کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال محمد نورالدینی | دیوار
S3 : 13:37:16 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
.
مرثیه‌ای برای مهدی کوشکی و رویای کودکی که به باد رفت!
۱۲-۱۳ ساله بودم که تو را، ساکت و مغموم در گوشه‌ی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شهر خرم‌آباد پیدا کردم. آن زمان جوانی بودی -لابد شبیه امروز من- پر از آرزو و فکر و -لابد شبیه امروز من- غمگین از اینکه برای شندرغاز پول معلمی باید وقتت را به گل‌بازی و نقاشی با ما بگذرانی.
آخ! مهدی! با آقای کوشکی آن زمان من چه کردی که حالا در پی این همه سال شرم دارم بگویم که چه کسی بود که من، گمگشته بی‌پناه را، راه زندگی کردن آموخت و من، و هر آنچه امروز من است مدیون اوست؟!
غم آنچه که تو امروز شده‌ای -که به خودت مربوط است- بر دل من مضاعف شده. غم تغییر تو از "کاسیت در زنجیر" و "ولپن" به این "لاله‌زاری" های "مستقل" و "شهرزاد" ی ات! مهدی! این ۱۶ سال با تو چه کرده است؟
بر تو چه رفته که هشتگ نامت با این همه ابتذال عجین شده؟
دیگران ترسواند! محافظه کارانی چون من که به رویت می‌خندد و در پشت سر ریشخندات می‌کنند. اما من با دل آن پسرک ۱۲ ساله که قلبش از شور عشق به هنر تو به تپیدن افتاد چه کنم؟
مهدی کوشکی! خدا را شکر می‌کنم که همان روزهای اول که تو را در قالب جدیدت باز شناختم، تمام رشته‌های میان خودم و خودت را گسستم. نه! تو دیگر اولین معلم من نیستی!
و این نه مرثیه‌سرایی برای من، که تبری جستن من از تو و آنچه تو هستی است. و اگر مرثیه‌ای برای سرودن باشد برای توست و آنچه که تو با خود کردی.
۹۹٫۲٫۲۹
نمیخوام نظری احساسی و غیرکارشناسانه بدم و نمیخوام به حریم کسی وارد بشم( هرچند خودشون حریمشون رو پهن کردن وسط خیابون) اما بدجوری اعتقاد دارم پدر رومینا که سر دخترش رو میبره با پدر ریحانه پارسا مشابهت اخلاقی رفتاری تربیتی داشتند که دخترکانشون اینچنین شدند! یکی قربانی و دیگری در آستانه سقوط و انحطاط
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
مرثیه‌ای برای مهدی کوشکی و رویای کودکی که به باد رفت!
۱۲-۱۳ ساله بودم که تو را، ساکت و مغموم در گوشه‌ی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شهر خرم‌آباد پیدا کردم. آن زمان جوانی بودی -لابد شبیه امروز من- پر از آرزو و فکر و -لابد شبیه امروز من- غمگین از اینکهبرای شندرغاز پول معلمی باید وقتت را به گل‌بازی و نقاشی با ما بگذرانی.
آخ! مهدی! با آقای کوشکی آن زمان من چه کردی که حالا در پی این همه سال شرم دارم بگویم که چه کسی بود که من، گمگشته بی‌پناه را، راه زندگی کردن آموخت و من، و هر آنچه امروز من است مدیون اوست؟!
غم آنچه که تو امروز شده‌ای -که به خودت مربوط است- بر دل من مضاعف شده. غم تغییر تو از "کاسیت در زنجیر" و "ولپن" به این "لاله‌زاری" های "مستقل" و "شهرزاد" ی ات! مهدی! این ۱۶ سال با تو چه کرده است؟
بر تو چه رفته که هشتگ نامت با این همه ابتذال عجین شده؟
دیگران ترسواند! محافظه کارانی چون من که به رویت می‌خندد و در پشت سر ریشخندات می‌کنند. اما من با دل آن پسرک ۱۲ ساله که قلبش از شور عشق به هنر تو به تپیدن افتاد چه کنم؟
مهدی کوشکی! خدا را شکر می‌کنم که همان روزهای اول که تو را در قالب جدیدت باز شناختم، تمام رشته‌های میان خودم و خودت را گسستم. نه! تو دیگر اولین معلم ... دیدن ادامه ›› من نیستی!
و این نه مرثیه‌سرایی برای من، که تبری جستن من از تو و آنچه تو هستی است. و اگر مرثیه‌ای برای سرودن باشد برای توست و آنچه که تو با خود کردی.
۹۹٫۲٫۲۹
مهدی_کوشکی
محمد_نورالدینی
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
مرثیه‌ای برای مهدی کوشکی و رویای کودکی که به باد رفت!
۱۲-۱۳ ساله بودم که تو را، ساکت و مغموم در گوشه‌ی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شهر خرم‌آباد پیدا کردم. آن زمان جوانی بودی -لابد شبیه امروز من- پر از آرزو و فکر و -لابد شبیه امروز من- غمگین از اینکهبرای شندرغاز پول معلمی باید وقتت را به گل‌بازی و نقاشی با ما بگذرانی.
آخ! مهدی! با آقای کوشکی آن زمان من چه کردی که حالا در پی این همه سال شرم دارم بگویم که چه کسی بود که من، گمگشته بی‌پناه را، راه زندگی کردن آموخت و من، و هر آنچه امروز من است مدیون اوست؟!
غم آنچه که تو امروز شده‌ای -که به خودت مربوط است- بر دل من مضاعف شده. غم تغییر تو از "کاسیت در زنجیر" و "ولپن" به این "لاله‌زاری" های "مستقل" و "شهرزاد" ی ات! مهدی! این ۱۶ سال با تو چه کرده است؟
بر تو چه رفته که هشتگ نامت با این همه ابتذال عجین شده؟
دیگران ترسواند! محافظه کارانی چون من که به رویت می‌خندد و در پشت سر ریشخندات می‌کنند. اما من با دل آن پسرک ۱۲ ساله که قلبش از شور عشق به هنر تو به تپیدن افتاد چه کنم؟
مهدی کوشکی! خدا را شکر می‌کنم که همان روزهای اول که تو را در قالب جدیدت باز شناختم، تمام رشته‌های میان خودم و خودت را گسستم. نه! تو دیگر اولین معلم ... دیدن ادامه ›› من نیستی!
و این نه مرثیه‌سرایی برای من، که تبری جستن من از تو و آنچه تو هستی است. و اگر مرثیه‌ای برای سرودن باشد برای توست و آنچه که تو با خود کردی.
۹۹٫۲٫۲۹
مهدی_کوشکی
محمد_نورالدینی
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید

اگر به دیدن سلبریتی ها در تئاتر عادت کرده اید, اگر به دنبال لحظات شاد و مفرح هستید یا شاید هم چاشنی اشک آلوده ملودرام ها را می پسندید. اگر فکر می کنید تئاتر حتما باید با تصاویر ژیمناستیکیِ محیرالعقول همراه شود و نسشتن و دیدن نود دقیقه دیالوگ گویی بدون سس و نوشابه خارج از حوصله تان است
به دیدن نمایش #بوفالوی_آمریکایی نروید!
مریم میرعابدی و گروه اش در این روزها که دیگران هر جنگولک بازی را به قیمت رضایت مخاطب به جان خریده اند, شرافت مندانه بر اجرای درست و به اندازه ای از نمایشنامه ی #دیوت_ممت پایبند بوده اند. خواه دیگران را خوش آید خواه نه...
در این نمایش همه چیز به اندازه است کارگردانی شجاعانه که بر خلاف بیشتر نمایش های مشابه انتقال زیرمتن را قربانی بی خوصلگی تماشاگر نمی کند و بازیگرانی که بر خلاف طیف معمول بازیگران نمایش های این چنینی وسوسه ی لودگی و شوخی های زننده را در خود شرافتمندانه سرکوب کرده اند.
نمایش بوفالوی امریکایی به سهم خود تلاش ارزشمندی برای نشان دادن جهان فکری درام نویس بزرگ معاصر کرده است اینک وظیفه ماست که عزممان را جزم کنیم تا از دنیای نه چندان ساده و البته شگفت انگیز ممت دیدن کنیم.
در نهایت به این گروه برای زحمات یک ساله شان و حاصل به واقع آکادمیکشان تبریک می گویم.
بوفالو آمریکایی راحت الحلقوم نیست! مگر زندگی راحت الحلقوم است؟!
زهره مقدم، صدف اسمعیل پور و شادی بهرامی این را خواندند
رضا تهوری و نوید ملکی یگانه این را دوست دارند
هرگز قصد تماشای این نمایش را نداشتم اما با نکاتی که به آنها اشاره کرده بودید، قطعیت عدم تماشایم به یقین رسید و دیگر با اطمینانی وافر می‌گویم: به تماشای این نمایش نخواهم نشست!
با تشکر از شما دوست عزیزم.
۳۱ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید