تیوال محمد شمالی | دیوار
S3 : 06:26:30
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
محمد شمالی
درباره نمایش سکوت سفید i
در روزهایی که شاهد فتح قله های رفیع خودستایی توسط بعضی از هنرمندان این عرصه هستیم که احتمالا نشسته در جمع دوستان این فرضیه را مطرح می کنند که آیا صرف اعلام نام خود به تنهایی می توان بلیط های نمایش را پیش فروش نمود یا خیر و مجددا احتمالا با گرفتن جواب چرا که نه، فرضیه خود را با حضور حداکثری ما شیفتگان تئاتر با یک تیر و دو نشان - فروش و تبلیغ هم زمان با به راه افتادن بحث های متمادی در تایید یا نکوهش این حرکت مثلا آوانگارد - به اثبات می رسانند.
اما در این هیاهو و فارغ از هر نوع نگاه یا طرز فکری، حمایت نکردن شایسته از هنرمندانی مانند کوروش سلیمانی را اگر ظلم به تئاتر ننامیم، حداقل کم لطفی بزرگی است .. کارگردانی محترم که با همراهی گروه کاربلد و انتخاب متن مناسب، همیشه سعی و تلاشش بر این بوده که نمایشی را به صحنه بیاورد که با مخاطب خود حرف داشته باشد و نمایانگر ... دیدن ادامه » مسئله های انسانی و اجتماعی باشد که انسان امروزی با انها دست به گریبان است.
پ.ن. کسانی که حتی یک نمایش از کوروش سلیمانی را به تماشا نشسته اند به طور حتم با من هم نظرند که احترام به مخاطب بارز ترین وجه در نمایش هایش است .. از کامل بودن اطلاعات برگه نمایش و ارائه تخفیف روی بلیط گرفته تا احترام و ارزشی که با حضور خود در هنگام ورود و خروج تماشاگر به سالن و جواب دادن به نظرات به مخاطب می گذارد .. به طور خاص در روزهایی که به خاطر قطعی اینترنت امکان تبلیغ در شبکه های مجازی وجود نداشت شاهد این بودیم که متواضعانه از هیچ تلاشی برای دعوت به تماشای تئاتر دریغ نکرد، دیشب در پایان نمایش خستگی به وضوح از صدایش مشخص بود و صحبت خودش را با دعوت به نوشتن و معرفی این نمایش با بغض تمام کرد .. ما به عنوان مخاطبین تئاتر اگر از این گله مندیم که بی فرهنگی در تئاتر ما در حال رواج است و با ورود سلبریتی ها به این وادی شاهد گرانی روزافزون بلیط و تبدیل شدن این هنر به صنعت و تجارت هستیم .. اگر باهم یک نظریم که با ادامه این روند به زودی مخاطبان واقعی تئاتر از این هنر محروم خواهند شد این رو بدونیم که ما چه دوست داشته باشیم چه نه تئاتر تجاری مسیر خودش رو ادامه میده همچنان که اسپیناس پالاس ها به سولد اوت شدن ادامه خواهند داد ولی فقط با حمایت هرچه بیشتر ما از هنرمندانی از این دست که شعله کم جان بدنه این تئاتر روشن باقی خواهد ماند.

جناب شمالی
سلبریتی ها هم بسیار مفیدند...
آناهیتا اقبال نژاد، رضا بهبودی، محمد رضا علی اکبری،
حمیدرضا آذرنگ، رویا میر علمی ، مهتاب نصیر پور و....
و در گذشته سیامک صفری و محمد حسن معجونی...
کسانی هستند که مرا برای دیدن تحریک می کنند..
به نظرم بحث سلبریتی بودن یا نبودن نیست...
بحث هیاهو و دیده شدن هست..
فرض کنیم امروز بگوییم تئاتر تجاری ممنوع..
سکوت ... دیدن ادامه » سفید، شیهیدن، من و... استقبال می شود..
خیر..
مخاطب تئاتر ، دنبال تئاتر مورد علاقه اش هست..
۱۷ آذر
شمالی عزیز...
بعضا مجبورم به خاطر نچسپیدن انگ..
سکوت کنم و بنویسم بماند..
اما در کلیت با شما موافقم...
شاید در روش و جزئات و نگاه مواضع دیگری
داشته باشیم...
۱۸ آذر
حتما همینطور است و از بیاناتتان استفاده می کنم .
۱۸ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد شمالی
درباره نمایش پنجاه پنجاه i
"ما پیام آور حقیقتی بودیم، که توی دهانمان به دروغ تبدیل شد. برای شما آزادی آوردیم ولی در دستان ما به تازیانه تبدیل شد. ما حیات و زندگی آوردیم ولی صدای ما به هر کجا رسید گیاهان لرزیدند و صدای خش خش برگ ها بلند شد" از کتاب ظلمت در نیمروز آرتور کوستلر (که خود پیش از شروع جنگ جهانی دوم مدتی در اردوگاه کار اجباری پیرنه زندانی شد و در کتاب وازدگان خاک از مصائب آن دوران برای ما نوشت)
.
با بغض در دل و اشک در چشم .. ما هم سعی می کنیم بخندیم .. زنده باد تئاتر ..
به خودم گفتم: «بعد از این که تو را به این صورت به تاریکی انداختند، بالاخره به جایی خواهی رسید.» خودم را دلداری می‌دادم و برای این که بتوانم به راهم ادامه بدهم مدام به خودم می‌گفتم: «فکرش را نکن، فردینان، وقتی که همه ی درها به رویت بسته شد، حتماً بامبولی را که همه‌ی این اراذل را می‌ترساند و لابد جایی در انتهای شب مخفی شده پیدا می‌کنی. شاید به همین دلیل باشد که خودشان به آخر شب نمی‌روند!» از کتاب سفر به انتهای شب سلین
با درد حال میکنم و گیر و دار مشت
با دست های زخمی از تیغ توی تشت
با جاده های منقطع از عقده های گشت
با طنز و دابسمش وسط بغض شیش و هشت

می خندم از جنون که چه بر حال ما گذشت

ما مردمان نورس از آب فاضلاب
با تفره رفتگان سوالان بی جواب
خشکیم ... دیدن ادامه » و برده اند عجولانه سهم آب
مام وطن که تن بفروشد فقط خراب....

می خندم از جنون که چه بر حال ما گذشت

در پست انتشاری مان قار قارِ هم
عکس از خوراک جوجه مان در کنار هم
هر کس به فکر حقه ی در کار و بار هم
غارت شدیم و هی سرمان توی غار هم

می خندم از جنون که چه بر حال ما گذشت

حرف از ریال له شده زیر دلار بود
حرف از نبود و بودنِ در احتکار بود
حرف از سقوط جامعه زیر فشار بود
یک مشت حرف و چانه ی هرز از شعار بود

می خندم از جنون که چه بر حال ما گذشت

سلول های حبس نفس گوشه های دنج
انبارمان پر از غله و روغن و برنج
شهرم پر از ندار و دلار همیشه چنج...
رسوایی همیشه ی ما بود و طبل و سنج

می خندم از جنون که چه بر حال ما گذشت

ماندن چه فایده که خدا هم نمانده است
اشکی برای گریه ی آدم نمانده است
جز سایه از بلای محرم نمانده است
خوابیده ایم و سیلی محکم نمانده است

می خندم از جنون که چه بر حال ما گذشت

خوردند و برده اند و کسی نیست توی باغ
هر کس که بود کشته شد و کشته شد چراغ
تاریک خانه پر شده از عر عر الاغ
بالای سر خطابه ی یک دسته ی کلاغ

می خندم از جنون که چه بر حال ما گذشت

در چاله ایم و قافله از چال ما گذشت
خود کرده ایم و فرصت اقبال ما گذشت
سی سال رفت و قابله ی لال ما گذشت
در جنگ و قحط و واهمه سی سال ما گذشت

می خندم از جنون که چه بر حال ما گذشت

#غزل_بارانی
۲۷ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خب گویا دیدار سالی یک بار ما در پاییز با مستقل ناگزیره .. فقط امیدوارم شیرینی اجرای دوبارش بعد از پنج سال با دغدغه همیشگی مون که این روزا باز بحثش داغِ تلخ نشه !
فکر کن نشه!!
۲۲ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد شمالی
درباره نمایش فرشته تاریخ i
یاد شما باقیست آقای بنیامین ..

تا مدت ها پس از تماشای فرشته تاریخ محمد رضایی راد ذهنم درگیر والتر بنیامین و آنچه بر او گذشت در رشته کوه های پیرنه بود تا چندی قبل که مطلبی در مورد کتاب ظلمت در نیمروز اثر ارتور کستلر خواندم. کتابی که بی شک در جای خود خواندنی است و به نقد نظام کمونیستی و تصفیه های درون حزبی فرمایشی در دوران استالین می پردازد. در وهله ی نخست انچه نظر من را به خود بیشتر از کتاب جلب کرد بخشی از زندگی پرفراز و نشیب نویسنده بود در آغاز جنگ جهانی دوم که به عنوان بیگانه نامطلوب در فرانسه بازداشت و مدتی در اردوگاه های کار اجباری ورنه واقع در پیرنه زندانی شده بود. با توجه به نزدیکی زمان و مکان دستگیری کستلر و بنیامین مشتاق شدم بدانم که ایا این دو در آن محل با هم روبرو گشته اند یا خیر ،این اشتیاق وقتی بیشتر شد که جایی خواندم کستلر در حال فرار از اروپا، با گرفتن برخی از قرص های مورفین بنیامین اقدام به خودکشی کرد، اما زنده ماند و در ادامه به کتاب وازدگان خاک کستلر برخوردم که اتو بیوگرافی از زندگی وی در فاصله ی زمانی 1939 تا 1940 و شرح حال سرگشتگی اش به عنوان یک خارجی در بحبوحه ی اشغال فرانسه بدست آلمان نازی بود، کستلر کتاب خود را به دوستان و همکارن تبعیدی‌اش از آلمان که پس از شکست فرانسه دست به خودکشی زدند نظیر والتر بنیامین، کارل انیشتین و... تقدیم کرده بود. کتاب را که آکنده از درد و رنج ناشی از جنگ و اسارت است خواندم و در واپسین صفحات آن به جواب خود رسیدم:

"والتر بنجامین نویسنده و منتقد. همسایه‌ی من در خانه شماره 10 خیابان دومبال در پاریس و چهارمین پای پوکر روزهای شنبه‌ی ما و یکی از باورنکردنی‌ترین و بذله گوترین شخصیت‌هایی که در عمرم شناخته‌ام. آخرین بار او را در پاریس و روز قبل از سفرم ... ملاقات کردم. از من پرسیده بود:«اگر گرفتار شدید چیزی همراه دارید که خودتان را خلاص کنید؟» در تمام آن دوران همه‌ی ما نظیر توطئه‌گرها در داستان های ترسناک ارزان‌قیمت «چیزی» در جیب خود داشتیم ولی واقعیت از این هم وحشتناک‌تر بود. من چیزی نداشتم و او شصت و دو قرص خواب‌آوری را که داشت با من تقسیم کرد. والتر این قرص‌ها را با تردید به من داد زیرا نمی‌دانست که آیا سی و دو قرصی که برایش باقی می‌ماند کفایت می‌کند یا نه. بله کفایت می‌کرد. یک هفته بعد از عزیمت من از مارسی، از طریق پیرنه رهسپار اسپانیا شد – مردی پنجاه ساله با بیماری قلبی. در پورت‌بو نگهبانان غیرنظامی بازداشتش کردند. به او گفته شد که صبح روز بعد او را به فرانسه بازخواهند گرداند. وقتی برای انتقالش رفتند او را مرده یافتند. "



پ.ن1. آرتور کستلر در سال 1905 در بوداپست مجارستان و در خانواده ای یهودی به دنیا آمد. به نقاط مختلف دنیا سفر و زندگی کرد، در اتریش درس خواند، در آلمان عضو حزب کمونیست شد، در اسپانیا همراه با جمهوری خواهان جنگید و توسط فرانکو به مرگ محکوم شد، در فرانسه از مخالفان سرسخت استالینیسم شد و در جنگ دوم جهانی در ارتش بریتانیا حضور یافت. پس از جنگ در ژاپن و هند و اسرائیل و آمریکا زندگی کرد و تبعه انگلیس شد و همانجا هم در 77 سالگی به همراه همسرش و به پیروی از هدف انجمن اگزیت که عضو آن بود با شلیک گلوله به زندگی پرماجرای خود پایان داد زیرا به موجب آئین این انجمن هرکسی حق دارد هر وقت لازم بداند آبرومندانه از این جهان برود.

پ.ن2. عنوان کتاب وازدگان خاک برگرفته از اطلاعیه منتشر شده توسط پلیس فرانسه است: جماعت خارجی‌ها که در دو روز اخیر به وسیله‌ی پلیس هوشیار ما بازداشت شده‌اند سمبل خطرناک‌ترین عناصر تبه‌کار پاریس بوده‌اند. وازدگان واقعی خاک !
نویسنده: "همین چند سال پیش بود که ما را شهیدان توحش فاشیستی، پیش‌آهنگان نبرد برای تمدن، مدافعان آزادی و چه چیزهای دیگری نامیده بودند. روزنامه‌ها و دولتمردان غرب در مورد ما سر و صدا و اعتراض کرده بودند، شاید به خاطر این‌که ندای وجدان خود را خاموش کنند و حالا ما شده بودیم وازدگان خاک."

پ.ن3.. اردوگاه ورنه یک اردوگاه کار اجباری در آریژ ، در نزدیکی پامیرس و در رشته کوه های پیرنه فرانسه بود. با شروع جنگ جهانی دوم از سال 1940 ، دولت ویشی از آن برای زندانی کردن زندانیانی که برای دولت مظنون یا خطرناک بودند، استفاده کرد. از سال 1942 تا ژوئن 1944 ، این اردوگاه برای خانواده های یهودی منتظر اعزام به اردوگاه های دیگر استفاده شد. آخرین حمل و نقل از اردوگاه در ژوئن سال 1944 زندانیان را به اردوگاه کار اجباری داچائو برد.
پس از شکست در جنگ داخلی اسپانیا در اوایل ۱۹۳۹ تقریباً نیم میلیون جمهوری خواه اسپانیایی از ترس زندانی شدن یا اعدام به فرانسه فرار کردند. این پناهندگان در شمال رشته کوه پیرنه در اردوگاه‌هایی مانند اردوگاه گور و اردوگاه ورنه نگهداری می‌شدند. گرچه بیش از نیمی از این افراد هنگامی که پتن در سال ۱۹۴۰ برپایی رژیم ویشی را اعلام کرد به اسپانیا یا جاهای دیگر بازگردانده شدند، ولی ۱۲۰۰۰۰ تا ۱۵۰۰۰۰ تن از آنان باقی ماندند و زندانی سیاسی شدند و به گروه کارگران خارجی برده شده و از آنان به‌عنوان کارگر برده بهره‌برداری می‌شد. در هنگام جنگ جهانی، بیگانگان نامطلوب، روشنفکران ضد فاشیست و اعضای کمیته های بین المللی تحت شرایط وحشتناکی در ورنه زندانی شدند. (توسط آرتور کوستلر که خود در آنجا کار می کرد در کتاب وازدگان خاک توصیف شده است.) در سال 1940، این اردوگاه جهت سرکوبی تمام خارجیانی که برای نظم عمومی مظنون یا خطرناک محسوب می شدند، استفاده شد. از سال 1942 به عنوان اردوگاه ترانزیت برای یهودیان دستگیر شده در منطقه نیز به کار گرفته شد. در ژوئن سال 1944 ، آخرین زندانیان تخلیه و در "قطار ارواح" به داچائو تبعید شدند. در کل حدود 40،000 نفر از 58 ملیت در این اردوگاه به کار اجباری مشغول بودند - عمدتا مرد ، زن و کودک.
این ... دیدن ادامه » اردوگاه دیگر وجود ندارد اما ایستگاه پیشین آن هنوز در امتداد بزرگراهی در شمال پامیرس پابرجاست. یک واگن قطار مشابه با واگنی که در آن زندانیان به اردوگاه های مرگ اعزام شده اند، روی مسیر واقع شده است. یک پلاک درون واگن نام 45 کودک یهودی ، 2 تا 17 ساله را که در 1 سپتامبر 1942 از ورنه به آشویتس منتقل شدند ، ذکر کرده است. در دهکده مجاور ورنه موزه ای درباره اردوگاه و این دوره هولناک در تاریخ آریژ قرار دارد.
محمد شمالی
درباره نمایش سیزیف i
از فیلم Hitch :"زندگی تعداد نفس هایی که می کشی نیست، زندگی لحظه هاییه که نفس، تو سینه ت حبس می شه!" بازم زندگی کردیم تو تئاترتون، دست مریزاد نقطه
من ده-دوازده بار اون گزینه دوست‌دارم رو فشردم ولی متاسفانه فقط یکی می‌ندازه.
۱۴ آبان ۱۳۹۷
زندگی در تئاتر
۱۴ آبان ۱۳۹۷
بی نظیر
۱۵ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد شمالی
درباره نمایش حریق i
من واقعا ناراحت میشم وقتی می بینم نمایشی پتانسیل و ارزش دیده شدن داره ولی اونطور که باید مورد استقبال قرار نمی گیره، البته که برای این مورد خاص، شاید اجرا تو سالن ناظرزاده بعد از باران و سایه قدم نسبتاً بزرگی بود و بهتر بود اگر تو قیمت گذاری بلیط تامل بیشتری میشد. من هنوز نمایش حریق ندیدم ولی با توجه به دو کار قبلی که از کارگردان محترم سرکار خانم فروزند و گروه خوبشون دیدم، می تونم به همگی دوستان تضمین بدم اگر خیلی سخت پسند نیستید و علاقه مند به موضوعات اجتماعی ناراضی از سالن خارج نمی شید. یه پیشنهاد دوستانه هم به گروه محترم اجرایی دارم که اگر از من می شنوید و براتون مقدوره تخفیفات گروهی و وفاداری به صورت حداکثر انتخاب ممکن (نه فقط به شکل فعلی برای چند نمایش مشخص شده و به تعداد محدود) برای تمام کاربران فعال کنید قول میدم اتفاق خوبی بیوفته :)
طی صحبتی که با تعدادی از کاربران داشتم فکر میکنم تخفیفات گروهی و وفاداری دیگه دوستان رو راضی نمیکنه و اکثرا خواهان تخفیفات کلی در قیمت بلیط هستند که معمولا خارج از توان گروه محترم اجرایی است.
۱۳ آبان ۱۳۹۷
@ماهرو روستمی: و جالب اینجاست که یه نمایشی مثل شیروانی داغ هنوز اجراهاش شروع نشده برای شنبه یک اجرای ویژه ساعت 18:30 میذاره! و به عبارتی ما هیچ ما نگاه!
۱۳ آبان ۱۳۹۷
زمان نمایش نامناسبه ....
۱۴ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از دیوار که بری پایین فقط از اسم نمایش ها میشه یه باغ وحش کامل درآورد ! :)
#شوخی
چه جالب
دل سگ ،. شکار گرگ ، موش + گربه ، گوریل ...
۱۱ مهر ۱۳۹۷
مهدی جان , کلا این ها هم جا افتادن از لیست .. "دلفین ها " .. " فیل " در تاریکی .. مرگ و " پنگوئن" و . ! :))
۱۱ مهر ۱۳۹۷
درود بر شما marillion
کاملا حق با شماست دوست عزیز
ارادتمندم
۱۱ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد شمالی
درباره نمایش ماراساد i
ما پادشاه را کشتیم؛
سعی کردیم دنیا را تغییر بدهیم
حالا تنها چیزی که گیرمان آمده،
یک پادشاه جدید بدتر است
آن زمان برای آزادی میجنگیدیم،
ولی الان برای نان !

#ویکتور_هوگو
این جملات برای نمایش. ماراساد هست؟؟
۲۶ اسفند ۱۳۹۶
خیر شعری است از ویکتور هوگو
۲۸ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هرچقدر بلیط فروشی سال گذشته جشنواره فیلم فجر اسفناک، مایوس کننده، عذاب آور و فاجعه بود امسال به تمیز ترین شکل ممکن توسط سایت سینماتیکت انجام شد اول تبریک میگم به گردانندگان این سایت محترم، دوم به مسئولین تصمیم گیرنده جشنواره که با این انتخاب به شعور مخاطبین جشنواره که همون مردم باشند نهایت احترام گذاشتند.
سایت سر وقت باز شد تمام مراحل انتخاب سینما، سری فیلم ها، پرداخت و نهایتا انتخاب صندلی در کسری از دقیقه انجام شد. تنها مشکلی که برای شخص من پیش امد انتخاب صندلی بود که یکی از صندلی های انتخابیم بعد از انتخاب من فروخته شده نشون داده میشد (بدلیل انتخاب همزمان افراد ممکنه پیش بیاد) و مجبور به انتخاب دو صندلی تکی در دو جای متفاوت شدم که پس از مدتی همون صندلی انتخاب شده اول مجددا خالی نمایش داده شد که اونم با دوبار تماس گرفتن محترمانه برام اصلاح ... دیدن ادامه » کردند. بعض تیوال نباشه واقعا کارشونو به نحو احسنت انجام دادند، لذت بردم.
فقط ای کاش ستاد جشنواره مثل سالیان پیش همون یکی دو ردیف آخر رو از گردونه فروش اینترنتی خارج می‌کرد. امسال اکثر سالن‌ها "نیمه" عقب‌ترشون قابلیت انتخاب صندلی "برای عموم" نداشت. به عنوان تماشاگر چندین ساله جشنواره از دو هفته قبل بلیت می‌گیری ... دیدن ادامه » و می‌ری ردیف‌های جلو می‌شینی در حالیکه تماشاگر گذری پفیلا به دست یه ربع قبل از شروع سانس می‌ره و بلیت صندلی وسط مثلا ردیف سوم رو می‌گیره!
ولی جای شکرش باقیه که از کابوس پارسال سینوگرام جستیم.
۳۰ دی ۱۳۹۶
دانش جان گراند سینما سن مرتفعی نداره ولی با این حال فشار رو گردن هست تا آخر سانس
۳۰ دی ۱۳۹۶
حق با شماست...اما درکنارش لذت غرق شدن در تصویر رو هم داره
۰۱ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اسامی فیلم‌های بخش مسابقه سودای سیمرغ سی و ششمین جشنواره فیلم فجر انتخاب شد.
انتخاب شما کدام یک از این فیلم هاست ؟!
» تا ۱۰ پاسخ























مگر ندیده می شود انتخاب کرد؟
۱۰ دی ۱۳۹۶
سلام ، هنوز موجود هستند ؟
۰۹ بهمن ۱۳۹۶
دوستانی که بلیت تهیه کردند و قصد فروش دارند من این بلیت ها رو خریدار هستم
09128881018
مغز های کوچک زنگ زده
بمب
امیر
۱۰ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هی مرد ... تو هیچوقت خط نمیخوری ...

Walk on, walk on
With hope in your heart
And you’ll never walk alone

Walk , Against The Wind , .. Somehow , Lean Against The Wind :)

۰۴ آذر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اینکه روز واقعی پایان بعضی اجراها هیچ وقت مشخص نیست و سه روز سه روز به تاریخ پایان نمایش اضافه میشه فقط و فقط رفتار کاسبکارانه و ارزش قائل نبودن برای مخاطب رو نشون میده .. وقتی نمیدونی فرصت اینو داری که تو روز موردنظر بلیط بگیری یا نه و مجبور میشی تو روزی که دلخواهت نیست بلیط بخری بعد ببینی علیرغم چیزی که عنوان شده روزهای بعدی باز شدن ..
خبر آمد خبری در راه است ... :)
خوش خبر باشید! خبر رو هم بفرمائید تا بیشتر شاد شویم
۲۳ مهر ۱۳۹۶
ممنون صادق جان، گویا قراره از اول آبان در شهرزاد باز اجرا بشه به تهیه کنندگی نوید محمدزاده !
۲۴ مهر ۱۳۹۶
طیب اله انفاسکم
۲۴ مهر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
80 هزار تووومن ؟!! چی شد که اینطوری شد ؟؟
این جوری که هی قیمت بلیت ها رفت بالا ، ما نشستیم و هیچی نگفتیم یا گفتیم و گفتند خب دوس نداری نخر ، و گروهی رفتند و خریدند و سالن ها سولد اوت شد !
۱۸ مهر ۱۳۹۶
دوستان واقعن به قیمتش میارزه شک نکنید خیلی هزینه شده براش تعداد بازیگرا دکور همه چی . تاتر متفاوتیه
۱۹ مهر ۱۳۹۶
پروژه ی جدید تالار وحدت و ایران نمایش تئاتر موزیکال الیور توئیست هستش، ۱آذر اجرا میشه از الان سولد اوت شده چون نوید محمدزاده ومهناز افشار بازی میکنند. تمام سطح شهر مخصوصا شمال شهرم پر شده از پوستراش. تعجبی نداره که چرا اینطوری شد!
۱۳ آبان ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با توجه به اینکه گروه سنی کودک و نوجوان هم مخاطب فیلم هستند و پیشتر شاهد تجربه های ناخوشایندی از تاثیر گذاری فیلم و سریال بر این قشر در کشور بوده ایم، بنظرم میتونست بدون اینکه لطمه ای به داستان بخوره پایان بندی کم خطر تری داشته باشه ..
مریم نساجی این را خواند
کیان، علی ابراهیم و علی خلجی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باد با خود خواهد برد
شکوفه های گیلاس را
تا سپیدی ابرها.


به یاد عباس کیارستمی در اولین سالگرد درگذشتش ..
"یک روی پنجره به سمت من است
روی دیگر به سمت عابری که می گذرد"

عباس کیارستمی
یادش گرامی
۱۴ تیر ۱۳۹۶
" کار هنر قضاوت کردن نیست . کار هنر به فکر واداشتن است . "

عباس کیارستمی
روحش شاد
۱۵ تیر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انتخاب من نیست ولی خوشحالم برای سنگلج که پس از مدت ها گروهی توش اجرا میره و سالنش خالی نمیمونه ..
میترا این را خواند
Nita این را دوست دارد
محمد جان سنگلج تو این دو سالی که من تئاتر بین شدم،علی الدوام اجرا داشته.
۱۱ تیر ۱۳۹۶
عده ای نسبت به مانایی این هویت دغدغه دارند!!!! دغدغه ش
شخصی آنهاست و می توانند نداشته باشد!!!
ولی اینکه مهم است:
که در فضای مجازی و در یک شبکه اجتماعی به راحتی جمله ای نگوییم که معنای آن جمله این هویت را نادیده می گیرد...
در صورتی که به خدا خیلی ساده است در ... دیدن ادامه » ارتباط با آمار اجراها و فروش یک تماشاخانه سرچ ساده ای کنیم...
جناب شاهین وقتی این کار را بکنیم هم باز به راحتی نمی گوییم: " منظور جناب شمالی این بوده که بعد از مدتی تئاتر مردم پسندی به این تماشاخانه اومده که سالن هاش کاملا پر شده"...
همان سرچ ساده به ما می گوید که درست قبل از اجرای "بنگاه تئاترال" نمایش "سرآشپز پیشنهاد می کند" در این تماشاخانه به روی صحنه بوده که هم مردم پسند بوده و هم حداقل دو سوم شب ها سالن کاملن پر بوده و در دوره ی اجرایی خود از ۱۰ نمایشی که در دو مکان پر رفت و آمد تئاتری (تئاترشهر و ایرانشهر) از لحاظ فروش در رتبه سوم (با رقم ۷۵ میلیون) قرار داشته است!...
پس دوست عزیزم؛ پس از مدتها اصلت معنایی ندارد. مس دوست عزیزم راحت قضاوت نکنیم، مس دوست عزیزم راحت حکم ندیم و هرجا که امکان ارائه نظر بود فکر نکنیم حتمن باید نظری داشت!!!!
البته باز هم از تندیِ جبری کلمات عذرخواهی میکنم!!!!!
۱۳ تیر ۱۳۹۶
دوست عزیز جناب حسن زاده، من کاملا با شما موافقم و به همین دلیل هم هست که کامنت افای شمالی رو برداشت دیگه ای کردم..چون نظرم اینه که تماشاخانه ی سنگلج با اون قدمت مسلما توش کار زیاد اجرا میشه و باعث رونق هر چه بیشتر تئاتر میشه و این موضوع بر کسی پوشیده نیست ... دیدن ادامه » حتی جناب اقای شمالی..بر این اساس و نظر، من فکر میکنم نظر اقای شمالی همان برداشت من بوده و شاید کلمات را اشتباه انتخاب کرده اند مثل من که واژه ی مردم پسند را بد انتخاب کردم..! مقصود من این بود در سال جدید تئاتری که صندلی هایش از هفته ها قبل کاملا پر بشه توش اجرا نداشته..نظر من این نبوده مطلقا این نمایشخانه اجرا های سطح پایین ( از نظر فروش)داشته و یا اینکه نمایش خوب توش اجرا نرفته و یا اینکه این نمایش خانه جای مناسبی نیست..
جناب شمالی هم اول کامنتشون عنوان کردند که این تماشاخانه انتخابشون نیست..ولی باز من دلیل این عدم انتخاب رو به مرکزیت نبودن و جنوبی و شمالی و... یه تماشاخانه نمیتونم نسبت بدم..
خود من سینما فلسطین رو به سینما فرهنگ،کورش و سینما های مدرن و شمالیِ شهر ترجیح میدم..ولی این به جهت خاطرات منه و محیط سینما و نه به دلیل جنوبی و شمالی و فیلم هایی که توش پخش میشه..!
و باز هم نظر من اینه که این طبقه بندی های ی جغرافیایی و مرکزیت دادن به هنر اصلا درخور مقام والای هنر نیست..و اینکه جسارت منو در مخالفت ببخشید و من نظر شخصی ام رو گفتم..پیروز باشید.
در ضمن غیرت شما برای تماشاخانه ی محبوبتان هم ستودنیست. با سپاس
۱۳ تیر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مدتها بود که فیلم تئاتر "گلن گری گلن راس" به کارگردانی پارسا پیروزفر رو خریده بودم ولی به دلایل مختلف فرصت تماشای اون پیش نیومده بود تا بالاخره تماشای نمایش ماجرای مترانپاژ به کارگردانی محمد حسن معجونی و کیفور شدن از بازی بی بدیل رضا بهبودی عزیز بهانه ی خوبی شد برای تماشای این نمایش و لذت مضاعف از یکه تازی استاد این بار در نقش شلی لِوان فروشنده سابقاً موفق املاک ..
نگاه منتقدانه دیوید ممت به نظام سرمایه داری دهه هشتاد امریکا و آسیب های اون به روابط انسانی و همینطور بازتاب تاثیر عمیق فضای ملتهب و کمونیستی حاکم بر جامعه روسیه در نمایشنامه الکساندر وامپیلوف (که همچون ممت نقشی انقلابی در تاریخ ادبیات کشور خودش داره)، هر دو تصویرگر تأثیر و نقش جامعه در شکل گیری و تغییر شخصیت افراد هستند، مبحثی کلیدی که تاریخ مصرف نداره و پرداختن به اون در هر ... دیدن ادامه » زمان و مکان میتونه بسیار مغتنم و راه گشا باشه.
تماشای هر دو نمایش رو به دوستانی که هنوز موفق به این کار نشده اند، اکیداً پیشنهاد می کنم.
محمدرضا دانش این را خواند
این فیلم تئاتر ها برای امثال من که بسیاری اجراهای خوب گذشته رو ندیده اند یا دوست دارند بعضی اجراها رو مجدد ببینند اتفاق بسیار خوبیست .
به نظرم تئاتر امروز ما در کنار لیست چند ده نفره ی بازیگران خوب ، دو چهره ویژه و بزرگ در بازیگری دارد که هر موقع روی صحنه ... دیدن ادامه » می روند ، صحنه را مال خود می کنند و تماشاگر را حیرت زده ؛ یکی همین آقای بهبودی عزیز و دیگری پیام دهکردی نازنین که صد حیف و افسوس که بیشتر از دو سال است که کاری از ایشان چه در مقام کارگردان و چه بازیگر ندیده ایم .
۰۷ تیر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جوابیه تئاتر باران به یادداشت محمد یعقوبی

مدیرمسئول محترم روزنامه «شرق» در پاسخ به مطلب سراسر توهین و افترای جناب آقای محمد یعقوبی تحت عنوان «بزرگ‌ترین اشتباهم در سال ٩٥» مندرج در صفحه ١٤ روزنامه شماره ٢٨٨٥ مورخ ٢٢/٠٣/١٣٩٦ مقتضی است، طبق ماده ٢٣ قانون مطبوعات، جوابیه زیر جهت تنویر افکار عمومی در همان صفحه و ستون شماره آینده روزنامه درج گردد. بدیهی است درج این جوابیه نافی حقوق این تماشاخانه در شکایت علیه نامبرده و روزنامه «شرق» نخواهد بود.
پیرو یادداشت سراسر توهین و افترای «بزرگ‌ترین اشتباهم در سال ٩٥» جناب آقای محمد یعقوبی، تئاتر باران به‌منظور روشن‌شدن اذهان عمومی و صیانت از بخش خصوصی تئاتر کشور و همه هنرمندان عزیزی که شأن تئاتر و به‌ویژه تئاتر خصوصی برایشان مهم بوده و هست چند سطری در پاسخ به این یادداشت تقدیم می‌شود.
جناب آقای یعقوبی‌ ای کاش این‌گونه نمی‌شد.‌ ای کاش اجازه می‌دادید اختلاف بین ما، بین ما بماند. همه انسان‌ها ممکن است در برخی امور با کارفرمایشان به اختلاف برخورد کنند. ولی راه‌های مدنی و به دور از طرح اتهامات بی‌اساس، وجود دارد برای حل این اختلافات. برای چند‌ هزار دلار عایدی لازم نبود این مسیر را تا به اینجا پیش بیایید.
تئاتر باران خوشبختانه در بازی شما نیفتاد و علی‌رغم همه اقداماتی که کرده‌اید تاکنون خویشتن‌داری از خود نشان داده است. ما به هیچ عنوان فکر نمی‌کردیم شما و دیگر عوامل نمایش آیس‌لند در تصمیم‌تان برای اجرای اثری که تئاتر باران تهیه‌کننده و تولید‌کننده آن بوده است در کشور کانادا ثابت‌قدم باشید.
آری! درست است مردم شریف و دوستدار تئاتر؛ جناب آقای یعقوبی، همه این اتهامات و توهین‌ها را منتشر کردند چون ماه‌هاست بین ما اختلاف است در اینکه آیا ایشان اجازه دارند اثری که متعلق به تئاتر باران است را بدون کسب رضایت ما در کشور کانادا اجرا کنند یا خیر؟ ما رضایتی نداشتیم، اما سکوت کردیم و سعی کردیم با مذاکره و اعلام عدم رضایت‌مان به شما جلوی این اقدام شما را بگیریم؛ ولی با پیش‌دستی شما درگیر این بازی رسانه‌ای سخیف و به دور از انصاف شدیم. در روزهای گذشته خبرنگاران بسیاری تماس می‌گرفتند و می‌پرسیدند چه شده است ولی تئاتر باران باز هم با خویشتن‌داری و سکوت کرد. سکوت کردیم تا ببینیم آیا عوامل نمایش آیس‌لند به‌راستی در کشور کانادا به روی صحنه می‌روند یا خیر؟
بگذریم... . اجازه دهید پاسخ شخصی را بدهیم که قطعا از وی شکایت خواهیم کرد و تا دریافت کامل خسارت‌های مادی و معنوی که به تئاتر خصوصی باران زده است، عقب نخواهیم نشست.
جناب آقای یعقوبی اجازه دهید با تک‌تک جملات و واژگان خودتان پاسخ‌تان را بدهیم «تئاتر باران یک دام است» دام چند ده‌ میلیونی، دام بدی نیست. اگر دام بود، چرا چهار اجرای مختلف و دو ورک‌شاپ در این دام به صحنه بردید و برگزار کردید؟ چرا بعد از اجرای اول و دوم و به قول خودتان با آن همه ظلمی که رفت و با آن همه درایت و ذکاوت و هوشیاری که مدعی‌اش هستید، پایتان را از این دام بر نکشیدید؟ چرا از بدو ورودتان به ایران تا لحظه خروج‌تان لحظه‌ای آن را رها نکردید. چرا وقتی حدود چهار ماه در دام بودید آه از نهادتان برنخاست؟ چرا وقتی قراردادهای آن‌چنانی و چندین برابر حقوق و دستمزد واقعی خودتان و همسرتان را امضا می‌کردید آه از نهادتان برنخاست؟
ما هم اعتراف می‌کنیم که بزرگ‌ترین اشتباه‌مان در سال گذشته تهیه و تولید دو نمایش ماه در آب و آیس‌لند و حمایت و بهادادن به این دو اثر بوده است. به این حرفتان هم صحه می‌گذاریم که ما نالایقیم که اگر نبودیم چنان قراردادهایی (که بعید می‌دانم در تمام طول این سال‌هایی که خودتان و همسرتان تئاتر کار می‌کنید حتی رنگ چنین ارقامی را دیده باشید)، با شما نمی‌بستیم.
شنیده‌اید که قرار است فیلم ماه در آب و آیس‌لند منتشر شود. اول) از کجا شنیده‌اید؟ دوم) درست شنیده‌اید اما کجای این کار ناشایست است؟ سوم) از نمایش «ماه در آب» فیلمی که قابل انتشار باشد وجود ندارد و خودتان خوب می‌دانید که موضوع اختلاف ما نمایش آیس‌لند است. پس فرافکنی نکنید. چهارم) چه کسی حق را مشخص می‌کند؟؟
شما در استخدام تئاتر باران بوده‌اید برای کارگردانی و نویسندگی در نمایش «ماه در آب» و در سمت دراماتورژ در نمایش «آیس‌لند» چه خوب و چه بد کارتان را انجام داده‌اید و پول‌تان را گرفته‌اید و بعید می‌دانم حقی مبنی بر مداخله در امور تهیه‌کننده و صاحب مادی اثر داشته باشید.
اتفاقا ما در روزهای فیلم‌برداری و تا همین چند وقت پیش هیچ قصدی مبنی بر انتشار فیلم نداشتیم. هنوز هم اقدامی نکرده‌ایم اما این به معنی آن نیست که افرادی که در استخدام تئاتر باران برای تولید یک تئاتر بوده‌اند و دستمزد خود را هم گرفته‌اند اجازه تعیین‌تکلیف برای حقوق مادی و معنوی ما داشته باشند. به فرض که ادعای شما درست و مقرون به صحت باشد، از شما به‌عنوان یک حقوق‌دان بعید است قبل از آنکه به‌زعم خودتان جرمی اتفاق بیفتد افترا بزنید و بخواهید به‌عنوان کسی که فقط استخدام بوده برای انجام کاری، اجازه بدهید یا ندهید.
نکته بعدی درمورد نامه به نویسنده آیس‌لند: اگر خاطرتان باشد قراردادی که جناب‌عالی با تئاتر باران درخصوص نمایش‌نامه منعقد نموده‌اید تحت عنوان «نماینده نویسنده و مترجم» است و تئاتر باران دراین‌خصوص شما را تنها به‌عنوان یک نماینده می‌شناسد ولاغیر و هر زمان که بخواهد و صلاح بداند با اصیل (نویسنده و مترجم) هرگونه مکاتبه‌ای یا مذاکره‌ای که در جهت احقاق حق خود و آنها لازم بداند، انجام دهد. جناب‌عالی موظف بوده‌اید در قبال پولی که به‌عنوان نماینده نویسنده و مترجم دریافت نموده‌اید سند معتبر ارائه کنید که این مهم تاکنون صورت نگرفته است.
از هرچه بگذریم از اتهام سرقت ادبی به تئاتر باران نمی‌گذریم، گفته‌اید «کسی که یک در میان نمایش بدون اجازه نویسنده و مترجم در سالنش اجرا می‌رود». نمی‌دانم چقدر این چند سال نبودن‌تان، باعث عدم آگاهی‌تان از شرایط اجرای نمایش در ایران است. مدت‌هاست یعنی بیش از عمر تئاتر باران که هیچ نمایشی بدون اجازه کتبی نویسنده و مترجم و رضایت برای اجرای متنش پروانه نمایش نمی‌گیرد!! بر فرض محال که تئاتر باران بخواهد نمایش‌نامه‌ای را بدون اجازه نویسنده و مترجمش به روی صحنه ببرد. سازوکار مرکز هنرهای نمایشی چنین اجازه‌ای نمی‌دهد. متأسفانه آن‌قدر از تئاتر ایران دور افتاده‌اید که حتی از این اتفاقات ارزنده هم بی‌اطلاعید و بی‌اطلاعی‌تان باعث ایراد تهمت به ما شد.
فکر ... دیدن ادامه » نمی‌کنم زبان انگلیسی‌ندانستن زشت‌تر و مشمئزکننده‌تر از استفاده از اثری باشد که تئاتر باران بالغ بر صد‌ میلیون تومان برایش هزینه کرده و شما و همسرتان که در استخدام تئاتر باران بوده‌اید به‌راحتی و بدون آنکه حقوق مادی و معنوی صاحب اثر را در نظر بگیرید، اقدام به اجرای آن در کانادا کرده‌اید.
بارها از کلمه بی‌کفایت استفاده کرده‌اید. سؤال اینجاست که آیا شما میزان و مقیاس سنجش کفایت و لیاقت هستید؟
از کفایت مدیران این تئاتر همان بس که با شجاعت و تهور قدم در راهی گذاشته‌اند که شما سال‌ها جرئت نزدیک‌شدن به آن را هم نداشتید و آرزوی دست‌نیافتنی‌تان بوده است.
تئاتر باران مالک ابدی نمایش آیس‌لند نیست. اما مالک دست‌مزد بالایی است که باز هم از روی حسن‌نیت به کارگردانش پرداخت کرده است. مالک تیزرهایی است که مبلغ زیادی برایشان هزینه کرده و شما بدون اجازه از آنها استفاده کرده‌اید. مالک تمام هزینه‌های انجام‌شده برای تمرین و آماده‌سازی نمایشی است که شما حاضر و آماده و با نگاهی حق‌به‌جانب در کانادا به صحنه برده‌اید. مالک لوگو تایپی است که گرافیست محترم برای نمایش اجراشده در تئاتر باران طراحی کرده و دستمزد دریافت کرده است که همه اینها منحصرا متعلق به تئاتر باران است.
مدام از گروه‌تان صحبت می‌کنید. تئاتر باران با هیچ گروهی برای نمایش‌هایی که شما هم در آن نقشی داشته‌اید قراردادی ندارد. تئاتر باران افرادی را برای نقش‌های هنری مختلفی استخدام کرده و دستمزدشان را تمام‌وکمال پرداخت کرده است. البته این افراد هم به‌زودی باید پاسخ‌گوی اقدامات خود که موجب لطمه به حقوق مادی و معنوی تئاتر باران شده‌اند، باشند.
جناب آقای یعقوبی
شما واقعا هوادار تئاتر خصوصی هستید؟؟ چرا؟ چون به دنبال انتفاع از آن هستید. و خودتان بهتر می‌دانید که پس از توافق برای اجرا در تئاتر باران با شما همین مدیران بی‌کفایت و نالایق ساعت‌ها وقت گذاشتند، جلسه گذاشتند که مجوز اجراهایتان را بگیرند. اما شما متوجه هیچ‌کدام از اقدامات ما نشدید و انصافا این حجم ناسپاسی گمانمان نبود.
در بخش دیگری گفته‌اید «ماه در آب» پرفروش را در بوق و کرنا کرده‌اند. «ماه در آب» یکی از ده‌ها نمایش پرفروش تئاتر باران بوده که آن هم با زحمت‌های فراوان تئاتر باران توانسته پرفروش شود و به رسم پایان هر سال گزارشی خبری و آماری از طریق روابط‌عمومی مجموعه منتشر شده است. جناب آقای یعقوبی‌، ای ‌‌کاش به‌جای این همه نیش‌وکنایه و توهین، از بخش خصوصی و مدیران آن تشکر می‌کردید که چگونه متن شما را انتخاب کرد، نمایش را تهیه و‌ میلیون‌ها تومان هزینه کرد و کمپین تبلیغاتی خوبی را سازمان داد تا تئاتر شما بتواند پرفروش شود. هنر تهیه‌کننده تئاتر همین است که بتواند تئاتر پرفروش تولید کند.
جناب آقای یعقوبی، فرموده‌اید ناگزیر شدید از ٢٠ درصد قراردادتان بگذرید!!! ما مظلوم‌نمایی کرده‌ایم!!! منتی نیست. خودتان قبول کردید دستمزد کمتری بگیرید و پیشنهاد کردید به خاطر زیان‌ده‌بودن پروژه ماه در آب، که قبل از آمدنتان آن‌قدر به خودتان و آن متن مطمئن بودید که ادعا می‌کردید ١٥هزار تماشاگر خواهید داشت و منتظر آمدنتان هستند و برای دیدن نمایشتان صف کشیده‌اند، دستمزد کمتری بگیرید. گرچه وقتی بارها به دلیل عدم استقبال مخاطب از نمایشتان سانس‌های ویژه آن را کنسل می‌کردیم اصرار داشتید حتی با وجود تعداد بسیار اندک تماشاگر هم کار اجرا شود!!!!
در پایان ما هم به هم‌صنفان خودمان، کسانی که با عشق و علاقه به تئاتر، سرمایه، وقت و امکاناتشان را وقف کرده‌اند، توصیه می‌کنیم مواظب باشید با سرمایه شما اثری تولید نشود که تمام زحمتش را شما بکشید و وقتی اثر به نتیجه و پختگی رسید با این بهانه که مدت قرارداد با شما تمام شده است، جای دیگری و به‌خصوص در خارج از کشور و فروش بلیت به دلار اجرا شود. تازه بدون احتساب مبالغ دریافتی از اسپانسرها... .