تیوال میثم هنزکی | دیوار
S3 : 00:27:57
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نیاز بشر به توجه بدون علت
دوست داشته شدن و مورد محبت قرار گرفتن در عادی ترین شرایط
نیاز به تنهایی و سکوت بدون توضیح اضافه ...
" سکوت سفید " یعنی آرامش در وضعیت روزمره و رئال ترین موقعیت های زندگی قبل از به وقوع پیوستن رویدادی خاص و چالشی حیاتی که ناگزیر آرامش به مثابه دارو برای انسان تجویز شود و اجبارا و تصنعی سعی در ایجاد آن شود و این در تقابل است با در خود فرو رفتگی ، دل مردگی و عدم انگیزه برای زندگی که شاید بتوان از آن به " سکوت سیاه " تعبیر کرد .
آرامشی مخرب و خورنده که در نهایت به نابودی روح انسان می انجامد .
خلوت ، حلقه ی گمشده ی انسان معاصر در زندگی شهری و صنعتی برای ارتباط با خود و جهان پیرامون در جهت ایجاد بستر تفکرو تعمق برای درک معنا و فلسفه ی حیات و تلاش برای تعالی روح و یا حتی در نازل ترین برداشت از زندگی لذت بردن از لحظات برگشت ناپذیر آن است .
نمایش " سکوت سفید " ، دغدغه مند ، کوتاه ، روان ، صمیمی و صریح به بیان این موضوع می پردازد و به دور از هر گونه حواشی و المان هایی که باعث ایجاد فاصله بین مخاطب و جان کلام متن شود به شیوایی و شیرینی این هشدار را روشن مینماید و ساعتی به آرامی همچون آینه ای در برابر مخاطب قرار میگیرد تا کمی بهتر به خود بیاندیشد .
خلق فضایی آرام ، گرم و گیرا که از شاخصه های کارگردانی آقای کوروش سلیمانی هست به درستی در این کار اتفاق افتاده بعلاوه ی بازیهای روان و به اندازه ی تمامی بازیگران برای تمامی نقش ها که نشان از درک هر یک از آنان نسبت به شخصیت مورد نظر در متن میدهد .
انتخاب قطعات موسیقی به دقت انجام شده و با فضای هر پرده کاملا همنشین است ، البته فکر میکنم موزیک ابتدایی کمی به تعدیل نیاز داشته باشد حداقل در میزان بلندی صدا .
اما طراحی صحنه و خصوصا نورپردازی به نظر من فوق العاده ست و جذاب ترین بخش ماجرا .
با توجه به محدودیت فضا و همینطور تغییر صحنه ها به وسیله ی نور ، شاهد یک اتفاق هوشمندانه و هنرمندانه در این بخش هستیم .
اما " کوروش سلیمانی " نازنین که به قول فرمایش فرزاد خان جعفریان ، پکیج کاملی از احترام به مخاطب ارائه میکند از بدو ورود ، حساسیت بالا در تک تک اجزای اجرا و نهایتا خروج از سالن و حتی بروشور بسیار جامعی که در اختیار مخاطبین قرار میگیرد ، همه ی اینها علاوه بر بالا بردن توقع مخاطب به ارتقاء سطح تئاتر خواهد انجامید .
برقرار و پاینده باشید آقای کارگردان و سپاس ازحضور صمیمانه شما و عوامل عزیز اجرایی در جلسه ی نقد و گفتگو .
#من_یک_تماشاگرم
پی نوشت :
بدون ... دیدن ادامه » شک صدای اسپیلت معیوب سمت راست سالن ( نسبت به جایگاه تماشاگران ) به فضای آرام و دوستداشتنی نمایش لطمه وارد میکند ، خواهشمندم نسبت به رفع آن اقدام نمایید .
دوبار خووندم . عالی بووووود.
۲ روز پیش، چهارشنبه
جانانم
انقدر که هوامو دارین و روحیه میدین که خودم رفتم دوباره خوندمش :))
دمتون گرم که حواستون بهم هست
۲ روز پیش، چهارشنبه
میثم هنزکی عزیز ممنونم بسیار ممنونم و شادم از اینکه رضایت شما عزیزان حاصل شد ..
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمیدانم چه میخواهم بگویم

زبانم در دهان باز بسته است

در تنگ قفس باز است وافسوس

که بال مرغ آوازم شکسته است

نمیدانم چه میخواهم بگویم

غمی در استخوانم می گدازد

خیال ناشناسی آشنا رنگ

گهی می سوزدم گه می نوازد

پریشان ... دیدن ادامه » سایه ای آشفته آهنگ

ز مغزم می تراود گیج وگمراه

چو روح خوابگردی مات و مدهوش

که بی سامان به ره افتد شبانگاه

درون سینه ام دردیست خونبار

که همچون گریه میگیرد گلویم

غمی آشفته دردی گریه آلود

نمیدانم چه می خواهم بگویم

هوشنگ ابتهاج
آقااااااااا ..... قبول نیست.
به جای شعر باید نظرت رو بگی در مورد کار.
سپهر هم با همین شعرهاش منو گول زد :))
۱۱ آبان
آتشنشان‌ها می‌آیند.
اما لطفا بدون پوتین‌های سنگین.
بگو آرام بالا بروند
از قلبی که آتش گرفته.

#ولادیمیر_مایاکوفسکی
برگردان: #سینا_کمال_آبادی
۵ روز پیش، یکشنبه
ببین اول صبح چی کار میکنی با دل آدم :(((
۵ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خانوم مارکزی که نامش و بوی گند دهانش تنها سهم این نمایش از حضورش بود !
بریتانیای کهنه و خانواده ای فقیر که دختر کوچکش برای سهمیه ی شیر “ یارانه ای “ !
باید در صف بایستد و تلفظ نام خانوادگیشان را spell کند تا شاید موفق به دریافت شود !
اما این کهنگی و فقر از دیالوگ ها بیشتر دریافت میشود تا طراحی صحنه و لباس ، علی رغم دکور نسبتا خوب وتقریبا در خدمت کار .
نورپردازی دارای طراحی ست و از ترکیب نور های رنگی و نور اصلی و بازی با آن در صحنه های مختلف میشود به زمانی که صرف آن شده است پی برد .
موزیک همراه کار است بعلاوه ی افکت صدای باران و ناودان که دیشب شانس اون رو داشتیم که بصورت طبیعی و زنده بشنویم و اتفاقا خیلی هم روی کار نشست .
بازیهای استانداردی رو شاهدیم که البته به زعم بنده در جاهایی دچار آشفتگی و از هم گسیختگی روایی میشدند که شاید ریشه در برخی مشکلات ثانویه ... دیدن ادامه » ای داشته باشد که کارگردان محترم اشاره مختصری به اونها داشتند و البته صداهای بسیار خوب بازیگران که نقطه ی عطف اجراست .
شب گذشته شاهد رفتار حرفه ای آقای بهنام شرفی بودیم که با آرنج دستی که حین اجرا دچار ضرب دیده گی شد بدون کوچکترین تغییری در حس و حالت شخصیت اجرا رو ادامه دادند و ما در انتها متوجه شدیم ، امیدوارم که آسیب جدی ایی نباشه و خوشحال میشیم خبر صحت و سلامت ایشون رو بهمون بدند دوستان عوامل .
اما متنی معمایی و چند لایه که قرار هست به نوعی مخاطب رو دچار شوک کنه و نتیجه ای ورای تصور تماشاگر در انتها براش به تصویر بکشه ، که فکر میکنم میتوانست پرداخت خیلی بهتری درباره ش صورت بگیره و این پیچیده گی ها بعد از طی کردن مسیر داستان تکان های اساسی تری به ذهن تماشاگر وارد کنه .
فکر میکنم آثاری در این ژانر در انتها کاملا شفاف و عریان باید مخاطب رو با واقعیت ماجرایی که صورتی دیگر از اون رو در طول داستان دنبال میکرده و دائما دنبال ارتباط اجزای مختلف باهم و اتصال سر پل های حل معما بوده روبرو کنه و اینجاست که شوک اصلی به بیننده وارد میشه و تمام اتصالات ذهنیش در لحظه ای به هم پیوند میخوره .
شاید عوامانه به نظر برسه اما لحظه ای که تماشاگر خودش رو روی صندلی رها میکنه و زیر لب شروع به گفتن کلماتی میکنه که همزمان بهت و انزجار و التهاب درونیش رو تخلیه کنه اونجاست که میشه گفت اثر ضربه نهایی رو وارد کرده و مخاطب رو ناک اوت کرده !
اتفاق جالبی که دیشب برام افتاد ، مواجه شدن با یک دوست قدیمی بود که در نقش رابسون بازی میکرد .
امین جان جلالی ، بدرخشی
سپاس از گروه محترم اجرایی برای نشست صمیمانه شون
#من_یک_تماشاگرم
و چقدر خوب بازی کردن این دوست قدیمی‌تون.
به نظر من دیشب ایشون از همه بهتر بودن.
۰۱ آبان
دقیقا :)) فکر کنم اسم نمایش رو خیلی جدی گرفتن و ترسیدن اذیت بشن که هر شب یکی یا پودر قهوه میخره یا نوشیدنیشو میاره توو سالن !
۰۶ آبان
:)))
۰۶ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

اسلو
یادآور تلاش های بی ثمر برای برقراری صلح بین تنها گوشه ای از منازعات بشر ، برای تمامی آنانی که چشم امید به این مذاکرات داشتند تا شاید مادران سرزمین موعود !
چشمی اگر اشکبار دارند در غم از دست دادن فرزند نباشد و شعف مولد این چشمه ی جوشان باشد .
تا شاید هیچ کودکی در خردسالی طعم تلخ تنهایی بعد از مادر را نچشد
و یا شاید تمام شود همه ی روزهای سرخ این جغرافیای ماتم زده ...
و اما بازهم سیاست زده گی و بازی قدرت بین کسانی که هیچ درکی از آتش ندارند الا روشنایی سیگار برگ کوباییشان ، مانع از به نتیجه رسیدن این ماجراست تا بازهم برگی دیگر از امید به حیات شرافت و انسانیت در وجودمان بخشکد ...
و این واگویه شاید قابل تعمیم باشد به بسیاری رویارویی ها و کشمکش های جاری و بی حاصل معاصرمان !
.
.
قطعا بازیها و هماهنگی بین بازیگران کار شگفت زده تان خواهد کرد و اینکه چطور این حجم از دقت و صحت در اجرا ممکن است به وقوع بپیوندد به تحسینتان واخواهد داشت .
بازیهای بدنی و بخش های آوازی ایی به غایت کوک و به صورت افراط گونه ای منسجم رو شاهدیم .
طراحی صحنه مرتبط و خوبی به کار گرفته شده و نور پردازی نرمالی وجود دارد .
شخصا با پخش تصاویر ویدئویی هنگام نمایش مشکل دارم هر چند که در این کار خیلی آزار دهنده نبود و جاهایی به کمک اجرا می آمد علی الخصوص در ابتدا برای تذکرات به تماشاگران و در بخش پایانی و به استهزاء گرفتن مترسکان سیاست !
اما چالش اصلی برای من درباره ارتباط با متن اتفاق افتاد .
اینکه ... دیدن ادامه » موضوع انتخابی تخصصی هست و به خودی خودی دارای پیچیدگی های خاصیست و اصولا قرار نیست همه ی مخاطبین اطلاعات لازم و پیش زمینه ای رو نسبت به موضوع داشته باشند و این مخاطب رو برای انطباق نماد های مورد استفاده در اجرا بر واقعیت و همینطور همراهی با جریان روایی و در نتیجه رسیدن به درک صحیحی از جان کلام مورد نظر نمایش دچار مشکل خواهد کرد .
و این عدم انتقال کامل داستان و به تبع آن برقراری ارتباط ناقص تماشاگر و یا عدم همراهی با کار به نوعی باعث ابتر ماندن اثر میشود و علی رغم زحمات بی دریغ و ستودنی گروه به مثابه یخ زده گی غنچه ای قبل ار شکفتن میماند .
خسته نباشید خدمت همه ی اعضای محترم اجرایی و سپاس برای نشست صمیمی و گفتگوی مفید بعد از اجرای آخر با وجود خستگی زیاد این نازنینان .
#من-یک-تماشاگرم



مرسی که کارم رو راحت کردی .
انقدر با حرفهات موافقم که اصلا نیازی نیست بخوام چیزی در مورد نمایش بگم .
۲۴ مهر
محمد جواد جان کاش یه ایموجی قلب تو تیوال وجود داشت به بزرگی کره زمین تا میتونستم نثارت کنم
۲۴ مهر
عزیزمیییییییی ( قلب قلب قلب )
۲۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ـ آقا میدونم ، مال ِ ته اختیارشو داری ، ولی آخه چرا ؟
+ همینی که هست عزیز ، میخوای بخر میخوای نخر ..
ـ پس من نمیخرم اصن !
+ نخر ، به ضلع غربی میدون آزادی !
هستن که بخرن ..
ـ خب لامصب منم دلم میخواد ببینم !
+ صندلی پلاستیکی گذاشتیم براتون ، قیمتش دو برابر کارای دانشجویی و کارای گروه های گم نامه
چی فکر کردی پیش خودت ، طرفو از فیلم مختار نامه ورداشتیم آوردیم توقع داشتی 20 تومن باشه بلیط کار ؟!
ـ پس احترام به حقوق تماشاگر چی میشه ؟
خاک صحنه ، سالن دولتی ، فرهنگ سازی ، هنرمند مردمی ، دغدغه ، مردم ، کف جامعه ، آئین محترم تئاتر .. اینا چی میشه ؟
+ برو پسر جون ، برو شلوغ نکن میدم هایدت کننا !!
اسم خارح از ظرفیت عوض شده به صندلی های کناری

به مسئولین سالن پیشنهاد می کنم برای اجراهای بعدی اونا رو هم جز ظرفیت سالن در نظر بگیرند
و برای کسایی که وارد پارک می شن بلیط خارج از ظرفیت بفروشند تا بتونن از تو مانیتور پارک اجرا رو ببینند
۱۵ مهر
خانوم نیلوفر
جهت دفع چشم زخم ، رفع طلسم و باطل شدن سحر و جادو
و انواع و اقسام دعای تقویتی ، سرکتاب ، پیشگویی آینده و خوشبختی در ازدواج و افزایش عشق و علاقه تضمینی به آدرس
پول نداری تئاتر نبین آندرلاین 90 در اینستاگرام مراجعه کنین
پاسخگویی فقط از طریق ... دیدن ادامه » دایرکت
۱۵ مهر
میثم جان پیش کلی آدم رفتم،فایده نداشت!
"نفوذِ کلام"،خیلی چیزِ لعنتی ای هست بچه ها..خییییلی..


گفتی 90 و کردی کبابم :((
۱۵ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
افسوس که ما می خواستیم زمین را آماده مهربانی کنیم
خود نتوانستیم با هم مهربان باشیم ...
اما شما که پس از ما می آیید
اگر بدانجا رسیدید که
انسان ، یاور انسان باشد
از ما به بزرگواری یاد کنید

برتولت برشت

در همه جای این زمین ، همنفسم کسی نبود
زمین دیار غربت است ،‌ از این دیار خسته ام

#اردلان_سرفراز
۳۰ شهریور
کریملوژی چی شد پس ؟؟؟
۳۱ شهریور
سپهر خان و محمد خان ارادت
محمد جواد جان ، عرض میکنم خدمتتون
۳۱ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هجوم گرمای بی سابقه و آب شدن کوه های یخی سرزمینم ، هُرم حرارت به صورتم می خورد ، آغوشم داغ می شود
مثل ملاقات خورشید سرخ رنگ شهریور جان با ساحل به وقت غروب ...
.
.
یه گریزلی افتاده تو سرم ، از دیشب تا صبح پنجه کشیده به در و دیوار جمجمه ام !
این کاسه ی سر دیگه کاسه بشو نیست ...
د ِ لامصصصب چرا نگفتی همون اولش ...
.
باید اعتراف کنم اگر ترغیب و قرار گروهی با عزیزان و دوستان تیوالی نبود به احتمال صد در صد این اجرا رو نمی دیدم علی الخصوص که مونولوگ هم هست !
نه اینکه مونولوگ بد باشه یا دوست نداشته باشم ، ولی حداقل الان احساس میکنم انرژی لازم برای برقراری ارتباط با یه اجرای تک نفره رو ندارم .
حتی اسم سجاد افشاریان هم که قبلا هیچ وقت نا امیدم نکرده بود حریف شلوغیای روزمره نشده بود !
ولی الان باید ممنون دوستانی باشم که باعث شدن این اتفاق رو از دست ندم ..
یه مونولوگ دوست داشتنی ، یه دست ، صاف و صادق و رو راست
یه زخم به موقع و به جا ، شیرین و کاری که اگه از پا درت نیاره حداقل ناکارت میکنه !
یه زهرخندی که وقتی میشینه رو لبت اول سردت میکنه ، بعد گرمت میکنه ، بعدم تمام بدنت شروع میکنه به گِز گِز !
اجرای ... دیدن ادامه » بی نظیر مهدی حسینی نیای عزیز از متنی که فقط برای او نوشته شده ..
کارگردانی ایی که اصلا حسش نمیکنی و درست عین سایه ی دوازده ظهر به کار منطبقه ..
و چه موزیک خوبی و چه نریشن و چه صدای خوب تری ..
ممنون از گروه صمیمی گریزلی که یه نشست گرم و دوستانه باهامون داشتن .
پ .ن :
1. جناب زندیه عزیز ، من همون تیشرت مشکیه ام که خیلی حرف میزد :)
2. محمد جواد جان بدجوری جات خالی بود آقا بد جوری ...

و دیگه اینکه :
حالا ما چیزیایی رو میدونیم که خیلی چیزا دیگه مثل قبل نیست برامون ...
میثم جااااااااااااان :(((((
دلم همش اونجا بود .

و این که :
حالا ما چیزیایی رو میدونیم که خیلی چیزا دیگه مثل قبل نیست برامون ...
جالب بود جملت.
۰۶ شهریور
رفیق ،سخن از زبان ما گفتی دمت گرم، ممنون که اومدی
۰۶ شهریور
" نمایش گریزلی " با آرزوی موفقیت های آتی و طولانی برای شما

آقا میلاد خیلی مخلصیم ، خوشحالم از آشنایی و معاشرت با شما
۰۷ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عاشقانه ای که اشعار پابلو نرودا در شریان هایش جاریست و حیات گرفته از آن است ، سروده های مردی که روح لطیفی برای شعر گفتن در کالبد خود داشته ( حتما باید همینطور بوده باشد ) و در عین حال سیاست مداری سرسخت بوده است .
این پارادوکس در شخصیت نروداست که شاید نوشتن متن این نمایش را سخت میکند .
شعر ، عاشقانه ، سیاست ...
نمایش به دنبال چیست ؟
در واقع این آمیختگی بر اساس زندگی شخصیت اصلی داستان است که باعث شکل گیری نمایشنامه به این نحو است و اتفاقا جذابیت ماجرا همینجاست .
اما به نظرم در نگارش متن پل های ارتباط بین بخش های مختلف شخصیتی و زندگی نرودا به خوبی ایجاد نشده و اجزای داستان قبل از اتصال کامل با هم دست مخاطب را رها میکنند !
چند مورد شوخی با مضامینی که شاید امروز در نمایش ها مُد شده است در لا به لای کار گنجانده شده بود که به نظرم خیلی هماهنگ با جریان داستان ... دیدن ادامه » نبود و فکر نمیکنم نبودشان ضربه ای به کار میزد .
البته بازیهای خوب بازیگران کار رو همه دیدند و به حق ستایش کردند اما چیزی که در این بین من رو بیش از همه مجذوب خودش کرد ، بازی برون گرا و بسیار پر انرژی اشکان جان خطیبی بود که همچون فوران آتشفشان از سینه ی زمین و طعنه ی خروشان دریا به صخره های ساحل بود ( خواستم کمی استعاره توش باشه )
:))
و یه نکته ی دیگه اینکه پوستر کار رو بسیار دوست میدارم
در مجموع عرض خسته نباشید ودرود دارم خدمت همه عوامل این نمایش
اشکان جان خطیبی قول داده بودم خدمت رسیدم فقط فرصت عرض ادب دست نداد ، مخلصیم :)
چقدر نمایش رفتی اخیرا.حسودیم شد:(
۰۲ شهریور
اختیار دارین . پس امیدوارم که یه روزی در جمع به اصطلاح آماتورهایی مثل شما قرار بگیرم :)
۰۵ شهریور
ارادت :)
۰۵ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عشق چیست ؟
جزآنکه زن همدمی باشدبرای مرد و مرد تکیه گاهی برای زن ؟
یعنی فهم و اجرای این نیم خط آنقدر سخت است که همه تنهایند ؟


جایی دیگر / گلی ترقی
"یعنی فهم و اجرای این نیم خط آنقدر سخت است که همه تنهایند ؟"
خیلی خوب بود ❤❤❤❤
۳۰ مرداد
خیلی خوب بود... :)
۳۱ مرداد
ارادت سرکار خانوم
۰۲ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هر چند خیلی با تاخیر اما واقعا این وظیفه رو بعهده ی خودم میدونستم که بیام و بنویسم که چقدر خوب بودید و چقدر کیفور شدیم .
انگار که وسط بازی " راز جنگل " تاس رو که ریختیم و جفت شیش که آوردیم یهو جادو شدیم و سر از جنگل های حومه ی آتن درآوردیم !
یه داستان با حال و یه داستان گویی باحال تر به واسطه ی بازیهای عالی و سرحال ، طراحی صحنه ی بی نظیر و خلاقانه ، طراحی لباس و گریم سنگین و زمانبر که نشان از توجه وافر به کار و قائل بودن ارزش برای مخاطب داره و همینطور طنز و کمدی شیرین و دلچسب مخصوص نیمه شب های تابستون :)
صاف و ساده و بدون پیچ و تاب فلسفی نشستیم یه قصه ی جذاب دیدیم ، راحت خندیدیم ، از بازی ها و صحنه پردازیها کیف کردیم و هیجان زده شدیم آخرشم که به خوبی و خوشی تموم شد رفت پی کارش البته نه برای فیلسترات ! :))))
اجرای خوش ریتم و تر و تمیز ، موسیقی میزون و پر ... دیدن ادامه » انرژی و کاملا همسو با کار .
فقط یکی دو نکته وجود داره که قبلا هم دوستان اشاره کردن
یکی اینکه شروع کار خیلی شروع جذابی نیست که رفته رفته اتمسفر نمایش برای تماشاچی ایجاد میشه
و یکی دیگه هم اینکه سفیدی یکنواخت صحنه برای من کمی آزار دهنده بود و باز هم به قول دوستان ایده استفاده از نور برای فضا سازی هر پرده ایده ی جالبیه که به طور کامل و اونطور که باید روی کار ننشسته ، احتمالا با پر رنگ تر کردن و ترکیب بیشتر نورهای رنگی این اتفاق خواهد افتاد اما شبی که من شاهد نمایش بودم رنگ ها خیلی یواش بودن !

و به قول آقای کارآمد که فرمودن نمیدونیم کار چقدر به متن اصلی وفادار بوده ولی اینطور به نظر میرسه که جناب شکسپیر هم علاقه به فضا نوردی داشتن و احتمالا چیزی میزدن :)))
خواستم از همینجا اعلام کنم موافقم آقا :))
خیلی خندیدم میثم جون ممنون از موافقتت :)
۱۴ مرداد
خوشحالم میشم نظرمثبتتون رو راجب یکی ازکارهای دوستانم جویا بشم
۲۱ مرداد
امیر پارسای عزیز درود
خیلی خوشحال میشم اگر نظرم مثبت باشه درباره ی کار دوست شما به شرط اینکه معرفی بفرمایید و بنده هم موفق به دیدن بشم .
۲۲ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجباری ..
اضافه شدن چند تار موی سپید به مخمل گیسوان مادری با چشمانی منتظر
عمیق تر شدن پک های پدری به سیگار کنج لبش و فرو دادن مردانه ی تمام دل نگرانی های روزگار
پژمردن شکوفه های روی چهارقد مه رویِ مه لقایی ابرو کمان
سنگینی بار آسمان بر دوش جوانی رعنا و نو قدم روی برجک نگهبانی لانچر 5
نگاه خیره ی ماه بر پیکر عریان بیابان و صدای زوزه ی باد که میشود تنها مونس شبهای سرباز ...
" برای تمامی ثانیه هایی که سال میگذرند
برای تنهایی عظیم پست ها و برجک ها و لانچر ها
برای ارواح محصور پادگان ها ... "

یکصد و بیست دقیقه در اتاق بازرسی پادگان ارتش و حل معمای سه قتل توسط سرگرد شایگان
چیزی بیش از دو ساعت بازی بی وقفه و نفس گیر که تماشاگر رو روی صندلی میخکوب میکنه و باید کسی رو داشته باشید تا گاهی نفس کشیدن رو به شما یادآوری کنه !
در این مدت زمان ریتم اجرا به هیچ عنوان نمی افتد و علی رقم اینکه موضوع به شدت تلخ ، فرسایشی و اصطحکاکی است و درجه های سرگردی و آبروی پادگانی به حل آن بند است دچار رکود و رخوت نمیشود ..
چیزی که همیشه در نمایش های با مدت زمان طولانی توجه من رو به خودش جلب میکنه و بسیار مهم به نظرم میرسه .
متن خیلی خوب که با یک خط سیر منسجم از مبدا حرکت و نهایتا تماشاچی رو به مقصد میرسونه .
طراحی ... دیدن ادامه » صحنه و نور خیلی خوبی اتفاق افتاده اما در مورد لباس ها مخصوصا سرگرد شاید میشد وسواس بیشتری به خرج داد .
شخصیت ها و پرداختشون بسیار متناسب و کاملا هماهنگ با ماجرا ، بازیهایی بسیار خوب و مسلط و منحصر به فرد برای تمامی کاراکتر ها .
اما درباره نقش سلطان ، اینکه در ارتش زمان اعلیحضرت همایونی اونهم در اتاق بازرسی میتوانسته حضور داشته باشد یا خیر رو کمی درباره ش تردید دارم !
در صحنه ای که کار سرگرد اوج گرفت ، صدایی شروع به پخش شدن کرد که اتفاقا به دلهره و اضطراب لازم در اون صحنه به طور کاملا موثر کمک میکرد اما به طور مداوم و یکنواخت ادامه پیدا کرد به طوری که من حتی فکر کردم دستگاه های تهویه هستند که ممکنه دچار اختلال شده باشند !
با توجه به اینکه در بعضی مواقع باعث ایجاد عدم دریافت و واضح شنیده شدن دیالوگ ها میشد و البته بعد از فروکش کردن التهاب اون صحنه صدا قطع شد ، سوال من اینه که واقعا اون صدا چی بود ؟
هر شب پخش میشه ؟ اختلال بود ؟ یا چی ؟
نهایتا اینکه کار بسیار دوست داشتنی و شریفی بود برای من .
سپاس بی حد برای تمامی زحماتی که برای این اثر کشیده شده

+ آخر دنیا کجاست آقا ؟
- پست لانچرا قربان ..
چه عجب یکی نظرش رو نوشت بالاخره.
کم کم داشتم احساس غربت میکردم :)

خوشحالم که دوست داشتی میثم جان.
۱۳ مرداد
حتما محمد جواد ، آخه وقتی قطع شد به نظرم رسید خیلی کنترل شده این اتفاق افتاد ولی وژدانن اگه نقص فنی چیزی بوده باشه که من واقعا شاکی میشم و میام همین وسط تیوال آبرو ریزی راه میندازم ، نیم ساعت کار رو کوفتمون کرد !!
۱۴ مرداد
اوه اوه اوه ..........
پس امیدوارم حساب شده بوده باشه.
یا حداقل اینطوری عنوان کنن :)
۱۴ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تئاتر پیش زمینه خواه !
مثل صحبت به زبان زرگری بین دو نفر درباره ی موضوعی که تنها آنها اطلاع دارند در حضور نفر سوم !
با تئاتر مفهومی و اثری که وادار به مطالعه کند مشکلی ندارم ، قبلا هم دیدم و لذت بردم و آموختم اما به نظر میرسد این نمایش بیش از اینها میطلبد !
بازیهای قابل قبولی رو شاهدیم با طراحی صحنه و دکوری نه چندان جذاب ، اما متن به نظر من چالش اصلی ماجراست ، چرا که هنوز بعد از گذشت پنج روز هنوز حتی نمیدونم اگر بخوام مطالعه کنم چی رو باید مطالعه کنم !
گذشته از اینکه خیلی انگیزه ای هم براش ندارم !
البته دوستان به لولیتای ناباکوف اشاره کردند در کامنت ها اما در مجموع بنده تقریبا هیچ چیز از نمایش متوجه نشدم و تنها بازی بازیگران رو دیدم و یکسری دیالوگ شنیدم !
پیشنهاد میکنم اگر قرار هست درک یک اثر عمومیت نداشته باشد و تنها مختص قشر خاصی باشد یا به مطالعات ... دیدن ادامه » خاصی نیاز داشته باشد در برگه نمایش درج شود چه اشکالی دارد ؟
پ .ن
لغت لولیتا من رو به یاد عمل در واقع جنایی و وحشتناکی با همین عنوان میندازه که از طریق فضای دارک وب انجام میشه و در حقیقت سفارش داده میشه !
میثم جان زبان زرگری عالی بود
لولیتا نوشته ناباکوف داستان مردی است که بدلیل از دست دادن عشقش در کودکی دچار پدوفیلیا میشه و ....
این نسخه که دوازدهمین بازنویسی لولیتاهست باز مثل نسخ قبلی بر اساس لولیتای ناباکوف هستش
یک اجرا که متن از بازی جلوتر هست و ... دیدن ادامه » دکور پر طمطراق ناکارآمد که قرار ما رو به دنیای کشف و شهود ها ببره در عمل سازه جذاب وامانده ای میشه که فقط مخاطب رو سردرگم میکنه اجازه بده بگم بازیها بجز یک نفر همگی حداقل در اجرایی که من دیدم به شدت ضعیف بود
۱۰ مرداد
یه سوال... من اجراهای قبل رو ندیدم. نسخه های قبلی هم همین قدر گنگ و نا مفهوم بوده؟؟؟
۱۲ مرداد
محسن خان
من اجراهای قبلی رو ندیدم اما دوستانی که دیدن نظرشون اینه که اجراهای قبل خیلی گویا و مفهوم بوده
۱۲ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تاریخ شروع اجرا تغییر کرد ؟
درود بر شما
بله، این نمایش از روز ۶ مردادماه اجرا خواهد شد.
۰۲ مرداد
سپاسگزارم
۰۲ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به تیر غیب گرفتار آمده ای برات بر کف ..
شام تار از نیمه ی یوم آدینه ی صیف آغاز میشود ..
نفیر ساز کهنه ی غم بر میخیزد و بانگ جرس قافله ی عمر در گوش جان طنین می افکند و غبار از آینه ی آخرین می زداید ..
اسیر سلسله ی نفس ، ولد نا میمون حجله ی شَک ...
سرزمین تفتیده ی سکوت مغیلان می پروراند در خود از برای مسافر شب دیده ی غریب ..
صبح مَر باشد و غروب گس ..
شرابی تلخ میخواهم ..
راه زمین گم نموده ایم ، از راه آسمان چه می پرسی ؟

بازی هایی یک نفس و به غایت هماهنگ رو می بینیم ، اجرا گران تمام عیار آماده ، همه ساز بلد ، همه کار بلد
اکت به قدری جلوه گری میکند که یک تنه جور نیمی از تمام نمایش های سال را می کشد !
تمرین بی اندازه و بازیگر وقف کار به وضوح عیان است و استفاده ی حداکثری از تمام ظرفیت های وجودی صحنه گردانان به تحسین تان وا خواهد داشت .
خسته نباشید میگم خدمت همه ی گروه محترم اجرایی

دو نکته عرض کنم ، اگر میخواید به تماشای این اثر بنشینید حتما با سه گانه ی سوفوکل که در برگه ی کار درج شده آشنایی پیدا کنید البته در صورت عدم آشنایی تا مثل من به خاطر فقر معلومات در این باب انرژی چند برابری صرف درک محتوا نکنید !
و ... دیدن ادامه » دیگر اینکه ، یکی از شکنجه های سخت روحی وجسمی برای زندانیان این بوده که اونها رو در محفظه ای قرار میدادن که کوچکتر از ابعاد قد اونها باشه !
سالن محترم مولوی ، کسانی رو میشناسم که 210 دقیقه نمایش بدون آنتراکت رو روی صندلیهای فلان سالن که شبیه به جعبه ی میوه ست رو دوام آوردن ، اما باور بفرمایید نگه داشتن زاویه زانو ها در وضعیت 90 درجه برای مدت زمان این نمایش که چیزی بیش از 70 دقیقه ست کار بسیار ملال آور و وحشتناکیه !
لطفا یه فکری برای فواصل بین صندلیها بکنید عزیزان !
اول از همه به قول خواهرزاده م من گیگه نمیتونم برم نمایش:)))))
کار آقای رزمجو رو قطعا باید برم و مدتی باید توقف بدم حداقل یکی دو هفته!!فلذا هی تعریف ننویسید و وسوسه نفرمایید.با تشکر:))))

دوم چه حس بدی داره این شکنجه .خوندم هم قلبم گرفت.اینکه سلول رو کوتاه انتخاب ... دیدن ادامه » کنن.اینروزا که شدید درگیر دیدن خونه هستیم تو منطقه های مختلف تهران بیشتر از گرونی سقفهای کوتاه اذیتم میکنه.ساختمونهای قدیمی یا اصولی مثل شهرک اکباتان که یه عمر توش زندگی کردم جا برای نفس کشیدن و خیال کردن داره اما ساختمونهایی که اخیرا ساخته شده افزایش تعداد طبقات مهمتر از خیال آدمیزاده.موندم اگر طالقان آخر هفته یا سفر به مناطق آرومتر نبود من با این روحیه م چطور دووم میاوردم.
۲۴ تیر
حالا یکی دو هفته چیزی نیست قابل اغماضه :))

خیال و روح آدمیزاد ، روح انسان ، روح زندگی و خیلی مفاهیم دیگه سالها قبل دفن شدن و روش برج ساخته شد ، حداقل در تهران عزیز من که کشته ی ماجرای پول کثیف شد !
خانه مفهوم خودش رو از دست داده و ما زندانی هستیم و آپارتمان ... دیدن ادامه » هامون سلول های خوابمون تا فردا صبح و شروعی دیگر ، پایان این محکومیت کجاست ؟!
۲۴ تیر
واقعا حیف از خونه های قدیمی و معماری قشنگشون
۲۴ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای فرشته ی تاریخ
پروژه ی شکست انسان از خود ، بافته هایی با نام فلسفه پنبه شده و از هم گسیخته در برابر برتری جویی ، قدرت طلبی و استیلاخواهی انسان از ابتدای بدویت تا بشر مدرن هزاره ی سوم ..
از آتش افروزی اسکندر مقدونی تا تاخت و تاز چنگیز خان بر هر آنچه که بود ..
از رایش سوم هنر دوست و نخبه محور با آن سر سلسه ی هنرمندشان تا تکفیری های تهی مغز و نئاندرتال نوین ..
وجه مشترک تمامشان ، بوی خون مخالفین است که نشئه شان میکند و سکوت ابدی صدای نا موافقشان است که گوش نوازشان است ..
به بهانه ی ماجرای شب آخر زندگی و مرگ خودخواسته ی والتر بنیامین فیلسوف هم عصر فاشیسم در اوج قدرت آلمان نازی و به تصویر کشیدن سقوط انسان در آن دوران دهشتناک .
به راستی این فرشته ی تاریخ است که با آن چهره ی سگ سانش ، خیره نظاره مان میکند یا هیولای تاریخ است که ما را در کام خود فرو می برد و جز تاریکی برایمان به ارمغان نمی آورد ؟!
فرشته ی تاریخ با آن لبخند مضحک و تحقیر آمیزش میگوید مارکسیسم ، کمونیسم ، امپریالیسم ، فاشیسم و هر ایسم کوفتی دیگری که به قدرت برسد راه کاخ پادشاه از میان گورستان میگذرد !
جسد آیلان بر پیکره ی ساحل موءید این مدعاست !
از جواب طفره نروید آقای بنیامین ، اگر شما پیروز بودید چه می کردید ؟
و والتر فیلسوف از جواب می ماند !
اصلاح میکنم ، شکست مفتضحانه ی انسان از خود و مرگ دردناک روح سرگردان بشر در میان نسخ گوناگون فلسفی خود ساخته که بدل به باتلاقی مهیب شده است .
و اما " اصلا چرا اکنون و اینجا نمایشی درباره ی بنیامین " آقای رضایی راد ؟
جواب روشن است ، امید بسیار است اما نه برای ما !

فرشته ... دیدن ادامه » ی تاریخ تئاتری که باید دید و تئاتر آموخت
اصلا هیچ تصوری نداشتم که چطور ممکنه در سالنی مثل چهارسو بشه نمایشی سه ساعته اجرا برد که الان در نهایت شگفتی متوجه شدم و اینکه چطور میتوان سه ساعت بی وقفه بازی کرد و دیالوگ گفت بدون ذره ای خطای محاسباتی در زمانبندی حتی که حیرت زده ی میلاد رحیمی دیدم و فهمیدم !
پرده های مربوط به مناظرات و بازجویی های والتر توسط دکتر اتو رو بیشتر از سایر صحنه های این شاهکار دوست داشتم ، میلاد شجره یک افسر عالی رتبه ی آلمان نازی رو با همون تعصبات و دیسپلین و استایل بازی که نه از لا به لای صفحات مربوط به تاریخ جنگ جهانی بیرون کشیده و به تهران سالن چهارسوی تئاتر شهر آورده !
سایر بازی ها در اوج هماهنگی ، نور و موسیقی کاملا منطبق با اجرا .
ذهنم پریشان است برتی ، بیشتر نمیتونم بنویسم ...
چقدر خوب نوشتید...درود ..
۱۴ تیر
الهه خانم قطعا لذت میبری.نگران نباش
۱۹ تیر
الهه خانم قطعا لذت میبری.نگران نباش
۱۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این باشه مهر تاییدی بر اینکه تاریخ با کوچیکترین اتفاقات تغییر میکنه !
اینکه خیلی وقتا ممکنه طی یه حرکت کاملا برنامه ریزی نشده و ناگهانی بری دیدن یه کاری که کلا از لیست حذف بوده اما در کمال شگفتی خیلی راضی و خوشحال از سالن خارج بشی .
متن خیلی خوب که قطعات کل کار رو عین پازل تو دل هم جا داده ، طراحی و ترکیب صداها و موزیک رو خیلی دوست داشتم ، بازیهای هر دو بازیگر خیلی خوب و مسلط و دوستداشتنی با توجه به اینکه کل زمان کار تقریبا داره بین این دو نفر دیالوگ برقرار میشه اونم در پنج اپیزود . بازی نادر فلاح عالی و خانوم حجار علاوه بر بازی خیلی خوبشون واقعا نور امید رو نسبت به حضور چهره ها و بازیگران سینما بر صحنه تئاتر تو دل من روشن کرد !
دیالوگ های واقعا عمیق و به یاد موندنی و شوخی هایی با کلاس که تنها تغییر ذائقه ای ایجاد میکنه و ضربه ای به سیر ماجرا وارد نمیکنه ... دیدن ادامه » و مهم تر اینکه برای این کار از طنز مبادی آداب و مودبانه استفاده میشه .
همه چیز به اندازه و درست
واقعا دمتون گرم ، عالی بودید
من با نامم زندگی میکنم نه با قَدَّم ...
اِاا... شمام امروز دیدین اجرا رو؟؟!!!
۰۸ تیر
نمک نپاش میثم جان که جگرم شرحه شرحه شده از این فراق :((
۰۹ تیر
هعیییی :/
۰۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از موارد مهمی که باعث جذابیت تئاتر برای من بوده همیشه ، زنده بودن اجرا بوده و این تکرار و تکرار یک متن و یک بازی در طول یک بازه زمانی هست که واقعا برام ارزشمنده ، نه اینکه بخوام هنر سینما رو که خودم هم بهش علاقه مندم زیر سوال ببرم اما فی الواقع از نظر من قابل مقایسه نیست .
از این جهت همیشه در هر اجرایی و با هر سبکی نکاتی وجود داشته که دوسش داشته باشم .
نقطه ی عطف این نمایش برای من دکور بسیار دوستداشتنی که واقعا درباره ش فکر شده و زحمت کشیده شده بود با رعایت جزئیات بسیار زیاد که کمتر دیده میشه در اجراهای مختلف و همینطور طراحی نور خیلی خوب و جذاب که برای تماشاگر کشش ایجاد میکرد و صد البته بازی عالی و خیره کننده میر سعید مولویان عزیز که از انگیزه های اصلیم برای دیدن نمایش بود البته ضمن ادای احترام به سایر بازیگران محترم کار که تمام انرژی خودشون رو ... دیدن ادامه » صرف اجرا کردن ، علاقه ی شخصی بنده به میر سعید عزیز کمی غالبه به منطقم :)
با جناب مرحوم ( علی الظاهر ) شپارد و نگاشته هاشون در غالب نمایشنامه آشنایی قبلی نداشتم و در این نمایش آشنا شدم . با متن ارتباط برقرار نکردم اما وسواسی که از آقای خطیبی دیدم نسبت به اجرای دکور و توضیحات فنی ایی که بعد از اجرا دادن فکر میکنم کار عینا و با کمترین میزان اختلاف به متن اصلی وفادار بوده .

و اما شخص آقای خطیبی ، که بعد از اجرا به همراه نازنینان تیوالی در معیت شون بودیم و چند ساعتی درباره اجرا و مسائلی دیگر گفتگو کردیم ، انقدر رفتار ایشون از همون دقایق ابتدایی صمیمی بود که من احساس کردم چند ساله با هم عصر ها بعد از اجرا میریم به بالکن کافه ایرانشهر و چایی میخوریم و گپ میزنیم !
کسی که از بین 200 ، 300 کامنت رد و بدل شده طی چند روز میدونست که میثم هنزکی که تا قبل از اون شب برای ایشون تنها یه اکانت بود گفته که قراره لباس چه رنگی بپوشه و بعد از اینکه یه رنگ دیگه پوشیدم ازم سوال کرد !!
این سطح از تعامل بین هنرمند و تماشاگر واقعا قابل ستایشه و یقینا به عمیق تر شدن و نزدیک تر شدن آثار تولیدی به خواست و نیاز جامعه خواهد انجامید .

اشکان خان خطیبی ، هنرمند مردمی رو تعریف کردید . سپاسگذارم

❤️❤️❤️
تغییر ذائقه همیشه در ابتدا مشکل می نماید اما...
۰۶ تیر
زندگی رو من فقط دوبار ناقابل دیدم :))
پس سیزیف سرحالی در انتظارتون باشه :)
۰۹ تیر
تشکر. :)
۰۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حماسه 4 تیر گرامی باد :)
ایشالا صحبت ها مون به عمل نزدیک بشه
۰۵ تیر
پس باید به فکر بزرگراهی جایی باشیم :))
۰۶ تیر
:)))))))
۰۶ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیاری عزیز
لطفا در صورت امکان پوستر اصلی این نمایش رو علی رغم اینکه میدونم بلیط فروشیش در سایت های محترم دیگه انجام میشه ، ارائه بفرمایید .
مرجع ما برای پیگیری مسائل مربوط به اجراها تنها شمایید .
متشکرم
درود بر شما
طبق بررسی و جستجوی انجام شده، تا به این لحظه پوستر تازه‌ای برای نمایش نام برده منتشر نشده است، پس از انتشار و مشاهده پوستر تازه حتما در برگه این نمایش قرار خواهد گرفت.
باسپاس و احترام
۲۷ خرداد
عیب نداره.به دل نگیر.یه سوتی ازش گرفتی داره تلافی میکنه.
البته صبا تجربه شد با کسایی که بیشتر میشناسی مراوده داشته باشی حتی در حد یه شوخی ساده.بعضی افراد لایق اعتنا کردن نیستن.
حتی تو کسانی که میشناسی هم باید مواظب باشی.مثلا چند وقت قبل یه عزیزی تو همین ... دیدن ادامه » تیوال با شوخی تیکه ی بدی به من انداخت.جوابش رو محترمانه دادم اما هرگز مخاطب قرارش نمیدم دیگه مگر اینکه زیر پست من چیزی بنویسه و بنا به احترام آشنایی مخاطب قرارش بدم
۱۱ تیر
بله نرگس جان، باید محتاط تر و خوددارتر بود گویا! :)
۱۱ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید