تیوال محسن شعبانی | دیوار
S2 : 12:29:06
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
محسن شعبانی
درباره نمایش تراس i
سلام. خسته نباشید . من تمام تیاتر را به کناری میگذارم در جایی که تمام حرمت و عشقش باقیست. اما بانو سپاه منصور را که دیدم سوالاتی تمام وجودم را گرفت. بزرگترینش اینکه اگر او در این مقدار عددیه سن و سال اینگونه بازیگریست که صحنه را میکاود و در اصطلاح می ترکونه پس من کجای این تیاتر ایستاده ام . به من ثابت شد که تیاتر هنر زندگیست در لحظه و نیاز است که زنده باشی هم به جسم هم به جان. ممنونم از ورکشاپی که برگزار شد و من جزوه ها نوشتم از همین نمایش. از تمامتان ممنونم که با چنین مبلغی مرا به کلاس درستان راه دادید. ممنونم. به امید دیدارتان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آقای کیانی عزیز وقت نشد در تیوال بنویسم ولی حالا که این پست رو دیدم غنیمتیست که نظر بدم. اول اینکه پنج ستاره ی کیفیت از آن این نمایش است بلا شک. در ادامه از اول شروع میکنم اینکه با طراحی صحنه ی به جا درست و دارای کادر چشم منِ مخاطب به هیچ شکلی راه فرار نداشت که در سایه ی نور پردازی دقیق این اتفاق دو چندان افتاد که نه من بلکه اساتید فن هم ازعان داشتند که خود صحنه به تنهایی چشمگیر است و نمایی درست و دقیق تحویل چشممان داده است. علی سلیمانی که یار غار شماست سنگ تمام گذاشت و سیروس همتی که جان دل ماست تجربیاتش را به رخ کشید. همه ی این دو نفر یک طرف و آن سه نفری که در رفت و آمد به چشممان آمدند یک طرف دیگر قضیه بوووووود تا اینکه شد پایان داستان و مونوگ سیاهی که آن سرخ روی ایراد کرد با بدنی هماهنگ و نوری به جا. گاهی نا به جایی هایی در طول نمایش بروز کرد ولی مسلم است ... دیدن ادامه » شب اول اجرا این اتفاقات عادی است. من به شخصه هم اشک ریختم و هم طوری خندیدم که نزدیک بود ..... بماند. در این تلورانس حسی که در من ایجاد شد صحنه هایی بودند که نیم خیز شدم و الله اکبر گفتم.به این بازوی محکم کلام که در یک بازیِ ساده و بدون اضافه کاری متبلور شده بود. راس همه ی این گفته ها رسید به آنجایی که علی سلیمانی تدبیر و امید را به بازی کلامی گرفت و چه ها که نکرد با تماشاچی.گاهی هم اتفاقاتی که کاملا معلوم بود فکر خلاق آنها را خلق کرده به سحر میماند که تماشاچی نیز چاره ای جز مسحور شدن نداشت. ایستادن های دو و چهار و سه نفره که حجم صحنه را چنان زیبا میکرد که میترسیدم بگویم قاب عکس میدیدم ولی از آنجا که زندگی تشکیل تشکل همین عکسهاست در قاب تصویری که در لحظه نمایان میشود فقط تیاتر ندیدیم. القصه اینکه دستخوش شما تمام اشکها و لبخندهایی بود که از سر رضایت در وجودمان جاری شد. خدا خیرتان دهد. مستدام باشید و پیرو صحبت جناب رحمانیان دست از کار نکشید که این حرفها اگر میماند در ذهنتان و به کاغذ نمی آمد و به صحنه نمیرسید .حیفی عظیم تا ابد بر دل ما می ماند.
سلام خدمت مخاطبین عام و خاص تیاتر.
وقتتون به خوشی
محمد رحمانیان عزیز افتتاح فرمودند و چراغ اول این نمایش رو روشن کردن نه با فندک که با کبزیت.
باقیش هم به من ربطی نداره به امید تدبیر من به تدبیر و امید تن ندهید.
حتما ببینید این همه میزانسن و حرکت و بیان و داستان و وااااااای.
خودتون ببینید و به این درد وابی سابی بنده پایان دخید
سلام برهمه . وقت به خیر . امروز سه شنبه بود و من برای دیدن نمایشی فارغ از اینکه نسیم اش تاج سرم و بازیگرانش عزیزان دلم بودند کما فی السابق کمر بد بینی و لذت نبردن بستم و در ردیف سه صندلی ۷ تیاتر را به تماشا نشستم.
آخ که اگه بدونید به سه دقیقه نرسید بسته موندن کمر بدبینی ام. بند از بندم باز شد وقتی محیط رو دیدم و ترانه ی آهوی دشت زنگاری رو گوش دادم و اسم کتونی هایی رو شنیدم که روزی برای خریدنشون پول جمع کرده بودم که نه از پول تو جیبیام بلکه از کارکردنای بعد مدرسه ام. قدرت نمونه ی بارز یه بچه وسطیه مسئولیت پذیر بود که هیچ کاریش به چشم نمیاد ولی همه کاره اس. زنش اصل جنس بود. داماد خانواده یه نون به نرخ روز خور بالفطره و آخ آخ از دست عروس مذهبیه. و در تلاطم این همه در هم برهمی آزاده ای که بر عکس اسمش بود، زندگیش. صفر تا صد در نظر میگیریم‌ . صفر خنده و صد گریه. ... دیدن ادامه » چه متن و چه کارگردانی طوری روند درستی ارایه داده بودند که ما با لبخند ریز شروع کردیم لبخند تر، لبخند تر.... خنده....خنده.... قه قهه.... قه قههه هه هه هه و لبخند.لبخند معمولی .لبخند ماسیده. اخم کردیم. اخم تر. چونه جمع شد و لرزید و با جیغ آزاده ی کتک خورده و مرگ ستون خونه چشمامون تر بودن. بدونه این که متوجه باشیم ایستادیم و کف زدیم که کف کردیم از این همه هنر پراکنی کسایی که هنرشون رو نه به زبان که بر روی صحنه بهمون ثابت کردن. به تک تکشون خسته نباشید حضوری ابلاغ شد. متاسفانه سعادت دیدار نسیم بانو عایدم نشد ولی شایان جان رو دیدم و نشکر حضوری انجام شد. واما نقد بر طراحی صحنه. در آن سالها ضبط و پخش سی دی خور نیومده بود. اسم از کمیته اومد و قایمکی فیلم دیدن. این اتفاق برای سال های ۷۰ به قبله.اینم تز نقد که نگن هوا رفیقاشو داشت.
متاسفانه این مطلب در دسته بندی اشتباهی قرار دارد و البته بعضی جملاتش احتمال کاهش جذابیت دارد. باری خواندم و سپاس
۲۲ خرداد
سلام نازنین
دیالوگ ماندگار مطلبیه که من نوشتم. کاهش جذابیت وقتی ایجادمیشه که کسی بخونه. منو کسی نمیخونه.اونایی که منو میخونن اینکاره هان که من کی باشم پیش قلمشون و دید هنری و حرفه ایشون.. پس ممنون که خوندیم
۲۳ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من برای دیدن هر مونولوگی که خدمت نمایش میرسم با چشم تنگ و بد نظر میرم. بالاخره هر کسی یه عادتایی داره.اون نمایش باید انقدر تلاش بکنه که من رو که شدیدا سخت گیرم تو لذت بردن از نمایش ، جذب کنه که تو دقیقه ی دهم ساعت رو نگاه نکنم. که خمیازه نکشم. در ضمن سالن اجرا دو تا کولر داشت که داشتن باد خنک میزدن و من عرق کرده بودم. خب کجا بودیم. هان. سید عزیز تحت لوای هنری که در وجودش بود تو ده ثانیه مچ منو خوابوند. تو دقیقه ی پونزدهم منو خاموش کرد و دکمه ی خفه و تماشا کن در بنده on گشت.
اینگونه بود که بعد از پایان یافتن نمایش من با اینکه داشتم دست میزدم به افتخار آقای هاشمی نا خودآگاه چون هنوز بخش خفه شو نمایشتو ببین بدنم روشن بود گفتم؛ تموم شد؟
و آقای هاشمی گفتند بله و خیلی جنتلمنانه نمایش روز بیستم خرداد را به ما ها که تماشاچی ایشان بودیم تقدیم کردند و یکی از فانتزیهایم ... دیدن ادامه » بر آورده شد. در سالنی نمایشی دیدم و آن نمایش به من تقدیم شد. فکرشو بکن.
همین نکته هایی که گفتم کافیست تا بدانید طراحیِ فکر شده ی صحنه . جاگیری ها و حرکات و در گیری ها با تماشاچی منحصر به فرد بودن متن را هر لحظه به رخ ما کشید و بازیگری که نقش را فهمیده بود و ایفا می کرد باعث شد تا من در ۱۵ دقیقه به جای وای اینجا چه قد سرده، با دستمالم عرق از پیشانی بگیرم. سید فرشاد هاشمی عزیز. تو امروز فوق العاده بودی و اگر در روز دهم شهریور ۱۴۰۷ از من بپرسند ؛ دقیقا ۹ سال و سه ماه و بیست روز پیش کجا بودی خواهم گفت ؛ عمارت نوفل لو شاتو. سالن دو. ردیف سه صندلی هفت.
امیر مسعود، Ahmad Alishah، محسن جوانی و ندا این را خواندند
سپیده این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علی سلیمانی خلاق و سیروس همتی کار بلدند در کنار دیگر بازیگران این نمایش اگر کار خوبی نشود باید فاتحه ی تیاتر ایران را خواند.
مسلما پرچمداران این نمایش میدانند از چه میگویم.
محسن شعبانی
درباره نمایشنامه‌خوانی شیپور کوچک صلح i
دمتون گرم همگی
فرزاد جعفریان و رضا غیوری این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
خسته نباشید به طراح نور و صحنه فقط.
ازاین بازی و کارگردانی و حتی متن اصلا لذت نمیشود برد.
سی و پنج هزار تومن دادیم بابت دیدن صحنه ای زیبا. نه غرض ورزم ونه دشمن. فقط بدانید که هیچ لذت بخش نبود این همه الکی با موسیقی هماهنگ بودنها نه برای القای کلام که فقط حسی زورکی که موسیقی آن را به گرده میکشید. انقدر بد بود که حرفی نگذاشت. ممنونم
محسن شعبانی
درباره نمایش هنر مردن i
میدونستید اگه راه و روش زندگی رو خوب بلد بودید ممکن نبود نتونید بد بمیرید؟ دوستام تو این نمایش راه و روش مردن رو یاد میگیرن برای بهتر زندگی کردن و نه صرفا به طور عادی و از روی عادت زنده مانی
خیلی موفق بود کارتون. تنتون سلامت هنرتون متعالی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حقش بود تمام ایل و نبارم رو ببرم ببینن این نمایش رو .چراکه انقدر با ژوست بودنشون ذوق زدمون کردن که یک لحظه نشد چشم ازشون برداریم و طی نمایش انقدر براشون کف زدیم که دستامون قرمز شد. واقعیتش اینه که خندوندن داریم تا خندوندن. لودگی ندیدیم. لزجی ندیدیم. فقط حرکات مرتبط با کلامی به جا والبته بازیهایی به شدت جا افتاده و خوشمزه. تالار محراب شدیدا رو هوا بود از خنده و تشویق تماشاچی ها. برای دوباره از ته دل خندیدن درست ترین روش موجود میباشد.
» تا ۲ پاسخ


سپاس بی پایان جناب شعبانی.اااقا قدمتون روی چشم همه ایل و تبار رو بیارید ما که بدمون نمیاد.
۳۰ اردیبهشت
چاکریم. چشم.
۳۱ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با این ترکیب از نور و حرکت و گفتگو والبته گاهی پرفورمنسی کاملا طراحی شده باید به تمام گروه تبریک گفت . خدا قوت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید