تیوال مهدی صحراپور | دیوار
S3 : 12:27:40
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
ولی درد من این است، نمیدانم آسمان را قبول کنم یا زمین را؟ ملکوت کدامیک را؟
اینجا دیگر کاملا تصادف است، آن ها هر کدام برایم جاذبه به خصوص دارند.
من مثل خورده آهنی میان این دو قطب نیرومند و متضاد چرخ میخورم و گاهی فکر میکنم که خدا دیگر شورش را درآورده است. بازیچه ای بیش نیستم و او هم بیش از حد مرا بازی میدهد.
...
شما میتوانید در این چند روز باقیمانده، در این یک هفته باقیمانده، به اندازه صدها سال عمر کنید، از زندگی و از هم تمتع کافی بگیرید، بخوانید، برقصید، چند رمان مطالعه کنید، بخورید، بنوشید، یکی دو شاهکار موسیقی گوش کنید. چه فرقی میکند؟ اگر قرن ها هم زنده باشید همین کارها را خواهید کرد.
پس مساله فقط در کمیت است و نه کیفیت، و آدم عاقل کارهای یکنواخت و همیشگی را سال های سال تکرار نمیکند.
به عقیده من یک هفته زندگی در این جهان کافیست، به شرط آنکه آدم ... دیدن ادامه » از تاریخ مرگ خود واقعا خبر داشته باشد و شما این موهبت را دارید.
بنابراین چه جای نگرانی است؟ شما در دم مرگ هیچ اندوه و حسرتی نخواهید داشت.

ملکوت
بهرام صادقی
مهدی گرانقدر خوشحالم از حضورتان در تیوال رفیق
بهرام صادقی از نویسندگانی است که باید بسیار خوانده شود خصوصا برای اهل ادبیات و داستان :))
ممنون از اشاره های خواندنی ات
۲۱ تیر ۱۳۹۵
من بیشتر رفیق خوب و قدیمی ..امیدوارم توفیق دیدارت هر چه زودتر حاصل شود
۲۱ تیر ۱۳۹۵
خوشحالم ک خوندیش محمدجان
۲۱ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من کجا هستم؟ حقیقت من کجاست؟ روزگاری ساکن شهری بودم؛ و اینک قرن هاست سرگشته بیابان خضر الیاسم!

شما مرا از من گرفتید. خیالات خود را به من چسباندید. خون از شمشیرم چکاندید و سرهای دشمنان به تیغ ذوالفقارم بریدید! قلعه‌گیر و خندق‌گذار و معجزه‌سازم کردید! شاه مردان و شیر خدا گفتید! از زمینم به چهارم‌آسمان بردید! به خدایی رساندید! پدر خاک و خون خدا خواندید! در شهر علمم خواندید و از آن به درون نرفتید!

شما با من چه کردید؟

وای بر آنکه برده کند، و آن‌که بردگی خواهد! وای بر آن‌که نام و خون کسی را نان و آب خود کند! شما با من چه کردید؟

شما با من چه کردید؟

سوگند خوردید به فرق شکافته من برای رواج سکه‌های قلبتان! به ذوالفقار خون‌چکان برای کشتن روح زندگی! و اشک ریختید بر مظلومیت من، تا ساده‌دلان را کیسه تهی کنید!

ای طبلی از شکم ساخته، قناعت به دیگران آموختی تا خود شکم بینباری! ای رگ گردن برآورده، گردن زدن آیین کردی، که گردنت نزنند! ای بالانشین، که حیا فکندی، دور نیست که افکنده شوی! و ای ستم بر، که در مظلومیت خویش پنهانی، تا کی ثنای ستمگر؟ و تو ای سوار بر رهوار، تو بر سینه و سر زدی اگر کسی می دید ، تا رکابت گیرند. و چون بر زین نشستی بر پیادگان خندیدی! ای زاده دروغ و بالیده در ریا ، به شمار بارهایی که به نامم سوگند خوردی برای فریفتن خویش و دیگری و من و خدا، به همان شمار که دانستم و به رویت نیاوردم، شرمی از فردا کن که آینه روبرویت گیرند. ذوالفقار این است نه تیغ دو دم!

صبر کردم صبر ...

صبر ... دیدن ادامه » کردم صبر، چون کسی که خار در چشم و استخوان در گلو دارد . به سالها!
آنها که خود را به من می‌بندند، کاش آزادم کنند از این بند! آنها که سوار بر مرکب روح ساده‌دلانند، آنها که لاف جنگ می‌زنند با دشمنان خیالی در دیارات خیال؛ و هرگز نجنگیدند با دشمن راستین که در نهاد خویش می‌پرورند برای جنگ با حقیقت!

شما با من چه کردید؟

شما با من چه کردید؟ ای شما که دوستداران منید! من کجا هستم؟ بر صحنه شما، حقیقتِ من کجاست؟
حذفم می کنید به خاطر نیکی هایم. و با من ، نیکی را حذف می کنید.
آری، نیکی بر صحنه شما مرده! و اگر قاتل نیک مردی بودم، با سربلندی نشان می دادید! شما که دوستداران منید با من چنین کنید، دشمنانم چه باید بکنند؟

شما با من چه‌ کردید؟

شما با من چه‌ کردید؟ بزرگم کردید برای حذفم! به راستی که من انسان بودم پیش از آن‌که به آسمان برین برانیدم! چنین است که صحنه‌ها از ابن ملجم پر است و از علی خالی! شما دوستداران که با من چنین کنید، دشمنانم چه باید بکنند ...
محمدمهدی عزیز
ممنون بابت بازنشر این قسمت از این نمایشنامه فاخر
لذت بردم
۳۰ خرداد ۱۳۹۵
تعبیر بسیار زیبایی کردید ناهید جان عزیز
ارادتمند همیشه شما هستم
۱۹ تیر ۱۳۹۵
شما با من چه کردید؟
۱۹ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من ممکن است نتوانم تاریکی را از بین ببرم ...
ولی با همین روشنایی کوچک فرق بین ظلمت و نور، و حق و باطل را نشان میدهم.
و کسی که به دنبال نور است، نور هر چقدر کوچک باشد در قلب او بزرگ خواهد بود.

.
.
.

زندگی اش را که نگاه میکنی، میبینی از اولش که راه افتاده به هر کسی که رسیده کف دستش یه چیزی گذاشته ...
نگاه که میکنی میبینی که یه مسیر بلنده که تقریبا از پای تیر چراغ برق یه جایی توی تهران به اسم سرپولک شروع میشه و تا دانشگاه و بعد آمریکا و مصر و کشور من و دوباره ایران و کردستان و جنوب میاد. توی این مسیر طولانی ، مصطفی ، زندگیش رو تکه تکه میکنه و هر تکه ش رو کف دست کسی میگذاره. گاهی حتی کسی رو پیدا نمیکنه و میگذاره کف دست کاغذ ... انگار این تکه ها وزنه هایی هستند که اون مدام باید بازشون کنه و بندازه تا بالاتر بره ... مثل یک بالن ... یه تیکه به من میده ، یه تیکه به تو، ... دیدن ادامه » همه سربی، همه سنگین، تا جایی که اونقدر سبک بشه تا بتونه دنبال چیزی بره که به قول خودش همیشه از مصطفی فرار میکرده ... مرگ

حیفه که مصطفی چمران رو نشناسید ...
واقعا تشکر می کنم ازتون آقای صحراپور با اشتراک گذاشتن این قسمت های زیبا از نمایشنامه! یه خبر خوب هم اینه که نمایشنامه کار هم همزمان با اجرا قراره منتشر بشه!
چه قد حس خوب و درستی داشت این حرفای غاده جابر در آخر نمایش و چه انتخاب درستی کرده نویسنده از میان ... دیدن ادامه » یادداشت های چمران برای صحنه آخر
۱۷ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد مهدی صحراپور
درباره نمایش شنیدن i
اتود زدن و تمرین ایده هایی خام درمقابل تماشاگر، که با پرداختن ناکامل و کال به موضوع مورد نظر، پس از ظلم به اتفاق اصلی، حس گُنگ و نابالغ از تماشای شَبَحِ یک تئاتر رو ایجاد کرد.
با تشکر از نیک وودمَن، مالک GoPro
چی شده؟! :)
۱۹ مرداد ۱۳۹۴
با عرض سلام و درود خدمت محمد مهدی عزیز و تشکر بابت پایین آوردن انتظارم ازین نمایش، میخواستم بگم به احتمال قوی پنجشنبه این نمایش رو میببینم. البته بلیط ندارم! خوشحال میشم ببینمتون.
۱۹ مرداد ۱۳۹۴
وظیفه‌ی هنرمند
پرسیدن است
نه پاسخ دادن به آن‌ها.

- آنتون چخوف
۲۰ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد

نقد را «سره از ناسره جدا کردن» و «شناختن محاسن و معایب» گفته‌اند. شاید نقد کردن تداعی گر ترکیب "نقد کردن پول" باشد و باید گفت که در واقع نیز چنین است.

در قدیم ، وقتی درهم ها را به صورت سکه های زر و یا فلزات دیگر می ساختند، جدا کردن سکه های سره (اصل یا خالص) از ناسره (ناخالص و تقلبی) را نقد کردن پول می نامیدند.

نقد به مفهوم داوری و قضاوت "دوجانبه" در مورد یک گزاره‌ نیز هست. این واژه در لغت به معنای «بهینِ چیزی را گزیدن» آمده‌است. به عبارت دیگر نقد پیدا کردن خوبی ها از میان بدی هاست.

و تعریف جامع برای آن را میتوان در لغت به معنی ارزیابی، بررسی، شناسایی نمودن، زیر و رو کردن، عیب­ها را نمایاندن و پنهان­ ها را رو کردن دانست. نقد؛ یافتن و نشان دادن است تا اگر کسی خواست، راهش را بیابد و اگر نخواست عذری نداشته باشد. و در اصطلاح، وارسی و بررسی نوشتار، گفتار یا رفتاری برای شناسایی و شناساندن زیبایی و زشتی، بایستگی و نبایستگی، بودها و نبودها و درستی و نادرستی آنها است.

تعریف و تمجید نقد نیست.
توهین و تمسخر، نقد نیست.
بیان احساسات نقد نیست.
بیان برداشت های فردی از یک اثر نقد نیست.
به رخ کشیدن دانش و فهم و اطلاعات، نقد نیست.
گزارش ... دیدن ادامه » شرح اتفاق نمایش و یا اثر هنری که تماشا کرده ایم، نقد نیست.

برخی از موارد مذکور محترم و به جای خود خواندنی است اما نمیتوان به آن ها نقد گفت.

شاید بهتر باشد برای اعتلای هنر، رشد فرهنگ و معلومات خود، جلوگیری از افاده های هنری و جلوگیری از توهین و تمجید بیجا ، کمی با معانی و ویژگی های نقد کردن آشنا شویم.

30 ویژگی نقد کردن: (محمود سریع القلم)

1- هدف از نقد و انتقاد، بهتر فهمیدن و دقیق فهمیدن یک موضوع است.

2- هدف از نقد و انتقاد، نزدیک کردن یک فکر و نظریه به واقعیت است.

3- اظهار نظر با نقد متفاوت است: اولی مخاطب خاصی ندارد اما دومی برای اصلاح فکر و سخن و عمل دیگری است.

4- منتقد تا می تواند باید در متن انتقادی خود، سؤال ها و زوایای جدید طرح کند.

5-داشتن یک دیدگاه متفاوت، نقد نیست. مستندات و واقعیت ها، مبنای نقد و انتقاد هستند.

6- نقد شفاهی از نظر مکتوب، بی اعتبار است.

7-منتقد باید دقیق با نقطه و ویرگول از متن اصلی، نقل قول کند و بعد آن را بر اساس مستندات نقادی کند.

8- نقد به صورت مناظره توسط کسانی معتبر است که هر دو طرف در رابطه با موضوع مناظره، متون تولید و چاپ کرده باشند.

9- در مسائل فکری و علمی، مبنای نقد بر واقعیات، آمار و fact ها است. جایگاه تخیلات و توهمات در مدارهای علمی نیست.

10- در جامعه‌ای نقد اعتبار پیدا می‌کند که افراد متخصص در حوزه تخصصی خود نقادی کنند.

11- اگر منتقد نکته‌ای ر ا از متن مکتوب متوجه نمی شود، ابتدا سؤال می‌کند و بعد نقد می‌کند.

12- پیش ذهنیت از نویسنده یک متن، نقد و انتقاد را مخدوش و بی‌اعتبارمی‌کند.

13- به میزانی که انتقادات کلی باشند از اعتبار آن‌ها کاسته می‌شود. مبنای کار علمی و انتقادی در پرداختن به جزئیات است.

14- بالاترین سطح اعتبار یک فرد علمی و فکری، نوشته‌های اوست. سخنرانی و ارائه شفاهی مطالب پایین‌ترین سطح است.

15- منتقد بر نویسنده متن، القاب نمی گذارد.

16- کسی که در یک موضوع تخصص نداشته و متون تولید و چاپ نکرده، به لحاظ علمی نمی‌تواند انتقاد کند.

17- منتقد، متن و سخن و فکر فرد را نقد می‌کند و نه شخص او را.

18- کسی که نقد علمی می شود، وظیفه مدنی داردکه به انتقادات پاسخ دهد.

19- نقدی که به آمار و مستندات تجربی و تاریخی اتکاء داشته باشد، معتبرتر است.

20- منتقد در بیان و لحن، شخصی احساسی و عصبانی نیست. ادب و صدا قت او مقدم بر انتقاداتش است.

21- منتقد و انتقاد شونده هر دو باید در یک موضوع تخصص داشته باشند و متون تولید و چاپ کرده باشند.

22- نقاد از این عبارات، فراوان استفاده می‌کند: حدس می‌زنم. تصور می‌کنم. به نظرم می آید. شواهد اینگونه نشان می‌دهد. آمار چنین تصدیق می‌کند.

23- نقد فکری و علمی باید مکتوب و علنی باشد اما نقد از رفتار حتماً باید به صورت خصوصی به افراد منتقل شود.

24- محل تحصیل، اساتید و متون علمی منتقد بر کیفیت نقد او بسیار تأثیرگذار است.

25- اندیشه ها سطح اعتبار دارند و به تدریج اصلاح می شوند. می توان با استدلال، مستندات و آمار، اندیشه ها را تکامل بخشید.

26- منتقد باید مراقب باشد تا آنچه که خودش دوست دارد بگوید را به حساب متن دیگری نگذارد و متن او را تحریف نکند.

27- استفاده از کمیت ها، دقّت و اعتبار نقد را افزایش می دهد.

28- علمی ترین متن و علمی ترین نقد آن است که نویسنده، تعاریف خود را از مفاهیم از یک طرف و مفروضات و استوانه های فکری را از طرف دیگر به طور دقیق مکتوب کند.

29- در نقادی و مناظره، مبنای استدلال پژوهش های علمی است.

30- استاندارد گذاری برای نقد و مناظره، مسئولیت دانشگاه ها، متخصصین و انجمن های علمی است.
به نکات خوبی اشاره کردید.متاسفانه عادت بدی شده است که هر کس که درباره یک اثر هنری نظرش را می دهد،خود را منتقد فرض میکند.
منتقدی که اکثر این نکات را برای نقد کردن رعایت می کند ملزم دانش و علم بالایی ست که در شرایط کنونی برای مثال در سینمای ایران تعداد منتقدهایی ... دیدن ادامه » که باید دارای چنین ویژگی هایی باشند کم است و یکی از علت های پیشرفت نکردن سینمای ایران نبودن منتقدی است که با دانش و علم خود یک اثر سینمایی را نقد کند نه بر اساس احساسات و تاثیری پذیری از سلایق شخصی خود.
۰۵ مرداد ۱۳۹۴
چقدر خوب بود این پست مرسی محمدمهدی عزیز من هم کتاب مبانی نقد ادبی رو پیشنهاد میکنم ک تخصصی تر در مورد نقد ادبی صحبت کرده
۰۵ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تعبیر وارونه رویا

رضا یزدانی

https://media.rdjavan.com/media/mp3/Reza-Yazdani-Tabire-Varoneye-Roya.mp3

با اینکه گاهی اشتباهه ، دلبستگی قانون نداره

دست از سرم بردار و بگذر ، این مرده دیگه جون نداره

عمرم رو دنبال تو گشتم ، دنیا از عشقم با خبر شد

من آخرین درختی ام که ، افتاد و ... عاشق تبر شد

دلتنگی یه راهه ، تا بی نهایت ، بی گریه بگو خداحافظ

بی ... دیدن ادامه » چترت به بارون ، ندارم عادت ، بی گریه بگو خداحافظ

رویامو سپردم به دست باد تا شاید شبیه من شه

یک لحظه ام نگاهت به من نیفتاد ، تا سهمم پرسه زدن شه

هر مرتبه دروغ گفتی ، دیوار بینمون ترک خورد

من موندم و آوار بغضی ، که هردومون و با خودش برد

دل کندی و بی وقفه روی ، آتیش عشقت ، آب ریختم

پشت سرت گریه نکردم ، پشت سرت سراب ریختم

از پنجره ادامه میدم ، این آخرین کوچه ی دنیاست

این جاده که به شب رسیده ، تعبیر وارونه رویاست

مهدی ایوبی
آهنگسازی اش منو یاد کارای تیم برتون انداخت:)
۰۴ مرداد ۱۳۹۴
لایک ب کامنت جناب امیدوار
۰۴ مرداد ۱۳۹۴
چقدر خوب بود ..
۰۵ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تماشای "اعترافات ذهن خطرناک من" به نویسندگی و کارگردانی هومن سیدی در روز اول اکران عمومی دلچسب بود. فضای برزخ گونه فیلم و بازی درخشان سیامک صفری - که همراه هنرنمایی و درخشش در تئاتر (البته در ژانر و تیپ بازی مختص به خود که شناخته شده و برند شده به نام اوست) حالا در قاب دوربین هومن سیدی میدرخشد - همخوان و موافق سلیقه من است.

بازی عباس غزالی مثل خود کارگردان در حال رشد است و اگر به راه تقلید و بازی تیپ نرود رشد خوبی خواهد کرد. مورد خوشایند دیگر اینکه نگار جواهریان هم تصمیم گرفته از عصا، ویلچر و معصومیت دوری کند و کمی متفاوت تر به ایفای نقش بپردازد.

حضور بابک حمیدیان و چکامه چمن ماه ، از نقاط ضعف داستانی کار هومن سیدی است. حضور سکانس هایی که بی جا ، بی ربط به داستان و اضافی است. شاید با ریشه یابی در اینکه آیا فیلم، کپی برداری از آثار خارجی است یا خیر! بتوان دلیل حضور این عناصر نچسب و نامربوط به داستان فیلم را درک کرد.

فیلم حال و هوای "ممنتو" اثر کریستوفر نولان را به خاطر میآورد. در زیر خلاصه ای از "ممنتو" ارائه شده و پس از تماشای آن، قضاوت با خود تماشاگر است که هومن سیدی تا چه حد مشق فیلم نولان را کرده است. اما نوع روایت داستان در فیلم هومن سیدی جدید است و فارق از اینکه آیا کپی برداری اتفاق افتاده یا خیر ، این اتفاق و ایجاد تنوع روایت داستان در فیلم های ایرانی بسیار به جا و لازم است. از این حیث که کارگردانان ایرانی کلاسی تمرینی جهت پیشرفت، با بهره گیری از آثار کارگردانان متبحر و بزرگی چون نولان برای خود ترتیب دهند باید خوشحال بود و میتوان به آنها آفرین گفت. از طرف دیگر، اگر تماشاگر تشابه کمتری میان این دو فیلم دریافت کرد، باید به هومن سیدی دو چندان تبریک گفت ... قضاوت با تماشاگر است.

ممنتو (یادآوری) :

2000 میلادی
کارگردان : کریستوفر نولان.
فیلم نامه : کریستوفر نولان ، بر اساس داستان کوتاهی از جاناتان نولان.

لئونارد شلبی ( گای پیرس ) می خواهد کسی را که همسرش را کشته ، پیدا کند و بکشد. او ضمنا در همان حادثه وحشتناک قتل همسرش به مغزش صدمه وارد شده و حالا از نوعی بیماری کمیاب و غیر قابل علاج رنج می برد. او دچار نوعی فراموشی عجیب و غریب شده ، به این صورت که می داند کیست و همه چیز را تا زمان قتل همسرش به خوبی به خاطر دارد ولی دیگر نمی تواند خاطرات جدیدی داشته باشد.

او ... دیدن ادامه » آدم هایی را که ملاقات می کند ، جاهایی را که بوده و یا کارهایی را که همین پانزده دقیقه پیش انجام داده فراموش می کند. لئونارد از روی غریزه، سیستمی سرهم می کند تا به او در یادآوری کمک کند. او از هر کس و یا هر جایی که ملاقات می کند عکس می گیرد و زیر آنها یادداشتی می نویسد تا به یاد آورد. او همچنین نشانه های مهمی را که در رسیدن به هدف یاری اش می کنند را روی بدنش خالکوبی می کند. در حالی که نقصی به این بزرگی دارد و در حالی که نمی داند به چه کسی باید اعتماد کند ، فکر انتقام رهایش نمی کند ...

روایت ماجرا از آخر به اول است.

ممنتو با سؤال “کجا هستم؟” شروع و با سؤال “کجا بودم؟” تمام می‌شود. سؤال‌هایی ساده ولی به‌غایت فلسفی و قابل تأمل. انگار ما و لئونارد از وسط یک کابوس پا به دنیای پر رمز و راز فیلم گذاشته‌ایم و در آخر در یک کابوس تازه رها می‌شویم.

ممنتو تصویرگر تنهایی قهرمانش هم هست. لئونارد تنهاست و به دنبال عامل تنها شدنش است. در این راه هر کس هم به سراغش می‌آید در واقع قصد کمک به او را ندارد و به دنبال هدف دیگری ‌است. در واقع عارضه‌ی لئونارد ابزاری برای آدم‌های دور و برش است که از او ابزاردستی برای خودشان بسازند.

فیلمی که فقط 5 یا 6 شخصیت (با احتساب متصدی هتل) دارد و به طرز حیرت‌انگیزی دنیای معماوارش را به تماشاگر تحمیل می‌کند حالا تمام می‌شود و مثل لئونارد که در خیابان‌های شهر سرگردان است ما هم به عنوان تماشاگر فیلم حیرانیم.
حیرانیم که به چه قسمت از اطلاعاتی که در طول فیلم به‌ دست آورده‌ایم می‌شود اطمینان کرد؟ چرا جزییات داستان را به خاطر نمی‌آوریم؟

و نولان این ‌چنین از تماشاگر هم یک لئونارد می‌سازد. موقعیت وحشتناکی است که ذهن نتواند چیزی را در درونش ثبت و ضبط کند. تمام ارتباطات ما، دوستی‌ها و دشمنی‌های ما و تمام تصمیماتی که می‌گیریم صرفاً مربوط به اطلاعاتی است که در ذهن‌مان ثبت شده‌ است و حالا پر کردن این خلأ در فیلم، پرنشدنی به نظر می‌رسد.

منتظر خواندن نظرات دیگران درباره تشابهات و اینکه آیا فیلم کپی برداری است یا خیر؟ آیا این اتفاق مثبت ، منفی یا بی تاثیر است؟ هستم.

تماشای "اعترافات ذهن خطرناک من" رو به همه دوستان عزیز پیشنهاد میکنم.
آفرین به اظهار نظر هومن سیدی در نشست خبری فیلم خود در جشنواره گذشته که کسب تجربه از بزرگان را افتخار میداند و سعی بر حاشا کردن و دروغ گفتن ندارد. همین که افتخار میکند کار مختص به خود را ساخته ، مشق کردن از بزرگان سینما را هم رد نمیکند:

سیدی در پاسخ به این ... دیدن ادامه » پرسش که «اعترافات ذهن خطرناک من» برداشتی از فیلم های مشابه خارجی است؛
برای ساخت این فیلم، تمام نمونه های بزرگان را دیده و تلاش می کردم فیلمی مانند آن ها نسازم.

درباره فیلم «ممنتو» اثر کریستوفر نولان، که نمونه بزرگی در این زمینه است؛
ذات هنر در منحصر به فرد بودن است و تلاش می کردم شباهتی میان این اثرها وجود نداشته باشد.
برای من هنر و سینما همان کسب تجربه است و درست مانند پزشکی که وقتی برای اولین بار می خواهد عمل کند، راه بزرگان خودش را می رود، من هم در سینما به بزرگان خودم نگاه می کنم، با اینکه سعی می کنم شبیه آن ها نباشم؛ اما اگر این بزرگان نبودند، شاید ما هم نبودیم.
۰۲ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خوش خبر باشی ای نسیم شمال ...
که به ما می‌رسد زمان وصال ...

اجرای مشترک حسین علیزاده و علیرضا قربانی در دی ماه سال جاری؛

در این کنسرت که کار مشترک استاد علیزاده و علیرضا قربانی است، در سالن برج میلاد، قطعاتی نواخته خواهد شد که ساخته های جدید حسین علیزاده بوده و برای اولین بار با صدای خوش علیرضا قربانی به اجرا در می آید.

به امید تحقق این خبر :)
به امید تحقق این خبر
۰۸ تیر ۱۳۹۴
جانا چه گویم شرح فراقت ...
چشمی و صد نم، جانی و صد آه ...

اجرای مشترک «علیزاده» و «قربانی» به تعویق افتاد.
گروه موسیقی «هم‌آوایان» با سرپرستی «حسین علیزاده» از ششم تا هشتم دی‌ماه با آواز «محمد معتمدی» در برج میلاد روی صحنه می‌رود.
۱۵ آذر ۱۳۹۴
به به ، مهدی جان عزیز... دلتنگتونیم دوست گرانقدر :)

و به به تر، از این خبر خووووووووووووووش ...
۱۵ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"در زبان یونانی ، برای بیان بازگشت از واژه ی nostos استفاده می‌شود. algos به معنای رنج کشیدن است. پس nostalgia [نوستالژی] ؛
رنج بردن ناشی از آرزوی ناکام بازگشت است."

"جهالت"
میلان کوندرا

کدام هنرمند بالاخره روزی از کلمه ای خواهد گفت ، که معنی اش رضایت، شادی و لذت ناشی از داشتن گذشته ای شگفت انگیز است و امید و هیجان به فردای شگرف و ناشناخته؟
با عرض پوزش ، نگاشته من با اشتباه سهوی خودم حذف شد وقتی خواستم کامنتی زیر کامنت شاهین نصیری عزیز اضافه کنم. از این اتفاق پوزش میخوام D:

این نگاشته مجدد نگارش شد
۱۸ خرداد ۱۳۹۴
یک اتفاق عجیب و در عین حال جالب برای محمد مهدی عزیز :))

۱۸ خرداد ۱۳۹۴
کلا شما صد دفعه ام اینو بذارید ما لایک می کنیم!!!!!!
۱۹ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیده بی خواب
آلبوم در خیال

♫♫♫♫

استاد محمدرضا شجریان

♫♫♫♫

http://s3.picofile.com/file/8192496734/05_Dideye_Bi_Khab.mp3.html

http://bit.ly/1IuY3Eg

مجید درخشانی: تار و بم‌تار
عبدالنقی افشارنیا: نی
بهداد ... دیدن ادامه » بابایی: سه‌تار
بیژن کامکار: دف
پشنگ کامکار: سنتور
ارسلان کامکار: بربط
ارژنگ کامکار: تنبک

♫♫♫♫

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی؛
چه خیال‌ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی/

به چه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمد؛
بزه کردی و نکردند موذنان ثوابی/

نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند؛
همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی/

نفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم؛
که به روی دوست ماند که برافکند نقابی/

سرم از خدای خواهد که به پایش اندرافتد؛
که در آب مرده بهتر که در آرزوی آبی/

دل من نه مرد آنست که با غمش برآید؛
مگسی کجا تواند که بیفکند عقابی/

نه چنان گناهکارم که به دشمنم سپاری؛
تو به دست خویش فرمای اگرم کنی عذابی/

دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی؛
عجبست اگر نگردد که بگردد آسیابی/

برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کن؛
که هزار بار گفتی و نیامدت جوابی/

سعدی
مرسی محمد مهدی جان از لینکت....باشد که ما هم در مدار این کهکشان زیبا قرار گیریم!
۱۷ خرداد ۱۳۹۴
۱۸ خرداد ۱۳۹۴
شکیبا جان ما دانلودیده بودیم! الان باید بخریمش؟! من ـه اصفهانی و خرید؟!
۱۸ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قصه هایم برای تو ، بگذار توی باغچه ات
شعر هایم برای تو ، بگذار روی طاقچه ات
دست هایم برای تو ، بکار سبز خواهد شد
بال هایم برای تو ، بگیر پرواز خواهد کرد
آواز هایم برای تو ، بگذار توی موهایت
راز هایم برای تو ، ببند دور دستهایت
دست هایم برای تو ، بکار سبز خواهد شد
بال هایم برای تو ، بگیر پرواز خواهد کرد
ما از دشت لالایی هایش را خواندیم
که خوابمان نبرد
از کویر آوازهایش را خواندیم ، یادمان نبرد
ما از جنوب آتش ها ساختیم تا سردمان نشود
از گل سرخ نامش را بردیم تا پرنده های سپید
به شهر خورشید دوباره برگردند

♫♫♫♫

قصه ... دیدن ادامه » هایم برای تو بگذار توی باغچه ات
شعر هایم برای تو ، بگذار روی طاقچه ات
اشکهایم برای تو بخند رام خواهد شد
شوق هایم برای تو ، بگیر آرام خواهد شد
ما از شهر سیب هایش را چیدیم
تا صبح سر برسد
وز کوچه کبوتر هایش را دیدیم
تا شب پر بکشد
ما از شب آواز ها ساختیم تا ترسمان بریزد
از سفر یادش را بُردیم تا پرنده های سپید
به شهر نیلی آرام دوباره برگردند
نیمی از ما با طوفان می رفت
نیمی از ما در شب جا می ماند
نیمی از ما با باران می ریخت
نیمی از ما از باران می خواند

امید نعمتی
زیبا بود.
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۴
عالی بود مهدی جان
۰۶ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نوشتن درباره آثاری که دوست نمیداریم ، شاید کاری بیهوده به نظر رسد. منظور از نوشتن زیر سؤال بردن، توهین و نفی وجودی اثر مربوط نیست. بلکه نقد و اظهار نظر درباره اثری است که برای آن وقت و هزینه صرف شده و حاصل سلیقه ی هنری یک انسان است حال آنکه باب میل ما هست یا نیست. از طرفی نوشتن، اظهار نظر و نقد درباره ی اثری ، نشانگر آنست که مواردی تاثیرگذار، قابل توجه و ارزشمند ما را درگیر خود نموده تا زبان به اظهار نظر گشوده شود.

«رونوشت برابر اصل» در معنای کلمات آن، مربوط به اصالت و قدمت یک اثر هنری و اثری است که عیناً بر اساس آن خلق شده به طوری که تمایز میان نسخه اصل و نسخه بدل دشوار است.

"کپی برابر اصل" اثر تولید شده در سال 2009 توسط عباس کیارستمی که متاسفانه ، به تازگی اکران آن در ایران آغاز شده، برای من از آن دست آثار هنری ایست که بسیار ارزشمند و بحث برانگیز است.
اثری که در عین سادگی، سؤالات ، این همانی ها ، هم زاد پنداری ها و دغدغه های آشنای زندگی را برایم به تصویر میکشد. تصویری لذت بخش از جنس خاطرات تلخ و شیرین ...

داستان زوجی که وانمود می کنند اولین دیدارشان است یا زن و مردی که در دیدار اول، تظاهر می کنند زن و شوهر هستند... کیارستمی فیلم را با این فرض شروع میکند که این دو نفر به راستی اولین بار است که هم را می بینند. در ادامه آنچه می بینیم، نمایشی سیال است که توسط دو بازیگر توانا اجرا میشود. نمایشی از زوجی که به واقع زن و شوهر هستند و یا وانمود میکنند که اینچنین است.

در مقاطعی از فیلم به این موضوع اشاره میشود که چطور واقعیت، همان چیزی است که هنرمند تصمیم می گیرد باشد و اینکه می شود از میانه راه، هنر اصل را به کپی یک اثر تبدیل کرد.

کیارستمی با هنرمندی نشان میدهد "کپی برابر اصل" در زندگی واقعی و در ارتباطات ما به چه معناست. ارتباط عاطفی نیز اثری هنری است که عناصر آن، دو انسان هستند. هنر کیارستمی جایی نقش دلنشین خود را نمایان میسازد که زندگی واقعی و ارتباط عاطفی را بسان اثری هنری میبیند. او به تمامیت اثر و عناصر تشکیل دهنده اثر میپردازد، که اصلش هست یا بوده است ، اما حالا اگر نیست ، اگر از بین برود ، دزدیده شود و یا فروخته شود، آن وقت چه؟
آیا با این شرایط ، کپی کم از اصل اثر دارد؟ وقتی اصل ، نیست ، کپی ارزشش مشخص نمیشود؟ وقتی اصل نیست ، آیا کپی همان اصل نیست ؟ ما به دنبال کدام هستیم ؟ یا اصل یا هیچ ؟ در نهایت ، آیا اصلی وجود دارد ؟
آیا کیارستمی به این سؤالات پاسخ میدهد؟ باید گفت خیر ... این بیننده است که پاسخ این سؤالات را میداند ، چون پرده هایی از زندگی خود را در مقابل دیدگانش میبیند. اتفاقاتی که در زندگی ما رخ داده است شاید مانند پاسخ های سرگردان ، بدون سؤال ، خود آشفتگی هایی باشند که همیشه درگیر آن ها بوده ایم و از طرفی معماهای جدید به وجود آورده است. از این رو ایجاد سؤال نیز ارزشمند است.

کیارستمی ... دیدن ادامه » بیننده را به سفر میبرد، سفری به درون ، به ژرفای تنهایی ، به اتفاقات ملموس و واقعی زندگی ، به مرزهای شناخت اصل انسان و کپی انسان ، این زیباترین اثر خلقت ... از این رو پرسه زدن در سینمای کیارستمی لذتی تمام نشدنی دارد.

سکانس هایی طولانی در غالب گفتگوی دو زوج به هیچ وجه خسته کننده نیست. کیارستمی در استفاده از طبیعت ، نور ، تغییر زاویه دید دوربین و حالات صورت بازیگران اجازه نمیدهد تا ضرباهنگ فیلم خسته کننده و کسالت آور شود.

بازی بی نظیر ژولیت بینوش همانطور که انتظار میرود متناسب نقش است و اینکه عباس کیارستمی اذعان دارد که "فیلمنامه را به طور اختصاصی برای او نوشتم" ، بی دلیل نیست. اما چرا ویلیام شیملر که خواننده اُپراست؟ با این حال که او پا به پای بینوش به خوبی نقش خود را به عنوان شوهر ایفا میکند. به عقیده کیارستمی دلیل انتخاب شیملر که بازیگر حرفه ای نیست، جدا شدن بینوش از بازیگری حرفه ای و نزدیک شدن او به بازی واقعی در نقش مورد نظر است.

"کپی برابر اصل" از آن دست آثار است که ارزش نقد و تفسیر بسیاری دارد. باید درباره آن خواند ، تامل کرد ، چندین بار تماشا کرد و لذت برد.

تماشای این فیلم رو به همه دوستانم پیشنهاد میکنم.
سه چهارسال پیش از دی وی دی فیلم را دو بار دیده بودم.....تاثیر عجیب و خوبی داشت.....نشد فیلم رو تو سینما ببینم الان دوباره با دی وی دی تماشایش کردم تا نوشته تان را با خیال راحت بخوانم .
محمدمهدی جان از نوع نگاهت به فیلم بسیار لذت بردم....

"ارتباط عاطفی ... دیدن ادامه » نیز اثری هنری است که عناصر آن، دو انسان هستند. "
خیلی خوب تحلیل ها درباره واقعیت و اصل و کپی و....روی این دیدگاه سوار میشود..
بازی ها عالی اند... در سکانس میدان مجسمه ژان کلود کاری یر فیلمنامه نویس شهیر و همسرش که ایرانی است نقش زوج خوب نصحیتگر را دارند..... طبیعت و فضا و صدا ها در این فیلم تسخیرکننده است......
همه چیز عالیه .....اما یک چیزی تو نگاه کیارستمی هست که بهش انتقاد منفی شده و آن نگاه کیارستمی به زنانه....در این فیلم عامل اصلی خوشحالی زن را صرفا شوهر و شوهرداری فرض می گیرد که در پارادایم جدید و امروزی دیدگاهی محافظه کارانه و عموما ضد زنه!
..
به هر حال ممنونم از نوشته ات لذت بردم و اینکه به قول شما باید این فیلم را چند بار دید. چون شخصا فکر می کنم میزان لذتمان از فیلم و حرفهایش بنا به زمان متغیر است
۰۸ خرداد ۱۳۹۴
شاهین جان سرعتم پایینه یا چی نمی دونم باز نمی کنه :(((((
ولی ممنونم به خاطر توجه ات و اینکه می دونی داداشت عشق عباس خان کیارستمیه :))
راستی یک فیلمی از کیارستمی کتاب آمه در اورده به نام از کوچه تا کن کارگردانش آقای سنجابی بود،،، پشت صحنه هایی از کپی برابر ... دیدن ادامه » اصل توش بود...حالا دیگه نمی دونم.....
۲۳ خرداد ۱۳۹۴
ببین اینجوری میتونی دانلودش کنی؟
http://ssyoutube.com/watch?v=nSWQ7hfLMmk

از کوچه تا کن رو داری یعنی؟ اگه نداری میتونی بخریش:
خرید اینترنتی از تهران: http://www.iketab.com/books.php?Module=SMMPBBooks&SMMOp=BookDB&SMM_CMD=&BookId=112370
خرید اینترنتی از تبریز(!) : http://www.mugham-pub.ir/?product=9431
خرید حضوری در ... دیدن ادامه » تهران با 20 % تخفیف: http://amehbook.blogfa.com/post/124
۲۳ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روزمرگی و یکنواختی تئاتر برایم سپری میشود ... دیروز روی سپر تاکسی نارنجی نمایش نارنجیغ نشستم و کار خوب بهادر آذری دوست داشتنی ، محمدرضا سجادیان با استعداد ، مارال عظیمی عزیز و باقی دوستانم در گروه روژدا رو تماشا کردم.
ماه های زیادی گذشته که نمایشی روی صندلی سالن های این شهر میخکوبم نکرده (البته به جز تیاترهای عروسکی گروه آران) و کماکان امیدوارم به اتفاق های جدید و نوآوری برای تیاتر ...

محمدرضا سجادیان در بازیگری توانمند است. نقش آفرینی متفاوت با شخصیت های مختلف در یک اجرای مونولوگ نشان دهنده جسارت ، اعتماد به نفس و خواستن او برای ارائه بهترین اجرا و یک بازی تاثیرگذار است. ریزه کاری های ایفای نقش را خوب نشان میدهد. به جز یک نقص که در اجرای دیروز داشت (گم کردن لحن و فضا در جابجایی دو شخصیت) بازی روان و یکدستی برای همه قسمت های نمایش ارائه کرد.

شیوه ارائه و روایت داستان نیز ستودنی ست و حاصل کارگردانی خوب بهادر آذری و تعامل محمدرضا سجادیان با کارگردان است.

نویسنده در نوشتن نمایش-نامه نیز توانمند است. این توانمندی در ارائه یک موضوع در قالب نمایش و هنرمندی خلق یک تیاتر خود را نشان داده است که این به خودی خود بسیار ارزشمند است. اما موضوع و داستانی که برای نمایش نارنجیغ انتخاب شده ، مبتلا به بیماری حال حاضر تیاتر ماست.

مطالبی که ارائه میشود فقط از سر علاقه به بهادر عزیز ، محمدرضا هنرمند و باقی دوستان جهت پیشرفت و ارائه آثار متفاوت و ارزشمند نسبت به نمایش های رایج تیاتر امروز است و امیدوارم باعث تکدر خاطر عزیزان نگردد. میتوان ادای خرده روشن فکران تیزبین را درآورد و مثلا از مورچه ای گفت که در حین نمایش از تیر چراغ برق بالا میرفت؛ که شاید در پرده برداری از اتفاقات سیاه اجتماع در این نمایش ، نماد قشر زحمت کش جامعه بوده است و جای تبریک دارد به این انتخاب هوشمندانه !!!!!
اما بهتر آن است که نقد کنیم و به موضوعات مهمتری بپردازیم. موضوعاتی که گریبان گیر هنر امروز ماست و آن نبود داستان جدید ، زبان خلاق و نوآوری در تولید محتواست.
داستان نارنجیغ نمایش سیاهه ای دیگر از شهر ما و سبک زندگی قالب شده به آن است. نارنجیغ ازموضوعی تکراری ، داستانی که در پایان افت میکند و نوآوری و خلاقیتی در ارائه "محتوایی" جذاب ندارد حکایت میکند. قصد مقایسه نیست اما دزدی که سراغ مردی میرود که مادرش از او صاحب دختری است و از قضا آن دختر ، خانه روبرویی زندگی میکند و هیچکدام از این نسبت ها خبر ندارند ، سبکی سبُک و تکراری را به یاد می آورد. میتوان در این زمانه تکرار داستان ها و موضوعات ، داستان های جدید برای فریاد از حال نزار این شهر خلق کرد - کاری که در "بالستیک زخم" ارائه شد و در عین سادگی ، هنوز شیرینی روایت یک بزه اجتماعی (یعنی انتقام از سر خشم و نفرت) در ذهن من باقیست.
در عین حال سلیقه و خواست محمدرضا سجادیان کاملا محترم است.

پایان ، با پخش کلیپی از تهران این روزها رقم میخورد. با توجه به نام نمایش ، گویی روزگار شهر من صورت گر تابلو جیغ اثر ادوارد مونک است. ارائه این فضا انتخاب خوبی است و غم و اندوه تهران را که با صدای تاثیرگذار تینو صالحی هم طنین شده، با متنی قابل توجه و تاثیرگذار، نمایش میدهد.

در ... دیدن ادامه » کل برای اولین کار ارائه شده ، به احترام شما ، استعداد و تلاشتان باید ایستاد و به هنرمندیتان ارج نهاد.

تماشا این نمایش رو به همه عزیزان تیاتر دوست پیشنهاد میکنم و به بهادر آذری عزیز ، محمدرضا سجادیان ، مارال عظیمی و تمامی گروه روژدا برای تلاش ، جسارت و خلق این نمایش صمیمانه تبریک میگم و منتظر کارهای بعدی شما عزیزان در نزدیک ترین آینده ممکن هستم.
دوست خوبم جناب صحراپور عزیز چون هنوز اجرا را ندیدم گزینه خواندم را انتخاب کردم اما به دقت نظر و نگاه ریز شما آشنا هستم ،اما چقدر لذت بردم که ارزش اینکار انقدر برایتان ویژه بود که با اشاره به نکته هایی ،راغب به بی نقص تر شدن کارهای بعدی دوستان هستید ...امیدوارم ... دیدن ادامه » این اتفاق خوب ممکن شود ..وسیرترقی را در روند کار هنریشان شاهدباشیم
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴
محمدرضا عزیز ، خواهش میکنم دوست عزیزم
به امید تماشای کارهای بعدی شما خوبان به زودی زود
خوشحال شدم از آشناییت و مشتاق دیدار مجددت هستم

دیگه چه کنیم کار ما خرده روشن فکران همینه دیگه :))))
۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴
بهادر جان ، کارگردان خوب و با استعداد ، خواهش میکنم.
خوشحالم که پذیرای شنیدن نقد هستید.
خیلی خوشحال شدم که تونستم بیام و کارتون رو ببینم.
به امید موفقیت های روزافزون ، حمایت من و دوستان همیشه همراه شماست.
۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تُرُش رو - ToroshRoo

http://media.rdjavan.com/media/mp3/Daarkoob-Band-Toroshroo.mp3

علی زند وکیلی
گروه دارکوب
ترانه‌سرا : داوود غلامی

♫♫♫

روز اول که میخندیدی
دلوم ِ ز شاخه میچیدی
میون ِ لشکری از خوبا
کسی‌ غیر مو نمی‌‌دیدی

دلوم ... دیدن ادامه » رنجوره رفیقُم یارُم
شُدُم حیرونت اِقد نیازارُم

ولی‌ امروز دلت سنگینه
پای حرف مو نمی‌‌شینه
دل ِ سنگ ِ تُرش روی تو
پَر پَره دلوم نمی‌بینه
حواسُم پرته چشاته یارُم
زلال ِ چشمات کرده گرفتارُم

زمستون بود دلدارُم نیومد
چراغ ِ شوم تارُم نیومد
دلوم خوش به بهار پیش رو بود
بهارم رفت و یارُم نیومد
قطاره اشکُم هر شو براهه
دل ِ داغونم طاقت نداره
رفیقون ببرین خبر به یارُم
که یار جونیت چش انتظاره
این کار خیلی خوبه، هم ماشین خورش ملسه...
هم دروغ چرا؟ من با همین کار حرکات موزون و لهو و لعب انجام دادم!!!
عالیه.
مرسی از پیشنهادتون.
۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۴
هدیه ی خوبی از علیرضا زندوکیلی برای سال جدید...

این اهنگ فـــــــــوق العادس :)
۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گرامی باد ، ٢٧ مارس ، روز جهانی "تئاتر"
نه بابا امروز تولد منه
۰۷ فروردین ۱۳۹۴
تولدتان مبارک زهرا خانم ... کیک فراموش نشود ...
۰۷ فروردین ۱۳۹۴
ممنون ازتون بعله بعله حتمن ^_^
۰۷ فروردین ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بهار که بازمی‌گردد، شاید دیگر مرا بر زمین بازنیابد.
چقدر دلم می‌خواست باور کنم بهار هم یک انسان است ...
به این امید که بیاید و برایم اشکی بریزد ...
مانند وقتی که می‌بیند تنها دوست خود را از دست داده ام.

بهار اما وجود حقیقی ندارد؛ بهار تنها یک اصطلاح است.
حتی گل‌ها و برگ‌های سبز هم دوباره باز نمی‌گردند.
گل‌های دیگری می‌آیند و برگ‌های سبز دیگری ...
همچنین روزهای ملایم دیگری ...
هیچ چیز دوباره بازنمی‌گردد؛
و هیچ چیزی دوباره تکرار نمی‌شود ...

چرا که هر چیزی واقعی است.

ترجمه: حسین منصوری

از: فرناندو پسوا
سال نو مبارک:))
۰۵ فروردین ۱۳۹۴
سال نو مبارک امیدوارم هر روزت بهاری باشه و سبز .
۰۷ فروردین ۱۳۹۴
ممنونم آیدا عزیز؛
بهترین ها و شادترین لحظه ها رو در سال جدید برات آرزومندم.
۰۷ فروردین ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و اما کلاه قرمزی، نوروز ۹۴ D:
لطفا برگه فیلم، جهت برگزاری محافل گپ و خنده نوروزی، اینبار زودتر ساخته شود :))
پیشاپیش سپاس
میدونی کی شروع میشه و ساعت پخش چنده؟
۲۷ اسفند ۱۳۹۳
فاطمیه ی دوم :)))))
۲۹ اسفند ۱۳۹۳
هنوز ساخته نشده که! :(((
همیااری بشتاب :D
۲۹ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از خویش می گریزم ، در این دیار ، باران
دلتنگ روزگارم ، بر من ببار ، باران

بغض گلوی ما را ، باری تو ترجمان باش
ای بی شکیب باران ، ای بی قرار ، باران

در هق هق شبانه ، ماند به عاشقی مست
نجوای ناودان ها ، در رهگذار ، باران

از همرهان درین باغ ، با من چه مهربان بود
بیدی که گریه میکرد ، در جویبار ، باران

بر فرق کوه بشکن مینای همتت را
خشکید چشم چشمه از انتظار ، باران

با ... دیدن ادامه » خنجر زلالت بشکاف پرده ها را
اسب و سوار گم شد ، در این غبار ، باران

از آن غزال زخمی برگیر خستگی را
با کاسه های سنگاب ، در کوهسار ، باران

وه زانکه دل بریدن از خویش و با تو بودن
تا روزهای پیچان ، تا آبشار ، باران

دلتنگ این دیارم ای غمگسار پرتو
در من ترانه سرکن ، با این بهار ، باران

علی اشرف نوبتی
"پرتو کرمانشاهی"
و چقدر این اجرای آقای قربانی و اشعار این آلبوم زیبا و دلنشین بود !
۱۶ بهمن ۱۳۹۳
عالی، عالی، عالی

الان که داشتم با چشمم این شعر رو میخوندم ، صدای علیرضا قربانی توی ذهنم برام زمزمه کرد....
۲۸ بهمن ۱۳۹۳
بسیار عالی ...
۲۹ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب اگر دل ابر ، خون گردد و بروید؛
از هر نظر ببارد ... چتری نمیبرم تا ، پا تا به سر ببارد؛
چتری نمیبرم تا ، این بغض جاودانه ، بر گونه های خیسم ، آسوده تر ببارد؛
باران اگر ببارد … باران اگر ببارد ...

امشب اگر دل ابر ، بر حال من بسوزد ، حال مرا ببیند ، از سوختن بسوزد؛
باید به گوش جانم از عاشقی بگوید ، از آتشی که جان را همراه تن بسوزد؛
باید به جای سینه ، روی جگر ببارد ...
باران اگر ببارد … باران اگر ببارد ...

ای آفتاب رنگین ، در این غروب غمگین ، از خیر نور بگذر؛
بگذار شب بیاید ، از این حضور بگذر؛
بگذار شب بیاید ، تا بارش شبانه ، جان مرا بشوید؛
تا راز آسمان را ، در گوش من بگوید؛
امشب وساطتی کن ، تا بیشتر ببارد؛
باران ... دیدن ادامه » اگر ببارد … باران اگر ببارد ...

شعر از : غلامرضا طریقی

در کنار بزرگان موسیقی ، شعر و ادب ایران ، این مرد خوش الحان ، علیرضا قربانی ِ جان ، خواننده ای که کم فروش نیست ... از جان و دل آواز خواند و باز هم نشان داد که ، مانند ، ندارد.
دَمَت همیشه گرم و برقرار
چتری نمیبرم تا ، این بغض جاودانه ، بر گونه های خیسم ، آسوده تر ببارد
-----------------------------
به به!عجب شعری بود این شعر!
و چه زیباتر میشه وقتی با طنین صدای گرم علیرضا قربانی عزیز در هم بیامیزه...
۰۳ بهمن ۱۳۹۳
امشب اگر دل ابر ، بر حال من بسوزد ، حال مرا ببیند ، از سوختن بسوزد...
باید به گوش جانم از عاشقی بگوید ، از آتشی که جان را همراه تن بسوزد...

فکر کنم یکبار دیگه هم گفته بودم که صدای علیرضا قربانی ( جانِ جانان) من رو منقلب میکنه. باورت نمیشه اگر بگم گاهی وقتی ... دیدن ادامه » اینقدر روی من اثر میذاره که گوش نمیدم :))

بی مانند...
۲۸ بهمن ۱۳۹۳
صدای علیرضا قربانی بی نظیره و به همین مقدار که گفتی تاثرگذار پرند عزیز
مرسی از نظرت :)
۲۹ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من آوازم که می روم به سینه ی قبیله ای
نه ، به پرواز چشم من ، نمانده خواب پیله ای

سبز ِدریچه شو بکَن زیانِ زرد پرده را
به شعر شاخه می رسد خیال خام ریشه ها

من و تو وارث خورشـید و ماهیم
من و تو نغمه ای بی اشتباهیم

تا زمینی می چرخد تا هوا هواست
من و تو در جنونی سر به راهیم

از : احسان حائری
دریچه ، چارتار
اتفاقا یکساعت پیش این آهنگ رو گوش میدادم و کلی لذت بردم
ممنونم
۲۹ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید