تیوال محمد علینوری | دیوار
S3 : 23:26:14
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
فیلم لانتوری سومین فیلم جدی درمشیان چه از نظر محتوا و چه از نظر فرم،یک فیلم بسیار ضعیف است.فیلمی مفهوم زده و مریض
لانتوری روایت گر داستان گروهی از مجرمین جامعه است که از اجبار فقر رابین هودانه دست به خلاف میبرنند و مدعی کمک به کودکان بی سر پرست میشوند،آن هم با یک سکانس مضحک در ایتدای فیلم .به نظر میرسد فیلم ساز درک درستی از موضوع فیلم خود ندارد.چگونه میشود کسی در یک دعوای کاملا معمولی به راحتی چاقو کشی کند ، یک انسان را بدون هیچ دلیل منطقی زخمی کند و بعد سراغ بچه های بی سرپرست یا بد سرپرست برود؟این لفظ رابین هود که در فیلم به مجرمین اطلاق میشود چقدر میتواند واقعی به نظر برسد و چه اندازه موهومی؟مطمئنن فقط توهم فیلم ساز است.

فرم به شدت نامعین ، شلخته ، بی منطق و شکننده است،حتی نمیشود آن را یک فرم تجربی نامید ،اگر بخواهم اسمی برای آن انتخاب کنم ... دیدن ادامه » فرم تفریحی را ترجیح می دهم.ساختاری چندگانه و متظاهر که فقط قصد به رخ کشیدن دوربین را دارد و ابدا محتوا نمیسازد.میزانسن هم همچین شرایطی را دارد،صحنه ی دویدن در خیابان با قمه که بیشتر از اینکه نمایانگر خطرناکی گروه لانتوری باشد نشان دهنده حماقت آنهاست ، یا سکانس خفت گیری و بدتر از همه سکانس ماشین بازی و اغفال باران کوثری که علاوه بر چشم ،روح را هم آزاد میدهد.
نگاه دوربین وضعیت نامشخصی دارد و معلوم نیست برای چه کسی است؟البته انتهای فیلم متوجه میشویم ظاهرا دوربین از نگاه رضا درمشیان هست اما این هم بیشتر از یک توهم چیزی نیست.

نگاه فیلم ساز یک نگاه مفهوم زده و افراطیست به جهان اطراف،یک مشت از مطالب جنجالی مجازی را سعی کرده در ظرف دوربین بریزد.تحریم،اسید پاشی،دلواپسان ،تشکیل کمپین،اختلاس و.... ، عجیب هم نیست اگر دید تمام مجسمه های فیلم افراطی باشد.دکتری با عینک ته استکانی ،شغل شاعر و روشن فکر با یک بازی اشتباه و مشت مشت شعار ،میوه فروشی دلواپس که به نظرم نگاهی کاملا توهین آمیز به او شده بود که اساسا معلوم نیست چرا باید او را در فیلم ببینیم،(این داستان برای شاعر و دانشجو هم صدق میکند)،دکتر که نگاه مهربان تری در فیلم به او شده است و چند شخصیت دیگر که همگی به مجسمه های سخنگو میمانند.

اما دختر اصلی فیلم که ابرقهرمان داستان لانتوریست،به تکرار در فیلم میشنویم که او دختری دلبر است که تمام مردان شهر را در مشت خود موم میکند،اما فقط میشنویم انگار تصویر هیچ اهمیتی ندارد،آن هم در سینما،هیچ المانی جذابی وجود ندارد برای اثبات این تئوری،یک دختر سرد و خشک که بیننده را به هیچ عنوان مجذوب نمیکند.از ابتدای فیلم سنگ بقیه را به سینه میزند و در پی گرفتن رضایت از خانواده مقتول چنگ اندازی میکند،برعکس آن چیزی که در دیالوگ گفته می شود اصلا حرفه ای عمل نمیکند،اثبات این ادعا سکانسی است که برای گرفتن رضایت مثل کودکان چند ساله جلوی در مینشیند تا رضایت بگیرد.
در صحنه ای یک سیلی به نوید محمدزاده میزند و رو به دوربین میگوید "من چجوری تونستم این کارو کنم؟منی که تمام عمرم علیه خشونت شعار دادم؟"برای این موضوع کوچک عذاب وجدان میگیرد اما به راحتی خشنونت زبانی اش را نمیبیند،فحاشی میکند،لحنی از خود راضی دارد و بدتر از همه سو استفاده میکند.

نوید محمد زاده دوست داشتنی که به حق سیمرغ گرفت بدترین بازی این چند سال خود را به نمایش گذاشته ، باران کوثری هم همینطور و بدتر از بازی این دو عشق شخصیت باران کوثری به محمدزاده بود که حتی نمیشود حدس زد این عشق از کجا می آید که اینقدر عمیق است.

فیلم لانتوری یک جزوه ی دم دستی پر از شعار است،شعار هایی که ابدا اندازه دهانش نیست،چرا که آسیب شناسی کاری جامع میطلبد و حتما باید گامی فراتر از جهان مجازی برداشت،باید خیلی جدی زیست کرد،جامعه شناسی لازمه ی فیلم اجتماعی پر مدعاست.کاش بعد از خواندن صفحات مجازی و قبل از ساختن فیلم کمی فکر و کمی تعقل کنیم.
وقتی از سالن اومدم بیرون خیلی ها منتظر سانس ویژه دوازده شب بودن ،دلم واقعن سوخت که بخاطر همچین فیلمی توی سرما تو صف وایسادن.....ممنون از نوشته خوبتون
۲۴ بهمن ۱۳۹۴
اینکه یک فیلمی مثل لانتوری ویا فیلم قبلی ایشان عصبانی نیستم معضلات جامعه رو نشون میده توش شکی نیست.اما مشکل در دو وجه خیلی بزرگه که فیلمساز دولتی وگیشه رو با فیلمساز مستقل متمایز میکنه.اول در پرداخت شخصیته که حتی به تیپ هم تبدیل نشده وماکتی از یک شخصیت ... دیدن ادامه » رو ارائه میده.دوم در نتیجه گیریه.در بیان معضل همون معضل هست ولی در نتیجه گیری دولتی وجناحی
۰۲ مهر ۱۳۹۵
من فکر میکنم فیلم قبلی این کارگردان هم به وقتش نمایش داده میشه.پیش بینی خودم از اکران عصبانی نیستم.زمانی سه ماهه قبل انتخابات....
۰۲ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد علینوری
درباره نمایش رعنا i
بسیار ضعیف و سخیف.
نمایشنامه ضعیف بازی هاضعیف تر.
این اولین نمایشی بود که جان به لبم اورد و از سالن بیرون زدم نه برای اعتراض که به خاطر سلامت روح و روانم.
کاش هیچ وقت این تئاتر ساخته نمیشد.
هانیه خدابخش و پرند محمدی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"جنگ منهای سیاست"

نمایش "چشم برهم زدن" روایتی متفاوت از جنگ است،داستانی منسجم دارد ، پر از نوستالژی های ملموس و جداب است . مفهوم زده نیست و مهم تر از همه آدمیزادیست و انسانی.
زیستی از جنگ که قصه را آلوده به سیاست مدارها را نمیکند ، برای شادی بهانه ی جنگ نمی آورد ،آدم های قصه اش لحظه را میفهمند و زندگی میکنند،بمباران را به پناهگاه مبیرند و با خنده شکستش میدهند.
در طول نمایش بارها یاد کودکی می افتی ، لبخند به صورت می آوری اما گردی از افسوس وجودت را تسخیر میکند که چه بلایی به سر آن همه صمیمیت آمده ؟ چه اتفاقی غمگنانه ای باعث این همه کرختی شده ؟ تلوزیون های سیاه سفید لامپی که برای روشن شدنش صبوری میخواست با چه استدلالی از چند اینچ های فلترونِ اچ دی جذاب تر بودند؟
انگار ما هم مثل فرزین در زمان گم شدیم و برای سردرگمی هایمان دنبال دوا میگردیم ... دیدن ادامه » . انگار برای خوشوقتی باید از رنج عظیمی مثل جنگ گذار کرد و به زندگی رسید.

نمایشنامه هرگز اسیر احساسات نشد و سعی ای ملتمسانه برای گریاندن مخاطب نداشت،حتی در لحظه دراماتیک مرگ خانواده، آقای ایرانی به نجات مخاطب می آید چرا که اساسا آدم های قصه،غصه را بلد نیستند.

وجود اوشین نعمتی بود برای این قصه ، هم از نظر شباهت داستانش با قصه ما،هم حس نوستالژی که به همراه داشت،اوشینی که به فرزین یاد داد برای چشمک زدن به عشق باید ایستاد و خیلی جدی زندگی کرد.

نقدی هم به شخصیت های قصه وارد است،به غیر از آقای ایرانی،فززین و هوشنگ که به نظرم شخصیتی کامل داشتند مابقی شخصیت ها جای کار بیشتری داشتند همچنین داستان عشق نسرین و احمد هم کامل شکل نگرفته بود.
جنگ فاجعه ای بزرگ برای مردم یک کشور است اما هیچ فاجعه ای بزرگتر از فراموش کردن زندگی نیست.
خیلی ممنونیم ازتون و از نظراتتون☺
۲۸ مهر ۱۳۹۴
سلام
خیلی متشکر از نظر و نگاه ت
خوش آمدی ✌
۳۰ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عصیان در برابر مرگ

کالیگولا با چیزی به پایان میرسد که آغاز شده ، "مرگ"

حقیقتی که بسیاری با آن سازش میکنند،میپذیرند بدون لحظه ای تفکر اما کایوس آن را بر نمیتابد، در برابرش عصیان میکند ،آن را به سخره میگیرد و به دنبال جاودانگی میگردد.

کایوس با جنون میرقصد اما هرگز با او دست نمی دهد،یک "قاتل هنرمند" که تنها با کشتن دیگران می تواند آزادی خود را نشان دهد،انسان را نمیفهمد اما قدرت استدلال او به حدی جدیست که مخاطب را به فکر میبرد،تلنگر میزند و گاهی هم با خود همراه میکند.

برای کالیگولا تنها بدست آوردن ناممکن مسکن است،او برای جاودانگی میجنگد، ماه را طلب میکند و وقتی از رسیدن به آن عاجز میشود خود را برای اولین و آخرین بار رو بروی مرگ قرار میدهد.

کامو در "مرگ خوش" ،"طاعون" و شاهکارش "بیگانه" راجع به مرگ صحبت کرده بود اما ... دیدن ادامه » در کالیگولا مستقیم تر و رک تر از همیشه به آن پرداخته است گویی عصیان کامو با کالیگولا کامل می شود.

این اجرا با طراحی صحنه و لباس خوب ، انتخاب موسیقی عالی (که شاید ازدیاد تکررش در نمایش تاثیرش را در دراماتیک ترین لحظه-مرگ کایوس-کمرنگ کرده بود)، گریم فوق العاده ،بازی های تماما عالی به خصوص صابر ابر ،سه ساعتِ لذت بخش رو ساخت و مهم تر از سه ساعت اتفاقیست که بعد از آن افتاد.کالیگولا بخشی از حافظه بلند مدت شد همراهِ این سوال:

کالیگولا جاودانه نشد؟
حقیقتن کالیگولا جاودانه شد.
۲۴ شهریور ۱۳۹۴
مرسی.بسیار خوب ولذت بخش بود نوشتت
۲۴ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد علینوری
درباره نمایش اسم i

"اسم" دغدغه دارد اما برای گفتنش مستاصل است و به بلوغ کافی نرسیده.رابطه ای گاه مریض و گاه دوستانه و صمیمی بین چهار همبازی قدیمی و یک زن از دنیای بیرون.

ریتم خوب و قابل قبول نمایش، مخاطب را تا انتها همراهی میکند.به اندازه میخنداند و تلنگر میزند.
هرچه بیشتر به پایانش نزدیک میشود شخصیت های آن شناسنامه دار تر میشوند و باورپذیر تر.
بازی های معقول و طنز خوبش شما را سر حال میاورد.طراحی صحنه چشم گیر با آن رنگ های زنده اش شما را کاملا به یاد خانه های فرانسوی میندازد که در فیلم ها دیدید.
اما ایراداتی هم دارد.

1-منسجم نبودن نمایشنامه، به یاد بیاورید جنس مشاجره ها قبل و بعد از ورود همسر "ونسان"،که انگار دو داستان کاملا جدا از هم است و دست آخر گلایه های "بابو" که هیچ ربطی به این دو داستان هم نداشت.

2- شخصیت خام همسر ونسان(سارا افشار) که انگار ... دیدن ادامه » تنها برای روشن کردن رابطه بین چهار شخصیت دیگر پا به صحنه اجرا گذاشته است ،میتوانند از ضعف های نمایش محسوب شوند.

و در آخر،ای کاش آن سینی (مجمع) دکور زیبا،به روز و کاملا فرانسوی خانه را بهم نمیریخت.
فکر کنم سینی(مجمع) بخاطر پیش غذای مراکشی، مراکشی بود.
۰۵ مرداد ۱۳۹۴
مرسی،حق با شماست
۰۶ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیاری جان مزیت های اشتراک یک ساله سینما تک رو میشه توضیح بدید؟ممنون میشم
روشنک و maria این را خواندند
بهنام [شاهین] باقری این را دوست دارد
درود بر شما
با خرید این عضویت 50% تخفیف خرید فیلم های سینما تک موزه هنرهای معاصر و بازدید رایگان از موزه را خواهید داشت
۳۱ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید