تیوال مارال بنی هاشمی | دیوار
S2 : 09:22:30
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

یکی از نمایشهای ارزشمند اینروزها .
درود بر شما که حرفه ای عمل میکنید .
گفتنی ها را دوستان اینجا نوشته اند ؛ تنها می ماند این نکته از نظر من که ای کاش نمایش در یکی از اوج ها تمام میشد و ده دقیقه پایانی ، کارگردان سعی نمیکرد تماشاگر را بیش از پیش در غصه و فکر فرو برد و شیره ی مطلب را به خورد بیننده بدهد .
به گمان من از یک مصیبتی به بعد ، دیگر هیچ دردی آدم را صاحب عزاتر نمیکند ، از یک جایی به بعد ، نبود هیچ چیز، آدم را ندارتر و نبود هیچ کس ، آدم را بی کس تر نمیکند ؛ پس پافشاری زیاد روی یک نکته میتواند نتیجه عکس بدهد .
کاش نمایش بعد از مشروطه در اوج تمام میشد .

بماند که بسیار لذت بردیم و در دلمان عوامل این کار را تحسین کردیم . سپاسگزارم
سپهر، مهرداد کیا، رضا بهرامی، امیر مسعود و میترا این را خواندند
لیلا مظاهری و فصیح این را دوست دارند
خانم بنی هاشمی سپاس.امیدوارم روزی تیوال جلسه ای برای توضیحات و یا جلسه ای برای پرسش و پاسخ بگذارد تا عوامل گروه توضیحات لازم را به صورت حقیقی بشنوند و پاسخ بدهند،
در مجموع سپاس از نظرتان
۳ روز پیش، دوشنبه
جناب بهرامی ما هم امیدواریم . ممنون از شما
۳ روز پیش، دوشنبه
سپاس از شما
۳ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما آدم ها ، من های زیادی داریم که هر کدومو زمانی ، پیش کسی یا توو اتفاقی یا جایی حوالی همین زمین ، گم و یا پیدا کردیم ؛
گاهی توو شهرتون توو خاطراتتون دوره بیفتید و به من هاتون سر بزنید ؛
اونها که فراموش شدن ؛
اونها که غریب افتادن و یا حتی ، من هایی از شما که روزی به خاک سپرده شدن ...
مطمئن باشید هرکسی خودشو گم کنه ، قطعا دست اونایی رو هم که توو دستشه ، یه روز وسط جمعیت و شلوغی رها میکنه ؛ شما رو هم گم میکنه .
کمک کنید همراهانتون توو زندگی کمترین فاصله رو از من هاشون داشته باشن ؛ دست ِ یه بخش از یه آدمو که دوست دارید هی سمت خودتون نکشید ، اونو مشت مشت از خودش هجرت ندید .
واقعیت اینه هرکسی ریشه هایی داره ، بخشی توو آب ، بخشی هم شاید توو گنداب ... ولی هر چی هست ، خودشه . خودِ خودش.

امیر مسعود، شکوه حدادی و Hoda Moosaei این را خواندند
م ح خ، علی جباری، M... و مریم عرفانیان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لانچر ٥ نمایش نسبتا بی نقصی که موفقیت خود را قطعا وام دار بازیگرانش است .
سالها گذشته از زمانی که نمایش های دو ساعتی را با لذت تمام تماشا میکردیم و باز دیشب احسنت گفتیم به هنرمندی این گروه در پرداخت شخصیت ، کنترل ریتم قصه و تسلط بر نقش هاشان .
طنز بجا بدون خدشه وارد کردن به باورپذیری شخصیت از سوی تماشاگر ، یکی دیگر از نکات قابل تحسین این اجراست .
شخصیت شایگان آنقدر کم نقص در تمام جزئیات نوشته و اجرا شد که گویی روانشناس توانمندی عهده دار نقش پردازی آن بوده است .
بسیار لذت بردیم و سپاسگزاریم .
درود
متاسفانه من از دیدن این نمایش حتی با حضور رویا تیموریان نازنین و جناب خطیبی عزیز لذت نبردم .
اجزای داستان کاملا شتابزده و ناپخته است ، گمان میکنم این نمایش از جانب نمایشنامه ضربه اصلی را خورده و نقص عضو شده است .
اتفاقات به خورد کار نمیروند و قطعا به خورد تماشاگر .
اینکه بی دلیل و بادلیل اشعار نرودا در طول اجرا خوانده میشود واقعا زیبا نیست ، کارگردان نمیداند چطور اشعار را در جا و ترکیب درستی ارائه دهد، کاملا سرسری در نمایشنامه پرت شده اند ... جایشان را پیدا نکرده اند و جز یکی دوجا واقعا تاثیر گذار نیستند و به بدترین شکل ( بخصوص از جانب مادر رزا ) خوانده و شهید میشوند .
مطلب بعدی که شاید سلیقه ی شخصی من باشد ، عدم خلاقیت کارگردان در این اجراست ، من اصولا شیوه روایتگری خطی ( شبیه تله تاتر ) را نمیپسندم ، اینکه یکساعت و نیم بنشینم و قصه را بی ... دیدن ادامه » هیچ افت و خیزی انگار کسی از رو برایم بخواند ، ببینم، واقعا کسالت آور است .
از نظر من در این نمایش ، بازیگران کار خود را انجام دادند ، یعنی آنچه را که باید ، آنطور که باید . ولی نقص در مورد همین آنچه و آنطور است ؛ نمایشنامه و کارگردانی متاسفانه قابل قبول نیست .
بعد از خواندن خلاصه نمایش دلیل بسیاری از نواقص این کار را متوجه شدم ؛ گویا کارگردان عزیز اهداف زیادی را در ذهن داشتند که در قالب یکساعت و نیم نتوانستند با روایت هول هولکی قصه ی عاشقی ِمرد پستچی و چپاندن روزنامه وار و گاه و بی گاه اتفاقات شیلی در آن مقطع بدان نائل شوند .
خسته نباشید به گروه اجرایی .
چه قدر نظرم به شما نزدیک بود :))
۱۹ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا این روزها با دیدن بعضی فیلمهای شرکت کننده در جشنواره مثل قسم یا قصر شیرین و ... دلیل اهدا جوایز به شبی که ماه کامل شد رو اصلا و ابدا درک نمیکنم ! متعجب ، هر روز بیش از دیروز !!
قسم در ایده ، فیلمنامه ، تصویر برداری و شخصیت پردازی واقعا عالی عمل کرده ... بماند که ترجیح شخصی من این بود کاراکتر راضیه را کسی کمتر شناخته شده ، با تیپ چهره و سبک و سیاق سایر بازیگران ، بازی میکرد .
صد افسوس از این داوری !
اینجا ، حکایت آن جوخه اعدامی ست که در دو سوی هفت تیرش یک نفر ایستاده است ...

درود
خوشبختانه با نمایشی روبرو هستیم که روی تمام اجزای آن فکر شده است ؛ شاهد خلاقیت در شیوه روایی کارگردان، استفاده از نور و صدا به عنوان عضو و پاره ی تن نمایش - چیزی شبیه قلب _ و صدالبته تسلط بی نظیر امثال پانته آ پناهی ها و قلم زیبای نغمه ثمینی هستیم .
آنچه میبینید و میشنوید فقط زیبایی ست .
انتقال حس مکان به تماشاگر به تمامی صورت گرفته ، در طول اجرا گویی در آکواریوم بزرگی نشسته ایم ، این امر قطعا وام دار استفاده هنرمندانه از نور و صدا و پیش از آنها ، بازی بی نقص حامد رسولی ست . چقدر خوب نوای خسرو پسیانی در متن دیالوگ ها قرار میگیرد ، نه کم است نه زیاد ، دیالوگ بازیگر را نمیبلعد و خودش را به رخ گوشهایتان نمیکشد .
دوستان عزیزم این تفکر که باید هر دو نمایش را ببینید از ذهنتان ... دیدن ادامه » دور کنید ، کارها به تنهایی کامل اند و طبق علاقه مندی و معیار خودتان یکی را انتخاب کنید که من دومی را .
فقط حوصله کنید ، در آب همه چیز کندتر است ولی پررنگ تر ؛ نَم ، رنگها را زنده میکند ، زخمهای کهنه را میسوزاند و از ترک ِ خاطرات رسوخ میکند .
آب مثل خاک نیست ؛ چشمانتان را پر نمیکند ، نمیبندد، در آب هر چقدر هم که در به در شوی باز سر از ناکجاآباد خودت در می آوری ، همانجا که خشکت زده ، همانجا که ایستاده ای . همان بلندایی که هرکسی روزی چمدانش را به قصد آنجا بسته و یا باز کرده است ...
زنان وارثان مرگ تدریجی اند ؛
همیشه رفتن کسی لازم است ،
تا مرگ ما زنان در آینه ها طبیعی جلوه کند ؛
باید کسی باشد ، برود و
کاسه های آب هم از پس برگشتنش برنیایند ...

از: خود
حسام الدین حیدری و مریم عرفانیان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود
نمایش مگس با درخشش جناب دارابی به گمانم قطعا ارزش دیدن را دارد . قصه شاید به لحاظ ماهیت ، دارای پیچ و خم و فراز و فرود آنچنانی نباشد ولی بقدری خوب پرداخت شده است که بیننده را بدون لذت باقی نمیگذارد و این دقیقا نقش موثر یک کارگردان است .
اُور اکت جناب آقاخانی در اوایل کار به نظرم کمی به نقش لطمه زد ولی در ادامه به تمامی جبران شد .
جالب اینجاست در روند ٧٠ دقیقه ای ، کار نه تنها از ریتم نمی افتد که به مرور اوج هم میگیرد . نمایش شاید در پانزده دقیقه ابتدایی خیلی موفق نباشد ولی به خوبی در مسیر می افتد و انتظار بیننده را پاسخ میدهد . طنز موقعیت و تسلط جناب دارابی ستون نمایش را از گزند هجو مصون نگه میدارد و رنگ و لعابی هم به داستان می زند .

خسته نباشید به این دوستان .
درود و خسته. نباشید
این نمایش علیرغم زحمت بسیاری که برایش کشیده شده - و این مساله کاملا در تمام لحظات آن مشهود است - ولی به درستی از کار در نیامده و لنگد میزند.
تلفیق فیلدهای مختلف اعم از سبک ، موسیقی ، برداشت آزاد و چه و چه ، زمانی میتواند موفق عمل کند که هارمونی لازم را بهمراه داشته باشد و اندازه ها را نگه دارد .
تاکید نمایش روی موسیقی بقدری ست که همه چیز را در سایه قرار میدهد ، و گاهی به اندازه ای ست که مرز لذت را فرسنگ ها میگذراند و به سردرد تماشاگر منجر میشود . دیالوگ ها شنیده نمیشود و داستان از دست میرود ، از نیمه نمایش که قصه قوت میگیرد میشود نیم ساعتی روی صندلی نشست و لذت برد ولی باز نمایش بارها و بارها از ریتم می افتد و در هیاهوی بازیگران ، کارگردانی هم حتی گم میشود .
در این اثر انسجام میان بازیگر (اکت) و نمایشنامه و کارگردانی به حداقل میرسد ... دیدن ادامه » و در مقابل انسجام در همسرایی به حداکثر !! به گمان من اگر این دوستان در قالب کنسرت عمل کنند موفق تر خواهند بود .
بهرجهت جز نمایش هایی ست که میتوان طعم گس را بدان نسبت داد ، هم در بسیاری بخشها احترام را برمی انگیزد و هم کاستی های بسیار را به رخ تماشاگر میکشد .


جنگ مثل طاعون است ؛
یکنفر که جنگش بگیرد ، هزاران تن خواهند مُرد .
و عشق ...
هیچ مُرده ای ، زنده از گور برنخاسته است ، هیچ سربازی زنده از جنگ ؛
و هیچ زنی ، زنده از عشق ...(م.ب)

من از دیدن این نمایش لذت بردم ولی مطمئنم آن دسته از دوستان که فیلم یا فیلمنامه اصلی را دیده و خوانده اند ، این نمایش را آنقدرها مقبول نمیدانند .
به نظرم برای لذت بردن از بعضی نمایش ها ، تماشاگر نباید از قبل با متن آشنا باشد و داستان را بداند ؛ بار اثر بر دوش قصه است ؛ کارگردان ، بازیگر ، صحنه و سایر اجزا در درجه دوم قرار میگیرند ( که صد البته هر کدام مهم و موثرند ) . این نمایش هم جز همان دست کارهاست ( مثل اتاق ورونیکا ، صد در صد ، مادر مانده است و ...) .
گویا همیشه فیلمها از کتابها و نمایش ها از نمایشنامه ها ضعیف تر عمل میکنند .

بهر تقدیر این اثر از نظر و به سلیقه من ، جز اجراهای خوب ... دیدن ادامه » ، محترم و اثرگذار است .
سپاس از گروه اجرایی به خصوص خانم تیرانداز عزیز .
درود
مختلف الاضلاع را با نیم ساعت !! تاخیر دیدم . این اثر با درخشش جناب فلاح میتوانست بسیار موفق تر روی صحنه برود اگر کاراکتر خانم حجار قوی تر ظاهر میشد هم به لحاظ اکت و کلام و هم به لحاظ نقش و دیالوگ . واقعیت این است که جز اپیزود سانچو در باقی کار ، ایشان خیلی ضعیف تر از نقش مقابل بودند البته تا جایی هم حق میدهیم چون نویسنده خیلی به این کاراکتر نپرداخته و بار دیالوگ ها به دوش جناب فلاح بود .
بهرتقدیر به ضم من اپیزود آخری با یک روایتگری بد ، تیر خلاص را به اجرا میزند و یک آه و صد حیف را نثار اثری میکند که واقعا در بخشهایی درخشیده است .

در ضمن به گمان من وقتی خانم حجار قرار است یکساعت در نقش مردان ظاهر شوند ، بهتر بود کمی به گریمشان دقت میشد ، اگر هم گریم مردانه مدنظر کارگردان نبوده لاقل آرایش زنانه با حجم زیادی از رژگونه را قبل از ورود به صحنه پاک میکردند ... دیدن ادامه » .

سپاسگزارم
درود
نمایش پا یک کار خوب ، کم ایراد و بی ادعاست .
دیدید بعضی آدم های دل نشین را ، سر و شکلشان را جز جز نظر نمیدهیم که چشمش فلان و لبش بهمان بود ، میگوییم طرف به دلمان نشست ، این تاتر هم از جنس همین آدمهاست ، اینقدر همه چیزش سرجمع و کم نقص است که لذت میبریم و دوستش داریم .
طنز ، اکت ، تایم ، دکور و ... به اندازه است و خفه مان نمیکند .

پا به گمان من یکی از کارهای خوب این روزهاست .
خسته نباشید به گروه اجرایی.
درود
به نظرم نمایش دروغ در مجموع مخاطب را راضی نگه می دارد و بیننده بعد از یکساعت و اندی از انتخابش پشیمان نمیشود ولی قابل قبول بودن این نمایش قطعا وام دار نمایشنامه خوب و چالش های آن است ، گمان میکنم اگر مخاطب ِ راضی ، صادقانه به خودش رجوع کند ، حتما متوجه خواهد شد که بیش از هرچیز از داستان و پیچ و خم آن لذت برده تا بازیها و حتی کارگردانی یا دکور یا .... منظورم این است اگر تصویر نداشتیم و این نمایشنامه تنها خوانده میشد باز هم خوشمان می آمد . بازی جناب هاشمی بسیار خوب و سه کاراکتر دیگر از متوسط تا کاملا ضعیف .
کارگردان در مدیریت بازیگران ، بازی گرفتن از آنها و سر و سامان دادن به روابط بین کاراکترها و شخصیت پردازی خوب عمل نکرده است .
در مجموع دیدن این کار را پیشنهاد میکنم البته اگر نمایشنامه را نخوانده اید . خسته نباشید به گروه اجرایی
درود
فیلم سرخپوست مثل هر اثر هنری دیگری نقاط ضعف و قوت تکنیکی و سلیقه ای خودش را دارد ولی به نظرم یکی از خوش ساخت ترین فیلمهای سینمای ماست .
ای کاش داستان در همان دو ساعت اول بسته میشد و باز ای کاش در پایان داستان ، کارگردان کمی بیشتر به توانایی خودش و شعور مخاطب اعتماد میکرد و اینقدر سعی نمیکرد به ببیننده بفهماند که احمد کجا پنهان شده ؛ شاید تنها یک نگاه سرگرد کافی بود و تمام .
بماند که خانم ایزدیار هم نسبت به قبل ضعیف تر ظاهر شدند .
بهر حال از دیدن این اثر بسیار لذت بردم ( قصه و نحوه روایی و کادرهای فیلمبرداری از نقاط عطف ماجراست ) و به گمان من "سرخپوست" و "شبی که ماه کامل شد" حتی قابل قیاس با هم نیستند که در جشنواره بخواهند در کنار هم ارزیابی شوند ، چه رسد به اینکه جوایز به فیلم دوم برسد !!!
دیشب بعد از دیدن این فیلم متوجه شدم که عزیزان برای اهدای جوایز در جشنواره ، حتما قرعه کشی کرده بودند !!!
درود ... با احترام به گروه عزیز اجرایی
نمایش قصه ظهر جمعه به قدری از جهت منطق روایی دچار نقص بود که واقعا امکان پرداختن به سایر مسائل را مختل میکرد ؛ در ساختمانی که مراسم عروسی دختر کوچکشان برپاست ، خانواده عروس در طبقه بالایی با پیژامه مشغول دیدن فیلم ویدئو و سرو کله زدن باهم هستن !! هنوز لباسشان را از خشکشویی نگرفتن و یا برای تعمیر غیر ضروری سیم های معیوب دستگاهی ، راهی بیرون منزل میشوند آنهم وسط عروسی خواهرشان !!! و یا یک عدد کاهو وسط اتاق به صورت نصفه نیمه خرد میشود که مثلا به چه کار آید ؟ مهمانهای عروسی را سیر کند ؟! کاهو خرد کردن وقتی همه منتظر عاقد هستن چه معنی میدهد ؟!! از طرفی این هجمه از فحش و ناسزا را که این خواهر و برادر ها نثار هم میکنند واقعا قابل درک نیست ، به گمان من این نمایش پرایرادترین نمایشنامه چند سال اخیر تاتر ماست و بماند که سبک ... دیدن ادامه » و سیاق اجرایی هم نه نوستالژی ست نه نماینده زندگی ما دهه شصتی ها . وجود ابزار و اشیا مثل نوار ویدئو و چوب لباسی و سماور به تنهایی برای ایجاد فضاسازی در یک مقطع زمانی ، متاسفانه اصلا کافی نیست .
سپاس
خواب دیده ام ، باز رویایی از آب گذشته است ؛
همین جا ، حوالی عطر تو چادر می زنم ، همسایه ات میشوم بی آنکه خاطر حضرت چشمانتان مکدر شود .

من نگران نسبت های نداشته ام ؛
نگران همان ها که دور و بر هر آدمی پرسه میزنند و در پس سنگ قبری نانوشته می مانند ؛
مرگ از جنس چسبناکی ست ، وقتی می آید ، میچسبد به پاهایت ، به دستانت ، به رختخوابت ،به موهایت که هر روز شانه میکشی .
می آید محکم میچسبد به گوشهایت ، به نگاهت
و هی کش می آید.

قبرستان ها پر از نسبت های نداشته اند .
همان ها که نمی دانم از ناکجای کدام خواب تعبیر نشده ، چپ در آمدند ؛
همان ها که از دور افتاده ترین دعاها به قریب ترین اتفاق ها ، ارث نرسیدند ؛
نمی دانم انگار همه اتفاق ها ، یک جوری خواب ِ نسبت های نداشته ما را دیده اند ؛

ولی امروز باز رویایی از آب گذشته است .

از: خود
درود ...
به نظر من یه وا فیلم پر ایرادی ست که از دو سمت اصلی یعنی ادبیات و محتوای فیلمنامه و ریتم داستان به شدت ضعیف ظاهر شده است . به خصوص ادبیات ؛ در قسمتی از فیلم مادری که کودک خود را چند ساعت قبل به بدترین شکل از دست داده ، در مجلس ترحیم دقیقا این جمله را به مادربزرگ میگوید : مادر تو پذیرفتی از دست دادن ها اجتناب ناپذیره !!! واقعا چند مادر داغدار با این ادبیات در مجلس ختم کودکشان حرف میزنن ؟!

در خصوص محتوا هم ، قصه کاملا تکراری ست و اینکه کارگردان سعی کرده به هر چیزی جسته و گریخته بپردازد ، واقعا اثر را از عمق بخشی به حس ها خارج کرده ؛ اینکه بخواهیم در یک فیلم به خوشی و ناخوشی ها، اشک و لبخندهای مردم یک روستای کوچک بصورت کلیشه بپردازیم ( هم عروسیشان هم عزایشان را نشان دهیم ) ، به ترس های یک مادر ، دوستی و دشمنی ، مسائل اخلاقی و مالی و معیشتی ، همینطور ... دیدن ادامه » عشق و نفرت بپردازیم و همه را در یک لوکیشن جذاب و سرسبز به خورد بیننده بدهیم ، به نظرم کار پرمخاطره ای ست که این اثر از پس آن برنیامده متاسفانه .

به گمانم این فیلم ، تنها تصویری کلیشه ای از زندگی مردمان یک روستاست با یک قصه تکراری ، خیلی کُند و سرانجامی قابل پیش بینی .
حمیدرضا مرادی این را خواند
م ح خ و امیر عسگرزاده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

نمی دانم چرا تمام راه های دموکراتیک جهان به زیر خاک ختم میشود ... و من نگران خدایی هستم که سالهاست در راه مانده ...
می ترسم از دیدن مسیح های مُرده ای که این روزها ، حتی صلیبی به ارث نمی برند ؛
از پاهایی که ورچیده می شوند و آهسته از یادها می روند ؛
می ترسم از باوری که هر بار ، با دیدنِ تقسیم منصفانه ی درد میان کودکان ، از کفم می رود ...
من می ترسم از پیراهنی که بوی تو را ندهد .
فردا را ببین... اعدامی ِ دیگری در راه است ...صبحدم ، پیش از طلوع دستانِ ما ، پاهایش بی خیالِ جاذبه ، در هوا تاب خواهد خورد... و اینجا ،جایی حوالیِ همین زمین است.


در مجموع لذت بردم و این فیلم را دوست داشتم ، خلاقیت در شیوه روایی فیلم را بسیار پسندیدم ، گرچه استارت خوبی برای ورود به این قسمت ماجرا زده نشد ( منظورم بخش صحبتهای منیر خانم با مجری تلویزیون است ) ، بازی شهاب حسینی عزیز هم به ... دیدن ادامه » گمانم به اندازه نقش های اخیر ایشان ، قابل قبول نبود ...
دیگر ندیدمت، نه در صبحی از پی شب و
نه در شبی از غروبِ همان روز بی‌رویا که فرداش آدینه بود.
عجیب است، چشمهای همه‌ی مردگان مرا می‌نگرند.
چشمهای همه‌ی مردگان، همزادانِ ستاره‌اند.
دریغا سوسوی منتظر! بلکه تو از خود من،
به اشاره نامی را زمزمه کنی،
ورنه نمی‌توانمت شناخت!
چشمهای همه‌ی مردگان، همزادانِ ستاره‌اند،

من از میان همه‌ی شما، منتظر کسی بودم، که نیامد!
به گمانم دریا، چشمی برای گریستن نداشت،
ورنه آن پرنده‌ی بی‌جفت
به جای نَمِ یکی قطره‌ی باران
چشم به راه دو دیده‌ی من از دریا نمی‌گریخت


از: سید علی صالحی عزیز