تیوال مارال بنی هاشمی | دیوار
S3 : 10:49:41
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

جنگ مثل طاعون است ؛
یکنفر که جنگش بگیرد ، هزاران تن خواهند مُرد .
و عشق ...
هیچ مُرده ای ، زنده از گور برنخاسته است ، هیچ سربازی زنده از جنگ ؛
و هیچ زنی ، زنده از عشق ...(م.ب)

من از دیدن این نمایش لذت بردم ولی مطمئنم آن دسته از دوستان که فیلم یا فیلمنامه اصلی را دیده و خوانده اند ، این نمایش را آنقدرها مقبول نمیدانند .
به نظرم برای لذت بردن از بعضی نمایش ها ، تماشاگر نباید از قبل با متن آشنا باشد و داستان را بداند ؛ بار اثر بر دوش قصه است ؛ کارگردان ، بازیگر ، صحنه و سایر اجزا در درجه دوم قرار میگیرند ( که صد البته هر کدام مهم و موثرند ) . این نمایش هم جز همان دست کارهاست ( مثل اتاق ورونیکا ، صد در صد ، مادر مانده است و ...) .
گویا همیشه فیلمها از کتابها و نمایش ها از نمایشنامه ها ضعیف تر عمل میکنند .

بهر تقدیر این اثر از نظر و به سلیقه من ، جز اجراهای خوب ... دیدن ادامه » ، محترم و اثرگذار است .
سپاس از گروه اجرایی به خصوص خانم تیرانداز عزیز .
امیر مسعود این را خواند
حمیدرضا مرادی و سمانه این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود
مختلف الاضلاع را با نیم ساعت !! تاخیر دیدم . این اثر با درخشش جناب فلاح میتوانست بسیار موفق تر روی صحنه برود اگر کاراکتر خانم حجار قوی تر ظاهر میشد هم به لحاظ اکت و کلام و هم به لحاظ نقش و دیالوگ . واقعیت این است که جز اپیزود سانچو در باقی کار ، ایشان خیلی ضعیف تر از نقش مقابل بودند البته تا جایی هم حق میدهیم چون نویسنده خیلی به این کاراکتر نپرداخته و بار دیالوگ ها به دوش جناب فلاح بود .
بهرتقدیر به ضم من اپیزود آخری با یک روایتگری بد ، تیر خلاص را به اجرا میزند و یک آه و صد حیف را نثار اثری میکند که واقعا در بخشهایی درخشیده است .

در ضمن به گمان من وقتی خانم حجار قرار است یکساعت در نقش مردان ظاهر شوند ، بهتر بود کمی به گریمشان دقت میشد ، اگر هم گریم مردانه مدنظر کارگردان نبوده لاقل آرایش زنانه با حجم زیادی از رژگونه را قبل از ورود به صحنه پاک میکردند ... دیدن ادامه » .

سپاسگزارم
رژگونه قبول.
لاک چرا؟
۶ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود
نمایش پا یک کار خوب ، کم ایراد و بی ادعاست .
دیدید بعضی آدم های دل نشین را ، سر و شکلشان را جز جز نظر نمیدهیم که چشمش فلان و لبش بهمان بود ، میگوییم طرف به دلمان نشست ، این تاتر هم از جنس همین آدمهاست ، اینقدر همه چیزش سرجمع و کم نقص است که لذت میبریم و دوستش داریم .
طنز ، اکت ، تایم ، دکور و ... به اندازه است و خفه مان نمیکند .

پا به گمان من یکی از کارهای خوب این روزهاست .
خسته نباشید به گروه اجرایی.
واقعا جزو کارهای بی ادعای این روزهای تاتر
۲۱ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود
به نظرم نمایش دروغ در مجموع مخاطب را راضی نگه می دارد و بیننده بعد از یکساعت و اندی از انتخابش پشیمان نمیشود ولی قابل قبول بودن این نمایش قطعا وام دار نمایشنامه خوب و چالش های آن است ، گمان میکنم اگر مخاطب ِ راضی ، صادقانه به خودش رجوع کند ، حتما متوجه خواهد شد که بیش از هرچیز از داستان و پیچ و خم آن لذت برده تا بازیها و حتی کارگردانی یا دکور یا .... منظورم این است اگر تصویر نداشتیم و این نمایشنامه تنها خوانده میشد باز هم خوشمان می آمد . بازی جناب هاشمی بسیار خوب و سه کاراکتر دیگر از متوسط تا کاملا ضعیف .
کارگردان در مدیریت بازیگران ، بازی گرفتن از آنها و سر و سامان دادن به روابط بین کاراکترها و شخصیت پردازی خوب عمل نکرده است .
در مجموع دیدن این کار را پیشنهاد میکنم البته اگر نمایشنامه را نخوانده اید . خسته نباشید به گروه اجرایی
درود
فیلم سرخپوست مثل هر اثر هنری دیگری نقاط ضعف و قوت تکنیکی و سلیقه ای خودش را دارد ولی به نظرم یکی از خوش ساخت ترین فیلمهای سینمای ماست .
ای کاش داستان در همان دو ساعت اول بسته میشد و باز ای کاش در پایان داستان ، کارگردان کمی بیشتر به توانایی خودش و شعور مخاطب اعتماد میکرد و اینقدر سعی نمیکرد به ببیننده بفهماند که احمد کجا پنهان شده ؛ شاید تنها یک نگاه سرگرد کافی بود و تمام .
بماند که خانم ایزدیار هم نسبت به قبل ضعیف تر ظاهر شدند .
بهر حال از دیدن این اثر بسیار لذت بردم ( قصه و نحوه روایی و کادرهای فیلمبرداری از نقاط عطف ماجراست ) و به گمان من "سرخپوست" و "شبی که ماه کامل شد" حتی قابل قیاس با هم نیستند که در جشنواره بخواهند در کنار هم ارزیابی شوند ، چه رسد به اینکه جوایز به فیلم دوم برسد !!!
دیشب بعد از دیدن این فیلم متوجه شدم که عزیزان برای اهدای جوایز در جشنواره ، حتما قرعه کشی کرده بودند !!!
درود ... با احترام به گروه عزیز اجرایی
نمایش قصه ظهر جمعه به قدری از جهت منطق روایی دچار نقص بود که واقعا امکان پرداختن به سایر مسائل را مختل میکرد ؛ در ساختمانی که مراسم عروسی دختر کوچکشان برپاست ، خانواده عروس در طبقه بالایی با پیژامه مشغول دیدن فیلم ویدئو و سرو کله زدن باهم هستن !! هنوز لباسشان را از خشکشویی نگرفتن و یا برای تعمیر غیر ضروری سیم های معیوب دستگاهی ، راهی بیرون منزل میشوند آنهم وسط عروسی خواهرشان !!! و یا یک عدد کاهو وسط اتاق به صورت نصفه نیمه خرد میشود که مثلا به چه کار آید ؟ مهمانهای عروسی را سیر کند ؟! کاهو خرد کردن وقتی همه منتظر عاقد هستن چه معنی میدهد ؟!! از طرفی این هجمه از فحش و ناسزا را که این خواهر و برادر ها نثار هم میکنند واقعا قابل درک نیست ، به گمان من این نمایش پرایرادترین نمایشنامه چند سال اخیر تاتر ماست و بماند که سبک ... دیدن ادامه » و سیاق اجرایی هم نه نوستالژی ست نه نماینده زندگی ما دهه شصتی ها . وجود ابزار و اشیا مثل نوار ویدئو و چوب لباسی و سماور به تنهایی برای ایجاد فضاسازی در یک مقطع زمانی ، متاسفانه اصلا کافی نیست .
سپاس
خواب دیده ام ، باز رویایی از آب گذشته است ؛
همین جا ، حوالی عطر تو چادر می زنم ، همسایه ات میشوم بی آنکه خاطر حضرت چشمانتان مکدر شود .

من نگران نسبت های نداشته ام ؛
نگران همان ها که دور و بر هر آدمی پرسه میزنند و در پس سنگ قبری نانوشته می مانند ؛
مرگ از جنس چسبناکی ست ، وقتی می آید ، میچسبد به پاهایت ، به دستانت ، به رختخوابت ،به موهایت که هر روز شانه میکشی .
می آید محکم میچسبد به گوشهایت ، به نگاهت
و هی کش می آید.

قبرستان ها پر از نسبت های نداشته اند .
همان ها که نمی دانم از ناکجای کدام خواب تعبیر نشده ، چپ در آمدند ؛
همان ها که از دور افتاده ترین دعاها به قریب ترین اتفاق ها ، ارث نرسیدند ؛
نمی دانم انگار همه اتفاق ها ، یک جوری خواب ِ نسبت های نداشته ما را دیده اند ؛

ولی امروز باز رویایی از آب گذشته است .

از: خود
درود ...
به نظر من یه وا فیلم پر ایرادی ست که از دو سمت اصلی یعنی ادبیات و محتوای فیلمنامه و ریتم داستان به شدت ضعیف ظاهر شده است . به خصوص ادبیات ؛ در قسمتی از فیلم مادری که کودک خود را چند ساعت قبل به بدترین شکل از دست داده ، در مجلس ترحیم دقیقا این جمله را به مادربزرگ میگوید : مادر تو پذیرفتی از دست دادن ها اجتناب ناپذیره !!! واقعا چند مادر داغدار با این ادبیات در مجلس ختم کودکشان حرف میزنن ؟!

در خصوص محتوا هم ، قصه کاملا تکراری ست و اینکه کارگردان سعی کرده به هر چیزی جسته و گریخته بپردازد ، واقعا اثر را از عمق بخشی به حس ها خارج کرده ؛ اینکه بخواهیم در یک فیلم به خوشی و ناخوشی ها، اشک و لبخندهای مردم یک روستای کوچک بصورت کلیشه بپردازیم ( هم عروسیشان هم عزایشان را نشان دهیم ) ، به ترس های یک مادر ، دوستی و دشمنی ، مسائل اخلاقی و مالی و معیشتی ، همینطور ... دیدن ادامه » عشق و نفرت بپردازیم و همه را در یک لوکیشن جذاب و سرسبز به خورد بیننده بدهیم ، به نظرم کار پرمخاطره ای ست که این اثر از پس آن برنیامده متاسفانه .

به گمانم این فیلم ، تنها تصویری کلیشه ای از زندگی مردمان یک روستاست با یک قصه تکراری ، خیلی کُند و سرانجامی قابل پیش بینی .
حمیدرضا مرادی این را خواند
م ح خ این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

نمی دانم چرا تمام راه های دموکراتیک جهان به زیر خاک ختم میشود ... و من نگران خدایی هستم که سالهاست در راه مانده ...
می ترسم از دیدن مسیح های مُرده ای که این روزها ، حتی صلیبی به ارث نمی برند ؛
از پاهایی که ورچیده می شوند و آهسته از یادها می روند ؛
می ترسم از باوری که هر بار ، با دیدنِ تقسیم منصفانه ی درد میان کودکان ، از کفم می رود ...
من می ترسم از پیراهنی که بوی تو را ندهد .
فردا را ببین... اعدامی ِ دیگری در راه است ...صبحدم ، پیش از طلوع دستانِ ما ، پاهایش بی خیالِ جاذبه ، در هوا تاب خواهد خورد... و اینجا ،جایی حوالیِ همین زمین است.


در مجموع لذت بردم و این فیلم را دوست داشتم ، خلاقیت در شیوه روایی فیلم را بسیار پسندیدم ، گرچه استارت خوبی برای ورود به این قسمت ماجرا زده نشد ( منظورم بخش صحبتهای منیر خانم با مجری تلویزیون است ) ، بازی شهاب حسینی عزیز هم به ... دیدن ادامه » گمانم به اندازه نقش های اخیر ایشان ، قابل قبول نبود ...
دیگر ندیدمت، نه در صبحی از پی شب و
نه در شبی از غروبِ همان روز بی‌رویا که فرداش آدینه بود.
عجیب است، چشمهای همه‌ی مردگان مرا می‌نگرند.
چشمهای همه‌ی مردگان، همزادانِ ستاره‌اند.
دریغا سوسوی منتظر! بلکه تو از خود من،
به اشاره نامی را زمزمه کنی،
ورنه نمی‌توانمت شناخت!
چشمهای همه‌ی مردگان، همزادانِ ستاره‌اند،

من از میان همه‌ی شما، منتظر کسی بودم، که نیامد!
به گمانم دریا، چشمی برای گریستن نداشت،
ورنه آن پرنده‌ی بی‌جفت
به جای نَمِ یکی قطره‌ی باران
چشم به راه دو دیده‌ی من از دریا نمی‌گریخت


از: سید علی صالحی عزیز
جنگ مثل طاعون است ؛
یکنفر که جنگش بگیرد ، هزاران تن خواهند مُرد .
و عشق ...

هیچ مُرده ای ، زنده از گور برنخاسته است ، هیچ سربازی زنده از جنگ ؛
و
هیچ زنی ، زنده از عشق ... ( م . ب)
_________

نمایش محترمی بود ( شاید اندکی در تایم دست و دلبازی شده بود )
درود و زنده باد بر جناب شهرستانی
همیشه باید کسی باشد تا تمام بغض های یتیم مانده مان را به گردنِ رفتنش بیندازیم ؛
تا تقاص تمام زخم ها و نقاط کورمان را ، با نفرین از روزگارش بگیریم ؛
همیشه رفتن کسی لازم است ، تا برای چشمانمان نامادری کند ؛

باید کسی باشد ، برود و
کاسه های آب هم از پس برگشتنش برنیایند ؛

همیشه باید کسی باشد ...

از: خود
درود
تازگی ها تصور میکنم دیگر اصلا نمیشود به نقدها اتکا کرد و نمایش ها را در حوزه سلیقه فردی ، انتخاب کرد .
گاهی جریانی از خوشمان آمد یا بدمان آمد ، بوجود می آید که گمان میکنم به خاطر ارادت یا خصومت مخاطبین به عوامل باشد ، نمی دانم ...
بهرجهت ما هم خدمت جناب سلیمانی و بهبودی ارادت قلبی داریم ولی این نمایش کسالت بارترین تاتری بود که در سالهای اخیر دیدم .
صرف موضوع مگر میشود لیبل خوب به نمایشی چسباند ؟! موضوع خوب و تلنگری به رویه و زندگی امروزی ما ، قبول ؛ هنر کارگردان برای تصویر کردن کجاست ؟! وقتی پای کارگردان در یک نمایشنامه باز میشود ، یعنی تفاوت باشد بین خواندن متن و دیدن آن .
البته بماند که ممکن است طرفداران بفرمایند که هدف کارگردان همین بوده ؛ یعنی تصویری از کسالت و گم شدن در روزمرگی . ولی به گمان من شیوه های روایی با هر محتوا و هدفی باید نقاط ... دیدن ادامه » عطف خودشان را داشته باشند و این به نظرم یکی از تفاوتهایی ست که ما را به جای کتابخانه به سالن ها میکشاند .
در خصوص دکور هم عارضم که صرف معنا بخشی به محیط به عنوان خانه ، دلیل نمیشود که مثل نقاشی ها ، یک واحد آپارتمانی در طبقه غیر انتهایی را با سقف شیروانی نمایش داد !! و یا درب و چشمی آن را برعکس نصب کرد ...
خسته نباشید به عوامل کار .
خرده نان رو دوست داشتم .شاید با بازیگر و کارگردان دیگری هم این موضوع طرح میشد ارتباط برقرار میکردم
خانم بنی هاشمی در مورد مطالب شما گزینه دوست داشتم رو انتخاب کردم ای کاش گزینه خیلی دوس داشتم هم وجود داشت تا انتخابش می کردم . چون ما سلیقه هامون مخالف ... دیدن ادامه » همدیگه است ( در مورد این نمایش )ولی نقد شما و نوشته شما دقیق و درست هست و خوشحال و سپاسگزارم که نظرتونو نوشتید.
بنظرم نه من و نه هیچ مخاطب نمایش خرده نان اجازه نداره مطلب شما رو نقد کنه و بهتون توضیح بده ( مانند هجمه هایی که بر بعضی نقدهای مخالف در تیوال میشه که نتیجش خود سانسوری و سکوت بعد از تماشای نمایشی هست که دوست نداشتیم )
ای کاش در مورد همه نمایش ها همین جریانی که اشاره کردید( خوشمان آمد بدمان آمد ) تبدیل به نقد و ابراز احساسات دقیق موافق و مخالف باشه
سپاس از نوشته ارزشمندتون
۱۱ دی ۱۳۹۷
مرسی آقای سلیمانی بابت سعه صدر و جواب قانع کننده تون...همه ما به اندازه یک نفر حق دوست داشتن یا نداشتن یک اثر رو داریم ولی ای کاش به اندازه خودمون قضاوت کنیم و از صفات بهترین...بدترین...کمتر استفاده کنیم و به نظرات هم احترام مثل همین کاری که جناب سلیمانی ... دیدن ادامه » در تیوال به ما یاد دادند...جواب همراه با احترام به نظر اشخاص مختلف
۱۲ دی ۱۳۹۷
دوستان عزیز خانم مقدم و آقایان دانش و بابک ممنونم بابت همراهی و حسن توجهتون
جناب سلیمانی عزیز ، ممنونم از شما بابت وقتی که گذاشتید و در تعامل با مطلب بنده ، نظرتون رو بیان کردید . امیدوارم روزهای آتی موفق تر از همیشه باشید . سپاسگزارم
۱۲ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انگار کسی بیاید و دلت بلرزد از رفتنش
کسی بیاید و در گوشت "یا ایها المزمل " بخواند و دستت بلرزد از تمام شدنش

کسی بیاید و دلت آشوب شود ، آرام شود
انگار کسی بیاید که دلت را بند کند به نفس هایش

اینطوراست احوال ِ منِ این روزها

انگار کسی آمده است ؛ انگار کسی رفته است ...

از: خود
اینجا زنی
در آسمان آبی
وقتی تو را می بیند
در رویای ابر ها
آهسته و آرام
غرق می شود

و زمین
از زایش فصل ها
خواب ... دیدن ادامه » سبز،
در خیال زمستان سپید
می بیند

اینجا زنی
در کوچه پس کوچه های شهر
ردپای رقص گیسوی تو را
پدیدار می کند

و گل سرخ
زیبای اش را
مدیون
مهربانی های تو
می داند.

#مجتبی
۲۳ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود
در خودم نمیدیدم که اینطور گول کامنت های مثبت روی این نمایش رو بخورم متاسفانه ، ولی خوردم ... الان برگشتم و پروفایل ها رو چک کردم ، جز یکی دو نفر بقیه پروفایل ها کاملا جدید هستند ... خب بماند ...
این نمایش یکی از ضعیف ترین تاترهایی بود که تا امشب دیدم ؛ اثر پررنگی از هیچ چیز دیده نمیشد ؛ نه کارگردانی ، نه دکور ، نه موسیقی ، نه حتی بازیهای درخور توجه ... این نمایش به نحوی از چندین بخش مختلف ، کاملا یتیم مانده و صد حیف از نمایشنامه ...

امیدوارم در آینده شاهد کارهای بهتری از این عزیزان باشیم
منم گول خوردم و برای فردا شب بلیت گرفتم :))
۰۹ آذر ۱۳۹۷
اقا این پیری کار دست من میده یه کار دیدم بنام باد می‌وزد نمیدونم چرا فقط دال آخرش شبیه بود من فکر کردم همون کاره و .........
کار مرگ در می زند ⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۰۹ آذر ۱۳۹۷
:))) نفرمایید خب اخه اخر هردوش شبیه همه
می زند و می وزد
۰۹ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

برای دخترکانتان از زنانی بگویید که سالها در شما زندگی کرده اند ، همان ها که گاه دلشان و گاه زانویشان لرزیده ؛ زنانی که یک روز بدنیا آمده اند و روزی هزار بار مرده اند ...
و یا آنها که چمدان ، بسته و از شما کوچ کرده اند .
آنانی که رنج هاشان ، پابرهنه سر به دیار آینه ها گذاشته ؛ و عمر هیچ دیروزشان به دیدن فردا قد نداده است .
به دخترکانتان بیاموزید همه شکستنی ها دفع بلا نیستند ؛
حریمی که بشکند ، بغضی و یا تنگ آبی ...
از گره هایی بگویید که در سرزمین زنانه ی شما ، حتی با دندان باز نشد ...به دخترکانتان بافتن بیاموزید ؛ خیال و قصه و شعر ... و بگویید از چمدانی که هر زنی ، روزی گوشه ی خیالش بسته و جا داده ، همان که گاه و بی گاه نمیگذارد دمی در خیال و سوسوی چراغ خانه ، پای احوالش را کمی دراز کند ...
_____________
درود ...
این نمایش به لحاظ نشان دادن برشی از یک واقعیت ، به گمانم ... دیدن ادامه » خوب عمل کرده ست و قطعا نباید انتظار داشت یک نمایش با تمام محدودیت هایش ، بصورت جامع ، تمام زوایای یک مطلب را مطرح و تصویر کند ... محبوبه ها با هایلایت کردن بخشی از واقعیت امروزی ، به خوبی حرفش را میزند و صحنه را ترک میکند ... اینکه این نمایش را جنسیتی بدانیم یا گله مند شویم از تصویر نکردن زنان مستقل و قدرتمند و صدها نکته دیگر ، به گمان من خطا ست ... موضوعیت این نمایشنامه و تمرکز آن بر مفهوم دیگری ست که متاسفانه امروزه قابل انکار نیست . به نظرم نقطه ضعف این نمایش ، قابل حدس بودن قصه از همان ابتداست که جذابیت ماجرا را به میزان قابل توجهی کاهش میدهد .
سپاس
خانم بنی هاشمی گرامی سلام سالها است به عنوان یک همتیوالی نظرات قابل تاملتان را درباره نمایش های مختلف می خوانم و استفاده می کنم.
به عنوان یک استاد دانشگاه و ناشر علاقه مند به تاتر سوالی از شما دارم... آیا فکر می کنید تاتر باید عین واقعیت باشد؟ آیا تاتر ... دیدن ادامه » پیشرو نباید جلوتر از جامعه و آگاه تر از اجتماع حرکت کند؟ پس اگر تاتر آگاهی بخش نباشد فرقش با سریال تلوزیونی آبکی و زرد چیست؟
قطعا هر تاتری قرار نیست همه واقعیت ها رو نشون بدهد قطعا محبوبه ها دور از اجتماع و مسائلش نیست اما نمایش یکسره انگاری و تعمیم پذیری چه نتیجه ای برای جامعه پر از معضل و دروغ و جنسیت زده ما دارد؟ اینکه تقریبا اکثر این شخصیت های زن, ضعیف، وابسته ،خیانتکار و دروغگو و...نشان داده می شوند و همه تلاش آنها حول به چنگ آوردن یک فراقهرمان مرد به اسم اشکان است که شوهر دوستشان هست، کجای واقعیت عمومی زنان طبقه متوسط شهری ایران را منعکس می کند ؟ آیا این تصویر ضد زن و تحقیرکننده نیست؟ نوشین تبریزی نویسنده خوبی نیست علاوه بر این به شدت نگاه جنسیت زده و نابرابری به زنان دارد این موضوع در نمایشنامه قبلی اش بوتولیسم هم دریافت می شود... زنان محبوبه ها فارغ التحصیل دانشگاه هستند آیا این زنان که خانم صامتی در مصاحبه آوای تیوال انها را نماینده طبقات مختلف اجتماعی زنان در اجتماع معرفی کردند واقعا قابل تعمیم به زنان آگاه و مستقل با فاعلیت در انتخاب و عمل در اجتماع هستند که نمونه های زیادی وجود دارند...
برای دختران و پسران و یا عشاق یا زوج هایی که همراه هم به دیدن این نمایش می روند، این به اصطلاح برشی از واقعیت چه انعکاسی برایشان دارد؟ تصویر ارایه شده در ابن نمایش:
تحقیر زنان به مثابه موجوداتی خیانتکار و دروغ گو و وابسته که انگیزه و هدف غایی جز به دست آوردن مردی در زندگی ندارند و ایده آلیزه کردن دراماتیک سوپرمنی خیانتکار غائب که با کاریزمای وجود منحوسش همه این زنان تحصیل کرده از طبقات مختلف و عقاید و‌رفتارهای مختلف را در دام خود اسیر کرده..
این تصویر واقعی از اجتماع نیست و البته بیان مترقی و پیشرو و رهایی بخشی هم برای زنان و مردان مخاطب به زعم من ندارد
ببخشید طولانی شد
۰۶ آذر ۱۳۹۷
جناب ابرشیر ، دوست گرامی ، قبل از هرچیز از محبتی که نسبت به من دارید سپاسگزارم و از همراهی و توجهتون تشکر میکنم .
چقدر خوب نوشتید ، همین سطور شما میتواند نقد خوب و ارزنده ای باشد بر این نمایش و این داستان .
تفاوت من و شما صرفا در پذیرش موضوع است ، من هم ، ... دیدن ادامه » همه گفتار شما رو میتوانم کپی کنم و بگویم که قبول است ، تلخ است ولی واقعی ست ... من و شما نمیتوانیم بسیار زنان دانشگاه رفته و تحصیل کرده و حتی شاغل در مدارج بالای جامعه را که همسر دوم و یا معشوقه کسی میشوند ، منکر شویم ... بله هستند و متاسفانه خواهند بود ... اگر سری به مراکز مشاوره بزنید و با درمان گران صحبت کنید متوجه میشوید چقدر آمار خیانت بالاست .
مساله اینجاست که شما این کاراکترها را نماینده میدانید و من صرفا عضو میدانم ...
در خصوص چند سوال اولتان باید بگویم تاتر سبک و سیاق محتوایی و رویه ای متفاوتی دارد همچون تمامی جنبه های هنر ... قطعا نمیتوانیم بگوییم تاتر باید راوی واقعیت باشد یا نباشد ؛ جلوتر از جامعه باشد یا همگام یا عقب تر ... قطعا عرصه تاتر تمامی این مسائل را در سبک های مختلف پوشش میدهد ... اینجا دیگر سلیقه شماست ، نه حکم من یا دیگری .
اینکه این نمایش به چه درد میخورد هم باز مطلبی ست که هرکس بنا به سلیقه تعبیر میکند ؛ به گمان من گاهی تصویر کردن موضوعات برای افراد حکم بلند بلند فکر کردن ، یا خود را در آینه دیدن دارد ... که قطعا برای عده ای خالی از سود نیست .
نظر من این است هر نمایشی را باید در چارچوب محتوایی خودش ارزیابی کرد و دید کارگردان چه هدفی را دنبال میکرده ، قطعا این نمایش در مدح زن و یا تصویر کردن جامعه قوی زنان ما نوشته نشده و اهداف دیگری را دنبال میکرده ... نمایش محبوبه ها در بسیاری قسمت ها کلیشه و حتی غیرحرفه ای کارگردانی شده است ، مثل صحنه هایی که صدای کاراکترها پخش میشد و ... ولی در مجموع به نظرم خوب عمل کرد .
۰۶ آذر ۱۳۹۷
خانم بنی هاشمی ارجمند در مورد تفاوت سلیقه ها کاملا باهاتون موافقم.... اما همچنان فکر می کنم تاتر فکور و پیشرو بایستی جلوتر ار جامعه بایستد و آگاهی بخش باشد . با توجه به جامعه پر نیرنگ، پر از خشونت و جنسیت زده کنونی متاسفانه بیشتر نمایش ها صرفا به بازتولید ... دیدن ادامه » و بازنمایی این مناسبات اکتفا می کنند و البته با آن تجارت می کنند. این مساله وقتی دردناک تر میشود که این انگاره ها و بازنمایی های نابرابر توسط نمایشنامه نویسان و کارگردانان زن نیز یا مورد بی توجهی قرار می گیرد یا بازتولید می شود
سپاس بی کران از توجه و پاسخ شما . سلامت باشید
۰۶ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود ...
یکی از نمایش های خوب این روزها ..
به تمام همان دلایلی که دوستان ِ پیش از من ، در اینجا نوشته اند .
لذت بردیم و سپاسگزاریم
درود به دوستان عزیز و گروه اجرایی
این نمایش قطعا و قطعا در ژانر خودش کاملا قوی و محکم ظاهر شده و یک سر و گردن از نمایشهای مشابه ، بالاتر قرار میگیره .... ولی متاسفانه در حیطه سلیقه شخصی من نبود .
الآن که نظرتون رو خوندم و عکس‌های کار رو دیدم متوجه شدم همین کار رو پارسال در سالن محراب با نام دیگری دیده بودم. پارسال اسمش «سوگواری قبل از مصیبت» بود. گروه اجرایی ولی همون هست. به نظرم کار خوبی بود. یادم میاد انقدر خندیدم که آقای کنار دستیم یکی دو بار ... دیدن ادامه » چپ چپ نگاهم کرد!! البته که درد و رنج و مشکلات اجتماعی رو هم به شکل زیبایی منتقل می‌کرد به مخاطب.
۲۵ آبان ۱۳۹۷
آقای جعفریان فردا که قرار گروهی بود، منم میخواستم بیام
ولی ...
۰۱ آذر ۱۳۹۷
از لطف شما ممنونم آقای جعفریان
۰۱ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به همین سادگی ، آدم اسیر می شود و هیچ کاری هم نمی شود کرد .
نباید هرگز به زنان و مردان عاشق خندید . همین جوری دو نگاه در هم گره می خورد و آدم دیگر نمی تواند در بدن خودش زندگی کند ، می خواهد پر بکشد .


از: سال بلوا- عباس معروفی
چه متن زیبایی انتخاب کردین خانم بنی هاشمی، حالمون خوب شد.
عشق، این زیبای ستودنی، این پادشاه نشسته بر اورنگ دل.
یک پلک زدن میان ما تا عشق است...
از تمام رمز و رازهای این جهان، جز همین سه حرف(عشق) چیز دیگری سرم نمیشود. من سرم نمیشود ولی راستی دلم که میشود.
۱۶ آبان ۱۳۹۷
ممنون از همراهیتون جناب رستمی
۱۶ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید