تیوال نرگس | دیوار
S3 : 05:16:24
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
من در سایت تیوال بیشتر با دوستان اهل تئاتر گفتگو میکنم.با بعضی از شما دیگه مدتهاست رفیق شدم.پس وظیفه دارم سال نو رو تبریک بگم و برای تک تک شما آرزوی خوشبختی کنم.

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه و بانگ پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش بحال روزگار
خوش بحال چشمه ها و دشتها
خوش بحال دانه ها و سبزه ها
خوش بحال غنچه های نیمه باز
خوش بحال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش ... دیدن ادامه » بحال جان لبریز از شراب
خوش بحال آفتاب
فریدون مشیری
فصل گل صنوبره عیدی ما یادت نره :)))

سلامت و شاد باشید و با پرونده ای پر از تیارت های دیده شده ی 5 ستاره و توپ :)))
۲۸ اسفند ۱۳۹۷
نفیسه جان ممنون ازت.روزگارت خوش
۲۹ اسفند ۱۳۹۷
جاودان، بخت و نیکنامی تان
سال نو، سالِ شادکامی تان
زندگی تان قرین شهد و گلاب
دل تان شاد و جسم تان شاداب
یارتان ایزدِ تبارک باد
عیدِ نوروزتان مبارک باد
***************************
" ابوالفضل زروئی نصرآباد "
از کتاب
رفوزه ها
۲۹ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره نمایش زهرماری i
خوشحالم به عنوان آخرین نمایش سال نود و هفت زهرماری رو دیدم.
داستانی جسورانه داشت و دکور جالبی بود.بازی آقای شادمان و خانم حبیبی عالی بود.این زیر زمین تنها متعلق به یک خانه نبود.زیر پوست این شهر و این کشور بود.و شاید فقر تنها عاملی بتونه باشه که دغدغه ی یک خانواده رو از کتاب ممنوعه به تولید خانگی شراب تغییر بده...

نمایش میشد قوی تر ساخته بشه اما.جای کار داشت.
در مجموع اجرایی که بتونه هم تماشاگر رو خوب بخندونه هم گریه بندازه کار سختیه.
خسته نباشید به تمام گروه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره نمایش کالاندولا i
یه پیشنهاد...

من اگه جای یکی از بازیگران کالاندولا بودم یه دفتر برمیداشتم و حالت چهره و اثری که این اجرای چند دقیقه ای توی اتاق کوچیک روی هر تماشاگر میگذاشت رو مینوشتم.دفتر یادگاری قشنگی میشد.چه کسی که ارتباط برقرار نمیکنه چه کسی که غرق ماجرا میشه.یه جورایی روانکاوی تماشاگر میشه از جانب بازیگر
به نظر من بهتر بود همونطور که قبل نمایش گفتوگویی داشتیم بعدش هم اینکار انجام میشد.
۱۸ اسفند ۱۳۹۷
اینم خوب بود.میشد رها نکنن تماشاگر رو بعد از اجرا
۱۸ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره نمایش کالاندولا i

تئاتری که تا مدتهای طولانی با من زندگی میکنه. تو مسیر نوفل لوشاتو تا مترو حس میکردم بازیگرا وسط راه نگاهم میکنن.
شدم مادر پسری غمگین،بغض گلوم رو گرفت.و وقتی کنار دختر معصوم بعدی قرار گرفتم از اول حرف زدن مظلومانه ش اشک ریختم تا لحظه ی رسیدن به لالایی مادر.
یکی از زیبایی های این تئاتر تلفیق واقعیت و نمایش بود طوریکه برای من جداشدنی نبود.و ممنون که اجازه ی حرف زدن به متجاوز هم داده شد.

و اگر از من بپرسن میای به این دنیا یا نه،شاید یکی از ساده ترین جوابها رو بدم بخاطر پیاده روی از تجریش تا تئاتر شهر میام،حتما میام.
به قول آقای سلگی به شما حسودیم می‌شه. مسیر راه‌آهن تا تئاتر شهر سربالاییه و جون می‌ده برای امتناع از تولد.
۱۸ اسفند ۱۳۹۷
:)
دیشب بعد اجرا و شنیدن این جمله وسط اون هیاهو یادم افتاد خیلی وقته بخاطر مشغله ی کاری ولیعصر گردی نکردم.لازمه با ولیعصر آشتی کنم:)
کلا عاشق پیاده روی هستم.از غرب به مرکز...از مرکز به جنوب...از سرکار تا مترو ....اما هیچجا خیابون ولیعصر نمیشه حوالی چهارراه ... دیدن ادامه » ولیعصر و میدون و...
۱۸ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ممنون از سینا نورایی عزیز که هوای بچه ها رو داره و کارها با وجود مشکلات از نظر من ارزشمنده
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره نمایش ملاقات i

نمایشنامه های فردریش دورنمات همیشه حقیقت رو مثل یه پتک تو سر آدم میزنه. حقیقتی هولناک که همیشه ندانستنش بهتر از دانستنش هست. و اون قسمت کثیف وجود هر آدمی رو به صحنه میاره.
اجرای نمایشنامه هاش سخت هست و گروه تئاتر ملاقات از پس نمایشنامه براومده بودن.واقعا ارزش وقت گذاشتن داره.
طراحی صحنه قشنگ بود و موسیقی زمینه به جا و زیبا.اجرای قابل قبولی بود.

دو ایراد به کار وارد هست یکی بازی بعضی نقشهای کوتاه ضعیف بود و در مقابل نقش های اصلی بخصوص میانه ی نمایش توی ذوق میزد اما میانگین بازی ها زیبا و قابل تقدیر بود.
مورد دوم قیمت بلیطهاست،و من نگران اشرافی زدگی تئاتر هستم.جامعه ی ایران در شرایطی به سر میبره که برای رشد فرهنگ نیاز به آشنایی با کتاب و تئاتر داره و این قیمت‌های رو به افزایش غمگین کننده ست.وقتی از اجرایی به این خوبی لذت میبرم و به دوستی فکر میکنم ... دیدن ادامه » که بخاطر مبلغ حتی اگر میگفتم نمیومد دلم میگیره.کاش قدمهای افزایش قیمت حتی با توجه به سالن و تعداد اجراکننده با احتیاط برداشته شه.
شاید موقع دیدن کنسرت بگیم عیب نداره میشه بالکن دید و...اما سالن اصلی تئاتر شهر کافیه روی صندلیهای کناری بشینی تا چندین درجه از لذت دیدن اجرا کاسته بشه بخاطر زاویه ی دید و صوت و...

کتاب و تئاتر گرانتر بشه به چه ریسمانی برای افزایش فرهنگ باید چنگ زد؟نگران کننده ست،بیشتر از گران شدن گوشت و کیف و کفش.چون اولین چیزی که از سبد خانواده حذف میشه کتابه
زمانی نچندان دور با یک آقای مستند ساز ملاقاتی داشتم ، صحبت از هر طرف به میون اومد و ایشون از سفرش به افغانستان صحبت کرد .
میگفت با هر کسی در اونجا حرف میزدیم درباره ی اینکه چرا انقدر اختلافات بین مردم اینجا وجود داره و اونهام دلایلشون رو میگفتن میدیدیم راست میگه !
حالا حکایت ماست
شما از گرانی بلیط گلایه دارید راست میگید
بنده و دیگر دوستان تایید و همراهی میکنیم راست میگیم
گروه های اجرایی از افزایش وحشتناک هزینه های تولید یک اثر میگن ، راست میگن
برای تولید یک اثر فاخر و ماندگار باید دغدغه ی مالی نداشته باشن عوامل و بازیگرا راست میگن
سالن دار ها ، راست میگن
خلاصه همه راست میگن اگه انصاف بدیم !
این ... دیدن ادامه » یه کلاف سر در گمه که به این سادگیهام سر نخش پیدا نمیشه و تنها راه چاره ش فداکاری تمام افراد جامعه س !
که اونم فرهنگش نابود شده خیلی وقته !
۱۳ اسفند ۱۳۹۷
فردا نوبت من برای دیدن ملاقات است

'بعد میبینیم پنج هزارتومن اول شد پنج میلیون شد چقدر کتاب یا لوازم تحریر یا کفش یا هرچی ...'

... لطفا نام و سایت گروهتون رو این جا ذکر کنید یا اگر ترجیح میدین شماره‌ای بنویسم برام بفرستین. متشکرم
۱۵ اسفند ۱۳۹۷
قدم شما روی چشم

گروه خیرین دستان باران

t.me/dastanebaran1
۱۷ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اصلا حسادت نمیکنم به کسایی که کالاندولا رو دیدن یا نمایشهایی که دلم میخواست اما نشد.اصلا حسادت نمیکنم به کسایی که از الان برنامه شون مشخص هست کی برن ملاقات رو ببینن یا برای بعد از عید اطمینان دارن مشکل کاری پیش نمیاد و کنسرت کیهان کلهر رو رزرو کردن:)
میگن بهشت آدمهایی مثل من اینطوریه که میشینی روی یه صندلی و تمام فیلمها و نمایشها و کنسرتهایی که دوست داشتی و نشد که بری به اجرا در میاد.اونم چطور؟مجانییییی تازه انگورم هست تمام فصول سال:))))))))
مثل زدن گل تو وقتای اضافی زمانی که تیمت با تساوی از ادامه ی رقابت ها حذف میشه و تمام کشور چشمشون به صفحه ی تلوزیونه !
یا مثل آخرین کسی که از گیت پرواز رد میشه
یا مثل وقتی که لحظه ی آخر از درب در حال بسته شدن آخرین قطار مترو رد میشی و حتی کیفت لای در گیر میکنه ... دیدن ادامه » !
این بود حکایت بلیط خریدن من برای کالاندولا !
نفر 15 امی که بلیط براش ثبت شد !
۰۶ اسفند ۱۳۹۷
گاهی باید یه حرکت انتحاری بدون در نظر گرفتن درصد موفقیت نهایی انجام داد دیگه .
شاید اگه یه نگاهتون به تقویم باشه و مرور ذهنی ساعات کاری قبل از شروع بلیط فروشی بتونید روز مناسب رو پوینت گذاری کنید و یک راست برید سراغش راس ساعت .
به هر حال امیدوارم که موفق ... دیدن ادامه » به دیدنش بشید هر چند که خودم ندیدم هنوز و مثل کسی که پرواز فرست کلاس داره و چند ساعت قبل تو وی آی پی حاضر بوده خیلی راحت و بی دغدغه برید برای دیدنش :)
۰۷ اسفند ۱۳۹۷
چشم:)
۰۷ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هرچقدر یک فیلم خوب باشه وقتی داوران جوایز مهم رو فقط به اون فیلم هدیه میکنن جلوه ی قشنگی نداره.همین میشه که یکی مثل استاد نصیریان عزیز با اینهمه بازی شگفت انگیز بعد از اینهمه سال اولین سیمرغش رو میگیره.و هنوز متعجب هستم چرا بعضی فیلمها مثل قسم با اون ایده ی قشنگ انگار دیده نشده...بگذریم چون تمام جشنواره های دنیا جای سوال داره چه برسه جشنواره ی فجر
نرگس
درباره نمایش تابستان i

نمایش تابستان

برای فرار از هیاهوی ذهنم به این نمایش پناه بردم.طراحی صحنه به حدی زیبا بود که من رو برد به تابستانهای کودکی که به خونه ی روستایی ننه جان پناه میبردیم،وقتی هیچ صدایی جز بال زدن مگس حالت رخوت ظهر تابستان رو از بین نمیبرد.
سکوت محضی که کم کم حالت بیمارگونه به خود گرفت و کاراکتر بی نام قصه غرق شده بود در سکوت بی انتهای تابستان،سکوتی بی هدف.
کم کم دیوارهای صحنه آزاردهنده شد و مردی که کاری جز روزمرگی نداشت.
اما ناخودآگاهش از درون تخت به بیرون نفوذ میکند،انگار متولد شده و مرد چاره ای جز مراقبتش نداشته باشد.درون شخصیت اصلی کاراکتری متفاوت داشت،از روزمرگی فراری بود و ترجیح میداد از در خونه بیرون برود یا نور خونه رو عوض کند یا لباس زنانه بپوشد و امیال درونی مرد رو تحریک کند و مرد چاره ای جز نابودی ناخودآگاه نمیبیند. و تقلا و جنگ این دو ... دیدن ادامه » کاراکتر واقعا زیباست.
نمایشی صامت و ارزشمند که تنها ایرادی که میشد بهش گرفت این بود که صحنه ی نمایش زیاد دور بود.
کاش نزدیکتر بود،انقدر نزدیکتر که نور موبایل تماشاگر بی ملاحظه یا پچ‌پچه ها آزاردهنده نمیشد.
کاری ارزشمند که در تالار مولوی به نمایش گذاشته میشود و ارزش حمایت دارد.
ناپرهیزی کردم امشب و به هیچ کس نگفتم بلیط گرفتم برای دیدن یه نمایش.خودم دست خودم رو میگیرم و میریم تئاتر!
همیشه تعداد زیادی از دوستان و عزیزانم با برنامه ریزی من به دیدن نمایش های در حال اجرا میرن.دوستی نوشته بود یکی از تئاترهای در حال اجرا سکوت کامله.و چقدر ذهنم سکوت نیاز داره.اینروزها که تمام ذهنم پر از فکر شده...خودم رو دعوت به سکوت کردم.و شاید تا مدتهای طولانی این دیدار دو نفره پیش نیاد پس باید بهترین لباسم رو بپوشم و بهترین عطرم رو بزنم و سر وقت به دیدار خودم برم.
برعکس شما،من اگه یه روز دست کسی رو بگیرم ببرم تیاتر،ناپرهیزی کردم..:))
خوش بگذره..
۰۹ بهمن ۱۳۹۷
آره دیدم میثم عزیز.ممنون بابت توصیه.خیلی خوب بود.واقعا حیف میشد نبینم
۰۹ بهمن ۱۳۹۷
کار سختی هست برام تنهایی رفتن نفیسه جان مگه کاری مثل تابستان که شک نداشته باشم کسی جز من نمیتونه لذت ببره
۰۹ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سالها قبل نمایشی دیدم به نام کابوس نامه از وحید رهبانی.یه گوشه ای از ذهنم نقش بسته...دیشب خواب عجیبی دیدم که من رو یادش انداخت.همه جا تاریک بود.انگار چشمهام رو مثل اون نمایش کسی با پارچه ای بست و وارد رویایی کرد که تصویری ازش نداشتم.همه ی وجودم شده بود تمرکز تا ببینم کی هستم و اینجا چه میکنم.عطر خوشی به مشامم میرسید و حس خنکی عجیبی روی دستم بود انگار وسط مه گردنه ی حیران باشم.غرق شدم تو دنیای صداها.یکی قصه میخوند یکی زیر لب آواز سر میداد یکی صدام میکرد نرگس...تا میومدم به خودم بیام و جواب بدم صدا محو میشد.نصفه شب از خواب پریدم فکر کردم صدای زنگ ساعتم هست.تلفن همراهم ساعت 3:13 دقیقه ی بامداد رو نشان میداد.با خودم گفتم خیلی مونده تا ساعت بیداری و رفتن به سرکار اما چرا خسته نیستم؟انگار سالهاست خوابیدم و وجودم آرامش خاصی رو حس میکرد.دوباره خوابم برد و اینبار ... دیدن ادامه » خودم زیر لب میخوندم:وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد...انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد...و دوباره غرق شدم تو عمیق ترین لایه های خواب.انگار چشمهام رو مثل اون نمایش کسی با پارچه ای بست و وارد رویایی کرد که تصویری ازش نداشتم.
هر زمان آقای رهبانی رو دیدم اصرار کردم به کابوس نامه. کاش بازم اجرا برن. چه حال خوبی داشتم با هر دو اجراشون.
۱۸ دی ۱۳۹۷
دقیقا...کاش دوباره اجرا کنن.تجربه ی خاصی بود
۱۹ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعضی اجراها به حدی زیبا نام تئاتر را به تصویر میکشن که تا چند روز دلم میخواد نه چیزی بخونم نه چیزی ببینم تا حس زیبایی که به دست آوردم را از دست ندم.غرق شدم تو داستان...
دیشب راجع به این کار در خور تقدیر نوشتم.یک بار نوشتن کم بود.دوباره میگم از دست ندید.حیفه نبینید...
مثل زندگی در تئاتر یا ماتریوشکا و...که هربار اجرا داشت دوباره نوشتم چون حیفم میومد کسی نبینه و لذت نبره.

پی نوشت رو دو روز بعد اضافه میکنم:
شاید بهتر باشه با آثار نویسنده ی معروف فردریش دورنمات آشنا باشید بعد به دیدن این اجرا برید.احتمال اینکه من اینهمه لذت بردم علاقه ی شدیدم به قلم این نویسنده ست.بازم تاکید میکنم بغیر از متن که نمیدونم از آثار دورنمات خوشتون بیاد یا نه این اجرا از همه لحاظ از نظر من بی نقص بوده و ارزش حمایت کردن داره.
هر چند که بر اساس نظرات دوستان توجهم به این نمایش جلب شده بود قبلا و میخواستم برنامه بریزم براش اما از زندگی در تئاتر و ماتریوشکا وقتی نام میبرید یه جورایی انگار کارت شناسایی دارید ارائه میکنید و مصمم تر شدم برای دیدنش
۱۵ دی ۱۳۹۷
با این حال به احترام نظر شما دوست عزیز پی نوشتی به نظرم اضافه کردم که شاید بهتر باشه دوستان بدونن به اجرای نمایشنامه ی چه نویسنده ای میرن و شاید از قلمش به اندازه ی من مسرور نشن.
روز خوش دوست خوب
۱۷ دی ۱۳۹۷
ممنون نرگس جان
از نظرت استفاده کردم. و ممنون از پی نوشت .
و کاملا هم نظر هستم که کار کار شریفی بوده و براش وقت گذاشته شده. بیشتر مشکل من با متن بوده.
۱۷ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
معرفی تئاتر
تئاتر ازدواج آقای می سی سی پی

تئاتری زیبا از کارگردان جوان و خوش ذوق جناب فلاحت پیشه ی عزیز.
همه چیز سر جای خودش بود و افتخار میکنم بعد از چند سال انتظار برای دیدن تئاتری که از دستم رفته بود به دیدن اولین اجرای امسال نشستم.
بازی بازیگران حرف نداشت.طنازی ها،اجرای محکم و کوبنده،ارتباط با تماشاچی عالی بود.موسیقی زمینه و طراحی صحنه واقعا دلنشین بود.
غرق شدم تو نمایشنامه ی نویسنده ی محبوبم.شاید کشورهای خاورمیانه در این دوران بیشتر از همه ی کشورها با این نمایشنامه ارتباط برقرار کنند. چاره ی بیچارگی بشر در دست عده ای ابر قدرت.و قدرتی که دست به دست میشود و مردمی ناچار.انتهای این نمایشنامه چه وقتی میخوندمش چه وقتی به تماشایش نشستم برای من کورسوی امیدی بود.چرا که در این چرخه ی ظالم و مظلوم گاهی در روی پاشنه ی دیگری میچرخد.
گریمهای این تئاتر ... دیدن ادامه » و شخصیت پردازی به حدی قوی بود که حتم دارم سالیان سال با آقای می سی سی پی،آناستازیا، جناب کنت و همه ی افراد نمایش زندگی خواهم کرد.
بیخیال صندلی های نا مناسب سالن اصلی تئاتر شهر،این اجرا با این قیمت مناسب در مقابل اینهمه زحمت حیفه دیده نشه،نگذاریم صندلی خالی داشته باشه اجرای یک ماهه ی این نمایش.
قطعا دوباره به دیدنش مینشینم...
مدتی هست روی تمرکز ذهن کار میکنم تا ازینهمه نگرانی و فکر منفی که به مغزم هجوم میاره دور شم.باید دوباره بی برنامه ریزی جدی غرق شم تو دنیای تئاتر و خوندن کتاب.مثل اون سالها که با گل محمد کلیدر هم دردی میکردم یا سولماز آتش بدون دود میشدم یا چنان غرق در دنیای بلندیهای بادگیر میشدم که حاضر بودم وارد قصه بشم و روند داستان رو عوض کنم.باید غرق شم تو دنیای نمایش ها.اصلا برگردم به اولین نمایش بزرگسالی که در نوجوانی دیدم.تئاتر دندون طلا...
بشینم روی صندلی کنار مامان و غرق شم تو داستان.انقدر غرق که بعد از اینهمه سال توی پیچ و خم مغزم شخصیت هاش هنوز راه برن و آواز بخونن.
اینروزها کتاب بیشتری میخونم.فیلم بیشتری میبینم.تئاتر بیشتری میرم اما روی سطح آب شنا میکنم.غرق نمیشم.انگار میدونم نمایشه میدونم داستانه و این چقدر بده.دیشب خواهرزاده م مهیار رو برده بودم دیدن ... دیدن ادامه » یک نمایش.خیلی حساسه و از شخصیتهای منفی دوری میکنه.نمایش پر از شادی بود و داستان قشنگ اما چنان غرق شده بود تو قصه که وقتی گربه ی ناقلا موشی رو گیر انداخت نفسش رو تو سینه حبس کرد.بغلش کردم.گفتم مهیار اینجوری نمیمونه قصه یکی میاد که نجاتش بده.سری تکون داد اما نفسش حبس بود تا مادر موشی نجاتش داد و رقصیدن و از خوشحالی شروع کرد دست زدن.تمرکز ذهن تمرین نمیخواد.فقط باید یاد بگیریم غرق شیم مثل بچه ها.یه جوری غرق شیم که حتی کسی دم گوشمون گفت اینجور نمیمونه قصه یکی میاد که نجاتش بده.سری تکون بدیم اما از قصه بیرون نیایم...
اینروزها کتاب بیشتری میخونم.فیلم بیشتری میبینم.تئاتر بیشتری میرم اما روی سطح آب شنا میکنم.غرق نمیشم.
کاملا موافقم :(((
۱۲ دی ۱۳۹۷
آفرین نرگس خانم
۱۳ دی ۱۳۹۷
لطف دارین جناب کیای نازنین
۱۳ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش کودکی به نام گربه سیاه ناقلا تو پردیس سینمایی کوروش اجرا میشه که ارزش داره برید با کودکان عزیزتون ببینید.شاد و موزیکال با موضوعی خوب.بخصوص قسمت معرفی رقص و سوغاتی شهرهای مختلف ایرانش قشنگ بود.قسمت سفر به شهرای مختلف وام گرفته از کتاب دزده و مرغ فلفلی منوچهر احترامی بود و قسمت جنگ گربه و مامان موشه برگرفته از شنگول و منگول.
از تئاتر کودک حمایت کنیم...
فقط کاش یکی اینکه سعی نکنن چیز یاد بچه بدن ، و بعد اینکه ول کنن این حکایتها و داستانای قدیمی رو .
برای بچه ی این دوره ؛ فانتزیِ تازه و امروزی بسازن
۱۲ دی ۱۳۹۷
به سبک جدید ساختن.دلنشین بود
۱۳ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برادرم چند سال پیش بهم گفت حتما ازدواج آقای می سی سی پی رو ببین.یادمه نشد و همیشه اسمش تو ذهنم موند و حتی کتابش رو خریدم.میخواستم ببینم همون تیم دوباره اجرا داره؟ترکیب عوض نشده؟
درود بر شما
برگه اجرای سال ۹۴ نمایش: https://www.tiwall.com/p/ezdevajeaqayemisisipi
با سپاس
۰۳ دی ۱۳۹۷
ترکیب بازیگرهاشم عوض نشده و کار واقعا خوب و جذابی بود
۰۴ دی ۱۳۹۷
قطعا میبینم پس.ممنون
۰۴ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از سالها دیدن تئاتر و یک سال و نیم عضویت در تیوال به این نتیجه رسیدم این فضا هم دقیقا مثل تمام صفحات مجازی چه فیس بوک چه اینستاگرام چه توییتر یه تعداد محوریت داره.دوستان عزیزی که نظرات اونها جمع رو تحت تاثیر قرار میده و امثال من که ساکت تر هستیم و با دیدن نظرات به دیدن اجراها میریم یهو میبینیم کاری که به شدت تعریف شده کار خاصی نبوده و کاری که اتفاقی رفتیم و اکثریت نظری حتی راجع بهش ندادن چقدر قویتره.بعد از دیدن هر تئاتر حتما نظرم رو مینویسم چه بد چه خوب.شاید یک نفر خوند و برای لذت بردن بیشتر به دیدن اجرا رفت.
خواستم با گفتن این مطالب از دوستانی که نظراتشون جمع رو تحت تاثیر قرار میده خواهش کنم با جزییات بیشتر به نقد کارها بپردازن و اجراهای مظلوم اما خیلی قوی رو هم معرفی کنن.حیفه بعضی کارهای لایق اصلا دیده نمیشه اما کارهای نالایق چنان فروش میره ... دیدن ادامه » که سازندگان توهم خودبرتربینی هم پیدا میکنند.
بیشتر مطالبی که امروزه در تیوال نوشته میشه نقد علمی و جامع نیست بیشتر بیان احساسات و هیجانات بعد از تماشای یک اثر هست ( البته برای خودم)
وقتی فردی به صراحت اعلام میکنه که از نمایشی خوشش نیومده و دوست نداشته متاسفانه از طرف دیگران که این کار رو دوست داشتن ... دیدن ادامه » مورد هجمه قرار میگیره که به شدت آزار دهنده هست . امیدوارم یاد بگیریم که هر کسی در بیان نظر و سلیقش آزاد هست . کاش تاب تحمل نظر مخالف را داشته باشیم
سپاس از پیشنهاد سازنده و کارآمدتون
۲۵ آذر ۱۳۹۷
من باهاتون موافقم محمد کارامد عزیز.
و عرض بنده نقض نمیشه.
با دیدن پروفایل هر شخص و آشنا شدن با سلیقه ش میتونیم بفهمیم که نظرمون جقدر باهاش نزدیکه و آیا سیستم نمره دهی ش برامون قابل قبول هست یا نه. در نتیجه ماییم که تصمیم که میگیریم به نظرات چه کسانی اعتماد ... دیدن ادامه » بکنیم . و دیگه جای گله هم نمیمونه.
۲۶ آذر ۱۳۹۷
فکر میکنم شاید اصلا دلیل نمایش داده شدن امتیازات هر فرد برای عموم همین کمک به انتخاب دیگران بوده.
گرچه گزینه ای هست که میتونی این امکان رو خاموش کنی. و امکان خوبیم هست.
۲۶ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره نمایش باشگاه مشت زنی i
تئاتر خوب ببینیم
تئاتر باشگاه مشت زنی

حیف از صندلیهای خالی برای تئاتری به این خوبی.قطعا اگر کتاب و فیلم معروف باشگاه مشت زنی را داشته باشید،موضوع اصلی نمایشنامه را میدانید.اما یکی از هنرهای این اجرا ایرانی کردن کتاب بود،اقتباسی بسیار زیبا.
ابتدای تئاتر با خودم فکر کردم چه دکور خالی و ساده ای اما بعد با تغییرات دکور مختلف و به جا مواجه شدم.قسمت نمایش روزمرگی به حدی خوب از آب دراومده بود که میخکوب شدم. و بعد ورود جهان به قصه،شخصیت دوم مرد قصه با اجرای بی نظیر جناب یحیوی عزیز.درگیری ذهن با وجود افراد گروه باشگاه مشت زنی بی نقص اجرا شد.فقط قسمت عشق بین جهان و مانا میتونست خیلی بهتر نوشته شه که با توجه به محدودیت‌ها کاملا قابل درک هست.
تیم خیلی قوی از پس کار براومد، خوشحالم دیدم.پنج شنبه و جمعه دو اجرای پایانی را از دست ندهید.
امیر این را خواند
فرزاد جعفریان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره نمایش محبوبه ها i
به بهانه ی تئاتر محبوبه ها

دکور عالی بود،بازیها روان،بازی خانم صامتی عزیز مثل همیشه دلنشین...
اما تمام مدت دیدن تئاتر به خصوص نیمه ی دوم اجرا به دوستم فکر میکردم.دوستی که سر کار میره،دستش تو جیب خودش هست،خانواده ی خوبی داره و متاسفانه میدونه همسرش داره بهش خیانت میکنه،یه مشاور بهش پیشنهاد داد به اطمینان برس و بعد تصمیم بگیر اما اون حتی نمیخواد مطمئن بشه،حتی شاید با اون همسر قصد رفتن به استرالیا داشته باشه،نه مردی که اتفاقی عاشق یک زن شده باشه ها،مردی که ارتباطات مجازی عمیقی با چند نفر داره و با همه هم قرار دیدار گذاشته،تمام تلگرام و اینستاگرامش پر شده از دوستت دارم ها و کی دوباره ببینمت ها،باقی ماجرا رو خدا میدونه و اتفاقا علت اینکه باید به اطمینان برسه همینه.مرد زن باره قابل درمان نیست و این خیانت و عاشق شدن ناگهانی هم حساب نمیشه،زندگی با ... دیدن ادامه » چنین مردی خطرناکه اما دوست من میترسه که بدونه میترسه که جدا بشه میترسه که تنها بشه میترسه و حتی به من گفت شاید روزی به بچه دار شدن هم فکر کنه پس ندونه بهتره...این ترس از کجا منشا میگیره؟از خانواده،از اجتماع،از ما.
بله به قول جملات پایانی نمایش زنها میترسند از همه چیز.اما چرا باید بترسن؟چرا نباید یک روز تصمیم بگیرن از طریق کتاب،تئاتر، تلویزیون این ترس رو از زن بگیرن؟چرا باید تمام شخصیت‌های داستان محبوبه ها چه زن پولدار چه زن فقیر چه زن مطلقه چه زن مجرد چه زن خانه دار چه زن کارمند،همه و همه نیاز داشته باشن به یک مرد،چرا نیاز زن به مرد رو از حالت تکیه گاه داشتن خارج نمیکنیم؟
زن و مرد مکمل هم هستن،زن و مرد یار هم هستن،زن و مرد همراه هم هستن،نه یکی نیازمند تکیه گاه دیگری.این رو باید به دختران خودمون یاد بدیم.
من از اشکان،مرد زن باره ی داستان بدم نیومد،خیانت‌های داستان هم اذیتم نکرد،مشکل من زنها بودن که اعتماد به نفس نداشتن،که نیازمند بودن،که میترسیدن.
کاش با تئاتر با رمان با فیلم با شعر به دختران خودمون جرات زندگی کردن بدیم نه اینکه تایید کنیم زن میترسه.در اینکه مرد باید هوای زن رو داشته باشه شکی نیست،در اینکه زن باید عاشق باشه و عشق بورزه شکی نیست اما به دخترم یاد میدم مرد زندگیش رو عاشقانه دوست داشته باشه و اگر روزی مرد به هرعلتی که قابل حل کردن نبود، دیگه دوست نداشت تو نیستی که نابود میشی،اونه که نابود میشه.
کاش امکان افشا رو بزنید. مرسی
۲۱ آذر ۱۳۹۷
من نظراتتون رو واقعا میپسندم وآرزومه توی جامعه ای زندگی کنم که زنانش علیه زنانش نباشند اما عبور از آوار فرهنگ هزار ساله زن ستیز این مملکت و شکستن تابوهای نهادینه شده درون قلوب سنتی -مذهبی زنانمون بسیار بسیار دور از دسترس می نماید.:(((
۲۴ آذر ۱۳۹۷
هیچ چیزی نشدنی نیست.همه ی جوامع مدرن روزهای سختی رو گذروندن و هر دوره مشکلات خودش رو داره.باید امیدوار بود همیشه
۲۵ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه عادت بد دارم که دلم نمیاد تئاتر تنها برم و کس دیگه رو همراه نکنم تا اونم لذت ببره.همین میشه که اکثرا به اجراهای پایانی کارهای خوب میرسم یا گاهی نمیرسم.شما که تنها میرید رو میبینم حسادت میکنم.کاش بتونم این اخلاقم رو عوض کنم.یه جمعیتی همیشه منتظرن من براشون هماهنگ کنم.
چه جالب. تنها رفتن به سینما و تئاتر کافه و حتی سفر برای من لطف خودش رو داره.
۲۳ آبان ۱۳۹۷
یکشنبه ها متاسفانه شیفت عصر و شبم.نیستم
۲۶ آبان ۱۳۹۷
کم سعادتی من بود
امیدوارم در گروه تیوالی ها خدمتتون باشیم
۲۶ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید