تیوال میثم هنزکی | دیوار
S3 : 01:18:28
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
یه توصیه دارم برای دوستانی که احتمالا میخوان به تماشای این نمایش بنشینند .

اگر حوصله دارید که 50 دقیقه ( همونطور که در برگه درج شده ) آرام و با کمترین میزان جا به جایی روی صندلی بنشینید ، گوشی موبایلتون رو در حالت خاموش یا بی صدا بدون ویبره قرار بدید و در حین اجرا هم به هیچ عنوان چک نکنید حتی برای دیدن ساعت !
( مطمئن باشید مدت زمان اجرا همونطور که اعلام شده هست و شما در محدوده ی زمانی بین ساعت 20 الی 21 قرار دارید ، این رو تضمین میدم پس نیاز به چک کردن های مکرر نیست ! )
برگه کاغذی بلیط رو همون ابتدا تو جیبتون بگذارید ، و اگر در یک همجواری عاشقانه با دلبر ( جان یا خان ) به دیدن این نمایش رفتید در حین اجرا با هم نجوا نکنید !
حتی المقدور از سرفه ها و صاف کردن های اضافه گلو پرهیز کنید و باز هم تاکید میکنم با موبایل خاموش وارد سالن بشوید ،
برای دیدن این کار تشریف ... دیدن ادامه » ببرید ، در غیر اینصورت باید بدونید که لذت این اجرا رو برای سایرین خدشه دار خواهید کرد !
به نظرم سالن مولوی از دو جنبه مناسب این کار نیست ، یکی صندلی ها به خاطر جنس روکش و دیگری نفوذ صدای بیرون از سالن به داخل .

علی ایحال ، دکور بسیار دوستداشتنی که میشه گفت نقطه ی عطف نمایش هست و خاص بودن فضا و نوع اجرا باعث شد همون ابتدا جذب کار بشم .
دوستش داشتم و بی صبرانه منتظر خواندن نقد ها ، نظرات دیگر عزیزان هستم از برداشت هاشون نسبت به موضوع مورد نظر نمایش .
خیلی خوب توضیح دادین. کاش یکی هر شب تو لابی این کامنت شما رو بخونه بلند بلند برای تماشاچی ها...
۶ روز پیش، جمعه
منم دیشب اجرا رو دیدم ومتاسفانه با نور وصدای یه گوشی کلا اجرا به کامم تلخ شد.
۵ روز پیش، شنبه
فقط میتونم ابراز تاسف خودم رو اعلام کنم
۵ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روایتی کهنه اما همیشگی و جاری از فساد و قدرت طلبی و طمع تمام نشدنیِ نوع انسان ، که شاید شاخص ترین افراد یک جامعه هم گذشته ای متفاوت و حیرت انگیز داشته اند و در پستویی پنهانش داشته اند که به ناگاه پرده اش کنار خواهد رفت ..

کارِ بسیار هماهنگ و تمرین شده ای رودیدم ، بازیهایی روان و بسیار خوب اما برای " کُنت " عالی باید گفت . طراحی صحنه خیلی خوب بود اما میز بار به نظرم بیش از نقشش در صحنه فضا اشغال کرده بود که البته لطمه ای وارد نکرده بود اما شاید میشد کمی محدود تر و در عوض با طراحی گرم تری اجرا میشد با توجه به دورانی از تاریخ که داستان در اون مقطع در حال جریانه .
استفاده از موسیقیِ زنده که نیازی به تمجید نداره و نور پردازی هم بسیار خوب .
جاهایی از اجرا سَکت داشت که البته جزئی از طراحیِ کار بود ، خیلی این بخش رو دوست نداشتم و احساس میکنم کار رو از ریتم می انداخت و شاید اگر کمی محدود تر به خدمت گرفته میشد ، کل نمایش پیوستگی بیشتری پیدا میکرد و در نتیجه شاید حدود پانزده دقیقه از مدت اجرا کاسته میشد .
متن البته دارای پیچیدگی هایی هست که مطالعه ی قبلیش میتونه خیلی کمک کننده باشه ، نه اینکه نشه فهمید اما اجرای پُر دیالوگی رو شاهد هستیم و این فرصت کمی رو در اختیار میگذاره برای آنالیز همزمان همه ی اینها با هم . البته فکر میکنم جاهایی از متن شاید کمی دستخوش تغییر شده و کمی به پیچیدگی هاش افزوده شده اونهم به خاطر بیان برخی مسائل امروزِ جامعه !
در مجموع برای این کار زحمت بسیار زیادی کشیده شده و فکر میکنم منصفانه باشه که از واژه ی " تئاتر شریف " درباره ش استفاده کرد و به قول آقای محمد صادق ملک یک کار از تئاتر علمی تجربی رو خواهید دید با اجرایی قوی در همه ی جوانب .

پ . ن 1
همونطور که صندلی های منزل جناب دادستان مربوط به دوران لویی دوم بود صندلی های سالن تئاتر شهر هم که مربوط به دوران پهلوی دوم هست عمیقا انسان رو در تونل تاریخ سیر میده و احساس میکنی در دهه پنجاه به تماشای نمایش نشستی !
شاید به همین دلیله که هیچ اقدامی در جهت تعویض صندلیها و مرمت این سالن انجام نمیشه که همچمنان همگی در تونل تاریخ مشغول به سیاحت باشیم !
عزیزان باید پذیرفت صندلیها فرسوده اند و از اولین اجرا در سال 1351 شمسی که باغ آلبالوی چخوف هم بوده است تا به الان 46 سال میگذره !
و شاید برای مجموعه ای که عنوان " میراث فرهنگی " رو یدک میکشه خیلی در خور نباشه .

پ . ن 2
پیشنهاد ... دیدن ادامه » میدم به سایت محترم تیوال برای نمایش هایی با زمان بیش از 60 دقیقه ، هنگام خرید بلیط توسط مخاطبین عزیز ، به اونها اخطاری رو بده مبنی بر طولانی بودن اجرا تا شاید عزیزانی که حوصله کمتری دارن از خرید منصرف بشن و سایرین هم موقع اجرا کمتر صدای خِش خِش و چِق چِق و غیره رو بشنون !

پ . ن آخر
موقع ورودم به محوطه ی پارک در ضلع شرقی قبل از ورود به حریم تئاتر شهر ، صدای زنانه ای فریاد میزد : آشِ رشته ، آشِ رشته
بعد از اتمام اجرا و خروجم از تئاتر شهر ، در ضلع شرقی قبل از حریم تئاتر شهر ، صدای زنانه ای فریاد میزد : آشِ رشته ، آشِ رشته ...
درست مثل آغاز و پایان نمایش ازدواج آقای می سی سی پی ...
با این تفاوت که دو ساعت گذشته بود و هوا هم شاید سرد تر شده بود !



من دو خط اول رو خوندم به نظرم احتیاج به تیک افشا و کاهش جذابیت داشت...نداشت؟
۲۲ دی
دوستان این مصاحبه مربوط به اجرای پیشینه اما خواندنش خالی از لطف نیست . بخونید و بیشتر با این کار آشنا بشید :
https://www.parsine.com/fa/news/257774/%D8%B2%D9%88%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D9%88%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D9%86%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%D8%A6%D8%A7%E2%80%8C%D8%AA%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AF
۲۶ دی
متشکرم پوریای عزیز
یک پوریا هم ما در منزل داریم
۲۶ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چیزی
‏افسرده‌ کننده‌تر از دیدنِ مرد و زنی نیست
‏که کسالت، همنشین سومشان شده
‏مرد و زنی که آرزوهایشان دیری‌ست
‏رخت بربسته
‏و دیگر چیزهای بیهوده‌ای ندارند
‏تا به یکدیگر بگویند

از کتاب چون گناهی آویخته در تو
مرام المصری
‏ترجمه: سید محمد مرکبیان
نشر چشمه

عالی بود!! سپاسگزارم.
۱۱ دی
بسیار ممنونم از انتخاب متناسب و شاعرانه ی شما عزیز ...
۱۲ دی
برقرار باشید جناب سلیمانی عزیز
۱۲ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
البته جملات زیر رو از نگاه یک تئاتر بین آماتور و صرفا علاقه مند میخونید

نمیدونم چه اتفاقی داره میوفته اما فکر میکنم داریم وارد دورانی میشیم که علی رقم شرایط و اتمسفر حاکم بر جامعه ، جسم ها و ذهن ها و حتی پیش بینی ایی که از برآیندش میشه ، مصداق بارز اون قسمت از سروده ی شاعر پارسی گوی معاصر هست که میفرماید :
آدم همیشه تو محدودیت ها ستاره میشه ... !
در یک بازه زمانی کوتاه چند کار عالی دیدم که اکثرا گروه های جوان بودن و بدون شک یکی از اونها همین تئاتره .
حالا بگذریم از اینکه من از داستان چیز زیادی سر در نیاوردم که نمیدونم ایراد از منه یا از فرستنده !
اما یک تئاتر به معنای واقعی ، کار درست و تمرین شده و تمرین شده و تمرین شده و به طرز افراطی ایی هماهنگ !
یک اجرای قوی که ترکیب لحظه لحظه اش با موسیقی هاش اعجاب آوره و باید مطمئن باشید که حدود یک ساعت روی صندلی ... دیدن ادامه » راحت نخواهید بود .
( البته این رو به حساب هیجان بگذارید وگرنه صندلی سالن که دلش میخواست من رو ببلعه و من مقاومت کردم و در نهایت پیروز میدان بودم و الان خونه ام ! )

پ . ن : داشتیم به لحظات ملکوتیِ تشکر میکنم از همه ی عزیزانی که امشب در سالن تشریف داشتن و باعث شدن تئاتر بدون موبایل رو تجربه کنیم و لذت ببریم نزدیک میشدیم که اون آقا گوشی شون رو درآوردن و در یکی از لحضات حساس اجرا چک کردن و من احساس کردم یک میل بافتنی تا انتها یعنی همون قسمت گرد یا برجسته ی تحتانی که معمولا پلاستیکی هست در چشم راستم فرو رفت و واقعا رشته کار از دستم خارج شد !
البته اون دو عزیز هم صدای ویبره موبالشون شنیده شد که قابل اغماض بود !
یه چیز دیگه
هیچ وقت فکر نمیکردم از آکاردئون خوشم بیاد !
ای بابا
من میخواستم خیلی یواشکی و محترمانه از لیست بذارمش کنار. چون این ماه دیگه نمیتونم کاری ببینم واقعا.
باید برم ساعتمو گرو بذارم ظاهرا...
۱۰ دی
@نفیسه جون دو روز دندون رو جیگر بزار بلکم یکی بلیط برای مهمان بازی گذاشت . من که تا بح ال از این سعادتها نداشتم شاید نصیب تو شد و ساعتت موند تو جیبت:))
۱۰ دی
رویا خانم من گفتم بهشون، ولی قبول نکردن
هنوزم سرجاشه، تعارفم نیس :)
۱۱ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ایمان صیاد برهانی دیوار نوشته شما را دوست دارد .

شنبه یکم دی ماه نود و هفت ساعت پانزده و سی دقیقه

وقتی میگم زندگی در تئاتر تموم نشده یعنی این ...
:))))))))))))))))))

منم وقتی دیدمش خیلی شاد شدم :)
۰۱ دی
از موفق ترین کارایی بوده که دیدم واقعا ، وقتی گوشه ی ذهنت یه پنجره ی چوبی ، با نرده های باریک آبی رنگ و شیشه های نازک باز کرده و یه گلدون پر گل صورتی رنگم رو لبه اشه و هر از گاهی ایمان صیاد برهانی یا میر سعید مولویان از توش سرک میکشن به بیرون و دست تکون میدن ... دیدن ادامه » و زودی میرن تو ، این یعنی تموم نمیشه این تئاتر
۱۷ دی
چه توصیف قشنگ و عالی ای،کاش تا وقتی عمرمون کفاف میده این نمایش بینظیر اجرا بشه و ما هزارباره و هزارباره شاهد هنرنمایی این شگفت انگیزان باشیم
۱۷ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فقط یک نکته رو متوجه نشدم !
حضور ناظر در سالن حین اجرا که برای اولین بار بود باهاش مواجه میشدم ، البته ایشان روی یک صندلی کنار درب ورودی نشسته بودن اما هر از گاهی با صدای برخورد پای تماشاچی ها با صفحه ی فلزی زیر پاشون که جلب توجه هم میکرد و یا جا به جا شدنشون روی صندلیها ، از جاشون بلند میشدن و جایگاه تماشاچی ها رو بررسی میکردن !
آیا اتفاقی در سالن های نمایش افتاده ؟ یا چی ؟
که نیاز به حضور ناظر احساس شده ؟!
ناظر؟ مگه هواپیماست؟!!
۰۱ دی
به احتمال قوی این اتفاق فقط در اجرایی که شما بودید رخ داده و حدس می زنم ممکن است که آن شخص از همکاران محترم تئاتر شهر بوده که بر صندلی اضافه نشسته ... اما گروه اجرایی در هرحال به خاطر مزاحمت در هنکام اجرا عذرخواهی کرده و موضوع را پیگیری می کند ... بازهم ممنون. ... دیدن ادامه »
۰۱ دی
جناب سلیمانی عزیز عرض ادب
بسیار از مهمان نوازی و حضور گرم و صمیمانه ی شما در تمام لحظات اجرا از بدو ورود تا هنگام خروج از سالن مشعوف و ممنونم .
البته کامنت بنده بیشتر بار سوالی داشت تا اعتراضی که باز هم با مهر شما مواجه شدم .
به امید دیدار مجدد در کارهای ... دیدن ادامه » بعدی شما
۰۱ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک ریتم خطیِ دلنشین که حتی در قسمت حساس و بحرانی ماجرا هم از قاعده ی خود خارج نشد و نورپردازی و دکور گرم که در شب اول زمستان میچسبید .
تسلط عزیزان بازیگر اینطور القاء میکرد که بخشی از دیوار خانه ی یک زوج میانسال را بریده اند و شما بدون آنکه آنها متوجه باشند دارید یک شب از زندگیشان را نگاه میکنید !
علی الخصوص آقای بهبودی که در نقش مردی آرام و با کمترین میزان جا به جایی در صحنه ، همچنان پر قدرت هنر خود را به رخ همگان میکشد .

اما نکته ی مهم به نظرم یادآوری لزوم پرداختن به امور و فعالیت های متهورانه در زندگی توسط انسان معاصر است قبل از آنکه گرفتار رکود و رخوت شود و متاسف و درمانده با نگاهی بی فایده و ملال آور به گذشته اسیر زندانی خودساخته شود .
تهدیدی که به واقع متوجه همه ی ماست که در این عصر و با سبکی زندگی میکنیم رانده از سنت و مانده از مدرنیته و در برزخی ... دیدن ادامه » معلق دل در گرو گذشته و نگاهی به سوی آینده ای مبهم داریم .
درود بر شما ... و سپاس از اینکه ما را از نظرتان بهره مند کردید ... موفق باشید.
۰۱ دی
عرض احترام و آرزوی موفقیت برای شما و گروه محترمتون
۰۱ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی رسیدیم خونه خییلی خسته بودیم مجبور بودیم مغزامونو دربیاریم بندازیم تو آب سررد ..
که صااف شن ، تمیز شن ..
نمیخوایم بپذیریم که تموم شده :)))))
۲۸ آذر
خانوم امیری اگه بزارن بعضی عزیزان نمیپره :)
۲۹ آذر
خانوم عزیزالدین ، ظاهرا باید اسپاتیفای رو راه بندازم
۲۹ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مواجه ی گلوله ی آتش با کوه یخ !
تزریق ماده ای ناشناخته با اثر بخشی بالای کِرِخت کنندگی عمومی !
کشیدن ترمز دستی یک خودروی در حال حرکت با سرعت 100 کیلومتر بر ساعت در شیب صفر درجه !
ایجاد احساسی که میتواند باعث شود تا مدت ها به دیدن تئاتر نروید تا شاید پولتان پس انداز شود و در این شرایط حساس کنونی ! سربلند از آزمون ملی بیرون بیایید !

فکر میکنم ایراد نداشته باشد تا تیوال دسته بندی های جدیدی به سایت اضافه کند مثل سرگرمی ، شوخی ، یا چیزی شبیه به آنها تا فعالیت هایی از این قبیل با دیتیل بیشتری گروهبندی و در دسترس علاقه مندان قرار بگیرند تا با تئاتر دارای مرزبندی مشخص باشند !

داشتم به این فکر میکردم شاید عزیزانی که انقدر با حرارت در ثنای این اجرا خطابه ها سر میدهند ، در واقع سعی میکنند با ترغیب حتی یک نفر ، از روزگار و آنچه بر آنها گذشته است انتقام بگیرند ... دیدن ادامه » !
هنوز دارم حرص میخورم با تمام سختیها و شرایط دشوار بلیط بخری و با تلاش هماهنگ کنی که بتونی یک شب بری یک اجرا ببینی ... واقعا تاسف داره ... واقعا شاکیم ...
اون خانمی که از ردیف آخرداد زد راه خروج رو باز کنین من بتونم خارج شم من بودم ولی دریغ از ذره ای توجه!!!! ... دیدن ادامه » هنوز در حیرتم که چرا تیوال نباید به شعور مخاطب احترام بزاره به آگاه بودن مخاطب و حق انتخاب مخاطب!!!! من اگه ۱٪ میدونستم این اجرا نیست هرگز پامو به اون صحنه نمیگذاشتم و آبروی خودمو جلوی دوستم نمیبردم از دعوت نابجایی که کردم، واقعا ناراحتم!!!!!!
۲۷ آذر
خانوم نوری پرید !
هر چی سر زندگی در تئاتر ذوق کرده بودیم پرید !
شما رو با خانوم امیری تنها میگذارم !
۲۷ آذر
بله میثم جان خودم بودم:) و ای کاش که فرصت ترک سالن رو بهم میدادن!!! اخ اخ آره توی دون ترافیک منهم به سختی رسیدم ای کاش نمیرسیدم !!!!
۲۷ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفتگوی تیوال با میر سعید مولویان و ایمان صیاد برهانی درباره ی زندگی در تئاتر سال ۹۳
https://www.tiwall.com/podcasts/interview-zendegidarteatr
به بهانه ی خاطره بازی
این گفتگوی تیوال، چهار سال و اندیه که توی لیست موزیکای گوشیم سیوه
و هر از گاهی گوش میدم :)
۰۲ دی
آقای هنزکی
از همین تریبون دوباره ازتون تشکر میکنم برای دادن آدرس اون ویدیو...
۰۲ دی
خانوم نوری ارادت
خودمم سیر نمیشم از دیدنش
۰۲ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای کاش امشب سر اجرای آخر ، اون آخر کار میتونستم فقط بیام و ایستاده براتون دست بزنم
این تنها کاریه که ازم بر میاد در برابر اینهمه خوب بودنتون
همه مون نشستیم سر زندگیامون ولی داریم به اونها فکر میکنیم!
۲۵ آذر
دقیقا نفیسه جان
۲۶ آذر
ما که بخت باهامون یار نبود دیشب تو سالن باشیم
اما خوشحالم حداقل اون تغییر در صحنه ی آخر رو منم دیدم ، تو اجرای جمعه شب .
یه کم از حسادتم کمتر شد لااقل !
۲۶ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تکنیک دیافراگم
هوووع هوووع :))
شاعر میفرماید :
عهد کردم که دگر مِی نخورم
بجز از امشب و فردا شب و شبهای دگر !

و آنگونه بود که دل در غلیان بود و روح در تلاطم
و مرغ جان در دام صیادی چیره دست یافتیم و مولوی خوان به ضیافت رقص هنرشان شتافتیم
توبه شکستگانیم از توبه ..
سخنم را باور بدار ! )

راستی !
هِی هِی رابرت
من امشب واقعا فکر کردم حالت بد شد ، میفهمی چی میگم لنتی ؟
گوشت با منه ؟ آره ؟
واقعا فک کردم رو اون صحنه ی کوفتی حالت بد شد ...

گریه های رابرت،بغض های یواشکیش،هق هق کردنش،....خمیده راه رفتنش به وقت پیری،جلیقه بافتنیش،گذران عمری بود که گذاشت و نفهمید چرا گذاشت....نفهمید اما اگه برمیگشت به عقب بازم اینکارو میکرد....
تو اجرای شهرزاد میگفتی:همه میگن یارو مث هنرپیشه ها شده،اما ما هیچوقت ... دیدن ادامه » نه پدر خوبی بودیم،نه پسر بودیم نه همسر بودیم،...
اما نمیشه گذشت از این تئاتر لعنتی...تئاتر خود زندگیه...
هرچندبار دیگه که اجرا بشه میام تا این دیالوگای رابرت رو بشنوم....
۲۴ آذر
پنجشنبه ساعت ۶ رفتم تئاتر مستقل به مسئول گیشه گفتم : سلام یه دونه خارج از ظرفیت میخوام
گفت : برای چه نمایشی ؟
گفتم : برای زندگی

خیلی ممنونم از شما خانوم حدیث و دیگر عزیزان که نظراتشون باعث شد زندگی در تئاتر رو زندگی کنم .
مجبور شدم دوباره برم ، میدونید ... دیدن ادامه » ؟ مجبور !
دلم طاقت نیاورد واقعا :)
۲۴ آذر
خانوم مریم بی نظیر بود
واقعا وسط اجرا دلم میخواست بپرم رابرت رو بغل کنم بگم هِی لعنتی چیزی نیست ، تموم شد فقط باید یه کم استراحت کنی
۲۴ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفتم یه توک پا بیام یه چک بکنم بعد برم مستند the dawn wall رو ببینم که درباره یه صعود دیواره ای هست .
یهو به خودم اومدم دیدم یک ساعت و نیمه لابه لای کامنتا غرق شدم !
خیلی بیشتر از یه نمایشه زندگی در تئاتر ، کلاس چگونه محبت کنیم پیشرفته س رسما !
از چگونه برخورد کردن با یه نفر که به اشتباه موبایلش رو خاموش نکرده تا دست به دست هم دادن همه برای اینکه یه مادری که پاهاش ناراحته و به عشق دخترش اومده روی زمین نشینه تا به هر نحوی شده بلیط به هم دیگه رسوندن !
چیکار کردید خب ؟!
واقعا میگم که یاد گرفتم ، جدی میگم
دمتون گرم
شاید فرصتی نشه به این زودی دوباره ببینمتون ولی دلم تو اون سالن لعنتیه
میدونستم وسوسه ی دیدن دوباره چنگ میندازه به اون شاعرانگیهای زیبا.
خط و نشون کشیده بودم که :))
۲۱ آذر
یک بار اجرا رو دیدم یک هفته س درگیرم ، بقیه ام ظاهرا همینطورن . این یعنی فرا تر از تئاتره کار سرکار خانوم
۲۱ آذر
تئاتر یعنی همین بقیه ادای تئاتر رو در میارند اصالت هنر به همین درگیری و تکرار هزار بار در ذهن مخاطب هست
۲۱ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اولش کلی غر آماده کرده بودم برای زدن !
ولی وقتی که کار رو دیدم و از سالن خارج شدم ، خیلی ممنون شدم از عوامل سالن که اجازه داده بودن تا حدود یک چهارم از فضای صحنه تماشاچی هایی که بلیط خارج از ظرفیت داشتن حتی شده روی زمین کار رو ببینن ، خیلی حیف میشد که نتونن ببینن . کاش جا بود دو ردیفم اون پشت میشستن ، پشت سر رابرت و جانی .
آخه زندگی در تاتر کوتاهه ، یعنی زندگی کوتاهه ، حیفه که یه سریا نبیننش ، لذتشو نبرن . ساعت یازده و نیم جمعه شب از در سالن بیای بیرون وتازه حس کنی چه هوای خوبیه واسه پیاده روی ، این یعنی تئاتر .
آقایان بازیگر ، عالیجناب کارگردان
خیلی خوشحالم که کار به این خفنی اجرا رفته و من هم تونستم ببینمش ، انصافا خداقوت
از اون نمایش هایی که وسوسه داری بازم ببینیش ، و دوباره بری سراغش
ولی من نمیام ، بزار مثه یه عطر تو هوای سرخوش اردیبهشت که یهو از ... دیدن ادامه » زیر مشامت رد میشه یا یه دلبر که یه لحظه میبینیش ولی تو دل جمعیت گمش میکنی ، همونجوری بمونه تا ابد گوشه ی ذهنت ، یه خاطره ی باز که هیچ وقت بسته نمیشه تهش
آقای هنزکی‌ یه بار دیگه هم بیا
لذت هایی که هر بار دریافت میکنی متفاوته
سخنم را باور بدار :)
۱۹ آذر
حضرات بانوان
مبینی ، نوری ، حدیث و عزیزالدین
از شما چه پنهون ، سر اجرای سیزیف ، در همین احوال بودم که سر از صفحه ی انتخاب صندلی تیوال درآوردم !
البته بماند که ده روز قبل از پایان بود و من به در بسته خوردم حتی برای روی زمین !
به نظرم وقتی یک نئاتر احساس ... دیدن ادامه » مشترک ایجاد میکنه بین افراد مختلف ، یعنی موفق بوده کاملا من معیار های ساده ای دارم برای اندازه گیری یک اجرا ، فنی بلد نیستم آنالیز کنم . مثلا مدت زمانی که تماشاچی ها ایستاده برای یک کار دست میزنن در پایان نشون دهنده میزان موفقیته به نظرم .
الغرض که ما احساسات مشترک داریم نسبت به این نمایش اما این تجربه ی لذت دوباره و چند باره بردن از زندگی در تئاتر رو باید از شما بشنوم و به این سادگی ها از کنارش رد نشم
متشکرم
۲۰ آذر
جناب جعفریان عزیز
۲۰ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

ظهور یک " جوکر " ایرانی در این نمایش اتفاق می افتد !
آره منم همین فکر میکنم
۲۱ آبان
به نظرم یکی از نکاتی که موفقیت بازیگر رو تایید میکنه ، ایجاد احساس مشترک بین افراد مختلفه . و الحق که بازیگران این نمایش موفق بودن
۲۱ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قبلا در نمایش " در نیومده " که سال قبل در سالن مولوی اجرا داشت با هنر آقای گرجی آشنا شده بوده و بسیار هم لذت برده بودم ، منتها موقع تماشای این کار از اونجایی که ایشون گریم داشتن و صد البته میخکوب بازی ها بودم در حین اجرا متوجه نشدم . بعد از پایان که از سالن خارج شدم اول چند تا نفس عمیق کشیدم ، واقعا نیاز داشتم احساس انقباض در عضلاتم داشتم !
بعد از اون بود که مغزم توانایی فلش بک زدن و به یاد آوردن خاطرات رو پیدا کرد و آقای گرجی رو در " در نیومده " یادم اومد .
خانوم مولایی هم محشر بودن محشر !
دکور عالی
نور و موزیک همراه و تماما در خدمت کار ، عالی
متن می تونست کمی کمتر تماشاچی رو در سردرگمی رها کنه
اما اجرا به قدری قویه که میگم بیخیال همه چیز ، این کار رو باید دید همین ..
ممنونم از آقای لهاک و سپهر خان که نظراتشون باعث شد تشویق شدم و یکی از بهترین ... دیدن ادامه » های امسال رو از دست ندادم
اع اسی گرجی نمایش درنیومده!
خوب شد گفتین اصلا یادم نبود آقا گرجی توی اون نمایش هم بازی کرده بود.
۱۲ آبان
خودمم بعد از اجرا که داشتم پیاده راه میرفتم و فکر میکردم بهش یهو لامپم روشن شد !
البته کمی شک داشتم که آرشیوم رو چک کردم و پوستر در نیومده رو بررسی کردم تا مطمئن شدم
۱۳ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میخوام چند تا از کامنتایی که درباره ی این نمایش مدام توی سرم میچرخیدن امشب رو مرور کنم
سیزیف رو باید بیشتر از یک بار دید ...
این یکی از بهترین کارای امساله ..
از دیدن نمایش لذت ببرید ...
و ، و ، و ...
و من امشب این کار رو دیدم !
اصلا موندم چی بنویسم !
چجوری میشه انقدر خوب باشید شما ؟!!!
فقط میخوام به کسایی که این کار رو ندیدن و میخوان ببینن یه توصیه کنم ، ممکنه یه جاهایی از اجرا نفس کشیدن یادتون بره !
دقیقا وسطش میگفتم لعنتی چرا تغییر صحنه نداری تا بتونم نفس بکشم
۱۱ آبان
واقعا همچین احساسی رو داشتم سرکار خانوم
۱۱ آبان
می بینم سحرها همشون دچار مشکل در تنفس شده بودند :)
۱۱ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ظاهرا تماشای تآتر هم داره میره در لیست فعالیت هایی که باید به بعد از دوران اجتماعی و سیاسی و اقتصادی فعلی و آینده ای مبهم از نظر زمانی موکول بشه !
عملا دیگه داره منوی قیمتی اعلام میشه برای دیدن یک نمایش !
حالا قبلا میگفتیم خارج از ظرفیت یا ردیف های آخری و کناری برای سالن های بزرگ کمی ارزونتره اونم به خاطر رعایت حقوق تماشاچی و احترام به تماشاگرانی که از نظر دید و موقعیت دارای محدودیت هستن .
اصلا الان بحث این نیست که بنده میتونم بلیط چند تومانی تهیه کنم یا نکنم ، بحث اینه که این دسته بندی طبقاتی حتی داره به سالن های مردمی تر و کوچک تر هم کشیده میشه که سالنی مثل استاد ناظر زاده هم برای یک نمایش چهار نرخ اعلام میکنه و رسما داریم به سمت هر چه بیشتر خط کشی شدن جامعه پیش میریم بیش از قبل ، اونم در رویدادی مثل تآتر که باید مردمی باشه و مردمی بمونه .
البته ... دیدن ادامه » به لحاظ شغلی با عامه ی مردم و اصطلاحا کف جامعه در ارتباطم و درک واضحی از مسائل و مشکلات اقتصادی دارم و کاملا واقفم که چالش های اقتصادی هنرمند و غیر هنرمند نمیشناسه و همه رو درگیر میکنه و علی الظاهر به طرز غریبی گریبانگیر مسائل فرهنگی شده !
پ . ن
آخرین کاری که با بازی خانم دهقان و آقای سیاحی دیدم تآتر " هاروی " بود که در همین سالن اجرا میشد و واقعا فوق العاده بود .
امیدوارم این کار هم به همون فوق العادگی و قدرت باشه ، چه موفق به دیدنش بشم چه نشم !
واژه "مردمی" بودن تاتر یعنی چی ؟ آیا منظور اینست که همه در تجربه کردن مناسبات زندگی قابلیت یکسان دارند ؟ آیا من حق ندارم به خود افتخار کنم که برای راحت تر بودن تلاش بیشتری میکنم ، موفق ترم و درآمدم در حدی است که میتوانم با خرید صندلی مناسب تاتر ببینم ... دیدن ادامه » ؟ از واژه " مردمی بودن " این برداشت را نباید کرد که همه در شرایط یکسان می بایست تاتر ببینند . تفاوت ها را بهتر است به رسمیت بشناسیم .
۰۶ آبان
من خوشحال میشم دوستان را به کافه ای دعوت کنم تا بصورت حضوری به این گفتگو ادامه بدیم . ( شماره من 09123867896 )
۲۱ آبان
حوشحال میشم حضور داشته باشم
۲۲ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میثم هنزکی
درباره نمایش لوله i
جملات مختلفی رو توی ذهنم مرور کردم برای نوشتن نظرم اما قبل از تصمیم نهایی برای نوشتن به این فکر کردم شاید این نمایش رو مورد نقد بی رحمانه قرار بدم در نتیجه منصرف شدم .
اما در خلاصه ترین حالت باید عرض کنم این کار رو دوست نداشتم و نپسندیدم !
ضمن احترام برای عوامل محترم این نمایش