برای پیش‌گیری از شیوع بیشتر ویروس کرونای جدید، همه تئاترها، کنسرت‌ها و سینماها تا پایان هفته یعنی آدینه ۹ اسفندماه تعطیل است. اطلاعات بیشتر
تیوال مسعود طیبی | دیوار
S3 : 03:29:25
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
مسعود طیبی
درباره نمایش مانستر i
شیطان ِ درون
یادداشتی بر نمایش مانستر به کارگردانی کوروش شاهونه
آیا قرار است با تراژدی مدرن کاتاراسیس شویم یا با یک سایکو درام روبرو هستیم؟
در سایکودرام از تاتر و نمایش استفاده می شود تا یک ادراک یا احساس خاص به شکل رفتار درآید و نتیجه آن واکاوای ایگو و اگو از منظر فروید خواهد بود. سایکودرام نمایشی است که تعارض های عاطفی را روشن می کند و مشکلات را حل می کند. این رویکرد متوجه بخش های عمیق عواطف فردی است و در گذشته، حال و آینده افراد سیر می کند.سایکودرام، نقطه تلاقی روانشناسی (psycho) و نمایش (drama) است. جائیکه از هنر نمایش در درمان آشفتگی های روانی استفاده می شود.
حال تراژدی مدرن زبان گویای آشفتگی‌ها، غرورها، عشق‌ها و نیازهای انسان قرن حاضر است و انسان را به تزکیه نفس ( کاتارسیس) می رساند. باید در نظر گرفت جنس آن از اساطیر کهن نیست بکله نگاهی به انسان ... دیدن ادامه » اسیر در روبط دنیای امروز دارد، که گناهکاران در ذات خود بی گناهند و بی گناهان در ذات خود گناهکار
مانستر با بازی بسیار درخشان بهار رضی،ابراهیم ناییج، علی حسین زاده داستان زنذگی زن و شوهری با معلولیت جسمی و ذهنی را روایت می کنذ که آماده رفتن به جشن تولدی هستند که نصاب پرده ایی وارد منزلشان می شود و به مرور متوجه می شویم که ماجرای بچه ای که عروسکی خرسی به نام مایکل است و دامی است برای انتقام از کارگری که حس عاشقانه یک فرد به دنیای خیالش را مورد تهاجمی ناخواسته قراره داده
زن و شوهری معلول که ظاهرا توانایی انجام امور روز مره خود را ندارند، اما در درون پر از سرخوردگی های هستند که از آنها هیولا ساخته و در نهایت در کمال آرامش دست به قتل می زنند. آیا این گناهکاران در ذات خود بی گناهند؟ یا مرد سالمی که برای تعمیرات آماده در درونش ازبیماری رنج می برد و یک شرور است؟ فشارهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی باعث می شود تا انسان تحت فشار ضمیر خود آگاه و ناخودآگاهش مرز های یک دیگر را گم کنند و هر لحظه دست به عملی بزند که قابل پیش بینی نیست
در نمایش مانستر عدم توانایی مخاطب در پیش بینی واقایع برایش هیجان بسیار بالایی ایجاد می کند و او را وارد یک فضای گروتسک می کند، یعنی وقایع خشونت بار در قالب کمدی های موقعیت که ترس ِ را به وجود می آورد، که کوروش شاهونه دقیق و درست به کمک تیم درخشانش از پس آن بر آمده اند پس بنابراین با نمایشی سایکو دراماتیک یعنی بررسی وضعیت تعارض های گوناگون انسان با خود و محیطش روبرو هستیم، که در نهایت شما را در یک تراژدی مدرن به کاتارسیس می رساند
و در پایان بازی های درخشان با پردازشی در ساختار میکرواکتینگ مخاطب را هر لحظه درگیر جزئیات بی نقص بازی ها به خصوص در بهار رضی می کند.
در انتها یادآور می شوم این صرفا یک یادداشت است و اگر قرار بود اثر را تحلیلی و دقیق نگاه می کردم نیاز به چندین صفحه بررسی و استناد های گوناگون به منابع متعدد داشت.
مسعود طیبی
کارگردان و مدرس دانشگاه
استاد طیبی...
با سلام
اسم مانستر، موسیقی ترس و قاب های روی دیوار از
اواسط نمایش حداقل به مخاطب حرفه ای مثل من
پیام جنایت داد و غافلگیر نشدم...
این اتفاق در فیلم درخشش کوبریک می افتد...
بازی کشتن هم از فیلم funny Games گرفته شده بود
تاثیر تلویزیون در مورد آرامش ... دیدن ادامه » کشتن هم در اواخر نمایش
دیده نمی شود...
۱۷ بهمن
سلام و با احترام
بی تردید زیبایی هنر تاتر در تنوع دیدگاه ها و ایده هاست. در نمایشی من در تماشاخانه ایرانشهر کارگردانی کردم هم زمان دو مخاطب کنار من ایستاده بودند یکی به شدت عصبانی از ضعف کار و دیگر بسیار خوشحال از اجرای قوی. هر دو مخاطب خودشان شگفت زده ... دیدن ادامه » شدند که انقدر نظراتشان متضاد است.
ایام به کام شما باد
۱۷ بهمن
استاد طیبی..
بحث سلیقه نیست...
این که ایده و پرداخت خوبش را خراب کرده...
و گرنه بازی های تمرین شده و طراحی صحنه خوبش
همچنین کارگردانی خوبش مشهود است..
۱۷ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرگ به وقت تاریخ
یاداشتی بر نمایش لباس جدید پادشاه به کارگردانی لادن نازی
اروین پیسکاتور در تئوری تاتر سیاسی خود بر این محور تاکید دارد که، درام سیاسی نوعی عملکرد متفاوت درام اجتماعی و در نهایت تکمیل کننده آن است، و این امر زمانی محقق می شود که عمل کرد درام باید در صحنه به قدرت های بزرگ و تاثیر گذار در تاریخ پیوند بخورد، و در نهایت ضرورت اجتناب ناپذیر زندگی که به سرنوشت های شخصی، معنایی برتر و دیگر می دهد.
از نظر پیسکاتور انسان در روی صحنه به عمل کرد اجتماعی معنی می دهد و ارتباط انسان با خودش، با هم نوعش و با خدا اهمیتی ندارد، بلکه محور رابطه او با جامعه است.
در غایت، اندیشه های بنیادین ِ هر کنش نمایشی بر ارتقای صحنه های زندگی خصوصی در بُعد تاریخی مبتنی است وبی شک ارتقای سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی منظور اصلی است.
نمایش لباس جدید پادشاه به قلم ... دیدن ادامه » فرزاد فخری زاده در ساختار بنیادین خود از یک داستان تاریخی - سیاسی بهره برده و تلاش کرده است، تا با ایجاد فضایی گروتسک بر پایه نمایش های ایرانی اثری تاثیر گذار از جنس تاتر اروین پیسکاتور را خلق کند. نمایشی که با همسان سازی هایی امروزی دست بر نقاط ضعف تاریخی و سیاسی ما می گذارد که آیا برای کسی ایران مهم است؟
باید گفت که گروتِسک نوعی از طنز سیاه است، ولی با آن تفاوتهایی دارد. و در ذات خود نوعی تضاد بین فرم و محتوی را دارد. بیان سیاه و طنز آلود یک ضعف، که البته در این اثر با نگاهی تاریخی-سیاسی همراه است. و در لایه ی بسته و منظم روایت سفر احمد شاه قارجار به انگلستان دردهای تاریخی و عمیقی را بیان می کند که همزمان با خندیدن، غمی عجیب بر مخاطب سایه می افکند و گاهی با خود می گوید افسوس از این همه ظلم و کج فهمی.
اثر درساحت نمایش ایرانی تفسیر نوین بر نمایش «بقال بازی» که اوج درخشش «کریم شیره ای» در آن بود شناور است، و گویی به روز شده شخصیت هایی چون« چوردکی»، «ریشکی»، «ماستی» و «پسیکی» را در آن شاهد هستیم
اما لادن نازی در جایگاه کارگردان توانسته تمامی این عناصر را در ساختار سیال و جادویی آنچنان دقیق و منظم کنار هم چیدمان کند که از فرم های خطی «blocking» بازیگران تا فرم های مثلثی همگی همخوانی کامل با متد بازی انتخاب شده از سمت کارگردان و تمامی طراحی نور و لباس و موسیقی دارد. و درنهایت استفاده از عروسک ها در اجرا به شدت تداعی کننده گروه «نان و عروسک» پیتر شومان و نظریه او بر پایه تاتر از نان شب واجب تراست را دارد. باید متذکر شد که در نهایت ایده کارگردان فقط توسط بازیگر است که می تواند به پدیده تبدیل شود، که بازیگران این نمایش بسیار درخشان در انتقال پیام به مخاطب هستند.
در انتها این نمایش با ساختاری خوب در فرم و محتوی می تواند مخاطب را به چالشی انتقادی رهنمون سازد.
مسعود طیبی- کارگردان و مدرس دانشگاه- 12 آذرماه 98
جناب طیبی نازنین ممنونم که به تماشای نمایش ما نشستید⁦❤️⁩
ممنونم بخاطر لطف نقد جذابتون
مهرتون به جان آقا ⁦❤️⁩
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩✨
۱۳ آذر
جناب طیبی ، سپاس...
۱۴ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آیا باید این اثر را از ساحت سایکو سوماتیک بررسی کرد؟ آیا پرداخت به مقوله بازیگری و اقتصاد حرکت و یا حرکت وضعی یا وضعی-انتقالی جایگاهی دارید؟ یا واکاوی ساختار پُست دراماتیک متن کار درستی است؟ می گویم خیر.... گاهی اثری را فقط باید دید و لذت برد... فرشاد هاشمی را ببینید و لذت ببرید و لحاظات زیبا و تلخ هر انسان را با او تجریه کنید
چقدر لغات قلنبه سلنبه در متنی کوتاه
۲۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ورونیکای کوچک درون ما
هر انسانی می تواند بر اثر یک شُک یا به قول یونگ بر اثر یک جابجایی جای ضمیر خود آگاه و ناخودآگاهش عوض شود... ترس از گناه... ترس از عواقب گناه
.. حتی در انسان های به ظاهر کامل، یک هامارتیا وجود دارد... این داستان اتاق ورنیکاست.
اثری با طراحی صحنه کاربردی و تبدیل شونده به موقعیت های دلخواه کارگردان که با طراحی نور تاثیر همچون لایه های سیاه درون روح انسان را منعکس می کند. اینجا مجالی برای پرداختی علمی و تکنیکی نیست و صرفا نکاتی را می نویسم.... جز بازیگر نقش دکتر دیگران بازیگران برای من بسیار دلنشین و مطبوع بودند و شبکه ارتباطی بین آن ها کاملا در جریان است،یعنی عمل-سکوت-عکس العمل و اقتصاد حرکت در بازیگران تاحد زیادی قابل قبول است... در قسمت اول کار تا قبل از ورود زن و و مرد با لباس جدید میزانسن ها به شدت آشفته است و من را درجایگاه مخاطب ... دیدن ادامه » به سمت خستگی می برد و بازهای درخشان را تحت تاثیر منفی قرار می دهد، مخصوصا بازی دقیق رامونا شاه و حمید رحیمی.اما بعد از ورود زن و مرد اثر کاملا نفس گیر و دقیق درگیری ذهنی شدیدی برای مخاطب ایجاد می کند و بسیارکم نقص است اما من از ۵ یه اینکار۲/۵ می دهم حال چرااااا؟ متاسفانه این همه زحمت به خاطر یک سهل انگاری کارگردان نابود شد... اثری که به شدت در اجرای آن فرو رفته بودم با رد شدن نفرات از ته صحنه حالم را بد کرد... بیرون رفتن بازیگران را می توان به روی خودمان نیاوریم و بگذریم اما آن پسر با شلوار لی و کتانی سفید روان مرا طوری پریشان کرد که.... یعنی چه؟اتاق ورنیکا و پسرکی با شلوار لی؟ من تنها به خاطر ورود و خروج آن پسر و بازیگران که به راحتی با یک پارچه سیاه قابل پوشیدن بود این نمره را دادم .... وگرنه اجرای بسیار دلنشینی می شد اگر با یک پارچه ورود خروج ها دیده نمی شد
مرسی و تشکر از همه نقد ها و تعریف ها، همه به یک اندازه قابل احترام هستند. حتی دوستنای که از روی عمد تخریب رو آغاز کردن هم من ممنونم ازشون و اگر گاهی جوابی دادم.... نباید جوابی می دادم
مسعود طیبی
کارگردان
سلام وقت خوش گفته ها ی دوستان و مخاطبین رو چه خوب و چه بد در مورد اجرا با تمام وجود پذیرا هستم... حتی دوستانی که کاملا با نیت تخریب به اجرای من اومدند و دور از شان هنر گفتمان می کنند و یا دوستانی که برای اجرای من اغراق آمیز تعریف می نویسند بزرگ نمایی می کنند. اما متاسفانه چون عزیزی از منظر علمی وارد بحث و نقد نشد من فقط می تونم از همه ی نظرات تشکر کنم و دست بوس همه عزیزان هستم

با احترام مسعود طیبی
جناب طیبی گرامی
با سلام
همانطور که مستحضرید، متاسفانه تعریف و تمجید بی مورد، تنها به روند سقوط شخص و اثرش تاثیر خواهد گذاشت، اما انتقاد چه تند و مخرب باشد و چه لطیف و ملایم، باعث پیشرفت شما و نمایش خواهد بود و منجر به آگاهی شما از نقص اثر میشود ، بنده ... دیدن ادامه » پیشنهاد میکنم از دوستان بپرسید دلایل ضعف کار از نظرشان چه چیزهایی بوده، این قطعا به شما و نمایش و ایده های آینده شما کمک خواهد کرد.
لزوما شکست امروز پایان حرکت ما نخواهد بود. اگر فرصتی بدست بیاورم حتما به تماشای نمایش شما خواهم آمد.

موفق باشید
۲۳ اردیبهشت
ارادتمند همه دوستانم.... بله بعضی از ایرا دات مثل صدا عدم هماهنگی ورود خروج ها رو می پذیرم.... نمی خوام دلیلی الکی بیارم ولی به هیچ عنوان در سالن یکبار هم کامل تمرین نداشتیم.... بر من ببخشید
۲۳ اردیبهشت
عرض درود و ارادت
امیدوارم تو اجراهای بعدی به اون هماهنگی دلخواه تون دست پیدا کنید
۲۴ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروه هنری میزانسن به سرپرستی مسعود طیبی در جدیدترین نمایش خود با هدف پیوستن به کمپین حمایت از محیط زیست و کاهش مصرف کاغذ و دور ریز پوستر و بروشورهای تبلیغاتی اثر هنری، هیچگونه تبلیعات کاغذی را انجام نخواهد داد.
لطفا با انتشار پوستر و تیزر تبلیغاتی گروه در صفحات مجازی خود از اجرای آخرین نمایش گروه ما حمایت کنید


یادادشت حمیدرضا نعیمی کارگردان نمایش های "سقراط" و "شوایک" 

نگاهی به نمایش "در مه بخوان" نوشته استاد اکبر رادی و کارگردانی آقای مسعود طیبی
تالار سنگلج/ ساعت: ٢٠

نمایشنامه ی "در مه بخوان" را در دورانِ دانشجویی خوانده بودم. سال ١٣٧٤ و بیشتر تحتِ تأثیرِ صحنه هایی مثلِ خودکشیِ مش منوچ و معصومیتِ از دست رفته ی دخترش بودم. با قهرمانی که منشِ قهرمانانِ کلاسیک را داشت همان معلمِ باشرافت. هیچ گاه فرصتی برای دوباره خواندنِ این اثر را نیافتم اما این خاطره های دور از آن در ذهنم باقی مانده بود. پس از دیدنِ اجرای این نمایشنامه به کارگردانی آقای مسعود طیبی در تالار سنگلج، خجالت کشیدم که چرا از خواندنِ دوباره ی این اثر غافل شده ام. تمام لحظاتِ اجرا دچار دهشت شده بودم. این اکبر رادی بود که در سال های پیش از انقلاب نقطه ضعفِ جامعه ی ایرانی را تشخیص داده بود و با صراحت، نه در مقام یک روشنگر که در جایگاهِ یک روشنفکرِ کُنش گر اعلام می دارد آنچه که باعث عدم پیشرفتِ جامعه ی ایرانی ست و گذارش از فرهنگِ قبیله ای به جامعه و فرهنگِ مترقی را دچار مخاطره می کند سیستمِ غلط و فاسد آموزش و پرورشِ آنست. اگر جامعه ی پزشکیِ یک شهر یا کشور فاسد شود تعدادی انسان به دلیلِ سهل انگاری و بی توجهی از بین خواهند رفت. اگر پلیس فاسد باشد بخشی از امنیتِ افرادِ جامعه به مخاطره خواهد افتاد و... اما اگر وزارتِ علوم و به طور کلی نظامِ آموزش و پرورشِ یک مملکت فاسد باشد همه چیز از بین خواهد رفت. سیاست ، اقتصاد، اخلاق، دین، مسؤلیت پذیری، وجدان کاری، پیشرفت، احترام به حقوق هم نوع، خدمت، راستگویی، آرامش، خانواده و ... نابود خواهد شد. استاد اکبر رادی معلم بود و به درستی می دانست که فقرِ فرهنگیِ جامعه ی ایرانی از فقرِ نگاه، درک، احساس و سوادِ خود معلمانِ ایرانی ناشی می شود. برای همین به بیرحمانه ترین شکلِ ممکن تصویری سیاه و حتی اغراق آمیز از بد دهنی، بی بند وباری، فساد، بی باوری، و سلامت معلمان را نشان می دهد. او نشان می دهد که تباهیِ آموزش، تباهیِ یک ملت است. چنانچه ما امروز و در سال های پس از انقلاب می بینیم سیستمِ آموزش و پرورش مان غلط و ناکارآمد است. تمامِ عمر و جانِ دانش آموزان و خانواده ها در دورانِ تحصیلات ِمتوسطه کاهیده می شود. کدام دانش آموز از کلاس های عربی، انگلیسی، ریاضی، تعلیمات دینی، زیست شناسی، جغرافی، تاریخ و... بهره می برد. حال بماند که رابطه معلمان و دانش آموزان رابطه ای عاشقانه و متعالی نیست. استاد اکبر رادی به درستی مشکلِ جوامعِ توسعه نیافته و در حال توسعه را دریافته اند. و خشمگینانه به گونه ی حاکمان و مسؤلان تپانچه می زند تا بیدار شوند. زیرا آثارِ سؤ و مخربِ سیستمِ آموزشی، فجایعِ جبران ناپذیری را رقم خواهد زد. 
"در مه بخوان" نمایشنامه ای برای تمامِ فصولِ سال و تمام شهرها و روستاهای ایران است.
متأسفانه نمایش "گالیه" را به کارگردانی آقای طیبی ندیده ام. اما این اثر با قدرت از دیگر کارهای این کارگردانِ جوان، نو جو و خلاق پیشی می گیرد. تحلیلِ درست از متن، خلق چند تصویر دردناک و در عین حال شاعرانه با آن مهِ صبحگاهی جنگل های شمال، صدای مدامِ ریزش باران و آوازِ پرندگان جنگل، انتخاب بازیگرانِ پر قدرت، جسور و البته هدایتِ آنها که هر کدام نیز به صورت فردی در خلقِ کاراکترهایشان کم نظیر عمل می کنند از نکاتِ دل انگیزِ نمایشِ "در مه بخوان" است. ایکاش مرکز هنرهای نمایشی با تخصیص بودجه ای در شأنِ این اثر و بازیگرانِ حرفه ای آن، و نیز تبلیغاتِ گسترده در سرتاسر شهرِ تهران موجبِ استقبالِ کم نظیر تماشاگران از آن می شد. 
در پایان هیچ نمی ماند برای گفتن جز این که نمایش "در مه بخوان" را نه تنها مردم که تمام مسؤلان باید ببینند و از خواب چهل ساله شان بیدار شوند. وزارت خانه ها، نهادها و سازمان های دولتی می بایست از این گروه به خاطر مسؤلیت پذیری و تلاش شرافتمندانه شان در جهت آگاهی بخشی به جامعه و مسؤلان قدردانی و بخشی از حقوقِ مادی آن ها را تقبل کنند. به راستی تا کی باید هنرمند با خون دل ارتزاق کند؟ 

دیدن این اثر فکورانه را از دست ندهید.

حمیدرضا نعیمی
نویسنده ... دیدن ادامه » و کارگردان

امیر، عاطفه گندم آبادی و رضا بهرامی این را خواندند
محمد رحمانی و آوا جاودان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادادشت حمیدرضا نعیمی کارگردان نمایش های "سقراط" و "شوایک"

نگاهی به نمایش "در مه بخوان" نوشته استاد اکبر رادی و کارگردانی آقای مسعود طیبی
تالار سنگلج/ ساعت: ٢٠

نمایشنامه ی "در مه بخوان" را در دورانِ دانشجویی خوانده بودم. سال ١٣٧٤ و بیشتر تحتِ تأثیرِ صحنه هایی مثلِ خودکشیِ مش منوچ و معصومیتِ از دست رفته ی دخترش بودم. با قهرمانی که منشِ قهرمانانِ کلاسیک را داشت همان معلمِ باشرافت. هیچ گاه فرصتی برای دوباره خواندنِ این اثر را نیافتم اما این خاطره های دور از آن در ذهنم باقی مانده بود. پس از دیدنِ اجرای این نمایشنامه به کارگردانی آقای مسعود طیبی در تالار سنگلج، خجالت کشیدم که چرا از خواندنِ دوباره ی این اثر غافل شده ام. تمام لحظاتِ اجرا دچار دهشت شده بودم. این اکبر رادی بود که در سال های پیش از انقلاب نقطه ضعفِ جامعه ی ایرانی ... دیدن ادامه » را تشخیص داده بود و با صراحت، نه در مقام یک روشنگر که در جایگاهِ یک روشنفکرِ کُنش گر اعلام می دارد آنچه که باعث عدم پیشرفتِ جامعه ی ایرانی ست و گذارش از فرهنگِ قبیله ای به جامعه و فرهنگِ مترقی را دچار مخاطره می کند سیستمِ غلط و فاسد آموزش و پرورشِ آنست. اگر جامعه ی پزشکیِ یک شهر یا کشور فاسد شود تعدادی انسان به دلیلِ سهل انگاری و بی توجهی از بین خواهند رفت. اگر پلیس فاسد باشد بخشی از امنیتِ افرادِ جامعه به مخاطره خواهد افتاد و... اما اگر وزارتِ علوم و به طور کلی نظامِ آموزش و پرورشِ یک مملکت فاسد باشد همه چیز از بین خواهد رفت. سیاست ، اقتصاد، اخلاق، دین، مسؤلیت پذیری، وجدان کاری، پیشرفت، احترام به حقوق هم نوع، خدمت، راستگویی، آرامش، خانواده و ... نابود خواهد شد. استاد اکبر رادی معلم بود و به درستی می دانست که فقرِ فرهنگیِ جامعه ی ایرانی از فقرِ نگاه، درک، احساس و سوادِ خود معلمانِ ایرانی ناشی می شود. برای همین به بیرحمانه ترین شکلِ ممکن تصویری سیاه و حتی اغراق آمیز از بد دهنی، بی بند وباری، فساد، بی باوری، و سلامت معلمان را نشان می دهد. او نشان می دهد که تباهیِ آموزش، تباهیِ یک ملت است. چنانچه ما امروز و در سال های پس از انقلاب می بینیم سیستمِ آموزش و پرورش مان غلط و ناکارآمد است. تمامِ عمر و جانِ دانش آموزان و خانواده ها در دورانِ تحصیلات ِمتوسطه کاهیده می شود. کدام دانش آموز از کلاس های عربی، انگلیسی، ریاضی، تعلیمات دینی، زیست شناسی، جغرافی، تاریخ و... بهره می برد. حال بماند که رابطه معلمان و دانش آموزان رابطه ای عاشقانه و متعالی نیست. استاد اکبر رادی به درستی مشکلِ جوامعِ توسعه نیافته و در حال توسعه را دریافته اند. و خشمگینانه به گونه ی حاکمان و مسؤلان تپانچه می زند تا بیدار شوند. زیرا آثارِ سؤ و مخربِ سیستمِ آموزشی، فجایعِ جبران ناپذیری را رقم خواهد زد.
"در مه بخوان" نمایشنامه ای برای تمامِ فصولِ سال و تمام شهرها و روستاهای ایران است.
متأسفانه نمایش "گالیه" را به کارگردانی آقای طیبی ندیده ام. اما این اثر با قدرت از دیگر کارهای این کارگردانِ جوان، نو جو و خلاق پیشی می گیرد. تحلیلِ درست از متن، خلق چند تصویر دردناک و در عین حال شاعرانه با آن مهِ صبحگاهی جنگل های شمال، صدای مدامِ ریزش باران و آوازِ پرندگان جنگل، انتخاب بازیگرانِ پر قدرت، جسور و البته هدایتِ آنها که هر کدام نیز به صورت فردی در خلقِ کاراکترهایشان کم نظیر عمل می کنند از نکاتِ دل انگیزِ نمایشِ "در مه بخوان" است. ایکاش مرکز هنرهای نمایشی با تخصیص بودجه ای در شأنِ این اثر و بازیگرانِ حرفه ای آن، و نیز تبلیغاتِ گسترده در سرتاسر شهرِ تهران موجبِ استقبالِ کم نظیر تماشاگران از آن می شد.
در پایان هیچ نمی ماند برای گفتن جز این که نمایش "در مه بخوان" را نه تنها مردم که تمام مسؤلان باید ببینند و از خواب چهل ساله شان بیدار شوند. وزارت خانه ها، نهادها و سازمان های دولتی می بایست از این گروه به خاطر مسؤلیت پذیری و تلاش شرافتمندانه شان در جهت آگاهی بخشی به جامعه و مسؤلان قدردانی و بخشی از حقوقِ مادی آن ها را تقبل کنند. به راستی تا کی باید هنرمند با خون دل ارتزاق کند؟

دیدن این اثر فکورانه را از دست ندهید.

حمیدرضا نعیمی
نویسنده و کارگردان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ممنونم از لطف شما
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بدون تردید اجرای سعید حشمتی خالی از ایراد نیست اما تلاشی سخت ستودنی برای کارگردانی تازه است... از دیدن همه دقت شگفت زده شدم و چقدر درخشان بود نیلوفر پارسا
تاتر باران ساعت 5 حتما این تلاش صادقانه را ببینید
تشکرات فراوان
۱۹ شهریور ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقدی بر نمایش “نبرد گالیله” به کارگردانی مسعود طیبی

تئاتر فستیوال

اینکه یک گروه جوان ، نمایشنامه ای از برشت را برای اجرا انتخاب می کنند ، اینکه این گروه جوان توانایی اجرای اصولی این نمایشنامه را دارند و از ابتدا تا انتها می توانند نمایش را در یک سطح کیفی مشخص نگه دارند و از میانه ی راه ( به ویژه در نمایشی که حدود ۲ ساعت طول می کشد . ) از هم نمی پاشند ، دلیلی لازم و کافی است تا یک اجرا ، اجرایی قابل قبول باشد .

“نبرد گالیله” به کارگردانی مسعود طیبی در ابتدا تماشاچی – به ویژه تماشاچی حرفه ای تئاتر – را نگران می کند ، که نکند این گروه جوان لقمه بزرگتر از دهان برداشته باشند و تو را ۲ ساعت روی صندلی های ناراحت سالن مولوی ، معذب کنند .

اما از همان لحظه ورود به سالن و برخورد تماشاچی با دکور نمایش و طراحی صحنه جذاب ، خلاقانه و فکر شده ی آن ، کمی خیال مان راحت می شود که انتخاب اشتباهی برای تئاتر دیدن نکرده ایم .

دکور در “نبرد گالیله” به کارگردانی مسعود طیبی چنان طراحی شده است که هم به فضاسازی نمایش کمک می کند ، هم دست کارگردان را در طراحی میزانسن ، استفاده ی کامل از تمامی فضای صحنه ی بزرگ نمایش باز می گذارد و هم کمکی است تا شخصیت پردازی پرسوناژها بنا به جایگاهی که در آن قرار می گیرند ، درست و منطقی صورت گیرد .

دیگر اینکه طراحی نحوه ورود و خروج بازیگران به صحنه به شکل قابل توجهی ، درست و صد البته هنرمندانه صورت گرفته است . اینکه بازیگران از کنار یکی از مدارها ( سکوهای نیم دایره ای ) شروع به حرکت می کنند و در اواسط مسیر ، با حرکتی نرم ، روی زمین می خوابند و در واقع اینگونه از صحنه خارج می شوند که بهترین کلمه برای توصیف این حالت “محو شدن” است و یا وقتی می خواهند وارد صحنه شوند با حرکتی نرم بر می خیزند و ناگهان “پدیدار می شوند” چنان ستارگانی که می آیند و می روند .

این ریزینی و نکته سنجی که هم در طراحی صحنه و هم در کارگردانی و نهایتا در اجرای درست توسط بازیگران به چشم می خورد فضایی به نمایش می دهد که به سبک برشت بسیار بسیار نزدیک است : توی تماشاچی گویی در حال دیدن یک رویا ، یک خیال هستی که البته می دانی و آگاه هستی که خیال است .

در ... دیدن ادامه » حفظ این شیوه ، موسیقی نیز تأثیر به سزایی دارد . موسیقی با تلفیقی میان انواع موسیقی تماشاچی را هوشیار نگه می دارد ، داستان را تعریف می کند ، ریتم نمایش را – در کنار سایر اجزاء ایجاد کننده ی ریتم – حفظ می کند و نهایتا اینکه حد نگه می دارد ، شنیده می شود و نمی شود ، گل درشت نیست .

افزودن المان های مدرن و امروزی به اجرا و استفاده از آنها در اکسسوار صحنه در ایجاد فاصله گذاری بسیار کارآمد و مهم بوده اند . بهره جویی از تبلت ، اینترنت و واژگانی چون وای فای و … دست مخاطب را می گیرد و از جایی در زمان گالیله پرتاب می کند به امروز و این خود نهیبی است بر تماشاچی که غرقِ در داستان نشود و هوشیارانه به تماشای نمایشی مبتنی بر سبک برشت بنشیند و هم اینکه به او القاء می کند که على رغم همه ی امکانات و گسترش دایره ی علوم و ایجاد شدن ابزار نفوذ آن به میان عوام ، باز هم گالیله های بسیاری هستند که حقیقت را کشف می کنند اما جدی گرفته نمی شوند .

مسعود طیبی در اجرای نمایشنامه برشت با متد برشت به اندازه ی قابل قبولی موفق بوده است به علاوه اینکه علی رغم اجرایی مدرن ، نه از قصه چیزی کاسته شده و نه از پیام آن و نه حتی چیزی زائد به آن افزوده شده است ، تنها اشکال قابل توجه این اجرا ریتم بود که علی رغم کوتاه کردن پرده ها ، علی رغم موسیقی خوب ، علی رغم دیالوگ های سیال میان امروزی و دیروزی ، باز هم برخی از مخاطبین را خسته می کند و شاید راه حل این مشکل تغییر در ریتم بازی بازیگران بود ، که گر چه خوب هستند و پرتوان و پر انرژی اما از نیمه ی نمایش به بعد کمی مکانیکی یا طوطی وار بازی می کنند .

با همه این ها “نبرد گالیله” اجرای قابل توجهی است از نمایشنامه برشت که در ابعاد خودش و با توجه به جوان بودن گروه اجرایی ، محکم است و ماندگار .

المیرا نداف – نویسنده مهمان
امیرحسین نژادکریم این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امروز سه شنبه 16 مرداد آخرین اجرای نمایش نبرد گالیله منتظر شما هستم
محمد رضایی مقدم این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مسعود طیبی
درباره نمایش مکعب i
در یک کلام .....لحظات ناب مکعب مرا به وجد آورد
لطف شماست جناب طیبی عزیز
۱۰ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گالیله: کسی که حقیقت را نمی داند فقط نادان است، اما، کسی که حقیقت را می داند و انکار می کند جنایتکار است
آندرا: وای به حال ملتی که قهرمان ندارد
گالیله: وای به حال ملتی که به قهرمان نیاز دارد
و اکنون بعد از تجربه هملت در سال 92 در تاتر مولوی که مورد اقبال مخاطبین قرار گرفت کار سخت تری انجام دادم سرشاخ شدن با قول خوش خط و خالی به نام زندگی گالیله اثر جاودانه برشت که نامش شد نبرد گالیله
بزرگواران، دوستان، اهالی هنر 16 ماه تلاش جوانانی را ببینید که بی هیچ چشم داشتی به نبرد علیه تنبلی و کجی نسل جوان در بازیگری آمدند گروه جوانی پر از انرژی و امید و من که برای این گروه جنگیدم تا نبرد گالیله به اجرا برسد.ببینید شور هیجان بازیگران بزرگ روح مرا....کسانی که هر کدام یک گالیله اند از دید من کسانی که خود را شکستند تا نبرد گالیله برای مخاطبان جان بگیرد....زیاده گویی نکنم
در نبرد ما شما نیز همراه باشید تا با گالیله یکی شویم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و اکنون بعد از تجربه هملت در سال 92 در تاتر مولوی که مورد اقبال مخاطبین قرار گرفت کار سخت تری انجام دادم سرشاخ شدن با قول خوش خط و خالی به نام زندگی گالیله اثر جاودانه برشت که نامش شد نبرد گالیله
بزرگواران، دوستان، اهالی هنر 16 ماه تلاش جوانانی را ببینید که بی هیچ چشم داشتی به نبرد علیه تنبلی و کجی نسل جوان در بازیگری آمدند گروه جوانی پر از انرژی و امید و من که برای این گروه جنگیدم تا نبرد گالیله به اجرا برسد.ببینید شور هیجان بازیگران بزرگ روح مرا....کسانی که هر کدام یک گالیله اند از دید من کسانی که خود را شکستند تا نبرد گالیله برای مخاطبان جان بگیرد....زیاده گویی نکنم
در نبرد ما شما نیز همراه باشید تا با گالیله یکی شویم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
:پیش فروش نمایش نبرد گالیله در تیوال آغاز شد
http://www.tiwall.com/theater/nabardegalileh

توی کتابتون چی نوشتید آقای گالیله؟می تونن به شما تهمت کفر بزنن؟

از بیست وپنج مردادماه ساعت هشت و سی در سالن اصلی تاتر مولوی به روی صحنه می رود
براساس زندگی گالیله اثر جاودانه برتولت برشت
نبرد گالیله
کارگردان: مسعود طیبی
دستیاران کارگردان:ایمان میرهاشمی،کامران پارسا
مشاور کارگردان و طراح صحنه:سعید حسنلو
طراح حرکت:محمدرضا و علیرضا شریفی
طراح لباس:سمانه احمدی
طراح صدا و موسیقی: میثم شبیری
طراح گریم:بتسابه نعیمایی
مشاور ... دیدن ادامه » رسانه ای:مهرنوش قهرمانی
طراح پوستر:امیر رجبی
عکاس: حسین امینی
مدیر تولید:صادق شریفی
مدیر صحنه:یاسین چهرآذر
بازیگران به ترتیب ورود به صحنه:
اریاز ذالفقاری،الهام جدی،زهره زرگر،محمدرضا جوادی،شهاب ملک پور, سالار خمسه،ایمان میرهاشمی,شیوا امانی, علی محمودزاده, مژگان رایگان,محمدصادقی, سهیل باباعلی, رضاشرافتی,فخردین سعادت زاده, مرتضی پادیاد, مهدی حیدری یان, علیرضا قیدری

تیوال | نمایش نبرد گالیله
برگه تیوال نمایش نبرد گالیله؛ اطلاعات، عکس، گفتگو ... و خرید اینترنتی بلیت
پرند محمدی و پرندیس این را خواندند
موفق باشید.
۲۲ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وای به حال ملتی که به قهرمان نیاز دارد
از بیست وپنج مردادماه ساعت هشت و سی در سالن اصلی تاتر مولوی به روی صحنه می رود
براساس زندگی گالیله اثر جاودانه برتولت برشت
نبرد گالیله
کارگردان: مسعود طیبی
دستیاران کارگردان:ایمان میرهاشمی،کامران پارسا
مشاور کارگردان و طراح صحنه:سعید حسنلو
طراح حرکت:محمدرضا و علیرضا شریفی
طراح صدا و موسیقی: میثم شبیری
طراح لباس:سمانه احمدی
طراح گریم:بتسابه نعیمایی
مشاور رسانه ای:مهرنوش قهرمانی
طراح پوستر:امیر رجبی
عکاس: حسین امینی
مدیر تولید:صادق شریفی
مدیر ... دیدن ادامه » صحنه:یاسین چهرآذر
بازیگران به ترتیب ورود به صحنه:
اریاز ذالفقاری،الهام جدی،زهره زرگر،محمدرضا جوادی،شهاب ملک پور, سالار خمسه،ایمان میرهاشمی,شیوا امانی, علی محمودزاده, مژگان رایگان,محمدصادقی, سهیل باباعلی, رضاشرافتی,فخردین سعادت زاده, مرتضی پادیاد, مهدی حیدری یان, علیرضا قیدری
محمد رحمانی و پرندیس این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید