کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال میثم | دیوار
S3 : 20:09:39 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
این صدای توست

که میچکد از گلوی تنهاییم

و واژه های مشتاق

چون دانه های ریمل می بارد از مژگانت

بر سطر سطر این دفتر.

شعر می شود لبانت

و من به میهمانی بوسه هایت می آیم

مرورم می کنی هزار باره و

ترانه باران می شود این هم آغوشی

تو لبریز از باران می شوی و

من بارور از نگاهت.

ناگاه صبحی زود چیزی از تو در من زاده می شود

بر این کاغذ پاره های منتظر.
آقای صبا
از لطف شما در اهداء موزیک پایانی سپاسگزارم
۲۲ آبان ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
شهرام مکری رو از سال 1385 میشناسم و بدلیل اینکه رابطه آشنایی و محورمون کاملا سینمایی بود به قدر کافی با تفکرش و علایق سینمایی آشنا هستم. یک خوره فیلم واقعی و انسانی با هوش که چتر تکنیک وفرم کار همیشه سایه بزرگی بر ذهنش داره هر چند که از مفهوم کلی فیلم و یا جزیی در سکانس ها(در حالت کلاسیک آن) و تطبیقش با فرم و تکنیک غافل نیست. ایده اصلی فیلم ماهی و گربه همون سالها در سرش بود و همیشه بازگو میکرد دغدغه لانگ تک بودن کار در عین لوپ تایم بودن و همچنین فلاش فوروارد و فلاش بک زدن در فیلمی لانگ تک و ایجاد پرسپکتیو زمانی در یک پلان با روایتی داستانی همخوان با فرم براش در اولویته که بخشی رو در محدوده دایره و بخشی رو در آن دو سی اجرا کردو این فیلم های کوتاه تمرینی شد برای ماهی و گربه بود.
گربه و ماهی نه به خاطر جذابیت تکنیک و فرم (که از لحاظ اجرا روایت فیل گاس ون سنت و کشتی روسی سوخوروف (که مکری رو به هیجان آورده بود)و از لحاظ لوکیشن پروژه جادوگر بلر و از لحاظ لوپ تایم لاست های وی و چند فیلم دیگر رو تداعی میکنه ) که در ترکیب تمامی موارد و هماهنگی کامل با مفهوم مورد دلخواهش ( تصویر فضای فشار و تهدید بر جامعه) هست و نکته در عدم فشار (از لحاظ زمان فیلم و کندی قصه ها) بر مخاطب (عام و خاص مهم نیست) برای ترکیب موارد ذکر شده است.درباره بازیها و اجرا و فیلم برداری و غیره از اونجایی که لانگ تک هست ایرادهایی جزیی هست که به دلیل سختی و فشار کار قابل اغماض هست.

اما ... دیدن ادامه ›› شهرام عزیز
نقدی که بر فیلم های کوتاه تو بود هماهنگ نبودن خرده قصه ها در اجرای فرم بود.
سالها پیش در جشنواره فیلم کوتاه درباره خرده قصه های آدمهای روایتت صحبت کردیم. در همین فیلم هم تاکید بسیاری که بر بعضی آدمهای فیلم میشه و بعضی به حال خودشون رها میشن پرویز بسیار پر رنگ و شهروز کم رنگ دختر چشم آبی وسبز همراهش تقریبا معلق و دوس دختر قبلی پرویز که ناگهانی می آید و می رود. خب برای پر کردن 132 دقیقه خرده داستانهایی میخواییم که گاهی درکلیت قصه جا نمیگیرن نه از لحاظ مضمون و نه از لحاظ مفهوم درونی فیلم.ضمنا هر قصه دیگری رو هم میشود گذاشت که در روند کلی قصه تاثیری نخواهد داشت. میخوام بگم قصه های مریم (به علت نقاشی کشیدنش و ارایه مانیفست فیلم و حتی قصه مادربزرگش تا حدودی) و جنگلبان و دختری که با بابک کریمی به جنگل مبره (اسمش یادم نبود) و مارال( که در انتها چه نریشنش و چه مرگش و چه آرزوش(دیدن گروه موزیک مورد علاقش که در انتها پس از مزگش روبروش ظاهر میشن) باقی قصه ها در مفهوم کار تاثیری ندارند و هر قصه ای جز اینها هم میشد گذاشت و این عیب کار محسوب میشه که قصه ها فقط و فقط برای پر کردن زمان فیلم هستن و گاها میشه چند شخصیت رو حذف کرد بی که خللی در ماجرا ایجاد بشود مثل دوست دختر قبلی پرویز مثل شهروز و.. .
شاید سخت بود هماهنگی چند داستان دیگه از این نوع اما میشد با کمی حذف و اضافه در قصه و آدمها کار رو به پایان برد.
از این که فیلمت رو که در اون سالها برای خیلی ها رویا پردازی در فرم بود و غیر قابل اجرا بود با تمامی جزییات لانگ تک بودن و فلاش فورارد و فلاش بک به جا در لانگ تک (که بینظیر اجرا شد) و لوپ در زمان و ایجاد پرسپکتیو زمانی درست با قصه ای درست در ژانری که خودت دوسش داری رو با کمترین ایراد ساختی خوشحالم و از دیدن این فیلم لذت بردم.
زمان ماندگار شدن این فیلم رو تایید و یا رد خواهد کرد اما قطعا امروز به لطف هوش و جسارت و خلاقیت شهرام مکری روز خوبی برای سینمای ما اتفاق افتاده است.
ضمنا لذت گپ زدن درباره فیلم ها با شهرام مکری (که فیلم باز قهاریست و دانش سینمایی کاملی داره) و نقد فیلمهای خودش رو در روش و صبر و گوش شنوا( حتی نقد مغرضانه) و نقد پذیریش از شهرام انسان با فرهنگ و دوست داشتنی ساخته که میشه ازش خیلی چیزها یاد گرفت.
آقای صبای عزیز ممنون از نوشته خوب و کاملتون و خوشحالم که همنظریم....البته من آقای مکری رو نمیشناسم اما باتوجه به مصاحبه ها و کارشون در ذهنم نکاتی ایجاد شد که شما هم به نوعی به آن اشاره کردید،...
اما جالبه که پاسخ ایشان در مقابل نقد محتوی میان مایه در مقابل فرمالیسم حاد فیلم عجیبه به مصاحبه ایشان در آوای تیوال اگر گوش بفرمایید ایشان این نقد رو فقط مشمول کسانی می داند که سینمای کلاسیک و شیوه های سبکی غیرمدرن و پست مدرن را می پسندند و با شیوه های روایی و تکنیکی امروز سینما آشنایی ندارند(البته تلویحا اینطوری برداشت میشود)
اشاره ایشان به روایت های هزار و یک شب تاثیرپذیری آن در این فیلم هم کمی عجیب بود......اینکه در هزار و یک شب هم داستانک ها مهم نیستند این سبک و فرم آن است که مهم است.....در صورتی که بسیاری معتقدند در هزار و یک شب و جادوی لابیرنتی آن فرن و محتوی در هم تنیده شده و یکی بر دیگری برتری ندارد...
من هم معتقدم زمان مانایی یک اثر را روشن می کند.
ببخش زیادی شد.مرسی
۲۶ مهر ۱۳۹۳
لئو ی عزیز
مکری با این حرف فرار رو به جلو میکنه ارجاع فیلم نامه این فیلم به داستان هزار و یک شب قیاس مع الفارقة دقیقا وجه تمایز قصه و داستان با فیلم نامه همین جاست که فیلم نامه بر اساس انطباق داستان با فرم کار و کارگردانی بروسی میشه و قصه باید در خدمت فرم و بالعکس باشه اما در داستان وجود آدمها برای هر کاری حتی تصویر سازی و یا شرح صحنه هم به کار میره اما در سینما از اونجایی که تصویر داریم هر قصه و هر آدم إضافی میبایست حذف بشه ضمنا بگم شهرام مکری بسیار خوش صحبت و آگاهه و بسیار خوب فرار رو به جلو رو بلده مطمئنم خودش هم میدونه استدلالش اشتباهه.
۲۸ مهر ۱۳۹۳
شاید
اما من نقد شما رو نمیپذیرم
به نظرم داستانک هاش به جا بود و حال و هوای من بیننده ی آماتور رو عوض کرد. من خیلی لذت بردم از تک تک داستاناش. چی عاشقانش چه دلهره آورش. به نظرم چیزی اضافه نبود و رو تک تک شخصیت ها کار فکر شده بود.
۲۹ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
مینویسم دلتنگیهایم را روی یخ


تا آب بیافتد دهانم


از آلوچه های لبانت.
زیبا بود
...........
متشکرم از میثم صبا آقا
۰۸ آبان ۱۳۹۲
لطفت همبشه زیاد بوده ممنون از شما
۱۰ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
بی هیچ سپاه

بی هیچ سردار

فاتحانه نگاهم میکنی و

من

اولین مغلوب خشنود تاریخ میشوم.
تاریخ
نقطه نذاشتید
قشنگ بود :)
۰۸ آبان ۱۳۹۲
لایک!
.
.
.
چه دلنشینه!
مرسی:)
۱۱ آبان ۱۳۹۲
ممنون ساناز جون

لطف شما هم دلنشینه
۱۲ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
.به شعر تازه ام خوش آمدی

بانوی پابرهنه و عریان

آهسته نامم را بخوان

لبانت میزبان خوبیست

برای زمزمه تنهایی ام

و شانه ات آغوشی برای بغض های پنهانی ام

من برای شکفتن

تمام آغوشت را از آفتاب و باران طلبکارم.
دوستت دارم پریشان شانه می‎خواهی چکار؟
دام بگذاری اسیرم دانه می‎خواهی چکار؟
.
.
شرم را بگذار و یک آغـوش در من گریه کن
گریه کن، پس شانه‎ی مردانه می‏‎خواهی چکار؟

مهدی فرجی

۰۸ آبان ۱۳۹۲
درود.ممنون از شعر خوبتون
۰۸ آبان ۱۳۹۲
مرسی از لطفت
۱۰ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
دیگر به زیر شانه من خم نمی شوی
حتی عصای کهنه دستم نمی شوی

دیگر به سیب چشم تو دل بسته ام چرا؟
حوا ترین بهانه آدم نمی شوی

اسطوره های شعر من آغاز نام توست
تهمینه دوباره رستم نمی شوی؟

عیسای این بکارت پاکیزه ات منم
حالا بگو که حضرت مریم نمی شوی؟
از ایهام های شما لذت بردم...مرسی

فقط مصرع 1 بیت آخر رو نمی دونم چه طور بخونم. من داشتم « پاکیزه‏‏ ات » می خوندم که نشد...
۰۸ آبان ۱۳۹۲
به به..عالی بود..آفرین
..........
متشکرم از آقا میثم
۰۸ آبان ۱۳۹۲
مرسی از شما امیر جان
۱۰ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
غزل نیست

ترانه نیست

سرود کوچک و تنهاییست


که تاب حریفی چون تو را ندارد.
کاشف قاره تنهایی ام

تو عاقبت تمام کوچه های مرا قدم زدی

من اما هر روز

در هزار توهای تو گم میشوم

بی هیچ دریچه ای که باز شود

رو به چشمهای تو.
شما تا الان کجا بودین? :-D
حظ می برم..:-)
۲۹ مهر ۱۳۹۲
ممنون از لطفت امیر جان
۱۰ آبان ۱۳۹۲
پریسا جون مرسی از لطفت منم این ترکیب و دوسش دارم
۱۰ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
زنی برفی

خوابیده بر گونه هات

چتر باز میکنم با پلکهای تابستانی ام

***
تا فصلی دیگر

که مردی برفی

خوابیده بر گونه هام

بی چتری از پلکهای تابستانی ات

تهی از خاطرات فصل پیشین.
بسیار بسیار بسیار فوق العاده و ناب!
<3
۲۹ مهر ۱۳۹۲
ممنون
۲۹ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
سنگینی کامهای سیگارت را به من بگو


و خاکسترش را به شانه هایم بسپار


طاقت سکوت تو را


مگر مرگ تحمل کند.
چشمانم سبز


لبانت سرخ


بی هیچ خاطره زردی از هم میگذریم.
مرسی ساناز جان
۱۰ آبان ۱۳۹۲
ساره جون ممنون
۱۰ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
جهان پشت لبخند تو زیبا می شود


تابستان میان چشمهای تو آبتنی خواهد کرد


پاییز پا به پای تو بر برگهای خشکیده می رقصد


و اما کدام برف


تاب می آورد گرماگرم دستان تو را؟!!


اینک بهار


گره میزنم سبزه ام را


با مژگانی که خیس می شود گاهی برایم.
خیلی قشنگ بود
.....
متشکرم
۲۶ مهر ۱۳۹۲
ممنون ترانه جان مرسی ساناز عزیز
۰۷ آبان ۱۳۹۲
سعیده جان بیت بسیار خوشگلی بود دوستش داشتم
۰۷ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
در آغوش چشمهای تو پنهان می شوم

در آستین بوسه هایت

و بر شانه های لبخند تو تکیه می زنم

گاهی که بغض میکنند

آمین های بی پناهم.
ذات ِآمین ها بغضیه..:)
۲۶ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
در ایوان چشمانم نشسته ای

با لبانی پر از خرمالو


ناگاه گس میشود دهانم

از رویای آن همه بوسه...
چه حرفه ای! :)
۲۶ مهر ۱۳۹۲
ممنونم وحید جان
۲۶ مهر ۱۳۹۲
چقدر توصیفات زیبا و هوشمندانه ای به کار بردین! (ایوان چشمانت،لبانی پر از خرمالو)
زیبا بود... خیلی زیبا بود.....
۲۶ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
در دلم دهقان فداکاریست

که آتش میزند افکارش را

در کنار ریلی که به یاد نمی آورد

هیچ قطاری را.
برف می بارد از موهایم




رد پای کودکی هایم کجاست...
خیلیییییییییی خوبه...
۲۶ مهر ۱۳۹۲
خیلی زیباست
۲۷ مهر ۱۳۹۲
مرسی شادی جان
۲۸ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
پشت پلکهایم ولوله می کنند

کودکی های فراموشی ام

و من آهسته سرازیر میشوم

بر گونه های مردانگی ام.
چقدر زود بزرگ شدند
فراموشی ها
بر چشم برهم زدنی
مرد شدند
.........
متشکرم از شما آقا میثم
۲۶ مهر ۱۳۹۲
منم از تو ممنونم امیر جان
۲۶ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید