تیوال مارال عظیمی | دیوار
S3 : 13:15:55
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
بدرخشید رفقا :)
مارال عظیمی
درباره نمایش تابستان i

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
خرقه، جایی گرو و باده و دفتر، جایی

دل که آیینه‌ی صافی‌ست، غباری دارد
از خدا می‌طلبم صحبتِ روشن‌رایی

کرده‌ام توبه به دست صنم باده‌فروش
که دگر می نخورم بی رخِ بزم‌آرایی

نرگس ار لاف زد از شیوه‌ی چشم تو مرنج
نروند اهلِ نظر از پیِ نابینایی

شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان
ورنه، پروانه ندارد به سخن پروایی


حافظ

دلم ... دیدن ادامه » میخواست تا ابد بازی کنید و من سکوتِ کَرکننده‌ی شما را بشنوم
ندارد به سخن پروایی
۱۵ بهمن ۱۳۹۷
متشکر از حضورتون و خوشحالم که تاثیرگذار بودیم
۱۶ بهمن ۱۳۹۷
آقای زینالی درود بر شما..راهتون پر از موفقیت :)
۱۷ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مارال عظیمی
درباره نمایش پرومته/ طاعون i

توی دانشگاه و نزدیک پانزده سال پیش، ما دو یا سه واحد اسطوره‌شناسی داشتیم.. یکی از درسهایی که من را به دانشگاه می‌کشاند و هنوز جزوه‌ها و کتابهایش را دم دستم دارم.. یادم بود که پرومته بالای کوه قاف (قفقاز) به زنجیر کشیده شده و گناهش دزدیدن و تقسیم آتش بین مردم برخلاف دستور زئوس (خدای خدایان) بوده. حالا چرا اینها را نوشتم: چون با دید بهتری این کار را ببینم و اینکه شاید لینک زیر دید بهتری به همه‌ی دوستانم که قصد دیدن کار را دارند یا دیدند و چیزی دستشان را نگرفت، بدهد..مطالب لینک به زبان داستان‌گونه و روان نوشته شده و پیچیدگی خاصی ندارد

http://losttruth.blogfa.com/post/7

راستی پرومته و آتنا (دختر زئوس و الهه جنگاوری) دل در گرو هم داشتند.

:)
مارال جان پنجشنبه میایی؟؟؟
۲۶ آذر ۱۳۹۷
سپاسگزارم بابت لینک کتاب.
۰۶ دی ۱۳۹۷
خواهش میکنم آقای شاهین عزیز
۰۹ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نوید محمد زاده (شاهین): اسمت چیه؟
نازنین بیاتی: مونا
شاهین: گوشیتو بده
مونا گوشی را می دهد
شاهین: رمزش چیه؟
مونا رمز را میزند
و باقی سکانس

باور نمیکنم دیگه..بیست سال دیگه هم بگذره، باور نمیکنم این سکانس رو و اعصابم خرد میشه..فقط امیدوارم کسی نگه از روی ترس گوشیشو داده.
حتی اگه برای تحویل گوشی هم بشه منطقی دست و پا کرد، نمیشه از میزان اغراق در "دختر ندیدگی" شخصیت ها و "ضعف در عدم بروز این ضعف شخصیتی" از سوی دوتا پسر فیلم تو اون سکانس دفاع کرد
۲۸ مهر ۱۳۹۷
ممنونم ازتون آقای هندی :)
۰۷ آذر ۱۳۹۷
:))
۰۷ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مارال عظیمی
درباره نمایش تروما i
طناز طباطبایی، کاظم سیاحی، شقایق دهقان
بلیت ردیف یک تا پنج، 60،000 تومان- شش تا نه، 50،000 تومان و دو ردیف آخر 40،000 تومان

https://www.iranconcert.com/?ebuy=8817&t=%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF%20%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA%DB%8C%20%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%AA%20%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%20%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%85%D8%A7
اینا دیگه رسما قراره ترومای روحی وارد کنن بهمون!
۲۳ مهر ۱۳۹۷
جناب خورشیدی گرانقدر :)) اشارت بسیار به جایی بود
#زدبازی_نیو_ورژن
۲۵ مهر ۱۳۹۷
لطف دارید بانو و بزرگوارید :)
#یِس
هشتگو به اینجا هم کشوندیم، هشتگ در تشتک :)
۲۵ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام

بهتر بود نام کشور سازنده کارهای خارجی جشنواره مبارک در برگه هایشان نوشته می شد و اینکه دیوار جشنواره مبارک امسال بسیار دور از دید است و همین پست که من در داخل دیوار جشنواره مبارک نوشتم، زیر برگه رسیتال پیانو نمایش داده میشود.

درود بر شما
مشکل برطرف شد. سپاس از آگاهی رسانی شما.

به زودی لینک به دیوار جشنواره عروسکی نیز رونمایی می‌شود.
۲۷ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مارال عظیمی
درباره نمایش منو نمی بره i

آدما وقتی به دنیا میان قوز ندارن، اما...
با شنیدن این کلمه‌ها به خودم گفتم: خب! نابودی!
و نابودم...

انگار یه ساعت تمام پشت پنجره‌ی شهرفرنگ نشسته بودم..انگار یه چوب جادو زمان رو متوقف کرده بود که من توی قصه‌ی " ره بانو" راه برم..رقص یه ملحفه‌ی تیکه دوزی شده توی دستهای بازیگرا برام خونه و دریا و طوفان و حوض و رختخواب ساخت.. یه بند رخت بلند پر از لباس نوزاد نفسمو توی سینه حبس کرد.. پیچیده شده بود دور گلوم.. صدای یورتمه‌ی اسب ضربان قلبمو تندتر کرد..فهمیدم که کلاغا کینه‌ای نیستن و از دروغ بدشون میاد..فهمیدم که یه خروس میتونه بهترین دوست یه آدم باشه.. فهمیدم که قوز سایه از قوز کمر بدتره

" منو نمی بره" منو برد
مارال جان واقعا خیال انگیز بود..
۱۰ آذر ۱۳۹۶
کار بسیار قوی و زیبایی بود حقیقتاً :-)
۱۹ آذر ۱۳۹۶
بله نیک اندیش عزیز :)
۲۱ آذر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مارال عظیمی
درباره نمایش منو نمی بره i

زهرا صبری :) به به
واقعا به به داره کارهای زهرا صبری...:)) دوست هنرمندم
۰۵ آذر ۱۳۹۶
اردشیر جان لطفت به من همیشه شامل حالم میشه دوست خوبم :)
با دیدن برگه ی این نمایش واقعا خوشحال شدم
۰۵ آذر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود

روز پایانی این اجرا چه روزی است؟
به عبارت بهتر فلسفه ی عدم اعلام دوره اجرا و بلیت فروشی هفتگی را متوجه نمیشوم!
درود بر شما
روز پایانی ۳۰ مهرماه اعلام شده است.
با سپاس
۱۶ مهر ۱۳۹۶
تکرار که ... :)))
۱۷ مهر ۱۳۹۶
بله :) تاریخ پایان شد 15 آبان.. و این بازی ادامه دارد!
۳۰ مهر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مارال عظیمی
درباره نمایش پسران تاریخ i

Dead Teachers Society

داخل خانه‌ی مربع شکلی که ضلعهای آن سه معلم و یک مدیر هستند و این خانه که خود درون خانه‌ی مربع شکل دیگری به نام مدرسه‌ی گرامر کاتلر است، 6 پسر در حال آماده شدن برای ورود به آکسفورد یا کمبریج هستند. آیا این خانه‌ها امن است؟ آیا تضاد و تناقضی که ضلعها به هم و به محیطشان وارد می‌کنند، دیوارها را سست نخواهد کرد؟ آیا ذات هر کاراکتر با درونیات و دنیای خاصش بر اثر آموزش تغییر می‌کند؟ آیا انتقال دانش به خاطر خود دانش این روزها برای ما نتیجه‌ای دارد؟ جای احساسات در این خانه کجاست؟ آیا دین و مذهب و جهان‌بینی هر کاراکتر توان شکست مفاهیم علمی را دارد؟ و سوال اصلی من، ماحصل تربیتی این خانه‌ها راضی‌کننده خواهد بود؟

متن آنقدر خوب است که نه تنها پاسخ تمام این سوالها را می‌دهد، بلکه سوالهای خودش را می‌پرسد و تنهایت می‌گذارد. در کنار متن ... دیدن ادامه » خوب، صحنه‌ای روشن وجود دارد که در زمان لازم تاریک است و چیزهایی روی آن سایه می‌اندازند. دری وجود دارد که به سه حالت باز و بسته میشود و به هنگام آمدن و رفتن و شاید ماندن، پیامش را می‌رساند. دوست خوبم محمد رحمانی عزیز ارجاع جالب و جذابی از تشابه صحنه به کلیسا داشت که تماشاگران برخلاف کلیسا در آن پشت به محراب نشسته اند و منتظر پیامبرگونه‌ای برای نجات هستند. در کنار متن و صحنه، گروهی پرتلاش و هماهنگ وجود دارد که با خصیصه‌های فیزیکی منحصر به فرد و میزانسن‌های پرمفهوم و چشم‌نواز، شما را به ادامه‌ی تماشا مشتاق‌تر میکنند، که نتیجه‌ی تلاش بسیار و هدایت درست یک کارگردان خوب است.

نمایش را از ردیفهای بالا ببینید که حظ بصری شما دوچندان شود.. و اینکه اگر با دنیای شکسپیر آشنایی کافی و حتی لازم داشته باشید، چه بهتر.
:)

هر چه بود حاصل همفکری بود عزیز
بسیار متشکرم از توجه حضرتعالی
۱۰ مرداد ۱۳۹۶
آقای الهی عزیز سلام

چینش صندلیها در کلیسا طوری است که درب ورود و خروج پشت حاضرین است و کسی رفتن و آمدن افراد دیگر را نمی بیند..اگر صحنه ی نمایش تداعی گر کلیسا باشد، درب روبروی حاضرین است.
۱۷ مرداد ۱۳۹۶
درود و سپاس
۱۷ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

تئاتر تلفیقی

یک جایی هست به اسم قتلگاه..قتلگاه کجاست؟ جایی که احساس خودت را میکشی؟ جایی که احساس یک نفر دیگر را میکشی؟ جایی که هیچ کاری نمیکنی و تماشا میکنی؟ یا جایی که حسادت میکنی؟
خب نتیجه ی حسادت تمام اینها می تواند باشد..به جز مورد اول که انگشت شمار است. در فضاهایی که رقابت برای تولید محتوا جریان دارد، حسادت هم یک گوشه ایستاده تماشا میکند تا یک طعمه ی خوب بیابد و با چاشنی خرافات همراه شود و آشی بپزد عجیب غریب!..حالا شما اسمش را بگذار غبطه..اسمش را بگذار گوی سبقت را ربودن..اصلا هرچی..مثل همان دروغ و دروغ مصلحتی..اسم که مهم نیست! مهم این است که بالاخره یک جای کار شور یا تند یا تلخ است.. این وسط آقای فرزین محدثی هم پیدا میشود که پودر قند میپاشد روی اینها تا بتوانیم قورتش بدهیم.. قصه گوهایی پیدا میشوند که با یک نمایش، یک جریان میسازند و پیش میبرند..نویسنده ... دیدن ادامه » و کارگردانی پیدا میشود که باید به او گفت:
دست مریزاد!
مارال عزیز نوشته ات را فعلا نمی خوانم و به بعد از تماشای نمایش موکولش می کنم
اما خوشحالم که نمایشی دوباره باعث شده تو رفیق هنرمندم بعد از مدتها در تیوال بنویسی. درود
۰۴ مرداد ۱۳۹۶
آخ آخ آخ آخ آخ
از اینکه یکی از بشدددددت دوست داشتنی ترین تیاترایی که دیدم و کار علی شمس جان رو دوست داشتین بسیاااااااار مشعوف شدم :))
۲۱ آبان ۱۳۹۷
به به چه جالب :) بسیار خوبن کارهای آقای شمس
از مشعوفی شما مشعوفم آقای عبداللهی :))
۲۱ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مارال عظیمی
درباره نمایش آندورا i

آندری: امید هیچوقت با من سازگاری نداشته پدر روحانی!
مارال عظیمی
درباره نمایش آنا کارنینا i

" تنها راه رسیدن به قلب یه زن، از راه گوشش میگذره"

کاری به درست و غلط بودن این جمله ندارم..کاری هم ندارم که روابط عاشقانه از سال 1877 تا حال دستخوش چه تغییراتی شده و چه نقابهایی خورده. حرف من این است که منتظر یک فرد خیانتکار ماندن/ نماندن و به او فرصت دوباره دادن/ ندادن، در هیچ قانونی نمیگنجد و به تعداد ذهن هر انسان، راههای منحصر به فرد در مواجهه با آن رقم می‌خورد. راه سالم این است که خائن را بدرقه کنیم. اما آیا راههای سالم همیشه برای روح انسان ارضاکننده هستند؟
بازی بین آدمها آنقدر برایشان جذاب است که حاضرند با آن به تعادلی بیمار برسند و وقتی سیکل بازی به پایان رسید، به دنبال بازی جدید بگردند.
بعد روانشناسانه و بی پرده بودن " آنا کارنینا" در نشان دادن بازیهای بین انسانها برایم آنقدر جذاب بود، که مرا به دوباره خواندن کتاب "بازیها" ... دیدن ادامه » نوشته‌ی "اریک برن" تشویق کرد. قویترین نقطه‌ی این نمایش، متنی است که منطبق با نیازهای امروز روابط انسانی نوشته شده، کلیشه‌‌ها را نشانه رفته و بازیگرانش به خوبی از پس انتقال آن برآمده‌اند. امیدوارم در اجراهای پیش‌رو، مشکل صدای بلند موزیک متن حل شود تا در طول اجرا با ذهنی متمرکزتر تماشا و فکر کنیم.
از نگاه و نظر دقیق شما سپاسگزاریم. مشکل بلندی صدای موسیقی بخاطر اجرای اول بود که از امروز حل خواهد شد. باز هم ممنون.
۳۱ خرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مارال عظیمی
درباره نمایش بی پدر i

دخانیات عامل اصلی سرطان

تئاتر تجربی نام خوشایندی برای من است. چرا که گروهی در آن بدون نگرانی و پروا از بازخوردها، به تجربه و زندگی کردن لحظات یک نمایشنامه مشغول میشوند. نکته مسلم این است که نمایشنامه ی جناب مساوات تجربی نیست و پخته است. هرچند که شکل اجرایی آن طبق روال ایشان در هر اجرا تغییر می کند و تجربی میشود. اما تجربه تا کجا خوب است و ماحصل نهایی یک اجرا بالاخره چیست و چه زمانی باید دیده شود؟ و اینکه ما چند "بی پدر" چند "خ.ا.ن.و.ا.د.ه" و چند "یافت آباد" داریم؟

معناگرایی و معنابخشی و تفکرانگیز بودن "بی پدر" برای من بینابین است. چرا که در طول نمایش انگشت اشاره ای به سمت خودم میدیدم که دایما یک پیغام به من میداد: " فهمیدی یا تکرار کنم؟ " اساسا فکر میکنم کارگردانی در سایه ی یک والد بزرگ قرار دارد که ترس و درندگی را در کفه های ... دیدن ادامه » یک ترازو گذاشته و اندازه میگیرد. میدانیم که تماشای " بی پدر" نفس گیر است و همین نفس گیری گیراست، پس چرایی گنجاندن لحظات تلطیف کننده را نمیفهمم و نمیپذیرم که نامش گروتسک است. چون گروتسک نمیخنداند..در فضایی قرارت میدهد که ندانی بخندی یا وحشت کنی..پس کاش شرایط جوری بود که میتوانستم به وحشت کردن ادامه بدهم..نقطه پایان نمایش برای من آنجا بود که لاشه ی شنگول را دیدم.

به لحاظ دیداری و شنیداری از نمایش حظ وافر بردم . تسلط بازیگران که صحنه را با تمام وجود بلد بودند و کروکی جای جایش را با بدنهای بینظیرشان به من نشان دادند همیشه در خاطرم خواهد ماند
«فهمیدی یا تکرار کنم؟»

مارال جانم چقدر جمله جالب و پرمعنایی است. تو بی نظیری دوست جانم♥
۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۶
مارال عزیز بسیار زیبا نوشته بودید ..سپاس
۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۶
ماهروی عزیز از مهر و توجه شما ممنونم :)
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مارال عظیمی
درباره کافه خانه خورشید i

دریافت حق سرویس در رستورانها مجاز نیست اصلا که ده درصدش رو کم میکنید به نام تخفیف.

:)
ممنون از اطلاع رسانیت مارال جان البته در تبلیغ این کافه 20 % اومده 10% از مبلغ خود سفارش هم کسر میشه؟
متاسفانه در تمام کافه های محدوده پارک هنرمندان حق سرویس 10 تا 20 درصد لحاظ میشه ...:(
۱۱ اسفند ۱۳۹۵
نیلوفر جان خواهش میکنم.
بله ده درصد سفارش و ده درصد سرویس کم میشه..اما حق سرویس اصولا نباید باشه که هست :)


۱۴ اسفند ۱۳۹۵
سپاس مارال عزیزم..
۱۵ اسفند ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مارال عظیمی
درباره نمایش همان همیشگی i

نادر: زندگانی در هم ریخته.
بیتا: چی میشه جوابش؟
نادر: زناگندی.
بیتا: چه جالب. مردم زناشویی میکنن، ما زناگندی!

بهشون بگو آکل و مرجانو سوار هواپیمای برادران رایت شدن که چیکار کنن؟ که برن جزایر قناری و با برادران لومیر، مستند سیاهو بسازن.
سلام سرکار خانم عظیمی. میشه بفرمایید کار رو پسندیدید یا خیر؟
همچنین اگر بفرمایید کار چه ساعتی شروع شد و چه ساعتی به پایان رسید ممنون میشم. ببخشید که مزاحم شدم
۰۸ دی ۱۳۹۵
سلام جناب قویم..روزتون خوش
من نمایش رو خیلی دوست داشتم..برای تماشای این کار باید حوصله به خرج بدین و ذهنتون رو رها بذارین تا با داستان طغرل و زن طغرل همراه بشه.
در ضمن موسیقی عالیه. اجرا 17:10 شروع شد، تا حدود 18:30.
۰۸ دی ۱۳۹۵
سپاس از لطف شما
۰۹ دی ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

جمیله
زیبا
آنجلا
دل (بیشتر) آدمها، همه جای دنیا دنبال عشق و آرامش و آرزوهایشان میدود..اما مواقعی هست که نمیرسی که نمیرسی!
این نامها، به دقت انتخاب شده اند و با طراحی نور و موسیقی و صحنه ی ظریف، مجموعه ای متضاد از غم و شادی آفریدند..
مجموعه ای که با وجود داستانگویی، کسل کننده نیست و با اینکه گوشمان از این سوژه ها پر است، همیشه تازه اند.

پی نوشت: برای درب ورود و خروج مجموعه ی پالیز، گشایش آرزو میکنم تا احساس بازداشتگاه بودن را از ما بگیرد.
سپاس از حضورتون
۳۰ آذر ۱۳۹۵
امیدوارم مردم خاورمیانه هم به آرامش برسند
۰۲ دی ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
?A window though the winds
though در اینجا به چه معنیه؟ آیا منظور through بوده؟
though مخفف کلمه although و به معنی اگرچه/ با این وجود است.
علیرضا این را خواند
محمد لهاک این را دوست دارد
احسنت به این دقت. به نظر من هم یک typo هستش و باید همون through باشه هر چند قاعدتا باید برعکس باشه یعنی wind through the window! که در این صورت ترجمش هم متفاوت می شه.
مگر این که نکته ای مرتبط با "ادبیات انگلیسی" و ترجمه اشعار داشته باشه که چون گرایش من نبوده نمی تونم ... دیدن ادامه » نظری بدم.
۲۲ آذر ۱۳۹۵
سلام الهه جان :)
در خدمتم
maral.azure@gmail.com
۱۸ بهمن ۱۳۹۵
ممنون عزیزم. check your mailbox
۱۸ بهمن ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مارال عظیمی
درباره نمایش لابراتوار i

هشت ضلعی نامنتظم

اعتراض و پرخاش، وسواس، انس با زخم..اینها واکنشهای سه کاراکتر در برابر پوچی و یکنواختی و تکرار زندگی است، تا هر کدام را در حاشیه ی امن خیالیشان نگه دارد. حاشیه ای که با گذر زمان فرسوده تر و سست تر میشود.تا جایی که کاراکتر معترض به این جبر و تکرار نیز نهایتا" از طغیان خود دست میکشد و پنجره ی ناقصی که شاید اصلا وجود ندارد و هوای تازه ای پشت آن نیست را به دست فراموشی میسپارد، که خود مایه ی تعجب است. آیا هدف یک کاراکتر باید در تعامل با دیگر کاراکترها ناپدید شود؟

اگر از تکراری بودن سوژه ،که خود تکرار در تکرار را بوجود آورده، و گل درشت گویی و اندرز دادن متن بگذریم، تضاد و تقابل کاراکترها در اکثر مواقع جذاب بود. با این حال این متن بدون رسیدن به هدفی نو و با کارگردانی سطحی بین زمین و آسمان رها شد. این در حالیست که طراحی و اجزای صحنه و ... دیدن ادامه » نور، طراحی لباس و گریم در این نمایش کارکرد مناسبی داشت.

برای گروه محترم نمایش، آرزوی پیروزی و ادامه ی مسیر دارم
:)

پی نوشت:
که گر دست بیداد تقدیر کور
تو را می دواند به دنبال باد
مرا می دواند به دنبال هیچ! (فریدون مشیری)
مارال گرانقدر ممنون از متن موجز ، دقیق ومفیدت...
به ناپدید شدن هدف یک کاراکتر در تعامل با کاراکتر دیگری اشاره داشتی که پرسش بسیار اساسی است ...
من فکر می کنم در متن به این مساله اشاره می شود که اینها (حضور و زیستشان )هر سه مانند کلاف سردرگم به هم پیچیده اند ... دیدن ادامه » و به هم مرتبط اند.. انگاری اشاره دارد که این سه به طور اغتشاش آمیزی با هم سرنوشت اند و به همین واسطه در نهایت همشکل می شوند حتی در "خواست" هاشون ...یک جورایی مثل سه جز شخصیتی متفاوت که در یک "من" واحد به توافق واحد(هرچند سازشکارانه و شاید مشکل زا) از ادراکشان در هستی می رسند شاید...
درود بر قلم و حضورت
۱۴ شهریور ۱۳۹۵
بله شاهین عزیز..ادامه ی مسیر پرسنگلاخ تئاتر :)
۱۵ شهریور ۱۳۹۵
پس با علم به این موضوع زبان در کام می کشم :)
۱۵ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید