تیوال میثم هنزکی | دیوار
S3 : 06:22:01
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
بی حرف اضافه ، بی شعار عاشقانه
این یعنی یک پایان ...
( رابرت )

بی حرف اضافه ، عاشقانه
این یعنی یک آغاز ...
( من )
منی که نگاهم به تئاتر به دو بخش تقسیم شد
قبل از زندگی در تئاتر و بعد از زندگی در تئاتر ...
گفتم ابتدای سال یادی بکنم از یکی از لحظه ساز ترین و خاطره ساز ترین های سال قبل و آرزوی درخشش همیشگی کنم برای میر سعید مولویان عزیز ، ایمان جان صیاد برهانی و البته محمد برهمنی عزیز ❤️
گل نوشتی
برای من یه سری از روزای خوب و‌ پر از حس زندگی توی سال ۹۷ روزهایی بود که زندگی در تئاتر میدیدم
شوقی که داشتم برای دیدنش هر بار بیشتر
لذتی که در حین تماشا تجربه میکردم
حال و هوای عجیبی که بعد از اجرا داشتم
انرژی ای که از بازیگرا توی صورتم پرت میشد
فک نمیکنم اون روزها رو هیچوقت فراموش کنم
امیدوارم امسال باز هم شاهد درخشش این سوپر استارهای تئاتر باشیم
البته که موی سیاه خرس زخمی هم بد جور منو اسیر خودش کرد
خوبای ... دیدن ادامه » تئاترن
خدا همه ی خوبای تئاتر رو برای ما حفظ کنه که از قشنگیای این دنیا هستن
۸ ساعت پیش
خانوم مبینی امیدوارم
واقعا همینطوره خانوم نوری ، یادمه اون روزا رو ، آدم یاد کلونی مورچه ها میوفتاد !
چطور همه در تکاپو و تلاش بودن کسی جا نمونه ، بلیط به هم رسوندنا اوووه چه ها که اتفاق نیوفتاد
۶ ساعت پیش
آقا من یک مادر رو مدیون زندگی در تئاتر هستم مریم خانم مادر عزیزم رو و لطف خانم نوری که برام خیلی ارزشمند بود
تو روزهایی که سخت بیمار بودم
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۴۶ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حین تماشای این نمایش احساس میکردم یک ساعت سوئیسی اصیل رو برام باز کردن و من دارم حرکت تمام اجزائش رو از داخل نگاه میکنم .
همه چیز درست ، دقیق و دوستداشتنی .
فکر میکنم بشه گفت شاهد یک اجرای کلاسیک تمام عیار هستیم به بهترین نحو ممکن که ترکیبی هنرمندانه از متن ، بازی ، دکور ، نور و موسیقی این رویداد رو رقم میزنه .
که باعث شد بیش از دو ساعت پلک نزنم و خیره به صحنه باشم تا حداقل کمتر جزئیاتی رو از دست بدم و بیشتر احساس میکردم دارم یک فیلم سینمایی رو تماشا میکنم تا یک تئاتر !
پیشنهاد به عزیزانی که کار رو ندیدن ، تک تک هزینه هایی رو که برای دیدن این کار خواهید کرد اعم از مالی ، زمان و انرژی ارزشش رو داره و این نمایش برای هر ریال و هر لحظه ی شما برنامه ریزی کرده !

پ . ن

بعد از ابراز ناراحتی از شرایط اقتصادی و سیاسی کشور و البته دعا برای اینکه امیدوار باشیم ... دیدن ادامه » جنگ یا هر گونه درگیری که منجر به خونریزی بشه به وجود نیاد آخرین جمله ی آقای مسن راننده تاکسی که بعد از تمام شدن اجرا سوار شدم این بود :
حالا یه چهار پنج نفرُم مردن عیب نداره ولی واسه بقیه مردم خوب بشه ایشالا !

برای خودم که تقارن دیدن این نمایش و شنیدن این جمله چند دقیقه بعد در خیابان خیلی جالب بود !
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خب من چند باری قبل از این تجربه تئاترهای مشارکتی و گیم تئاتر رو داشتم که تماشاگر در معرض اجرای خصوصی قرار میگیره ، اما انصافا کالاندولا در این سبک بسیار فکر شده و محاسبه شده عمل کرد و فکر میکنم در هدف اصلیش که ایجاد تفکر عمیق تری نسبت به موضوع مورده بحثه موفق عمل کرد و واقعا آدم رو به فکر فرو می برد .
نگاه ها ، ترس ها و کابوس هایی رو که برام به نمایش در اومد رو فراموش نمیکنم .
لوکیشن هایی که انتخاب شده بود کاملا واقعی بود و به تاثیر گذاری هر چه بیشتر اثر کمک میکرد .
البته من شاهد دو داستان بودم که فکر میکنم جا داشت یک داستان دیگه برای هر بیننده اجرا میشد که به نظرم میرسه میتونست به منزله تیر خلاص باشه ، در داستان اول مخاطب داره سعی میکنه با شرایط خودش رو وفق بده و خودش رو در اون موقعیت پیدا کنه ، داستان دوم مخاطب رو به لایه های عمیق تری از ماجرا می بره ... دیدن ادامه » و تازه داره میفهمه که دنیا میتونه چه روی ترسناکی داشته باشه که این خط سیر ناقص موند به نظرم هر چند که چیزی از ارزش و تاثیر گذاری رویدادی که تا به اینجا مخاطب شاهدش بوده کم نمیشه .
نکته ی دیگری که به نظرم میرسه اینه که خلط این مبحث بسیار مهم در حوزه ی روانشانسی که منجر به شکل گیری شخصیتی افراد در آینده میشه با مبحث سندرومی که در ادامه مطرح شد کمی نا هماهنگ بود و ریتم اثر گذاری ماجراهای مشاهده شده رو تحت تاثیر قرار میداد و سوالی رو در ذهن مخاطب ایجاد میکرد که از اساس دچار ایراد هست چرا که هیچ کس به اختیار خودش پا به این دنیا نگذاشته که حالا مورد سوال قرار بگیره و شرایط تفکر براش ایجاد بشه که ببینه آیا چه تصمیم دیگری میتوانست داشته باشد !
این ماییم ، ما که در این دنیا حضور داریم و فرصت زندگی به ما داده شده ، پس برای اینکه دنیا جای بهتری برای زندگی باشه حتی برای یک نفر تلاش کنیم ، واقعیت اینه که جواب اون سوال دردی از ما دوا نخواهد کرد چون اصولا در یَد اختیار ما نبوده !
اما بخش اول اجرا کاملا کاربردیه و میتونه روی سبک زندگی افراد هم حتی تاثیر داشته باشه خصوصا افرادی که دارای فرزند هستند و بهشون نشون بده و براشون یادآوردی کنه دوران کودکی خودشون رو ، ترس هاشون و کابوس هاشون رو و اینکه کوچکترین اهمال از طرف والدین و حتی دیگر افراد اجتماع نسبت به کودکان میتونه چه عواقب وخیمی رو در پی داشته باشه .
در مجموع خیلی ممنونم و خسته نباشید میگم به آقای سلگی و تمام گروه کالاندولا ، این موضوع مهمیه که اونها دارن روایت میکنن
نگاه ها ، ترسها و کابوس هایی که برام به نمایش در اومد رو فراموش نمیکنم ...
بوی دریا میدهد این نمایش
بوی باران
بوی مادر میدهد
و بوی جدایی ...
رفتی کالاندولا؟
۱۲ اسفند ۱۳۹۷
خوب بود؟
۱۲ اسفند ۱۳۹۷
خیلی رویداد ویژه ایه در حوزه ی نمایش ، مواردی نزدیک به این سبک رو تجربه ش رو داشتم اما این یکی انصافا فکر شده بود با بازیهایی خیلی خوب .
هدف اصلیش ایجاد تفکر عمیقی در وجود مخاطبه که فکر میکنم حتی در مورد یه آدمی مثل من هم که کمی سخت هستم و شاید کمی دیر تحت ... دیدن ادامه » تاثیر قرار بگیرم هم موفق بود !
۱۲ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سالهاست که دور و بر هیچ جشنواره ای در هیچ زمینه ای آفتابی نمیشوم ، بهتر است اصلا اینطوری ، هم من راحت ترم و هم یک نفر کمتر کلا !
اما خنکای ختم خاطره ی حمیدرضا آذرنگ ، از دست رفته ی امسالم بود که وسوسه اش مغلوبم کرد و باعث شد من هم امسال از وضع اسفبار تماشای تئاتر در جشنواره سهم داشته باشم و نامراد سالِ کهنه ام نو نشود !
شخصا تا حدی یاد گرفتم که از تجربه های تلخ درس هایی بگیرم و بیشتر از آنکه مرعوب آن واقعه شوم ، دنبال زوایایی از آن بگردم که قطعا به درد خواهد خورد و اکثرا هم همینطور بوده و امشب فهمیدم که دیگر هیچ وقت برای تماشای تئاتر در جشنواره نخواهم رفت !
کسانی که امشب حضور داشتند میدانند که چه اوضاعی بود و این تلخکامی را تنها خنکای ختم خاطره و صد البته شخصیت و متانت و صبوری و مهرِ شخصِ جناب آذرنگ میتوانست از بین ببرد که الحق موفق هم بود .

خنکای ختم خاطره یک تئاتر نیست یک دیوان شعر است
دیوانِ عاشقانه های پدران ، مادران ، همسران و فرزندان این دیار است که با هزار آهنگ و نوا تا مغز استخوان آدم نفوذ میکند و یک راست مینشینت بر جانت .
حکایت جانسوزِ عاشقانی شیدا اما ناکام که حالا حالاها قرار است توی گوشَت زنگ بزند چکامه هایشان ...

چه خوش اقبال بودم که این شاهکارِ از دست رفته را در آخرین اجرای جشنواره ی امسال در آغوش کشیدم
عالیجناب آذرنگ تلاءلوءتان بر آسمان هنر مستدام
واقعا نمایش خیلی خوبی بود.اما افسوس میخورم که من هم امشب کار و دیدم، با بی نظمی‌ و شلوغی و توهین و دعوا و صدای زنگ موبایل و دست زدن های میان نمایش و کسانی که بلیت نمیخرند اما توقع دارند و ...
۰۴ اسفند ۱۳۹۷
سرکار خانوم نکته ی مثبتی که برای من خوشایند بود در اون وضع اسفبار ، متانت مثال زدنی آقای آذرنگ بود که بارها شاهد بودید قبل از اجرا وگرنه بقیه اش افسوس و افسوس بود
۰۴ اسفند ۱۳۹۷
بله واقعا رفتار حرفه ای از خودشون نشون دادن و اجرای فوق العاده ای داشتن.
۰۴ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ولی انصافا تمدید کنید ، درباره ساعتشم یه تجدید نظری بکنید !
لطفا
من هم امیدوارم تمدید بشه ولی بعید می دونم با توجه به ساختار نمایش بشه ساعتش رو کاری کرد
۲۸ بهمن ۱۳۹۷
تا آخر اسفند تمدید میشه
ولی ساعتشونمی دونم فک نکنم
۲۸ بهمن ۱۳۹۷
امیدوارم ، حداقل تمدید هم بشه شاید بشه قضیه ساعت رو یه جوری تنظیم کرد
۲۸ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اسم و پوسترش رو دوست میدارم
حالا اینو چیکار کنیم تو این وضعیت ؟! :)
احتمال کاهش جذابیت :)
۲۱ بهمن ۱۳۹۷
خیییلی خوووب بود :))))
۲۲ بهمن ۱۳۹۷
حامی عزیز ولی مراسم فروش کبد و کلیه و قرنیه و سایر اعضای بدن برای دیدن تئاتر فکر کنم صد در صد مراسمی ایرانی باشه که از این جهت مفتخریم !

خانوم معصوم :)))
۲۲ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بالاخره پدرام شرفی یا بهنام شرفی ؟
بهنام شرفی، پدرام شریفی هم داریم.
۲۱ بهمن ۱۳۹۷
بهنام شرفی ⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️
۰۶ اسفند ۱۳۹۷
ارادت جناب لهاک عزیز ، بنده نوازی فرمودین
۰۶ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مونولوگی تلخ از تلخیِ زندگیِ یک قهرمانِ بازنده
سوژه جالبی رو انتخاب کرده بود و لبخند تلخی رو که گاهی روی صورتم نشوند رو دوست داشتم .

پ . ن : در معیت جناب برهمنی عزیز نظاره گر بودیم
عجب...
ما هم در معیت آقای صیاد برهانی دیدیمش و حدس میزنم الهه در معیت آقای مولویان:)))))
۱۰ بهمن ۱۳۹۷
اگر که داستان کپی رایت و اینا وجود داره اوکیه ها... یا اگر مثلا اجازه ی انتشار وجود نداشته.
از همین بچه های نمایش سوال میکنم و میگیرم ازشون وویس رو... حالا دو سه سال گوش ندادمش .چند ماه هم روش... دل آقا سپهر راضی نباشه منم دلم راضی نیست :)))) واقعا.
۱۳ بهمن ۱۳۹۷
نه نه اکیه..سپهر جان عزیز دل ماس و کپی رایت ام حفظ می‌شه
۱۳ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آکواریوم انسانی یا انسان آکواریومی !
اجرایی در بُعدی دیگر از فضای قواعد انسانی ..
وَهم آلوده از ابتدا و خیال انگیز تا انتها ، آنچنانکه که تَوهم به کابوس مبتلا میگردد و خروسِ لاوجودِ موهوم ، میشود ناجیِ بی فروغِ ماجرا و ناموفق از به پایان رساندنِ این سیاهیِ قبل از سحر ..

متن به نظرم دارای نوعی از پیچیدگی بود که قبل از باز شدنِ لایه های مختلفش برای مخاطب به پایان میرسید ، بازیهایی خوب و روان اما بسیار دیدنی برای بازی آقای شومون که هم بازیشون برام جذاب بود و هم آمادگی بالای بدنیشون بسیار قابل احترامه .
ایده ی نور رو دوست داشتم اما اجراش رو نه ! خب واقعا چشم رو اذیت میکرد اما داشتم فکر میکردم اگر با وُلوم پایینتر ( واحد میزان تابش نور در لحظه رو نمیدونم چیه ! ) اجرا میشد چقدر عالی بود حتی به نظرم رسید میتونست به وسیله نور زرد تنگستنی این اتفاق بیوفته ... دیدن ادامه » .
خلاقیت های اجرا رو دوست داشتم .

پ . نوشت ها !
قبل تر بعد از شروع اجرا درب های سالن بسته میشد و دیگه ورود نمیدادن که ظاهرا این محدودیت هم از بین رفته حتی اگه یک ربع بیست دقیقه از اجرا گذشته باشه و عزیزان متاخر هم چهار پنج نفر باشن اونهم برای ردیف های بالا !
هیچ نوری به اندازه ی نور موبایل آزار دهنده نیست ! خب عزیزم ، گُلَم تئاتر همینه ، ممکنه دوسش نداشته باشی و حوصله ت رو سر ببره ، باید صبر کنی و دنبالش کنی باور کنیم تفاوت های خودشو داره با جاهای دیگه .
یه توصیه دارم برای دوستانی که احتمالا میخوان به تماشای این نمایش بنشینند .

اگر حوصله دارید که 50 دقیقه ( همونطور که در برگه درج شده ) آرام و با کمترین میزان جا به جایی روی صندلی بنشینید ، گوشی موبایلتون رو در حالت خاموش یا بی صدا بدون ویبره قرار بدید و در حین اجرا هم به هیچ عنوان چک نکنید حتی برای دیدن ساعت !
( مطمئن باشید مدت زمان اجرا همونطور که اعلام شده هست و شما در محدوده ی زمانی بین ساعت 20 الی 21 قرار دارید ، این رو تضمین میدم پس نیاز به چک کردن های مکرر نیست ! )
برگه کاغذی بلیط رو همون ابتدا تو جیبتون بگذارید ، و اگر در یک همجواری عاشقانه با دلبر ( جان یا خان ) به دیدن این نمایش رفتید در حین اجرا با هم نجوا نکنید !
حتی المقدور از سرفه ها و صاف کردن های اضافه گلو پرهیز کنید و باز هم تاکید میکنم با موبایل خاموش وارد سالن بشوید ،
برای دیدن این کار تشریف ... دیدن ادامه » ببرید ، در غیر اینصورت باید بدونید که لذت این اجرا رو برای سایرین خدشه دار خواهید کرد !
به نظرم سالن مولوی از دو جنبه مناسب این کار نیست ، یکی صندلی ها به خاطر جنس روکش و دیگری نفوذ صدای بیرون از سالن به داخل .

علی ایحال ، دکور بسیار دوستداشتنی که میشه گفت نقطه ی عطف نمایش هست و خاص بودن فضا و نوع اجرا باعث شد همون ابتدا جذب کار بشم .
دوستش داشتم و بی صبرانه منتظر خواندن نقد ها ، نظرات دیگر عزیزان هستم از برداشت هاشون نسبت به موضوع مورد نظر نمایش .
خیلی خوب توضیح دادین. کاش یکی هر شب تو لابی این کامنت شما رو بخونه بلند بلند برای تماشاچی ها...
۲۸ دی ۱۳۹۷
منم دیشب اجرا رو دیدم ومتاسفانه با نور وصدای یه گوشی کلا اجرا به کامم تلخ شد.
۲۹ دی ۱۳۹۷
فقط میتونم ابراز تاسف خودم رو اعلام کنم
۲۹ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روایتی کهنه اما همیشگی و جاری از فساد و قدرت طلبی و طمع تمام نشدنیِ نوع انسان ، که شاید شاخص ترین افراد یک جامعه هم گذشته ای متفاوت و حیرت انگیز داشته اند و در پستویی پنهانش داشته اند که به ناگاه پرده اش کنار خواهد رفت ..

کارِ بسیار هماهنگ و تمرین شده ای رودیدم ، بازیهایی روان و بسیار خوب اما برای " کُنت " عالی باید گفت . طراحی صحنه خیلی خوب بود اما میز بار به نظرم بیش از نقشش در صحنه فضا اشغال کرده بود که البته لطمه ای وارد نکرده بود اما شاید میشد کمی محدود تر و در عوض با طراحی گرم تری اجرا میشد با توجه به دورانی از تاریخ که داستان در اون مقطع در حال جریانه .
استفاده از موسیقیِ زنده که نیازی به تمجید نداره و نور پردازی هم بسیار خوب .
جاهایی از اجرا سَکت داشت که البته جزئی از طراحیِ کار بود ، خیلی این بخش رو دوست نداشتم و احساس میکنم کار رو از ریتم می انداخت و شاید اگر کمی محدود تر به خدمت گرفته میشد ، کل نمایش پیوستگی بیشتری پیدا میکرد و در نتیجه شاید حدود پانزده دقیقه از مدت اجرا کاسته میشد .
متن البته دارای پیچیدگی هایی هست که مطالعه ی قبلیش میتونه خیلی کمک کننده باشه ، نه اینکه نشه فهمید اما اجرای پُر دیالوگی رو شاهد هستیم و این فرصت کمی رو در اختیار میگذاره برای آنالیز همزمان همه ی اینها با هم . البته فکر میکنم جاهایی از متن شاید کمی دستخوش تغییر شده و کمی به پیچیدگی هاش افزوده شده اونهم به خاطر بیان برخی مسائل امروزِ جامعه !
در مجموع برای این کار زحمت بسیار زیادی کشیده شده و فکر میکنم منصفانه باشه که از واژه ی " تئاتر شریف " درباره ش استفاده کرد و به قول آقای محمد صادق ملک یک کار از تئاتر علمی تجربی رو خواهید دید با اجرایی قوی در همه ی جوانب .

پ . ن 1
همونطور که صندلی های منزل جناب دادستان مربوط به دوران لویی دوم بود صندلی های سالن تئاتر شهر هم که مربوط به دوران پهلوی دوم هست عمیقا انسان رو در تونل تاریخ سیر میده و احساس میکنی در دهه پنجاه به تماشای نمایش نشستی !
شاید به همین دلیله که هیچ اقدامی در جهت تعویض صندلیها و مرمت این سالن انجام نمیشه که همچمنان همگی در تونل تاریخ مشغول به سیاحت باشیم !
عزیزان باید پذیرفت صندلیها فرسوده اند و از اولین اجرا در سال 1351 شمسی که باغ آلبالوی چخوف هم بوده است تا به الان 46 سال میگذره !
و شاید برای مجموعه ای که عنوان " میراث فرهنگی " رو یدک میکشه خیلی در خور نباشه .

پ . ن 2
پیشنهاد ... دیدن ادامه » میدم به سایت محترم تیوال برای نمایش هایی با زمان بیش از 60 دقیقه ، هنگام خرید بلیط توسط مخاطبین عزیز ، به اونها اخطاری رو بده مبنی بر طولانی بودن اجرا تا شاید عزیزانی که حوصله کمتری دارن از خرید منصرف بشن و سایرین هم موقع اجرا کمتر صدای خِش خِش و چِق چِق و غیره رو بشنون !

پ . ن آخر
موقع ورودم به محوطه ی پارک در ضلع شرقی قبل از ورود به حریم تئاتر شهر ، صدای زنانه ای فریاد میزد : آشِ رشته ، آشِ رشته
بعد از اتمام اجرا و خروجم از تئاتر شهر ، در ضلع شرقی قبل از حریم تئاتر شهر ، صدای زنانه ای فریاد میزد : آشِ رشته ، آشِ رشته ...
درست مثل آغاز و پایان نمایش ازدواج آقای می سی سی پی ...
با این تفاوت که دو ساعت گذشته بود و هوا هم شاید سرد تر شده بود !



من دو خط اول رو خوندم به نظرم احتیاج به تیک افشا و کاهش جذابیت داشت...نداشت؟
۲۲ دی ۱۳۹۷
دوستان این مصاحبه مربوط به اجرای پیشینه اما خواندنش خالی از لطف نیست . بخونید و بیشتر با این کار آشنا بشید :
https://www.parsine.com/fa/news/257774/%D8%B2%D9%88%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D9%88%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D9%86%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%D8%A6%D8%A7%E2%80%8C%D8%AA%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AF
۲۶ دی ۱۳۹۷
متشکرم پوریای عزیز
یک پوریا هم ما در منزل داریم
۲۶ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چیزی
‏افسرده‌ کننده‌تر از دیدنِ مرد و زنی نیست
‏که کسالت، همنشین سومشان شده
‏مرد و زنی که آرزوهایشان دیری‌ست
‏رخت بربسته
‏و دیگر چیزهای بیهوده‌ای ندارند
‏تا به یکدیگر بگویند

از کتاب چون گناهی آویخته در تو
مرام المصری
‏ترجمه: سید محمد مرکبیان
نشر چشمه

عالی بود!! سپاسگزارم.
۱۱ دی ۱۳۹۷
بسیار ممنونم از انتخاب متناسب و شاعرانه ی شما عزیز ...
۱۲ دی ۱۳۹۷
برقرار باشید جناب سلیمانی عزیز
۱۲ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
البته جملات زیر رو از نگاه یک تئاتر بین آماتور و صرفا علاقه مند میخونید

نمیدونم چه اتفاقی داره میوفته اما فکر میکنم داریم وارد دورانی میشیم که علی رقم شرایط و اتمسفر حاکم بر جامعه ، جسم ها و ذهن ها و حتی پیش بینی ایی که از برآیندش میشه ، مصداق بارز اون قسمت از سروده ی شاعر پارسی گوی معاصر هست که میفرماید :
آدم همیشه تو محدودیت ها ستاره میشه ... !
در یک بازه زمانی کوتاه چند کار عالی دیدم که اکثرا گروه های جوان بودن و بدون شک یکی از اونها همین تئاتره .
حالا بگذریم از اینکه من از داستان چیز زیادی سر در نیاوردم که نمیدونم ایراد از منه یا از فرستنده !
اما یک تئاتر به معنای واقعی ، کار درست و تمرین شده و تمرین شده و تمرین شده و به طرز افراطی ایی هماهنگ !
یک اجرای قوی که ترکیب لحظه لحظه اش با موسیقی هاش اعجاب آوره و باید مطمئن باشید که حدود یک ساعت روی صندلی ... دیدن ادامه » راحت نخواهید بود .
( البته این رو به حساب هیجان بگذارید وگرنه صندلی سالن که دلش میخواست من رو ببلعه و من مقاومت کردم و در نهایت پیروز میدان بودم و الان خونه ام ! )

پ . ن : داشتیم به لحظات ملکوتیِ تشکر میکنم از همه ی عزیزانی که امشب در سالن تشریف داشتن و باعث شدن تئاتر بدون موبایل رو تجربه کنیم و لذت ببریم نزدیک میشدیم که اون آقا گوشی شون رو درآوردن و در یکی از لحضات حساس اجرا چک کردن و من احساس کردم یک میل بافتنی تا انتها یعنی همون قسمت گرد یا برجسته ی تحتانی که معمولا پلاستیکی هست در چشم راستم فرو رفت و واقعا رشته کار از دستم خارج شد !
البته اون دو عزیز هم صدای ویبره موبالشون شنیده شد که قابل اغماض بود !
یه چیز دیگه
هیچ وقت فکر نمیکردم از آکاردئون خوشم بیاد !
ای بابا
من میخواستم خیلی یواشکی و محترمانه از لیست بذارمش کنار. چون این ماه دیگه نمیتونم کاری ببینم واقعا.
باید برم ساعتمو گرو بذارم ظاهرا...
۱۰ دی ۱۳۹۷
@نفیسه جون دو روز دندون رو جیگر بزار بلکم یکی بلیط برای مهمان بازی گذاشت . من که تا بح ال از این سعادتها نداشتم شاید نصیب تو شد و ساعتت موند تو جیبت:))
۱۰ دی ۱۳۹۷
رویا خانم من گفتم بهشون، ولی قبول نکردن
هنوزم سرجاشه، تعارفم نیس :)
۱۱ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ایمان صیاد برهانی دیوار نوشته شما را دوست دارد .

شنبه یکم دی ماه نود و هفت ساعت پانزده و سی دقیقه

وقتی میگم زندگی در تئاتر تموم نشده یعنی این ...
:))))))))))))))))))

منم وقتی دیدمش خیلی شاد شدم :)
۰۱ دی ۱۳۹۷
از موفق ترین کارایی بوده که دیدم واقعا ، وقتی گوشه ی ذهنت یه پنجره ی چوبی ، با نرده های باریک آبی رنگ و شیشه های نازک باز کرده و یه گلدون پر گل صورتی رنگم رو لبه اشه و هر از گاهی ایمان صیاد برهانی یا میر سعید مولویان از توش سرک میکشن به بیرون و دست تکون میدن ... دیدن ادامه » و زودی میرن تو ، این یعنی تموم نمیشه این تئاتر
۱۷ دی ۱۳۹۷
چه توصیف قشنگ و عالی ای،کاش تا وقتی عمرمون کفاف میده این نمایش بینظیر اجرا بشه و ما هزارباره و هزارباره شاهد هنرنمایی این شگفت انگیزان باشیم
۱۷ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فقط یک نکته رو متوجه نشدم !
حضور ناظر در سالن حین اجرا که برای اولین بار بود باهاش مواجه میشدم ، البته ایشان روی یک صندلی کنار درب ورودی نشسته بودن اما هر از گاهی با صدای برخورد پای تماشاچی ها با صفحه ی فلزی زیر پاشون که جلب توجه هم میکرد و یا جا به جا شدنشون روی صندلیها ، از جاشون بلند میشدن و جایگاه تماشاچی ها رو بررسی میکردن !
آیا اتفاقی در سالن های نمایش افتاده ؟ یا چی ؟
که نیاز به حضور ناظر احساس شده ؟!
ناظر؟ مگه هواپیماست؟!!
۰۱ دی ۱۳۹۷
به احتمال قوی این اتفاق فقط در اجرایی که شما بودید رخ داده و حدس می زنم ممکن است که آن شخص از همکاران محترم تئاتر شهر بوده که بر صندلی اضافه نشسته ... اما گروه اجرایی در هرحال به خاطر مزاحمت در هنکام اجرا عذرخواهی کرده و موضوع را پیگیری می کند ... بازهم ممنون. ... دیدن ادامه »
۰۱ دی ۱۳۹۷
جناب سلیمانی عزیز عرض ادب
بسیار از مهمان نوازی و حضور گرم و صمیمانه ی شما در تمام لحظات اجرا از بدو ورود تا هنگام خروج از سالن مشعوف و ممنونم .
البته کامنت بنده بیشتر بار سوالی داشت تا اعتراضی که باز هم با مهر شما مواجه شدم .
به امید دیدار مجدد در کارهای ... دیدن ادامه » بعدی شما
۰۱ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک ریتم خطیِ دلنشین که حتی در قسمت حساس و بحرانی ماجرا هم از قاعده ی خود خارج نشد و نورپردازی و دکور گرم که در شب اول زمستان میچسبید .
تسلط عزیزان بازیگر اینطور القاء میکرد که بخشی از دیوار خانه ی یک زوج میانسال را بریده اند و شما بدون آنکه آنها متوجه باشند دارید یک شب از زندگیشان را نگاه میکنید !
علی الخصوص آقای بهبودی که در نقش مردی آرام و با کمترین میزان جا به جایی در صحنه ، همچنان پر قدرت هنر خود را به رخ همگان میکشد .

اما نکته ی مهم به نظرم یادآوری لزوم پرداختن به امور و فعالیت های متهورانه در زندگی توسط انسان معاصر است قبل از آنکه گرفتار رکود و رخوت شود و متاسف و درمانده با نگاهی بی فایده و ملال آور به گذشته اسیر زندانی خودساخته شود .
تهدیدی که به واقع متوجه همه ی ماست که در این عصر و با سبکی زندگی میکنیم رانده از سنت و مانده از مدرنیته و در برزخی ... دیدن ادامه » معلق دل در گرو گذشته و نگاهی به سوی آینده ای مبهم داریم .
درود بر شما ... و سپاس از اینکه ما را از نظرتان بهره مند کردید ... موفق باشید.
۰۱ دی ۱۳۹۷
عرض احترام و آرزوی موفقیت برای شما و گروه محترمتون
۰۱ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی رسیدیم خونه خییلی خسته بودیم مجبور بودیم مغزامونو دربیاریم بندازیم تو آب سررد ..
که صااف شن ، تمیز شن ..
نمیخوایم بپذیریم که تموم شده :)))))
۲۸ آذر ۱۳۹۷
خانوم امیری اگه بزارن بعضی عزیزان نمیپره :)
۲۹ آذر ۱۳۹۷
خانوم عزیزالدین ، ظاهرا باید اسپاتیفای رو راه بندازم
۲۹ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید