تیوال mahaya | دیوار
S2 : 08:55:35
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
خاک وتاج پکیجی است دیدنی که همه فاکتورهای آن با وسواس و فکر انتخاب شده است.
کار پُر است از اِلمانهای خلاقانه :
- ضرباهنگ شانه بر فرش و ایجاد انتظار برای شنیدن داستان
- فرش بافته ای حاوی داستان
- رشته هایی برای زمینه و پلتفرم کار
- عروسک گردانی و بازیگری توامان بدون دیالوگ
- عروسکهای دو سویه
- تغییر زاویه دید در تغییر راوی
- ماه و دیو
- خاک و تاج
- ...
نمایش همانطور که به روشنی در خلاصه بیان شده است برگرفته از نمایشنامه های هملت و مکبث است. داستان دیگری وجود ندارد یک روایت هر بار از زوایای مختلف توسط راوی های مختلف بیان می شود. روایت ها نیز با مرگ راوی و با ترجیع بند " من مُردم" پایان می گیرد.
وسوسه ، جاه طلبی ، توطئه ، خیانت ، قتل ، دروغ ، جهالت... و مرگ ، نیستی ، فناپذیری و بازتکرار آن در همه جوامع و همه تواریخ دغدغه کارگردان است که به خوبی به ... دیدن ادامه » صورت گزینشی و مینیمال از هردو داستان استخراج و به سانِ شهرزاد قصه گو بیان می کند. استفاده از فرش ضمن ایرانی کردن کار، نمادی است دال بر قصه بافی و همچنین اشاره به بافتن جنایت به قرمزی خون که درهم تنیده می شود و نقشی می زند از بدی ، کینه و عداوت. تارهایی از هوسرانی ، پودهایی از دروغ – جفا و پنهان کاری- خیانت و اشتباه
درپایان نمایش نیز همچون ابتدای کار، عنصر خاک، به عنوان نمادی از بازگشت و مرگ را می بینیم . غباری که ازین خاک بر تاریخ می نشیند با برداشتن فریم از بین رفته و دیدی عمیق و واقع گرایانه را با صورتکی نیمه ، روبه روی تماشاگرمیگذارد.
اگرچه ریتم کار در یک سوم انتهایی تاحدی کند می شود و این به دلیل تکرار داستانها بدون تغییر در هیجان و بالا و پایین شدن قصه است ولی چشم نوازی حرکات بازیگران ،عروسکها، نور پردازی زیبا و موسیقی شنیدنی این کسالت را می پوشاند.
خاک و تاج هرچند به نسبت نمایش پیشین زهرا صبری، پُر رمَق تر محسوب نمی‌شود اما نمایشی است قابل تامل و دلنشین که حرفش را نرم و لطیف ، رویاگونه و خلاقانه بیان می کند.
شاهی عریان ، مستأصل و دوست داشتنی
نمایشی کمدی، تاریخی، اجتماعی و عروسکی که تماشاگر را با لبی خندان و دلی پرآه بیرون میفرستد.
متن به عنوان نقطه قوت نمایش با دقت و با نکته بینی نوشته شده است. اصرار بر استقلالی احمقانه، وطن فروشان جیب پرور، قانون گذاران قانون گریز، فقدان تعقل و تفکر، .... همه و همه به روشنی پرداخته شده است. دیالوگ ها با پهلو به طنزی وزین و استفاده از گویش های انگلیسی، تُرکی گاهی عربی و فرانسوی ترکیب دلنشینی را به وجود آورده است که اگرچه فهم آن برای بیننده آشنا به همه راحتتر است ولی همچنان از جذابیت آن کم نمی کند.
وجود مشکل اساسی در صدا نقطه ضعف کار است. پخش صدای بازیگران در انتهای صحنه از بلندگوها ، صدای غالبِ دریا و موزیک بلند در صحنه باربیِ خیالی عملاً دیالوگها را غیر قابل تشخیص و شنیدن می کند (به خصوص در ابتدای نمایش که بیننده هنوز ... دیدن ادامه » به گویش ها و فضا خو نگرفته است.) باتوجه به اجراهای اولیه انتظار می رود این مسئله در اجراهای بعد رفع شود.
حضور راوی در صحنه هم مثل وصله ای است ناجور بر لباس زیبای پادشاه که اگرچه به لحاظ روشن گری می آید اما به سانِ زیرنویسی اضافه بر متنی که خود گویا و راوی است ، زاید می نماید.
بازی ها (منهای دختران رقصان) اغلب خوب و تمرین شده هستند و بازی حاجی و شاه جذاب و دیدنی تر. دکور اگرچه می توانست رنگ و لعاب بیشتری می داشت ولی با سبک و سیاق نمایش جور درآمده است. در طراحی لباسها از لادن نازی توجه و دقت بیشتری انتظار میرفت: یکسانی لباس شاه و ولیعهد و یا ایرانی بودن لباس دختران فرنگی، شلختگی همسر و دختر شاه
پختگی و کشش نمایش هرچه به جلو می رود بیشتر شده و در لحظه فریاد "لبودارم" شاه به اوج خود می رسد و چه اوج زیبایی از بازی و بیان خوب ایمان سلگی که دل را ریش می کند و چشم را خیس.
نمایش فراز و فرودهای خوبی دارد که بیننده را همراه می کند به واسطه فضای طنز ، دیالوگها قوی، استفاده از افکتهای مختلف اعم از وجود عروسک ، نمایش فیلم و فصل بندی های متعدد مانع از خستگی تماشاگر شده و حرفش را (هرچند گاهی شعارگونه) گویا و شیوا به گوش می رساند. دیدن نمایشی دردمند در قالب شاهی کم شعور و ضعیف در این دوران به دل می نشیند.
ممنونم که با وجود میگرن توی این هوای آلوده قدم بر چشم ما گذاشتی و به تماشای نمایش نشستی ، حضورتون به یقین دلگرمی و پشتوانه ای هست که قدرش رو میدونین
تمام مواردی که فرمودید ، حتماً در اجراهای بعدی تلاش میکنیم تا برطرف بشه
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦⭐❤️⁩⁦❤️⁩
۰۴ آذر
ممنون از انتقاد شما که در جهت پیشبرد کار حتما کمک خواهد کرد
۰۵ آذر
مرسی که ما رو همراهی کردید و ممنون از دقت نظرتون و لطفتون به بنده❤❤
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی برای بالای 70 سال
اگرچه براون در دهه 40 زندگی است ولی بی هیچ دلیلی خسته است. علت و ریشه این خستگی و دلزدگی برای تماشاگر باز و تشریح نمی شود. چند اشاره به گذشته هم دلیل قانع کننده ای برای این نیاز به آرامش تصنعی را بدست نمی دهد. بیشتر به این می ماند که او از سرِ بی مسئولیتی و تنبلی به دنبال گوشه خلوتی است تا به دور از طعنه دیگران زمان را به بطالت بگذراند. دلبستگی بی پشتوانه و ناگهانی اش به مگی نیز بر این که او آنقدرها هم آزرده و واپس زده از دنیا نیست صحه می گذارد. (این که جوان ایرانی امروز خسته است و به دنبال گوشه ای امن برای مرهم گذاشتن به سرکوفتها و غمهای فروخورده و فریادهای در گلو خفه شده ، دلیلی نمی شود که با براونِ چندین دهه گذشته ، بدون هیچ بهانه ای قابل ارائه و هیچ گذشته تلخی ، همزاد پنداری کند. )
دقت در جزئیات و ظرافت در دوخت لباس (خصوصاً پرستارها) ... دیدن ادامه » جای تحسین دارد که علیرغم نمایشهای امروزی ،کمترین کم فروشی و کج سلیقگی دیده نمی شود و می توان به عنوان نقطه قوت نمایش از آن نام برد. دکور در عین شلوغ نکردن صحنه کارآمد جلوه می کند (با این وجود ، ای کاش میشد تصویری از باغ پشت پنجره هم را دید)
در خصوص بازیهای معمولی مگی و پرستار دیگر، بحث زیادی نمی توان داشت اما بازی و بیان سرپرستار (آناهیتا اقبال نژاد) متفاوت ،دلنشین و یک سرو گردن بالاتر است. (حضور بیشترِ سرپرستار بر صحنه و حتی یک جورایی انگولک بیشترِ براونِ تنبل را ترجیح می دادم!!! ) بازی براون اگرچه ابداً بد نیست ولی شاید مدل حرف زدنش و یا شاید کاراکترش حوصله را سر می برد. نقش دکتر خوب از کار در نیامده است. شلختگی در لحنِ بیان و ظاهرش، او را بیشتر شبیه نظافتچی بیمارستان نشان می دهد و به عنوان دکتر بیمارستانی خصوصی ، هیچ جذبه و درایتی درش دیده نمی شد.
کورش سلیمانی به عنوان یک هنرمند قابل احترام است لیکن نمایش سکوت سفید و نوع پردازش متن و ارائه آن چنگی به دل نمی زند.
درود بر شما عزیز ارجمند ... در ابتدا ممنون از حضور شما و اینکه برای ما نوشتید ...

در مورد تیتر نوشته تان ابدا موافق نیستم ... چرا که خودشما در تایید اینکه نمایش می تواند مخاطب جوان را هم درگیر کند غیر مستقیم نوشته اید که : "این که جوان ایرانی امروز خسته ... دیدن ادامه » است و به دنبال گوشه ای امن برای مرهم گذاشتن به سرکوفتها و غمهای فروخورده و فریادهای در گلو خفه شده ، دلیلی نمی شود که با براونِ چندین دهه گذشته ، بدون هیچ بهانه ای قابل ارائه و هیچ گذشته تلخی ، همزاد پنداری کند." ... ضمنا اصلا نگفتیم و هدفمان این نبود که شما جوان عزیز ایرانی با براون هم ذات پنداری کنید چراکه در هیچ اثر نمایشی قاعدتا منظور نویسنده و کارگردان این نمی تواند باشد ... شخصیت نمایشی شخصیت نمایشی ست چه در یونان باستان چه در رنسانس و چه در خیابان های تهران ... موضوع از طریق او طرح می شود، باید جذاب و دیدنی باشد ... طراحی داشته باشد ... نه سفید مطلق است و نه سیاه کامل ... اما اینکه حتما باید تماشاگر او را به خویش نزدیک ببیند تعریف درستی نیست ... نکته ی دیگر در این باره اینکه، عیبی ندارد که شما نمایش ما را دوست نداشته اید اما آیا به نظر شما موضوع سعی برای داشتن آرامش و خلوت و آزادی موضوعی مناسب فقط برای هفتاد ساله های محترم و پدران و مادران عزیز ماست؟!

نکته ی دیگر: خدمت شما عرض شود این متن و این اجرا از شیوه ی کمینه گرایی هم در کنار سایر شیوه ها بهره برده که شاید اینکه به تفصیل درباره ی شخصیت ها نگقت به آن برمی گردد ... گرچه در مورد شخصیت پردازی براون در نمایشنامه و اجرا نکات بسیاری همچنان وجود دارد که شاید با اندکی دقت به داستان، به شخصیت او نزدیک تر می شدید ...

جایی هم به تنبلی براون اشاره کردید. درست است، بله براون تنبل است و این اصلا از نظر خود من هم ویژگی پسندیده ای نیست اما خب دلیل نمی شود که دیگران برای آزادی یک نفر تنبل تا این حد فضولی کرده و آرامش او را سعی کنند نادیده بگیرند ... اینجا و در این متن و اجرا آنچه مدنظر بوده توجه به بحث خلوت و آزادی فردی مورد تهاجم توسط دیگران است ... شاید در جای دیگری به موضوع تنبلی و بی مسیولیتی پرداختیم .. ( اگر خرده نان را دیده باشید آنجا موضوع بی تفاوتی و بی مسئولیتی مد نظر ما بود ) و دیگر اینکه ؛ همین تنبلی و شرایط خاص جان براون در متن تام استوپاردست که از او شخصیتی جذاب و نمایشی خلق کرده ... جان براونی که بسیاری از تماشاگران برای او بعد از چند روز حتی اظهار دلتنگی کرده اند ... حال شما دوستش نداشتید و با او همذات پنداری نکردید... عیبی ندارد ... مخلص شما هم هستیم ...

از نظر لطف شما به طراحی سکوت سفید ممنونم و خوشحالم که دیده شده توسط تماشاگری عزیزی چون شما ... و در آخر شما هم برای ما در کنار سایر عزیزانی که درباره ی نمایش نوشته اند بسیار محترم هستید ... پاینده باشید ...
۰۲ آذر
@جناب کیانی آقا مشتاق دیدار .... خیلی لطف کردی برام نوشتی .
اول : نمیدونم شما هم اون وقتها که موبایل و ایمیل نبود نامه با دوستان عزیر دورتون رد و بدل می کردید یا نه . از لحظه گرفتن نامه از دست پستچیِ دم در تا رسیدن به نقطه آخر "جانم فدایت." و دوباره خوندنش ... دیدن ادامه » از نو ، عالَمی داشت. حالا اینجا خوندن یه نظر از یه دوست پای دیوار یاد وخاطره و لذت اون لحظات رو دوباره برام زنده میکنه.
راستش رو بخواهی چیزی که در مورد نمایشهایی که میبینم اینجا مینویسم دلیلش ابداً قدرت نمایی و عرض اندام نیست ، حاشا و کلا که نه سوادش رو دارم نه توانش رو، مینویسم اول به خاطر حسِ خوب نوشتن و وجود جایی برای تبادل احساس واقعی ام به عنوان یه بیننده معمولی (ونه نقد که گزاف است تکیه بر جایگاه بزرگان) و از طرف دیگر ایجاد بهانه برای تبادل نظر و تلمُذ چرا که این عرصه برام جذابه و دلم میخواد بتونم بیشتر یاد بگیرم. (از صاحب نظرهایی مثل خودت و اونایی که نام بردی و بزرگان دیگر )
البته که معتقدم حتی اگر کسی سوادی در یک رشته هنری هم نداشته باشه دلیل نمیشه نتونه از اون هنر لذت کافی ببره و یا سلیقه خاصی نداشته باشه.مثل کتابِ بچه ها نیست که رده سنی الف و ب و ج روش درج شده باشه. البته که منِ بیننده باید سلیقه خودم رو پیدا کنم و اون رو ارتقاء بدم ولی نباید هنر رو چنان ایزوله کنیم که حتی تماشاچی عام به عنوان وقت گذرانی و یا سَرَک کشی به این عرصه نتونه واردش بشه .
در مورد سکوت سفید موافقم باهات کار خیلی تمیز و شسته رفته است وسواس و دقت آقای سلیمانی درش دیده میشه ولی مدلش سلیقه فعلی من نیست شاید اگر یه زمان و شرایط دیگری بود بیشتر باهاش ارتباط برقرار میکردم نمی دونم.
۰۵ آذر
@mahaya
نامه که نه.. ولی با این جمله که ملالی نیست
جز دوری شما خیلی حال می کددیم...
قطعا قدرت نمایی نیست..
بیان نظر قدرتمند هست...
یادگیری الفبا کمک می کند سریع تسلیم
نشوی...
من با ثانی، خدایی، نصرتی، آشفته و...
همیشه هم نظر نیستم... با اینکه دانش شان
قطعا ... دیدن ادامه » چه از بعد کارگردانی و هم نمایشنامه
خیلی بالاتر است...
۰۵ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
mahaya
درباره نمایش من i
بغلش کردم، بغلم نکرد...
(نقدی نمی نویسم فقط حسم را)
قبل از انتخاب نمایش بارها نقدها را خواندم، بعد از گرفتن بلیت هم چه در باب جریان سیال ذهن و خودآگاهی ذهن و آنچه قرار است ببینم مطالعه کردم و باز دوباره نقدها را . این مدل نگارش را می پسندم و برایم آشنا بود . سبک اجرا، فضاها ، نورپردازی ، اکت ها، دیالوگها همه و همه برام جذاب و میخکوب کننده بود. باوجود تماشاگران کلافه اطرافم باز شش دانگ همه چشم و گوش شده بودم.... اما ..... در انتها همچون افلیجی بودم که توان همراهی با رقص نمایش را نداشتم. "من" با من درنیامیخت ، بغلم نکرد. با دهان باز ،معصومانه، واماندم. مرا با خود نبرد.
پ.ن : حسادت کردم به نیلوفرثانی، محمدحسن کیانی، رضا بهکام و ... شاید باید هفت بار دیدش.
" "من"با من درنیامیخت" ...
۲۵ آبان
جناب کیانی من هم خوشحال شدم از هم صحبتی با شما ، دانشجویی میکنم در این عرصه از همه اساتید، مشتاق دیدار مجدد.
۰۱ آذر
@ mahaya
لطف دارید..
۰۱ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
mahaya
درباره نمایش شیهیدن i
تئاتر بالغ
به آخرین اجرا رسیدم و افسوس که امکان دوباره دیدنش را ندارم.
نمایشی خالی از کلام و قصه .. و پُر از فرم و معنا و اشاره . درهم برهمی کج ومعوج و بی شکل که راوی اتفاقاتی است و اشاره گر معنایی ....
نمی شود توصیفش کرد که تابلویی بود بر پرده که فقط باید دید .
چه تعبیر جذابی .. تابلویی که فقط باید دید .. هیچ توضیح و روایتی بیرون از فرم وجود نداره .
الان که فکرشو میکنم میبینم شیفته ی نمایشهایی ام که اینطور باشن . شبیه تابلو :)
۲۳ آبان
@جناب کیانی عرصه تئاتر مجال جذابی است برایم من باب یادگرفتن .همین تشتت نظرات و سلایق و برداشتهای مخاطبین خود جذابیتی است مضاعف. خوشحال میشوم از حضورتان استفاده کنم متاسفانه تابحال سعادت همراهی نداشتم .
۲۳ آبان
@Mahya
خدمت شما عرض شود که خود من هم دو دفعه است
که دوستان را می بینیم و حرف می زنیم...
برای شیهیدن لازم بود قطعا..
به نظرم اگر خواستید نمایشی را ببینید اعلام کنید..
چون در همه قرارها همه دوستان نیستند مثل ۵شنبه
من هم شانسی دوستان را دیدم...
البته در بقیه ... دیدن ادامه » تیاترها هم قطعا جالبه منظرهای
متفاوت... و لذت بخش...
۲۴ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نشد هیچی نگم!
سکوت – سکون – شوک 8 ریشتری! و ... هیچ
نمایش با نورپردازی جذابی که ذره ذره اجزاء صحنه را قابل دیدن می کند شروع شده و نوید یک کار ظریف می دهد. دکور با رنگبندی زیبا و جزئیات دقیق و صحنه ای شیبدار ، حس یک خانه در یک دامنه و یا کج شده در اثر یک حادثه را نشان می دهد هرچند برای تماشاگران باکس A و حتی B دیدن جزئیات راحت نیست.
گریم مقبول و گویا و طراحی لباس اگرچه برای انتقال سرما و زمستان کوهستانی زیادی نازک و کم لایه می نمود ولی در مجموع پذیرفتنی است.
دیالوگهای محدود که در میان سکوت طولانی و کشدار اتفاق می افتد به سختی قابل شنیدن است. سکوت و سکون متمادی اگرچه لازمه متن نمایش بوده لیکن چندان جذابیتی ایجاد نکرده و فقط بی حرکتی، لَختی ، عدم پیش برد نمایش و کرختی را به بیننده منتقل می کند.
نمایش بین یک فانتزی و درام معلق است شروع نمایش یک درام جدی ... دیدن ادامه » و تلخ به نظر میاید و با ورود گرگی مهربان داستان به فانتزی نزدیک می شود. در بازی بازیگران باوجود کم حرکتی و کم گویی ، کم فروشی دیده نمی شود.
انتقال حس ها ضعیف و ناکارآمد است. سرما ، ترس، امید و حتی مرگ نوزاد هیچ کدام ملموس ، قابل درک و حتی تلخ و گزنده نیست.
نویسنده شاید تحت تاثیر رُمانهای جذاب عباس معروفی قصد توصیف فضایی زمستانی را دارد. انجماد و جمود زندگی در زمستان برفی سرد و سخت و ترس از هوار بهمنی سهمگین و کُشنده همچون غولی خوابیده در سکوت کوه که با عطسه ای بیدار و غران می شود و در نهایت قربانی می گیرد. امید بستن به بهاری روشن و آفتابی و حرکت و جنبش دوباره و انتظار برای مرگ غول. اما حاصل کار نمایشی است ساکت ، کم تحرک ، کم دیالوگ و کم محتوا که حتی با بازشدن درها و روشن شدن نور روی تماشاگر متاع قابلی نصیب وی نکرده است.
هیچی نگم بهتره!
شاهین این را خواند
سیدمهدی، آقامیلاد طیبی و مهسا مهدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
(گروه شیراز)
مرگ رویاها در روزمرگی و عدم مدیریت
جناب معجونی همیشه قابل احترام و کارش دیدنی است ، دغدغه مندی برای تعلیم و تربیت و حرکت وی در استفاده از بازیگران شهرستانها در جهت رشد استعدادهای این سرزمین ارزنده و تحسین برانگیز است.
حرکات ریتمیک ورود و خروج پیش خدمتها و موزیک همراه و همینطور ایست ناگهانی و ادامه گوشه ای از بازی ، جریانی دیدنی از هنر تئاتر را به رخ می کشد.
طراحی صحنه قابل قبول است گرچه در جاهایی مکالمه های آن سوی میز برای تماشاگران این سو سخت شنیده می شد(مثال :صحنه آماده کردن سینی سالمون توسط پیتر و حرفهای کشدار و با طمأنینه وی). دِبیِ فحش و ناسزا یک مقدار زیاد بود، بازی ها اغلب هماهنگ از کار درآمده بود از جمله مازیار سیدی و حسین حسینیان و دوست دختر پیتر ، و کم تجربگی برخی هم مثل خانم مدیر آشپزخانه و دستیار قناد کاملا واضح بود.
نمایشنامه ... دیدن ادامه » آشپزخانه انتخاب خوبی برای اجرا در ایرانِ امروز محسوب می شود. جملۀ "چرا ازینجا نمیری؟" و رفتن هایی تحمیلی به دنبال نجات زندگی که این روزها زیاد می شنویم . نمونه های پیتر(مطرح ترین کاراکتر) را هم زیاد دیدیم کسی که اختلاف درون و برونش، او را به مرز جنون می رساند. او که از درون عاشق ، لطیف ، دلسوز و انسان است و از بیرون ناکامی ها و سختی ها و فشار زندگی او را عصبی ، بد قلق و بیشعور می نماید. همه کاراکترها هم با وجود کمرنگ بودن تاحدی بازشناخته می شوند که نماینده تک تک افراد جامعه هستند. اما آنچه فقدانش در این آشپزخانه حس می شود عدم مدیریت صحیح است ، چیزی که در جامعه ایران بسیار قابل مشاهده است و نتیجه آن کارکنان ناراضی و سرخورده و مردمی بدون احساس مسئولیتند که رویای خود را در خارج از شرایط کنونی جستجو کرده ، همواره گذشته و یا آینده خود را مطلوب دانسته ، آنچه اکنون در اختیار دارند را نمی بینند. همدلی ضعیف کارفرمایان و حاکمان و درنتیجه احساس خمودگی و سکون در جامعه موضوعی است که نمایش آن را نشانه رفته است. شاید نظارت نزدیکتر و همراهی بیشتر با کارکنان در رسیدن به رویاهایشان و ایجاد فرصت رشد در ایشان باعث نجات رستوران و منبع روزی همه می شد.
mahaya
درباره نمایش اُسلو i
از آن نمایشهایی که دیالوگها کمک زیادی به درک دقیق کار نمی کند؛ باید یا اشراف کامل به موضوع سیاسی آن بُرهه می داشتی و یا نمایشنامه را از قبل می خواندی ، اما برای مخاطبی که به هیچکدام از این ابزارها مجهز نبود هم برداشت و فهم کلی موضوع امکانپذیر بود.
علیرغم اجرای این کار در ایران با توجه به جهتگیری های حکومتی ، یک بی طرفی منطقی نسبت به دو طرف پیمان دیده می شد ضمن اینکه با حرکات بدن و فرم اجرا ، جدی بودن این نوع مذاکرات را زیر سوال برده بود همچنین با توجه به تنش های کنونی منطقه، با استعاره حرکت ادرار کردن ، آن را تا این حد بی ارزش و بی نتیجه نمایانده بود.
فهم اجرا در خیلی جاها برایم مشکل بود؛ از جمله نقشِ کفش در نمایش ، استفاده از یک نوجوان با دست شکسته ، کش و واکش ها و بیان دیالوگ تکراری مثل: "دیدن شما باعث افتخاره..." و ....
اغلب بازیگران خوب و قوی ... دیدن ادامه » عمل کردند ، هوتن شکیبا رسا و محکم با کمی فاصله از سایرین ، بازی جذابی رو به نمایش گذاشت. شعرخوانی های تمرین شده به زبانهای مختلف و حرکت تانگو گونه بازیگران ، باعث تلطیف نمایش از یک اثرتلخ سیاسی-تاریخی صِرف شده بود.
جزء جزء فاکتورهای کار حساب شده و با دقت انتخاب شده است: بازیگرانی که هریک به خوبی مثل نوازندگان یک ارکستر به طور هماهنگ عمل می کنند، طراحی و اجرای دکور مختصرو جذاب (گرچه از لحاظ ایمنی مدام نگران جوشهای نرده ها بودم) میزانسن که از نوعی تقارن و تعادل حکایت می کرد . موزیک بجا . طراحی و اجرای گریم دیدنی ،نور پردازی و بازی سایه های عالی و چشم نواز. (البته که تسلط و دید صحنه برای همه تماشاچیان یکسان نیست و خارج از ظرفیتها نیز خود معضل دیگری است.)

بیان داستان به گونه ای است که تکه تکه های یک پازل به طور درهم دراختیار تماشاگر گذاشته می شود که هیچ کدام نمایی دقیق از مضمون را نمی دهد ، رفته رفته این قطعات بیشتر در کنار هم قرار می گیرند و حتی با پایان نمایش نیز این قطعات کامل نمیشود و بعد از نمایش این روند همچنان ادامه دارد و حتی با تکمیل تصویر آنچه دیده می شود ... دیدن ادامه » لایه ای از ایجاز و ابهام روی خود دارد.
حرکات غلوشده و افراطی که در ابتدا عجیب آمده و موجب حواس پرتی میشود خود نشان از ذکاوت و هنرمندی است. هیاهویی برای درلفاف پوشاندن حقیقتی تلخ. سبکی که مخاطب را وامی دارد خود لایه لایه های کار را کنار زده و مضمون را بیاید. هنری از تمثیل و ایجاز و ایهام که شعرا و هنرمندان در دوره اختناق و استبداد برای بیان حقیقت نیز استفاده میکردند. نمایشنامه خودی و غیرخودی تنها سرنخی است که از مضمون در بروشور اعلام شده است. دودسته کردن زندانیان و به بازی گرفتن آنها برای زنده ماندن ، رعیتی با حماقت بی غیرتانه تنها به فکر حذف بهره مالکانه ، دخترکانی قربانی هوس زندانبان، دیری خشن و بیروح و فضای سرد و دردناک، توهین و تخفیف ساحت انسان ... همه و همه دغدغه های امروزی ماست و این همان هنر متعهد است.
نظر خوب و دقیقی بود ممنون که نوشتید
۲۱ مهر
جناب کارآمد ممنون از شما که وقت گذاشتید
۲۱ مهر
ممنونیم
۲۲ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
mahaya
درباره نمایش مشق شب i
وجود 6 کاراکتر که هر کدام نمادی از افراد جامعه اند و یا حتی هریک نمادی از خصوصیات درونی یک انسان ، جالب و قابل تامل بود؛ تحکم و مدیریت پدر، ضعف و مهربانی مادر، نیازمندی و همراهی دختربزرگ، ترسویی و بازیگوشی پسر کوچک، جسارت و ذکاوت دختر کوچک و هنرمندی و واپس زدگی پسر بزرگ. همچنین برای هر کدام می شود چندین صفت دیگر از انواع شخصیت ها و یا روحیات انسانی برشمرد: برای مثال عزیزدردانگی، حسادت ، تلخی ، حماقت و ...
بازی ها تحسین برانگیز و کارشده بود. تغییرات در صحنه و القای حس ، صدا و بو، جالب و خلاقانه بود. پایان بندی ، ترکیب موزیک و نور را دیدنی و جذاب و میخکوب کننده دیدم.
نمایش در زمانی به پایان رسید که انتظارش را به این زودی نداشتم ، فکر کردم قرار است هنوز حرکتی برای گره گشایی اضافه شود چرا که قصه تاحدی گنگ تمام شد.(البته که مضمون اصلی قابل درک بود ولی در ... دیدن ادامه » بعضی جاها مثل علت دادن پول چراغ به دخترکوچک نامفهوم و رهاشده باقی ماند)
علت سیگار کشیدن کاراکتر ها را درک نکردم به نظرم قابل حذف بود. (جدای ازینکه این حرکت به کلیت این نمایش نمی آمد به نظرم برای احترام به حقوق شهروندی تا جای ممکن که لطمه به نمایش نزند می شود آن را حذف کرد)
در مجموع نمایشی متوسط رو به خوب 3.2

مهتاب نصیرپور برای من نمادی است از زیبایی ، سادگی و توانمندی. تحسینش میکردم چه همان موقع که در نوجوانی او را در "مسافرخانه شماره 5" می دیدم چه دیشب که بتی خسته ای بود و در تلاش برای معنای زندگی. لذتی وصف نشدنی بردم از دیدن جزئیات بازی صورتش و شنیدن صدای آهنگینش.
شاید بشود گفت این توان بالای بازیگری نصیرپور ، خود عدم توازنی بود در کل نمایش، او به تنهایی بیش از نود درصد وزن کار را به دوش می کشید. سایر بازیگران همچون شاگردانی نوآموز در حاشیه کار می نمایاندند. بیان تیلی و اکت روت ضعیف بود ، مامانی را اصلا نپسندیدم. بازی گودمن و دختر دیگر قابل قبول بود.
دوست داشتم دکور ، گریم و لباس با توجه به دوره زمانی و مدل روایتگری نمایش ، فانتزی تر و غلوشده تر باشد (تقریبا مثل لباس و گریم آقای گودمن)
موزیک چندان قابل ملاحظه نبود ، یادم نمیاید صدای رستاک را شنیدم ... دیدن ادامه » یا نه؟!
قیمت بلیت به نظرم منطقی نبود (60هزار تومان ردیف جلو)
در مجموع کاری دیدنی از هنرمندی قابل
4 از5
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بیصبرانه مشتاق دیدن و شنیدن مهتاب نصیرپور نازنین روی صحنه هستم .
شاهین و میترا این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سبک اجرای این نمایش متفاوت بود از همه نمایشهایی که دیده بودم، تلفیقی از فیلم و تئاتر ، تکنیکی جذاب برای بیان خاطره و ایجاد تعلیق.
یک سوم ابتدایی نمایش اصلا کشش نداشت از جابجا شدن تماشاچیان رو صندلی ها هم می شد این را فهمید. یک سوم دوم درد و رنج جنگزدگی را به خوبی به نمایش گذاشت: بغض هزاران مهاجر کوچ کرده از شهر و از وطن، اثرات روانی مخرب جنگ بر مردم، هویت از دست رفته و فقر. و اما یک سوم پایانی ... چقدر خوب بود، اثرگذار و دیدنی . حسی ، ملموس و عمیق.
موزیک و طراحی صدا را ،مخصوصا در بخش انتهایی، خیلی دوست داشتم. بازی ها متوسط بود حرکت زیادی وجود نداشت دیالوگ گویی هم خیلی خاص نبود ولی البته کافی. فقدان اکسسوری و حرکت تاثیر مستقیمی در کسل کنندگی ابتدای نمایش داشت. صداهای ناگهانی در میکروفون آزاردهنده بود مخصوصا جایی که سکوت اهمیت ویژه ای داشت. حرفهای مونا ... دیدن ادامه » یک جاهایی خوب شنیده نمی شد.
در مجموع این کار را دوست داشتم و در خاطرم خواهد ماند(4.1)

مرسی از توجه و وقتی که گذاشتید
۲۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تجاوز تنها به معنای هجوم فیزیکی به تن نیست که هرنوع دست درازی و تعدی به روح و روان و حقوق فرد مصداقی از تجاوز است.
...
...
سرباز کمالی، سرباز عبدی ، سروان شایگان! خسته نباشید از هرروز روزی 2 بار چک و لگد خوردن ، روی یک پا لنگ رفتن ، عرق ریختن ...
(4.1 » 4)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سال 93 یک نوشته از سجاد افشاریان با همین عنوان با بازی تک نفره نادر فلاح و کارگردانی مهدی بوسلیک به روی صحنه رفته است ، آیا این همان کار است؟
مسیح راستی این را خواند
محمد مجللی، میترا شریفی و فرزاد این را دوست دارند
سوال منم همین بود
ولی اون مونولوگ بود و این تیم بازیگران!!! قطعا فرق میکنه
۱۶ شهریور
کار کاملاً متفاوتی بود که متاسفانه سجاد افشاریان با اصرار بر کارگردانی این کارگر خرابش کرده بود اگر نه نمایش قبلی فوق العاده بود...
۲۷ شهریور
@جناب راستی
متاسفم چقدر حیف نمایشی که قبلا اجرای فوق العاده ای داشته در باز اجرا ،بدتر در نظرتون جلوه کرده.
۲۷ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش رو امشب دیدم
آخیش ... بالاخره یه نمایش قابل قبول برای دوستان تاحدی سختگیر (زیادی سختگیرها حالا حالاها باید منتظر باشند ظاهرا)
بازیها علی الخصوص آقای ساعتچیان و خانم صالحی و باکمی فاصله خانم رشیدی خوب بودند، اکتها تمیز و درعین حال دلنشین بود.
داستان اگرچه چندان پرطمطراق و دهن پرکنِ اجتماعی نبود ولی مسائل روانشناسی همیشه دغدغه افراد جامعه است.
کارگردانی درست و دقیق - دکور ساده و کافی - نور و صدا خوب و در کمک روایت نمایش
فقط... یک فقط میماند ، ای کاش آخر نمایش یک جور دیگر تموم می شد، یک بستن هول هولکی ، انگار یک ۱۵ دقیقه ای گم شده بود.
نمیخواهم جنسیتی برخورد کنم ولی احتمال میدهم خانمها همذات پنداری بیشتری با شخصیتها داشته باشند و البته لابد آقایون زیادی هم!! ؛)
باهر جنسیتی بروید ببینید و کمی لذت ببرید.
خیلی ممنون از نظرتان دوست عزیز.
در واقع آخر نمایشنامه رو کمی عوض کردیم. طولانی تر بود.
۰۷ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امتیاز 3.2
یک نمایش دیالوگ محور با متنی متوسط.
اوایل نمایش حوصله سر بر بود و هرچه رو به جلو رفت بهتر شد و پایان خوب.
موضوع داستان گرچه در این روزها چندان پررنگ و مطرح نیست ولی بحثهای قضایی و اجتماعیش قابل تامل.
بازی ها درحد بیان دیالوگ خوب و تمیز ولی اکت و حرکات ضعیف و خشک.
بهره گیری به جا و درست از نور و صدا.
طراحی لباس خوب و طراحی صحنه قابل قبول.
تازگی و شاید نوآوری تایپ متنی پشت صحنه.
آه .... فرشته تاریخ ، نمایشی که چند هفته منتظر دیدنش بودم ... ناامیدم کرد.
کوتاه مینویسم که خسته ام از تطویل
- 3 ساعت آخه چرا واقعا؟؟!! حداقل حداقل 1ساعت نمایش اضافه بود.
- محتوا و ایده و نظریه قابل ستایش ومناسب بود ولی حاصل کار خوب از آب درنیامده بود. یک جور ذوق زدگی از یافتن موضوعی جذاب و نمایشی و آکادمیک که انگار کارگردان نمی خواست ازش کوتاه بیاید و وسواسگونه به تفصیل به همه ذهنیاتش در باب بنیامین و برشت و سقراط و فلسفه و دراماتیک و اپیک و الهیات و مارکسیست و آگاهی سازی و ... پرداخته بود غافل ازینکه برای من تماشاگر چه نیازی به بیان کلاسیک و آموزشی نظریه های برشت و .. است ، تماشگر اینها را میتواند با خواندن کتاب یا مقاله هم بدست بیاورد.
- بازی ها مجموعا خوب و قابل قبول. دکور ، صحنه، لباس، گریم، صدا، انیمیشن ، تصاویر... همه و همه قابل قبول در هماهنگی با ... دیدن ادامه » نمایش
- و در آخر گریه کردم برای همه کسانی که "مجبور" اند به تبعید از وطن و آوارگی بین کوهها و دریاها
فقط خسته کننده است...
اشتباه احمقانه اش مشابهت سازی بنیامین و سقراط هست..
۱۹ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اول بگویم که فیلم را دوست داشتم.
از نظر من داستان فیلم درحد یک فیلم کوتاه بود که کش داده شده تا به یک فیلم بلند تبدیل بشود. رفت و آمدها و قدم زدنهای طولانی در راهروهای زندان را که حذف میکردی همان میشد. منطق داستان یک جاهایی لنگ می زد از نحوه ارتباط رئیس زندان و خانم مددکار که انگار تازه همدیگر را دیده اند گرفته تا تصمیم نهایی .شخصیتهای داستان خوب پرداخته نشده بود.
خوشحال بودم که بالاخره یک بازی متفاوت از نوید محمدزاده میدیدم گرچه به نظرم هنوز خیلی راه دارد که به یک هنرپیشه تمام عیار تبدیل بشود. بازی پریناز ایزدیار ضعیف بود. دیدن حبیب رضایی همیشه و همه جا شیرین و جذاب بوده و هست از دلایل اصلی من برای دیدن فیلم بود.
چیزی که توجه من را به عنوان بیننده جلب کرد تصاویر زیبا و پوستری و موزیک همراه با صحنه ها بود. هر تصویری با وسواس گرفته شده بود و آدم را ... دیدن ادامه » یاد فیلمهای مخملباف یا فیلم "ماهیها عاشق می شوند" رفیعی می انداخت. تصویر نیمکت دونفره، چوبه دار زیر بارون ، کودک گوشه سلول زندان، سنگ بزرگ تنها وسط بیایان، ... همه و همه تصاویری با رنگ و لعابی جذاب و دیدنی و چشم نواز ساخته بود که کار را متفاوت و قابل قبول کرده بود.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید