تیوال میثم هنزکی | دیوار
S2 : 15:11:06
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
راستش رو بخواید من ارتباط هیچ چیز با هیچ چیز رو متوجه نشدم که با توجه به اینکه تحصیلات دانشگاهی در زمینه تئاتر ندارم و هیچ ورکشاپی رو شرکت نکردم احتمالا ایراد از منه :)
بازی آقای برقعی رو خیلی دوست داشتم ، بازی بدن و نحوه ی ادای دیالوگ ها عالی بود
در کل به نظر میرسه این هفته هفته ی من نیست !
ولی واسه همه سوئیچ کردناتون مرسی :)
ازین نمایشاس که تماشاگر عادی و آماتور متوجه نمیشه؟
و باید خیلی تفکر کنی تا بفهمی چی به چیه :))
۵ روز پیش، جمعه
جناب لهاک عزیز! درست میفرمائید بدون شک "سلیقه" و "نظر جمعی" معیار درستی برای خوب یا بد بودن یک اثر هنری نیست، ولی به خوبی اشاره کردید که حقیقتی است انکار ناپذیر جهت انتخاب شدن یا نشدن تماشای اون اثر.
با توجه به تاکید جنابعالی، ازون جهت که بنده ... دیدن ادامه » اطمینان دارم به اشراف فنی و تکنیکی جنابعالی نسبت به اجزا مختلف نمایش، حتما به دیدن این نمایش خواهم رفت، یقین دارم به تجربیات و سواد بصری اندکم خواهد افزود، حتی اگر به لحاظ سلیقه ای نپسندم :)
سپاس و درود فراوان بابت حسن توجه و راهنمایی های ارزشمندتون.

۹ ساعت پیش
سید مهدی بزرگوار
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میثم هنزکی
درباره نمایش تراس i
اگر یک فرصت به من داده میشد برای تغییر اسم این نمایش ، اسمش رو میگذاشتم " زن " !!
بنظرم محور و نقطه ی ثقل نمایش البته شاید بطور نا محسوس و غیر علنی ، نازلترین و دم دستی ترین نگرش به مفهوم " زن " بود !
آغاز ماجرا با تصمیم ناگهانی و بدون مقدمه و مجهول العلل به جدایی از طرف زنی که در شرایط ازدواج سفید و هم خانگی به سر می برد در پی عشقی جدید به مردی جوان تر و متمول و سودای سفر به سرزمینی دورتر و زیبا تر !
و در ادامه زنی که به نظر میرسد عاشق تمام مردان است و هر وقت فرصت دست بدهد عشق می ورزد و توانایی عجیبی به انتقال عشق به غیر را در لحظه داراست در کنار سایر هنرهایی که عنوان میدارد و از نوعی هرزگی لحظه ای و مداوم لذت میبرد !
و مردی که هر وقت دلش بخواهد عاشق زنان میشود ، صبح در دفتر پست یا جایی شبیه به آن و عصر در آپارتمان اجاره ای و در حضور هم خانه سابق ... دیدن ادامه » آن زن !!
روایت ایرانیزه شده ای از بی بند و باری به سبک فرانسوی که حتی سقوط افراد از روی تراس هم به نجات آن نمی انجامد !
روابطی سطحی از انسان هایی سطحی که تنها بار لغوی آن را یدک میکشند و در نهایت مجهول بزرگ ماجرا در هویت یعنی همان " تراس "
کار از نیمه به بعد تلاش خودرویی مدل پایین که اتفاقا وزن بالایی رو تحمل میکنه به لحاظ سرنشین برای عبور از شیب 40 درجه تا به سطح رسیدن رو به ذهن تداعی میکنه و میشه صدای نفس هاش رو شنید !
دکور معمولی و فاقد جذابیتی خاص ، بازی ها روان و نرمال و البته فاقد ویژگی قابل دفاع و طراحی نور بسیار معمولی .
البته از حضور پر انرژی و بازی مسلط سرکار خانم سپاه منصور نباید گذشت .
در مجموع کاری معمولی رو شاهد بودم که با نام مسعود خان کرامتی و توقعم از ایشان فاصله داشت .
نقطه عطف این کار ملاقات با نازنینان تیوالی بود که بعد از پایان اجرا رخ داد و خاطره ای استثنایی رو رقم زد که جا داره از زحمات همه ی عزیزان تشکر کنم .
پ . ن
ضمن احترام به تمام بانوانی که این نوشته رو میخونن و نمی خونن، امیدوارم تونسته باشم مقصودم رو از برداشتم نسبت به مفهومی از " زن " که در این نمایش بهش پرداخته شده بود رو به درستی عنوان کنم .
این نمایش من رو یاد نمایش " شکار مرغابی " انداخت که سال 95 در همین سالن اجرا میرفت علی رقم تفاوت هایی که به لحاظ فضا و داستان داشت !
به نظرم بیشتر از بی بند و باری داشت نشون میداد زن و مرد هیچ شناختی به هم ندارن،پس چه فرقی میکنه با این عدم شناخت کی با کی باشه.مشکل این نمایش این بود که مفهوم رو زیر شوخی هاش پنهان کرده بود.یعنی نگذاشت با طنز زیادی از حدش موضوع به عمق برسه.خیلی جای کار داشت،خیلی
۲۶ اردیبهشت
بازی خانم چمدان به دست هم ضعیف بود
۶ روز پیش، پنجشنبه
بله به نظر منم همینطور بود ، بازی خیلی قوی از ایشون دیده بودم
به نظرم ضعف کلی اثر روی بازی ایشون هم مستقیما تاثیر داشت
۶ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" تابستان " رو رفتیم ، " زمستان " رو نریم ؟!
زشته اصلا
:)))
۲۱ اردیبهشت
باور بفرمایید اصلا زشت نمیشه ،اقای هنزکی!:)

*صرفا توصیه ای دوستانه بود، جهت دفع دخل مقدر!
۵ روز پیش، جمعه
در شرایطی به سر میبریم که از کوچکترین پالس هایی جهت کنسل کردن برنامه ها استقبال میکنیم تا چه برسه به توصیه ای دوستانه ای این چنین مکشوف ! :)
۵ روز پیش، جمعه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حول حالنا الی احسنِ الحال ِ احسن الحال که حالا نه ( چون اون یه چیزیه که به اندازه ی سن مون دستمون زیر چونه مون بوده سر سفره هفت سین که دیگه امسال بشه ! )
ولی انصافا روشنمون کردید بابا !
اول از همه بگم به عوامل سازنده ی این کار حسودیم شد ، آدم باید خیلی روحش لطیف باشه همچین کاری بسازه .
چقدر همه چی عالی بود چقدر لطیف ، چقدر خوشمزه ، چقدر خوشگل خودشو تو بغل آدم جا میداد ، چقدر لبخندایی که میشوند رو صورت آدم واقعی بود . کیف کردیم آقا کیف کردیم .
کاش بچگیمون بودید شما ، کاش بچه میشدیم باز
خیلی خوشحالم که این نمایش رو دیدم و مطمئنا پیگیر گروهتون خواهم بود و امیدوارم زود به زود کارهای جدید بسازید و قصه های جدید تعریف کنید برامون .

پ . ن : خیلی ممنونم از حمایت های معنوی علی جان عبدالهی که مثل یه مربی کار کشته از کنار گود تیوال کُچَم کرد و باعث شد در واپسین لحظات ... دیدن ادامه » راهی بشم و اجرای پایانی رو از دست ندم ، البته که امیدوارم تمدید بشه .

پ . ن . پ . ن : اون خانوم ردیف دوم اگه هی با موبایلشون از اجرا عکس نمی گرفتن بهتر بود و به صواب نزدیک تر ولی عیب نداره چون کیفور بودیم فدای سر سیمین خانوم :)
خیلی خیلی خیلی خوشحالم که دوسش داشتی و لذت بردی..اینطوری می‌گی شرمنده می‌کنی منو، خودت استادی :)
و دقیقا اون لبخند که گفتی برای ما هم بود..لبخند شیرین و واقعی
۱۴ اردیبهشت
اختیار دارین جناب هنزکی، نفرمائید، افتخار بنده شاگردیِ معلمی چون شماست :)
یکم هوا که گرم میشه اینجوری میشم :))
ولی الان بهترم، یه قوری دمنوش اسطوخودوس و بابونه و گل گاوزبون و به لیمو و .... مخلوط کردم، الان بهترم :)))
۱۶ اردیبهشت
:)))))
۱۷ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرا و تسلط آقای تشکر بی نظیر بود
ترکیب و طراحی نور و صدا رو هم دوست داشتم
اصولا ژانر کمدی خیلی انتخاب من نیست و این کا رو به توصیه ی عزیزی تماشا کردم ، هر چند که کنایه ها و نیش ها داشت متن اما شالوده ی کمدی کار میخکوبم نکرد .
اما باز هم باید تَکرار کنم تسلط آقای تشکر مثال زدنی بود
بازخوانی یک تراژدی - جنایی معاصر
نبش قبر یک خاطره ی تلخ و تاریک از حافظه ی اجتماعی یک ملت آسیب دیده
همه چیز از صداقت و سادگی مردمانی آغاز میشود که قتل را تنها در سریال " هرکول پوآرو " و در تلوزیون سیاه و سفید و چهارده اینچ پارس خزر دیده است !
آنجاست که زنی چادر به سر سوار بر پیکانی میشود که لابد راننده اش مثل خیلی های دیگر بعد از ورود زن ، صدای ضبط را کم میکند ، سیگار را خاموش و نگاهش را از آیینه عقب به شیشه جلو میگرداند تا آخر مسیر ، جایی که زن پیاده میشود ، اما نه !
کشور درگیر سازندگیست و مردم سرخوش از زندگی بی تکلف و فراقت بعد از التهاب های گذشته در میانه ی دهه ی هفتاد ، جامعه در کرختی بعد از مستی خوش خوشک و تلو تلو خوران گذران دوران میکند که ناگهان خفاش ظهور میکند و سایه ی شومش شب را بر آسمان شهر می گستراند .
خواب از چشم مادران ربوده میشود و چروک ... دیدن ادامه » بر پیشانی پدران پدیدار میگردد ...
اما کیست او ، از کجا آمده و چگونه میشود که اینچنین اهریمن از کالبد انسانی رخ مینمایاند ؟!

نمایش به غایت تلخ مزه و شوکه کننده که حقیقت را همچون سیلی بر صورت مخاطب می نوازد طوری که رمق تشویق را برای پایان اجرا از آدم میگیرد .
نوآوری و طراحی خلاقانه به همراه بازی بی نقص بهروز پناهنده در نقش غلامرضا و البته بازیهای گیرای سایر بازیگران معجونی از بهت و حیرت و بغض و ترس و احساس نا امنی را برای مخاطب به ارمغان می آورد و این نهیب هراسناک که غلامرضا همنوع ما بود و این یعنی همیشه ممکن است غلامرضای دیگری باشد و اینکه ما برای آنکه غلامرضا نباشیم و نشویم چه کرده ایم برای روح خودمان ؟
آیا بر نفس خود لگام زده و آنقدر بر آن سواریم که ناگاه طغیان نکند و سرنگونمان نسازد ؟!

من که بعد از دیدن اجرا حالم دگرگون شد و در کلام ساده تر حالم بد شد واقعا ، البته فکر میکنم گاهی لازم باشه و کارگردان کار به مقصود خودش رسیده باشه .
جناب هنزکی گرامی ولی بنظر اینجانب ازمتن معمولی است وموضوعی که خیلی جای تحیلیل ندارد درمقابل قةلهای حنایی واقعا هم موضوع جسارت امیزی است از لخاظ انگیزه قاتل بررای قتلها عرض کردم.همین .
۳۰ فروردین
جمله ای هست فکر میکنم منتسب به حضرت علی علیه السلام باشه و در مذمت و بی اعتباری دنیا که فرموده اند :
اگر پرنده شوید به آسمان روید یا ماهی شوید به قعر دریا روید مرگ شما را درخواهد یافت ...
۰۲ اردیبهشت
دقیقا.انگار نوشته باشن سرنوشت آدم رو و لحظه ی پایانش رو
۰۲ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با یه سرچ ساده و دست و پا شکسته تو برگه های پیشین این نمایش متوجه شدم تنها بازماندگان ندیده ی این کار من هستم و مرحوم مغفور خواجه حافظ شیرازی !
علی ایحاله دیر دیدن بهتر از هرگز ندیدن است !
بسیار از بازیهای سنگین و نفسگیر هر دو عزیز لذت بردم ، انصافا انرژی خیلی زیادی صرف اجرا کردن ، هر دو در پایان نفس نفس میزدن و خانوم پسیانی به سختی و لنگان لنگان صحنه رو ترک کردن ، این واقعا ارزشمنده به نظرم این خرج کار شدن و وقف اجرا شدن .
متن هم جذاب بود و به واسطه پیچیدگی هایی که داشت برای مخاطب کشش ایجاد میکرد و طولانی بودن نمایش خسته کننده نبود ، صد البته که بازیهای بی نظیر بازیگران هم از عوامل مهمش بود .
صدا به نظرم کمی بی کیفیت بود و میتونست بهتر باشه علی الخصوص که موسیقی در کل زمان نمایش اجرا رو همراهی میکنه .
اما طراحی صحنه به نظرم در بیشترین حد فاصله بود به ... دیدن ادامه » لحاظ هماهنگی و توازن با فضای داستان و اتمسفر نمایش و به نظر بنده به طور کلی چیز دیگری باید می بود .
البته با توجه به اینکه اجراهای قبلی رو ندیدم شاید در این سری از اجراها تغییر کرده اما در نهایت فکر میکنم اصلا در راستای کار نیست .
مجموعا کار رو خیلی دوست داشتم و درود و خسته نباشید میگم به گروه اجرایی .
بعد حافظ منم هستم.:))
حافظ اگه تا یکشنبه بتونه بره من نفر آخر میشم.
۲۶ فروردین
عمق این اثر گذاری مرهون بازیگران کار هست به نظرم که شش دانگ در خدمت اجرا بودن با تمام وجود
۳۱ فروردین
عالی.خدایی به اینجور کارها میگم ماندگار تو ذهن
۳۱ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مسخ شدگانیم ، طوق طلسم بر گردن و در سلسله ایم
تاریکی مان افزون و بار جهان بر گرده مان سنگینی میکند
در بند خویشتن خویش اسیریم و بی قرار در پس لبخندی تصنعی ، راه زمین را گم نموده ایم چه رسد بر آسمان !

میدونید دارم فکر میکنم چی میشه که حتی نمیتونیم موبایل رو توی جیب مون بگذاریم ، برای یک ساعت و اندی ، فقط جیب ، جیب خودمون ، همین !!!
دقیقا چی تو اون موبایله واقعا !
جدا یعنی چی ممکنه توش باشه خیلی برام سواله منم دارم آخه یه دونه ، نکنه من دارم از دنیا عقب میمونم ، خواهش میکنم یکی روشنم کنه !
خب عزیز دلم اگه کار دارید یا حوصله ندارید چه اصراریه بیاید تئاتر واقعا که هر چند دقیقه یکبار گوشی چک میکنید ؟!
بعد دوست عزیز دیر که تشریف آوردید ، در حدود بیست ، بیست و پنج دقیقه بعد از شروع کار ورود هم دادن عیب هم نداره ما که بخیل نیستیم ، ولی اگر قرار بود اکثر زمان نمایش رو با موبایل محترمتون سرگرم باشید خب چه کاری بود ؟ بیرون هم که صندلی بود !
بله البته من متوجه هستم که سعی کردید با کمترین میزان نور صفحه نمایش کار کنید ، اما من در باکس رو برو با فاصله ای در حدود ده متر و با زاویه ای حدودا چهل پنج درجه ای نسبت به شما کاملا حواسم پرت شما میشد باورتون میشه ؟!

متاسفم که در این کامنت باید از نمایش مینوشتم اما فقط گلایه کردم و غر زدم اون هم از دیوار !

شاید آشنایی محدود بنده با شخصیت ونگوگ روی درک من از نمایش اثر گذاشته باشه اما در مجموع متوجه آلامی که روح ونسان نابغه رو می آزرده شدم که به زعم یادداشت کارگردان هدف هم همین بود .
بازیها رو دوست داشتم و از نحوه بیان و اجرای دیالوگ ها لذت بردم از ونگوگ گرفته تا اون وروجک دوستداشتنی که واقعا عالی بود .
چه ... دیدن ادامه » صداهای خوبی رو شنیدم مخصوصا باز هم ونگوگ و بازیگر نقش کشیش ، چه صدایی آقا لذت بردیم .

در مجموع با توجه به اینکه چیزی حدود سی درصد انرژی و تمرکز من توسط دوستان موبایل به دست و نجوا کنندگان در گوش هم از بین رفت میتونم بگم کار رو دوست داشتم .
دوسه روز پیش دوتا خانم پشت سر من نشسته بودند چهل دقیقه بدون وقفه باهم صحبت میکردند، بعد یکیشون مثل اینکه خسته شده بود از حرف زدن با صدای بلند گفت چرا کولرارو روشن نمیکنند چقد گرمه سالن، یه چند دیقه بعد مثل اینکه هی از بیشعوری خودش انرژی بیشتر میگرفت همراه ... دیدن ادامه » با صدای یکی از شخصیتهای نمایش با صدای بلند شروع کرد به لالایی خوندن.!!! بخدا با صدای بلند...من وقتی برگشتم نگاش کردم مثل آدمایی که از اذیت کردن دیگران لذت میبرند شروع کرد به خندیدن.ذره ای اغراق نمیکنما.دقیقا همینجور بود که تعریف کردم.من که از فرط عصبانیت اصلا نفهمیدم آخر نمایش چی شد.انگار هیچیو نمیدیدم.فقط موندم آخه چرا؟ خب چرا اومدین جایی که نه باهاش حال میکنین،نه توجهی بهش دارین،نه اصلا مهمه چه اتفاقی داره میفته...بخدا حجم بیشعوری بعضیا غیر قابل تحمله، خیلی غم انگیزند واقعا
۲۵ فروردین
متاسفانه هنوز تعداد زیادی از هموطنان گرامی نمیدونن تیاتر و سینما رفتن آدابی داره و با رفتن پارک و کافی شاپ و مرکز خرید و پرسه زدن تو خیابونا فرق داره اول باس آون آداب اون رو یاد گرفت بعد به اونجا رفت
۲۷ فروردین
فکر میکنم هسته ی مرکزی جامعه ی تئاتر باید فکری به حال فرهنگسازی برای عامه مخاطبین و حتی مخاطبین خاص بکنند و جریانسازی رو در جهت اصلاح فرهنگی آغاز بکنند ، یا این روال و روش چیزی برای انتقال به نسل های بعد باقی نمی مونه واقعا !
۲۷ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بی حرف اضافه ، بی شعار عاشقانه
این یعنی یک پایان ...
( رابرت )

بی حرف اضافه ، بی شعار عاشقانه
این یعنی یک آغاز ...
( من )
منی که نگاهم به تئاتر به دو بخش تقسیم شد
قبل از زندگی در تئاتر و بعد از زندگی در تئاتر ...
گفتم ابتدای سال یادی بکنم از یکی از لحظه ساز ترین و خاطره ساز ترین های سال قبل و آرزوی درخشش همیشگی کنم برای میر سعید مولویان عزیز ، ایمان جان صیاد برهانی و البته محمد برهمنی عزیز ❤️
گل نوشتی
برای من یه سری از روزای خوب و‌ پر از حس زندگی توی سال ۹۷ روزهایی بود که زندگی در تئاتر میدیدم
شوقی که داشتم برای دیدنش هر بار بیشتر
لذتی که در حین تماشا تجربه میکردم
حال و هوای عجیبی که بعد از اجرا داشتم
انرژی ای که از بازیگرا توی صورتم پرت میشد
فک نمیکنم اون روزها رو هیچوقت فراموش کنم
امیدوارم امسال باز هم شاهد درخشش این سوپر استارهای تئاتر باشیم
البته که موی سیاه خرس زخمی هم بد جور منو اسیر خودش کرد
خوبای ... دیدن ادامه » تئاترن
خدا همه ی خوبای تئاتر رو برای ما حفظ کنه که از قشنگیای این دنیا هستن
۰۱ فروردین
آقا باعث افتخار من بوده همراهی با شما
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۰۳ فروردین
آقای لهاک :)))
ارادت بیکران
۱۶ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حین تماشای این نمایش احساس میکردم یک ساعت سوئیسی اصیل رو برام باز کردن و من دارم حرکت تمام اجزائش رو از داخل نگاه میکنم .
همه چیز درست ، دقیق و دوستداشتنی .
فکر میکنم بشه گفت شاهد یک اجرای کلاسیک تمام عیار هستیم به بهترین نحو ممکن که ترکیبی هنرمندانه از متن ، بازی ، دکور ، نور و موسیقی این رویداد رو رقم میزنه .
که باعث شد بیش از دو ساعت پلک نزنم و خیره به صحنه باشم تا حداقل کمتر جزئیاتی رو از دست بدم و بیشتر احساس میکردم دارم یک فیلم سینمایی رو تماشا میکنم تا یک تئاتر !
پیشنهاد به عزیزانی که کار رو ندیدن ، تک تک هزینه هایی رو که برای دیدن این کار خواهید کرد اعم از مالی ، زمان و انرژی ارزشش رو داره و این نمایش برای هر ریال و هر لحظه ی شما برنامه ریزی کرده !

پ . ن

بعد از ابراز ناراحتی از شرایط اقتصادی و سیاسی کشور و البته دعا برای اینکه امیدوار باشیم ... دیدن ادامه » جنگ یا هر گونه درگیری که منجر به خونریزی بشه به وجود نیاد آخرین جمله ی آقای مسن راننده تاکسی که بعد از تمام شدن اجرا سوار شدم این بود :
حالا یه چهار پنج نفرُم مردن عیب نداره ولی واسه بقیه مردم خوب بشه ایشالا !

برای خودم که تقارن دیدن این نمایش و شنیدن این جمله چند دقیقه بعد در خیابان خیلی جالب بود !
خب من چند باری قبل از این تجربه تئاترهای مشارکتی و گیم تئاتر رو داشتم که تماشاگر در معرض اجرای خصوصی قرار میگیره ، اما انصافا کالاندولا در این سبک بسیار فکر شده و محاسبه شده عمل کرد و فکر میکنم در هدف اصلیش که ایجاد تفکر عمیق تری نسبت به موضوع مورده بحثه موفق عمل کرد و واقعا آدم رو به فکر فرو می برد .
نگاه ها ، ترس ها و کابوس هایی رو که برام به نمایش در اومد رو فراموش نمیکنم .
لوکیشن هایی که انتخاب شده بود کاملا واقعی بود و به تاثیر گذاری هر چه بیشتر اثر کمک میکرد .
البته من شاهد دو داستان بودم که فکر میکنم جا داشت یک داستان دیگه برای هر بیننده اجرا میشد که به نظرم میرسه میتونست به منزله تیر خلاص باشه ، در داستان اول مخاطب داره سعی میکنه با شرایط خودش رو وفق بده و خودش رو در اون موقعیت پیدا کنه ، داستان دوم مخاطب رو به لایه های عمیق تری از ماجرا می بره ... دیدن ادامه » و تازه داره میفهمه که دنیا میتونه چه روی ترسناکی داشته باشه که این خط سیر ناقص موند به نظرم هر چند که چیزی از ارزش و تاثیر گذاری رویدادی که تا به اینجا مخاطب شاهدش بوده کم نمیشه .
نکته ی دیگری که به نظرم میرسه اینه که خلط این مبحث بسیار مهم در حوزه ی روانشانسی که منجر به شکل گیری شخصیتی افراد در آینده میشه با مبحث سندرومی که در ادامه مطرح شد کمی نا هماهنگ بود و ریتم اثر گذاری ماجراهای مشاهده شده رو تحت تاثیر قرار میداد و سوالی رو در ذهن مخاطب ایجاد میکرد که از اساس دچار ایراد هست چرا که هیچ کس به اختیار خودش پا به این دنیا نگذاشته که حالا مورد سوال قرار بگیره و شرایط تفکر براش ایجاد بشه که ببینه آیا چه تصمیم دیگری میتوانست داشته باشد !
این ماییم ، ما که در این دنیا حضور داریم و فرصت زندگی به ما داده شده ، پس برای اینکه دنیا جای بهتری برای زندگی باشه حتی برای یک نفر تلاش کنیم ، واقعیت اینه که جواب اون سوال دردی از ما دوا نخواهد کرد چون اصولا در یَد اختیار ما نبوده !
اما بخش اول اجرا کاملا کاربردیه و میتونه روی سبک زندگی افراد هم حتی تاثیر داشته باشه خصوصا افرادی که دارای فرزند هستند و بهشون نشون بده و براشون یادآوردی کنه دوران کودکی خودشون رو ، ترس هاشون و کابوس هاشون رو و اینکه کوچکترین اهمال از طرف والدین و حتی دیگر افراد اجتماع نسبت به کودکان میتونه چه عواقب وخیمی رو در پی داشته باشه .
در مجموع خیلی ممنونم و خسته نباشید میگم به آقای سلگی و تمام گروه کالاندولا ، این موضوع مهمیه که اونها دارن روایت میکنن
نگاه ها ، ترسها و کابوس هایی که برام به نمایش در اومد رو فراموش نمیکنم ...
بوی دریا میدهد این نمایش
بوی باران
بوی مادر میدهد
و بوی جدایی ...
رفتی کالاندولا؟
۱۲ اسفند ۱۳۹۷
خوب بود؟
۱۲ اسفند ۱۳۹۷
خیلی رویداد ویژه ایه در حوزه ی نمایش ، مواردی نزدیک به این سبک رو تجربه ش رو داشتم اما این یکی انصافا فکر شده بود با بازیهایی خیلی خوب .
هدف اصلیش ایجاد تفکر عمیقی در وجود مخاطبه که فکر میکنم حتی در مورد یه آدمی مثل من هم که کمی سخت هستم و شاید کمی دیر تحت ... دیدن ادامه » تاثیر قرار بگیرم هم موفق بود !
۱۲ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سالهاست که دور و بر هیچ جشنواره ای در هیچ زمینه ای آفتابی نمیشوم ، بهتر است اصلا اینطوری ، هم من راحت ترم و هم یک نفر کمتر کلا !
اما خنکای ختم خاطره ی حمیدرضا آذرنگ ، از دست رفته ی امسالم بود که وسوسه اش مغلوبم کرد و باعث شد من هم امسال از وضع اسفبار تماشای تئاتر در جشنواره سهم داشته باشم و نامراد سالِ کهنه ام نو نشود !
شخصا تا حدی یاد گرفتم که از تجربه های تلخ درس هایی بگیرم و بیشتر از آنکه مرعوب آن واقعه شوم ، دنبال زوایایی از آن بگردم که قطعا به درد خواهد خورد و اکثرا هم همینطور بوده و امشب فهمیدم که دیگر هیچ وقت برای تماشای تئاتر در جشنواره نخواهم رفت !
کسانی که امشب حضور داشتند میدانند که چه اوضاعی بود و این تلخکامی را تنها خنکای ختم خاطره و صد البته شخصیت و متانت و صبوری و مهرِ شخصِ جناب آذرنگ میتوانست از بین ببرد که الحق موفق هم بود .

خنکای ختم خاطره یک تئاتر نیست یک دیوان شعر است
دیوانِ عاشقانه های پدران ، مادران ، همسران و فرزندان این دیار است که با هزار آهنگ و نوا تا مغز استخوان آدم نفوذ میکند و یک راست مینشینت بر جانت .
حکایت جانسوزِ عاشقانی شیدا اما ناکام که حالا حالاها قرار است توی گوشَت زنگ بزند چکامه هایشان ...

چه خوش اقبال بودم که این شاهکارِ از دست رفته را در آخرین اجرای جشنواره ی امسال در آغوش کشیدم
عالیجناب آذرنگ تلاءلوءتان بر آسمان هنر مستدام
واقعا نمایش خیلی خوبی بود.اما افسوس میخورم که من هم امشب کار و دیدم، با بی نظمی‌ و شلوغی و توهین و دعوا و صدای زنگ موبایل و دست زدن های میان نمایش و کسانی که بلیت نمیخرند اما توقع دارند و ...
۰۴ اسفند ۱۳۹۷
سرکار خانوم نکته ی مثبتی که برای من خوشایند بود در اون وضع اسفبار ، متانت مثال زدنی آقای آذرنگ بود که بارها شاهد بودید قبل از اجرا وگرنه بقیه اش افسوس و افسوس بود
۰۴ اسفند ۱۳۹۷
بله واقعا رفتار حرفه ای از خودشون نشون دادن و اجرای فوق العاده ای داشتن.
۰۴ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ولی انصافا تمدید کنید ، درباره ساعتشم یه تجدید نظری بکنید !
لطفا
من هم امیدوارم تمدید بشه ولی بعید می دونم با توجه به ساختار نمایش بشه ساعتش رو کاری کرد
۲۸ بهمن ۱۳۹۷
تا آخر اسفند تمدید میشه
ولی ساعتشونمی دونم فک نکنم
۲۸ بهمن ۱۳۹۷
امیدوارم ، حداقل تمدید هم بشه شاید بشه قضیه ساعت رو یه جوری تنظیم کرد
۲۸ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اسم و پوسترش رو دوست میدارم
حالا اینو چیکار کنیم تو این وضعیت ؟! :)
احتمال کاهش جذابیت :)
۲۱ بهمن ۱۳۹۷
خیییلی خوووب بود :))))
۲۲ بهمن ۱۳۹۷
حامی عزیز ولی مراسم فروش کبد و کلیه و قرنیه و سایر اعضای بدن برای دیدن تئاتر فکر کنم صد در صد مراسمی ایرانی باشه که از این جهت مفتخریم !

خانوم معصوم :)))
۲۲ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بالاخره پدرام شرفی یا بهنام شرفی ؟
بهنام شرفی، پدرام شریفی هم داریم.
۲۱ بهمن ۱۳۹۷
بهنام شرفی ⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️
۰۶ اسفند ۱۳۹۷
ارادت جناب لهاک عزیز ، بنده نوازی فرمودین
۰۶ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مونولوگی تلخ از تلخیِ زندگیِ یک قهرمانِ بازنده
سوژه جالبی رو انتخاب کرده بود و لبخند تلخی رو که گاهی روی صورتم نشوند رو دوست داشتم .

پ . ن : در معیت جناب برهمنی عزیز نظاره گر بودیم
عجب...
ما هم در معیت آقای صیاد برهانی دیدیمش و حدس میزنم الهه در معیت آقای مولویان:)))))
۱۰ بهمن ۱۳۹۷
اگر که داستان کپی رایت و اینا وجود داره اوکیه ها... یا اگر مثلا اجازه ی انتشار وجود نداشته.
از همین بچه های نمایش سوال میکنم و میگیرم ازشون وویس رو... حالا دو سه سال گوش ندادمش .چند ماه هم روش... دل آقا سپهر راضی نباشه منم دلم راضی نیست :)))) واقعا.
۱۳ بهمن ۱۳۹۷
نه نه اکیه..سپهر جان عزیز دل ماس و کپی رایت ام حفظ می‌شه
۱۳ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آکواریوم انسانی یا انسان آکواریومی !
اجرایی در بُعدی دیگر از فضای قواعد انسانی ..
وَهم آلوده از ابتدا و خیال انگیز تا انتها ، آنچنانکه که تَوهم به کابوس مبتلا میگردد و خروسِ لاوجودِ موهوم ، میشود ناجیِ بی فروغِ ماجرا و ناموفق از به پایان رساندنِ این سیاهیِ قبل از سحر ..

متن به نظرم دارای نوعی از پیچیدگی بود که قبل از باز شدنِ لایه های مختلفش برای مخاطب به پایان میرسید ، بازیهایی خوب و روان اما بسیار دیدنی برای بازی آقای شومون که هم بازیشون برام جذاب بود و هم آمادگی بالای بدنیشون بسیار قابل احترامه .
ایده ی نور رو دوست داشتم اما اجراش رو نه ! خب واقعا چشم رو اذیت میکرد اما داشتم فکر میکردم اگر با وُلوم پایینتر ( واحد میزان تابش نور در لحظه رو نمیدونم چیه ! ) اجرا میشد چقدر عالی بود حتی به نظرم رسید میتونست به وسیله نور زرد تنگستنی این اتفاق بیوفته ... دیدن ادامه » .
خلاقیت های اجرا رو دوست داشتم .

پ . نوشت ها !
قبل تر بعد از شروع اجرا درب های سالن بسته میشد و دیگه ورود نمیدادن که ظاهرا این محدودیت هم از بین رفته حتی اگه یک ربع بیست دقیقه از اجرا گذشته باشه و عزیزان متاخر هم چهار پنج نفر باشن اونهم برای ردیف های بالا !
هیچ نوری به اندازه ی نور موبایل آزار دهنده نیست ! خب عزیزم ، گُلَم تئاتر همینه ، ممکنه دوسش نداشته باشی و حوصله ت رو سر ببره ، باید صبر کنی و دنبالش کنی باور کنیم تفاوت های خودشو داره با جاهای دیگه .