تیوال محدثه آذربهرام | دیوار
S3 : 23:44:52
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
با سلام خدمت دوستان گرامی

یکی از دوستانم بعد از دیدن نمایش "شبی بیرون از خانه" حس خودشون رو راجع به این نمایش نوشتند و از آنجاییکه دسترسی به اینترنت و تیوال نداشتند از من خواستند که حسشون را با شما قسمت کنم .



با عرض سلام و خسته نباشید خدمت گروه نمایش شبی بیرون از خانه

برای من آن قسمتی که مادر آلبرت سلایق و نظرات خودش را به او تحمیل می کرد و آلبرت در واقع اجازه و فرصت ـــ اینکه ببیند چه چیزی را دوست دارد ـــ را نداشت و یا آنجایی که مادرش به او فرصت و جرأت رویارویی با واقعیت و خطرات و مشکلات و در پی آن راه مقاومت و حل مسایل را به آلبرت نمی داد و این مسأله منجر به این می شد که آلبرت هیچوقت توانایی ها و استعدادهایش شکوفا نشود و همیشه بسته و خاموش باشد ،بسیار قابل توجه بود و موردی که خیلی برایم جالب بود این است که اکثر ما آدمها مانند مادر آلبرت در گذشته گیر کرده ایم و با مرده ها و خاطرا ت گذشته که مرده و زمانشان به اتمام رسیده زندگی می کنیم و به قدری خودمان را با آن مأنوس می دانیم که گویی در همین لحظه اتفاق می افتند و با آنها ناخودآگاه زندگی می کنیم و هنوز درد می کشیم و وابستگی های زنجیروار و بیماریهای ذهنی زنجیروار از مادر آلبرت به خود آلبرت منتقل شده بود و او در مهمانی هم درگیر این وابستگی به مادرش بود و فکرش و ذهنش و تمام لحظات شیرین خودش را با یاد حرفهای منفی مادر تلخ می کرد و در لحظه حال نبود ... باز اشتباهی که اکثر ما وابسته ها به آن دچاریم .

و نیز مطلب دیگر اینکه در بدو ورود و در ابتدا آن حالت گورستان در شب ، تاریکی و آن صداهای ترسناک مرا با یکی از ترسهای کودکیم ـــ که ترس از گورستان در شب بود ـــ مواجه کرد و وحشت همه وجودم را برداشت و کلاً در رویارویی با تک تک آن صحنه ها و بیماریها ی خودم حالم بد شد ولی در آخر و امید به اینکه من هم رها شوم و پرواز کنم ، امیدوار شدم و بعد ازدیدن نمایش تا چند روز به آن لحظه ها و وابستگی های خودم فکر می کردم و برایم آگاهی داشت .


در آخر از تمام تلاش و تفکر شما در این نمایش قدردانی می کنم و تبریک می گویم برای این درک و آگاهی و شکوفایی و از خداوند برایتان موفقیت و پیشرفت روزافزون خواهانم .



زهرا ... دیدن ادامه » 5/11/93
سلام و خسته نباشید


برای بارِ چندم کارتونو دیدم و بازم کنارتون بودم . خارج از لذتی که از دیدن نمایش میبرم، از اینکه شماها انقدر با انرژی در کنار همدیگه هستین و کاری رو که دوست دارید انجام میدید به من حالِ خوبی میده .




بدرخشید بچه های ریگولیتو
بانو‌ محدثه آذر بهرام‌سپاس از حضور سبزتان و انرژی خوبتون
۰۸ اسفند ۱۳۹۳
نازنینم در نمایش زمزمه های نیمه شب حضور شما بزرگواران دلگرمی بود برای من و تک تک گروه
و اینبار زیارت شما در نمایش شبی بیرون از خانه سعادتی بود برایم ،خدا را شاکرم‌ بزرگانی چون شما ما را حمایت می کنند( سپاس بیکران دوست من marillion بزرگوار)
۰۹ اسفند ۱۳۹۳
تشکر بسیار از شما و انرژی خوبی که گروه ریگولیتو میدین.
۰۹ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید