تیوال مرضیه زهری | دیوار
S3 : 11:33:11
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نمایش آبی مایل به صورتی، نمایشی است که باید دیده شود.

بانو ساناز بیان با شجاعتی ستودنی مانند همیشه دست روی موضوعی چالش برانگیز گذاشته است و با خلاقیتی که در نگارش نمایشنامه و شیوه روایت دارد، از لوث شدن و افتادن از اطراف مختلف بام جلوگیری کرده است.
با توجه به اینکه دست اندرکاران تولید اینگونه آثار مستند نمایشی فشار روانی بسیاری را متحمل می شوند، به عنوان یک انسان دست تک تک عزیزان را به گرمی می فشارم و قدردانی می کنم.
بازیگران در ایفای نقش خود فوق العاده و درخشان اند.

مانا باشید و همواره روی صحنه بدرخشید و دغدغه مند و مسئولیت پذیر و خوب بمانید.
مریم کلهری و کاوه این را خواندند
یاسمن، رضا تهوری و مهیار گودرزی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اصلا آبی مایل به صورتی، دلم برات تنگ شده مادر...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روزنامه قانون و "همه دزدها که دزد نیستند(+85)"
پنج شنبه ۲۵ دی

فکر می‌کنم اگر این آخر هفته‌ای به پردیس کوروش بروید و نمایش «همه دزدها که دزد نیستند» را ببینید حتما از وقتی که برای تماشای آن گذاشته‌اید پشیمان نخواهید شد.این نمایش به کارگردانی امین میری، اولین نمایش حرفه‌ای است که در سالن تئاتر مجتمع پردیس کورش روی صحنه رفته و تا امروز هم با استقبال خوب مخاطبان روبه‌رو شده است.این اثر یک کمدی اجتماعی به نویسندگی «داریوفو» است که بعد از سال‌ها اکنون اجازه اجرا گرفته است و در کارگردانی آن سعی شده از عناصر نمایش سیاه بازی هم بهره گرفته شود.خیال‌تان راحت اگر فعلا فرصتی برای دیدن این نمایش ندارید تا 30 دی ماه فرصت دارید هر شب ساعت 20 به تماشایش بنشینید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
_ برمی گرده.
_برنمی گرده.
_اون به اینجا عادت کرده، بر می گرده.
_به شهر هم عادت میکنه. برنمی گرده.
نگو ...
اینا رو بهش نگو ...
جابر رمضانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرضیه زهری
درباره نمایش آنتیگنه i
- بسیار خب من این راز را با کسی در میان نخواهم گذاشت، تو هم از این راز با کسی چیزی نگو
- نه برو همه جا بگو من از همداستانی تو بیمناکم
نیلوفر ثانی و عمو فرهاد قصه ها این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرضیه زهری
درباره نمایش آنتیگنه i
من برای مهرورزی به دنیا آمده ام نه کینه توزی.
این نمایش هیچوقت از یادم نخواهد رفت. به خاطر بازی های خوبش .
می دونی که ، بعضی از این مدرسه ها هستن گاو می گیرن مهندس می دن بیرون.
یکی از دیالوگ های ماندگار افشین هاشمی در مقابل درب ورودی کافه تریا:
افشین هاشمی: چرا اینا رو بدون بلیط راه میدی برن تو؟!
مسئول: چون اینا هنرمند هستن!
افشین هاشمی: آره اینا همشون هنرمندن! هرکی موهاش بلند بود و شال گردن داشت هنرمنده!
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زمستان بود،
طبیعت مرده بود،
دیگر هیچ رنگ سبز ، رنگ زندگی را در اطرافم نمی دیدم،
جز چند درخت کاج مقاوم که با پرهای سپید رنگی هاشور زده شده بود،
خورشید آن روی تلخش را به زمین نشان داده بود.

ناگهان خداوند فوت گرمی کرد،
پرهای سپید رنگ به طور معجزه آسایی آب شدند،
آبها در خاک فرو رفتند،
زمین آب خورد،
آنگاه برای آنکه هدیه ای داده باشد، خود را از سبزه و گل پوشانید.
زمین که سیراب شد،
آبهای اضافه را به سمت ریشه ی درختانی که از سرما یخ زده بودن فرستاد،
درختان به فکر جبران افتادند،
بعضی ها شکوفه دادند و دیگران سبزی و طراوت.

خورشید ... دیدن ادامه » با دیدن طراوت زمین ،
به وجد آمد و گرم تر تابید،
یخ روی کوه ها با دیدن روی ماه خورشید از خجالت آب شدند.
زمین برای حاصل خجالت آنها مسیرهایی تعبیه کرده بود.
مسیرهایی که مانند رگ های زمین بودند،
و در کنارشان سبزه و گل های رنگارنگی رویید.

و این چنین بهااااااار آمد./



دوستان عزیزم پیشاپیش سال نو مبارک./

از: مرضیه زهری
سلام همسایه دیواری
دغدغه زیبایی داری سال جدید روو مرضیه جان به شما
دوست دیواریمن هم تبریک میگم
۲۹ اسفند ۱۳۹۰
سلام خانواده دیواری
مرضیه جان سال نومبارک
۰۱ فروردین ۱۳۹۱
سلام ممنونم :)
۱۶ فروردین ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

دوست ندارم
تو را غمگین ببینم
پرده ها را کنار بزن
بگذار آفتاب
درونت را روشن کند !

وقتی تلفن زنگ می زند
یعنی از یاد نرفته ای
حتی اگر به اشتباه شماره ات را گرفته باشند
ببین دوست من !
در این دنیا
خیلی از آدم ها هستند که
شماره شان حتی به اشتباه گرفته نمی شود .....

اگر ... دیدن ادامه » خوب گوش کنی
پرنده برای تو خواهد خواند
اگر خوب نگاه کنی
گل برای تو زیبا خواهد شد
از اعماق خودت بیرون بیا !
گیتاری که بر سینه ی دیوار آویزان است
منتظر دست های توست !

هنوز از یاد نرفته ای
که مورچه ها کاری به کارت ندارند
اما از یاد خواهی رفت
اگر دنیا و آدم ها را از یاد ببری !


از: * رسول یونان *
درود بر خانم زهری ِ کم پیدا . مرسی از انتخاب زیباتون
۲۶ اسفند ۱۳۹۰
من جزو اون خیلی ها هستم!
***
در این دنیا
خیلی از آدم ها هستند که
شماره شان حتی به اشتباه گرفته نمی شود .....
***
مرضیه عزیزم! چطوری؟!
۲۶ اسفند ۱۳۹۰
سلام شادی ی
تو چطوری من خوبم مرسی

عزیزم من اتفاقا می خواستم بهت زنگ بزنم باهات کار دارم ، دلم برات تنگ شده،

:*
۲۶ اسفند ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می دانی یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی
تعطیل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افکارت ...
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال سوت بزنی ...
در دلت بخندی
به تمام افکارت که
صف کشیده اند و ...
آن وقت با خودت بگویی
بگذار منتظر بمانند.

از: ناشناس
افرین

حالا مرضیه خانم شما که افکاره تون بازه که؟
۲۳ بهمن ۱۳۹۰
خواهش می کنم :)
پشت شیشه ی افکارم گاهی اوقات می نویسم تعطیل است اما فقط گاهی اوقات:)
۲۴ بهمن ۱۳۹۰
حسین پناهی
۰۶ مرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اسیر استعاره شده ایم
اسیر کنایه
پیچیده،
پیچیده شده ایم.

دلم اندکی سادگی می خواهد.
مثلا ،
در یک شب سرد زمستانی
تو کنار شومینه روی صندلی چوبی نشسته باشی و
من روی صندلی چوبی روبروی تو نشسته باشم و
عشق لبریز شود از دو کلمه ی ساده،
مثلا:
"دوستت دارم"





از: ... دیدن ادامه » 'مرضیه'
بسیار زیبا بود.
۰۷ بهمن ۱۳۹۰
ممنونم :)
خوشحالم که خوشتون اومد.
۰۷ بهمن ۱۳۹۰
به سادگی یک دوستت دارم زیبا بود

سپاس
۰۷ بهمن ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"دستها "




ما چند نفر
در کافه ای نشسته ایم
با موهایی سوخته و
سینه ای شلوغ از خیابان های تهران
با پوست هایی از روز
که گهگاه شب شده است
ما چند اسب بودیم
که بال نداشتیم
یال نداشتیم
چمنزار ... دیدن ادامه » نداشتیم
ما فقط دویدن بودیم
و با نعل های خاکی اسپورت
از گلوی گرفته ی کوچه ها بیرون زدیم
درخت ها چماق شده بودند
و آنقدر گریه داشتیم
که در آن همه غبار و گاز
اشکهای طبیعی بریزیم.




از: "گروس عبدالملکیان"
مرضیه عزیزم... کجایی؟!
۰۶ بهمن ۱۳۹۰
عزیزم دلم تنگ شده برات :* :)
۰۷ بهمن ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرا ببخش
اگر احساسم آزادی ندارد که در واژه ها جاری شود.
اگر غرورم بر احساسم می چربد.

تو شعر برایم هدیه می آوردی
اما دست من خالی بود.

برایم آسان نبود که نگویم
اما خیلی خیلی بیشتر برایم آسان نبود
که بگویم چقدر زیاد دوستت دارم
که بگویم چقدر زیاد به تو نیاز دارم

اما قبول کن
تو هم بد جنسی
غرورم را بیشتر می پسندی



19/10/1390

از: ... دیدن ادامه » مرضیه زهری
... احساسم آزادی ندارد که در واژه ها جاری شود.

زیبا بود.
۲۰ دی ۱۳۹۰
بسیار زیبا...
***
اما قبول کن
تو هم بد جنسی
غرورم را بیشتر می پسندی
۲۰ دی ۱۳۹۰
سمیه جونم و شادی جونم مرسی
خوشحالم که دوست داشتید
۲۰ دی ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صرف اینکه یه چار دیواری دورمون و یه سقفی بالای سرمون رو گرفته چیزی رو نمی رسونه.هنوز خطرناکه. امکان اینکه اتفاقی بیفته خیلی زیاده. هر اتفاقی می تونه بیفته. هر حرکتی ممکنه. دیدم. می ری بیرون. دنیا آرومه. سفید. همه چی چشم گیر. نه صدای موتوری. نه نوری. تو خونه رو نگاه می کنی. شمع ها رو می بینی. آدم ها رو تماشا می کنی . می بینی تو چطوره . شمع ها تو رو جلب می کنند. از بیرون بودن احساس سردی بهت دست می ده. از جد افتادن. فکر می کنی تو بودن صمیمانه تره. دوستانه تره. گرمی . آدم ها . با هم حرف زدن . هر کی یه زبونی. بعد می ری تو. شوکه می شی . اون طور که فکر می کردی نیست. اونی رو که بیرون داشتی از دست می دی. فراموش می کنی اصلا بیرونی هم وجود داشته. تنها چیزی که می شناسی توئه. دنبال راهی می گردی که با همه کس باشی . یه راهی که بفهمی چطوری رفتار کنی. متوجه می شی چه انتظاری از تو می ره. ... دیدن ادامه » خودت رو بازی می کنی.

نمایشنامه "بازی"

از: سام شپارد
در زدن



خستگی کوچت که در رفت

بنشین و غرق شو
در لذت چمنزاری لمیده در آفتاب
با دکمه های باز

و به بره هایت بیاموز
در را به روی هر ابراهیمی که از کوه سرازیر می شود
باز نکنند
حتی اگر کاردش کند باشد


از: سجاد گودرزی
خیلی زیبا بود..
سپاس از انتخاب خوبتون..
۰۸ دی ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

به احمد رضا احمدی

به خاطر زنانی که دیشب به خوابم آمده اند
و تو نام شان را شنیده ای
عصر که به خانه برگردم
باید بگویم لیوانی چای برایم بریزی
بنشینم کنار شمعدانی ها
و ساعت ها در مورد احساسم به تو
شعر بنویسم




از: سجاد گودرزی
مرضیه جان تشکر از انتخابت ..
۲۳ آذر ۱۳۹۰
محدثه جان خوشحالم که خوشت اومد
۲۳ آذر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیره ماندم به گل سرخ پر پر شده روی میزم.
آخرین گلبرگ را وقتی که باید می گفتم دوستم ندارد کنده بودم...



17/09/1390

از: مرضیه زهری
اشکهایم مرا قوی می کنند.
انگار تنها یکبار و یا شاید مدتی برای چیزی ناخوشایند اشک می ریزی و در برابر آن واکسینه می شوی.
اشکهایم را ستایش می کنم...

16/09/1390




روز دانشجو هم بر همه دانشجوها مبارک.

از: مرضیه زهری
مبارک باشه..

ممنون مرضیه جان..
۱۶ آذر ۱۳۹۰
مرسی شما روح لطیفی دارید.
۱۶ آذر ۱۳۹۰
تشکر مرضیه جان..
کامنت محمد امین رو هم دوست داشتم..
۱۶ آذر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید