تیوال | Mokhtar درباره نمایش فرایند: قبل از پرداختن به نمایش فرایند، خالی از لطف نیست نگاهی
S3 : 09:06:54
Mokhtar
درباره نمایش فرایند i
قبل از پرداختن به نمایش فرایند، خالی از لطف نیست نگاهی اجمالی داشته باشیم به رمانهایی که تیم اجرا، اشاره کرده اند که نمایش بر اساس آنها ساخته شده است.(محاکمه،قصر،مسخ،مجموعه داستان های کافکا،تجاوز قانونی)
«محاکمه» اثر فرانتس کافکا،در باره ی شخصیتی به نام« جوزف کا »است که به جرمی محکوم می‌شود که خودش خبر ندارد و ماهیت جرم هیچ وقت معلوم نمی شود،جوزف کا توسط حاکمی (قاضی) محکوم و مجازات می شود که هیچگاه در صحنه حضور ندارد و دسترسی به او امکان پذیر نیست.
«کا» یک روز صبح که از خواب برمی خیزید ، به جرم جنایتی که هرگز مرتکب نشده و از آن بی خبر است،دستگیر می شود.علیرغم اینکه او متهم و بازداشت است ولی اجازه دارد مثل هر روز به سر کارش برود و به کارهای روزمره مشغول شود.عمویش که در شهر دیگری ست،موضوع را می‌فهمد و کا را به وکیلی معرفی میکند،ولی وکیل در جریان ... دیدن ادامه » رسیدگی به پرونده به کندی عمل کرده و از کا میخواهد تسلیم سرنوشت شود و جرمش را بپذیرد.کا که از روند پیگیری پرونده اش توسط وکیل رضایت ندارد،او را عزل میکند و خود پیگیر دادگاه و اتهامش می‌شود،در ادامه تمام راه ها و تلاش های او برای اثبات بی گناهیش بی نتیجه می ماند،و بالاخره به این باور می‌رسد که راهی وجود ندارد و باید تسلیم عدالت و حکم دادگاه شود.رمان پایانی تراژیک دارد،دو مرد کا را با خود به بیرون شهر می‌برند و چاقویی را در قلب او فرو می‌کنند.
«قصر»،طولانی ترین اثر کافکا ست.داستان مردی به نام« کا»،که در شبی برفی وارد دهکده ای می شود که قصری بزرگ در آن قرار دارد،قصری که ظاهراً «کا» را برای مساحی فراخوانده است.«کا» به مهمان خانه ای می‌رود تا شب را در آنجا بماند ولی افرادی که در مهمان خانه حضور دارند می خواهند او را برانند چون معتقدند هر کس وارد دهکده شود و بماند باید از قصر اجازه گرفته باشد،«کا» به آنها می‌گوید خود قصر او را برای مساحی فراخوانده است،و این موضوع پس از تماس با قصر،تایید می شود.بعد از آن «کا» می‌کوشد وارد قصر شود و ظاهراً مشغول به کار شود ولی موفق نمی‌شود و تا پایان داستان تمام تلاش های او برای ورود به قصر بی نتیجه می ماند.در روزهای اول ورودش به دهکده،«کا» شیفته ی «فریدا»،دختری که در مهمان خانه دیده است می شود و با او ارتباط برقرار می‌کند.او متوجه می شود که «فریدا»،معشوقه ی «کلام» است،کلام رییس دیوان عالی قصر است و «کا» تلاش می‌کند که او را ملاقات کند و پیامش را به او برساند و بتواند به این طریق وارد قصر شود ولی موفق نمی شود،تمام تلاش های او برای ملاقات سران قصر و پیدا کردن راهی برای ورود به قصر بی نتیجه می ماند،مردم دهکده به او می گویند که ملاقات با «کلام» و ورود به قصر غیر ممکن است و امری نشدنی ست ولی «کا» نمی‌پذیرد.در طول داستان «کا» با افراد زیادی برخورد و صحبت می کند و هر کدام از این افراد سعی دارند او را با دهکده،مردمانش، تاریخچه اش،قصر،باورها و عقاید مردم آشنا کنند،اما «کا» همواره با آنها اختلاف و مشاجره دارد و عقایدشان را بی منطق می داند.در آخر که تلاش های «کا» به نتیجه ای نمی رسد،انگار خود او هم شبیه اهالی دهکده شده است ،با همان باورها و اعتقادات نسبت به قصر.این رمان به شدت نمادین است،قصر مظهر جایی ست دست نیافتنی که رسیدن به آن ممکن نیست،حتی در انتخاب نام رمان هم ابهام به کار رفته است،قصر(Das schloss) در زبان آلمانی به معنی قفل هم می باشد.
«مسخ »داستان کوتاهی از فرانتس کافکا ست و از مهمترین آثار ادبیات فانتزی قرن بیستم می باشد.داستان, شخصیتی به نام «گرگور زامزا» را به تصویر می کشد،که یک روز صبح از خواب آشفته ای برمی خیزد و می‌بیند که به حشره ای بزرگ تبدیل شده است،گرگور به دنبال چرایی و دلیل این اتفاق نیست و فقط تلاش می‌کند خود را با وضعیت جدید سازگار کند،او نگران شغلش است،شغلی که از آن متنفر است(بازاریابی در تجارتخانه) ولی برای گذران زندگی و پرداخت قرض های خانواده مجبور به انجام آن است.او امیدوار است با پولی که در می آورد بتواند خواهرش را به هنرستان موسیقی بفرستد.مادرش از بیرون اتاق او را صدا می‌کند و یادآوری می‌کند که باید سریعتر سر کارش برود،گرگور سعی می‌کند جواب بدهد ولی متوجه می شود که صدایش هم تغییر کرده است،با زحمت زیاد سعی می‌کند از تخت پایین بیاید, تأخیر گرگور برای رفتن به سر کار نه تنها باعث تعجب اعضاء خانواده است بلکه حتی باعث می شود شخصی از تجارتخانه (پیشکار)نیز به منزل او آمده و علت تأخیر او را جویا شود.گرگور شرایط و وضعیت ناخوشایندی که برایش پیش آمده است را پذیرفته است و می‌خواهد هر طور شده به این وضعیت و این سیمای جدید عادت کند و مثل سابق به انجام کارهای روزمره مشغول شود،بعد از اصرار های خانواده و پیشکار برای باز کردن در اتاق،گرگور به سختی در را باز می‌کند ولی با دیدن قیافه ی ترسناک او،هر یک به گوشه ای فرار می‌کنند،مادرش از حال می رود،سپس پدر تصمیم میگیرد گرگور را هر طور شده به اتاقش بازگرداند.پدر و مادر گرگور با این تغییر وضعیت و قیافه ی گرگور نمی توانند کنار بیایند و ترجیح می دهند او در اتاقش بماند و با آنها رو در رو نشود،ولی خواهرش«گرت» تا حدودی با این وضعیت گرگور کنار می آید و وظیفه ی غذا دادن و نظافت اتاقش را بر عهده می گیرد،اوایل برایش شیر و نان می برد ولی وقتی می بیند گرگور به خوردن آن تمایلی نشان نمی دهد متوجه می شود عادات غذایی او هم تغییر کرده است و این بار برای او غذاها(سبزی های) مانده و نیمه فاسد می آورد که گرگور با اشتیاق آنها را می خورد.او به مسخ شدن خود عادت کرده است و گویی از آن رضایت دارد،بالا رفتن از دیوار و سقف به سرگرمی اش تبدیل می شود،ساعتها زیر تخت و مبل اتاق می ماند و از نور و روشنایی دوری می‌کند،شرایط مالی خانواده هر روز بدتر می‌شود و اعضای خانواده مجبور هستند کار کنند و اتاق‌های خانه را اجاره دهند،خواهرش«گرت» دیگر کمتر وقت می کند به گرگور سر بزند...بعدها اعضای خانواده اجازه می‌دهند در اتاق گرگور تا نیمه باز باشد تا او بتواند خانواده اش را ببیند،در یکی از همان شبها که اعضای خانواده مشغول صحبت هستند و گرگور هم آنها را می‌بیند،گرت به پدر و مادرش می گوید که تحمل این وضعیت امکان پذیر نیست و باید از دست گرگور (به دلیل ناهنجاری ها و مشکلاتی که پیش می آورد) خلاص شوند.گرگور با شنیدن این حرفها،خود را سربار می‌داند،و از آنجا که مدتی غذا هم نخورده است،همان شب از شدت غم و غصه می میرد.
آثار کافکا سرشار از مفاهیم و مضامینی هنرمندانه است که ناشی از نبوغ اوست،تفسیرهای زیادی از هر کدام از آثارش شده است که در اینجا مجالی برای پرداخت به آن نیست.
«تجاوز قانونی» اثری ست از «کوبو آبه»نویسنده و نمایش نامه نویس ژاپنی ،که به کافکای ژاپن معروف است.این مجموعه شامل شش داستان است که یکی از مهمترین داستان های کتاب،تجاوز قانونی می باشد و نام کتاب هم برگرفته از آن است،داستان به ماجرای مردی(راوی) می‌پردازد که نیمه شب،خانواده ای پر جمعیت به زور و خشونت وارد خانه اش می‌شوند و قصد غصب کردن خانه و زندگی اش را دارند و به پشتوانه ی آرای اکثریت (اعضای خانواده)،ادعای اجرای دموکراسی دارند.راوی (شخصیت اصلی) اعتراض می‌کند ولی پدر خانواده ضمن دفاع از دموکراسی،راوی را متهم به فاشیسم می‌کند؛(تو یه فاشیست کثیفی,وقتی میبینی نظر جمع مطابق میلت نیست،خشونت رو سرلوحه ی رفتارت قرار میدی و سعی در تغییر آرای اکثریت داری).راوی مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرد و بیهوش می‌شود،صبح از خانه بیرون می‌رود،نزد مالک ساختمان می رود ولی مالک که فکر می‌کند راوی قصد طفره رفتن از اجاره را دارد به او می‌گوید برایش مهم نیست چند نفر در خانه زندگی می کنند و چه کسی اجاره را میدهد،راوی به اداره ی پلیس می‌رود،اما بروکراسی حاکم بر آنجا مدعی می‌شود هر روز با صدها مورد مشابه برخورد می‌کنند و بهتر است با کسانی که خانه اش را غصب کرده اند کنار بیاید،راوی برای کمک نزد وکیل می‌رود ولی دفتر کار او هم اشغال شده است و کاری از دست وکیل ساخته نیست.راوی در نهایت استیصال و درماندگی،همسایگان خود را که نمادی از اجتماع هستند به یاری می خواند تا از کسانی که خانه اش را غصب کرده اند و زندگی و آینده اش را تهدید می‌کنند،خلاص شود ولی توفیقی حاصل نمی‌شود و کسی نمی‌تواند به او کمکی بکند.خانواده ی متجاوز،مطابق میل و نظر خود قانون گذاری می‌کنند و تمام کارها و امور مربوط به خانه را با رای اکثریت (اعضای خانواده ی خودشان) به پیش می برند.راوی که از کمک پلیس،وکیل،همسایه ها و...نا امید شده است،در نهایت خود در برابر متجاوزان تنها می ماند و با رنج و محنت و درماندگی به زندگی خود پایان می‌دهد.
نمایش «فرایند» را میتوان تا حد زیادی متأثر از رمان تجاوز قانونی(کوبو آبه) و محاکمه (کافکا) دانست،ماجرای غصب خانه ای توسط یک خانواده که وقتی با اعتراض صاحب خانه«کا» مواجه می‌شوند،خود را گناهکار نمی دانند و ادعا میکنند دموکراسی را اجرا کرده اند و آقای «کا»باید این وضعیت را قبول کند و به شرایط جدید عادت کند چون طبق نظر اکثریت (اعضای خانواده) است،و این همان دموکراسی مضحکی ست که کوبو آبه در رمان تجاوز قانونی به آن اشاره می‌کند،خانواده ی متجاوز با گفتن این جمله که خودت در را برایمان باز کردی،به نوعی عمل تجاوز خود را توجیه کرده و بار گناه را به گردن«کا» می اندازند و در حقیقت خود او را گناهکار می دانند و اعتراضش را نمی پذیرند،در نهایت میبینم،«کا» حتی از کمک پلیس و وکیل هم ناامید می‌شود و تمام راهها و تلاش هایش برای رهایی از این وضعیت بغرنج بی نتیجه می ماند.در نمایش فرایند نمادهایی را می‌بینیم که کافکا هنرمندانه آن را در آثار خود به تصویر می‌کشد (قاضی که در صحنه حضور ندارد و غیر قابل دسترسی ست،وکیلی که از دور بر اجرای عدالت نظارت می‌کند...).در این نمایش همه چیز به قاعده رعایت شده است،کارگردانی خوب است و بازی ها روان و قابل قبول،طراحی صحنه خلاقانه و موسیقی متناسب با فضای نمایش است. فرایند نمایشی قابل احترام است و شایسته ی تقدیر.
عالی بود، ممنون
۱۳ شهریور ۱۳۹۷
مطلب جامع شما واقعاً جای تشکر داشت.
۲۱ شهریور ۱۳۹۷
درود جناب آقای امیر عزیز،سپاس بخاطر لطفتون و وقتی که برای خوندن این مطلب گذاشتین.
۲۱ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید