تیوال مریم عرفانیان | دیوار
S3 : 22:09:35
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
خودم را هم که دست به سر کنم ، با این لهجه ی باران گرفته چه کنم ؟!
نمی دانم شاید هنوز با بوی پیراهن شما نسبتی دارم ...مارال بنی هاشمی
____
فیلم در جستجوی فریده، مستندی روان، پر از احساسات و بسیار عالی بود..
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لبخند می‌زدم به مسلسل‌ها
از لمس اشک‌هات برآشفتم
در کوچه‌هام بوی چه می‌آمد
من پشت ماسک با تو چه می‌گفتم
از پشت ماسک، عاشق تو بودم
از پشت ماسک، بوسه فرستادی
در پس‌زمینه خسته و هجوآمیز
میدان خون‌گرفته‌ی آزادی
آن سمت زوزه‌های موتورها بود
این سمت، خشم له شده در مشتت
سنگر گرفته بود کسی پشتم
سنگر گرفته بود کسی پشتت
از تو که خودکشی شدنِ مرگی
از من که غرق‌ها شده‌ام در سم
بدجور واضح است نمی‌ترسی
بدجور ... دیدن ادامه » واضح است نمی‌ترسم
من می‌دوم تمام بیابان را
در انتظار آب نخواهم مُرد
این قلب من! گلوله بزن سرباز!
من توی رختخواب نخواهم مُرد
دیوانه‌وار هستی و زیبایی
آرایش لبان و تنت قرمز!
لب‌های خونی‌ات درِ گوشم گفت:
«غمگین نشو به خاطر من هرگز
من سرنوشتِ خواستنِ فریاد
در خاورِ میانه‌ی غمگینم
من در توام... میان تنت، روحت...
از پشت پلک‌های تو می‌بینم
فردا که روز خنده و آزادی‌ست
من در میان سینه‌ی تو شادم
حبسم بکن میان نفس‌هایت
من توی دست‌های تو آزادم»
چشم تو بسته می‌شود آهسته
نبضت سکوت می‌کند از فریاد
من گریه می‌کنم... و از این به بعد
به صبر خود ادامه نخواهم داد
دیگر بس است مردنِ با لبخند
کافی‌ست این شکنجه و خاموشی
من انتقامِ حرکتِ تاریخم
دیگر نه بخششی، نه فراموشی!
فردا که روز حتمی آزادی‌ست
فردا که روز خنده و خوشحالی‌ست
تو در منی، کنار منی امّا
جای تو در تمام جهان خالی‌ست
ما «عشق سال‌های وبا» بودیم
در صفحه‌های کنده‌ی از تقویم
یا اینکه در مکان بدی بودیم
یا اینکه در زمان بدی بودیم
این داستان مسخره‌ی ما بود
غمگین و ناتمام‌تر از هر چیز
عشقی که مانده است از آن یک مرد
که گریه می‌کند وسطِ پاییز...
.
سید مهدی موسوی
عجب معرکه‌ای بود!
ممنون واقعا
۳۰ بهمن ۱۳۹۷
۳۰ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برهنه به بستر بی کسی مردن
تو از یادم نمی روی
خاموش به رساترین شیون آدمی
تو از یادم نمی روی
گریبانی برای دریدن این بغض بی قرار
تو از یادم نمی روی
پی پستوی پنهانی برای بدگمانی گریه ها
تو از یادم نمی روی
دفاتری سپید
زمزمه ای نازا
سر انگشتی آشفته
تو با من چه کرده ای ؟
تو از یادم نمی روی
سفری ساده از تمام دوستت دارم تنهایی
تو از یادم نمی روی
سوزن ... دیدن ادامه » ریز مکرر باران بر پیچک و ارغوان
تو از یادم نمی روی
بسیاری اندوه من از شمارش دما دم دریا
تو از یادم نمی روی
پس به بهانه ای
مثلا انار خانه گل داده است یا نه
برای کودکی های کسی ... نامهء سر بسته ای بنویس
امروز مجلس ختم من از مرگ ساده ای ست
تو از یادم نمی روی
امروز سال یاد درگذشت عزلت من است
تو از یادم نمی روی
تو با من چه کرده ای که از یادم نمی روی

سید علی صالحی

از: سید علی صالحی
فراموشی ، آزادی ست .
این جمله را هر روز به خودم که کشان کشان ، خودش را حوالی زندگی می چرخاند ، میگویم و دو وجب آنطرف تر ، باز ، پاهایم به گذشته سُر می خورد ... هر کسی ، روزی ، از چیزی خواهد گریخت بی آنکه بداند همچون جنینی در بطن روزگار ، با بند نافی بدان متصل است ؛ تا اتفاق بیفتد .
حالا خوب میدانم هر انسانی ، روزی اتفاق خواهد افتاد ، بی رویا ، بی سایه ، حوالی همین زمین ...
حکایت ِ همان جوخه اعدامی ست که در دوسوی هفت تیرش ، یک نفر ایستاده است ؛ آرامش گرگ و میش آسمان را برهم میزند و آن یک نفر اتفاق می افتد ؛ بی رویا ، بی ...
با اینهمه فردا روز دیگری ست ؛
شاید کسی بیاید ،
نام مرا بداند
و نشانیِ تو را .
#مارال_بنی_هاشمی
#نترس_و_بگو
سپاسگزارم
۲۰ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر اندوه قورت نداده ، چقدر آوار فرو نریخته ... ما این شهر را با تمام سیاهی و اندوهش به ارث برده ایم...مارال بنی هاشمی
با دیدن این فیلم دوباره خاطرات به کوچه ما سر زد...
ممنونم
۱۹ آذر ۱۳۹۷
۲۰ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

سیمین بهبهانی :
من اگر مرد بودم
و دست زنی را می گرفتم پا به پایش فصل ها را قدم میزدم و برایش از عشق و دلدادگی می گفتم تا لااقل یک دختر در دنیا از هیچ چیز نترسد!
شما زن ها را نمی شناسید!
زن ها ترسو اند
زن از همه چیز می ترسند
از تنهایی
از دلتنگی
از دیروز
از فردا
از زشت شدن
از دیده نشدن
از جایگزین شدن
از تکراری شدن
از ... دیدن ادامه » پیر شدن
از دوست داشته نشدن
و شما برای رفع این ترس ها نه نیاز به پول دارید
نه موقعیت و نه قدرت
نه زیبایی و نه زبان بازی!!!!
کافیست فقط حریم بازوانتان راست بگوید!
کافیست دوست داشتن و ماندن را بلد باشید!
تقصیر شما بود که زن ها آن قدر عوض شدند.
وقتی شما مردها شروع کردید به گرفتن احساس امنیت
زن ها عوض شدند
آن قدر که امنیت را در پول شما دیدند
آن قدر که ترس از دوست داشته نشدن را با جراحی پلاستیک تاخت زدند و ترس از تنها نشدن را با بچه دار شدن ووو...
عشق ورزیدن و عاشق کردن هنر مردانه ای ست
وقتی زن ها شروع می کنند به ناز خریدن و ناز کشیدن تعادل دنیا به هم می خورد
کارخوبی بود، مخصوصا بازی عالی خانم صامتی...
واى خداى من....
با من این کار رو نکنید...
متن اینجا کامل تر هم شده و پیچیده تر البته...
۰۶ آذر ۱۳۹۷
آقای ابرشیر از شبی که تئاتر رو دیدم دقیقا به نوعی مواردی که شما مطرح کردید ذهنمو قلقلک میداد... قضیه اسپانسر بودن کلینیک زیبایی، به تصویر کشیدن خانمهایی که از بسترهای مختلف میان اما همه پر از بغض و عقده گشایی اند، شعر خانم بهبهانی که بعنوان یک زن نه تنها ... دیدن ادامه » برایم جذابیتی ندارد بلکه بسیار دور از من است، من تاتفاقا نسبتا آدم ترسویی ام اما فقط از بیماری عزیزانم و فردا میترسم، چرا باید از زشت شدن بترسم؟ مگه الان از زیبایی خودم بهره میبرم؟!
از جایگزین شدن، تکراری شدن، پیر شدن و دوست نداشته شدنم نمیترسم. بالاخره یک جا باید کلیشه ها در هم شکسته بشه و بمن و امثاال من هم بعنوان یک زن نگاه شه ... من زنم از جنسیتم راضی ام و هیچ علاقه ای به ارایشگاه رفتن کلینیک زیبایی رفتن به هر قیمتی متاهل شدن و قس علیهذا ندارم.
تئاتر قطعا برای منم سرگرم کننده بود خیلی خندیدم نارااحت شدم اما با صحبت اقای ابرشیر موافقم سطح تئاتر از قصه های مجلات زرد فراتر نمیرفت.
۰۷ آذر ۱۳۹۷
@ خانم میترا گرامی خواهش می کنم..ضمنا پادشاهی وجود نداردها :))

@خانم قاسمی ارجمند ممنون از حسن توجه سرکار , حقیقتش استانداردهای زیبایی تحمیلی در جوامع مردسالار و‌سرمایه داری ضربه های جبران ناپذیری بر روح و جسم خصوصا زنان برجای می گذارد. تعریف زیبایی ... دیدن ادامه » و استانداردهای آن ذیل مناسبات قدرت و سرمایه صورت میگیره ...فقط کافی است به گردش مالی و سود حاصل از صنایع زیبایی و اعمال جراحی زیبایی و ... توجه کنیم .. بسیاری از این به اصطلاح جوانسازی ها و لاغر سازی ها و...که کلینیک این خانم دکتر حامی نمایش نیز به آن روند متعلق است برای کسب در آمد بیشتر به انگارهای مرسالار از تعریف و استاندارد زیبایی دامن می زنند و اساسا در آن سیستم کار می کند..آمار وحشتناکی می خواندم از اینکه بسیار از اعمال جراحی زیبایی را زنان زیر سی سال انجام می دهند و این فاجعه فشار انگاره های مزخرف جوامع از زیبایی استاندارد و ... است...
مردسالاری باعث ایجاد استرس و آبسس جوانی و ترس از پیری بیشتر در زنان عمل می کند. واقعا آگاهی و نپذیرفتن این مکانیسم پیچیده و سرکوبگر راه آسایش امنیت و خوشبختی زنان و مردان است اینکه به استانداردهای مردسالارانه ساخته شده برای زیبایی و سایز و... اهمیتی قائل نشد و‌زیبایی را متنوع تر و گوناگون تر پاس داشت... البته بدیهی ایت این ایده مغایرتی با فعالیتهای سالم سازی جسم و پوست ندارد. به امید اینکه ارزش های مسلط مبتنی بر زیبایی های درونی و فردی و طبیعی افراد باشد البته با وجود سلطه سرمایه و انتفاع مردسالاری از این مساله راه طولانی پیش رو است
۰۷ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اصلا خوب نبود.. یکی از دوستان میگفت دکتر حلت بعد از دیدن این فیلم یه نقد هیجانی گذاشتن، برام عجیب بود از شخصیت این روانشناس این کار، ولی الان واقعا درکشون میکنم.. از یک جایی از فیلم مدام با خودت میگی چرا تموم نمیشه...
منم که روانشناس نیستم امروز بعد از دیدن کار گفتم ،بعد این فاجعه امروز معتاد نشم خوبه
۰۶ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
‍ من نصف قلبم نیست!
با دوستم عقب تاکسی نشسته بودیم. بعد از یک هفته که خودش را توی خانه حبس کرده بود، آورده بودمش بیرون تا مثلاً هوایی بخورد و مثلاً باهاش حرف بزنم تا مثلاً آرام تر شود. ولی نمی دانستم چه بگویم و هر دو ساکت بودیم .
نگاهش کردم، دوستم بیرون را نگاه می‌کرد، بعد از راننده پرسید : «میشه تو ماشین سیگار کشید؟» راننده گفت : «نه.» دوباره سکوت شد. راننده گفت : «سیگار نکش. من یه موقعی زیاد می‌کشیدم، الان نصف ریه‌ام نیست !» دوستم گفت : «من نصف قلبم نیست.»
هیچوقت ندیده بودم اینجوری حرف بزند، فکر کردم شوخی می‌کند و خنده‌ام گرفت ولی قیافه‌اش جدی بود و نخندیدم. گفتم : «ناراحت نباش.» دوستم گفت : «باشه.» و دوباره بیرون را نگاه کرد و دوباره سکوت شد. گفتم : «اینقدر ناراحت نباش دیگه.» گفت : «می‌خوام نباشم ولی نمیشه ... دست خودم که نیست.»
بعد پرسید : «دستمال ... دیدن ادامه » داری؟» هول کردم، هیچوقت ندیده بودم گریه کند، آن هم جلوی جمع. گفتم : «نه.» راننده بسته دستمال کاغذی را از جلوی داشبورد برداشت و طرف ما گرفت. «خیلی ممنون.» دوستم یک دستمال برداشت، گردنش را پاک کرد و پرسید «گرمه یا من گرممه؟» گفتم : «گرمه.» دوستم گفت : «اَه.» گفتم : «گرما اذیتت می‌کنه؟» گفت : «نه.»
راننده در آینه نگاهش کرد و پرسید : «چته؟» می‌دانستم دوستم دوست ندارد توضیح بدهد، گفتم : «چیزی نیست.» دوستم گفت : «قضیه عشقیه. .. تا حالا عاشق شدین؟» راننده آهی کشید بعد سر شیشه را پایین داد و گفت : «سیگارتو بکش.» !

سروش صحت. تاکسی نوشته ها
اصلا بهش نمیخوره این جوری بنویسه
۱۹ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

همه چیز داریم شکر خدا
چند وقتى هم هست رژیم گرفته ایم
که ساده نباشیم
انگار روح و جسممان آلرژى پیدا کرده
که نبخشیم کسانى را که لایق بخشش نیستند
مى خواهیم کمى براى خودمان دلبرى کنیم و
دلگرمى خودمان، خودمان باشیم
فداى سرمان هم
هر که را آدم حساب کردیم
خرد و خمیرمان کرد و رفت
فداى سرمان که همه احساسمان را گذاشتیم
براى کسانى که بزک دوزکى بیش نبودند
گله و شکایتى هم نداریم از کسى
تقصیر حواس پرت خودمان بود
به ... دیدن ادامه » هر حال یک روز
باید سرمان به سنگ مى خورد
براى یک آغاز دوباره
تا حال خوبمان را پیدا کنیم
دو دستى بچسبیم و ولش نکنیم
امیر_وجود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلمی بسیار عالی با بازیهای عالی...
امیر، امین، رامین غفرانی، نیلو، محمد لهاک و رضا غیوری این را خواندند
نیلوفر و ستاره ترکاشوند این را دوست دارند
درود بر کاربران عزیز
نظراتی در زیر این دیوارنوشته به دلیل ادبیات نامناسب از دید عموم پنهان شد.
حق دوست داشتن یا نداشتن آثار برای همه کاربران به یک میزان محترم است. از این‌رو هر کاربری امکان درج نظر خود را دارد و خواهشمندیم هرگز دیگر کاربران را صرفا به ... دیدن ادامه » دلیل تفاوت در سلیقه مرود بازخواست و ادبیات تند قرار ندهید. هرچند گفتگو و مباحثه درباره مسایل با ادبیات مناسب و محترمانه قطعا ارزشمند و مورد تشویق است.
۱۹ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم کار بسیار خوبی بود، مخصوصا قسمت آخر نمایش... جناب آقای هاشمی خیلی عالی بازی میکردند.... تسلط ایشون روی نقشها و خوب بازی کردن اختلالات روانی ستودنی بود... بسیار لذت بردم
امیر و زهره مقدم این را خواندند
محمد لهاک این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در جامعه ای که قوانین رو مردها مینویسند، زن بودن کار سختیست...
 
دو عدد بلیط برای کنسرت جناب عصار روز چهارشنبه ٦بهمن ساعت ١٨:٣٠ ردیف ١٤ دارم که متاسفانه نمیتونم برم اگر کسی تمایل به جابجایی با روز پنجشنبه داره لطفا اینجا پیغام بذاره . ممنونم
مریم عرفانیان این را خواند
محسن لطیفیان این را دوست دارد
لطفا میشه بگید چقدر بلیط رو خریداری کردید !؟
۲۶ دی ۱۳۹۵
سلام جناب لطیفیان...منصرف شدم از جابه جایی...ممنونم
۰۱ بهمن ۱۳۹۵

سلام
2 عدد بلیط کنسرت آقای علیرضا عصار، برای 4شنبه، 6بهمن ساعت 18:30 موجود است.
ردیف 37، صندلی 33 و 34
قیمت نفری 65000
اگر کسی خواست با این شماره تماس بگیره.
09384473482
با تشکر
۰۴ بهمن ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید