تیوال مجتبی مهدی زاده | دیوار
S3 : 23:17:24
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نمیدانم،
نفرین کدامین
گناه انسان بود،
که تازیانه ی ابرها را
بر جانِ زمین بی گناه انداخت..

شاید،بیقراری
برای سراب شادی زود گذر
و تلخی مردمان این سرزمین بود
که زودتر سوی آسمان پر کشیده
تا سیاهی مرگ را
در چهره زیبای شهرها ببینند.

و امسال عید،
آدمهای خاکستری شهر
تمام ... دیدن ادامه » خاطرات سبز زمین را
در جنگستان جنگل
و قبرستان اهریمن
تجربه کنند

نمیدانم
نفرین کدامین
گناه انسان بود،
که تازیانه ی ابرها را
بر جانِ زمین بی گناه انداخت..


#مجتبی
قاصدک، آقای سوبژه (محمد لهاک)، آذرمهر و جهان این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این بار مقصد،زمین بود
آب بود و آب بود و آب بود،
در میان سفرهای مرگ
خراب شدن عید رهگذر
فقط چند دقیقه با شادی فاصله داشت
و انتظار جشن را در مرگ کاشت

خشونت ابرها
جای تابلوی خنده و گریه را
خیلی زود
در کشور بی ثبات،
خون را به جنون
پیوند زد.

عدد پنج
طالع ... دیدن ادامه » خوبی نداشت
و پنجمین روز عید،
لحظه ی درد و بارش مرگ را
برای چشم‌های شهر پر غصه
رقم زد.

این بار،نَه وسیله مشکل ساز بود
نه کشتی و طیاره
نه گسل ها،بی خود جا به جا شده بودند
و نه قطاری از ریل خارج شده بود،
این بار تازیانه ی باران بود
که قاتل بی رحم بود.

#مجتبی
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
نمیشه ستاره امتیاز داد ارور میده :(
درود مجتبی جان
۰۶ فروردین
ممنون جناب بایزیدی
۱۱ فروردین
آقای لهاک،سپاس
۱۱ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به قول خسرو شکیبایی
حال همه ما خوب است،اما تو باور نکن.
میدانی،هر قلبی "دردی" دارد
فقط نحوه ی ابراز آن متفاوت است
برخی آن را در چشمان شان
پنهان می کنند
و برخی در لبخندشان.
ما انسان ها مثل مدادرنگی هستیم
شاید رنگ مورد علاقه یکدیگرنباشیم
اما روزی برای کامل کردن نقاشی مان
دنبال هم خواهیم گشت
به شرطی که اینقدر
نتراشیم همدیگر را تا حد نابودی،
عید واقعی از آن
کسی است که پایان سالش را جشن بگیرد،
نه ... دیدن ادامه » آغاز سالی که از آن بی خبر است.
آخر سال تان قشنگ

از: سید علی صالحی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید سال ها بعد
جایی باشد
که آدم برود و بگوید
‌ بی زحمت
یه کم،خیال خوش،می خواهم
ببخشید آقا
این،خنده ها از ته دل،دانه ایی چندند؟

آقا
آرامش لحظه ایی هم دارید؟
از اون،بی خیالی هایی که
می پاشند رو زندگی
آنها مُشتی چند؟

روز هایی که بی بغض هستند را
هنوز ... دیدن ادامه » هم دارین؟یا تمام کردید؟
سال های بی رنج
اندازه دل کوچک من چی؟

ببخشید آقا
حوصله تان را سَر بردم،
شادی های تان دوام دارند؟
یا نه یک بار مصرف هستند!!؟؟

راستی یادم رفت بگم
کمی،زندگی می خواهم
بی زحمت جنس خوبش را بدهید
خیلی وقت است
دنبالش می گردم.
ارتباط این به نمایش چیه؟
۱۶ اسفند ۱۳۹۷
سپاس جناب بایزیدی
۲۳ اسفند ۱۳۹۷
۲۷ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
“ویلچر،سیم خاردار،رقص نور،درخت های بچه دار”

گرگ های روزگار
آدم‌های بی نشان
گه گاه پشت نقاب
می کشند زوزه ی خواب

درد های بی دلیل
زخم های پر عمیق
آه و دم های یه درد
دست های منجلیق

فطرت های پست و بد
نطفه های یک زمین
حرف های لای جرز
داستان ... دیدن ادامه » این زمین

آرزوهای سراب
متوهم های آل
چند کلام و یک نقاب
سوز و سازِ سرو و‌ آب.


#مجتبی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تختی،
مصدقی بود،
مصدق هم
تختی بود

یکی بود
یکی نبود
زیر گنبد کبود

یه آقا بود،
اسمش
غلامرضا تختی بود

یکی هست
یکی رفت
یکی ... دیدن ادامه » بعد از این همه گذشت سال

هنوزم
جاش توی قلب هاست
که هست

یکی بود
خیلی خیلی مَرد بود
میون همه ی نامردا

یه آقا بود،
اسمش
غلامرضا تختی بود.

تختی،
مصدقی بود،
مصدق هم
تختی بود

#مجتبی
شاید سال ها بعد
آجرهای خانه قدیمی به حرف بیایند
و قصه مقصد بی انتها را
آهسته و آرام
باز گو‌ کنند

تمام بلورهای برف
واژه ها را به رقص درآورده
و غصه های یک آدم تنها را
برای قلب های انتظار
به تصویر بکشند

و یورش غم های آدمها
در ماه بهمن سرد،
روزه سکوت خود را شکسته
و ... دیدن ادامه » واقعیت را بازگو کنند

آری
شاید سال ها بعد
صبر ها هم تمام شوند
و الفِ انتظار را
به نام دیگران ثبت کنند.

#مجتبی
شایدخانه ای نباشد
برفی نباشد
واقعیتی نباشد
۱۸ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در فکر ‌
موهایت هستم
که حامل شالت شده اند اما،
دیگر شامل حالم نمی شوند

و تمام
غزل های شعرهایم را
آهسته و آرام
به دنبال تو می کشانند

من،
با انباشته شدن واژه ها
دلتنگی هایم را برایت
خیس می نویسم

چرا ... دیدن ادامه » که درگلویم
بغض هایی وجود دارند
که در هیچ شعری
پیدا نمی شوند

بیا
و سایۀ سکوتت را
از دوش تنهایی ام
آرام آرام بردار

من،
صیاد بی سلاح هستم
که مدت هاست
شکار قلبت شده ام.

#مجتبی
سید حامد حسینیان، ساز دهنی و علی جباری این را خواندند
جهان، حمیدرضا مرادی و Negin Fooladi این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اینجا زنی
در آسمان آبی
وقتی تو را می بیند
در رویای ابر ها
آهسته و آرام
غرق می شود

و زمین
از زایش فصل ها
خواب سبز
در خیال زمستان سپید
می بیند

اینجا زنی
در کوچه پس کوچه های شهر
ردپای ... دیدن ادامه » رقص گیسوی تو را
پدیدار می کند

و گل سرخ
زیبای اش را
مدیون
مهربانی های تو
می داند

#مجتبی
در زمین پلک هایت
نهال عشق می کارم
تا جنگل مژگانت
سرزمین سبز رویاها گردد
۱۴ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم ها هم
هم می توانند
معشوقه‌های خوبی
باشند

فرقی ندارد
که کجا
جای دارند

تهران
رم
لندن
یا پاریس

یک حیاط قدیمی
یک ... دیدن ادامه » باغ بزرگ
آدمهای خاکستری شهر
یک جاده ی بیابانی محض

مهم آن است که
می بینند
نفس می کشند
و خیلی خوب
حالت را می فهمند.

فیلم ها
هم می توانند
معشوقه‌های خوبی
باشند.

#مجتبی
حوالی خیابانی از جنس یک ‌قله
چهار راه تلفن،از نوع خانه
سینمایی با اسم دخترانه
اما محبوبِ اهالی شرق،
صندلی پانزده،ردیف سه
.
.
برای عشق می گویم
مثل تنهایی یه جنگ

تو همراه منی اما
مثل زخم عمیق در تن،

تمامت در سرم تصنیف
تمامت در سرم نجوا

من،پا ... دیدن ادامه » به پای درد
تو،پا به پای من،

سلامِ من بر دردم
به اشکهای نامردم

که ارزان بر جانم شد
سرانجام نیست همدردم.
.
.
حوالی خیابانی از جنس یک ‌قله
چهار راه تلفن،از نوع خانه
سینمایی با اسم دخترانه
اما محبوبِ اهالی شرق
صندلی پانزده،ردیف سه.

#مجتبی
ساز دهنی و حمیدرضا مرادی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میدونی
مرگ ها هم مثل آدمها
مفهوم های زیادی
با خودش به همراه دارند،
و فرقی نداره مرگ شخص باشه
دکور یا منظره
کوچیک باشه یا بزرگ
قدیمی باشه یا جدید.
.
مرگ ها راز هایی دارند
که نماد شادی یا غم
خاطره شیرین یا تلخ
یا گذر زمان رو
به آدما نشون میدند
و تا بغض بعدی
برای ... دیدن ادامه » مدت کوتاهی
سرجاشون
خاک می خورند.
.
میدونی
تو دل مرگ چه خبره؟
میدونی
تو قلبم آدم اعدامی جای یه نفره؟
میدونی
تو چشمش ردپای یه اثره؟
میدونی
تو دستش ول وله ی یه سَفَرِه؟
.
میدونی
مرگ ها هم مثل آدمها
مفهوم های زیادی
با خودش به همراه دارند،
و فرقی نداره مرگ شخص باشه
دکور یا منظره
کوچیک باشه یا بزرگ
قدیمی باشه یا جدید.


#مجتبی
کاش یه ذره از کار بگید
۱۱ بهمن ۱۳۹۷
فیلم چطور بودش یه نظر هم راجع به فیلم میدادید
۱۱ بهمن ۱۳۹۷
ترکیب سیاهی فیلم ابد و یک روز
با خشونت بیشتری از مغزهای زنگ زده
میشه فیلم متری شیش و نیم متر
که در دو ساعت و ۲۰ دقیقه اکران شد

و صد در صد
بعد از جشنواره
سانسور و مدت زمان فیلم
برای اکران عمومی
کم ... دیدن ادامه » خواهد شد

اگر توقیف نشه
و به سرنوشت فیلم هایی چون
زمهریر
صد سال به این سال ها
گزارش یک جشن
و...
مبتلا نشه
۱۲ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در خیالم
آهسته و آرام،
غرق شده بودم
.
.
اتوبوس خاطراتم
در حال حرکت بود،
چشمهایت خسته
و سرت روی شانه هایم بود

رقص موهایت،
روی تار و پود لباس هایم
به زیبایی هر چه تمام تر
به تماشا درآمده بودند

انگار
تبسم ... دیدن ادامه » های کوچک رویاهایت
تمام حواسم را
بی سر و صدا،
دزدیده بودند

اتوبوس خاطراتم
در حال حرکت بود،
و من کماکان به چشمهایت
زل زده بودم،

چشمهایی که دیگر
هر نگاه آن
بند بند وجود من را
تشکیل داده بودند

که برای
هر بار پلک زدن‌های شان
شعرهایی زیبا،
سرایش می کردم
.
.
در خیالم
آهسته و آرام،
غرق شده بودم.


#مجتبی
“ شاید شبیه آدمهای کازابلانکلا “

میدونی
خیلی روزها باید بیاد و بگذره
خیلی شب ها باید سیاهی اش رو
آروم آروم بهت نشون بده
تا بغضت،نزدیک به ترکیدن نباشه،
باید بدجوری بجنگی
جنگی که برای فراموش کردن نیست
بلکه برای ذره ایی از یاد بردن
اونم به مدت کاملا محدود
کمتر از چند ساعت و چند روز،
انقدر باید با خودت کلنجار بری
حواست رو به چیزهایی پرت کنی
که هیچ وقت حواس پرت کن
نبودند ... دیدن ادامه » و نیستند و نخواهند بود
فقط مجبوری که بهشون پرت بشی،
به چیزایی سرگرم میشی
که حتی یه روزی فکر نمی کردی،
چیزهای غیر قابل سرگرمی
حالا شدند وقت پر کن تو و
باید باهاشون سازش بکنی،
بعضی وقت ها هم نگاهت
به چیزهایی میفته که حتی
تصورش برات سخت بوده
که بهشون فکر بکنی،
چه برسه به اینکه این روزا
تمام‌ دارایی ات باشند،
از همه بدتر
بخوای پا روی دل خودت بگذاری هستش
که سخته و خیلی سخت تر از اون هم
دلت زیر پای کسی له بشه
که یه روزی انگار،صاحبخونه قلبت بوده،
آره
باید جنگید
بد هم جنگید
جنگی که هیچ وقت بردی نداره
و مدام تلفات این جنگ،برات مرگه،
حالا توی این اوضاع ‌و احوال
خاطره ها هم می تونند
معشوقه‌های خوبی برای آدم باشند،
فرقی هم نداره که کجا
و چه جوری جای دارند،
خاطره ی یک شهر
یا خیابان های شیک رُم
درخت های خیابون بِیْکِر لندن
یا سرسبزی های نوفل لوشاتو پاریس،
داخل یک حیاط قدیمی باشند
یا کنار یک باغ بزرگ،
میون آدمهای خاکستری شهر،
شاید هم گوشه ایی از یک جاده ی بیابونی
که نظاره گر ماشین ها هستند،همین و بس،
مهم نیستش که نهال یا پیر هستند
قشنگ این هستش که می بینند
نفس می کشند
و خیلی خوب
حال دلت رو می فهمند،
خاطره ها،حتما از زمان خلقت
هم می تونستند استوار باشند
هم معشوقه‌های خوبی
برای من،برای تو،برای ما
و‌ شاید هم برای تمام نسل ها،
میدونی
خیلی روزها باید بیاد و بگذره
خیلی شب ها باید سیاهی اش رو
آروم آروم بهت نشون بده
تا بغضت نزدیک به ترکیدن نباشه.

#مجتبی
اما بغض من ترکید
۲۲ آذر ۱۳۹۷
مجتبی عزیز درود بر شما, سپاس از مهر و همراهیت
۲۵ آذر ۱۳۹۷
ممنون پرند جان
مرسی از لطف و محبتت
۲۶ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
“چهارپایه،رادیو،خرده نان،جارو”

سیاه
سفید
خاکستری
انگار نام اوست
نام لحظاتی از زندگی،

فکر
لبخند
بغض
نیشخند،
قطعه ی تکراری ست
از روزگار،

من
با ... دیدن ادامه » تو،
و او
با
به غیر ما،

سیاه
ستاره
آسمان
نبود چاره،

از شانس بد اتفاق
نامش را
شب گذاشتند
آن هم در همه حال.

#مجتبی
“سیاه،سفید،توهم های یک کتابخانه خیس”

به هنگام شب از نوع پاییزی
سالنی از اشک های آسمان ابری.

شنبه ها
آرام آرام

یکشنبه ها
آهسته

دوشنبه ها
زل می زنم

سه شنبه ها
پیوسته

چهارشنبه ... دیدن ادامه » ها
شعر می گویم

پنجشنبه ها
دل بسته

جمعه ها
مرور می کنم

سکوت تکراری
و زندگی احتمالی.


به هنگام شب از نوع پاییزی
سالنی از اشک های آسمان ابری.


#مجتبی
مجتبی مهدی زاده
درباره نمایشنامه‌خوانی بیرون از مولینگار i
“شاید شبیه،آدمهای آرایشگاه زیبا”

حوالی چهار راه ولیعهد
خیابان کاخ
شبی از شب های پاییز
سالنی به نام اشک های آسمان.

دلم را بی صبرانه
منتظر هجوم
دستهایت کرده ام
که بی درنگ
حمله به قلبم را
صادر کنی،

من
رم ... دیدن ادامه » شهر بی دفاع
تو
ارتش نازی
بی ملاحظه
حمله کن،

سربازهای مغزم
فقط
برای صلح با تو
پرچم های سفید قلب شان را
بالا برده اند،

و روی عقربه های ساعت
روزگار را
قدم می زنند
و عاشقانه به احترامت
می ایستند.

حوالی چهار راه ولیعهد
خیابان کاخ
شبی از شب های پاییز
سالنی به نام اشک های آسمان.

#مجتبی
بسیار عالی و زیبا بود جناب مهدی زاده
۱۰ آذر ۱۳۹۷
سپاس جناب بایزیدی
۱۱ آذر ۱۳۹۷
مخلصم حمید جان
۱۱ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چند تکه ابر
در چهره آسمان
به رنگ سفید و خاکستری،

هزاران برگ
روی شاخه های درخت
به رنگ زرد و نارنجی،

و چند پرنده
میان پادشاه فصلها
به رقص پرواز درآمده اند،

آری پاییز،
فصل لرزیدن قلب
و دلتنگی محض
کماکان ... دیدن ادامه » ادامه دارد،

انگار یک عاشق
نقاشی اش را روی زمین
خیلی خوب و زیبا
ترسیم کرده است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
“ تنها چیز قطعی : ”
“ لمس موهای یک زن خیالی ”

میدونی
خیال ها هم مثل آدما
مفهوم های زیادی
با خودشون به همراه دارند

و فرقی نداره
خیال شخص باشه
دکور یا منظره
کوچیک باشه یا بزرگ
قدیمی باشه یا جدید

همه شون راز هایی دارند
که ... دیدن ادامه » نماد شادی یا غم
خاطره شیرین یا تلخ
یا گذر زمان رو
به آدما نشون میده

و تا بغض بعدی
برای مدت کوتاهی
سرجاشون
خاک می خورند

میدونی....

#مجتبی
#با_تشکر_از_بازی_بدن
سپاس از نگاه و متن زیبای شما.
۲۱ آبان ۱۳۹۷
ممنون از لطف و محبت شما
۱۱ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
“زن،زندگی،زندان،زاری”


در این روزگار سیاه
بین تمام
آدمهای خاکستری شهر

همه چیز مان
پیدا ست
بی آنکه عریان شویم،

از چشم هایمان،
دست های
پینه بسته

از ... دیدن ادامه » زخم زبان هایی
که می شنویم،
دیدن قلب های شکسته

آری
سیاه،سفید،خاکستری
نام زن های سرزمین من است

آینده آنهاست
که این روز ها،
در بیمارستان بستری ست.

#مجتبی
#برای_مظلومیت_سه_زن
امیر این را خواند
بامداد، فرزاد جعفریان، *مریم* و مهدی (آرش) رزمجو این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید