همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق چت آنلاین و ایمیل در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال محمد حسن موسوی کیانی | دیوار
S3 : 23:32:36
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
// فارگو فیلمی بدون اضافات معمول//
خیلی سال هست یعنی حدود ۱۹ سال که می خواهم فیلم فارگو را
ببینم و لحظاتی پیش محقق شد.. اونم تو ۹۰ دقیقه..
اگر می دادند به سیروس مقدم باندازه ۶ تا پایتخت طولش می داد..
موضوع ساده بود، اتفاقات راحت و..
درسته که از روی یک اتفاق واقعی نوشته شده بود...
ولی جایی هست که می گویی مسائل ساده اتفاق می افته...
همیشه گفتم اگر یک فیلم یا تئاتر می تونه در ۴۵ دقیقه تموم بشه، ۴۶
دقیقه بودنش ظلم به تماشاچی هست...
بازی تاج و تخت با پایان بندی فاجعه اش ظلم بزرگ و نا بخشودنی در
حق تماشاچی کرد... چون قسمت آخر و نتایجش ربطی به سه فصل
از سریال نداشت...
مثال زدم تا بگم فارگو یک کار خوش ریتم و بدون اضافه است..
یک فیلم روان از قرن گذشته...
به نظر من هم برخلاف فیلمهایی مثل زودیاک و خاطرات قتل که کشدار و بی پایان بودن.فارگو بدون پیچوندن داستان و بزرگ و باهوش جلوه دادن قاتل/گروگان‌گیر ها فقط داستانش رو تعریف کرد.
۴ روز پیش، دوشنبه
در مورد فارگو نمی دونم...
شاید باید چند وقت بگذره ازش...
۲ روز پیش، چهارشنبه
فعلا برو سراغ یریال واوینگ دد
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// جوخه های مرگ //
فیلم در مورد ویتنام زیاد ساخته شده، غلاف تمام فلزی و اینک آخرالزمان
جزو بهترین ها هستند... جوخه الیور استون هم کار خوبی بود اگر این
دو فیلم نبود...! توصیه ای برای دیدن ندارم..
اما دیدن اش با دوبله خوب است...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
//جاده، کوری، بلم سنگی، کفتار//
خب شاید نکته مثبت این فیلم این است که مهم نیست چه بلایی سر
زمین اومده.. اما زلزله میاد و عدم پاسخگویی ارتباط زلزله با وضع موجود
افت کیفیت می کنه...
اگر کتاب کوری ساراماگو را خوانده باشید یا فیلم مزخرفش را دیده باشید
و یا کتاب بلم سنگی اش را خوانده باشید ( نمی دونم فیلم داره یا نه)
فروپاشی جامعه مدرنیته را بدون دولت ها می بینید...
و برگشت انسان به دوران قبل از زندگی قبیله ای...
جایی که غارت فروشگاهها اتفاق می افته، مدفوع و ادرار در همه جا هست
و البته گروهی خشن و اجبار روسپی گری در مقابل غذا..
و این در بلم سنگی در فضای بیرون اتفاق می افته...
درسته که در نهایت اوضاع به روال سابق بر می گردد اما وجود پست تر از
حیوان بودن را به رخ می کشه...
اما این فیلم به درستی پا را فراتر گذاشته و از شکار انسان در زمان قحطی
و آدمخواری حرف می زنه...
دوبار ... دیدن ادامه » در ۱۱۰ سال گذشته، یکبار ۱۰ سال قبل از جنگ جهانی اول و مجدد
در جنگ جهانی اول اتفاق افتاد... سرچ کرده و تاریخچه فلاکت این کشور
را بخوانید...
جایی از بی اعتمادی به همه آدم ها...
جایی که زنده ماندن ات یک راه دارد دور بودن از آدم های دیگر..
جایی که به کسی حتی نمی توانی غذا بدهی، چرا که خودت ممکنه بر اثر
بی غذایی بمیری..
سکانس درخشان:
مرد و بچه وارد خانه ای می شوند و در کف آشپزخانه درب قفلی می یابند
آن را باز کرده وارد انباری می شوند برای یافتن غذا..
در یکی از اتاق ها آدم های برهنه می یابند که بعضی مثلا پا یا دست
ندارند، فرار می کنند و به حمام می روند...، و خون و تکه های بدن می یابند
و متوجه می شوند که آدمهای سرداب محل نگهداری خوراک های زنده
اشرار هست...
همه شکارچیان اول شکار را می کشند و بعدا می خورند..
اما کفتار شکار را زنده زنده می خورد مثل این چینی ها...
جایی که فهمیدیم انسان بودن یعنی هیچ...
در فیلم امیدی احمقانه موج می زند، جایی که پدری، با پسرش سرگردان
به سمت جنوب برای پیدا کردن آدمهای خوب می روند جایی که شاید
آفتاب اوضاع بهتری از نظر خوراک برای مردم بوجود آورده باشد..
و دین همه گرفتاری و بدی و حتی بیماری خودش او را منصرف نمی کند
و در نهایت پسر خردسالش را به امان خدا ول می کند..
و پسر با یک خانواده آدم خوبها که در تعقیب شان بودند ( نمی فهمیم چرا)
آشنا شده و فیلم تمام می شود...
می تونم بگم نویسنده مضحک وار فیلم نامه اش را نوشته و بی منطق..
دارابونت خالق رهایی از شاوشنگ در فیلم مه، سکانسی درخشان می سازد
وقتی از دور صدای حشرات جهش یافته توسط ۵ نفر در داخل ماشینی
شنیده می شود.. مرد جوانی کودک، زن و دو سالمند را با ۴ گلوله می کشد
تا توسط حشرات قد گودزیلا خورده نشوند... و از شدت عصبانیت با
اسلحه خالی به خودش شلیک می کند، چون می ترسد.. و البته کار درستی
می کند با اینکه دولت و ارتش همچنان هست، چون جلوی خودش خورده
شدن آدم های دیگر را دیده و می داند آنها حیوان هستند و مثل انسان
باهوش هم نیستند...
فیلم از یک کار درجه۳ مهیج به فیلمی تراز اول تبدیل می شود با آن سکانس
درخشان..
به خصوص وقتی از ماشین پیاده می شود و با فریاد و قدبازی سعی در
جلب توجه حشره به سمت خودش دارد و بعد می بیند صدای نفربرهای
ارتش است و بعد با دیدن آدمهای سوار بر کامیون های نفربر ارتش و نجات
یافته ها با بهت به زمین می افتد و از کارش پشیمان است...
...
نمی دونم تو هزاره سوم نویسنده ها و کارگردان ها و خلاق ها کجا رفتند؟

سینمای دهه نود شاید آخرین دهه از فیلم های خوب بود...
هنوز حماقت فیلمنامه نویس فیلم جاده روی اعصاب من هست...
این همه موقعیت خوب و پایان بندی احمقانه... اگر ایرانی بود می گفتم
اینجوری ساخته تا بهش مجوز بدن به خدا..
امیر مسعود، امیرمسعود فدائی و محسن جوانی این را خواندند
محمد مجللی این را دوست دارد
کاملا موافق م جناب کیانی، فیلم کوری، واقعا فاجعه ست....
یعنی هیچ جای رقابتی با کتاب نداره.....
تنها خوبی ش حضور julian moore و بس.
۱۴ فروردین
از این جمله های پشت کامیونی:
شاید برای دنیا یکنفر باشی اما برای من همه دنیایی :)))
۱۶ فروردین
کارآمد خان..
جمله قصار کامیونی..
ایول.. ایول..
۱۶ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// قطار افسار گسیخته، ترن خودمان//
دو فیلم ترن قویدل و قطار افسار گسیخته همواره برایم جذاب بوده و
هست و مجددا امشب قطار افسارگسیخته را دیدم...
و مشخصا فیلم ترن یک ۶۰ درصدی شباهت داشت به قطار...
نکته جالب این فیلم کش ندادن، نداشتن اضافه، شخصیت پردازی خوب،
و قابل فهم بودن و قهرمان بازی های عجیب و غریب را ندارد مثل فیلم
تغییر چهره..
ولی با جمله آخرش و رفتارش در مورد واگن در انتهاش به تناقض خوردم..
افت کرد فیلم... ولی به نظرم هنوز خیلی بهتر از فیلم ها تو این ژانر هست.

...........
/ بچه رزماری /
سه بار دیدمش...
خیلی کار خوبی هست، ریتم بعد از بچه دارشدن کمی کش دار می شود..
به نظرم اگر ریتم حفظ می شد یکی از بهترین کارهای سینمای دهه ۶۰
دنیا ... دیدن ادامه » هست....
من اول دوبله دیدم بعد زیرنویس...
ولی پیشنهاد می کنم اور زیرنویس ببینید بعد دوبله..
با دنیای مادر بودن رزماری و زمزمه هایش همراه شوید..
به روابط زن و شوهری شان قبل و بعد دوران بارداری رزماری دقت کنید.
.....
به نظرم در این وضعیت
دوستان کوتاه پیشنهاد فیلم بدهند و بدون لو دادن یک مختصری در
مورد فضاها بنویسند...
محسن جوانی و امیرمسعود فدائی این را خواندند
کاوه علیزاده و محمد مجللی این را دوست دارند
سلام استاد قرنطینتون بخیر

ترن رو تو سینما دیدم و از هیجان داشتم میگرخیدم چون هفت هشت سالم بود و هیجانش برام زیاد بود خدایشش و بعدا فقط چندبار اهنگشو شنیدم که محشر بود و هست اما قطار افسار رو ندیدم متاسفانه


بچه رز ماری عالیه واقعا بی نظیره ولی منم ... دیدن ادامه » دوبله دیدم
۱۰ فروردین
اون کلبه ی وحشت همون evil dead هست که نوشتم جناب کیانی عزیز
در کل منظور این بود که هر چی جلو رفت از کیفیت اثار کم شد
بچه رزماری واقعا فیلم خوبیه، و میشه تو همون سال کلی فیلم خوب دیگه پیدا کرد. اما بعد از سال ۲۰۰۰ فیلم های خوب مثل همون دیگران که فرمودین انگشت ... دیدن ادامه » شمار شدن متاسفانه
ترومن شو هم فیلم معرکه ای بود که قبل از سال ۲۰۰۰ کذایی ساخته شد
۱۱ فروردین
مجللی خان...
تا ۲۰۰۵ و اینها هم خوب بود، افت کرد فیلم ها...
قرن ۲۱ و افول سینما...
۱۱ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// ۱۹۱۷ و مندز و مساوات//
خلاصه فیلمی نه چندان مهم و ملهم از چند فیلم جنگی موفق..
از جمله نجات سرباز رایان و غلاف تمام فلزی در نوع فیلمبرداری..
فیلمی که نه باندازه در جبهه غرب خبری نیست مهم و نه باندازه
اینک آخرالزمان تاثیر گذار...
اما اثری به شدت توانمند و حرفه ای در کارگردانی است... و به شدت و به
جا پرداخت شده.. ریتم درستی دارد و غیر از لحظاتی کوتاه به درستی وارد
سانتی مانتالیسم و اشک و آه نمی شود...
اما همچنان نگاه تحقیر آمیز به آلمان های بدطیینت، مفت خور و پولدار
وجود دارد... اگر ندیده بود اسم مندز را هنگام دانلود.. یکجورایی شبیه
اسپیلبرگ کارگردانی کرده و درآخر که فهمیدم که کمپانی اسپیلبرگ تهیه
کننده بود.. نگاه ضدآلمانی اش را بنابر خواسته صهیونیست ها فهمیدم.
چیزی که به شدت به فیلم ضربه زده بود..
بعضی صحنه ها برایم آشنا بود ولی یادم نبود کجا دیدم..
شهرسوخته که شبیه آتش سوزی آتن بود..
و ... دیدن ادامه » چند صحنه دیگر.. که توضیحش طولانی می شود...
اما چیزی که برایم جذاب بود جز نشان دادن مرده ها، سعی در نشان
دادن شکل مردن با طرز فجیع نداشت...
و قاب بندی های به شدت جذابی دارد و با استفاده از تکنیک بادیکم
سعی در مستند جلوه دادن اثر دارد..
و اما لانگ شاتهایش در نماهای مختلف بیانگر قربانی بودن تمامی سربازان
متفقین است و نه برادر نقشه خوان... و لطف بزرگی هم کرده و نشان داده
متفقین هم افسران ارشد جنگ طلب دارد..
بهرحال در کل فیلم ردپای اسپیلبرگ، کوبریک و احتمالا چند کارگردان دیگر
را می بینید.. خلاصه از محمد مساوات و کپی کاری اش دلگیر نشوید وقتی
تو کار مندز ردپاهایی به این بزرگی هست از مساوات نباید توقع داشت..
آقا آقــــــــــــا
ملهم شدن چیزی با کپی‌کردنش دوتا چیز مخلفته‌ها! (بنده اگر کسی کپی رو مال خودش کنه ـ مثل تارانتینو ـ هیچ مشکلی با کپی هم ندارم)
فیلم با تکنیک غنی لحظات متعددی به فرم می‌رسه ولی می‌پذیرم که تداوم فرم نداره.
درکل یکی از بهترین‌های ... دیدن ادامه » ژانر خودشه
۲۸ اسفند ۱۳۹۸
کاوه جان
چشم.. جوکر را ندیدم.. تو برنامه دیدنم نبود..
چون نوشته داری.. اول می بینم بعد می خونم..
تا به قول فیلم کمال الملک، ببینم چه کرده ای استاد..
یکساعت دیگر تا سال ۹۹..
شاد و سلامت باشی و البته ایران هم نباشی...
۰۱ فروردین
کارآمد خان..
چشم..
رفت تو برنامه..
خرگیوش را هم می بینم..
یکساعت تا سال ۹۹..
شاد و برقرار و پر تئاتر باشی..
۰۱ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
//تئاتر خوب رو زمین نمی مونه، دختر خوب بی شوهر//
عرض شود البته اینجانب در قسمت دوم، نظرم به نظر جناب بهرامی
نزدیکتره!
اما چیزی که توجه ام را جلب کرد، نگاه بهرامی به صورت ناخودآگاه بود..
بیاید مسئله را باز کنیم و پیش فرض های موجود را بررسی کنیم..
اول: دختر خوب بی شوهر نمی مونه، پس دختری که شوهر نداره خوب
نیست..
دویوم: در مورد دختر بی شوهر درسته، در مورد پسر بی زن صدق نمی کنه
یعنی پسر خوبی داریم که زن نداشته باشه، ولی دختر خوب حتما شوهر
داره..
سییم: اگر دختری شوهر کرد و جدا شد، تا موقع داشتن شوهر خوب و
بعدش بد میشه..
رابعا: اگر پسری جدا شد، پسره خوب نبوده یا دختره؟
و چند تا پیش فرض دیگه...
به نظر میرسه، علاوه بر پویا سعیدی، رضا بهرامی هم نیاز به مدیر برنامه،
یا ... دیدن ادامه » مشاور روابط عمومی داره...
به هر صورت از دو حال خارج نیست :
یک: ایده ذهنی بهرامی است، بهرحال نظرش هست ولی بودند تئاترهای
خوبی که دیده نشدند به دلایل مختلف... و روی زمین هم ماندند..
دوم: یک شوخی خودمانی مرسوم بین دوستان هست، که گفتنش در
برنامه جدی با تعداد زیاد مخاطب که خیلی شان بهرامی را نمی شناختند،
و با این بحران بی شوهری و البته بی زنی( خودم هم دچارش هستم)
حساسیت برانگیز می شود و حرفهای بهرامی را به محاق می برد و مجددا
لزوم داشتن مشاور را بیش از پیش نمایان می کند...

ولی به رسمیت شناخته شدن دوستان # من یک تماشاگرم# اتفاقی خوب
بود و کم کم تاثیرگذاری اش را نمایان می کند و البته زنگ خطر یا هشداری
است که اولا رفتارهای دوستان زیر ذره بین می رود، ثانیا خطر مصادره به
مطلوب در کمین است...
اما دوران حیات جدیدی برای # من یک تماشا گرم# بوجود آمده...
الان که در تعطیلات هستیم، ولی باید مراقب بود..
مراقب منفعت طلبان، خودنماها، مدیران تبلیغاتی نمایش ها و...... و البته
خودمان، که ناخواسته به این پویش آسیبی نزنیم و در راس همه اول
حضرت خودمان...
از سِیّم به بعد زدی تو جاده خاکی برادر
توی اون فرهنگ دختر که ازدواج کرد (به هر نحوی) دیگه دختر نیست و زنه
فلذا می‌فرماید:
نون تو سفره، گل تو گلدون، زن بیوه هم خونه باباش
و اینکه انقدر خطکش دست نگیریم و دیگران رو باهاش سانت بزنیم. چرا همه‌اش می‌خوایم ... دیدن ادامه » یه الگوی از پیش آماده داشته باشیم و آدم‌ها رو به زور توش جا کنیم؟ هر کسی هر نظری می‌تونه داشته باشه و در نهایت متر و معیار نه موضوعات اخلاقی که مواجه با اثره اون آدمه؛ و این مورد لزوماً شامل هنر و هنرمند نمیشه: مرحوم جابز انسان بسیار مزخرفی بود از نظر اخلاقی، این دلیل میشه که من از اپل استفاده نکنم؟
و یا تیمور لنگ انسان بسیار سفاکی بود آیا دلیل میشه قبول نکنم که فاتح قدرتمندی و باهوشی بوده؟
و من الله توفیق
۲۲ اسفند ۱۳۹۸
مخلصم
من اگر به مساوات ایراد گرفتم علتش این نبود بخوام بهش یاد بدم چیکار کنه یا نکنه میخواستم اثرش رو ببینم و نمیذاشت، همین.
همین که کلیت رو پذیرفتین و زمانش رو زود میدونید برام کافیه که تونستم منظورم رو منتقل کنم
۲۳ اسفند ۱۳۹۸
جوانی :)))
۲۳ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آیت الله کرونا
از دیدن تئاتر محروم مان کرد اما
موجبات دیدن فیلم را برایم مجدد فراهم کرد..
ترک فیلم کرده بودم...
لالالند که خیلی بد بود...
آخر الزمان مل گیبسون متوسط بود..
مکس دیوانه مزخرف بود..
رگرسیون آبامنار معمولی بود..
دیشب آخرین کار تریر دیدم خوب بود ( اسمش یادم نیامد)
دوبار درمیان ستارگان را دیدم.. خوب بود.
مخمصه مایکل مان را دیدم و خیلی حال داد..
سگ های انباری و دسپرادو را دیدم...
تصادف دیوید کراننبرگ را دیدم...
چه سینمایی بود دهه ۹۰
از ۲۰۰۷ به بعد فیلم های جهان افت کرد...
اگر ... دیدن ادامه » به سینماگر های خاص انگلیسی علاقه مندید پیتر گرینوی
و سینماگر کانادایی دیوید کراننبرگ پیشنهادم هست..

امشب یکسری به دنی بویل می زنم با رگ یابی ( قطار بازی)
و درخشش آفتاب...
خلاصه گر کرونا ز حکمت ببند دری ز رحمت بکشد چند نفر دیگری!
......
پیشنهاد فیلم بدهید دوستان...

برای من همیشه دیوانه ای از قفس پرید، پاپیلون، رستگاری در شائوشنگ همیشه در صدر فیلم های مورد علاقه مه...
اما خوب از جدیدتر ها؛

Animalisa 2015
Incendies 2010
Intouchables 2011(موسیقی این فیلم معرکه ست )
Return 2003
On body and soul 2016
Revanche 2017
Portrait ... دیدن ادامه » of a lady on fire 2019
البته مطمئنم خیلی های دیگه هستند اما الان همینا تو ذهنم اومد...

اینکه لالالند هم خوب نبود کاملا موافقم...... کلا فیلم موزیکال.
۱۴ اسفند ۱۳۹۸
مالنا رو دیدم و البته دوست نداشتم....البته صرف نظر از شاهکار موسیقی ش که موریکونه مثل همیشه معرکه است و بی نظیر....یعنی به زعم من موسیقی کاملا روی فیلم سواره.....
ولی زندگی زیباست رو حتما میبینم.
۲۳ اسفند ۱۳۹۸
مالنا خیلی خوف بود....
خیلی حال داد..
به خصوص کشیده خوانده شود مالنا...
زندگی زیباست هم خوبه...
ولی مالنا بهتر بود...
من یک 20 تای تحلیل خواندم و چندبار
حضوری با دوستان منتقد...
خیلی محبوب بود برام..
والبته اولین تجربه ام از تورناتوره..
۲۳ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من اول خوندم الویری..
فکر کردم مرتضی الویری را میگه...
:))))))
۲۹ بهمن ۱۳۹۸
باید بازیگر باشی تا بفهمی بازیگر بودن چه معنی می دهد
یا حداقل کارگردان بشی...
منم ۲تا نقش را عالی بازی می کنم..
یکی شخصیت خودمو..
یکی یک نقش دیگه ای..
حالا ۱۰ تا نقش یکسان بدن و من همگی را عالی بازی کنم
پس من بازیگر خوبی هستم..
من به خمسه ایراد دارم که نسبت به دانشش نقش های
متفاوتی بازی نکرده...
حالا ... دیدن ادامه » خودت دستت بیاد جریان چیه در مورد نوید...
خسرو شکیبایی را بازیگر خوبی نمی دونم...
....
شبنم فرشادجو حس خاصی ندارم..
پناهی آ هم نقش تکراری بازی کرده...
.....
شما مجازی هر نظری خواستی بگویی..
و حتی مجاز هستی سئوال هم بپرسی..
و وقتی از من می پرسی من هم نظرم را می گویم..
مجاز هم هستی نظر مرا نپذیری...
۰۷ اسفند ۱۳۹۸
آقای کیانی
ممنونم از اشتراک گذاری نظرها

متوجهم چی میفرمائید، نقش متفاوت عالیه و قابلیت بازیگر رو نشون میده.
حس میکنم باید حتما راه خوبی و پیش برم و خودم یاد بگیرم حس کنم حرف بزنم و.... پس مقداری به آینده خودم موکول میشه.

اما در دید کلی من با نقشهای ... دیدن ادامه » بازیگران ، زندگی میکنم . مثلا آقای خمسه در " من زمین را دوست دارم" از دوران نوجوانی در ذهنم مونده و حالا بعد از سالها حس ایشون رو دارم و با خودم میگم " من زمین را دوست دارم"، و یا خاطره بازی سریال خانه سبز با خسرو شکیبایی و رامبد جوان. خونه باید سبز باشه ،سبزززز،سبزززز،سسسبز.

و همونطور که گفتید هر کس نظری داره،
شما میتونید نظر منو پذیرا باشید یا خیر.
۰۸ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مترانپاژ را از معجونی دیدم...
خوب بود به خصوص بهبودی...
اما کلا بامزه بود...
فوتبالش هم با مزه بود...
کلا نوشته اش کمدی بود..
اگر به کارهای کمدی روسیه علاقه مند هستید، متن خوب و
پویایی داره... شیوه اجرایی اش به کمدی های عوام پسند
خودمان نزدیکه... خیلی داستان سر راست و بامزه ای داره
ولی نوشته نسبتا عمیق و با درونمایه خوبی داره...
و اگر مثل معجونی متلک های بی مزه سیاسی امروزی نیاندازه
کار خوبی هست و ارزش دیدن داره...

خیلی هم کار سختی نیست اجرای همچین نمایشی...
جز رضا بهبودی همه شون هنرجو بودند...
جناب موسوی، مگه رضا بهبودی در این نمایش بازی میکنه؟
۳۰ بهمن ۱۳۹۸
سلام و درود سپاس گذارم از این که برایمان نوشتید .
اجرای ما نگاه کاملا متفاوتی به نمایش متران پاژ هست و در واقع یه فرمت کاملا متفاوت از نمایش آقای معجونی داره
اما به گفته مخاطبان عزیز درون مایه های طنز نمایش هم باعث ایجاد لحظات جذابی در این نمایش شده .
در ... دیدن ادامه » واقع باید عرض کنم ما نمایش متران پاژ رو به سبک اکسپرسیونیست و البته در فضایی گروتسک به صحنه بردیم.
دعوت میکنم به تماشا بنشینید.
کاراکتر کالوشین که نقش اصلی هست رو آقای مجید تیزرو بازی میکنند در نمایش ما . نه آقای بهبودی
۳۰ بهمن ۱۳۹۸
امید به دیدار اگر مجالی بود...
۳۰ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// خوب شد معلم نشدم ! //
کمترین نمرات جشنواره برای من بود..
اما گردن بالاترین نمره را از من گرفت..
والبته نمایش (( دوستان کمدی )) را ندیدم...

شیوه نمره دهی از 10 نمره

نمایشنامه با وزن 0.3
کارگردانی با وزن 0.3
بازیگری با وزن 0.15
ایده های خلاقانه با وزن 0.1
و بقیه موارد مثل گریم، موسیقی و طراحی لباس، طراحی نور و... همه شان باهم 0.15 برایم وزن داشتند...، باز به نظرم در این جشنواره مشکل اصلی نمایشنامه بود، طراحی و اجراها را نسبتاً دوست داشتم ولی نمایشنامه ها را نه... ، چندتا از اجراها را خیلی دوست داشتم و به خاطر نمایشنامه اش و به محاق بردن ایده اصلی نمرات خوبی ازم نگرفت...
اما کارگردانی هم به سه بخش تقسیم می شد، بخش اول با وزن 0.1 طراحی و مفاهیم و نشانه ها بود، بخش دوم هدایت بازیگر و میزانسن ها بود با وزن 0.1 و بخش سوم هم فرم کلی انطباق طراحی و کارگردانی با اثر و ریتم مورد نیاز با وزن 0.1 ... و البته برای کارهایی که نیازی به گریم نداشت، عددی بین 4 تا 6 از 10 می دادم و درنهایت با بقیه نمرات جمع می کردم اگر به فرض می شد 6.4 یا کمتر ، عدد را رند به سمت پایین می کردم و عدد 6 می دادم و اگر 6.5 به بالا می شد، ععد 7 نمره اش می شد.
اعداد در ذهن من :
شاهکار: 10
عالی: ... دیدن ادامه » 9
خیلی خوب: 8
خوب: 7
نسبتاً خوب: 6
متوسط: 5
نسبتاً ضعیف: 4
ضعیف: 3
خیلی ضعیف: 2
فاجعه : 1
نمرات مهم اجراها:
گردن: 9
امان، روال عادی، فعل: 7
سگ سورتمه، کروکدیل، بیست و هشتمین زن و....: 6
مثال نقض، شوخی ، چهرازی: 5
این نمرات براساس وزن دهی و داوری بود اما اگر بخواهم به ترتیب علاقه و خوش آمدن و سلیقه و لذت بردن و تحت تاثیر قرار گرفتن نام ببرم، موضوع کاملاً متفاوت خواهد بود.
روال عادی بهترین اثر، البته بدون دیدن دوستان کمدی.
امان انتخاب دوم.
گردن انتخاب سوم.
بیست و هشتمین زن و... انتخاب چهارم.
سگ سورتمه انتخاب پنجم.
کروکدیل انتخاب ششم.
مثال نقض: انتخاب هفتم.
فعل کار خوبی بود اما نمایشنامه عالی محمد رضایی راد را الکن کرده بود و از طرف دیگر به خاطر اجراهای فوق العاده دیگری از این اثر، برایم خسته کننده بود و جزو علایقم محسوب نمی شود.
چهرازی کار جسور و خلاق است ولی فقط فضاسازی دارد و استفاده ای ای هم نمی کند. شوخی در کل کار متوسطی بود ولی می خواست روی موج لانچر5 سوار شود، برای همین جذابیتی نداشت..
اجراهای دیگری هم بودند که یا من ندیدم یا کارهای مهمی نبودند مثل رویش ناگزیر دخی...، طعم سیب ...، دسترس، مضرات کلفت بودن و....
خلاصه نمرات من پایین بود و تقریباً نمراتی که مجموع نمایشنامه، بازیگری، کارگردانی و ایده های خلاقانه می گرفت، نمره نهایی را مشخص می کرد.، خلاصه اگر معلم می شدم از این معلم بد نمره ها می شدم.


این هم یک نوشته بدون اسپیس...
بخوانید و لذت ببرید و دعا به جان ما...
تو پی سی نوشتم...
۲۷ بهمن ۱۳۹۸
درود محمد حسن جان
واقعیت این پست را ندیده بودم تا اینکه در واتس اپ آلارم گرفتم:)
نظراتت محترم و اینکه بر اساس همان ٩ رکن جدولی بخواهیم بحث کنیم من برای کروکودیل علی خسروجردی به عنوان بهترین اثر ارزش زیادی قائلم، برای بازیگر زن خانم صبا پویشمن از دوستان ... دیدن ادامه » کُمُدی و برای بهترین اجرا در حوزه تجربی امتیاز بیشتری را برای روال عادی شهریار صولتی در نظر می گیرم؛ همانطور که اشاره کردی نمایشنامه اورجینال بکری نداشتیم و صرفاً متن خارجی نمایش دوستان کمدی به قلم گابور راسوو قابل تأمل بود که خب متنی از نویسنده ایرانی نبود؛ برای طراحی صحنه پنهان خانه پنج در آرش فلاحت پیشه و چاقوی دم کرده شب سمانه شعبانی بهتر بودند، برای بازیگر مرد همان آروین شاه حسینی برای نمایش اختلال مد نظرم بود.
بهترین کارگردانی برای نمایش گردن آرمین حمدی پور ملاکم بود و امان برای متن خاص ضد دینش...
بحث ها طولانی شد...
سایر موارد چون چهره پردازی و صدا و موسیقی و نور هم جای بحث دارد که در حوصله این پست نیست؛
ضمن آنکه این جشنواره به عنوان اولین دوره اش خلل و فرج هایی داشت اما جنبه حمایتی از آثار جوان ها و مجال عرصه به آنها برایم لذت بخش بود و اینکه ارزشی هم برای مخاطبین تئاتربین قائل بودند را دوست داشتم؛
خیلی مخلصیم
۰۸ اسفند ۱۳۹۸
بهکام جان..
عزیری برادر..
وزن دهی ها را چطور دیدی؟
۰۸ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// به جای اینکه چند اجرا در سال ببریم، یک اجرا را در سال چندبار ببریم! //

واقعاً به جمله بالا معتقدم...، وقتی بیش از یکسال روی یک پروژه با تعداد زیاد بازیگر روبرو هستیم، مدیریت پروژه قوی می طلبد، از طرفی تمرینات اجرا را پخته و آماده نمایش کرده است...، پس حداقل از این منظر با یک اجرای خوب و قوی و یا اصطلاحاً تر و تمیز شسته و رفته روبروییم... البته که من در مورد ایرادات نمایشنامه روی موضع خودم ایستادم.. اما ایده اینکه یکسال تمرین مداوم باشد و یکسال در چند مرحله و حتی اجرا در شهرستان های دیگر داشته باشد، به شدت قابل دفاع است... دیگرانی هستند که در طی یکسال، شش یا هفت نمایش می سازند، خودشان هم بازی می کنند و همه اش هم شبیه همدیگر هست.. ، خب قطعاً اجراهای خوبی از کار در نمی آید... ، بهرحال نمایش پنجاه پنجاه از نظر فرم کار خوب و دیدنی بود، اما اجرا از نمایشنامه ... دیدن ادامه » ضربه خورد، اما دیدن یکبارش در برهوت فعلی تئاتر خوب ،حال تان را بهتر می کند.
// استندآپ کمدی - تراژدی //
به مونولوگ نرسیده بود، استندآپ بود...
یا شاید هم (( ادای دین)) به بابک قربانی...
شاید هم بخشی از مرامنامه هفت سامورایی بود...
بهرحال اثری ناموفق بود..
به نظرم با نویسنده ای حرفه ای مذاکره شود و متن بازنویسی
شود.. اتفاق بهتری می افتد..
// ناموفق //
اگر فقط با تئاتر سنتی ، نقالی، روحوضی و.. با ساز ایرانی روبرو بودیم
به نظرم از این اجرا موفق تر می شد.. سردرد ناشی از کوبیدن قاشق
بر قابلمه را هم اضافه کنید...
اما اتفاق جالبی افتاد..
طعم سیب، عطر خون کار ناموفقی بود و بعد کار دوستان کمدی
دخی کار ناموفقی بود و بعد گردن..
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// گردن کبود جامعه //
موضوع ساده و پیش پا افتاده دعوای کودکانه دستمایه قرار
می گیرد، تا روابط و مناسبات والدین کودکان بازنمایی شود...
یادآور خدای کشتار یاسمینا رضا هست... در بروشور هم به این
موضوع اشاره شده است... که جای بسی خوشحالی است به
خصوص بعد از دیدن بیگانه در خانه...
اثر طراحی فوق العاده ای دارد که جناب جوانی یک مشاهده گر
دقیق بعد از اجرا برایمان باز کرد...
و خلاقیت طراح و کارگردانش را برایمان رمز گشایی کرد.. و
مرا شگفت زده کرد دقت ایشان.. و البته طراحی خوب اثر...
کارگردان خلاقی دارد و اثری بچسپ و پخته ساخته است...
نمره خیلی خوب مد نظرم بود اما به نمره عالی ارتقا یافت...
و چیز دیگر اینکه، گروه اجرایی برای اثرش وقت گذاشته، کارکرده،
و ایراداتش را گرفته، به این فضا رسیده، اضافه نداره و در دنیای
ساخته خودش، مناسباتش را تعریف می کند..
متوجه ... دیدن ادامه » شدم تئاتر (( پا)) برای این گروه بود و آن هم اثر خوبی بوده
و اگر مجدد اجرا برود قطعا در برنامه قرار می گیرد..
بهرحال اسم گروهشان رفت در خوبها..
پس خیلی باختم که نموندم...حیف شد.
کار واجب داشتم.

امیدوارم همونا رو برامون بنویسن آقای جوانی.
۲۵ بهمن ۱۳۹۸
نه نه
خود اجرا رو دیدم، صحبت های آقای جوانی رو میگم که دوست داشتم می‌شنیدم.
۲۵ بهمن ۱۳۹۸
بله...
باید بگیم از ایشون یکبار دیگر بفرستند...
۲۵ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متن به شدت از اجرا قوی تر بود.
فضاسازی خوب بود..
بهرحال نمره خوبی گرفت..
اما به نظرم جملات زن بیوه و ... به اجرا چسپانده شده بود..
// کروکدیل وفادار به مساواتیسم //

فرقی نمی کند مساوات کارگردان باشد یا نباشد، کارگردان هر که
باشدبه مساواتیسم پای بند است...
و هربار بخشی از این مرامنامه به امور تئاتریکالیته تبدیل می شود..
فی المثل : اینکه تماشاگر جدیدا از پشت دیوار خانه از مناسبات
اندرونی با خبر می شود و هربار با تکنیکی متفاوت... یا اجرا در
مورد هرموضوعی باشد ژانر وحشت به خودش می گیرد، خواه
این موضوع روابط زن و شوهری باشد، خواه در مورد وهمیات
یک زوج مصرف کننده مخدری به نام کروکدیل...

اگر نگوییم کپی، اما اثرات یا ارادت ها دیگر کارهای محبوب درونش
قابل مشاهده است.... هانیکه و پنهان، فینچر و باشگاه مشت زنی،
اما در اینجا کارگردان علاوه بر وفاداری به مساواتیسم به نمونه های
مورد علاقه تئاتر ایرانی ناخنکی هم زده فی المثل : تئاتر نسخ و
استفاده ... دیدن ادامه » از صدای ضبط شده .. یا قبل تر صدای آهسته برف..
بهرحال شاید مساواتیسم نوعی پک بندی باشد، پکی از علایق
مساوات!

اما این نوشته مساوات دو زیر متن قابل دفاع دارد..
اول: دانستن در مورد آینده ( به خصوص مرگ) هر آدمی را از
روال عادی زندگی خارج می کند، و رفتار های شخصی و اجتماعی
اش را دچار اختلال می کند و.... پس بهتر است از آینده و زمان
مرگش چیزی نداند..
دوم
مقدمه : کروکدیل ماده مخدری است که علاوه بر توهم زا بودن،
از درون گوشت بدن انسان را می خورد، کمتر از ۲ سال انسان را
می کشد و قابل ترک کردن هم نیست...
با توجه به مقدمه فوق، دانستن از آینده و در اینجا دانستن زمان
مرگ مثل کروکدیل ذهن کاراکترهای داستان را می خورد... و البته
قابل تعمیم به عموم انسانها هست...
اگر دو زیر متن فوق را هم نداشت... اثری تباه شده بود..
و حال در سطح یک کار نسبتا خوب در ذهنم باقی ماند...
بخش "دانستن زمان مرگ مثل کروکدیل ذهن کاراکتر های داستان را میخورد ... و البته قابل تعمیم به عموم انسانهاست" جالبه برام و تاثیر گذار.
۲۴ بهمن ۱۳۹۸
آرزو احمدیان عزیز
بالاخره گذشته مساوات قابل دفاع بود..
۲۴ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// روال عادی جشنواره را بر هم زد//

این از آن دسته کارها بود، که باید بیش از یکبار دیده شود..
به عبارت ساده تر اول باید کار دیده شود، بعد در کنار منتقدی،
آدم تیز بینی نشانه هایش مورد بررسی قرار گیرد و بعد مجدد
یکبار دیگر کار دیده شود...

(( اولین اثر بر هم زننده جشنواره بود. )) البته از نگاه اینجانب..

در ۲۰ دقیقه اولیه با توجه به اسم روال عادی، مناسبات عادی زندگی
یک خانواده را دیدم، با اینکه می دانستم منظورش تعریف مناسبات
است و طبیعی است، اما خسته شده بودم به خصوص از خواندن
متنی که روی ویدئو پروژکشن بود...
هر لحظه منتظر بودم که مفهوم آدامس جویدن را بیابم اما متوجه
نشدم..
وقتی ... دیدن ادامه » پدر و مادر در مورد مرگ شان حرف زدند، فکر کردم یک فضای
سورئال در مورد بیماری هست که دارویش آدامس جویدن است...
پیگیرانه تر مناسبات را نگاه کردم...
وقتی تبلیغات آدامس پخش شد، به مناسبات دهه ۶۰ آمریکا رفتم و
دنبال مفهومی از مصرف گرایی گشتم و آدامس را یکی از عمومی
ترین و پر مصرف ترین محصولات یافتم و البته تغییر در الگوی
زندگی دهه۶۰ آمریکا و ورود به دنیای مدرن و مناسبات مدرن را
برداشت کردم.
وقتی به مرگ وصدا و عشق و تجسم گاو به عنوان مادر رسید، حس
کردم منظورش آرامش مادر و عدم نگرانی در مورد بچه هاست..
جایی که دختر با اینکه ناراحت است ولی با تجسم خیالی مادرش و
حرف زدن با او دیگر ناراحت نیست... و دیگر آدامس هم نمی جود
و مشکلی هم ندارد.... و بعد پدر ابتدا فکر کرد بچه اش خل شده
و لی بعد با تجسم گاو ( همسرش) به سمتش رفت و او را در آغوش
کشید...
براساس فضای سرد و مکانیکی تئاتر، عروسک را نشانه ای از روح زن
( مثل گوزن مساوات) برداشت کردم... که قرار است در خانه باشد و
نقشی حمایت گر در مقابل بیماری باشد..
و یکهو نمایش تمام شد.. گفتم بالاخره منظورش عشق و معجزه
عشق و این حرفهاست...
معمولا بعد از دیدن تئاتر صحنه ها و نشانه ها و سوژه ها و آبژه ها
در کنار یکدیگر قرار می دهم و مرور می کنم تا کلیت اثر دستم بیاید
تا بتوانم مطلبی بنویسم یا داوری کنم...
بهرحال ۲ دقیقه بعد از نمایش، چیزی در ذهنم رسوب نکرده بود..
از دوست عزیز و حرفه ای مان جناب بهکام بعد از خروج از سالن
پرسیدم : آدامس نشانه چه بود؟
و من ذهنیاتم ( مصرف گرایی و .... ) گفتم، و بهکام گفت آدامس
نمی گذاشت حرف بزنند.. و در نهایت دنیای شان بدون حرف زدن
پایان می یافت و تمام می شد...
هر لحظه برایم اجرا شیرین تر می شد...، گاو، حرف زدن دختر با
عروسک، پیشرو بودن کودکان در تخیل، مرگ پرنده و....
شاید باید رسوب می کرد تا می فهمیدم و شاید هم اصلا نمی
فهمیدم! ای کاش در خود اجرا می فهمیده بودم و لذت می بردم...
برایم نورپردازی و تنهایی شان، فضای تاریک خانه و... مفهوم یافت.
بارها بارها کلام در مناسبات مختلف نشانه ای از وراجی، حرف های
بیهوده .. روزمرگی و بدون معنا معرفی شده بود و در اینجا کلام
معنای مقدس و لازمه حیات بازنمایی می شود.. و اثری
(( بر هم زننده)) می شود...
اما ایراداتی مثل خستگی و عدم حفظ ریتم و کشدار بودن
غیر ضروری، متوجه نشدن مخاطب از موضوع حتی بعد از گره
گشایی و کم بودن زمان انتقال مفاهیم بعد از مرگ مادر، که
کیفیت اثر را از خیلی خوب و درخشان به یک اثر خوب تنزل داد،
اما قسمتهایی اش همچنان خام است...
باید فرصتی یابم و با بهکام عزیز و با دانش جایی بدون سیگار
بیابیم و در مورد این اثر حرف بزنیم و بیشتر لذت ببرم...
نمی دانم دیشب جلسه با کارگردان برگزار شده یا نه..
ولی می دانم اگر جلسه ای برگزار شده ( یا شود)، کارگردان می تواند
از نکات خوب و دقیق دوستان استفاده کند و در اجرای عمومش
بکار ببندد.. تا با یک اثر درخشان روبرو شویم..
بعد از آبان و (( من )) سیاوش پاکراه تحت تاثیر قرار گرفتم و
حیف که چرا در اجرا متوجه آدامس و مفهومش نشدم...

نوشته تون ملموس بود و لذت بردم
۲۳ بهمن ۱۳۹۸
آرزو احمدیان
ارادت..
۲۴ بهمن ۱۳۹۸
موسوی کیانی
سلامت باشید
۲۴ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// شوخی بامزه//
کار بیشتر شبیه شوخی بود...
شوخی پایان دنیا...
و پسری که خواب پدرش را می بیند و پدرش بهش می گوید :
اگر میله را ول کنی دنیا تموم میشه...
یکسری اتفاقات عجیب مثل حضور زن در پادگان می افته که خیلی
با ذهن جور در نمیاد، اما در کل روایت تک پرده ای و گیرا از خود
نشان می دهد، اما برایم جذابیتی نداشت...
از اول می دیدم که بر پایه شوخی و شاید تقلیدی از لانچر۵ قصد
جذب مخاطب را دارد...
و دیشب در گفت و گویی با برادرم که اعتقاد دارد یک تئاتر حتما باید
لحظات مفرح داشته باشه تا رضایت مخاطب را جلب کند و از لانچر۵
به عنوان یک اثر خوب نام برد، مطمئن شدم لانچر۵، جدایی نادر از
سیمین و جریان ساز تئاتر ایران شده است...
بهرحال سابقه کشیدن مخدرهای توهم زا (( گل)) و شرایط سخت
پادگان ... دیدن ادامه » و معمولا دوری از خانواده ها، منطقی ترین انسانها را به دام
خرافه می کشاند، چه برسد به مردمان طبقه تحصیل نکرده و آدمهایی
مثل مهناز که فالگیری می کنند... ، اما انرژی ها و تاثیرات آن هم مثل
خیلی چیزها و طبق معمول در کشور ما روی موج سوار می شود...
و حتی به اقشار تحصیلکرده از جمله خود ما نیز سرایت می کند، نمونه
اش کدام یک از ما حاضر است شب در قبرستان و در تاریکی فقط با
چراغ قوه قدم بزند؟ یا خودم خوابهایی می دیدیم و با ترس از خواب
بلند می شدم.. اتفاقات بدی در کشور می افتاد... نمونه اش اتفاقات ۸۸
یا اعداد ساعت را منظم می دیدم مثل ۱۲: ۲۱ یا ۰۳:۰۳ یا ۱۷: ۱۷ دقیقه.
در روز چند بار به ساعتم نگاه می کردم و هربار منظم می دیدم..
یکسال این طوری بود.. کم کم برایم محرز شده بود کرامتی دارم که
دیگران ندارند!!
به نظرم پادگان تعمیمی از کشور است..
اما با این حال ذکر مناسبات و روابط رفقای پادگان که به خاطر رفاقت
هایشان با هم فامیل هستند فقط شرایط غیر طبیعی پادگان از جمله
بلند بودن مو، نبودن سر پست های موظف، داشتن موبایل و ...
را توضیح داده و فضاسازی می کند... اما جلوتر نمی رود، در واقع
ظرفیتش را ندارد... یعنی تا یکساعت دیگر هم هادی و مهناز و فرخ و..
می توانستند این بازی را ادامه دهند و یا اینکه تمام خاطرات
بچگی شان را تعریف کنند بدون اینکه داستان به پیش رود...

اما پایان بندی اش باز بد نبود.. جایی که خرافه از سربازان ( مردم)
قربانی می گیرد...
بازی ها :
وقتی مناسبات از همان حرفهای خودمانی فراتر نمی رود در مورد
کیفیت بازی خیلی نمی توان اظهار نظر کرد، ولی براساس تیپیکال
کاراکترها خوب بود، اما برای یک فضای پادگانی و طبقه اجتماعی شان
مودب بودند، به علاوه برای این طبقه اجتماعی غیرت مردانه ای
وجود دارد که همه روابط را بهم می ریزد حتی به قیمت ول کردن
میله و تمام شدن دنیا.

از امروز به بعد در اجراهایی که سیگار کشیده شود، نمره کم می شود.
از الان گفته باشم...
// پنهان خانه بی در ذهن من //

اسامی کارگردان و نویسنده اش نوید بخش اثری برجسته را می داد،
اما به این سرانجام نرسید...

مقصود حسین کیانی را به درستی در نیافتم و در لایه های عمیق تر
به تناقض با متن رسیدم...
و چند مسیر را در ذهنم مرور کردم و در نهایت به نتیجه زیر رسیدم.
داستان زن آگاهی است که در جامعه بسته زمان خویش نهضت
سواد آموزی پنهانی می زند... او با سواد خویش دو بار مردان بی سواد
مزاحم خانه اش را می فریبد و در نهایت توسط یک قاضی چینی
فریب می خورد و خودکشی می کند و بدین گونه نهضت خویش را
با دستان خود از بین می برد....
اما روایت خسته کننده ای است و جذابینی ندارد...
۱۵ دقیقه اول اضافه است...
گریم ... دیدن ادامه » ها در ابتدا بیانگر فضایی سورئال است تا اینکه با موضوع حمله
مغول به شهر روبرو شویم و در آنجا به برهه ای از تاریخ این کشور
روبرو می شویم... و دلیل آن گریم های پیچیده را نمی دانم..
ولی طراحی لباس خوب و باور پذیر است...
تناقض از اینجا شروع شد که دستگیری مردان باعث تسلیم شدن شهر
می شود، پس بهتر بود مردان دست بسته نمی شدند تا از شهر دفاع
کنند... یعنی بهتر بود حرکت رادیکالی علیه شان انجام نشود حالا
سئوال این است، شوریدن بهتر است یا محافظه کاری؟

تناقض دوم :
جایی که عطری برای حفاظت از شرف و آبرویش تن به خفت نمی دهد
و خودکشی می کند، اما این همان هدف قوم تاتار است، یا به عبارتی
توانستند یک خطر بالقوه را به دست خودش از بین ببرند...

زیر متن: در جوامع توتالیتر و جوامعی که آزادی و آگاهی فدای امنیت
می شود، سکوت و محافظه کاری قربانی می گیرد و شوریدن و غوغا
امنیت را به مخاطره می اندازد.. و در نهایت جواب هردویشان یکی
هست، قربانی شدن مردم و البته در راس آنها آگاهان یک جامعه...

نمی دانم حرفم دلی هست یا واقعا همچین زیر متنی دارد...
ولی حس می شود زیر متن ساخته و پرداخته ذهنم باشد...

فی المثل: حس می شود حمله قوم تاتار و مغول یک آبژه هست،
و تعریفی نمادین از خطر جنگ و ویرانی است و افراد نام برده شده
مشابه تاریخی نداشته باشد و توصیف وضع ایران باشد که قابل تعمیم
به زمان حال است.. در واقع نویسنده کلیله و دمنه وار و با تاسی از
عبید زاکانی و تعریفش از حال روزگار مردم ایران، دست به انتخاب
شرایط آن زمان داده تا بیان وضع موجود ایران ( نوشته سال ۷۸)
داشته باشد... و تناقض عطری هم فقط کارکردی دراماتیک دارد
و در نهایت با مرگش اثر به یک تراژدی می رسد..

علاوه بر نویسنده، کارگردان حرفه ای اش هم نتوانسته به متن
نزدیک شود... چه برسد به ((زیر متن)) نامطمئنی که بیان کردم..

کارگردانی خوبی دارد ولی هدایت بعضی بازیگرها ضعیف است..
اما با توجه به سالن کوچک هامون میزانسن های خوبی دارد ولی
دیده شدن عزیزان در پشت سِن ایراد است...
از فلاحت پیشه انتظار پختگی داشتم که ندیدم... اجرای هنرجویی
اش تو ذوق می زد...
بازیگرها:
بیان بد، بدن خوب و متوسط...
اگر ۱۵ دقیقه اول که کاربردی ندارد و فقط در مدح دانش سخن می گوید
حذف شود از کسل کنندگی اش کاسته می شود...
یکی دیگر از دلایلی که مرا به دلی بودن زیر متن خودم سوق می دهد،
همین ۱۵ دقیقه اول و خاطرات کسل کننده طلاب از اشعار و خاطرات شان
از روزهای اولیه یادگیری شان هست و از این منظر هم که عملا در روند
داستان نقشی ایفا نمی کند ایراد نمایشنامه است..
باز هم طولانی شد...


من عموما چیزی یادم نمیمونه یعنی امروز میخونم فردا یادم میره شایدم یه عادت قدیمیه که از مدرسه همراهمه و خود خواسته است... در هر حال نمیدونم چرا با خوندن اول مطلبت یاد شب هزار و یکم بیضایی افتادم ( داستان سوم ) و حتی حس و حال خوبی که بعد از تمام شدنش بهم دست ... دیدن ادامه » داد برام زنده شد.هوس کردم یه بار دیگه بخونم .
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
جناب موسوی کیانی عزیز، انشاالله پنج شنبه برای نمایش "رویش ناگزیر" بلیت دارم و خدمت میرسم. امیدوارم شما رو هم زیارت کنم.
۲۴ بهمن ۱۳۹۸
خوشحال می شوم ببینمت...
۲۴ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// محض ها و کاربردی ها پارتنرهای خوبی با هم نمی شوند.//

داستان رابطه پارتنری یک زوج نخبه دانشجوی فیزیک با دو گرایش
محض و کاربردی...

متن هیچ چیزی برای گره گشایی ندارد..
درونمایه اش را کم مانده بود از تک تک تماشاگرها بپرسند..
بپرسند: زندگی برگشت پذیر نیست.. لذت ببریم، خرابش نکنیم،
سر چیزای بچه گانه دعوا نکنیم، با هم مهربون باشیم، خوراکی
هایمان را با هم قسمت کنیم!
تماشاگران عزیز متوجه نمایش که شدید؟
دوست عزیز خوش صدایمان هم که همین را می گفت...

غیر از وجه فیزیک کوانتوم، مناسباتی به ما نشان نداد که با دو نخبه
روبروییم...
اما ... دیدن ادامه » رئالستیک بودن روابط ( اگر نخبه نبودند) قابل لمس بود...
اینکه قانون چندم کی و چجوری شروع شده چه کمکی به پیشبرد
داستان کرد؟ بالاخره رابطه تمام شده... و ۳۰ درصد انتهایی
خسته کننده و غیر جذاب است... و قطعا اگر حذف شود نمره
نمایشنامه افزایش می یابد..
از حضور سیما هیچ استفاده ای نشد، فقط بهانه بود ولی مناسبات
جدیدی تعریف نشد که عمق رابطه را بیشتر متوجه شویم..

از تفاوت گرایش های فیزیک ( محض و کاربردی) و یا هر رشته
دیگری، باید به این نتیجه برسیم که آدمهای ( زن و مرد)این دو
گرایش بر اساس نوع نگاه متفاوت شان، پارتنرهای خوبی نخواهند
شد!
اما در لایه های پنهان چیزی یافتم که در ناخودآگاه نویسنده هم
نبوده و نیست... ، رابطه پارتنری در کشور ما همچنان مناسبات یک
جامعه درحال گذار را طی می کند، حتی در قشر تحصیلکرده و نخبه..

از طرف دیگر اگر از نگاه فوکو ( هستی شناسی اکنون) بنگریم، درست
است که مناسباتش خیلی با افراد نخبه سازگار نیست ولی در مورد
اکنون جامعه ماست و اندکی مرا به این نمایشنامه علاقه مند کرد..
اما نمایشنامه ضعیف بود و کار متوسط دیگران را خراب کرد..

بازیگری
در زمان حال اتفاق می افتد... و بالاخره هرکسی یک شخصیتی دارد..
نمی توانم ایراد بگیرم... اما باز هم نشانه ای از نخبه بودن کاراکترها
دیده نمی شود...

کارگردانی
بالاترین نمره را گرفت، کسی بتواند از تمام تمهیدات استفاده کند،
پرده و ویدئو پرژکتور، موسیقی زنده و خوانندگی، تعویض لباس،
تعویض پرده و حفظ ریتم، استفاده از آکسسوار و .... از یک متن
ضعیف، یک اثر قابل تحمل بسازد من نمره خوبی می دهم..
به خدا قسم کار سختی هست...
اما بهرحال مخاطب حرفه ای تئاتر حالت تدافعی به خود می گیرد..
جایی که فاصله گذاری روابط دختر و پسر با شعر و آواز انجام
می شودو یاد آور فیلم های عامه پسند اواخر دهه ۷۰ مثل آواز قو
و پر پرواز هست... که برای رابطه پارتنری این دو نفر نچسپ
و سانتی مانتال جلوه می کند...
حس این دوستان بعد دیدن نمایش پایین آوردن جایگاه
تئاتر بود... پیشنهاد دادند که رده سنی ۲۲ سال حداکثر برای این اثر
اطلاع رسانی شود...
اما یک ایراد بزرگ دارد... شهاب رو به تماشاگر ایستاده، دفترش
را باز می کند و خاطره ای بیان می کند...
روبه کی هست؟ برای چه کسی قصه روایت می کند؟
برای تماشاچی؟ برای روانپزشک؟ برای یک دوست؟
و البته به نظرم ایده را هم از پرواز عمود....... اطلس گرفته بود...
وقتی پرده و ویدئو پرژکتور هست، یک فکری می شد که ایراد متن
لاپوشانی شود ... که البته نشد..
ایراد دیگرش بازیگری بود، در واقع هدایت بازیگری که نشانه ای
از نخبه بودن رفتارهای بازیگرانش باشد، در اثر نبود..
ایراد جزیی دیگر هم صحنه رانندگی دوم بود.. فیلم بزرگراه پخش
می شود و بعد دختر می خواهد دو تا خیابان پایبن تر پیاده شود!
بعد چند کیلومتر هم پایین تر می روند... فکر کنم اگر می خواست
انتهای بزرگراه درون شهری پیاده شود.. سر از شهر قم در می آوردند..

کار خوب و درخشان
با یک اثری روبروییم که مطالب علمی گفته شده درونش قابل
اعتماداست ..، در کل اثر خامی در نگارش بود... ولی به نظرم مورد
توجه مخاطب عام به خصوص با توجه به موسیقی زنده قرار
می گیردو مانند کارهایی که جوانها اجرا می برند از ارفاقم
( فقط در جشنواره) بهره می برد..
البته ترجیح می دادم کارها جسور باشند نه سانتی مانتال...

پانوشت: عذر طولانی شد، می دانم دوستان اکثر موارد را در دیدار
حضوری احتمالا گفتند.. ولی گفتم شاید مطالبم کمی مفید هم
باشد...
دوستان با عرض پوزش
بدلیل مشکل تیوال این نوشته دچار اختلال شد
و مجددا توسط من پست شد..
۲۱ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید