تیوال مارال بنی هاشمی | دیوار
S3 : 21:32:02
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

نمی دانم چرا تمام راه های دموکراتیک جهان به زیر خاک ختم میشود ... و من نگران خدایی هستم که سالهاست در راه مانده ...
می ترسم از دیدن مسیح های مُرده ای که این روزها ، حتی صلیبی به ارث نمی برند ؛
از پاهایی که ورچیده می شوند و آهسته از یادها می روند ؛
می ترسم از باوری که هر بار ، با دیدنِ تقسیم منصفانه ی درد میان کودکان ، از کفم می رود ...
من می ترسم از پیراهنی که بوی تو را ندهد .
فردا را ببین... اعدامی ِ دیگری در راه است ...صبحدم ، پیش از طلوع دستانِ ما ، پاهایش بی خیالِ جاذبه ، در هوا تاب خواهد خورد... و اینجا ،جایی حوالیِ همین زمین است.


در مجموع لذت بردم و این فیلم را دوست داشتم ، خلاقیت در شیوه روایی فیلم را بسیار پسندیدم ، گرچه استارت خوبی برای ورود به این قسمت ماجرا زده نشد ( منظورم بخش صحبتهای منیر خانم با مجری تلویزیون است ) ، بازی شهاب حسینی عزیز هم به ... دیدن ادامه » گمانم به اندازه نقش های اخیر ایشان ، قابل قبول نبود ...
متن ِ اَبر پرور ِ حَظ آفرینی بود.. گران اما جانبخش! دست مریزاد.
بی هرگونه لاف و گزاف به سطور بالا بسنده میکنم که معطر است و مستغنی.
۲۹ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیگر ندیدمت، نه در صبحی از پی شب و
نه در شبی از غروبِ همان روز بی‌رویا که فرداش آدینه بود.
عجیب است، چشمهای همه‌ی مردگان مرا می‌نگرند.
چشمهای همه‌ی مردگان، همزادانِ ستاره‌اند.
دریغا سوسوی منتظر! بلکه تو از خود من،
به اشاره نامی را زمزمه کنی،
ورنه نمی‌توانمت شناخت!
چشمهای همه‌ی مردگان، همزادانِ ستاره‌اند،

من از میان همه‌ی شما، منتظر کسی بودم، که نیامد!
به گمانم دریا، چشمی برای گریستن نداشت،
ورنه آن پرنده‌ی بی‌جفت
به جای نَمِ یکی قطره‌ی باران
چشم به راه دو دیده‌ی من از دریا نمی‌گریخت


از: سید علی صالحی عزیز
جنگ مثل طاعون است ؛
یکنفر که جنگش بگیرد ، هزاران تن خواهند مُرد .
و عشق ...

هیچ مُرده ای ، زنده از گور برنخاسته است ، هیچ سربازی زنده از جنگ ؛
و
هیچ زنی ، زنده از عشق ...
_________

نمایش محترمی بود ( شاید اندکی در تایم دست و دلبازی شده بود )
درود و زنده باد بر جناب شهرستانی
همیشه باید کسی باشد تا تمام بغض های یتیم مانده مان را به گردنِ رفتنش بیندازیم ؛
تا تقاص تمام زخم ها و نقاط کورمان را ، با نفرین از روزگارش بگیریم ؛
همیشه رفتن کسی لازم است ، تا برای چشمانمان نامادری کند ؛

باید کسی باشد ، برود و
کاسه های آب هم از پس برگشتنش برنیایند ؛

همیشه باید کسی باشد ...

از: خود
درود
تازگی ها تصور میکنم دیگر اصلا نمیشود به نقدها اتکا کرد و نمایش ها را در حوزه سلیقه فردی ، انتخاب کرد .
گاهی جریانی از خوشمان آمد یا بدمان آمد ، بوجود می آید که گمان میکنم به خاطر ارادت یا خصومت مخاطبین به عوامل باشد ، نمی دانم ...
بهرجهت ما هم خدمت جناب سلیمانی و بهبودی ارادت قلبی داریم ولی این نمایش کسالت بارترین تاتری بود که در سالهای اخیر دیدم .
صرف موضوع مگر میشود لیبل خوب به نمایشی چسباند ؟! موضوع خوب و تلنگری به رویه و زندگی امروزی ما ، قبول ؛ هنر کارگردان برای تصویر کردن کجاست ؟! وقتی پای کارگردان در یک نمایشنامه باز میشود ، یعنی تفاوت باشد بین خواندن متن و دیدن آن .
البته بماند که ممکن است طرفداران بفرمایند که هدف کارگردان همین بوده ؛ یعنی تصویری از کسالت و گم شدن در روزمرگی . ولی به گمان من شیوه های روایی با هر محتوا و هدفی باید نقاط ... دیدن ادامه » عطف خودشان را داشته باشند و این به نظرم یکی از تفاوتهایی ست که ما را به جای کتابخانه به سالن ها میکشاند .
در خصوص دکور هم عارضم که صرف معنا بخشی به محیط به عنوان خانه ، دلیل نمیشود که مثل نقاشی ها ، یک واحد آپارتمانی در طبقه غیر انتهایی را با سقف شیروانی نمایش داد !! و یا درب و چشمی آن را برعکس نصب کرد ...
خسته نباشید به عوامل کار .
خرده نان رو دوست داشتم .شاید با بازیگر و کارگردان دیگری هم این موضوع طرح میشد ارتباط برقرار میکردم
خانم بنی هاشمی در مورد مطالب شما گزینه دوست داشتم رو انتخاب کردم ای کاش گزینه خیلی دوس داشتم هم وجود داشت تا انتخابش می کردم . چون ما سلیقه هامون مخالف ... دیدن ادامه » همدیگه است ( در مورد این نمایش )ولی نقد شما و نوشته شما دقیق و درست هست و خوشحال و سپاسگزارم که نظرتونو نوشتید.
بنظرم نه من و نه هیچ مخاطب نمایش خرده نان اجازه نداره مطلب شما رو نقد کنه و بهتون توضیح بده ( مانند هجمه هایی که بر بعضی نقدهای مخالف در تیوال میشه که نتیجش خود سانسوری و سکوت بعد از تماشای نمایشی هست که دوست نداشتیم )
ای کاش در مورد همه نمایش ها همین جریانی که اشاره کردید( خوشمان آمد بدمان آمد ) تبدیل به نقد و ابراز احساسات دقیق موافق و مخالف باشه
سپاس از نوشته ارزشمندتون
۱۱ دی ۱۳۹۷
مرسی آقای سلیمانی بابت سعه صدر و جواب قانع کننده تون...همه ما به اندازه یک نفر حق دوست داشتن یا نداشتن یک اثر رو داریم ولی ای کاش به اندازه خودمون قضاوت کنیم و از صفات بهترین...بدترین...کمتر استفاده کنیم و به نظرات هم احترام مثل همین کاری که جناب سلیمانی ... دیدن ادامه » در تیوال به ما یاد دادند...جواب همراه با احترام به نظر اشخاص مختلف
۱۲ دی ۱۳۹۷
دوستان عزیز خانم مقدم و آقایان دانش و بابک ممنونم بابت همراهی و حسن توجهتون
جناب سلیمانی عزیز ، ممنونم از شما بابت وقتی که گذاشتید و در تعامل با مطلب بنده ، نظرتون رو بیان کردید . امیدوارم روزهای آتی موفق تر از همیشه باشید . سپاسگزارم
۱۲ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انگار کسی بیاید و دلت بلرزد از رفتنش
کسی بیاید و در گوشت "یا ایها المزمل " بخواند و دستت بلرزد از تمام شدنش

کسی بیاید و دلت آشوب شود ، آرام شود
انگار کسی بیاید که دلت را بند کند به نفس هایش

اینطوراست احوال ِ منِ این روزها

انگار کسی آمده است ؛ انگار کسی رفته است ...

از: خود
اینجا زنی
در آسمان آبی
وقتی تو را می بیند
در رویای ابر ها
آهسته و آرام
غرق می شود

و زمین
از زایش فصل ها
خواب ... دیدن ادامه » سبز،
در خیال زمستان سپید
می بیند

اینجا زنی
در کوچه پس کوچه های شهر
ردپای رقص گیسوی تو را
پدیدار می کند

و گل سرخ
زیبای اش را
مدیون
مهربانی های تو
می داند.

#مجتبی
۲۳ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود
در خودم نمیدیدم که اینطور گول کامنت های مثبت روی این نمایش رو بخورم متاسفانه ، ولی خوردم ... الان برگشتم و پروفایل ها رو چک کردم ، جز یکی دو نفر بقیه پروفایل ها کاملا جدید هستند ... خب بماند ...
این نمایش یکی از ضعیف ترین تاترهایی بود که تا امشب دیدم ؛ اثر پررنگی از هیچ چیز دیده نمیشد ؛ نه کارگردانی ، نه دکور ، نه موسیقی ، نه حتی بازیهای درخور توجه ... این نمایش به نحوی از چندین بخش مختلف ، کاملا یتیم مانده و صد حیف از نمایشنامه ...

امیدوارم در آینده شاهد کارهای بهتری از این عزیزان باشیم
منم گول خوردم و برای فردا شب بلیت گرفتم :))
۰۹ آذر ۱۳۹۷
اقا این پیری کار دست من میده یه کار دیدم بنام باد می‌وزد نمیدونم چرا فقط دال آخرش شبیه بود من فکر کردم همون کاره و .........
کار مرگ در می زند ⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۰۹ آذر ۱۳۹۷
:))) نفرمایید خب اخه اخر هردوش شبیه همه
می زند و می وزد
۰۹ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

برای دخترکانتان از زنانی بگویید که سالها در شما زندگی کرده اند ، همان ها که گاه دلشان و گاه زانویشان لرزیده ؛ زنانی که یک روز بدنیا آمده اند و روزی هزار بار مرده اند ...
و یا آنها که چمدان ، بسته و از شما کوچ کرده اند .
آنانی که رنج هاشان ، پابرهنه سر به دیار آینه ها گذاشته ؛ و عمر هیچ دیروزشان به دیدن فردا قد نداده است .
به دخترکانتان بیاموزید همه شکستنی ها دفع بلا نیستند ؛
حریمی که بشکند ، بغضی و یا تنگ آبی ...
از گره هایی بگویید که در سرزمین زنانه ی شما ، حتی با دندان باز نشد ...به دخترکانتان بافتن بیاموزید ؛ خیال و قصه و شعر ... و بگویید از چمدانی که هر زنی ، روزی گوشه ی خیالش بسته و جا داده ، همان که گاه و بی گاه نمیگذارد دمی در خیال و سوسوی چراغ خانه ، پای احوالش را کمی دراز کند ...
_____________
درود ...
این نمایش به لحاظ نشان دادن برشی از یک واقعیت ، به گمانم ... دیدن ادامه » خوب عمل کرده ست و قطعا نباید انتظار داشت یک نمایش با تمام محدودیت هایش ، بصورت جامع ، تمام زوایای یک مطلب را مطرح و تصویر کند ... محبوبه ها با هایلایت کردن بخشی از واقعیت امروزی ، به خوبی حرفش را میزند و صحنه را ترک میکند ... اینکه این نمایش را جنسیتی بدانیم یا گله مند شویم از تصویر نکردن زنان مستقل و قدرتمند و صدها نکته دیگر ، به گمان من خطا ست ... موضوعیت این نمایشنامه و تمرکز آن بر مفهوم دیگری ست که متاسفانه امروزه قابل انکار نیست . به نظرم نقطه ضعف این نمایش ، قابل حدس بودن قصه از همان ابتداست که جذابیت ماجرا را به میزان قابل توجهی کاهش میدهد .
سپاس
خانم بنی هاشمی گرامی سلام سالها است به عنوان یک همتیوالی نظرات قابل تاملتان را درباره نمایش های مختلف می خوانم و استفاده می کنم.
به عنوان یک استاد دانشگاه و ناشر علاقه مند به تاتر سوالی از شما دارم... آیا فکر می کنید تاتر باید عین واقعیت باشد؟ آیا تاتر ... دیدن ادامه » پیشرو نباید جلوتر از جامعه و آگاه تر از اجتماع حرکت کند؟ پس اگر تاتر آگاهی بخش نباشد فرقش با سریال تلوزیونی آبکی و زرد چیست؟
قطعا هر تاتری قرار نیست همه واقعیت ها رو نشون بدهد قطعا محبوبه ها دور از اجتماع و مسائلش نیست اما نمایش یکسره انگاری و تعمیم پذیری چه نتیجه ای برای جامعه پر از معضل و دروغ و جنسیت زده ما دارد؟ اینکه تقریبا اکثر این شخصیت های زن, ضعیف، وابسته ،خیانتکار و دروغگو و...نشان داده می شوند و همه تلاش آنها حول به چنگ آوردن یک فراقهرمان مرد به اسم اشکان است که شوهر دوستشان هست، کجای واقعیت عمومی زنان طبقه متوسط شهری ایران را منعکس می کند ؟ آیا این تصویر ضد زن و تحقیرکننده نیست؟ نوشین تبریزی نویسنده خوبی نیست علاوه بر این به شدت نگاه جنسیت زده و نابرابری به زنان دارد این موضوع در نمایشنامه قبلی اش بوتولیسم هم دریافت می شود... زنان محبوبه ها فارغ التحصیل دانشگاه هستند آیا این زنان که خانم صامتی در مصاحبه آوای تیوال انها را نماینده طبقات مختلف اجتماعی زنان در اجتماع معرفی کردند واقعا قابل تعمیم به زنان آگاه و مستقل با فاعلیت در انتخاب و عمل در اجتماع هستند که نمونه های زیادی وجود دارند...
برای دختران و پسران و یا عشاق یا زوج هایی که همراه هم به دیدن این نمایش می روند، این به اصطلاح برشی از واقعیت چه انعکاسی برایشان دارد؟ تصویر ارایه شده در ابن نمایش:
تحقیر زنان به مثابه موجوداتی خیانتکار و دروغ گو و وابسته که انگیزه و هدف غایی جز به دست آوردن مردی در زندگی ندارند و ایده آلیزه کردن دراماتیک سوپرمنی خیانتکار غائب که با کاریزمای وجود منحوسش همه این زنان تحصیل کرده از طبقات مختلف و عقاید و‌رفتارهای مختلف را در دام خود اسیر کرده..
این تصویر واقعی از اجتماع نیست و البته بیان مترقی و پیشرو و رهایی بخشی هم برای زنان و مردان مخاطب به زعم من ندارد
ببخشید طولانی شد
۰۶ آذر ۱۳۹۷
جناب ابرشیر ، دوست گرامی ، قبل از هرچیز از محبتی که نسبت به من دارید سپاسگزارم و از همراهی و توجهتون تشکر میکنم .
چقدر خوب نوشتید ، همین سطور شما میتواند نقد خوب و ارزنده ای باشد بر این نمایش و این داستان .
تفاوت من و شما صرفا در پذیرش موضوع است ، من هم ، ... دیدن ادامه » همه گفتار شما رو میتوانم کپی کنم و بگویم که قبول است ، تلخ است ولی واقعی ست ... من و شما نمیتوانیم بسیار زنان دانشگاه رفته و تحصیل کرده و حتی شاغل در مدارج بالای جامعه را که همسر دوم و یا معشوقه کسی میشوند ، منکر شویم ... بله هستند و متاسفانه خواهند بود ... اگر سری به مراکز مشاوره بزنید و با درمان گران صحبت کنید متوجه میشوید چقدر آمار خیانت بالاست .
مساله اینجاست که شما این کاراکترها را نماینده میدانید و من صرفا عضو میدانم ...
در خصوص چند سوال اولتان باید بگویم تاتر سبک و سیاق محتوایی و رویه ای متفاوتی دارد همچون تمامی جنبه های هنر ... قطعا نمیتوانیم بگوییم تاتر باید راوی واقعیت باشد یا نباشد ؛ جلوتر از جامعه باشد یا همگام یا عقب تر ... قطعا عرصه تاتر تمامی این مسائل را در سبک های مختلف پوشش میدهد ... اینجا دیگر سلیقه شماست ، نه حکم من یا دیگری .
اینکه این نمایش به چه درد میخورد هم باز مطلبی ست که هرکس بنا به سلیقه تعبیر میکند ؛ به گمان من گاهی تصویر کردن موضوعات برای افراد حکم بلند بلند فکر کردن ، یا خود را در آینه دیدن دارد ... که قطعا برای عده ای خالی از سود نیست .
نظر من این است هر نمایشی را باید در چارچوب محتوایی خودش ارزیابی کرد و دید کارگردان چه هدفی را دنبال میکرده ، قطعا این نمایش در مدح زن و یا تصویر کردن جامعه قوی زنان ما نوشته نشده و اهداف دیگری را دنبال میکرده ... نمایش محبوبه ها در بسیاری قسمت ها کلیشه و حتی غیرحرفه ای کارگردانی شده است ، مثل صحنه هایی که صدای کاراکترها پخش میشد و ... ولی در مجموع به نظرم خوب عمل کرد .
۰۶ آذر ۱۳۹۷
خانم بنی هاشمی ارجمند در مورد تفاوت سلیقه ها کاملا باهاتون موافقم.... اما همچنان فکر می کنم تاتر فکور و پیشرو بایستی جلوتر ار جامعه بایستد و آگاهی بخش باشد . با توجه به جامعه پر نیرنگ، پر از خشونت و جنسیت زده کنونی متاسفانه بیشتر نمایش ها صرفا به بازتولید ... دیدن ادامه » و بازنمایی این مناسبات اکتفا می کنند و البته با آن تجارت می کنند. این مساله وقتی دردناک تر میشود که این انگاره ها و بازنمایی های نابرابر توسط نمایشنامه نویسان و کارگردانان زن نیز یا مورد بی توجهی قرار می گیرد یا بازتولید می شود
سپاس بی کران از توجه و پاسخ شما . سلامت باشید
۰۶ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود ...
یکی از نمایش های خوب این روزها ..
به تمام همان دلایلی که دوستان ِ پیش از من ، در اینجا نوشته اند .
لذت بردیم و سپاسگزاریم
درود به دوستان عزیز و گروه اجرایی
این نمایش قطعا و قطعا در ژانر خودش کاملا قوی و محکم ظاهر شده و یک سر و گردن از نمایشهای مشابه ، بالاتر قرار میگیره .... ولی متاسفانه در حیطه سلیقه شخصی من نبود .
الآن که نظرتون رو خوندم و عکس‌های کار رو دیدم متوجه شدم همین کار رو پارسال در سالن محراب با نام دیگری دیده بودم. پارسال اسمش «سوگواری قبل از مصیبت» بود. گروه اجرایی ولی همون هست. به نظرم کار خوبی بود. یادم میاد انقدر خندیدم که آقای کنار دستیم یکی دو بار ... دیدن ادامه » چپ چپ نگاهم کرد!! البته که درد و رنج و مشکلات اجتماعی رو هم به شکل زیبایی منتقل می‌کرد به مخاطب.
۲۵ آبان ۱۳۹۷
آقای جعفریان فردا که قرار گروهی بود، منم میخواستم بیام
ولی ...
۰۱ آذر ۱۳۹۷
از لطف شما ممنونم آقای جعفریان
۰۱ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به همین سادگی ، آدم اسیر می شود و هیچ کاری هم نمی شود کرد .
نباید هرگز به زنان و مردان عاشق خندید . همین جوری دو نگاه در هم گره می خورد و آدم دیگر نمی تواند در بدن خودش زندگی کند ، می خواهد پر بکشد .


از: سال بلوا- عباس معروفی
چه متن زیبایی انتخاب کردین خانم بنی هاشمی، حالمون خوب شد.
عشق، این زیبای ستودنی، این پادشاه نشسته بر اورنگ دل.
یک پلک زدن میان ما تا عشق است...
از تمام رمز و رازهای این جهان، جز همین سه حرف(عشق) چیز دیگری سرم نمیشود. من سرم نمیشود ولی راستی دلم که میشود.
۱۶ آبان ۱۳۹۷
ممنون از همراهیتون جناب رستمی
۱۶ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود
از دید من نمایش سیزیف یک نمایش بازیگر محور با ازکار افتادگی سایر اجزاست .
در این تاتر جناب گرجی بی نظیر و خانم مولایی درخشان ظاهر میشوند . و از این حیث واقعا حس احترام را در تماشاگر به تمامی برمی انگیزند .
ولی فرض بگیریم این دو بازیگر چند درصد ضعیف تر ظاهر میشدند ، آیا باز سیزیف ، همینقدر قدرتمند بود ؟ جواب من یک خیر ِ قاطعانه است .
یک نمایش به گمانم مجموعه یا سیستمی ست که با درایت کارگردان ، بایستی به تمام اجزای آن پرداخته شود ، بار سنگین بر گرده ی یکی از اجزا نباشد ، مستهلک و نخ نما میشود و عاقبت از کار می افتد .
این نمایش به جهت نمایشنامه و کارگردانی ، کاملا یک پای داستانش می لنگد ... اینکه کارگردان اهداف یا پیام داستان را بروشور وار در خلال نمایش توسط یک بازیگر قرائت کند ، به زعم من ممکن است از چند چیز ناشی شود ؛ اول اینکه کارگردان مطمئن ... دیدن ادامه » نیست پیامش منتقل شده و به کار خودش شک دارد ، دو اینکه به شعور مخاطب اعتماد نکرده و با خودش گفته نکند تماشاگر موضوع را نگرفته باشد ... در هر دو صورت این مطلب ایراد کار است .

زمانی که جناب گرجی بعد از یکساعت که از نمایش میگذرد مینشیند و رک و راست و به دور از ایهام و اشاره میگوید داستان از این قرار است و چه و چه ... و در ادامه برای اینکه به امثال من بگوید که خودمان میدانیم چقدر کارمان کلیشه است ؛ این را هم مطرح میکند ... بزرگترین ضربه به سیستم کارگردانی زده میشود .

این اثر به دور از خلاقیت و زبان تازه است . تکنیک های روایی کاملا تکراری هستن . مثل تصویر کردن ذهن یک بیمار اسکیزویید و حضور یک کاراکتر به عنوان جنبه دوم یا چندم شخصیتی یک نفر ... وضعیت آشفته ، درگیری ها و تمام آنچه ، شیوه ی کارگردان را تعریف میکند ، متاسفانه تکراری ست .

نمایش سیزیف یک هنرنمایی تمام و کمال و بی نظیر است از جناب گرجی و مهدخت مولایی عزیز و والسلام .
به هر حال پشت اینکار نوید محمد زاده اشکان خیل نژاد و در نهایت آقای پارسایی هست . و این باعث اینهمه تعریف های اغراق شده ازاین نمایش شده. من منکر بازی خوب بازیگران نیستم. بخصوص اقای گرجی که برای اولین بار در کارقصه ظهر جمعه محمد مساوات خوش درخشید . ولی کارگردانی ... دیدن ادامه » و متن بسیار تا بسیار ضعف داشت. اینقدر ایراد داشت که نمیتونم چیزی بگم .البته مشکل من تا دیروز فنی بود . امروز که متوجه شدم جناب کارگردان در نمایش بینوایان بازی میکنن خیلی چیزها راجع به پروپاگاندای این نمایش برام روشن شد.
۱۴ آبان ۱۳۹۷
درودی دوباره
خانم بنی هاشمی عزیز منم بهیچ وجه قصد تغییر نظر شما رو نداشتم فقط میخواستم با نقطه نظرات یک دوست منتقد از کار هم آشنا بشم و از زاویه های دیگه هم بتونم به کار نگاه کنم
به نظرم دکور باید در خدمت متن باشه و بتونه تا سرحد امکان ویژگی هاش رو به بهترین ... دیدن ادامه » شکل به دید بیننده برسونه، اتاق تمام ریزه کاری های اتاق و هرچیزی که باید به کار بیاد یا حتی به کار نیاد هم داشت ، حالا شاید میتونسته خیلی بهتر هم باشه، شاید هم بقول شما تمرکز بیش از حد روی این مسائل از حوصله جمع خارج باشه
درکل استفاده کردم از فرمایشاتتون
پاینده باشید
۱۵ آبان ۱۳۹۷
درود برشما مارال گرامی
نقد خوبی بود واقعا بازیگر مرد از کار حذف شود هیچی تقریبا هیچی از این کار نمی ماند واقعا فاجعه ای هولناک به حساب میاد ..
۱۸ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود ... تصور میکنم خیلی زمان گذشته از روزی که این نمایش را دیدم ، هم فرصت نشد و هم شاید بسیار دودل بودم بر سر نوشتن ...
نمایش صد در صد ، یک کار قوی به حیث بازیگری ست ؛ صدالبته این نمایشنامه به قلم مارکس لید هم یکی از نمایشنامه های معتبر در تاریخ تاتر جهان است ؛ ولی من گمان میکنم این اثر یک کپی از نمایش اتاق ورونیکاست ، که به حق ، نمایش بی نظیر و کاملی بود ... در طول اجرا ، دائما اکت ها و فضاسازی ها ، تماشاگر را به اتاق ورونیکا پرتاب میکرد ، که با توجه به حضور ستاره پسیانی عزیز و جناب اسماعیل کاشی در نمایش قبلی ، دلیل این مشابهت واضح است .
این اثر اصلا رگ و ریشه های تو در تو و معماگونه نداشت ، و از این باب اصلا با اتاق ورونیکا قابل قیاس نبود ، یک داستان معلوم الحال که چندین بار خوانده میشود و در خوانش اولیه اساس مساله هویدا میشود و آنقدرها زوایای پنهان ندارد ... دیدن ادامه » که تماشاگر از کشف معمایی شگفت زده شود ،به گمانم تماشاگر در این اثر از کشف مرحله به مرحله داستان توسط بازیگر مرد ، لذت میبرد ، نه از کشف داستان توسط خودش ؛ چیزی که تحسین من ِتماشاگر را برمی انگیزد تسلط بازیگران است نه شیوه ی کارگردانی در روایت داستان ...
بهرجهت سر تعظیم فرود می آورم در برابر تک تک عوامل این نمایش ارزشمند ، لیک این اثر را یک کپی هنرمندانه از اتاق ورونیکا و وام دار آن اثر میدانم .
"این اثر اصلا رگ و ریشه های تو در تو و معماگونه نداشت ، و از این باب اصلا با اتاق ورونیکا قابل قیاس نبود ، یک داستان معلوم الحال که چندین بار خوانده میشود و در خوانش اولیه اساس مساله هویدا میشود و آنقدرها زوایای پنهان ندارد که تماشاگر از کشف معمایی شگفت ... دیدن ادامه » زده شود ،به گمانم تماشاگر در این اثر از کشف مرحله به مرحله داستان توسط بازیگر مرد ، لذت میبرد ، نه از کشف داستان توسط خودش ؛ چیزی که تحسین من ِتماشاگر را برمی انگیزد"

این قسمت از کامنتتون رو موافق هستم.
۱۱ آبان ۱۳۹۷
بسیار بسیار باهاتون موافقم و من هم دقیقا در نظر کوتاهی بعد از دیدن این نمایش به داستان کم پیچش و عدم رعایت منطق روایی اشاره کردم ممنون که بسیار شیواتر از بنده انتقادتون رو بیان فرمودید
۱۲ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و اما دست ها ...
این موجودات نجیب ...

دست ها را جدی بگیرید ؛ حتی جدی تر از چشمها ...

آدم ها قبل از اینکه با پاهایشان بروند ، در دستهایشان بدرود را گفته اند .

دستها خورشید آدمی اند ، طلوع و غروب میکنند ؛ در تاریخ همیشه پیش از لب ها ، دستها بهم رسیده اند .

حالا خوب خاطرم هست ؛
من هم وقتی خودم را به زیر بغل زدم ، پاهایم را ورچیدم و آهسته از یاد ِ دستانتان رفتم ، آب از آب ِ چشمانتان تکان نخورد ...

از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و من از میان همه شما منتظر کسی بودم که نیامد ...
___________

بعضی از نمایشها صرف موضوع ، اعتبار می یابند . و فالش خوانی هم قطعا جز این دسته تاترهاست .
برخی موضوعات دست و بال آدم را برای نقد میبندند .

تشکر از گروه اجرایی
من...بعد از هزار سال تمام حتی

باز روزی مرده ام به خانه باز خواهد گشت

تو از این تنبوره زنان توی کوچه نترس

نمی گذارم شب های ساکت پاییزی

از هول و ولای لرزان باد بترسی...!

هر کجا که باشم

باز کفن بر شانه از اشتباه مرگ می گذرم

می آیم مشق های عقب مانده تو را می نویسم

پتوی ... دیدن ادامه » چهار خانه خودم را تا زیر چانه ات بالا می کشم

وبعد...یک طوری پرده را کنار می زنم

که باد از شمارش مردگان بی گورش

نفهمد که یکی را کم دارد!


از: سید علی صالحی عزیز ما
عجب انتخاب زیبایی!
ممنون
۰۹ مهر ۱۳۹۷
عجیبه از جناب صالحی اینهمه ایرادِ زبانی در شعرشون
کاش یه کم بیشتر حوصله به خرج بدن برای نوشتن
۰۹ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی دانم چرا تمام راه های دموکراتیک جهان به زیر خاک ختم میشود ... و من نگران خدایی هستم که سالهاست در راه مانده ...
می ترسم از دیدن مسیح های مُرده ای که این روزها ، حتی صلیبی به ارث نمی برند ؛
از پاهایی که ورچیده می شوند و آهسته از یادها می روند ؛
می ترسم از باوری که هر بار ، با دیدنِ تقسیم منصفانه ی درد میان کودکان ، از کفم می رود ...
من می ترسم از پیراهنی که بوی تو را ندهد .
فردا را ببین... اعدامی ِ دیگری در راه است ...صبحدم ، پیش از طلوع دستانِ ما ... پاهایش بی خیالِ جاذبه ، در هوا تاب خواهد خورد... و اینجا ،جایی حوالیِ همین زمین است.

از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود ... خلاقیت در کارهای جناب کوشکی ، معمولا عاملی ست که من را به سالن تاتر میکشاند تا ببینم اینبار چه خبر است ؛ ولی متاسفانه اینبار اخبار خوبی نبود . صد حیف که هر روز دلخوشی های ساده مان را بیشتر از دست میدهیم ؛ و من هم احتمالا کارهای جناب کوشکی را در آینده هی از دست میدهم ... تاتر بد ، یک کپی سر سری و بد از نمایش خوبِ شیطونی بود . همون سبک و شیوه ی روایی ولی اینبار با عناصر از کار افتاده مثل تصاویر ویدئو پروژکتور ( که واقعا لزوم نمایششان اصلا احساس نمیشد در حالیکه در نمایش قبلی ، یکی از ابزارهای موثر در نمایش بود ) .
تصویر کردن خشونت در راستای اهداف کارگردانی مساله قابل درکی ست ، شکل خشن این دست نمایشها را میفهمیم ولی واقعا اینطور رئال ؟؟ یعنی تماشاگر واقعا باید شاهد کتک خوردن بازیگر روی صحنه نمایش باشد ؟ آیا استفاده از ابزار و شیوه های دیگری که تداعی ... دیدن ادامه » گر خشونت رفتاری باشد و به همان میزان درد وخشم را به تماشاگر منتقل کند بهتر نیست ؟! نشستیم روی صندلی و به واقع میبینیم چطور بازیگران مشت و لگد و سیلی میخورند ... من این مساله را از ضعف کارگردان میدانم که نتوانسته شیوه بهتری را انتخاب و اجرا کند ... و در آخر هم بگویم از نظر من این یک تاتر بد با عده ای تماشاگر بدتر بود ... نمیدانم چه چیز باعث میشود کسی روی صحنه لگد بخورد و تماشاگر با صدای بلند بخندد ؟! واقعا متاسف شدم . صرف چسباندن لیبل کمدی به این تاتر مگر میشود گفت کمدی ست و مجوز خندیدن دارید ؟! کجای این نمایش پر از درد و خشونت کلامی و رفتاری نامش کمدی ست ؟
بسیار بسیار گله مند شدیم از جناب کوشکی و بیش از آن از تماشاگران و دوستانی که در صحنه های زجرآور این نمایش که سکوت را طلب میکرد ، بلند بلند میخندیدند.
و باز هم مثل همیشه سپاسگزاریم از زحمات تک تک عوامل .
فراموشی ، آزادی ست .
این جمله را هر روز به خودم که کشان کشان ، خودش را حوالی زندگی می چرخاند ، میگویم و دو وجب آنطرف تر ، باز ، پاهایم به گذشته سُر می خورد ... هر کسی ، روزی ، از چیزی خواهد گریخت بی آنکه بداند همچون جنینی در بطن روزگار ، با بند نافی بدان متصل است ؛ تا اتفاق بیفتد .
حالا خوب میدانم هر انسانی ، روزی اتفاق خواهد افتاد ، بی رویا ، بی سایه ، حوالی همین زمین ...
حکایت ِ همان جوخه اعدامی ست که در دوسوی هفت تیرش ، یک نفر ایستاده است ؛ آرامش گرگ و میش آسمان را برهم میزند و آن یک نفر اتفاق می افتد ؛ بی رویا ، بی ...

با اینهمه فردا روز دیگری ست ؛
شاید کسی بیاید ،
نام مرا بداند
و
نشانیِ تو را .


از: خود
آدمها
در خیال شان با یکدیگر حرف می زنند
کافه میرند و چای می نوشند
شعر میخوانند و شاعر می شوند
و از تمام درد های شان،فارغ می شوند

در سالن سینما
کنار هم می نشینند
تمام سنگ فرش های
خاطره ... دیدن ادامه » انگیز خیابان ها را
آهسته و آرام،با هم قدم می زنند

آدمها
شب ها درد و دل های زیادی می کنند
حتما حس خوبی دارد
که حرف می زنند و خیال شان
خوب خوب گوش می دهد
خوب خوب

آخر،تمام مردمان فراموش کار شهر
روزی آنقدر مجنون خوبی بودند
که امروز
نقاب را به صورت دارند و با خیال شان
لحظه های شان را زندگی می کنند.
#مجتبی
۰۷ مرداد ۱۳۹۷
ممنون از متون زیبا و همراهی دوستان
۰۷ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آدمیزاد چقدر باید برود تا به خودش برسد ؟! کسی چه می داند ، شاید مشت مشت خودش را در راه ریخته تا روزی برگردد .
چقدر باید خودش را میان دو زانو ضجه بزند تا به خودش عادت کند؟! چرا عادت نمی کنیم ؟
آدمیزاد آبستن تاوان های پس نداده است ؛ بدهکار کوچه های قدم نزده ...
همیشه یک نفر هست که آدم او را به چای های ننوشیده و پینه های بسته نشده ی دستانش ، بدهکار باشد .


از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید