تیوال یعقوب احمدوند | دیوار
S3 : 14:13:49
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
یعقوب احمدوند
درباره نمایش هجوم i
گاهی ، چیزی رو که میبینی ، بسیار متفاوته با چیزی که میشنوی ....
گاهی اگه درد دلای خودت رو از زبون کس دیگه ای بشنوی ، حالت بهتر میشه ...
گاهی اگه یه جور دیگه ای به زندگی و مرگ نگاه کنی ، نوع قدم برداشتنت ، عوض میشه ....
گاهی اگه فقط یک ساعت فارغ از هر مرده باد و زنده باد ، به اتفاقات پیرامونت نگاه کنی ، رنگ چشمات متحول میشه ....

من نه بازیگرم ، نه سرمایه گذار و نه ذینفع این مجموعه ...

فقط به عنوان یه مخاطب ، رفتم و این تئاتر رو به نظاره نشستم ....

و اولین سوالی رو که از بازیگر و نویسنده این تئاتر پرسیدم این بود که : چه جور به شما مجوز پخش دادن !!!!؟؟؟؟

موضوعی کامل اجتماعی و سیاسی ... با ادویه ی طنز .....

شاید به سخره گرفتن مرگ ....
شاید به زیر سوال بردن هدف ِخلقت ...
شاید ... دیدن ادامه » له کرد ، تفکرات موجود در ایران کنونی ما ..
بهشت و جهنم ....

و در آخر روایتی از تنهایی انسانها .....

و مردمی که ، ماست را سیاه و قیر را سفید می پندارند و بسیار هم بر این باور ، اعتقاد راسخ دارند ... چون دیگرانی ....... این را میخواهند ....

قبل از عید نوروز ، تنها یکساعت وقت برای تماشای این تئاتر .... حال شما رو خوب میکنه .... با بازی زیبای بچه هایی که فوق العاده بی ادعا ، بی آلایش و مستعد و کار بلد هستند ....

ممنون از شما یعقوب احمدوند عزیز. خوشحالم که مرکز هنرهای نمایشی امکان این اجرا را به ما داد و نیروهای متافیزیکی باعث جلوگیری از اجرا نشدند.
۱۳ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یعقوب احمدوند
درباره نمایش آشویتس زنان i
گذر کرد به ریل تاریخ ... قطار زمان ، در نوردید دیروز ، و امروز را ....
و چشم دوخت به فتح فرداها ....به زیر قطار رفت ، آنچه بود و نبود...
اما نرفت گویی دو واژه به روی ریل ...یکی عذاب بود ...و دیگری تکرار .....
عذاب بود به زندگی .... و تکرار بود به عذاب ...
عذاب و تکرار عذابی که زبان جنگ دیروز بود و گوش ناصلح امروز ....
عذابی که مدرنیته است .... عذابی که جایگاه کوره و رختخواب دیروز را در امروزمان جابجا کرده است ...

آشویتس بعد از همخوابی تخیل و منطق ، درد و شعور ، درک و گریز در ذهن پینه بسته از غم روزگار زاییده شد ....
آشویتس تمام قد زاده شد فقط و فقط برای گفتن یک جمله ....

بزرگترین انتخاب زندگیتان چه بوده است ؟؟؟؟
و نویسنده جواب سوال را اما کمی مرموزانه در زبان نقش آفرینانش پاسخ می‌گوید .... جواب اینست ...
بزرگترین انتخاب زندگی « زندگی » خواهد بود ....
انتخاب یک زندگی پر از درک و فهم و معنا و عمق و عشق و موسیقی و سکوت و فریاد ... و یا زندگی خالی از اینها ...

آشویتس زاده ... دیدن ادامه » شده برای سوالی که شاید بزرگترین دغدغه ی نویسنده از زندگی بود ... و نویسنده شاید بی آنکه بداند و شاید بسیار دانسته جواب را پاسخ گفت ....اینکه تا بوده و تا هست ، زیبایی زنان ، ملاکی برای شهوت رانی مردانست ... که تاریخ بارها به خود دیده همبستری اربابان و کنیزنکان را ... و مخصوصا کنیزکانی تمشک رو .... و قدرتی که به مرد اختیار دست بلند کردن به روی زنان را ارزانی داشته و پر بیراه نیست که به این بیندیشیم که آیا براستی جنس خداوند از « مردان » نمیباشد ؟؟؟!!!!

آشویتس :
راوی ، کور روشن فکرانیست که امروزه روز هم ، به جنس لطیف ، لطیف مینگرند اما به مادران و خواهرانشان با نگاهی سمباده وار ...!!!

راوی ،دستانی که تراشیده ی عشقند برای تار و پود موسیقی و چیدن سیب، اما ، امروز به فروش فال و دود کردن اسپند در چهارراه ها بسنده کرده اند ...!!!

روای ، رختخوابهایست که دیروز به ترس و امروز به ترس ، پهن است،دیروز به ترس از مرگ و امروز به ترس از ... !

راوی، هجای تکرار و نوشخواروار اربابانیست که امروز با مطرح کردن هر باره آن ، آشویتسی مدرن را برای دیکتاتوری مخملی بر مردم به راه انداخته اند ...!!!
چرا که آشویتس داران زمان ، چرچیل وار به این نکته عقیده دارند که دایم به گوش خلق بخوان « دشمن در کمین است » برای اینکه مردمانی گوش به فرمان و جان بر کف داشته باشی ....

راوی ،کاسب صفتانیست است ... که تفرقه در آستین دارند برای حکومت .... و اعتقادی که زیر تفکراتشان له میشود برای مصلحت ...!!!

آشویتس بر زبان گذشته سوار است و بر تفکر امروز پیاده ....
آواز دیروز را ورق میزند و ترانه امروز را به طبل رسوایی می‌کشاند ...!!!

دیروز بحث نژاد بود و امروز بحثی به مراتب وحشتناک‌تر ، بحثی که حصاری عظیم بین پیروان یک دین به راه افتاده ...

آشویتسی که دیروز یک مکان داشت و امروز هزاران مکان در کشور و منطقه و پیروان آن دین .....

دیروز می‌سوزاندند و ای کاش امروز هم فقط می‌سوزاندند ....!!!!!

آشویتس ...
حکایت صدای برهنه ی دخترکی پوشیده است که دست و پای عزاراییل را برای اجرای ماموریش میبندد و خداوند را به آواز خواندن وا میدارد ....
زبانحال انسانهای امروزیست که از تمام فرشته گان ، فقط نام عزراییل را هجی میکنند ....
فرشتگانی که اگر همرنگ انسانها بودند ، گویا خدا دیگر ، توان اداره جهان را نمی‌داشت ...!!!

حکایت پدری سرخورده و افسری سرخورده تر و معلم موسیقی سرخورده تر از سرخورده ....
معلمی که عشق می آموخت و جبر او را به آموختن کشتن با اسلحه ی پر ، در زمان جنگ سوق میداد...!!!

این روایت امروز آنانیست که به نام عشق وارد شدند و عاقبت به خیر نشدند ، آنانی که ساز به دست آمدند و اسلحه به دوش تاختند ...!
آری ، آشویتس فقط راوی نژاد پرستان و کوره و دخترکان تمشک رو و جنگ و کاسبی و تخوابهایی داغ تر از کوره نیست ....!!!!

آشویتس، آیینه تمام نمای درد امروزیست که:
دردش در سینه علی صفری ،
در چهره تمشک وار یگانه رجبی ،
در آواز و پاهای زخم خورده یاسمن میرزایی ،
در نگاه معنادار شهرزاد محمودی به عزارییل و موسی و دشمن ،
در زبان معلم موسیقی و پدر و افسر نازی، امیر شمس
و در هوش و فهم شناخت موسیقی متن ، رها حاجی زینل که دقیقا نقطه قابل اتکایی در نمایش ست ، به تصویر کشیده شد ....

و خوشا به حال ما که رفتیم و نظاره گر آشویتس کلاسیک بودیم تا بیاموزیم که پدید آورنده آشویتس مدرن امروز نباشیم ......

یا حق
محمد رحمانی و ساره رزاززاده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یعقوب احمدوند
درباره نمایش آشویتس زنان i
گذر کرد به ریل تاریخ ... قطار زمان ، در نوردید دیروز ، و امروز را ....
و چشم دوخت به فتح فرداها ....به زیر قطار رفت ، آنچه بود و نبود...
اما نرفت گویی دو واژه به روی ریل ...یکی عذاب بود ...و دیگری تکرار .....
عذاب بود به زندگی .... و تکرار بود به عذاب ...
عذاب و تکرار عذابی که زبان جنگ دیروز بود و گوش ناصلح امروز ....
عذابی که مدرنیته است .... عذابی که جایگاه کوره و رختخواب دیروز را در امروزمان جابجا کرده است ...

آشویتس بعد از همخوابی تخیل و منطق ، درد و شعور ، درک و گریز در ذهن پینه بسته از غم روزگار زاییده شد ....
آشویتس تمام قد زاده شد فقط و فقط برای گفتن یک جمله ....

بزرگترین انتخاب زندگیتان چه بوده است ؟؟؟؟
و نویسنده جواب سوال را اما کمی مرموزانه در زبان نقش آفرینانش پاسخ می‌گوید .... جواب اینست ...
بزرگترین انتخاب زندگی « زندگی » خواهد بود ....
انتخاب یک زندگی پر از درک و فهم و معنا و عمق و عشق و موسیقی و سکوت و فریاد ... و یا زندگی خالی از اینها ...

آشویتس ... دیدن ادامه » زاده شده برای سوالی که شاید بزرگترین دغدغه ی نویسنده از زندگی بود ... و نویسنده شاید بی آنکه بداند و شاید بسیار دانسته جواب را پاسخ گفت ....اینکه تا بوده و تا هست ، زیبایی زنان ، ملاکی برای شهوت رانی مردانست ... که تاریخ بارها به خود دیده همبستری اربابان و کنیزنکان را ... و مخصوصا کنیزکانی تمشک رو .... و قدرتی که به مرد اختیار دست بلند کردن به روی زنان را ارزانی داشته و پر بیراه نیست که به این بیندیشیم که آیا براستی جنس خداوند از « مردان » نمیباشد ؟؟؟!!!!

آشویتس :
راوی ، کور روشن فکرانیست که امروزه روز هم ، به جنس لطیف ، لطیف مینگرند اما به مادران و خواهرانشان با نگاهی سمباده وار ...!!!

راوی ،دستانی که تراشیده ی عشقند برای تار و پود موسیقی و چیدن سیب، اما ، امروز به فروش فال و دود کردن اسپند در چهارراه ها بسنده کرده اند ...!!!

روای ، رختخوابهایست که دیروز به ترس و امروز به ترس ، پهن است،دیروز به ترس از مرگ و امروز به ترس از ... !

راوی، هجای تکرار و نوشخواروار اربابانیست که امروز با مطرح کردن هر باره آن ، آشویتسی مدرن را برای دیکتاتوری مخملی بر مردم به راه انداخته اند ...!!!
چرا که آشویتس داران زمان ، چرچیل وار به این نکته عقیده دارند که دایم به گوش خلق بخوان « دشمن در کمین است » برای اینکه مردمانی گوش به فرمان و جان بر کف داشته باشی ....

راوی ،کاسب صفتانیست است ... که تفرقه در آستین دارند برای حکومت .... و اعتقادی که زیر تفکراتشان له میشود برای مصلحت ...!!!

آشویتس بر زبان گذشته سوار است و بر تفکر امروز پیاده ....
آواز دیروز را ورق میزند و ترانه امروز را به طبل رسوایی می‌کشاند ...!!!

دیروز بحث نژاد بود و امروز بحثی به مراتب وحشتناک‌تر ، بحثی که حصاری عظیم بین پیروان یک دین به راه افتاده ...

آشویتسی که دیروز یک مکان داشت و امروز هزاران مکان در کشور و منطقه و پیروان آن دین .....

دیروز می‌سوزاندند و ای کاش امروز هم فقط می‌سوزاندند ....!!!!!

آشویتس ...
حکایت صدای برهنه ی دخترکی پوشیده است که دست و پای عزاراییل را برای اجرای ماموریش میبندد و خداوند را به آواز خواندن وا میدارد ....
زبانحال انسانهای امروزیست که از تمام فرشته گان ، فقط نام عزراییل را هجی میکنند ....
فرشتگانی که اگر همرنگ انسانها بودند ، گویا خدا دیگر ، توان اداره جهان را نمی‌داشت ...!!!

حکایت پدری سرخورده و افسری سرخورده تر و معلم موسیقی سرخورده تر از سرخورده ....
معلمی که عشق می آموخت و جبر او را به آموختن کشتن با اسلحه ی پر ، در زمان جنگ سوق میداد...!!!

این روایت امروز آنانیست که به نام عشق وارد شدند و عاقبت به خیر نشدند ، آنانی که ساز به دست آمدند و اسلحه به دوش تاختند ...!
آری ، آشویتس فقط راوی نژاد پرستان و کوره و دخترکان تمشک رو و جنگ و کاسبی و تخوابهایی داغ تر از کوره نیست ....!!!!

آشویتس، آیینه تمام نمای درد امروزیست که:
دردش در سینه علی صفری ،
در چهره تمشک وار یگانه رجبی ،
در آواز و پاهای زخم خورده یاسمن میرزایی ،
در نگاه معنادار شهرزاد محمودی به عزارییل و موسی و دشمن ،
در زبان معلم موسیقی و پدر و افسر نازی، امیر شمس
و در هوش و فهم شناخت موسیقی متن ، رها حاجی زینل که دقیقا نقطه قابل اتکایی در نمایش ست ، به تصویر کشیده شد ....

و خوشا به حال ما که رفتیم و نظاره گر آشویتس کلاسیک بودیم تا بیاموزیم که پدید آورنده آشویتس مدرن امروز نباشیم ......

یا حق
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یعقوب احمدوند
درباره نمایش آشویتس زنان i
کدوم نوع مردن سخت تره .... اونها میمردن و هیچوقت دیگه زنده نمیشدن .... اما من شب توی رختخواب می مردم و صبح دوباره زنده میشدم ...
راستی ،بزرگترین انتخاب زندگیتون چی بوده ؟

این سوال دوبار در طول نمایش از شما پرسیده میشه و ناخوداگاه ذهن شما رو درگیر میکنه .... ممکنه ندیدن این برنامه چیزی رو از شما کم نکنه .... اما قطعا دیدنش کلی چیز بهتون اضافه میکنه. امتحان کنید....یا حق
خوشحالیم که اندک سهمی در پیشبرد هنر نمایش داشته ایم. دغدغه اصلی آشویتس زنان دقیقا همین. طرح سوال. ما خودمان هم به دنبال جوابیم
۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یعقوب احمدوند
درباره نمایش آشویتس زنان i
به نام دادار پاک

حیران شده ی گریه ی پنهانی خویشم
آرامشی از لحظه ی طوفانی خویشم
پنهان شدی و فکر خیانت به سرم زد
شرمنده ی این حالت شیطانی خویشم ...

شاید بخاطر نوع فرهنگ ،دین و اعتقاداتمون .، تعریف خیانت کمی جایگاهش تغییر کرده باشه ،اما از دیدگاه بنده ،انسانی که برای خودش ،احساساتش،قلمش ،و مهمتراز همه نگاهش ،جایگاهی رو قائل نباشه به خودش خیانت کرده...

گاهی فریاد ، کوچکی و ضعف است و گاهی سکوت ، بزرگی و شان .....
گاهی فریاد ، غرور است و فخر ، گاهی سکوت ، زبونی است و عجز ...
گاهی فریاد ، سکوت است و گاهی سکوت ، فریاد ...

آشویتس بعد از همخوابی تخیل و منطق ، درد و شعور ، درک و گریز در ذهن پینه بسته از غم روزگار زاییده شد.
آشویتس زاده شده افکار آبستن از مدرنیته ای بود که بیش از گذشت 60 سال ، هنوز تنورش داغ و اتاق های گازش ، قدرت نمایی میکنند.

آشویتس ... دیدن ادامه » تمام قد زاده شد فقط و فقط برای گفتن یک جمله ....

بزرگترین انتخاب زندگیتون چه بوده است ؟؟؟؟

آشویتس پرده از رخساره خشن مخلوق بی خالق بر میدارد ....

و دم از خدایی میزند که بی اراده اش ، برگی از جایش تکان نمیخورد و با اراده اش هزاران پری زیبا با چهرهای به گلگونی تمشک را در کوره کباب میکند ....

خدایی که سکوت کرده و نظاره گر طغیان مخلوقین خویش است.

آشویتس ...
حکایت صدای برهنه ی دخترکی پوشیده است که دست و پای عزاراییل را برای اجرای ماموریش میبندد و خداوند را به آواز خواندن وا میدارد.

آشویتس ....
راوی رختخوابهایی است که از کوره داغترند .... رختخوابهایی که مامن نفرت است و محفل شهوتی سرکش... نازیسم...
که شب دختران و زنان را میمیراند و روز می زاید .....

آشویتس کارگردان ، بازیگری مرگ و زندگیست ...
آیا مرگ معنایی جدا از ... تکرار زنده بودن دارد ... نه زندگی کردن ؟؟؟!!!

آشویتس بر زبان گذشته سوار است بر تفکر امروز ، پیاده ...

برگ دفتر دیروز را ورق میزند و ترانه امروز را به طبل رسوایی میکشد...

آن روزها خیانت و کشتن در دست مردانی با تفکر اصلاح نژادی بود و سوزاندنی از ترس طاعون ....
و امروز خیانت در جمجمه ی طاعون زده ما،طنازی میکند.

نویسنده چقدر زیبا و زیرکانه راوی آشویتسی مدرن بوده است...

مدرنیته ای که جولانگاه شعار است و هبوط گاه شعور .....

آری آشویتس .... زبان مرگ است و گوش زندگی ....

آشویتس حکایت دلهای لرزان مخلوقاتی است که دلیل به دنیا آمدنشان بزرگترین سوال زندگیشان است ؟
حکایت مردان و زنان و کودکانی است که به جرم یهود بودن محکوم به مرگ هستند ...

اما مرموزانه پرده از امروزی بر میدارد که انسانها به فقط و فقط به جرم انسان بودن به مرگ محکومند ...

پرده از رختخوابهایی بر میدارد که مونثان به اجبار برای زنده ماندن به آن تن میدادند و امروز هم برای .... به آن تن میدهند ...
حکایت مردانی است که به صرف غریزه سرکش تن به هوس میسپردند و امروز به صرف .... تن میسپارند ...

آری آشویتس زاییده شد که بپرسد براستی ... بزرگترین انتخاب زندگیتان چه بوده است ؟؟؟

آشویتس معلمی بود که خدایی ماندن را درس میداد ...

آشویتس فریاد می کشید که :

گوش هایم را می گیرم!
چشم هایم را می بندم!
زبانم را گاز می گیرم!
ولی حریف افکارم نمی شوم

چقدر دردناک است فهمیدن ...
خوش بحال عروسک آویزان به آینه ماشین، تمام پستی بلندی زندگیش را فقط میرقصد ....

آشویتس راوی زخم است و میگوید ...
کاش زندگی از آخر به اول بود
پیر بدنیا می آمدیم
آنگاه در رخداد یک عشق جوان میشدیم ...
سپس کودکی معصوم می شدیم ودر،
نیمه شبی با نوازش های مادر آرام میمردیم...!!!

توصیه میکنم دوستانی که دوست دارن فضایی متفاوت ... متنی سنگین و قابل تامل و بازیگرانی ناب که بزرگترین هنرشون .... انسان بودنه رو ببینند و لذت ببرند ... بی شک آشویتس بهترین پیوند انسان دیروز به امروزه ...
قطعا تاثیرات اون رو بر نگاهتون ملاحظه میکنید.

سپاس ....








مگر میشود بعد از خواندن این نگاشته زیبا و نظرات مثبت و جالب دیگر عزیزان این نمایش را ندىد
سپاس که ما را در برداشت و احساس زیبای خود شریک کردید و راغب به تماشا

پ.ن :چشمم به معرفی بازیگران افتاد:
بازیگران (به ترتیب سوختگی)
باز هم جالب بود:)
۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۵
بی نهایت ممنون و متشکر از چنین تحلیل عارفانه و شاعرانه ای جناب احمدوند عزیز. خدا را شاکر که متن و اجرا مورد نظر بوده و خوشحال تر اینکه تماشاگری مثل شما این چنین ریزبینانه و جامعه شناسانه با متن برخورد کرده. من و تمامی گروه اجرایی از دقت نظرتون سپاسگزاریم
۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۵
قدمتون روی چشم پرندیس عزیز. امید که میزبان خوبی باشیم
۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید