تیوال نرگس | دیوار
S3 : 02:20:24
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نرگس
درباره نمایش من i
تئاتر "من"رو حتی با وجود شنیدن حرفهای کارگردان و جلسه ی نقد و بررسی که خیلی گره ها رو باز کرد،دوست نداشتم.از سالن اومدم بیرون جمله ی "خب که چی" بزرگی تو ذهنم بود،بعد از صحبتها این جمله کوچیکتر شد اما باز سر جاش موند.
جریان سیال ذهن اگر تو تئاتر قرار هست به کار گرفته شه باید ته ماجرا حتی با وجود بی قصه بودن به جایی ختم شه،نه پایانی برای قصه،منظورم پایان مناسب نیست که قصه ای نبود که پایانی انتظار داشته باشم،منظورم بی هدفی هست.
هدف اگر قرار باشه آشنایی من با جریان سیال ذهن باشه،باز هم میگم کارگردان برای من حداقل به هدف نرسیده،پرش های زمانی بی هدف که حتی نتونست ذهن من رو به شخصه درگیر خودش کنه،خیلی فکر کردم که قصه ای تو این سبک بیاد توی ذهنم و سرچ کردم و یادم اومد چی رو میخواستم مثال بزنم،شما کتاب جای خالی سلوچ محمود دولت آبادی رو بخونید که ... دیدن ادامه » تو همین دسته هست و بعد این اجرا رو ببینید تا ببینید تفاوت یه کار با ساختار مشخص و استفاده از جریان سیال ذهن و متنی بی ساختار چیه،جای خالی سلوچ بعد از سالها هنوز ذهن من رو درگیر کرده،اما این اجرا برای من حتی با وجود باز شدن گره ها مثل ابری بود که قشنگه اما وقتی واردش شدم چیزی نداشت.
شاید هم ربط به این داشت که روزی اجرا رو دیدم که ذهنم خسته بود،نمیدونم اما مورد پسند من نبود.به امید موفقیت های روز افزون و ممنون از وقتی که گروه اجرایی گذاشتن.
گیر منم همین بود دقیقا
هی دست و پا زدم و سوال کردم ازشون تا بلکه بفهمم جوابم رو ولی در نهایت جوابی نبود
۱۳ آبان
@محمد مجللی عزیز منم بی جواب موندم

@آقا فرزاد عزیز کاملا موافقم باهات؛)

@آقای کیانی ممنون از نظر شما و خوشبختم از دیدارتون
۱۳ آبان
خانم نرگس..
لطف دارید شما..
۱۳ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره نمایش شیهیدن i
دانشگاهی که شبیه دانشگاه نبود،صندلیهایی کج،معلمی که اجازه ی فکر کردن نمیدهد،هر آنچه را که میبینید بکشید،هرآنچه را که میبینید.در میان مبارزه ی روح برای اهمیت دادن به آزادی و مظلوم یا زندگی و لذت،میان خفقانی که بود ناگهان نوری دیده شد،لبخندی که به درازا نکشید و در کمتر از زمانی که فکر میکردیم به خفقانی دوباره تبدیل شد.ضربدرهای روی لباس،سطل آشغالی که نماد مبارزه ای بود به ناحق و بایگانی هایی که پرونده تشکیل می دادند و بلواری که نامش کشاورز بود و میدانی که نامش انقلاب،گره خورده روزهای من به آن روزهای تلخ،و من قد کشیدم در خیابانهایی که "میدویدم با پاهایی که مال من نبود،کوی به کوی"

چنگ زدید به روح و روان من،باز کردید زخمهایی را که بسته بودم،زخمهایی که بخیه نشده بود و با چسب زخمی موقت هربار با تلنگری سر باز میکند.

کاش بتونم باز ببینم و چند ... دیدن ادامه » بار به روح خودم چنگ بزنم...
نمیدونم اگر بدون آمادگی قبلی که موضوع راجع به دورانی هست که روح من بهش گره خورده میرفتم، بازم انقدر خوشم میومد یا نه،اما برای من ارزشمند بود.
در شهر خالى از مرد با خاطر پر از درد
دیگر چه مى توان گفت؟ دیگر چه مى توان کرد؟

" #مظاهر_مصفا "
۰۹ آبان
نرگس خانم پس شما هم آلوده شدین ؟
ببینم میتونین رکورد سپهر رو بزنید یا نه :))
۰۹ آبان
سپهر خیلی خوب بود،ممنونم

محمدجواد من فوقش یه بار دیگه میرم ببینم،خیلی اجرای سختیه،با یه بار نمیشه لذت برد
۰۹ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره فیلم خانه پدری i
شاید باید خیلی دیوانه ی فیلم و سینما باشی که کاری که من انجام دادم رو بکنی،ده سال فیلم کیانوش عیاری توقیف بود و هربار نذاشتن که دیده شه و اینبار یک هفته از اکرانش میگذشت و شک نداشتم دوباره برش میدارن اما تقریبا تمام شبهایی که شهادت نبود و سینما باز شیفت بودم تا نیمه شب،امروز بعد از سر کار تصمیم داشتم برم که خوندم توقیف شد،تمام سینماها رو چک کردم و دیدم دو سانس پردیس کوروش بازه،با تپ سی سریع رفتم،گفتم نهایت پخش نمیشه که شد!
واقعا نمیفهمم علت توقیف این فیلم رو،اگر خشونت بده که خشونت این فیلم خیلی خیلی کمتر از فیلم نرگس آبیار یا به وقت شام حاتمی کیا بود،داستان چند نسل از یه خانواده که درگیر قتل ناموسی پدربزرگ هستن اونم قتلی که زمان قبل از انقلاب اتفاق افتاده چه ایرادی داره؟چون مرد مذهبی هست مشکله؟مگه فیلم هالیوودی که پدر مسیحی هست با این مضمون ... دیدن ادامه » خشونت خانگی کم ساخته شده؟اتفاقا فیلم پیشرفت زنان نسلهای بعدی رو که به این خونه وارد میشدن نشون میداد،دنبال قصه ی بدبختی زنان فقط نبود،رشد و اعتراض و تلاش اونها و بهتر شدن اوضاعشون با گذر زمان رو نشون میداد.کجای این فیلم سیاهنمایی و ضد مذهبی هست؟داستان یه قتل خانوادگی رو با توقیف مکرر خود توقیف کننده ها سیاسی میکنن.چرا به خودشون میگیرن ؟!طرز فکر غلط از باورهای غلط ریشه میگیره،از حق دونستن یه فرد

خوشحال شدم اینبار موفق به دیدنش شدم و باعث افتخاره دیدن فیلم کیانوش عیاری،تلخ اما قوی ساخته شده بود و نفرین زمین و نفرین گذشته ای که یه خاندان رو رها نمیکرد با قصه ای عالی نشون داده بود و کاش کارگردان نپذیره که سکانس اول حذف شه که با حذف شدنش چیزی از فیلم نمیمونه.
عزیزم ❤
گفتم خوشت میاد :)
۰۶ آبان
دقیقا مشکل همینه مذهبی بودن در حد سواد من میدونم 14 معصوم بیشتر نداریم پس هر کسی با هر دین و مذهب و فرقه ای میتواند مرتکب جرم و جنایت شود.به جای این عزیزان اگه دو تا غربزده گذاشته بودند همه افراو خانواده را هم که سلاخی میکردند عمرا توقیف میشد بلکه تقدیر ... دیدن ادامه » هم از عوامل فیلم به عمل می آمد.
۰۸ آبان
دقیقا.و این عدم پذیرش بده.وقتی مداح مملکت اصرار داره که تو کشور ما تمام شهیدا از زیر قرآن رد شدن و بهش اعتراض نمیشه همین میشه دیگه.مملکتی که از مراجعین خودم خانواده ی شهید مسیحی هست.
یه قشر رو خوب دیدن و بقیه رو ناجور باعث میشه کلی کتاب و فیلم توقیف بشه ... دیدن ادامه » و هیچوقت هم توجیه درستی براش پیدا نمیکنن
۰۸ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من قصه رو دوست داشتم،کلا شبیه یه رمان بود برام که دلم میخواست ادامه بدم تا ببینم چی میشه،اینکه نیمه ی دوم داستان قوی تر از اولش بود برام جذاب تر شد.پیچیدگی ها و گره های داستان خیلی خوب باز شد.بازی ها و صدای قشنگ بازیگران برای من لذت بخش بود.
تمرکز بازیگران قطعا تو اجراهای دیگه بهتر میشه و نمایش جذاب تری خواهد شد.در کل خسته نباشید میگم اما یه مشکل من داشتم که خودم هم نفهمیدم نقص از کجای متن بود،یه چیزی تو متن گم بود،یه حسی که دلم میخواست داشت و نبود،پایان بندی خوب بود اما میگم هنوزم نمیتونم دقیقا بگم چی کم بود،مثل یه چاشنی غذا که اگر بود کار رو بهتر میکرد.مثل تفاوت متنی که مادام بوواری رو شاهکار میکنه اما قصه ای شبیهش رو نه،مثل خطی که ونگوگ میکشه و ما نمی بینیم اما میدونیم یکی از این خطوط اثر رو شاهکارش کرده،چون رشته م نه ادبیات هست نه هنر نتونستم ... دیدن ادامه » بفهمم کدوم چاشنی کار کم بود که کار رو خوب دیدم نه عالی و بی نقص.
در کل ارزش دیدن و حمایت کردن داره از نظر من،و ممنون از وقتی که گروه اجرایی بعد از دیدن تئاتر گذاشتن،خسته نباشید و هر روز موفق تر از قبل
نرگس جان من چرا شما رو ندیدم؟!!
۰۱ آبان
نرگس جان در کامنت بالا،فعل به قرینه لفظی حذف شده آیا؟؟؟
یعنی موفق نباشند؟؟؟؟

:))))
۰۲ آبان
نه دیگه خوابم میومد خلاصه ش کردم:)))))
۰۲ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره فیلم مسخره‌باز i
عجیب از اول تا پایان منو یاد سوئینی تاد انداخت،نویسنده علاقه ی شدیدی به این فیلم داشت و ترکیبی از این فیلم ساخته بود با چاشنی فیلمهای نوستالژی و زیبا‌
چون فانتزی ساختن خیلی تو ایران کار نشده پس همین که جرات به خرج داده شد و چنین کاری ساخته شده عالیه اما ای کاش خلاقیت بیشتری داشت نویسنده،این که از ابتدا فیلم سوئینی تاد تو ذهن من بیننده که حداقل سه بار اونو دیدم نقش بست،رفته رفته ضعیف بودن کار بیشتر به چشمم خورد.بازیها خوب بود،فیلمبرداری قشنگ،موسیقی عالی اما من دلم میخواست یه کار نو میدیدم.
نرگس
درباره نمایش اُسلو i
اجراها خیلی خوب بود،هماهنگی و حتی انتخاب طیف رنگها همه عالی اما مشکل اصلی پیچیدگی و متن سخت بود،نه متنی که بگیم مخاطب خاص میخواد،بلکه متنی که نیاز نبود انقدر سخت نوشته شه.موضوع سیاسی،اونم بحث قدیمی اسرائیل و فلسطین به اندازه ی کافی سنگین هست و تقریبا هر کس علاقمند به سیاست باشه پیچیدگی این کلاف سردرگم رو میشناسه.این متن با وجود بازی ها و کارگردانی عالی،پر از شاخ و برگی بود که نیاز نداشت.من تئاتر سه ساعته دیدم اما انقدر بدنم خسته نشده بود،نه اینکه کار ضعیف باشه،بحث سر شاخه های اضافه ی داستان هست.کارگردان محترم و عزیز این نمایش تمام جزئیاتی که از این پیمان میدونست و تمام اعتقاداتش رو میخواست تو این اجرا بگه و همین سختش کرد.

تمام اینها باعث نمیشه که از بازی عالی تک تک بازیگران و صداهای زیباشون و کارگردانی خوب بگذریم.کاش با این متن پیچیده این ... دیدن ادامه » نکات مثبت کمرنگ نمیشد.
خسته نباشید و ممنون برای جلسه ی بعد از نمایش با وجود اینهمه خستگی
نرگس
درباره فیلم به دنیا آمدن i
ازینکه یک فیلم تفکری رو با بازی های خیلی خوب و فیلمنامه ای به نسبت خوب تو ذهن بیننده وارد کنه خوشم نمیاد.وقتی تو سینما ندیده بودم فکر میکردم اثر مهمی رو از دست دادم اما دقیقا همون چیزی بود که من از سینما نمیخوام.من نمیخوام کسی به زور تفکری رو با رنگ و لعاب تو ذهنم کنه.فیلم بیشتر ادای این رو در میاورد که ما رو به قضاوت نشونده.اتفاقا از همون لحظه که قلم برداشته شده خود نویسنده قضاوتش رو کرده.مرد ماجرا به حدی غلو شده از بدنیا آوردن بچه بیزار بود که ناخوداگاه من تماشاگر سوق داده میشدم سمت زن.در صورتیکه زن هم اشتباه بود.حد وسطی فیلم قایل نبود.
نقد منفی به این فیلم رو منی مینویسم که خودم عاشق مادر شدن هستم و همیشه میگم وقتی اولین کودک بدنیا اومد اگر شد تنها نباشه و دیگری هم بیاد اما اگر شرایط بود...و مشکل این فیلم همین اما اگر ...هست.تمام تلاش نویسنده این ... دیدن ادامه » بود که تلقین کنه بدنیا آوردن تحت هر شرایطی مجاز و خوبه حتی اگر باعث بشه بزنی زیر تمام اعتقادات و تفکرات پیشینت.حتی اگر پدر بچه هات رو بذاری کنار و حق خودت بدونی که بچه بی پدر بزرگ شه.حتی اگر بدنبال استقلال شخصی از خانواده وارد زندگی دیگری شده باشی و دوباره خرجی بگیر پدرت بشی و هزاران حتی اگر دیگه که فرصت نداد نویسنده بهش فکر کنیم و در لحظه ای فیلم تموم شد که اون چیزی که میخواستن تو ذهن ما ثبت شه.
متاسفانه این روند داستان نویسی و تلقین تفکری که با روشنفکری مخالف هست توسط بازیگران خوب هر از گاهی به چشم میخوره.مثل فیلم تابستان داغ.فیلمی که با ادای روشنفکری دنبال تلقین این بود که زنی که سر کار میره عواقب داره و حتی سعی نکرده بود مشکل رو روی شونه ی مرد هم بذاره.فقط ادای دلسوزی برای زن رو فیلمنامه نویس درمیاورد.من به عنوان کسی هم شغل زن قصه ازین تفکر بیمارگونه ی ضد زن توی اون فیلم هم شاکی بودم.
غمگینه دیدن این فیلمهای خوش آب و رنگ با هدف مشخص که از قبل به صورت بسته بندی زیبا آماده شده تا تو ذهن مخاطب تزریق بشه.اسم این کار رو میذارم بی معرفتی چون رو بازی نکردن با مخاطب!!!
من تماشاگر تئاتر هستم...

من عاشق دیدن تئاتر هستم...

من وقتم رو،پولم رو،زمان استراحتم بعد از کار رو برای دیدن تئاتر می گذارم...

من خواهرزاده ی کوچیکم رو از سه سالگی به تئاتر علاقمند کردم...

من تئاتر رو دلیلی برای ادامه ی زندگی میدونم،دلیلی برای یاد گرفتن و ادامه دادن...

من تماشاگر تئاتر هستم،از تئاتر حمایت میکنم،انسانهای زیادی رو به تئاتر علاقمند کردم و حالا روزی رسیده که میخوام به حقم به عنوان تماشاگر احترام گذاشته شه،که گروه اجرایی برای تبلیغ کار خودش یه عکاس رو تو اجرای عمومی نیاره و اگر میاره در حد دو سه عکس بدون مزاحمت کارش رو انجام بده.این حق منه که تئاتر ببینم در نهایت آرامش نه اینکه گوشه ی سالن عکاس بدون مراعات ما تماشاگران به کار خودش بپردازه و ما هیچی نگیم.من بلد نیستم فریاد بزنم ولی ای کاش منم میتونستم گاهی فریاد بزنم تا شاید برای ... دیدن ادامه » اجراهای بعدی عوامل اجرایی متوجه بشن حق تماشاگر رو رعایت نکردن.
یکبار برای همیشه این مشکل باید حل شه.ما به عنوان تماشاگر دلسوز فرهنگسازی میکنیم برای این هنر سرزمین ما،که میراث آیندگان ما هست،حالا نوبت عوامل اجرایی هست،هوای آرامش تماشاگر رو داشته باشید که تئاتر بی تماشاگر هیچ معنایی نداره.
من خودم یه مدت خیلی دنبال این موضوع بودم.
یچیز مسخره فهمیدم.جشنواره های تئاتر یه شرطی برای ثبت نام نمایش ها دارن.شرطشون اینه که جدای از اینکه باید دو نسخه از متن کپی بشه بعد روی دو تا سی دی ام رایت بشه و فیلم نمایش رو روی دو تا سی دی بفرستنو این چرت و پرتا.یکی ... دیدن ادامه » از شرطاشون اینه که از هر نمایش دوتا (( دی وی دی )) از عکس های نمایش بگیرن!!!!! وقتی اینو فهمیدم جدا از اینکه تو دلم به این شرط مسخره خندیدم به گروه های نمایشی حق دادم که عکاس رو در اجراها راه بدن. اما مطلقا به عکاس ها این حقو نمیدم که با صدای شاتر عکس بگیرن تا اینکه بعد از یه اجرا به یه عکاس گفتم صدای شاترت پدر مارو دروارد گفت آخی عزیزم ببخشید دوربین من خرابه :l
خب عقل سلیم حکم میکرد من همونجا دوربینشو میکوبیدم تو سرش ولی خب به قول تو ما تماشاگر تئاتریم و چون این کار رو یک کار فرهنگی برای یادگیری میدونیم نباید از اینکارا کنیم دیگ!!!
این بود که دیگه من با این موضوع کنار اومدم و هیچی نمیگم دیگه :) چون فکر نکنم فایده ای داشته باشه
۰۴ مهر
آفرین نرگس خانم عزیز
چه قدر دغدغه مند و جامع نوشتید.
درود بر شما
۰۴ مهر
عزیز هستی سید مهدی
۰۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش رو در مجموع دوست داشتم،بازیهای قابل قبول که بهترینش از خانم بهارمست عزیز بود.فضا سازی و قسمتهای سورئال واقعا دلنشین بود.تنها مشکل من بکر نبودن ایده ی نمایش بود که باعث شد حدس بزنم.و صد البته اگر خیلی کسی اهل فیلم دیدن نباشه این تکرار ی بودن ایده به چشمش نمیاد.اما در کل این موضوع نمیتونه باعث کاهش جذابیت جدی بشه،به صورت تئاتر درآوردنش کار سختی بود.
گروه جوان و پر شور و نشاطی هستن که تلاش کردن و ارزش حمایت کردن داره این تیم،ببینید و لذت ببرید...
لطف شماست ❤️
۰۴ مهر
بدرخشید و هر روز موفق تر از قبل باشید
۰۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره فیلم مردی بدون سایه i
بعد از سر کار جایی باید میرفتم و معطلی داشتم،دیدم تایمم میخوره به این فیلم و گفتم حداقل چند تا بازیگر خوب داره.به حدی داغون بود که نگو.همین الان زدم بیرون.فقط چند تا سوال مطرحه که باید بپرسم؟
چطور میشه انقدر فیلم افتضاحی ساخت که حتی بشه دیالوگها رو حدس زد و هیچ حرفی برای زدن نداشته باشه؟
چطور میتونید حتی در حد یک چهارم هنر بازی کودکان قصر شیرین بازی ارائه ندید؟همه تون.واقعا ازینهمه تکراری بازی کردن خسته نمیشن بازیگرا؟
چطور نمیرید قبل از ساخت فیلم راجع به هذیان پارانوئید بخونید بعد فیلم بسازید؟
خدا وکیلی خود سازنده ها و بازیگران و فیلمنامه نویس حاضرید وقت بذارید ببینید؟
هیچی دیگه،همین.هرگز هرگز نبینید.
کلا سینمای ایران خلاصه شده به دو سه تا فیلم نصف و نیمه خوب در طول سال و تمام
۰۱ مهر
دقیقا
۰۲ مهر
تنها زمانیکه پای یه موضوع مذهبی وسط باشه،اسم ده تا مشاور و رفرنس توو تیتراژ دیده میشه که اونم از اجبار و ترسشونه،وگرنه در باقی موارد..
۰۲ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره نمایش پنجاه پنجاه i
تئاتر پنجاه پنجاه از اون دست اجراهایی هست که من حاضرم تمام قد ازش دفاع کنم.علیرغم اشتباهات کمی که داشت چون قابل چشم پوشی بود.
وقتی یه تیم هجده ماه از زندگیشو دلسوزانه برای اجرایی بذاره،معلومه که کاری به این خوبی نتیجه ش میشه.
نمایشی که تونست من تماشاگر رو همراه کنه با اتفاقات،انگار درون کابوسی قرار بگیری و در زندانی که جزئی از زندان دیگر حساب میشه مستقر بشی و نگاه کنی به تقلای انسانها برای ادامه ی زندگی و جنگی نابرابر برای عدالت و اخلاقیات.تو این نمایش بیشتر از اینکه بدنبال متن باشید غرق بشید تو کابوس تمام کاراکترها،کابوسی که بشر هر قرن به نحوی تجربه میکنه.
تقارن خوب صحنه و وسایل و حتی شخصیتها نمادی از نام نمایش بود،پنجاه پنجاهی که دومینو وار با شاخه گلی بهم متصل شد،و اصراری که شخصیت غمگین نمایش به خندیدن داشت.
چارلی چاپلین میگه : آموخته ام ... دیدن ادامه » که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم.
و اینکه این نمایش در اوج تلخی سعی داشت چنین چیزی رو یادآوری کنه برای من ارزشمنده،زندگی سخته اما گاهی میشه برای دهن کجی به تلخی هاش لبخند زد.

تاثیر کار به حدی زیاد بود که سنگینی اثر رو روی قفسه ی سینه م حس میکردم،انگار که نظاره گر ناگزیر قصه ای از تاریخ شده باشم.
بازی با نور عالی بود،تقارن سازی خیلی خوب بود و گروه با هم هماهنگ بود فقط کمی اجراهای سمت راست و چپ جا داشت مشابه تر باشه که قطعا در اجراهای بعدی این نقص که خیلی به چشم هم نمیاد بر طرف میشه.

حتما به تماشای این کار بشینید،ارزش وقت گذاشتن داره...
خوشحالیم که نگاهتون رو به ما قرض دادید و با اثر ما ارتباط کردید. امیدوارم صحنه ها پر بشه از کارهای قابل تامل و دفاع
۳۱ شهریور
خوشحالم بخش کوچکی از چیزی بودم که به دل شما نشست
۰۲ مهر
خسته نباشید و همیشه بدرخشید
۰۲ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره نمایش هوشنگ لاک پشته i
آفرین میگم به این تیم پر انرژی و با اندیشه
پیشنهاد میکنم حتما کودکان خودتون رو به دیدن نمایشی با دغدغه ی محیط زیست ببرید.قطعا اثر مستقیم و خوبی داره.چقدر خوب و حساب شده بود.
تذکر شما پیش از اجرای نمایش که خوراکی خورده نشه برای خواهرزاده ی من کاملا تاثیرگذار بود و همینطور محتوای متن.فقط با اینکه میدونم بخاطر راحتتر رسیدن صدا به گوش تماشاگر مرتب تهویه خاموش میشد اما از شما میخوام این کارو نکنید.طاقت بچه ها کم هست و کلافه میشن تو گرما

بازم تشکر میکنم و به دوستان توصیه میکنم حتما کودکان خودتون رو به دیدن این اجرا ببرید.
ممنونم از محبت شما . اولا که به تماشا نشستید و دوما این که برای ما نوشتید ... بسیار ارزشمنده برامون .
۰۵ مهر
سلام خدمت دوستان . تا اومدم بلیط بگیرم نوشت تکمیل ظرفیت. الآن باید چیکار کنم. میشه راهنمایی کنید...
۲۴ مهر
الان دیدم پیام شما رو،نمیدونم هنوز اجرا دارن یا نه اما حضوری نخرید بلیط،واستید برای اجراهای بعدی،حضوری کانون بلیط نمیده وقتی ظرفیت پر باشه
۰۱ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره فیلم قصر شیرین i
چقدر دو تا بچه خوب بازی کردن.برام عجیب بود این بازی گیرا و راحت،انگار نه انگار بازیگر هستن و نقش بازی میکنن.گاهی باید بچه ها مربی بازیگران سنین بالاتر بشن.قطعا آینده ی درخشانی دارن.
خوبی نرگس جان

دقیقا، بالاخص دختر بچه آتیش پاره خیلی خوب ومسلط بود، من بازی خانم با اون لحجه اش هم مناسب میدیدم.در کل فیلم بدی نبود
۱۵ شهریور
نقش های کلیدی قصر شیرین همین دوتا بچه هستن که واقعا بار فیلمو خوب با خودشون کشیدن
۳۰ شهریور
عاشق دوتاشون شدم من
۳۰ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره نمایش گریزلی i
مونولوگ دیدن کار سختیه اما این اثر بیشتر ازینکه یه مونولوگ خالی باشه برای من یه گفتگوی دوستانه بود،گفتگویی که به سختی شروع میشه و به فریاد تبدیل میشه.فریادی که طی چند سال گذشته ی زندگیم بارها بغض شد و فرو رفت ته قلبم تا مبادا کسی از زخمی که می کشم بویی ببره.آقا مهدی،مهدی حسینی نیا با جز به جز صورتت،با تمام وجودت بازی کردی،انگار سالها تو این نقش زندگی کرده باشی مثل من.
هر رابطه ی عاشقانه ای ممکنه به دلایلی گره بخوره،حالا به هر دلیلی که میخواد باشه،شغل یکی از طرفین،مشکلات مالی،گذشته ی یکی از طرفین،مهم نیست علت چیه،مهم گره ای هست که خورده شده.اصلا کافیه روزگار بفهمه کسی عاشق شده،از زمین و زمان میباره تا یکی کم بیاره یا عاشق یا معشوق یا هر دو.و چقدر عمیق تجربه ش کردم...
بحریست بحر عشق که هیچش کناره نیست،آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست!


من احساس ... دیدن ادامه » نمی کردم دارم یه تئاتر میبینم،انقدر صمیمانه اجرا شد که انگار رفیقی بعد از مدتها پیدام کرده و داره میگه بیا میخوام برات حرف بزنم،منم بگم بگو،بگو که منم کلی حرف دارم باهات بزنم.این تسلط بازیگری بی ادا و بی ریا واقعا برای من به عنوان تماشاگر جذاب بود.چه خوب که بازیگر و کارگردان این نمایش زیبا رو خارج از سالن هم دیدم و تازه میفهمم چقدر شخصیت خاکی و صمیمی بازیگر میتونه باعث بشه تو یه نقش بی ادای اضافه هنرنمایی کنه.

خسته نباشید،موفقیت شما روزافزون
علی عزیز پس بنده هم شما رو زیارت کردم که البته ضمن پوزش به جا نیاوردم
درست صندلی جلوی شما نشسته بودم البته ، صندلی 3
۰۷ شهریور
دیروزیه من بودم،مختلف الاضلاع من نبودم!
۰۷ شهریور
حالا این من کیه نمیدونم؛)
جدی خیلیا میگن شبیه من رو یه جا دیگه دیدن،خدا ازم چندتا ساخته:)))))
۰۷ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره نمایش دریم لند i
دریملند کابوس انسان قرن جدید است،میان سلطه ی قدرت چه دینی چه از دل مردم،کابوسی که ای کاش هربار از خواب بیدار شیم و حس کنیم میان رویا هستیم و میتونیم لحظه ها رو از آن خود کنیم.
من کابوس زیاد میبینم و یکبار وسط کابوس حس کردم فقط یه خوابه،تصمیم گرفتم کاری غیر عادی کنم و سوار جارویی شدم و کل آسمان خوابم رو پرواز کردم.وقتی این اجرا رو میدیدم به کابوسهایی فکر کردم که تو خواب باهاش مواجه شدم و کابوسهایی که هرروز در بیداری حسش میکنم.و ای کاش مثل شخصیت اصلی داستان کابوس رو به فضایی که دلم میخواد تغییر بدم.
این نمایش از نظر من عالی بود،صامت بودنش جرات و توانایی میخواست،هنجارشکنی ها و شوخی هایی که با مذهب میشد کاملا فکر شده بود،بازی چاپلین کمی دیرتر از بقیه جا افتاد اما رقص های هماهنگ و شبیه سازی با فیلمهای چارلی چاپلین نازنین واقعا بی نظیر بود.
ای کاش و ... دیدن ادامه » ای کاش دیوار سکوت لحظات پایانی نمایش شکسته نمیشد که از نظر من دنیایی که سکوت شما ایجاد کرده بود با کلام انسانی نیاز نبود همراه بشه.

این اجرای بی نظیر رو از دست ندید...و مسوولین محترم سالن مولوی یکم به فکر تهویه و سیستم سرمایشی باشید راه دوری نمیره به خدا؛)
ممنون از لطف شما ✨
۲۱ مرداد
با سلام و با عرض پوزش
متاسفانه مشکلی در سیستم تهویه سالن بوجود آمده بود و سعی شده است که این مشکل هرچه سریعتر برطرف شود..
با تشکر از شما
۲۴ مرداد
ممنون از توجه شما
۲۷ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره فیلم قسم i
این فیلم رو تو جشنواره دیدم.پیشنهاد میدم ببینید.

فیلمنامه پرکشش نوشته شده بود.سعید آقاخانی واقعا عالی بازی کرد و مهناز افشار به نسبت خودش بهتر از قبل حاضر شده بود.قصه ی قضاوت ما آدمها همیشه در حال تکرار شدنه و یه قسمتهایی از فیلم کاملا همراه میشدیم با بازیگران.موضوعش رو دوست داشتم در کل.
این یک اعتراف است،داستان غریب فردی تنها بود که کمال گرایی اطرافیان در کودکی و انزوا بدلیل مشکلات خانوادگی تبدیل به شخصیتی مضطربش کرد و اضطراب ریشه ی وسواس شد،چه وسواس فکری چه عملی.
فرزین محدث به زیبایی تمام،من تماشاگر را با جزئیات و کلیات دنیای یک فرد وسواسی مواجه کرد.انتخاب صحنه ی حمام که محل امن اشخاص وسواسی هست عالی بود.و نشخوار فکری و عذاب وجدانهای پی در پی درباره ی وان حمام و مادربزرگ خیلی به جا بود.و آخ ازون لحظه ی اشتیاق به خواب و خاطرات آرامبخش که همه به لالایی ختم میشد.

فقط ای کاش کار مونولوگ نبود تا میشد به قصه عمق بیشتری داد و بیشتر به لایه های زیرین پرداخت...

خسته نباشید به عوامل و فرزین جان محدث
حیف که هنوز نتونستم برنامه م رو تنظیم کنم و ببینم کار رو
۰۸ مرداد
آها وسواس داشت پس :) من اینو نفهمیدم فکر کردم از دیوونگیشه
اما برعکس شما از بازی فرزین محدث اصلا خوشم نیومد.
تلاشش واقعا قابله تحسین بودا ولی واقعا بیش از اندازه بیرونی و غلو شده و برای من رو مخ بود‌‌‌.
جایی خوندم شیوه اینطور بازی ها دیگه ور افتاده و ... دیدن ادامه » بازیگر چه در تئاتر و چه در سینما باید درونی و عمیق کاراکتر رو درک کنه و اونو به چشم مخاطب برسونه.
کلا این برام سوال هست که بازی های اگزجره درست تره یا بازی های درونی؟
(خودم بازی های درونی رو بیشتر میپسندم)
۱۱ شهریور
خب چون داشت نقش یه بیمار وسواسی رو بازی میکرد نمیتونست درونگرا باشه.اینجا اینجور بازی کردن به نظرم ایرادی بهش وارد نیست.
۱۱ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره فیلم سرخپوست i
چقدر سینمای ما نیاز به چنین فیلمهای نابی داره،کنار نقاط ضعفش که مهمترینش بازی نه چندان قوی پریناز ایزدیار بود،داستان فیلم میخکوبم کرد،موسیقی و فیلمبرداری عالی که تو کمتر فیلم ایرانی دیده میشه.واقعا دست مریزاد داشت کارگردان.
و چه خوب که نوید محمدزاده بعد از مدتها نقش جدید بازی کرد.در مورد پایان خب برای فیلمی که از ابتدا بر پایه ی اخلاق ساخته شده،زندانبانی که زندانی ساختمانی هست که سالها توش کار کرده،کسی که با چشم میبینه حق مظلوم رو دارن میخورن و چاره ای جز رعایت عدالتی از پیش نوشته شده نداره،نمی تونست پایان دیگری داشته باشه.کاش فقط در پایان انقدر مستقیم اشاره نمیشد به مخفیگاه
فیلمی که حال آدم رو خوش میکنه و امیدوار به اینکه سینمای ایران میتونه جایگاه بهتری داشته باشه اگر بخواد.نقصهاش قابل چشم پوشی بود.
ای کاش این سه شنبه اجرای این یک اعتراف است و بودی میدیدمت❤
۲۵ تیر
می تونستند فیلم رو جوری شروع کنند که هنوز دادگاه تجدید نظر برگزار نشده و در نهایت رئیس زندان در دادگاه از زندانی دفاع می کنه. با این کار یه مقدار فیلم رو طولانی تر ولی سروشکل دارتر می ساختند.
۳۱ تیر
در کل فیلم خوبی بود و جرات ساختن میخواد اینجور قصه ها،اما قبول دارم یکم دستکاری تو ابتدا یا انتهای داستان خیلی جذابترش میکرد
۳۱ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره مستند در جستجوی فریده i
فکر نمیکردم یه مستند انقدر بتونه اشک من رو در بیاره...
هیچوقت نفهمیدم کی و کجا عاشق این خاک شدم و مهاجرت کردن شد کابوس زندگیم.این فیلم حس تعلق رو به خوبی بیان کرد.حسی که برای توضیح دادنش کلمات نمیتونن کمکی کنن.واقعا زیبا ساخته شده بود و تاثیرگذار
نرگس
درباره نمایش کرونوس i

زمان شاید یک بازی باشد و بس.آینده ی نافرجام دنیا شاید همین خانواده ای باشد که حتی به گوشت تن هم برای بقا رحم نمیکنند،خانواده ای که برادر و خواهر معنایی ندارد و هیچ کس نسبت خونی ندارد و تنها راه نجات را برگشت به گذشته میبینند،تا شاید دوباره از نو شروع کنند اما زمان فریب میدهد هر بار و هر بار...و انسان همان راه کثیف را تکرار میکند دوباره و دوباره...

بازی،دکور،نورپردازی،موسیقی زنده،گریم به حدی خوب بود که حس میکردم همه ی این اتفاقها در حال افتادن است،حتی صحنه هایی بوی خون به مشامم می رسید و از تاریکی صحنه میترسیدم.
و چه جسارتی داشتید که چنین کار سختی را به اجرا درآوردید.و نقصهای این کار کمتر از چیزی هست که بخوام بنویسم.

خسته نباشید میگم به آقای صفری و تیم خوب ایشون
چند اجرای پایانی این اثر آخرالزمانی رو از دست ندید.
ممنونم از شما و انرژی خوبی که به گروه می بخشید
۱۹ تیر
:)) خدا ازت راضی باشه محمدجان به قول بچه‌ها گفتنی :)

نرگس خانم کم‌سعادتی ماس، ولی شبی که نفرین رو رفته بودین دیر اومدم ولی اومدمااا :) متوجه نشدین احتمالا از بس شلوغ بود
ای بابااا نرگس خانم، یک اینکه من یه بار که سهله دوبار رفتم، دو بارم براشون نوشتم کلییی ... دیدن ادامه » هم با آقای صفری و آقای ناییج قربون صدقه بازی کردیم :)))
بعدم اون موقعی که شما گفتین کاش می‌رفتی شب آخرشم رد شده بود :)
۲۲ تیر
ااااا.من دقت نکردم پس:)
۲۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید