تیوال مریم رودبارانی | دیوار
S3 : 02:52:32
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
دوستان عزیز
امشب اجرای پایانی "پروانه الجزایری"در تئاتر هامون است
منتظرتون هستیم
مینا ۱۲& و Maryam Jozani این را خواندند
با عرض سلام و خسته نباشید امکان تمدید نیس؟ قوانین خلق الساعه طرح آلودگی هوا (طرح زوج و فرد سابق ) و طرح ترافیک امکان حضور در روزهای معمول هفته رو از آدم میگیره (البته میدونم یک ماه اجرا داشتید)
۰۴ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امروز اجرای اخر نمایش#کمیته نان است.باتوجه به اتمام بلیط ها در سایت تیوال ؛امکان خرید بلیط خارج از ظرفیت در گیشه تاتر شهر موجود است
سینا ییلاق بیگی این را خواند
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیز، تیوالی
به پاس حمایت شما
گروه اجرایی نمایش#پروانه _الجزایری
همزمان با بازشدن فروش روزهای پایانی
۳۰% تخفیف برای تماشاگران ایجاد کرد.
منتظر شما هستیم
اعمال نمیشه
۰۲ تیر
کو پس ؟
۰۳ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کمیته نان| مرثیه‌های ناتمام
لیلی عاج قصد دارد برشی از زندگی کارگران کُرد را نشان دهد و ما را به همدلی با آنان دعوت کند؛ اما ابزار او برای این بازنمایی توارثی است که به بخشی از باور عمومی این مرد بدل شده است و گویا قرار نیست شکسته شود.

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/03/29/2035045/%DA%A9%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AB%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85

خبرگزاری تسنیم - احسان زیورعالم

آزاد، دانشجوی کُرد، در یک مجادله دانشگاهی طرف مقابلش را هل می‌دهد و فرد مضروب قصد انتقام دارد. مضروب رابطه سیاسی خوبی دارد و خانواده فقیر آزاد قصد دارند او را از طریق مرز کردستان به سلیمانیه انتقال دهند؛ اما این انتقال، در پوشش کولبری به یک تراژدی بدل می‌شود. در بطن ماجرا، صبری خانمی حضور دارد که از میان سه پسر شوهر فقیدش - روزگار، آراد و آزاد - تنها آزاد را دوست دارد و اصرار اوست که آزاد باید از ایران خارج شود. صبری بر خلاف فرزندانش کُرد نیست و زبان کُردی را هم بلد نیست. او در این اقلیت‌بودگی به شخصیت قدرتمند خانواده بدل می‌شود و حرفش به حکم بدل می‌شود، حکمی طی آن برای آزاد کردنِ آزاد، در نهایت دو پسر دیگر کشته می‌شوند. روزگار و آراد برای نجات آزاد به کردستان می‌روند. پس یکی در کوه‌های کردستان جانش را از دست می‌دهد و دیگری در تصادف با یک نفتکش.

این خلاصه نمایش «کمیته نان» تازه‌ترین اثر لیلی عاج است و به عبارتی چهارمین اثری که او کارگردانی کرده است. «کمیته نان» پس از موفقیت لیلی عاج در کسب جایزه نمایشنامه‌نویسی فجر، می‌تواند نشان از یک تغییر باشد. اثر پیشین لیلی عاج چهار مونولوگ درباره زندگی حاشیه‌نشینان با بازی چند هنرجو بود که فاقد ارتباط اورگانیک میان چهار پرده بود. نمایشی که اساساً با حرف زدن‌های مکرر و یک طرفه، قصد جلب توجه مخاطب را داشت تا او را به یک هم‌ذات‌پنداری مملو از احساسات سوق دهد.

بیشتر بخوانید

یک دهه واقع‌نمایی

اما ... دیدن ادامه » به نظر می‌رسد لیلی عاج کمی در «کمیته نان» رویکردش را عوض کرده است. به شخصیت‌هایش وجوه شخصیتی بخشیده، برایشان هامارتیای ویژه در نظر گرفته است و تلاش می‌کند زیست در هم‌تنیده‌ای از آدم‌هایش را نشان دهد. تصویری که به شکلی در «قند خون» نیز دنبال کرده بود؛ اما «کمیته نان» نمایشی وسیع‌تر،‌ با تعداد بازیگر بیشتر و بازنمایی شرایط اجتماعی-سیاسی حادتری است. به عبارتی لیلی عاج تصمیم گرفته است کمی از آثار پیشین خود بی‌پرواتر باشد. «کمیته نان» می‌خواهد رئالیستی باشد و از مؤلفه‌هایی که این مکتب و رویه هنری بر تارک خود می‌بیند، تبعیت کند؛ اما پرسش این است که او به چه میزان توانسته است بی‌پروا باشد؟ تا چه میزان توانسته تصویری رئالیستی از زیست یک خانواده کرد را نشان دهد؟

تومـاس هاردی در تعریف رئالیسم بر این باور است رئالیسم مصنوعی است که «از تقطیر میوه‌های دقیق‌ترین مشاهدات فرامی‌آورند.» به عبارتی از دید هاردی و اسلافش، رئالیسم تصویرسازی نعل به نعل وقایع است. بازنمایی کردن رویدادها به نگرشی مستندگونه است. نویسنده واقع‌گرا در پی آفریدن تصویری است که به واسطه شباهت زیادش با ادراک عادی ما از زندگی مجذوب‌کننده است. اساساً این تصویر با مسائل روانشناختی آمیخته می‌شود تا تصویر پذیرفتنی‌تر به دست آید. در چنین رویه‌ای شخصیت‌ها توصیف‌کننده قشر و طبقه‌ای می‌شوند تا در نهایت به تعریفی از تاریخ و سیاست زمانه خود دست یابد.

لیلی عاج علی الظاهر تلاش می‌کند به این وضعیت نزدیک شود. او برای شخصیت‌هایش یک طبقه در نظر گرفته است: کارگر کُرد. این کارگران در میدان تره‌بار مشغول به کارند، بسیار نزدیک به تصویر مردم تهران از کُردها، بازنمایی یک تصویر تکرارشونده. در این طبقه شکل گرفته کارگری میدان تره‌بار یک امر موروثی است. زمانی‌که به واژه موروثی می‌رسیم بهتر است کمی مکث کنیم و بر این واژه متمرکز شویم؛ چرا که زمانی که پای وراثت در رئالیسم باز می‌شود، باید یادی هم از ناتورالیسم کنیم. این فاکتور را نگاه می‌داریم. عاج در ادامه به شخصیت‌هایش وجوه روانکاوانه می‌دهد. مثلاً صبور متلک‌گو است و به کسی باج نمی‌دهد و در عین خشونت کلامی، به شدت وابسته به فرزندخوانده‌اش است یا روزگار با ظاهر خاص خودش ترسو است و چندان به دنبال احقاق حقوق خود نیست. او محافظه‌کاری است که در نهایت باید کارگر بماند. آراد هم با اینکه دانشگاه رفته و شفیعی کدکنی او را فرزند خودش نامیده، کماکان کارگر است و نمی‌تواند رشد کند. شخصیت‌ها در جا مانده‌اند. در این میان گویا این آزاد است که کماکان در دانشگاه است و نقش کارگری پیدا نکرده است. هر چند او برای رهایی از وضعیت موجود تن به موقعیت کارگری کولبری می‌دهد.

وجه ناتورالیستی ماجرا زمانی حادتر می‌شود که صبری معتقد است هیچ کدام از پسران به اندازه آزاد شبیه پدراشان نیست. این شباهت عاملی برای محبت صبری می‌شود. به عبارتی آزاد برای صبری یک این‌همانی است. این وجه وراثتی نیز علی الظاهر به هامارتیای صبری بدل می‌شود که در یک کنش و تصمیم، جان دو پسر را می‌گیرد. او دست به انتخاب احساسی می‌زند و این انتخاب فاجعه‌بار است. در ادامه ماجرا نیز این ترکیب احساسات و فاجعه‌آفرینی بدل به پاشنه آشیل نمایش می‌شود.

عاج برای رسیدن به یک تصویر مستند روایت داستان را به یک خانه محقرانه می‌برد. البته از این خانه تنها المان موجود، کفپوش موکت است که افراد روی آن می‌نشینند، حرف می‌زنند و قاشق و چنگال‌های یک رستوران را بسته‌بندی می‌کنند. این رویه نیز به یک تصویر وهمی کارگری اشاره دارد که در خانه یک کارگر افراد یک دل هستند و با یکدیرگ همکاری می‌کنند. اما اگر چنین همدلی در میان کارگران موج می‌زند؛ چرا این کارگران چنین برافروخته و آشفته هستند؟ آیا مشکلا اجتماعی و اقتصادی - که بارها در نمایش بدان اشاره می‌شود - جایی برای همدلی باقی می‌گذارد؟ پاسخ از منظر اجتماعی هیر است و لیلی عاح دوست ندارد تصویری تلخ‌تر از تصویر موجود ارائه دهد؛ چرا که وجوه دراماتیک داستانش منهدم می‌شود. پس او به دنیای برساخته خویش پایبند می‌ماند. پس او از وججوه رئالیستی فاصله می‌گیرد و آن را به سوی یک تصنع هنرمندانه پیش می‌برد. همین مسأله می‌تواند از دید برخی محافظه‌کارانه استنباط شود.

لیلی عاج چندان تمایل ندارد ماجرا را باز کند. او نمی‌گوید دقیقاً آزاد چه کرده است و چرا زندگیش در خطر است. صرفاً می‌گوید او با یک کله‌گنده سیاسی درافتاده است. او نمی‌خواهد ماجرا را مستند کند و صرفاً با نشانه‌گذاری‌های مرسوم می‌گوید اینان که هستند. نمونه خاص‌تر این موضوع دست گرفتن کتابی با عنوان «فوکو، بارت، آلتوسر» نوشته مایکل پین است. کتابی که در ایران محبوب است و کوته‌نوشت‌هایی است از یک استاد زبان و ادبیات انگلیسی. اما لیلی عاج چقدر به همین کتاب استناد می‌کند؟ پاسخ مسلماً منفی است؛ چرا که کتاب صرفاً نشانه‌ای دم‌دستی برای شخصیت‌پردازی آراد است. حتی این نشانه به وجه انتقادی آراد هم بدل نمی‌شود؛ چرا که پاشنه آشیل پایانی نمایش وجه هر از گاهی ریاکارانه آراد را زدایش می‌کند. در کتاب مایکل پین دو مقاله درباره آلتوسر وجود دارد که هر دو نگاه مفسرانه آلتوسر به مارکس را شرح می‌دهد. اولی در باب ایدئولوژی است و دومی در باب کتاب «سرمایه»؛ هر دو موضوع با مسأله نمایش در ارتباط است. با این حال ارتباط اورگانیکی میان این دو نمی‌توان یافت. شاید اگر آراد کتاب‌های انتقادی شفیعی کدکنی را به دست می‌گرفت موجه‌تر می‌بود.

وجه مهم نمایش «کمیته نان» تلاش برای داستان‌گویی است و شاید نقطه‌قوتش هم همین باشد که برخلاف چند اثر اخیر لیلی عاج، تمایلی به انتزاعی‌سازی فضا و فرار کردن از روایت اصلی ندارد. همه چیز مشخص پیش می‌رود. روزگار نمی‌تواند پول موردنیاز برای فراری دادن آزاد را به دست آورد و در مواجه با یکی از آشنایانش تصمیم می‌گیرد آزاد را در قالب کوله‌بر از ایران خارج کند. این وضعیت هیچ شاخ‌وبرگی ندارد. شخصیت‌ها یک بار از دل ماجرا کنده نمی‌شوند و خود را به صحرای محشر نمی‌کشانند تا از زمین و زمان بگویند. هر چند در پرده سوم، صبری داستان عاشق شدنش را برای مهمانان تعریف می‌کند؛ اما آن هم حاوی نشانه‌هایی است که چرا آزاد را دوست دارد. صبری همچنین مجموعه‌ای از نصایحش را در اختیار تازه‌عروس نمایش می‌گذارد که به نوعی در کلیت داستان نیز ردپایی از خود به جای می‌گذارند.

اما لیلی عاج نمی‌تواند از شر مونولو‌گ‌های پیشینش خلاص شود. هنوز به آنان دلبسته است و با آن نمایش خود را ابتر می‌کند. به فرم روایی نمایش دقت کنیم که با تقلاهای روزگار و آراد برای یافتن آزاد، در کوه‌های کردستان همراه است. این پرده اول است که با رفتن روزگار به کردستان همراه می‌شود. ما ناگهان به گذشته پرتاب می‌شویم تا بار دیگر به نقطه اول برسیم. جایی که می‌فهمیم آزاد چگونه در کوه‌های کردستان گیر افتاده است. ناگهان پرده‌ای ظاهر می‌شود که دو شخصیت صبری و همسر باردار روزگار شروع به مرثیه‌سرایی می‌کنند. ناگهان نقش کنشی صبری به انفعال محض بدل می‌شود. زنی که در طول نمایش مبارز است، ناگهان اخته می‌شود. سترون از هر گونه سلاحی، صرفاً با زبانش مرثیه می‌سراید و از مرگ دو عزیزش می‌گوید که برخلاف کل ماجرا، اصطلاحاً بزن‌دررویی است. روزگار سوخته و آراد مدفون شده است. بدون هیچ ویژگی خاصی، در حالی که نمایش چند دقیقه پیش تمام شده بود. با یک ابهام جذاب که اساساً آزاد چه شده است و چه می‌شود. اما آن پایان سانتیمانتال همه چیز را به هم می‌ریزد. پایانی که هیچ نسبتی به کلیت اثر ندارد. حتی خرده تلاش‌ها برای واقع‌گرایی در این پایان‌بندی با دست بادی سپرده می‌شود که اشک از چشم مخاطبش جاری کند. در حالی که کلیت اثر مخاطب را با یک داستان همدل می‌کند و با فراز و نشیب‌هایش، احساس همراهی را برمی‌انگیزد.

«کمیته نان» می‌توانست مرثیه نباشد و صرفاً برشی از زندگی چند کارگر کُرد باشد؛ اما ناگهان به مرثیه زنان سیه‌روزی بدل می‌شود که کوله‌بری و کارگری زندگیشان را سیاه کرده است. به یاد داشته باشیم یکی از شخصیت‌های نمایش زنی است کوله‌بر که انگشت پایش را به سبب انفجار مین از دست داده است. پس زنان در موقعیتی انفعالی نسبت به مردان قرار نداشتند که چنین صبری را از هم منهدم کند. با این حال لیلی عاج در مسیر پیشرفت است و این غیرقابل کتمان است.

انتهای پیام/
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیز
امروز دوشنبه 27 خرداد
بعد از اجرای نمایش"پروانه های الجزایری"جلسه نقد و بررسی با حضور کانون ملی منتقدین برگزار میشه
من اتفاقا دوشنبه بودم ولی فرداش امتحان داشتم نشد ک بمونم. باز هم نقد و بررسی داره یا نه؟
۲۸ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


نمایش «وانهاده» به نویسندگی و کارگردانی امین بهروزی با بازی سوگل خلیق و نازنین احمدی که مقرر بود اواخر خرداد ماه روی صحنه برود، از یکشنبه دوم تیرماه در تالار سایه مجموعه تئاتر شهر اجرای خود را آغاز می‌کند.

«

امین بهروزی سال گذشته نمایش «روزهای بی‌باران» را در تئاتر شهرزاد روی صحنه برد که با استقبال تماشاگران مواجه شد و بیش از ۱۰۰ اجرای عموم در ایران و خارج از کشور داشت.

بهروزی تاکنون نمایش‌هایی چون “گستره سکوت”، “غروب بارانی بیست و پنج خرداد هفتاد و شش”، “شوفاژنشین‌ها” و … را روی صحنه برده است.

نمایش «وانهاده» از یکشنبه دوم تیرماه در تالار سایه مجموعه تئاتر شهر روی صحنه می‌رود و علاقمندان جهت تهیه بلیت‌های این نمایش به زودی می‌توانند به سایت تیوال مراجعه کنند.
امیر مسعود و حمیدرضا مرادی این را خواندند
زهره مقدم و آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فروش روزهای هفته جدید نمایش'پروانه الجزایری'در سایت تیوال آغاز شد
رضا غیوری، مینا و حمیدرضا مرادی این را خواندند
سلام خانم رودبارانی،
آیا برای روزهای باقیمانده تخفیف گذاشته میشود.؟به نظرم اومد جایی حرف از تخفیف زدید؟
۲۳ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی روایت‌شناسانه به سه نمایش «شهر ما»، «پروانه الجزایری» و «میدان نبرد، پیکر زن»

روایت‌های انتقادی در برابر تئاتر‌های خنثی

سید حسین رسولی

این روزها سه نمایش «شهر ما» به کارگردانی محمد حسن معجونی، «پروانه الجزایری» سعید حسنلو و «میدان نبرد، پیکر زن» الهام یوسفی به ترتیب در تماشاخانه ایرانشهر، تئاتر هامون و عمارت نوفل‌لوشاتو روی صحنه هستند. این سه نمایش نسبت به بسیاری از اجراهای حاضر کیفیت بالاتری دارند و دو نمایش «شهر ما» و «پروانه الجزایری» تا این وقت از سال ۱۳۹۸ مورد توجه نگارنده قرار گرفتند و به راحتی می‌شود پشت این آثار ایستاد.
بازی با روایت

«پروانه الجزایری» به نویسندگی پیام لاریان و کارگردانی سعید حسنلو به خوبی دغدغه روایت دارد. اما این روایت به قول لئون تروتسکی تبدیل به «ماشین توخالی» نشده است؛ بلکه به شکل اکملی به ... دیدن ادامه » مسائل اجتماعی و سیاسی در دلالت‌های ضمنی می‌پردازد. لاریان نویسنده هوشمند و دغدغه‌مندی است که توانسته به خوبی فضای اجتماعی امروز ایران را در نمایشنامه‌ فرمالیستی خود جای دهد. این کار آسان و راحتی نیست. تجربه و زحمت می‌خواهد. شلومیت ریمون-کنان در کتاب «روایت داستانی: بوطیقای معاصر» به مسائل مهمی پرداخته است. او یکی از عناصر اساسی روایت را زمان می‌داند. البته زمان در کنار شخصیت‌پردازی و کانونگی‌شدگی به خوبی می‌تواند «روایتگری» را نمایش بدهد. سیمور چتمن می‌نویسد: «مولف مستتر»، بر خلاف راوی حرفی برای گفتن ندارد. از او یا بهتر است بگوییم آن، هیچ صدایی به گویش نمی‌رسد؛ در واقع، هیچ ابزار مستقیم ارتباطی در اختیار ندارد. در سکوت، از طریق طرحی کلی، با دهانی باز و با تمام قوایی که برای اطلاع‌رسانی به ما برگزیه، ما را هدایت می‌کند». ریمون-کنان هم می‌گوید: «به گفته چتمن، هر متن یک مولف و خواننده مستتر دارد. اما راوی ورایت‌شنو اختیاری است». سپس او نقد می‌کند و می‌نویسد: «اگر مولف مستتر فقط یک برساخت باشد...از او هیچ صدایی به گوش نمی‌رسد». در نمایش «پروانه الجزایری» شاهد روایت چند دوست و رفیق هستیم که در خانه‌ای دور هم جمع شده‌اند. حوادث این دورهمی به یکباره تکرار می‌شود. گویی همه چیز به اول بازمی‌گردد. راوی یک نویسنده است. او می‌گوید که می‌خواهد چه کاری انجام بدهد. داستان به جایی می‌رسد که «بابک» (شخصیت محوری) مانند یک پروانه الجزایری از گله خود جدا می‌شود و تن به آغوش مرگ می‌سپارد. راوی هم در پایان می‌گوید ای کاش جور دیگری می‌شد. سپس نمایش دوباره شروع می‌شود و این بار بابک زنده شده است. این کاری که لاریان می‌کند در روایت‌های سینمایی دیده می‌شود. در واقع، راوی لاریان به شدت منتقد شرایط موجود است. سعید حسنلو هم در کارگردانی توانسته به خوبی این شرایط را درک کند. باید شیوه کاری لاریان را به نوعی «بازی با روایت» بنامیم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فروش روزهای جدید نمایش"کمیته نان"در سایت تیوال آغاز شد
علاقمندان جهت تهیه بلیط سه روز پایانی هفته جاری می توانند به قسمت خرید بلیط نمایش "کمیته نان"مراجعه کنند
شبنم یگانه این را خواند
آقای سوبژه (محمد لهاک) و سینا ییلاق بیگی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشتی بر تئاتر کمیته نان اثر لیلی عاج
نوشته نیما نادری
چخوف در یکی از شاهکارهای کوتاهش داستان درشکه چیی به اسم ایوانا را تعریف میکند که در همان روزی که پسرش مرده است مجبور است سر کار برود. با هرکس که سوار درشکه اش می شود غمش را در میان می گذارد, اما هیچکس پاسخی نمی دهد. ایوانا آخر شب اسبش را به اصطبل می برد, مقداری کاه به او می دهد. خطاب به اسب می گوید که امروز پسرم مرد! "اسب لف لف میکند و نفسش را بر دستان ایوانا می دمد, ایوانا از خود بی خود می شود و تمام داستان را برایش تعریف می کند"
https://www.instagram.com/p/ByhIT_YAFG3/

من به هنگام تماشای تئاتر کمیته نان ناخودآگاه همان اسبی بودم که چخوف نوشته بود، بی قید و لا مکان ، مات و مبهوت روایتی ارزشمند از جامعه پرداخت نشده کارگری که با بازی یکدست بازیگرانش به دور از شعار زدگی غم نان را به سیلی تماشاگر میزند.
شخصیت ... دیدن ادامه » پردازی با اسامی کنایه وار (روزگار، صبری، آزاد)که در بستری متضاد و پارادوکسیکال با هنر امروز رایج، تاکیدی از حال و روز واقعی بخش مهمی از جامعه (کولبران) را با فرمی مینی مال و موجز و علتی معنایی با مدلولی از مفاهیم ضمنی بیان میکند.
کشمکشی باورپذیر که با استعاره های درست و ارجاعات متنی به جا مثل (قضیه یوسف و چاه، ادبیات سانسور شده کدکنی و صادقی و فوکو و نیچه، فضای مرعوب دانشگاه، مهاجرت ناگزیر ، غم نان، بیکاری در جامعه و ....) مکثی تامل پذیر و با جزئیات بر این جغرافیای نادیده گرفته شده می کند.
کاری که قبلا قبادی به نحو احسن در «زمانی برای مستی اسب ها» نسبت به محیط پیرامونش کرده بود را لیلی عاج با زبان تئاتریکال، پیام دغدغه مند خود را با محتوایی از واژه، و آوا و‌موسیقی و نشانه و حرکت، دال بر تاریخ و فرهنگ کرد انجام می دهد، طرحی متناسب با اقتضائات فرهنگی اجتماعی سیاسی روز می آفریند که حتی با گذشت داغ زمان می توان دور از هیاهوی زمانه به وسوسه مکاشفه آن تن داد.

.
نشان دادن نقطه افتراقی در هیاهوی تئوریزی شده حکومت از تداعی سبک زندگی توده، حال و هوای انتقادی متفاوتی نسبت به همراه دارد ، در حقیقت داستانی سرراست و بدون سانسور از داشتن سهمی کوچک از نان در این سفره عظیم،شِکْوِه ایست از بی عدالتی در ایجاد ساختار فرصت های مشروع و نامشروع برای خودی(حکومتی) و غیر خودی (مردمی)، به قول لنین: کارگران شاید بتوانند درجۀ بیشتر یا کمتری از آزادی سیاسی برای مبارزه درراه رهایی اقتصادی خود به دست آورند اما هیچ میزان آزادی آن‌ها را ازشرفقر، بیکاری وسرکوب رهانمیکند تا وقتی که قدرتِ سرمایه سرنگون شود.
برخوردهای سیستم توتالیتری حاضر باعث افزایش چرخه خشونت در جامعه شده و انکار کولبران توسط معاون سیاسی وزیر کشور و دست به سر کردن عامدانه با زندگی آنها با واژه «پیله وری » متاسفانه عادی شدن مرگ انسان های بیگناه را در سکوتی خبری و بایکوت شده توسط صدا و سیمای فاسد را به دنبال دارد. در واقع کولبری انتخاب نیست اجبار است ، چطور میشود ندید نگاه منتظر کولبرها به مردمی که برای تفریح کنار جاده می آیند و غمشان هرروز غم نان است
.
#کمیته_نان #تئاتر #لیلی_عاج #ارسطو_خوش_رزم #شاهو_رستمی #کهبد_تاراج #توماج_دانش_بهزادی #غزاله_جزایری #لبخند_بدیعی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیز تیوالی
گروه اجرایی"پروانه های الجزایری"برای آن دسته از دوستانی که امکان تهیه بلیط برای ساعت 21:30 را نداشتند ؛ سه اجرا با ساعت20:30 در نظر گرفته است.
این نمایش در سه روز پایانی هفته{چهارشنبه-پنج شنبه و جمعه}ساعت20:30 روی صحنه می رود.
منتظرتون هستیم
گلبرگ کامروز(گافکا) و زهره مقدم این را دوست دارند
آندسته از مخاطبانتان که امکان تهیه بلیت ۴۰ تومنی ندارند چی؟
۲۰ خرداد
دوستان عزیز تیوالی
به پاس همراهی شما و با پیگیری گروه اجرایی
در روزهای آتی حتما تخفیف هایی برای این نمایش امال خواهد شد
ممنون ازنظراتتون
۲۱ خرداد
ممنون مریم عزیز
کاش همه گروه ها و عوامل نمایش ها مثل شما و گروهتون حرفه ای بودن
آرزوی موفقیت های بیشتر دارم براتون
۲۱ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش"اکیپ" و ببینین و ازین گروه حمایت کنین
این نمایش در بخش طراحی صحنه،نویسندگی وکارگردانی در جشنواره تئاتر مهر به عنوان برگزیده شناخته شد و همه بازیگران نمایش”اکیپ”به عنوان برگزیده هیات داوری معرفی شدند.
همچنین این نمایش به عنوان کار برگزیده جشنواره هم معرفی شد.
منتظر حضورتون هستیم
امیر مسعود و عرفان این را خواندند
زهره مقدم و فرزاد جعفریان این را دوست دارند
بازی هاشون خوب بود. کارگردانی هم. متن مشکل داشت مقداری بنظرم
۲۳ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مجله تخصصی آراد مگ

درباره نمایش «کمیته نان»
نان را از هر طرف بخوانی نان است

سمانه استاد
.

«لیلی عاج» کارگردان با دغدغه ­ی تئاتر، که سال گذشته نمایش «روزمرگی» را بر صحنه خانه نمایش مهرگان داشت، در سال جدید با نمایش «کمیته نان» به مجموعه تئاتر شهر آمده و در نمایش خود از بازی الهام شعبانی، ارسطو خوش ­رزم، غزاله جزایری، شاهو رستمی، لبخند بدیعی و سعید احمدی استفاده کرده است.

کمیته نان نمایشی دغدغه ­مند، شریف و نشان ­دهنده لایه ­های پنهان زندگی قشرِ کارگر است؛ قشری که در گذشته نیز وضع خوبی نداشته و این روزها با توجه به اوضاع نابسامان اقتصادی کشور در حال سختی کشیدنِ مضاعف است.

https://aradmobile.com/mag/culture-and-art/cinema-theatre/theater-criticism/bread-committee/



کمیته ... دیدن ادامه » نان زندگی خانواده ­ای کُرد در تهران را روایت می­ کند، خانواده ای متشکل از سه برادر به نام های روزگار، آراد و آزاد، همسر روزگار و نامادری شان (صبری خانم). نامادری عاشق فردِ غائب قصه یعنی آزاد است. آزاد دانشجو بوده و به دلیل مشکلاتی مجبور است از کشور فرار کند. در این میان زوجی کُرد مهمان خانواده شده و تصمیم گرفته می شود که آزاد با مرد که به کار کولبری مشغول است از کشور فرار کند. فراری که خود دردسرهای زیادی را به همراه دارد. لیلی عاج قصه را از صحنه ی قبل از آخر شروع می کند. زمانی که نامادریِ نگران خانواده دو برادر دیگر را مقصر اتفاقی می داند که برای آزاد افتاده است. با تعویض هر صحنه در خط زمان رو به عقب برمی گردیم و به خانواده ای می رسیم که در کنار ناخوشی هایی که دارند، با خوشی ها کوچکشان هم خوشحالند.



لیلی عاج بی­ پروا و تا حدی که ممیزی ­ها اجازه داده به بیان مسائل هموطنان کُرد پرداخته است. او به درستی به بیکاری فراگیر غرب کشور اشاره می ­کند که با تاسیس کارخانه­ ای قابل حل است، به پیامد مین ­های خنثی نشده می ­پردازد که هنوز قربانی می ­گیرد؛ قربانیانی که گاهی خودشان را خوش­ شانس می­ دانند که روی مین رفته و امید بسته ­اند به آبِ باریکی که شاید زندگی ­شان را کمی سهل ­تر کند. زن و شوهر جوانی که مهمان این خانواده شده اند کول بر هستند. کول بر بودن یک زن و مشکلاتی که او آنها را بیان می کند دریچه ای از آگاهی نسبت به اوضاع نا بسامان غرب کشور باز می کند. بخشی از کشور که گویی رها شده و دولت حتی حاضر نیست بیکاری فراگیر آن را با ساختن کارخانه ای حل کند. این موضوعی است که بسیار از هموطنان کُرد به آن اشاره کرده و از آن شکایت دارند. معضل بیکاری غرب کشور قابل حل است به شرطی دولت بخواهد. مردمان بخش های مرزی ایران گویی گوشت قربانی جلوی توپ هستند که دولت از آنها فقط برای دفاع از حمله های گذشته و احتمالی آینده استفاده می کند و در قبال رفاه آنها مسئولیتی ندارد. این موضوعاتی است که در زیرلایه ی تک دیالوگ زن قصه نهفته است. لیلی عاج نمی تواند به خاطر ممیزی ها بی پرواتر از این سخن بگوید، اما با هر دیالوگی که بازیگرانش ادا می کنند، می توان به تاریخچه ای طولانی از رنج هایی پی برد که آگاهانه بر مردم روا شده است.



نمایش به شدت تلخ و به همان میزان تاثیرگذار است. اولین عنصر این تاثیرگذاری بازی یکدست و بسیار خوبِ بازیگران نمایش است. بازیگرانی که توانسته ­اند به درستی دغدغه ­های نقش ­هایشان را به مخاطب نشان داده و او را به همذات­ پنداری وا دارند. «الهام شعبانی» که چندی پیش نمایشِ «غلامرضا لبخندی» را بر صحنه تماشاخانه ایرانشهر داشت، در چهارمین همکاری اش با لیلی عاج پس از نمایش های «قند خون» و «خواب زمستانی» و «سالی که دوبار پاییز شد» به خوبی نقش صبری خانم، پیرزن غرغروی قصه را ایفا می کند. «شاهو رستمی» نیز بهترین گزینه برای ایفای نقشِ روزگار است. روزگاری که روزگار بر وفق مرادش نبوده و گویی نخواهد بود. او با کَل کَل های مدامش با آراد، حساب بردن و احترام گذاشتنش به صبری خانم و عاشقانه ی کوچکی که با همسرش دارد بر دل مخاطب می نشیند. حتی «سعید احمدی» نیز که نقش کاکا سبحان را بازی می کند به درستی در جای خود قرار گرفته است. او که پیش از در نمایش «در انتظار گودو» به کارگردانی «حسام لک» نیز با زبان کُردی ظاهر شده بود، در این نمایش نیز می تواند همچون دیگر بازیگران با مخاطب ارتباط برقرار کند.



دومین عنصر تاثیرگذار، متنِ نمایشنامه است. متنی که به خوبی غم و شادی را در هم تنیده و روایتی یکدست از سه برادرِ حاضر و غایب، نامادری ­شان و سختی ­های زندگی کارگری نشان می­ دهد. رنج ­های این خانواده ملموس بوده و دغدغه نان آنها را زیر این سقف جمع کرده است؛ نانی با طعم فوکو و دانشگاه، نانی با طعم بچه­ ی توی راه، نانی با طعم گوشت ­های یخ ­زده ­ای که سهم این خانواده نیست و نانی با طعم شانه ­های نحیف زنی که کول ­بَری می ­کند. پرداخت لیلی عاج از جزئیاتِ این زندگی است که متن نمایش را به متنی قوی برای اجرا تبدیل کرده. لیلی عاج به خوبی رابطه ی بین شخصیت ها را به تصویر می کشد. احترامی که این خانواده با وجود ناراضی بودن از رفتار صبری خانم به او می گذارند، رفتارهای زننده ی صبری خانم با همسرِ روزگار، رابطه ی روزگار و آراد و حتی رابطه ی صبری خانم با آزادی که در قصه حضور فیزیکی ندارد، به خوبی درآمده و برای مخاطب ملموس است.



نمایش واقعی است و تلخ، اما می ­شد میزان تلخی ­اش را در اندازه صحنه ماقبل آخر که حلقه اتفاقات را تمام می کند، نگه داشت. از بین رفتن تمامِ مردان خانواده، زیاده ­روی در پرداختن به تلخی­ های این روایت است. کمیته نان بدون صحنه آخر کامل و به اندازه بود. صحنه آخر که حجم اطلاعات زیادی را نیز در خود جای داده است منجر به از دست رفتن خط روایت یکراستی می شود که تا این بخش نمایش وجود داشته و عملا کارکردی جز تزریقِ تلخیِ بیش از حد به مخاطب ندارد.



در صحنه ی آخر نمایش یک باره خوش ساختی نمایش از دست می رود. به ناگهان آراد، آزاد و روزگار هر سه با هم از بین می روند، جای آراد و آزاد که گویی عوض شده بود برملا می شود و مخاطب به جای یک پایان قابل درک با حجم زیادی از اطلاعات رو به رو می شود که یکباره سراغش آمده است. اگر لیلی عاج این همه اطلاعات را در کل نمایش پخش کرده بود، این پایانِ فراتر از حزن انگیز قابل درک بود، اما وقتی پایانِ نمایش اتفاقاتی بیش از حد تلخ را نشان داده و مرگ هایی بی دلیل را رقم می زند، این ایده را به ذهن مخاطب می آورد که لیلی عاج در تلاش برای گریاندن اوست. روزگار و آراد در منطقه ی امنی از لحاظ جانی قرار دارند و تنها آزاد است که احتمال مرگش می رود، اما به یکباره در صحنه ی آخر مرگی غافلگیرکننده یقه ی آن را دو را هم می گیرد و مخاطب را در بهت اینکه چرا این طور شد فرو می برد.



طراحی صحنه نیز از مهم­ ترین عوامل تاثیرگذار بودن اجرا است که به خوبی سعی در انتقال مفهومِ مدنظر نمایش دارد. صحنه گسترده­ ی نمایش به مرور جمع ­تر می­ شود و فضای در دسترش خانواده را کوچکتر می­ کند؛ آن­ قدر که دیگر در پایان کار چیزی از این زندگی باقی نمی ­ماند؛ همان ­قدر که چیزی از آدم ­های این زندگی باقی نمانده است.



ویژگیِ مهم نمایش کمیته نان تنیده شدن شادی و غم توامان است. مخاطب می ­تواند با بسیاری از دیالوگ­ های روی صحنه بخندد و لحظه ­ای بعد با دریافتِ تلخی گزنده پشتِ واژه ­ها بگرید. لیلی عاج بی ­پروا دیالوگ نوشته است؛ دیالوگ ­هایی که ابتدا کنایه ­های خنده­ دار اعضای خانواده به هم به نظر می ­رسند؛ اما در پس آنها رنج و اندوهی نهفته است که برای درک شدنش باید دوباره شنیده شوند. لیلی عاج به همان خوبی که تلخی ­ها را نشان داده است، خوشی­ های کوچک این خانواده را هم به تصویر کشیده؛ خوشی­ هایی آن ­قدر کوچک و قابل لمس که حداقل حق این خانواده برای زندگی است، اما همین خوشی ­های کوچک هم از آنها دریغ شده است.

پیش فروش روزهای هفنه جدید نمایش کمیته نان در سایت تیوال آغلز شد.
جهت خرید بلیط روزهای یکشنبه؛دوشنبه و سه شنبه می توانید به سایت تیوال مراجعه کنید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پیش فروش روزهای جدید نمایش"پروانه الجزایری" در سایت تیوال آغاز شد.
با مراجعه به این سایت می توانید بلیط روزهای یکشنبه،دوشنبه و سه شنبه هفته آتی را تهیه کنید
گلبرگ کامروز(گافکا) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشتی بر نمایش « کمیته نان »-سایت تاتر فستیوال
اندازه نگه ” داشت “… که اندازه « نکو » ست

منتقد:المیرا نداف


http://theaterfestival.ir




تاتر فستیوال- لیلی عاج را با نمایش « خواب زمستانی » شناختم . نمایشی دغدغه مند درباره مرگ با نگاهی خلاقانه هم در متن و هم در اجرا . بعد از آن نیز نمایش های « قند خون » و « روزمرگی » خبر از نویسنده و کارگردانی جوان ولی دغدغه مند در تئاتر ایران می داد ؛ جوانی که برای امروزِ روزِ مردم کشورش می نویسد و نمایش به روی صحنه می برد و این امتیاز کمی نیست .

در نمایش « کمیته نان » نیز لیلی عاج هم نویسنده است و هم کارگردان و باز هم به مسائل روز جامعه پرداخته است و صبورانه به عمق زخمی وارد شده که شاید همه ما به نوعی آن را درک کرده باشیم و یا با آن درگیر باشیم .

پرداختن ... دیدن ادامه » به مسائل روز جامعه ما که اغلب آغشته ( بهتر بگویم آلوده ) به مسائل سیاسی نیز می شوند ، راه رفتن روی لبه تیغ است ، راه رفتنی است که باید صاحب اثر آگاه باشد که لغزیدن به هر سو ، یعنی نابودی اثرش : یک سو سوژه زدگی و آلوده شدن به شعارِ خالی از شعور و هنر ، و سوی دیگر دور شدن از سوژه و لقمه را دور سر خود چرخاندن .

« کمیته نان » اما روی این لبه تیغ ماهرانه راه می رود . امتیاز بزرگش نمایشنامه است که اولا قصه گو است ؛ به شیوه کلاسیک هم قصه می گوید و این گونه دردِ “همه” ی جامعه را برای “همه” ی جامعه تعریف می کند و نه برای گروهی خاص . و دوما شعارهایش را با زیرکی و رندانه در دل این قصه گنجانده است . قصه ای ساده که علی رغم سادگی ، تعلیق دارد ، گره های جذاب دارد ، پی رنگ و خرده پی رنگ دارد و شعار ها در بطن همه ی اینها با افزودن کمی نمک طنازی ، به خوبی به مخاطب القا می شوند .

منِ تماشاچی در طول نمایش ، همواره نمِ اشکی بر چشم و لبخندی بر لب دارم ، نه فرصت می کنم گریه کنم و نه فرصت می کنم کامل بخندم . نه تلخیِ محض می بینم و نه کمدیِ صرف ؛ و این از هنرمندی صاحب اثر ، در متن و صد البته در کارگردانی خبر می دهد که یک اثر سراسر تلخ را این گونه ارائه می دهد تا فرصت فکر کردن در اثر غلیان هیجانات از مخاطب گرفته نشود .

علاوه بر همه اینها طراحی صحنه نیز از نکات قابل تامل « کمیته نان » است . ساده ، هوشمندانه ، منطبق بر سوژه و همراه با اندیشه کارگردان : که منِ مخاطب را از دورِ دور ( شاید جایی که هیچ درکی از تلخی سوژه نداشته باشم ) به نزدیکِ نزدیکِ دردِ پرسوناژها می آورد . و صد البته بازیگران نیز با ایجاد فضای مورد نظر کارگردان در این مسئله بسیار کارآمد ظاهر می شوند و علی رغم کُردی صحبت کردن در بیشتر موارد ، چنان ماهرانه بازیگری می کنند که همه تماشاچیان زبان همه پرسوناژها را متوجه می شوند .

« کمیته نان » یک نمایش به روز است ، هم در سوژه و هم در فرم اجرا و صد البته برای این حرفِ روز را زدن و به روز بودن در دام سوژه زدگی و یا تجربه گرایی های خارج از قاعده نیفتاده است و مهم ترین ویژگی اش نیز همین است : اندازه نگه داشتن .

المیرا نداف – نویسنده میهمان
رضا بهکام و س ساعدی این را خواندند
azi rezaei، سینا ییلاق بیگی، Ali Aaj و پریسا میرشاکی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ساقی سلیمانی
منتقد سینما تئاتر و ادبیات


پروانه های الجزایری در تهران چه می گویند ...
درست همزمان با دیده شدن پروانه های بسیاری در تهران ، نمایشی با نام پروانه های الجزایری به روی صحنه ی تئاتر باران سابق رفت ، سعید حسنلو که بیشتر و پیشتر نامش را به عنوان طراح صحنه ای موفق در سینما و تئاتر شنیده بودیم و سالهای گذشته جوایز بسیاری را از آن خود کرد این نمایش را کارگردانی می کند و می توان گفت در مقام کارگردانی هم تا حد زیادی موفق عمل کرده است و شناخت درستی از ظرفیت ها ی متن و زیر متن اثر بدست آورده و با انتخاب و چینش درستی از بازیگران کار قابل قبولی را ارائه کرده است . طراحی صحنه ای هوشمندانه که با چند اتفاق به ظاهر کوچک در صحنه تمام گسست های زمانی و مکانی را به هم ربط می دهد ، از گریم ها و طراحی لباس های آنچنانی خبری نیست چون البته متن این را نمی طلبد، ... دیدن ادامه » اما بازیگردانی و چفت و بست شدن تکرار های موجود در متن حاصل یک کار تیمی موفق به چشم می آید ، این نمایش از نظر زبانی در آن قطبی قرار گرفته که آن را زبان معیار و امروزی می شماریم و از تکلف های زبان آرکائیک به دور است ، همان بخشی که به سینما نزدیک می شود . اما درباره ی این متن و نوع اجرای آن می توان گفت متنی به شدت ترجمه پذیر است ، حال چرا می گویم ترجمه پذیر ؟ یا چرا فقط کافی نیست بگوییم متنی ساده نیست و باید زیر متن های آن را مورد توجه قرار داد ؟ پاسخ این است که زیر متن راوی و نویسنده قابل تغییر در زمان و مکان است همانطور که نمایش همین حالت را داشت ، زمان و مکان در آن بدون دشواری و با حرکتی نرم بین لولاهای یک در ساده در میان صحنه عوض می شد ، همین خاصیت را متن این نمایش در خود داشت که مخاطب بتواند در هر بخش چندین ترجمه به دست بیاورد و چندین خوانش متفاوت در متن را تجربه کند و براستی از آن جمله نمایش ها بود که می توان چند بار به تماشای آن نشست و هر بار خوانشی متفاوت داشت و یا از زاویه ی دید تازه ای نمایش را دید ، خاصیت دیگری از این نمایش برای من مسجل شد که اگر بار دیگر به تماشای آن نشستم مثلا روی صندلی دیگری از سالن اگر بنشینم بی شک با فضایی کاملا متفاوت از دفعه ی قبل روبرو خواهم شد و انگار اجرای تازه ای را می بینم ، این خاصیت را متن این نمایش در تمام اجزای آن بسط داده است . فضای برزخی و تکرارهای برزخی زندگی که می تواند لبخند ها را تبدیل به اشک ها کند و برعکس ، می تواند مرگ و زندگی را به بازی بگیرد و غیر قابل تفکیک کند ، می تواند حتی زمان را و مفهوم لحظه را تغییر بدهد ، چیزی که تا آخر نمایش هم مشخص نمی شود فرق حقیقت و واقعیت ، فرق بین بازی و زندگی ، فرق بین گذشته و حال و در عین حال دلهره و اضطراب از ناشناخته ها و نادیده هایی در آینده ... درست مثل داستان پروانه ی الجزایری که نمی شود فهمید اگر آنجا روی یک دیوار ثابت است زنده است یا دقمرگ شده ، یک سرنوشت عجیب که گریبان تک تک بازیگران و مخاطبان این اثر را هم گرفته است... بعد از دیدن این نمایش دوباره جمله ی تاریخی نسل ما از فیلم هامون به شکلی برجسته در ذهن مخاطبان نقش می بندد ، تنها چیزی که قطعیت دارد ، اصل عدم قطعیت است . مخاطب مجبور نیست حتما با یکی از این چند شخصیت همذات پنداری کند بلکه انگار هر شخصیت از این نمایش زاویه ای از یک انسان را به نمایش می گذارد و همین باعث می شود در طول این اجرا با تک تک شخصیت ها بتوان ارتباط برقرار کرد . هیچ چیز این نمایش آن چیزی نیست که در ابتدا برداشت می شود و در عین حال می تواند همان برداشت نخست هم درست باشد جذابیت این نمایش در همین تعلیق بین واقعیت و حقیقت است ، حتی برعکس خیلی از نمایش هایی که راوی و روایتی که پخش و گاهی به گوش می رسد قرار است سرنوشتی را تعیین کند در اینجا راوی هم یک نقش دارد مثل بازیگران و مخاطبان و حرف هایش قرار نیست قطعیتی را تحمیل کند . دیدن این نمایش را برای کسانی که دوست دارند کشف کنند توصیه می کنم .
ساقی سلیمانی
منتقد سینما تئاتر و ادبیات
نقد احسان زیور عالم بر نمایش «پروانه الجزایری»

چرخش زمان بر لنگه در
لاریان در «پروانه الجزایری» شانس آن را می‌یابد تا زمان را درهم‌بریزد و از آن مفهومی ساختگی بیافریند، مفهومی که از دل برداشت‌های متعدد سینمایی می‌آید.





می‌شود زمان را بازگرداند؟ این پرسشی است که شاید بشر از زمان پا نهادنش به کره خاکی بدان اندیشده است. برای او زمان امری غیرقابل کنترل بوده و هست. زمان چیزی است که نمی‌تواند آن را متوقف کرد و بشر با میل به جاودانگیش، همواره آرزو داشته زمان را دستکاری کند. نخستین مستند سفر در زمان را می‌توانیم در مهاباراتا خواند. رایواتا کاکودمی کسی است که به بهشت سفر می‌کند تا برهما را ملاقات کند و زمان بازگشت در شگفت می‌ماند که سالیان زیادی سپری شده است.



در جهان داستان‌های علمی - تخیلی نیز اولین ماجرا را لویس سباستین مرسیه در 1770 رقم زد، رمان «سال 2440، رویایی تا به امروز» اولین جایی که سفر زمان در آن مطرح می‌شود. ساموئل مدن نیز در 1733 مجموعه نامه‌هایی با عنوان «خاطرات قرن بیستم» می‌نگارد که در آن شرایط سیاسی و فرهنگی 1997 و 1998 مطرح می‌شود.

هر ... دیدن ادامه » چه در تاریخ پیش رفته‌ایم مفهوم زمان برای بشر انتزاعی‌تر و انتزاعی‌تر شده است. هر چند ادبیات و هنر خود را درگیر جهان‌های موازی، کرم‌چاله، دروازه‌های زمان و ... می‌کند، در سوی دیگر زمان به مضمونی فلسفی بدل می‌شود که می‌تواند اخلاق بشر را به چالش بکشد. می‌تواند از امیال او پرده بردارد و او را نسبت به آنچه هست آگاه‌تر کند. زمان بدل به بستری می‌شود که در آن حقیقت نمودار می‌شود. زمان در چنین شرایطی به فضایی برای کاوش انسان می‌شود، از چیزی که هست تا چیزی که دوست دارد شود. جهان ادبیات و سینما و تئاتر مملو است از بازی‌های زمانی، بازی‌هایی که در آن قهرمانان دراماتیک در طول زمان - به جای مکان - سفر می‌کنند و شرایط رویاگونه‌ای رقم می‌زنند. آنان خاطرات را مرور می‌کنند و به تصویر می‌کشند. آنان جهان سپری شده را احیا می‌کنند و جهان پیش‌رو را پیش‌بینی می‌کنند.

حال تصور کنید چند دوست که قرار است به زودی از هم جدا شوند، در یک ویلای دور از تهران گرد هم می‌آیند و با موضوع «پروانه الجزایری» گفتگویی میان دو عضو کاملاً متفاوت شکل می‌گیرد. یکی در حال رفتن از ایرانو جمع دوستانه است (فواد) و دیگری به تازگی به این جمع پیوسته است (نینا). هر چند مشخص نیست استعاره «پروانه الجزایری» را پیام لاریان از کجا عاریه گرفته است؛ اما این تمثیل بدل به واقعیت نمایش می‌شود، واقعیتی که وابسته به زمان است. پروانه‌ای برای مرگ از دسته خود جدا می‌شود، روی دیوار به تنهای آرام می‌گیرد و می‌میرد، بدون آنکه نشانی از مرگ از خود بروز دهد. پروانه زمان را به چنگ می‌آورد و مرگ و زندگی - به عنوان مفاهیم برآمده از زمان - را در هم می‌آمیزد.

در نمایش «پروانه الجزایری» نوشته پیام لاریان - که این روزها سعید حسنلو آن را روی صحنه کارگردانی می‌کند - داستان پسری است که چون پروانه الجزایری از جمع جدا می‌شود و در آرامشی در مرگ فرو می‌رود. وضعیت شکل گرفته به یک نقطه عطف بدل می‌شود و نمایش را به دو بخش تقسیم می‌کند، زمانی پیش از مرگ و زمان پس از مرگ. به عبارتی این زمان است که به کنشگر نمایش بدل می‌شود. زمان جو آرام و دوستانه را وارد بحران می‌کند و این بحران می‌تواند به فروپاشی تمامی شخصیت‌ها منجر شود. رازها فاش می‌شود و مخفی‌کاری‌ها برملا می‌شود. زبان‌ها گشوده می‌شود و اعتراض‌ها به یکدیگر جایگزین شوخی‌ها می‌شود. زمان چون آنتاگونیست زندگی را دگرگون می‌کند.

زمان خود را در قالب گذشته و آینده بروز می‌دهد. فارغ از زمان حال که دوستی از دست رفته است، گذشته یک دختر و حضورش در یک کلیپ اعتراضی - سیاسی به بحران بدل می‌شود و آینده دیگری که قرار است ایران را ترک کند، دستخوش تغییر می‌شود. این دو شخصیت همان دو فردی هستند که نمایش با آنان آغاز می‌شود و با آنان خاتمه می‌یابد. دو فردی که گفتگوی معروف «پروانه الجزایری» را می‌آغازند. آنان کسانی هستند که دروازه بُعدهای زمانی را گشوده‌اند و بیش از هر کس دیگری در این ابعاد زمان‌محور گرفتار شده‌اند. یکی درباره آینده دچار استیصال شده است و دیگری از گذشته خود رنج می‌برد. زمان در شکل غیر از حالش آزاردهنده و رنج و محنت به همراه دارد. در عوض، پروانه رها شده و در مرگ فرورفته از حال خویش لذت می‌برد. پسرک خوابیده در اتاق (بابک) که می‌گویند در گذشته بابت از دست دادن دختری رنجور شده است، اکنون آرام‌ترین شخصیت داستان می‌شود.

در داستان این نقطه حال که همان مرگ است، یک نقطه عطف است و این نقطه عطف در نمایش نیز نمود پیدا می‌کند. حسنلو در طراحی صحنه از یک در دو لنگه خاص استفاده کرده است. دری که هم از نسبت به خود باز می‌شود و هم نسبت به قاب. این در به مثابه کرم‌چاله‌ای می‌ماند که با باز شدن هر لنگه‌اش می‌تواتد به بُعد دیگری متصل شود. هر چند این ابعاد عموماً بخشی از ویلای خارج از شهر است؛ اما در چیدمان پدید آمده زمان مدام به هم می‌ریزد. این آشفتگی زمانی نیز از دل در به وجود می‌آید. در حکم همان نقطه عطف را دارد. همه اتفاق‌های در چرخش در رخ می‌دهد. در همچون زمان کنشگر می‌شود. در به شخصیتی دراماتیک بدل می‌شود. هر باز و بسته شدنش می‌تواند اتفاقی را رقم زند و این اتفاق ناشی از گذر زمان است. در فاصله میان گذشته و آینده است.

ساختار نمایشنامه روی این وجه زمان/در می‌چرخد. ابتدا بخشی از نمایش را می‌بینیم و چند دقیقه همان لحظه را در آن سوی در تماشا می‌کنیم. پس زمان قرار است در نمایش به تسخیر در آید و به آن مفهومی که در ابتدای متن بدان اشاره شد، نزدیک شود. جایی که بشر تصمیم می‌گیرد زمان را به عنوان یک مضمون به چالش بکشد و آن را برای جاودانگیش به چنگ آورد. پیام لاریان تصمیمی برای ساختن یک ماشین زمان ندارد. او نمی‌خواهد فضا را وارد تخیلی از جنس Marvel (شگفت‌انگیز) کند. او به دنبال نوع انتزاع است برای درهم‌کوفتن زمان. چیزی شبیه همان راکوردهای سینمایی که می‌تواند رویداد را تکرار کند و این تکرار – به عنوان برداشت‌های سینمایی – ما را به بهترین تصویر ممکن رهنمون کند.

اما انتزاع لاریان با نوعی یأس همراه است. او برخلاف قهرمان «بازگشت به آینده» نمی‌تواند زمان را شکست دهد یا همانند کوپر در «بین‌ستاره‌ای» حداقل پس از تجربه یک کرم‌چاله، به آینده‌ای که می‌توانسته دیده باشد، امیدوار باشد. شخصیت‌های «پروانه الجزایری» امیدی به زمان ندارند؛ مگر آنکه در حال به پایان می‌رسیدند.

سعید حسنلو به کمک بازیگرانش توانسته‌اند این یأس را بازآفرینی کنند. جنس بازی‌ها از یک شادابی ابتدایی به یک فرسایش روانی بدل می‌شود. به نظر می‌رسد شخصیت‌ها به دنبال به پایان رسیدن، به خودآزاری درونی می‌رسند. آنان با عبور از حال (لحظه مرگ بابک) به فروپاشی می‌رسند. دگرگون می‌شوند و تصویری تازه از خود نشان می‌دهند. فواد که شوخ‌طبع جمع است ناگهان بدل به یک موجود بی‌احساس می‌شود یا نرگس باردار تبدیل به نرگس متوهم می‌شود. این وضعیت دوگانه تنها در جنس بازی پدیدار می‌شود. بازی‌هایی که می‌تواند حتی شمایل‌شکن باشد. نینا با ظاهری معصومانه در برابر خشونت‌های دوست‌پسرش موجودی مظلوم به حساب می‌آید؛ اما با چرخش زمانی او خاکستری می‌شود. او نیمچه هیولای درونش را نشان می‌دهد. شاید در برهه‌هایی آتش‌افروزی هم کند و دوست‌پسرش اکنون در موقعیتی متفاوت قرار می‌گیرد.

پیام لاریان در «پروانه الجزایری» جهانی برساخته پدید می‌آورد و این برساختگی در نمایش نیز نمودار می‌شود. شکل دکوری که می‌توانست ساده و معمولی باشد. دکوری که می‌توانست به رئالیستی‌ترین شکل ممکن ظهور کند؛ اما به یک انتزاع بصری بدل می‌شود تا برساختگی جهان لاریان را تحویلمان دهد. شاید ما هم در این برساختگی با زمان دست به گریبان شده‌ایم؛ هر چند گذر زمان را ادراک می‌کنیم. ما برای نمایش شروع و پایانی می‌یابیم و این موجب می‌شود آنچه روی صحنه تجربه می‌شود را صرفاً ببینیم، نه آنکه لمس کنیم.

انتهای پیام/
farid mirtaheri این را خواند
کاوه علیزاده و گلبرگ کامروز(گافکا) این را دوست دارند
۱۲ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت امیر پوریا بر نمایش"پروانه الجزایری"

دومین #تئاتر لازم به معرفی که بعد از این تعطیلی ها عزم به تماشایش کنید: #پروانه_الجزایری که باز بر اساس متن تالیفی یک #نمایشنامه_نویس ایرانی معاصر شکل گرفته و در بازی با زمان #روایت و عنصر #تکرار ، از آن کارهایی ست که واژهٔ «معاصر» در توصیف شان نه فقط اشاره به شوخی ها و روابط شخصیت های جوان، بلکه به معنای نسبت داشتن با #سینما و #داستان های این دهه ها و بازی های روایی آنهاست. پیچیدگی اش نه به قصد مرعوب کردن تماشاگر، بلکه بابت ترسیم موقعیت روانی و انسانی و عاطفی عجیبی ست که در درام پدید می آید. این از آن پیچیدگی های لذت‌بخش برای تماشاگر اهل کشف است. /// پی نوشت یک: سه نفر از #بازیگران این #نمایش را در فیلم ها و نقش های قابل اعتنایی در #سینمای_ایران به جا می آورید : #امیراحمد_قزوینی (عکس اول به اتفاق #گلنوش_قهرمانی) ... دیدن ادامه » در فیلم #جاندار نقش داماد خانواده (شوهر #باران_کوثری) را داشت و در #ماجرای_نیمروز_دو #رد_خون نقش مهم ترین زندانی یا مخبر را. صاحب عکس دوم یعنی #مجتبی_پیرزاده با نقش های مهمی در #فروشنده و #غلامرضا_تختی به یاد مانده (بدیهی ست که سریال را اسم نمی برم) و البته منتظر کار درخشان اش در نقش یک افغان در #رونا_مادر_عظیم (با نام ایرانی #شکستن_همزمان_بیست _استخوان) باشید؛ هرچند نقش مهم ترش برای من پدر روناست! در عکس سوم هم #محمد_علیمحمدی (به اتفاق #فرانک_کلانتر) دیده می شود که در #متری_شیش_و_نیم شغل معطر ارائهٔ خدمات مخابراتی در بازداشتگاه را داشت و در #جاندار نقش متهم اصلی را.///پی نوشت دو: همین متن را پارسال هم گروه دیگری روی صحنه بردند که متاسفانه ندیده ام/// پی نوشت سه: در #تماشاخانه_هامون (همان #تئاتر_باران که می شناسید) اجرا می شود. ساعت نُه و نیم شب
#پیام_لاریان #سعید_حسنلو #هادی_حجازی_فر

#امیر_پوریا
بهروز جباری این را خواند
کاوه علیزاده و farid mirtaheri این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سانس ویژه نمایش"پروانه الجزایری" دوشنبه 13 خرداد ساعت 19
فرزاد و رضا غیوری این را خواندند
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید