برای پیش‌گیری از شیوع ویروس کرونای جدید، همه تئاترها، کنسرت‌ها و سینماها تا پایان هفته یعنی آدینه ۹ اسفندماه تعطیل است. اطلاعات بیشتر
تیوال میترا | دیوار
S2 : 11:25:58
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
میترا
درباره نمایش مشق شب i
مراد تسود ور امش همه نم.
شاید جمله بالا جمله تعجب آمیزی بنظر بیاد.
جمله ((من همه شما رو دوست دارم)) رو برعکس کردم :) خلاقیت به خرج دادم.
مسخرست مگه نه؟
خب وقتی من میتونم این جمله رو درست بنویسم چه لزومی داره برعکسش کنم؟
باید بگم که اینجوری در ناخودآگاه شما تاثیر بیشتری میذاره :) (الان گولتون زدم که از این حرکتم لذت ببرید)

نمایش زندگی یه خونواده شش نفره رو نشون میده که پشت میز شام نشستن و نمیتونن بلند شن. همین! همین و تمام.
چرا نمیتونن بلند شن؟ خب باید دقت کنی.
یعنی چی؟
هر کاراکتر نماد بخشی از جامعه ست؟
طریقه ایستادن در برابر یه دیکتاتور رو میشه دید؟ کی میگه پدر خونواده دیکتاتوره؟ چون نقاشیای بچشو خراب میکرده؟ یا چون وقتی کار اشتباهی میکردن تنبیه شون میکرده؟
ببین موضوع اصلا پدر خانواده نیست،موضوع مجموعه خانواده هستن که نمیتونن از اینکه در کنار هم هستن لذت ببرن.
پس چرا دسته جمعی نشستن سر میز شام؟ چرا هماهنگ و یکدست دعا میکردن و از لحظاتشون لذت میبردن؟چرا برای سفر دسته جمعیشون لحظه شماری میکردن؟ اینها چرا چسبیده بودن به صندلی.اگه پاهاشون لمس شده بود چرا بازیگرا پاهاشونو تکون میدادن؟ وقتی دستشون لمس شد دستشونو تکون ندادن.
چه مدله عجیب غریبیه که در تئاترا یافت میشه که همه چیز رو چپرچلاغ به خورد مخاطب میدن؟ واقعا الان من باید تمرکز کنم که قاتل بروسلی کیه؟
نه ... دیدن ادامه » من نمیتونم :) حوصله شو ندارم . نه بخاطر اینکه دلم میخواد همه چیز راحت در اختیارم قرار بگیره چون نشونه ها انقدر گنگ و پنهانی بود که نمیتونم به همدیگه ربطشون بدم.راستش اصلا خیلی ام برام مهم نیست.
شاید باید قربونی بدم :l
بخورش :l بمالیدش :/ اینا یعنی چی؟!!
مادر یه دیالوگ قشنگ داشت که وصف حاله:
وقتی داری از لحظات تاریک زندگیت حرف میزنی با لبخند اینکارو کن :)

پنج دقیقه اول و آخر نمایش خیلی خوب بود.
بازی دختر کوچولوی خانواده و مادر نسبتا خوب بود‌.
نور و موسیقی آخر نمایش هم همینطور.

خسته نباشید :)
۱۰ / ۵
عوضش با «متنی قوی و پر تفسیر» مواجه بودیم :)
۲۹ شهریور
فکر کنم باسنشون لمس شده بودهاااا
۰۲ مهر
پس چرا پاهاشونو میمالیدن :)
فک کنم مغزشون لمس شده بود :)
۰۲ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میترا
درباره نمایش زهرماری i

همین امشب نمایش رو دیدم.

یه نمایش خوب در اصل یه نمایش خیلی خوب.

اوله اول باید از تماشاگرای تئاتر تشکر کرد که از تئاترای خوب حمایت میکنن و باعث میشن این نمایش ها دیده بشه.

از جارو برقی و پنکه و کتاب و روزنامه های رو هم انباشته شده گرفته تا یه تخته ی بزرگ که دوز بازی ابی و اسماعیل رو اون گوشه صحنه نشون میداد که مربوط به دکور انباری یه خونه ی فقیر نشین بود تا بازی استادانه ی تینو صالحی و نادر فلاح خیلی خوب ساخته و پرداخته شده بود.البته نفهمیدم اسماعیل کی بود که اسمش کنار دوز بازی کنار اسم ابی بود.
نادر فلاح واقعاً زیبا و دوست داشتنی بازی کرد.
اگر کاراکترش در فیلم لانتوری و کاراکتر مختصرش در فیلم خط ویژه رو باهم مخلوط کنیم میشه نقش ابراهیم در زهر ماری.
آقای صالحی در نقش یونس و جناب خسرو احمدی در نقش اسد هم واقعاً هر موقع که اراده میکردن میتونستن مخاطب رو بخندونن و کاملا مسلط بازی کردن ، علی شادمان و هستی مهدوی جان هم روان و زیبا بازی کردن،
اما یجورایی انگار محاسبات دینامیکشون(مبحث صدا)اشکال داشت، بازیگرها وقتی حسی بازی میکردن و مجبور بودن صداشون رو پایین تر بیارن در بعضی صحنه ها تو ردیف ششم اصلا صداشون نمیومد ولی در کل خیلی خوب بود.

و اما علی احمدی...
همون میزان کمی که بازی کرد کلاس صحنه رو ده پله برد بالاتر ، تو نمایش خشم اژدها هم وقتی به عنوان آخرین بازیگر اومد تو صحنه، صحنه رو کاملا ماله خودش کرد،بخاطر شرایط سالن حافظ اونجا میزان سن هایی که خیلی به دکور مربوط نبود رو تنظیم کرده بود اما اینجا کارگردانیش از این جهت قشنگ تر بود که روی صحنه پر بود از بطری های زهر ماری...و حالت راه رفتن بازیگرا روی صحنه باعث خنده میشد و این یه کارگردانی هوشمندانه بود که در میزانسن بازیگرا خودشو نشون میداد.

خیلی ... دیدن ادامه » نمایش خوبی بود،انرژی تماشاگرا هم واقعا بهشون کمک کرد. انصافاً وقتی کار شروع میشه و تینو صالحی به بطری ها نگاه میکنه و میگ ((شده)) اصلا خنده نداشت اما به محض اینکه میگفت ((شده)) کل سالن پر میشد از خنده. بنظرم انرژیِ مخاطبا خیلی روی انرژی بازیگر ها تاثیر داشت.

البته صحنه حسی هستی مهدوی، صحنه یکی مونده به آخر اصلا خوب نبود.

محتوای کار خیلی خوب بود.اینکه فقط کاراکتر ابراهیم، بت شکنی میکرد و با همشون مخالف بود ( به هر دلیلی ) خیلی برام با ارزش بود و یجورایی کیف کردم وقتی لوشون داد،نمایش خیلی خیلی خوب تموم شد.

وسط نمایش ناخواسته آدم یاد فیلم ابد و یه روز میوفتاد، بخصوص نحوه بازی علی شادمان که حالتی از نوید محمدزاده بود.

در کل دمشون گرم.هم خشم اژدها از این کارگردان خیلی خیلی خوب بود هم این نمایش خیلی خوب بود.