آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال mahaya | دیوار
S3 : 02:06:59 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
mahaya
درباره نمایش روزهای رادیو i
"طاعت از دست نیاید گُنهی باید کرد"
روزهای رادیو قصهء یکی از اهالی رادیو به نام رامین سنگ آتش است که یک دوره 20 ساله (1319تا 1339)زندگی اش از زمان افتتاح رادیو در ایران و شروع به کار تا بازنشستگی و بستری شدنش در آسایشگاه را به نمایش گذاشته و در این اثنا اتفاقات سیاسی و اجتماعی آن دوران نیز به تصویر کشیده شده است. مسائلی از جمله سیاست زدگی رسانه ها ، مسائل اخلاقی درهنر، کودتای 28 مرداد و ...
نمایش، مجموعه ای است سنگین ،پُر کار و دیدنی از تئاتر، موسیقی و آواز و ویدئوآرت که در دو پرده به نام عشق و آشوب و 8 صحنه - همنام یک زن- اجرا می‌شود. در خلال صحنه ها بر سیاقِ سینما و تئاتر آن دوران ، میان پرده هایی با صدای گرم احسان کرمی با ترانه هایی گوش نواز گنجانده شده است.
متنِ آهنگین رحمانیان با تأثیر از ادبیات دوره پهلوی و با فرم تلفیقی، تاریخ و هنر را با نگاهی انتقادی هرچند به جریانات سیاسی اجتماعی آن دوران ولی تاحدی تاریخ شمول بیان می دارد. در این اجرا از برخی هنرمندان و دست اندرکاران رادیو و تئاتر آن زمان همچو پرویز خطیبی، رقیه چهره آزاد، ژاله علو، زینت مودب، عبدالحسین نوشین، رضا سجادی یاد شده است. همچنین با اشاره به برخی افراد، اتفاقات و مسائل اجتماعی و سیاسی نیز به صحنه کشیده شده است از جمله مصدق، فاطمی، قوام السلطنه، ملکه اعتضادی، ...
احسان کرمی علاوه بر هنرنمایی باصدای خود، در نقشهای متعدد و گریمهای متنوعی برصحنه نقشهایی را نیز به خوبی اجرا می کند. بهنوش طباطبائی نیز با حضور درسه نقش متفاوت و چالش برانگیز نشان می دهد که بازیگری هنرمند و تواناست. بازی هومن برق نورد در نقش پرویز خطیبی همچون همیشه طناز و دلنشین است.
در میان پرده ها صدای آواز و پیانوی ... دیدن ادامه ›› شنیدنیِ سردار سرمست قرارداده شده است اما عدم همزمانی جابجایی های دکور و تغییر صحنه و میان پرده باعث تطویل بیشتر زمان نمایش می شود و چنانچه در این میان پرده ای حایل میشد که همزمان با هنرنمایی کرمی دکور صحنه نیز تغییر میکرد این اتلاف وقت به چشم نمیامد.
رحمانیان در متن گریزی نیز به مسائل مبتلابه جامعه کرده و به درستی از دیالوگها برای بیان آنها بهره می جوید. در اوج این بیان در صحنه ای جوانکی با عبور از گیت ورودی رادیو با تهدید اسلحه وارد می شود به این امید که صدای تظلم و دادخواهی خود و نیز عشق ناگفته به دلدار را از تریبون این رسانه به گوش برساند. اما این صحنه به عنوان محور نمایش به قولی در نیامده و دچارشعارزدگی و تصنع شده است.
در پایان رورانس ، همخوانی بازیگران و و طلبِ همخوانی تماشاگران با متن ترانه بر پرده ، گویی نشانی از خواست و امید خالق اثر به همراهی و یکدلی و اتحاد همه هنردوستان در این زمانه دارد.
mahaya
درباره نمایش بچه i
"قرض خدا خونِ سرخ و گرمه تو رگهامون، نفت سیاه و زنده ست تو زمینهامون ، الان همهء زمین عراق از خون سرخه، تمامِ تن و صورت ما از جنگ سوخته و سیاهه، شما جای اونو باهم عوض کردین"
سلام شما دیشب با خانم مریم بودید ؟
۰۱ اسفند ۱۳۹۸
@حمیدرضا جان شما هم بودید؟ چه بد که ندیدمتون :(((
۰۳ اسفند ۱۳۹۸
بله خانم ماهایا
کم سعادتی من بود
۰۳ اسفند ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
mahaya
درباره نمایش بچه i
" اگه باد بِوزه حتی خال های تنِ یک گاو رو هم با خودش می بره"
بازتعریفی وفادارانه
نمایشنامه آگوست، اوسیج کانتی نوشته تریسی لتس ،در ژانر کمدی سیاه، موفق به دریافت جایزهٔ پولیتزر در سال 2008 شد. نمایشنامه ای که با حضور بازیگران سرشناسی چون مریل استریپ و جولیا رابرتز، در فیلمی با همین عنوان ،در سال 2013 (ساختهء جان ولز) معروفتر شد. میکائیل شهرستانی با بهره از این نمایشنامهء چالش برانگیز، هنرجویانِ مستعدِ خود را در یک اثرِ کلاسیک و خوش ساخت به عرصه تئاتر، معرفی نموده است.
دکور، که در نگاهی گذرا نیز میتوان به پرهزینه ودقیق بودن ساخت آن پی برد، بُرشی طولی است از یک خانه ؛ خانه ای که مناسبات خانوادگی در آن بازتعریف می شود، در قصه ای که خود بُرشی است از زندگی و لایه های روانشناختیِ هریک از اعضای خانواده.
بازی بازیگران هرچند در بعضی موارد ازیکدستی خارج و بیانها گاهی به صورت ادبی و غیرمحاوره ای می شود لیکن قابل قبول بوده، نشان از کارگردانی قوی و تمریناتِ موثردارد.
گریم، موزیک و نور نیز همخوان با اثر و در خدمتِ کار محسوب می شود. طراحی میزانسن اما به گونه ای است که یک سومِ زمان نمایش در گوشهً چپ تراس بیرون خانه، روی سه پایه های تنگ و به هم چسبیده ، اجرا می شود، جایی که تنها حدود 5 درصد از کل فضا را دراختیار دارد. این در حالی است که بخش اعظم فضای محدودِ صحنه، با مبل ، کمد و اکسسوارهای دیگر اشغال شده و در اجرا از فضا بهره برداری بهینه ... دیدن ادامه ›› نمی شود.
قصهء نمایش برای تماشاگرِ با تجربهء دیدن فیلم ، تازگی ندارد و حتی تشابه ظاهری چهره بازیگران و یا همسانی طراحی حرکات با فیلم، کاملا قابل تشخیص است. هرچند در جایی در نقدِ فیلم، به تئاتری بودن به جای سینمایی بودن اشاره شده و شاید به همین دلیل الگوگیری از فیلم برای اجرای صحنه ای نمایشنامه قابل قبول باشد لیکن برای بازسازی مجددِ آن با همان شکل و شمایل و حفظ وفاداری به فیلم - و نه نمایشنامه- علتی وجود ندارد. در بازتعریفِ چنین نمایشنامه ای با این قدرت انتظار میرود برداشتی جدید ، نگاهی نو و یا ارائه ای متفاوت دیده شود.
در حالی که در اغلب نمایشها خوردن غذا و خوراکی به صورت صوری ولی سیگار کشیدن به صورت جدی انجام می گیرد در این نمایش به صورتی تحسین برانگیز سیگاری روشن نمی شود و همچنان قصه گویاست.
در مجوع نمایش آگوست اوسیج کانتی کاری است کارگاهی وشسته-رُفته که برای علاقمندان به بازیگری و تئاترهای کلاسیک جذاب و دیدنی است. از بازیهای خوبِ بازی اولی ها خصوصاً خانمها مشیری ،استیفایی و اسدسلیمانی نیز نباید غافل شد و شایسته است به جناب شهرستانی به عنوان یکی از خوبانِ عرصه تئاتر و سینما و تلاشش در تعلیم وتربیت هنرمندان جدید تبریک گفته ، به وجودش افتخار نمود.
ینی با خیال راحت بریم ببینیم؟؟
تضمینی ؟؟؟ :)
۲۸ بهمن ۱۳۹۸
شنبه همه مردبالشی رو هستیم دیگه، نه؟
۲۹ بهمن ۱۳۹۸
والا سیدجان الویرا ساعتش برای من مناسب نیست.گذاشتم برای 5شنبه یا جمعه هفته بعد.
بچه رو هم 5شنبه دارم :(((
یکشنبه ولی هستم :)))

مجللی :(((((((((((
دلم برات تنگ میشه که :((
۲۹ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
mahaya
درباره نمایش مثال نقض i
روایت کردن روابط عاطفی که موضوع اکثر رمانهای عاشقانه، فیلمهای رمانتیک و سریالهای رنگارنگ داخلی و ترکی است در تئاتر، لزوم وجود بار معنایی خاص و یا زاویه دیدی متفاوت را دوچندان میکند. نمایش "مثال نقض" با شتابزدگی در نوشته و اجرا ، از این بار تهی است و حتی استفاده از موزیک زنده ، آواز و ویدئو پروجکشن هم این لُختی و بی بضاعتی را نمی پوشاند.
در این نمایش زوجی تماشاگر را مخاطب قصه شان می کنند و تماشاگر به سانِ مشاوری و یا شاید روانکاوی که فقط شنونده است شاهدِ غرزدن های دو نوجوانِ امروزیِ خام در روابط است. این روایت از غر زدن فراتر نمی رود و در انتها تماشاگر را با سوال "خب که چی؟!!" تنها می گذارد. نمایش در بیان خاطراتِ پی در پی نیز ملال آور شده و تنها با ایدهء تلفیق فیزیکِ کوانتومی(موضوع جذابِ جوانان امروزی) و روابط عاطفی جذابیتی ایجاد نمی کندو چه بسا با عنوان کردن اتفاقات تاسف بار اخیر کشور هم که ربطی به موضوعِ داستان ندارد ناتوانی خود را در معنا بیشتر به رخ میکشد. گویی به دنبال یافتن حرفی برای خود و یا جلب توجه ویژه با عنوانِ دغدغه مندی است.هرچند داشتن این دغدغه محترم است لیکن جایگاهی برای مطرح کردن نداشته و همچون استیکری با چسب آبکی در آخر آویزان است.

Mahaya جان
سپاسگزارم..
تا حالا به اندازه تعداد انگشتان یک دست از جوانی
جان، دوست دارم نگرفتم..
بیشتر بیا جشنواره را..
بد شانسی ات این کار این جوری در آمد..
کار خوب هم خیلی بود..
۲۱ بهمن ۱۳۹۸
@مهدی جان: نوشتن درباره اش الان دیگه خیلی سخت تر شده!!!
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
خانم معتمدی عزیز..
ندیدمتان امشب؟
طبقه همکف بودم تا اجرای دوم..
اما هر چه گشتم خانمی هم ندیدم...
۲۳ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
mahaya
درباره نمایش دریم لند i
[از حال خوبی که برام ساخت نوشتم اما جا داشت به نکاتی هم اشاره کنم.]

تحقق آرزو در رویایی شیرین
دریم لند نمایشی است سورئال با نگاه به سینمای صامت چاپلین که با استفاده از نمادهای دیکتاتوری ، تعصب و تحجر ، خشونت و سبعیت هژمُنی را به زیرسوال می برد و دنیایی آرمانی آرزو می کند.
حسن سلیقه طراحی لباس در بدو ورود بازیگران به خوبی به چشم می آید و دکور نیز باوجود بزرگیِ سالن مستقل متناسب و خوش ترکیب است.استفاده از مانیتور،افکتهای صدا کاملاً هوشیارانه و بجاست (یکی از بهترین هاش صدای موتورِ شولتز و دزدگیرش بود) وزن بازی ها نیز متعادل و متوازن است و پختگی نسبی در همه بازیگران دیده می شود.
در اجرای یک نمایش روی صحنه ،تعریف حرکات متعدد و همزمان در نقاط مختلف می تواند باعث عدم تمرکز و بعضاً حس ازدست دادن داستان یا اشارات برای تماشاگر شود هرچند که مفهوم و کلیت از دست نرود. در اجرای دریم لند شلوغیِ ایجاد نظرگاههای مختلف لحظاتی تماشاگر را درگیر و بعضا ... دیدن ادامه ›› کلافه می کند.
کارکرد تعاملِ با تماشاچی نیز چندان روشن نیست. شاید اجازه استفاده از کلمات به پلیس به منظور بند کردن به تماشاچی و گرفتن ایرادهای بیجا، با هدفِ بازنماییِ فضای تعدی و تاذی حاکم باشد لیکن در اینجا چندان خوب از آب درنیامده، قابل حذف یا اصلاح می باشد.
اما آنچه جالب توجه است نقاشی کاراکترها در بروشور است؛ چهره هایی که علیرغم کمدی بودن نمایش مغموم و ناراحت اند. چهره هایی که گویی دنیای واقعیِ آنها بیرون از دریم لند بوده و آنچه بر صحنه می بینیم صورتکهایی در سرزمین رویایی است. صورتهایی خالی از خنده و هیجان ، با چشمهای گود افتاده که جهانشان سیاه و سفید و تاریک است . همانها که در سرزمین رویایی شان سلطه جور پایان می یابد، فاصله ها ازبین می رود ،روح ها با رقص و موسیقی زنده و آرزوها محقق می شود.
اصرار به این خطا عجیب است...
چون در مولوی هم همین موضوع بود...
۱۷ بهمن ۱۳۹۸
@محمدجان، دقیقا اونقدر حرکات همه شون شیرین بود دلم نمیخواست چیزی از دست بدم هرگوشه نمک خودشو داشت
۱۷ بهمن ۱۳۹۸
Mahaya جان
لطف داری... چرا هامون نمیایی؟
کارهای خوبی هست...
.......
بله درسته بازهم خوبه..
ولی اصرار به خطا نمی دونم چرا؟
۱۸ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
mahaya
درباره نمایش دریم لند i
کمتر میشه جُک یا حرکتی خصوصا در سینما و تئاتر منو به خنده بندازه ...امشب عضلات صورتم درد گرفت . :))))))
ممنونم از رویای شیرینتون که حالِ خوبی برام ساخت.
ممنون از شما که همراهِ ما شدین ✨
۱۷ بهمن ۱۳۹۸
چه خوب که دوست داشتین ❤️ ممنون از حضورتون ❤️
۱۷ بهمن ۱۳۹۸
@صبا و آوای نازنین: همیشه خوش بدرخشید.دستمریزاد
۱۷ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بعضی کارها هست که میشود اسمشون را گذاشت: "کنسرت تئاترِ سینمایی"
ویژگی این کارها چیه؟
- در مدیوم تئاتر اجرا می شوند
- یک یا چند سلبریتی سینما درشون بازی می کنند
- قیمتشون به قیمت یک کنسرت نزدیکتر است
- گیشه محورند
- مخاطبشون تئاتربین غیرحرفه ای است
- تئاتربین های حرفه ای هم ممکنه برای دیدنشون ترغیب بشوند
- سالی یکی ، دوبار و معمولا در نیمه دوم سال ظهور می کنند
- محتواشون عموما غیرجدی و مسائل ... دیدن ادامه ›› عمومی است
- معمولا در سالنهای دولتی اجرا می شوند
- ورود و خروج بی موقع ،خوردن تنقلات، عکاسی، استفاده از موبایل و ... هم ممکنه درشون اتفاق بیفتد
....
اساساً مخاطب این نوع نمایشها کسانی هستند که سالی یک یا دوبار به تئاتر می روند و معمولا علاقمند به سینما اند،برای کنسرت خواننده مورد علاقشون بالای 100 تومن هزینه میکنند. بنابراین خرج یک 100تومنی سالی یک بار برای یک کار فرهنگیِ شیک زیاد نیست. هدف کشاندن تئاتربین های غیرحرفه ای به سالنهاست. تئاتربین حرفه ای که در ماه حداقل 3 تا تئاتر میبیند این تئاتر را میتواند ببیند یا نبیند بهترین نمایش زندگیش نخواهد بود ولی ممکنه بدش هم نیاد. به نوعی این نمایش ها مثل لباس بِرند می مانند. ایجاد ژستی در مخاطب با این مضمون "من تئاتری میبینم که درش فلان بازیگر بازی می کند."
سوال اینجاست که:
آیا ما خرید تمام لباسهای برند را در تمام فروشگاهها تحریم می کنیم؟ آیا همه لباسهای برند با کیفیت اند؟ آیا ما خودمان لباس برند و گران نمیخریم؟ آیا نگرانیم همه لباسها برند شوند؟
سلام و درود
من همچنان منتظر نقد شما در مورد نمایش بیگانه در خانه هستم!!!
۱۲ بهمن ۱۳۹۸
دیدگاه من به شخصه تا حد زیادی نزدیک به جناب کارامد هست و تکرار مکررات نمیکنم از طرفی بسیاااار برای بامدادها احترام قائلم چون مطالعات و تفکرش رو از جای دیگر و کانال های دیگری هم کسب میکند ولی برای حظّ بصریش ترجیحش این تیپ کارهاست و اصلا و ابدا ایرادی که نداره هیچ بسیار قابل احترامه اما یه نکته ای دارم میگم هنرمندایی که تریبونی دستشان است بهتر است برای بالا بردن سطح دانش عمومی جامعه بیشتر بکوشند جامعه ما بخصوص در مقطع کنونی احتیاج به آگاهی و دغدغه مندی دارد کاش فقط داد "مردم" سر نمیدادند کمی هم در عمل نشانمان میدادند...
۱۳ بهمن ۱۳۹۸
ممنونم @مینا جان از همراهیت به نکته خوبی اشاره کردی نقش هنرمندان، ورزشکاران وبه طور کلی همه مشهوران با محبوبیت بالا، در همه جوامع در اعتلای سطح آگاهی، فرهنگ و شعور خیلی پررنگ و با اهمیته
۱۴ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من الان اونجام ...
در جبهه شرقیِ میدان بهارستان خیابان جلایر جلوی ساختمان شماره ۱۱۱، دیگر دارد غروب می شود ،چراغ های خیابان روشن شده است. از فورد سیاه بیرون می آیم ، پرچم رنگ باخته ای به دست دارم ، به سختی از دماغه ی فورد بالا می روم و بر روی سقف می ایستم و فریاد می زنم: از خفا به ما شلیک می شود ، ما در خون می غلتیم ، هیچ کاری از دستمان بر نمی آید جز این که روزی نظامات بر قرار شود .
فرار کن از قلب
از خونی که بریز و بپاش دارد:
خودکاری که گلوله را نوشت
کاغذ را سوراخ کرد
نیزه‌ها
تا نِی
فرو رفته‌اند در گلو
و حلقه‌ی "ط"
زخمی شده بر گردن طناب
فرار کن از این کلمات
از شاعری که تنها
خون ... دیدن ادامه ›› رفته‌ است از او
(قرمز اما هنوز به او نمی‌آید)
دهانم پُر است
از دود
از حرف‌های اضافه
از لوله‌ی تفنگ
قلبم
جوجه تیغیِ لالی است
که سطرهای ناگفته
از همه جاش بیرون زده‌اند…


" #علی_اسدالهی "
۰۶ بهمن ۱۳۹۸
خانه سرخ و کوچه سرخ است و خیابان سرخ است
باری از خون ، پهنه ی برزن و میدان سرخ است
ده به ده ، پرچم خشم است که بر میخیزد
مزرعه زرد و چپر سبز و بیابان سرخ است
تا گل خونی فریاد در این باغستان
ساقه از ضربه ی شلاق زمستان سرخ است
وحشتی نیست از انبوه مسلسل داران
تا در این دشت ، غرور کینه ... دیدن ادامه ›› داران سرخ است
روسیاه است اگر این شب مردم کش بد
تا دم صبح وطن ، سینه ی
یاران سرخ است
با تو سرسبزی از ایثار سیه پوشان است
ای مسلط دستت از خون شهیدان سرخ است

ایرج جنتی عطایی
۰۶ بهمن ۱۳۹۸
در این غوغای مردم کش
در این شهر به خون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن
ولی از مرگ شب گفتن

" #ایرج_جنتی_عطایی "
۰۶ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
mahaya
درباره نمایش مادر نزاییده i
گاومون زاییده
ایده ،ایده ایست درخشان : تصویر دو دنیای درون زهدان و خارج آن ؛ دنیای جنینهای دوقلویی که هنوز به دنیا نیامده و درباره زندگی و مشکلاتش گفتگو می کنند و از سویی دنیای واقعی زوجی از طبقه کارگر که برای تامین خرج زندگی به اجاره رحم زن روی آورده است. نگاهی دغدغه مند از مسائل روز.
قصه در ابتدا دارای کشش کشف است.اینکه این دو موجود با آن حرکات و صداها چه هستند؟ با کمی تعریف از پیشینه ، مشخص می شود که اینها دو جنین در رحمی اجاره ای اند. علیرغم ایجاد گرهء همخون نبودن دو کودک ، لحظه به لحظه رنگ و لعاب نمایش کم و بی رمق شده و با بیان مونوتون وارش باعث افت ناگهانی ریتم می گردد و تلاش متن برای بقای نمایش بی اثر است.
با آگاهی از وجود دو جنین با فطرت پاک و دست نخورده و عاری از دروغ و ریا و توقعِ "شنیدن حرفِ راست از بچه " ، انتظارِ مخاطب بر این می رود که قرار است با رک گویی و صداقت ، حقیقتی را از زبان کودکان بشنود. اعداد روی بشکه ها نیز نویدِ شنیدن حرفهای فروخورده ای را می دهد که دغدغه جامعه است. اما در عمل حرف شنیدنی و جسورانه ای شنیده نمی شود . نومیدانه درمی یابیم که با نمایشی مبارز و حق طلب روبرو نیستیم. تنها تاکیدی که مدام از زبان یکی از جنینها به گوش می رسد عدم دریافت حقوق است چندین بار نیز تکرار می شود،حرفی که یکبار شنیدن آن هم کافی است و امید شنیدن حرف تازه ، محکم و شیوا به دیوارِ یأس میخورد. گویی تقیه و خودسانسوری گریبانِ همه ،حتی فرشتگانِ معصوم را هم گرفته است. این ایجاد سرخوردگی ضربه بزرگی است ... دیدن ادامه ›› بر نمایش.
پس درام را محدود فرض می کنیم قرار نیست نمایشی مطالبه گر ببینیم. فقط وجودِ خانواده ای کم بضاعت و دو جنین که احتمال دارد یکی از آنها مالِ خود زوج باشد. اما همین را هم بدون بهره گیری از تکنیکهای تئاتریکال با لحنی که تکلیفش معلوم نیست گاهی جدی و گاهی کمیک بیان می کند. تقابل دو کودک؛ یکی از خانواده ضعیف و دیگری از قشر مرفه. اما نه این و نه آن هیچ کدام نماینده خوبی برای قشر خود محسوب نمی شوند هیچ یک در مقام کنشگری قوی و مستحکم ظاهر نمی شود که حرفشان شنیده شود. اساساً درگیری ایجاد نمی کنند. بزرگسالان هم که با نمایش فیلم ،دنیایی واقعی را بازتعریف می کنند به زیاده گویی و بی منطقی دچار اند. به طور مثال پزشک سونوگرافی - گویی بی اطلاع از دانش پزشکی - به صورت سربسته از تولیدی قبل ازتولید می گوید و در ادامه نیز بود و نبودش توفیری ندارد چرا که تنها بازگو کننده آن چیزی که است که مخاطب خود دیده است.
طراحی های حرکات ، دکور، لباس، نور و گریم نه تنها کمکی به تعریف قصه نمی کند که حتی تاحدی بی سلیقگی و شلختگی هم در آن دیده می شود. مشخصاً درگریم وجود سبیل برای دو جنین و موهای نیمه تراشیده ، بیننده را در ارتباط گیری با کاراکترِ ساده و بی آلایش کودک منفک می کند.
در انتها جنین متعلق به قشرِ ضعیف علیرغم وجود ناخواسته خود دست بر حذف خودخواسته می زند و عطای دنیای بیرون را به لقایش می بخشد. مگر نه اینکه این مرگ و این سرکوب و انتخابِ شکست باید برای تماشاگر جگرسوز و جانکاه باشد فرشته ای معصوم که ساعتی با او و دنیایش بوده ایم قرار است بمیرد. اما عدم الصاقِ با صحنه ، عدم ارتباط گیری صحیح باعث آن می شود احساساتی به غلیان و دلی به تپش نیفتاده زخمی ایجاد نشود.
"مادر نزاییده" نمایشی است که پتانسیل خوبی از ایده ای عالی دارد برای ایجادِ یک فضای دیالکتیک از مسائل روز ، که در اجرایی نامنسجم ، ناقص و مرده ، سقط می شود.

پ.ن: بسیار زیاد از حضورِ دکتر نصرتی و جناب سلیمان زاده استفاده کردم و درس یاد گرفتم
خوندنت جذابه ماهایای عزیزم
۰۶ بهمن ۱۳۹۸
@محمد جواد: یکمی دیگه طول بکشه فقط همیاری میمونه که اضافه بشه ، حالا خود دانی :)))
۰۷ بهمن ۱۳۹۸
دقیقا :)))))))))))))
اصن قرار میذاریم میریم رستوران ، میبینیم آقای عمروآبادی زودتر از ما اونجا نشسته :))
۰۷ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
mahaya
درباره نمایش مانستر i
نمایش با ارائه دکوری که به جزئیات دقیقی پرداخته و اجرای موزیک فانتزی در شروع، توجه مخاطب را برای دیدن یک اثر جذاب ،جلب می کند .افکتهای صدا اعم از تلفن پیغام گیر و باز و بسته شدن درب و... و موزیک دلهره و اضطراب، اگرچه دارای تازگی و خلاقیت نیست ولی کاملاً به جا و گویا است.
بازی های هر سه بازیگر بسیار قابل ملاحظه است و نشان ازبرخورداری آنها از توان بالای بدنی و حرفه ای دارد. بازی در نقش معلول ذهنی و حرکتی اشراف کامل بر بدن را می طلبد که بازیگران در عین کج و کولگی صورت به خوبی کلمات را ادا کرده و با بازی خوب و تمرین شده تماشاگر را به دنیای درونِ عقب ماندگی می کشانند.
اما متن و قصه را با 2 (و احتمالا بیشتر) دیدگاه می توان بررسی کرد:
دیدگاه اول همان که در خلاصه هم هست : قصهء زن و شوهری با معلولیت جسمی و ذهنی که آماده رفتن به تولد هستند و نصاب پرده وارد منزلشان می شود... و زن (ایزابل) در بازی تصنعی در را قفل کرده و درصدد تنبیه نصاب بر می آید چرا که نصاب(یوتا) در یک زمانی در هنگام تعمیر شوفاژ مطب دکتر خانواده ، دستش را به جای دستمال با پسر(عروسک) خانواده پاک کرده است و در نهایت یوتا که در خانه حبس و عصبانی شده است با تکه تکه کردن عروسک باعث از کنترل خارج شدن ایزابل شده و توسط وی کشته می شود.
با این برداشت، متن به شدت دچار مشکل است. آیا می توانیم بپذیریم یک معلولِ ذهنیِ معصوم از پسِ قتلی چنینی هولناک بر بیاید و از او یک هیولا ساخته شود.
در تعریف کم‌توانی ذهنی یا عقب‌ماندگی ذهنی آمده است که اختلالی است که با عملکرد هوشی زیر حد طبیعی و اختلال در مهارت‌های انطباقی مشخص می‌گردد. فرد کم توان ... دیدن ادامه ›› یا عقب مانده ذهنی کسی است که توانایی و استعداد کافی برای یادگیری ندارد، در درک امور مربوط به زندگی دچار مشکل است، مهارت مناسب برای زندگی روزمره را ندارد و بهره هوشی اش پایین ( معمولا کمتر از ۷۰) است
سوال اینکه آیا یک فرد با معلولیت ذهنی در این حد می تواند برای انتقام برنامه ریزی و اقدام کند؟ و یا اینکه یک معلول ذهنی با آیکیوی زیر 70 آیا از توان ایفای نقشِ یک بازیگر در آن حد عالی که حتی یوتا را به اشتباه اندازد بر می آید؟
اکثر ناتوانهای ذهنی دارای ناتوانائی‌های حسی یا حرکتی یا صرع نیز هستند. نمی توانند به خوبی حرکات بدنشان را سازماندهی کنند و یک چهارم این افراد به دیگران وابسته هستند. پس آیا یک زنِ معلول ذهنی و حرکتی ،آن هم با چنان جثهء نحیفی، توان و قدرتِ کشتن یک مرد جوان و قوی هیکل را با چاقو در نبردی تن به تن دارد؟ این کم رسایی قصه جدا ازین است که از لحظه ای که ایزابل علت قفل کردن در را از زبان عروسک می گوید تا آخرِ داستان را می شود تا حدودی حدس زد.
و ازهمه مهمتر اینکه آیا در جامعه ای که با نبود زیرساختهای مناسب، معلولانش هر روزه با مشکلات کوچک و بزرگ درگیر بوده و نیاز بیشتری به همدلی با آنها و دوری از نگاه ترحم و تبعیض دیده می شود، آیا این مدل داستان پردازی و هیولاسازی پسندیده و انصاف است؟

اما دیدگاه دوم که محتملتر است (یا لاقل ترجیح میدهم کورش شاهونه مد نظرش این بوده باشد) قصهء وجود کم توانهای ذهنیِ درونی (و نه ظاهری) است که علیرغم معلولیت ، خانه را خود اداره می کنند مشخصاً ایزابل امور اصلی را هدایت و جاناتان با او همراهی می کند. فقط یک پزشک از بیرون از خانه کارهای روزانه را به آنها یادآوری می کند.آنها به تلویزیون و بازی در نقش های عجیب علاقه دارند. خرس پارچه ای را پسر واقعی خود می دانند؛ امری تخیلی که فقط خودشان با آن ارتباط دارند و هرکه را که به امر محبوبشان اسائه ادب کند حبس کرده به راحتی به هلاکت می رسانند. یوتا که هم اسم بیشترِ مردم شهر است یک فرد عادی است. یوتا هرکس می تواند باشد. اشتباهِ او فقط این است که دنیای عجیب این کندذهنها را قبول ندارد و فقط می خواهد به امور خود و مادرپیرش برسد و سرش را تنها بابت یک اشتباه بی اهمیت می بازد. هیولا خودِ گودمن ها هستند. (در تصویرعکسهای روی دیوار هم جای صورت افراد ، ماسکهایی دیده می شود.) کسانی که در نبود عقل درست و حسابی سازِ حماقت کوک می کنند و هرکه را با آنها در این حماقت نرقصد(هرچقدر هم تلاش کند) به عنوان دشمن معدوم می کنند.
مانستر مجموعه ای است طراحی و حساب شده از بازی ، دکور، موزیک، لباس و میزانسن که از یکپارچگی و توازن خوبی برخورداراست و با ریتمی متناسب ، هماهنگ و شسته رفته به عنوان یک اثر قوی و هیجان انگیز موجب همراهی تماشاگر تا پایان کار و تحسین وی می شود.
چقدر نقدتون خوب بود
فقط به نظرم اون گزینه احتمال کاهش جذابیت یا افشا رو بهتره فعال کنید
۲۸ دی ۱۳۹۸
محمدجان حدسم خودتی..
۲۹ دی ۱۳۹۸
محمدجواد جان ، بی من و مجللی جان ، از گلوتون پایین میره؟ )) من در جناح توام جای شیشلیک ، وعده کنیم ساندویچ سعدی
۳۰ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
از روزی که این کار رو دیدم میخوام مطلبی براش بنویسم ولی دست و دلم به نوشتن نمیره ... حالِ ناک اوت شده ای در رینگ بوکس را دارم که هم گیجه از ضربه ای که خورده هم عصبانیه و درعین گیجی ضربه بعدیش رو مرور کنه و هم توانِ بلند شدن نداره ...
.....
متن ابزورد شاید از یک سو از سخت ترین و از سوی دیگر آسان ترین انتخاب ها باشد در ساخت نمایش.
سخت زیرا که به سبب نبود قصه و روایت به معنای عام در آن، همراه کردن تماشاگر با جریانِ نمایش پیچیده تر می شود. پرداختن به پوچی و نمایش بیهودگی لبه تیغی است که می تواند نمایش را به ورطه هذل و بی محتوایی نزدیک کرده و نتیجه اش فاجعه شود.
و آسان بدین معنا که به جهت عدم وجودِ منطق خاصِ نمایشهای قصه محور و نبود روابط علی و معلولی به طور کلی، هر آنچه که بر صحنه می رود را می توان با تصمیم و خواستِ متکی بر نمایشِ پوچی و هیچ انگاری لاپوشانی کرد و همه کاستی ها را بر گردن از مو باریکترِ ابزوردیسم انداخت.
نمایشِ مرادی اما ازین ورطه جان سالم به در می برد و با ظرافت و شناخت دقیق ، متن سختِ یونسکو و مقصودِ وی را بدون آنکه دچار لودگی و مسخرگی شود به عرصه می آورد. ریتمِ بدون سکته ، دکور ساده و موزیک زنده از جذابیتهای این کار برشمرده می شود. همچنین از بازی های روان و بیانِ جذابِ بازیگران نباید غافل شد. نقش کلیدی عملکرد بازیگر ... دیدن ادامه ›› در یک نمایش ابزورد و سنگینی ِ بارِ بی معنایی ظاهریِ نمایش بر بازیگر ، از چنان اهمیتی برخوردار است که چنانچه بازیگر بد عمل کرده ، توجیه نباشد نتیجه اش خستگی و بی حوصلگی تماشاگر خواهد بود.در این راستا بازی و تلاش خانمها نوربخش و زرین پور را می توان ستود.
پایانِ بدون رورانس برای تاکید بیشتر بر دورِ باطلِ اضطراب و تشویش متافیزیکی ، نیزانتخاب مناسبی بود که نمایش به خوبی از آن بهره برده است.
در این عرصهء ناامیدی و بدگمانیِ در حـقیقت، پناه بردن از دنیای تلخ بیرون به رویای شیرینِ این نمایش را به امیدِ ایجاد حالی بهتر ،به دوستان توصیه می کنم.
من هم از این نمایش بسیار لذت بردم و تا حدود زیادی راضی بودم. اما متوجه‌ی ربط جمله ی «بعد از فاجعه آدم‌ها را ببینیم» با کار نشدم. ممنون میشم کسی توضیح بده.
۲۵ دی ۱۳۹۸
@ mahaya
مردها را نمی دنم..
اما من دقیق ترین تحلیل ها را درهنگام دیدن نمایش
دارم، حتی شاید بتوانند تیر را از پایم بکشن بیرون..
اما غلط املایی و نگارشی و اسپیس و اسم و... دارم.
اینجاست که به خلقت خدا باید فکر کرد و درس گرفت..
الله اکبر الله اکبر الله اکبر..
۲۶ دی ۱۳۹۸
@آقای مرادی عزیز،
ممنون از توضیحاتتون
۲۶ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یک شمع دو شمع؟ همه شمع های شهر را
بسوزانم ؟
سوزَش خنک می کند دل سوخته را؟
#اشتباه
سپاس از تیوال بابت نوارسیاه درزمان درست وبه جا
۲۱ دی ۱۳۹۸
....
زمین رخت عزای خویش میپوشید
زمان
_ته مانده ی نور را در جام خاک خسته مینوشید
فرو افتاده در طشت افق خورشید
میان طشت خون خورشید میجوشید
سیاهی برگ و پر بگشوده
پیچک وار
... دیدن ادامه ›› بر دیوار
میپیچید
شبانگاهان به گلمیخ زمان
شولای شوم خویش می آویخت
و بر رخسار گیتی رنگهای قیرگون میریخت.


در این تاریکی مرموز،شهر بی تپش مدهوش
چراغ کلبه ها خاموش
در این خاموش شب اما،
درون کوره ی آهنگری یک شعله سوزان بود
....

"حمید مصدق"
۰۷ بهمن ۱۳۹۸
آدمهای سرزمین من
زود به زود
جای زندگی و مرگ شان
عوض می شود
خیلی وقت است
هیچ کس
یک شادی از ته دل را
با چشمان خود ندیده
انگار خواب روشنایی را
دیگر هیچ وقت نخواهیم دید

عصای پیرمرد همسایه
تلو ... دیدن ادامه ›› تلو کنان
روی سنگ فرش خیابان نقش بسته
شاید زیر پایش
عزای ملکه مورچه هاست
که دل شان برای ما می سوزد
بغض،سپیدی درختان را
به سمفونی مرگ مبدل کرده
ابرهای سیاه و خاکستری
سایه شان را بر روی شهر
گسترده اند

دیگر زمستان هم
ذوق و شوق جوانی اش را
به همراه ندارد
نکند سپید ترین فصل سال
سلطنتش به تاراج رفته؟
تقویم برای همیشه
روز عزای عمومی پر درد است
و ماه هایش سال بعد
این طور نوشته می شود:
مهر،خون،آذر
نسل کشی،ظلمت چهل و یک ساله،اسفند.

#مجتبی
۰۷ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ساندویچی خوش ظاهر و کم مایه
"شصت منهای یک" برگرفته از نمایشنامه "سقوط در کوه مورگان" نوشته آرتور میلر، قصه مردی است که درپی تصادف در بیمارستان بستری می شود و در این میان دو همسر وی که برای ملاقات احضار شده اند یکدیگر را دیده و نسبت به حضور هم واکنش نشان می دهند. دوگانگی احساسات درونی مرد ، همینطور رنج و حزن زنان و سرخوردگی دختر، و بحثهای روانشناختی خیانت دستمایه درام قرار گرفته است.
آرتور میلر به عنوان نویسندهء دغدغه مندِ مسائل اجتماعی ، جامعه معاصر و ارزش های رو به زوال، شناخته می شود. او در آثار خود، بینش اجتماعى‌اش را با دقت و ظرافتى مثال زدنى با نقاط ضعف و قوت شخصیت قهرمانان داستانش درمى‌آمیخت. بیشتر شخصیت‌های او قربانی بی‌عدالتی و بی‌رحمی نظام سرمایه‌داری بودند. آرتور میلر معتقد بود دنیایی از انسان‌ها در اطراف ما زندگی می‌کنند که در برابر همه آن‌ها مسئول هستیم. در آثار او نیز نوعی احساس مسئولیت نسبت به انسان‌ها نهفته است. آثار آرتور میلر با تأکید بر نقش خانواده، اخلاق و مسئولیت‌پذیری فرد، بازگو کننده فروپاشی روزافزون جامعه مدرن است.
فضای نمایش "شصت منهای یک" به گونه ای طراحی شده است که بخشی از آن در دنیای رئال و بازگو کنندهء قصهء میلر و بخشی دیگر در دنیای اکسپرسیونیستی درون شخصیتها و حالات روحی ، قضاوت و داوری آنها دراماتورژ شده است. پیچیدگی حرکت در بین این دو فضا ، چالش اصلی اجرا محسوب می شود که در عین قصه پردازی ، تصویرگرِ درگیری‌های اخلاقی انسان معاصر و معضلات جوامع مدرن نیز باشد. کاری صعب و سخت که متاسفانه نمایش از پس آن برنمی آید . البته که کارگردان تمام سعی خود را در بکار بردن تکنیک‌های تئاتریکال معطوف می‌کند تا این خلاء در اجرا را بپوشاند و از این میان می توان به طراحی اغراق آمیز نور ، لباسهای غیرمرسوم و دکورِ خشک و گریم عروسکی اشاره کرد. اما با وجود تمام ... دیدن ادامه ›› این تلاش‌ها ، ضرورت تغییر و تبدیل فضای نمایش، در سطح می‌ماند و دراماتیک نمی‌شود. نوعِ اجرای مکانیکی و زمخت و خط کشی های صحنه-که نشان از آگاهی و دانش نویسنده از فضاها دارد- و توجه دقیق به فرم و هوشیاری انتخاب قالبها و تصویرسازیِ بهره مند از جذابیتهای بصری ، همه و همه توجه و تمرکز مخاطب را به خوبی به خود معطوف می کند اما این جذابیت اولیه ، با تکرار و تأکید بیش از حد بر آن ، بدون اتصال به درام باعث یکنواختی و دلزدگی شده و ابتر و ناقص باقی می ماند گویی اجرا در بخشهایی بدون بارِ محتوا و همچون ساندویچی خالی ، مضمونی را در لایه های خود در برندارد ، ضعفی که باعث ایجاد گپ در نقطه اتصال فرم و محتوا می شود. در همین راستا در انتهای صحنه پرده ای نیمه شفاف دیده می شود که بخشی از اجرا در پسِ آن شکل می گیرد. امکانی که با تکیه بر نور پردازی به خوبی می تواند در جهتِ بیان بخش درونی و ذهنی اثر مورد استفاده قرار گیرد لیکن عملاً کمک زیادی به این تعلیق نمی کند.
استفاده از دو بازیگر برای یک کاراکتر با هدف نمایشِ هردو وجهِ واقعی و درونی شخصیتها با تأمل تعیین شده است لیکن تنها کاراکتر لایمن به عنوان مرکزیت قصه و نقطه قابل اهمیت مورد پردازش قرار گرفته ، قضاوتها حول رفتار و روحیات وی صورت می گیرد و در عمل دیگر شخصیتهای دوگانه، کارکرد یکسانی را به نمایش گذاشته و به لایه های درونی ایشان به صورت مشخص پرداخته نمی شود و این تعدد ، تنها انرژی گیری ذهنیِ تماشاگر را نتیجه می دهد.
فضای ذهنی برزخ گونه و تفکیک این دو فضا درک بالایی از بازیگری را نیز می طلبد که این مهم نیز به خوبی منتقل نشده است لذا نوعی عدم یکدستی و یکپارچگی در بازیها مشاهده می شود.( به طور مثال در حالی که همسردوم (دلشادیان) بازی حسی و ناتورالیستی را ارائه می کند همسر اول (لاهوتی)ژست و بیانی فرمیک و تئاتری را برای نقشش برگزیده است.)
عسگریان به عنوان کارگردانی جوان و نوکار ، (با این اجرا) برخورداریش را از دانشِ نمایش و استعداد بالای اجراهای فرم محور و تصویرساز نشان می دهد و شایسته است او را در نیل به پختگی و ارائه اجرایی ایده آل همراهی نمود.
سلام
برداشت من از شخصیت های دوم، دوران جوانیشون بود، نه صرفا درونیاتشون.

با «ساندویچ خوش ظاهر کم مایه» موافقم.
۱۸ دی ۱۳۹۸
@محمدجان برات خوشحالم که از بین همه انتخابها، کاری که انتخاب کردی رو دوست داشتی.
من هم کارهای آتی جناب عسگریان رو میبینم ، خوشبینم که با کسب تجربه ، ارائه های بهتری خواهد داشت.
۲۴ دی ۱۳۹۸
دقیقا ...
به آینده بسیار خوشبین هستم
۲۴ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
mahaya
درباره نمایش لرز i
تکانه ای خیالی
نمایش لرز به دنبال طرح مساله ای است و در بیان آن دنیایی می سازد انتزاعی که از همان شروع نمایش با وجود درب افقی، تماشاگر را از وجود دنیای غیرواقعی اش آگاه می سازد. زن و مردی در قالب خانواده که برای دستیابی به هدفشان که بهترین نویسنده و هنرپیشه شدن است متکبرانه اقامت در منطقه ای دور و تربیت متفاوت پسرشان را انتخاب کرده اند و برای این بهتر شدن قربانی می دهند. خواه قُل خوب خواهرها، خواه پستچیِ بداقبال و خواه شخصیت و روح پسر. پسری که همه چیز را به او وارونه نشان داده ، او را مجبور به تشویقِ نمایش مزخرفات و عالی دانستنش نموده اند. تربیت او چنان است که حتی در انتخاب یکی از خواهرهای خیر و شر ، شر را بر می گزیند. پسری که تمام آرزویش داشتن خرِپلاستیکی است، نابالغی که تنها فرمانبردار است. پسری که حتی با وجود بازگشت خیر و بازنمایی راه نجات ، مرگ و زوال و حماقت را بر می گزیند.
سبک رئالیسم جادویی که علیزاده برای متن و اجرایش انتخاب کرده است لازمهء بیانِ این نوع قصه است. در این سبک، واقعیت و واقع انگاری با نوعی وهم آلودگی می آمیزد و در این آمیزش، غالبا اوهام غلبه می یابند. این وهم زدگی رئالیسم جادویی، بعضا آن را به سوررئالیسم نزدیک می کند. دنیایی که در رُمانهای گابریل گارسیا مارکز نیز با آن روبروییم. از سویی با تصویر موهومی خورده شدن دخترِ شرور توسط خواهردوقلویش روبروییم از سویی دیگر با بحث ظریفِ تربیت و ریشه یابی مشکلات والدین در کودکی. تصاویر رویاگونه ای با بازگشت دخترِ خوب بعد از مرگ و تصاویر دنیای واقعی همچون گرسنگی و دلتنگی و حضور مهمانان جهت تسلیت مرگ کودک. هرچند منطق دقیق و عقلایی بودن خاصِ واقع گرایی، از این نوع سبک انتظار نمی رود لیکن رعایت حداقلی این مرز به منظور باورپذیری قصه لازم و ضروری است. چراییِ تغییر جهت پدر از عنصر قدرت به فرمانبرداری دختر شرور ، چراییِ همراهی مادرِ خودخواه با پدرِ جامانده از مسابقه ، چراییِ انتخاب بازگرداندن دختر خیرخواه ، چراییِ برگزاری مهمانی باوجودِ عزلت گزینی و عناصری از این دست تماشاگر را حتی با بخش واقعیِ قصه همراه نمی کند.
صراحت و غیر چالشی بودن برخی عناصر نیز اگرچه به منظور گره گشایی و رفع ابهام قصه است از جمله تعریفِ دقیق خیر و شر خواهران ، بیان واضحِ آرزوی ... دیدن ادامه ›› داشتن دنیای بهتر، بیانِ آشکارِ پسر در ردِ دنیای بیرون ، بیانِ زشتیِ خودمحوری در راهِ رسیدن به موفقیت و.... نه تنها کمک زیادی به رفع ابهام داستان نمی کند که رمزآلودی و خیال انگیزی فضای قصه را نیز خدشه دار کرده است.
لرز را (جدا از بازی نیکان راست قلم) می توان نسخه دیگری از "مشق شب" امیرنجفی محسوب نمود. چه از لحاظ انتخاب سبک بیان و چه از منظر قصه . هر دو تحکمِ قدرتِ مسلط و ضعف مظلومِ محدود و در نهایت شورش و عصیان عنصرِ مستضعف و مرگِ مستبد را به تصویر می کشند.
بازی به اندازه و خوب بازیگران خصوصا میثم نوروزی ، طراحی لباس و افکتهای صدا در این نمایش قابل ملاحظه است لیکن انتخاب و یا گریم و یا شاید نوع بازی سعید دشتی مناسب این سبک اجرا نیست. گریم ، گویش و بازی او به گونه ایست که مناسبت بیشتری با یک نمایش حماسی پهلوانی دارد تا اجرایی سورئال. با این همه نمایش لرز به عنوان نمایشی دغدغه مند ، مسأله پرداز و تصویرگر، قابل احترام و توجه است.
گروه اجرایی ضمن خسته نباشید لطفا املاء اسم مارگریت "دوراس" (Duras) و در خلاصه کلمه طبقِ (نه طبقه) را هم اصلاح فرمایید. بعد از "زن و شوهری... " حرف "که" هم اضافه است.
بندبازی هنرمندی در صحنه
نمایش برداشتی است آزاد از رمانی با همین نام. قصه ای که می تواند هر قصه دیگری باشد ، هر یکی بود یکی نبود دیگری هم باشد فرقی در نتیجه وجود ندارد. مهم شیوه بیان است. قصهء سادهء کسی که در کودکی و نوجوانی اش بحرانهای نه چندان پیچیده ای وجود داشته و مدرسه و جامعه مسیرهای جدیدی را پیش پای وی می گذارد و مسیر تحول از بی هنری تا هنرمندی را به شکلی نه چندان خاص و مهم طی می کند.
متن لاغر و داستانی ساده - براشت شده از رمان پیچیده و جذاب جیمز جویس- مشکلی است که نمایش دچار آن است. فرم و اجرا به عنوان خدمت دهندهء به متن چنان ارجح و پررنگ است که هرآیینی را به عنوان نویسنده و کارگردان در نوشتن دچار ایجاز کرده است. البته که با وجود این موضوع از ارزش کار در مجوع کاسته نشده است. ایدهء اجرای صامت و نوشتارِ موجز در پس زمینه ، دکور خلوت ، توانایی، تسلط حرکت در صحنه و میمیک جذاب ایمان صیادی و بازی خوب برهمنی ، همراهی گیتار خوش صدا و ریتم مناسب و جریان روان نمایش، اجرایی دیدنی ، طناز و دلچسبی را ساخته است. هرآیینی اجرایی را به صحنه آورده که چشم نواز است جذابیتی به مانند دیدن اجرای بندبازی در سیرک که درهمان سالن باقی می ماند.
mahaya
درباره مونولوگ نقل مکان i
نقل مکان نمایشی است مونولوگ با اقتباس از رمان دارالمجانین جمالزاده. رمانی که جمالزاده خود در دیباچه در باب نگارشش اشاره می کند که در ازای باقی پولش، کتابچه ای لوله کرده از پیرزنی درمانده دریافت می کند. دست نویسی از محمود نامی که خود را به دیوانگی زده تا در دارالمجانین اوقات بی دغدغه ای را بگذراند و بعدها در پیِ پشیمانی برای فرار و رهایی از این زندان خودساخته دست به هرکاری -از جمله نوشتن این شرح حال – می زند.
فاطمه محمودی در بازنویسی قصه اش با لحن و کاراکترهای رمان کمترین فاصله را رعایت کرده و با وفاداری نسبت به کلیت قصه برداشت خود را در متن گنجانده است. وی به جای شلوغ کردن صحنه، با انتخابی هوشمندانه در جهت تمرکز هرچه بیشتر، تمامی شخصیت های قصه اش را در تک بازیگرش(امیر شمس) گرد آورده است.
امیر شمس بازیگری که به حق از استعداد بالایی از جمله صدای رسا ، بیان پُر کشش و بدنی منعطف و ورزیده برخوردار است، در یک ساعت بیانِ متن ثقیل و رفتن از دل نقشی به نقشی دیگر، با هنرش کاری سخت و صعب را به نحوی حرفه ای و منضبط به رخ می کشاند.
محمود شخصیتی نیمه مجنون که با بازتعریف سرگذشتش از خانه پدری تا دارالمجانین دنیایی جذاب برای تماشاگر می سازد. دنیایی که در عین وجود منطق و وسواس و جبر به عنوان عاملِ جنون ، دنیای لاقیدی و عشق و پاکباختگی است.
دنیای محمود را دیوانگان احاطه کرده اند؛ از پدرش که با باختن اموال خود را با تریاک معدوم نموده، رفقایش رحیمِ مجذوب یک و بیزار از دوئی، همایون عاشقِ دریا، شاباجی خانمِ خرافه پرست، موسیو هدایتِ کاسه عقل ترک خورده تا معشوقهِ نازکتر از برگ گلش بالقیس که در عشقی ناپخته مُعلق است، هیچ یک نشانی از عاقلان با سیرت و خردمندانی ... دیدن ادامه ›› فهیم ندارند.
حکایت جابجایی و تغییر مکان محمودِ تنها و مستاصل از خانه پدری به خانه رحیم ،به خانه همایون، به دارالمجانین و بخش انفرادی به دنبال آرامش و سکون ، موضوعی است که نویسنده در نقل مکان دنبال کرده است. انتقالی هرچند ساده و جنون آمیز در پاسخ به پیچیدگی های دنیای خشک و خشنِ بیرون. مسیری که محمود طی می کند مسیر تطور و تصوف روح اوست. سلوک از خوانی به خوان دیگر ، از خانه ای به خانه دیگر. و در این میانه حشر و نشر با دیوانگانی عاقل نما که منطقشان جنون است و جنونشان منطقی. و در آخر مأمن و مقصد، تقرب معشوق است و وصال یار. طی مسیری که گاهی با لغزش است و گاهی با قدرت. و تجربه عاشقی در تعلق و توجه به موجودات عالم: عشق به دریا ، عشق یه ریاضیات ، عشق به جنون .
نمایش اگرچه با بیان مسلسل وارِ توهمات محمود گاهی نفسگیر و پر سرعت پیش می رود لیکن با مکث های به جا، مانع انفصال و سردرگمی تماشاگر شده همچنان او را بر بال قصه به دنیای هرچند سیاه و سفید دهه 20 ، ولی آزاد و بی قید و نابش همراهی می کند.
کارگردان با رعایت حداقل ها در تعداد بازیگر، دکور و اکسسوار به صورتی مینیمال به دنبال تمرکز و تعمق هر چه بیشتر بیننده بر دنیای خالی و بی قید قصه و کشاندن او در این خلاء بوده که این مهم را حتی به قیمت حذف موزیک به خوبی ایجاد کرده است.
نقل مکان نمایشی است شریف و دیدنی که با تکیه بر متن موزون و به اندازه و بازیِ روان و عالی، توان آن را دارد که حتی در زمان کوتاه بیننده را شیفته و مجذوب دنیای جنون آمیزش کند و با خروجش از سالن ، دلتنگ. یک ساعت لذت دیوانگی و رهایی ای که باید چشید.
همیاری جان نمیخواهی اعلام کنی ایرانشهر ۳ و۴ رو تعطیل کرده؟
به علت تداوم آلودگی تماشاخانه ایرانشهر روزهای سه شنبه و چهارشنبه تعطیل است.
https://www.instagram.com/p/B6cjfjogRYh/?igshid=e4zcjgoqqd7t
اجرای دیشب علی رغم همراهی با رضا بهبودی نازنین حاوی اتفاقات جالبی بود.
تقریبا نیم ساعت از اجرا گذشته بود و پرده دوم یا سوم بود که سالن عروسی با رقص نور و صدای ویگن نمایش داده شد که یهو چند نفر از بیرون آمدند داخل، من و احتمالا خیلی ها فکر کردیم اینها به صورت سورپرایز قراره حرکات موزون داشته باشند رو صحنه که دیدیم نه از پله ها بالا رفتند و رو صندلی نشستند!!!
در صحنه ای وسط نمایش که جنازه پیام مُرده رو تخت افتاده و همه مشغول بحث هسنتد که چه کار کنند یهو پیام بلند میشود خانمی از تماشاگرها با دیدن این صحنه از ترس جیغ زد و باعث خنده همه شد:)
باز وسط اجرا بود و فضای سنگینی از مرگِ پگاه و غم مادر و سکوت بود که یهو پشت صحنه یه چیزی تالاپی افتاد!!!! البته تو این اجرا سر و صدای پشت پرده از روی صحنه بیشتر بود!!!
پرده آخر به این صورته که یه نفر با میکروفن میاد جلو و میگه شما مقابل دوربین مخفی هستید، ما میخواستیم آستانه تحملتون هنگام تماشای نمایش رو بسنجیم که سنجیدیم و شما برنده یک دستگاه بلیط تماشای مجدد همین نمایش شدید، بوس بر شما.
۲۸ آذر ۱۳۹۸
@میلاد :)))))
@رضا ، ازون شب کار من شده هرشب العفو العفو العفو
۲۸ آذر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید