تیوال میثم هنزکی | دیوار
S3 : 08:35:23
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
هجوم گرمای بی سابقه و آب شدن کوه های یخی سرزمینم ، هُرم حرارت به صورتم می خورد ، آغوشم داغ می شود
مثل ملاقات خورشید سرخ رنگ شهریور جان با ساحل به وقت غروب ...
.
.
یه گریزلی افتاده تو سرم ، از دیشب تا صبح پنجه کشیده به در و دیوار جمجمه ام !
این کاسه ی سر دیگه کاسه بشو نیست ...
د ِ لامصصصب چرا نگفتی همون اولش ...
.
باید اعتراف کنم اگر ترغیب و قرار گروهی با عزیزان و دوستان تیوالی نبود به احتمال صد در صد این اجرا رو نمی دیدم علی الخصوص که مونولوگ هم هست !
نه اینکه مونولوگ بد باشه یا دوست نداشته باشم ، ولی حداقل الان احساس میکنم انرژی لازم برای برقراری ارتباط با یه اجرای تک نفره رو ندارم .
حتی اسم سجاد افشاریان هم که قبلا هیچ وقت نا امیدم نکرده بود حریف شلوغیای روزمره نشده بود !
ولی الان باید ممنون دوستانی باشم که باعث شدن این اتفاق رو از دست ندم ..
یه مونولوگ دوست داشتنی ، یه دست ، صاف و صادق و رو راست
یه زخم به موقع و به جا ، شیرین و کاری که اگه از پا درت نیاره حداقل ناکارت میکنه !
یه زهرخندی که وقتی میشینه رو لبت اول سردت میکنه ، بعد گرمت میکنه ، بعدم تمام بدنت شروع میکنه به گِز گِز !
اجرای ... دیدن ادامه » بی نظیر مهدی حسینی نیای عزیز از متنی که فقط برای او نوشته شده ..
کارگردانی ایی که اصلا حسش نمیکنی و درست عین سایه ی دوازده ظهر به کار منطبقه ..
و چه موزیک خوبی و چه نریشن و چه صدای خوب تری ..
ممنون از گروه صمیمی گریزلی که یه نشست گرم و دوستانه باهامون داشتن .
پ .ن :
1. جناب زندیه عزیز ، من همون تیشرت مشکیه ام که خیلی حرف میزد :)
2. محمد جواد جان بدجوری جات خالی بود آقا بد جوری ...

و دیگه اینکه :
حالا ما چیزیایی رو میدونیم که خیلی چیزا دیگه مثل قبل نیست برامون ...
میثم جااااااااااااان :(((((
دلم همش اونجا بود .

و این که :
حالا ما چیزیایی رو میدونیم که خیلی چیزا دیگه مثل قبل نیست برامون ...
جالب بود جملت.
۰۶ شهریور
رفیق ،سخن از زبان ما گفتی دمت گرم، ممنون که اومدی
۰۶ شهریور
" نمایش گریزلی " با آرزوی موفقیت های آتی و طولانی برای شما

آقا میلاد خیلی مخلصیم ، خوشحالم از آشنایی و معاشرت با شما
۰۷ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عاشقانه ای که اشعار پابلو نرودا در شریان هایش جاریست و حیات گرفته از آن است ، سروده های مردی که روح لطیفی برای شعر گفتن در کالبد خود داشته ( حتما باید همینطور بوده باشد ) و در عین حال سیاست مداری سرسخت بوده است .
این پارادوکس در شخصیت نروداست که شاید نوشتن متن این نمایش را سخت میکند .
شعر ، عاشقانه ، سیاست ...
نمایش به دنبال چیست ؟
در واقع این آمیختگی بر اساس زندگی شخصیت اصلی داستان است که باعث شکل گیری نمایشنامه به این نحو است و اتفاقا جذابیت ماجرا همینجاست .
اما به نظرم در نگارش متن پل های ارتباط بین بخش های مختلف شخصیتی و زندگی نرودا به خوبی ایجاد نشده و اجزای داستان قبل از اتصال کامل با هم دست مخاطب را رها میکنند !
چند مورد شوخی با مضامینی که شاید امروز در نمایش ها مُد شده است در لا به لای کار گنجانده شده بود که به نظرم خیلی هماهنگ با جریان داستان ... دیدن ادامه » نبود و فکر نمیکنم نبودشان ضربه ای به کار میزد .
البته بازیهای خوب بازیگران کار رو همه دیدند و به حق ستایش کردند اما چیزی که در این بین من رو بیش از همه مجذوب خودش کرد ، بازی برون گرا و بسیار پر انرژی اشکان جان خطیبی بود که همچون فوران آتشفشان از سینه ی زمین و طعنه ی خروشان دریا به صخره های ساحل بود ( خواستم کمی استعاره توش باشه )
:))
و یه نکته ی دیگه اینکه پوستر کار رو بسیار دوست میدارم
در مجموع عرض خسته نباشید ودرود دارم خدمت همه عوامل این نمایش
اشکان جان خطیبی قول داده بودم خدمت رسیدم فقط فرصت عرض ادب دست نداد ، مخلصیم :)
چقدر نمایش رفتی اخیرا.حسودیم شد:(
۰۲ شهریور
اختیار دارین . پس امیدوارم که یه روزی در جمع به اصطلاح آماتورهایی مثل شما قرار بگیرم :)
۰۵ شهریور
ارادت :)
۰۵ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عشق چیست ؟
جزآنکه زن همدمی باشدبرای مرد و مرد تکیه گاهی برای زن ؟
یعنی فهم و اجرای این نیم خط آنقدر سخت است که همه تنهایند ؟


جایی دیگر / گلی ترقی
"یعنی فهم و اجرای این نیم خط آنقدر سخت است که همه تنهایند ؟"
خیلی خوب بود ❤❤❤❤
۳۰ مرداد
خیلی خوب بود... :)
۳۱ مرداد
ارادت سرکار خانوم
۰۲ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هر چند خیلی با تاخیر اما واقعا این وظیفه رو بعهده ی خودم میدونستم که بیام و بنویسم که چقدر خوب بودید و چقدر کیفور شدیم .
انگار که وسط بازی " راز جنگل " تاس رو که ریختیم و جفت شیش که آوردیم یهو جادو شدیم و سر از جنگل های حومه ی آتن درآوردیم !
یه داستان با حال و یه داستان گویی باحال تر به واسطه ی بازیهای عالی و سرحال ، طراحی صحنه ی بی نظیر و خلاقانه ، طراحی لباس و گریم سنگین و زمانبر که نشان از توجه وافر به کار و قائل بودن ارزش برای مخاطب داره و همینطور طنز و کمدی شیرین و دلچسب مخصوص نیمه شب های تابستون :)
صاف و ساده و بدون پیچ و تاب فلسفی نشستیم یه قصه ی جذاب دیدیم ، راحت خندیدیم ، از بازی ها و صحنه پردازیها کیف کردیم و هیجان زده شدیم آخرشم که به خوبی و خوشی تموم شد رفت پی کارش البته نه برای فیلسترات ! :))))
اجرای خوش ریتم و تر و تمیز ، موسیقی میزون و پر ... دیدن ادامه » انرژی و کاملا همسو با کار .
فقط یکی دو نکته وجود داره که قبلا هم دوستان اشاره کردن
یکی اینکه شروع کار خیلی شروع جذابی نیست که رفته رفته اتمسفر نمایش برای تماشاچی ایجاد میشه
و یکی دیگه هم اینکه سفیدی یکنواخت صحنه برای من کمی آزار دهنده بود و باز هم به قول دوستان ایده استفاده از نور برای فضا سازی هر پرده ایده ی جالبیه که به طور کامل و اونطور که باید روی کار ننشسته ، احتمالا با پر رنگ تر کردن و ترکیب بیشتر نورهای رنگی این اتفاق خواهد افتاد اما شبی که من شاهد نمایش بودم رنگ ها خیلی یواش بودن !

و به قول آقای کارآمد که فرمودن نمیدونیم کار چقدر به متن اصلی وفادار بوده ولی اینطور به نظر میرسه که جناب شکسپیر هم علاقه به فضا نوردی داشتن و احتمالا چیزی میزدن :)))
خواستم از همینجا اعلام کنم موافقم آقا :))
خیلی خندیدم میثم جون ممنون از موافقتت :)
۱۴ مرداد
خوشحالم میشم نظرمثبتتون رو راجب یکی ازکارهای دوستانم جویا بشم
۲۱ مرداد
امیر پارسای عزیز درود
خیلی خوشحال میشم اگر نظرم مثبت باشه درباره ی کار دوست شما به شرط اینکه معرفی بفرمایید و بنده هم موفق به دیدن بشم .
۲۲ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجباری ..
اضافه شدن چند تار موی سپید به مخمل گیسوان مادری با چشمانی منتظر
عمیق تر شدن پک های پدری به سیگار کنج لبش و فرو دادن مردانه ی تمام دل نگرانی های روزگار
پژمردن شکوفه های روی چهارقد مه رویِ مه لقایی ابرو کمان
سنگینی بار آسمان بر دوش جوانی رعنا و نو قدم روی برجک نگهبانی لانچر 5
نگاه خیره ی ماه بر پیکر عریان بیابان و صدای زوزه ی باد که میشود تنها مونس شبهای سرباز ...
" برای تمامی ثانیه هایی که سال میگذرند
برای تنهایی عظیم پست ها و برجک ها و لانچر ها
برای ارواح محصور پادگان ها ... "

یکصد و بیست دقیقه در اتاق بازرسی پادگان ارتش و حل معمای سه قتل توسط سرگرد شایگان
چیزی بیش از دو ساعت بازی بی وقفه و نفس گیر که تماشاگر رو روی صندلی میخکوب میکنه و باید کسی رو داشته باشید تا گاهی نفس کشیدن رو به شما یادآوری کنه !
در این مدت زمان ریتم اجرا به هیچ عنوان نمی افتد و علی رقم اینکه موضوع به شدت تلخ ، فرسایشی و اصطحکاکی است و درجه های سرگردی و آبروی پادگانی به حل آن بند است دچار رکود و رخوت نمیشود ..
چیزی که همیشه در نمایش های با مدت زمان طولانی توجه من رو به خودش جلب میکنه و بسیار مهم به نظرم میرسه .
متن خیلی خوب که با یک خط سیر منسجم از مبدا حرکت و نهایتا تماشاچی رو به مقصد میرسونه .
طراحی ... دیدن ادامه » صحنه و نور خیلی خوبی اتفاق افتاده اما در مورد لباس ها مخصوصا سرگرد شاید میشد وسواس بیشتری به خرج داد .
شخصیت ها و پرداختشون بسیار متناسب و کاملا هماهنگ با ماجرا ، بازیهایی بسیار خوب و مسلط و منحصر به فرد برای تمامی کاراکتر ها .
اما درباره نقش سلطان ، اینکه در ارتش زمان اعلیحضرت همایونی اونهم در اتاق بازرسی میتوانسته حضور داشته باشد یا خیر رو کمی درباره ش تردید دارم !
در صحنه ای که کار سرگرد اوج گرفت ، صدایی شروع به پخش شدن کرد که اتفاقا به دلهره و اضطراب لازم در اون صحنه به طور کاملا موثر کمک میکرد اما به طور مداوم و یکنواخت ادامه پیدا کرد به طوری که من حتی فکر کردم دستگاه های تهویه هستند که ممکنه دچار اختلال شده باشند !
با توجه به اینکه در بعضی مواقع باعث ایجاد عدم دریافت و واضح شنیده شدن دیالوگ ها میشد و البته بعد از فروکش کردن التهاب اون صحنه صدا قطع شد ، سوال من اینه که واقعا اون صدا چی بود ؟
هر شب پخش میشه ؟ اختلال بود ؟ یا چی ؟
نهایتا اینکه کار بسیار دوست داشتنی و شریفی بود برای من .
سپاس بی حد برای تمامی زحماتی که برای این اثر کشیده شده

+ آخر دنیا کجاست آقا ؟
- پست لانچرا قربان ..
چه عجب یکی نظرش رو نوشت بالاخره.
کم کم داشتم احساس غربت میکردم :)

خوشحالم که دوست داشتی میثم جان.
۱۳ مرداد
حتما محمد جواد ، آخه وقتی قطع شد به نظرم رسید خیلی کنترل شده این اتفاق افتاد ولی وژدانن اگه نقص فنی چیزی بوده باشه که من واقعا شاکی میشم و میام همین وسط تیوال آبرو ریزی راه میندازم ، نیم ساعت کار رو کوفتمون کرد !!
۱۴ مرداد
اوه اوه اوه ..........
پس امیدوارم حساب شده بوده باشه.
یا حداقل اینطوری عنوان کنن :)
۱۴ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تئاتر پیش زمینه خواه !
مثل صحبت به زبان زرگری بین دو نفر درباره ی موضوعی که تنها آنها اطلاع دارند در حضور نفر سوم !
با تئاتر مفهومی و اثری که وادار به مطالعه کند مشکلی ندارم ، قبلا هم دیدم و لذت بردم و آموختم اما به نظر میرسد این نمایش بیش از اینها میطلبد !
بازیهای قابل قبولی رو شاهدیم با طراحی صحنه و دکوری نه چندان جذاب ، اما متن به نظر من چالش اصلی ماجراست ، چرا که هنوز بعد از گذشت پنج روز هنوز حتی نمیدونم اگر بخوام مطالعه کنم چی رو باید مطالعه کنم !
گذشته از اینکه خیلی انگیزه ای هم براش ندارم !
البته دوستان به لولیتای ناباکوف اشاره کردند در کامنت ها اما در مجموع بنده تقریبا هیچ چیز از نمایش متوجه نشدم و تنها بازی بازیگران رو دیدم و یکسری دیالوگ شنیدم !
پیشنهاد میکنم اگر قرار هست درک یک اثر عمومیت نداشته باشد و تنها مختص قشر خاصی باشد یا به مطالعات ... دیدن ادامه » خاصی نیاز داشته باشد در برگه نمایش درج شود چه اشکالی دارد ؟
پ .ن
لغت لولیتا من رو به یاد عمل در واقع جنایی و وحشتناکی با همین عنوان میندازه که از طریق فضای دارک وب انجام میشه و در حقیقت سفارش داده میشه !
میثم جان زبان زرگری عالی بود
لولیتا نوشته ناباکوف داستان مردی است که بدلیل از دست دادن عشقش در کودکی دچار پدوفیلیا میشه و ....
این نسخه که دوازدهمین بازنویسی لولیتاهست باز مثل نسخ قبلی بر اساس لولیتای ناباکوف هستش
یک اجرا که متن از بازی جلوتر هست و ... دیدن ادامه » دکور پر طمطراق ناکارآمد که قرار ما رو به دنیای کشف و شهود ها ببره در عمل سازه جذاب وامانده ای میشه که فقط مخاطب رو سردرگم میکنه اجازه بده بگم بازیها بجز یک نفر همگی حداقل در اجرایی که من دیدم به شدت ضعیف بود
۱۰ مرداد
یه سوال... من اجراهای قبل رو ندیدم. نسخه های قبلی هم همین قدر گنگ و نا مفهوم بوده؟؟؟
۱۲ مرداد
محسن خان
من اجراهای قبلی رو ندیدم اما دوستانی که دیدن نظرشون اینه که اجراهای قبل خیلی گویا و مفهوم بوده
۱۲ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تاریخ شروع اجرا تغییر کرد ؟
درود بر شما
بله، این نمایش از روز ۶ مردادماه اجرا خواهد شد.
۰۲ مرداد
سپاسگزارم
۰۲ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به تیر غیب گرفتار آمده ای برات بر کف ..
شام تار از نیمه ی یوم آدینه ی صیف آغاز میشود ..
نفیر ساز کهنه ی غم بر میخیزد و بانگ جرس قافله ی عمر در گوش جان طنین می افکند و غبار از آینه ی آخرین می زداید ..
اسیر سلسله ی نفس ، ولد نا میمون حجله ی شَک ...
سرزمین تفتیده ی سکوت مغیلان می پروراند در خود از برای مسافر شب دیده ی غریب ..
صبح مَر باشد و غروب گس ..
شرابی تلخ میخواهم ..
راه زمین گم نموده ایم ، از راه آسمان چه می پرسی ؟

بازی هایی یک نفس و به غایت هماهنگ رو می بینیم ، اجرا گران تمام عیار آماده ، همه ساز بلد ، همه کار بلد
اکت به قدری جلوه گری میکند که یک تنه جور نیمی از تمام نمایش های سال را می کشد !
تمرین بی اندازه و بازیگر وقف کار به وضوح عیان است و استفاده ی حداکثری از تمام ظرفیت های وجودی صحنه گردانان به تحسین تان وا خواهد داشت .
خسته نباشید میگم خدمت همه ی گروه محترم اجرایی

دو نکته عرض کنم ، اگر میخواید به تماشای این اثر بنشینید حتما با سه گانه ی سوفوکل که در برگه ی کار درج شده آشنایی پیدا کنید البته در صورت عدم آشنایی تا مثل من به خاطر فقر معلومات در این باب انرژی چند برابری صرف درک محتوا نکنید !
و ... دیدن ادامه » دیگر اینکه ، یکی از شکنجه های سخت روحی وجسمی برای زندانیان این بوده که اونها رو در محفظه ای قرار میدادن که کوچکتر از ابعاد قد اونها باشه !
سالن محترم مولوی ، کسانی رو میشناسم که 210 دقیقه نمایش بدون آنتراکت رو روی صندلیهای فلان سالن که شبیه به جعبه ی میوه ست رو دوام آوردن ، اما باور بفرمایید نگه داشتن زاویه زانو ها در وضعیت 90 درجه برای مدت زمان این نمایش که چیزی بیش از 70 دقیقه ست کار بسیار ملال آور و وحشتناکیه !
لطفا یه فکری برای فواصل بین صندلیها بکنید عزیزان !
اول از همه به قول خواهرزاده م من گیگه نمیتونم برم نمایش:)))))
کار آقای رزمجو رو قطعا باید برم و مدتی باید توقف بدم حداقل یکی دو هفته!!فلذا هی تعریف ننویسید و وسوسه نفرمایید.با تشکر:))))

دوم چه حس بدی داره این شکنجه .خوندم هم قلبم گرفت.اینکه سلول رو کوتاه انتخاب ... دیدن ادامه » کنن.اینروزا که شدید درگیر دیدن خونه هستیم تو منطقه های مختلف تهران بیشتر از گرونی سقفهای کوتاه اذیتم میکنه.ساختمونهای قدیمی یا اصولی مثل شهرک اکباتان که یه عمر توش زندگی کردم جا برای نفس کشیدن و خیال کردن داره اما ساختمونهایی که اخیرا ساخته شده افزایش تعداد طبقات مهمتر از خیال آدمیزاده.موندم اگر طالقان آخر هفته یا سفر به مناطق آرومتر نبود من با این روحیه م چطور دووم میاوردم.
۲۴ تیر
حالا یکی دو هفته چیزی نیست قابل اغماضه :))

خیال و روح آدمیزاد ، روح انسان ، روح زندگی و خیلی مفاهیم دیگه سالها قبل دفن شدن و روش برج ساخته شد ، حداقل در تهران عزیز من که کشته ی ماجرای پول کثیف شد !
خانه مفهوم خودش رو از دست داده و ما زندانی هستیم و آپارتمان ... دیدن ادامه » هامون سلول های خوابمون تا فردا صبح و شروعی دیگر ، پایان این محکومیت کجاست ؟!
۲۴ تیر
واقعا حیف از خونه های قدیمی و معماری قشنگشون
۲۴ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای فرشته ی تاریخ
پروژه ی شکست انسان از خود ، بافته هایی با نام فلسفه پنبه شده و از هم گسیخته در برابر برتری جویی ، قدرت طلبی و استیلاخواهی انسان از ابتدای بدویت تا بشر مدرن هزاره ی سوم ..
از آتش افروزی اسکندر مقدونی تا تاخت و تاز چنگیز خان بر هر آنچه که بود ..
از رایش سوم هنر دوست و نخبه محور با آن سر سلسه ی هنرمندشان تا تکفیری های تهی مغز و نئاندرتال نوین ..
وجه مشترک تمامشان ، بوی خون مخالفین است که نشئه شان میکند و سکوت ابدی صدای نا موافقشان است که گوش نوازشان است ..
به بهانه ی ماجرای شب آخر زندگی و مرگ خودخواسته ی والتر بنیامین فیلسوف هم عصر فاشیسم در اوج قدرت آلمان نازی و به تصویر کشیدن سقوط انسان در آن دوران دهشتناک .
به راستی این فرشته ی تاریخ است که با آن چهره ی سگ سانش ، خیره نظاره مان میکند یا هیولای تاریخ است که ما را در کام خود فرو می برد و جز تاریکی برایمان به ارمغان نمی آورد ؟!
فرشته ی تاریخ با آن لبخند مضحک و تحقیر آمیزش میگوید مارکسیسم ، کمونیسم ، امپریالیسم ، فاشیسم و هر ایسم کوفتی دیگری که به قدرت برسد راه کاخ پادشاه از میان گورستان میگذرد !
جسد آیلان بر پیکره ی ساحل موءید این مدعاست !
از جواب طفره نروید آقای بنیامین ، اگر شما پیروز بودید چه می کردید ؟
و والتر فیلسوف از جواب می ماند !
اصلاح میکنم ، شکست مفتضحانه ی انسان از خود و مرگ دردناک روح سرگردان بشر در میان نسخ گوناگون فلسفی خود ساخته که بدل به باتلاقی مهیب شده است .
و اما " اصلا چرا اکنون و اینجا نمایشی درباره ی بنیامین " آقای رضایی راد ؟
جواب روشن است ، امید بسیار است اما نه برای ما !

فرشته ... دیدن ادامه » ی تاریخ تئاتری که باید دید و تئاتر آموخت
اصلا هیچ تصوری نداشتم که چطور ممکنه در سالنی مثل چهارسو بشه نمایشی سه ساعته اجرا برد که الان در نهایت شگفتی متوجه شدم و اینکه چطور میتوان سه ساعت بی وقفه بازی کرد و دیالوگ گفت بدون ذره ای خطای محاسباتی در زمانبندی حتی که حیرت زده ی میلاد رحیمی دیدم و فهمیدم !
پرده های مربوط به مناظرات و بازجویی های والتر توسط دکتر اتو رو بیشتر از سایر صحنه های این شاهکار دوست داشتم ، میلاد شجره یک افسر عالی رتبه ی آلمان نازی رو با همون تعصبات و دیسپلین و استایل بازی که نه از لا به لای صفحات مربوط به تاریخ جنگ جهانی بیرون کشیده و به تهران سالن چهارسوی تئاتر شهر آورده !
سایر بازی ها در اوج هماهنگی ، نور و موسیقی کاملا منطبق با اجرا .
ذهنم پریشان است برتی ، بیشتر نمیتونم بنویسم ...
چقدر خوب نوشتید...درود ..
۱۴ تیر
الهه خانم قطعا لذت میبری.نگران نباش
۱۹ تیر
الهه خانم قطعا لذت میبری.نگران نباش
۱۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این باشه مهر تاییدی بر اینکه تاریخ با کوچیکترین اتفاقات تغییر میکنه !
اینکه خیلی وقتا ممکنه طی یه حرکت کاملا برنامه ریزی نشده و ناگهانی بری دیدن یه کاری که کلا از لیست حذف بوده اما در کمال شگفتی خیلی راضی و خوشحال از سالن خارج بشی .
متن خیلی خوب که قطعات کل کار رو عین پازل تو دل هم جا داده ، طراحی و ترکیب صداها و موزیک رو خیلی دوست داشتم ، بازیهای هر دو بازیگر خیلی خوب و مسلط و دوستداشتنی با توجه به اینکه کل زمان کار تقریبا داره بین این دو نفر دیالوگ برقرار میشه اونم در پنج اپیزود . بازی نادر فلاح عالی و خانوم حجار علاوه بر بازی خیلی خوبشون واقعا نور امید رو نسبت به حضور چهره ها و بازیگران سینما بر صحنه تئاتر تو دل من روشن کرد !
دیالوگ های واقعا عمیق و به یاد موندنی و شوخی هایی با کلاس که تنها تغییر ذائقه ای ایجاد میکنه و ضربه ای به سیر ماجرا وارد نمیکنه ... دیدن ادامه » و مهم تر اینکه برای این کار از طنز مبادی آداب و مودبانه استفاده میشه .
همه چیز به اندازه و درست
واقعا دمتون گرم ، عالی بودید
من با نامم زندگی میکنم نه با قَدَّم ...
اِاا... شمام امروز دیدین اجرا رو؟؟!!!
۰۸ تیر
نمک نپاش میثم جان که جگرم شرحه شرحه شده از این فراق :((
۰۹ تیر
هعیییی :/
۰۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از موارد مهمی که باعث جذابیت تئاتر برای من بوده همیشه ، زنده بودن اجرا بوده و این تکرار و تکرار یک متن و یک بازی در طول یک بازه زمانی هست که واقعا برام ارزشمنده ، نه اینکه بخوام هنر سینما رو که خودم هم بهش علاقه مندم زیر سوال ببرم اما فی الواقع از نظر من قابل مقایسه نیست .
از این جهت همیشه در هر اجرایی و با هر سبکی نکاتی وجود داشته که دوسش داشته باشم .
نقطه ی عطف این نمایش برای من دکور بسیار دوستداشتنی که واقعا درباره ش فکر شده و زحمت کشیده شده بود با رعایت جزئیات بسیار زیاد که کمتر دیده میشه در اجراهای مختلف و همینطور طراحی نور خیلی خوب و جذاب که برای تماشاگر کشش ایجاد میکرد و صد البته بازی عالی و خیره کننده میر سعید مولویان عزیز که از انگیزه های اصلیم برای دیدن نمایش بود البته ضمن ادای احترام به سایر بازیگران محترم کار که تمام انرژی خودشون رو ... دیدن ادامه » صرف اجرا کردن ، علاقه ی شخصی بنده به میر سعید عزیز کمی غالبه به منطقم :)
با جناب مرحوم ( علی الظاهر ) شپارد و نگاشته هاشون در غالب نمایشنامه آشنایی قبلی نداشتم و در این نمایش آشنا شدم . با متن ارتباط برقرار نکردم اما وسواسی که از آقای خطیبی دیدم نسبت به اجرای دکور و توضیحات فنی ایی که بعد از اجرا دادن فکر میکنم کار عینا و با کمترین میزان اختلاف به متن اصلی وفادار بوده .

و اما شخص آقای خطیبی ، که بعد از اجرا به همراه نازنینان تیوالی در معیت شون بودیم و چند ساعتی درباره اجرا و مسائلی دیگر گفتگو کردیم ، انقدر رفتار ایشون از همون دقایق ابتدایی صمیمی بود که من احساس کردم چند ساله با هم عصر ها بعد از اجرا میریم به بالکن کافه ایرانشهر و چایی میخوریم و گپ میزنیم !
کسی که از بین 200 ، 300 کامنت رد و بدل شده طی چند روز میدونست که میثم هنزکی که تا قبل از اون شب برای ایشون تنها یه اکانت بود گفته که قراره لباس چه رنگی بپوشه و بعد از اینکه یه رنگ دیگه پوشیدم ازم سوال کرد !!
این سطح از تعامل بین هنرمند و تماشاگر واقعا قابل ستایشه و یقینا به عمیق تر شدن و نزدیک تر شدن آثار تولیدی به خواست و نیاز جامعه خواهد انجامید .

اشکان خان خطیبی ، هنرمند مردمی رو تعریف کردید . سپاسگذارم

❤️❤️❤️
تغییر ذائقه همیشه در ابتدا مشکل می نماید اما...
۰۶ تیر
زندگی رو من فقط دوبار ناقابل دیدم :))
پس سیزیف سرحالی در انتظارتون باشه :)
۰۹ تیر
تشکر. :)
۰۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حماسه 4 تیر گرامی باد :)
ایشالا صحبت ها مون به عمل نزدیک بشه
۰۵ تیر
پس باید به فکر بزرگراهی جایی باشیم :))
۰۶ تیر
:)))))))
۰۶ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیاری عزیز
لطفا در صورت امکان پوستر اصلی این نمایش رو علی رغم اینکه میدونم بلیط فروشیش در سایت های محترم دیگه انجام میشه ، ارائه بفرمایید .
مرجع ما برای پیگیری مسائل مربوط به اجراها تنها شمایید .
متشکرم
درود بر شما
طبق بررسی و جستجوی انجام شده، تا به این لحظه پوستر تازه‌ای برای نمایش نام برده منتشر نشده است، پس از انتشار و مشاهده پوستر تازه حتما در برگه این نمایش قرار خواهد گرفت.
باسپاس و احترام
۲۷ خرداد
عیب نداره.به دل نگیر.یه سوتی ازش گرفتی داره تلافی میکنه.
البته صبا تجربه شد با کسایی که بیشتر میشناسی مراوده داشته باشی حتی در حد یه شوخی ساده.بعضی افراد لایق اعتنا کردن نیستن.
حتی تو کسانی که میشناسی هم باید مواظب باشی.مثلا چند وقت قبل یه عزیزی تو همین ... دیدن ادامه » تیوال با شوخی تیکه ی بدی به من انداخت.جوابش رو محترمانه دادم اما هرگز مخاطب قرارش نمیدم دیگه مگر اینکه زیر پست من چیزی بنویسه و بنا به احترام آشنایی مخاطب قرارش بدم
۱۱ تیر
بله نرگس جان، باید محتاط تر و خوددارتر بود گویا! :)
۱۱ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چند سال قبل یک مستند دیده بودم درباره ی زندگی سخت و پر فراز و نشیب جامعه ی مورد هدف این نمایش و بسیار متاثر شده بودم از تاملات و ناملایماتی که در زندگی به خاطر یک نقص ناخواسته ژنتیکی متحمل میشن و متاسفانه قسمت مهم و درد آور ماجرا عدم آگاهی خانواده ها و جامعه و همینطور عدم حمایت صحیح و کامل سازمان ها و نهاد های ذیربط هست که ضربه ی اصلی رو به این عزیزان وارد میکنه .
این تئاتر به بهترین شکل ممکن این ماجرا رو روایت میکنه و به قول خانم فصیح پور در چند کامنت قبل : کاش این نمایش رو همه اون ها که باید ببینند، می دیدند...
متن بسیار دقیق و منطبق با واقعیت و بازیهایی بی حد باور پذیر به طوری که از یک جایی به بعد داشتم فراموش میکردم که دارم بازی میبینم و احساس میکردم عینا افرادی با همون خصوصیات هستند که روبروم نشستن و دارن با خاطره های خودشون اشک میریزن ...
دو سال ... دیدن ادامه » قبل هم " مستند شلتر " نوشته خانوم ساناز بیان رو دیده بودم و مثل همین نمایش سالن رو حیرت زده و مبهوت ترک کردم ...
درود و خسته نباشید میگم به عوامل و خصوصا بازیگران کار که با تمام قوا روی صحنه حاظر شدن تا فریاد و زبان قشری خاص و مورد بی مهری قرار گرفته ای از جامعه باشند .
چه خوب که دیدین و از اجرا راضی بودین.
بازیها واقعاً عالی بود. من قبل از دیدن اجرای این کار (در دور قبل) بهنام شرفی و محمدهادی عطایی رو نمیشناختم و به قدری حس واقعی بودن داشت بازیشون که اشکم بند نمیومد...
۲۵ خرداد
آه
چقدر خوشحال شدم که هم نظر پیدا کردم در مورد فیلم ها...
همین یکی دو هفته پیش بود که داشتم با یکی بحث میکردم که بابا اینا دارن به صورت خیلی تابلویی عادی سازی میکنن این داستانو... قبول نمیکرد.
یعنی فکر میکنم الان تو ۶۰-۷۰ درصد فیلما هیچی هیچی هم نباشه یه ... دیدن ادامه » نوه عمویی هست که همجنسگراست و میاد یه دور رد میشه از جلو دوربین :)))))
فک کنم ارشادشون مجوز نمیده اگه این مورد رو نداشته باشن تو فیلم.
۲۷ خرداد
بله خانوم نوری بنده هم همینطور فکر میکنم
ظاهرا راه بشر تا به امروز که از طریق تشکیل زوج بین زن و مرد ادامه پیدا کرده غلط بوده و حضرات به طور خیلی پیگیری سعی در اصلاحش دارن !!!
۲۷ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوستر این کار همین خواهد بود ؟!
سوال من هم هست!
کار خودش تلخ و سنگین هست، این پوستر سیاه هم مضاعفش میکنه!
۲۲ خرداد
کلا قراره یه تئاتر حسابی ببینی،این وقتها حسودی میکنم.میگم کاش فلان تئاتر رو ندیده بودم تازه داشتم می‌دیدیم یا فلان کتاب رو هنوز کاش نخونده بودم.خلاصه کیف کن
۲۲ خرداد
مخلصیم :)
۲۳ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم بروید ، جو ز جو !
بلیت ١٦٠ !!! بدون تخفیفات وفاداری و هر پلاس یا آیتمی در تیکت حتا برای اولین روزها!
آیا این یک جور ترریق فرهنگ بورژوازی نیست؟ آیا روح پاک تئاتر از خلوص در خلوتِ بازی و بی چهرگی نمی آمد؟
متحیرم
۰۸ خرداد
اصلا همه ی هدف و تلاش ما اینه که ببنیم دیگه چه کارایی رو میتونیم نبینیم ! :)))
۱۹ خرداد
بهترین کار همینه:))))
بی عذاب وجدان نمیریم؛)
۱۹ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
راستش رو بخواید من ارتباط هیچ چیز با هیچ چیز رو متوجه نشدم که با توجه به اینکه تحصیلات دانشگاهی در زمینه تئاتر ندارم و هیچ ورکشاپی رو شرکت نکردم احتمالا ایراد از منه :)
بازی آقای برقعی رو خیلی دوست داشتم ، بازی بدن و نحوه ی ادای دیالوگ ها عالی بود
در کل به نظر میرسه این هفته هفته ی من نیست !
ولی واسه همه سوئیچ کردناتون مرسی :)
ازین نمایشاس که تماشاگر عادی و آماتور متوجه نمیشه؟
و باید خیلی تفکر کنی تا بفهمی چی به چیه :))
۲۷ اردیبهشت
جناب لهاک عزیز! درست میفرمائید بدون شک "سلیقه" و "نظر جمعی" معیار درستی برای خوب یا بد بودن یک اثر هنری نیست، ولی به خوبی اشاره کردید که حقیقتی است انکار ناپذیر جهت انتخاب شدن یا نشدن تماشای اون اثر.
با توجه به تاکید جنابعالی، ازون جهت که بنده ... دیدن ادامه » اطمینان دارم به اشراف فنی و تکنیکی جنابعالی نسبت به اجزا مختلف نمایش، حتما به دیدن این نمایش خواهم رفت، یقین دارم به تجربیات و سواد بصری اندکم خواهد افزود، حتی اگر به لحاظ سلیقه ای نپسندم :)
سپاس و درود فراوان بابت حسن توجه و راهنمایی های ارزشمندتون.

۰۱ خرداد
سید مهدی بزرگوار
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۰۱ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میثم هنزکی
درباره نمایش تراس i
اگر یک فرصت به من داده میشد برای تغییر اسم این نمایش ، اسمش رو میگذاشتم " زن " !!
بنظرم محور و نقطه ی ثقل نمایش البته شاید بطور نا محسوس و غیر علنی ، نازلترین و دم دستی ترین نگرش به مفهوم " زن " بود !
آغاز ماجرا با تصمیم ناگهانی و بدون مقدمه و مجهول العلل به جدایی از طرف زنی که در شرایط ازدواج سفید و هم خانگی به سر می برد در پی عشقی جدید به مردی جوان تر و متمول و سودای سفر به سرزمینی دورتر و زیبا تر !
و در ادامه زنی که به نظر میرسد عاشق تمام مردان است و هر وقت فرصت دست بدهد عشق می ورزد و توانایی عجیبی به انتقال عشق به غیر را در لحظه داراست در کنار سایر هنرهایی که عنوان میدارد و از نوعی هرزگی لحظه ای و مداوم لذت میبرد !
و مردی که هر وقت دلش بخواهد عاشق زنان میشود ، صبح در دفتر پست یا جایی شبیه به آن و عصر در آپارتمان اجاره ای و در حضور هم خانه سابق ... دیدن ادامه » آن زن !!
روایت ایرانیزه شده ای از بی بند و باری به سبک فرانسوی که حتی سقوط افراد از روی تراس هم به نجات آن نمی انجامد !
روابطی سطحی از انسان هایی سطحی که تنها بار لغوی آن را یدک میکشند و در نهایت مجهول بزرگ ماجرا در هویت یعنی همان " تراس "
کار از نیمه به بعد تلاش خودرویی مدل پایین که اتفاقا وزن بالایی رو تحمل میکنه به لحاظ سرنشین برای عبور از شیب 40 درجه تا به سطح رسیدن رو به ذهن تداعی میکنه و میشه صدای نفس هاش رو شنید !
دکور معمولی و فاقد جذابیتی خاص ، بازی ها روان و نرمال و البته فاقد ویژگی قابل دفاع و طراحی نور بسیار معمولی .
البته از حضور پر انرژی و بازی مسلط سرکار خانم سپاه منصور نباید گذشت .
در مجموع کاری معمولی رو شاهد بودم که با نام مسعود خان کرامتی و توقعم از ایشان فاصله داشت .
نقطه عطف این کار ملاقات با نازنینان تیوالی بود که بعد از پایان اجرا رخ داد و خاطره ای استثنایی رو رقم زد که جا داره از زحمات همه ی عزیزان تشکر کنم .
پ . ن
ضمن احترام به تمام بانوانی که این نوشته رو میخونن و نمی خونن، امیدوارم تونسته باشم مقصودم رو از برداشتم نسبت به مفهومی از " زن " که در این نمایش بهش پرداخته شده بود رو به درستی عنوان کنم .
این نمایش من رو یاد نمایش " شکار مرغابی " انداخت که سال 95 در همین سالن اجرا میرفت علی رقم تفاوت هایی که به لحاظ فضا و داستان داشت !
به نظرم بیشتر از بی بند و باری داشت نشون میداد زن و مرد هیچ شناختی به هم ندارن،پس چه فرقی میکنه با این عدم شناخت کی با کی باشه.مشکل این نمایش این بود که مفهوم رو زیر شوخی هاش پنهان کرده بود.یعنی نگذاشت با طنز زیادی از حدش موضوع به عمق برسه.خیلی جای کار داشت،خیلی
۲۶ اردیبهشت
بازی خانم چمدان به دست هم ضعیف بود
۲۶ اردیبهشت
بله به نظر منم همینطور بود ، بازی خیلی قوی از ایشون دیده بودم
به نظرم ضعف کلی اثر روی بازی ایشون هم مستقیما تاثیر داشت
۲۶ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" تابستان " رو رفتیم ، " زمستان " رو نریم ؟!
زشته اصلا
:)))
۲۱ اردیبهشت
باور بفرمایید اصلا زشت نمیشه ،اقای هنزکی!:)

*صرفا توصیه ای دوستانه بود، جهت دفع دخل مقدر!
۲۷ اردیبهشت
در شرایطی به سر میبریم که از کوچکترین پالس هایی جهت کنسل کردن برنامه ها استقبال میکنیم تا چه برسه به توصیه ای دوستانه ای این چنین مکشوف ! :)
۲۷ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید