تیوال | محمد لهاک (آقای سوبژه): کاش از انگشتان دستمان یاد میگرفتیم یکی کوچک و یکی
S3 : 11:08:43
کاش از انگشتان دستمان یاد میگرفتیم
یکی کوچک
و یکی بزرگ
یکی بلند
و یکی کوتاه
یکی قوی تر
و یکی ضعیف تر
اما هیچکدام دیگری را مسخره نمیکند
هیچکدام دیگری را له نمیکند
و هیچکدام برای دیگری تعظیم نمیکند
آنها کنار هم یک دست میشوند و کار میکنند
چرا ما انسانها اگر از کسی بالاتر بودیم
لهش میکنیم
و اگر از کسی پایینتر بودیم
او را میپرستیم
شاید ... دیدن ادامه » بخاطر همینکه یادمان باشد
نه کسی بنده ماست
نه کسی خدای ما
خداوند انگشتهای ما را اینگونه آفرید.
آری،
باید با هم باشیم و کنار هم
آنگاه لذت یک دست بودن را میفهمیم
و
کاش می شد ...
که کسی می آمد ...
باور تیره ی ما را می شست
و به ما می فهماند ...
دل ما منزل تاریکی نیست
"اخم" بر چهره بسی نازیباست
بهترین واژه
همان "لبخند" است.
که ز لبهای همه دور شده ست
کاش می شد
که به انگشت، نخی می بستیم
تا فراموش نگردد
که هنوز
"انسانیم"



برای نخوت برخی رفقا

در میان آسمان،با ابر من صبر می کنم
قصه های کهنه را،آسان از بر می کنم

داستان بی کسی،سر رشته اش طولانی است
چشم های یک نفر در شهر ما،طوفانی است

من که ام؟یک عابر بی ساز و سوز و سیم و زر
وای انگار شهر من،در چهره اش ویرانی است.

‎#مجتبی

۰۷ مرداد
ممنون از لطف و محبت تون
پاینده باشید
۰۸ مرداد
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۰۸ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید