تیوال نرگس | دیوار
S3 : 07:39:47
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
سالها قبل نمایشی دیدم به نام کابوس نامه از وحید رهبانی.یه گوشه ای از ذهنم نقش بسته...دیشب خواب عجیبی دیدم که من رو یادش انداخت.همه جا تاریک بود.انگار چشمهام رو مثل اون نمایش کسی با پارچه ای بست و وارد رویایی کرد که تصویری ازش نداشتم.همه ی وجودم شده بود تمرکز تا ببینم کی هستم و اینجا چه میکنم.عطر خوشی به مشامم میرسید و حس خنکی عجیبی روی دستم بود انگار وسط مه گردنه ی حیران باشم.غرق شدم تو دنیای صداها.یکی قصه میخوند یکی زیر لب آواز سر میداد یکی صدام میکرد نرگس...تا میومدم به خودم بیام و جواب بدم صدا محو میشد.نصفه شب از خواب پریدم فکر کردم صدای زنگ ساعتم هست.تلفن همراهم ساعت 3:13 دقیقه ی بامداد رو نشان میداد.با خودم گفتم خیلی مونده تا ساعت بیداری و رفتن به سرکار اما چرا خسته نیستم؟انگار سالهاست خوابیدم و وجودم آرامش خاصی رو حس میکرد.دوباره خوابم برد و اینبار ... دیدن ادامه » خودم زیر لب میخوندم:وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد...انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد...و دوباره غرق شدم تو عمیق ترین لایه های خواب.انگار چشمهام رو مثل اون نمایش کسی با پارچه ای بست و وارد رویایی کرد که تصویری ازش نداشتم.
هر زمان آقای رهبانی رو دیدم اصرار کردم به کابوس نامه. کاش بازم اجرا برن. چه حال خوبی داشتم با هر دو اجراشون.
۱۸ دی
دقیقا...کاش دوباره اجرا کنن.تجربه ی خاصی بود
۱۹ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعضی اجراها به حدی زیبا نام تئاتر را به تصویر میکشن که تا چند روز دلم میخواد نه چیزی بخونم نه چیزی ببینم تا حس زیبایی که به دست آوردم را از دست ندم.غرق شدم تو داستان...
دیشب راجع به این کار در خور تقدیر نوشتم.یک بار نوشتن کم بود.دوباره میگم از دست ندید.حیفه نبینید...
مثل زندگی در تئاتر یا ماتریوشکا و...که هربار اجرا داشت دوباره نوشتم چون حیفم میومد کسی نبینه و لذت نبره.

پی نوشت رو دو روز بعد اضافه میکنم:
شاید بهتر باشه با آثار نویسنده ی معروف فردریش دورنمات آشنا باشید بعد به دیدن این اجرا برید.احتمال اینکه من اینهمه لذت بردم علاقه ی شدیدم به قلم این نویسنده ست.بازم تاکید میکنم بغیر از متن که نمیدونم از آثار دورنمات خوشتون بیاد یا نه این اجرا از همه لحاظ از نظر من بی نقص بوده و ارزش حمایت کردن داره.
هر چند که بر اساس نظرات دوستان توجهم به این نمایش جلب شده بود قبلا و میخواستم برنامه بریزم براش اما از زندگی در تئاتر و ماتریوشکا وقتی نام میبرید یه جورایی انگار کارت شناسایی دارید ارائه میکنید و مصمم تر شدم برای دیدنش
۱۵ دی
با این حال به احترام نظر شما دوست عزیز پی نوشتی به نظرم اضافه کردم که شاید بهتر باشه دوستان بدونن به اجرای نمایشنامه ی چه نویسنده ای میرن و شاید از قلمش به اندازه ی من مسرور نشن.
روز خوش دوست خوب
۱۷ دی
ممنون نرگس جان
از نظرت استفاده کردم. و ممنون از پی نوشت .
و کاملا هم نظر هستم که کار کار شریفی بوده و براش وقت گذاشته شده. بیشتر مشکل من با متن بوده.
۱۷ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
معرفی تئاتر
تئاتر ازدواج آقای می سی سی پی

تئاتری زیبا از کارگردان جوان و خوش ذوق جناب فلاحت پیشه ی عزیز.
همه چیز سر جای خودش بود و افتخار میکنم بعد از چند سال انتظار برای دیدن تئاتری که از دستم رفته بود به دیدن اولین اجرای امسال نشستم.
بازی بازیگران حرف نداشت.طنازی ها،اجرای محکم و کوبنده،ارتباط با تماشاچی عالی بود.موسیقی زمینه و طراحی صحنه واقعا دلنشین بود.
غرق شدم تو نمایشنامه ی نویسنده ی محبوبم.شاید کشورهای خاورمیانه در این دوران بیشتر از همه ی کشورها با این نمایشنامه ارتباط برقرار کنند. چاره ی بیچارگی بشر در دست عده ای ابر قدرت.و قدرتی که دست به دست میشود و مردمی ناچار.انتهای این نمایشنامه چه وقتی میخوندمش چه وقتی به تماشایش نشستم برای من کورسوی امیدی بود.چرا که در این چرخه ی ظالم و مظلوم گاهی در روی پاشنه ی دیگری میچرخد.
گریمهای این تئاتر ... دیدن ادامه » و شخصیت پردازی به حدی قوی بود که حتم دارم سالیان سال با آقای می سی سی پی،آناستازیا، جناب کنت و همه ی افراد نمایش زندگی خواهم کرد.
بیخیال صندلی های نا مناسب سالن اصلی تئاتر شهر،این اجرا با این قیمت مناسب در مقابل اینهمه زحمت حیفه دیده نشه،نگذاریم صندلی خالی داشته باشه اجرای یک ماهه ی این نمایش.
قطعا دوباره به دیدنش مینشینم...
مدتی هست روی تمرکز ذهن کار میکنم تا ازینهمه نگرانی و فکر منفی که به مغزم هجوم میاره دور شم.باید دوباره بی برنامه ریزی جدی غرق شم تو دنیای تئاتر و خوندن کتاب.مثل اون سالها که با گل محمد کلیدر هم دردی میکردم یا سولماز آتش بدون دود میشدم یا چنان غرق در دنیای بلندیهای بادگیر میشدم که حاضر بودم وارد قصه بشم و روند داستان رو عوض کنم.باید غرق شم تو دنیای نمایش ها.اصلا برگردم به اولین نمایش بزرگسالی که در نوجوانی دیدم.تئاتر دندون طلا...
بشینم روی صندلی کنار مامان و غرق شم تو داستان.انقدر غرق که بعد از اینهمه سال توی پیچ و خم مغزم شخصیت هاش هنوز راه برن و آواز بخونن.
اینروزها کتاب بیشتری میخونم.فیلم بیشتری میبینم.تئاتر بیشتری میرم اما روی سطح آب شنا میکنم.غرق نمیشم.انگار میدونم نمایشه میدونم داستانه و این چقدر بده.دیشب خواهرزاده م مهیار رو برده بودم دیدن ... دیدن ادامه » یک نمایش.خیلی حساسه و از شخصیتهای منفی دوری میکنه.نمایش پر از شادی بود و داستان قشنگ اما چنان غرق شده بود تو قصه که وقتی گربه ی ناقلا موشی رو گیر انداخت نفسش رو تو سینه حبس کرد.بغلش کردم.گفتم مهیار اینجوری نمیمونه قصه یکی میاد که نجاتش بده.سری تکون داد اما نفسش حبس بود تا مادر موشی نجاتش داد و رقصیدن و از خوشحالی شروع کرد دست زدن.تمرکز ذهن تمرین نمیخواد.فقط باید یاد بگیریم غرق شیم مثل بچه ها.یه جوری غرق شیم که حتی کسی دم گوشمون گفت اینجور نمیمونه قصه یکی میاد که نجاتش بده.سری تکون بدیم اما از قصه بیرون نیایم...
اینروزها کتاب بیشتری میخونم.فیلم بیشتری میبینم.تئاتر بیشتری میرم اما روی سطح آب شنا میکنم.غرق نمیشم.
کاملا موافقم :(((
۱۲ دی
آفرین نرگس خانم
۱۳ دی
لطف دارین جناب کیای نازنین
۱۳ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش کودکی به نام گربه سیاه ناقلا تو پردیس سینمایی کوروش اجرا میشه که ارزش داره برید با کودکان عزیزتون ببینید.شاد و موزیکال با موضوعی خوب.بخصوص قسمت معرفی رقص و سوغاتی شهرهای مختلف ایرانش قشنگ بود.قسمت سفر به شهرای مختلف وام گرفته از کتاب دزده و مرغ فلفلی منوچهر احترامی بود و قسمت جنگ گربه و مامان موشه برگرفته از شنگول و منگول.
از تئاتر کودک حمایت کنیم...
امیر، لیلا مظاهری و علی جباری این را خواندند
سید حامد حسینیان، رضا تهوری و بامداد این را دوست دارند
فقط کاش یکی اینکه سعی نکنن چیز یاد بچه بدن ، و بعد اینکه ول کنن این حکایتها و داستانای قدیمی رو .
برای بچه ی این دوره ؛ فانتزیِ تازه و امروزی بسازن
۱۲ دی
به سبک جدید ساختن.دلنشین بود
۱۳ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برادرم چند سال پیش بهم گفت حتما ازدواج آقای می سی سی پی رو ببین.یادمه نشد و همیشه اسمش تو ذهنم موند و حتی کتابش رو خریدم.میخواستم ببینم همون تیم دوباره اجرا داره؟ترکیب عوض نشده؟
درود بر شما
برگه اجرای سال ۹۴ نمایش: https://www.tiwall.com/p/ezdevajeaqayemisisipi
با سپاس
۰۳ دی
ترکیب بازیگرهاشم عوض نشده و کار واقعا خوب و جذابی بود
۰۴ دی
قطعا میبینم پس.ممنون
۰۴ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از سالها دیدن تئاتر و یک سال و نیم عضویت در تیوال به این نتیجه رسیدم این فضا هم دقیقا مثل تمام صفحات مجازی چه فیس بوک چه اینستاگرام چه توییتر یه تعداد محوریت داره.دوستان عزیزی که نظرات اونها جمع رو تحت تاثیر قرار میده و امثال من که ساکت تر هستیم و با دیدن نظرات به دیدن اجراها میریم یهو میبینیم کاری که به شدت تعریف شده کار خاصی نبوده و کاری که اتفاقی رفتیم و اکثریت نظری حتی راجع بهش ندادن چقدر قویتره.بعد از دیدن هر تئاتر حتما نظرم رو مینویسم چه بد چه خوب.شاید یک نفر خوند و برای لذت بردن بیشتر به دیدن اجرا رفت.
خواستم با گفتن این مطالب از دوستانی که نظراتشون جمع رو تحت تاثیر قرار میده خواهش کنم با جزییات بیشتر به نقد کارها بپردازن و اجراهای مظلوم اما خیلی قوی رو هم معرفی کنن.حیفه بعضی کارهای لایق اصلا دیده نمیشه اما کارهای نالایق چنان فروش میره ... دیدن ادامه » که سازندگان توهم خودبرتربینی هم پیدا میکنند.
بیشتر مطالبی که امروزه در تیوال نوشته میشه نقد علمی و جامع نیست بیشتر بیان احساسات و هیجانات بعد از تماشای یک اثر هست ( البته برای خودم)
وقتی فردی به صراحت اعلام میکنه که از نمایشی خوشش نیومده و دوست نداشته متاسفانه از طرف دیگران که این کار رو دوست داشتن ... دیدن ادامه » مورد هجمه قرار میگیره که به شدت آزار دهنده هست . امیدوارم یاد بگیریم که هر کسی در بیان نظر و سلیقش آزاد هست . کاش تاب تحمل نظر مخالف را داشته باشیم
سپاس از پیشنهاد سازنده و کارآمدتون
۲۵ آذر
من باهاتون موافقم محمد کارامد عزیز.
و عرض بنده نقض نمیشه.
با دیدن پروفایل هر شخص و آشنا شدن با سلیقه ش میتونیم بفهمیم که نظرمون جقدر باهاش نزدیکه و آیا سیستم نمره دهی ش برامون قابل قبول هست یا نه. در نتیجه ماییم که تصمیم که میگیریم به نظرات چه کسانی اعتماد ... دیدن ادامه » بکنیم . و دیگه جای گله هم نمیمونه.
۲۶ آذر
فکر میکنم شاید اصلا دلیل نمایش داده شدن امتیازات هر فرد برای عموم همین کمک به انتخاب دیگران بوده.
گرچه گزینه ای هست که میتونی این امکان رو خاموش کنی. و امکان خوبیم هست.
۲۶ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره نمایش باشگاه مشت زنی i
تئاتر خوب ببینیم
تئاتر باشگاه مشت زنی

حیف از صندلیهای خالی برای تئاتری به این خوبی.قطعا اگر کتاب و فیلم معروف باشگاه مشت زنی را داشته باشید،موضوع اصلی نمایشنامه را میدانید.اما یکی از هنرهای این اجرا ایرانی کردن کتاب بود،اقتباسی بسیار زیبا.
ابتدای تئاتر با خودم فکر کردم چه دکور خالی و ساده ای اما بعد با تغییرات دکور مختلف و به جا مواجه شدم.قسمت نمایش روزمرگی به حدی خوب از آب دراومده بود که میخکوب شدم. و بعد ورود جهان به قصه،شخصیت دوم مرد قصه با اجرای بی نظیر جناب یحیوی عزیز.درگیری ذهن با وجود افراد گروه باشگاه مشت زنی بی نقص اجرا شد.فقط قسمت عشق بین جهان و مانا میتونست خیلی بهتر نوشته شه که با توجه به محدودیت‌ها کاملا قابل درک هست.
تیم خیلی قوی از پس کار براومد، خوشحالم دیدم.پنج شنبه و جمعه دو اجرای پایانی را از دست ندهید.
امیر این را خواند
فرزاد جعفریان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره نمایش محبوبه ها i
به بهانه ی تئاتر محبوبه ها

دکور عالی بود،بازیها روان،بازی خانم صامتی عزیز مثل همیشه دلنشین...
اما تمام مدت دیدن تئاتر به خصوص نیمه ی دوم اجرا به دوستم فکر میکردم.دوستی که سر کار میره،دستش تو جیب خودش هست،خانواده ی خوبی داره و متاسفانه میدونه همسرش داره بهش خیانت میکنه،یه مشاور بهش پیشنهاد داد به اطمینان برس و بعد تصمیم بگیر اما اون حتی نمیخواد مطمئن بشه،حتی شاید با اون همسر قصد رفتن به استرالیا داشته باشه،نه مردی که اتفاقی عاشق یک زن شده باشه ها،مردی که ارتباطات مجازی عمیقی با چند نفر داره و با همه هم قرار دیدار گذاشته،تمام تلگرام و اینستاگرامش پر شده از دوستت دارم ها و کی دوباره ببینمت ها،باقی ماجرا رو خدا میدونه و اتفاقا علت اینکه باید به اطمینان برسه همینه.مرد زن باره قابل درمان نیست و این خیانت و عاشق شدن ناگهانی هم حساب نمیشه،زندگی با ... دیدن ادامه » چنین مردی خطرناکه اما دوست من میترسه که بدونه میترسه که جدا بشه میترسه که تنها بشه میترسه و حتی به من گفت شاید روزی به بچه دار شدن هم فکر کنه پس ندونه بهتره...این ترس از کجا منشا میگیره؟از خانواده،از اجتماع،از ما.
بله به قول جملات پایانی نمایش زنها میترسند از همه چیز.اما چرا باید بترسن؟چرا نباید یک روز تصمیم بگیرن از طریق کتاب،تئاتر، تلویزیون این ترس رو از زن بگیرن؟چرا باید تمام شخصیت‌های داستان محبوبه ها چه زن پولدار چه زن فقیر چه زن مطلقه چه زن مجرد چه زن خانه دار چه زن کارمند،همه و همه نیاز داشته باشن به یک مرد،چرا نیاز زن به مرد رو از حالت تکیه گاه داشتن خارج نمیکنیم؟
زن و مرد مکمل هم هستن،زن و مرد یار هم هستن،زن و مرد همراه هم هستن،نه یکی نیازمند تکیه گاه دیگری.این رو باید به دختران خودمون یاد بدیم.
من از اشکان،مرد زن باره ی داستان بدم نیومد،خیانت‌های داستان هم اذیتم نکرد،مشکل من زنها بودن که اعتماد به نفس نداشتن،که نیازمند بودن،که میترسیدن.
کاش با تئاتر با رمان با فیلم با شعر به دختران خودمون جرات زندگی کردن بدیم نه اینکه تایید کنیم زن میترسه.در اینکه مرد باید هوای زن رو داشته باشه شکی نیست،در اینکه زن باید عاشق باشه و عشق بورزه شکی نیست اما به دخترم یاد میدم مرد زندگیش رو عاشقانه دوست داشته باشه و اگر روزی مرد به هرعلتی که قابل حل کردن نبود، دیگه دوست نداشت تو نیستی که نابود میشی،اونه که نابود میشه.
کاش امکان افشا رو بزنید. مرسی
۲۱ آذر
من نظراتتون رو واقعا میپسندم وآرزومه توی جامعه ای زندگی کنم که زنانش علیه زنانش نباشند اما عبور از آوار فرهنگ هزار ساله زن ستیز این مملکت و شکستن تابوهای نهادینه شده درون قلوب سنتی -مذهبی زنانمون بسیار بسیار دور از دسترس می نماید.:(((
۲۴ آذر
هیچ چیزی نشدنی نیست.همه ی جوامع مدرن روزهای سختی رو گذروندن و هر دوره مشکلات خودش رو داره.باید امیدوار بود همیشه
۲۵ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه عادت بد دارم که دلم نمیاد تئاتر تنها برم و کس دیگه رو همراه نکنم تا اونم لذت ببره.همین میشه که اکثرا به اجراهای پایانی کارهای خوب میرسم یا گاهی نمیرسم.شما که تنها میرید رو میبینم حسادت میکنم.کاش بتونم این اخلاقم رو عوض کنم.یه جمعیتی همیشه منتظرن من براشون هماهنگ کنم.
چه جالب. تنها رفتن به سینما و تئاتر کافه و حتی سفر برای من لطف خودش رو داره.
۲۳ آبان
یکشنبه ها متاسفانه شیفت عصر و شبم.نیستم
۲۶ آبان
کم سعادتی من بود
امیدوارم در گروه تیوالی ها خدمتتون باشیم
۲۶ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره نمایش چسب هایش i
تئاتر خوب ببینیم

تئاتر چسبهایش از چند جهت قوی بود،یکی انتخاب بازیگر،دوم طراحی صحنه و سوم موضوع.
کاش به موضوع عمیقتر میپرداخت.من از دید خودم تفسیر میکنم و دعوت میکنم به دیدن این اجرا برید.
ابتدای تئاتر صحنه خاموش میشود و با تخیلات صدایی ما را وارد دنیایی میکند که خودش ساخته.صدا میتواند خدا باشد یا تمام جبرهای تاریخ،و کارخانه میتواند نماد یک کشور یا حتی دنیا باشد.قدرت و پول دست دیکتاتور و یک فرد است،اندک سالاری.و بقیه ی افراد کارگران آن کارخانه.هر فرد برای نجات خود تلاش میکند و تحت تاثیر جبر تصمیم گیری میکند.یکی که منفعل هست،باشد یا نباشد کارخانه به کار خود میرسد.یکی بی تفاوت که چسب را می اندازد.یکی اسی که بی ثبات است و این بی ثباتی را در حرکاتش هم نشان میدهد و نا فرمان است و برای فرار ازین جبر به هر بی اخلاقی دست میزند، فردی که تحقیر شده است ... دیدن ادامه » و مدام اصرار دارد اخراج نشده بلکه استعفا داده است.این میان نانا و الی دو زن با دو شخصیت متفاوت اما هر دو دارای روحی لطیف که در این دنیا جایی برای زندگی پیدا نمیکنند.چسبهایش حرف از جبر است،حرف از مرزی که روی رفتار افراد اثر گذاشته.درحالیکه جبر روزگار را بیان میکند حق تصمیم گیری هم میدهد.حیف که یک شخصیت دیگر داستان کم داشت،شخصی که فقط دم از ملیت نزند و تلاشی برای بهبود شرایط با اخلاقیات انجام بدهد.و شاید کورسوی امید را نور ماه در نظر گرفته بود و نیاز داشت که ارتباط روحی بین افراد برقرار شود که نشد.جای کار بیشتری داشت اما در کل کار با درایت و خوبی بود و ایده ی چسبهای روی زمین عالی بود.خسته نباشید
دقیقا موافقم
یکم عمیقتر بود و ایده هاش گسترش پیدا میکرد، واقعا فوق العاده میشد
۲۳ آبان
خیلی موافقم دوستش داشتم
۲۶ آبان
کار دلنشینی بود.اثرش موند توی وجودم
۲۶ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره نمایش زندگی در تیاتر i
خوشحالم دوباره اجرا میشه.قطعا یار و دوستان رو اینبار برای دیدن بازیهای بی نظیر میارم.هنوز هم بعد از گذشت اینهمه ماه میگم یکی از بهترین اجراهایی که دیدم.بازیها بی نقص بود.و نمایشنامه انگار متنی از زندگی همه ی ما بود.

نظری که پارسال نوشته بودم رو دوباره مینویسم تا اگر کسی ندیده از دستش نده...

نقدی بر اجرای زندگی در تئاتر

در بین تئاترهایی که در چند سال گذشته دیدم جز یکی دو بار،هرگز بازیگران یک نمایش این چنین میخکوبم نکردند.نمایشنامه ای ساده اما عمیق به کارگردانی محمد برهمنی که این روزها با استقبال زیادی روبرو شده.ساده ازین جهت که همین زندگی ماست،چه بازیگر تئاتر باشیم و چه نه.
میرسعید مولویان و ایمان صیاد برهانی چنان غرق در نقش خود شده بودند که گاهی فراموش میکردی تماشاگر هستی و غرق میشدی در نمایشی که قسمتی از وجود خودت بود.
نمایشنامه برای نقد ... دیدن ادامه » تئاتر به زبان طنز نوشته شده بود اما برای تمامی تماشاگران تئاتر قابل درک بود چرا که تئاتر همان صحنه ی زندگی ماست.در اوج بودنمان،مغرور شدنمان،بی احترامی به پیشکسوتها،دوباره بلند شدنمان...خندیدن ها و گریه کردن هایمان.

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست،
هرکسی نغمهٔ خود خواند و از صحنه رود،
صحنه پیوسته بجاست،
خرّم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد!
سلام بر دوستان تیوال
من از حامیان کودکان بلوچستان هستم.برای کودکان با تیمی که در تهران هستیم و معتمد ما در ایرانشهر سرای محله ای نزدیک مدرسه ی یکی از روستاها افتتاح کردیم.که بچه ها کتاب بخونن یا کلاس برگزار شه براشون.ویدیو پروژکتوری هم تهیه شد.دلم میخواد اونها رو با دنیای تئاتر آشنا کنم.معلم فوق برنامه ندارن و فکر میکنم بهترین راه ارسال سی دی اجراهای کودک هست که تا بحال به چشمم نخورده.یا نمایشنامه ای ساده براشون بفرستیم یا هر پیشنهاد دیگه...
ممنون میشم هم فکری کنید.
با سلام خسته نباشید من تجربه خودم رو براتون عرض میکنم که در کودکی شنیدن نوار تئاترهای شاپرک خانم و شهر قصه و بال و پر دادن به تخیلاتم برای تصویر سازی ذهنی با هر کاراکتر و دیدن نمایش در ذهنم باعث علاقه مندی من به دنیای نمایش شد و تا امروز ادامه داشته است ... دیدن ادامه » . فکر میکنم برای جغرافیای کم امکانات استفاده از فایلهای جذاب شنیداری و درخواست بازافرینی اثر بسته به برداشت فردی هر شخص حتی در قالب نقاشی میتونه مشوقی قوی برای اشنایی با مدیوم تئاتر باشه
۰۵ آبان
ممنونم سحر جان.حتما پیام میدم بهت.
۰۵ آبان
امیدوارم موفق باشید
۰۵ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی فکر میکنم چطور پیش از این بدون تئاتر زندگی میکردم...و دروغ چرا هروقت کسی از دوستان از ایران مهاجرت میکنه اول به این فکر میکنم دل بستگی هاش چی خانواده ش چی ایران چی و بعد بلافاصله میگم تئاترامون چی؟
فرصت شغلیم اجازه نمیده تمام اجراها رو ببینم و چون بواسطه ی سلیقه ی من دوستانم به تماشای تئاتر میان خیلی با دقت انتخاب میکنم اما به جرات میتونم بگم تئاتر زندگی شخصی من را عوض کرده و وقتی از سالن بیرون میام همیشه فکر میکنم کاش میشد همه ی مردم ایران را به تئاتر علاقمند کرد.حیف
خب انتخاب تئاتر خیلی مهمه.خوندم نظرت رو اتفاقا.کاش مثلا زودتر بودی و تئاتر صد در صد رو میرفتی یا اجرای اگه بمیری یا ماتریوشکا و خاموشی دریا و....دلسرد نشو.کارهای خیلی خوبی هست.
۲۱ مهر
دقیقن ! . چه جالب ،
همیشه این جمله رو من هم حین فکر به مهاجرت با خودم زمزمه می کنم : " و بعد بلافاصله میگم تئاترامون چی "
۲۷ مهر
قسمتی از دلبستگی هامون هست دیگه...
۲۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره نمایش تیاتر بد i
با توجه به نظرات دوستان در تیوال شک نداشتم این اجرا را باید با مادر روانشناسم ببینم...و بعد راه بریم و حرف بزنیم.

اجرا درباره ی شخصیتی با اختلال سلوک بود.در این اختلال بیمار شخصیتی بی رحم دارد که بدون اینکه روی رفتار خود کنترل داشته باشد قربانی را تا لب مرگ آزار می دهد.شخصیت مرد قصه ی ما هم همین بود.مردی که در کودکی مورد آزار پدر قرار می گرفت... قربانی خشونت او و وادار میشد برای فرار از آسیب بیشتر مادر را بزند.
نیمه ی اول اجرا نفس در سینه حبس می شود.شخصیت بیمار با دو فرد سرخورده از جامعه قربانیان خود را تحقیر می کند و میزند و دست درازی می کند.و کم کم با قربانی از خودش می گوید و زن درکش می کند.با وجود خشونتش به آغوشش پناه می برد چرا که هر یک قربانی فرد دیگری ست.در قسمتهایی از نمایش زن قربانی و مرد خشن را یکی میبینیم.
این بیماران عاطفه ی سطحی دارند و کوشکی ... دیدن ادامه » خیلی زیبا این بی تفاوتی را نشان داد.به هیچ عنوان احساس همدردی نمی کند و قربانی را مقصر میداند.چه لحظه ای که دندان همکارش را میشکند چه وقتی قربانی را میزند.اما از قربانی میخواهد فرار کند همان انتظاری که از مادر ضعیفش داشت در کودکی.
نیمه ی دوم هم زمان با درک شدن توسط قربانیان...من تماشاگر هم نفسم راحتتر از سینه در میامد و حسی توام با دلسوزی داشتم و دیگر خون روی زمین آزارم نمیداد.
این بیماری اپیزودیک هست نه مزمن.یعنی در بزرگسالی میتواند حل شود.همانطور که شخصیت داستان به گلفروشی روی میاورد.اما اجتماع دوباره او را از اپیزود خوبش دور میکند.در قسمتی از نمایش از عاشق شدنش صحبت میکند و اینکه دختر را سالهاست میشناسد.چون هر دو هم ذات هستند هر دو قربانی اند و اتفاقا یکدیگر را درک میکنند.
حتی انتهای نمایش پسر هم او را درک میکند و به او میگوید من هم گاهی در حال اجرا قفل میکنم و میرقصد و میرقصد.و بیمار جنبه ی لطیف خود را در او میبیند.شخصیت سلوک اختلالی غمگین است که مهمترین عوامل بوجود آمدنش ارث و گذشته ای تلخ توسط خانواده است.و ما هرچه از اجرا میگذرد بیشتر شخصیت اصلی را درک میکنیم و می فهمیمش.این نمایش سخت را مهدی کوشکی به خوبی از پسش برآمده بود.
اجراهای پایانی را دیدم و خوشحالم این اثر ارزشمند را از دست ندادم...خسته نباشید.

و یک ایراد بزرگ چرا باید در دسته ی آثار کمدی معرفی کنید این تئاتر رو؟این اشتباه عجیبی هست برای من تماشاگر.
نرگس
درباره نمایش دردونه i
تئاتری شاد و موزیکال،خسته نباشید میگم خدمت دلسوزان تئاتر کودک و شرمنده که حمایت نمیشید.واقعا ارزش وقت گذاشتن داشت.
محمد لهاک، امیر، رویا کاظمی و مهدی علی نژاد این را خواندند
رامین غفرانی و بامداد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره نمایش صد درصد i
تئاتر صد در صد از تئاترهایی بود که بعد از جدا شدن از عزیزانم ترجیح دادم مسافتی را پیاده گز کنم و مسیر طولانی کنم و فکر کنم و تراوشات ذهنم را بنویسم...

شاید یکی از مهمترین درگیری های ذهنی من از کودکی سرنوشت و انتخاب بوده است.گاهی از دیدن زیادی فیلم و تئاتر میترسم چون حس میکنم دوربینی بالای سرم نصب شده و من راه میروم،سایه ها پشت سرم حرکت میکنند و من حضور انسانهایی را حس میکنم که در سرنوشتم اثر میگذارند اما نیستند،تنها خیالی از آنها در ذهن من است.ترس تمام وجودم را فرا میگیرد اما به راه خود ادامه میدهم.هر قدم من میتواند طبق داستانی که خدا نوشته پیش برود یا حتی خدا را میتوانم به چالش بکشم.هر اتفاق نه فقط یک حادثه یا یک تصادف،هر اتفاق ساده مثل ورق زدن همین کتاب که داخل کیف من هست یا نه باور کردن شبحی که دقایقی پیش دیدم یا ندیدم،میتواند اتفاق بعدی را رقم ... دیدن ادامه » بزند،و ما زنجیر وار بهم وصل شده ایم.من و تو و او....شاید ما پازلی از پیش تعیین شده ایم و شاید میتوانیم تکه های پازل را جابجا کنیم.شاید من به او میرسم در داستانی که پروردگار برای ما نوشته و شاید این من نیستم که این آرزو را میکنم،تصوری از من است،خیالی که شکل گرفته از تمام قصه هایی که خوانده ام،فیلمهایی که دیده ام،تئاترهایی که رفته ام.و امشب عجیب صدای خش خش برگهایی را میشنوم که زیر پای مسافران خورد میشود،به عقب برمیگردم،کسی نیست،کسی هست شاید،کسی که قدمهای بعدی مرا تعیین میکند و شلیک آخر زندگی میتواند مرا بکشد یا سرنوشت را به سخره گیرد...

اجراهای پایانی این تئاتر بی نظیر را از دست ندهید.
خیلی زیبا نوشتید
۲۷ مهر
ممنون از شما
۲۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره نمایش خاموشی دریا i
معرفی تئاتر خاموشی دریا

سکوت سرشار از ناگفته هاست و قصه ی داستان ما سکوت بود.سکوت میان نت های موسیقی اگر نباشد،زیبایی گوش را نوازش نمی دهد.
ابتدای تئاتر غرق میشی در سکوت زوج جوان مقابل فریادهای افسر آلمانی خشن،سکوت بعد از مدتی آزاردهنده میشود و تو به عنوان تماشگر از غرور خورد شده ی فرانسوی زن و شوهر آزار میبینی،منطق آلمانی افسر مقابل گرمای عاشقانه ی زوج فرانسوی و ادبیات و هنر قرار میگیرد.
افسر مقابل سکوت آنها خودش را فریاد میزند و حتی لحظه ی شکستن سکوت زن از او میخواهد ساکت باشد.و کم کم از هنرش میگوید از روحش که دنبال عشق بود و حسرت گرمای یک خانه.
چه فریاد بزنی چه سکوت کنی،مهره ی شطرنجی هستی که حرکتت میدهند،نه وزیر و شاه،تنها مهره ای که هستی سرباز است و این میان تنها عشق و محبت و هنر راه نجات بشریت است،به زیبایی همان تابلو و امیدی که در رحم زن ... دیدن ادامه » نطفه بست...

خاطره اسدی سکوت را به حدی زیبا بازی کرد که باورکردنی نبود.و شهرام حقیقت دوست فریاد را به حدی زیبا بازی کرد که باور کردنی نبود.
از تمام عوامل بابت حس نابی که با دیالوگهای زیبا به من منتقل کردند تشکر میکنم.روزهای پایانی را از دست ندهید،حیف ازین سالن که پر نشده بود،حیف...
چقدر اینکار خوب بود
۲۶ آبان
آره.ازون کارهایی که مثل یه کتاب خوب میره کنج قلبت تا هر از گاهی بهش فکر کنی
۲۶ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره نمایش یک روز تابستانی i
لزومی داره کارهایی مثل این نمایش که ندیده بخاطر تجربیات قبل انقدر طرفدار داره،با این فاصله ی زمانی پیش فروشش شروع شه؟دو نفر نرفتن ببینن که نظری بخونیم و بتونیم تصمیم بگیریم.من نامزدم شهر دیگه ست،خب از کجا بدونه دقیقا فلان تاریخ هست که بلیط بگیرم؟به فرض هم بگم اونروز هیچ کاری نداشته باشه و بیاد،تو نیم ساعت اول فروش میره،ما هم که سر کار هستیم تا سرمون خلوت شه قدرت تصمیم گیری مون صفر میشه،حداقل کاری که میشه کرد اینه پیش فروش رو برای چنین اجراهایی زود شروع نکنن،حیف
کاملا موافقم . البته فکر میکنم تا حد زیادی نیز ما استقبال کنندگان از این روش غلط مقصر هستیم و به تداوم این روش کمک میکنیم . قبلا هم در برگه همین نمایش ذکر کردم که وقتی بلیت ها سریع فروش می روند چه لزومی دارد یکی دو هفته قبل فروخته شود . اگر دو سه روز قبل از ... دیدن ادامه » اجرا بلیت فروشی شروع شود تعداد کنسلی ها و فروش بلیت توسط مخاطبان در تیوال بسیار کمتر و همچنین اتلاف وقت و نگرانی و استرس مخاطب در خصوص تغییر برنامه ناگهانی و نرسیدن به اجرا بسیار کمتر خواهد شد . واقعا منطق این نوع بلیت فروشی زودهنگام برام مشخص نیست اگر کسی از دوستان یا همیاری تیوال کمک به فهم من کنند ممنون میشم . آیا رکوردی در خصوص تعداد بلیت فروخته شده قبل از اجرای اول وجود دارد ؟
۲۳ تیر
Nita
آقای پوریا، بلیتها اونطور هم که شما فکر میکنید به سرعت فروش نمیرن.. مثلا برای اجرای فردا شش صندلی «خارج از ظرفیت» هنوز خالیه! اسمش خارج از ظرفیته ولی در حقیقت سالن و گروه نمایش روی اون صندلیها هم حساب کردن ؛) در این مملکت همه چیز به همه چیز میاد.. این هم ... دیدن ادامه » صنعت تاتره نه هنر تاتر.. دیدتون رو عوض کنید
۲۶ تیر
بله شاید متاسفانه اینطور باشه ! گویا راحتی مخاطب اولویت نیست وگرنه الان این همه بلیت کنسلی تو بخش نظرات هست که برنامشون تغییر کرده و سخته از خیلی قبل بلیت خریدن .
۲۶ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد این نمایش از زبان مادرم که روانشناس هست و از من خواست حتما برای تیم شما بنویسم...شاید در اجراهای بعدی مد نظر قرار بدید.چون جامعه ی ما به این صحبتها نیاز دارد و چه کلامی بهتر از اجرای نمایش؟
ضمن تشکر از اینکه چنین موضوعی مطرح شد و دکور و بازی فوق العاده زیبا و با مفهوم شما چند نقد علمی وارد هست.تجاوز پدر به بچه یا تجاوز فرد بزرگسال به کودک همیشه در خانواده های مشکل دار اتفاق نمیفتد.کمااینکه در کشور ما چندی پیش در بین پسران دبیرستانی قشر مرفه جامعه نیز بوجود آمد.پس تمام کودکان در معرض این اتفاق هستند.و از بیان آن میترسند چراکه شرایط جامعه والدینی عصبانی بوجود آورده.نمایش زیبای شما باید چرایی را هم نشان میداد.مثلا مفهوم احساس گناه که اشاره ای سطحی به آن شد.در صورتیکه احساس گناه کودک نه در هشت سالگی که هنگام گرفته شدن از پوشک اتفاق میافتد.به همین ... دیدن ادامه » دلیل روانشناسان سن گرفتن از پوشک را به سه سالگی ارتقا دادند.احساس گناه از خشم والدین بوجود میاید.هرچقدر شرایط جامعه بد باشد دلیلی برای عصبی بودن پدر و مادر نیست.چرا که کودک علت عصبانیت را نمیفهمد و اگر روزی تجاوزی صورت گرفت پنهان میکند.
نقد دیگری که وارد است این هست که چرا بن بست مضاعف را فقط نشان دادید؟جامعه ی ایران افسرده هست و از هنرمندان انتظار می رود علاوه بر نشان دادن مشکلات راههای برون رفت را نیز مطرح کنند یا کورسوی امیدی باز کنند.ای کاش در نمایشهای بعدی قربانی را با وجود شخصیتی مثل داگی حداقل در مقطعی از زندگی قهرمان کنید نه اینکه عاشق دل خسته ی سرشار از زندگی دختر را هم در بن بستی عجیب قرار دهید.میشد کمی نمایشنامه را تغییر داد یا بسته به شرایط جامعه با دقت بیشتری بیانش کرد.
اگر ناراحت نمیشید مثالی بزنم.در نمایش آبی مایل به صورتی بحث ترانس ها مطرح شد و میان آنهمه تلخی فردی را نشان داد که با پشتوانه ی مادر روستایی اش توانست قدمی رو به جلو بردارد.در سالن آن نمایش تماشاگران ترانس زیادی نشسته بودند.در سالن این نمایش هم شاید افرادی نشسته بودند که در کودکی مورد تجاوز واقع شده بودند.و نیاز به این داشتند که بدانند بدترین اتفاقات زندگی هم میتواند از آنها قهرمانی بسازد در حد خود.
امیدوارم از نقطه نظرات و پیشنهادات ناراحت نشده باشید و همچنان تشکر میکنم برای مطرح کردن موضوعی به این مهمی و حتما افراد زیادی را تشویق میکنم تماشاگر اجرای زیبایتان شوند.
روز خوش
هنرمند کارش بتصویر کشیدن و عیان کردن لایه های پنهان شده است نه راه کار برای جامعه -مردم-و ...بنقل مزمون از بازیگر زن(بانو آیه کیانپور) // در شبی که ما برای دیدن رفته بودیم -ایشان اشاره به این تذکر نوشته شده در تیوال کردن...//وظیفه دونستم فقط منتقل کنم///
۲۳ تیر
ممنون از انتقال نظر.بله کار هنرمند به تصویر کشیدنه اما بحث من هم هین بود هنر میتونه به یک فرد نشون بده که علیرغم وقوع تجاوز هنوز میتونه حداقل در مقطعی قهرمان بشه.یه بحث روانشناسی هست که میگه بعد از تجاوز اینکه فرد قهرمان بشه یا قربانی خیلی مهمه.در کل کار ... دیدن ادامه » خیلی زیبایی بود و قابل ستایش اما کاش کمی چاشنی امید داشت
۱۲ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید