تیوال گروه نمایش موج | دیوار
S3 : 00:46:04
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
گروه نمایش موج
درباره نمایش پارتی i
فروپاشی خانواده یا پازل دردناک


نقد و بررسی نمایش "پارتی" نوشته و کار آرش عباسی در دوشنبه‌های نقد تئاتر

ضا آشفته در نقد نمایش "پارتی" نوشته و کار آرش عباسی به فروپاشی خانواده پرداخت و مریم جعفری حصار دیگر منتقد کانون ملی منتقدان تئاتر ایران به پازلی اشاره کرد که در آن فیلمی ناتمام برای آیندگان ساخته می‌شود.

به گزارش هنرآنلاین، در این نشست که توسط کانون ملی منتقدان تئاتر ایران در تالار چهارسو برگزار شد، رضا آشفته منتقد، با اشاره به اینکه نمایش پارتی پیش از این هم چند بار اجرا شده اما این بار آرش عباسی درست‌تر از بقیه، نمایشنامه‌اش را به صحنه آورده و ما در آن شاهد یک اجرای مینی مالیستی با پایان باز هستیم.

آرش عباسی، نویسنده با اشاره به اینکه نمایشنامۀ پارتی پیش از این توسط چند کارگردان در تهران و شهرستان‌ها اجرا شده‌ اما به دلیل آنکه به دنبال کامل کردن این متن از سال 79 تاکنون بوده و این متن را زمانی نوشته که هنوز موبایل‌ها ابزار پیشرفته‌ای را برای تصویر گرفتن نداشته‌اند و او آرزویش این بوده که چنین ابزاری تولید شود که توسط یک موبایل کلیت این نمایش شکل بگیرد که در زمان اجرای سیاوش تهمورث با دوربین هندی کم این اتفاق می‌افتاد اما در اجرای فعلی به دلیل آمدن موبایل‌های پیشرفته تقریبا این آرزو محقق شده است.

عباسی همچنین با اشاره به اینکه براساس همین متن فیلمی‌ هم ساخته شده که البته مورد رضایت خودش هم نبوده است به فیلم "غریبه کامل" از تولیدات کشور ایتالیا اشاره کرد که در آن، روابط سه زوج و یک دوست نشان داده می‌شود که با همین موبایل یک بازی راه می‌اندازند و به بهترین نحو ممکن روابط خود را به چالش کشیده شده است. بعدها بر اساس همین فیلم نسخه‌های ژاپنی، آمریکایی و اسپانیایی هم ساخته شده است. من هم در نوشتن پارتی به مسائل روز توجه می‌کردم و به مصرف الکل پرداختم و فیلم غریبه‌های کامل نیز درباره مصرف شراب است.

مریم جعفری حصار، منتقد ضمن اشاره به اینکه تمامی‌ کارهای آرش عباسی را دیده و درباره‌یشان مفصل هم گفت‌وگو کرده، گفت: نمایش پارتی به شیوه پازل گونه نوشته و اجرا شده و برخلاف اینکه بریده‌های را کنار هم بچینیم از آغاز یک پازل کامل داریم که از درون اطلاعاتش خالی می‌شود. در اینجا کششمکش با دادن اطلاعات نیست بلکه موقعیت‌های مختلف شکل می‌گیرد و پایان هم باز است و به تعداد مخاطبان می‌توان پایان‌های متفاوتی را برایش در نظر گرفت. به نوعی به سمت ریشه‌های پست مدرن می‌رود و در صحنه اتفاقا فیلمی‌ ساخته می‌شود که کامل نیست و داستانک‌هایی کوچک در دل روایت ساخته می‌شود. در ماتریکس اجرا با شروع خوبی همراه می‌شویم و در آغاز ضمن معرفی تک تک شخصیت‌ها، آنها رو به دوربین می‌گویند که این فیلم برای آیندگان ساخته می‌شود و این‌گونه کشمکش در ذهن اتفاق می‌افتد و دیگر منتظر نمی‌مانیم و در اینجا می‌بینیم که شالوده خانواده برهم ریخته و همه چیز موقعیت محور است و نه کشمکش محور! متن خوب است و نسبت به متن قبلی تغییرات به درستی انجام شده و اشاره به مصرف متادون و الکل هم به خوبی انجام شده است. همچنین همه چیز در یک فضای ییلاقی اتفاق می‌افتد.

جعفری ... دیدن ادامه » حصار افزود: طراحی صحنه مبله است و بخشی از مبل‌های طوسی و خاکستری‌اند و بخشی نیز قرمزند که در آن، قرمز نشانۀ عشق و خانواده است و خاکستری کمک می‌کند که قرمز دیده شود اما رنگ خاکستری معرف اندوه است و اشارهای به پوچی رابطه‌هاست که چینش رنگها به درستی است و روی میز هم سیب‌هایی چیده شده که نشاط دیگری را به صحنه می‌دهد و ضمن آنکه اجرا ریتم خوبی دارد به نظرم بازیگری طبق ماتریکس که وسط آن یک پرفورمنس هم داشتیم، میزانسن‌هایش را شکل می‌دهد و البته در جایی یکدفعه بازیگری افت کرد و به نظرم باید از همان ابتدا میزان علاقه‌مندی این شخصیت‌ها نسبت به همدیگر بالا بگیرد و رفته از میزان این علاقه‌مندی کاسته شود. این طوری فروپاشی عاطفی این آدم‌ها بهتر نمایان می‌شود. این روزها آدم‌هایی را در بیرون از تئاتر می‌بینیم که با همدیگر در روابط زناشویی خوب نیستند و همدیگر را تمکین نمی‌کنند اما در یک مهمانی عاشقانه‌ترین جملات و رفتارها را برای هم ابراز می‌کنند. در اینجا هم چنین چیزی باید مشهود باشد اینها به دروغ ابراز عشق می‌کنند اما از هم دور هستند و باید از ابتدا این دوستی دروغین را ببینیم و رفته رفته متوجه شویم که اینها اصلا با هم دوست نیستند. بنابراین اگر بازیگر کوتاهی می‌کند مشکل کارگردان هست که از آنها چنین روالی را نخواسته است.

آرش عباسی ضمن پذیرفتن انتقاد جعفری حضار گفت: به نکتۀ درستی اشاره کردید که با چنین روالی می‌توانیم شگفت زدگی مخاطبان را بالا ببریم و اتفاقا خوبی اجرای ما هم در اینجاست که هر شب در آن تغییراتی می‌دهیم که شکل کارمان بهتر بشود و باید همین باشد که در ابتدا نشان دهیم اینها عاشق‌های درجۀ یکی هستند که مو لای درزشان هم نمی‌رود و خیلی رویایی هستند اما از جایی انگار هیچ ارتباطی با هم ندارند و تا پایان که انفجاری هست و همه به یک طرف پرت می‌شوند.

رضا آشفته، پژوهشگر گفت که ما در این اثر مینی مالیستی می‌بینیم که بستر اتفاقاتی فراهم شده که در یک موقعیت مشترک اینها دچار فروپاشی شده‌اند و از هر نوع فروپاشی‌ای ویران‌تر است چون در نبودن خانواده و عواطف معلوم نیست چه سرنوشتی انسان‌ها را در بربگیرد که درواقع بلاتکلیفی غریبی است و در آن افسردگی‌های شدید و خفیف نمود می‌یابد. به نظرم عباسی به درستی دارد روابط خانوادگی و اجتماعی را در هم می‌تند که بگوید با آمدن امکانات مدرن مانند موبایل، اینترنت و ماهواره به دلیل برخوردار نبودن از زمینه درست جذب آنها، جامعه چگونه تحت‌الشعاع آنها واقع می‌شود و پیامدش بیشتر منفی است. به هر حال در این نمایش نمونه‌های در حال فروپاشی را می‌بینیم که ما به‌ازاهای فراوان و چه بسا دردناک‌تر از این را در جامعه می‌بینیم و این همخوانی درست است که ارزش کار را بالاتر می‌برد و تئاتر ما بیش از هر چیزی نیازمند توجه به مسائل و بحران‌های اجتماعی است چون حالت درمانگر دارد و می‌تواند بهتر از روان‌شناسان مسیر مداخله در سرنوشت را برای مخاطبانش آشکار کند و چه بسا هر تماشاگری خود و مابه‌ازهایش را از پس این اجرا مرور کند. این مرور آغاز اندیشیدن و بازیابی درد و ریشه‌یابی بحران‌هاست و در خلوت می‌تواند مسیر درمانگری را برای گذر از این مسائل فراهم کند چون آدمها در روال عادی متوجۀ این برهم ریختگی‌ها و دروغ‌ها و ریاکاری‌ها و پنهان کاری‌های خود ویرانگر نیستند.

او افزود که ما در پارتی، سه رابطه را می‌بینیم و هر کدام به گونه‌ای ویران شده است و اینها دیگر نمی‌توانند در کنار هم احساس خوشبختی کنند چون همدیگر و درواقع خودشان را نابود کرده‌اند و بی‌آنکه بدانند خوشبختی و عشق راستین چه می‌تواند باشد تا توانسته‌اند به هم دروغ گفته‌اند و در حق هم خیانت کرده‌اند و اگر همین مسیر را ادامه دهند نتیجه‌اش جنایت‌های آشکار خواهد بود.

جعفری حصاری، مترجم نیز به موسیقی نمایش پرداخت که با آن می‌شود همذات‌پنداری کرد. او همچنین در ادامه به مرگ فروشنده و خیانت ویلی لومان به همسرش اشاره کرد که در اینجا خیانت مانی به همسرش یادآور چنین نمایشنامه‌ای است. البته در پایان ویلی لومان خودش را به کشتن می‌دهد که بچه‌هایش برای دریافت بیمه بتوانند احساس خوشبختی کنند.

آرش عباسی هم آرتور میلر را نویسنده مورد علاقه‌اش دانست و گفت: اتفاقا پایان‌نامه ‌ش هم بررسی نمایشنامه مرگ فروشنده بوده است و در نهایت او به 60 دقیقه‌ای پرداخت که باید زمان نمایش هم محدود به همین زمان باشد و برای همین از خیلی از ایده‌های دیگر گذشته است که بتواند این زمان و محدوده تصویربرداری را ایده اصلی این اجرا کند.

رضا آشفته، نویسنده نیز به بازیگرانی اشاره کرد که در ظاهر امر به درستی برای چنین نقش‌هایی اجرا شده‌اند. یک عده هم سن و سال که در دانشکده با هم بوده‌اند و حالا با هم ازدواج کرده‌اند اما از آن آسیب‌هایی خورده‌اند و در این بازی شیوا مکی نیان نسبت به بقیه برجسته‌تر می‌شود چون هم نقش پردازش دشوارتری داشته است و او باید هم مصرف مواد مخدر و هم طلاق پنهان مانده‌اش با حمید را بازی کند و هم گستاخی و بی‌پروایی‌اش را که در آن دست همه را باید آشکار کند که دچار چه مصیبت‌هایی شده‌اند. او بازیگری است که بنابر همین شیوه کمینه‌گرا کمترین احساسات را برای بروز کنش‌هایش در نظر گرفته و اصطلاحا بازی ضدحسی را آشکار می‌کند که در آن بغض فروخورده‌ای همه را متوجه دردهای آشکار در صحنه و در واقع زندگی خواهد کرد که پیامدش جز فروپاشی آشکار نخواهد بود.

از روز یکشنبه ۱۹ آبان نمایش "پارتی" در سالن سایه مجموعه تئاتر شهر روی صحنه رفت. این جدیدترین اثری است که آرش عباسی کارگردانی کرده که فضایی اجتماعی دارد. محمد عسگری، شیوا مکی نیان، مهسا باقری، علی نجفی، مسعود روستا و شقایق پورحمدی بازیگران این اثر نمایشی هستند.

امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروه نمایش موج
درباره نمایش پارتی i
پیشنهاد رضا آشفته منتقد تئاتر

پارتی

روابط انسانی به ویژه روابط زناشویی همیشه یکی از مسائل مطروحه در تئاتر و فیلم معاصر بوده است و این نوع کارها مخاطبان ویژه ای هم دارد که البته آرش عباسی نمی خواهد کاملا ملودرام به قضیه نگاه کند بلکه بر آن است که به وجوه ساده اندیشانه و سهل انگارانه و دروافع غفلت های بزرگی که سبب تلخکامی و دردناک شدن روابط خواهد شد توجه ویژه تری داشته باشد.

سه زوج به یک مهمانی دعوت شده اند و حالا فیلم گرفتن برای آیندگان که درواقع فرزندان آنان خواهد بود، زمینه ساز شکل گرفتن یک موقعیت هولناک است که لبریز از دروغ و تباهی است که در آن هیچ نکته ارزشمندی یافت نمی شود که بشود بر پایۀ آن این روابط حانوادگی را در کنار هم نگه داشت.

حمید که تصویربرداری می کند و همسرش لیلا سه سال است که طلاق گرفته اند اما برای آنکه مادر حمید سکته نکند همچنان با هم همخانه اند. علی و نگین در آستانه جدایی اند چون بچه دار نمی شوند اما درواقع علی به دنبال طلاق و برگشتن دختر مورد علاقه اش از خارج؛ به دنبال آن هست که با طلاق گرفتن از نگین بتواند با آن دختر ازدواج کند. مانی و ندا نیز در آستانۀ بچه دار شدن هستند اما پیش از این مانی با لیلا ارتباطاتی داشته و رابطۀ خود و نگین را سرد و بی رابطه معرفی کرده است. در حالیکه نمی دانسته دارای فرزندی خواهند شد و این مهمانی زمینه ساز آشکار شدن دروغ و خیانتش خواهد شد.

درواقع دوربین سر راست گزارش مستندی از مسائل به ظاهر ساده و درواقع ژرف و ریشه یافته در روابط احتماعی انسانها را بر ما آشکار می کند که چه روزگار سختی پیش روی افرادی است که در دورۀ گذار از سنت به مدرن دارند با آن دست و پنجه نرم می کنند.

آرش عباسی برای نمایش پایان باز در نظر گرفته است، که با طرح پرسش همه چیز را به ذهن و برداشت نهایی مخاطبش واگذار می کند که او هم در این تراژدی مشارکت عینی و ملموس تری داشته باشد و بخواهد مابه ازاهای خود را در قیاس با این وضعیت بررسی کند.

صحنه ساده است و کمینه گرا که بشود یک خانۀ ویلایی در دوروبر لواسان را نمایان کرد و اینکه مهمتر حضور این آدمها در کنار هم هست که با بازی های ضد حس که از غلیان و بروز احساسات بیش از حد جلوگیری کنند و بتوانند یک باور گروهی در زمینه فروپاشی انسانها در سطح جامعه نمایان سازند؛ به ویژه طبقۀ متوسط و تحصیلکرده که آمادگی بیشتری برای این خود ویرانی خود خواسته دارد و در این بی هویتی زودتر از بقیه دارد رنگ می بازد و به گونه ای به دنبال یافتن یک نسبت های بیگانه و دور از خود است که شاید این خود دستاویزی برای نجات باشد که تجربۀ غرب نشان می دهد که این راه نه تنها نجات نیست که کژ راهه ای بیش نخواهد بود و در آن نابودی به دلیل بی معنا شدن همه، به سادگی هر چه تمام تر رقم خواهد خورد. بازی ها نسبتا خوب است اما شیوا مکی نیان فرصت بهتری برای جولان دادن و پردازش نقش یافته است و پذیرفته که تیزبینانه تر مابه ازاهای موجود را با درنگ واقع بینانه تری به چالش بکشد چنانچه در متن هم او باید چنین کارکردی داشته و پتۀ همه را روی آب بریزد. اشکهای فرو خفته و خنده های هیستریک و در عین حال مهار احساسات با یک بغض شدید ما را به خود می آورد که چه بازی سختی است این دردناک شدن روابط و چه بسا بارها شاهدش بوده ایم و نمی توانیم انکارش کنیم. او یک لیلا دردمند و فرو پاشیده است و این روزهایش با متادون دردناک تر می شود.

پارتی ... دیدن ادامه » شرح این روزهای طبقۀ متوسط است و برای همین می تواند خواهان بسیاری داشته باشد. در این نمایش که با بازی شیوه مکی نیان، مهسا باقری، شقایق پورحمدی، مسعود روستا، محمد عسکری و علی نجفی به روی صحنه رفته است؛ دروغ و پنهان کاری آدمهای امروز آشکار می شود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروه نمایش موج
درباره نمایش پارتی i


دوستان عزیز آقای عباسی تاکید کرده اند که این یادداشت صرفا برای مخاطبان این فضا نوشته شده و انتظار دارند در فضای دیگری منتشر نشود. با سپاس

یادداشت آرش عباسی نویسنده و کارگردان نمایش پارتی:

شما که غریبه نیستید این چیزی که به اسم پارتی می بینید "حداقل "پنجاهمین بازنویسی نمایشنامه ای ست که سال ٨٩ شروع به نوشتنش کردم. آن زمان که اسمش بود "پنهان " حداقل ده بار بازنویسی شد.زمانی که شد "بعضی وقتها خوبه آدم چشماشو ببنده "که سیاوش تهمورث کارگردانی اش کرد حداقل ده بار بازنویسی شد.برای فیلمنامه اش که شد " گاهی" و محمد رضا رحمانی ساخت حداقل ده بار به هم ریخته شد.برای چاپش توسط نشر اختران با نام "گاهی "همه آنچه در نسخه نمایشنامه و فیلمنامه بود حداقل ده بار بهم ریخته و از سر نوشته شد و برای همین اجرای "پارتی " بیش از ده بار نوشته ... دیدن ادامه » شد و کنار گذاشته شد تا بشود این که روی صحنه است. کنار اینها در تمام مهمانی هایی که در این ده سال رفته و دیده ام چیزی به متن اضافه و کم شد پس پر بیراه نیست اگر می گویم "حداقل" پنجاه بار بازنویسی شده.این فخر نمایشنامه نیست بد اقبالی من است که چیزی سال ها روی دلم مانده. پنجاه بار بازنویسی یعنی اینکه من بخشی -هر چند کوچک - از زندگی ده سالِ گذشته ام را صرف اش کرده ام. دندم نرم ،چشمم کور نمایشنامه نویسی همین است جز این باشد اسمش چیز دیگریست که من نخواسته ام انجام دهم. اگر بپذیرم شما که غریبه نیستید،که واقعن نیستید.باید بگویم من به نمایشنامه پارتی یک اجرا بدهکار بودم.به این نمایشنامه بد اقبال که همان سال اول کلی سند و مدرک جور کردم تا بگویم ربطی به فیلم سعادت آباد ندارد و این زودتر نوشته شده است برای مجوز فیلمش هم عده ای اصرار داشتند این هنوز شبیه آن فیلم است و باید عوض شود و همین شد که بازیگری در همدستی ناجوانمردانه با تهیه کننده شد بازنویس فیلمنامه و شخم اش زد بدون اینکه معرفت داشته باشد یک پیام به من بدهد.با این بهانه که ایران نیستم و نویسنده ای که حاضر نیست از نظر تهیه کننده های دلال نویسنده ی مُرده است. بعد از دو سال بی خبری از فیلمنامه برگشتم و دیدم که در جشنواره فجر اکران شده از طبقه دوم برج میلاد گوشه ای ایستاده بودم و به شش بازیگر و تهیه کننده و کارگردان نگاه می کردم که لباس یک شکل پوشیده بودند و جلوی دوربین عکاسان لبخند می زدند....
شبی که در ایتالیا فیلم یکی از کارگردانان مورد علاقه ام؛ پائولو جنووزه را دیدم جهان برایم صبح نمی شد.آن شب تا صبح "غریبه های کامل " را سه بار دیدم. در عین بی ربطی به نمایشنامه و فیلمنامه ی من، چیزی غم دنیا را در سرم ،سینه ام و تمام وجودم ریخته بود. چون غریبه نیستید می گویم که نیمه شب هدفون سبز رنگ را که بیشتر از بقیه هدفون ها صدا را به عمق وجود آدم می برد برداشتم و رفتم پیاده روی.خوب یادم هست در تمام مدت آهنگ چنگیز ِ محسن چاووشی را گوش می کردم: خراسون از چه می ناله فقط چنگیز می دونه....
اگر فیلمنامه گاهی به همان شکلی که من نوشته بودم ساخته می شد در عین بی ربطی ، شاید خیلی قبل تر از "غریبه های کامل " در جهان درباره اش حرف می زدند اما نشد.سینما و تئاتر برای کسانی که در آن دست به خلق می زنند خیلی بی رحم تر از آن چیزیست که ما در مقام تماشاگر به آن نگاه می کنیم. ما از کنار چیزهایی که دوست نداریم به سادگی می گذریم،انواع انگ های پوسیده و کهنه و کلیشه را به چیزی می چسبانیم،اگر چه ما در جایگاه تماشاگر این حق را داریم ولی از آنچه بر صاحب اثر رفته معمولن بی خبریم.
اما از اینها که بگذرم برای شما که غریبه نیستید بگویم که من فکر می کنم مثلن نمی شود نمایشنامه ای درباره
ریاضیات و نقش ریاضی در زندگی مثلن فردریش گاوس نوشت در صورتی که هیچ تصویری از جبر و آنالیز و هندسه دیفرانسیل نداشت،نمی شود درباره ویکتنشتاین نوشت اما کمترین تصویری از فلسفه ذهن،فلسفه زبان و فلسفه ریاضی نداشت.نمی شود درباره ملاصدرا نوشت و حرف زد اما چیزی از حکمت متعالیه و عرفان شیعی ندانست. نمی شود. شما دنیایی هم که بگوئید منطق دراماتیک اما باز من می گویم نوشتن ،بازیگری نیست که ادای چیزی را درآوری نوشتن آن چیزیست که می شود ابزار ادا درآوردن بازیگر ، پس باید چیزی را که می نویسی درک کرده باشی،علمش را داشته باشی.علم به معنی آگاهی. به همان اندازه ی فلسفه ذهن، حکمت متعالیه و هندسه دیفرانسیل وقتی درباره مواد،گل ،لاین بازی،خلسه و.... حرف می زنی باید دامنه ی دیده هایت وسیع باشد، باید علم اش را داشته باشی چون نداشته باشی منطق آن کسی که خودش روی زمین است و وجودش چند متر بالاتر ایستاده را با منطق ارسطویی درام مقایسه می کنی و نمی شود که بشود.من در این ده سال گذشته صدها ماجرا در این باره دیده ام.رفاقت هایی دیده ام که در لحظه از هم پاشیده،رازهایی را شنیده ام که بیمار زیر قوی ترین مرفین ها تن به بازگویی شان نمی دهد جسارت هایی دیده ام که شجاع ترین آدم های تاریخ جرات رفتن در دل شان را ندارند اما آن قدرت سرکوب گر را دیده ام که چگونه در ویرانگری گوی سبقت را از بمب های اتم ربوده است.دراگ ، ستون های یک خانه را ویران نمی کند اما بنیان یک خانه را می تواند ویران کند.
در شرایطی که نمایشنامه های دست نخورده ای برای اجرا دارم پارتی را بازنویسی کردم چون امروز بیشتر از ده سال پیش پنهان کاری مشغول خشکاندن ریشه جامعه ما است. به شرط حیات احتمالن ده سال دیگر هم بازنویسی اش می کنم تا برای نسل تازه تری اجرایش کنم. سقوط دست از سر نسل ما برنمی دارد.ده سال بعد این جامعه حتمن بیشتر از امروز به آینه نیاز دارد.
من بنا رو گذاشتم که تمام این نوشته مبتنی بر حقیقته، چون یه صداقت پاکیزه‌ای توش احساس کردم. و الا باید حرف‌های باقی طرف‌های درگیر در ماجرا رو هم بشنویم تا بشه قضاوت کرد!! البته مطمئنم اون موقع هم نمیشه صد درصد درست قضاوت کرد :)
۰۴ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروه نمایش موج
درباره نمایش پارتی i
علاقه به انجام کارهای سخت دارم

آرش عباسی بیش از یک دهه است حضور جدی در تئاتر دارد و به عنوان نویسنده، بازیگر و کارگردان نمایش های موفقی خلق کرده است و نگاه و نگره مولف گونه‌ای در آثارش قابل رویت است.عاشقی، زیرزمین، داستان عامه پسند، زیرزمین، یک سبد فحش برای شمسی خانم، حرکت خون در رگهای خشکیده، قصه های غم انگیز فرنگیس خانم، پیچ تند، نقل سرخ، پدرانه، ورود آقایان ممنوع، لابی، بعضی وقتها خوبه آدم چشمهاشو ببنده، غریبه، آفتاب از میلان طلوع می کند، حریم، تهران ساعت 22، نامه های باد، همه چیز درباره آقای ف، بچه تابستان، به گل نشستگان، امن ترین جای دنیا، آناکارینا و نویسنده مرده است آثار مهم کارنامه نویسندگی، بازیگری و کارگردانی آرش عباسی محسوب می شوند. نمایش پارتی آبان و آذر ماه ساعت 20 در سالن سایه روی صحنه است. داستان نمایش پارتی شش شخصیت این نمایش سه زوج را تشکیل می‌دهند که دوستان قدیمی هستند و اکنون در یک جشن و مهمانی به دور هم جمع شده‌اند. با آرش عباسی درباره ساختار نمایش نامه و اجرایش گفت وگویی انجام داده ایم.

در شرایطی که اجرای نمایش پارتی در تئاتر شهر قطعی شده؛ عده‌ای از منتقدان به شباهت‌هایش با یک فیلم ایتالیایی اشاره کرده‌اند. در این ارتباط چه نظری دارید؟
من هم این نظرات را درباره تشابهات داستانی میان نمایش پارتی و یک فیلم ایتالیایی به نام «غریبه‌های کامل» محصول سال 2016 شنیده‌ام. داستان این فیلم معروف که بارها هم اقتباس‌های متعددی از آن شده، در باره سه زوج است که در یک مهمانی تصمیم می‌گیرند هر اس ام اسی را که به گوشی‌شان ارسال می شود بخوانند که چالشی را در میان آنان شکل می‌دهد. من این نمایشنامه را در سال 89 نوشتم که یک بار هم توسط یکی از دوستان اجرا شد. درست است که ایده اصلی نمایش من و این فیلم یکسان است؛ اما من نمایشنامه‌ام را این طرف دنیا نوشته ام و نویسنده ایتالیایی در اروپا و هفت سال بعد اثرش را نوشته که مورد اقبال گسترده ای هم قرار گرفته است. واقعیت این است که در عین این تشابهات ایده این دو اثر بسیار با هم متفاوت هستند. با این حال با این فیلم قبل از شروع اجرا تمام نشانه‌های تشابه میان این دو اثر را از میان بردم.

در سال‌های اخیر به تناوب نمایش‌های پر شخصیتی چون آفتاب از میلان طلوع می کند و البته بیشتر نمایش‌هایی کم‌‌شخصیت چون همه چیز درباره آقای ف و آناکارنینا را روی صحنه برده‌اید. نمایش اخیرتان پارتی هم نمایشی پر شخصیت است. آیا این تنوع در تعداد شخصیت‌های نمایش‌هایتان براساس شرایط تولید است و یا با دلایل دیگری مرتبط است؟
می‌شود گفت نمایشنامه‌نویسی نیستم که تعداد زیادی نمایش پر شخصیت نوشته باشم؛ اساساً برایم خلوت بودن نمایشنامه یک مزیت محسوب می‌شود.

کم شخصیت بودن نمایش نامه دست نویسنده را در خصوص شخصیت پردازی بهتر باز می گذارد؟
بله، بیشتر نمایش نامه های تک نفره و مونولوگ نوشته ام و البته کار بسیار سختی هم هست و همیشه هم تلاش کرده ام که کمتر به این سمت بروم؛ البته تلاش می کنم با اتکا به شیوه دو نفره نوشتن تا حدی به کار غنای بیشتری بخشده شود و برای من هم این شیوه کاری بسیار جذاب است. در کنار این مسائل تنوع کاری برایم حائز اهمیت است و دوست دارم کارهای سخت تر را انجام بدهم.

از معدود نمایشنامه نویسان تئاتری هستید که به شیوه کلاسیک و آکادمیک متن می نویسید. این مسئله برایتان دارای چه ویژگی هایی است؟
تلاش می کنم در آثارم اصول و قواعدی را رعایت کنم که شناخته شده و کلاسیک هستند. برایم مخاطبان هم بسیار مهم هستند و دوست دارم قصه ای ملموس و قابل باور برایشان بنویسم. پارتی هم از معدود آثار پر شخصیتم است که دلیلش به شکل گیری ایده اولیه آن در ده سال قبل باز می گردد و در این ساختار باید تعداد شخصیت ها زیاد باشند.
... دیدن ادامه »
ریشه اصلی توجه و تاکیدی که در سینما و تئاتر از ابتدای دهه نود به وجود تم خیانت در میان طبقه متوسط روبه بالا و روشنفکر که در نمایش پارتی هم دیده می شود چیست؟
همانطوریکه اشاره کردم من این متن را در اواخر دهه هشتاد و قبل از شکل گیری چنین جریانی نوشته بودم و دلیل اینکه بعد از گذشت این مدت دوباره متن را بازنویسی و روی صحنه برده ام این مسئله است که بحث روز جامعه است. شکل و شمایلی که جامعه ما به خودش گرفته چنین تمی در میانش بسیار فراگیر است و طبیعی است که هنرمندی که کار اجتماعی انجام می دهد دنبال طرح حرف های روز جامعه اش باشد.

نکته حائز اهمیتی که در نمایش پارتی به خصوص در بحث نویسندگی جلب نظر می کند؛ ارائه کدهایی است که به مخاطب درباره فضا و جنس شحصیت های نمایش اطلاعاتی می دهد. به طور مثال در شروع نمایش این شخصیت‌ها در تاریکی قرار دارند و سیاهی و تاریکی دنیایشان نشان داده می شود. چقدر به ارائه این کدها در آثارتان قائل هستید؟
اشاره درستی دارید. می خواستم در تاریکی تماشاچی در ذهنش پیش زمینه های ذهنی درباره اثر خلق کند. خیلی ها معتقد بودند که تاریکی ممکن است برای مخاطب آزار دهنده باشد. من در جواب پاسخ دادم آنقدر دیالوگ شخصیت ها در این بخش روزمره، عادی و مفرح است که مخاطب چنین حسی نخواهد داشت. در ضمن اگر چنین حالتی رخ دهد از نظر من اشکالی ندارد. می‌خواستم مخاطب در این تاریکی دنیای نمایش را پیش خودش ترسیم کند. بعد از گفت‌وگوهای ابتدایی با صحنه ای در تاریکی مواجه هستیم که در آن موسیقی و رقص وجود دارد و تماشاگر باید مدت زمان زیادی را صرف کند تا بر اساس صدا هایی که می شنود تصویری از شخصیتها را در نظر بگیرد.

بعد از دو صحنه ایی که اشاره کردید شخصیت لیلی تک گویی دارد که خصلت های بشری نظیر حسادت، عشق و کینه را مطرح می کند. آیا با ارائه این مسائل تلاش کردید تصویری ملموس از این شخصیت ها ارائه کنید و یا اینکه آنها آدم های منزه و یا صرفا پلیدی نیستند؟
بله، در این نمایش بر چند اصل پایبند بودم؛ نکته اول بحث زمان واقعی بودن اجرا است که در یک تایم یک ساعته این فرصت را دارم که تمام قصه ام را روایت کنم. به همین دلیل در نگارش متن با دشواری‌های زیادی مواجه بودم و زمان زیادی صرف آن شد. بارها به بن بست خوردم و متن را به کناری می گذاشتم و در زمان دیگری به سراغ نوشتن می رفتم. در این شصت دقیقه این فرصت را داشتم که شخصیت های اثرم را از سرخوشی عجیب و غریب و یک رفاقت درجه یک به وضعیتی برسانم که هیچ کسی نمی خواهد روی نفر دیگری را ببیند و کینه و نفرت حاکم می شود و این نوع نوشتن ریسک بسیار بزرگی با خودش داشت. البته منطقی در نمایش نامه وجود دارد و آن هم حالت غیر طبیعی(مستی) این آدم ها است و در این وضعیت برخی از ناگفته ها مطرح می شود و اینها یک بازی بزرگی را با زمینه چینی راه می اندازند و همه متعهد می شوند که تا انتهای ماجرا ادامه بدهند.

گفت وگو از احمد محمد اسماعیلی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروه نمایش موج
درباره نمایش پارتی i
کشف ابهامات زندگی سه زوج در یک مهمانی / روایت محمد عسگری از "پارتی" آرش عباسی

سرویس تئاتر هنرآنلاین: نمایش "پارتی" به نویسندگی و کارگردانی آرش عباسی از 19 آبان‌ماه ساعت 20 در سالن سایه مجموعه تئاترشهر روی صحنه است. محمد عسگری یکی از بازیگران این نمایش اجتماعی است که در کنار مهسا باقری، شقایق پورحمدی، مسعود روستا، شیوا مکی‌نیان و علی نجفی در این اثر، ایفای نقش می‌کند. هم اکنون فیلم سینمایی "ماجرای نیمروز 2- رد خون" از عسگری در سینماهای کشور در حال اکران است. این بازیگر تئاتر و سینما آخرین بار در سال 1396 در نمایش "وقتی ما تیاتر کار می‌کردیم" به نویسندگی و کارگردانی پری‌ناز لطف‌الهی ایفای نقش کرده است.

محمد عسگری در گفت‌وگو با خبرنگار هنرآنلاین موضوع و مضمون نمایش "پارتی" را اینگونه توضیح داد: موضوع این نمایش درباره اتفاقاتی در یک مهمانی است که سه زوج در آن حضور دارند. مشکلاتی و ابهاماتی در روابط میان زوج‌ها وجود دارد که تا انتهای نمایش کشف ‌می‌شود.

او درباره ویژگی‌ها و جذابیت‌هایی که نمایش "پارتی" برای‌اش داشت و باعث شد تا پیشنهاد بازی در آن را بپذیرد، گفت: آرش عباسی از دوستان و همکاران چندین و چند ساله من است و این موضوع نخستین دلیل من برای پذیرفتن این پیشنهاد بود؛ پس مدت‌ها علاقمند بودم که در کنار عباسی کار کنم. دومین دلیل اینکه، متن این اثر قصه به روزی دارد. هرچند که شخصیتی که در این نمایش ایفا می‌کنم از خود واقعی من به دور است اما بسیار برایم چالش‌برانگیز است. این شخصیت دارای موقعیتی است که من در زندگی واقعی آن را تجربه نکرده‌ام و براین اساس ایفای نقش این شخصیت برایم بسیار جذاب بود.

این بازیگر تئاتر و سینما درباره فضای نمایش "پارتی" عنوان کرد: از آنجا که این نمایش به روابط میان زوج‌ها می‌پردازد، رویکردی بسیار رئالیستی و حتی هایپررئالیستی دارد، اتمسفر حاکم بر اجرا نیز در همین راستا است. این نمایش فضایی واقع‌گرایانه دارد و سعی بر این بوده تا این فضای واقع‌گرایانه برای مخاطب باورپذیر باشد.

عسگری ضمن اشاره به اینکه نمایش "پارتی" شش شخصیت دارد، درباره شخصیتی که نقش آن را ایفا می‌کند، اظهار کرد: شش شخصیت این نمایش سه زوج را تشکیل می‌دهند که دوستان قدیمی هستند و اکنون در یک جشن و مهمانی به دور هم جمع شده‌اند. من شخصیت "علی" را در این نمایش بازی می‌کنم. علی به نسبت دو مرد دیگری که در این نمایش حضور دارند، کمی مبادی آداب‌تر است اما در طی نمایش وجه دیگری از این شخصیت دیده می‌شود.

او درباره حضور کمرنگ‌ترش طی این سال‌ها در تئاتر، تصریح کرد: آخرین بار سال 96 در نمایشی ایفای نقش کردم و در دو سال گذشته بیشتر در تلویزیون و سینما مشغول بوده‌ام. سال گذشته در فیلم سینمایی "ماجرای نیمروز 2- رد خون" بازی کردم که هم‌اکنون در سینماهای کشور در حال اکران است. من در فیلم سینمایی "ماجرای نیمروز 1" هم ایفای نقش داشته‌ام اما نقشی که در "ماجرای نیمروز 2" بازی می‌کنم بیشتر و پررنگ‌تر است.

او در ادامه افزود: چندی پیش نیز برای بازی در آخرین فیلم بهروز شعیبی به نام "روز بلوا" دعوت شدم. نقشی که در این فیلم ایفا می‌کنم تقریباً کوتاه است اما در یکی از بزنگاه‌های داستانی با مواجهه با کاراکتر اصلی داستان، نقشی تاثیرگذار است. این فیلم احتمالاً در جشنواره فیلم فجر امسال اکران خواهد شد.

دیگر ... دیدن ادامه » عوامل نمایش "پارتی" عبارتند از: دستیار کارگردان : مونالیزا شهرام نیا، برنامه ریز : مسعود روستا، عکاس : سهراب خان زاده، طراح پوستر : محمد شمس، موشن گرافی : غزاله رمضانی، طراح دکور : شهاب شریفی، اجرای دکور : احمد صدری، فاطره اصحابی، نازنین صلح جو و پردیس رافعی، مدیران صحنه : علیرضا کیخا و محمد جعفرپور.

علاقمندان به تماشای این نمایش می‌توانند بلیت آن را از سایت تیوال تهیه کنند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروه نمایش موج
درباره نمایش پارتی i
دوستان عزیز
پیش از شروع اجرای نمایش پارتی اخلاق حکم می کند موردی را متذکر شویم:
این نمایش برای قشر نوجوان نوشته نشده و مخاطبش به هیچ عنوان این قشر نیست.پس لطفا پیش از خرید بلیت به این نکته توجه داشته و از همراه داشتن افراد زیر ١٦ سال جدا پرهیز کنید
با سپاس گروه نمایش موج
گروه نمایش موج
درباره نمایش پارتی i
از روز یکشنبه ۱۹ آبان؛
آرش عباسی در تئاتر شهر «پارتی» راه می‌اندازد/ بررسی روابط آدم‌ها

آرش عباسی نمایشنامه نویس و کارگردان تئاتر درباره جدیدترین تجربه خود در زمینه نگارش و اجرای اثری نمایشی، به خبرنگار مهر گفت: قرار است از روز یکشنبه ۱۹ آبان نمایش «پارتی» را در سالن سایه مجموعه تئاتر شهر روی صحنه ببرم. این جدیدترین اثری است که نوشته ام و فضایی اجتماعی دارد.

وی درباره موضوع مدنظر در نمایش «پارتی» توضیح داد: این نمایش روایتگر قصه ۳ زوج است که شبی در یک مهمانی جمع شده اند و یک بازی را با تلفن های همراه خود انجام می دهند که زندگی آن ها را تحت تأثیر قرار می دهد. این نمایش کاملا رئال است و به معضلات نسل امروز می پردازد. در واقع نمایش «پارتی» در رابطه با روابط آدم هاست.

عباسی درباره دلایل اجرا نکردن نمایش «مولن روژ» با کارگردانی خود که پیش از این ... دیدن ادامه » با کارگردانی حسین پارسایی به صحنه رفت و اجرای آن متوقف شد، اظهار کرد: قصدم این بود که نمایش «مولن روژ» را خودم روی صحنه ببرم ولی حسین پارسایی ابراز تمایل داشت که نمایش را اجرا کند که متأسفانه اجرا متوقف شد.

این نمایشنامه نویس و کارگردان تئاتر در ادامه سخنان خود تأکید کرد: بعد از اتفاقی که برای نمایشنامه «مولن روژ» افتاد قصد داشتم نمایشی را با حال و هوای امروز جامعه روی صحنه ببرم که نمایش «پارتی» مناسب تری کاری است که با شرایط روز جامعه همخوانی دارد.

وی با اشاره به حضور ۶ بازیگر در نمایش «پارتی»، افزود: محمد عسگری، شیوا مکی نیان، مهسا باقری، علی نجفی، مسعود روستا و شقایق پورحمدی بازیگران این اثر نمایشی هستند.

عباسی در پایان سخنان خود درباره انتخاب سالن سایه مجموعه تئاتر شهر برای اجرای نمایش «پارتی» یادآور شد: سالن سایه برای کنترل ۶ بازیگر در فضایی رئالیستی کوچک است. ایده آلم اجرای نمایش «پارتی» در سالنی بزرگتر بود اما این امکان میسر نشد.
گروه نمایش موج
درباره نمایش پارتی i
خلاصه داستان:

سه زوج بعد از سال ها دوستی ،در یک مهمانی شبانه، تصمیم می گیرند بازی با موبایل شان راه بیندازند.
عالی بود اجرای اقای نجفی به نظرم خیلی حرفه ای اجرارو انجام دادن
۲۰ آبان
یکی از بهترین اجراهایی که تابحال دیدم، خیلی قوی و بی نقص بود
۴ روز پیش، پنجشنبه
من امروز اومدم نمایشو دیدم و آخرش منم با بازیگرها گریه کردم من همه اینا رو تو زندگی واقعی دیدم خواهرم با این مسئله درگیر بود و جدا شد.اصلا باورم نمیشد با اینکه درد جامعه رو بیان میکرد اما خوشحالم که این شرایط رو برای مردم توصیف کردید.
۲ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروه نمایش موج
درباره نمایش پارتی i
دوستان عزیز و همراه تیوال
ضمن عرض ادب و خرسندی از اینکه فرصت دیگری برای با شما بودن دست داده،گروه نمایش موج لازم می داند توضیحی را پیش از اجرای نمایش ارائه دهد:
فیلم غریبه های کامل Perfect Strangers در سال ٢٠١٦ و فیلم پارتی در سال ٢٠١٧ ساخته شده اند.نمایشی که روی صحنه خواهید دید سال ٢٠٠٨ نوشته شده و اولین بار در سال ١٣٩٠ با عنوان " بعضی وقتا خوبه آدم چشماشو ببنده" با کارگردانی آقای سیاوش تهمورث در سالن اصلی تئاتر شهر اجرا شده است.البته نمایش کنونی تقریبا ایده سه زوج و موبایل را از آن کار دارد و به طور کامل بازنویسی شده و با عنوان جدید اجرا می شود. در نتیجه هیچ گونه اقتباس یا نگاه آزاد به دو فیلمی که نام شان برده شد وجود ندارد.با احترام. گروه نمایش موج
گروه نمایش موج
درباره نمایش مولن روژ i
از صفحه اینستاگرام آرش عباسی نویسنده مولن روژ:

هر وقت پشت خط عابر پیاده ی سر خیابان مدائن می ایستم تا از این سوی خیابان رسالت به آن سویش برم مطمئن می شوم زمینی که روی آن زندگی می کنم جای خطرناکی است. اصرار می کنم متمدنانه سرجایم بمانم تا فقط یک راننده از میان همه راننده های این شهر یادش بیاید روزی که گواهینامه گرفته آموخته است که این خط متعلق به عابر پیاده است و با دیدنش بی درنگ باید ترمز کند . من همیشه می مانم تا برایم ثابت شود که کسی پیدا می شود و نمی شود.
هر کسی برای تاسف خوردن به حال خودش و سرزمین اش راه های مختلفی دارد. برای من این یکی از همه مهمتر است. همیشه فکر می کنم وقتی هم وطن سواره ی من از منِ پیاده به سادگی می گذرد چگونه می شود من دست در دست او دهم و میهن خویش کنیم آباد؟ او ( من، ما) از یک ثانیه پا گذاشتن روی ترمز نمی گذرد بعد من انتظار دارم ... دیدن ادامه » میهن آباد کند( کنم، کنیم)؟ خط عابر پیاده چیز خیلی ساده ای است اما برای من پاشنه آشیل تاریخ و فرهنگ ملتی ست که ظالم است و برای ظلم کردن کسی را بهتر از خودش پیدا نمی کند.
به همان اندازه که خط عابر پیاده ذهن و روح مرا درگیر کرده به همان اندازه وقتی می بینم پدر و مادری پشت در سالن نمایش دعوا می کنند که چرا فرزند زیر پانزده سال ما را راه نمی دهید؟ از تئاتر از این حرفه و عشق پر سوتفاهم سیر می شوم .از کاری که می کنم پشیمان میشوم و از تماشاگری که برایش کار می کنم نا امید. درک این نکته خیلی ساده است که هر تئاتری مناسب هر قشر و سنی نیست. تئاتر اگر قرار بود برای همه باشد می شد تلویزیون که کنترلش می تواند دست بچه پنج ساله یا پیرمرد و پیرزن نود و نه ساله هم باشد.
همان خانم یا آقایی که با دیدن خط عابر پیاده سرعتش را بیشتر می کند تا عابر پشت خط نتواند رد شود وقتی به تئاتر می رود انتظار دارد دوتا آدمی که دزدی می کنند و تن به هر خفتی می دهند ، مثل گارسون های رستوران های مجلل ، مهربان و خوش زبان باشند.چطور می شود زیست این چنین آدم هایی را نشان داد وقتی نُقل دهان شان فحش است و تو نمی توانی بیشتر از یک درصد آنها را در دهانشان بگذاری؟ من نمی دانم کدام شارلاتی اولین بار گفت صحنه تئاتر مقدس است و جای فلان چیز "نیست" و جای فلان چیز "است". صحنه تئاتر جای شخصیت است و شخصیت بسته به ذاتش هر حرفی می تواند بزند و هر کاری می تواند بکند. مگر اینکه تو سانسورچی باشی. یا در قالب سیستم حکومتی یا در قالب تماشاگر شیک و با شخصیت که نتیجه می گیرد فلان نمایش مبتذل است چون آدم هایش مثل مجری های با ادب تلویزیون حرف نمی زنند. ابتذال شخصیت پردازی در نمایش نیست. ابتذال واقعی ندیدن چیزهای دیگر و فقط شنیدن چند کلام خاص از سراسر یک نمایش است.
عالی...توصیه میکنم همه نوشته زیبای آقای غباسی رو بخونن
۰۵ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروه نمایش موج
درباره نمایش مولن روژ i
مولن روژ

حسین پارسایی کارگردان نمایش مولن روژ است و این بار نیز کاری متفاوت را به صحنه آورده که با همۀ کارهایش که تاکنون از او دیده ایم متفاوت تر است و محسن تنابنده بعد از 11 سال دوری از خانه خود –تئاتر- در این نمایش به همراه احمد مهرانفر بازی می کند که قدرت بازی این دو از نزدیک ملموس تر هست. دو بازیگر که فراتر از تیپ و لهجه دارند برای حضور در صحنه و خلق شخصیت های قابل درک و تامل تلاش در خوری را نمایان می کنند.

این نمایش که نوشته‌ی آرش عباسی‌ست، مضمونی اجتماعی دارد که با دو پرسوناژ اجرا میشود.


مخاطب شخصیت برات را در این نمایش نمی‌بینید، اما او کسی است که به احتکار مواد غذایی، نوار بهداشتی و…، مشغول است و این دو تا پایان نمایش بارها تلاش می‌کنند که از سیطرۀ برات رهایی یابند و جالب اینجاست یکی از این شخصیت اهل کاشان، غلام (با بازی احمد مهرانفر) ... دیدن ادامه » و دیگری، قنبر (با بازی محسن تنابنده) اهل قم است. تلاش برای رهایی از چنگال «برات» به جایی نمی‌رسد و آن‌ها سعی می‌کنند زیربار کارهایی که ملزم به انجام آن هستند نروند، اما آنقدر آس و پاس هستند که فرار از این موقعیت برایشان غیر ممکن است. این دو به همراه زنی در موقعیتی نمایشی گرفتار شده‌اند.


به هر روی متن عباسی بسیار دردناک نوشته شده که هنوز پارسایی روی خط کمدی اثر دارد حرکت می کند و شاید ملاحظاتی مانع از بروز وجه تراژیک در این اثر نمایشی شده که اگر بشود بهترین اثر نمایشی به کارگردانی او در سال 98 شکل خواهد گرفت. طرحی صحنه، لباس و موسیقی و گریم هم از جمله موارد کارآمد در شکل گرفتن این اثر نمایشی که کاملا مهندسی شده ما را ترغیب به دیدن این اثر خواهد کرد.
https://theater.ir/fa/122890/%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-(5)%D8%AC%D8%B4%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%8C-%D9%85%D9%88%D9%84%D9%86-%D8%B1%D9%88%DA%98-%D9%88-%D9%82%D9%84%D8%B9%D9%87
دلداده و نینا صادقی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروه نمایش موج
درباره نمایش مولن روژ i
مولن روز داستان دو آدم سرخورده است؛ دو دوست که در استیصال مادی و اجتماعی غوطه می خورند و به رغم وضعیت اسفناکی که دارند (در مکانی سابقا آرایشگاه و امروز انبار احتکار یک آدم بی اخلاق زندگی می کنند؛ مکانی که مالک هر زمان که اراده کند آنان باید از آن خارج شوند و در خیابان و پارک منتظر بمانند تا خانه خالی شود) توان و قدرت خروج از آن را ندارند.

مولن روژ را می توان یک کمدی در معنای واقعی خود نامید؛ یعنی نمایشی که در عین خنداندن از تلخی های اجتماعی شکوه می کند. صحنه تولید مشروبات دست ساز و چیزهایی که این افراد با آن ترکیب می کنند و در پوشش های مشروع به دست مردم می رسانند، یکی از واقعیت های تلخ جامعه است که بعضاً در سال های اخیر مشکلاتی را برای مصرف کنندگان ایجاد کرده است. به کار بردن عبارت هایی چون «سلطان سگ»، بیان کردن مساله گرفتن و فروش گربه برای مثلاً ... دیدن ادامه » یک شرکت چینی، و نمایش احتکار پوشک و نوار بهداشتی از جمله مسائلی هستند که حقایق تلخ زندگی معاصر هستند و این نمایش سعی دارد تا زشتی هایشان را گوشزد کند.

https://www.irna.ir/news/83385317/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%84%D9%86-%D8%B1%D9%88%DA%98-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86%D8%AF
گروه نمایش موج  
درباره نمایش هفت دقیقه i
نقدی بر نمایش هفت دقیقه به کارگردانی آرش عباسی
در آستانۀ یک جهان شگفتی ساز یا تاثیری آنی


ایران تئاتر- رضا آشفته:هفت دقیقه فقط یک نمایش کارگری نیست بلکه در آن وضعیت دموکراتیک – رای دادن- برای استقرار مسائل برابرخواهانه را به چالش می کشد.

هفت دقیقه به اهمیت درک مسائل اجتماعی اهمیت قایل می شود و نمی خواهد باری به هر جهت باشد بلکه آدمها را دعوت می کند که مثل حل یک مسالۀ پیچیدۀ ریاضی ساعتها وقت و بگومگو داشته باشند تا بهترین راه حل را پیش رویشان داشته باشند. آرش عباسی هم کوشیده با گروهی از بازیگران ناشناختۀ افغانستانی شرایط کاری و حساسیت موضوع برانگیخته شده را فراهم کند.

متن متفکر
متن متفکر هست که اجرا را متفکر می کند و این خود زمینه ساز یک ساختار بهتر و مطلوب تر هم خواهد بود و به عبارت بهتر ظرف و مظروف در این تفکر بنیادین شکل خواهد گرفت.
هفت دقیقه در نگاه اول یک متن در خور تامل و انتقادی دارد و این خود شاید مهمترین نکته برای دیدنش باشد؛ به ویژه برای آنان که کارگران را دوست دارند و فرقی نمی کند که کارگر ساختمانی، یا کارخانه، یا شرکت یا کشاورزی و یا پادو و باربر باشد. اینها اغلب در اکثر کشورهای دنیا در سطح پایین اقتصادی نگه اشته می شوند و در بسیاری موارد نیز کارگران تحت ستم و چپاولگری و استثمار هستند اما با نوشتن و اجرای تئاتر می شود جامعه را نسبت به شرایط سخت کاری و زندگی کارگران آشنا کرد که وضع قوانین و اجرای آن به نفع کارگران تمام شود. در این متن ایتالیایی هم، یک وضعیت به ظاهر ساده و به اشتباه پیش پا افتاده به چالش می کشد.
هفت دقیقه پیکره ای انتقادی دارد از وضعیت کارگرانی که هنوز هم در بیشتر نقاط دنیا تحت استثمار هستند و هر جا به گونه ای به دنبال بهره وری از این آدمهایی هستند که هم باید کارشان را به درستی بکنند و هم تضمین گر تولید باشند و در مقابل هیچ نفعی از سودهای کلان کارخانه و کارفرما ندارند. در این نمایش نیز کارفرما دارد کارگران را به چالشی عجیب می خواند. او برای آنکه بتواند میزان تولید را بالا ببرد از همه آنان خواسته که هر روز به جای پانزده دقیقه، هشت دقیقه استراحت کنند و هر کارگر در روز فقط هفت دقیقه ناقابلش را در اختیار کارخانه بگذارد. شاید در ظاهر امر هفت دقیقه نیز زمان چمشگیری نباشد اما با یک حساب سرانگشتی وقتی این زمان را برای 200 کارگر این کارخانه در نظر می گیریم می شود 1400 دقیقه که با ضرب روزها، هفته ها، ماهها و سال در می یابیم که چپاول بزرگی برای سرکیسه شدن این کارگردان نگونبخت در نظر گرفته شده است.

تکرار مردان خشمگین
ساختار متن وابستگی شدیدی به ساختار درام دوازده مرد خشمگین" اثر "رجینالد رز" دارد. یک نمایشنامه تلویزیونی که در زمان خود بلافاصله فیلم هم شده است.
«12 ... دیدن ادامه » مرد خشمگین» فیلمی آمریکایی است که در سال 1957 به نویسندگی و تهیه کنندگی «رجینالد رز» و کارگردانی «سیدنی لومت» ساخته شده است. این فیلم برگرفته از یک نمایش تلویزیونی است که در سپتامبر 1954 در تلویزیون سی بی اس آمریکا به نمایش در آمد.
داستان فیلم درباره کشمکش و هرج و مرج های میان اعضای یک هیئت منصفه است که برای اعلان رای نهایی درباره یک پرونده قتل در جلسه ای دور هم جمع شده اند. با یک نگاه کلی می توان اینگونه تعریف کرد که فیلم به تدریج از فضایی آرام و کسل کننده به فضایی متشنج تبدیل می شود. موضوع پرونده درباره جوان 18 ساله ای است که پدر خود را با چاقو به قتل رسانده است. تمامی شواهد و قرائن که در جلسات متوالی دادگاه به آنها اشاره شده است علیه پسر جوان است. به همین خاطر 11 نفر از اعضای هیئت منصفه در همان ابتدا بر گناهکار بودن متهم رای دادند در حالی که یک نفر از آنها (هنری فوندا) با شکی معقول، به گناهکار بودن او مطمئن نیست و اصرار بر بحث و گفتگو بین اعضا دارد. قوانین دادگاه های آمریکا به اینگونه است که باید همه ی اعضای هیئت منصفه روی یک رای اتفاق نظر داشته باشند (دوازده به صفر)؛ به این ترتیب اعضا مجبور به بازگو کردن داستان قتل و چگونگی انجام آن می شوند.
به مرور بر تعداد آرای بیگناهی افزوده می شود و در عین حال می توان در هم ریختگی و آشفتگی روحی و تاثیر عقده های شخصی افراد بر آرای آنها را به وضوح دید. دلایل و توجیهات شخصیت اصلی فیلم آنقدر منطقی هستند که بلاخره در پایان فیلم اعضای هیئت منصفه متهم را بیگناه اعلام می کنند. در واقع این فیلم به بررسی مجموعه تکنیک های اجماع سازی و مشکلات به وجود آمده در این روند، میان اعضای یک هیات منصفه می پردازد که البته با شدت و درگیری میان اعضا همراه است.
در هفت دقیقه یک زن که سخنگوی کارگران هست از جلسه ای می آید که به او این هفت دقیقه ناچیز را تحمیل کرده اند که به گونه کارگران زن کارخانه باید به آن رای بدهند که جلوی بسته شدن کارخانه را بگیرند... در ابتدا 8 نفر از نمایندگان دسته های مختلف کارگری با این هفت دقیقه موافقت می کنند اما تنها مخالف همانا همین سخنگو هست که دلایل بسیاری دارد که نباید کورکورانه به این قضیه رای مثبت داد و حتی چنین نمونه ای در دیگر کارخانه ها موجودیت ندارد و اینان با کم کردن از میزان ساعت استراحت می توانند دیگر کارخانه ها را هم به گونه ای تحت الشعاع قرار دهند.
بنابراین با شتاب تن به این بازی بی قاعده ندهند و خودشان را دچار بدبختی دیگری نکنند. هوشیاری زن سخنگو یکی یکی آنها را به بیداری می کشاند و تعداد مخالفان و موافقان از هر گروه به چهار نفر می رسد و حالا رای نفر نهم است که می تواند یکی از این دو گروه را پیروز کارگزار انتخاباتی گرداند. او یکی از جوانترین کارگران زن هست که به گونه ای سرنوشت نسل تازه کارگران را رقم خواهد زد و حالا در اوج بیداری بی آنکه رای نهایی اعلام شود، نمایش با پایانی باز خاتمه می یابد. انگار همه چیز به مخاطب واگذار می شود که برای این موقعیت سخت و پیچیده تعیین و تکلیف کند و آن گونه که دلش می خواهد یا تفکری را در پیش گرفته است نسبت به حل بحران و پایان بندی نمایش هفت دقیقه اظهار نظر کند.

پایان باز
به هر روی، پایان نمایش هفت دقیقه باز هست به این معنا که دقیقا معلوم نیست این کارگران زن چه سرنوشتی را می یابند اما مهمتر اینکه این پایان همراه با پرسش هست که می تواند مبنای بیداری و هوشیاری بسیاری از اشخاص باشد که نسبت به آنچه با آن درگیر هستند، واکنش در خوری را نشان دهند. یا اینکه زمانی که مساله ای ایجاد می شود هول هولکی نسبت به آن کنش آنی نگیرند بلکه آنقدر و همه جانبه فکر کنند که دقیقا معلوم باشد که نسبت به چه چیزی دارند وارد عمل می شوند چون پس از قانونی شدن دیگر راه بازگشتی برای آن میسر نیست مگر باز هم با کلی درگیری بشود آن مساله را جبران کرد. شاید در سطح کلان بشود از برگزیت در انگلستان مثال زد با آنکه مردم به خروج از اتحادیه اروپا رای داده اند اما در عمل چنین چیزی یا میسر نیست و یا به سادگی میسر نیست و اگر هم میسر باشد ضرر و زیان هایش جبران ناپذیر خواهد بود... به همین دلیل دولت و مجلس درگیرند و مردم هم بلاتکلیف مانده اند... در این نمایش هم انگار دارند در این فضای خالی درست می اندیشند که درستر وارد یک عمل خاص شوند که در آن کارگران آسیبی نبینند.
اتفاقا همین پایان باز هست که هم معنای هفت دقیقه را گسترده می کند و هم ضمن سهم خواهی مخاطبان، آنها را وارد یک کنش نمایشی نیز خواهد کرد که مساله خود را در قیاس با این وضعیت بازآفرینی کنند و این خود یک مدل چاره جویانه برای حل بسیاری از مسائل مشابه خواهد شد چنانچه این نویسنده ایتالیایی از آن مساله حقوقی در 12 مرد خشمگین، به این مسالۀ مرتبط با کارگران در یک کارخانه رسیده و این گونه دارد مساله را به چالش می کشد که اگر در متن رجینالد رز همه چیز در پایان به نفع پسری خواهد شد که دیگر نباید اعدام شود اما در اینجا هیچی معلوم نیست چون کارگران و یا مردم در مسائل مشترک باید با برقراری بحث و گفتگو بتوانند شرایط بهتری را برای تدوام زندگی شان در نظر بگیرند. یعنی پایان باز و فراگیر وجه تمایز ساختاری متن هفت دقیقه با 12 مرد خشمگین خواهد بود که دامنۀ چالش را نیز افزونتر می کند.

درباره یک اجرا
آرش عباسی دارد در اجرای هفت دقیقه، ساده ترین راه را در پیش می گیرد:
1. شاید توان بازیگران افغانستانی می طلبد که با کمترین حس و چالش ممکن رودررویی خود نسبت به این مساله حاد را نشان دهند. البته این می تواند یک بدگمانی باشد چون ما غیر از این نوع بازی را هنوز ندیده ایم.
2. شاید کارگران زن هستند و فضای زنانه نسبت به فضای مردانه کم تنش تر باشد و چه بهتر که هیاهویی هم زیاد تر از حد تصور به نمایش در نیاید.
3. شاید هدف کارگردان به جای درگیری، ایجاد گفتگو و تعامل با تاکید بر واژگانی است که نویسنده ایتالیایی نوشته اما کارگردان ایرانی روش مندی خود را به چالش درمی آورد که با دوز پایین حسی هم می شود این موقعیت را به نمایش گذاشت.
4. سبک نمایشی که به گونه ای با تاکید بر مینی مالیسم دارد شکل می گیرد فقط اتکایش به کمترین چیدمان صحنه نیست بلکه از بازیگران هم می خواهد هر چه کم مایه تر حس های خود را بروز دهند و فقط نسبت به کنش ها اشاره های خود را بازی کنند و زیاد در ویران کردن هم نکوشند. در حالیکه متن می طلبد که اینها همدیگر را ویران کنند و گویا در اجرای ایتالیا و فیلمی که بر اساس این نمایشنامه نیز ساخته شده، بر این عصبانیت و تند خویی و دعوا و درگیری ها تاکید شده است اما در اجرای آرش عباسی همه چیز به طور خلاصه تر و در حد اشاره برگزار می شود. شاید همین خود دلیلی باشد که ما فضای کارگری را کمی متمدنانه تر از حد انتظار بشناسیم و در ایران ما برخی با این نوع برخورد چندان موافق نباشند برای اینکه همه چیز به دلخواه کارگردان دارد شکل می گیرد تا اینکه ما به ازاهای بیرونی بخواهند ماجراها و آدمها را سمت و سو دهند. به هر روی عباسی کار خودش را کرده و اهدافی برای کرده اش دارد و البته منطقا مخاطب اینجایی هم در نگاه اول به دنبال تطبیق هاست که اگر ما به ازاها را نیابد شاید آن را مرتبط به جایی دور از اینجا بداند و یا در کل با چنین رویکردی مخالفت کند.
5. این نگاه مینی مالیستی به لباس، صحنه، نور و گریم هم سرایت کرده است. همه بازیگران لباس فرم پوشیده اند و این خود گویای اشتراک آنان در محیط کارگری است و البته در صحنه هم به اختصار چند دوک ریسندگی در مقابل دیدگان مخاطب آویز شده و حالا همه چیز در پیچ و تاب بازی ها نمود می یابد. نور هم بیشتر حالت تخت و عمومی دارد مگر برای دقایقی که از این حالت در می آید و یا اینکه رنگ عوض می کند اما آنقدری نیست که بشود تصوری دربارۀ نورپردازی ویژه کرد. گریم هم مختصر و مفید است و بقیه چیزها خود بازیگران اند که برخی توانسته اند و برخی هم دارند تلاش می کنند از پسش برآیند...
6. این اجرا موثر است و در نهایت گویای آن چیزی است که در دل متن موج می زند. شاید همه چیز به تنهایی از یک خوانش روان به ذهن خطور می کند و مناسبتهای متن با جهان واقع هست که نسبت ها به درست ترین شکل ممکن برای ایجاد تفکر ممکن می سازد. پس هنوز سهم بازیگران نامعلوم هست چون جاهای خالی نیز در این خوانش محسوس است که شاید کارگردان نخواسته تاکیدی بر آنها داشته باشد. بنابراین باید بازیگران را در این داوری حذف کنیم چون با تمام کمبودها و نارسایی های شخصی همچنان در تمهیدات و خواست های اجرایی وارد عمل شده اند و نه فراتر و نه کمتر...
7. اجرای آرش عباسی خیلی می تواند پر مایه تر بشود؛ یعنی هنوز در جاهایی چالش های پیش رو می تواند پر رنگ به نظر برسد. باید به بازیگران اجازه داد بنابر واقعیت جاری و ساری که هر انسانی تصمیم می گیرد که در موقعیت چگونه باشد در اینجا نیز باید چالش پیش رو به گونه ای حل و فصل شود. بنابراین پذیرندگی هفت دقیقه در حد تبادل تفکر هست که اگر وجوه حسی تر و عاطفی تر نیز زمینه ساز این القاگری شوند آنگاه ما با یک اجرای زیبا و با دوام در اذهان مخاطبان همراه خواهیم شد. شاید این رودررویی در آستانه یک شگفتی متوقف شده و بهتر است آرش عباسی با سعه راه ورود به این جهان شگفتی ساز را ممکن سازد.
علی جباری و شبنم یگانه این را خواندند
آقای سوبژه (محمد لهاک) و سیاوش این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروه نمایش موج  
درباره نمایش هفت دقیقه i
بازتاب نظرات کاربران تیوال درباره نمایش هفت دقیقه در بی بی سی فارسی:



آمده ام تا فریاد کنم
آرش عباسی که تاکنون ۲۵ نمایش خود نوشته را به روی صحنه برده است، این بار تصمیم گرفت تا نمایشنامه هفت دقیقه اثر نویسنده ایتالیایی استفانو ماسینی را به اجرا بسپارد. سنگینی بار این نمایش اصالتا در جست و جوی عدالت و بازگوی رنج های سلطه و تبعیض و دنیای منفعت طلب، با انتخاب هنرپیشگان توسط کارگردان، چند برابر شد. دختران افغانستانی وقتی کارگران نمایشنامه ماسینی شدند، ناگهان تماشاگران تالار حافظ با پیامی چند برابر روبرو شدند.
طراح و کارگردان و هم تهیه کننده نمایش آرش عباسی بود و بازیگرانش الهام احمدی، زهرا اکبری، نرگس پویا، حمیده جعفری، نرگس هزاره، هانیه هاشمی، سمیه علیزاده، نسرین حیدری، حوا خلیلی.
علی جعفری فوتمی منتقد تئاتر ایران نوشت: "حالا دیگر می ... دیدن ادامه » توان با خیال راحت درباره تیزهوشی آرش عباسی حرف زد. وقتی یک کارگردان دست به انتخاب "به موقع" یک نمایشنامه می زند ؛ یعنی به این واقف است که حداکثر تاثیر گذاری حرف درست؛ وقتی است که در زمان درستی گفته شود".
خانمی با نام مینا در دیوار تیوال نوشت: "به نظرم این کار، فریاد آرش عباسی بر سرمان بود ...او با جسارتی که در همه ابعاد این نمایش به خرج داد، هرچه فریاد داشت به سرما (اعم از دولت و شهروند و...) کشید... کاش اون پنبه های لعنتی را از گوش در بیاریم ..".
نیلوفر ثانی در روزنامه آرمان نوشت: "این خطرپذیری که آرش عباسی متنی از استفانو ماسینی ایتالیایی را بر صحنه آورد که بی مناسبت با شرایط کاری و کارگری پرمسئله ی فعلی بخشی از افراد جامعه و مهاجران افغان‌ نیست، درکنار موضوعیتی به روز و دغدغه‌مند، نگاه مخاطبان را به برابری حق شهروندی چه مهاجر وچه بومی جلب می کند. این یعنی فاصله گرفتن از نگاه سلطه جویانه و تبعیض‌مند و منفعت‌طلبانه‌ی قشری. تا حقیقت هنر را بی هیچ مرز و محدوده‌ی جغرافیایی، دریافت کنند. و تلاشی را بر صحنه ببینند که تنها یک اجرای تئاتری با جنبه های خاصش نیست، بلکه اتفاقی‌ست از "انتخاب" در ابعادی به وسعتِ تاریخ و رنج آدمی، برای رسیدن به حق واقعی، و آمال و آرزویی، دست یافتنی".
آرش عباسی در مصاحبه با روزنامه اعتماد گفت: "افتخار می‌کنم در روزگار شوخی های سخیف شعار بدهم".
وی با اشاره به آن چه هر روزه در اطرافمان می‌گذرد گفت: "در چنین شرایطی من چطور می‌توانم به این فکر کنم که زیبایی شناسی کارم را رعایت کنم. یا درگیر شعار زدگی نشوم؟ در روزگاری که ظلم به بهترین شکل تصویر و به رساترین صدا شنیده می شود من چطور روی صحنه فریاد نزنم؟ به همین دلیل حتی اگر شعار داده باشم با افتخار می گویم بله شعار داده‌ام. اصلا فریاد زده‌ام. فراموش نکنید ما نمایشی با محوریت مسائل کارگری روی صحنه آورده ایم که ضعیف ترین قشر این جامعه محسوب می شوند و کافی است ذره ای به وضعیت کارگران در همین جامعه کنونی خودمان توجه کنید. به وضعیت همین شش ماه و یک سال قبل کارگران در نقاط مختلف ایران که چه مصیبت ها و رنج هایی متحمل شده اند".
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروه نمایش موج  
درباره نمایش هفت دقیقه i
بی بی سی از اجرای هفت دقیقه به عنوان مهمترین اتفاق فرهنگ و هنر ایران در هفته گذشته نام برد:
روز کارگر رسید، کارگردانی به هنرمندی، برقع از روی معنا برداشت، نمایشی را با دختران جوان افغان به صحنه برد، در فریاد از ظلمی که بر زحمتکشان می رود. این شد بزرگ ترین حادثه هنری و فرهنگی هفته.
آمده ام تا فریاد کنم
آرش عباسی که تاکنون ۲۵ نمایش خود نوشته را به روی صحنه برده است، این بار تصمیم گرفت تا نمایشنامه هفت دقیقه اثر نویسنده ایتالیایی استفانو ماسینی را به اجرا بسپارد. سنگینی بار این نمایش اصالتا در جست و جوی عدالت و بازگوی رنج های سلطه و تبعیض و دنیای منفعت طلب، با انتخاب هنرپیشگان توسط کارگردان، چند برابر شد. دختران افغانستانی وقتی کارگران نمایشنامه ماسینی شدند، ناگهان تماشاگران تالار حافظ با پیامی چند برابر روبرو شدند.

http://www.bbc.com/persian/arts-48167774
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروه نمایش موج  
درباره نمایش هفت دقیقه i

اقتصادمان نمی‌تواند خصوصی باشد چون دولت می‌خواهد از هر نمدی برای خود کلاهی ببافد

تئاتری که دولت بر صفر تا صدش نظارت دارد، نمی‌تواند خصوصی باشد
سندیکا نمی‌تواند به تصمیمات غلط اعتراض کند چون نانش وابسته به دولت است

ما با یک ساختار معیوب و بیمارگونه روبروییم؛ به هیچ‌وجه نمی‌توانیم در جامعه‌‌مان سایه سیاست‌های غلط دولت‌ را منکر شویم. شاید دولت‌ شعار خصوصی‌سازی بدهند اما هیچ‌وقت نشان نداده‌اند که ذره‌ای از سود و منفعت خود را کم می‌کنند تا مثلا خصوصی‌سازی بال و پر بگیرد.

گفتگوی آرش عباسی به مناسبت روز کارگر ،درباره هفت دقیقه را در خبرگزاری ایلنا بخوانید
https://www.ilna.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D9%86%D8%B1-6/757358-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%DA%A9%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%B4%DA%A9%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%B5%D8%AF-%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%B5%D8%AD%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%AF-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF
حنیف سلطانی سروستانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروه نمایش موج  
درباره نمایش هفت دقیقه i

⁣درباره نمایش "هفت دقیقه" به کارگردانی آرش عباسی - تالار حافظ
علی جعفری فوتمی - عضو کانون ملی منتقدان تئاتر ایران
حالا دیگر می توان با خیال راحت درباره تیزهوشی آرش عباسی حرف زد. وقتی یک کارگردان دست به انتخاب "به موقع" یک نمایشنامه می زند ؛ یعنی به این واقف است که حداکثر تاثیر گذاری حرف درست؛ وقتی است که در زمان درستی گفته شود و همین البته انقدر مهم است که روی برخی ضعف ها سرپوش بگذارد. چیزی به انتهای اجرای نمایش "هفت دقیقه" نمانده است. دو یا سه اجرا نهایتا . و اگر چه امیدوارم بعد از اجرای نمایش "زیرزمین" ؛ آرش عباسی در یک سالن دیگر ( ونه حافظ که نه دل خوشی از صندلی های آزاردهنده اش دارم و نه کسی حال وانگیزه برطرف کردن ایرادات فنی سالن اش را دارد) باز هم "هفت دقیقه" را روی صحنه ببرد امااگر تا الان نمایش را ندیده اید همین فرصت ... دیدن ادامه » دوسه اجرای باقیمانده را جدی بگیرید.پیداست که آرش عباسی اجرای نمایش را خیلی پیچیده نکرده است. بازیگر ها روی صحنه قصه را از ابتدا تا انتها روایت می کنند.اگر در فرم و شکل اجرا دنبال نگاه خلاقانه می گردید و به نظرتان روایت نمایش هرچه بیچیده تر جذاب تر؛ هفت دقیقه نا امیدتان می کند.اگر دنبال بازی های فوق العاده بازیگران نمایش هستید هفت دقیقه به کارتان نخواهد آمد. اما اگر می خواهید از این که حرف دلتان را در نمایشی بزنند کیف کنید دیدن هفت دقیقه انتخاب صددرصد درستی است.دو موضوع دیگر هم در نمایش هست که باید درباره اش حتما حرف بزنم.اول درباره استفاده از بازیگران افغانستانی در نمایش .این بازیگران پیش از این و اولین بار در نمایش "ویولون تایتانیک" با آرش عباسی همکاری کرده بودند و به تعبیری شاگردان عباسی محسوب می شوند.اما نکته مهم اینجاست که این نمایش ؛ پروژه پایانی یک کارگاه آموزش تئاتر عباسی نیست.(چیزی که این روزها خیلی مد شده و آدم معروف ها کارگاه آموزش تئاتر برگزار می کنند و از همان ابتدا به شرکت کننده ها وعده اجرای عمومی یک اثر در پایان دوره می دهند.وعده ای که آنها برای جذب هنرجو می دهند و اغلب اوقات تاوانش را ما تماشاگران بخت برگشته باید بدهیم).حضور این بازیگران در نمایش محصول استراتژی ،بینش وفلسفه کارگردان برای انتخاب و چینش بازیگران است.بنابراین می توان بازی بازیگران نمایش را مثل هرنمایش معمول دیگری بررسی کرد و نکات مثبت و منفی اش را برشمرد.این به این معناست که عباسی در مقام کارگردان باید مسئولیت همه ضعف های بازیگرانش روی صحنه را بپذیرد و درتجربه های بعدی آنها را اصلاح کند.بازی های اغراق شده و گاه بسیار تعصنعی بازیگران، فریاد کشیدن ها و رفتارهای تهاجمی ناشیانه بازیگران در بعضی لحظه ها نمونه هایی ازاین ایراد ها هستند اما از سوی دیگر باید پذیرفت این فرصت بسیار خوبی برای بازیگران نمایش است تا دیده شوند و مثل هر بازیگری توسط کارگردانی برای ایفای نقش در تئاتر ؛ تلویزیون یا سینما انتخاب شوند بدون آنکه دلیل انتخاب شدن یا نشدنشان قومیت یا ملیتشان باشد.
مورد دوم ترانه انتهایی نمایش است.به نظرم اگر قرار باشد هر نمایش یک جایی بالاخره اصطلاحا تیر خلاص را بزند در "هفت دقیقه" تیر خلاص همین ترانه پایانی است.ترانه ی ایتالیایی vasco rossi که طبیعتا چون اغلب ماها به این زبان تسلط نداریم ؛ ترجمه اش در بروشور آمده است.دقیقا نمی دانم چه تعداد از آنها که به دیدن نمایش آمده اند به خودشان زحمت دقت در ترجمه این ترانه را داده اند. اگر دقت نکرده اید همینحا برایتان تصویرش را گذاشته ام که حظش را ببرید.این نمونه جذابیست از آنچه که گاه می تواند به عنوان فرامتن حتی بیش از متن مخاطب را تحت تاثیر قرار بدهد و البته که این موضوع نه تنها ضعف کارگردان محسوب نمی شود که نشانه ی دیگری از تیزهوشی اوست.
جمله آخر: آیا با همه اینها که گفتم باید به دیدن "هفت دقیقه" رفت؟ پاسخ بی شک مثبت است.

پی نوشت:شنیدم که اجرای نمایش تمدید شده است. اگر اینطور باشد فرصت را از دست ندهید.
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را خواند
حمیدرضا مرادی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروه نمایش موج  
درباره نمایش هفت دقیقه i
تمدید شد
زهره مقدم و مینا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروه نمایش موج  
درباره نمایش هفت دقیقه i
از صفحه آرش عباسی

نمایش ٧ دقیقه تمدید شد
بر خلاف خبرهای تمدید نمایش ها ،نه به دلیل استقبال بی نظیر تماشاگران بلکه به این دلیل که فکر می کنم آدم های زیادی هستند که باید این کار رو ببینند،نه به دلیل اینکه کار منه و نه به دلیل اینکه کار عجیب و غریبیه بلکه به این دلیل که از بدیهیات حرف می زنه و ما اگر بدیهیات رو جدی گرفته بودیم الان جایگاه دیگری داشتیم.من به سهم خودم همه توان مادی و معنویم رو می ذارم که آدم های بیشتری این کار رو ببینن.
شبنم یگانه این را خواند
مینا، کاوه علیزاده، امیر مسعود، حمیدرضا مرادی، Someone و شیرین این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروه نمایش موج  
درباره نمایش هفت دقیقه i
از صفحه اینستاگرام آرش عباسی


تا چند روز دیگه بهش عادت می کنیم .شاید یه روزی یادمون بیاد یه وقت استراحت کوفتی پونزده دقیقه ای داشتیم ولی چه اهمیتی داره؟

این دیالوگ نمایش هفت دقیقه دلیل خوبیه که در هر اجرا ناخودآگاه برم به سال هفتاد و دو و تصویر اولین پراید نقره ای رنگی که اومد ملایر رو ببینم. مال صاحب داروخونه ای بود در اول خیابان سعدی.
پراید ، اون سال تکنولوژی عجیبی بود که در سیل پیکان های شهر مثه ستاره ای می درخشید.ستاره ای با قیمت دو سه میلیون تومن که طی یکی دو سال ، ذره ای گرون تر شد اما به چشم نمی اومد . بیست و شش سال گذشته و اون پراید کره ای پنجاه میلیون گرون تر شده و البته ایرانی شده و محصول سایپا. اما ما هر سال به گرون شدنش عادت کردیم و حتا یادمون نمی یاد یه روز قیمتش اون بوده و امروز قیمتش اینه. پراید یکی از هزاران هزار چیزیه که ما بهش عادت ... دیدن ادامه » می کنیم.هر روز با هر اجرای هفت دقیقه فکر می کنم که ما چقدر عادت پذیریم . ما عادت پذیر ترین انسان های زمین که نه عادت پذیر ترین موجودات روی زمینیم هیچ جانداری از انسان و حیوان و چرنده و پرنده و خزنده عادت پذیر تر از ما نبوده و نیست.من هر روز جایی از نمایش هفت دقیقه که شخصیت خارجی میگه من روزی که اومدم یورو به پول کشورم نه هزارتا بود و امروز شده صدو پنجاه هزارتا به خودم فکر می کنم که فاصله بین نه هزار تا صدو پنجاه هزار تا رو چطور طی کردم و عادت کردم. جوری هم عادت کردم که الان صدتا تک تومن پائین اومدنش خوشحالم می کنه.من به این خوشحالی ها هم عادت کردم و همینه که از خودم،از این خاک و از هر موجودی که هم نژاد منه ناامیدم
"ما عادت پذیر ترین انسان های زمین که نه عادت پذیر ترین موجودات روی زمینیم هیچ جانداری از انسان و حیوان و چرنده و پرنده و خزنده عادت پذیر تر از ما نبوده و نیست"

هرروز میخوام این مطلب رو فریاد بزنم
۰۹ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید