تیوال محمد حسن موسوی کیانی | دیوار
S3 : 13:39:26
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
28 اردیبهشت98
فیلمی در مورد ادمهای خوب /// آدمهایی که دوست شان داریم...
بغذ از مدتها فیلمی دیدیم در موردر ادمهای معمولی...
چندسالی هست در سینمای مان اختلاف طبقاتی داریم
یا ابد و یک روز را می بینیم یا 50 کیلو آلبالو...
یا مغزهای کوچک زنگ زده یا هزار پا
سریالهایمان نیز دست کمی ندارد یا کمدی های نود قسمتی تلویزیون یا سریالهای ادمکشی
در مورد ادمهای معمولی چیزی نمی بینم .. سریالهایی مثل پدر سالار، این خانه دور است، همسران، خانه سبز
سریال هایی در مورد ادم هایی که ثروتمند نیستند، جزو طبقات پایین اجتماعی نیستند، خلافکار و آدم کش نیستند..
اما برسیم به زوج هنرمند قصه خودمان...
زوجی که همدیگرو را د,ست دارند، پسر شیطون و بانمکی هم دارند و رابطه پدر و مادر با بچه شان بسیار رخوب است...
همه چیز خوب است ولی 2 تا مشکل دارند یکی مستاجرند و دیگری اینکه مرد بچه دوم را نمی خواهد ولی زن بچه دوم را می خواهد...
شخصاً 15 دقیقعه فیلم را اضافه می دانم با همین وضعیت...// وقتی رابطه خوب زوجین را با دو سکانس نشان می دهد و رابطه خوب پدر و پسر را در یک سکانس ... دیگری نیازی به دلبری های اضافی نداشت...
کارگردان با ظرافت توانسته بود چیزهایی را نشان دهد، مرد فیلمسازی که دغدغه جامعه دارد زنی که در عین اینکه بازیگر نمایش هست زنی با حریم اخلاقی است...///مرد قصه ما پولش را به پسرخاله اش داده تا کاسبی کند و پسرخاله وقتی می بیند مرد مشکل دارد کافه اش را واگذار می کند و پول مرد را می دهد...
غیر از یک ربع اضافه ای که گفتم بسیار جذاب و دقیق سکانس ها را در کنار هم چیده و فیلم از ضرباهنگ دقیق و خوبی برخوردار است...
به ... دیدن ادامه » مرور با شخصیت های داستان آشنا می شویم و کارکردشان در داستان به پیشبرد داستان کمک می کند...
اما داستان ایده هایی را مطرح می کند و چیزهایی را در داستان بیان می کند که از ان استفاده ای نمی کند...
نمونه اش: مرد می گوید به کجا می رویم تا همین چندسال پیش درب های این شهر چوبی بود الان خونه با درب های اهنی با یک عالمه دوربین...
نمونه دومش خود داستان: یک انسان شریف می خواهد بچه اش را سقط کند چون آینده ای برای بچه دومش متصور نیست...آرزوش داشتن یک خونه است...
نمونه سوم: بچه با جناقش با اینکه بزرگ شده خانواده سنتی مذهبی است می خواهد پارتی شبانه برود..
نمونه چهارم: اجرای آهنگ معروف (( هپی)) توسط یک پیرمرد و چند کودک ...
اما از موقعیت هایی ناهمگونش درست استفاده نمی کند...
مثال: اسم زنش پری است و اسم خواهر زنش نسرین است... // اسم پری برای یک خانواده سنتی مذهبی نیست..
خانواده های سنتی مذهبی با تئاتر خواندن دخترشان مشکل دارد..// با اینکه دخترشان در دانشگاه با پسری ازدواج کند مشکل دارد و...// می توانست تناقض سنت و مدرنیسم را در یزد نشان دهد و درگیری های لفظی بین دختر و پدر و شوهر ...
اینکه پدر از اول با تئاتر خو ندن دخترش مشکل داشته اگر وساطتت فلان فامیل نبوده رضایت نمی داده و قس علیهذا..
دوم اینکه فیلمنامه نویس با ثروتمند بودن خانواده زنش از دست درام و تناقض بچه انداختن زن فرار کرده...
خیلی از خانواده ها این همه پولدار نیستند که بچه شان بهشان پناه بیاره و با پول و حمایت خانواده مشکل حل بشه... این تناقض می توانست فیلم بهتری از این موضوع بسازه...
اما نچسپ ترین قسمت فیلم عوض شدن ایده زن هست...
سئوال: چه عاملی باعث شده زن یکهو منصرف شود؟ درد ان شب، احساس گناه، احساس مادر شدن یکهویی سرباز نمی کنه ... چیزی که باعث تغییر نظر زن در مورد انداختن بچه بود چی هست؟ و مهم ترین ایراد فیلمنامه بود ...
بهرحال فیلم خوبی است ولی می توالنست با نکاتی که گفتم فیلمی با 50% بهبود کیفیت باشد...
فیلمی در مورد ادمهایی که دوستشان داریم و دغدغه هایشان با جنس دغدغه های خودمان مطابقت دارد.
محمد کارآمد، امیر مسعود و حمیدرضا مرادی این را خواندند
نیلوفر ثانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام
گذاشتم دوست داران سینما که بیش از تئاتر هستند هم فیلم را ببینند
می خواستم دوستان همگی ببینند و نظر من تاثیری روی تماشای فیلم نگذارد...
این فیلم در سه فصل باید مورد بررسی قرار گیرد
سه فصلی که هریک اپیزود های متفاوتی است که فقط بازیگرانش یکی هستند
و هیچ ربطی به هم ندارد! متاسفانه اپیزد دوم داستان با سانسور فاجعه ای که در ابتدای فیلم رخ می دهد
تعلیق و لذت درام را از تماشاچی می گیرد...
بگذارید اول سانسور را بگویم...
در صحنه های ابتدایی فیلم گویا پیمان معادی و زنش به مشکلات مالی برخورد کردند
و با هم مشاجره دارند و تحت فشار مالی قرار دارند...
و این رابطه بین پیمان معادی پلیس و رئیس باند تبهکار را جذاب می کند چون واقعاً نمی دانی
می خواهد پول را بپذیرد یا نه؟ یا جایی که دستبندش را باز می کنه و بهش میگه خب برو تو آزادی..
می تونم بگم لذت فیلم را گرفت...
سکانس های کوچیک دیگرش که سعی کرده از پیمان معادی پلیس یک چهره خاکستری بسازه مثل همه آدمهای دیگه حذف شده.. همچنین سعی کرده نوید محمد زاده را یک قربانی بدونه تا برای اینکه خانواده اش بهتر زندگی کنند دست به این کارها بزنه... مثل یک نقد اجتماعی از وضعیت کشور...
این درونمایه کارهای کارگردانان سینمایی جوان ماست فیلم هایی مثل ابد و یک روز، مغزهای کوچیک زنگ زده و... این درونمایه را پیگیری می کنند والبته هم در روایت و هم در جذب مخاطب موفق اند و هم نگاهی خاکستری به آدم ها دارند و درجایی توانستند مخاطب را وادار به همزاد پند اری با شخصیت های منفی داستان کنند...
اما ... دیدن ادامه » فیلم متری و شیش و نیم همانطور که گفتم سه اپیزود دارد که به تنهایی خوب است ولی ربطی به هم ندارد!!!!
یک سوم اولیه فیلم:
با یک فیلم خوش ساخت پلیسی روبرو هستیم، پلیس هایی که در تعقیب یک خلافکار بزرگ مواد مخدر هستند...
با یک فیلم آمریکایی روبرو هستید با نسخه ایرانی اش...// وضعیت اسفبار معتادان و بد بودن مقوله اعتیاد و مقصری به نام ناصر خاکزاد ( که می دانیم اسم مستعارش هست...) ، او چنان چهره قدرتمندی دارد که آرزوی پلیس دستگیری اش هست... // آدمهای او حتی بچه یکی از پلیس ها را به قتل رسانده... و دستگیری اش انگیزه همه را بیشتر می کند بعلاوه اینکه پلیس ها هموااره زیر ذره بین هستند و کوچکترین خطایشان توسط قاضی ها رصد می شود... پس گره داستان یافتن این خلافکار نا به کار است.../// شیوه های جالب هم دارد در دامن زن فروشنده ها، در شکم افراد گنده و...
حتی فکر می کنیم با یک مافیا روبرو هستیم...
ناصر خاکزادی در وضعیتی نابه سامان در حال مرگ خود خواسته ( البته نمی دونیم چرا؟) براحتی دستگیر می شود....
خب اپیزد دوم
فرد خلافکارمون دستگیر شد منتظریم توسط نیروهای تحت امرش پلیس هامون تحت فشار قرار بدهند و براشون پاپوش درست کنن یا مثل دفعه اول که اسمش علی بودند یکجوری درش بیاورند... و خب البته می فهمیم بعد از رفتن اون قاضی که رشوه می گرفته کل نظام قضایی ما طیب و طاهر هست و هیچ پلیسی دیگری هم جز پیمان معادی نیست که رشوه بگیره.. برادرش هم فقط یک چلمن هست خودش هم فقط هارت و پورت میکنه...
جلوتر می رویم می فهمیم واقعاً خودش هم ادم کوچیکی هست مافیا هم نداره جایی هم قدرتی نداره یعنی قدرت نداره که براش یک قاضی دیگه پیدا کنند... یا زنگ بزنن فلانی را بیاره بیرون و.....
خب منتظر واکنش پلیس ها می شویم غیر از یک چک توسط هومن کیایی چیزی نمی بینم همش منتظریم بابای این بچه یک گندی بزنه ماجرا پیچیده بشه، نمیشه...
تا بالاخره در مقابل قاضی ... یک حرکتی بزنه ... یک جور دفاع کنه بازم نمیشه یک سخنرانی واسه بدبختی اش می خونه که تازه متوجه می شویم خیلی هم آدم بدی نیست...
قاضی هم که بصورت واقعی میگه: گوش من از این حرفها پر هست...
این ناضر خاکزاد ما خیلی هم بدنیست وقتی می فهمه یکی از کارگزارنش بچه کشته خیلی ناراحت میشه چون اعتقاد داره بچه ها باید بزرگ بشن و کارهای خوب انجام بدهند و مثل آدم زندگی کنند.. ولی خب حتی به برادرش نمیگه اون کارگزار را یک گوشمالی بده... یک پدر چلاق و بچه اش وظیفه دارند نشان دهند بچه ها قربانی می شوند و مجبورن به جای باباشون برن زندان.. و از بد بودن اعتیاد واسه تربیت بچه ها میگه.../// کار مثبتی هم در مورد بچه ها انجام نمیده... /// رضا ژاپنی که رقیبش بوده را می خواد حذف کنه فقط بخاطر بچه پلیسه تا وجدانش راحت باشه...// در جلسه بعدی خاکزاد میگه دو کیلو را این پیمان معادی برداشته و قاضی دستور بازداشت میده... میگی خب الان این پلیس رفته زندان خاکزاد فعلاً زمان می خره یک کاری می کنه .../// همون روز مشکل حل میشه و پلیس آزاد میشه...
ما منتظر تسویه حساب های شخصی هستیم.. که اتفاق نمی افته...
خوب مارو گول می زنه به خدا خوب گول می زنه...
یک سری اتفاقات بی ربط.../// رضا ژاپنی که می میرد و ذلت نمی پذیرد.../// گره هایی که به داستان کمک نمی کنه مثل کشته شدن بچه پلیس...///
نمونه خوب خارجی فیلم مخمصه است...// کلیت فیلم با اینکه طولانی است خوب است و تقریباً اضافه ندارد...
سکانسی فوق العاده دارد... رو درویی دزد و پلیس در کافی شاپ
پلیس: حالا که از نزدیک دیدمت از کشتنت خوشحال نمیشم... ولی اگر قرار باشه بین تو و یک بدبختی که زنشو بیوه می کنی من یکی رو انتخاب کنم، برادر من تو رو می کشم. ما فاصله مان با اینکه با دزد همزاد پنداری می کنیم و از کارهاش لذت می بریم حفظ می کنیم چون می دانیم آدم بدی است... و در نهایت از مرگش مثل پلیس داستان لذت نمی بریم ولی نارحت هم نمی شویم...
فیلم شخصیت خاکستری هم از پلیسش ساخته و هم شخصیت خاکستری از دزدش...
و شما در هر مرحله با داستانی قوی روبرو هستی از زندگی شان خبر داری یک صحنه دزدی عالی می بینی و....
چیزی که ما ندیدیدم در این فیلم...// پیرنگ های فرعی کمکی به پیشبرد داستان نمی کنه و حتی انتخاب سکانس هاش غلطه..
سکانس پیشنهادی
زمانی که در ماشین خاکزاد هارت و پورت دفاع از بچه ها را می کند...// از مرکز یک عملیات پلیس پیگیری شود و مثلاً فردا همان سکانسی که ریختند مردم حاشیه نشین معتاد را جمع کردند نشان خاکزاد دهند و بگویند مواد تو بوده...
همون بچه هایی که تو ازشون دم می زنی اینها هستند...
می تونم بگم انتخاب نادرست سکانس ها طوری که تماشاچی اپیزد اول را فراموش می کنه چون موضوع عوض شده هم یک نقطه ضعف خیلی بزرگ فیلم است...
اپیزد سوم
حکم اعدام خاکزاد می آید و متوجه می شود که مدت زمان زیاد دیگری زنده نیست.../// ولی ناراحت نیست چون او برای خانواده اش همه کاری کرده...
می تونیم بگیم واقعاً غافلگیر شدیم...
چون هیچکدام از ذهنیماتمان برآورده نشد و گول خوردیم چون منتظر بودیم براساس چیزهایی که فیلمنامه نویس داده یکی از اتفاقات مذکور بیافتد... منتظر درامی از ترس و امید به زندگی و خانواده باشیم... ولی خب مرگ را پذیرفته و از دست خانواده ناسپاسش که به همون خونه تنگ قدیمی اش راضی اند ناراحت بود... حتی منتظر پرداخت بیشتر بودیم که اتفاقی نیافتاد شاید در این اپیزود فقط اون صحنه ای که به پشتک زدن بچه برادرش دقت می کنه بدون اینکه براش مهم باشه بقیه خانواده نا سپاسش از همه بهتر بود... ولی موسیقی فیلم های احساسی اش به جای همراه کردن و اثر گذاری تماشاچی را به واکنش احساسی وادار می کند جایی که کارگردان سعی کرده شخصیت پردازی کند و خاکزاد را نیز محصول ناکارامدی اقتصاد بداند... صحنه اعدامش خیلی بهتر بود...
به نظرم همین جا تموم می شد خیلی بهتر بود...
حداقل می گفتم یک روایت از زندگی یک خلافکار است و پلیس هم فردا دنبال دیگر مواد فروش ها می رود و دوباره همان داستان شروع می شود حتی انتظار داشتم با سکانس دیگری که پلیس ها دنبال مواد فروشان هستند تمام شود... تا نشان بدهد این یک اتفاق ادامه دار هست و فیلم روایتی بی طرفانه و منصفانه با تمام ایراداتی که گفتم از بخشی از جامعه بیان کرده...
اما
اتفاقی احمقانه می یافتد پلیس ما بر خلاف قاضی مان دلش برای این خلافکار دلسوزی می کند و با ناراحتی به دیدار اعدامش می رود .. سئوال: مگه بار اوله پلیس با این موضوع روبرو میشه؟ این فقط خانواده داشته و خانواده اش را دوست داشته؟ این فقط از بدبختی خلافکار شده؟ و دیگر سئوالات...
و سکانس اخر که پلیس ما متنبه می شود و به معتادانی که می خواهند خرج موادشان را دربیاورند در پشت چراغ قرمر کمک می کنند... /// یعنی چی؟ اهای معتادان شما هم بدبختیند...// من قبول کردم شما هم بدبخت هستید و دیگر من پلیسی نیستم که بیام جمعتون کنم.../// اگر ثروتمند بودم به همه تان پول می دادم بروید مواد بخرید...
والا...
حرف آخر
مشکل روستایی این است که نمی داند گره داستانش چیست؟ خانمان سوز بودن مواد مخدر،
خلافکار شدن بزهکاران از روی بدبختی و شرایط اقتصادی ، پلیس ها خیلی هم خوب نیستند، اعدام مشکل مواد مخدر را حل نمی کند و....
حالا که نمی داند، فیلمنامه ای نوشته آشفته... از چیزهایی که نوشته در ادامه داستان ازش استفاده ای نمی شود...
و به فرمایش بیلی وایلدر این فیلمنامه را رو سر فیلمنامه نویسش بکوبید..
نقد فیلم تا الان راجع به فیلمنامه حرف می زدیم..
به جز نوید و پیمان شایستگی پذیرفتن نقش های اصلی داستان راندارند؟ کاری به بازی تکراری شان ندارم...
اما نکات مثبت کارگردانی و به خصوص فیلمبرداری دارد...
صحنه های مربوط به دستگیری و بارداشتگاهها عالی بود...
فیلمبرداری خیلی عالی و در خدمت داستان و در خدمت دکوپاژهای سعید روستایی..
ریتم در هر اپیزودهایی که گفتم خوب بود...
تدوین نسبتاً درست بود البته با توجه به اپیزودها...
ولی فیلیمی که انسجام ندارد و همه اش از این شاخه به آن شاخه می پرد تدوین بهتری هم نمی تواند داشته باشد.
همان حرف قبلی ام را تکرار می کنم در سه اپیزود با سه داستان مختلف روبروییم...
چیزی که باعث شد این همه نقدها به فیلم متری شیش و نیم این همه منفی باشد نه خود فیلم بلکه انتظارمان
از سعید روستایی بعد از دیدن فیلم ابد و یک روز است...
روستایی کارگردانی خوش ذوق است و ادامه دهنده راه بهرام توکلی و هومن سیدی و اصغر فرهادی...
کارگردانانی که سعی می کنند واقعیت ها را به همان شکل تلخ و تصاویر ناراحت کننده و تکان دهنده نشان دهند..
اگر فیلمنامه نویسی اش به خوبی کارگردانی بود با اثر بهتری روبرو بودیم...
و باز در اکثر فیلم هایی که نقد می کنم به مشکلات 16 سال پیش ( زمانی که بصورت حرفه ای نقد را شروع کردم)
می رسیم مشکل سینمای ما ، تئاتر ما، سریالهای ما داشتن یک فیلمنامه خوب است...
مشکلی که ربطی به تکنولوژی و جهان سوم بودن و محدودیت در مورد حجاب خانم ها و از دنیا عقب بودنمان ندارد... و به ضعف فیلمنامه نویس و پرداخت داستان بر می گردد...
الله الله اوصیکم به فیلمنامه خوب ...


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شهرما // شهری سرگردان در لحظات مفرح یا نصیحت!
شخصاً با تمام احترام و علاقه ای که برای محمد حسن خان معجونی قائلم
وحتی لقب معجونیوفل را یدک می کشم باید عرض کنم حسن خان معجونی در ورطه تناقض افتاده در این سن و سال!!!
تناقض بین جذب مخاطب عام و نداشتن سلبریتی در نمایش
تناقض بین کمدی و نصیحت
تناقض بین روایت یک شهر در اروپا یا جامعه امروز ایران
تناقض بین کلیشه و خلاقیت..
همین راوی داستان ما کار منو راحت کرد و خودش گفت: تئاتر باید چهره داشته باشه بفروشه،
ما تلاش کردیم موزیکال بکنیم نمایشو ، طراحی صحنه پیچیده باشه و... تا بفروشه ولی نشد...
زحمت زیاد کشید حسن خان برای اجرای درست ولی موفق نبود .. به نظرم سرگیجه الاغی گرفته بود خودش با این همه نابازیگر...
غیر از مادر امیلی تقریباً یا اماتور بودند یا کم آماتور بودند...
دونفر که یکی از اعضای شورای شهر و دیگری بچگی های جورج بود بازی خوبی داشتند...
و یکی از بازیگران صدای خوب ...
بازی ها در عین اماتور بودن بازیگرانش قابل قبول بود ولی سالن ایرانشهر صدای بازیگری می طلبد و صداها به گوش نمی رسید تازه من وسط نشسته بودم
پرده آخر که خیلی طولانی بود و پر از حرفهای روحانیت شیعه...// با کوله باری از تجربه نمی تونم به محمد حسن معجونی یاداور شوم که تظاهرات، نماز جمعه، بیانیه انتخاباتی محل شعار است و تئاتر محل روایت داستان.
پرده ... دیدن ادامه » اخر خسته کننده بود خیلی.../// به نظرم شوخی های دم دستی برای جذب مخاطب عام هم که جدیدا بهش علاقه مند شده در مترانپاژ هم بود کار راکمیک نمی کند...// از آدم حرفه ای مثل معجونی انتظار بیشتری می رود ...//
نمونه بسیار خوبش (( اثر پرتوهای گاما روی گلهای همیشه بهار)) بود چند وقت پیش.. که توانسته بود فضاهای کوچه وخیابانی دهه 70 آمریکایی را بسیار دلنشین جلوه کند و از محمد رحمانیان از این بابت سپاسگزارم...
البته یک کپی هم از اون زده و یک راوی آورده که مسئول شوخی های امروزی و خنداندن مردم است در جایی که زندگی در شهر روزمره می شود...
همین که با این همه بازیگر و سرگیجه الاغی با وسواس تمام یک اثر متوسط بسازد از محمد حسن معجونی باید تشکر کرد...
اگر کسی ایشان را می بیند بهش بگوید عزیزم لازم نیست از هنرجوهای خودت، هنرجوهای دوستانت و... در نمایش ات استفاده کنی...// وقت کمتری می ذاری برای اموزش به انها، کارها کمتر می شود کار شسته و یکدست می شود البته دستمزدشان بیشتر است.. ((من نگفتم سلبریتی استفاده کن من گفتم بازیگر استفاده کن ))
بد نیست با نوجوانان برید ببینید حال کنند ولی جدی اش نگیرید بهرحال از کمدی های عوام پسندی که در بعضی از امفی تئاترها پخش می شود بسیار بهتر است، وحرف رکیک هم ندارد ولکن با خانواده ببینید با بچه ها ببینید بروید با خانواده در انجا..
نام محمد حسن معجونی را فراموش کنید و انتظارتان فروکش می کند پس بهتان خوش می گذرد...
با سلام
اولین نقد سینمایی ام در تیوال را ملاحظه می فرمایید..
جذاب ترین قسمت داستان ایده است...
ولی تقریباً استفاده ملموسی از ان نمی شود.../// بارها اثرهای فوق العاده ای مثل
سفر به چزابه یا مهمان داریم که فضای رئال و سورئال را به هم پیوند می زند داریم...
و ایده قاب ها بسیار جذاب است ولی فیلم به جای شخصیت پردازی شعار می دهد
فیلم ها براساس داستان شکل می گیرند و داستان از موضوع، شخصیت پردازی و.. تشکیل شده است
شعار دادن مخصوص ادم های ایدئولوژیک است یا نماز جمعه، شلوغکاری و جنجال ابزار رسانه است،
اشخاصی مثل حاتمی کیا و ده نمکی سینما را با بیانیه و نمازجمعه و نقد جامعه اشتباه گرفتند
و البته محسن امیر یوسفی در این فیلم...
ما با مفهومی به عنوان شخصیت پردازی چه کلاسیک و چه مدرن و پست مدرن و... روبرو نیستیم
حتی شخصیت مادر هم جز دوست داشتن خانواده اش و ترس های گذشته اش تعریف دقیقی از شخصیت پردازی ندارد ولی تنها شخصیتی است که دراماتیک رفتار می کند و رفتارش به عنوان یک انسان شامل ترس، تناقض و دوست داشتن اعضای خانواده و.... است. می توانیم بگوییم تنها کاراکتر یک داستان است که درست دراماتیزه شده است و خوب از کار درامده...
بقیه کاراکتر یا اضافی اند مثل هدیه تهرانی و نگار جواهریان یا مثل شوهر و دوتا بچه و دایی تیپ هستند...
و از همه بدتر خراب کردن ایده داستان است...
می توانست بازیگرانش در همان قاب ها بازی کنند پسر در جبهه با عراقی ها روبرو شود .. دایی با ساواک...// پدر با جامعه...// پسر در خارج با موضوعاتش.... // همه اش منتظر بودم که کارگردان یک آس رو کند و همه ما را عافلگیر... که اتفاق نیافتاد...
یکی ... دیدن ادامه » ار جالبترین فیلم های سورئال ایرانی قدیمی ایرانی فیلم (( افسانه آه )) است من در حدود 25 سال قبل این فیلم را دیدم فوق العاده بود...
در بعضی از قسمت ها مثل دیالوگ مادر با همسایه و یا تلویزیون می توانست بهتر و در چند جا استفاده درست انجالم بده ولی نکرد...
تنها موضوع همزاد پندار با کاراکتر زن داستان ملموس بودن ترس زن از امدن مامور درب خانه بود به خاطر تجربیات ناخوشایند گذشته...// تجربه ای که وهم را بوجود اورده ...
اما سئوال عجیبی برام پیدا شد.../// این همیشه با قاب هاش حرف می زد...// اولین بار بود قاب های کناری از حال یکدیگر با خبر می شدند؟؟؟ // این نشون می دهد سر شلوغی های انسان ها در قاب عکس ها هست که بعد این همه سال از حال یکدیگر خبر ندارند...// خبر نداشتن از حال خودشان که طبیعی است...
اما اینکه مثل داستانهای فانتزی عکس دوران مکه رفتن با عکس قبل از مکه رفتار متفاوتی دارد ایده خیلی بامزه ای بود ای کاش رو ی این موضوع بیشتر کار می شد... // شاید اگر همین ایده را جلو برده بودذ برای شخصیت هایش در دوران متفاوت...// با کاری کمیک و بدلنشین تر روبرو می شدیم البته باز به پرداخت داستان مربوط می شود..
خوبه بیشتر از این طول نداده بود که خسته کننده میشد ....
یک ایده فوق العاده که می توانست به خاطر ضعف هایی که گفتم تبدیل یه یک اثر ماندگار تبدیل شود که نشد..
به نظرم بد نیست یکبار بروید ببینید..
یک تئاتر مینی مال
ایده داستان بسیار جذاب است و زمان اجرا خیلی کم...
گره داستان : کمکی به پیشبرد داستان نمی کنه.یعنی قتل پدر بزرگ...
به شخصه به نظرم یک کار فوق العاده یعنی ماشین زمان در تئاتر براساس یک گره غیر جذاب از بین می رود..
می تونم بگم واقعاً کار رو خراب کرده بود...
استفاده از تکنیک صفحه مجازی و ساختن مادر مجازی هم خیلی خوب بود ..
دکور و فضا سازی به کمک داستان می آید ولی به نظرم به جای یک تخت از چیز جالبتری می تونست استفاده کنه..
می تونست با فضا سازی بهتری 1441 شمسی رو تداعی کنه...// همانطور که اغاز خوبی بود بین رابطه بیمار و اختیارات بیمار و اینکه در یک رابطه برابر نیست...
ترجیح می دادم حول رابطه مادر و دختر بگردد تا یک داستان غیر جذاب به نام قتل پدر بزرگ...
جاهایی که مشتاقانه داستان را پیگیری می کنیم منقطع میشه...// مثل دیالوگ: مامان می دونم تو باید همه چیزو رها کنی همین طور که منو رها کردی... ولی ادامه دار نیست...
یا جایی که دختر میگه: تو ناراحت بودی، من ناخواسته بودم می خواستی منو بندازی... و حرفهای مادرشو باور نمی کنه
رابطه سرد دختر و البته گرم بودن مادر ( هم سن و سال های الان ماست) ناشی از یک مشکل بزرگ هست که جای سئوالی برای ما می گذاره...// در انتهای نمایش یک بازگشتی به رابطه با مادرش داره..
جایی که میگه جنین من تو سه ماهگی حرف می زنه میگه تاریکی.../// به مادرش یاداوری می کنه که من در دورانی می فهمم که ناخواسته بودم و تو منو می خواستی بندازی...

گریزی به فیلم (( TRUE MAN SHOW )) به نظرم یک فیلم خیلی وحشتناک است...// فیلمی که در ذهن ما می کارد این جهان شاید بازی دیگرانی باشد و تماشاچی هایی داریم که خصوصی ترین لحظات زندگی مان را می بینند..
پدرمان ... دیدن ادامه » را از ما دور می کنند.../// زنی را وارد زندگی ما می کنند عاشقمان می کنند بعد مجبور می شویم با زن دیگری ازدواج کنیم و همسرمان که نزدیک مان است و محرم اسرارمان یک جاسوس دیگران است...
و 1441 برا یما وحشتناک است..// جایی که هیچ چیز پاک نمی شود...// هر چیزی بازیابی می ود و شاید آبروی ما برود...///جای که صداهای مردگان 50 سال قبل ما را ازار می دهد و باید پاسخگوی مطالباتشان باشیم... // مادر خوشحال می شود که می تواند هنوز دروغ بگوید و این ذوق زدگی را در صدای شوکه و بهت زده اش می شه فهمید که یکی از بهترین دیالوگهای نمایش است...///
و این شاید اینده ما باشد در مقابل نسل بعدی ... البته اگر تا ان موقع دوام بیاوریم...
مادر خوشحال می شود با دخترش حرف می زند و دلش می خواهد با دخترش رابطه خوبی داشته باشد بهش پیشنهاد رقص می دهد..///دلش می خواهد دخترش بهش بگوید آمده ام با تو حرف بزنم ولی دختر می گوید به خاطر قتل پدرت می خواهم حرف بزنیم..// چهره مجازی مادرش ناراحت می شود و بعد می فهمد دخترش این کارو به خاطر مادرش انجام نمی ئدهد بلکه به خاطر خودش انجام می دهد... // گسست نسل ها... // رابطه ای سرد ...// آیا قرار است فرزاند مان با ما چنین کنند؟ یا نه ...// مشکل مادر و دختری است به خاطر رها کردن و ناخواسته بودن...
شخصاً ترجیح می دادم گره داستانی یک اتفاقی حول همین مشکل مادر و دختر می گذشت ...
تا بایک کار عالی روبرو شویم...// ولیکن این قدر ارام و سرد و بعضی از لحظات پر احساس ربات وار درونش بود که به شدت در خدمت داستان است و کم کم برای تماشاچی شخصیت پردازی می کند و گره گشایی می کند مهمترین نقطه قوت است...// جایی که 1441 شمسی را برای تماشاچی باور پذیر است..// روابطش و پیشرفتش و مهم تر بودن بچه ها و نفس وجودی یک ادم نسبت به پدر و مادرش...// و با مادر ارتباط برقرار می شود نه برای دیدار بلکه برای حل یک مشکل...// مشکلی که اول یک آدم را خلاص کند تا بچه اش هم خلاص شود... /// خلاصی از شر یک تکنولوژی ( تکنولوزی که باعث شنیدن صدای مرده و پاسخگویی به مطالباتش است..)) با یک تکنولوژی دیگر، گفتگو با زیست حیات نباتی ( با یک انسان به کما رفته) برای اقامه دعوا در 50 سال قبل..
.
خوب جای کار داشت می تونست تا 30 دقیقه به نمایش اضافه کنه و با خلاقیت یک اثر ماندگار بسازه...
بهرحال من این نمایش را پیشنهاد می کنم...

امیدوار در آینده منتظر کارهای خوب و عالی از گروه بازیگران و نویسندگی و کارگردانی و بقیه عوامل این مجموعه باشیم...



دقیقا موافقم. بالا و پایین رفتن تنش و از دست رفتن طناب داستان روی رابطه مادر و دختر به کرات وجود داشت و انسجام قصه رو گرفت.
انتظار داشتم قضیه قتل پدربزرگ بهانه ای برای دختر باشه که این ارتباط رو شکل بده. و از اوسط داستان دیگه رها بشه و مادر و دختر به کنکاش ... دیدن ادامه » روی رابطه خودشون مشغول بشند. اما بارها دختر کلام مادر رو قطع کرد و به پرونده قتل پرداخته شد که بنظرم بی مورد بود.
۱۰ اردیبهشت
خانم مقدم با سلام
بالاخره با حضرتعالی به یک (( دقیقاً)) رسیدیم.
این نشان می دهد که دانش تئاتری تان بطرز چشمگیری افزایش یافته است..
بهتان تبریک می گویم .
۱۱ اردیبهشت
مرسی آقای کیانی. امیدوارم..
۱۱ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من یکبار آبان پارسال یکی از کارهای کوشکی رو دیدم در تئاتر مستقل چند دقیقه اشو ...
بدم نمی آید ببینم کارهاشو...
ولی چون مشکل تنفسی دارم و امکان نداره کوشکی کارگردانی کنه و یک پاکت سیگار یکساعت قبل نمایش مصرف نکنن بازیگراش...
من 40 تومانی پول هم داده بودم و 10 دقیقه بعد از نمایش اومدم بیرون..
حتی خودش با الو الو گفتن صدام کرد...
نکته بارز دیگه کار ایشان فحش های رکیکش هست...
می توان گفت در هرکار ایشان کمتر از یک دقیقه بطورمیانگین فحش رکیک می شنوید و علاقه خاصی هم به حرامزاده دارند...//
اگر حتی در نمایشنامه ای فحش رکیک نباشد ایشان به عنوان کارگردان به نمایشنامه اضافه می کنند...
اگر بازیگر باشند هم فی البداهه در هنگام بازیگری فحش رکیک می دهند...
یک خاطره: چندسال پیش داشتیم با دوستی فیلم (( زن حشری )) تریر را می دیدم.. گفت چه فرقی با فیلم پورنو داره؟ گفتم فیلم ... دیدن ادامه » پورنو محتوایی نداره فقط به منظور تحریک وارضای جنسی ساخته می شود. // ولی خب این سرگذشت یک زن و درام زنی با مشخصات ایشان است که با چه موضوعاتی روبرو می شود /// اگر از من بپرسی می گویم مهدی کوشکی نمایش را به مثابه یک هنر نمی داند او نمایش را می نویسد که جلوی تماشاچی سیگار بکشد و فحش رکیک بدهد و تماشاچی جالبه واکنش تشویق دختران هم جالب بود تا خوششان بیاید... /// شاید هم بالاخره توانستم با لارنس فن تریر تماس بگیرم ایران بیارمش و از سرگذشت مهدی کوشکی یک فیلم بسازد به نام (( مردی در تئاتر با سیگار و فحش رکیک))
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلامون علیکم و رحمت الله و البرکاته
1. ده دقیقه اول زاید است و کمکی به پیشبرد داستان نمی کنه...
2. اگر نمی خواست وارد فضای رابطه این دو بازیگر بشه پس چرا این نمایشنامه را نوشت...
3. جابه جایی و یکی شدنش ایده بدی نبود وارد همون فضاهای سورئال و شاید مرگ بازیگر مرد شد ولی خوب در نیامده بود..
4. از وسایل صحنه بازی نمی گیره...
5. تکرار هاش خسته کننده است و کمکی به پیشبرد داستان نمی کنه...
6. محمد حسن معجونی دیگه پیر شده و از اون بازی های درخشان دهه 80 خبری نیست
( بازی در میان ابرها در آبان 84 مرا شیفته خودش کرده بود)
7. بی تابستانش با اون همه ایراد بهتر بود...
8. 45 هزار تومان زیاد بود ولی در حد 30 هزار تومان خوب بود.
نمی دونم باید بگوییم خداحافظ کوهستانی یا هنوز امیدی هست که یک کارخوب از کوهستانی ببینیم..
درود
با موارد 1 و 4 و 5 و 7 و 8 (یا 35 حداکثر :))) ) موافقم ، با 6 و خط آخر مخالف :))
۱۲ اسفند ۱۳۹۷
حسن معجونی لیلی رشیدی الهام کردا رضا بهبودی ستاره پسیانی پانته آ بهرام و پناهی ها و صابر ابر برای من از همیشه دوست داشتنی ها هستن
۱۲ اسفند ۱۳۹۷
مرسی فرزاد جان
با لیلی رشیدی و ستاره پسیانی موافق نیستم ....// لیلی کلاً دوتا بازی داره که یکی اش خودشه..//
می تونم بگم از پدرش چیزی به ارث نبرده... و ستاره 5 تا بازی...// الهام کردا 3تا بازی...، چنگیزیان باز بهتره // پانته آ پناهی ها 4 سال در عرصه بازیگری برگشته ... دیدن ادامه » و بیشتر از 10 سال بود ازش خبری نبود... دوستش دارم پناهی ها را //
خیلی وقته بهرام را ندیدم در عرصه بازیگری... واسه همین نمی تونم نظری بدهم.../// هدات هاشمی بد نیست...// بهنام شرقی مسلطه و محمد رضا علی اکبری هم بیان قوی داره و هم بدن قوی....
می خواهم نام سیامک صفری، پیام دهکردی به لیست بازیگرای مورد علاقه ات اضافه کنم...
آذرنگ هم دقت بیشتری کنه در بازی هاش بازیگر خوبیه...// البته که فعلاً درحال حاضر فرهاد اصلانی و احمد مهرانفر به نظرم سرآمد های بازیگر ها هستند.../// ای کاش سال 84 در میان ابرها را می دیدی و بازی محمد حسن معجونی..// بازیگری لاغر و مسلط که صداش به فراخور زمان و دیالوگ چه تغییراتی می کرد...
و نمایش در میان ابرها با نفس گرفتن چند دقیقه ای معجونی در آکواریوم شروع میشه.../// و بعد شیفته معجونی می شدی..../// اگر فنز رحمانیان را ای کاش دوباره اجرا و لذت ببری از استاد رحمانیان و احمد مهرانفر..
با رضا بهبودی موافقم.../// صابر ابر هم بد نیست.../// کمیلی کنار رفت بازیگری که پدیده بازیگری بود...
هنوز نوید محمد زاده حرفهایی بر ای گفتن داره و همچنان پرویز پرستویی ماندگار.../// بهرحال از اینکه بنوشته ام را کامل خواندی سپاسگزارم...
۱۲ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
دیشب بلیت خریدم ولی به علت خستگی نتوانستم بیایم..
مشهوریت بازیگرانش باعث نشده بود بلیتش را بخرم
تنها دلیلی که می خواستم این نمایش را ببینم
حضور استاد مشاور عزیزم جناب آقای دکتر حسین عبده تبریزی بود با زنگی در دست..
امیدوارم متن ، بازی ها، میزانسن و طرحی صحنه (آکسسوار) و... خوب بوده باشد
و عزیزان از دیدن این نمایش لذت برده باشند...
به گمانم مرزهای نقد،فرسنگها جابجا شد....
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
بله سپاس از شما
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلامون علیکم...
از شروع نمایش مردی بی هدف روی یک چرخ وفلک می چرخد و دیالوگهای واقعی بین ناظم مدرسه و مادر یک کودک
در جریان است...// می دانیم برای فضا سازی است جدی اش نمی گیریم حتی نقاشی های کودکانه دیوار را...
وقتی دیالوگ های بین نقاش و مادر را می شنویم و حالت عصبی مادر را اولین جرقه مثلث عشقی به ذهنمان می آید...
وقتی دیالوگ های نقاش و خانم ناظم را می شنویم این برای ما پر رنگ تر می شود...
حتی موقعی که نقاشی نشان می داد مادر، فکر می کردم بهانه است برای دید ن نقاش...
.......................................................................................................................................
پس کوهستانی ذائقه ما را می دانسته و به درستی مارا گول زده!!! چیزی شبیه مظنونین همیشگی یا بازی فینچر یا شاید نمونه بهترش (( بانی لیک گم شده))
یا به عبارت نویسنده ها غافلگیری....
به عقب بر می گردم و یکبار دیگر مرور می کنم...// پس دیالوگهایی بین مادر و ناظم فضا سازی نبوده در خدمت داستانه..
نقاش هم راست میگه راجع به لپ تاپ.../// زنش در زندگی شان هم دوگانه نیست منفعت طلبه.../ با روحیات هنری نقاش
سازگاری نداره.../// خب تا اینجا خوبه...
بچه دار شدن یا نشدن ناظم...///نقاش میگه می خوام برم، ناظم میگه اگر بچه دار بشم می مونی../// اینقدر بچه دوست داره قلم دوش می کنه دختربچه ها را.../// ولی خب می رود با بغض هم می رود ..// بعد هم اخراجش می کنن چون باعث شده یک دختر بچه عاشقش شده.....
با دوستی دیدم که داره نویسندگی رو تجربه می کنه ، وقتی بیرون آمدیم گفت چی شد اخرش من نفهمیدم...
.........................................................................................................................................................
چرا ... دیدن ادامه » مادر برای دیدن نقاش ذوق زده است؟ اگر قرار نیست رابطه ای باشد (جواب: چون قرار ما نمایشی گول بخوریم)
بچه دار شدن ناظم چه کمکی به پیشبرد داستان می کنه؟ ( جواب: شاید باعث موندن نقاش بشه که نمیشه)
رابطه سرد نقاش و ناظم و وجود تنش در ماجرای مدرسه چیکاره است؟ ( جواب: نقاش به زنش محبت نمی کنه به بچه ها محبت می کنه که یک بچه عاشقش بشود و داستان پیش برود)
پس با این حساب اگر رابطه خوبی بین ناظم و نقاش برقرا بود یا اگر بچه داشتند مرد به بچه های کلاس محبت نمی کرد پس یکی از بچه ها عاشقش نمی شد...
مواخذه مرد نقاش توسط مادر در زریر برف..// زن: اون دختر بچه تیبا رو کشیدی //مرد: اون زنه هم عکس توئه ( جواب: یک دیالوگی انحرافی برای جذابیت داستان، می توانیم بگوییم کوهستانی ((خدعه کرده)) ...
و چیزهای دیگر ..// می خواهم هنوز جذابیت داشته باشه برای ندیدگان تئاتر
گره داستانی: هردم بیلی و بی قانونی کشور ، بی پولی مدرسه، استخدام معلم مرد، عاشق شدن کودک،
بچه دار نشدن ناظم... ( جواب: والا نمی دونم)
از نظر داستانی منو قانع نکرد، باید فضا را طوری می ساخت که هم تماشاچی گول بخوره و هم کم کم چرخ و فلک ذهن تماشاچی را به سمت تاپ ببره ...// وقتی یک تماشاچی می آید بیرون و هنوز سئوال داره ( به چرخ فلک وابسته است)
یعنی نویسنده کارش به خوبی انجام نداده... // تازه نه یک تماشاچی عام...// بلکه کسانی که اندک دانشی در مورد داستان دارند...
...............................................................................................................
کوهستانی این قدر با سواد و کار درست هست و مورد علاقه من که نقد کارگردانی اش سخته...
هر موقع می آیم ایراد بگیرم به خودم میگم حتماً یک دلیل داشته اینجوری کرده..// کوهستانی باوسواس کار می کنه و....

از فضاها بهتر می تونست استفاده کنه، ولی نکرد...// لیلی رشیدی ناظم خوبیه ( به ناظم ها می خورد) ولی همسر نقاشش خوب نبود.
کلاً بازیگر معمولی و حداکثر متوسطی هست رشیدی...// این سکوت ها و فاصله ها بدون حرکت و پرده عوض کردن به نظرم سعی می کند فضای سورئالیستی بسازد ( البته نمی دونم چرا؟؟ فضا های واقعی ساخته بود از مدرسه) ...
حتی در صحنه هایی که روی یک چرخ و فلک هستند دو بازیگر زن..// زاویه طوری نیست که تماشاچی بازیگرها رو ببینه...
تئاتر مستقل هم برای اجرای این نمایش زیادی دوره...// کوهستانی که به جای یک فضای پردیالوگ سعی کرده با سکون و فاصله تماشاچی رو با خود به سمت شخصیت ها ببره.. ( البته شاید دلیلی نداشته باشه، امضای کوهستانی باشه) // از ردیف 2 به بعد چهره ای معلوم نیست...// حتی برای چنگیزیان میکروفن گذاشته که زمزمه های بازیگرش به گوش برسه تا تماشاچی خودش درگیر صدا هم نکنه ...// سالن خوبی نبود..
ردیف 1 حداکثر2 اونم وسط شاید چیزی معلوم بود...
حتی این ریتم کند در تغییر صحنه ها ( پرده ها) مشاهده می شود یک جور مثل دیزالو // تا تماشاچی کم کم از چرخ و فلک به تاپ برسه.... // با ز هم چه کمکی به پیشبرد داستان می کنه من نمی دونم...// این فضا سازی سرد و محو آلود چه کمکی به زندگی واقعی با فضاهای تجاری سازی مدرسه دوری از آرمانهای تحصیل رایگان و آلودگی و عاشقی کودک و... می کنه من هم نفهمیدم، احتمالاً این هم جز جذابیت غافلگیری داستان است...///
..................................................................................................................
خب همه حرفهام تو همین مایه ها می چرخه...// می خواستم شاهد مثال بیارم دیدم کل نمایش را مجبورم مرور کنم...//
لذتش از بین می رود...// امسال جزو زمستانهای تئاتر هست...// تئاتر عالی ندیدیم.. // خوب هم کم بود... بنابراین به دوستان پیشنهاد کنید ...// حداقل تئاتر بدی نیست و راضی کننده است ...// ولی کوهستانی در بیشتر کارهای گذشته اش نشون داده قواره بزرگ تری داره... و من جز طرفدارهاش هستم والبته توقع ام هم بیشتره...










سلامون علیکم
میثاق زارع بازیگر خوبی هست ولی توانایی یک مونولوگ حدود 55 دقیقه را نداره..
نفس کم میاره... وکم آورد...// تئاتری نمی تونه داد بزنه....
پیام دهکردی یا محمد حسن معجونی پیشنهاد میشه
بر خلاف ذهنیت تان که یک موجود ساکت می بینید از معجونی...
توانایی حداقل 40 دقیقه ای برای اجرای یک مونولوگ را داره...//
رضا بهبودی هم خوبه ولی واسه یک مو نولوگ به این طولانی نه...
..............................................................................................................
ایده اش چیز جدیدی نیست..// من چند تا کار تو همین موضوع دیدم...
متنش بد نیست ولی عالی نیست...// متوسط روبه خوب...
ولی 20 دقیقه زیاد هست.../// اولش خیلی طولانی و خسته کننده است...
با لوازم صحنه بد بازی نمیشه..// می تونم بگم شاید نقطه قوت کار همین موضوع هست..
ولی ترجیح می دادم یک فضای تیمارستانی درست می کرد..
وقتی مونولوگی یک طراحی صحنه می خواهی به هر حال...
جالبه کوشک جلالی واسه کارهای پر بازیگرش یک دکور خیلی پر طمطراق درست می کنه...
میثاق ... دیدن ادامه » زارع تلاشش می کنه ولی خب همانطور که گفتم کم میاره در بیان..
بازی بدی هم نمی کنه بالاخره کوشک جلالی یک آدم حرفه ای هست..
رس میثاق کشیده.. اگر بهتر در نیامد بدلایلی بود که گفتم...
منتظر کارهای خوب و عالی از میثاق زارع و علیرضا کوشک جلالی هستیم.
والسلام علیکم والرحمت الله والبرکاته!!!

سلامون علیکم آقای اخوان ( یاد سینک و. گاز اخوان افتادم)
نمی توانم راجع به میزانسن و دکور و بازی و طراحی صحنه و بازیگر و... حرف بزنم شاید بتونم ...// تو هم می تونی
وقتی 5 دقیقه از کار شروع شد به ذهنم آمد یک دانشجو اینو ساخته...
می تونم بگم در نسل ما و قبل از ما از این کارها خیلی دیدم البته کارهای دوستان // پایان نامه هاشون یا بعضاً خیابانی
یادم هست اولین بار یک متن نوشتم و می اومدم به تماشاچی بدو بیراه می گفتم و اولین تماشاچی که
واکنش می داد بقیه کارها را... // راستش اولش اون بازیگر زن ( نمی دونم کیه) انتظارشو داشتم که آخرش این اتفاق افتاد..
اگر آخرش خودت با لیزر ت بیرون نمی رفتی عین بقیه و یا خرابکاری می کردی که آخرش کسی را معرفی کنی و این حرفها
بد در می اومد ...
من شخصاً با طناب و طناب بازی ات موافق نبودم.../// و متن ات می تونست بهتر باشه...
الان دیدم زیر 15 ساله ها را گفتی نیا...// در کل من که عاشق اینجور کارهام را راضی نکرد ولی بد هم نبود...
شانس آوردی که نور لیزر به من نخورد چون می خواستم لباسهامو در بیارم...// من اتفاق مشابه ات رار ندارم چون آکادمیک تئاتر نخوندم..// با نوع متنی که نوشته بودی خودت رار از زهر قید و بندی رها کردی...
نقد نویسی اش سخت شده.../// ولی ایده خالی کردن کل صحنه ات خوب بود.....
جوان هستی و راه دراز.../// من خوشحالم زمانی ایده های اجرایی کردم و بعد از 13 سال روی صحنه قسمتی اش را دیدم..
من برای عموم مردم توصیه نمی کنم...// وقتی به فریاد حرام زاده ها رسید..//واکنش ها زیاد شد...// بیرون هم واکنش خیلی ها که دانشجو بودند خوب نبود...// باید دانشجوی هنری باشند ....// از دوستان شاگرد خصوصی تئاتر دارم بهش درس می دهم دلم می خواست ساختار شکنی را یادش بدهم...// یادش بدهم یک کارگردان خدای نمایش خود است و قواعد فیزیک و کوانتوم نمایشش را چگونه تنظیم می کند...// و در انتها قاعده اش را نمی شکند.../// البته من کارت دانشجویی همراهم نبود وبار اول بود که از من می خواستند نزدیک بود اولش ترش کنم.../// ولی خب امروز حالم خوب بود..../// 15 دقیقه ای کمتر بود بهتر بود...//
اولش هم قبل خالی کردن صحنه زیاد بود...// یک نمایش 40 تا 45 دقیقه ای شسته رفته می دیدم ازت...// نامت را در رکنار که در آینده نمایش هایش را خواهم دید اضافه می کنم.../// ای نیما یوشیج تئاتر ، می دانم که اگر عمومی نبود دستت بازتر بود براذی ضربات محکمتر.../// ولی دلم می خواست تئاترهای کلاسیک هم ازت می دیدم تا محک بهتری می خوردی... /// اولین تجربه من از امیر رضا کوهستانی رقص روی لیوانش بود..// تجربه خیلی خوبی بود...// ولی افت کرد...// امیدوارم امیر اخوان رو به جلو باشد....///


امیر، امیر اخوان، Someone و آرا آشور این را خواندند
الهه مبینی و نفیسه نوری این را دوست دارند
سلام آقای کیانی
(یاد کیان تایر افتادم )
به موارد زیادی اشاره کردید که و نظرتون رو با جزئیات نوشتید. خواستم خسته نباشید بگم!
۱۵ بهمن ۱۳۹۷
خوبه هر بار یاد یک چیزی میفتین. تو نقدتون هم به کرات برچسب زده شده.
۱۶ بهمن ۱۳۹۷
ما اینیم دیگه خانم مقدم
۱۶ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
نمایش کلیشه بود...
بدترین قسمتش شروع و پایانش بود...
اپیزود دوم (آذرِی) تکان دهنده و عالی اجرا شده بود
بقیه قسمتها نتونسته بود به این خوبی ضربه بزند...
من قسمت ارمنی اش بیشتر دوست داشتم... چون کلیشه نبود...
شروعش و ورود به یک فضای خوب سورئال بد بود...
بازیگران به دو دسته بازیگر خوب و متوسط تقسیم بندی می شدند...
اما..
1. نفس دیدن تئاتری در مورد خانواده هایی که فرزندانشان و عزیزانشان را در جنگی طولانی مدت و فرسایشی گم کردند یا به عبارت بهتر عزیزانشان مفقودالاثر شدند به نفسه برایم جذاب بود.../// یک مثالی از خانواده و نزدیکان بزنم : در خانواده شهید بسیار ، جانباز کم و آزاده یک نفر داریم.../// وقتی از خاطرات و دیالوگ های بین مادرها، پدران و خواهران وبرادرانشان آگاه می شویم بدنم به لرزه در می آید.../// اما خیلی شان هنوز معتقدند فرزاندنشان را در راه خدا داده اند با اینکه از این همه سواستفاده برای اختلاس و دزدی و غارت و چپاول کشور از نام شهدا ناراضی اند ولی همچنان محکم می گویند اگر دوباره برگردند باز همین مسیر را پیش می برند...// خودم و تمامی برادرانم متولد دهه 60 هستیم و دونفرمان نام شهدای فامیل را بدک می کشیم.. ( خانواده هایشان حتی انان که نسبت دور فامیلی دارند،هر بار که ما را می بنند، با اینکه این همه سال گذشته خوشحال می شوند که اسامی فرزندانشان زنده نگهداشته شده...) // حتی برای خانواده های شهید هم رنج ودرد انتظار خانواده های مفقود الاثر قابل درک نیست.../// ترکش های جنگی که بعد از این همه سال در خیلی از خانواده ها دیده می شود.../// اما در این نمایش که چند اپیزود دارد در مورد این خانواده ها که همچنان با ثبات ایستاده اند حرفی نمی زند...//
به شخصه خانواده های مفقود الاثری را می شناسم که یا از دهه 70 پذیرفتند که بچه شان شهید شده و خود را خانواده شهید می دانند و نام فرزندان تازه متولد شده را ، نام عزیز مفقود الاثر گذاشته اند.. یا اینکه بازهم با ثبات زیر عکس مفقودالاثرشان
نام ((شهید جاوید الاثر)) نوشته اند و هنوز استوار ایستاده اند، چندتایی هم می گویند سر خانواده های ما کلاه رفته، خوردند وبردند و جیب هایشان را پر کردند...، ولی ادم کلاشی نیستند و سو استفاده ای نکردند فقط پشیمان هستند...همین. البته تعدادشان هم کم نیست واین نمایش حرفی در مورد انها نزده است.

2. افراط و تفریط مثل اکثر کارهای سفارشی سینمایی (گویا آذرنگ این کارو سفارشی نوشته) دامنگیر این نمایش هم شده است. آدم های داستان ما جز مرد ارمنی یا کسانی هستند که می خواهند از مفقودالاثر زنده و لال سو استفاده کنند یا این قدر رنج و بدبختی کشیدند به خاطر عدم حضور یوسف شان، که نبود یوسف برایشان بهتر است چرا که بعد از 25 سال خودشان را با این رنج سازگار کردند!!! حتی مرد ارمنی ترجیح می دهد فرزندش مرده باشد که پدر شهید باشد.../// یک همزاد پنداری کنیم...// اگر پدر باشی یا مادر...، کلاش هم نباشی.. حتی اگر برایت جنازه بچه ات را آورده باشند ...// شنیدن کورسویی امید از زنده بودن بچه ات تو را به شک می اندازد و می خواهی حداقل این ادم پیدا شده را ببینی.. به خصوص اگر در جنگ چیزی از جنازه بچه ات ندیده باشی... /// زن عموی من وقتی سال 61 فقط نصف سینه بچه اش را تحویلش دادند تا لحظه مرگش حتی در بیمارستان، سال 69 منتظر بود تا بچه اش وارد اتاق شود و یکبار دیگر ببیندش...// حال چطور ممکنه نه مرد ارمنی، نه خواهر کرد یوسف، نه زن جنوبی (ادمهای بد داستان ما هم نیستند) نخواهند یوسف زنده شان را ببینند.....

3. ... دیدن ادامه » اینکه همه ادمها یا کلاش اند یا رنج کشیده.../// وسطی هم ندارد...// برایم قابل درک نیست ...// یاد فیلم های اسطوره ای مثل دیده بان حاتمی کیا می افتم که شخصیت های داستانش از بندگان خاص درگاه حق بودند یا مثل فیلم اخراجی ها قهرمانان داستان از اراذل و اوباش هستند.../// آدم معمولی نداریم... وقتی به فیلم های موفق جنگ بر می گردیم این دو اثر جزو ماندگارها نیستند و برعکس کارهایی مثل روز سوم لطیفی و همین تنگه ابوغریب ( آذرنگ بازی کرده) اثری باورپذیرتر از آدمهای جنگ ارائه می کند... آدمهایی که با هم کل کل می کنند، آبمیوه می خورند، می ترسند، فحش می دهند، نماز می خونند، شوخی می کنند، عزیزانشان را از دست می دهند ناراحت می شوند، کم می آورند، خودشان را به اون راه می زنند و.... // چیزهایی که یک پرسوناژ نیاز دارد دراماتیزه بودن.../// چون انسان است و نفس انسان ترس دارد و خوشحالی و عصبانیت و بدی و خوبی.... /// آدمهای داستان آذرنگ یا کلاش اند یا مثل مردآذری (اپیزود درخشان اثر بود) از روی بدبختی کلاش شده اند، یا رنج کشیده مطلق و نیازمند ترحم از سوی تماشاچی.. ( باز مرد ارمنی اپیزود بهتری بود)...// ما به جای اینکه همزاد پنداری کنیم ،گریه می کنیم و موسیقی هم به آن اضافه کنید...
یکبار به دوستی گفتم اگر فیلم (( از کرخه تا راین)) ان موسیقی زیبا را نداشت... // یکی از ماندگارترین اثر تاریخ جنگ می شد...//// اما موسیقی فیلم ، شاهکاری به نام ((از کرخه تا راین ))را در سطح یک فیلم هندی تنزل داده، و مردم از اینکه بعد از دیدن این فیلم تکان بخورند، گریه می کردند، می توانم بگویم ضربه ای با پتک در این فیلم تبدیل به ملودارم سطحی تبدیل شد...// این را یکبار در مقابل چند تن از اساتید گفتم و با تعجب دیدم همه انها بطور کامل تایید کردند...
آذرنگ سعی کرده با موسیقی و ساختن موقعیت های کمیک از گریه وزاری تماشاگرش جلوگیری کند، در صورتی که از اول مسیر را به غلط رفته...// باید چنان محکم ضربه می زد که تماشاچی به جای گریه شوکه شود و این در اپیزود خانواده آذری تا 90% محقق شده...

4. گویا چندباری و هر بار با یک کارگردان اجرا رفته و در اجرای اول که نیما دهقان کارگردانی کرده بازیگران توانمندتری هم در ان بازی کردند... // در این اجرا غیر از 4 بازیگر که نسبتا خوب بودند نقش های فرعی تر بازی های خوبی به ما ارائه نمی کند.../// اگر از بازیگرهای توانمندتری استفاده می کرد بهتر بود.این موضوع در شنیدن صدای بازیگران در یک فضای حدود 30 متری سالن ایرانشهر بیشتر تو ذوق می زد.../// البته من شخصاً راضی ام که نسخه خود آذرنگ از نوشته اش را دیدم چرا که هیچکس باندازه خود نویسنده نمی تواند ذهنیاتش را به عنوان کارگردان روی صحنه اجرا کند.

5. اما چیزی که بیشتر مرا اذیت کرد علاوه بر کلیشه گی عدم شخصیت پردازی پرسوناژها بود در ادامه مطالب بالایم باید این را اضافه کنم که نه تنها آذرنگ بخش مهمی از جامعه را در این نمایش نشان نمی دهد بلکه آدمهایی را هم که نشان می دهند تیپ هستند.../// این نمایش جا داشت تا 30 الی 45 دقیقه دیگر طول بکشد، و می توانست در هر اپیزود از تیپ خارج شود و کم کم فرصت شخصیت پردازی پیدا کند تا بتواند ضرباتش را دقیق وبه جا مثل پتک بزندو اثر بخشی عمیقی داشته باشد تا حداقل چند روز در ذهن تماشاچی بماند.
6. بدترین اپیزود این اثر زمانی است که نمایندگان بنیاد شهید از روی عصبانیت و بد وبیراه صندلی ها را دانه به دانه می اندازند به معنای حذف گزینه های خانواده یوسف../// میزانسنی احمقانه و ناشیانه...// اصلاً کل این سه نماینده نقش اضافی هستند غیر از یک اپیزود که با هم حرف می زنند هیچ ارتباطی با هم ندارند...// می شد براحتی با نوشتن متنی که این سه نفر در کنار هم در مورد تجربیاتشان از خانواده ها یی که بازدید کردند هم روایتی باورپذیرتری از کارشان داشت... و هم به عنوان شخصیت هویج مشکی در این نمایش نباشند...// بازی خوبی ارائه نکردند... در واقع تماشاچی از زاویه نمایندگان بنیاد شهید با خانواده ها آشنا می شد.../// اپیزود سه نفری آخرشان هم مشمئز کننده بود البته تقصیر کارگردان است...
روایت و سوژه و جذابیت فطری داستان + تعدد اپیزودها باعث شده که خود آذرنگ به این نتیجه برسد نیازی نیست دقیق و درست وباوسواس و جزئی نگر میزانسن بچیند.../// البته اینجانب که تئاتر ببین حرفه ای هستم واندک دانشی در این زمینه دارم براحتی برایم قابل تشخیص بود...

کارهای آذرنگ را کم و بیش دنبال می کنم وحضورش به عنوان یک نویسنده یا کارگردان همواره برای دیدن کارهایش وسوسه ام می کند.../// البته بازیگری اش را نسبتاً دوست دارم...
و حیف و صد حیف که آذرنگ جدا از متنی که ایرادهایش را گفتم، وسواس بیشتری برای انتخاب بازیگر، طراحی صحنه و چیدن میزانسن هایش انجام نداد که با یک اثر ماندگار و عالی روبرو باشیم ولی برای امسال بدون تئاترمان ( خزان تئاتر که چه عرض کنم، زمستان تئاتر خوب بود) تا اینجا مرهمی بود برای دیدن زخم های تئاترهای بد...
والسلام..
بهار، امیر، نفیسه نوری، کیامرث تقی زاده، محمد جواد، آدنا و آوا فیاض این را خواندند
حدیث سیدی، حدیثم و me این را دوست دارند
چقدر خوب نوشتید
۱۶ دی ۱۳۹۷
اختیار دارید آقای کیانی. اگر من جسارتی کردم عذر می‌خوام. معمولا نکاتی که اشاره می کنید نکات خوبی هستند. نقد شاه لیرتان را هم خوانده بودم و به نظرم خیلی خوب بود. ممنون از وقتی که می گذارید و می نویسید.
۱۷ دی ۱۳۹۷
سلام آدنای عزیز...
نه خواهش می کنم...
جسارتی که نبود ولی در صورتی که هم جسارت می کردید
حق با شما بود...// همه مان چه نقد نویس و کارگردان و بازیگر و ...
همگی باید جوابگوی رفتار و گفتارمان باشد...
از شما بی نهایت سپاسگزارم با اینکه یکساعتی
طول کشید ولی نقد خوبی نوشتم وبرای دوستانم
هم فرستادم و حتی دوستانی که برخلاف من هنوز کارهای نمایشی انجام می دهند
و در حوزه تئاتر صاحب نظر هستند، بعد از مدتها تمجید کردند و گفتند دلمان برای نقدهای
صمیمی ... دیدن ادامه » ات مثل این نقد (برخلاف نقد های شسته و تر تمیز شاه لیر) تنگ شده بود...
می گفتند: هنوز دقیق و گزنده و منصف هستی...
باز هم سپاسگزارم.
۱۹ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عرض سلام خدمت دوستان
مشکلات: متن نسبتاً خسته کننده // طراحی صحنه یک کم بد...
همه چیز خوب و عالی بود
رضا بهبودی برعکس ستاره پسیانی بازی اش خسته کننده نمی شود بعد از این همه سال..
آناهیتا اقبال نژاد که بازی عالی ارائه داد....
طراحی صحنه خوب بود وعالی نبود به خاطر دو سه تا ایراد...
کارگردانی: در 30 دقیقه اول کمی خسته کننده می شود...
به نقد بپردازم:
اگر به جزئیات خانه توجه می شود و روند کند داستان با میزانسن هایی که با وسایل خانه
مثل شکستن گلدان ، استفاده از تابلوها برای نشان دادن حسرت ( همین نقش را روزنامه بر عهده دارد.)
می توانست نیمه اول کسل کننده را کمی روان تر عبور دهد...//پرداختن به دلیل تنهایی این دو زوج هم باعث جذابیت می شد البته اشکال متن است..
چون من فیلم و سریال ایرانی نمی بینم.../// قیافه کوروش سلیمانی برایم آشنا آمد...
بچه خوبی است به نظرم با داریوش مودبیان در برنامه سینما یک در نوروز دیدمش...// یادم نیست چه فیلمی وبود وچه نوروزی ....
حالا به سخن اولم بر می گردم طراحی صحنه خوب و کارامد در این تئاتر دیده می شد...// مبل های راحتی، درب ورودی و از همه مهمتر فضای خانه با چوب که نشان دهنده فضای دلپذیر خانه بود در سالن های سیاه تئاتر ، نورپردازی خوب مثل لامپهای خانه .../// اگر کوروش سلیمانی که به نظرم چیزهای کمیک به داستان اضافه کرده و اناهیتا و رضا بهبودی به خوبی از پس نقش شان برآمدند در کنار هم قرا دهیم به یک تئاتر خوب می رسیم... چرا عالی نشد؟
نمایشنامه نویسش هم کمی زیادی وسواس برای پرسوناژ گذاشته بود و سیر داستانی را فراموش کرده بود...
چون ... دیدن ادامه » سلیمانی از وسایل صحنه نخواست استفاده دیگری بکند که نیم ساعت اول خسته کننده نباشد...
طراح صحنه هم اگر کمی خلاقیت بیشتری خرج می داد و خانه بهتری در خدمت نمایش طراحی می کرد بهتر از کار درمی امد...
حیف و صد حیف که کار عالی نشد و من به عنوان یک تئاتر ببین حرفه ای خسته شدم...
می توانم بگویم امسال ( 7 امین تئاتر امسال بود تا الان) حرفه ای ترین کار از نظر چیدن میزانسن ها، بازی های عالی، طراحی صحنه خوب و نمایش نامه ای متفاوت و جزئی نگر دیدم ...و چون علاوه بر لذت بردن از خود تئاتر... از دیدن تیم حرفه ای هم لذت می برم...
به کوروش سلیمانی و دیگر دست اندرکاران این نمایش تبریک می گویم...
والسلام علیکم والرحمت الله و البرکاته!!

سلام دوست عزیز ... از نظرات صادقانه ی شما گرچه هریک نیاز به بحث طولانی دارد سپاسگزارم . در مواردی که سوال داشتید شما را به پاسخم به خانم بنی هاشمی در همین صفحه ارجاع می دهم ... بازهم ممنونم ... پاینده باشید ...
۱۵ دی ۱۳۹۷
آقای سلیمانی عزیز سلام
اول سپاسگزارم که تمامی نظرات را می خوانی
دوم من مطالب شما در مورد نظر خانم بنی هاشمی هم را و مطالب ایشان را نیز چند بار خواندم
ولی بهرحال من روی نظر خودم پافشاری می کنم با اینکه از نظر من کارگردان در مقام خدا وخالق
قرار دارد و اجازه هر کاری را در نمایش دارد و اون هست که قوانین خلقت اثرش را به تماشاچی دیکته
می کنه...// چون من خودم تجربه کارگردانی داشتم از آثار برشت را...// والبته چندتا کارهای خودم را کارگردانی
کردم البته موضوع به سالهای 81 تا 85 برمی گرده....///
با اینکه قطعاً متن قوی با زیر متنی قوی هست...//نتونسته مارا به خودش جلب کنه
یا کارگردان نتوانسته اون آرامش بیرونی والتهاب درونی را منتقل کنه...
این ... دیدن ادامه » موضوع را زمانی فهمیدم که گدا و سگ مرده را روی صحنه بردم...
سبک بازی خودم در نقش شاه نتوانسته بود داوران را راضی کنه.../// با اینکه
سعی ام این بود که کار برشتی باشه.../// می دونم این متن جزو نمایشنامه های کلاسیک طبقه بندی نمیشه..
و تماشاچی عام اینجور نمایش ها را کم دیده...//
به خاطر جزئی نگری هایت به خصوص در شروع کار ( بعداً کم کم کمرنگ میشه) می دانم زحمت زیادی کشیدی...
می دانم این متن را دوست داری و هربار که می خواندی لذت بیشتری می بردی ( 17 بار در یک روز گدا و سگ مرده را خواندیم) ، ولی قسمتهاییش خسته کننده و کسل کننده است...
راستی درست گفته بودم، برنامه سینما یک در نوروز مجری بودی؟
بعضی از کارگردانان مثل معجونی، کیومرث مرادی، امیر رضا کوهستانی (البته کار درخشانی چند ساله ارائه نکرده) و..... همیشه در تیوال برایم جستجو می شوند تا کارهایشان از دستم نرود...
از جمعه 14 دی نام کوروش سلیمانی به این لیست اضافه می شود...
بی صبرانه منتظر یک اثر ماندگار دیگری ازت هستم.
ارادتمند
موسوی
۱۶ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد دلخواه
بگذارید ببینم با چه چیزی روبرو هستیم؟ یک تئاتر کلاسیک یا یک تئاتر آوانگارد؟ ( در فارسی پیشرو و ساختار شکن ترجمه شده است.)
اگر با یک تئاتر کلاسیک روبرو هستیم و شکسپیری، اپرا، طراحی صحنه پر طمطراق، لباس های سلطنتی، خیل عظیم خدمتکاران با لباس های خدمتکاری، شوالیه ها و.... باید در صحنه دیده شود.
اگر با یک تئاتر آوانگارد روبرو هستیم، (که به نظر چنین می رسد.) چرا که المانهایی چون میکروفن، کت و شلوار بازیگران، آکسسوار (چند تا پرده و چند تا صندلی) به جای طراحی صحنه را مشاهده می کنیم پس چه نیازی است داستان لو رفته شاه لیر 400 سال پیش که اقتباس های فوق العاده ای چه در زمینه تئاتر و چه در زمینه سینما ( فیلم آشوب کوروساو) را مو به مو و فقط با تغییر دیالوگ ها روی صحنه ببینیم..// بعد از این همه سال قطعاً تماشاچی نمی گوید (wwwooo) .
داستانی نخ نما شده که شخصیت ... دیدن ادامه » هایش یا سیاه اند یا سفید یا کاملاً خوبند و یا کاملاً بد، بدون تردید و کشش دراماتیک، حتی نقش بد داستان ما حرامزاده است، شکسپیر یک نجیب زاده انگلیسی بود و اگر داستانی بنویسد که یک حرامزاده در ان باشد حتماً ادم بدی است...// یاد سریالهای تلویزیونی دهه 70 می افتم که هرکس ریش داشت آدم خوبی بود.
اپیزود اول: واقعاً فاجعه است، چرا که همه ما می دانیم قرار است چه اتفاقی بیافتد. اپیزد دوم: باز بهتر است چون تعداد پرده های بیشتری دارد درست است نه ضربه ای دارد و نه غافلگیری...، ولی خب از جزئیات داستان شاه لیر هم اطلاعی نداریم.
به جز مهدی سلطانی (شاه لیر) و محمد رضا علی اکبری ( ادگار) و با ارفاق بازیگر نقش دلقک ، بازی خوبی به خصوص از سلبریتی ها نمی بینیم، بهتر است بگویم نه بازی خوب، نه صدای خوب و نه بیان خوب. حتی رحیم نوروزی بازیگر و دوبلور ( ادموند) توقعات را برآورده نمی کند.
می توانم بگویم منصفانه این است که به جای اینکه به نقد شاه لیر بپردازیم به نقد دلخواه (مسعود دلخواه کارگردان) بپردازیم، کارگردان بازیگری که اتفاقاً با سواد است و مدرس بازیگری و کارگردانی، چرا این تئاتر را اینقدر طولانی کرد، چرا ضرباهنگ پرده ها را تنظیم نکرد، چرا از کولی ها بازی نگرفت و برایشان دیالوگ ننوشت، چرا سلبریتی های سینمایی انتخاب کرد که تمرینی برای سالن اصلی با این همه فضا نداشتند... و چرا های دیگری که در بالا به آن اشاره کردم.
فصل درخشان: اما بالاخره دلخواه کارگردان با سوادی است و این در (( میزانسن)) های دقیق در یک صحنه حدود 30 متری با تعداد زیاد بازیگر و گروه همسرا مشهود است، چیزی که همواره نقطه ضعف تئاترهای پر بازیگر در ایران است.
اگر می خواستم چیدن میزانسن را به شخصی آموزش دهم این تئاتر یکی از بهترین نمونه های این کار است.
گروه تئاتر شیطونی
با سلام
امروز از تیوال زنگ زدند و گفتند که روز سه شنبه تئاتر اجرا نمی شود.
گفتم خب جمعه باکس c // صندلی9 // ردیف اول به من صندلی بدهید گفتند پر شده...
گفتم خب صندلی باکس B // صندلی 9 که خالی هست صندلی بدهید...// گفتند قیمتش فرق داره...
گفتم باکس B ردیف مهمان صندلی بدهید گفتند دست ما نیست...
گفتم باکس A یا C دوتا بلیت بدهید گفتند دست ما نیست...
گفتند خودت را به جای گروه بگذار چیکار می کردی؟
گفتم همه این کارها را انجام می دادم با این همه آپشن...
گفتند امدیم جا نبود...
گفتم عذر خواهی می کردم و می گفتم هرجا صندلی هست بشینید...// به هر تعداد بلیت خریدید..// در نمایش آینده بهتان بلیت می دهم...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام و عرض ادب خدمت دوستان بویژه جناب آقای مرادی
من متاسفانه چند تا کار آقای مرادی ندیدم از جمله شکلک...
............................................................................
انتخاب سالن چارسو برای این نمایش بسیار خوب بود...// شاید اگر نامه های عاشقانه ای از خاورمیانه هم اینجا اجرا می رفت بهتر بود...
کار یکدست بود نسبتاً ...// بازی ها خوب بود نسبتاً...
استفاده مناسبی از دکور برای اجرای نمایش شده بود...
به ندرت پرده ای طولانی بود و ریتم کار خوب حفظ شده بود..
میزانسن ها دقیق بود...
نمی دانم آقای مرادی چیزی به نمایشنامه اضافه کرده یا نه ...// ولی دیالوگ های کمدی بین مرد عقب افتاده و دیگر بازیگران خیلی خوب بود و دقیق...
ولی ایراداتی هم داشت...
کشیش اعظم گاهی صدایش خوب به گوش نمی رسید با اینکه ردیف اول وسط کنار آقای معظر نشسته بودم....
بازینقش جورج خوب بود ولی صدایش خوب نبود...// به بیان دیگر صدایش تئاتری نبود ...// می خواهم مقایسه کنم
فریاد زدن جرج را با فریاد زدن پیام دهکردی در نقش ابلوموف ...
در یک پرده بی دلیل جرج هیجان زده از صحنه خارج میشه....
...........................................................................................
چیزهایی ... دیدن ادامه » که دوست نداشتم: پرتاب قاشق و چنگال توسط کشیش اعظم و جمع آوری توسط جرج
به نظرم یک همچین میزانسنی با توجه به اینکه یکبار میز غذا و ان همه امکانات میز غذا وجود داشت
هم از دست رفت و هم بی معنی بود..../// می شد با میزانسن دیگری خیلی بهتر عمل کرد...
بقیه موارد جزئی دیگر را نمی نویسم چون نمی خواهم خوانندگان مزه دیدن تئاتر خراب بشه....
..............................................................................................................................................
در نهایت بازی ها خوب بود ولی درخشان نبود...
طراحی صحنه و دکور خوب بود...
میزانسن ها خوب بود و در بعضی موارد درخشان بود...
ریتم کارخوب و منطقی بود در 90% مواقع...// به خصوص فاصله پرده ها...
کیومرث مرادی خلاقانه دکورش را در بین پردها عوض می کرد...
..............................................................................................................
کیومرث مرادی کارگردانی با سواد و کاربلد هست...
خلاقانه میزانسن می چیند و از تمامی جز های دکور استفاده می کند...
در بعضی از موارد خیلی وسواس به خرج می دهد....
بازی بازیگرانش هم خوب است و متوسط.../// کم اتفاق می افتد بازیگرانش درخشان بازی کنند مثل هانا کامکار در (.... خاورمیانه)
.............................................................................................................
من جز طرفداران پروپا قرص کیومرث مرادی هستم .../// کارهایش را ندید می خرم.../// واگر خوشانس باشم که در ردیف جلو بشینم و کار خوب باشد شاید در یک دوره چندبار ببینم... ولذت ببرم...
کیومرث مرادی کار ضعیف نداره و کارهایی که من ازش دیدم در بدترین حالت متوسط بود... // و کارهاش یا خوبه یا خیلی خوبه...
من این تئاتر را به مخاطبان عام و تئاتر ببین های حرفه ای، علاقه مندان به تئاتر و حرفه ای های تئاتر پیشنهاد می کنم و
امیدوارم مثل من از دیدن این کار لذت ببرند...



درود بر شما.
۲۷ خرداد ۱۳۹۷
جناب فرامینی عزیز از لطفتان سپاسگزارم.
۲۸ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پیشنهاد ویژه امروز :
https://www.tiwall.com/theater/deyreraheban

یک کار از کیومرث مرادی است...// کارهای خوبی کیومرث مرادی آورده.../// حیف ردیف های جلو خالی نداشت...
ولی سالن چارسو کوچک خست و تا ردیف سه و چهار هم خوب است...
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با عرض سلام خدمتتان
من از کار لذت نبردم وخسته شدم و سردرد گرفتم....
من آقای سیاوش بهادری راد را نمی شناسم...// البته مشکل از من هست..../// ولی بهرحال ایشان را نمی شناسم...//
تنها دلیل حضورم دیدن پیام دهکردی بود...// باز یگر مورد علاقه ام ....// بدشانسی ام این بود که هر زمان که پیام تدریس بیان داشت به ساعات من نمی خورد....// بعد هم که تهران نبود...// بگذریم...// انتخاب این صدا را برای ابلوموف نمی پسندیدم...// در جاهایی صدای پیام عوض می شد و دوست داشتنی.../// با ایده صدای خارج قاب که به صورت روح ابلوموف بود موافق بودم ولی خوب از کار درنیامد.../// یک عالمه بازیگر که نقش گروه همسرایی داشتندو با دیالوگی طولانی و خسته کننده که قرار بود زندگی و سرزندگی را در مقابل رخوت ابلوموف نشان دهند.../// بیشتر به گروه تئاتر کودکان شبیه شده بود که پیام اخلاقی می دادند که (( توی کتاب نوشته تنبلی ... دیدن ادامه » کار زشته)) ....// از ابتدای قصه داستان لو می رود ....//پس داستان کششی ندارد ...// شخصیت محوری هم بد درمی اید... وکمکی به پیشبرد داستان نمی کند...// نقش زاخار با بازی بد بازیگرش و شولتس که اغاز زندگی در ابلوموف را استارت می زند و آشنایی با الگا.../// هردو بازی ضعیف و بیان ضعیف و شخصیت پردازی ضعیف دارند شولتس به دلقک ها می ماند و الگا به بچه مدرسه ای ها...// به نظرم اول اگر از بازیگران تست بیان گرفته شود تا این همه داد نزند ( نمایشی داد بزندد مثل پیام) ، /// همه حواس ها به زاخار و ابلوموف هست و یک عالمه بازیگر بدون هیچ دلیلی در روی صحنه ((ACT)) دارند چرا؟ نمی دانم!!! بازی بد و با ارفاق متوسط بازیگران این نمایش با کارگردانی نسبتاً ضعیف و بازی پیام دکردی را هم خراب کرده و نمی تواند با دیگر شخصیت ها ارتباط برقرار کند... اقتباس فاجعه از شاهکاری به نام ابلوموف سرگردانمان می کند + چندتا دیالوگ امروزی برای خندان مردم...
اما چون ابلوموف است بالاخره تاثیر خودش را می گذارد مثل فلسفه بافی های ابلوموف در مو رد زندگی و تشبیهاتش با بیان نسبتاً خوب پیام دهکردی...
طراحی گریم به خصوص روشن شدن رنگ پوست توسط گریمور برای دیده شدن چهره بازیگران حتی در انتهای سالن. را خیلی وقت بود ندیده بودم...// خیلی خوب بود...///
انتخاب خوب لباس برای ابلوموف ..... // طراحی صحنه نسبتاً جالب ولی استفاده ای ازش نمی شود می شد با یک تختخو اب شو مبل هم همین کارو کرد...// به نظرم کارگردان بیشتر از همه مدیون تیم دکورسازش هست، ولی تنها استفاده اش این است که فقط بازیگرها به حالت نیمه رقص ازش بالا و پایین می روند .../// اما در جاهایی (زمانی که نمی رقصند و راه نمی روند)ف استفاده دقیق از و به جا از دکوراست، مثل خوابیدن زاخار روی پله ها...// و یا رفتن الگا در ابلوموفکا...
ا نه صحبت های دیگر بازیگران تاثیر زیادی بر نمایش می گذارند و نه بازی هایشان چنگی به دل می زند ....
در مورد چیدن میزانسن ها حرفی نمی زنم چون به نظرم کارگردان اجازه هرکاری را دارد ولی خب خوب از کار درنیامد .. تناقض عجیبی یافتم...، قسمتهایش فوق العاده خوب و قسمت هایش فوق العاده بد بود...// در انتها می خواستم بگویم کارگردان و نویسنده اش از کارگردانی کم سوادند ...// ولی این قدر بعضی از نکات ریز با وسواس اجرا شده... ولی کلیت اثر بسیار بد است بهتر بگویم روح داستان ابلوموف درونش نیست.. فقط به این نکته بسنده می کنم که کارگردانی با دانش دارد که هنوز در سطح ابلوموف نیست.../// اما در مورد نویسنده نمایشنامه اقتباسی اش همان نظر دارم.../// نویسنده ای با دانش شاید بالا ولی توانایی پایین.../// در کل ارزشش را نداشت...// و من ناراضی ام .../// اما دیدن پیام بعد از مدت ها روی صحنه و خرید به قیمت 25 هزار تومان کمی از این نارضایتی کاست...
والسلام علیکم و رحمت الله والبرکاته!!!

خیلی خوبه که این‌قدر وقت گذاشتید و این متن رو نوشتید،درود بر شما.
۰۹ خرداد ۱۳۹۷
باهمه موافقم ...حتی بنظرم درخوب بازی کردن پیام دهکردی به خلطرعلاقه شمابه ایشون اغراق کردید.اصلن خوب نبود و نبودن
۱۰ بهمن ۱۳۹۷
خانم احمدی عزیز..
با سلام
وسپاس از اینکه نقدم را خواندید
بسیار خوشحالم و احساس خوبی دارم که نقدم توسط یک حرفه ای مورد تایید قرار گرفته
به جز داد زدن های عجیب پیام دهکردی...// اون کسالت و رخوت ابلوموف را داشت..
ولی در سطح پیام دهکردی و کاراکتر ابلوموف داستان ... دیدن ادامه » ( میخالکویچ) نبود...
البته تقصیر کارگردان هم هست.../// بازی خوبی از یک بازیگر توانمند نگرفته بود..
خوشحال می شوم اگر تئاترهای دیگری هم که دیده اید و من نقد نوشتم آنها را هم بخوانید..
همچنین اگر تئاتری دیدید و من هم دیده باشم نقدتان را بخوانم..
و خوشحال تر می شوم که تئاترهای خوب پیشنهاد کنید ..//
۱۱ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام تیوال...
چرا من شماره ای از تیوال ندارم تماس بگیرم؟
برای نمکایش ابلوموف گفتند 30% تخفیف وفاداری دارم ....، خب چرا در سیستم اعمال نشده...
چرا برای من کدش پیامک نشده...// یا ایمیل نشده...// یا کارهایی که باید صورت می گرفته انجام نشده؟؟؟؟!!!!!!!!!
فرزاد این را خواند
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
درود بر شما
همه اطلاعات تماس در برگه تماس نوشته شده است: https://www.tiwall.com/contact
با سپاس
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام ///
امروز آمدم خرید بلیت دیدم که به جای 40 هزار تومان باکس های کناری 25 هزار تومان بفروش می رسد و من 40 هزار تومان پول دادم چرا؟
از تیوال انتظار می رود که این 15 هزار تومان اضافه مرا به من برگرداند...
........................................................................................................................
بازی رضا بههبودی خوب بود...// سال گذشته سعید چنگیزیان بازی کرده بود گویا بهتر بود...
حسن معجونی یکی از بهترین کارگردانان حاضر ایران است...// کارهای خوب ولی کمی شلوغکاری های یاد اتفاقات سخفیف کارگردانان ضعیف می اندازد...../// اما :
یک اتفاق افتاده که خوب است و بد ...//قبلاً 6 تا سالن تئاتر تهران داشت که مثلاً اگر می خواستی تئاتر شهر اجرا بروی یکسال باید منتظر می ماندی.../// الان 16 تا سالن داریم...// و بازیگران خوب دیگر در یک تئاتر جمع نمی شوند...// همه چی خوب بود الا بازیگران.../// بهرحال محمد حسن معجونی ... دیدن ادامه » 3 نوع بازی دارد که همیشه همان است ولی خوب است.../// اما کارگردانی واقعاً حرفه ای است...///میزانسن های دقیق و ریتم درست و شوخی های نسبتاً خوب و از همه مهمتر زمان معقول..../// با ریتم مناسبی وارد قصه می شود طول نمی دهد....//و هرجا مشکل می یابد رضا بهبودی به کمک می آید.../// رضا بهبودی باندازه محمد حسن معجونی بازی درخشانی ندارد ولی حداقل 6 بازی با کمارکدهای متفاوتی ازش دیدم. و همگی خوب بود ولی در همه انها 50% شبیه هم بود ولی همیشه کار را به اصطلاح در می آید.../// با دوستی که از فرانسه امده بود تئاتر را دیدیم...//گفت بعضی جاهاش لوس بود...// گفتم معجونی خوب دراورده بقیه بازیگرانش در حد متوسط هستند و نتوانستند بازی ها را خوب دراورند به خصوص بازیگر نقش ((الک)) ، بازیگر مکملی که می توانست از نیمه نمایش باعث انفجار خنده در سالن شود...// شاید اگر بازیگر بزرگتری مثل پیام دهکردی با بیان قوی اش بود بهتر در می امد.../// چیزی که در این مدل نمایش ها کمتر به چشم می آید ولی فوق العاده مهم است (( بیان قوی )) است.../// کمی شوخی هایش کم بود...// در انتظار آدولف در این زمینه بهتر بود ..../// فصل درخشان کارگردانی محمد حسن معجونی: در چند دقیقه اول اتفاق می افتد....// جایی که با بی سیم در راهرو با پذیرزش صحبت می کند و درب اتاق مترانپاژ را می کوبد...، جایی که ماواقعاً از یک اتاق باورکردیم در هتل هستیم...// نمی دانم در نمایشنامه از بی سیم استفاده شده یا خلاقیت معجونی بوده ولی فوق العاده بود.../// در انتها از طرف روح مرحوم چخوف از محمد حسن معجونی تشکر می کنم که یک چند وقته ای دست از سر نمایشنامه های این مرحوم برداشته....../// والسلام علیبکم والرحمت الله والبرکاته
نیلوفر، امیر و الیسا مظاهری این را خواندند
محمد علی نبیان این را دوست دارد
"...به جای 40 هزار تومان باکس های کناری 25 هزار تومان بفروش می رسد و من 40 هزار تومان پول دادم"

برعکس نباید می گفتید؟ مثلا ...به جای 25 هزار تومان باکس های کناری40 هزار تومان بفروش می رسد
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۷
دوست گرامی شما این کار رو واقعا با درانتظار آدولف مقایسه میکنی؟؟؟کار ضعیف و سخیف!!!مگه تئاتر و کمدی اینه که بری بشینی توی سالن و کاراکتر با جلف بازی و شوخی های سخیف جنسی تورو بخندونه و تو هم راضی و پر روزی از سالن بیای بیرون بگی هاها عجب نمایش خفنی بود؟!!!!!خب ... دیدن ادامه » اگه اینو میپسندید تشریف ببرید نمایش های کمدی موزیکال ببینید که براتون انواع رقصهارم علاوه بر موارد بالا ارایه میکنن خودتون هم یه تکونی توی صندلی میتونید بدید!!!!
اساسا دغدغه مترانپاژ خندوندن نیست!!!نمک رضا بهبودیه که شما رو از خنده منفجر میکنه و انقدر ظریف و به جا که آدم حظ میکنه...شما حتی یه جا بابت شوخی جنسی نمیخندی!چون این نوع شوخی ها آخرین چیزیه که یه بازیگر بهش چنگ میزنه تا تماشاگر رو بخندونه و قطعا که گروه لیو هنوز به اون درجه از ابتذال نائل نشده!
درسته که ژانر نمایش کمدیه ولی حسن معجونی با هوشمندی کاری کرده که حرفِ نمایش گم نشه زیر خنده های مخاطب.و در عجبم که بعضی حرفها رو میشنوم و این قطعا کم تجربگی بعضی دوستان رو در زمینه تئاتر میرسونه...و در رابطه اجراهای چخوفِ گروه لیو هم باید اضافه کنم که آخه کی مَردشه که چخوف رو صحیح و درست رو صحنه ببره تو ایران که شما از چخوف کار کردن آقای معجونی داری ایراد میگیری!!
۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
خدمت حضرتعالی سلام عرض می کنم...
دوست عزیز .....
مشکل من با در انتظار آدولوف همین شوخی های جنسی هست که می فرمایید...
اگر این شوخی ها را حذف کنید و رقاصی ها را هم حذف کنید با یک تئاتر کمدی خوب روبرو هستید...
والبته داد و هوار اشکان خطیبی.../// من 60% چیزی که خندیدم هیچ شوخی سخیفی نداشت...
البته من یک نقد نوشتم روی این کار...///ولی یادم نیست کجامنتشر کردم!!!
بگذریم...
برای من در آن تئاتر عجیب است چرا یک فرانسوی از رابطه دوست خودش با مادرش عصبانی می شود؟ نمی دانم غیرتی می شود؟
این در کت من نمی رود و بزرگترین سئوال ذهن من که این نمایش را نچسپ کرد همین بود...
من ... دیدن ادامه » اولین بار تئاتر (( درمیان ابرها)) را در ابان 84 از حسن معجونی دیدم...// و چند وقت بعد خرس و خواستگاری را با بازی رضا بهبودی و کارگردانی حسن معجونی دیدم...// و بعد کارهای دیگرش را...// بعضی به عنوان بازیگر و بعضی به عنوان کارگردان...// دوستان به من می گویند معجون زده ..../// و یکی از طرفداران معجونی در بعضی از بازی ها و اکثر کارگرد انی ها من هستم...// بنده از سال 85 به خاطر مشکلات خانوادگی والبته بیماری تنفسی نتوانستم در این عرصه حضور داشته باشم ...// ولی دیدن تئاتر را رها نکردم تا به امروز...
و البته به طور تخصصی تر روی سینما زوم کردم...// باز هم بگذریم ولی می دانم شاید تجربه ام باندازه حضرتعالی نباشد ولی در حد یک تئاتر ببین حرفه ای مورد قبول است....
یک تئاتری که مورد نظرتان را هست انتخاب کنید...// با هم تئاتر می رویم ....// در حضور هم بصورت علمی نقد می کنیم تا بتوانم نگاه نقادانه تان را ببینم و از زاویه شما به نمایش نگاه کنم...// برای روز سه شنبه یعنی 5 روز زدیگر نمایش ابلوموف را بلیت گرفتم...// اگر مایل بودید بلیت بخرید...
خوشحال خواهم شد صحبت هایتان را بشنوم در مورد ابلوموف...
با بهترین احترامات
محمد حسن موسوی
۰۴ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید