تیوال محسن | دیوار
S2 : 17:22:40
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
فرسود پای خود را چشمم به راه دور
تا حرف من پذیرد آخر که :زندگی
رنگ خیال بر رخ تصویر خواب بود.
دل را به رنج هجر سپردم، ولی چه سود،
پایان شام شکوه ام.
صبح عتاب بود.
چشمم نخورد آب از این عمر پر شکست:
این خانه را تمامی پی روی آب بود.
پایم خلیده خار بیابان .
جز با گلوی خشک نکوبیده ام به راه.
لیکن کسی ، ز راه مددکاری،
دستم اگر گرفت، فریب سراب بود.
خوب زمانه رنگ دوامی به خود ندید:
کندی نهفته داشت شب رنج من به دل،
اما به کار روز نشاطم شتاب بود.
آبادی ... دیدن ادامه » ام ملول شد از صحبت زوال .
بانگ سرور در دلم افسرد، کز نخست
تصویر جغد زیب تن این خراب بود.


از: سهراب
محسن و مجتبی مهدی زاده این را پاسخ داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این شعر را برای تو میگویم
در یک غروب تشنه تابستان
در نیمه های این ره شوم آغاز
در کهنه گور این غم بی پایان
این آخرین ترانه لالاییست
در پای گاهواره خواب تو
باشد که بانگ وحشی این فریاد
پیچد در آسمان شباب تو
بگذار سایه من سرگردان
از سایه تو دور و جدا باشد
روزی به هم رسیم که گر باشد
کس بین ما نه غیر خدا باشد
من تکیه داده ام به دری تاریک
پیشانی فشرده ز دردم را
میسایم از امید بر این در باز
... دیدن ادامه » انگشتهای نازک و سردم را
آن داغ ننگ خورده که می خندید
بر طعنه های بیهده ‚ من بودم
گفتم که بانگ هستی خود باشم
اما دریغ و درد که زن بودم
چشمان بیگناه تو چون لغزد
بر این کتاب در هم بی آغاز
عصیان ریشه دار زمانها را
بینی شکفته در دل هر آواز
اینجا ستاره ها همه خاموشند
اینجا فرشته ها همه گریانند
اینجا شکوفه های گل مریم
بیقدرتر ز خار بیابانند
اینجا نشسته بر سر هر راهی
دیو دروغ و ننگ و ریا کاری
در آسمان تیره نمی بینم
نوری ز صبح روشن بیداری
بگذار تا دوباره شود لبریز
چشمان من ز دانه شبنمها
رفتم ز خود که پرده بر اندازم
از چهر پاک حضرت مریم ها
بگسسته ام ز ساحل خوشنامی
در سینه ام ستاره توفانست
پروازگاه شعله خشم من
دردا ‚ فضای تیره زندانست
من تکیه داده ام به دری تاریک
پیشانی فشرده ز دردم را
می سایم از امید بر این در باز
انگشتهای نازک و سردم را
با این گروه زاهد ظاهر ساز
دانم که این جدال نه آسانست
شهر من و تو ‚ طفلک شیرینم
دیریست کاشیانه شیطانست
روزی رسد که چشم تو با حسرت
لغزد بر این ترانه درد آلود
جویی مرا درون سخنهایم
گویی به خود که مادر من او بود


از: فروغ..
ممنون از حسن انتخابت!
۱۷ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میزی برای کار
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
و یادی برای سنگ...
و این بود زندگی...

از: حسین پناهی
سارا تهرانی و مجتبی مهدی زاده این را پاسخ داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میزی برای کار
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
و یادی برای سنگ...
و این بود زندگی...

از: حسین پناهی
مجتبی مهدی زاده این را پاسخ داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عطر گل
خاطره ی عطر کسی است که
نمی دانی کیست!
آمده یا رفته است ؟


از: حسین پناهی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
طبقه حساس 24 بهمن کی داره؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام به عزیزان..واسه 22 بهمن بلیط فیلمهای چ وشیار 13 کسی داره؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام به همه دوستان.....من بعد از یک سل و اندی دوری از سایت دوباره برگشتم..
خوشامد گویی همتونو پذیرا هستم..

از: خودم
نوبهاری، المیرا فرشچیان و کیمیا توکل نیا این را پاسخ داده‌اند
چه سخاوتمند!
خوش اومدین :)
۱۹ دی ۱۳۹۲
خوش اومدین
:)
۱۹ دی ۱۳۹۲
سلام بر شماوخوش آمدید

چه تحفه آورده اید از این سفر یکساله؟
۲۰ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام به همه دوستان


از: همه
علیکم السلام دوست خوب:)
۰۷ مرداد ۱۳۹۱
سلام ...
۰۸ مرداد ۱۳۹۱
سلام:)
۰۸ مرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خدایا



بگذار هرکجا تنفراست بذرعشق بکارم



هرکجا آزادگی هست ببخشایم



وهر کجا غم هست شادی نثار کنم


الهی ... دیدن ادامه » توفیقم ده که بیش ازطلب همدلی همدلی کنم

بیش از آنکه دوستم بدارند دوست بدارم

زیرا در عطا کردن است که ستوده می شویم


و در بخشیدن است که بخشیده می شویم





از: شریعتی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوباره..آره هرکاری میکرد نمیشد بهشون برسونه..میخواست برگه سوالاتشونو بگیره پشتشون جواباشو واسشون بنویسه.اما با فاصله ای که داشت نمیشد جحوری ازشون میگرفت؟؟ی فکری به ذهنش رسید بلند شد.خانم مراقبه گفت آقا تموم شد اونم گفت نه یه سوال خصوصی داشتم میشه ی لحظه بیاین.اومد .آروم بهش گفت خانم اینی که پیشم نشسته میخواد برادر خانمم بشه این یکیم قراره منو استخدام کنه.دیگه خودتو وجدانت..مراقبم یکم مکث کردو گفت راست میگی اونم گفت آره..مراقبه گفت اون مراقبه بامن ولی مواظب باش..تو ی چشم بهم زدن برگه سوالات دوستاشو گرفت پشتشون جوابا رو نوشت..اونا هم باشادی تموم شروع به نوشتن کردن..آخرجلسه یکی از دوستاش یادش رفت جوابای پشت برگشو که با خط دوستش بود سیاه کنه..وقت تموم شدو شدو شنگول اومدن بیرون..بعد ی مدت جواب نمراتشون اومد..دوستاش 16و 16.75شدن اما خودش شد 9.8...پیش استاد ... دیدن ادامه » رفت تو دانشگاه شریف گفت استاد من 18کمتر نمیشم.دکترم گفت اسمت چی بود منم گفتم محسن غلامی. گفت 18.67شدی ولی چون خیال کردی من خرم 9.8 نمره ته..استاد خواهش میکنم اینکارو نکن چی شده مگه..گفت از ماست که بر ماست...محسن خوشحال بود که برادر خانمو استخدام خیالیش پاس شدن ولی خودشو....

از: خود
جیگرم کباب شد محسن خان


۲۱ تیر ۱۳۹۱
مرسی سارا جان که وقتتو گذاشتی
۲۱ تیر ۱۳۹۱
یه اتفاق همین مدلی هم واسه من و دوستم افتاد

من بیست شدم
اون 16

چهرش دیدنی بود و من از عذاب وجدان داشتم میمردم

۲۱ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام به همه اونایی که در راه دیگران خودشونو...
سر جلسه امتحان fractureبودیم..وسط دو تا از دوستای فابریکش نشسته بود..خودش مثه همیشه درساشو از بر بود.ولی دوستای فابریکش...امتحان شروع شد سه واحدی بود خیلیم سخت..از درسای اصلی مهندسی نفت تو دوره ارشد بود..110دقیقه زمان امتحان بود.شروع شد اکثر بچه ها سر امتحان کوب کرئه بودن فقط همو نگاه میکردن اما اون فقط داشت مینوشت با خونسردی کامل..بعد75دقیقه که کارش تموم شد به دوستاش نگاه کرد گفت بنویسسن از رو دستم..آدم بدشانس.چشمان دوستاش ضعیف بودن.باید ی جور دیگه بهشون میرسوند...از بخت بدش یه مراقب دیگه به اتاقشون اضافه شد 25 دقیقه مونده بود.......ایشاله بقیشو فردا میگم

از: خود
خاطراتی که هرگز فراموش نمی شوند ...
:))
۲۰ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عشق
خاطره‌یی‌ست به انتظارِ حدوث و تجدد نشسته،
چرا که آنان اکنون هر دو خفته‌اند:
در این‌سوی بستر
مردی و
زنی
در آن‌سوی.


تندبادی بر درگاه و
تندباری بر بام.
مردی و زنی خفته.

و در انتظارِ تکرار و حدوث
عشقی
خسته.



از: ... دیدن ادامه » شاملو
"عشق
خاطره‌یی‌ست به انتظارِ حدوث و تجدد نشسته،"
سپاس از حسن انتخابتون..
۱۴ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد



از: دکتر علی شریعتی
موافقم ..
آدم نباید حتی به عشق تکیه کنه :(
۱۳ تیر ۱۳۹۱
خوبه که آدم با عشق بمیره تا بدون عشق
۱۳ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی.....

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم.

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم.

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم.

وقتی او تمام کرد

من ... دیدن ادامه » شروع کردم.

وقتی او تمام شد

من آغاز شدم.

و چه سخت است.

تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است،

مثل تنها مردن !




از: دکتر علی شریعتی...
چه متن زیبایی برگزیدی دوست عزیز !
توصیه میکنم کتاب "آهای یکی اینجا تنهاست "نوشته ی بزرگمهر حسین پور رو دوستان از دست ندن.

۱۰ تیر ۱۳۹۱
درود بر شما

لطفابرای پدیدآوردن فرصت اندیشه روی نوشته‌هایتان، در بخش یادگاری "هر روز، هر فرد، ‌یک یادگاری"

http://www.teatreshahr.com/terms.html
۱۰ تیر ۱۳۹۱
ممنونم از همتون که منت گذاشتین و این متن زیبای دکتر رو خوندین..
از راضیه و معصومه عزیزم خسته نباشی میگم..
۱۰ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است


از: سهراب
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای بابا..حالا مگه اشکالش چیه روزی دو تا یادگاری بنویسیم؟؟؟؟؟؟؟/ تازه اون بعد یه مدت
تبسم استاد این را دوست دارد
برای پدیدآوردن فرصت """اندیشه """روی نوشته‌هایتان، در بخش یادگاری هر روز، هر فرد، ‌یک یادگاری!
فرصت اندیشه!
۰۸ تیر ۱۳۹۱
دوست عزیز

احترام به قوانین هر محیط و پایبندی به آن

لازمه ی حضور در هر محیطی است .

لطفا به قوانین پایبند باشید .

http://www.teatreshahr.com/terms.html
۰۸ تیر ۱۳۹۱
آی گفتی!!:)
۰۸ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دو چیز را هیچوقت فراموش مکن.....1-خدا را....2-مرگ را
دو چیز را همیشه فراموش کن........1-خوبی که به دیگران میکنی....2-بدی که دیگران به تو میکنن


از: ناشناس
جناب غلامی چرا قوانین دیوار را رعایت نمی کنید؟!!!
احترام به دوستان احترام برای خود است...
برای پدیدآوردن فرصت اندیشه روی نوشته‌هایتان، در بخش یادگاری "هر روز، هر فرد، ‌یک یادگاری"
http://www.teatreshahr.com/terms.html
لطفا برای بار دوم مطالعه بفرمائید!
۰۸ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه دیر میفهمیم زنئگی همان روزهایی بود که زود رفتنش را آرزو میکردیم...

از: ناشناس
برای تو...
برای چشمهایت....
برای من..
برای دردهایم...
برای ما...
.. برای اینهمه تنهایی((ای کاش خدا کاری بکند)))

از: خود
دوست عزیز هر روز , هر فرد , یک یادگاری
لطفا قوانین را بخوانید:
http://www.teatreshahr.com/terms.html
ممنون
۰۴ تیر ۱۳۹۱
سلام بر الهه جان..یکی از دوستام گفته
۰۸ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید