همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق چت آنلاین و ایمیل در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال مجتبی مهدی زاده | دیوار
S3 : 01:18:15
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
میگفت
عکس که خود آدمها رو نشون نمیده
واقعیت هاشون
همیشه پنهون می مونه.

نه چشم ها حرف شون رو می زنند
نه دل ها می تونند خوب ببینند
فقط برای چند ثانیه
برای ثبت همون لحظه
ساکت میشند و به چیزی فکر نمی کنند
شاید هم آینده جلوی چشم هاشون
به سرعت برق و باد میگدزه
و تصور می کنند که با گذشت زمان
چه حسی دارند و چطور
دارند به خاطره توی عکس نگاه می کنند
نگاهی ... دیدن ادامه » که میتونه یه خواب باشه
یا بیداری یه رویا
خنده روی لب بیاره
یا یه بغض کوتاه.

میگفت
عکس که خود آدمها رو نشون نمیده
واقعیت هاشون
همیشه پنهون می مونه.


#مجتبی
امیرمسعود فدائی، نیلوفر و امیر مسعود این را خواندند
امیر نجفی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و آرام نشسته بود
همراه با زندگی،همه واهمه ها
خستگی،چین و چروک روی دیوار
داستان شب را در ذهنش مرور می کرد.
در چهره اش همیشه لبخند موج می زند
لبخندهایی که قصّه تنهایی آدمها را
سرایش می کند و می نویسد.
گاهی مداد و کاغذی بیرون
و تصویری از چهره شعرهایش
که آرام بخش واژه ها شده اند ترسیم می کند
خسته نمی شود از به خاطر سپردن
از آنچه که در ذهن اش می روید
از منظره های عکاسی کرده
تا دوراهی های تلخ سرنوشت،
راه هایی که جایی آدمی
از ... دیدن ادامه » پیمودن شان خسته می شود
و ترجیح به زندگی را کنار می گذارد
تا از زیبایی هاش لذت ببرد
اما می نویسد و با دقت تماشا می کند روزگار را
پای رفاقت تا آخر می ایستد
قرار است زمان رقص برگ ها عاشق شود
زیرا قصه‌ها ناتمام نمی ‌مانند
انقدر تکرار می‌ شوند
که یک ‌جایی در ذهن آدمها تمام شوند
شاید یک وقت دیگر
شاید یک جای دیگر.

#مجتبی
نیلوفر و حسین کوهی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوست داشتن
که هیچ وقت تمام نمی شود
فقط از سالی به سال دیگر
منتقل می شود.
مثال دانش ‌آموزی که مشق اش را
در دفتری تازه پاک نویس می کند
صدا،عطر،نامه ‌ها،
شماره تلفن و صندوق پستی
جا به جا می شود و می چسبد
به کمد و دیوار در سال جدید.
شاید در این روز و روزگار
دوست داشتن و انتظار
میان مردمان همیشه طلبکار
کمی عجیب،نوعی دوام آوردن باشد
اما روح،رها
قصه ... دیدن ادامه » های کتاب بغض،کوتاه
هر برگی که ورق بخورد
همه چیز جز عشق
کهنه و منسوخ شود.
اگر زمان به عقب برگردد
از هشت‌سالگی
به کلاس زبان فرانسه می‌روم
اجازه نمی‌دهم رنگ کفش‌هایم را
بزرگترها انتخاب کنند
پفک و چیپس نمی‌خورم.
در اردوهای مدرسه بیشتر می‌خندم
زنگ ورزش را جدی می‌گیرم
بی‌خیال مدیر و ناظم
شیطنت بسیار می‌کنم،
بیشتر پیاده‌روی و یوگا تمرین می‌کنم
از حافظ و سعدی و مولانا
بیشتر می‌خوانم
فروغ و شاملو رو از بر می کنم،
گران و مرغوب اما اندک خرید می‌کنم
از ... دیدن ادامه » کافه رفتن کم و می‌گذارم
روی دفعات مراجعه به شهر کتاب
سینمای کلاسیک جهان را دنبال می‌کنم
حساب پس‌انداز باز می‌کنم
به جای بحث با مردم
به آنها لبخند میزنم
و مهم نیست حق با چه کسی باشد
دوباره عاشق می شوم
دوباره عاشق می شوم
دوباره عاشق می شوم.
به بهههه..
۲۸ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اون موقع ها که خیلی جوون بودم و همه دور سفره جمع می شدیم
وقتی که غذا تموم می شد یه آه بلند می کشیدم و می گفتم:
کاش غذا تموم نمیشد!
کاش اولش بود!
نه به خاطر غذاها
اون که همیشه بود
فقط به خاطر این جمعی که میدونستم همیشه باقی نمیمونه
ولی خب الان که همه هستیم
پس قدرشو بدونیم دیگه.


ماهی ها عاشق می شوند
میدونی
خیلی روزها باید بیاد و بگذره
خیلی شب ها باید سیاهی اش رو
آروم آروم بهت نشون بده
تا بغضت،نزدیک ترکیدن نشه،
باید بدجوری بجنگی
جنگی که برای فراموش کردن نیست
بلکه برای ذره ایی از یاد بردن
اونم به مدت کاملا محدود
کمتر از چند ساعت و چند روز،
انقدر باید با خودت کلنجار بری
حواست رو به چیزهایی پرت کنی
که هیچ وقت حواس پرت کن
نبودند و نیستند و نخواهند بود
فقط مجبوری که بهشون پرت بشی،
به ... دیدن ادامه » چیزایی سرگرم میشی
که حتی یه روزی فکر نمی کردی،
چیزهای غیر قابل سرگرمی
حالا شدند وقت پر کن تو و
باید باهاشون سازش بکنی،
بعضی وقت ها هم نگاهت
به چیزهایی میفته که حتی
تصورش برات سخت بوده
که بهشون فکر بکنی،
چه برسه به اینکه این روزا
تمام‌ دارایی ات باشند،
از همه بدتر
بخوای پا روی دل خودت بگذاری هستش
که سخته و خیلی سخت تر از اون هم
دلت زیر پای کسی له بشه
که یه روزی انگار،صاحبخونه قلبت بوده،
آره
باید جنگید
بد هم جنگید
جنگی که هیچ وقت بردی نداره
و مدام تلفات این جنگ،برات مرگه،
حالا توی این اوضاع ‌و احوال
خاطره ها هم می تونند
معشوقه‌های خوبی برای آدم باشند،
فرقی هم نداره که کجا
‌ و چه جوری جای دارند،
خاطره ی یک شهر
یا خیابان های شیک رُم
درخت های خیابون بِیْکِر لندن
یا سرسبزی های نوفل لوشاتو پاریس،
داخل یک حیاط قدیمی باشند
یا کنار یک باغ بزرگ،
میون آدمهای خاکستری شهر،
شاید هم گوشه ایی از یک جاده ی بیابونی
که نظاره گر ماشین ها هستند،همین و بس،
مهم نیستش که نهال یا پیر هستند
قشنگ این هستش که می بینند
نفس می کشند
و خیلی خوب
حال دلت رو می فهمند،
خاطره ها،حتما از زمان خلقت
هم می تونستند استوار باشند
هم معشوقه‌های خوبی
برای من،برای تو،برای ما
و‌ شاید هم برای تمام نسل ها،
میدونی
خیلی روزها باید بیاد و بگذره
خیلی شب ها باید سیاهی اش رو
آروم آروم بهت نشون بده
تا بغضت نزدیک ترکیدن نشه.

#مجتبی
امیرمسعود فدائی و ژوآن این را خواندند
نیلوفر، Sajad... و جعفر میراحمدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو را
براى تمامِ روز هاى خوبى
که هنوز نیامده
خنده هاى از تهِ دل
ِیک حالِ خوب
تمامِ دوست داشتن هاى به موقع،
براى یک خیالِ راحت
مى خواهم

در این آشفته بازارِ
دوست داشتن هاىِ ساعتى،
وقتِ آمدن نیست جانم
کمى صبر کن
عاشقى را از بَر شو
که وقتى" با پاىِ خودَت آمدى
بمانى ... دیدن ادامه » برایم

تمامِ لذتِ دوست داشتن
همین است که آدمها
نه با اصرار
که با پاىِ خودشان بیایند
و بمانند براىِ همیشه
تا آخرِ عمر
هر لحظه براىِ هم جان دهند
آمدنت ولى حالا
فقط و فقط معناى عشق را خراب میکند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید این نوشته آخر باشد
بیدار که شدی
کنار زیرسیگاریِ گوشه میز
پیدایش میکنی
این بار با دست چپ نوشتم
چون با دست راست
زیادی نوشته ام ولی
این نوشته فرق دارد
حرف زیادی برای گفتن ندارم
حس نمی کنم حتما باید چیزی را بدانی
که تا همین لحظه نمی دانستی،
اکثر اوقات بدون استفاده از واژه ها
توجه نشان نمیدادی
و گاها که شروع به صحبت می کردم
انگار که اتفاقی که در جریان بود
و احساسی ... دیدن ادامه » که داشتم با واژه ها
خطشه دار می شد و اوضاع را بدتر می کرد
ناگفته نماند
که با دست چپ نوشتن برایم
سخت تر از چیزیست که فکرش را بکنی
و از طرفی،فکر نمی کنم
که حتی این نوشته رابا این خط نافرم بخوانی
فکر نمی کنم حتی اگر بخوانی
چیزی ازش بفهمی
و فکر نمی کنم اگر چیزی ازش بفهمی
تاثیری روی تو داشته باشد
و فکر نمی کنم این نوع نوشته ها
اصولا پیش تو حرمتی داشته باشند.
تو دنیای خودت را داری
و من دنیای منزوی و کوچک خودم را
گاهی از بالکن دنیای خودت
در حالی که سیگار می کشی
برای من دست تکان می دهی
یادم نمی آید که لحظه ایی بود که دوستت نداشتم
اما در این لحظه،که نیمه برهنه در اتاق نشسته ام
و از بالکن برایم دست تکان می دهی
فقط لبخند می زنم
و خودم را سرگرم خاموش کردن سیگار
در زیر سیگاری نشان می دهم
باقی این نوشته را
با دست راست بعدا
برایت می نویسم
فعلا خسته شده ام.
مادرم ظهر گفت
عین سگ باید دنبالت بدوام
اینکه هفته ی اول فقط مرا خوشحال دیده
اینکه من از آن نوع آدمها هستم
که با من وقت می گذرانند و بعد
مرا دور می اندازند
اینکه هیچ کس مرا نمی خواهد
من در جواب چیزی نگفتم
که صد البته موقعیت بسیار نادری بود.
یادم افتاد این اواخر دیگر دستم را
زمانیکه در صدای شلیک خنده و گپ و گفت رفقایت غرق می شدی
فشار نمی دادی و بعد به من لبخند بزنی
قبل از نوشتن این خط
به دستم چند ثانیه خیره شدم
بغضم را که قورت دادم بقیه کلمات را نوشتم
یک حس درونی به من می گوید
که همیشه برای آدمهایی مثل من و تو
ماندن از رفتن سخت تر است
و اینکه تا به حال کسی به ما
دوست داشتن یاد نداده
ساعت های جفت قابل احترام اند
امّا چه کسی به من فکر میکند؟
حالا که مجبورم بپذیرم که تو نیستی
راستی،
سوالم را هنوز نپرسیدم
سوالی که جوابش را احتمالا هرگز
به دستم نمی رسانی
چون اهل نوشتن که نیستی
تماس هم بگیری پاسخی نخواهد داشت
چطور به این سادگی عوض شدی
نوشته ام را تمام نمی کنم
عجله ایی هم ندارم
هنوز هشت نخ سیگار در پاکتم مانده.


#مجتبی
"یادم نمی آید که لحظه ایی بود که دوستت نداشتم"
واااااااااای مجتبی...

اگه بگم بی نهایت دوست داشتم،فکر نمیکنی دارم اغراق میکنم؟! اگه بگم دوست نداشتم تموم شه باور میکنی! اگه بگم حسودیم شد و همزمان متعجب شدم از قلمت،مسخرم نمیکنی؟!
واقعا خوب بود..
اخه ... دیدن ادامه » من زیاد اهل شعر نیستم..اصلش شعر نمیفهمم.. واسه همین اینو که به نثر نوشتی خیلی توجه م رو جلب کرد..
خییییلی خوب بود..خییییلی..
۱۱ اسفند ۱۳۹۸
زمانی که از تو می نویسم
میان ابرها در آسمان
به پرواز در می آیم
بال هایم باز
ضربان قلب کوچکم
تند می زنند

می نویسم
نقش می بندی
می ... دیدن ادامه » نویسم
هویدا می شوی
خط به خط دفترم
به بوی تو آغشته می شود

می بینی؟
من برای زندگی با تو
باید نگران
علائم حیاتی ام باشم

حال تو
حرف تازه ایی برایم بزن
فقط شبیه
دوستت دارم های بی اثبات
کلیشه های روزمره نباشد

همیشه و همه جا
دم از خواستن بزن،
از آمدنی بگو
که رفتن ندارند
از ماندن های ابدی

اتفاقی باش
که ثابت می کند
عشق تا بی نهایت زیباست
مثال خنده های صبح
بوسه بر باز شدن پلکهات.


#مجتبی
۱۱ اسفند ۱۳۹۸
منت میگذاری و لطفت هستش
که وقت میگذاری و میخونی
برقرار باشی رفیق❤️
۱۱ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حداقل ازت میخوام هیچوقت فراموشم نکنى
یه گوشه از ذهن و قلبتو حتى کوچیک برام نگهدار
براىِ سال ها، براىِ همیشه
اینجورى خیالم راحت تره
میدونم دوستم ندارى ولى من که دارم
انقدر دوست دارم که شاید هیچکس هیچوقت اندازه من نه
انقدر دوست دارم که دلم میخواست
مادرت باشم،پدرت باشم،خواهر یا برادرت باشم
نمیدونم دقیقا ولى یه نسبت خونى باهات داشته باشم
حالا که نشد،حالا که نمیشه
حالا که همینجورى بى توقع
باید دوست داشته باشم میخوام فراموشم نکنى
میخوام فراموش نکنى که هر وقت،هرجا
خسته شدى یا کم آوردى
بدونى یکى هست که بى توقع واسه آروم کردنت میمیره
میخوام ... دیدن ادامه » فراموش نکنى و بدونى یکى هست
که میتونى رو کمکش حساب کنى
خیالم راحت تره اینجورى بهترى
دارم میرم که بهتر باشى
آرامش داشته باشى و در عوض میخوام
فراموشم نکنى،حداقل با خیال راحت برم،
قول میدى؟
دوست داشتم با این متنت انقد همذات پنداری نمیکردم.. کاش نمیکردم..
۱۱ اسفند ۱۳۹۸
ببخش که ناراحتت کردم
۱۱ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در هر حال ما
به زندگی خودمون ادامه میدیم
در حالی که سعی می کنیم
تمام لحظات اون رو
سرشار از شادی های سبز بکنیم

چرا که آدم همیشه
مثل هوا
احتیاج داره به شادی
به شادی های سبز

و در هر حال منتظریم
منتظر این که
خورشیدی که برای غروب رفته
روزی از غرب طلوع بکنه
اون ... دیدن ادامه » روز سبز ترین طلوع
برای خورشید خواهد بود.

#خانه_سبز
نزدیک 45 دقیقه ست که مجتبی این پست رو گذاشته ولی هنوز فدایی گزینه "خواندم"یا" دوست دارم" رو نزده!!
دلم شور میزنه..نکنه چیزی شده؟!
خدایا این کاربر دو متر و پنج سانتی رو به خودت سپردم،مراقبش باش:))
۰۷ اسفند ۱۳۹۸
دارین راجع به فاجعه‌ی "خون شد" صحبت می‌کنید؟!!!
{با تمام توان دستش را روی پیشانی می کوبد}
۰۷ اسفند ۱۳۹۸
مخلصیم بامداد جان
۰۸ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام

خیلی وقته که خوابیم
اما خواب بیداری
خواب خوشحالی
خواب خنده های از ته دل
خواب دورهمی های همیشگی نمی بینیم

انگار یه چیزی گم کردیم
یه چیزی که فراموش شده
نمیدونیم که کی و کجا بوده
برای چی یادمون نمونده
اما فکرمون رو مرطوب میکنه.

بعضی وقت ها
زل ... دیدن ادامه » میزنیم به فنجون چایی
بخارش رو تماشا می کنیم
که مثل خاطره ها
می رسند به آسمون و ابرها

یا زمانی که بارون میاد
قدم می زنیم توی شهر
از کنار آدمها رد میشیم
اما با همه شون غریبه هستیم

دیگه حتی خوشحال نمیشیم از خیس شدن
یه چیزی توی مغز مون مدام مرور میشه
انگار خیلی وقت هستش
که منتظر کسی هستیم
نمیدونم چه زمان و مکانی
ولی همیشه منتظر هستیم،منتظر.

#مجتبی
امیرمسعود فدائی و مریم حسینی این را خواندند
محمد لهاک ، قاصدک، محمد جواد و مریم اسدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در اوج سکوت
تمام لحظات شبانه روز
رد شدن باد را
به گوش هایم می سپارم،
شلوغی روزهای گذشته را
یکبار دیگر مرور
و فراموش میکنم.

از من نپرس
شب تا کجاست!؟
من ناله گرسنگان را
خنده های مستانه
در بزم شب ها را
تا سحر گوش میکنم،
ناله یک مرد
که ... دیدن ادامه » در درون چاه افتاده
به ترانه های آسمان سیاه
تشبیه می کنم.

سرد می شوم
گرم می شوم
درد می کشم
چراغ ها را خاموش می کنم،
افکارم
به حقیقت چنگ می زنند
از درد به خود می پیچند
چشم هایم بوی الکل می دهد.

نمی خواهم
که خوابم ببرد
یک نفر بیاید
مرا از این کابوسها بیرون کند.

#مجتبی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه چیزهایی
فقط یک بار
توی زندگی همه آدمها پیش میاد

اینکه چه شکلی و کجا رخ بده
چه زمانی
توی چه مکانی باشه
در چه حالتی به وقوع بپیونده
دست خود آدم نیست

مثلا یه دفعه به دنیا میاییم
یک بار هم
به همون دنیایی که اومدیم
دیر یا زود بر می گردیم

یا ... دیدن ادامه » شانس فقط یکبار پیش میاد
که در خونه آدم رو بزنه،
اینکه خوشانس یا بدشانس باشی
قسمت خوب یا گریبان گیر بد بشه،دست تو نیست

ولی
امان از
یک باری که
دلت می لرزه و عاشق میشی

که اگه
سرانجامش خوب نباشه
یا یه پایان تلخ داری
یا یه تلخی بی پایان

خوبش میشه:
خودش حافظ،
بدش میشه:
خدا حافظ.


#مجتبی
هنوز
در سکوت
در جواب یک چرای بی جواب
در به در
به رقصِ بی امانِ عابران
در خودم معلقم
زمین
برای هم قدم شدن
و آسمان
برای ... دیدن ادامه » در بغل کشیدنم
رنگ باخته است...
۰۳ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و سکوت هم
نوعی دوست داشتن
محسوب می شود.
مثلا تو حرف می زنی
من بازی لب هایت را
به شعری بی صدا مبدل می کنم

یا نگاه
که بی هوا به چشمهایت
خیره می شوم
بی آنکه بفهمی
هزار بار برای شان
می میرم و زنده می شوم

و یک لبخند
که ... دیدن ادامه » تمام دارایی من می شود
حتی در خواب هم خنده هایت
دلم را مثل روز اول
به لرزه عجیبی می اندازد

یا موهایت
که در باد به رقص در می آید
تمام نت رگ هایم
به زیبایی هرچه تمام تر
موسیقی قلبت را می نوازد.


#مجتبی
امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمیگم اگه بگى دوستم ندارى و منو نمیخواى
میرم سر به بیایون میزارم و میمیرم،نه
‎واقعیت اینه هیچ آدمى
از لحاظ جسمى از نبودِ کسى نمیمیره
اما خب بحث روح جداست
فقط میگم ببین اگه باشى
اگه دوستم داشته باشى
صبح ها قشنگ تر شروع میشن
شب ها راحت خوابم میبره
کابوس نمیبینم،همه چیز رویا میشه
دیگه هشت صبح ها
قیل و قالِ گنجیشک هاىِ روىِ درخت حیاط اعصاب خورد کن نیست
اخماىِ آقاىِ مدیر قشنگ میشه برام

‎تو زمستون ها بارون مثلِ خورشید گرمم میکنه
تو ... دیدن ادامه » تابستونا گرماىِ خورشید باد خنک میشه رو تنم
روزنامه ها و اخبار اقتصادى جهان هم اندازه
شعراىِ مولانا و شاملو عاشقانه میشن
حتى میتونم خوردن خورشت کرفس رو هم تحمل کنم
هیچ خیابون و مسافتى براىِ قدم زدن طولانى نیست
هیچ کارى خسته کننده نیست
هیچ موسیقى اى هجو نیست
هیچ رنگى زشت نیست
هیچ غذایى بدمزه نیست

ببین
نمیگم نباشى میمیرم
ولى اگه باشى من میتونم واقعا زندگى کنم
میدونی
حس بودنت شبیه یه ملودیه درست وسط ثانیه های سکوت من
همونقد ناب و دلچسب....
۲۵ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واسه دو زاری حکومت
عروسک بی لیاقت
خراب حسینی
شه آب حسینی:

دست هایت
همچون دستگیره های هرز است
که با انگشت های هر کسی
زود به زود
قابل لمس است

چرا که برای عبور تو
ما هیچ وقت زانو نزدیم،
آخر،نماز میٓت
که سجده ندارد

پس ... دیدن ادامه » به زیر چهارپایه سست تو
ضربه ایی محکم تر می زنیم
تا از طناب پر درد زندگی ات
آویخته شوی

صداقت
جرم سنگین ما بود
تا در دادگاه قضاوت سیاه تو
محکوم شویم.

#مجتبی
#کیمیایی_شناسنامه_سینما
#کیمیایی_مردی_برای_تمام_فصل_ها
امیرمسعود فدائی، نورا احمدی و امیر مسعود این را خواندند
میلاد ک، شاهین ه و محمد جواد این را دوست دارند
واکنش منیژه حکمت به حرف‌های شهاب حسینی در مورد مسعود کیمیایی: هنوز حرف زدن نیاموختى و از همه مهمتر ادب نیاموختى! حمله به آقاى کیمیائى براى مردم هزینه اى ندارد که هیج، پاداش هم دارد و شما این را بهتر میدانید.
فیلم پرخاش هاى خود را با کلام غم آلود ولى آرام ... دیدن ادامه » و متواضعانه استاد مقایسه کن تا بفهمى که تکفیر نمیکند براى دیگران تکلیف معین نمیکند،ادعاى هنر ندارد و احساس نمیکند قیم همه مردم است ، فقط غمگین است و نمیخواهد در جشنواره شرکت کند!
۲۱ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
افکارم
به حقیقت چنگ می زنند
از درد به خود می پیچند
چشم هایم
بوی الکل می دهد
نمی خواهم
که خوابم ببرد
یک نفر بیاید
مرا از این کابوسها بیرون کند

شب ها
در لیوان چیز ی نیست
جز بهم ریخته گی روزگار،
در ذهنم
کسی به جای تو
دستانش ... دیدن ادامه » را دور گردنم حلقه می کند
نایم را نمی خواهم
دلتنگی هایم
شبیه یک مادیان باردار است
که درون شکمش
مدام به او لگد می زند

نفسم بند می آید
دلخورم!
این دستهای غریبه کیست
که مرا تمام می کند
مگر
قرار نشد
که فاصله بین مان
ما را بکُشد؟

#مجتبی
قرار نیست که هر کی شروع کرده
با هم تموم بکنه.
دیگه اینا خریدار نداره
همین تار مونده و دو تا قبر
با هم
روی هم.
کفن دزد از مرده نمی ترسه.
#خون_شد

هنوز هم میگم سینما
با حضور تو سینماست.

تمام درختان روی زمین
موقع لبریز شدن صبرشان
برگ های خود را
مجبور ... دیدن ادامه » به استعفائ
سر ریز شدن می کنند،
اما آدمهای پر درد
مثال درختان
همیشه محکوم به ایستاده مردنند.

در ازدحام حروف
پر از سکوت می شوم
دلتنگی شبانه را
گناهِ مستی می کنم

دست هایم به چشمانت
چشمانم به دست هایت
راستی،نشانی قلبت
کدامین راه هست؟

شبیه رود
شبیه فصل های خوب
احساس تو را
سرایش می کنم

از تو پُر می شوم
در خیالم
آواره ام،
آوره کوچه نگاهت.

باران که تمام شود
شعرهایم
آهسته و آرام
پیاده می شوند

شب هایم
دشمن توبه ها شده،
دلم سیب می خواهد
دلت پرستش شدن نمی خواهد؟

پشت پلک هایت
میان حرارت رگ ها
واژه ها را
جا می گذارم

چرا که
نمی خواهم
جای هرس باغ های سیب،
تمام شکوفه ها را سَر ببرم.

مثال سربازِ بی ستاره جنگ
که در یادها ماندگار است
حال،استوارم
همچون ستاره شب

نترس
دست خونی این اشعار
با زیتون و قطع نامه هایم
هیچ وقت پاک نمی شوند.

#مجتبی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تبعید شده ام از او
به نیستان می روم
در آنسوی مرزها
در آن سوی نیستی
او در من است
از میان چشمانم عبور می کند
و من حریصانه تماشایش می کنم

من هنوز خاطرش را می خواهم
من هنوز چشمهایش را به خاطر دارم
هنوز ردی از او در من است
دور،صبور اما کهنسال

مثل طلسمی که باطل نمی شود
آفتابی که هر روز طلوع می کند
مثل ... دیدن ادامه » پرچمی که سقوط نمی کند
نانی که از برکت نمی افتد

به او بگویید آرام باشد
این دیوانه،فاصله را بر می دارد
به او بگویید این مهاجر هنوز ساعتش را
به وقت او کوک می کند
و قند دلش،با نام او آب می شود.

#مجتبی
مجتبی مهدی زاده
درباره نمایشگاه رو ب رو i
میگفت:
تو هم نا امید میشی؟
گفتم:گاهی اوقات
+اون موقع چیکار می کنی؟
-یه دلیل واسه ادامه دادن پیدا می کنم

+چه دلیلی؟
-به تو خیره میشم
بعد از خودم می پرسم
با تمام خستگی ها و ناامیدی هام
میخوام این زن رو از دست بدم؟

+بعدش؟
-بعد یکدفعه همه چیز عوض میشه،
امید و شجاعتم چند برابر میشه
چون ... دیدن ادامه » آدم های عاشق
امیدوارترین موجودات روی زمین هستند.

#مجتبی
امیر مسعود و امیرمسعود فدائی این را خواندند
مهدی سلطانی و Negin Fooladi این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید