تیوال محمد ونائی | دیوار
S2 : 04:56:14
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

فرشتۀ تاریخ
- حاشیه ای بر مرگ سقراط -

مسیحا، سقراط، برشت و بنیامین در کنار هم ژستی رو به نمایش میذارن که حاصل یه وقفه است در تاریخ. وقفه ای که با دستگیری و انتظار بنیامین برای مرگ به وجود اومده و با این وقفه زمان حال به تعلیق درمیاد. وقفه ای که به سان همه وقفه های تاریخ، ترمز خطر تاریخ کشیده میشه.
وقفه ای که شاید به درازی یک شبه، اما این یک شب تمام تاریخ رو از سقراط تا زمان اجرای این نمایش و حتی بعدها، در دل خودش داره، تاریخی که در اون ویرانه بر ویرانه انباشته شده و هم قربانیانش رو و هم فاتحانش رو به تمسخر میگیره، ولی شاید یادآوری گذشته بتونه به رهایی لحظه اکنون کمک کنه و بنیامینی که در بستری از افکار و خاطرات و ترس و تردید، کماکان به دکل شکسته ای چنگ زده به امید رهایی. و مگر ما چه داریم به جز امید به رهایی، امید به ترکش های مسیحایی.

برجسته ترین نکته متن برای من فشردگی تاریخ در اجزای اونه. والتر بنیامین مثل همه انسان ها و اتفاقات دیگه نقطه ای از تاریخه اما این نقطه خودش به خودی خود، تمام تاریخ گذشته و حتی آینده رو در خودش داره و حتی به نظر من خود تاریخه و وقتی بنیامین می میره، تاریخ برای اون، فقط و فقط برای اون، متوقف میشه.
هریک از ما تاریخیم. درواقع می تونیم باشیم.

به نظرم رویکرد مواجهه با این اثر مهمه.این تئاتر یک تئاتر اندیشه محوره. (با توجه به اطلاعات بسیار بسیار اندک من از برشت) دوستانی که میخوان فرشته تاریخ رو ببینن،خودشون رو برای یه تئاتر 'برشت' ی آماده کنن. بیشتر از اینکه منتظر باشید تا شگفت زده بشید باید دیالوگ های فلسفی بشنوید، توجه کنید، فکر کنید و مابه ازای دیالوگ ها رو در نمایش ببینید. این تئاتر عامدانه از احساس گرایی دوری می کنه (که شیوه برشته).
اطلاع بیشتر از آرای بنیامین و برشت قطعا موثر خواهد بود.
شاید سلیقه شخصی خود من این بود که ریتم کمی تندتر میشد، طراحی صحنه، موسیقی، نور، نقاط اوج و... به نحو دیگه ای طراحی میشدن و آدم رو به وجد می آوردن (و کلا معتقدم میشد خلاقانه تر باشن)، ولی اینا سلیقه منه و گویا کارگردان عمدا به نحوی طراحی کرده که حواس مخاطب از حواشی گرفته بشه تا فقط و فقط به اونچه درحال روی دادنه فکر کنه، نه اینکه به وجد بیاد. و این همون رویکرد مواجهه با این اثره. و به هرحال احتمالا مطابق طبع خیلی ها نخواهد بود.(انتظار دیدن چیزی شبیه فعل رو نداشته باشید خلاصه). اگه مخاطب جدی تئاتر هستید حتما ببینید این کار ارزشمند رو.

متن واقعا پتانسیل بالایی رو داره و مشخصه که رضایی راد با مطالعه و زحمت زیادی اون رو نوشته و چیزهای مختلف رو به زیبایی کنار هم گذاشته.

اینکه میلاد رحیمی سه ساعت بدون وقفه بازی میکنه، به من حس درازنایی فشرده شده تاریخ رو میداد و عمیقا بهش احترام میذارم و کیف کردم از این همه زحمت و تعهد توی بازیگری.

البته به نظرم در کل بازی ها و حرکات میتونست بهتر باشه. و اینکه ویدئوآرت ها هم همه جا به دل من ننشست. اون تیکه بنیامین ها هم میتونست بهتر اجرا بشه، البته اون تیکه از حیث فشردگی خوب بود.

در ... دیدن ادامه » حداقلی ترین حالت، چه از این تئاتر خوشتون بیاد چه نیاد، میشه از تئاتری بودن این تئاتر لذت برد. از این همه زحمت، این نگاه هنری متعهد و ارزشمند و البته در کنارش نگاه اقتصادی درست و بدون ادعای جناب رضایی راد نازنین. دیدن یه تئاتر خوب سه ساعته واقعا لذت خودش رو داره. من که کیف کردم و پرونده این تئاتر برام بعد از تموم شدنش هم بازه و همچنان بهش فکر میکنم و این یعنی تئاتر خوب.
جناب رضایی راد بمونید برامون. مشتاق دیدن کارهاتون هستم و دوست دارم سه ساعت دیگه به تماشای این تئاتر بشینم.
به لطف یکی از دوستان خوبم برای بار دوم اومدم این کنسرت و چقذر لذت بردم. بیشتر از بار اول.
استادجااااااان، چقدر خوبه که در دوره ای هستم که شما داری ساز می زنی.
بمونی برامون.
ضمنا کنار این نبوغ در نوازندگی، این حد از شعور و اخلاق رو که آدم میبینه کیف می کنه
خدا قسمت کنه دوست خوب
۲۷ خرداد
بسیار دوست داشته ام
کاش کسی با من بگوید که دوست داشته شدن چگونه است
۲۸ خرداد
روزگار غریبی است نازنین :(
۲۸ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای من اثری بود بسیار گنگ. نه می فهمیدم چی میگن، نه چی میخونن، نه چکار دارن میکنن. حتی صحنه هم به نظرم فقط زیبا بود، همین. اصلا کار رو دوست نداشتم و چندین بار ساعت رو نگاه کردم و منتظر بودم تا زودتر تموم شه.
اصلا حتی اسمش تئاتر نبود به نظرم (خود گروه اجرایی هم نوشته اجراگران)
با احترام و آرزوی موفقیت
آقای ونایی عزیز باید با پیش زمینه ای از داستان وافسانه ی پرومته ،اجرا رو می دیدید.. اتفاقا بسیار زیبا داستان "پرومته در زنجیر" آشیل رو در صحنه اجرا کردند...
از زنجیر بستن تا عقابی که اعضای پرومته رو درمیاره و تکه تکه میکنه .. استعارات بسیار جذابی این ... دیدن ادامه » گروه استفاده کردند
۲۵ آذر ۱۳۹۷
رضا کاربر
این روحیه ی قابل تقدیر تا حالا چند بار من رو راهی بیابان جنون کرده.
خوشحالم که خانم ثانی راهی نشد.
نجات یک انسان، نجات یک جامعه است :))
۲۹ آذر ۱۳۹۷
کاش فرشته ام به دو دست دعا نگه دارد
۳۰ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم دو بار رویای یه چیز رو می بینه. یه بار قبل به دست آوردنش، یه بار بعد به دست آوردنش.
چقدر این دو تا با هم فرق می کنن! اینقدر که آدم گریه اش می گیره...
محمد ونائی
درباره نمایش سیزیف i
... که باردارشود که بزاید که بکشد که باردارشود که بزاید که بکشد که باردارشود که بزاید که بکشد.
محمد ونائی
درباره نمایش لوله i
مرز فردیت و اجتماع ما کجاست؟
مرز اختیار و اجبار ما؟ اختیار یادهامون، خاطره هامون، لباس هامون؟
مرز لطافت شاعرانه کودکی و مرزهای بسته و محصور زندگی در لوله؟
مرز اونی که شلیک می کنه و اونی که نه؟
مرز اونی که بلند میشه و اونی که نه؟
مرز اونی که تخلیه می کنه و اونی که تخلیه میشه؟

لوله حکایت انسانه، انسانی که علیه خودش قیام می کنه، انسانی که خودش رو نابود می کنه، انسانی که مجبور یا مختار تکه تکه خودش رو می بلعه.
لوله حکایت غریب، آشنا و وحشتناک انسانه. حکایت مسخ.

"تو اگه برام لالایی بخونی، خوابم می بره تا لال شم، تا نبینم..."
رنج کشیده بود نه ازاین رو که به رسالت خویش ایمان داشت، بلکه از سر فروتنی در پیشگاه بذرپاشان در مزارع، درختان سرو کنار جاده، گل های آفتابگردان و جفتی کفش مندرس.
شاید نباید این تمنا را، که وجودش را می سوزاند، فروتنی نامید؛ اجساسی که چنین بیانش کرده بود : (( در وجودم نیاز نابرآورده ی ایمان نهفته است، پس شب هنگام از خانه بیرون می روم و ستاره ها را نقاشی می کنم... )) قدر مسلم اینکه گل های بنفش زنبق و زیتون های سبز طوسی را با همان تمرکز خداجویانه نقاشی می کرد که نشانه های کیهانی را بر پهنه آسمان.

از کتاب بانوی بهشتی
داستان "حذر کنیم از فردای روز عید، رنج واپسین روزهای زندگی وان گوگ" نوشته ویتولد زالسفکی
یه کم با نظر نویسنده زاویه دارم از این جهت که اگر ون گوگ کفشها رو نقاشی کرد حرکتش از نظر منتقدین و مردم ، وقیحانه و موهن بود . چراکه این حرکت انقلابی بر خلاف ایده ی اصلی پرتره بود که در تاریخ فقط جای پاکان و بزرگان بوده
پس این همجهت با همون نگرش و رفتاریه ... دیدن ادامه » که باعث شد اجازه ندن که شبان کلیسا باقی بمونه .
البته اینها همگی رنگ میبازن وقتی به جای مردم ، متوجه طبیعت میشه . اینجاست که بجای سیب زمینی خورها ، شب پر ستاره دل ازش میبره .
معتقدم باید متوجه دوره های متفاوت زندگی ونگوگ باشیم و اگر قراره تحلیلش کنیم از کلی گویی به شدت پرهیز کنیم :)
۲۲ تیر ۱۳۹۷
بله حقیقتن جمله ی شگفت انگیزیه .
باهاتون موافقم . توی داستان وقتی نیچه گریست هم همین اتفاق افتاده و شخصیت نیچه در داستان کمترین ارتباط رو ( و نه البته بی ارتباط ) با نیچه ی واقعی داره . که اون هم یادمه مجبورم کرد چندین نامه بنویسم به هارپر پرنیال در شکایت ... دیدن ادامه » از یالوم :)) جوان بودیمو جاهل ؛)
اعتراف میکنم که تعصب افراطی به شخصیتهای محبوبم در زندگی باعث میشه نتونم از کتابها و مواردی که به اونها مربوطه لذت ببرم .
این کتاب هم همینطور :)
باید بالاخره یه روز اینرو قبول کنم که اینها داستانن و قرار نیست تحلیل مو به مو و بازگویی وفادارانه از زندگیها باشن .
قراره چیز دیگه ای رو با من مخاطب در میون بذارن ، نه تاریخ رو .

سپاسگزارم از توضیحاتتون . حتمن کتاب رو تهیه میکنم و میخونمش

۲۲ تیر ۱۳۹۷
چقدر پیگیر بودید :)
به هرحال نوع و سطح دغدغه آدم با هم فرق می کنه. من دنبال کشف چیزایی هستم که الآن نیازشون رو احساس می کنم، حالا این میخواد از یه فرد واقعی باشه یا صرفا یه شخصیت داستانی، گرچه واقعی بودن ها هم بسیار مهمه. اما آدم هایی که از این مرحله رد شدن ... دیدن ادامه » (احتمالا مثل شما) می تونن دغدغه های شاید بزرگ تر و عمیق تری داشته باشن.
البته یه نکته هم بگم. بانوی بهشتی شش تا داستان کوتاهه از پنج نویسنده لهستانی که آخریش فقط در مورد وان گوگه. امیدوارم لذت ببرید از کتاب.
۲۲ تیر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای که هندوستان سبز منی، باش تا در کنار هم باشیم
تو غزل در غزل مرا محمود، من قصیده قصیده عنصری ات
بامداد و تیلا بختیاری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد ونائی
درباره نمایش لولیتا i
اضافه بر همه جملات زیبایی که دوستان نوشتن:

خیال دنیا بابت قشنگیش راحت بمونه!!! (خیلی خواب ستی دردناک بود)
-------------
بتی. کتاب شعر تنها لای هفت هزار جلد کتاب درسی (عاشق این جمله ام)
-------------
تنهایی اسم کوچیک جنونه. لااقل اینجا وقتی خوابت می بره، "یکی برای بیدارکردنت هست".
-----------
مثل شیش ماه دوم قطب شمال، شبم انقدر، که ستاره سوخته شدم. (عالیه این جمله)
Oh, give me lands. Lots of lands
Under starry skies above
Don't fence me in.

Darla Hawn
میترا و سپهر این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از خودم می ترسم
بسیار می ترسم؛
به حکم آن که انسانم.

Rhythm 0, 1974
The Innocents, 2016
The Hunt, 2012
Unsane, 2018
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در یک کلام محشر بود. به کار باشکوه و کاملا حرفه ای. دو ساعت هنر محض.
همه چیز خوب بود و همه عالی بودن. چه صداهایی. یی نهایت از این کار لذت بردم، مخصوصا نقش های لیلی، محنون و مرشد.
دست مریزاد جناب دری با این کار زیبا، هنری و باشکوه.
10 از 10. البته حقش بیشتر از 10 عه حتی.

فقط شاید ریتم کار برای بعضی کند باشه، ولی من مشکلی با این مسئله نداشتم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
'جام می' و 'خون دل' هریک به کسی دادند
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد
حافظ

"قسمته دیگه"
احسنت..خیلی دوست داشتم کامنتتون رو..
۲۶ اسفند ۱۳۹۶
لطف دارید نیلوفر خانم.
۲۶ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شبگیر
درباره نمایش فعل i
مگه میشه دستور زبان آدم رو بکشه؟
و اگر وارد تئاتر بشوی چه؟ خودت هیچ تصوری داری؟ هیچ وقت اجرای زیبایی از، مثلا، باغ آلبالو دیده ای؟ نگو که دیده ای. هیچ کس ندیده. ممکن است آدم آثار "هوشمندانه"، آثار "رضایت بخش" ببیند، ولی زیبا نه. هیچ کاری نمی بینی که با نبوغ چخوف برابری کند، مو به مو، جزء به جزء، و در وجود تک تک آدم های روی صحنه. ... من تجربه جهنمی در تئاتر کنار تو نشستن را داشته ام. به وضوح می توانم ببینم تو از هنرهای نمایشی چیزی می خواهی که دیگر باقی نمانده.

فرانی و زویی، جی. دی. سالینجر، ترجمه میلاد زکریا
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شبگیر
درباره نمایش ۱۹۷۸ i
Jim Jones :
If you see me as your friend, I’ll be your friend.
As you see me as your father, I’ll be your father.
If you see me as a prophet, I’ll be your prophet.
If you see me as your God, I’ll be your God
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید