تیوال محمد حسن موسوی کیانی | دیوار
S3 : 10:36:11
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
در ستایش دوبله
جوی در همین تیوال در مورد دیدن فیلم بدون دوبله راه افتاده..
و همیشه هم پای محمد کارآمد در کار هست.. خدا بگم چکارش کنه!!!
می توانم بگویم اول سینما، بعد دوبله و بعد تئاتر را دوست دارم
سال 74 یا 75 با مرحوم حسین معمار زاده مصاحبه ای در مورد
دوبله شد.. ایشان گفتند ما قدیمی ها این دوبله را قبول نداریم دوبله قدیم..
من دارم فکر می کنم اگر دوبله دهه 70 را قبول نداشت الان چی می گفت..
البته ایشان خیالی زود شاید چند سال بعد فوت کرد..
قصه های جزیره، نانی و مانی، شرلوک هلمز، پوآرو، ناوارو ، مردی از رودخانه برفی،
و گل سر سبد آنها ارتش سری که شاید آخرین باری بود یک دوجین از بهترین
دوبلور های ایران درونش بودند..
زمان ما کارتون و انیمیشن سه بعدی نبود.. // ولی بهترین گوینده های ایران
توش حرف زدند، پینوکیو، سرندیپیتی، زبل خان، دور دنیا در 80 روز، فوتبالیست ها و.....
صدای بیاد ماندنی اکبر منانی ( من میدونم ما موفق نمیشیم..) و آخرین کاری که من
کارتون می دیدم کوتلاس.. یکی از فوق العاده ترین کارهای آمریکای جنوبی با چند خط
نسل ... دیدن ادامه » ما دو شبکه داشت کلا 3 ساعت در روز برنامه کودک بود.. جمعه ها می شد 6 ساعت..
ولی کارتون هایی با دوبله های بی نظیر و تکرار نشدنی...
تنها اتفاق بدش سانسور فیلم بود.. گه در ان زمان نمی توانستیم فیلم را کامل ببینیم..
البته همین چندسال پیش سایت تاینی موویز و چند تا سایت دیگر دوبله را ارائه کرد..
را با اصل فیلم ( سانسور نشدها با زیر نویس) می دیدیم و می بینیم و لذت می بریم..

دوبله الان یک 70% کیفیتش اومده پایین، قبول دارم، دو روز پیش داشتم کبری 11
را می دیدم ، با اینکه ذینوری دوبلور بدی نیست ولی صدای مقامی نمی شود وبقیه شان
بد بود.. مثل دوبله این سریالهای دوبله فارسی شبکه های غیر وطنی بود...

ولی اینکه بیاید بگوید من از دوبله متنفرم.. مثل این است که بگوید از سینما متنفرم..
از تئاتر متنفرم.. چون تئاتر بد دیده.. حداقل برای من که گوشی بر آتش دوبله دارم
و متاسفانه صدای خوبی برای گویندگی ندارم ولی این حرفه را می شناسم و واقعاً
لذت می برم.. و دلم می خواست کشورم با محدودیت روبرو نبود وکارهایی مثل
شهرگناه را دوبله ببینم و لذت ببرم..
آلن دولن، آل پاچینو با صدای استاد خسرو خسروشاهی، صدای خاص دوبله ایران
نورمن با صدای زرندی، پوارو با صدای اکبر منانی، ناوارو و شرلوک هلمز، دیدی دودل
با صدای حسین عرفانی، اوشین با صدای مریم شیرزاد، هانیکو با صدای مینو غزنوی
کوین اسپیسی ( دراکثر کارها) با صدای ناصر طهماسب، در مسیر تند باد با صدای
بانو زهره شکوفنده، استیو مک کوین و محمد علی کشاورز در اکثر کارها با صدای
استاد منوچهر اسماعیلی و صدای به یاد ماندنی رفعت هاشم پور به جای
هتی کینگ در قصه های جزیره تا عمر دارم از ذهنم پاک نمی شود از دوبله برایم
افسوس مانده ولی از دوبله متنفرم و فیلم دوبله هنوز برایم قابل هضم نیست..
شاید روزی هضم شود..








حمیدرضا مرادی این را خواند
محمدرضا برقعی و محمد کارآمد این را دوست دارند
اقا اقا اقققققققا
بازم سوتفاهم شد بخدا من فقط منظورم دوبله فیلمهای هندی جدید بود که هم بی کیفیت و چرت و پرت و غلط غلوط و دم دستی ترجمه شدن و همشونو الکی کوتاه کردند و گند زدن به فیلم وگرنه من عاشق سینه چاک دوبلر های خوب ایرانیم و بهترین خاطراتم رو با بر ... دیدن ادامه » بادرفته و چه کسی از ویرجینیا وولف میترسد و فیلمهای سینما 4 قدیم و فیلمهای ژاپنی دوبله و... تجربه کردم وفتی یادم می افته لذت مهاجران دیدن با اون صداها یا کیفیت دوبله کارتنهای لوک خوش شانس و بیخانمان و سرندی پی تی و پانزده برادر و دکتر ارنست و دنیای وحوش و هزارتا نمونه دیگه جایی برای بحث نمیمونه . گفتی کوتلاس و کردی کبابم که شاید بهترین کارتن بزرگسالانه ای بوده که تا بحال دیدم و چه میکردند دوبلرهای اون کارتون با چندتا خط و نقطه .
ارتش سری بدون دوبله !! هرگز
جنگجویان کوهستان با زبان اصلی قابل تصور هست؟

اما دوبلورهای امروزمون دیگه حس ندارند و تلاش نمیکنند که بفهمند چه نقشی را زنده میکنند و همگی سری دوزی کار شده اند و فقط روخوانی و بلغور چند کلمه و فیلم بعدی !!! حتی باقی مانده قدما مثل والی زاده که با آن صدای جاودانه اینروزها نقطه ضعف همه فیلمهایی است که در ان سخن میگوید و باد استادی کشته همه آن حسهای زیبایش را مخصوصا تو همین فیلمهای هندی.

جم یک سریال ترکیه ای داشت که از نظر من بهترین سریال کل زندگیمه و تنها سریالیه که بیشتر از سه بار دیدمش و اتفاقا با دوبله زیر زمینی و ماهواره ای به اندازه دوبله های قدیمی برای من ارزشمند و جذاب بود(اگر وقت کردی و از تجربه نمیترسی و گارد تعصبت پایینه سریال "ایزل" رو کامل ببین و به خودت یک رویای شیرین هدیه بده هم از نظر سناریو/فیلمبرداری/ موزیک متن/ قدرت بازیگری/ دکور/ نورپردازی و سایر مخلفات دویست و اندی فیلم در قالب یک سریال تماشا کن و از دوبله با صداهای ناشناخته کیفور شو)
اینا رو گفتم که بدونی عاشق دوبله هستم و بینهایت از هنر دوبله لذت میبرم اما تا وقتی که هنر بود نه یک شغل روزمره
دیروز
کارآمد کارآمد..
چقدر سوء تفاهم داریم ما...
دوبله بیخود شده هندی و غیر هندی هم ندارد..
همانطور که تئاتر به سمت بد شدن پیش رفته...
خودمان را به چند تا کار مثل فرشته تاریخ و لانچر خوش کردیم..
با اینکه ریسور نداریم.. و می توانم بگویم تا به حال شاید سه قسمت
سریال غیر وطنی ندیدم با دوبله فارسی... یک زمان فارسی وان بود
الان جم... فقط اسامی اش را شنیدم خرم سلطان، کوزی گنی و...
و نمی دانم این خواهر زاده ما یک سریال می دید توش زینب داشت و کمال و..
قسم ... دیدن ادامه » می خورم بعد از قصه های جزیره، سریال بازی پادشاهی اولین سریال
خارجی بود که دیدم..
هنوز فرار از زندان و لاست و خانه پوشالی را هم ندیدم...
شاید هم این خواهر زاده ما داشته باشد.. فعلاً رفته شیرازو عشق و حال ..
بیاد ببینم چی میگه..
چند قسمته ایزل؟
۱۵ ساعت پیش
--اقا دوبله بد شده تمام, چون از هنر خارج شده و فله ای شده کاسبی

--شما بسیار تجربیات خوبی را از دست دادی با سریال ندیدن! بلک میرور (آینه سیاه یا تیره) یا سریال وست وورد (دنیای غرب) از نود درصد فیلمهای ساخته شده تا امروز بهتر و حرفه ای تر و پیشتاز ترند و فکر ... دیدن ادامه » میکنم با دیدن چند سریال خیلی خیلی به تجربیات ارزنده ات اضافه بشه. این دوتا که گفتم خیلی جمع و جور و کم قسمتن به شدت پیشنهاد میکنم با اینها شروع کن و کفران نعمت نکن چون حیفه.

--ما هم چند ساله دیگه رسیور نداریم و به جاش فیلم و سریال میبینیم که خداروشکر خیلی بهتر از اوضاع قدیمه برامون

سریال ایزل رو هر کسی نداره و هر جایی نمیتونی پیدا کنی و کلا شاید صد نفر تو ایران کامل دیده باشنش و درکش کرده باشن چون ترکیه ای است و مردم عامی نمیفهمندش و مردم فرهیخته جلوش گارد دارن و به چوب تعصب عامه پسندی ترکی میزننش و از طرفی بالای دویست قسمته پس باید سریالی حرفه ای باشی تا بتونی وقتتو باهاش تنظیم کنی اما برای من بهترین سریال دنیاست
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستانی که نمایش را ندیدند این متن را نخوانند..
آخرش را بخوانند..
می نویسم از کجا بخوانید..
اینجا را نخوانید..
افشا ( اسپویل)
سلام دوستان و احتمالاً جناب نوری
حسرت خوردن از فهمیدن غافلگیری
بعد از 31 بار دیدن فیلم ((مظنونین همیشگی)) همواره حسرت می خورم..
چرا بار اول صدای کوین اسپیسی (گوینده اش ناصر طهماسب) در اول فیلم
تشخیص دادم ولذت حقه خوردن را از دست دادم.. ای کاش اون صحنه اول
را هیچوقت نمی دیدم..
در مورد امشب هم همین اتفاق افتاد.. از پرده چهارم (بگم خاطره سوم ) بهتره
شاید تعریف پرده خیلی موضوعیت نداشته باشه..
یک لحظه حس کردم نیم ساعت گذشته و اتفاقی نیافتاده ...
متوجه شدم از آن نمایش های غافلگیری است.. بعد یادم افتاد موضوع سر اینکه
روانشناس ... دیدن ادامه » کی میاد.. تو این محله .. بعد که روانشناس اشتباهی اسم زن را گفت
صد درصد تا انتهای داستان را خواندم... طبیعتاً لذتش هم از بین می رود..
خب تقصیر منه.. دوبلور می شناسم.. یک عالمه تئاتر رفتم،
یک عالمه فیلم دیدم و کتاب خوندم .. خب به این راحتی گول نمی خورم.
بگذریم..
بازی ها:
خب دیگر یادم رفته بود احمد ساعتچیان هم بازیگر است.. خیلی سال است
که بازی ازش ندیدم.. اصلاً یادم نمیاد آخرین بار کی دیدمش...
بیان قوی و بازی قوی.. بسیار خوب و کم نقص.. دیگر هرچه بگویم اضافه گفتم
خانم قد بلند از نیمرخ در ردیف اول شبیه لادن مستوفی بود ولی قدشان
بلند است پس لادن مستوفی نیست ایشان را نمی شناسم ولی غزاله رشیدی
بیشتر بهشان می خورد ( رشید و بلند واینها)..
بازی شان خوب بود ولی صدایشان آزاردهنده است.. صدای خوبی برای تئاتر ندارند..
البته تقصیری هم ندارند صدایشان خوب نیست مثل صدای من.. تمرین بیان برایشان
از هرکاری واجب تر است.. بیشتر از دیگر بازیگران باید تمرین کنند.. .
خانم محمودی اوکی بودند بازی متوسط و قابل قبول به خصوص چهره شان به مادرهای
مهربان که خود را وقف زندگی می کنند شبیه بود.. یا بهتر بگویم گریمور شان خوب بود..
طراحی صحنه
در خدمت نمایش.. البته دکورها ساده بودند.. شاید ترجیح می دادم از ویدئو وال استفاده می شد
و تابلوها یک رنگ ولعابی با توجه به تصاویر ، به نمایش بدهند.. البته ترجیح من است..
ایراد محسوب نمی شود..
کارگردانی
کار سختی محسوب نمی شد در یک سالن کوچک میزانسن چیدن با سه تا بازیگر، همه چیز خوب بود..
میزانسن ها درست بود ولی هدایت بازیگری ایشان بود که توجه مرا به خود جلب کرد به
خصوص اینکه خودم هرچه در چیدن میزانسن خوبم در هدایت بازیگر پروردگار این استعداد
را از من دریغ کرد.. برای همین به این توانمندی به شدت حساسم و همیشه رصد می کنم.
ایشان توانسته بود براساس توانمندی های بازیگرانش ، بازی های خوبی بگیرد که به شدت در
کیفیت نمایش دیده می شد.. اما نکته منفی کار همان 15 یا 20 دقیقه اول بود..
نمایشنامه نویس می خواست با گفتن حرفهایی راجع مالیات و سوسالیسم و ... و سیگار
کشیدن زن جوان و .. هم شخصیت پردازی کنه و هم بهانه ای برای دوستی این دو زن پیدا
کنه .. در مورد زن میانسال موفق تر بود به خصوص با بافتنی، ولی کلاً نچسپ در آمده بود و از
حرفهایشان هم جای دیگری استفاده نشد.. برخلاف روانکاو..
ایشان که هم کارگردان هستند و هم مترجم.. انتظار داشتم یک دراماتوژری روی این کار انجام
دهند و یا یکجوری تعدیلش کنند.. یا لابلای خاطرات چیزهایی بگنجانند..
کلاً خیلی ایراد بود.. یعنی می تونم تنها ایراد مطلق این نمایش را همین موضوع بدانم..
...................................................................
خب اولش هم گفتم چون ایده اش برایم لو رفته بود لذت نبردم ولی از بازی جناب ساعتچیان
که به شدت لذت بردیم و کمی هم خندیدم.. از خانم رشیدی و آقای نوری هم تشکر می کنم
که بازیگر زن جوان سیگار نکشید البته من مجهز با ماسک اومدم ولی خب جای تشکر داره..
فکر کنم در راهرو نمایش فرشاد هاشمی را دیدم .. یک کار دوماه پیش از ش دیدیم..
گفت سریع نظرتون بنویسید من بی صبرانه منتظرم و... بعدش دیدم نگاه هم به نقد من
و یا احتمالن هیچکس دیگر را نخوانده بود.. اونجوری که بعد نمایش حرف زد البته مثل امشب
شما آقای نوری.. من گفتم برسه خونه می رود نظرات را می خواند.. گویا مدیر تولید تان هم هست..
بهش بفرمایید .. ای جوان.. بعضی جوانهای خام ( خودم را می فرمایم) زودباورند . بنده خدا ها
می روند نقد می نویسند، نمی خوانی ، آنها هم تعجب می کنند.. هنوز عادت نکردند به این حرفها..
.........................................................................................................................

دوستانی که نمایش را ندیدند از اینجا بخوانند..

من راجع به درونمایه حرفی نمی زنم معمولاً ، مگر اینکه برایم خیلی جذاب باشد مثل فرشته تاریخ..
درونمایه این نمایش در مورد خیلی از خانم ها هست که مسیر اشتباه این دو شخصیت زن را
پیش گرفتند.. یکی خود را فدای دیگرا و دیگری خود را فدای لجاجت های خودخواسته با خودش کرده
بود.. و این چیزی است که در اطراف ما، خانواده های خودمان، جامعه امروز دیده می شود..
بنابراین دیدن این نمایش بهانه خوبی خواهد شد که بعد از دیدنش به گفت و گو بنشینم و با
تحلیل درست نمایش تلنگری به آنها بزنیم.. و برای خودمان هم تلنگری شود که در مسیرهای
این اشتباه و اشتباهات دیگری شبیه این حرکت نکنیم....
تئاترهایی شبیه این کار، به شدت حضورش در جامعه فعلی ما حس می شود..
تئاتری که جذاب است، خوش ریتم است، طولانی نیست، غافلگیر می کند، ( البته به جز امثال من) به
عبارت بهتر گره گشایی اش در ذهن مخاطب می ماند و این باعث تاثیر گذاری بشترش می شود..
درونمایه و فرمش نیاز امروز جامعه است، مخاطب را می خنداند و برعکس خیلی از تئاترهای اجتماعی
تماشاچی را با اندوه و غم و اشک و آه بدرقه نمی کند.. وتماشاچی با لذت سالن را ترک می کند..
چی از این بهتر؟ پس این تئاتر را به خصوص با آدمهایی که دوستشان دارید یکبار دیگر بروید.
برای دوستانی هم که نرفتند پیشنهاد می کنم با دوستانتان بروید.. یا با اعضای خانواده +18
یا به دوستانی که دوستشان دارید و یا با مشکلات بالا درگیر هستند ( توضیحاتش را نوشتم) معرفی کنید.
........................................................................................
من چندین بار هم بخوانم باز هم غلط ویرایشی و املایی دارم...
چون ذهنم می خواند نه چشمانم.. این هم تقصیر من نیست به خدا..
از غلط های املایی و ویرایشی احتمالی ( البته حتمی) پیشاپیش پوزش می طلبم..
سپاس از دست اندرکاران این نمایش به جز فرشاد هاشمی ( به دلایلی که گفتم)
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی کیانی







جناب آقای موسوی، مطلب تان را با اشتیاق خواندم. خیلی ممنون به تماشای نمایش ما آمدید و برای نوشتن نظرتان وقت گذاشتید.
۱۵ شهریور
درود مجدد
من متوجه موضع شما هستم.
و عرض کردم نقطه نیازمند بازنگری کجاست: تغییر زاویه از «چه» به «چگونه».
وقتی از تکرار تماشای فیلم حرف می‌زنیم داریم اساساً روی «فرم» صحبت می‌کنیم. وقتی میگین بازیِ فینچر جذاب براتون دلیلش اینه که فرمش کلاسیکه: علت و ... دیدن ادامه » معلول و بعد تقویت پیرنگ و آنگاه تغییر پایانی و نتیجه گیری. چیزی که توی هفت جاش رو داده به تلاش برای رجعت از فرم پیچ و مهره‌ای یه کلاسیک به فرم نسبتاً سیال مدرن و بعد رسیدن به فرم مدرن در باشگاه مشت زنی و بعد از اون فینچر تموم میشه.
توضیح فرم و چگونه، بسیار طولانیه و از حوصله تایپ و خواندن خارج ولی نمی‌دونم چقدر لینچ رو پیگیری می کنید؛ لینچ در بزرگراه گمشده، مالهالند درایو و در نهایت در آیلند ایمپایر تمام «چه» رو حذف کرده و رفته کاملاً روی «چگونه» تمرکز کرده به شکل کاملاً افراطی البته.
مقصودم رو فکر میکنم رسوندم و اصلأ در صدد تغییر نگرش شما دفعتاً نیستم چون این موضوع ی نیست که دفعتاً اتفاق بیوفته صرفاً خواستم بگم این نوع نگرش هم موجوده، همین.
برقرار و موفق باشید
۶ روز پیش، دوشنبه
اهان..
آخری لینچ را ندیدم..
ولی بزرگراه گمشده را دیدم.. من همه کارهای لینچ را چند بار دیدم.. از مرد فیل نما، مخمل آبی
و هارت اتک.. (حاجی ما را بردی به 15 سال پیش..)
مالهالند را بیشتر دیدم..
با اینکه پیچیده بود.. پر از مفاهیم فلسفی... و البته کمی به نظرم محافظه کارانه..
شاید می تونست مثل پازولینی دیوانه وار تر برخورد کنه..
شاید می تونم بگم پازولینی بی پروا تر بود.. یا کوبریک در پرتقال کوکی ..
والبته کوبریک در چشمان تمام بسته که متاسفانه سانسور شد..
یا ... دیدن ادامه » فیلم کالیگولا... // من از واژه خداحافظی استفاده می کنم.. با فینچر کاملاً موافقم..
من همیشه در باره فینچر بعد از اتاق امن گفتم: خداحافظ فینچر..
راستی لازم به یادآوری هست که تخصص و علاقه اول من سینماست. بعد تئاتر..
چه و چگونه شما خیلی پیچیده تر از ذهن الان من است...
سپاس..
شاید باید کمی نقد بخوانم تا بفهمم منظورتان دقیق چیست..

۶ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام بر دوستان
// بهانه ای برای دیدن سعید پور صمیمی//
هیچ دلیل جز دیدن سعید پور صمیمی بر پرده نبود..
پور صمیمی که بازی درخشانش در ناخدا خورشید و پرده آخر درخشید..
البته همه در پرده آخر درخشیدند...
.................................................................................
سرنوشت سعید پور صمیمی هم مانند کاراکتر بازی آواز قویش شده..
شروع پرده اول و صحنه اول، تلو تلو خوردنش، لرزیدنش و خندیدن و گریه کردنش تصنعی بود
ولی رگه های قدرت گذشته افول کرده اش نمایان بود.. قدرتی که حتی اگر بار اول هم پور صمیمی
را می دیدی نشان می داد که بازیگری قدرتمند در گذشته اش هست.. نا خودآگاه یاد
رضا کرم رضایی افتادم.. کمتر هنرمندی است که علاوه بر هنرش شخصیتش را نیز دوست دارم،
حسین پناهی،هما روستا، رضا کرم رضایی و چندتای دیگه.. و سعید پورصمیمی یکی از انها است..
یا بهتر بگویم استاد سعید پور صمیمی ... چهره ای ماندگار از بازی های به یاد ماندنی..
من از روی بدشانسی ام یا انتخاب های مهندسی .. فرصت یادگیری از ایشان را نداشتم...
بگذریم به نمایش برگردیم..
در ... دیدن ادامه » بعضی جاها خستگی و سنگینی بازی روی دوش سعید پور صمیمی حس می شد...
و از یک 30% از کیفیت نمایش کاست..
البته خب تو سن ایشان بالاخره طبیعی است.. ولی باز از خیلی از بازی ها بهتر بود..
الفبامند بود.. می توانستی هنر ودانش را ببینی...
پریزاد سیف کارگردان خوبی است، خوب میزانسن می چیند، از دکور و اکسسوار به خوبی
بازی می گیرد.. نمونه خوبش: یک پتوی نازک که چندبار در نقش های مختلف استفاده شد.
اما بازیگر خوبی به خصوص در بیان نیست.. می توانم بگویم باز ی متوسط و بیان ضعیف..
ما در ردیف سوم صدایش را آرام می شنیدم .. دیگر فکر کنم ردیف 5 کسی دیگر صدایی نمی شنید..
...........................................................................
متن و نمایشنامه
همانطور که انتظار می رفت چخوف تا 70% درخشان است ولی برای امروزمان بعد از 100 سال
نیاز به دراماتوژری دارد تا شخصیت های داستانی اش پرورانده شود اتفاقی که برای شخصیت
پردازی زن عملاً چیزی نمی بینم... نقشش عین شغلش بود در شغلش وظیفه داشته دیالوگ ها را
از سوراخی به بازیگران یادآوری کند .. در اینجا هم وظیفه داشته که به حرفهای شخصیت مرد
گوش دهد و برایش بگوید کدام پرده و کدام صحنه.. یا درنهایت دیالوگ نقش ها را به شخصیت
مرد داستان یادآوری کند..
دنبال جرقه هایی از عشق بودیم که گویا ناتاشا نفهمید و خود چخوف هم بی خیال شد..
اثر خوبی می شد اگر پریزاد سیف با کمک بزرگان دراماتوژری می کرد و حال می کردیم..
اگر چخوف هم این همه باز ی انتخاب کرده بود.. // می خواستیم از درون بازی ها به
روابط دراماتیک دو شخصیت و یا شنیدن داستانی جالب باشیم..
صرف بازی نمایشنامه های معروف فقط جنبه معرفی شخصیت داستان داشت و کمکی به
پیشبرد داستان نکرد.. البته من از چخوف هم بیشتر انتظار نداشتم چون با سبک و سیاق
و ساختار و نوع روایت و پایان بندی هایش آشنا هستم.. از پریزاد سیف بیشتر انتظار داشتم..
.....................................................
من شخصاً ترجیح می دادم یا بهتر بگویم نداشتن گریم های سنگین ( صورت سفید و اجرای
مبالغه شده صورت چیزی شبیه صورت دلقک ها.. البته نه به شکل دلقک) نکته ایراد
این نمایش است..ما باید این خستگی و ملال را در چهره و لحن پور صمیمی می دیدیم..
و چهره برای ردیف 5 به بعد با جزئیات قابل تشخیص نبود حتی به کمک نورپردازی...
برای ما ردیف 3 های هم به سختی دیده می شد..
.....................................................
بهرحال چون من به بازهای اغراق آمیز (بازی های تئاتری) و به مونولوگ و دیالوگ به شدت
علاقه مندم ( البته در رده سوم بعد از زکارهای پرفورمنس و صامت، موزیکال یا اپرایی
یا گروه همسرا ) از دیدن قسمتهایی از نمایشنامه های قدیمی جهان با بازی پورصمیمی
خوشایند بود ولیکن به خاطر اجرای نمایشنامه بدون دراماتوژری نمره نمایش کم می شود..
در کل نمره متوسط رو به خوب (15 از 20) شایسته این کار است...
به خاطر بازی پورصمیمی 1 نمره و به خاطر دیگر ایراداتی که گفتم 3 نمره کم کردم..
.....................................................
این تئاتر برای حرفه ای ها دیدن استاد دوست داشتنی (سعید پور صمیمی) و برای کمتر تئاتر بین ها
دیدن بازی استاد پور صمیمی جذاب است.. به هرحال این تئاتر برای همه بهانه ای است برای دیدن
خود سعید پور صمیمی یا دیدن بازی اش...
ولی نمایشی خسته کننده است.. اما خدا را شکر زمانش زیاد و آزار دهنده نیست..
امیدوارم از خواندن این نقد بهره کافی را برده باشید تا نقدی دوباره به خدا می سپارمتان..
محمد حسن موسوی کیانی






نصفه نیمه و با ترس خوندم تا برام لو نره و نظر دهی رو به بعد از دیدن اجرا موکول میکنم
۱۳ شهریور
متشکرم که انقدر وقت میزارید برای نوشتن نقد کارشناسانه. حسی که میگیرم از نوشته هاتون اینه که میخواید حتما مطالبی رو بقبولونید. مطمئنا نظر شما به عنوان یه کارشناس قابل تامل هست ولی وقتی من با اصرارتون مواجه میشم (خودم) پس میکشم از دریافت کلی نکاتتون. اینکه ... دیدن ادامه » شما در یک لحظه از نمایش چه حسی گرفتید به نظرم به خصوصیات و حال روحی خودتون ربط داره.
قصد نظر دادن وقضاوت در مورد شخصیت و سابقتون ندارم فقط حسم رو گفتم آخه وقتی شما انقدر سابقه دارید امثال من انتظارمون از شما بالا میره.
متشکرم
۲۱ ساعت پیش
جناب آقای فلاحی عزیز
با سلام خدمت حضرتعالی..
از اینکه نقد مرا خواندید سپاسگزارم...
1. من زمانی تئاتی را انتخاب می کنم.. برنامه های ان روز سبک یا ملغی می کنم
که بتوانم از تئاتر لذت ببرم وخستگی و آشفتگی باعث لذت بردنم نشود...
یا این قدر صبر می کنم تا ردیف های جلوتر گیرم بیاید و...
2. جزئی نگری خصوصیت من و نقد های من است.. اما نکته مهم ترش
منصفانه نقد نوشتن و پرداختن به تقریباً تمامی نکات مثبت و منفی هست..
3. دوستان نقد نویس حرفه ای دارم که مرا برخلاف میل باطنی ام ترغیب
به ... دیدن ادامه » نقد نوشتن کردند و مرا معتاد این کار کردند و اگر هم جایی را اشتباه
بنویسم تلفنی تذکر می دهند ( آنها علاقه ای به نگارش نظر تیوالی ندارند.)
درمورد این نمایش یا ندیدند یا حال تلفن زدن نداشتم..
این قول را به شما می دهم در عین جزئی نگری، کلیت اثر مورد ارزیابی
قرار گرفته.. عدد 15 برای همچین نمایشی در سال 98 نشان دهنده همین
موضوع است.
4. بدانید و آگاه باشید برای یک نقد نویس آبروی حرفه ای اش خیلی برایش
مهم است.. من در پروفایلم از سابقه نقد چیزی ننوشتم..
5. یک نقدنویس که نقدهایش براساس نگاه ژیژک-مکتب فرانکفورت است
و با شناخت افلاطونی است هیچ گاه نه ادعا دارد که هر آنچه که می نویسد
مطلقاً درست است و نه سعی در تحمیل چیزی به کسی دارد، همواره نقدهایش
رک و صریح است و بر آنچه می بیند و قضاوت می کند نظر می دهد و هیچگاه
مطلقاً در مورد درست بودن قضاوتش اصرار نمی کند..
امیدوارم توانسته باشم به پرسشهای ذهنی تان پاسخ دهم..
منتظر پاسخ هایتان به صورت راحت و بی تکلف بروی نوشته ام هستم..
با تقدیم احترام و سپاس
محمد حسن موسوی کیانی
۱۴ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام خدمت شما عزیزان دست اندر کار این نمایش..
و دوستان خواننده این گفت و گو ..
خیلی عجیب نظریات کاملاً متناقض و متضادی روی این
اثر هست... نمی دانم چرا؟ برام جالب شده؟
ولی نقد دقیقی هم نوشته نشده...
2 تا خانم نوشته اند بهترین کار زندگی ام..
بعد در صفحه اش می روی دوماه است عضو تیوال شده.!!!
می خواستم بنویسم این نمایش بهتر بود یا فنز رحمانیان؟
یا این نمایش بهتر بود یا درمیان ابرها امیر رضا کوهستانی؟
و یا های دیگر...
جالب است در مورد پستچی پابلو نرودا هم همین حرف ها بود
و دوستی نمایشی دیده بود و به نظرش بد بود.. و خدا را شکر
ما نرفتیم.. (منتظر نظر علی ابراهیم باید بشینیم)
بین این نمایش و ستاره شناس موندم...
این قدر این چند سال تئاتر بد دیدم به خصوص 97 ، پول بلیتش
یکطرف.. ... دیدن ادامه » از وقتی که می گذارم و چند ساعتی که حروم میشه
و تو ترافیک سنگین و مرکز شهر آمدنش بیشتر عاجزم...
می ترسم یک کار ببینم خوشم نیاد.. بعد خودم را لعن و نفرین می کنم..
تئاتر زده شدم..// کارهای حرفه ای ها پر ایراده.. کارهای تازه کارها
مثل دریم لند خوبه ولی خسته کننده اس.. هنوز ریتم دستشون نیامده
..................................................................................................
همه اش منتظرم یک حرفه ای نقد بنویسه.. خانم لیدی تئاتر
هست ولی خیلی توضیح نمی دهد نمره می دهد...
بهکام و خدایی چیزی ننوشتند هنوز.. // بعدشم آقای ابراهیمی
وابراهیم به نظرم باید ظرفیت شنیدن شان را بالا ببرند و توضیحات
منطقی - نمایشی بدهند... خوشم ندارم کل کل کردنها را...
من نقد که می نویسم منتظر جوابهای کوبنده اش هستم..
عزیزان بالا نمایش اجرا می برند باید منتظر نظرات بد هم باشید
فارغ از اینکه غلطه یا درسته...
الان به ذهنم رسید حرفامو پاک کنم.. گفتم به من چه؟ من که
کارو ندیدم.. به ذهنم آمد شاید کمک کننده باشد برای تنویر
افکار عمومی...
والسلام...
علی جباری، علیرضا و نیلوفر این را خواندند
فرزانه و مهرزاد این را دوست دارند
محمد حسن جان یه مدت اینجا باشین دوستان و میشناسین که کدوم یوزر واقعی هست و تئاتر بین و کی فیک (fake) و جعلی . یک روش تشخیصش هم اینه که با موس رو اسم یوزر برین می بینن زده چند ساعتی بیش نیست که عضو تیوال شده و زحمت کشدن اتشریف فرما شدن تیوال و در مورد تئاتر نقد ... دیدن ادامه » مثبت نوشته که 99.999 در صد این یوزر ها فیک هستن توجهی بهشون نکنین
ولی من در مورد ستـــاره شناس مثبت خوندم و شنیدم "رگ" هم دوست دارم در اولین فرصت ببینم این دوتا کار به نظر من و برداشتی که از کامنتها داشتم در حال حاضر بیشتر ارزش دیدن دارن، البته اگه دریم لند و لاندر و دیده باشین
۰۶ شهریور
با مهرزاد موافقم من خودم مدتها فقط نقد میخواندم به تازگی عضو شدم که نظرم (و نه نقد، که من سوادش رو ندارم)رو بنویسم شاید به یک عده هم سلیقه خودم کمک کنم برای انتخاب بهتر
۰۹ شهریور
مهرزاد، mahaya و احسان جلیلی صفار سپاس از اینکه نظرتان را نوشتید..
تقریباً باهاتان موافق شدم..
۴ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان
در مورد این نمایش خب می تونم بگم نقد خاصی ندارم...
چند تاجمله نقد می نویسم... بقیه اش را به دوستان دست اندرکار
به خصوص نویسنده و کارگردان توصیه هایی می کنم..
1. مدت نمایش یک حدود 15 الی 20 دقیقه زیاد است...
2. از اواخر پرده دوم خستگی شدیدی تا تقریباً اواخر پرده سوم بوجود می آید..، دلیل: تماشاچی حدود 15 دقیقه زمان گذشته و چیزی سر درنیاورده است..، من بطور شامسی بهترین جای سالن ردیف آخر وسط نشستم...
3. 10 دقیقه انتهایی کمی زیاد بود باید کمتر بشود...
4. در هنگام فوکوس روی یک قسمت نمایش، بقیه نیز مشغول بازی بودند.. برای از دست ندادن قسمتی همه اش
باید رویت را می چرخاندی... واین باعث خستگی ذهنی به خصوص برای کسانی که وسط نبودند آزاردهندگی بیشتری داشت..
.........................................................................................................................
نقد..
اول اینکه شگفت زده شدم از اینکه شخصی به این شباهت به مرحوم مغفور چاپلین حتی با گریم پیدا بشود...
به جز خندیدن ها و راه رفتن های خاصش تا 80% شبیه چاپلین بود...
شگفت زده شدم به خاطر هماهنگی حدود 90% انتهای نمایش ... توی چندسال اخیر ندیده بودم..
بازی ها: خانم ها سه تایشان ، آقایان غیر از مو بلند (کشیش را نمی گم) در بدن خوب ظاهر شدند
می ... دیدن ادامه » توانم بگویم عالی ظاهر شدند...
سعی شده بود طراحی گریم و طراحی لباس منطبق باشد و عالی بود درخدمت نمایش...
کار یکدست و منسجم بود.. جای تبریک دارد.. ولی ایرادات نمایشنامه ای از جمله رعایت نکردن
اینکه کی شروع به گره گشایی صورت بگیرد... ایده همچنان خام هست و با یک زمان طولانی
برای یک کار بی صدا بهانه ای برای نپروراندن ایده وجود نداره... ضعف در نمایشنامه ...
از این حیث نان ملکی جو خیلی بالاتر هست...
....................................................................................................................................
فصل درخشان: یک کار یکدست و منسجم در بازی، بدن، شخصیت پردازی و مهم تر از همه تقلید درست..
تاکید می کنم تقلید درست... کپی کاری لزوماً بد نیست حتی با تمامی یالمانهایش...
اینکه نویسنده و کارگردان این اثر، ( به خاطر حضور چاپلین) از دو شخصیت که در اکثر
کارهای چاپلین حضور دارند ( با گریم و لباس و حتی حرکات شبیه ) استفاده می کند نشانه هوشمندی
این دو عزیز است... و نکته فراموش نشدنی و قابل تقدیر کارتان بازی های تمرین شده و تعداد
جلسات کافی تمرین است...
فصل بد: خستگی از طولانی بودن و اینکه دموکراتیک وار در یک لحظه به هرجای صحنه می نگری
ACT می بینی !!!!
................................................................................................................................
من شخصاً کارهای پرفورمنس، صامت و پانتومیم را بسیار دوست دارم... و چندوقت یکبار کارهای چاپلین را
می بینم و بعد از این همه سال همچنان لذت می برم از این نابغه بازیگری...
برای همین نمی توانم احساس شعف را از دیدن این نمایش پنهان کنم اما ایراداتی که گفتم تا 50% از لذت
این شعف کم کرد و نمره متوسط 15 را به کارتان می دهم...
باورکنید اگر نزدیک درب ورودی بودم اواسط پرده سوم می رفتم.. تازه من یک تماشاچی حرفه ای هستم
ماهی حداقل 4 تا کار تئاتر می بینم و نقد می نویسم...
ولی همان خستگی که گفتم و صدای بلند و گوش خراش موسیقی سردردی عجیب و پشیمانی برای آمدنم
ایجاد کرد...
پس توصیه های زیر را برای موفقیت درگیشه ( در کار تئاتر موفق هستید) جدی بگیرید..
اول: شما برای دوستان دانشگاهی هم سن و سال نمایشی، هنری، سینمایی تان کار نمی سازید.
در بین تماشاچیان یک طیف 16 تا 45 ساله نمایشی و غیر نمایشی و..هست پس سعی کنید معرفی شخصیت ها،
فراز و فرودهانقطه عطف ها، گره گشایی ها .. فواصل بین پرده هاف ریتم و.... وارد یک روند خسته کننده نشود...
کار شما و فرشته تاریخ به خاطر همین دلیل افت و تنزل پیدا کرد.. در صورتی که نقاط قوتش را بیان کردم..
دوم: طراحی صحنه جذاب و در کارهای شبیه این آکسسوار باید گروتسک نمایش داده شود، این به بامزگی
کار می افزاید و خستگی معمول بعضی از پرده ها را می کاهد و موجب خندیدن تماشاچی می شود.. این در بازی های
امروز در چندجا خیلی خوب اجرا شد.. (صحنه معجزات مسیح و گریه خانمی بر بالین شوهرش)
سوم: وقتی فوکوس روی بایگر اصلی یا موضوع اصلی است دیگر بازیگران عین کارتون موش و گربه یا صامت
شوند یا به این شدت ACT نداشته باشند یا مثل کار شما داستان فرعی برای اجرا داشته باشند...
ذهن تماشاچی برای از دست ندادن این لحظات به چشمانش فرمان می دهد به چندجا نگاه کند و خسته می شود..
چهارم: اقشار متفاوتی می آیند تئاتر... همه تئاتری نیستند. تاکید می کنم... حضور مرد چاق و گفتن جملات امشب
را خیلی مناسب نمی دانم... اون هم خانم ها... زود به شان بر می خورد... رعایت کنید بهتر است...
پنجم : هر تماشاچی حق دارد بداند چه بازیگری ایفاگر کدام نقش هست... من چون اسامی را نمی دانستم از اسامی مثل مرد چاق و... استفاده کردم... معمولاً اگر تماشاچی اسم بازیگری را بداند .. و از کارش خوش بیاید در کارهای دیگر
اسم آن بازیگر ترغیب کننده آن نمایش هست... حتی برای آدمی مثل من... مسیر ورودتان به دنیای شیرین سلبریتی ..
............................................................................................................................................
به هرحال خوشحالم نمایش تان را دیدم.. و خوشحال ترم که نیامدم بیرون...
امیدوارم اصلاحات متناسب را انجام بدهید، ایرادهایتان را برطرف کنید و این کار را در سالن های حرفه ای کار ببرید..
می دانم قطعاً با این استقبال، آنجا هم موفق خواهید بود...
جمله همیشگی من :
شما عزیزان دست اندرکار این نمایش و یا دوستان دیگر... منتظر نظریات رک و صریح و بی پرده با ادبیات تند و کوبنده روی
این نوشته هستم... // از ایرادات ویرایشی و املایی احتمالی پیشاپیش عذر خواهی می کنم... ///
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی کیانی






سپاس از نقد شما ✨
۰۵ شهریور
خانم تدین
با سلام...
ای کاش تئاترتان هم مثل نظرتان بروی نوشته ام مینی مالیستی بود!!!
شما و دیگر بازیگران روی عکس ها معرفی بفرمایید..
چون شخصیت ها نام نداشتند...
سپاس
۰۵ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام خدمت دوستان.
باید زیر قولم بزنم چون فکر می کردم بعد محرم اجرا می رود و نقدی ننوشتم..
حالا برایتان نقد می نویسم..
(( پادگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یا ارتش شاهنشاهی))
من قبلاً هم نمره 18.5 دادم به این کار...// و گفتم 19 نمی گیره به خاطر ایرادت جزئی..
ایرادات
بنده سربازی نرفتم ولی دانشگاه سپاه درس خوندم و به خاطر موضوع کاری ام پادگان ارتش (نیروی زمینی) هم رفت و آمد داشتم..
نقل قولی از دوستی که در سال 82 شهرستان کرمان خدمت کرد:
مثل ارتش اهنشاهی ریش سه تیغ بود و کچل .. در این تئاتر سربازان ته ریشی و ریش دار با مو هم داریم!!!
جلوی خودم سربازی که با من بود را یک افسر جز تو بیخ کرد که چرا از کنارش رد شده و احترام نگذاشته..
ما یک مسیر 500 متری پادگان رفتیم حداقل 6 مرتبه وایساد صاف و صوف احترام نظامی و بعد حرکت...
حالا سلطان ما صاف هم راه نمی رود...
اما در دانشگاه سپاه که درس می خواندیم خیلی از این خبرها نبود...
مطلب دوم الفاظ رکیکش به خصوص در مورد مادر کم بود و بعضی از الفاظ استفاده نشد که اشکال کار بود..
یک کمی هم افسرمان مهربون بود..
0.5 ... دیدن ادامه » نمره کم می شود...
.....................................................................................................................................................
این نمایش با توجه به نمایش های 3 تا 4 سال اخیر نمره 18.5 می گیره و در دهه 80 اگر بود 15.5 تا 16 نمره اش هست..
چرا؟
به خاطر اینکه کارها این قدر ضعیف و آبدوخیاری نبود... /// نمایش می روی از کوشک جلالی بازیگرانش جلسات تمرین کافی
ندارند..، سمبل و سرهم بندی...// معجونی کار می بره (شهرما)انگار بهش گفتند تئاتر نوجوان بسازو از بچه های مدرسه معجونی استفاده کن // کیومرث مرادی و مرغ دریایی من، نمونه در حال اجرا...
کوهستانی 2 تا کار آخرش (بی تابستان و سالگشتگی) در مقابل تئاتر ((در میان ابرها))، دوران قبل از بلوغ محسوب می شود..
رضا ثروتی کار می بره معلومه سلبریتی هاش به حرفش گوش نمی دهند به عنوان بازیگر...
معلومه سر جلسات تمرین نمی آیند یا دیر می آیند بعد روی صحنه تپق می زنند .. چون شدند سلبریتی...///
قبلاً همه چیز معلوم بود
اگر فیلمی می دیدی گلزار توشه معلوم بود دو زار نمی ارزه... // یا اگر این پژمان جمشیدی و علی صادقی و جواد رضویان و...
بودند توی یک فیلمی .. به قول استاد رائفی پور داد می زد من چیکاره ام...خودش داره کد می دهد!!//
تئاتری پیروزفر و علی پویان هم همین طور..
الان گلزارها و صادقی ها و... زیاد شدند...
منظور به اینکه قراره تو اینها من باید نمره بدهم خب 18.5 می دهم نه 15.5..
هرچی اواخر دهه 70 و دهه 80 هنرپرور بود دهه 90 .. به خصوص از 94 به بعد پول پرور و مشهوریت پرور شد..
بماند قصه سر دراز داره...
..................................................................................................................................................................
مهمترین ایراد لانچر5 نمایشنامه هست...
سه تا بازیگر که جز خندان با لهجه و رفتارشان هیچ کمکی به پیشبرد داستان نمی کنند..
سرباز قد بلند ریشو با صدای سرما خورده، سرباز با لهجه مازندرانی و سرباز سیگار فروش پرده اول..
حتی کمالی در اولین پرده حضورش کمک زیادی به پیشبرد داستان نمی کند ولی باز بالاخره از کم خوابی اش
در پرده های بعد استفاده می شود...// حتی می توانست از سروان پاسدارخونه هم بازی بیشتری بگیرد یا حتی
از سرباز سیگار فروش...//
بعد هم یک سرباز درست و حسابی پیدا نمیشد تو اون سربازخونه؟؟؟!!!!
خدا را شکر اون سرباز آخری که دو هفته انفرادی بود رفتارش متعادل بود...
گره گشایی که در آخر می فهمیم از سروان باهوشمان (شایگان) نیست و از طریق تلفن به ایشان اطلاع داده شده است..
خیلی بد بود.. خبری از هوشمندی نیست.. تماشاگر را درگیر یک تریلر نمی کند...
در صورتی که براحتی می توانست نویسنده با پیدا کردن سرنخ هایی و آوردن اون سه تا سربازی که گفتم لابه لای
بازجویی ها هم از فضای سنگین حاکم بر اتفاق بکاهد هم فضا سازی درستی از پادگان و آدم ها داشته باشه و هم
علاوه بر ایده و جسارت یک موضوع مهم اجتماعی با یک قصه پخته و جذاب با فراز و فرودها و نقطه های عطف
یک داستان معمایی، اثر ماندگار برجای بگذاره..//داشتن تعداد کم متهم باعث می شد کار تو دو ساعت شسته و رفته جمع بشود...
روایت ساده و خطی داستان انتخاب دقیق و هوشمندانه ای بود اما به دلایلی که در بالا ذکر کردم، کیفیت اثر را پایین آورده است..

چند ایراد کوچک داستانی هم دارد که به علت طولانی بودن به آن نمی پردازم ولی تو مایه های جملات بالا هست..
ایرادات جزئی هم در شخصت پردازی دارد که در این نقد به علت طولانی شدن نمی پردازم..
یک جور تناقض و دوگانگی با خودش داره.. بین کمدی و رئالیسم می چرخه... و تکلیفش را خیلی با خودش
معلوم نمی کند... در فصل درخشان در اواخر این نقد دلیلش را بیان می کنم..
بر خلاف داستان و ایراداتی که گفتم سیر داستانی روالی تقریباً منطقی داره..
شخصیت پردازی ها دقیق و درست و معمولاً در پادگانها دیده می شود.. ، دیالوگها بسیار خوب و حساب شده است..
شخصیت خاکستری افسر درخشان ترین قسمت شخصیت پردازی است، اتفاقات و الفاظ رد و بدل شده در بین سربازان
دقیق و جالب هست .. ایده داستانی خوب وجسورانه است.. البته بعضی از زنها نویسنده را متهم کردند که نگاه جنسیتی
ودارد و نسخه بهره جنسی را داده است... البته من موافق نیستم..
می تونید نمونه خوب شخصیت پردازی زمانی ببینید که افسر می خواهد واسه سرباز یزدی خاطره تعریف کند
و سرباز یزدی میگه تکراری و افسر شروع می کنه اذیت کردن سرباز یزدی..
و یا در پرده آخر وقتی می بینه در مورد سرباز کمالی اشتباه کرده و از طرفی ممکنه دوباره به جریان انداختن
پرونده ترفیع درجه اش راتحت الشعاع قرار بده از بازگشایی پرونده خودداری می کنه..
و از طرفی هم همه اش حس می کنه باید کاری انجام دهد که اتفاقات بد در پاسدارخونه نیوفته و از اینکه راه حلی نداره
ناراحت می شود..
از طرف دیگر شوخ طبعی هایی هم دارد و در جواب سربازها حرفهای بامزه ای هم می زند یا با سرباز ساده یزدی
شوخی می کند..
یاد ((وینست هانا)) فیلم مخمصه افتادم یک شخصیت جالب و خاکستری و حرفه ای در کارش بود..
.....................................................................................................................................................................
بازی ها:
بازی بد نداریم.. متوسط سروان پاسدارخونه است و سرباز کمالی..
بقیه بازیگر ها خوب بودند ... نوروزی و سرباز یزدی و کامران عبدی چلاق عالی بودند..
بیان ها متوسط بود.. // و بعضاً شنیده نمی شد اگر این کار قراره تو سالن مستقل
اجرا بره این بیان ها برای ان سالن جوابگو نیست و کیفیت اثر را پایین می آورد و بالطبع لذت تماشاچی را..
ACT نوروزی خوب است.. فکر کنم دوماه پیش تایم لپس را ازش دیدم و از بازی و شوخی
هاش در تایم لپس هم لذت بردم.. و در اینجا هم مثل یک حرفه ای مسنتق، اعتراف گرفت و هم شوخی می کرد و هم
سعی می کرد کارشو را به عنوان یک وظیفه به درستی انجام بده...
دم همه تون گرم
...............................................................................................................................................................
دکور:
دکور عالی و در خدمت نمایش..
تعدد پرونده ها و توبیخ ها و تشویقی ها و پرونده های مختومه برای فضا سازی اتاق انتخاب درست و به جایی است..
پنکه سقفی و استفاده خوب و طبیعی از یک اتاق آخر دنیایی..
استفاده از مهتابی و نور و چراغ های سقفی در خدمت پرده های نمایش...
.....................................................................................
موسیقی:
ایده خاصی ندارم ولی تو ذوق نزد.. تو این زمینه خیلی اطلاعاتی ندارم مگر اینکه آزار دهنده باشد یا برعکس
عالی باشد نظر می دهم..
....................................................................................
کارگردانی
ریتم کار نسبتاً خوب است.. ، صحنه های اعتراف گیری به خصوص از عبدی( از صصمیمی شدن تا اعتراف گیری) و روایت دقیق و درست و به جای کارگردان بعلاوه شخصیت پردازی جالب از سروان شایگان ( در بالا توضیح دادم) توسط نویسنده و بازی کم نقص و مسلط امیر نوروزی و بازیگر نقش کامران عبدی ( اسم ایشان را نمی دانم ولی باهاش عکس گرفتیم) و نورپردازی مناسب و استفاده درخشاناز دکور در نور کم و چرخش پنکه سقفی، با اینکه پرده خشنی است و متهم زیر شکنجه به حرف می آید تماشاچی را در دوگانگی لذت از شکنجه یک گناهکار و رفتار غیر انسانی گیر می اندازد،تا حرفه ای بودن و کاربلدی تیم اجرایی اش به خصوص کارگردانش را به رخ بکشد...
جایی که می توانیم نام ((پرده درخشان)) روی آن بگذاریم نه برای این تئاتر، بلکه در مقایسه با خیل عظیم تئاترهای
4 سال اخیر.. شاید کم پرده ای به این درخشانی دیده ایم..
یک کلاس درس برای نوکاران تئاتر.. پرده ای که همه چیزش درخشان است از بازی و دکور و نور و بازی و قصه و
شخصیت پردازی و رئالیستیک بودن وقایع آن...
در دیگر پرده ها هم میزانسن ها خوب و دقیق و به جا و باور پذیر...
استفاده از دکور و نور و آکسوار و... هم خوب بود و حرفه ای و درست..
به جز چند ایراد جزئی یعنی می تونم بگم بهتر می شد.. (منظورم سلیقه نیست ایراد هست که قابل صرف نظر کردن هست..)
با کارگردانی کم نقص کارگردان روبرو هستیم...
.................................................................................................................................
فصل درخشان:
روایت کلی اثر برای من جذاب بود..
1. انتخاب درست روایت خطی و ساده که در خدمت داستان است، شعار نمی دهد، خط داستان و گره اش را گم نمی کند، دیگر مشکلات سربازان را بیان نمی کند، این شاخه ان شاخه نمی پردف به حاشیه نمی رود، داستانهای فرعی تعریف نمی کند، گریزهایی که به حواشی می زند در خدمت نمایش است، روایتی ارائه می شود که تماشاچی هم مثل بازجو یک مسیر را برای گره گشایی طی کند و تماشاچی را به همزاد پنداری و همراهی وادار کند.( به جز جایی که قاعده اش را می شکند و از اطلاعات تلفنی که تماشاچی از ان بی خبر است برای گره گشایی استفاده می کند.)
2.با روایتی باور پذیر و دراماتیزه از یک پادگان و اتفاقات بد مثل تجاوز و خودکشی و درگیری روبرو هستیم ولی نویسنده و
کارگردان با هوشمندی و توانمندی تماشاچی را با خود همراه می کنند، ابتدا می خندانند، حرفهایشان رک و صریح و بی پرده
می گویند، قصه شان را گره گشایی می کنند و ضربات سنگین و دقیق و به جایشان را می کوبند ومجدداً حس خوب و رضایت
را در تماشاچیان با خنداندن ایجاد می کنند..//
آنها به درستی می دانند ضرباتشان چقدر سنگین است و نباید تماشاچی را با اندوه و اشک و غم بدرقه کنند..
اما متاسفانه در این بین به مهلکه تناقض و دوگانگی می افتد..
تناقض بین کمدی و رئالستیک؟ برای خنداندن مردم دست به دامان معرفی شخصیت های کودن می افتد..
یک سرباز یزدی ساده است قبول..، سرباز فیلسوف هم تیک دارد قبول..، سلطان هم ریپ می زند قبول...
ولی همه سربازها تقریباً مشکل عقلی دارند.. // بعضی از مشکلات در خدمت داستان هست مثل چلاق بودن و زشت بودن
سرباز عبدی .. ولی در بقیه موارد با منطق و واقعیت سازگار نیست...
ما با ((احمق و احمق تر)) یا ((یک پادگان کله پوک)) که روبرو نیستیم.. با یک پادگان نظامی در سال 56 روبرو هستیم...//
درست است که ایجاد لحظات مفرح برای تماشاچی در پرده اعتراف گیری لازم است ولی اینکه نویسنده به جای
شخصیت پردازی درست و منطقی (نمونه درخشان سرباز ساده یزدی) با تیپ سازی و انتخاب شهرها و لهجه ها
سعی در خنداندن مردم دارد اثرش را باندازه ((شو من های)) جنگ های مناسبتی_ ترکیبی به زیر می کشد..
می توانیم در اینجا از اصطلاح ((گاو 9 من شیرده)) برای نویسنده اش استفاده کنم... امیدوارم لانچر5 چند ماه
آینده دوباره اجرا برودو نویسنده خودش را از این ((مهلکه)) بیرون بکشد..
مهلکه ای که فصلی درخشان را تبدیل به ((فصل بد)) داستان کرده است...
...................................................................................................................................................................
برای نوجوانان به خصوص دختران مناسب نیست..
اگر در تئاتر مستقل اجرا نمی رفت به شدت پیشنهاد می شد ولی الان خودم شل شدم
ولی حتماً باکس وسط و یا دوردیف کناری باکس سمت راست بگیرید... بقیه جاها را پیشنهاد نمی کنم..
لانچر5 و فرشته تاریخ دو اثر خوب بودند تا حالا.. و هرکدام شان به هر حال ایراداتی دارند..
ولی شخصاً اگر فرشته تاریخ سه ساعت نبود و حذفیات داشت (حذفیاتش را نوشتم) بیشتر دوست دارم...
ولی لانچر5 الان یک اثر منسجم و شسته و رفته ای است و بالای فرشته تاریخ می ایستد..
...............................................................................................................................................
به دوستان دست اندرکاران این اثر هنری تبریک می گویم و منتظر کارهای درخشان دیگری از تان هستیم.
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی کیانی












سپاسگزارم
چه قدر عالی و جامع
لذت بردم از نقد اتون که همه زوایا را پوشش میداد
۰۴ شهریور
خانم نورا احمدی
سلام و سپاس از اینکه نظرتان را نوشتید..
خوشحالم که به مذاق تان خوش آمده است..
۰۴ شهریور
دوبار متنتون رو خوندم و با اکثر نظراتتون موافقم و متاسفانه چیزی برای نقد کوبنده پیدا نکردم که براتون بنویسم
۰۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از نوشتن نظراتم
نظرات دوستان را خواندم از بلیت فروشی می نالیدند...
یادم هست آبان 84 هم از ساعت 2 در صف بلیت فروشی بودیم
یعنی نفر اول آمدم یکشنبه بود و آخرین اجرای در میان ابرها..
نهایتاً سانس دوم ساعت 6 و 30 رسید به ما..
نمی دونم والا تقصیر چه کسی هست؟؟؟
ولی حیف شد این کار با این همه دل چرکینی بلیت فروشی باشد..
azi rezaei و حمیدرضا مرادی این را خواندند
صبا صالحیان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان
قاعدتاً باید طبق روال امشب برایتان نقد بنویسم..
ولی ترجیح دادم بعد از اخرین اجرا این کارو انجام بدهم..
2 تا خبر دارم برایتان خوب و بد..
خوب که امشب با امیر نوروزی صحبت کردیم و عکس گرفتیم و آشنا شدیم
و گویا با سالن های خصوصی قرار است اجرا برود...
و خبر بد اینکه گویا تئاتر مستقل...
پیشنهاد من سالن سپند است و عمارت نوفل شاتو...// البته اون موقع تو ذهنم نبود بگویم
امیدوارم دوستان لانچر5 بخوانند و مد نظر قرار بدهند...
...............................................................................................................
با خانواده و به خصوص تینیجرهای دختر نبینید...
دقیقاً دوستانی که سربازی رفتند و از اتفاقات پاس بخشی و برخوردها و کلام های
بی ادبانه ای که رد و بدل می شود به صورت واقعی البته با جرح و تعدیل استفاده می شود.
...............................................................................................................
نمی گویم بهترین کار..// ولی کاری که از نظر من نمره ای بالای 18.5 از 20 می گیرد.. البته براحتی می تونست 19 بگیره
ولی ... دیدن ادامه » اتفاقاتی را محکم بیان نکرد و چون سربازی نرفتم چیزهایی را برایم سربازی رفته ها گفتند..
چرا 20 نگرفتند چون هنوز به نظرم فنز رحمانیان و درمیان ابرها و شنیدن کوهستانی و.. در حد 20 هستند..
........................................................................................................
من به شدت راضی ام و به شدت توصیه می کنم...
شاید عزیزانی که مرا نشناسند و نظر من را یک نظر شخصی بدانند..
ولی کافی است با مراجعه به پروفایل من نقدهای تند و تیزم را بخوانند و بدانند من
حتی به کوهستانی و معجونی و... توپیدم و ایراداتشان را بصورت شفاف
بیان می کنم..
..................................................................................................
نگران نباشید به زودی نمی دانم چه زمانی...
ولی قرار است در سالن های خصوصی منتظر دیدن دوباره این کار باشیم..
از نویسنده به خصوص نویسنده این نمایشنامه تشکر و قدر دانی می کنم
کم نوشته و نویسنده خوب ایرانی مثل نغمه ثمینی می شناسم و از کارش
لذت می برم...
..........................................................................................
دوستان دست اندرکار لانچر5
به قول محمد حسن خدایی امشب گفت برو حال کن تو زندگی یک تئاتر خوب دیدی
بابت تئاتر خوبتون مرسی..


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان سلام
جریان چیه؟
چرا هیچکس نمی خره؟
نمایشنامه نویسش.. خرسهای پاندا را نوشته
یک اثر برجسته...
دومین تئاتری که می بینم تقریباً همه اش خالی هست؟
جعفر میراحمدی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام خدمت دوستان
// رویاهای نیمه شب تابستان والتر بنیامین //
قبل از هرچی لازم می دانم به برشت عزیز درگذشت والتر بنیامین را تسلیت بگویم بعد از 80 سال..
به خاطر کژتابی مجبور به ویرایش شدم.
مقدمه
1.من نقد دوستان را نخواندم ولی از نظریات 10 نفر آخر فهمیدم که نصف نصف مخالف یا موافق بودند...
2. دوستانی که نقدهایم را می خوانند بارها گفته اند : چرا در مورد محتوا نظر نمی دهی؟
من به دوستان نزدیکتر بارها گفتم وبه دوستان جدیدتر بایدبگویم من خیلی به محتوای داستان اهمیت
نمی دهم، برای من روایت داستان، خلاقیت، جذابیت، ایده های ناب و پیشبرد داستان، استفاده از پیرنگ های فرعی
گره گشایی در قسمت داستان بسیار مهم است...//
3. درمورد این نمایش، والتر بنیامین بودنش و حضور در جنگ جهانی دوم و گفت و گو با برشت برایم از نظر علاقه
شخصی جذاب هم بود..
با این مقدمات به نقد این نمایش می پردازم:
بازی ها
میلادان هردویشان بهترین بازی ها را داشتند... به خصوص در بیان .. به جز چندجا که از روی خستگی از دست شان در رفت
در ... دیدن ادامه » بقیه جاها درخشان بودند..
رضا بهبودی: تنها شباهتش به برشت کچل بودنش هست.. البته برشت موهاش کم پشت بود ولاغر...
باران کوثری: یک چند وقتی خوب بود.. // اوایل دهه 80 بد بود اغراقش برای تئاتر کم و برای سینما وتلویزیون زیاد بود..
بعد بهتر شد .. الان هم بازی معمولی ازش دیدیم..
اون یکی آسیه: بد بود به خصوص بیان
گروه همسرا: بیان بد، هماهنگی متوسط ، بدن خوب، در مجموع متوسط..
سرجوخه خوب بود... // سگ تاریخ: بدن خوب و بیان بد..
ولی خدارا شکر بازی میلادان رضایتم را فراهم کرد...
دکور و طراحی صحنه:
اگر پرده ها و تابلوی نقاشی را دکور در نظر نگیریم تقریباً دکور نداشت، آکسسوار بود و کاملاً درخدمت نمایش
و استفاده کارگردان خلاقانه وجذاب و هوشمندانه بود..
البته من برای نمایش های طولانی دکور را ترجیح می دهم.
نمایشنامه:
این مفاهیم عمیق فلسفی اش کجا بود ما ندیدیم؟ توضیح فاصله گذاری برشت برای نمایش به منظور
آگاهی تماشاچی پیچیده ترین مفهوم فلسفی اش بود!! یک تئاتر فلسفی؟ کجاش فلسفی بود؟
اینکه نازیسم از طریق قلع و قمع روشفنکران غیر خودی قدرت می گیرد ؟ آنها را هیئت علمی نمی کند؟
اینکه روشنفکران مجبور بودند مثل برشت در خارج از آلمان زندگی کنند؟ امید به مسیح نجات دهنده؟
داستان عروسک و کوتوله؟ و شاید اشتباه نابخشودنی نویسنده اش، مشابهت سازی سقراط و بنیامین؟
نشان دادن آینده و اتفاقات محتمل برای بنیامین که اتفاقاً جذاب ترین قسمت نمایش هست که نمایش
از نفس افتاده رضایی راد را سرپا نگه می دارد...
حتی اگر فلسفی هم نگاه کنیم با تکرارهای زیاد توضیح داده می شود ودیگر پیچیده نیست.
ایده تابلوی فرشته تاریخ و نگاه به آینده که بازهم شفاف توضیح داده می شود.. وعملاً با این کار
فرصت اندیشیدن را از تماشاچی می گیرد..
.....................................................................................
من ردیف اول نشستم خسته شدم..
باید حدود 60 دقیقه از این نمایش بدون کارکرد حذف می شد... حذفیات بدین شرح است:
1. بعد از عروسک شبیه غول نمایش تمام می شد. حدود 20 دقیقه اخر اضافه بود مثل اسطوره سازی های احمقانه
سریالهای تلویزیونی مثل امام علی و مختار و... بود.
2. قسمت های آسیه حذف می شد، رابطه عاشقانه ای نمی بینیم هیچ کمکی به شخصیت پردازی، گره گشایی،
تعریف مناسبات جدیدی بین بنیامین و زن سابقش و... نمی بینیم. خب پس اینجا چه می کند؟ حدود 20 دقیقه
3. یک مکالمه بین میلادان (بنیامین و کلنل اتو) تکرار است و نیازی به این مکالمه نیست..15 دقیقه است، 10 دقیقه اش زیاد است.
4. اوردن شخصیت سگ به صورت ادمی و گفتن پرت و پلاها، ذهنیت خود بنیامین از سگ تابلوی فرشته تاریخ..
می توانم بگویم واقعاً بد بود هیچ نقش مهمی ایجاد نکرد اضافه بود گروه همسرا می توانستند این نقش را ایفا کنند.
می شود این نمایش را به چند قسمت تقسیم کرد: 20 دقیقه اول جذاب.. 1 ساعت و 10 دقیقه خسته کننده
1 ساعت و 10 دقیقه خوب و قصه گو.. و 20 دقیقه انتهایی تکرار و خسته کننده..
نویسنده یک فکری باید به فکر 1 ساعت و 10 دقیقه خسته کننده کند نتوانسته فرصت های برشتی را خوب بکار بگیرد..
بطور کلی نویسنده احساس کرده با داشتن یک فیلسوفی به اسم بنیامین و یک نویسنده فیلسوفی مثل برشت و یک
شاعر عرب تماشاچی از درک مفاهیمش عاجز می ماند بنابراین با گره گشایی مستقیم و بدون پیچیدگی، بدون فراز و فرود
های معمول داستانی ( که تنظیم کننده ریتم کار هستند) روایتی خسته کننده از بنیامین فیلسوفش می سازد..
ولی خودش هم متوجه نیست و حتی بعد از ساخت این نمایش هم نفهمید که روایت خودش به عنوان نویسنده و کارگردان
روایتی دراماتیک از بنیامین است، و روایت دراماتیک نیازمند فراز و فرود است، شاید به نویسنده اش حق بدهم که مفاهیم
فلسفی را جز به جز روایت کند تا ذهن مخاطبش را از سئوالات و ایسم ها و فلسفیات دور کند تا بتواند یک روایت از شب
آخر یک ادم خاص (والتر بنیامین نویسنده فیلسوف با مشخصاتش) بسازد.
اما بر خلاف نظری چند تن از دوستان (امشب خواندمشان)، کارگردان مسیر روایی درستی برای اجرای این
نمایش انتخاب کرده است، انتخابی دقیق و هوشمندانه و به درستی توانسته از عناصر دراماتیک استفاده کند
و روایتی دیالتیک و جذاب از والتر بنیامین بسازد.. والبته خب در این مسیر درست ایراداتی هم دارد... ایراداتی که
در چند جمله بالا توضیح دادم...
این دو خطای بزرگی که نویسنده انجام داده، متن خوبش را به قهقرا برده است.
می توانیم با تکرار این جمله را بگوییم: الله الله اوصیکم به نمایشنامه خوب..
سیر داستانی:
در مورد مطابق بودن مرگ والتر بنیامین با واقعیات حرف و حدیث هست ولی همانطور که اول هم گفتم من براساس
چیزی که می بینم نظر می دهم نه واقعیات بیرون..
اگر از این منظر نگاه کنم بنیامین از ترس اولیه به آگاهی از آینده می رسد، آینده ای که می توانست بنیامین های دیگر باشد
و جنگ دیالیتیک درونی اش را برد و تصمیم به حذف خود گرفت برخلاف نظر برشت که اعتقاد داشت باید این مسیر سخت را تحمل کند.. // برشتی که فقط دوستش نبودراهنمایش هم بود..
مسیری که رضایی راد از شب آخر زندگی بنیامین روایت می کند خودکشی بنیامین را برای تماشاچی باورپذیر می کند..
کارگردانی
محمد رضایی راد نویسنده ای نسبتاً خوب ولی کارگردانی خلاق و هوشمند است..
بازی های خوبی از بازیگرانش می گیرد، میزانسن های خوبی می چیند، از دکور و اکسسوارش درخشان استفاده می کند،
با دوتا 4 پایه و یک میز نمایش را می چرخاند...
ولی تاکید نا به جا بروی چند نکته علاوه بر مشکلات نمایشنامه که به ان اشاره کردم تماشاچی را خسته می کند..
یک مثال :
در خیلی از تصادفات شنیده اید که سرعت زیاد عامل تصادف بوده است.. ودرست است اما نکته مهمتر این است که
سرعت کم دوبرابر بیشتر از سرعت زیاد باعث تصادف می شود!! باورتان نمی شود؟ سرعت کم باعث خستگی و بیحوصلگی بقیه رانندگان می شوند آنها مجبور می شوند از مسیر منحرف شوند سبقت غیرمجاز از سمت راست بگیرند و .. و تصادفات بیشتری را رقم می زنند..
در مورد این نمایش هم همین اتفاق افتاده... برشت با فاصله گذاریش سعی داشت تماشاچی را به فکر کردن وادار کند و آگاهی دهد..
و گروه همسرا بعضاً چنین وظیفه را به عهده داشت.. کارگردان به عمد بدون تعویض پرده و ندادن آنتراک و سکون و تکرار تماشاچی راکه آنی چشم از صحنه بر نمی دارد خسته می کند و گروه همسرا نمی توانند از این خستگی بکاهند و از طرفی تماشاچی
خسته به خصوص از ردیف های 4 به بعد کم کم نمایش را رها می کند و با ورود هر کاراکتر جدید 5 دقیقه ای شارپ می شود و بعد دوباره رها می کند.. فکر نمی کنم منظور برشت از تئاتر اپیک چنین چیزی بوده..
تئاتری که به عمد تماشاچی را خسته کند که همذات پنداری نکند، تماشاچی چرت بزند و هرزچندگاهی
با ورود یک کاراکتر جدید، تعویض نور، پاکوبیدن روی زمین یا تغییر صدای بازیگران توجه اش جلب شود
و به فکر فرو برود و یا به دعوت آگاهی، لبیک بگوید..
البته خدا را شکر از نیمه های نمایش یعنی از بنیامین های خوش شانس با تئاتر اپیک یا روبرو نیستیم
یا روایت خوشایند تئاتر اپیک برشت را می بینیم...
البته شاید زمان ان فرا رسیده که با اپیک های جدیدتری آشنا شویم، (( اپیک محمد رضایی راد))
..................................................................................................................................
همانطور که سرعت کم بیشتر عامل تصادف است، خستگی ناشی از تکرارها و توضیح همه چیز تماشاچی را از اگاهی و تفکر
(همان چیزی که این نمایش و برشت دغدغه اش را داشتند) دور می کنند و بعد نظرشان را روی تیوال می نویسند که با
یک تئاتر فلسفی روبرو بودیم و ما چون از فلسفه چیزی نمی دانیم خب چیزی هم نفهمیدیم یا برعکس می نویسند که
خوشحال هستند که یک تئاتر فلسفی در مقابل تئاتر های عامه پسند و مبتذل دیدند... / در صورتی که انها خسته بودند یا
چرت می زدند یا کمر درد گرفته بودند (مثل من) و بیست باری جای پا و کمرشان را روی صندلی تغییر دادند
دوستی می گفت: وقتی پزشکان از بیماری ات سر درنمی آورند می گویند بیماری ات ویروسی هست..
من هم می گویم وقتی تماشاچی ها از تئاتر سر درنمی آورند یا وسطش چرت می زنند می گویند نمایش فلسفی است.
حالا یک سئوال مهم
این یک تئاتر فلسفی هست؟ اگر نیست چرا؟
مجبورم در پاسخ به این سئوال چند سئوال (با مفهوم استفهام انکاری) بپرسم..
اگر تئاتری در مورد زندگی یگ موسیقیدانی ببینیم ان تئاتر موزیکال است؟
اگر تئاتری در مورد زندگی یک نقاش ببینیم آن تئاتر بصری است؟
اگر تئاتری در مورد زندگی یک شاعر ببینیم آن تئاتر شاعرانه است؟
قطعاً نه.. خب اگر یک تئاتر هم در مورد زندگی یک فیلسوف ببینیم قطعاً فلسفی نیست..
تئاتر یک هنر است بر پایه داستان، و داستان از قصه و شخصیت تشکیل شده
و شخصیت پردازی برای به دل نشستن در این دوره زمانی (شاید قبلاً این قدر مهم نبود)
باید دراماتیزه باشد... ولی وجهه خاص این نمایش در مورد والتر بنیامین این است که با یک انسان
خردمند، خردورز، خردگرا، متفکر، روشنفکر، فیلسوف یا هر اسم دیگری که رویش می گذارید روبرو هستیم.
پس کنش ها و واکنش هاو خنده وشادی و غم و... براساس شخصیت اوست، شخصیتی که حرفهای فلسفی می زند چون فیلسوف است.. پس کار او ، شخصیت او با فلسفه امیخته ..
پس دلیل نمی شود چون حرفهای فلسفی براساس کاراکتر بنیامین
در نمایش هست پس تئاتر فلسفی داشته باشیم...
یا مثلاً اگر به جای بنیامین یک کشاورز بود با یک تئاتر کشاورزی روبرو بودیم..
اینکه نویسنده این نمایش با گفتن حرفهای فلسفی (بنابر کاراکتر بنیامین) به ورطه شعار نیافتاده و مجدداً
تاکید می کنم به درستی روایت دیالتیک از زندگی بنیامین ارائه می دهد تنها دلیل من برای ترک نکردن سالن بود..
فصل درخشان:
جایی که کلنل اتو از بنیامین می پرسد: فرض کن جنگ تمام شده و ما (نازی ها) شکست خوردیم
ومرا دستگیر کردند و اگر تو تایید کنی یکه من نازی هستم مرا اعدام می کنند، آیا تو زیر آن برگه را تایید می کنی یا نه؟
این قسمت نمایش بود که مرا سه ساعت و بعضاً با ناراحتی و خستگی سرجایم نشاند.
فصل بد:
خوردن جام شوکران توسط سقراط و ژست آن در مکالمات بنیامین و برشت خوب و درخدمت نمایش است ولی وقتی به انتهای نمایش می رسد کارکردی متناقض پیدا می کند، مفهومی که قرار بود کارکردی نمادین از
ستایش آگاهی یک روشنفکر حتی در مقابل مرگ باشد و مسیر خردگرایان بعد از خودش ، حال تبدیل
به یک ژست لایتچسپک اسطوره ای مدرن و رمانتیک شده که تماشاچی را اندوهگین می کند و او را از تفکر و اگاهی دور
می سازد و به ضدیت آرمانهای خود می رسد و شاید آرمانهای برشت و بنیامین...
............................................................
بهرحال از این به بعد کارهای محمد رضایی راد را خواهم دید و متاسفم که چرا فعل را ندیدم و تشکر کنم
که رویاهای نیمه شب تابستان والتر بنیامین را برای ما روایت و ذهنمان رابه مقایسه با ((رویای نیمه شب تابستان)) وادار کرد.
البته که ترجیح می دادم به جای حذفیاتش به مناظره دوگانه برشت- بنیامین بنشینم وصد البته که خیلی
خسته کننده بود قسمتهاییش.. با این حال اگر دو ساعت بود با یک اثر کم نقص و بهترین نمایش
سال (البته من لانچر5 را ندیدم) تا امروز بوده است.. نقصهایش را هم که گفتم ...
کاری که با اصلاحاتی ساده و روان به یکی از بهترین اثرهای چند سال اخیر بدل خواهد شد.
فردا روز آخر است ولی اگر دوباره امد اجرا...// 4 ردیف اول بگیرید و اگر تماشاچی حرفه ای هستید این نمایش را ببینید.
اگر تماشاچی عام هستید و یا زیاد تئاتر نمی بینید به خاطر خستگی زیاد از دیدن این تئاتر لذت نمی برید.
خوشحال خواهم شد نظریاتتان را بروی این نقد محکم، کوبنده رک و صریح و بی پرده با ادبیات تند بخوانم.
والسلام






امیر و رضا بهکام این را خواندند
محسن جوانی، mahaya، سارا، بابک محمودی و س.م.ر.صمدی این را دوست دارند
درود
من شخصاً متوجه نمیشم تئاتر فلسفی یعنی چی؟
مگه اصلأ همچین چیزی میشه؟
فلسفه تئاتر رو میفهمم ولی تئاتر فلسفی رو نه. این یک.
دو. با قسمت های اضافه خیلی موافق نیستم: بخش عمده‌ای از این وقت تلف کردن ها به نظرم جهت ایجاد حسی است که بنیامین، احتمالاً، در ... دیدن ادامه » اون ساعت ها داشته.
بازی فاجعه کوثری جز معدود ایرادات کار بود به همراه عدم هماهنگی ملاحان در بعضی موارد.
حداقل کاری که این اثر با من کرد این بود که صرفاً مواردی رو بیان می‌کرد که شخصیت ی که داشت داستانش روایت می‌شد بهشون اندیشه دیده : بیاین تصور کنیم بنیامین شاید در اون زمان خودش هم خیلی به اون چیزی که گفته سوار نبوده و....
درکل کار بی ایراد که نداریم ولی این نمایش یکی از کم ایرادها بود به نظرم.
۱۸ مرداد
بله امیدوارم..
شاید اگر دو نفر بیشتر باشیم بهتر هم باشد..
رضا بهکام عزیز استاد معظم را دعوت کنیم
هم تئاتری ببینیم و هم مباحثه لذت بخش داشته باشیم
به شرطی که قول بدهید سیگار نکشید که من مشکل تنفسی
دارم..
به امید دیدارتان به زودی
محمد حسن موسوی
۱۹ مرداد
خانم mahaya سلام
ردیف اخر بودنتان باعث شد قسمتهای لذتبخشش را
از دست ندهید..
ولی جلو هم بودید از خستگی اش شاید می کاست
ولی باز هم خسته کننده بود..
من در ردیف اول با دسترسی به خم و راست کردن پا خسته شدم.
۱۹ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کوشک جلالی این چند ماهه غافلگیرمان کرد..
یک تئاتر مونولوگ بود کوشک جلالی وار نبود...// متوسط بود
خب اولاً مونولوگ بود بعد هم دکور نداشت..
بانوی آوازه خوان که بد بود..// نقدم را بخوانید..
ولی خب به به چه چه کردند خیلی.. ولی خب بد بود..
خب تیموریان قوی است با بازی تکراری البته..
دنیا مدنی بازی خوبی ازش ندیدیم تا حالا متوسط بوده
آهنین جان یک بازی ازش دیدم خوب بوده نسبتاً
اشکان خطیبی بای تکراری داره ولی بد نیست ولی
خدا نکنه مجبور بشه داد بزنه.. // واقعاً فاجعه و رو مخ هست..
در انتظار آدولف را با اینکه دوست داشتم ولی طنین صدای
اشکان خطیبی و سردرد بعدش، لذت را از ما گرفت..
(یاد بازی خوب آوا شریفی افتادم)
خلاصه سر دوراهی گیر کردیم پستچی رو برویم یا نرویم..
دوستانی که تعریف کردند هیچ کدامشان سر رشته ای
از ... دیدن ادامه » نمایش ندارند...
دوستی اگر سینما و نمایش بلد هست و کار را دیده
تو قسمت نظر دهی همین متن، نظرش را بنویسه ببینیم
چه تصمیمی بگیریم...
سپاس
سپیده، پیمان لسان، محمد شمالی و پونه ٢٥ این را خواندند
shima zamani این را دوست دارد
دوستانی که تعریف کردن هیچکدومشون سر رشته ای از نمایش ندارند.
فارغ از اینکه شما حداکثر کاری که کردید احتمالا چک کردن پروفایل دوستان بوده (که نشانه ی این کار بماند) و از این رو قضاوت کردید که خیلی جالبه، فقط کسانی که سر رشته ای از نمایش دارن فقط باید نظر ... دیدن ادامه » بدن؟؟ و اصلا این‌‌ جمله یعنی چی؟ از کسی که سر رشته ای از نمایش داره بعیده همچین‌ جمله ی مبتدیانه ای.
فارغ از همه ی اینها کلا نحوه ی نقد نوشتنتون به عنوان کسی که سر رشته ای از نمایش داره خیلی جالبه!
و در آخر که نوشتید همه به به چه چه کردند برای کار بانوی آوازه خوان ولی خب اینطور نبود و بد بود، مرسی که نظر خودتون رو ملاک قرار دادید برای خوب یا بد بودن یک کار.
۱۳ مرداد
آقای Mahan27
با سلام..
بله متاسفانه...
خدارا شکر با شما و آقای خطیبی هم رشته نبودم که آبروی اعتبار حرفه ای تا
خراب شود...
من و امثال من چیزی از تئاتر سر در نمی اوریم...
اگر در این مملکت چندتا کافه و کاباره بزنن، یا کلاپ های عقده گشایی
یا دوربین بدن دست ما... چند تا فحش بدهیم این اتفاقات نمی افتد..
که پا تو کفش روزنامه نگاران و منتقدان حرفه ای چون شما کنیم..
درکار ... دیدن ادامه » چون هنرمندانی شبیه شما و جناب خطیبی و اساتید برجسته ای مثل
نریمانی دخالت نمی کنیم.. البته من به اشتباه خودم پی بردم
و مدح نامه برای شپش نوشتم..
من توبه کردم.. خدا توبه کاران را دوست دارد..
هفته آینده هم عاشورا و تاسوعاست... شما یک دعا کن
بیماری ما و امثال ما خوب بشود ان شا الله..

۱۳ شهریور
آقای موسوی کیانی

شما نیازی به کافه و کاباره ندارید . در همان محیط متعفن و عقب مانده ای که رشد کرده اید به قول خودتان به شما فحش و ناسزا به اندازه ی کافی آموخته اند که کارتان راه بیفتد .
به اندازه ی کافی هم مردم دوربین دست شان هست و از رسوایی رفتار امثال ... دیدن ادامه » شما فیلم در فضای مجازی پخش می کنند .
از تاسوعا و عاشورا حرف می زنید ؟! شما را با تاسوعا و عاشورا چه کار ؟! .... نکند فکر کرده اید هنوز مردم گول تظاهر و ریاکاری و تزویر متظاهران را می خورند ؟ امام حسین ، زمانی خطاب به آن قوم لعین فرمود : اگر دین ندارید ، لااقل آزاده باشید .
کافی است به همین جمله ی آن امام بزرگ فکر کنید و بعد به عملکرد بر عکس تان در همین صفحات تیوال نگاهی بیاندازید . نوع کلام و رفتار شما به خوبی ثابت می کند تا چه حدی به این مقولات ارزشی پایبندید .

۱۵ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان
// تئاتر مدرن//
آیا باید یک تئاتر مدرن روبرو هستیم؟ آیا بایک تئاتر پست مدرن روبرو هستیم؟ ایا بایک تئاتر فراپسامدرن روبرو هستیم؟
نمی دانم...// فقط یادم هست مارگریت دوراس جوری می نوشت که من حوصله ام سر می رفت و کتابهایش برایم قابل تحمل نبود..
فکر می کنم در ماهنامه گلستانه نوشته بود دوراس مدرن می نویسد... وارد المانهای داستان مدرن نمی شوم..
ولی خب بهرحال باید ادبیات و نگارش دوراس را بدانید یا دوست داشته باشید.. خب البته من دوست ندارم...
اماشاید بیشترین چیزهایی که در نوشته هایش است ادم های سرد با روزمرگی هست...
قهرمانان او ادم های معمولی هستند از طبقه متوسط اجتماعی که درگیر روزمرگی هایشان هستند...
حال بهتر می توانیم در مورد این تئاتر صحبت کنیم...
ایده:
به نظرم زن در رویا و خیالش بود و او داشت با رویاهایش حرف می زد... و زن وجود خارجی نداشت..
البته شاید من اشتباه متوجه شده باشم...
بازی ها: امیر کرمی را دوست داشتم...// به نظرم بهتر توانسته بود به ایده دوراس نزدیک شود..
با پیش فرضهایی که از دوراس گفتم به متن وفادار بود...// البته متن را نخواندم حدس من از دوراس این است..
بازیگر زن: بد نبود ولی بیانش به دل من نچسپید... ///
البته ... دیدن ادامه » خب شاید نظریات جلال تهرانی را پیاده می کرد ...// اینکه نچسپیدنش به خاطر
عدم توانمندی اش بود یا نظر کارگردان، من نمی دانم..
کارگردانی: خب جلال تهرانی یک حرفه ای است...//برای یک تئاتر دوراسی باید به این شکل سرد بود..
فضاهای سرد دوراس همچین لحنی، فضای بی دکور و ادم های بی حوصله را می طلبد...
البته چند تا دیالوگ ها مسلماً برای دوراس نبود...ترجیح می دادم فضاهایشان به سمت تشنج
پیش بره و با تهدید زن به رفتن خاتمه پیدا کنه... زیادی دوراسی بود.. ای کاش کمی تهرانی می شد..
بعضی از تماشاچی ها خمیازه می کشیدند... // با فیلمش خیلی موافق نبودم و یک کم فراز و فرودشان کم بود...
اگر بخواهم بیشتر نقد بنویسم مجبورم فضاهای داستانی دوراس را بیشتر باز کنم حوصله دوراس را ندارم...
امیر کرمی کارهای دیگرت را بازیگر باشی حتماً پیگیری می کنم..
جلال تهرانی: بابت کوتاه بودن نمایش ات مرسی.. مرسی..
اگر تماشاچی عام هستید یا خیلی تئاتر ببین نیستید، نبینید.
اگر تماشاچی حرفه ای یا زیاد تئاتر ببین هستید، ببینید.
بابت خوندن نقدهام از همه تون مرسی..





.
آقای کیانی سلام
یه نکته‌ای که در صحبتاتون در نظر نگرفتید و فکر می‌کنم موضوع تعیین کننده‌ای هم هست، بازنگری که جلال تهرانی روی متن کرده و همین بازنگری یعنی چیزی که می‌بینیم لاموزیکای اول و دوم دوراس نیست، لاموزیکایی‌ست که جلال تهرانی اون رو بازنگری ... دیدن ادامه » کرده و روی صحنه برده. و در این بازنگری طبیعتا زبان و ساختار متن تغییر می‌کنه و حتی دیالوگ اضافه یا کم می‌شه.
۱۲ مرداد
محسن حسین عزیز
برای اونها به نظرم هنوز زوده...
امسال کارها غیر از کارهای برادران کوشکی و یک در انتظار گودو بد، کارها متوسط بود خیلی بد نبود خوب هم
خیلی نبود به جز چندتا... و یکی دوتا که الان رو هوا پرشده...
من این کار جلال تهرانی رو پیشنهاد نمی کنم... برای تماشاچیان حرفه ای و نیمه حرفه ای خوب است..به خصوص به عنوان تجربه ای متفاوت...// ولی برای تماشاچیان عام به همان دلیلی که گفتم همچنان پیشنهاد نمی کنم...
باید سطح فیلم دیدنم بالا می امد چندسال تا فیلم خوب را از فیلم متوسط و بد وعامه پسند تمیز دهم..
اگر استاکر تارکوفسکی را سال 78 می دیدم شاید نیم ساعت اول خاموشش می کردم و دیگر هیچوقت این اثر
بی بدیل را نمی دیدم...// سیاه سفید خاکستری سریالی بود همین اتفاق افتاد سال 75 دیدم خوشم نیامد به
خصوص قسمت همسرایی.. سال 79 یکبار دیگر دادم ولذتش را بدم.. هنوز تیتراژش را می بینم و حال می کنم..
در ... دیدن ادامه » مورد تماشاچی ها همین است.. زود است برایشان.. فضاهایی که امیر کرمی( بازی درخشان به خصوص بیان درست ) با چنان خونسردی و بی تفاوتی عاشقانه و میل عجیب به موندن با تخیلش که تجسمی زنی است حرف می زند ... هنوز زود است..
سپاس از اینکه وقت گذاشتی و نظرت را بیان کردی...
۱۳ مرداد
ممنون از شما
۱۳ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اسم این تئاتر پپ است..
دوستانی که کارت دانشجویی دارند، و دوست دارند این تئاتر را ببینند// یک بلیت..
من فردا کاری دارم نمی توانم بروم، پیام بدهند ردیف و سط.. هست // جایش خوبه
قیمت واقعی 30 تومان هست..// من با تخفیف خریدم 12 تومان...
هر کسی هم اعلام آمادگی کرد... یک دعای خیر در حق من


حسین رحمانی این را دوست دارد
سینا نبوی این را می‌آید
سلام. استفاده می‌کنم. امکان پیام دادن در پروفایلتون نبود.
۰۸ مرداد
سلام آقای نبوی..
به 09354609237 پیام دهید.
تا برایتان کد را ارسال کنم..
ردیف دوم باکس D صندلی 16
۰۸ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام
من زودتر بلیت خریده بودیم..
فروش نرفته بود صندلی ها سرمون کلاه رفت تخفیف شد 40%
سر وقت رفت اجرا// بسیار سپاس
// قراردادهایی که شکسته شد//
این سبک کار مورد علاقه من است ولی خب بطور کلی کار خوبی از کار درنیامده بود..
برخلاف نقدهای خیلی مثبت ( البته نمی شود اعتماد کرد به خصوص بعد از کار امیر حسین جوانی)
کار مثبت هم نبود... کم کم به نظرم قراردادهای خودم را بشکنم و اول نقد حرفه ای ها را بخوانم
بعد به دیدن نمایش بروم.
یکی از این تیوالی ها نقد نویس حرفه ای، البته فقط ادبیات نمایشی را نقد می کند (محمد حسن خدایی دامت دیکتاتوری تا الان )
جمله ای را 16 سال پیش به این مضمون بیان کرد که من مادر بزرگ ها را خیلی دوست دارم آنها در دوران
بی کتابی شبها وظیفه داستان گویی را برای بچه ها برعهده داشتند... و داستانها را زنده نگه داشتند..
تئاترهای امسال خیلی بد نبوده برخلاف سال گذشته ولی نمی دونم چرا نمی چسپه، چرا حال نمی ده...
اگر داستان خوبه، بازی های بدی داره// اگر خلاقیت داره داستان نداره// اگر دکور و بازی خوب داره، ایده و جذابیت نداره // نمی شود یک کار ببینیم بگیم WWWOOO
طراحی دکور:
خوب ... دیدن ادامه » و در خدمت نمایش، ولی خیلی بیشتر وباحال تر وخلاقانه تر می شد استفاده کرد..
به خصوص از کالسکه نورانی که می توانست یکی از خلاقانه ترین چیزها باشد، مثل استفاده از نور..
بازی ها:
بدن ها خوب است و بیان ها غیر تئاتری و بد...// صداها بد بود.. نصف سالن هم پر نشد ولی صداها به گوش نمی رسید.. // بازیگر مرد ضعیف بود... /// لولیتا متوسط بود.. بتی متوسط بود.. اون یکی کمی بهتر بود..
ولی بدن هایشان خوب بود و قابل قبول.. // چند صحنه فوق العاده خوب داشت که لذت بخش بود خیلی.
میزانسن:
در تئاترهای شبیه این خلاقیت کارگردان است که از دکور و امکانات سالن چگونه بهره ببرد..
ولی به جز ACT های بازیگران کمی شلوغکاری کرده بود که لازم نبود..// مراسم کله تو کله شون به خصوص
کمی نرم تر می شد بازی گرفت.. این قدر ورجه وورجه هم نمی خواست.. ولی در کل میزانسن ها بد هم نبود،
به خصوص استفاده از آکسسوار در بعضی از کابوس ها..
موسیقی: انتخاب موسیقی اش بهترین قسمتش بود...
سیر داستانی : بدترین قسمت نمایش عدم ارتباط معنایی بین پرده ها بود.
ارتباط بین:
13 سالگی به عقد طبیعت در آمدن با مهاجر بودن با ازدواج نکردن با یک سواستفاده گر
بچه دار شدن (بچه حرومزاده) و. کشته شدن بچه توسط سواستفاده گر و خوردن خون اون بچه با ماجرا
ارتباط تمامی این موارد با قدیس شدن لولیتا؟
ارتباط این سه نفر با موارد بالا؟
باز فرار کردن و افتادن دراین جزیره بطور شانسی و داشتن کابوس منطقی تر بود..
تا 45 دقیقه تماشاچی هاج واج می مونه یعنی چی؟ // خلاصه تماشاچی خسته شد..
شاید موضوع داستانی جذاب باشد ولی نداشتن داستان سطح کار را پایین آورده بود..
تنها در شیوه اجرا خلاقانه بود.. واین خستگی، لذت خلاقیت را از تماشاچی گرفت..
فرم بدون داستان می شود حرکات بدن، داستان بدون خلاقیت می شود تکرار خسته کننده،
خلاقیت بدون بازی ( بیان و بدن) خوب می شود ایده، ایده بدون محتوا می شود شعار...
تماشاچی به دیدن نمایش می آید نه به دیدن شعار، نه به دیدن ایده، نه به دیدن خلاقیت و....
مفاهیم گنگ وار در طول نمایش به جای جذابیت، تماشاچی را خسته می کرد، وقتی لحظات اخر
صحنه خاموش شد منتظر یک پرده دیگر بودیم که پرده ای در کار نبود و تماشاچی مات و مبهوت به
دنبال جواب سئوالهایش می گشت؟ چی شد؟
چی شدهایی که حق داشت بداند؟ لولیتا نماد چی بود؟ استعاره چی بود؟ استعاره از خودمان که دموکراسی
و ممنوعیت و قوانین از خودمان است؟ این خودمان هستیم که در یک جزیره 4 نفری هم نمی توانیم زندگی کنیم؟
این خودمانیم که دوباره در اینجا هم تولید مثل کنیم و 7 میلیارد جمعیت بسازیم دوباره همینی که ازش فرار کردیم می شویم؟ ( البته اگر من درست فهمیده باشم موضوع را)
خب چه ربطی بین این موضوع و اتفاقات اول داستان هست؟
بیلی وایلدر می گوید: اگر دیدید در فیلمنامه ای موضوعی آورده می شود و از ان در ادامه استفاده ای نمی شود
آن فیلمنامه را سر فیلمنامه نویسش خرد کنید // البته خب این نمایشنامه است پس ما خرد نمی کنیم..
فصل بد:
همین که نمایش نامه نویس اش نمایشنامه ای نوشته که جواب سئوالات تماشاچی در مورد چراها، در مورد کی ها، در مورد چی ها را نداده، پس مهمترین قراردادش که پاسخگویی بوده را زیر پا گذاشته و حتی نمی توانیم بفهمیم اسم نمایشنامه چرا لولیتا نسخه 12 هست؟ تقلیدی ناشیانه از فیلم ((نوح دارن آرنوفسکی)) کرده،
نسخه ای که شاید در آینده مثل ((آمریکن پای)) منتظر شماره های بعدی اش باشیم.. // 11 تای دیگه اش کجاست؟ تازه بعد از سرچ می فهمیم بازنویسی دوازده نمایش نامه نویس اش است..
همانطور که (( ها)) می سازد استاد برجسته سینمای جهان جناب مسعود ده نمکی مثل اخراجی ها، زندانی ها و... حالا باید منتظر آرشیو جناب جعفری از لولیتاهایش باشیم...
از طرف دیگر کارگردانش یا نخواسته یا نتوانسته یا خیلی با این نمایشنامه حال کرده نه تنها ما را از گیجی
در نمی اورد بلکه با نوع و سبک بازی ها باعث سرگیجه مان می شود..
اگر این کار با تخفیف دانشجویی و قیمت حداکثر 15 هزار تومان در تالار مولوی اجرا می رفت برایم
خوشایندتر بود چون می دانستم به دیدن یک تجربه دانشجویی می روم مثل (( این یک پپ است))
از الان منتظر یک تجربه دانشجویی هستم و نه یک کار حرفه ای.
دوستان بازیگر این نمایش بدنتان خوب بود روی بیان تان کار کنید که در نمایش های آینده درخشش تان
را روی صحنه نظاره گر باشیم.
والسلام








چقدر عالی نقد کردید، ای کاش منم قبل رفتن و دیدن این نمایش نقد شما رو میخوندم چون واقعا کارو دوست نداشتم ، دیالوگ ها عالی بود و اگر منظم تر و با احساس تر اجرا میشد و سیر داستان انقدر خسته کننده نبود یکی از بهترینها از آب درمیومد. ای کاش میشد یه تیکه از اجراها ... دیدن ادامه » رو تیزز میکردن تا آدم درست تصمیم بگیره، گله ای که سالهاست دوستداران تئاتر دارن و نمیدونم چرا واقعا محقق نمیشه ، بهرحال مرسی از نقد زیباتون
۰۷ مرداد
سلام خانم کاملیا عبد الصمد
سپاس از اینکه دعوتم را پذیرفتید و نظرتان را نوشتید..
من عذر خواهی می کنم گویا این تکبر و فخر فروشی من باعث شده دیگرانی
چون شما از ابتدا تسلیم شوید... // / با جسارت و محکم از ایده و نظرتان دفاع کنید
مهم نیست ادمی مثل من چه می گوید مهم نیست درست می گویید یا اشتباه
بارها بارها اشتباه گفتم و اعتراف کردم اشتباه کردم../// باز هم عذر از شما و عزیزانی
که به خاطرفخر فروشی هایم در نوشته ها نظریاتشان را با احتیاط بیان می کنند..
..............................................................
از بدشانسی من ان لولیتا را ندیدم و این لولیتا را دیدم..
آواز ... دیدن ادامه » خواندن در این کار چون جزو کابوس هاست، نمی توانم عملاً ایراد نمایشی ازش بگیرم..
چون کابوس هست.. یا عملاً خواب... بهم ریختگی و اتفاقات بی معنی جزو لاینفک خواب است..
اما اینکه این آواز خواندن کمکی به پیشبرد داستان می کند می توانم بگویم نه هیچ کمکی نمی کند..
هر چیزی که در نمایش می آید حتی کوچکترین چیزها... از حرکت بدن، حرکت دست، نوع و شکل لباس
تا بزرگترین چیزها باید در خدمت داستان باشه.. اگر چیز فوق العاده ای هم باشه ولی درخدمت نمایش
نباشه بدرد نمی خورد.. یک مثال فوتبالی بزنم..
فرض کنیم رونالدو توانایی این را دارد که چشم بسته 100 تا روپایی بزند کار سخت و شاید تحسین برانگیز
باشد.. حال چون کار جالب و باحالی است در مقابل بارسلونا چشم بسته در مقابل تماشاچی های متعصب
بارسلونا و میلیونها بیننده تلویزیونی این کار را انجام دهد ولی چه کمکی به برد یونتوس می کند؟ چه کمکی
به هم تیمی هایش می کند که بازی بهتری ارائه دهند..قطعاً هیچ .. این اواز خواندن هم همان است..
بله صدای زیبای اواز شنیدیم ولی آیا نکته ای به ما اضافه کرد؟ جواب سئوالهایی که در نقدم را نوشتم داد؟
شخصیت پردازی کرد؟ گره داستانی را باز کرد؟ مناسبات جدیدی را در بین شخصیت های دیگر تعریف کرد؟
جواب قطعاً نه هست.. // اینجا در مورد اواز خواندن با شما کاملاً موافقم.
نظریاتتان را در مورد نوشته های من رک، شفاف و کوبنده بدهید// خوشحال خواهم شد اگر جوابی در مورد این نوشته دارید در میان بگذارید.. و خوشحال تر می شوم همواره نقدهایم را بخوانید و نظرتان را بگویید..
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی
۰۸ مرداد
ممنون از پاسخ و توضیحتان. حتما مِن بعد توجهمو به نوشته‌های شما بیشتر می‌کنم؛ اگر نمایش مورد نقد شما رو دیده باشم و نظری داشته باشم به اشتراک میذارم.
۰۸ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام خدمت دوستان و فرشاد هاشمی
من قبل از اینکه به نقد بپردازم...// یک توضیحی بدهم...
تخصص مهندسی من ایمنی ترافیک است و اپیزود دوم در مورد میزان تلفات (من از واژه قربانیان استفاده می کنم)
تصادفات جاده ای استفاده می کنم..// ما جزو 10 کشور بد دنیا در این زمینه هستیم و شاید در ردیف
کشورهای بدبخت جهان قرار دادریم..// می توانم بگویم آمار فاجعه بار ، فاجعه بار .. 16000 هزار قربانی
در سال... // نکته دوم: استان فارس در بین استان های کشور بالاترین میزان قربانیان را به خود اختصاص
داده است، اینکه فرشاد هاشمی آگاهانه یا شانسی یا به خاطر ویدئو پدر ان دختر دانشجو این استان را انتخاب
کرده نمی دانم..// چون واقعاً این موضوع برای من به شخصه دردناک است و اینکه در فیلمی یا اثر هنری
به این موضوع پرداخت شود برایم قابل تقدیر است..// و خب ذات هنر نمایش است که با همراه کردن و همذات پنداری از دوران کودکی و آشنایی با خانواده محسن به ابعاد این فاجعه نگاه کند...
(( فرشاد هاشمی عزیز اگر خواستی نمایش دیگری بنویسی یا بسازی که به مقوله قربانیان حوادث
جاده ای مربوط باشد روی مشاوره هایم در زمینه ایمنی ترافیک حساب کن.))

نقد نمایش
خب در این نمایش ها بازیگر است و بازیگر و بازیگر و توانمندی در بازیگری بیشتر خودش را نشان می دهد..
من بودم اپیزد اول و سوم را به هم ربط می دادم مثل اپیزد دوم و چهارم..
به ... دیدن ادامه » دلایل سیاسی در مورد اتفاقات سال 88 به صورت خیلی سانسور شده ای در اپیزد اول بهش پرداخت نشد
یا ضعف در نویسندگی و کارگردانی بود نمی دانم..
بعد هم به صورت خیلی پر رنگی 9 سال و 3 ماه و... در نمایش دیده شود... که نمی شود..
خود این عدد خاص می توانست دستمایه فوق العاده جذابی برای نویسندگی باشد که با بی تدبیری
نویسنده اش از بین رفت و حیف شد...// چون یکی از دلایل انتخابم و جذب شدنم همین اسمش بود..
اپیزد اول: بازی متوسطی بود ACT طبیعتاً نقش مهمتری از بیان داشت، ACT متوسط بود اما خودبازی
برای من در پرده سومش نچسپ بود.. حداقل انتظار داشتم وقتی می گفت به مریم فکر کن، فقط به اون ساعت فکر کن.. یک لبخند بزنه که نزد.. // شاید بگید یک لبخند چقدر موثره؟ خیلی موثره.. خیلی.. چون می توانی
همذات پنداری کنی وقتی داره یادم همسرش و اسم گذاری می افته چه احساس خوشایندی داره..
اگر هم دید عرق کرده فرشاد به خاطر این نیست که بازیگر توانمندی هست و عرق سرد و عصبی داره، سالن
گرم بود..
اپیزد دوم: خوب جلو رفت و دلنشین.. // می تونست به جای تصاویر قرمز آدم ها را قبل تصادف نشان بده
که مثلاً دارند با هم حرف می زنند یا ایده بهتر این بود که خود محسن در کنار خانواده در پراید ها هست
و مثلاً با کامیون تصادف می کنه..// بعد عکس گرفته می شد..
ولی کشته شدن گروه نجات موقع کمک رسانی ایده خیلی خوبی بود و از توانمندی نویسندگی است..
البته می تونست بعد عکاسی اشو بهتر جلو ببره..
یکبار در حاشیه کنفرانس من با مسئولی داد و بداد کردم که اگر خانواده ات توی همون ماشین بود همین
حرفو می زدی.. // یا باید یک از این شرکت های راهسازی .. واسه اش گفتاری شبیه سازی کردم
و بهش یاداور شدم که دارای به خطا می روی اگر مادرت هم از این جاده نا امنی که تو ساختی می رفت و تصادف
می کرد همین حرفو می زدی..
بهرحال سعی نکرده بود با تصاویر خشن و مشمئز کننده (چیزی که من به خاطر تخصصم مثل اون عکاس
مجبورم ببینم ) روی تماشاچی اثر بگذاره جای تشکر داره..ولی بهرحال می تونست اپیزود را بهتر تموم کنه..
اپیزد سوم: چون ذاتاً ربط زیادی به اپیزودهای دیگری نداشت و من شخصاً روایت های منسجم تر را دوست دارم
(البته نمی تونم بگم ایراد کار است) خیلی در موردش حرف بزنم نسبت به اپیزود اول ساده تر بود.. و خب
فرشاد هاشمی از پس نقشش بر آمده بود و به قد و هیکل و تیپش این نقش بیشتر می خورد..
اپیزد چهارم:
این تفنگ فیل سیاه کش شوخی معمول نیمه دهه هفتاد دانشجویی..
البته من چون ردیف اول نشسته بودم اولین جواب تو این اپیزود دادم و شروع پرسش و
پاسخ از من شروع شد..
به نظرم خیلی طولانیه نیازی نبود.. اگر قراره که متوجه بیمارستان روانی بشویم که خیلی سخت نبود
بیشتر شبیه یک حقه بود نه گول زدن نمایشی.. یک حقه ای که انگار تماشاچی خسته است با ورودش
به نمایش و جک تعریف کردن تماشاچی خستگی اش یادش برود...
انتظار بیشتری داشتم که با این جک ها تاثیرگذاری بیشتر و ضربه قوی تری بزنه..
نقاشی خودکشی اش به نظرم ضربه محکمتر و دلچسپ تری بود..
در این اپیزود هم سعی شده بود به جای اینکه تماشاچی رو به اشک و آه بندازه، حرفهای ناخوشایندشو
بیان کنه .. ولی خب ناموفق هم نبود.. ولی ضربه به خاطر جک ها ارام شده بود و از میزان تاثیرگذاری اش کم شده بود...
طراحی صحنه: نداشتیم تقریباً به جز صندلی .. ولی خب صندلی خوبی بود کارایی داشت..
میزانسن: در اپیزود سوم در بعضی قسمت ها به این صندلی ها لگد می زد خیلی بی معنی و مزخرف بود.
از معدود کارهایی بود که در اپیزود اولش نیاز به سیگار هم داشت.. با اینکه سیگار نکشید و خدارا شکر کردم
چرا که مشکل تنفسی ام سیگار را همچون سلاح گرم برایم ترسناک ساخته است..
فصل درخشان: فصل درخشانی نداشت ولی همین که اشک و آه تماشاچی را در نمی آورد به خاطر تاثیرگذاری
مجدداً تشکر می کنم..
خلاصه: فرشاد هاشمی خوب نوشته تقریباً به جز اپیزود دوم که انسجام کار را گرفته است.
بازیگر متوسطی هست به خصوص در بیان..// 4 اپیزود را در هرحالتی به جز چند فریاد اپیزود دوم
تقریباً با یک لحن اجرا کرده بود../// بازی ((دست)) رو هم در اپیزود اول متوسط بود..
مونولوگ بازیگرهای خیلی توانمند می خواهد خیلی.. فرشاد هاشمی بازیگر متوسطی است برای مونولوگ..
کلاً مونولوگ کار سختی است ولی خب فرشاد هاشمی با آگاهی و اپیزودیک کردن کار و تعویض پرده
خستگی تماشاچی را کم کرد.. ولی خب من بودم اپیزود سوم را حذف، اپیزود اول را طولانی تر و جک های
اپیزود چهارم را کمتر می کردم..
کلاً کارهای این شکلی ضربات دقیق و محکم و دلچسپ می خواهد در انتها و بازی قوی در طول نمایش
ومتنی دقیق و حساب شده و جزئی نگر..
ضرباتش محکم نبود خیلی ، جزئی نگری خاصی هم نداشت ولی متنش روان بود ولی اپیزودیک بودن کارف این نمایش را نجات داد، بازی اش متوسط بود..
قیمتش بالا نبود .. تخفیف دانشجویی اش را بیشتر کنن مثلاً 50% .. ما حامیان اصلی تئاتر بیشتر تئاتر ببینیم..
پیشنهاد می کنم به قیمتش کار نسبتاً خوبی می بینید../نمره ای تقریباً 14 از 20/






سپیده و امیر مسعود این را خواندند
مریم اسدی و سارا این را دوست دارند
همچین فرشاد هاشمی روز پنج شنبه بعد از تمام شدن نمایش گفت:
منتظر خواندن نقدتان در تیوال هستم..ف رسیدم خونه سریع شروع کردم نقد نوشتن..
گفتم بیاد حال کنه یک جوابی بده نمی دونم یک کاری بکنه..
یک دوروزی هم از جمعه گذشت خبری نشد..
می دونید فرشاد هاشمی را چجوری ... دیدن ادامه » می کشن؟
با تفنگ فرشاد کش!! جواب نه هست..
مثل اون هاشمی تو استخر خفه اش می کنن؟ جواب نه هست..
با ندیدن بقیه نمایش هایش؟ آفرین تو خیلی باهوشی..
۰۷ مرداد
سارا سلام
همواره از خواندن نقدهایت لذت می برم
سپاس از اینکه نقدم را خواندی
۰۷ مرداد
سلام
سپاس از شما که می نویسید. مثل همیشه به نکات خوبی اشاره کردید. هربار نقدهای شما رو می خونم چیز جدیدی یاد می گیرم.
۰۷ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام
///مرغ دریایی من پر می کشه تو کوچه ها///
اول اینکه سالن سمندیان خیلی خوب شده...// جای تشکر داره به خدا
دوم اینکه بی خوابی زد یکهو به سرم که براتون نقد بنویسم قبل جمعه
نمایشنامه
ادبیات روس واقعاً غنی هست و البته چخوف وام دار داستان نویسان بزرگ روس..
البته به نظر من چخوف خسته کننده است... // در مورد بقیه نمایشنامه هاش هم همین طوره..
نیاز به دراماتیک شدن داره...// ولی همین که تا 70% حرف واسه گفتن داره خوبه...
درونمایه:
در مورد عشق های نافرجام و پوچی..// یاداور کتاب عشق های خنده دار کوندرا بود.
چرا زندگی مسیر خودشو می رود..//چرا اونجوری که فکر می کنیم نمیشه؟
و مهمتر از همه چرا عاشق هرکسی می شویم اون بالاخره یکی دیگه را می خواد؟
و ادمها تنهاتر از همیشه.. // یا بالقوه نا امید و پوچ اند یا بالفعل .. یا خودشان خبر ندارند
به نظرم جالب بود ولی تیپ هست با تعداد زیاد بازیگر..// و در این زمان نمی تواند به لایه های
درونی شخصیت ها نزدیک شود..
مرادی ... دیدن ادامه » هم زحمتی نکشیده که شخصیت پردازی کند../// به همون بی معنایی و بدون خلاقیت
تیپ ها را اجرا برده..// البته نمایشنامه را نخواندم ولی از روی فلسفه بافی ها میشه فهمید.
عملاً با یکسری تیپ روبرو هستیدکه بیشتر شعار می دهندو احتمالاً هرکدامشان در دوره خودشان نماد یا شخصیت های واقعی روسیه بودند.
بازی ها:
من طبق معمول همیشه کیومرث مرادی بازی ها متوسط است... //کلاً اگر دیدی تمام بازیگرها
خوب بودند بدونید کیومرث مرادی سر کیف نبوده مثل عاشقانه هایی از خاورمیانه، جزو گناهان
کبیره کیومرث مرادی هست که بازیگراش بازی خوب ارائه کنند...
مادر: خوب، شوهر مادر: متوسط مباشر مزرعه: نسبتاً خوب، آقا معلم ، دایی و دکتر و زن مباشر مزرعه: خوب
نینا: بد، دختر مزرعه دار: نسبتاً بد ، کنستانتین: متوسط خوب، رویای کنستانتین: فاجعه
آقای کیومرث مرادی عزیز، برادر باسواد، برادر ارجمند، ریشه قلمبز، تو رو به خدا پیش شرط انتخاب بازیگری ات
بیان و بدن خوب باشد، به خدا بازیگری اصول و الفبا دارد، توانمندی، خلاقیت و... مراحل بعدی است..
حرف دیگه ای ندارم جز فریاد تئاتری تمرین کنند... // بالاخره باید من و بازیگر فرق باشد..// هنرجویت هست..
بهش بیان و بدن درس بده...
دکور:
من طبق معمول کارهای مرادی دکوری ساده و استفاده از اکسسوار در خدمت داستان..
میزانسن:
داد و هوار بد، شلوغکاری اوایل نمایش بد.. ریتم تعویض پرده اوایل سریع، انتها خواب اور..
بقیه میزانسن ها بد نبود ولی خلاقیت و چیز آس و کلاس درس نبود..،اوکی بود.
بدترین قسمت نمایش:
20 دقیقه آخر بود..// جایی که نینا می رود مسکو، پرده دکتر و مزرعه دار بعد پرده برگشت دختر مزرعه دار
و در انتها پرده کنستانتین و رویای کنستانتین.. به قول مردم خونگرم آبودان .. خلاص!!
بله می دانم عیناً از روی نمایشنامه نوشته ولی خب بی خود بود...
الان ترتیب، اول کنستانین و رویا، دکتر و مزرعه دار، برگشت دختر مزرعه دار و بقیه مزخرفات هست..
شعار و خسته کنندگی و فلسفه بافی و نتایج احمقانه...// البته گفتم تا اینجاش چخوف شاهکاره..
ولی خب 100 سال گذشته .. انتظار نداریم چخوف میخکوب کنه ما را..
ضعف کارگردانی کیومرث مرادی هست../// باید کار درست اجرا بره.. // یک چیزایی برای الان غیرجذاب
حوصله بر و خواب اور است، مثل اجتهاد می مونه.. زمونه با زمان پیامبر خدا عوض شده.. و احکام الهی
هم تغییر یافته من کیومرث مرادی را ایت الله العظمی می دانم و مرجع تقلید برای نوکاران تئاتر..
البته یک چیز شخصی داشت فهمیدم مشکل جوانهای الان ما به روسیه 100 سال پیش هم نزدیکه
و حداقل این مرغ دریایی من پر می کشه تو کوچه.. ولی خب در نهایت برمیگرده خونه خدارو شکر!!!
نمره متوسط 14 را می گیره ..به خاطر نام کارگردانش که در حد و اندازه نبود..
کارگردانی بدلایلی که گفتم ضعیف بود..
بازی های متوسط و معمولی..
میزانسن و طراحی صحنه و آکسسوار خوب..
موضوع، درونمایه و ایده جذاب چخوف..
اگر تئاتر زیاد نمی روید ببینید ولی اگر حرفه ای هستید پیشنهاد نمی کنم..
والسلام
لهاک جان..
جسارته البته. ولی میشه تعجب خودم رو ابراز کنم؟؟

"گر تو بهتر میزنی بستان بزن" در اینجا یعنی چی؟
یعنی هرکی اعتراض کرد یا کاری که شما دوس داشتی،اون دوست نداشت، بیاییم از این به بعد این جمله رو بهش بگیم؟؟


من که توی نوشته،خشمی ندیدم، به نظرم در کمال احترام هم نظرشون رو نوشتن اما اگه معترض هم باشن چرا ما باید به این فکر دامن بزنیم که حتما از صاحب اثر خشمی دارن؟؟؟
خب کار رو دوست نداشتن..همین.. هان؟

۰۳ مرداد
سلام خانم سمیرا اکبری
خب نظرتان را خواندم و چند مورد نیاز به توضیح دارد
اول: من همینم کم سواد از نظر دیگران، بی سواد از نظر شما و با سواد از نظر خودم..
نقدهایم را کسانی که ادبیات نمایشی، تئاتر یا سینما خواندند می توانند در مورد دانش من نظر بدهند...// من در رنقد نویسی با سوادم.. //چون وقتی یاز تئاتر حرف می زنیم در کدام قسمت تئاتر با سوادم؟ یا بی سوادم؟ این سئوال خیلی مهمیه
..
دوم: نمی دونم حرف شما بود یا آقای سوبژه که گفتید من با کارگردان مشکل شخصی دارم..
کوهستانی، مرادی، معجونی ، رحمانیان همیشه کارشان را دنبال می کنم.. و دوست شان دارم
اگر اشکالات کار کسی رو می گیرم دلیل نیست با کسی مشکل شخصی داشته باشم..

سوم: ... دیدن ادامه » نقد سیزیف هم که تمجید بود، همین طور اثر پرتوهای گاما بروی گلهای همیشه بهار..
بهتره بگم نکات مثبت بیشتری داشت.. مطمئن هستید نقدهایم را خواندید؟
من برخلاف دیگران همانطور که می اندیشم بیان می کنم، مشکلاتشان را می گویم..
عادت به تمجید الکی ندارم... از نصیرپور کلی تعریف کردم دقیقتر بخوانید..
چهارم: مشکل ویرایشی داشت مرد بالشی
ستاره پسیانی و نوید محمد زاده هردوشان خسته کننده شدند و نمی روم کارشان راببینم
نوید زده و ستاره زده شدم...
و برعکس رضا بهبودی را می روم...
امروز عصری داشتیم با دوستی نظراتتان را می خواندیم..// من می خندیدم و حال می کردم..
دوست دیگری بود می گفت این خانم اکبری فرو ریخت تو را.. شب نظرتان را به دوست دیگری
نشان دادم گفت از ان جوابهای اچمز کننده که همیشه می نویسی بنویس ...///
گفتم خیلی خوب است این خانم اکبری که تعارفات معمول را کنار می زند و شفاف نظرش را می نویسد.. //مهم نیست درست می نویسد یا غلط.. مهم نیست مرا با سواد می داند یا بی سواد.
مهم نیست گه مرا خودشیفته می پندارد یا فروتن و...
مهم این است که نظراتش را شفاف و درست و کوبنده می گوید و از نظر من قابل تقدیر..
به هرحال از اینکه نقدم را خواندید و نقدهای قبلی ام را سپاسگزارم..
باز هم دوست دارم اگر مطلبی دارید بفرمایید برای من دلپذیر بود این گفتگوی نوشتاری
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی


۰۴ مرداد
خانم نیلوفر و خانم سارا امینی و آقای علی ژیان با سلام
مرادی خوب کار نکرده بود و انتظارات را برآورده نکرد همین..
سپاس از اینکه سهیم بود در نظرات دوستان..
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی
۰۴ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام
گول خوردن می دانی چیه؟
من گول طنز و اینا را خوردم...
خودم نرفتم چون هیچ تجربه ای خوبی از مصطفی کوشکی و مهدی کوشکی ندارم..
برای خواهرزاده و خواهر و برادر خریدم...// خواهرزاده 17 ساله ام شرط بسته بود
یک تئاتر شرور است ... //گویا چنین بود...
برادرم گفت: خلاقیت در طراحی صحنه ..
تئاتر برای کودکان و شوخی های بچه دبیرستانی // با همان روال جنسیتی...
از زمانی که مسعود دلخواه شاه لیر و کوشکی رویای نیمه شب تابستان را اجرا برده
از شکسپیر متنفر شده...
خواهر زاده ام هم شرط را برد..// علاوه بر پول تئاتر شام هم خورد...
این خواهرزاده ما کلاس نویسندگی می رود دور از خانه...
بهش گفتم از وجود ذی قیمت من در طبقه بالا استفاده کن باشد که در نویسندگی
رستگار شوی.../// به مضحکه گفت: تو هیچی حالی ات نیست...
به قبای بنده برخورد (( گویی به اسب شاه فرموده اند یابو))، اینجانب که خود را نقد
نویسی ... دیدن ادامه » حرفه ای می دانم و به خاطر فروتنی نام خود را تماشاچی حرفه ای گذاشتم به
شدت خشمگین شده و عتاب کرده و گفتم: جوجه نویسنده!!
این خواهرزاده دهه هشتادی ما خندیدند و گفتند کبار نقد نویس، از تئاترهایی که می بری ما را
و یا معرفی می کنی معلوم است...// بنده سرافکنده شده و تصمیم گرفتم دیگر تئاتری نبرمش..
با تقدیم احترام به جناب کوشکی به دلیل ضایع کردن اینجانب در مقابل نسل های بعدی
محمد حسن موسوی
چه بامزه نوشتید... :))
۰۲ مرداد
سلام کاملیا عبدالصمد
اعراب گذاری نکردم..
شرو ور به معنای مزخرف .. شاید باید می نوشتم شعر و ور
راضی کننده نبوده..
۰۲ مرداد
:)) جالب بود
۰۲ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام
// بگذاریم دانشجویان تجربه کنند//
به نظرم سالن مولوی یک فرقهایی کرده// بماند...
این سبک کار تلفیقی از اپرا یا گروه همسرا در راستای نمایش را به شدت علاقه مندم...
یعنی کار سیاه سفید خاکستری سیامک شایقی و تیتراژ انتهایی (( ما در این بازی همه بازیگریم))
ویا گروه همسرا وسط سریال جزو علاقه مندی های بی نهایت من است...
اما
حیف و صد حیف...
چرا صدای دور گروه همسرا باید بر دیالوگ های بازیگران سوار شود؟!
من در ردیف اول به سختی می شنیدم و سردرد گرفتم...
نیازی نبود وقتی فوکوس همه روی دوتا بازیگر هست عقبی ها برای ما حرکات بدن انجام دهند...
اگر صدای کم به گوش می رسید خیلی خوب بود وبعد از تمام شدن دیالوگ های دونفره پررنگ می شد
و صداها مفهوم می شد...
چرا باید سیر درست داستانی گم بشود؟ چرا باید ما نفهمیم در بیابان چه اتفاقی افتاده؟
تازه تو ردیف اول صندلی وسط در وسط من نشسته بودم...
ما ... دیدن ادامه » به دیدن اپرا که نیامدیم به دیدن نمایش آمدیم...// یک بازیگر دارد آواز می خواند دوبازیگر دیگر به خاطر اینکه صدای همو بشنوند سر هم داد می زنند..
نمونه بهترش نمایش نان بود...// داستان گم نمی شود...
تا 30 دقیقه اول ما هاج واج نشستیم که ببینم چه می شود هیچی نمی شود...
سیر داستانی
خیلی معلوم نیست... ولی در مورد ادیپ است // کشتن پدر رو ازدواج با مادر را بدانید
همین قدر کافی است..
طراحی دکور:
این بیضی ها درختی اش خوب بود، ولی از ان توالت فرنگی که دوباری ازش استفاده شد
خیلی کارایی نداشت و درخدمت نمایش نبود.../
میزانسن:
استفاده از موسیقی های زنده خوب بود... آواز و اپرا که خوب بود رقص و سماع اش خوب بود..
بازیگر نقش مادر فقط قدش کوتاه بود ...// زیبا هست، صدای خوبی هم دارد و بیانش هم خوب بود..
حرکات تمایشی در پشت بازیگران دیالوگ گو و پادشاهی که در 10 دقیقه آخر رکوع و سجود می رفت بی معنی بود.. // در کل ایده های شلوغکاری های دویدنش خیلی بی خود نچسپ و بی معنی بود.. فقط حواس تماشاچی را به هم می ریخت...// سیگارش هم بی معنی بود و من به خاطر مشکل تنفسی ماسک زدم و چند نفر هم سرفه کردند جز آزار و اذیت ما کارایی دیگری نداشت...
میزانسن در جایی که پادشاه می ایسته روی اون توالت و بقیه در اطرافش هستند خوب بود...
سبک بازی:
بازی های اغراق شده با حرکات آهسته بدن در سبک های اپرایی معمول هست... // ولی اجراهای دونفره شان ب یخلاقیت و خسته کننده است.. به نظر می آیند می خواهند همو بغل کنند نمی شود به خاطر محدودیت های معمول ..../// ورجه وورجه های زیاد هم داشتند...
ولی کارگردان هنر این را نداشته که به جای اینکه بازیگران اینور و انور بروند میزانسن بهتری بچیند..
بازی ها:
نقش مادر و خواهر خوب بودند بقیه متوسط به خصوص در بیان..
اگر نقص های بالا را نداشت و بازیگرانش توانمند بودند نمره خوبی می گرفت..
الان هم 13 از 20 می دهم...// چون واقعاً حیف بود این کار...
با ورجه وورجه بازیگرانش به علت ضعف کارگردانی و نبودن در خدمت نمایش..
سطح کار را پایین آورد...
یک سال و نیم پیش یک کار دیدیم به نام پیانیستولوژی ... //اپراش خیلی خوب بود...
به هرحال تالار مولوی مخصوص دانشجویان است مثل سینمای هنر و تجربه..
بگذاریم دانشجویان تجربه کنند.. تا نقایص شان برطرف شود..
تخفیف هم دادن به ما 60% ، 12000 دادیم..//خب چسپید...//
امید دارم نقدهای خوب را به کار ببرند و کارهای خوب ببینیم ازشان در سالن های حرفه ای
از بس دویده بودند حسابی عرق کرده بودند بازیگرانش...
ضمناً فقدان دلارام (از دوستان این گروه) را به دوست دارانش عرض تسلیت وبرای ایشان
آرامش روح وبرای خانواده شان صبر مسئلت دارم..





سلام دوستان
واقعاً دلم می خواست این نمایش را ببینم..
بازی های تکراری علی سرابی، نوید محمد زاده و بهرام افشاری حوصله مان را سر برده..
آذرنگ خوبه اگر وقت بگذاره همیشه یک چیز جالب به خصوص در بازیگری واسه رو کردن داره...
ستاره پسیانی هم همینطور... // رضا بهبودی کمتر این اتفاق می افته...// تازه حال می کنه ادم کارش می بینه..
علی سرابی کارگردان کاربلدی هست ولی بازی هاش داره تکراری میشه ...
ولی واقعاً اگر نوید محمد زاده نبود می رفتم می دیدم...
بهرحال مارتین مک دونا نمایشنامه نویسی بزرک و معاصر و مورد علاقه من است و صبر می کنم
تا بزرگی کارش را اجرا ببرد...
اشتباه کردم و در انتظار گودو را با یک ناکاربلدی به نام جوانی رفتم ... به خودم لعن و نفرین فرستادم
و ناراحت شدم برای مرحوم بکت..
بدشالنسی دیگر هم دارم سیامک صفری کارگردان بدی است و بازیگری خوب..
از دوسال پیش ... دیدن ادامه » خودش کارگردانی می کند و منتظرم فقط بازیگر باشد تا بروم نمایشش را ببینم..
بهرحال امیدوارم بهتان خوش گذشته باشد...
رضا بهکام، سپیده و سحرناز قاسم نژاد این را خواندند
شیرین و پوریا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام خدمت دوستان و دشمنان و دوستداران و مخالفان این نمایش
// نان و نابرابری //
خب حال داد...
این یکماه کارهای متفاوت دیدیم وحال کردیم..
قیمت اثر: 40 تومان زیاد است ودلیل استقبال نه چندان شایسته همین قیمت بالاش هست..
ولی خب من 50% تخفیف داشتم و20 تومان خیلی خوب بود... من یکشنبه دیدم کار را.
یک 12 سالی بود تالار حافظ نیامده بودم که تجربه خوبی بود...
از موقعی که خرید اینترنتی شده و سالن های خصوصی اومده خب همه جور قشری تئاتر می آید
بعد از سالها بود که دیدم یا آشنایان عوامل بودند یا بازیگر بودند یا دانشجو... خیلی تخصصی بود یکشنبه
بطور شانسی هم فهمیدم یکی از بازیگران تصادف کرده و بای نمی کنه با این پیش فرض نقد نمایش داریم
خب من اولین بار که کاری از نصیر ملکی جو می بینم ولی خب کارشو دوست داشتم.. و دفعات بعد هم کاراش خواهم دید.
غیر از چند دقیقه اول که شاید هم نبود بازیگرش بود به ورطه تکرار می افته کلاً کار یکدست و خوبه
می تونست وارد مقوله های دیگر بشه.. از قسمت رویاهاش مهمتر هم بود... دیوارش هم یکم زیادی طول کشید
اینکه این قدر خوب طراحی صحنه و آکسسوار داره... اینکه اینقدر بامزه بازیگراش می خوابند روی تخت خیلی خوب بود
قیچی و سینی و بشقاب هم خوب بود... استفاده بامزه از آهن ربا که در اینجا نان ربا هست عالی بود
اما ... دیدن ادامه » سوسک و قورباغه اش خیلی خوب نبود... با همان نان بازی می کرد بهتر بود
ولی اوایلش خیلی مفهوم نبود...// صدای خارج قابش مزخرف بود // موسیقی های خوبی هم انتخاب نشده بود.
ولی از همه بدترناهماهنگی بازیهای چندنفره شون بود..
ایده طبقه اجتماعی و اون شکم و بریدن زبونش هم با مزه و دوست داشتنی بود
ولی روی تخت خوابیدنشون خیلی باحال بود.../// دوستان من متاسفانه دیدن این نمایش را از دست دادند
جایی که بهشان بگویم سالی 30 تا 40 تئاتر می روم ولی سالی 5 تا فیلم هم سینما نمی روم...
می شد از المانهای بصری هم استفاده کرد البته سلیقه است و نمی توان ایراد گرفت...
داستانش می توانست خیلی قوی تر باشه ...
خب یک خرده در مورد سیرداستان حرف بزنیم:
شاید همان مفهوم فارسی خودمان و تلقی از نان شکل دهنده این نمایش باشد.../// یک لقمه نان، نان آور خانواده ..
و ارزش گذاری برای نان در فرهنگ سنتی ما، اما به تدریج این روند تغییراتی می کند، همین نان می شود بهانه ای
برای ساخت یک ارتش ((ارتش نان))، ارتشی که قظعاً نان رسان نخواهد بود بلکه می خواهد نان را بقیه را با تفنگ بگیرد..
نان مفهومی از طبقه اجتماعی می شود که چگونه براساس طبقه اجتماعی و قدرت میزان و کیفیت نان را مشخص می کند،
نان ودزدی و زندان بخش دیگری از زندگی است و در انتها باز هم گریزی به قداست نان می زند و شرافت مردمی را یادآوری می کند که کارهای طاقت فرسا انجام می دهند و روز به روز نان شان کوچکتر و حتی به آرد هم می رسد و یادآوری می کند که نان
و زحمت شان نابرابر است... // از اینجا به بعد انها را نمی بینیم ولی آنها مشغول دیوارچینی هستند و ما دیواری می بینیم و از سرنوشت زندگی شان بی اطلاعیم... /// شاید می توانست پایان بندی تلخ تری بگذارد ولی خب کل کارش جنبه کمدی داشت شاید بهتر باشدبگوییم گروتسک بود
. به عبارت بهتر به جای اینکه تماشاچی را با اشک و آه بدرقه کند با استفاده از گروتسک درجایگاهی خنداند و تماشاچی را با دنیا و برداشت خودش و بعضاً لذت از دیدن یک کار بامزه بدرقه کرد.
در اواسط نمایش یاد مرحوم مغفور چارلی چاپلین افتادم و اینکه چرا نابغه سینما نام گذاری شده...
ایراد داستانی: داشتن اپیزودهای متفاوت خب خوب بود ولی حس می کردم اگر یک سیر منسجم تری از نمایش را در پیش می گرفت
به نظر من موفق تر بود...
توی این تئاتر خلاقیت در ساخت وسایل و بازی گرفتن از آنها حرف اول و آخرو می زند حتی اسلحه ها با نان ساخته شده بود و اینکه زن و مرد و پیر وجوانی وجود ندارد و همه متحد الشکل هستند که یادآوری جهانشمولی باشد یا ان ضرب المثل فارسی را که می گوید هرجا روی آسمان همین رنگ است را یادآوری کند.
حرفی نمونده جز اینکه 10 تا 15 دقیقه اولش خوب نبود ولی بعداً خیلی خوب شد و دیوارچینی خسته کننده
قیمتشو دفعه بعد 30 تومان بگذارید به ما دانشجویان 40% تخفیف بدهید و ما و بی تخفیف ها راضی باشند.

ملکی جو خلاصه حال دادای .. خدا بهت نان بده...
امیدوارم افت نکنی و به خاطر ((غم نان)) کار بد اجرا نبری..
اگر حال کردی نان را دوباره اجرا ببری من خودم برات تبلیغ می کنم..
والسلام
حدیث سیدی این را خواند
محسن جوانی و حمیدرضا مرادی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید