آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال مهدی پورفرد | دیوار
S3 : 20:11:45 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
افرا قصه قربانی کردن افراد جامعه با امیال ماست.امیالی که گاه با غرور و حسادت (خانم شازده) و گاه با عشق کورکورانه (دوپرخه ساز) باعث به انزوا رفتن و گاه نابود شدن افراد معصوم جامعه می شود...جامعه ای که استاد بیضایی به وضوح در تاریک ترین زمان خود آن را می پندارد که حتی در رویاها هم نمی توان به این نتیجه برسد که آیا میشود انتهای قصه را خوش به پایان برد؟آیا میشود هنوز به این جامعه امیدوار بود؟
خود استاد در متن جواب را اینگونه داده است:
" شاید باید اتفاقی در خود محله بیافته ، چه میدونم ، شایدم خرده خرده داره می افته ، ولی هنوز اون قدر به چشم نمی آد و زمان می خواد ، زمان طولانی ! ..... "
افرا در چنین جامعه ای سعی در انسان بودن دارد . جامعه ای تلخ که جز با رویاها شیرین نمی شود . اما جامعه ای چنین درنده و حریص و بیرحم ، ساده دلی های افرا را بر نمی تابد . بویژه آنکه افرا به سنت های مندرس قجری نیز نه گفته است و تاوان این نه گفتن آبرویی است که از کف می دهد و بقول مادرش افسر خانوم : " . . . زندگی ارزون نیست ، آبروی ماست که ارزونه ! "
در این بین سهیل ساعی به زیبایی هر چه تمام تر با استفاده از نور پردازی و طراحی درست صحنه توانسته است گزنده بودن منولوگ ها را برای تماشاگر قابل هضم تر کند،و زمان حال و گذشته را برای تماشاگر مرز بندی کند.
هوشمندی ساعی را میشود در انتخاب بازیگران و چگونگی نحوه بیان بازیگران و هماهنگی بی نظیر آن ها بیشتر یافت
بازی تاثیر ... دیدن ادامه ›› گذار نسرین درخشان‌زاده در نقش "افرا" در تقابل با "پانته‌آ مرزبانیان" در نقش خانم شازده از زیبایی های دو چندان نمایش به حساب می آید.
در مجموع بیضایی کار کردن کار هرکس نیست و سهیل ساعی با تمام دقت و ظرافت از این سخت جان سالم به در برده است
به راستی:
مگر می شود باشکوه تر از این "عشق" و رویایش را به تصویر کشید؟
خسته نباشید به این گروه دوست داشتنی
من با شما خیلی موافقم و معتقدم همه ی بازیگران کارشونو عالی انجام دادن و معتقدم دوتا از زیبا ترین بازی هارو مادر افرا(فرانک کلانتر) و برادر افرا ( مهدیس توکلی ) انجام دادن و به نظرم این خانواده کلا جنس بازیشون بسیار قوی و خوب بود
سهیل ساعی بی نظیره
بازم خسته نباشید
۰۶ مرداد ۱۳۹۷
ممنون از حضور شما و یادداشت خوب‌تون
۰۸ مرداد ۱۳۹۷
ممنون از محبتهات مهدی عزیز مرسی که به دیدن ما اومدی
۱۳ مرداد ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تو این چند ساله مهرجویی فیلم ساخت بدون خنده سالن رو ترک کردیم که مبادا خنده ما باعث آزار فیلم ساز بشه...کیمیایی ساخت باز سکوت کردیمو تحمل اما واقعا چه جوری میشه قاتل اهلی رو دید و نخندید؟کلیپ های هر یک ربع مسخره پولاد خان کیمیایی!! شعار های رو و دم دستی و گاها خنده دار! نقد ها و دید سیاسی در حد حرف زدن روزمره در تاکسی! بازی های اغراق شده؛ اومدن بی دلیل شخصیت ها و خارج شدن بدون دلیل ترشون و شاهکار همه صحنه ها ورود امیر جدیدی از اسمون به استخر با سرعت نور!
کاش کیمیایی برای طرفداراش برای بیننده هاش حرمت نگه میداشت تا ما هم کمی جلوی خنده هامون رو میگرفتیم!
استاد پادشاه آقای کیمیایی خودتم میدونی که بازی امیر جدیدی رو با تدوین و اضافه کردن صحنه های پولاد خانت سوزوندی خودت میدونی پرویز پرستویی بدترین بازی این دهه رو انجام داده خواهشا فیلم برای مردمت بساز نه عزیز دوردونت!
الهه الف، ماکان ش. بابکی و سپهر امیدوار این را خواندند
رضا تهوری و الهه این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بعد از این نمایش فقط به این فکر میکنم
ما برای چه زندگی میکنیم؟ برای آرزوهامون؟
و اگر یه روز بفهمیم آرزویی وجود نداره...دنیا برامون چی میشه؟
حتما به دیدن این نمایش برید و از تلاش کارگردان و بازیگر ها لذت ببرید
لیلى شجاعى این را خواند
علی نجاریان این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

روز اول خداوند نور را آفرید
روز دوم ابر و از آن اقیانوس و دریا
روز سوم خشکی ها
روز چهارم ستارگان
روز پنجم حیوانات
روز ششم از روح خود در خاک دمید و انسان را آفرید
و روز هفتم خلقت جهان؛ خداوند استراحت کرد!
در ناکجاآبادی جنگ زده،انسانیت به واژه ای بی ارزش بدل شده است؛ مادر بزرگ مهربان قصه ها به جادوگر وسرباز وفادار ... دیدن ادامه ›› وطن پرست به دلال اسلحه مبدل گشته اند. زنی در جستجوی شوهرش ،کشیشی در پی ثروت اندوزی از راه دین و عاشقی که دیوانه خطابش می کنند! در این بین کودکی همچون پسر خدا، ایمان دارد که خداوند هنوز هم شاهد اعمال انسان هاست و به دنبال پاشیدن بذر امید و عشق میان مردمانی است که تاریکی جنگ روحشان را به کام‌مرگ کشانده. کودک با یاد آور شدن واژه ی " دوست"، کشیش را به گذشته ای میبرد که هنوز کلیسایی روی شراب خانه نساخته بود،با یاد آوری واژه ی عشق به سرباز یادآوری میکند که همچنان میشود در بحبوحه ی جنگ هم عاشق شد ؛حتی اگر معشوق دیوانه ای شیفته ی پای معلول سرباز باشد و با محبت به جادوگر یادآوری میکند که او هنوز مادربزرگ مهربان قصه هاست.
به قصه ی امید به آینده در دیالوگ دیوانه و کودک توجه کنید:
پسر: میخوایم کتاب بفروشیم.
دیوانه: ولی کتابفروش این‌همه سال حتی یه دونه هم‌ نفروخت.
پسر: میخوایم‌سعی کنیم!
و پسر سعی میکند و همچون معجزه ای الهی سرباز را عاشق،کشیش را توبه کار وجادوگر را مهربان میکند.
طراحی صحنه ی بی نظیر که با چرخش دوارش همانند چرخش زمین عمل میکند و نورپردازی همگی در اختیار اقتباسی روان از رمان دفتر بزرگ اثر اگوتا کریستف است،قرار گرفته اند.
بازی بی نظیر ایلیا نصر الهی در نقش کودک، که بعد از نمایش فهرست پخته تر و کم اشتباه تر شده، هنرنمایی کم نقص کاظم سیاحی و بهاره کاتوزی عزیز توانسته زیبایی متن و اجرا رو دو چندان کند و بعد از 5 یا 6 ماه یک نمایش حالمو خوب کرد. پیشنهاد میکنم دیدن این نمایش رو از دست ندید.
سپاس از حضورتون و یادداشت انرژی بخشتون
۲۲ خرداد ۱۳۹۵
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چقدر سخت شدیم،چقدر ما انسان ها خودمونو گم کردیم
اینقدر گم که بعد از مرگ همدیگه تازه یادمون می افته که کاش مادرمون رو اونجوری که دوس داشتیم بغلش میکردیم،اینقدر سخت شدیم که بعد از مرگ پدرمون یادمون می افته که کاش همه حقیقتو بهش میگفتیمو یه کتک حسابی میخوردیم،اینقدر خودمونو گم کردیم که حتی فرشته مهربونم دنبال صداهای گم شدمون میگرده،اینقدر عادت کردیم به خشونت که وقتی یه نفرو میکشیمم میگیم دست خودم نبود،اینقدر تو هیاهوی این دنیا داریم عشق رو از یاد میبریم که یادمون میره به همسرمون یه دوست دارم سادرو بگیم،اینقدر اشفته حالیم که یادمون رفته رفاقتو دوستی چه واژه های بزرگیه،زندگیامون داره از حیوونام وحشی تر میشه و حیف واژه انسان که به این اشرف مخلوقات دادن،گم شدیم اینقدر گم که حتی با دستای خونی غسل تعمید میدیم ،اینقدر که دوست داریم بدونیم پشت دیواری که بعد از مرگمون هست چه خبره که این ورو داره یادمون میره،یادمون رفته که با همین دستامون میتونیم نوازش کنیم،میتونیم موسیقی خلق کنیم،میتونیم به صدای قلب گوش کنیم،میتونیم رو گوشامون بذاریمو صدای بادو حس کنیم و میتونیم جمجه یه انسانو خورد کنیم!،چقدر دنیا ما ادمو پستو حقیر شده که ادما به درد و رنج کساشون بی تفاوت شدن،کاش بدونیم که پشت دیوار مرگمون هیچ خبری نیست! اینور انسان باشیم نه یه سوسیس غمگین که از سرخ شدنش لذت میبره و بی تفاوته!
پ.ن:نمایش فهرست بهترین نمایش امسال بود،رضا ثروتی عزیز ممنون بابت زحمت یک سالت ممنون که اینقدر انرژی گذاشتی که بازیگرات که معنی بازیگری رو درک کردن اینقدر با قدرت کارشون رو انجام دادن و 170 دقیقه بدون لحظه ای خستگی حرمت صحنه تئاتر رو حفظ کردن،خسته نباشی و خسته نباشن کل گروهت و پایدار باشی برای سرزمینت.
خیلی بد بووووووووود.....واقعا مشکل نمایشنامه و بازیگری داشت...
واقعا نمایش زیبایی بود....
2شبه از دیدنش میگذره اما ذهنمو مشغول کرده...