آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال محمد حسن موسوی کیانی | دیوار
S3 : 23:25:05 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
// همیشه پای یک کوشکی در میان است! //
مهم نیست مهدی باشه یا مصطفی، اگه نامی از برادران کوشکی جایی باشه، وقت تان، پول تان، اعصاب تان، حال خوش تان، آخر هفته تان را به (( نکاح عظمی)) می دهید...

حالا فکر کن!
به عنوان کادوی تولد، پسردایی عزیزت را نیز با مترو از کرج، تهران بکشانی ( اون هم با مترو)...

خلاصه اون موقع تئاتر مستقل تهران رو اعصاب بود مدیریتش..
حالا مستقل تهران نیست ولی وابسته به مدیر مستقل تهران هست.. ( تهیه کننده)

می تونم با جرات و افتخار اعلام کنم که تئاترهایی که در دوران راهنمایی در ... دیدن ادامه ›› مدرسه ما اجرا می رفت، (( به از این بود))..

گفتنی ها را گفتم..
من ۲۰ دقیقه دیدم یعنی چیزی کمتر از یک چهارم نمایش به اینجا رسیدم..
خدا به داد پسر دایی و برادر من برسه هنوز تو سالن هستند..
( ساعت ۱۶ و ۵۵ دقیقه، جمعه ۱۵ اسفند ۹۹، برابر با روز درختکاری)
ملیکا شاهچراغی، Captain، سیدمهدی، سپهر و محسن جوانی این را خواندند
سعیده علیکایی این را دوست دارد
...متاسفم برای تماشاگر نماهایی که خود را تماشاگر حرفه ای می نامند اما در بیان نقدهایشان خالی از شعور وادبند.مطمئن هستم نگاه پراز کینه شما چشمانتان را به روی بازیهای درخشان بازیگران جوانی که بیش از یکسال و نیم در شرایط کرونایی کار کرده اند و زمانی که شما در پستوی خانه از ترس کرونا لم داده بودی ،بسته است.ظاهرا کینه شما دیرینه است اما این کینه ظاهرا بخاطر اجراهای پی درپی و استقبال بی نظیر تماشاگر رخ داده است بگونه ای که برای نخستین بار پس از کرونا اولین نمایشی است که در روز دو اجرا را به صحنه می برد.اینکه تهیه کننده چه کسی است دلیلی برای توهین شما به جوانان بااستعدادی که قطعا در آینده جز چهره مردمی خواهند بود نیست .کمی دهانتان را آب بکشید و به کسانی که شما را به همین منظور به استخدام درآورده اند بگوئید مرد باش...
۴۵ دقیقه پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

// سیاهی لشگر، آناتور فیلاتر!//
هر موقع اسم سیاهی لشگر یا هنرور می شنوم، یاد یک تئاتر تلویزیونی می افتم که مردی با بلندگوی وانتی داد می زنه:
" سیاهی لشگر آناتور فیلاتر! "
فکر می کنم سال ۷۲ بود و قرار بود سریال (( سنگ و شیشه)) پخش بشه که نشد و این تئاتر تلویزیونی پخش شد و البته من نمی دونم چی شد سرنوشت این بنده خدا.. چون برق مان رفت و ما نیز رفتیم که بخوابیم...

و ... دیدن ادامه ›› اما بعد
چند مونولوگ دیدم که به بهانه های مختلف عاشقان سینما، سکانس ها و یا پلان های مورد علاقه شان با تغییرات و بدون تغییرات اجرا کردند، نمونه مونولوگ سوم و چهارم بیست متری جوادیه...

کلا طولانی بود حدود ۱۵ الی ۲۰ دقیقه...
داستانهایی بصورت پراکنده تعریف کرد که انسجام لازم را نداشت و از خدود نیمه نمایش، کسل کننده شده بود...
و مهمترین ایرادش همین نمایشنامه اش بود..

طراحی صحنه به شدت خوب بود و استفاده از دکور در بازی فوق العاده خوب بود... و حیف که نمایشنامه با این دکور تغییراتی برای بهبود پیدا نکرد.. من تا آخر نمایش دنبال داستان وسط دوز شدن رضا مژده بودم...
بازی محمدرضا مالکی خوب بود ولی عالی نبود.. برای تئاتر خوب بود ولی درخشش یک بازیگر مونولوگ را نداشت... نمونه خوب بازیگر مونولوگ امیر شمس برای بازی نقل مکان بود..

در نهایت خرده داستانهای پراکنده مثل قصه عزیز، وسط دوز شدن رضا مژده و غیره چون به درستی تعریف نمیشه اثر ابتر باقی می مونه... به نظر می رسه نمایشنامه نویسان اثر جذب مخاطب با آوردن تکه هایی از فیلم های معروف سینمایی را مهمتر از ارائه یک نمایشنامه خوب می دانستند... که به اجرا نیز ضربه زده بود...

یک جمله تکان دهنده داشت، که دیشب تا حالا دارم بهش فکر می کنم:
" مادرها هر موقع بمیرند، زوده! "

بازی تکنیکی به خصوص گریه کردن بدون اشک رضا مژده خیلی با فضا سازی اثر منطبق نبود...

ولی در کل برای علاقه مندان مونولوگ توصیه می کنم...
سپاس از درج نظرتون 🙏
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
// پدر پشت در//

جالبه دیروز و امروز تئاتر راجع به خانواده و به خصوص پدرها دیدیم در نزدیکی روز پدر..

اولین نکته نمایش کسل کنندگی هست برای عموم و کلا توصیه به دیدن برای عموم ندارم...

فضای سرد و آهسته و با حرکات اسلوموشن حدود ۲۵ دقیقه اول نمایش در نیمه دوم از بین می رود و به این اثر ضربه زده..
وجود بازی های آهسته علاوه بر گذر زمان، ساختن فضای مالیخولیایی هست که در نیمه دوم اثر به شدت بهش نیاز هست...
جایی که باید گنگ بماند که بالاخره پدر، مادر ... دیدن ادامه ›› را مجبور به اعمالی می کند، مادر از روی حسادت و تلافی چهره ای بد از پدر بسازد و غیره...
خود متن چرمشیر پینگ پنگی تکرار است که خود نمایشنامه را کسل می کند.. این دیالوگ ها نه بافضای نمایش سازگار است و نه کارکردی دارد..
مثلا: مامان تو جانب بابا را می گیری..
مامان: نه من جانب بابات را نمی گیریم
( البته جملات نه عینا ولی مضمون این شکلی داره)

اجرا با هوشمندی کارگردان(( پدر زدا ))شده، پدری که تماشاچی فقط از زاویه دید و کلام اعضای خانواده اش مورد توجه قرار می گیره.. این موضوع بسیار کمک کننده است که تماشاچی کاملا بی ذهنیت پدر را به خاطر بیاره و هر لحظه با تصویری که دیگر اعضا می سازند در ذهن تماشاچی نقش ببنده...
یادمون باشه پدر همیشه پشت در هست...

نداشتن اسم و نشان ندادن پدر بر پایه تعمیم استوار هست، تعمیمی که حتی بتونه جهان وطنی در دوره های گذشته و شاید آینده کشورهای دیگه اتفاق بیوفته..

تاکید زیاد بر پسر خانواده دلیل دیگر کسل کنندگی نمایشنامه هست و اگر تاثیرات روی خواهر و مادر بیشتر مورد بررسی قرار می گرفت، هم جذاب تر بود و هم مناسبات و روابط بهتری دریافت می کرد و هم به نیمه اول نمایش مرتبط تر می شد...

بازیگر دختر بیان تئاتری ندارد و حتی در فاصله ۴ متری مان به خصوص در زمان بلند کردن صدا چیزی از کلماتش شنیده نمی شد..
بازیگر نقش مادر خوب بود ولی لباس و آرایشش و حتی بازی اش در جاهایی با زن یک کارمند ساده پست همخوانی نداشت...

بازیگر نقش پسر هم خوب بود و بیان خوبی داشت..
ایده صدای خارج قاب انتها خوب بود و می تونست در فاصله پرده ها هم فَضای سنگین و بی رمق و سرد خانواده را به تصویر بکشه و هم بعضی قسمت های قصه را تعریف کنه و وقایع را بیان کنه...

سپاس از آقای جدی و دوستان همکار در این نمایش..
امیر مسعود و محسن جوانی این را خواندند
NetHunter این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
//بی حیا، نامعلومی قصه//
پدرهای نسل ما خیلی شان کم و بیش چنین بودند و البته پدر دوستی که مدیر مدرسه بود و الان امیدی به زنده بودنش به خاطر کرونا ناچیز است... نمونه عینی برای من بود..

نمایشنامه:
همچین پدری در مورد پسرش و در مورد شاگردانش با دخترش حرف نمی زنه... چون این کار بی حیایی هست...
همچین پدری روی دخترش گیر بیشتری داره... چون جنس پسر را می شناسه و باید دخترش را محافظت کنه..

گره قصه ما چیه؟
تاثیرات رفتارهای پدر شکاک بر خانواده

مرگ مادر و شیمی درمانی نکردن اش که حدود ۲۰ دقیقه اول روش به شدت زوم هست، چه ربطی به موضوع ... دیدن ادامه ›› داره..
در هیچ کجای قصه بطور صریح، تلویحی، تاویلی، تدریجی، تفهیمی و .... اثری از این مطلب نیست که پدر به دلیل شکاک بودن، اعتماد نداشتن به کادر درمان، پوشیدن لباس های بیمارستانی و بالطبع نداشتن پوشش بدن، تنها بودن پزشک پرستار و بهیار در اتاق خالی درمان، پدر را به ایده مرگ بهتر از ذلت رسانده و حرفهایش صرفا دروغی برای سرپوش گذاشتن بر ماجرا و ساکت کردن اطرافیان از جمله فرزندان است...

اگر رفتارهای نامتعارف پدر، مادر را به بیمارستان روانی کشانده بود و در آنجا بر اثر حادثه ای مادر فوت می کرد کاملا منطقی جلوه می کرد...
در اینجا فقط یک پدر دیکتاتور می بینیم که نظر خودش را بر همه تحمیل می کند.. اکثر پدرهای هم نسل ما و پدر خودم اینجوری بود ولی ربطی به خل بازی های دیگه نداره...

پس ۲۰ دقیقه کار اضافه هست...

اصرار نمایشنامه نویس بر دیالوگ نویسی به شدت عجیبه..
همه اتفاقات به صورت محاوره ای روایت میشه و وفاداری به متن از جذابیت اجرا کاسته...

اجرا:
بازی پدر ( چهره اش شبیه کریمی قدوسی نماینده دلواپس مجلس هست) نسبتا خوب از کار درآمده ولی همان دیالوگ نویسی بیش از حد، پدر را به موجودی نق نقو تبدیل کرده...

دختر: بازی متوسط و فقط ناراحتی و شوکه شدن و دروغ بافتن همه در یک حالت آن هم با چشم...
که در کنار پدر و نمایشنامه نویس بر خستگی و ریتم کند نمایش می افزاید..

پسر: فرصت های طوفانی و حضور فوق العاده اش با داد و بی داد هدر می رود..

و در نهایت با پایانی باز، از خبر کشته شدن دختر ۷ ساله توسط پدرش به خاطر معصوم ماندنش و حمایت معلم تاریخ (پدر قصه مان)و خواب آشفته دختر در مورد خونریزی و احتمالا خواب پدر قصه و تجربیات پدر به قتل دختر توسط پدر برسیم!
دو چراغ لیزری قرمز و موسیقی ترسناک هم مثل فیلم درخشش مرحوم کوبریک از واقعه ای هولناک خبر می داد..
البته اینجانب یاد دو چشم خفاش کارتون چوبین ( ماموران برونکا) افتادم...

اما گزینه لذت بخش این نمایش تعویض پرده های به موقع و البته دکور هدفمند، موثر و البته در بخش اجرا کشیدن غذا، صبحانه، چایی به صورت واقعی می توان نام برد که از ضعف نمایشنامه کاست...

بهرحال با اثری پر ایراد از لحاظ نگارش روبرو بودیم..
و کارگردانی از این اثر پر ایراد قابل قبول بود و در جاهایی توانسته بود ضعف متن را لاپوشانی کند.. و بازی های جز نقش پدر نیازمند پرداخت بیشتری است..

بهرحال امید کارهای دانشجویی بهبود یابد و تئاترهای بهتری جایزه بگیرند..
چون بهرحال جشنواره باید برنده داشته باشد...

محسن جوانی، Samira، سپهر و امیر مسعود این را خواندند
کاوه علیزاده این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
// انتهای الوند//

در کنار تالار وحدت درب کوچکی هست، که برای کسانی که می خواستند برای نمایشنامه و بازبینی اجرایشان جای آشنایی است..
از برخورد نه چندان خوب نگهبان که بگذری و صد و خرده ای متر پیاده روی کنی و یک طبقه هم بالاتر بروی، اتاق دوم سمت چپ الوند را می بینی یا می دیدی.. بهتر بگم اولین بار مهر ۸۳ الوند را آنجا دیدم... برای مجوز یک نوشته رفته بودیم و این بود آغاز آشنایی مان...
تا حدود سال ۸۸ هم می دیدمش، داور بود بعضی چشنواره ها و بعضی وقتها بازبین تئاترها... بیشتر فرهنگسراها می دیدمش و با امیر رضا رفاقت بیشتری داشت...
دیگر ندیدمش تا سال ۹۸ هامون...
گفتم: سلام ... دیدن ادامه ›› آقای الوند..
نگاهی کرد، نشناخت.. ولی از آنجایی که با یک عالمه آدم سر و کار داره.. سلام گرمی کرد.. گفتم: چاق شدم.. گفت: فکر کنم..
گفتم: بالاخره انتهای الوند یا ابتدای الوند.. خندید: و بنابر عادتش آرنجم را گرفت...

بعد از نمایش با دوستانی حرف می زد..
لبخندی زدم و با چشم خداحافظی کردم...
او هم خندید و با خنده خداحافظی کرد...
آخرین تصویرم خنده اش بود...
اما تصویر خنده اش، گریانم کرد..

امروز الوند به انتها رسید..، امروز انتهای الوند بود
چقدر تکان دهنده نوشتی موسوی عزیز! انتهای الوند... روحش شاد
محمد حسن موسوی کیانی
روحش شاد.. مرد خوشرویی بود.. با سواد و بی مدعا چون نمایشنامه را از ما می گرفت و به قسمت مربوطه ارجاع می داد، می گفتیم ابتدای الوند... و در نهایت چون بازبینی را انجام می داد و اجازه اجرا را ...
اره یادمه ساختمان الوند. ادرس شبکه دو بود فکر کنم. خیابان آرژانین! انتهای خیابان الوند طبقه سه! جایی بود که باید نقاشی هامون رو میفرستادیم تا قبل از شروع برنامه پخش بشه!
روحشون شاد
نماند به جز نام نیک در جهان...
کاوه علیزاده
اره یادمه ساختمان الوند. ادرس شبکه دو بود فکر کنم. خیابان آرژانین! انتهای خیابان الوند طبقه سه! جایی بود که باید نقاشی هامون رو میفرستادیم تا قبل از شروع برنامه پخش بشه! روحشون شاد نماند به ...
❤❤❤❤
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
// احمق ! زندگی کردن تو صحرا یک فکر حکمیانه نبود، من مجبور بودم! //

دنیای برساخت سام شپارد این بار دهه ۷۰ آمریکا را مورد توجه قرار می دهد.. و زندگی آمریکایی طبقات پایین اجتماع که شامل الکل، رویای ثروتمند شدن و خوشگذرانی، دعوا و جدال و مبارزه حتی با دوستان و خانواده و شاید سرقت ( قالپاق دزدی) را روایت می کند... چیزی شبیه همان غرب وحشی وسترن...
داستانی که شاید اتومبیل های گنده آمریکایی دهه ۷۰، جای اسب را گرفته باشد...
روایتی به ظاهر ساده که نشان دهد در این طبقه، حتی اگر تحصیلکرده باشی و هنرمند ( فیلمنامه نویس)، باز هم آماده بازگشت به اصل خود را داری...
و اگر آمریکایی اصیل باشی و ابرقدرت جهان، باز هم مناسبات غرب وحشی حتی اگر سورئالیست باشد داستانی جذاب هست..
( طرح برادر بزرگ در مورد تعقیب و گریز دو ... دیدن ادامه ›› نفر در صحرا)

با این مشخصات از متن به سراغ تطابق اجرا می رویم...

کلیت کار بسیار خوب و درجاهایی درخشان هست...
اما ریزه کاری هایی نادیده گرفته می شود و بخش هایی نیز احتمالا به خاطر شرایط کشور ما سانسور شده است...

کارگردان این اثر که نقش فیلمنامه نویس را ایفا می کند تا نیمه های نمایش خوب ظاهر می شود ولی از ورودش با کت کثیف برادرش دچار افت می شود..
جایی که متوجه نمیشیم که شپارد با ریزه کاری سعی در شخصیت پردازی فیلمنامه نویس دارد و سعید پور در نیمه های اجرا ( تیپ سازی می کند)..

ایرادات جزیی و قابل چشم پوشی هم دارد..
اما در کلیت ماجرا، فضاسازی، دکور، بسیار خوب و در خدمت داستان هست..
محمدرضا چرختاب به خوبی در فضای تیپیکال به ایفای نقش می پردازد...
و با فرازها و فرودهای به موقع در نحوه بیان کلمات فضای کمدی اثر را به تماشاچیان بازنمایی می کند
نمونه : دیالوگی که در اول متن نوشتم..
و تا یک ربع بعد از نمایش به آن می خندیدم...
شادی امیری نیز نقشی تیپیکال دارد و در آن لحطات کوتاه حضورش هم نمی تواند بازی خوبی ارائه دهد..

از حدود دقیقه ۲۰ روند نمایش کُند و خسته کننده می شود که بیشتر ایراد نمایشنامه هست.. و البته در این لحظات کسل کننده سعی در شخصیت پردازی فیلمنامه نویس دارد...

طولانی کردن بیشتر این نوشته، نظر را تبدیل به نقد می کند به همین دلیل در همینجا به پایان می رسانم این نوشته را...

....
پ ن: دیدن این نمایش توصیه می شود...
سپهر، نسیبه و امیر مسعود این را خواندند
حسین تاجیک این را دوست دارد
سلام خشحالم شما هم اجرا رو دیدی بنظرم متن در کل متوسطه و خیلی توی اجرا چیزی شاید نشه ازش دراورد انگار نویسنده خاسته قدرت نویسندگی خودشو به رخ بکشه با چنتا عنصر ساده و یک ایده ی یک جمله ای نمیدونم متن چقدر قلع و قمع شده اما روند استحاله ی نویسنده اصلن خوب نیست بازی بازیگرش هم با سبکی و فرو رفتن در نقش صورت نمیگیره نقش تهیه کننده که عمدا زن انتخاب شده رها شده وبیشتر نقش اغواگری زن،پول و مقام رو قراره القاکنه تا رفتن به لایه های حماقت سازی مدرن سینما و تلویزیون و بیشتر بازیها بخاطر محدودیت متن به تیپ آشنا نزدیک میشه تا شخصیت عمیق.تاثیرگذاری متن و اجرا راضی کننده نیست بجز پوستر زیبا در متن و اجرا چیزی نصیبم نشد هرچند بازیها با سطح متن مطابق بود و بازی اقای چرختاب رو دوسداشتم
نمیدونم چرا از دوچیز خوشم میاد یکی متون نویسندگان اونورآبی و یکی نمایشهای موزیکال و فولک
کاش بتونم اجرای کودک مدفون رو ببینم چون این اثر از اثار متوسط به پایین شپارده و حتمن مشمول مرور زمان شده و کهنه بنظر میرسه
درکل دیدگاهتو دوسداشتم و خیلی چیزی برای گفتن نداشتم از این اجرا و بیشتر بهانه ای بود که قسمت اول مطلبمو نسبت به تاثیر اجرا برخودم بگم
محمد حسن موسوی کیانی
می خواهم یک مقایسه ساده داشته باشم.. یاماها و غرب حقیقی... یاماهایی که لفاظی های دلنشین و کلمات قابل توجه داشت و همه چیز را می خواست بهم بچسپونه... ایران نامی از ستم در ۵۰ سال اخیر زنان ایران.. و ...
جالبه به این فکر نکرده بودم ینی انتظار قصه نداشتن آره اینطوری هم میشه دید که فرصت قصه گویی رو بذاریم کنار و به یک روند و کنش واکنشهای رسیدن به این روند برسیم که اینجا کنشهای دوبرادر برای رسیدن به مرحله ی ب از نقطه ی شروع ینی الف
یه چیز مبهمه که این روند هم باید منطق خودشو طبق متن داشته باشه نه اینکه زمان و کنش شکسته بشه و برسیم به استحاله ی نویسنده و عارف مسلکی و نویسنده شدن دزد حتا حاضرم این دو رو در واقع یک نفر بگیرم و نزاع درونی ولگرد عاصی وجود با عقل حسابگر و زرنگ درون اما حداقل دو سه کنش در این روند غایبه تا بتونم بپذیرم که عقل بواسطه ی وجهه ی ولگرد و حوادث بیرونی مثل زن اغواگر و پدر الکلی(حسرت داشتن پدر) تا این حد فرو بپاشه و مضمحل بشه کما اینکه در اول هم عقل رو در لبه ی فروپاشی حس نمی‌کنیم اما میتونم بپذیرم که داریم چند پازل از این کلیت رو میبینیم اما انتظار داشتم ارتباط بین زن و نویسندگی و سرخوشی در این دو برادر بیشتر در کنشها گنجانده بشه اما عنصر پدر غایب بیشتر مطرح میشه که شاید اونقدر پرداختن بهش اهمیت نداره شاید باید ظرف زمان و مکان نوشته شدن متن رو هم بهش اضافه کنم تا بفهممش
درباره ی مقایسه کارهای نویسنده های حرفه ای غربی در بستر ... دیدن ادامه ›› یک گفتمان قوی نویسنده محور و هنرگرا با کارگردان-نویسنده های داخلی که تک ستاره و بعضاً تک مضراب در محیط کم رمق هنر و تحقیق گریز و مطالعه-نکن این مملکت هستند مثل مقایسه فوتبال باشگاه‌های اروپایی و داخلی می مونه که مشخصه یاماهای بی کلاچ و سیلندر و ترمز در غرب حقیقی حقیقی حقیقی گم میشه
بهرحال توجه به کنش ها حرف جالبی بود برای من که با فرهنگ و قواعد صحنه بیگانه ام
اما هنوز هم معتقدم با متنی متوسط طرف بودم که قراره یک اتود برای کلیشه های بازیگری باشه تا محلی برای طرح(یا حتا پیش طرح)یک فکر یا فرم در نوشتن و اجرا و اگر بازیها در این متون بد باشه کار بشدت سقوط می‌کنه که خوشبختانه در این اجرا بازیهای نه درخشان که به اندازه میبینیم که کارگردان هم سعی نکرده ادا دربیاره و اجرا رو به ابتذال بکشونه و با اجرایی کلاسیک و جمع و جور طرفیم که توان بازیگری و کارگردانی رو داره محک میزنه و در این محک عوامل اجرا نمره ی قبولی میگیرن بخصوص با وجود متغیر بیرونی و اساسی مثل کرونا
حسین تاجیک
جالبه به این فکر نکرده بودم ینی انتظار قصه نداشتن آره اینطوری هم میشه دید که فرصت قصه گویی رو بذاریم کنار و به یک روند و کنش واکنشهای رسیدن به این روند برسیم که اینجا کنشهای دوبرادر برای رسیدن ...
سال نگارش؟
همون مثال شاه لیر را می زنم، شاه لیر کار خوبی در قرن ۲۰ ام نبود اما برای ۳۵۰ سال پیش خوب بود...
این اثر شپارد برای چه سالی هست؟
من نمی دونم برای همین شاید تو دوره خودش خیلی هم آوانگارد بوده...
پدر اینجا نقش اصالت را بازی می کنه و معنی آبا و اجدادی را می دهد و به قول ساده تر : تو خون شون هست و کارکرد دیگه ای نداره... ... دیدن ادامه ›› و در اینجا همون معنی یک آمریکایی اصیل هست...
(( یک آمریکایی اصیل در غرب وحشی))
برادر کوچکتر همون آمریکایی اصیل الکلی هست که ظاهر بهتری داره.. و براساس شرایط زمانه رفتارهای بهتری داره... دهه ۶۰ بزرگ شده بر خلاف برادر دهه ۵۰ بر خلاف برادرش... ، تحصیل کرده بر خلاف برادرش..
و دراون روند کندی که عرض کردم، سعی در شخصیت پردازی داره تا تماشاچی احساس نکنه:
اه ، اینها که یکی اند اگر جاهاشون عوض می شد همون مسیر را می رفتند..
پاسخ من نه هست...
اونها به هر حال یکی نیستند.. با اینکه یک رگه خونی هستند..
نمونه : رفتار فیلمنامه نویس و خاطره اش از پدرش و فرستادن پول برای پدرش...
نمونه دوم: بهرحال پسر دوم بر خلاف برادر بزرگتره، اولین مسیر انتخابی اش نجات دادن از اون وضعیت با درس خوندن و آدم حسابی شدن هست...
شاید در نهایت سیستم یا همون آمریکایی اصیل یا غرب وحشی فیلمنامه نویس را در خودش هضم کنه...

این ایده ( کاری به موفقیت در پرداختش ندارم و قطعا یک کار متوسط از منظر نمایشنامه هست) هم اکنون به عنوان ایده برتر سریالهای محبوبی مثل بلک میرور استفاده می شود..
یا در گذشته فیلم های شاهکاری مثل شبکه و فارنهایت ۴۵۱ ،
پرتقال کوکی و بعدها در باشگاه مشت زنی با پرداختی استثنایی به کمال می رسه...
برای همین پرسیدم : شپارد در چه سالی نوشته؟

اما قیاس ات را در مورد فوتبال رد می کنم و می گویم : حرفت درست است اما مثال ات اشتباه..
چون نوشتن متن ربطی به امکانات نداره، قلم می خواهد و کاغذ..
یا مثال بهترش مفسر فوتبال است، فردوسی پور فوتبالیست درجه ۳ هم نیست...
اما مفسر و گزارشگری حرفه ای در سطح اول فوتبال آسیا و جزو آدمهای قابل اعتنا در گزارش و فوتبال اروپا هست...
چون استعداد و دیدن و پشتکار و افزایش اطلاعات اش را از مطالعه و دانستن زبان انگلیسی و امکاناتی مثل اینترنت که در اختیار ما نیز هست، بدست آورده...
سعی می کنم همواره تیترهایی که برای نوشته هام انتخاب کنم خلاصه ای از حرفهایم نیز باشه..
بعد از توضیحات بالا حس کردم یکبار دیگه باید تیتر را بنویسم:
// احمق! زندگی کردن در صحرا، یک فکر حکیمانه نبود، من مجبور بودم!//
...
مانند همیشه از گفتمان مان لذت بردم...
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
// نمایشنامه بی افتخار نمایشنامه نویس//
بارها و بارها و بارها و شصتادبار بارهای دیگر...
متن های خوبی نداریم با اقتباس، بی اقتباس، برداشت آزاد، برداشت کوپنی، کپی کامل، کپی نصفه، ادای دین و یا هرچیز دیگری در کشور ما بد نوشته می شود...
وقتی با یک اثر بالای ۵۰ سال روبروییم...
باید بدانیم خیلی از گفته ها، بطور کامل تر گفته شده..
نمونه: اگر امروز شاه لیر را ببینیم یک اثر خسته کننده خواهد بود.. چون ۳۵۰ سال پیش نوشته شده... و اقتباس های فوق العاده ای مثل آشوب کوروساوا ازش ساخته شده...

مطلب دومم در مورد تعمیم ناموفق هست... یا اثر در زمان و مکان معینی تعریف می شود هامبورگ... باید مشخصات آلمان بعد جنگ داشته باشد... که اثری در آن نیست... ... دیدن ادامه ›› مثلا اگر آلمان را حذف کنیم فرانسه بگذاریم چه می شود؟ جواب: هیچ

در تعمیم هم به عنوان یک اتفاق در جنگ به کشورهای دیگر نیز ناموفق است...
صدای مرگ هم که شبیه صدای تئاتر کمدی فانتزی بود...

عنصر حذف و دکور زدایی و چارچوب درب و معانی ورود و اجازه خوب بود ولی بدلیل متن ضعیف و پای بند نبودن بعضی بازیگران به جایگاه چارچوب به عنصری تکراری و خسته کننده تبدیل شد...

کتک کارهای واقعی در کنار خندیدن های تصنعی و بازی اغراق آمیز به عنوان وهمیات نکته جالب و مورد علاقه اینجانب و خلاقانه بود..

فرق هست بین بیان یک بازیگر و فریاد و رو اعصاب بودن...
ابتدا به بازیگران آموزش اولیه بیان و بدن داده شود بعد اجرای عموم گذاشته شود..
پژمان جمشیدی فوتبالیست نمونه بارز این موضوع هست...

به هر حال اثر بعد از حداکثر ۱۵ دقیقه قابل پیش بینی و رو به موت هست... و کشیش هم نتوانست با شوک آب نجاتش بده..

دو هفته پیش شهید برونسی را دیدیم.. اون هم بد بود.. کجایی ابراهیم هم خوب نبود..
کلا تئاتر و جنگ شدن هذان دشمنان خونیان... در یکجا جمع نمی شوند..
محمد علی نبیان و عارف عباسی این را خواندند
حسین تاجیک و شکوفه پناهی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
// (( عشق به زندگی)) افیون توده هاست//

انقلاب بهانه ای شد تا کامو، تردیدها و تناقضات و احساسات انسانی را از نگاه انقلابیون روس به رشته تحریر درآورد...
جایی که شاعری عاشق زندگی و البته دوست دار زن انقلابی، مرگ برای روسیه قشنگ تر را بر عشق ورزیدن به یک زن ترجیج دهد و سازمان و آرمان و تفکر ارجحیت یابد بر زندگی شخصی...

کامو هم این بار همصدا با مارکس قدیسان خداناباور و با تردیدهای انسانی_اخلاقی را بر مستحکمان متدین ترجیح می دهد..
مارکس: " دین افیون توده ... دیدن ادامه ›› هاست"

اجرا:
تلاش تیم اجرایی برای رسیدن به فضای کامو قابل تقدیر هست و
البته مثل چند تئاتر اخیر از نوشته های کامو، اجرا حداکثر تا ۶۰ درصد (( کامویی)) می شود..

دلایلی دارد
از جمله زمان کم...
بر خلاف دوست عزیزمان جناب صادقی، باید عرض کنم که تله تئاترهای چند قسمتی از نوشته های کامو موفق تر می شود، چرا که زمان لازم برای نشان دادن تردیدها و تناقضات وجود دارد، شاید اگر این اثر حداقل ۳ ساعت بود بهتر می توانست به فضای کامو نزدیک شود...

بازی برونگرا
نمونه : پرده اول/ زندان..
خب همه ما می دانستیم که رئیس پلیس برای اعتراف گیری و لو دادن همقطارها توسط زندانی آمده...
چرا می دانستیم؟
چون دهها فیلم پلیسی دیدیم...
ولی ۷۰ سال قبل این موضوع شاید به این واضحی نبود..
در پرده ما قبل آخر دیالوگی بین زندانی و زن مرد ترور شده در جریان است که کارگردان براحتی از آن می گذرد...
جایی که زن راجع به برادرزاده های شوهرش حرف می زنه و از اینکه کودک دختر چه رفتاری با بینوایان داره...
ولی این موضوع برای ما آشنا نیست و با یک بازی برونگرا و بدون ساخته شدن فضای کامو از بین می رود..
پرده آخر: باز هم بازی برون گرای دورا به اثر ضربه زده و مفهوم انداختن بمب و کشتن عشق به زندگی در حاشیه قرار می گیرد..

در هر پرده لحظاتی اینچنینی دیده می شود..
و بهترین قسمت در روز بمبگذاری هست که دورا بر اثر نگرانی شروع به کتاب خواندن می کند...

بهترین بازی: رئیس سازمان
دورترین بازی: آلکسی

با دوست عزیزمان پوریا صادقی و به دعوت ایشان آمدم که دلچسپ بود و البته ورود به نوفل جدید...
امید شرایط کرونا بهبود یابد و مانند سال گذشته حداقل هفته ای یک تئاتر ببینیم..
سلام برادر!
عرضی یا عریضه ای بابت نقدونظرتان نیست که بنظرم جالبه سبک نقدتان،می‌پسندم(چه بزرگوارانه گفتم!!!!) بی حاشیه صاف به اصل مطلب می‌پردازید،مشفقانه و بیرحم،کمتر به محتوا و بیشتر به اجرا،نحوه وسبک اجرا،صحنه مهمتر از نمایشنامه،وقطعن ما برای تماشای تاتر آمدیم نه خواندن نمایشنامه که در خانه و عزلت سهل است و میسور.البته لایک بنده شما را نه تفاخر است و نه دلیل ملال که پی بردن به گوشزد شماست در نقد نظرات آماتور(چه کلمه ی دیرهضمی،معادلش با فرهنگستان یا همون حرفنگستان فارسی خودمون و جناب عادل نه از نوع مردمی و پارسی فردوسی پور که از نوع حکومتی و نامأنوس حداد)من بالاخص در باره ی دوستان کمدی(اوه مضاف و مضاف-له چقدر ازهم دور افتادن)
جالب اینکه قصد،گفتن نظر نبود بیشتر مشورت با شما درباره ی اینکه چه اجرایی گل انداخته از نظر اجرا و محتوا که به تماشا بنشینم نظر شما ... دیدن ادامه ›› از برآیند بازار چیه؟
یاماها که نچسبید نظرم درباره ی اجرای یاماها نوشته و بایگانی شد اومدم مجوزتماشای بیست متری جوادیه در جشنواره رو تهیه بکنم که ده دقیقه بعد باز شدن بلیط فروشی تمام شد
مخلص این کلام مطول؛ چی ببینیم استاد؟
حسین تاجیک
کاش!.......و ای کاش های بسیاردیگر هم! منو از اجراهای خوب بی خبر نگذارید استاد به امید هم نشینی دوباره بی حضور کرونا ایضا راستی سالگرد ورود کرونا به کشور هم هست پس طبق عادت؛ مرگ بر کرونا روزی ...
😁😁😁
fariba akbari
محمد گرامی دقیقا شما حرف من را میزنید آنکه نانت میدهد و آزادیت را میگیرد کامو در ابتدا طرفدار این نظریه بود ولی بعدها تغییر کرد و علت اختلافش با سارتر هم در همین زمینه ها و مسایل دیگر است ولی ...
بله من نیز..
به خصوص که خیلی وقت بود تئاتر نبود..
امید در دیداری حضوری... در مورد کامو به گفت و گو بنشینیم..
نوشتار بیان کننده دقیق منظورمان نمی تواند باشد..
((تعریف- واژگان)) تان از تلاش و پوچی و ایدئولوژی و عشق به زندگی و یا واژه های دیگرتان بر اثر مطالعات زیاد معانی خاص و بعضاً منحصر ... دیدن ادامه ›› بفردی به خودش گرفته...
و این موضوع در مورد من نیز صدق می کنه...
فَکت های پراکنده ای که من، شما، پوریا خان برای یکدیگر می نگاریم تا زمان تعاریف مشخص تنها دوره ای از کامو را نشان می دهد.. برای همین اصرار داشتم که از خودم مثال بیاورم...
بهر حال سپاس از ورودتان به مباحثه مان..
امید دیدار و نشست حضوری...
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
// رقابت با رائفی پور در تحریف واقعیت//
کلا خوب نبود...
یادم هست این جمله را جایی خواندم که مردم شهید شدن بچه هاشون تحمل کنند ولی برنگشتن جنازه را نه...
ولی یادم نیست از چه کسی هست...
فرمانده عملیات بدر هم که در اینترنت باکری بود..
هر چقدر فکر می کنم یادم نمی آید مربوط به کدام شهید بود...

بماند..
این فرمانده متولد ۱۳۲۱ در روستای نزدیک بیرجند بدنیا آمده،
بعد این روستا موشک خورده؟
موشک اوایل جنگ؟
اصلا بگیم هواپیما..
شهری در استان ... دیدن ادامه ›› خراسان جنوبی ( بیرجند) نزدیک افغانستان، یعنی چیزی در حدود ۹۰۰ کیلومتر تا مرز عراق! کدام هواپیمای روسی و یا آمریکایی و یا حتی میراژ فرانسه هم نمی توانستند این مسافت را طی کنند...
بعد هم بیرجند چه شهر استراتژیکی بوده که عراق باید اونجا را بمباران می کرده؟
۲ بر ۰ به نفع جناب شاه کرم در مقابل استاد رائفی پور...

این هم بماند...
همچین راجع به قبل انقلاب حرف می زنند هرکی ندونه فکر می کنه یک کهکشان دیگه ای بوده..
مثال: کهبد تاراج در مورد دهه ۵۰ و یا اواخر دهه ۴۰ داستانی عجیب درست کرده به نام یاماها، از غیرت یک پسر ۱۶ ساله پامنبری مرحوم کافی...
تو اینستاگرام جوری از قبل انقلاب حرف می زنند که انگار سویس بوده... و بعد ویران شده..
تو این تئاتر هم یک کاسب خوب در شهر نبوده، همه دزد و کم فروش بودند مثال نقض اش خانواده پدری و مادری خودم... و این همه آدم حسابی... حتی همین هایی که الان مشغول غارت مملکت هستند پدران شان آدم های خوبی بودند اکثرا.. رفیقدوست و آقا غروی، پدر بزرگ برادران ترکان و آقا مجتبی تهرانی و غیره نمونه هاش هست...
شاید تو روستاها تقریبا همین مناسبات حکمفرما باشه...

این سیاه نمایی کاسبان شهری نمونه سخیفی از یک کار سفارشی- تبلیغی دسته چندمی تلویزیونی است...
در مورد قسمت ماورایی و اعتقادی حرفی نمی زنم چون اطلاعی ندارم...
......
چند نکته مثبت:
فضاهای مردمان روستا پرداخت خوبی داره و باورپذیر هست به خصوص مجید رحمتی..
بر خلاف تئاترهایی در مورد جنگ و شهیدان، گریه تماشاچی را در نمیاره و بر عکس کمی با نمک هم هست...
زمان کوتاه تئاتر...
اینکه اضافه گویی نداره...

گول این جمله (( نیلوفر)) را خوردم که گفت: دلتان نخواد...
ممنون که تشریف آوردید و تو این روزگار به تماشای تئاتر نشستید
ایمان سلگی
ممنون که تشریف آوردید و تو این روزگار به تماشای تئاتر نشستید
خیلی ممنون که تو این وضعیت چراغ تئاتر را روشن نگه می دارید...
امید گفته هایم نهیبی باشد برای پیشرفت...
و گروه اجرایی تان و دیگر گروه اجرایی حس کنه که تماشاچی دقیق هست... تماشاچی آنالیز می کنه...
و من گروه اجرایی از نویسنده و بازیگر و طراح صحنه و کارگردان و غیره.. زیر ذره بین هستم... به عنوان کسی که در گذشته های دور سابقه بازیگری و کارگردانی دارم... می توانم همزاد پنداری کنم و می بینم که هیچ لذتی برای یک هنرمند بالاتر از // درست و دقیق دیده شدن نیست//

امید به روزهای بهتر در تئاتر...
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
جمعه این تئاتر

گفتم نگید نگفتید...
من جمعه این تئاتر را بلیت گرفتم...
لکن زودتر گفتم اگر کسی نخواست مرا ببیند، نبیند!
مرتضی شاه کرم این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
// یاماها، یاماسو، ای کیل فی شانینگ اوردی ماگو//

خطر افشا



اولین حفظ کردن من این ترانه در سن ۱۲ سالگی ام بود..
از روزی که قرار شد این ترانه در ذهنم مرور میشه و لب خوانی می کنم..
امضا داشتن در نمایش چیز خوبیه..
مثلا می گوییم دیالوگ این فیلم تارانتینویی هست...
یا ... دیدن ادامه ›› می گوییم این فیلم خیلی لینچی هست...
یا می گوییم سفره در نوشته های عباس جمالی، امضا شده..
یا مرتضی اسماعیل کاشی به امضای عددی رسیده مثل ۵۰ ۵۰،
مثل ۱۰۰ در صد و غیره..

من با امضا مشکلی ندارم ولی با کارکرد نامناسب و تکرار مشکل دارم...
آخرین تئاتری که دیدم ۲۰ متری جوادیه جناب تاراج بود..
اپیزودها در آخرین اپیزود رمزگشایی یا گره گشایی یا نتیجه گیری می شوند... و هر اپیزود بی ربط در اپیزود آخر مربوط می شود و هریک که در ظاهر بی ربط در نهایت یک موضوع یا یک گره را دنبال می کنند...
اما این متن بطور پیوسته است و هر مونولوگ ( اپیزود) اطلاعات بیشتری به مخاطب می دهد...
ولی چون شبیه کار ۲۰ متری جوادیه نوشته شده و نوعی امضای
ایشان هست، کارکرد مناسب و پیش برنده ای ندارد...
و خب در نهایت گره یاماها چی بود؟
موتور یاماها؟
عشق ایران به مرتضی؟
تعصبات مذهبی ساکنان محله درخانقاه ( درخونگاه)؟
پایین بودن سطح فرهنگی محله درخونگاه قبل از انقلاب؟
زنان قربانی تعصبات مردانه؟
و .....
ما یکسری اطلاعات می گیریم که به دردمان نمی خورد..
ادبیات جالب و نگارش و امضا وار جناب تاراج لذت بخش است اما با شخصیت زنانه حداقل ایران دیوانه بزرگ شده جامعه مذهبی و مرد سالار دهه ۴۰ ایران ( دختر سید دیزی) سازگار نیست..

منزل ما تا محله درخونگاه با اتومبیل و بدون ترافیک، حدود ۱۰ دقیقه ای راه هست ولی ذهنیت خاصی در مورد آنجا ندارم و نکته جالبش این است که دیشب ساعت ۹ فهمیدم به آن محله درخونگاه می گفتند یعنی کمتر از ۲۴ ساعت قبل از این تئاتر..

منطورم از ذهنیت، یعنی به چیزی مشهور بودن...
درخونگاه با کمی پایین ترش یعنی بازارچه قنات آباد، با ۱۰۰۰ متر آنطرف ترش یعنی پامنار و ۱۵۰۰ متر آنطرف ترش امامزاده یحیی و خود بازار تهران ( در دهه ۴۰ مسکونی هم داشته) چه فرقی می کرده؟
موضوعی که در ۲۰ متری جوادیه کاملا قابل لمس بود و در این نمایش قابل تعمیم نبود...
یعنی نمی تونیم بگیم در دهه ۴۰ یا ۵۰ یا هر زمانی که امین آباد ببمار زن می گرفته، پدرها یا برادرها خواهرشون می فرستادند اونجا تا باعث آبرو ریزی نشود...

نور: خب جناب بهرامی ( به اشتباه توکلی نوشته بودم و اصلاح کردم)از ایده نور از بغل و اینور و اونور خوشش میاد و بعد از ۲ تجربه ۲۰ متری جوادیه و کریملوژی، محتمل می دانم که پیشنهاد ایشان به طراح نور بوده...
اما لذت اپیزود سوم و جا افتاده را با نور تو چشم مبارک مان کم کرد...
بازی ها: خوب بود اما کلمات مونولوگ به خصوص ایران مشنگ تطابقی با شخصیت زنانه و رشد یافته خانواده اش نداشت..
و اینکه یهو جنون به پایان رسید و حرفهای فلسفی بافت هم معلوم نشد.. المانی نشان نداد که مثلا به ما بگوید ۲ هفته اول ورودش به امین آباد هست...
مازیار سیدی تسلطش روی متن و کلمات و راحتی اش در بازی و بیان خوب و حرفه ای اش مرا یاد جوانی های محمد حسن معجونی ( در میان ابرها سال ۸۴)انداخت...
همان طور که آشپزخانه معجونی را جمع کرد و اگر مازیار نبود آشپزخانه معجونی اثر بدی می شد... اما داد زدن هایش در آن کار عصبی ام کرد...
اما در اینجا به توانمندی بیشتر ایشان و حرفه ای بودن شان پی بردم... و از بازی شان بسی لذت بردم... اگر کسی را می شناسید که به خاطر اشکان خطیبی و یا پژمان جمشیدی تئاتر می رود، برای دیدن این نمایش و بازی مازیار سیدی ببریدش، باشد که رستگار شود..

.......
دیدار دوستان قبل و بعد نمایش بسیار چسپید..
به خصوص جناب کارامد که یک سال و نیم کشید تا ایشان را ملاقات کنم...
سمیرا، مجللی عزیز، کارآمد خان، خانم کارآمدخان، پوریای گرامی و سپهر و منتقد گرامی خانم ثانی همراهان تئاتری مان بودند و فرزاد و سید مهدی را نیز لحظاتی کوتاه دیدیم و از دیدارشان مانند همیشه مشعوف شدیم..
این نمایش بر خلاف ۲۰ متری جوادیه لحظات مفرح ندارد..
و اگر از مونولوگ و مونولوگ نویسی جناب تاراج لذت می برید
اوکی هست...
در کل نمایشی متوسط رو به پایین هست برای مخاطبان حرفه ای تئاتر... و برای مخاطبان عام تئاتر متوسط رو به بالا هست..

از بازی های خوب و بازی عالی جناب مازیار سیدی هم نمی توان گذشت..
مونولوگ با کلماتی خاص ( کیمیایی وار)
بازی های خوب و عالی
نداشتن لحظات مفرح...

در کل پیشنهادم این است که دیده شود..
تا رونق و دلگرمی باشد برای تئاتری ها..
ارادت
بنده به غیر از لحظاتی در نمایش عبدل میمون لات پاکوتاه در تماشاخانه سنگلج سال۹۷ که کار کردم
هیچگاه به مفرح بودن نمایش و تفریح تماشاگر فکر نکرده ام
البته که هنوز منظور شما را از لحظات مفرح کامل دریافت نکرده و قیاس شما با نمایشنامه جوادیه که بخشی از آن مستند بوده درست نیست و من آن نمایشنامه را ده سال پیش و این نمایشنامه را چهار سال پیش نوشتم
به هر حال بسیار ممنون و سپاسگزارم که برامون مینویسید و انتقاد میکنید
زنده باد تئاتر🎭🙏
محمد حسن موسوی کیانی
دقیقاً... بعد یک عمر ( ۳ ماه) اومدیم تئاتر ببینیم... دیدی چی شد!! ای روزگار... ای روزگار... عمرمون که تو این کشور هدر رفت... یک ساعت این نمایش هم روش! البته یک نهیب بود که اینجا را ول ...
آخی
فرناز یحیی پور
آخی
اینجوری شد دیگه..
هی هی...
( با آهی از ته قلب و تکون دادن کله)
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
جناب تاراج با درود..
عرض شود امکانش هست برای ساعت ۱۷ ، به همراه دوستان
بیایم و این تئاتر را ببینم...

اول میخواستم ۱۸ و ۴۵ دقیقه را بگیرم، و ساعت ۱۷ را بیایم با اجازه خودتان..، جای خالی داشت..
۳۰ دقیقه بعد پر شد...

به هر حال به من اطلاع بدهید‌...
سپاسگزارم
کهبد تاراج این را دوست دارد
سلام
ارادت
فکر نمیکنم
چون کامل پر شده است🙏
کهبد تاراج
سلام ارادت فکر نمیکنم چون کامل پر شده است🙏
سپاس
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
// توهین به پیامبر اسلام در برنامه زنده تلویزیونی//
مجری برنامه به مهمان کُرد:
این لباس چوپانی را چرا بر تن کردید؟
پاسخ مهمان برنامه: این لباس محلی ماست..
( یک کم پس و پیش شاید گفته باشم)

یادم هست در کتاب دینی زمان ما نوشته بود: اکثر پیامبران قبل از بعثت چوپان بودند و این نشان می دهد که قصد واقعی مجری برنامه در واقع توهین به پیامبران خدا و پیروانشان نیز هست و از آنجا که در کشور ما بعد از برجام نفوذ صورت گرفته، و نیت نفوذی ها ضربه به دین اسلام و مذهب بر حق شیعه جعفری هست پس با اطمینان نزدیک به یقین مجری برنامه به پیامبر اسلام توهین کرده و باید اعدام شود...

خوانندگان متن بالا: امان از شوخی های بی مزه ات!
پاسخ من: در این کشور هادی ساعی زیاد داریم..، ساعی ... دیدن ادامه ›› که سیلی می زند به خاطر اینکه مدعی است که گفتن قهرمان جهان به جای قهرمان المپیک، قصد توهین به هادی ساعی را داشته!

به تمام کسانی که حرف مجری را توهین به قوم کرد در سراسر جهان را داشتند این جمله را با صدای بلند و پشت بلندگو می گویم: " مراقب هادی ساعی درون خود باشید"
دلایلم:
اول: چوپانی یعنی افتخار..
افتخار برای کسی که حیواناتی را پرورش می دهد و محافظت می کند و ایمنی غذایی را حداقل برای مردم کشورش تامین می کند..

دوم: عوض شدن ارزش هاست، کسی که به مردم دروغ می گوید، دزدی می کند، و رانت خوار و ویژه خوار است و زندگی لاکچری دارد زرنگ محسوب می شود.. مداحی که در رسای امام حسین که فریاد زد:" اگر دین ندارید لا اقل آزاده باشید " نوحه می خواند و می گوسد اگر کمتر از ۱۰ میلیون تومان و ۱۰ شب ۱۰۰ میلیون تومان به حسابم واریز نکنید ( از کل حقوق یکساله کارگر بیشتر) ارج و قرب می یابد..
وقتی که آخوندی ۱۰ شب منبر می رود و از اسلام و ساده زیستی و الگو قرار دادن مردم یمن برای بستن لنگ به جای لباس سخنرانی می کند( آخوندی را دیدم حرفهای ولایتی را تکرار می کرد) و ۱۵ میلیون پاکت ( دستمزد ) دریافت می کند می شود حاج آقا و امین ناموس مردم ( فیلم مارمولک) و حلوا حلوایش می کنند..
در جامعه ای که آگاهی از زندگی خصوصی سلبریتی ها و لباس پوشیدن و برهنه شدن شان و اظهار نظر کردن در مورد آن در فضای مجازی یک عادت معمول است، و استفاده از کالاهای مورد استفدده سلبریتی ها یک ارزش محسوب می شود، خب مسلماً در این جامعه شغل چوپانی و چوپان توهین محسوب می شود..

سوم: خود مجری قبل از برنامه موضوع لباس را می دانست، او با سئوال قرار دادن مهمان برنامه براساس عادت ذهنی مخاطب ( دیدن لباسی شبیه لباس چوپانان) قصد داشت از ایده ذهنی کردها ( کوردها) در لباس پوشیدن پرده بردارد و بر خلاف نظر توهین، نیت اش این بود که کردها را تکریم کند و آزادی خواهی مردمان کرد را حتی در لباس پوشیدن شان به بقیه مردم این کشور معرفی کند...

دعای همیشگی من:
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی و بعد از انقلاب مهدی، ما را از شر عوام الناس و افکار عوام الناسانه محافظت بفرما!
محمد کارآمد و رویا این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
// به اسب شاه گفتند یابو! //
هادی ساعی اصلاح طلب در گوش یکی از مدیران تکواندو سیلی می زند که چرا گفتی قهرمان جهان، نگفتی قهرمان المپیک!

ایشان با رای مردمان تهران، پرجمعیت ترین شهر خاورمیانه، و با نمایندگی از اصلاح طلبان، نماینده شورای شهر شدند، که شهری بهتر، امن تر، سالم تر، کم مسئله تر، ایمن تر برای بانوان، شادتر برای جوانان و غیره بسازنند...

یادمان نرود: اصلاح طلب، اصولگرا دیگه تموم ماجرا...

یادم هست در سال ۸۷ متنی منتشر کردم و اولش اینجوری شروع میشد:
چپ کثیف تر از راست! راست کثیف تر از چپ! و خاتمی کثیف تر از هردو..
نازنین، سپهر و محمد کارآمد این را دوست دارند
برای من هم تمومه ماجرا ولی دیگه اینجوری نوشتن رو هم عقده‌گشایی می‌دونم!
باشه بابا شیر فهم شد نیازی به اینهمه تکرار نیست😜
محمد کارآمد
باشه بابا شیر فهم شد نیازی به اینهمه تکرار نیست😜
خدا را شکر...
🤲🤲🤲🤲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
//خوک//
متنی در مورد فصل اول قسمت اول سریال بلک میرور
به شدت جذاب و غیر منتظره بود... ولی کامل ترش در فیلم شبکه ۱۹۷۵ دیده می شود..
هنرمندی که برای ثبت در تاریخ شاهزاده ای را گروگان می گیرد تا در عصر رسانه، جایی که مردم حتی گالری های نقاشی را مجازی می بینند، اثری خاص و تکرار نشدنی بیافریند و اکثر مردم جهان در یک لحظه این اثر را ببینند...
شاید با این ادعا روبرو شویم سندی از هنرمند بودنش نیست..
پس جاودانه شدن به چه قیمتی؟
باز هم فرقی نمی کند چون دلیلی برای جنون گروگانگیر هم نیست... یک عملیات پیچیده طراحی می شود که پلیس و اطلاعات یک کشور از حل آن ... دیدن ادامه ›› عاجزند چرا؟
چون طراح این عملیات می خواهد بعد از مرگش از او یاد شود..
و اسمش جاودانه بماند..
یا دیوانه است یا یک منحط اخلاقی..
دست به دامان یو تیوب می شود و کارش را پیش می برد..
بر خلاف نظر دیگران، انحطاط اول به لجن کشیدن هنر با گروگانگیری است، کاری کثیف از یک واقعیت.. و خوک انتخاب درستی بود..
مرحله دوم انحطاط دیدن تصویری از اجبار یک فرد که جایگاه مهمی در کشور دارد و همان حس فضولی در زندگی یک سلبریتی است... و انحطاط آنجاست که از دایم الخمرهای کافه ها تا پزشکان و افراد تحصیلکرده اجتماع همگی به تماشا می نشینند..

و شاید مرحله سوم و مهمترین نکته اش این باشد چطور با دانستن موضوعاتی ساده از جمله حس فضولی عمومی می توان حواس ها را طوری پرت کرد که از موضوع اصلی ( نجات دختر) همه غافل شوند حتی نیروهای پلیس و امنیتی..


مدت زمان کم این قسمت نمی تواند رابطه درستی بین نخست وزیر و همسرش تعریف کند و این قسمت ابتر تمام می شود...
اما چیزی که برای خود من عجیب بود تحلیل ناقصی در مورد سیاست و حفظ قدرت به هر قیمت بود که تحلیل کاملا اشتباهی است‌‌... اپیزود ضعیفی بود و ایده فوق العاده را خراب کرد ولی مسلما در مورد حفظ قدرت به هر قیمتی نبود...
فیلم بلند یا سریال صد قسمتی نیست که بتونه سیر تا پیاز رو توضیح بده، این اپیزودهای کوتاه به اندازه لازم کد و کلید به بیننده تیزبین حرفه ای مثل شما میده که تا تهشو بخونید، ضرب آهنگ تند و تعلیق زیاد و فرود آوردن ضربه نهایی در موقعیت شگفت انگیز، سیکل دائمی بلک میرور در همه اپیزودهاست، پس بهانه نگیر و با سخت گیری لذت این مهمانی باشکوه رو از خودت نگیر
محمد کارآمد
دوست دارم لیستت رو ببینم، البته استالکر اولشه اینو میدونم و پنجم رو ششم رو هم الان گفتی و باقیش؟
چشم..
حضوری میگم...
محمد حسن موسوی کیانی
چشم.. حضوری میگم...
اکی اخر هفته حتما
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
//ریاست جمهوری زنان، پوپولیسم نوین برای جلب عوام الناس های حامی حقوق زنان//

فرض کنیم اول خرداد ۱۴۰۰ است، و یک کاندیدای زن حتی با فرض اینکه از عموم مردم انتخاب شده باشد‌ و وابستگی خاصی نیز به حاکمیت نداشته باشد مثلا عضو شورای شهر مثل فاطمه دانشور که حتی چادر بسر ندارد، در بین کاندیدهای تایید صلاحیت شده به چشم بخورد، واکنش های احتمالی حقوق زنان چه خواهد بود؟
احتمالا به جز چند آخوند و آیت الله ها و غیره، به عنوان روزی پر افتخار، روز پیروزی آزادی بر مذهب، روز شکستن تابو، نامگذاری می شود مثل آرژانتین که سقط جنین آزاد شد زنان به پایکوبی بر می خیزند.. شاید هم جشنی بزرگ ( زنانه) در جاهای غیر مذهبی تهران برگزار شود و احتمالا فیلم های موبایلی از این مراسم در شبکه های اجتماعی پخش شود و شاید هشتک اولین رئیس جمهور زن، بالاترین ترند را بیابد...
و شاید هم در خیلی از شهرها مردها در کنار زنان و رای اولی های سن و سال دار هم به کمپین رای به اولین رئیس جمهور زن بپیوندند.... و شعار اصلاح طلب، اصولگرا دیگه تموم ماجرا تبدیل بشود به " هَمه باهم و حَدت کلمه در کنار بانو"
و احتمالا اتحادیه اروپا و دیده بان حقوق بشر از این اتفاق خشنود و بیانیه ای در حمایت صادر کند...

فرض کنیم این بانو در انتخابات پیروز شد، تنفیذ هم شد ... دیدن ادامه ›› و کابینه هم معرفی کرد و کابینه دلخواهش نیز رای اعتماد گرفت..
این اتفاق حداکثر تا پایان مهر ۱۴۰۰ می افتد...
اکنون دی ماه سال ۱۴۰۰ هست ( دقیقا سال آینده همین موقع) و شوهر این بانو تصمیم می گیرد که همسرش به هر دلیلی سرکار نرود، به ایشان اجازه سفر خارجی که هیچ، به این بانو اجازه خروج از خانه را نمی دهد، حتی به ایشان اجازه نمی دهد ویدئو کنفرانسی در جلسه هیئت دولت شرکت کند...
با این جمله:
" زنم هست نمی خوام بره سرکار"
مگه خلاف شرع کردم..، ناراحتی؟ برو شکایت کن!
تا روزی که زن من هستی باید از من تمکین کنی...
( فکر کنم کامل موضوع روشن شده باشد و نیازی به توضیح تمکین به معنای رابطه جنسی و سلب حقوق زوج با نبود زوجه در قوانین جاری کشور نباشد)

می خواهم پیامدهای اجتماعی و سیاسی این اتفاق را بررسی کنم..
واکنش مردم: احتمالا جُک سازی و ایجاد سرگرمی به خصوص جُک های با محتوای رابطه زناشویی و تمسخر رئیس جمهور زن کشور...
واکنش های بین المللی:
محکوم شدن این اتفاق توسط اتحادیه اروپا و آمریکا و واکنش تند سازمان حقوق بشری در این زمینه..

واکنش کشورهای اطراف:
موضع رسمی خاصی نخواهند داشت، ولی در دل شان به ما می خندند.. و می گویند رئیس جمهوری که از پَس شوهر خودش برنیاید، چطور می تواند به تعهداتش (در قبال ما ) اعتماد کنیم
و این یعنی تضعیف جایگاه یک کشور..‌
اسم این اتفاق محتمل را " بحران تمکین برای ایران در عرصه بین المللی" نامگذاری می کنیم...

فرض کنیم شوهر همچنان بر نظر خود باقی بماند، رئیس جمهور یا باید از همسرش جدا شود و یا اینکه نظر شوهر خود را بپذیرد، پس باسد مراحل قانونی انتخابات زودهنگام در کشور مهیا شود یعنی اولین بحران سیاسی به خاطر این موضوع در کشور..

می خواهم راهکاری ارائه دهم برای حل این موضوع:
شورای نگهبان در هنگام نامنویسی کاندیدای زن، رضایتنامه کتبی و غیرقابل بازگشتی از تاریخ ۱۵ اردیبشهت ۱۴۰۰ تا ۱۲ اَمرداد ۱۴۰۸ به شورای نگهبان مبنی بر عدم احقاق حق تمکین در این مدت..
به عبارت ساده تر شوهر قول دهد جلوی سرکار حاضر شدن زنش را در ۸ سال احتمالی نمی گیرد و در این ۸ سال نمی تواند نظرش را عوض کند..
شاید ظاهری خنده دار باشد ولی تنها راه ممکن و قانونی است..

کاندیدا شدن زنان بهانه ای شد تا حماقت حامیان عوام الناس حقوق زن را به یاد دوستان بیاورم... البته می دانم نگارش متن بالا موجب خشم و رفتارهای عوام الناسانه دیگری علیه من می شود.. اما امیدوارم نوشته ام انسانهای خواب را بیدار و انسانهای آگاه را متذکر شود نسبت به پوپولیسم ریاست جمهوری زن در ایران...
و همچنان امید دارم با نگارش این متن انسانهای آگاه بیشتری را بیابم و آنان در کنارم در مقابل این پوپولیسم نوین بایستند...
پوریا صادقی این را خواند
کاوه علیزاده، AMAZING AND BLESSING 2021 و محمد مجللی این را دوست دارند
چه خوب شروع کردی ولی به چه صحرای بزرگ آفریقایی زدی یهویی!
محمد حسن موسوی کیانی
چرا؟
مثل اصغر فرهادی باز بزار خودمون نتیجه گیری کنیم.
قلمت طنز خوبی داره بشین بنویس نشرچشمه چاپ کن بخریم
من چون تو تیوال کشف شدم...
تو تیوال به رایگان می نویسم..
من متعلق به تیوالی ها هستم...
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
//یک ابهام در مورد سریال بلک میرور!//
در فصل اول قسمت سوم، بازپخش خاطرات..

در چه سالی هستیم را نمی دانم، اما تکنولوژی گذاشتن یک کیت در پشت گوش وجود دارد و شکل خانه ها یادآور فضایی در آینده هست..
اما چیز عجیب شکل و تکنولوژی خودرو ها هست که یادآور اتومبیل های اواهر دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ میلادی است..

سئوال: آیا هدف خاصی از این موضوع بوده؟ چه هدفی؟
یا بیانگر چه چیزی است؟
چون با فضای فیلم و تم اصلی فیلم همخوانی ندارد...
محسن جوانی و محمد کارآمد این را خواندند
درود
توی تمام قسمت‌ها ما با انسان‌های «اسیر» مواجه‌ایم.
توی فضای بسته یه چیزهایی هست که پیشرفت نمی‌کنه ولی یه چیزهایی بی‌قاعده رشد می‌کنه:
توضیح واضحات: مجهز بودن به 5G در کنار استفاده از پراید
میخواستم بنویسم درس پس میدیم، یادم افتاد تو ضد تعارفات رایج و این حرفهایی پس ننوشتم😜
محمد کارآمد
میخواستم بنویسم درس پس میدیم، یادم افتاد تو ضد تعارفات رایج و این حرفهایی پس ننوشتم😜
❤❤❤❤
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
//غذا رسانی به حیوانات ولگرد، دیالکتیک اخلاقی//
بطور شانسی چند روز پیش با جناب امید ظهری، اورژانس حیوانات و ناجی شان آشنا شدم و بطرز شگفت انگیزی حداقل ۳۰ فیلم نجات حیوانات ایرانی و خارجی ( درهم) تماشا کردم و کمک کردن و غذا دادن به توله سگ ها و غذا دادن به مادر گرسنه و بی پناه با فوجی از توله ها و خوشحال شدنش از این موضوع را بسیار دوست دارم و البته فیلمی تاثیر گذار از التماس سگی به نیروهای امداد و نشان دادن جای توله ها و کمک به آنها بسیار تاثیر گذار بود.. و چند بار دیدم و خشنود شدم...

خاطره
خواندن داستانی در مورد رجبعلی خیاط..
از داستان زندگی رجبعلی خیاط و البته پدربزرگم هم یکبار اجازه داد از تلویزیون بیایند و مصاحبه کنند در مورد رجبعلی خیاط بود..
از خودش پرسیدند: چطور به این مقام دست یافتی؟
داستلنی تعریف کرد که شبی با حقوق ناچیز دریافتی جگر گوسفندی تهیه کروه و به سمت خانه می رود در راه سگی را ... دیدن ادامه ›› با چند توله می بیند و چشمان و دماغ سگ تیز می شود، سگ لاغر و توله های گرسنه و پر سر و صدا...
اول قسمتی از جگر، بعد قسمتی دیگر و بعد قسمتی دیگر و در نهایت کل جگر را به سگ می دهد..

هم اکنون هم اگر از جلوی خانه پدربزرگم کسی عبورکند، ظرفی که در آن خرده برنج و خرده های نان برای پرندگان است را مشاهده می کند..
و یا خودم به بچه گربه و یا خود گربه ته مانده غذا و البته در اکثر موارد گربه ها را در غذا خوردن در پارک یا حیاط بیمارستان یا در کافه های کوه و غیره شریک کردم.. و حتی کسانی را می شناسم که بطور مداوم برای حیوانات ولگرد غذا می برند..

دیشب در حین گشت و گذار بدنبال فیلمی در مورد نجات توله سگ ها، متنی در مورد فعال محیط زیستی خواندم در نکوهش این کار..
اول پرندگان: پرندگان به پروتئین و هیدرو کربن هایی مثل نان نیاز دارند، تنبل می شوند حشره شکار نمی کنند، طبیعت را بهم می ریزند..
جمع شدن پرندگان در کنارهم در صورت آلودگی، باعث بیماری بقیه هم می شود..
دوم:
سگ و گربه ولگرد
شهر را گربه برداشته، سگ ها در حاشیه های تهران هستند تغذیه شان موجب رشد و تکثیر می شود..
جانور را بگیرید، عقیم کنید، غذا دهید یا به دامپزشک ببرید، سلامتی اش را چک کنید، به سرپرستی قبول کنید..
سگ و گربه ای که در زباله بدنبال غذا هستند گسترش آلودگی را دارند..
سگ های ولگرد نزدیک روستاها با غذا گرفتن از انسان، ترس شان ریخته می شود، در بیابان با گرگ ها جفت گیری می کنند و بعد نسل سان گرگ- سگ به روستا بدون ترس حمله می کند که چند برابر گرگ خطرناک است...
تعداد زیاد سگ ها در طبیعت باعث شده حیات جانورانی مثل گورخر، یوز و غیره بد تعداد سگ های زیاد نسبت به بقیه جانوران، حتی بزها و آهوهای وحشی به خطر بیافتد..

می دانم دوست داران معمولی محیط زیست شاید واکنش نشان دهند.. اما چندسال پیش جرقه ای در ذهنم بود در مورد کمک به حیوانات... و البته کلا با داشتن حیوانات خانوادگی خیلی مخالف بودم به خصوص گربه.. اما داشتن سگ را در محیط باز می پذیرفتم..
دیشب با خواندن مطالب بالا یاد تناقضات رفتاری مان نسبت به پدیده ای به نام غذا دادن به حیوانات شدیم..
کمکی که از نظر یک شیعه متعقد، رجبعلی خیاط را به درجه خلوص رساند که به عوالم غیب دسترسی داشت تا نگاه دوستدار حیوانات و غذا دادن به حیوانات ولگرد به عنوان وظیفه..
ولی عملا دست کاری ِیر عمدی و آسیب به محیط زیست..
انتخاب من مشخص است.. stop حتی در مورد سگ یا گربه مادری که التماس غذا می کند و توله ای دارد گرسنه.. غذا نخواهم داد، نخواهم گذاشت گربه ای ولگرد در خانه پدربزرگ زایشگاه راه بیاندازد... و برای دوستان دیگرم این مطلب را می فرستم، حتی اگر در ظاهری عملی غیر اخلاقی قلمداد شود..

اما انتخاب دوستان تیوالی چیست؟
باقیمانده غذای انسانی برای حیوانات مناسب نیست چون حاوی نمک، ادویه و چربی هستند و با توجه به تفاوت وزن و جثه حیوانات شهری نسبت به انسان برای آنها مضر است. غذا رسانی به حیوانات (چه شهری و چه حیات وحش) جز در زمستان های سخت و بارش های سنگین توسط کارشناسان محیط زیست توصیه نمیشه و البته بحث نگه داری حیوانات خانگی کاملا جداست
محمد کارآمد
انقدر نظرم با شما عزیزان متفاوته که اصلا لغت مناسب نوشتن پیدا نمیکنم، فقط ای کاش این مطالب رو از زبان شماها نخوانده بودم
نظر نیست کارآمد خان...
دیالکتیک اخلاقی است..
من قبلا دوست داشتم گربه داشته باشم، سگ لیس می زنه خیلی باهاش حال نمی کردم ولی کلا از اینکه حتی قناری و طوطی و کاسکو و غیره را در قفس می دیدم ناراحت می شدم...
بعد دیدن بازی تاج و تخت علاقه مند شدم گرگ داشته ... دیدن ادامه ›› باشم..
و بعد با دوستی حرف زدم و گفت: گرگ قابل اعتماد نیست و سگ گزینه بهتری هست، ولی باز هم دیالکتیک اخلاقی داشتم، عقیم کردن یک حیوان..
من باید به توصیه دوستم حق مادر بودن یا پدر بودن را سلب می کردم.. به خصوص که دوستی تاکیدش بر داشتن سگ ماده بود به خصوص در آپارتمان..
بعد خواندم که در یکی از کشورهای اسکاندیناوی کسی حق ندارد حیوان تک داشته باشه، باید حتما نر و ماده داشته باشه..
چون اون حیوان هم نباید تنها باشه و انسان نمیتونه نیاز کامل عاطفی اون حیوان را برطرف کنه...

البته من دوست دارم از کودکی یک حیوان را داشته باشم..
بچه گربه، توله سگ، توله ببر و غیره...
و حتی اردک و غاز..
اما به همان دلیلی که گفتم باید خانه ویلایی داشته باشم که ندارم...
و در نهایت با آن فعال محیط زیست به عنوان یک کارشناس آشنا شدم و تصمیم گرفتم که رفتارم را اصلاح کنم..
همان طور که به گداها کمک نمی کنم..
پولی به کودکان کار نمی دهم و غیره...
به حیوانات هم غذا نمی دهم..
یک موسسه هست اول عقیم می کنه بعد غذا می دهد یکبار هزینه عقیم کردن، سه روز نگهداری و غذا دادن را پرداخت کردم...
محمد کارآمد
انقدر نظرم با شما عزیزان متفاوته که اصلا لغت مناسب نوشتن پیدا نمیکنم، فقط ای کاش این مطالب رو از زبان شماها نخوانده بودم
درود
به نظرم این تفاوت دیدگاه حاصل انس داشتن/نداشتن با یک حیوان در خانه است.
طبعاً حسی رو که شما در حال زیست و تجربه‌اش هستید رو امثال من ندارن.
ولی حقیقتاً موضوع عدم عطوفت و نامهربانی نیست برای من، من عمیقاً به انتخاب طبیعی احترام می‌ذارم: قوی‌تر برنده و ضعیف‌تر محکوم به شکسته؛ این قانون بقاست.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
// خسته از خلسه//
خوب نبود
الکی پیچیده اش کرده بود..
چیزی نداشت..
تقلیدی کورکورانه از باشگاه مبارزه و تلقین بود..
و از اواسط فیلم دیگر جذابیت نداره...

دنی بویل است...
رگ یابی هنوز بهترین اثرش هست...
امیر مسعود، پویا، محسن جوانی و celine این را خواندند
بشین هایلایت و ببین
رویا
بشین هایلایت و ببین
مقسی..
دارم آینه سیاه را می بینم..
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید