تیوال محمدحسن خدایی | دیوار
S3 : 05:31:48
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
منتشر شده در تاریخ سیزدهم شهریور ماه 1397 در روزنامه شرق

یک پای مزاحم رئالیستی

نوشته محمدحسن خدایی

گویا این روزها زیست و زمانه مردمان، بیش‌ازپیش ملهم از فضای مجازی و البته سوتفاهم‌هایش است. وضعیتی که به شکل خلاقانه‌ در نمایش "پا" روایت می‌شود. زن و شوهری که به عادت هر روزه، با دوست خود که زنی مهاجرت کرده به لندن است، از طریق اسکایپ تماس تصویری برقرار کرده و این‌بار میان‌شان اختلاف افتاده که آیا در گوشه اتاق و کنار گلدان، پای مردی غریبه را دیده‌اند یا موکت جمع شده را؟ اگر در تصویر اسکایپی، پا بوده باشد، آیا این نشانی است از خیانت زن به شوهر غایب خود؟ نمایش پا روایت عدم توافق در جزییات کوچک است که چگونه مسبب شکاکیتی تمام عیار در قبال مناسبات خانوادگی شده و آن را تا مرز فروپاشی به پیش می‌برد. نمایش پا، همچنین تاکیدی است بر بحرانی شدن ... دیدن ادامه » نسبت ما با واقعیت زندگی روزمره، آن‌هم به میاجی فضایی که به تسخیر رسانه‌های مجازی درآمده. می‌دانیم که پیش‌فرض‌ها درک ما از جهان را تغییر داده و قضاوت را تحت تاثیر خود درمی‌آورند. از یک منظر پدیدارشناختی، برای ادراک اشیا، می‌بایست بی‌واسطه به خود آنان رجوع کرد، آن‌هم با اپوخه کردن پیش‌فرض‌ها. اما در نمایش پا، می‌توان دشواری این رویکرد را مشاهده کرد و بر چشم‌اندازی اشاره داشت که هر کس امکان آن را می‌یابد که از آنجا بر ابژه‌ها نظر کند. حال اگر این چشم‌انداز با فضای مجازی درهم آمیزد، با واقعیتی مجازی‌شده روبرو خواهیم بود که درک ما را از اشیا، انسان و مناسبات مادی‌اش، مدام تغییر می‌دهد.
آرمین حمدی‌پور در مقام نویسنده، طراح و کارگردان، لحنی بازیگوشانه اختیار کرده و طنزی قابل اعتنا ساخته. علاوه بر زن و شوهر که اغلب در اتاق حاضرند و بر سر مسائل پیش آمده، جر و بحث می‌کنند، یک نصاب ماهواره و دخترک همسایه، شخصیت‌هایی هستند که به تناوب با ورود و خروج‌شان، از اجرا ملال‌زدایی کرده و فضایی طنازانه می‌سازند. هر دوی آنها در مقام "دیگری"، با گفتار و کنش خود، بر ادارک ما از واقعیت تاثیر گذاشته و به نوعی آن را به چالش می‌کشند. آنان حاشیه‌ای و غیرمنتظره‌اند، اما همچون نوری هستند که در تاریکی بر ما می‌تابند. دیرزمانی است که تئاتر ما، نسبت به حضور "دیگری" بی‌توجه است و از امکان‌های آن محروم. نمایش پا، گشوده به "دیگری" است. دیگری همچون امری نامنتظر.
رویکرد فلسفی اجرا، نسبی‌گراست. گویا در زمانه‌ای به سر می‌بریم که حتی افراد نزدیک به‌هم، تلقی مشترکی از واقعیت ندارند و مدام باید جزییات را واکاوید و از چشم‌اندازی تازه به ماجرا نگریست تا امکان فهم مهیا شود. بنابراین اجرا به دو تکه تقسیم شده تا روایتگر دو طرف ماجرا باشد، هم از منظر زن که بازیگر است عاشق اتود زدن، و هم از منظر مرد که داور و کارشناس فوتبال. هر دو نفر ذهنی جزئی‌نگر دارند. مرد که پای راست‌اش در مسابقه فوتبال صدمه دیده، اغلب چون یک کارشناس خبره فوتبال ظاهر شده و گفتارش یادآور کارشناسان برنامه‌های تلویزیونی ورزش است. اما زن بیش از آنکه به گفتار و استدلال تکیه کند، مدام در پی اجرای تئاتری ماجراست. تقابل این دو رویکرد، جذاب است و دیالکتیکی. اما هر دو نفر از یاد نمی‌برند که می‌توان از رویکرد طرف مقابل استفاده کرد و منطق خود را پیش برد. چه استدلال‌گرایی و چه اتود زدن تئاتری، در نهایت بیان‌گر این است که چگونه عدم تفاهم در جزییات، می‌تواند نشانی باشد از شکاف‌های عمیق و بی‌وفائی‌های مهلک.
نمایش پا در باب فضای مجازی است. فضایی که در آن می‌توان ژست تکثر گرفت و با تکنولوژی، تمنای تغییر همه چیز را داشت. آرمین حمدی‌پور با رویکردی نسبی‌گرا، اجرایی دوپاره بر صحنه آورده است. توگویی هر تکه، اتودی‌ست بر تکه قبلی یا بعدی. توهمی از تکثر که می‌توان تا ابد ادامه‌اش داد. اگر که تفاهم بر سر واقعیت ناممکن شده باشد و اجرای تئاتری از آن، امکانی برای مفاهمه و ادراک. نمایش پا، در نقد تکنولوژی، اما تکنولوژی‌زده نیست و با روایتی دقیق، بازی‌های به‌یادماندنی و خلق فضایی مینیمال، صدای تازه‌ای‌ست برای تئاتر این روزها کم‌رمق ما. نمایشی که به میانجی حضور در اولین جشنواره تئاتر شهرزاد، امکان اجرای عموم و مواجهه با مخاطبان پایتخت را یافت. گو اینکه گروه اجرایی از فضای آکادمیک تئاتر شیراز می‌آید و پیش از آنکه به فضای حرفه‌ای متعلق باشد، از تئاتر دانشگاهی برآمده و همچنان امیدبخش است. با بازی خوب پویان فریدونی، نگین تهمتن، فرزاد نام‌آوری، حانیه رضایی و رعنا شبانکاره.
کامران شهلایی در مقام نویسنده، و سمیه مهری در مقام کارگردان، در نمایش «قهوه برزیلی» به سراغ آدم‌هایی از طبقه متوسط جامعه رفته‌اند که گویا گرفتار ملال‌اند و از پس عشق‌های ممنوعه، دچار بحران اخلاقی خواهند شد. شراره رخام ایفاگر نقش یک زن است در آستانه بحران میانسالی , مشغول ترجمه داستان‌های کوتاهی از ادبیات فرانسه. زنی که با شخصیت‌های داستان‌های ترجمه شده، همذات‌پنداری پیدا و پنهانی دارد و در ادامه، وارد رابطه‌ای مسئله‌ساز با شوهر بهترین دوست خود می‌شود و کارش به تباهی و مرگ می‌کشد.
کامران شهلایی همزمان دو روایت را به پیش می‌برد، روایت قبل از فاجعه و روایت بعد فاجعه: مردگان و زندگان. بنابراین با دو فضای تنیده اما متضاد روبرو هستیم که قرار است به موازات هم، روایت عشق‌ها، جنایت‌ها و مرگ‌ها باشد. یک استراتژی اجرائی که گاه به پیچیده شدن ... دیدن ادامه » روایت یک‌ساعته نمایش منجر شده و گاه امکاناتی فرمال و روایی ایجاد می‌کند.
طراحی صحنه قرار است مینیمالیستی باشد، اما وسوسه کنار هم قرار دادن چند صندلی که شخصیت‌ها به تناوب بر آن نشسته و مشغول بیان ذهنی و عینی زندگی خود باشند، فضا را اندکی شلوغ کرده. فضای نزدیک تماشاگران، مربوط است به زیست انسانی که تعمدا سقط شده و مشغول بازی‌های کودکانه است.
به هر حال، «قهوه برزیلی» بازنمایی زوال اخلاقی جامعه این روزهای ماست. اما نکته اینجاست که چه به لحاظ اجرائی و چه از منظر روایی، پیشنهاد تازه‌ای ندارد و گرفتار ملال‌زدگی و از نفس افتادگی است. این مسئله البته از نمایشنامه کامران شهلایی می‌آید و با لحن احساسات‌گرایانه سمیه مهری، تشدید می‌شود. همان احساساتی که در نهایت، قرار است به سرنوشت تلخ مادری که فرزند خود را سقط می‌کند و دست به جنایت می‌زند، نگاه ویژه داشته باشد. همان نقشی که خود کارگردان بازی می‌کند و از این منظر، توان ایجاد فاصله احساسی با نقش را ناممکن می‌کند. این را می‌شود از اشک‌های بازیگر/کارگردان نمایش در انتها مشاهده کرد.
بازی شراره رخام بعد از اجرای «سیاست سوختن شربت‌خانه»، نشان از سبک ویژه اوست که چندان فراز و فرود ندارد و گاه یکنواختی را موجب می‌شود. به نظر می‌رسد او احتیاج به تجربه بیشتری در زمینه بازی روی صحنه تئاتر دارد تا بتواند تمایزها و تفاوت‌ها را بهتر از این روزها، اجرائی کند. علی شیری اما توانسته نقش یک مرد در آستانه خیانت و تجربه عشقی تازه را ایفا کند. بازی او در نمایش «مسئله غامض» به نسبت قابل اعتنا بود و نویدبخش یک بازیگر آینده‌دار.

در نهایت، گروه اجرائی بهتر آن است که در باب مسئله اخلاق مردمان طبقه متوسط شهری، بار دیگر به تامل تازه نشیند و رسالت تاریخی این‌گونه اجراها در نسبت با واقعیت جامعه بحران‌زده معاصر را روشن کند. قهوه برزیلی، اسم رمز خیانت‌ورزی و دست به جنایت زدن دوران معاصر جامعه ماست. اما نکته اینجاست که طعم و لحن تازه‌ای به مشام و مشاهده نمی‌رسد و می‌شود گفت، بازتولید همان زیباشناسی مالوف این سال‌هاست.
جناب خدایی سلام؛
گزینه احتمال افشاء جهت لو رفتن داستان نیازمند روشن شدن است.
۲۵ خرداد
ممنون. اعمال شد.
۲۵ خرداد
ارادتمندم جناب خدایی
۲۵ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام خدمت دوستان
دیشب اجرای شما را دیدم. گمان کنم اندکی در بسط روایی سرگذشت این سه زن، دچار انتزاع بیش از اندازه شده‌اید. گو اینکه مناسبات این سه نفر در نسبت با یکدیگر، می‌توانست تعین مادی بیشتری یافته و فضای مدرسه‌ای که بازنمایی می‌شد، ما را بیش از این درگیر خود کند. الان که توضیح شما را خواندم متوجه شدم که قصد این سه زن، نه مهاجرت که داوطلب شدن برای مرگ بوده. به هر حال امیدوارم روایتی کامل‌تر از این مرگ‌خواهی و چرائی‌اش در این فضای انتزاعی ارائه دهید و مخاطبان را از سردرگمی خارج کنید.

بازی خانم برکه بذری هم واجد نکات قابل اعتنایی بود، البته که بازیگران دیگر هم تلاش خود را انجام داده بودند.

نکته اینجاست که روایت‌های زوال و به انتها رسیدن، اگر هر نوع مقاومت و امیدواری را پس زند، به امری خطرناک و آزار دهنده تبدیل شده و سیاست‌زدایی از ... دیدن ادامه » سوژه‌ها را به نمایش می‌گذارد.
حتی بکت، کافکا و یونسکو و...اغلب نویسندگانی که هراس و دلهره را روایت می‌کنند، شخصیت‌هایی طناز، گروتسک و مبارز را خلق می‌کنند.

صفی که برای مردن ترتیب داده شود، آن هم تماما زنانه، روایت امتناع و انحطاط است، روایت غالب این روزهای ما. شاید تئاتر بتواند نوری بر این فاجعه‌ناکی وضعیت بتاباند و اندکی تخیل را در هجوم واقعیت سخت بیرونی، محافظت کند.
۱۲ نفر این را خواندند
berkeh این را دوست دارد
سپاس از اینکه زمان گذاشتید و نظرتون را گذاشتید ، برای ما باعث خوشحالی هست شنیدن نظرتون
۰۷ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید