تیوال مجتبی مهدی زاده | دیوار
S3 : 13:51:08
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نمیگم اگه بگى دوستم ندارى و منو نمیخواى
میرم سر به بیایون میزارم و میمیرم،نه
‎واقعیت اینه هیچ آدمى
از لحاظ جسمى از نبودِ کسى نمیمیره
اما خب بحث روح جداست
فقط میگم ببین اگه باشى
اگه دوستم داشته باشى
صبح ها قشنگ تر شروع میشن
شب ها راحت خوابم میبره
کابوس نمیبینم،همه چیز رویا میشه
دیگه هشت صبح ها
قیل و قالِ گنجیشک هاىِ روىِ درخت حیاط اعصاب خورد کن نیست
اخماىِ آقاىِ مدیر قشنگ میشه برام

‎تو زمستون ها بارون مثلِ خورشید گرمم میکنه
تو ... دیدن ادامه » تابستونا گرماىِ خورشید باد خنک میشه رو تنم
روزنامه ها و اخبار اقتصادى جهان هم اندازه
شعراىِ مولانا و شاملو عاشقانه میشن
حتى میتونم خوردن خورشت کرفس رو هم تحمل کنم
هیچ خیابون و مسافتى براىِ قدم زدن طولانى نیست
هیچ کارى خسته کننده نیست
هیچ موسیقى اى هجو نیست
هیچ رنگى زشت نیست
هیچ غذایى بدمزه نیست

ببین
نمیگم نباشى میمیرم
ولى اگه باشى من میتونم واقعا زندگى کنم
میدونی
حس بودنت شبیه یه ملودیه درست وسط ثانیه های سکوت من
همونقد ناب و دلچسب....
۳ روز پیش، جمعه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واسه دو زاری حکومت
عروسک بی لیاقت
خراب حسینی
شه آب حسینی:

دست هایت
همچون دستگیره های هرز است
که با انگشت های هر کسی
زود به زود
قابل لمس است

چرا که برای عبور تو
ما هیچ وقت زانو نزدیم،
آخر،نماز میٓت
که سجده ندارد

پس ... دیدن ادامه » به زیر چهارپایه سست تو
ضربه ایی محکم تر می زنیم
تا از طناب پر درد زندگی ات
آویخته شوی

صداقت
جرم سنگین ما بود
تا در دادگاه قضاوت سیاه تو
محکوم شویم.

#مجتبی
#کیمیایی_شناسنامه_سینما
#کیمیایی_مردی_برای_تمام_فصل_ها
واکنش منیژه حکمت به حرف‌های شهاب حسینی در مورد مسعود کیمیایی: هنوز حرف زدن نیاموختى و از همه مهمتر ادب نیاموختى! حمله به آقاى کیمیائى براى مردم هزینه اى ندارد که هیج، پاداش هم دارد و شما این را بهتر میدانید.
فیلم پرخاش هاى خود را با کلام غم آلود ولى آرام ... دیدن ادامه » و متواضعانه استاد مقایسه کن تا بفهمى که تکفیر نمیکند براى دیگران تکلیف معین نمیکند،ادعاى هنر ندارد و احساس نمیکند قیم همه مردم است ، فقط غمگین است و نمیخواهد در جشنواره شرکت کند!
۲۱ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
افکارم
به حقیقت چنگ می زنند
از درد به خود می پیچند
چشم هایم
بوی الکل می دهد
نمی خواهم
که خوابم ببرد
یک نفر بیاید
مرا از این کابوسها بیرون کند

شب ها
در لیوان چیز ی نیست
جز بهم ریخته گی روزگار،
در ذهنم
کسی به جای تو
دستانش ... دیدن ادامه » را دور گردنم حلقه می کند
نایم را نمی خواهم
دلتنگی هایم
شبیه یک مادیان باردار است
که درون شکمش
مدام به او لگد می زند

نفسم بند می آید
دلخورم!
این دستهای غریبه کیست
که مرا تمام می کند
مگر
قرار نشد
که فاصله بین مان
ما را بکُشد؟

#مجتبی
قرار نیست که هر کی شروع کرده
با هم تموم بکنه.
دیگه اینا خریدار نداره
همین تار مونده و دو تا قبر
با هم
روی هم.
کفن دزد از مرده نمی ترسه.
#خون_شد

هنوز هم میگم سینما
با حضور تو سینماست.

تمام درختان روی زمین
موقع لبریز شدن صبرشان
برگ های خود را
مجبور ... دیدن ادامه » به استعفائ
سر ریز شدن می کنند،
اما آدمهای پر درد
مثال درختان
همیشه محکوم به ایستاده مردنند.

در ازدحام حروف
پر از سکوت می شوم
دلتنگی شبانه را
گناهِ مستی می کنم

دست هایم به چشمانت
چشمانم به دست هایت
راستی،نشانی قلبت
کدامین راه هست؟

شبیه رود
شبیه فصل های خوب
احساس تو را
سرایش می کنم

از تو پُر می شوم
در خیالم
آواره ام،
آوره کوچه نگاهت.

باران که تمام شود
شعرهایم
آهسته و آرام
پیاده می شوند

شب هایم
دشمن توبه ها شده،
دلم سیب می خواهد
دلت پرستش شدن نمی خواهد؟

پشت پلک هایت
میان حرارت رگ ها
واژه ها را
جا می گذارم

چرا که
نمی خواهم
جای هرس باغ های سیب،
تمام شکوفه ها را سَر ببرم.

مثال سربازِ بی ستاره جنگ
که در یادها ماندگار است
حال،استوارم
همچون ستاره شب

نترس
دست خونی این اشعار
با زیتون و قطع نامه هایم
هیچ وقت پاک نمی شوند.

#مجتبی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تبعید شده ام از او
به نیستان می روم
در آنسوی مرزها
در آن سوی نیستی
او در من است
از میان چشمانم عبور می کند
و من حریصانه تماشایش می کنم

من هنوز خاطرش را می خواهم
من هنوز چشمهایش را به خاطر دارم
هنوز ردی از او در من است
دور،صبور اما کهنسال

مثل طلسمی که باطل نمی شود
آفتابی که هر روز طلوع می کند
مثل ... دیدن ادامه » پرچمی که سقوط نمی کند
نانی که از برکت نمی افتد

به او بگویید آرام باشد
این دیوانه،فاصله را بر می دارد
به او بگویید این مهاجر هنوز ساعتش را
به وقت او کوک می کند
و قند دلش،با نام او آب می شود.

#مجتبی
مجتبی مهدی زاده
درباره نمایشگاه رو ب رو i
میگفت:
تو هم نا امید میشی؟
گفتم:گاهی اوقات
+اون موقع چیکار می کنی؟
-یه دلیل واسه ادامه دادن پیدا می کنم

+چه دلیلی؟
-به تو خیره میشم
بعد از خودم می پرسم
با تمام خستگی ها و ناامیدی هام
میخوام این زن رو از دست بدم؟

+بعدش؟
-بعد یکدفعه همه چیز عوض میشه،
امید و شجاعتم چند برابر میشه
چون ... دیدن ادامه » آدم های عاشق
امیدوارترین موجودات روی زمین هستند.

#مجتبی
امیر مسعود و امیرمسعود فدائی این را خواندند
مهدی سلطانی و Negin Fooladi این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تمام کاغذها
شاهد های خوبی هستند
که دلتنگیم را
با وزن شعر به دوش می کشند
حیثیتم را می خرند
و تو نمی دانی دوست داشتنت
چه کار سختی در دنیاست

آنقدر در من وسعت یافته ایی
که واژه ها به قامت رعنایت نمی رسند
نه کار من نیست
یک شاعر کم است
چقدر باید شعر سرود
تا تو را یک دل سیر وصف کرد

یک ... دیدن ادامه » زندگی کم است
چقدر باید زنده بود
تا تو را
یک دل سیر زندگی کرد

یک چشم کم است
باید صد چشم
نه هزار چشم بود
تا تو را
یک دل سیر تماشا کرد

از نسل حادثه های بی تکراری
شعر من،عمر من،چشم من
مرا دست خالی
از خودت برنگردان.


#مجتبی
امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را خواندند
محمد مجللی و پویا فلاح این را دوست دارند
چطور بود؟؟؟
۱۳ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دزدها هم
شریک های خوبی
برای زندگی هستند.

مثلا
تمام زیبای های روزگار را
با خود به سرقت می برند

خاطرت خوبت را
برای همیشه
کوتاه مدت می کنند

مدام مغزت را
به جستجوی لحظات کوچک
سوق می دهند

یا ... دیدن ادامه » تمام نقاط خاطره انگیز را
به بغض آور ترین محل عبوری
به تصویر می کشند

می بینی
شریک های خوب مثال رنگها
چه موذیانه جا عوض می کنند؟


#مجتبی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یا زندگی بهتر،یا مردن مردونه
چرا قصه ها اولش خوشن،آخرش ناتمومن.

میگفت هر درخت
یه آدم هستش
آدمهایی که
محکوم به سکوت
مجبور به ایستادن
در روزگار خاکستری هستند.

شاخه ها
دست ها شون هست
که فقط به سوی آسمون دراز شدند
و برگ ها انگشت های ظریفی
که با گذشت هر فصل
رنگ ... دیدن ادامه » و بوی تازه ایی دارند،

بهار که میشه
غنچه میدند و سبز
تابستون،ضخیم میشند و کمرنگ تر.
پاییز شبیه نقاشی میشند
زرد،نارنجی،قهوه ایی
حتی با افتادن شون هم شهر رو زیبا تر می کنند
زمستون ها‌،هیچ وقت توی شهر نیستند
انگار رفتند بخوابند
تا با بهار فصل بعد دوباره چهره ی شهر بشند.

میگفت هر درخت
یه آدم هستش
آدمهایی که
محکوم به سکوت
مجبور به ایستادن
در روزگار خاکستری هستند.

#مجتبی
آدمهای سرزمین من
زود به زود
جای زندگی و مرگ شان
عوض می شود،
خیلی وقت است
هیچ کس
یک شادی از ته دل را
با چشمان خود ندیده
انگار خواب روشنایی را
دیگر هیچ وقت نخواهیم دید.

عصای پیرمرد همسایه
تلو تلو کنان
روی سنگ فرش خیابان نقش بسته
شاید زیر پایش
عزای ... دیدن ادامه » ملکه مورچه هاست
که دل شان برای ما می سوزد،
بغض،سپیدی درختان را
به سمفونی مرگ مبدل کرده
ابرهای سیاه و خاکستری
سایه شان را بر روی شهر
گسترده اند

دیگر زمستان هم
ذوق و شوق جوانی اش را
به همراه ندارد
نکند سپید ترین فصل سال
سلطنتش به تاراج رفته؟

تقویم برای همیشه
روز عزای عمومی پر درد است
و ماه هایش سال بعد
این طور نوشته می شود:
مهر،خون،آذر
نسل کشی،ظلمت چهل و یک ساله،اسفند.

#مجتبی
این دست های زنده ، بوی مرگ می دهد
از بس که مرده های زنده مان را شسته ایم
بیچاره شادیِ مقتول عصای پیرمرد
ما باز هم گول زُهد و ریا ، خورده ایم
خاتون مورها زنده است بحمدلله
همداستان قاتل است ،شکر خدا
این مورها ، گوشتخوار شده اند
از پُشته پُشته مرده های زنده ما
هی تاج و سلطنت نسپارید به فصل ها
هی ... دیدن ادامه » خون تازه نریزید به پای ماه ها
بس کن شمردن و درج داغ ها
در سالمرگ و سالروز التهاب ها


باید ترانه ای بسُرایی برای فصل امیــــــــــد
۰۲ بهمن
mahaya
ممنون از لطف و مهربانیت
۰۴ بهمن
بیا قرار بگذاریم
هر شنبه نذر لبخند صلواتی کینم
برای رهگذران توسریخورده و سر به هوا
برای عابران آبستن کابوس و پُر از شادی سقط شده
بیا واکسینه عادت شویم به قرارهای بی دیدار
من آخرین نامه را نوشته ام
به گلوله های نامه خوان سلااااااام برسان

سپاس مجتبی عزیر
به ... دیدن ادامه » پاس بخت خوانش سهمی از اشعارت
شعر و زندگیت پُر از رنگ های قشنگ
۰۵ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قرار بود دیگه توی تیوال ننویسم
حدود ۱۰۰ روز هم شد که اینجا ننوشتم
ولی دلم نیومد برای این نمایش ننویسم
به قول نوشته معروف: آئین چراغ خاموشی نیست.

کلیشه برعکس:

مهربان من
شما که از خود من،آشنا ترید با من
به من بگویید
کدامین مجنون را این چنین لیلی یافته اید
کدامین فرهاد را این چنین شیرین
یا کدامین بهرام را گل اندام ؟

شیرین من،
خسروی ... دیدن ادامه » شما
مجنون لیلی شده
همایِ همایون شده
اسیرِ دیرین شده
و مرا از این جنون عار نیست
زیرا شنیده ام،
جنون از حد که بگذرد
افاقه می شود
درمان می شود
چراغ می شود.

محبوب من
من از شما مجنون شده ام
من از شما امیدی در دل
و چشمی روشن به راه دارم
به من بگویید چه کنم
بگویید کجا در پی تان باشم
تا با وزن شعر غسل تعمید دهم
واژه های دوری را
و زنگار از فاصله بردارم
تا به پشت گرمی چُویل آغوشتان
دستی به شانه روزهای دلهره آور نبودنتان بکشم

می گویند از پای که می افتی
یار می آید
من که مدتهاست در پی شما از پای افتاده ام
وقت آمدن است
باز آیید
بی درنگ
بی حتی لحظه ای تامل
بازآیید
باز آیید که من با واژه های روشن
بر مسیر آمدنتان نور پاشیده ام.

#مجتبی
مجتبی مهدی زاده ی عزیز،خوش برگشتی
چقدر دلم تنگ شده بود برات،کاش بمونی و دوباره با شعرهای زیبات مارو مسرور کنی،کلی ذوق کردم از دیدن کامنت و شعر قشنگت
۰۱ بهمن
جناب جعفریان قلب تون پر طپش
۰۲ بهمن
خانم قاسمی
سپاس از شما و نمایش زیباتون
ممنونم
۰۲ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
#پُستِ_آخر
#خداحافظی_از_تیوال_برای_همیشه

" ابتدا،ابقاء،انقضاء "


بعضی وقت ها
لازم هستش
که بعضی ها زیاد نباشند
تا کیفیتت شون بالا بره
تا اعتبار شون حفظ بشه
تا حرمت شون نگه داشته بشه
تا ارزون خرید و فروش نشند
و مثل دستمال کاغذی،مچاله نشند

بعضی ... دیدن ادامه » وقت ها
آدمها هم
مثل کالاهای مصرفی
تاریخ مصرف دارند
نباید کاری کرد
که بعضی ها
با بودن زیا شون
خودشون رو زودتر
به تاریخ انقضا نزدیک تر بکنند

بعضی وقت ها
لازم هستش که نباشی
دور باشی،دور دور
تا به چشم بیایی
تا پشت چشم ها اضافه نباشی
تا غرورت بازیچه نشه
و زیر پا له نشی

بعضی وقت ها
ایستادن دست ماست
پس چقدر خوبه که
زیاد جایی نباشیم،
چون آب روان هم
که یه جایی میمونه
میگنده
و دیگه هیچ مصرفی نداره،

بعضی وقت ها
نبودن بهتر از بودنه
کیفیت مهم هستش نه کمیت
پس ماراتن دیدن نیستش،
خوب دیدن
به جا بودن
درست بودن
مهم بوده و هستش


#مجتبی
محمد شمالی این را خواند
:((
۱۵ مهر
بی وقت می روی ...
۱۵ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میدونی
جمعه ها برای من
قد چهار تا شنبه
توی سالیان سال
گذشته و میگذره

قَد یک هفته
اندازه یک ماه
که همه اش
توی یه روز جمع شده

یه روزی که
خاطرات خوب و بد
زشت و تلخ
همه و همه
فقط ... دیدن ادامه » توی جمعه میگذره

میدونی
دیگه حوصله ها هم
مثال جمعه ها
همیشه و همه جا
تعطیل رسمی اعلام شدند.


#مجتبی
گاهی دلتنگ می شوم
اما هربار آرزو می کنم
که هرگز برنگردد
زیرا می دانم
نمی توانم طردش بکنم
و از طرفی در زندگیِ لعنتی ام
راه دادن دوباره به او،
حماقت محض است.

آزار دهنده نیست
ربطی به ساعت های
نزدیک به نیمه شب
یا بن بست های خاطره انگیز
که در طول روز از کنارشان میگذرم،ندارد.

آن ... دیدن ادامه » قسمت از قلبم
که کنده شده
که گم شده،
که نیست
که دوستش داشت،
تیر می کشد

مثال موهای
تازه از ته زده شده دختری
که هنوز روی شانه هایش حس می شود
بدون آنکه اسمش را
به یاد داشته باشم
چون او می تواند هر کسی باشد
و من می توانم هیچ ‌کسی نباشم.

گاهی دلتنگ می شوم...


#مجتبی
بعضی ها
چقدر بازی رو
جدی گرفتند

چه خرج هایی
برای این مسافرخونه
می کنند

وقتی هستند
حواس شون به همه چیز
بوده و هستش
الی اصل کاری

وقتی میرند
اطرافیان شون
خیلی ... دیدن ادامه » دیر می فهمند
که نکردند کاری که باید می کردند

مسافرخونه ایی که
صبح به صبح
خالی میشه
و شب ها دوباره پر میشه

که شاید با خالی
یا پر شدنش
معجزه های بودن
قدر دونستن
و دیر نشدن

اتفاق بیفته
رقم زده بشه
و دیگه آه و حسرتی
برای آدم نمونه

بعضی ها
چقدر بازی رو
جدی گرفتند

#مجتبی
شب،
با تمام ترک های روی دیوار
آهسته و آرام
می خوابد

در نبرد گلادیاتورهای خشمگینِ وهم
که در سرمان شمشیر میزنند
ما را با اسب هایش
لگدمال می کند

نیزه،
در پهلوی آسودگیِ خاطرمان
فرو می کند،
آخر نمی شود که
به افکار شوم شهر دل بست

شب
از ... دیدن ادامه » نیمه میگذرد،
نشسته ام
لبه ی تخت را چنگ می زنم
تا به سیاه چاله بیخوابی پرت نشوم

خسته ام
به پاهای کبودم
دیگر امیدی نیست
اما

برای یک بار هم که شده
بیا زنده بمانیم.


#مجتبی
درود بر شما آقا مجتبی
۱۱ مهر
سپاس جناب یعقوبی
۱۱ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آدمهایی که شب ها
تنهایی قدم می زنند
یا دارند فکر می کنند
یا چیزی رو رقم می زنند.

مرور می کنند
تموم لحظاتی که گذشته
از شیرینی های کم
تا تلخی های همیشگی

به یاد میارند
خوبی های که زود گذشتند
بدی هایی که
هر ثانیه در حال چشیدن هستند

فکر ... دیدن ادامه » می کنند که فردا
چه اتفاق تلخ تری قراره بیفته
از کدوم خیابون خاطره باید بگذرند
و چه جوری فردا رو سپری کنند

فرداهای که
دیگه برای همیشه سراب شده
خواب و خیال یه رویا شده
که شاید کمی آسون تر بگذره

بگذره که بفهمیم
برای چی اومدیم
چرا موندیم
و چه جوری باقیش رو میگذرونیم

اصلا کسی ما رو یادش هست
کارهایی که کردیم
جاهایی که رفتیم
و روزگار رو سپری کردیم.

آدمهایی که شب ها
تنهایی قدم می زنند
یا دارند فکر می کنند
یا چیزی رو رقم می زنند.


#مجتبی
بگذارید
تنهایی ام را
دوست بدارم
زیبا،ساکت،پر رمز و راز

بگذارید
تنهایی اش را
دوست بدارد،
تنهایی و سپس
به آرامی و بدون درد

چون دنیا
به بوسه های ناگهانی
به خنده های بی موقع
به هدیه های بی چشمداشت
بیشتر ... دیدن ادامه » نیاز دارد
اگر دنیای کسی باشی

سعی کردم
تو را به سختی
در قلبم زندانی کنم،اما نشد
قلب من بارها شکسته بود
از لابه لای
ترکهایش فرار کردی

قفسه ی سینه ام
حالا پر شده
از خاطرات ده جلدی
هر شب یکی را از پنجره
پرت میکنم بیرون

همان لحظه که میخواستی بری
مرا بوسیدی
همان لحظه که میخواستم ببوسمت،رفتم
دیگر برایم مهم نیست
که من از دور قشنگم
دیواری ما بین نیست
و دنیایمان فرق دارد

چشمان بازِ بازت نمیبیند
و این درد دارد
درست تو همون لحظه که فکر میکنی
نزدیک شدی
باید یادت باشه
که هنوز خیلی دوری

و همون موقع
که فکر میکنی دورم ازت
حتی روحت هم خبر ندارد
که چقدر بهت نزدیکم.


#مجتبی
باید برای رختخواب خالی احساس
تعلیق عقل و فلسفه از کار
نافهمی دنیا ز فهم ما
سایکوتراپی راه بندازیم
ما امتحان پس داده های رَد و مردودی
از هر چه وامانده است بیزاریم
در جستجوی کهکشان راه خوشبختی
ما در پی اخترشناس راه میگردیم
ما راضی عادات تکراریم
... دیدن ادامه » شاکی بد احوال تغییریم
با بوسه ای احوالمان کوک است
با رفنتنی دنیایمان نابود
از دور و از نزدیک مینالیم
ما خاطرمان ، خاطره ساز است
از خاطره هم رنج میسازیم
آزادیمان بند زندان است
زندانمان در بند آزادی
ما فهممان معطوف یک وهم است
و زندگیمان خرج این فهم است

این زندگی سر تا سرش وهم است :)
۰۴ مهر
میدونی
اگر شعر نبود
تموم گلها خشک می شدند
آدمها هم زشت زشت

خورشید،
دیگه هیچ وقت
طلوع نمیکرد

شب ... دیدن ادامه » ها،
هرگز نمیرفتند
و لذتی نداشت زیستن

نه انتظار بود
نه یار و یار
نه امیدی بود
نه دلدار و دلدار

میدونی
اگر شعر نبود
نه فردا بود
نه فردا بود
نه فردا بود.


#مجتبی
۰۴ مهر
فردا که جای خالی دلدار
در تختخوابِ یار دیگر شد
از هر چه شعر و شاعریست ، بیزار می گردی
گل های خشک لای دفترها
شب های وصل و روزهای فصل
زیبا و زشت واژه و ترکیب
بی قافیه ، در سایه تردید می گردد
۰۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میدونی؟
آدمهایی که روزگار رو
پیش بینی می کنند
کسایی هستند که
زیاد ازش زخم خوردند
به خاطر همین
خیلی خوب آینده رو
ترسیم می کنند

درست مثل روز اول
با چیدمان دقیق
همه چیز رو سر جاشون
نقاشی می کنند
حادثه ها سر موقع
شادی های به جا
خنده ... دیدن ادامه » های از ته دل
باید و شاید ها

میدونی؟
جنس این جور آدمها
دیوونگی و سیاه دل
هیچ وقت نبوده و نیست
فقط انقدر چرخ خوردند توی روزگار
که آدم شناسی شون خوب شده
می تونند از تلخ های جلوگیری کنند
یا به شادی های پیش بینی نشده
نزدیکت کنند

سلام شیرین
خداحافظی تلخ
اشک های زیر بارون
نرسیدن های سخت
همه رو بازم برات نقش می زنند
طرح هاش رو رنگ می کنند
که بشناسی اطرافت رو
نیش نخوری از کاذب های سیاه
تو پوست سپیدی آه و دم های ریا.

میدونی؟


#مجتبی
بیا
دوباره با هم
شعر بخوانیم،
سرایش ابرها با من
خوانش آسمان با تو

دم و باز دم
آشتی شکوفه و شبنم
رقص باد و قاصدک خوشحال
تابِ دست ها روی هوا
با یکدیگر.

طراوت باران
نوازش قطره های آرام
شمعدانی کوچک پشت پنجره
یک ... دیدن ادامه » استکان واژه
چند حبه احساس با تو

مرور خاطرات
انتظار یک دیدار
دلتنگی های غروب
ترانه های پرواز
با یکدیگر.

بیا
دوباره با هم
شعر بخوانیم،
سرایش ابرها با من
خوانش آسمان با تو.


#مجتبی
به به..ممنون از این شعر زیبا.فردا قبل از اجرا این شعر زیبا را برای گروه خواهم خواند.پاینده باشید.
۳۱ شهریور
نماینده گروه اجرایی:
سپاس
۳۱ شهریور
حسین جان برای اون هم نوشتم استاد:-)
۳۱ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید