تیوال مژگان علی نیا | دیوار
S3 : 17:13:11
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
اوه ! ساعت 21 اونم 90 دقیقه ؟؟ فاجعه س که :(
مجتبی مهدی زاده این را خواند
رضا قاسم پور این را دوست دارد
آخه این چه ساعتیه گذاشتن
۱۸ خرداد ۱۳۹۴
متاسفانه چاره ای نیست... چون قبل از این کار، نمایش "تونل" ساعت ۱۹:۳۰ و قبل از اون نمایش "زبان اصلی" ساعت ۱۷ اجرا دارند...
۱۸ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو را

در بغض طهران

در امیرآباد گم کردم

تو را

در کوچه ­های ­ی سرد نوبنیاد گم کردم



تو را

در جشن و رقص و پایکوبی

بین ... دیدن ادامه » مهمان­ ها

تو را در گریه ­های ­ی میرِ بی داماد

گم کردم



تو را

در قهوه­ خانه ­ها

تو را

در دود قلیان­ ها

تو را

در پشت میز کافه ­ی ­ی میعاد

گم کردم



تو را در عصر سیمان

عصر انسان­ های­ ماشینی

تو را در شهر زندان

این قفس­آباد گم کردم



تو را

در دشنه­ ای در دیس

در دهانت را می ­بویند

مبادا که گفته باشی دوستت می­ دارم

دلت را می­بویند

روزگار غریبی­ ست نازنین…

تو را در شاملو

این قالب آزاد گم کردم


+ سید احمد حسینی
ساده بود. چطور تا حالا نفهمیده بودم؟چطور تاحالا نشنیده بودم؟ همه چیز توی قصه ای بود که چومیاتی تعریف کرده بود. همون قصه ای که براش انقدر متاثر شد و آب شد. شهرام قصه چومیاتی از همه میپرسید: وات ایز یور نیم؟ اسم شما چیه؟ من تاحالا به این فکر نکرده بودم که معنی دیگه این جمله میتونه این باشه که میای با هم آشنا بشیم؟ چومیاتی قصه اش رو با این جمله تموم کرده بود اما تا این ساعت هیچکی سراغش نیومد. چومیاتی از چه رنج دردناکی حرف زده بود. شهرام قصه اش تنها بود، تنهای تنها. به گمونم بورخس گفته باشه که کاری به مقصد قطار نداشته باش، در مقصد خودت از قطار پیاده شو. من به مقصد خودم رسیده بودم. به همین تنهایی. یاد اودیپوس افتادم و شاعرانگی پیاده شدنش از قطار به وقت رسیدن به مقصد. مقصد من هم همینجا بود. همین کشف تنهایی. همونطور که اودیپوس فهمید که مقصدش جایی نیست جز کشف ... دیدن ادامه » گناهش. من با همون شاعرانگی و شکوه اودیپوس از قطار پیاده شدم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موسیقی متن فیلم Requiem for a dream ساخته Clint mansell

http://s1.picofile.com/file/7228821505/Lux_Aeterna_Requim_for_a_dream_.mp3.html
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بهتر نبود که حداقل یک سانس با زمان بهتر هم براش در نظر میگرفتید ؟ به خاطر ما دخترها ؟ :)
کاملاً موافقم.
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب بیننده ی اولین اجرای ولپن بودم . نمایشی که پرانرژی بود و میشد ازش لذت برد و شاید اگر بعضی جاها از الفاظ اخلاقی تری استفاده میشد دوست داشتنی تر هم بود .
طراحی صحنه در عین ِ "هیچی" بودن فوق العاده بود و از نظر من قوی ترین جنبه ی این نمایش بود . انتخاب موزیک ها رو دوست داشتم و بازی ها یه جاهایی واقعا عالی میشد . خسته نباشید میگم به تک تک اعضای گروه و امیدوارم در اجراهای بعدی موفق تر هم باشند .
و اینکه کاش سالن اینقدر گرم نبود :)
با همه موارد موافقم به جز بند آخر،چون زیادی سرماییم هوای سال به نظرم خوب بود :)
۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴
حرکات ولپن وقتی که پاسبان میشه که با اینکه یه کمی زیاد بود البته من باهاش موافق بودم
۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۴
موافقم

دراین راستا حتی بعضی شخصیت ها درسته خوب بازی کردن و به جنبه طنز ماجرا افزودن اما در متن نمایش اضافی بودن و پیشبردی در داستان نداشتن.

بعضی حرکات رو من هم دوست نداشتم.بهترین ویژگی ش همون بوم سفید بود،ایده عالی ای بودکه عالی هم اجرا شد.بازی ولپن(اسم بازیگر ... دیدن ادامه » رو نمیدونم) و ولتر بعضی جاها واقعا خوب بود.همینطور مسکو که در کل خوب بود.
۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سعدیا! چون تو کجا نادره گفتاری هست؟ / یا چو شیرین سخنت نخل شکرباری هست؟
یا چو بستان و گلستان تو گلزاری هست؟ / هیچم ار نیست، تمنای توام باری هست
« مشنو ای دوست! که غیر از تو مرا یاری هست
یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست »
بی‌گلستان تو در دست بجز خاری نیست / به ز گفتار تو بی‌شائبه گفتاری نیست
فارغ از جلوهٔ حسنت در و دیواری نیست / ای که در دار ادب غیر تو دیاری نیست!
« گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست /
در و دیوار گواهی بدهد کاری هست »
سعدیا! نیست به کاشانهٔ دل غیر تو کس / تا نفس هست، به یاد تو برآریم نفس
ما بجز حشمت و جاه تو نداریم هوس / ای دم گرم تو آتش زده در ناکس و کس!
« نه من خام طمع عشق تو می‌ورزم و بس
که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست »
راستی دفتر سعدی به گلستان ماند / طیباتش به گل و لاله و ریحان ماند
اوست پیغمبر و آن نامه به فرقان ماند / وآن که او را کند انکار، به شیطان ماند
« عشق سعدی نه حدیثی است که پنهان ماند
... دیدن ادامه » داستانی است که بر هر سر بازاری هست »

+ گزیده ای از مسمط ملک الشعرای بهار
+ به مناسبت یکم اردیبهشت روز بزرگداشت استاد سخن ، سعدی شیرازی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ساعت اجراش یه خرده دیروقته . امکانش هست یه سانس با زمان بهتر هم براش در نظر بگیرید ؟
سلام خانم علی نیا از توجه‌تان سپاس‌گزاریم. در صورتی که سانسی اضافه شود یا اصولا ساعت اجرا تغییر کند، حتما اطلاع رسانی خواهد شد.
۲۶ فروردین ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فقط میتونم بگم برای این گروه متاسفم !
دو روز پیش به خاطر اینکه به جای 18:30 من 18:40 رسیدم به من اجازه ورود ندادن و امروز بعد از اینکه کلی اونجا معطل شدم میگن به دلیل یه مشکل کوچیک نمایش اجرا نمیشه ... . نه به اون قانون خشک ِ "هرکی دیر میرسه نباید وارد بشه " نه به این کنسل شدن ِ یهویی !
کاش وقت و برنامه ریزی ِ روز ِ تعطیل ِ دیگران برای این گروه مهم بود .
همه ی بلیتاش تا 25 فروردین تموم شده که ! تمدید کنید لطفا :(
بله. لطفا تمدید کنید اگر امکانش هست.
۲۳ فروردین ۱۳۹۴
لطفا تمدید کنید :(
۲۵ فروردین ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب طعم شیرین خیال رو دیدم و خب الان یک لبخند پررنگ روی صورتمه . یه فیلم بامزه و حال خوب کن با یه موضوع جدید که شهاب حسینی دوست داشتنی تر از همیشه بود و واقعن فیلم رو یه تنه جلو برد . از اون فیلماست که عوض اینکه برات دغدغه های ناجور ذهنی درست کنه هروقت بهش فکر میکنی حالت خوب میشه :)
چقدر خوب! فیلم رو ندیدم ولی معتقدم سینمای ما به فیلمهای "حال خوب کن" بشدت احتیاج داره.
۱۶ فروردین ۱۳۹۴
برای من که از فیلمای مثلا فلسفی مثلا اجتماعی و پر از صحنه های غمگین و پر از خشونت خسته شدم این یه فیلم ِ ساده ی حال خوب کن بود با یه پیام اجتماعی قشنگ در مورد محیط زیست :)
۱۶ فروردین ۱۳۹۴
بانو مژگان بسیار موافقم.فیلم دوست داشتنی بود خارج از هرگونه لودگی
۱۷ فروردین ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دستم را بگیر!
همین دست برایت ترانه‌های عاشقانه نوشته،
همین دست
سوخته در حسرتِ لمس دست‌های تو،
همین دست پاک کرده اشک‌هایی را
که در نبودت
به گونه دویدند...

این دست
بوی ترکه‌های کلاس سوم را می‌دهد هنوز،
این دست کابل خورده
تا یاد بگیرد بنویسد:
آزادی...
این دست پینه‌بسته
از نوشتن مداومِ نامت...

دستم ... دیدن ادامه » را بگیر
و از خیابانِ زندگی بگذران مرا...

+ یغما گلرویی
دستم را بگیر

چه انتخاب قشنگی
مرسی
۰۷ فروردین ۱۳۹۴
خوشحالم که دوست داشتین نادیا جان :)
۰۷ فروردین ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام . اجرای نوروزی آخرین اجرای این نمایش هست ؟ یا بعد از تعطیلات هم تمدید میشه؟!
وحید هوبخت و حسین ایرجی این را خواندند
سلام
بدلیل همزمانی اجرای نوید محمدزاده در نمایش کامنت امکان تمدید وجود ندارد.
۰۶ فروردین ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بگذار ، که بر شاخه این صبح دلاویز
بنشینم و از عشق سرودی بسرایم .
آنگاه ، به صد شوق ، چو مرغان سبکبال ،
پر گیرم ازین بام و به سوی تو بیایم

خورشید از آن دور ، از آن قله پر برق
آغوش کند باز ، همه مهر ، همه ناز
سیمرغ طلایی پرو بالی ست که – چون من –
از لانه برون آمده ، دارد سر پرواز

پرواز به آنجا که نشاط است و امیدست
پرواز به آنجا که سرود است و سرورست .
آنجا که ، سراپای تو ، در روشنی صبح
رویای شرابی ست که در جام بلور است .

آنجا ... دیدن ادامه » که سحر ، گونه گلگون تو در خواب
از بوسه خورشید ، چو برگ گل ناز است ،
آنجا که من از روزن هر اختر شبگرد ،
چشمم به تماشا و تمنای تو باز است !

من نیز چو خورشید ، دلم زنده به عشق است .
راه دل خود را ، نتوانم که نپویم
هر صبح ، در آیینه جادویی خورشید
چون می نگرم ، او همه من ، من همه اویم !

او ، روشنی و گرمی بازار وجود است .
در سینه من نیز ، دلی گرم تر از اوست .
او یک سرآسوده به بالین ننهادست
من نیز به سر می دوم اندر طلب دوست .

ما هردو ، در این صبح طربناک بهاری
از خلوت و خاموشی شب ، پا به فراریم
ما هر دو ، در آغوش پر از مهر طبیعت
با دیده جان ، محو تماشای بهاریم .

ما ، آتش افتاده به نیزار ملالیم ،
ما عاشق نوریم و سروریم و صفاییم ،
بگذار که – سرمست و غزل خوان – من و خورشید :
بالی بگشاییم و به سوی تو بیاییم .

+ فریدون مشیری
درود به روان این بزرگ‌مرد!
و سپاس از شما بابت این گزینش عالی بانو!
۱۸ فروردین ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش فوق العاده ی کاسپار نمایشی بود که قبل از دیدنش حدس میزدم دوستش نداشته باشم اما به معنای واقعی کلمه منو شیفته ی خودش کرد . بازیگرای فوق العاده و اجرای پر انرژی و گیراشون . نمایشنامه ی خیلی قوی که میبایست روی تک تک جملاتش مدتها فکر کنی و کارگردانی که درک درستی از نمایشنامه داشت و کارش رو به نحو احسن انجام داده بود , همه دست به دست هم دادن و کاسپار ِدوست نداشتنی رو دوست داشتنی کردن . متن نمایشنامه پر از جملات طلایی بود و چقدر حیف که یادداشت برنداشتم . امیدوارم متن اصلی نمایشنامه رو بتونم پیدا کنم . واقعا خسته نباشید میگم به بچه های گروه و مشتاقانه منتظر اجراهای بعدی شون هستم .
پرواز بر فراز شهر منو قانع کرد که برای ارتباط برقرار کردن با تءاتر لزوما نیازی به فهمیدن زبان گفتار نیست و صدا و تصویر و سایه و سکوت چقدر میتونن مهم باشن . واقعا که نمایش خوب و دوست داشتنی بود.
شاید ملبورن رو ساخته بودن تا شبیه کارهای فرهادی بشه . استفاده از بازیگرهای مورد علاقه ی فرهادی ، فضاسازی فیلم ، حتی نوع منحصر به فرد چالش فیلم و اینکه قرار نیست مخاطب با یه موضوع کلیشه ای رو به رو شه و از همه مهمتر پایان باز فیلم آدم رو یاد کارهای فرهادی مینداختن اما این ابدا معنیش این نیست که ما قراره یه فیلم خیلی خوب در حد کارهای فرهادی ببینیم. من ملبورن رو دوست نداشتم. به خاطر چالشی که کش دار و عذاب آور شد . به خاطر بازی نه چندان موفق پیمان معادی و نگار جواهریان . و واقعا اذیت میشدم از اینکه بازیگرای مورد علاقه م دارن چیزی رو بازی میکنن که نمیشه باهاش ارتباط برقرار کرد . که چرا اینقدر "مسخره" دارن با اتفاق پیش اومده برخورد میکنن . و این چرا منو تا آخر فیلم رها نکرد و پایان فیلم هم که حکم فاجعه رو داشت به نظر من. یه جابی خونده بودم که پایان باز ... دیدن ادامه » برای فیلم عین راه رفتن رو یه لبه ی پرتگاهه. یا فیلم موفق از آب درمیاد یا اینکه داغون میشه. از نظر من ملبورن داغون شد !
بنده جاداره از این تریبون استفاده کنم و از آقای پیمان معادی خواهش کنم که در هیچ فیلمی جز فیلمهای آقای فرهادی بازی نکنند چون مخاطبین گیج میشوند!!
۰۸ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید