تیوال مریم شریعتی | دیوار
S3 : 01:32:26
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
اگر به دنبال سرگرمی و‌ فراغت ذهن هستید، این نمایش برای شما نیست.
گرگ ها بازنمایی صدای مطرودان در جهان تحت سلطه است. روایت صدای زنان، مهاجران، همجنس خواهان و نقاب پوشان در جهانی تک صدا که با هدف حذف سوژه ی سخنگوی ایده مند، به تقلیل و ادغام امر حسانی، انکار تن گروتسک باختینی و شئ وارگی انسان می پردازد. گرگ ها شناخت نخستین ابزار انسان در مقا‌ومت سیاسی ست، شناخت قدرت تن.

آنیتا جم
محمد علینوری
"جنگ منهای سیاست"

نمایش "چشم برهم زدن" روایتی متفاوت از جنگ است،داستانی منسجم دارد ، پر از نوستالژی های ملموس و جداب است . مفهوم زده نیست و مهم تر از همه آدمیزادیست و انسانی.
زیستی از جنگ که قصه را آلوده به سیاست مدارها را نمیکند ، برای شادی بهانه ی جنگ نمی آورد ،آدم های قصه اش لحظه را میفهمند و زندگی میکنند،بمباران را به پناهگاه مبیرند و با خنده شکستش میدهند.
در طول نمایش بارها یاد کودکی می افتی ، لبخند به صورت می آوری اما گردی از افسوس وجودت را تسخیر میکند که چه بلایی به سر آن همه صمیمیت آمده ؟ چه اتفاقی غمگنانه ای باعث این همه کرختی شده ؟ تلوزیون های سیاه سفید لامپی که برای روشن شدنش صبوری میخواست با چه استدلالی از چند اینچ های فلترونِ اچ دی جذاب تر بودند؟
انگار ما هم مثل فرزین در زمان گم شدیم و برای سردرگمی هایمان دنبال دوا میگردیم . انگار برای خوشوقتی باید از رنج عظیمی مثل جنگ گذار کرد و به زندگی رسید.

نمایشنامه هرگز اسیر احساسات نشد و سعی ای ملتمسانه برای گریاندن مخاطب نداشت،حتی در لحظه دراماتیک مرگ خانواده، آقای ایرانی به نجات مخاطب می آید چرا که اساسا آدم های قصه،غصه را بلد نیستند.

وجود اوشین نعمتی بود برای این قصه ، هم از نظر شباهت داستانش با قصه ما،هم حس نوستالژی که به همراه داشت،اوشینی که به فرزین یاد داد برای چشمک زدن به عشق باید ایستاد و خیلی جدی زندگی کرد.

نقدی هم به شخصیت های قصه وارد است،به غیر از آقای ایرانی،فززین و هوشنگ که به نظرم شخصیتی کامل داشتند مابقی شخصیت ها جای کار بیشتری داشتند همچنین داستان عشق نسرین و احمد هم کامل شکل نگرفته بود.
جنگ فاجعه ای بزرگ برای مردم یک کشور است اما هیچ فاجعه ای بزرگتر از فراموش کردن زندگی نیست.

محمد ... دیدن ادامه » علینوری
27 مهر 1394
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مجید رجبی معمار به تماشای نمایش مرد شده نشست
مجید رجبی معمار مدیرعامل خانه هنرمندان ایران به تماشای نمایش «مرد شده» به نویسندگی و کارگردانی آسو بهاری نشست.این نمایش تا ۱۴ اردیبهشت هر شب ساعت ۲۱ در سالن اصلی مرکز تئاتر مولوی به روی صحنه می رود.
به گزارش روابط عمومی خانه هنرمندان ایران،مجید رجبی معمار پس از تماشای نمایش «مرد شده» گفت: از تماشای نمایش«مرد شده» واقعا لذت بردم. مدت ها بود نمایشی ندیده بودم که در عین حفظ چهارچوب های هنری از مفاهیم ارزشمند انسانی و جهانی سخن بگوید. در این نمایش به ارزش های مهمی چون رشادت٬ پایمردی٬ غیرت به شیوه بسیار هنرمندانه پرداخته شده است.
او افزود:در نمایش «مرد شده» ما شاهد غیرت٬انسان دوستی و ایثار از جانب چند زن مقاوم در مقابل وحشی های داعش در کوبانی سوریه هستیم. این نمایش با الهام از واقیعت جنگ ظالمانه داعش ... دیدن ادامه » بر علیه مردم سوریه نوشته شده است. در این نمایش شاهد صحنه های بسیار عالی از رشادت های زنان کوبانی هستیم که در مقابل ظلم داعش سر خم نمی کنند و با جانفشانی و پایمردی که از خود نشان می دهند ضمن رساندن صدایشان به گوش جهانیان٬ موطن خود را حفظ می کنند.
به گفته رجبی معمار در جریان جنگ داعش در کوبانی در رسانه های بین المللی خبرهایی از یک تک تیرانداز زن منتشر شد که نقش برجسته و اسطوره ای در نجات کوبانی داشت. هر جا که سخن از ظلم و ستم است بی شک همه انسان های آزاده سکوت نمی کنند و دختر کوبانی نیز یکی از نمونه های بارز انسان های آزاده در عصر ماست. ما از این شیر زنان در طول تاریخ کم نداریم کسانی چون جمیله بوپاشا که او نیز نقش اسطوره ای در بین مردم شمال آفریقا دارد.
مدیرعامل خانه هنرمندان ایران افزود: در نمایش «مرد شده» شاهد وقوع حوادث و اتفاقات متعددی هستیم که از دل این وقایع افراد جوهره وجودی خودشان را نشان می دهند. در همین بزنگاه ها است که افرادی که اصلا روی شان حساب نمی کردیم گاه از خود رشادت هایی نشان می دهند که حیرت می کنیم.
رجبی معمار گفت: تماشای نمایش «مرد شده» را به همه سنین به ویژه جوانان٬دانشجویان و مدیران هنری کشور پیشنهاد می کنم. این نمایش از قابلیت های بسیار خوبی برخوردار است که باید دیده شود. با این که این نمایش در سالن شریف مولوی که فضای دانشجویی و دانشگاهی است روی صحنه رفته اما از دکور و طراحی صحنه و لباس بسیار خوبی برخوردار است و همین دکور خوب سهم بسزایی در نزدیک شدن مخاطب به فضای کوبانی دارد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پریشب به دیدن اولین اجرای نمایش «مرد شده» کاری از دوست خوبم، آسو بهاری رفتم و به چند دلیل پیشنهادش میکنم:
اول اینکه یکی از بزرگترین ضعف های ادبیات دراماتیک ما، عدم تولید درام اتوبیوگرافیه. تو تموم سالهای پیدایش تئاتر غربی در ایران، موارد انگشت شماری رو میشه مثال زد که هدفشون تعریف زندگی یا دست کم بخشهایی از زندگی افراد حقیقی باشه و به طبع این مهمترین حسن نمایش «مرد شده» ست. درامی مبتنی بر یک واقعیت تاریخی که چندان هم دوردست نیست و همین الان هم به نوعی در حال تکراره. داستانی در مورد زنی تک تیرانداز در کوبانی با نام مستعار «رزا آوچی» که به او لقب فرشته کوبانی دادن. و همین اندازه تعریف، میتونه برای همه جذاب باشه که بخش هایی از زندگی این زن رو ببینیم.
دوم اینکه به نظرم این نمایش از معدود آثار چند وقت اخیر تئاتر ماست که تلاش میکنه به مخاطب به معنای ... دیدن ادامه » واقعی احترام بذاره. قطعا با دیدن این نمایش با من هم عقیده میشین که در پرداخت صحنه ای و تصویری، به هیچ عنوان کم نذاشته. دکور بی نظیر، همراه دوربین های فکر شده و جذاب، خودش به اندازه کافی دلیل محکمی برای دیدن این نمایش میده. و این مهمه که در این وانفسای تئاتر که همه دنبال اجرا با چهارپایه هستن، تا چندرغاز هم گیرشون بیاد (و البته حق هم با اوناست و متاسفانه دولت ایران که در همه چی گند زده، در بخش هنری هم به همین صورت) این نمایش برای هیچ موردی کم نذاشته. نه صحنه و نه لباس و نه تصویر و نه هیچ چیز دیگه.
سوم اینکه متن، کارگردانی و بازیها، به خصوص بازی مجتبی فلاحی قابل تامله. درام قصه گو، در عین حال همراه با بازیهای روان، از مزیت های این نمایشه.
و دست آخر، احساس خوب همدردیه. یادمون نره که سالهاست داریم برای مردم فلسطین شعار میدیم و خیلی هم خوبه. برای مردم فرانسه، برای مردم آمریکا، برای خودمون اصلا. برای مردم هر جایی که مورد ظلم قرار میگیرن. و یکیش همین بغل گوشمونه. کوردهای عزیز که هر روز مورد بدترین ظلم ها قرار میگیرن. در کوبانی. در عفرین. در همین کوردستان خودمون. بنابراین خیلی ارزشمنده که یه کارگردان کورد، تا این حد دغدغه مند از مردم خودش حرف بزنه. و چه چیز در تئاتر بهتر از اینکه یک نمایش حرفی برای گفتن داشته باشه. چرا که تولید تئاتر، بدون مولد اندیشه، مثل فوت کردن تو حلقه حبابه.
مخلصیم و خسته نباشید ویژه به گروه نمایش «مرد شده»


پیام لاریان
فوق العاده بود با بازی هنرمندانه دنا تارفی عزیز
۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عشقی لورکوزنی

در دنیای فوتبال بایر لورکوزن را بیش از جامهایش به ناکامی هایش معروف است نمایشنامه مستعد حادثه اثر راجیو جوزف روایتگر
انسانهایی است که بیش از پیروزی شکست می خورند. دو بچه نوجوان بر روی تخت درمانگاهی باهم ملاقات می کنند دو نوجوان
از دو دنیای متضاد از هم یکی محصول خانواده ای فروپاشیده و ترک شده و دیگری محصول خانواده ای بسیار منسجم و داگی
وکیلی اینچنین همرو می بینند و ناگه دل به هم می بازند.
اما دلباختن این دو هرگز یک دلبازی کلاسیک نیست و نه داگی طعم شیرینی از کیلی می چشد و نه کلی از نردبان داگی بالا می رود!
وجه شباهت این دو شخصیت در عدم میل به بقای هردوی اینهاست با این تفاوت که داگی انگار قسم خورده بدنش را سالم دست
عزراییل ندهد! و کلی زخمهایی دارد که فقط خودش می بیند! کلی همواره به شکل مزمنی از ناراحتی معده رنج می برد اما آنچنان که
در سکانس های اول می بینیم به نظر می رسد تنها زمانی ته مزه خوشبختی را می چشد که مریض است و داگی برای دیدنش می آید
اما چه درد آور و تلخ است این عشق که هردو شخصیت گویا شهامت نفر اول شدن را ندارند! نه برای هم نفر اولند و نه شوربختانه
در سایر روابطشان نیز نفر دوم هستند. داگی می خواهد بوسه تمرینی با کلی بکند تا برود اولین بوسه را بر لبان دختری بکند که
در کارناوال دو نفر دیگر را بوسیده!!!!!! دونفری که براش آدمهای نفرت آوریند.
داگی از یک گنده لات مشت می خورد چون به کلی گفته دختر خراب در حالی که کلی دوست پسری به نام تیم دارد و تیم مالک تن
کلی می شود وشیرین ترین لحظه کلی را درحالی می رباید که کلی فکر می کرده با یکی بودن یعنی رها شدن و رها بودن وکلی حس خوب دیگر که به نظر نمی رسد از تیم گرفته باشد و تیم بیشتر به دنبال ارضای خودش بوده تا درک نیازهای کلی.
کلی ... دیدن ادامه » هم میل به بقا ندارد مثال آن خودزنی کلی است و زخمهایی که با کاتری بر پای خود کشیده زخمی که داگی کلی را وادار می کند
بر پایش بکشد! داگی میخواهد ثابت کند کلی را خیلی دوست دارد منتها هر دوی آنها انگاری عشق را نه برای تختی دونفره بلکه در
تابوتی دونفره جستجو می کنند زیرا معنی ندارد که سهم داگی و کلی از حدود 30 سال آشنایی فقط روی تخت درمانگاه باشد.
پدر کلی به داگی که بعد کالج به دنبال کلی آمده دروغ می گوید دروغ می گوید که نمی داند او کجاست و با مرد بی وجودی به نام برد
زندگی می کند. چرا برد خیلی بی وجود است چون در مهمترین جایی که کلی به او نیاز دارد نیست در شب زنده داری پیش از
خاکسپاری پدر کلی ،چون خاکسپاری روحیه اورا خراب می کند! کلی می فهمد پدرش دروغ گفته داگی را به آغوش نمی کشد
چون آنقدر همه بابت مصیبت وارده بغل کردنش که ظرفیت بغل شدن دیگه ای را نداره!چه کسیست که نداند انسان در این حالت بیش
از پیش به آغوش عزیزان و از همه مهمتر عشقش نیاز دارد! پس نتیجه می گیریم نه برد نه داگی و نه هیچ کس دیگر در قلب کلی
شعله عشقی نیستند همانجور که کلی شعله عشقی در دل کسی نیفروخته .
داگی از روزی که یک پسربچه است خانواده رادرکنارهم دارد کلی در دوازده سالگی مادرش اورا ترک می کند و زمانی که خبر
مرگ مادر را به پدرش می دهد پدر گریه می کند که او بهترین زنی بود که می شناخته! یکسال بعد پدر کلی فوت می کند و داگی
تازه شب قبل خاکسپاری کلی را بعد پنجسال می یابد و آنجا دردناک است که می فهمد کلی با برد زندگی می کند!!!!! راستش اولش
اشاره کرده بودم که کلی و داگی از دو دنیای متفاوت آمده اند و کلی از نردبان داگی بالا نمی رود خب اینهم شاهدش که چرا این دو
باهم انقدر متفاوت هستند؟ شاید کلی با آن دستان شفا بخشش و ته احساسی که هنوز به داگی دارد باور نمی کند که شاید داگی برای او
ساخته شده است در کما به دیدارش می رود و با اینکه می داند که داگی قصد ازدواج با زن دیگری دارد از نیروی شفا بخشش به او
می دهد! وقتی داگی چشم چپش را ناکار می کند دیدن اورا به خاکسپاری پدرش ترجیح می دهد! و جالب است لحظه ای در کنار او می خوابد
اگر بخواهم نتیجه گیری از کل نمایش بکنم باید بگویم داستان این عشق لورکوزنی و ناکام در زندگی همه ما بیش وکم جاری و
ساری بوده . نمایش مستعد حادثه با یک موزیک متن بسیار زیبا که توسط یک گیتاریست خوب اجرا می شود موسیقی متن شما را
هرگز تنها نمی گذارد و شما خیلی خوب حال و هوای بازیگران وتم داستان را درک می کنید همچنین با بازی یک آکترس
خوب (آیدا صادقی) و یک آکتور خوب( دانیال خجسته) و گریم های و تعویض لباسهای پی درپی واقعا کاری سنگین است در ضمن
بازیگران مجبورند نقش خودرا در طول یک زمان طولانی از نوجوانی تا میانسالی بازی کنند. و این به سختی کار می افزاید و
بازیگران و عوامل این نمایش توانایی و استعداد رشد بیشتر را دارند و اطمینان دارم اگر متوقف نشوند در صحنه های بزرگتر آنها را
ملاقات خواهم کرد.
نکات منفی نمایش وجود صحنه های نا خوشایندی چون بالا آوردن و یک چشم تخلیه شده است که واقعا در لحظاتی دل آدم ریش
میکرد. کاش در این صحنه ها بازیگران پشت به تماشاچیان باشند تا حال بهم زنی کمتری داشته باشد. نمایش اسیر یک گرافیک نه چندان خوب است. ترکیب رنگهای ارغوانی و آبی فرانسوی بر روی لباس یک خانم زیبا و چشم نواز باشد اما بر روی پوستر کمی
شلوغ است پشت تراکت با پس زمینه ارغوانی و فونتی لیمویی کاملا چشم آزار بود.
خاتمه کلام آنکه نمایش مستعد حادثه در سکانس پایانی چیزی را به ما خواهد آموخت آنجا که هم کلی باور می کند دستانی شفا بخش دارد و هم داگی می فهمد زیاد از حد برای این عشق خرج کرده و امیدوارم هیچ یک از مخاطبان من این پایان را تجربه نکنند
با تشکر روزبه
ببخشید زمان نمایش چند دقیقه است و با توجه به دیرزمانی نمایش امکان سانس زودتر هست یا خیر ؟
۲۵ تیر ۱۳۹۶
سلام، مدت زمان نمایش ٨٥ دقیقه است
۲۷ تیر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید