تیوال محمود زهره وند | دیوار
S2 : 07:04:38
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
سلام به همه!
یک اشتراک دلی! (2)

از حدود سال 85 به صورت تجربی و حسی، و نه علمی و آکادمیک، در زمینه خوانندگی، با حضور چند تا از دوستانم، اتدهایی زدم.

تعداد این کارها تا کنون به 6 عدد رسیده که در زیر لینک دانلود 2 تا از آنها را با شما دوستان خوب تیوالی ام به اشتراک می گذارم.

امیدوارم خوشتون بیاد :)
ضمنا پیشنهاد می شود با هدفون بشنوید.


1) بازخوانی ترانه "شهر ظلمت" با صدای شاهرخ:

http://0up.ir/up8/guest/9-05-Mahmoud-Zohrevand-Shahre-Zolmat.mp3


2) ... دیدن ادامه » بازخوانی ترانه "طلایه دار" با صدای داریوش:

http://0up.ir/up8/guest/9-06-Mahmoud-Zohrevand-Talayedar.mp3
لایک داشت آقا محمود!
از نظر فنی و علمی که من نمیتونم نظر بدم اما هرچی بود به دل نشست.
۱۲ بهمن ۱۳۹۳
سرکار خانم شبنم عزیز!
درود بر شما، ممنون که مرا شنیدید.
۱۵ بهمن ۱۳۹۳
مصطفی بیگ محمدی گرامی!
دوست عزیز و دوست داشتنی من،
سپاسگزارم از لطف شما،
و بی نهایت ممنونم از نظر شما.
تا دیدار حضوری دیگر. :)
۱۶ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برنامه ورزش صبحگاهی.
گاهی استخر، گاهی پیاده روی، گاهی نرمش و دویدن در پارک لاله.
همراه با Player موسیقی و هندزفری.
انتخاب یک موسیقی برای هر یک روزهای هفته، حداقل به مدت یک ماه.
به عبارتی می کند هر موسیقی 4 نوبه در ماه. (به زبان و آوای رضا تفنگچی/خوشنویس در سریال هزاردستان بخوانید!)

اما حکایت من با یکی از این موسیقی ها متفاوت است، بدجوری گره خوره به اعصاب و احساس و غیره من! :)
به همین خاطر از حق وتوی خود استفاده کرده، توافق اولیه با خود را بر هم زده و در این مورد استثنا قائل شده ام. بیش از 4 نوبه در ماه گوشیده ام! این آواز سنتیِ دل انگیزِ مدرن را.

تعریف گذشته بماند به وقت اقتضاء و امکان؛ اما فردای خود را با شما قسمت می کنم:

صبح شنبه، هوا سرد است.
سرد هست اما نه ناجوانمردانه!
لباس ورزشی به تن، کلاه به سر، دستکش به دست، گوشی به گوش.

شعر: ... دیدن ادامه » فاضل نظری
آواز: احسان کرمی
موسیقی و تنظیم: آرین کرمی
میکس و مستر: اسحاق اسد بیگی

بفرمایید نوش جان کنید.
لینک دانلود:
http://s4.picofile.com/file/8162782068/Ehsaan_Karami_%E2%80%93_Ahoo.mp3.html

صبح شنبه هوا سرد است
اما نه ناجوانمردانه
به لطف شما

سپاس بسیار ...
۱۹ دی ۱۳۹۳
بسـیــار عـالـــی...
سپـاس
۲۴ دی ۱۳۹۳
درود بر خانم نوروزی گرامی.
۲۵ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در موسسه موسیقی کانون شاگرد کلاس سازدهنی "علی معتمدی" عزیز بودم.
توانایی اعجاب انگیزی در نواختن این ساز از ایشان دیدم.

آکوردگیری های پیانوش رو که دیگه نگو!
فوق العاده است.

برای ایشان و گروهشان آروزی اجرایی موفق و دلنشین را دارم.

متاسفانه دیر متوجه شدم و همزمان با اجرای این کنسرت برنامه ریزی دیگری انجام داده ام.
اما به همه دوستداران این سبک از موسیقی شدیدا توصیه و پیشنهاد می کنم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام به همه!
یک اشتراک دلی!

از حدود سال 85 به صورت تجربی و حسی، و نه علمی و آکادمیک، در زمینه خوانندگی، با حضور چند تا از دوستانم، اتدهایی زدم.
تعداد این کارها تا کنون به 6 عدد رسیده که در زیر لینک دانلود 2 تا از آنها را با شما دوستان خوب تیوالی ام به اشتراک می گذارم.

امیدوارم خوشتون بیاد :)

اما چند نکته:

*) این کارها میکس و مستر نهایی نشده و هر دو پروژه از دو سال پیش نیمه کاره رها شده است.
*) لطفا با هدفون بشنوید.
*) لطفا در صورت تمایل نظرتان را مرقوم فرمایید.


1) ... دیدن ادامه » بازخوانی ترانه "کولی" با صدای شاهرخ:

http://0up.ir/up8/guest/8-01-Mahmoud-Zohrevand-Koli.mp3


2) بازخوانی ترانه "کوچ" با صدای حمیرا و حسن شماعی زاده:

http://0up.ir/up8/guest/9-02-Mahmoud-Zohrevand-Kouch.mp3
سلام جناب آقای زهره وند عزیز

به‌به، به‌به
متأسفانه بنده الان در محل کار به سر می‌برم، و اینجایی که من هستم تقریبا شعب ابی طالبه!! خیلی از سایتها و اینها تحریمه!! این لینک‌های موجود برای دانلود باز نمی‌شه، شب باید برم از منزل دانلود کنم، ولی بی‌صبرانه ... دیدن ادامه » لحظه شماری می‌کنم برای شنیدن این آثار که حتما دلنشین خواهندبود.
:)
۲۵ شهریور ۱۳۹۳
علی کریمی عزیز!
سپاس از محبت شما.
۲۶ مهر ۱۳۹۳
دوست خوبم
محمد مهدی گرامی!
شما به من لطف داری.
ممنونم از محبتت.
:)
۲۶ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام به همه!
یک اشتراک دلی!

از حدود سال 85 به صورت تجربی و حسی، و نه علمی و آکادمیک، در زمینه خوانندگی، با حضور چند تا از دوستانم، اتدهایی زدم.
تعداد این کارها تا کنون به 6 عدد رسیده که در زیر لینک دانلود 2 تا از آنها را با شما دوستان خوب تیوالی ام به اشتراک می گذارم.

امیدوارم خوشتون بیاد :)

اما چند نکته:

*) این کارها میکس و مستر نهایی نشده و هر دو پروژه از دو سال پیش نیمه کاره رها شده است.
*) لطفا با هدفون بشنوید.
*) لطفا در صورت تمایل نظرتان را مرقوم فرمایید.


1) ... دیدن ادامه » بازخوانی ترانه "کولی" با صدای شاهرخ:

http://0up.ir/up8/guest/8-01-Mahmoud-Zohrevand-Koli.mp3


2) بازخوانی ترانه "کوچ" با صدای حمیرا و حسن شماعی زاده:

http://0up.ir/up8/guest/9-02-Mahmoud-Zohrevand-Kouch.mp3






از: خود
زنده باد محمود خان،زنده باد....
خیلی لذت بردم،خیلی
من اینجا دانلود و گوش کردم همکارانم هم بشدت خوششون اومد و خواستن مراتب تشکرشون رو اعلام کنم :)
هم زیبا بود هم کلی خاطره انگیز :)
میگم حضور شما مغتنم هست در تیوال،شما شکسته نفسی کن!از اول هم باید حدس میزدم ... دیدن ادامه » کسی که اینقدر خوب ترانه میگه،قطعا صدای خوندن هم داره.
۲۵ شهریور ۱۳۹۳
عالی
جدا لذت بردم
یک صدای تازه و دلنشین
همراه اجرایی حرفه ای
۲۶ شهریور ۱۳۹۳
سرکار خانم چهره پاک!
خیلی ممنونم.
البته آنقدر هم که شما فرمودید خوب نیستا!
:)
۲۶ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرزویی دارم
دور، اما ممکن
که در آن شهری هست
که همه مردم آن
دلشان می خواهد
صبح تا شام به هم
شور و شادی بدهند؛

کاش می شد که در این شهر قشنگ
گل هر گلدانی
مهربانی باشد،
مردمانش دلشاد،
همه مسرور و صبور،
و بد اخلاقان را
همه تحریم کنند،
و ... دیدن ادامه » سر هر سفره
دیسِ شادی باشد
با خورشت احساس
دسرش عشق و محبت
با ناز؛

همه راضی باشند
و همه مادرزاد
عاشق و عادل و آگه باشند.

آرزویی دارم ...
با همون طنین صدا که برامون خوندی دوباره خوندمش
چقدر خوبه که دنیا رو اینطور میبینی...
۲۲ شهریور ۱۳۹۳
چرا من اینو ندیده بودم! حس فوق العاده در این شعر موج میزنه. سپاس فراوان بابت این آرزوهای نیک
۲۴ شهریور ۱۳۹۳
مخلصیم آقا مصطفی!
ممنون از حسن توجه شما.
۲۴ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آگهی

طفلی به نام شادی
دیریست گم شده ست
با چشمهای روشنِ براق
با گیسویی بلند.
هر کس از او نشانی دارد
ما را کند خبر؛
این هم نشانی ما:
یک سو خلیج فارس
سوی دگر خزر!

دکتر محمد شفیعی کدکنی
"بر پهنه دریا" با ظرافت تمام، و با اتکا به هوش و توانایی مترجم و کارگردان اثر از سقوط به ورطه شعارزندگی اجتناب کرده است.

متن جناب مروژک را مطالعه نکردم و از میزان غلظت مفاهیمی مانند عدالت، دموکراسی و ... در متن اصلی بی اطلاعم.

اما در تماشای این کار به وضوح شاهد تلاش تحسین برانگیز هر یک از شخصیتهای حقوقی مترجم، و کارگردان اثر در رقیق کردن مفاهیم فوق برای جلوگیری از ورود به عرصه شعارزدگی هستیم.

البته در این مورد قضاوتی ندارم. برای من نتیجه مهم است. پرهیز از شعارزدگی جذاب ترین ویژگی این نمایش بود و نمایش این ویژگی خود را مدیون ذکاوت و مهارت مترجم و کارگردانش است.

این متن پتانسل بالایی در ارائه رویکردهای اپوزیسیونی! دارد. کما اینکه گمان می کنم اگر در اختیار کارگردان دیگری قرار می گرفت شاید به شیوه دیگری از این ظرفیتها بهره می برد.

به اختصار به نمونه ای از این ظرفیتها اشاره می کنم:

تصور کنید شخصیت "گنده" به جای چهره دوست داشتنی و جذاب پارسا پیروزفر، با بازی بازیگر دیگری، یا بازی همین بازیگر، اما با گریم متفاوت تری، (نزدیکتر به خصوصیات این شخصیت) روی صحنه می رفت.

فقط کافی بود به گریم این شخصیت یک سبیل بزرگتر و پهن تر (از بناگوش در رفته تر!) اضافه شود. یا به لحن و ادبیات او کمی تحکم افزوده شود. با اطمینان عرض می کنم در اینصورت خروجی نمایش تغییر می کرد.

در ... دیدن ادامه » انتخاب بازیگر دو نقش اصلی دیگر و لحن بیان آنها نیز این وضعیت مصداق دارد.

و گمان من این است که همه این موارد کاملا آگاهانه و هوشمندانه توسط جناب پیروزفر کارگردانی شده است.

ظاهرا پارسا پیروز- آگاهانه - تصمیم گرفته به جای استفاده – بخوانید سوء استفاده – از ظرفیت های ذاتی و بالقوه تماشاگر/شهروند ایرانی در پرداختن و توجه به جنبه های شعاری بعضی مفاهیم و اصطلاحات اجتماعی مانند "عدالت"، "آزادی"، "برابری" و ...، روی جنبه های هنری و جهان شمول تر اثر تکیه کند.

و در پایان به قول یکی از دوستان، جناب فرزام قدیری نیا:
"به طرز عجیبی هیچ چیز اضافه ای در نمایش ندیدم."

"خسته نباشید" به تمام گروه

پ . ن:
به اینکه شخصیت حقیقی مترجم و کارگردان اثر یک نفر است واقفم!
سلام جناب زهره وند
خیلی وقت بود که افتخار مطالعه ی نظرات شما رو در تیوال نداشتم .
می دونم که بی ربطه ، اما امیدوارم ایمیلهام رو درباره ی نمایشگاه خوانده باشید.
۱۲ شهریور ۱۳۹۳
Mehrsa ی گرامی!
ممنون از توجه شما.
۱۴ شهریور ۱۳۹۳
آقای زهره وند واقعا همون طور که گفتید کارگردان چنان هوشمندانه عمل کرده که بدور از جنبه های شعاری.تونسته حرفش رو خیلی شسته رفته و جمع وجور حرفش در قالب یک متن خوب و زمان پنجاه دقیقه حرفش رو بزنه.انتخاب بازیگر ها هم به نظرم کاملا هوشمندانه بود
پ.ن:ممنون ... دیدن ادامه » از عنایتی که به متن بنده داشتید.
۱۴ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
معرفی کتاب

"یک دقیقه این 40 فکر سمی را کنار بگذار!"

نویسندگان:
آرنولد لازاروس
کلیفورد لازاروس
آلن فی

مترجم:
مهرداد فیروزبخت

انتشارات رسا

بخشی از متن کتاب:

فکر ... دیدن ادامه » سمی 6: چیزی نگو که دیگران را برنجانی.

فکر سمی 9: اتمام حجت، بگومگوها را می خواباند.

فکر سمی 11: جواب ابلهان خاموشی است.

فکر سمی 22: انتقاد، بهترین راه اصلاح اشتباهات مردم است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان کوتاه (درباره بعضی اتفاقات در تیوال)

در روزگاری نه چندان دور در یک نقطه از جهان ناگهان هوا سرد شد. خیلی سرد. هیچ یک از ساکنان آن نقطه طاقت تحمل اینهمه سرما را نداشت. نشانه های حیات در آنجا رو به افول بود از این یخبندانی که بعدها معلوم شد برنامه ریزی شده بوده!

عده ای ناامید، گروهی سردرگم، بعضی ها منفعل و بعضی دیگر خود را سرگرم کارهای دیگر می کردند.

همه به دنبال سرپناهی بودند تا در آن درنگی خود را گرم کنند. تا به خون یخ زده در رگهای خود جانی دوباره ببخشند. بعضی ها گرما را فقط در خواب می دیدند. فکر کردن سخت شده بود. ببخشید "فکر کردن" را فراموش کنید. در آن سرما کسی به فکر "فکر کردن" نبود.

در این میان گروهی به آینده امیدوار بودند. منتظر معجزه بودند شاید. اما به هر روی امیدوار بودند. شاید دست آخر به خاطر امید همین گروه امیدوار بود که شبی از شبها امید نمایان شد.

در آن حوالی در فاصله ای نه چندان دور چراغی روشن شد. برای آن جماعت یخ زده نور چراغ هم از آن فاصله گرما بخش بود. گفتگوهایی در گرفت:

- نکند سراب است!
- نکند انعکاس نور دیگری است!
- باید ماهیت نور مشخص شود!
- نباید ... دیدن ادامه » بی گدار به آب زد! باید آهسته آهسته به آن نزدیک شویم.
- بزرگان نظر بدهند! اعتماد کنیم و نزدیک شویم یا ...
- ...

اهالی مشغول گفتگو بودند که کسی با چراغی در دست به آنها نزدیک شد. در آن تاریکی معلوم نبود مرد است یا زن، جوان است یا پیر. ناشناس بود. دست کم تا آن موقع. اهالی تصمیم گرفتند او را "چبد" بنامند. (مخفف "چراغ به دست")

چبد نزدیک شد. حرف نمی زد. ساکت بود. با دست به محلی اشاره کرد. اهالی به جهت اشاره او نگریستند. چیزی پیدا نبود. چبد اصرار داشت جماعت دنبالش بروند. می خواست چیزی را نشان بدهد. مقرر شد عده ای با او همراه شوند. و سپس بقیه نیز به آنها بپیوندند.

چبد نمایندگان را راهبری کرد. با جایی رسیدند. نمایندگان تعجب کردند. باورشان نمی شد. اما واقعیت داشت. سرپناهی یافته بودند. به بقیه خبر دادند تا زودتر بیایند. جماعت به آنها پیوستند.

جای بی عیب و نقصی نبود. با معیارهای ایده آلیستی جماعت نیز فاصله بسیار داشت. اما ظاهرا چبد تمام بضاعت خود را برای آراستن آنجا به کار بسته بود. همه خوشحال و سرمست شدند از این رخداد.

روزها یکی پس از دیگری سپری می شد. جماعت میهمان چبد میزبان بود. هر کس متناسب با اقتضائاتش از امکانات و فضای میزبانی بهره می برد و چبد نیز در کنار جماعت بود.

هوا رو به گرمی می رفت. هنوز سرد بود، اما نه به اندازه گذشته. جماعت حسابی با فضای میزبان اجین شده بود. گویی همزیستی مسالمت آمیزی داشتند. امور در حال بازگشت به روال عادی بود و جماعت به وضع موجود عادت می کرد. از اینجا بود که کم کم پرداختن به مشکلات و کمبود های میزبانی چبد موضوع بحثها و گفتگوهای جماعت شد. از آن پس که جماعت روال موجود را طبیعی، میهمانی را حق خود، و میزبانی را وظیفه چبد دانست.

جماعت: چرا جای ما تنگ است؟
جماعت: چرا هوا همچنان سرد است؟
جماعت: چرا چیدمان اینجا اینطوریست؟
جماعت: چرا چبد اینگونه حرف می زند؟
جماعت: چرا چبد حرف نمی زند؟
جماعت: ...؟

یک نفر گفت: چبد کجاست؟ چرا اینجا نیست تا پاسخگو باشد.
نفر دیگر تایید کرد. یکی دیگر نیز به آنها پیوست و او نیز خواهان توضیح دادن چبد شد. گروهی از جماعت گوشه ای جمع شدند و یک صدا چبد را فرا می خواندند.

و کسی از جماعت خطاب به بقیه گفت:
من به گوش خود صدای نرگس پژمرده ای را در سطل زباله گل فروش شنیدم که در میان پایکوبی گلایول ها فریاد می زد: "امان از شکستن دل" *(پ ن)

جماعت!
مراقب باشید. اگر باری از دوش بر نمی دارید، باری نیز بر دوش نگذارید. چبد نحیف است، او نیز مانند شما تحت فشار این سرما بوده. کدامیک از شما از روزی که میهمان وی شد از او و مشکلاتش جویا شد؟ بعضی از ما طوری رفتار می کنند که گویی چبد عامل و مسبب این سرماست.

یادمان نرود ما اینجا میهمانیم و تا میهمانیم باید قانون میزبان، نظر و از همه مهمتر سلیقه او را به رسمیت بشناسیم. کدامیک از ما وقتی به میهمانی می رویم به رفتار میزبان و سلیقه او اعتراض می کنیم؟ مثلا به چیدمان منزل، یا نوع ارتباط میزبان با فرزندان یا والدین خود.

اگر کسی گمان می کند بهتر از چبد می تواند میزبانی جماعت را بکند این گوی و این میدان.

چبد جای چه کسی را تنگ کرده؟ چه کسی توان برپایی چنین میهمانی ای را دارد؟ اگر کسی هست خود را نشان بدهد. فضای میزبانی خود را نشان بدهد. توانایی خود را نشان بدهد. چبد از هیچ همه چیز ساخته. او از هیچ امکان ویژه ای برخوردار نبوده، اگر هم بوده ما از آن بی خبریم. اگر کسی خبری دارد بگوید.

اگر کم و کاستی در میزبانی چبد می بینید و مدعی هستید، سرویس میزبانی تکامل یافته خود را، بدون کاستی های موجود ارائه دهید. من به عنوان اولین نفر میهمان شما خواهم شد.

همهمه در گرفت.
ناگهان کسی فریاد زد: چبد رفت. (سکوت حکم فرما شد.) من او را دیدم که می رفت. دور شد. آنقدر رفت تا ناپدید شد.
گفتند: شاید برگردد.
گفتند: شاید می خواهد کمی تنها باشد.
گفتند: شاید ...
و کسی گفت دست خطی از او برجا مانده:
« دستم بوی گل می داد، به جرم آنکه گلی چیدم با من درآویختند،
و کسی نگفت هرگز: "گلی کاشته بودم شاید!" » *(پ ن)

بعدها کسی از اهالی او را شناخت:
« از روز اول که او را دیدم چهره اش برایم آشنا بود، اما یادم نمی آمد. اکنون او را به یاد آوردم، چبد نیز از ما بود. روزهای اول سرما برای پیدا کردن گرما از جماعت جدا شد.»
جماعت: «نامش چه بود؟»
یادآورنده: «باید فکر کنم»
جماعت: «فکر کن، زودتر، به یاد بیاور»
یادآورنده: «مطمئن نیستم، اما شاید چیزی شبیه "دیوار" (کمی مکث) شاید "تیوار" (مکث) اوه یادم آمد "تیوال" نامش "تیوال" بود.»

محمود زهره وند
سحرگاه بیست و ششم تیرماه نود و سه

*(پ ن): نقل به مضمون از لابلای دست خطهایی که حدود بیست سال پیش، وقتی نوجوانی دبیرستانی بودم، بین من و برخی دوستان دبیرستانی آن روزگار، رد و بدل می شد.

دوستان گرامی اگر تمایل داشتید، گفت! و گو! کنیم.
چه مجازی (در اینجا) چه رودررو (هرجا!)

توضیح: نگارنده
1) هیچ نسبتی با این سایت و گردانندگان آن ندارد.
2) با کمال میل میزبان دوستان فرهیخته ای که مایل به گفتگوی حضوری هستند خواهد بود.
جناب آقای زهره وند
سپاس از مهربانی شما.
در ادامه نوشته شما چند نکته را برای کاربان عزیزمان عرض می کنیم:

پدیدآورندگان و گردانندگان تیوال نیز به کاستی ها و بی نقص نبودن آن همچون هر محصول دیگری آگاهند و شاید به تعبیر خوب شما تا این لحظه تنها تلاش کرده اند ... دیدن ادامه » چراغی روشن کنند. چراغی که مقدمه ای باشد برای بنایی بزرگ و کم نقص.

هرچند از بلندنظری و ایده آل خواهی کاربرانمان خوشحالیم و بی گمان شان ایشان چنان بنایی است، اما ساختن آن تنها با توقع شدنی نیست و نیاز به همراهی و درک متقابل از شرایط و محدودیت ها (تاریکی و سرما در تعبیر شما) و صبوری برای حرکت تدریجی و فرهنگسازی بعضی امور دارد که ما هم علاقه مندیم به شکل بهتری مدیریت شوند اما برای حفظ محیط تا توان و بلوغ بیشتر باید هوشمندانه پیش رفت.
فراموش نکنیم تیوال در جامعه ای با *امکان* و *فرهنگ* آزادی بیان صددرصد پدید نیامده است، بلکه از معدود محیط های قانونی آزاد و از پیشگامان چنین بسترهایی در کشور محسوب می شود، از این رو نیاز به همدلی بیشتری برای گسترش این فرهنگ دارد.

نکته: این نوشته به دلیل ایجاد فرصت هم اندیشی پررنگ شده است.
۲۶ تیر ۱۳۹۳
بله، در صورت رعایت نشدن ادب و احترام.
تیوال به دنبال فرهنگی است که در آن بتوانیم نظر مخالف یا نقدمان را با احترام و آرامش بیان کنیم. چرا که هدف از گفتکو آسیب زدن یا خودنمایی نیست بلکه پیشرفت و زدودن کاستی هاست.
۳۱ تیر ۱۳۹۳
با جوابی که دادید متوجه شدم دچار سوء تفاهم نشده ام.

من دقیقا مشکلم همینجاست که شما میخواهید با برخورد قهری فرهنگسازی کنید در حالی که هیچگاه هدف از برخورد قهری نمیتواند فرهنگسازی باشد و چه بسا برخورد قهری مانعی برای فرهنگسازی باشد. نمونه ی ملموس و عینی ... دیدن ادامه » آن موضوع حجاب در کشور ماست که البته در آنجا هم هیچکس ادعا نمیکند برخورد پلیس با بدحجابی باعث ایجاد فرهنگ عفاف و حجاب میشود بلکه برخورد قهری پلیس بنابر مصالح دیگری اتفاق میافتد.
۳۱ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمود زهره وند
درباره نمایش مصاحبه i
این مملکت آدم اهل مطالعه و فرهیخته کم نداره، بسیارند افرادی که وقت گرانبهاشون روزها، ماهها و سالهای متمادی صرف مطالعه شده و هنوز هم دارد می شود.

اما چه تعداد از این افراد در گذشته و حال و حتی آینده حاضر شده اند و می شوند دانش و آگاهی کسب شده از لابلای اوراق کتابهای مطالعه کرده شان را - در سطح گسترده - با دیگران به اشتراک بگذارند؟

گروهی از این عزیزان از بد روزگار در گوشه عزلت زانوی غم در بغل دارند،
گروهی دیگر گرفتار دام چاله روشنفکری و روشنفکرنمایی شده اند و از بدنه جامعه دوری می کنند،
گروهی دیگر قفل زبان و بیانشان فقط در محافل خودمانی و میهمانی های دوستانه باز می شود،
گروهی دیگر ... و ...

هیچ قضاوتی راجع به این افراد وجود ندارد، قصد بد یا خوب کردن قضیه نیست، اقتضاعات زمانه و بضاعتشان ایجاب می کند اینگونه یا آنگونه باشند شاید.

اما در این میان یک نفر هست که می خواند، می داند، می فهمد، می نویسد، می گوید، می سازد، اجرا می کند و کار می کند و کار می کند و کار می کند و تلاش می کند تا خود را تکثیر کند!

به دیگران نیز کمک می کند تا آنها نیز کار کنند تا این چراغ هماره روشن بماند همانطور که پیشینیان چراغ و راه را برای او نمایاندند.

با ... دیدن ادامه » نیمکت و توی گوش سالمم زمزمه کن از دریچه تلویزیون با مخاطبانش حرف می زند، از مردم زمانه اش می گوید (با ترانه های قدیمی)،

آرش ساد بیضایی را در واکنش به اتقاقات روز جامعه ایران به روی صحنه می برد. (ماجرای آسایشگاه و ...)

به باورهای دینی هم می پردازد. پل، روز حسین و ...

مانیفست چو را اجرا می کند، فنز را از جامعه انگلیس استخراج می کند و همذات پنداری را با شخصیتهایش را برای مخاطب ایرانی فراهم می کند،

از مبارزات مردم آمریکای جنوبی برایمان روایت می کند (نمایشی برای تو) و باز همذات پنداری لعنتی!!!

و این آخری (که من دیدم) "مصاحبه" از مردم الجزایز و خشونت و تبعات انقلاب و ... باز هم همذات پنداری!

به گمان این قلم "هر جا نام محمد رحمانیان باشد باید رفت، باید رفت و دید و تجربه کرد و آموخت" که نوستالژی روزهای بعدمان خاطرات خوب هم عصری با اوست.

پ.ن 1:
در فرصت دیگری به افشین هاشمی عزیز نیز می پردازم که به گمانم بسیار خوب پا جای پای استاد خویش (محمد رحمانیان) نهاده.

پ.ن 2:
عاطفه نوری عالی بود، عالی!
اگر اشتباه نکنم حدود بیست و اندی دقیقه بازی نفسگیر.
واقعا خسته نباشید سرکار خانم نوری!
آقای زهره وند عزیز
من می خواهم در این فرصت و اینجا اندکی به افشین هاشمی بپردازم.
بشخصه همیشه بازی او را روی صحنه تحسین کردم و معتقدم هنرمند مستعدی است و باید بیش از این دیده شود.اما مطلبی که می خواهم در مورد او بگویم، وجه دیگری از شخصیت وی بعنوان هنرمند ... دیدن ادامه » است.
وقتی نظرات مخاطبین را در این برگه نمایش می خوانیم، بیشتر سخن از نابسامانی محل اجرا رفته تا اینکه به خود نمایش پرداخته شده باشد.خود ِ بنده هم البته در این خصوص استثنا نیستم و این موضوع را با شخص ایشان هم در میان گذاشتم گرچه ایشان قطعاً تقصیری در این میان ندارند و قطعاً الویتشان اجرا در سالن مجهزتر و استانداردتری بوده و این مسوولین تماشاخانه استاد مشایخی هستند که باید به فکر ارتقائ آن باشند.
علیرغم همه این فیدبک های منفی، ایشان با سعه صدر نظرات را می خوانند و خلاف ِ تعدادی از کارگردانها که به هیچ روی ، انتقاد را برنمی تابند، آرامش از کف نمی دهند و برای دفاع از اثر، به هر ریسمان پوسیده ای چنگ نمی زنند لذا این رفتار انسانی ایشان قابل تقدیر است.
۱۳ تیر ۱۳۹۳
سرکار خانم نجاتی!

به نظرم درباره افشین هاشمی، توانایی ها، مهارتها و اخلاق شخصی و هنری اش می توان حرف و سخن بسیاری گفت. به همین دلیل امکان تجمیع تمام این سخنها در یک مقال نیست. لذا باید از هر فرصتی برای طرح بخشی از این حرفها استفاده کرد، و شما نیز چه نیکو این کار را انجام دادید.

اما درباره این نمایش و در تایید نظر شما باید عرض کنم:

به شدت معتقدم در زمانه ای به سر می بریم که توسعه فرهنگی مهمترین اولویت ماست، لذا در این مسیر قبل از هر حرف و سخنی با دیگران و داشتن توقع از آنها، از خودم آغاز کردم و شخصا این اواخر با هر پدیده و اتفاقی که اولین بهانه رخدادنش "توسعه فرهنگی" بوده، با هدف مراقبت از این نهال نورس رویکرد و واکنشی کمتر انتقادی (مخصوصا نسبت به عوامل حاشیه ای) از خود نشان داده ام.

البته در این میان نباید از خطر "کج جان گرفتن این نهال!" نیز غافل شد، که این خود بحث مستقل دیگری را می طلبد.

با ... دیدن ادامه » احترام
۱۴ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک خاطره بی ارتباط با نمایش! (فقط برای اشتراک با دوستان تیوال)
امشب، همین یک ساعت پیش، خیابان مفتح، شمال به جنوب، پشت چراغ قرمز میدان هفت تیر منتظر سبز شدن چراغ راهنما بودم که آقای احسان گودرزی رو در حال عبور از مقابل اتومبیلم دیدم،
سرم رو از پنجره بیرون آوردم و بلند داد زدم: "مخلصیم آقای گودرزی!"
بار اول متوجه نشد، اما چون توجه اتومبیل های اطراف به فریادم جلب شده بود، تو رودروایسی اونها یک بار دیگه تلاش کردم. (مثل اون بنده خدایی که تو خیابون زمین می خوره تو رودروایسی تا خونه سینه خیز میره!)
این بار جناب گودرزی متوجه فریادم شد، خیلی متعجب روبه من برگشت و با نگاهش پرسش گرانه راجع به نسبت خودش با من و دلیل فریادم می پرسید! و اینکه خوب که چی؟! این وقت شب داد می زنی! مخلصی؟ خوب باش!
راستش اینجاش جالبه! اینقدر تمرکزم رو روی شنیده شدن صدام گذاشته ... دیدن ادامه » بودم که به بعدش اصلا فکر نکردم که مثلا اگه ایشون واکنش نشون بده چی باید بگم!
چند ثانیه به سکوت دو طرف سپری شد و بلافاصله خودم رو جمع و جور کردم و جمله ای گفتم که الان خودم از گفتنش خندم می گیره: "آقا من تماشاگرم!!!!!!" تماشاگر تئاتر!!!!!
فکر کنم بدتر شد، چون احتمالا موضع قبلی هنوز پا بر جاست: "خوب باش!"
چراغ سبز شد و من راه افتادم و او هم از خیابان رد شد ...
آخیییی... :)))
۱۲ تیر ۱۳۹۳
وای منم امشب دم گیشه ایرانشهر آقای گودرزی رو دیدم. خندم گرفته بود یاد حرف سارا افتاده بودم میخواستم بهش بگم تو اصلا میدونی ویل دورانت کیه :)) بعد ترسیدم بگه پاشو برو از کلاس بیرون و یادم افتاد جناب زهره وند هم دیشب به قدر کافی به ایشون شوک وارد کرده دیگه ... دیدن ادامه » بی خیال شدم :)))
۱۲ تیر ۱۳۹۳
با سپاس از همه دوستانی که وقت گذاشتند، مطالعه کردند و نظر دادند.
ممنون
۱۴ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انتخاب نقش خوانها مناسب حال و هوای داستان بود؛

کارگردانی هم خوب بود؛

اما متن،
مثل همیشه عالی، عالی، عالی ...

در مجموع کار بسیار خوبی بود.

خسته نباشید به همه گروه.
ما که چریک نیستیم،
بازیگریم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روز کارگر گرامی!

کار می کنی،
کار می کنی،
عشق می کاری،
و نان نقاشی می کنی
بر بوم اندیشه های عقیم ادعاگران،
و سبد سبد نجابت عرضه می کنی،
و آینه آینه عاطفه می بافی،

و من
مدعی درد شناسی،
اما بی حس و پوشالی،
از دست های پینه بسته ی تهیدستی،
سخن می گویم.


از: ناشناس
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
چند سال پیش، یکی از دلایلی که باعث شد خودم را مجاب کنم - خوره وار! - کتاب "بیگانه ای در دهکده" نوشته "مارک تواین" را در عرض چند ساعت مطالعه کنم، خواندن این جمله در صفحه اول نسخه الکترونیکی این کتاب بود:

« یکی از 100 کتابی که قبل از مرگ باید خواند»

گمان می کنم اگر این کار را نمی دیدم، چیزی، حسی، تجربه ای یا ... در دنیای تئاتری ام کم می بود؛

به نظرم در آینده از "احسان گودرزی" نویسنده، کارگردان و بازیگر این نمایش بیشتر خواهیم دید و شنید؛

شمایانی که کار را دیده اید، گوارای وجودتان؛

و شما که این دل نوشته را می خوانید و هنوز این کار را ندیده اید، پیشنهاد می کنم فرصت تماشای این نمایش را از دست ندهید.

ضمنا این مطلب حاوی پیشنهاد مطالعه کتاب فوق الذکر هم بود!
عاشق و شیفته ی نوشتار و جهان بینی مارک تواین ام. لذت بردم از این اشتراک حس
۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۳
جناب بیگ محمدی!
ممنونم از شما.
۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پیشنهاد کتاب

"سوال های درست"
نویسنده: دبی فورد
مترجم: ریحانه فرهنگی
ناشر: کلک آزادگان
موضوع: ده پرسش ضروری برای رهنمونی به سوی زندگی شگفت انگیز

پاره ای از سرفصلهای کتاب:

« - رهایی از هدایت غیر ارادی

- انتخاب آینده ای الهام بخش

- انتخاب خشنودی پایدار

- ... دیدن ادامه » ایستادن بر جایگاه قدرت

- جست و جوی خوبی ها

- عشق ورزیدن به خویشتن

و ... »

امیدوارم مفید واقع شود.
ممنون
۱۴ اسفند ۱۳۹۲
خانم کریمی!
سپاس از مهر شما.
۱۴ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پیشنهاد کتاب

"اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار"
دکتر محمود سریع القلم
انتشارات نشر فرزان روز

مقدمه کتاب:

« تقدیم به ایرانیان زیر ده سال که در آینده

برای کسب ثروت به نهاد دولت نزدیک نخواهند شد؛

برای افزایش قدرت کشور ثروت تولید خواهند کرد؛

ظرفیت نقدپذیری و اصلاح تدریجی را در خود پدید خواهند آورد؛

از ... دیدن ادامه » فرهنگ واکنش های سریع به خویشتن داری، ارتقاء فرهنگی پیدا خواهند کرد؛

از فرهنگ شفاهی و غیر دقیق به فرهنگ مسئولانه مکتوب، انتقال تمدنی پیدا خواهند نمود؛

از رفتارها و کارهای کوتاه مدت به گستره دراز مدت، رشد فکری پیدا خواهند کرد؛

تضعیف، تخریب و انتقام را از فرهنگ سیاسی خود حذف خواهند نمود؛

به رشد فردی و استقلال فکری از طریق مطالعه روی خواهند آورد؛

برای ایرانیان دیگر از رانندگی گرفته تا کسب قدرت، حقوق قائل خواهند شد؛

از رشد و موفقیت دیگران به طور واقعی خوشحال شده و درس خواهند آموخت؛

غرور بی جا، حسادت و نا جوانمردی را به سکوت، احترام و گذشت تبدیل خواهند کرد؛

دروغ گویی و وارونه جلوه دادن واقعیت ها را از نظام معاشرتی خود با دیگران حذف خواهند نمود؛

برای کسب قدرت، به اصل رقابت و فرصت برای دیگران اعتقاد خواهند داشت؛

و پس از رسیدن به قدرت، فقط برای دوره محدودی، صرفا برای تحقق کارهای بزرگ، در قدرت خواهند ماند. »

امیدوارم مفید واقع شود.
ندا مسلمی این را خواند
baharinbahar، حسین کوهی، Ida kh و مقداد ساداتی این را دوست دارند
امیر حسین عزیز!
سپاس از حسن توجه شما.
۱۳ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اکنون ز تو با نا امیدی چشم می پوشم
اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی

آیینه خیلی هم نباید راستگو باشد
من مایه رنج تو هستم راست می گویی

بیچاره آهویی که صید پنجه شیری ست
بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی

بخشی از غزل "آهو"
"فاضل نظری"
دوستان تیوالی!
با درود
کارگاه سه ساعته هم اندیشی با مولانا، دکتر سرگلزایی،
امروز، شنبه 92/12/3، ساعت 17 تا 20
موسسه آفتاب مهر، یوسف آباد
شهریه برای عموم 40000 تومان
شهریه برای اعضای محترم تیوال 30000 تومان
لطفا برای کسب اطلاعات بیشتر با 09121983045 تماس بگیرید.
امیر هوشنگ صدری این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید