همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق چت آنلاین و ایمیل در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال نرگس | دیوار
S3 : 02:23:48
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
‏گفتند: چونی؟
گفت: چگونه باشد کسی که بامداد برخیزد و نداند که شبانگاه خواهد زیست یا نه؟

تذکرة الاولیاء/ ذکر اویس قرنی

سللم‌ به دوستان خوب تیوال،شیفتهام کم شده و از اواخر هفته چند روزی مرخصی هستم،گفتم یادی کنم از دوستانی که مدتیه بی خبرم.امیدوارم سلامت باشید.
خدا قوت نرگس خانوم، سرتون سلامت⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۲۵ اسفند ۱۳۹۸
نرگس جان آرزوی سلامتی دارم برات.
برای همتون که این روزا امید مردمین.
۲۵ اسفند ۱۳۹۸
ممنون عزیزم
۲۷ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دنیای فانتزی فیلم جهان با من برقص رو دوست داشتم،اینکه سروش صحت تونست قصه ی مرگ رو با عطر زندگی به نمایش در بیاره واقعا ارزشمند هست،اینکه وسط این روزهای شلوغ و پر دغدغه ی زندگی یادمون انداخت سخت نگیریم و فقط از لحظه لذت ببریم و از دوست داشتن ها،برای من کافی بود.آرامش خاصی بعد از دیدن این فیلم داشتم و کاش میشد تا ماه ها هیچ اخباری رو روشن نکنم و غرق شم تو عشق و محبت به زمین و زمان و اونها که برای من عزیز هستن.ببینید فیلم رو...
و آخ که چقدر دلم تنگ شده برای روزهای کشت و کار طالقان،همش یاد باغ اونجا بودم و بی تاب بهار شدم تا برم تو دل طبیعت نابش.
نرگس
درباره فیلم سرکوب i
چقدر دلم میخواست موضوعی به این خوبی که میتونه حتی خونه ای رو نماد یه کشور نشون بده،بهتر بهش پرداخته میشد،ذهنم مشغول این قصه شد از وقتی که دیدم.از این دست فیلمها کم داریم تو سینما.حیف که میشد خیلی بهتر از این باشه و نشد!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیالوگ از این مهمتر؟

ب ز

حتی نمیدونم چطور نوشته میشه اما دارم تمرینش میکنم که تو زندگی واقعی مرتب استفاده کنم؛)
بز خانم نرگس خانم بز بز بز بز بز :)))
بز زندگی ما شده
۲۹ دی ۱۳۹۸
:)))))
۲۹ دی ۱۳۹۸
محمد جواد جان :))))

آقای مرادی :))
دقیقا
۲۹ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از تئاترهایی هست که واقعا خوشحالم دیدم و از دستش ندادم...شاید کلام و حرف زدن جای نزدیکتر کردن انسان اونها رو از هم دور کرد،یا نه شاید کلام از معنای اولیه فاصله گرفت و جز تکرار چیزی برای گفتن نداشت.تصور کنید انسان اولیه رو که با چسباندن دو آوا بهم معنای دوست داشتن یا درک کردن رو برای اولین بار منتقل کرد،اون لحظه ی ناب رو تصور کنید،بعد از اون شاید فقط تکرار شد و کلام جای نزدیکتر کردن آدمها دورترشون کرد.شاید باید لغتی جدید اختراع کرد،کلمه ای بی معنا که تمام معنای پشت قلبهای ما انسانها رو بهم منتقل کنه.

چقدر این تئاتر رو دوست داشتم،بیشتر زمان بعد از دیدنش که بهش فکر کردم،و شاید موقع دیدنش که به سخره کشیدن کلام رو دیدم،دکور قشنگش و پایان جالبش.دو روز مونده رو از دست ندید.

و چقدر ذوق کردم با # من یک تماشاگرم شروع شد.
منم دقیقاً همین جملهٔ آخر⁦❤️⁩⁦♥️⁩⁦❤️⁩
۲۸ دی ۱۳۹۸
مرادی جان..
خب خدا را شکر ..
امیدوارم الگویی باشی برای دیگران...
۲۹ دی ۱۳۹۸
ممنونم نرگس خانم
جناب کیانی ❤
۲۹ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره نمایش مانستر i
تئاتر خوب ببینیم...

نمایش مانستر ارزش دیدن داشت،یه کار تیمی قشنگ که از موسیقی تا بازیگری و کارگردانی خوب عمل کردن.روایت داستان و چالشی که ایجاد میکنه قابل ستایشه،بخصوص استفاده از کاراکتر معلول که تو جامعه ی ما با توجه به نبود آگاهی و کمبود امکانات کمتر دیده میشن.نقشها نیاز داشت که توسط کسی به اجرا در بیاد که تماما در اختیار شخصیت باشه و انصافا از پس این قضیه براومده بودن،حتی ارتباط ایزابل با عروسک انقدر قوی بود که اشک گوشه ی چشمم جمع میشد.

در کل خسته نباشید میگم و ممنون از وقتی که گذاشتید بعد از اجرا.توصیه میکنم ببینید...
نرگس
درباره فیلم ۲۳ نفر i
یه دیالوگ قشنگ فیلم ۲۳ نفر داشت:
همه میگن جنگ جای بچه ها نیست،واستین تا بزرگ شید، خب آدم چه میدونه کی یهو بزرگ میشه؟

و قصه ی این ۲۳ نفر ادامه داره،الان به نوعی دیگر،کودکانی که برای زندگی بهتر میجنگن،سر چهارراه ها،تو خیابونها و مغازه ها،و شاید یادشون رفته کی یهو بزرگ شدن و بار زندگی افتاد روی دوش نحیفشون!

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره فیلم ۲۳ نفر i
آخر شب دلمون گرفته بود،رفتیم سینما فیلم ۲۳ نفر،قصه ی ۲۳ نوجوان اسیر و اتفاقاتی که افتاده شنیدنی بود اما ملا صالح برای من چه شخصیت عجیبی بود،کسی که چهار زندان رو تجربه کرد،زندان زمان شاه،اسارت توسط عراق،جرم اشتباه خیانت بعد از جنگ و آزادی مشروط و بعد زندانی که مردم با بی اعتمادی براش ایجاد کردن.بعضی آدمها چه سرنوشت تلخی دارن،اسارت دائم توسط هر حکومتی که سر راهش سبز شد...دوست داشتم فیلمش رو،تصویر جدیدی از جنگ بود.البته بیشتر قصه ی بچه ها بود اما من جذب ملا صالح شدم.
نرگس
درباره نمایش بیگانه در خانه i
انصافا تو طراحی صحنه و دکور جناب مساوات عالی عمل میکنه،ایده خوب بود اما داستان زود لو رفت و باقی ماجرا طولانی شد،گاهی تئاتر شلوغ هست و لازمه ی اجراست و گاهی واقعا نیاز نیست انقدر سخت بیان بشه.برآیند نمایش خوب بود اما حس خفگی داشتم موقع دیدن اجرا و لذت کافی نبردم.یکی از دلایلی که نتونستم راحت باشم چند تماشاگر اطرافم بودن که از لحظه ی اول با صدای بلند از لذت بردنشون و عشق مساوات بودنشون حرف میزدن و پچپچه میکردن و میخندیدن به صحنه هایی که اصلا خنده دار نبود.و ای کاش تکرار سکوت چند دقیقه رو دوباره نمیدیدیم.
انتظار بیشتری داشتم اما بی انصافی هست که بگم کار خوب نبود اما خاص نه،و نکته ی مثبت تلفیق تئاتر و فیلم رو خیلی خوب در آورده بود.

خسته نباشید میگم خدمت همه ی عوامل
درود
اثر اقتباسی است یا تألیفی؟
چون دوست دیگری مدعی بودند که از روی یکی از فیلم های آنتونیونی نسخه برداری شده. و متأسفانه چیزی از متن اجرایی مشخص نیست در جزییات معرفی شده در تیوال
۰۲ دی ۱۳۹۸
نرگس جان یکسری از دیالوگ ها و صحنه ها برای من تداعی کننده دو فیلم On Body and Soul و The Postman Always Rings Twice بود.
۰۲ دی ۱۳۹۸
به نظرم از چند کار الهام گرفته بود،فضا و تصاویر زیادی برای من آشنا بود
۰۲ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و سرانجام موفق شدم به دیدن این اجرا...

قصه ی به ثبات هویت رسیدن استیون رو به حدی زیبا به تصویر کشیدید که به معنای واقعی غرق شدم تو داستان.اجراهای بی نظیر و ترکیب موسیقی با حتی قدم برداشتن بازیگران خیلی حرفه ای بود.به معنای واقعی تئاتر دیدم و تشکر میکنم از حس خوبی که برای من و همراهم ایجاد کردید.

همینجا باید بنویسم آقای میرسعید مولویان اینهمه مهربانی شما رو کاش بتونم روزی جبران کنم،اینکه کسی نگران باشه مادرش خارج از ظرفیت نشینه و این دغدغه برای شما مهم باشه و بهترین جا،عزیز دل من رو بنشونید برای من یک دنیا ارزش بود،و هرگز فراموش نمیکنم.

وجود تیم شما دوستان اعتبار تئاتر ایرانه،برقرار باشید.
خوشحالم که مادر بزرگوارتون راحت بودن در طول اجرا.
و لطف دارید. وظیفه بود و نه غیر.
۳۰ آذر ۱۳۹۸
ای بابا خانم نفیسه شرمنده نکنید
ما خاکیم خاک
ما سه نقطه میزاریم شما هرچی خواستید جاش بزارید تو جمله.
۰۱ دی ۱۳۹۸
⁦❤️⁩
۰۱ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اینروزا خیلی بیشتر از قبل نیاز دارم از روزگاری که میگذرونیم فاصله بگیرم،و دور شم از دنیای حقیقی.مدتی هست که بیشتر از قبل پناه آوردم به شعر و موسیقی و فیلم و تئاتر،و این نمایش من رو کاملا وارد دنیایی موازی کرد.این که یه اجرا بتونه یه تماشاگر با ذهنی آشفته رو با خودش انقدر همراه کنه که لحظه ای از تصویری که میبینه دور نشه یعنی کار موفق بوده.
یکی از دلایلی که این نمایش رو خیلی دوست داشتم و به دیگران توصیه میکنم دید چند بعدی به یک ماجرای جنایی هست،اگر روانشناس باشی یا به نوعی با روانشناسی آشنا باشی از یک دیدگاه به این اجرا نگاه میکنی و شیفته ش میشی،اگر جامعه شناس باشی از یک دیدگاه،اگر با دایره ی جنایی آشنا باشی از یک دیدگاه و حتی اگر با هیچ کدام آشنا نباشی با دیدگاهی دیگه به تماشای این اثر میشینی.

خیلی لذت بردم از متن و اجرا،اکثر بازی ها بخصوص نقشهای ... دیدن ادامه » اول عالی بودن،طراحی صحنه و نورپردازی با فکر بود و از کارگردان عزیز و گروه اجرایی تشکر میکنم برای وقتی که بعد از نمایش گذاشتن.

پی نوشت:
وضعیت اقتصادی خیلی از مردم مثل قبل نیست و خب من اوایل از افزایش قیمت بلیط شاکی میشدم چون آدمهایی میدیدم که بخاطر نداشتن بودجه ی کافی به دیدن اثری به این خوبی نمیتونن بیان،اما وقتی همه چیز گرون میشه و بلیط سینما افزایش غیر طبیعی پیدا کرده حق میدم تئاتر هم با توجه به زحمت مضاعفی که کشیده میشه و تماشاگر کمتری که داره افزایش قیمت بلیط داشته باشه و از آقای میری تشکر میکنم که به تماشاگران خود ارزش قائل بودن و تخفیفی به این خوبی گذاشتن و نمیدونم چند روز این تخفیف بوده،این قدردانی رو باید از شما میکردم در کنار حال خوبی که برای من با دیدن اثر خوبتون ایجاد کردید.
ممنون بابت لطف و محبتت،خداروشکر که نمایش تونست رضایتت رو جلب کنه و از فضای بیرون رهات کنه
۲۵ آذر ۱۳۹۸
ممنون از شما و امیدوارم همیشه بدرخشید
۲۵ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره فیلم جان‌دار i
امروز با مامان قرار بود تئاتری بریم که دیر رسیدیم و موند برای روز دیگه،ازونجا که نیاز داشتیم از دنیای اطراف دور شیم رفتیم سینما به انتخاب من فیلم جان دار،نمیدونم شاید از دید خیلیها این فیلم پرداختن به موضوعی تکراری باشه اما من جور دیگه دیدمش.
یاسر گرداننده ی بازی بود،تنها کسی که از ابتدا دروغ نگفت یاسر بود،تنها کسی که پای چیزی که میخواست ایستاد اما در عین حال دروغ نگفت یاسر بود و تنها کسی که پای کاری که کرده تو خانواده ای منسجم از بیرون و از هم پاشیده از درون،جمال بود.
یاسر اومد وارد اون خانواده شد تا بگه همتون اگر عزیزتون رو بگیرن ،اسما یا عشقتون رو ازتون بگیرن شبیه من میشید ،نه تنها شبیه که به مراتب زشت تر،همه تون حاضرید اخلاقیات رو زیر سوال ببرید،دروغ بگید و برای هم نقشه بکشید،پس ببینید با یاسر چه کردید با تحقیرها و توهین ها
شخصیت یاسر خیلی ... دیدن ادامه » عجیب بود برام،خیلی.باید ازش کامل بیزار میشدی اما سکانسی که اسما روبروش ایستاده بود یاسر یه چیز دیگه بود،بیرون یاسر پر از سگ بود و قلدری و کثافت اطراف محل کارش اما درون یاسر چیز دیگه بود،یه عاشق تحقیر شده که حتی حواسش بود بی اجازه نزدیک یار نشه.یاسر آدمی بود که اومده بود به اون خانواده نشون بده شما برعکس یاسر بیرونتون قشنگه،قشنگ حرف میزنید،قشنگ میخندید،قشنگ زندگی میکنید اما درونتون به مراتب سیاه تر از منه فقط فرصت پیش نیومده نشونش بدید و جمال تنها برنده ای بود که از این بازی خارج شد...

شخصیت پردازی نقش یاسر برای من خیلی جالب بود،کمتر کسی جرات میکنه از وسط فیلمی با موضوعی شاید تکراری چنین قصه ای جدا کنه.از اون فیلمها بود که دلم میخواد بهش بیشتر ازین فکر کنم.
نرگس
درباره فیلم ایرو i
حتما ببینید...

ایرو لغتی از ریشه ی ایرانه،پیرمردی تنها که میتونه نماد مردم ایران باشه و سهرابی که قراره اعدام بشه و حتی دفنش شبانه انجام میشه.بی پناهیه پیرمرد که حتی نای گریه کردن نداشت،پیرمردی که تنهایی رو به زیباترین نحو ممکن بازی کرد.
تمام مدت فیلم داشتم به اون بیت که همایون شجریان خونده فکر میکردم،به دیدارم بیا هر شب در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند،دلم تنگ است...و تنهایی پیرمرد خدا مانند بود.میتونستم ساعتها پیرمرد رو ببینم و پلک نزنم و غرق شم تو حسی که همه تو لحظه ای تجربه ش کردیم.و نقطه ی امیدی که کودک انتهای فیلم به ما هدیه داد،امید به آینده ی نسل بعد که همچنان پیرمرد رو سر پا نگه داشت.

چقدر این فیلم رو دوست داشتم،اگر حوصله ی فیلم کم‌ دیالوگ اما هنری دارید ببینید.
نمایش اول واقعا بی نظیر بود.خلاقیت و عروسک گردانی و روایت هم زیبا بود هم لذت بخش برای کودکان.
ای کاش دو نمایش در یک اجرا نبود.قصه ی اول واقعا برای این گروه سنی کافی و بی نهایت خوب بود.نمایش دوم برای سنین بالاتره و طعم اجرای اول رو کمرنگتر کرد.من به شخصه مرتب مجبور بودم توضیح بدم چرا کوچولو داره این کار رو میکنه برای بچه ی چهار سال و نیمه ی همراهم اما برای قصه ی اول خود مهیار غرق شده بود تو ماجرا بخصوص که عاشق زمستون هست.
خیلی ممنون از زحمتی که کشیدید و چقدر عالی که به بچه احترام قائل هستید و طراحی صحنه تون بی نظیره و چقدر خوب که کانون پرورش فکری نخوردن خوراکی در سالن تئاتر رو بین بچه ها داره فرهنگسازی میکنه.

از تئاتر کودک حمایت کنیم.این اجرا ارزش دیدن و توصیه کردن داشت.
حیف کردن کار به این قشنگی رو.به نظرم باید بعد از قصه ی اول تموم میشد.حال خوب تو بچه مهمتر از دقایق نمایشه
۱۳ آذر ۱۳۹۸
راستی بامداد یهو یادم اومد بهت نگفتم که خوندم کتابه رو.عالی بود
۱۰ دی ۱۳۹۸
بلی بلی
۲۵ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از نیمه ی کار تازه نمایش جون گرفت و کاش از اول با قدرت بیشتری شروع میشد.در کل میشد به موضوع به این خوبی خیلی بهتر پرداخت.دوستان دیگه در مورد ضعف صدا صحبت کردن که یکی از عواملی بود که نذاشت از ابتدای اجرا بتونیم همراهش بشیم.ممنون از گروه اجرایی که وقت گذاشتن تا صحبتهاشون رو بشنویم.

...کسی حب وطن هیچ به دل داشت؟حاشا!

مدتها بود برای دیدن اجرایی نمیومدم بدلیل حال روحی بدی که تو اینروزهای تلخ ایران پیدا کرده بودم و دیشب با دیدن سالن کم جمعیت دلم سوخت که قطعی اینترنت گوشی و دسترسی سخت به سایتهای مختلف چقدر به ضرر قشر هنرمند تموم شده.طفلک تئاتر
خانم ممنونم از اینکه تشریف آوردید اجرای ما رو دیدید
و ممنونم از همراهی تون در جلسه
مهرتون به جان سرتون سلامت
⁦❤️⁩
۰۶ آذر ۱۳۹۸
ممنون از حضورتون
۰۶ آذر ۱۳۹۸
ممنون از شما و خسته نباشید
۰۶ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره فیلم جوکر i
فیلم جوکر اینروزها حتما باید دیده شه،نه فقط توسط مسوولین و جامعه شناسها بلکه مهمتر از همه،افراد جامعه یعنی ما باید ببینیم،همه ی ما.
بستر جامعه اگر خشن و نامهربان باشه،فرد بیمار و حتی سالمش میتونه به سمتی قدم برداره که نباید.آرتور اگر فقط یک فرد بود از لحاظ روانشناسی میشد مورد بررسی قرارش داد اما آرتور تکثیر شد و این آرتورها قربانیان جامعه هستند،کسانی که به این دنیا آمدند تا فقط لبخند بزنن و بخندونن،آرتورهایی که بدنبال تحقیر و عدم رسیدگی توسط مسوولین و عدم توجه افراد جامعه هر روز سرکوب شدن.
آرتور میتونست یه آدم معمولی باشه اگر بستر جامعه میگذاشت،اگر فقط کمی مهربانتر بودیم.
هر روز به اطراف خودتون نگاه کنید تا آرتور رو ببینید،وقتی با کودک کار تحقیر آمیز برخورد میکنیم،وقتی افتاده ای میبینیم و دستش رو نمیگیریم،وقتی پای برهنه ای میبینیم و به ... دیدن ادامه » روی خودمون نمیاریم،وقتی موقعیت پیش میاد به کسی کمک کنیم و نمیکنیم،وقتی میتونیم درآمدی برای کسی درست کنیم و میگیم به ما چه،من و خانواده م مهمیم و بس!
باید تمرین مهربانی کنیم،باید تمرین دوست داشتن کنیم،باید تمرین لبخند کنیم تا کسی شبیه آرتور با روحیه ای لطیف به این خشونت کشیده نشه،بله ما همه موظفیم.

و در کنار ما ای کاش مسوولین هم این فیلم رو ببینن و بفهمن خشم نهفته تو جامعه چه خطراتی داره وقتی نه اجازه ی فریاد میدن،نه اجازه ی شادی،نه اجازه ی رشد و پیشرفت
چقدر من این فیلم رو دوست داشتم و جالب اینکه دقیقاً در همون روز کذایی دیدمش!
۰۵ آذر ۱۳۹۸
@بهار خیلی مطابق با اینروزهای ایران ساخته شده بود،خیلی

@بامداد جان تمرین سختی هم هستش،اما ارزشمنده
۰۵ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کی میتونه درد رو به یاد بیاره وقتی تموم شده؟
تنها چیزی که ازش میمونه یه سایه ست.
حتی تو ذهنم نه ، داخل گوشت و پوست!
درد خراشت میده ولی عمیقتر از اونه که بشه دیدش.
از دل برود هر آنچه از دیده رود...

#دیالوگ سریال سرگذشت یک ندیمه
#فصل سوم
#از رنجی که میبریم
نرگس
درباره نمایش من i
تئاتر "من"رو حتی با وجود شنیدن حرفهای کارگردان و جلسه ی نقد و بررسی که خیلی گره ها رو باز کرد،دوست نداشتم.از سالن اومدم بیرون جمله ی "خب که چی" بزرگی تو ذهنم بود،بعد از صحبتها این جمله کوچیکتر شد اما باز سر جاش موند.
جریان سیال ذهن اگر تو تئاتر قرار هست به کار گرفته شه باید ته ماجرا حتی با وجود بی قصه بودن به جایی ختم شه،نه پایانی برای قصه،منظورم پایان مناسب نیست که قصه ای نبود که پایانی انتظار داشته باشم،منظورم بی هدفی هست.
هدف اگر قرار باشه آشنایی من با جریان سیال ذهن باشه،باز هم میگم کارگردان برای من حداقل به هدف نرسیده،پرش های زمانی بی هدف که حتی نتونست ذهن من رو به شخصه درگیر خودش کنه،خیلی فکر کردم که قصه ای تو این سبک بیاد توی ذهنم و سرچ کردم و یادم اومد چی رو میخواستم مثال بزنم،شما کتاب جای خالی سلوچ محمود دولت آبادی رو بخونید که ... دیدن ادامه » تو همین دسته هست و بعد این اجرا رو ببینید تا ببینید تفاوت یه کار با ساختار مشخص و استفاده از جریان سیال ذهن و متنی بی ساختار چیه،جای خالی سلوچ بعد از سالها هنوز ذهن من رو درگیر کرده،اما این اجرا برای من حتی با وجود باز شدن گره ها مثل ابری بود که قشنگه اما وقتی واردش شدم چیزی نداشت.
شاید هم ربط به این داشت که روزی اجرا رو دیدم که ذهنم خسته بود،نمیدونم اما مورد پسند من نبود.به امید موفقیت های روز افزون و ممنون از وقتی که گروه اجرایی گذاشتن.
گیر منم همین بود دقیقا
هی دست و پا زدم و سوال کردم ازشون تا بلکه بفهمم جوابم رو ولی در نهایت جوابی نبود
۱۳ آبان ۱۳۹۸
نرگس جون❤
۰۱ آذر ۱۳۹۸
سلام رویا جانم،اینروزا زیادی غمگینم،ببخش کلا نیستم.شرایط جامعه و اتفاقات خیلی اذیتم کرد
۰۱ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره نمایش شیهیدن i
دانشگاهی که شبیه دانشگاه نبود،صندلیهایی کج،معلمی که اجازه ی فکر کردن نمیدهد،هر آنچه را که میبینید بکشید،هرآنچه را که میبینید.در میان مبارزه ی روح برای اهمیت دادن به آزادی و مظلوم یا زندگی و لذت،میان خفقانی که بود ناگهان نوری دیده شد،لبخندی که به درازا نکشید و در کمتر از زمانی که فکر میکردیم به خفقانی دوباره تبدیل شد.ضربدرهای روی لباس،سطل آشغالی که نماد مبارزه ای بود به ناحق و بایگانی هایی که پرونده تشکیل می دادند و بلواری که نامش کشاورز بود و میدانی که نامش انقلاب،گره خورده روزهای من به آن روزهای تلخ،و من قد کشیدم در خیابانهایی که "میدویدم با پاهایی که مال من نبود،کوی به کوی"

چنگ زدید به روح و روان من،باز کردید زخمهایی را که بسته بودم،زخمهایی که بخیه نشده بود و با چسب زخمی موقت هربار با تلنگری سر باز میکند.

کاش بتونم باز ببینم و چند ... دیدن ادامه » بار به روح خودم چنگ بزنم...
نمیدونم اگر بدون آمادگی قبلی که موضوع راجع به دورانی هست که روح من بهش گره خورده میرفتم، بازم انقدر خوشم میومد یا نه،اما برای من ارزشمند بود.
در شهر خالى از مرد با خاطر پر از درد
دیگر چه مى توان گفت؟ دیگر چه مى توان کرد؟

" #مظاهر_مصفا "
۰۹ آبان ۱۳۹۸
نرگس خانم پس شما هم آلوده شدین ؟
ببینم میتونین رکورد سپهر رو بزنید یا نه :))
۰۹ آبان ۱۳۹۸
سپهر خیلی خوب بود،ممنونم

محمدجواد من فوقش یه بار دیگه میرم ببینم،خیلی اجرای سختیه،با یه بار نمیشه لذت برد
۰۹ آبان ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره فیلم خانه پدری i
شاید باید خیلی دیوانه ی فیلم و سینما باشی که کاری که من انجام دادم رو بکنی،ده سال فیلم کیانوش عیاری توقیف بود و هربار نذاشتن که دیده شه و اینبار یک هفته از اکرانش میگذشت و شک نداشتم دوباره برش میدارن اما تقریبا تمام شبهایی که شهادت نبود و سینما باز شیفت بودم تا نیمه شب،امروز بعد از سر کار تصمیم داشتم برم که خوندم توقیف شد،تمام سینماها رو چک کردم و دیدم دو سانس پردیس کوروش بازه،با تپ سی سریع رفتم،گفتم نهایت پخش نمیشه که شد!
واقعا نمیفهمم علت توقیف این فیلم رو،اگر خشونت بده که خشونت این فیلم خیلی خیلی کمتر از فیلم نرگس آبیار یا به وقت شام حاتمی کیا بود،داستان چند نسل از یه خانواده که درگیر قتل ناموسی پدربزرگ هستن اونم قتلی که زمان قبل از انقلاب اتفاق افتاده چه ایرادی داره؟چون مرد مذهبی هست مشکله؟مگه فیلم هالیوودی که پدر مسیحی هست با این مضمون ... دیدن ادامه » خشونت خانگی کم ساخته شده؟اتفاقا فیلم پیشرفت زنان نسلهای بعدی رو که به این خونه وارد میشدن نشون میداد،دنبال قصه ی بدبختی زنان فقط نبود،رشد و اعتراض و تلاش اونها و بهتر شدن اوضاعشون با گذر زمان رو نشون میداد.کجای این فیلم سیاهنمایی و ضد مذهبی هست؟داستان یه قتل خانوادگی رو با توقیف مکرر خود توقیف کننده ها سیاسی میکنن.چرا به خودشون میگیرن ؟!طرز فکر غلط از باورهای غلط ریشه میگیره،از حق دونستن یه فرد

خوشحال شدم اینبار موفق به دیدنش شدم و باعث افتخاره دیدن فیلم کیانوش عیاری،تلخ اما قوی ساخته شده بود و نفرین زمین و نفرین گذشته ای که یه خاندان رو رها نمیکرد با قصه ای عالی نشون داده بود و کاش کارگردان نپذیره که سکانس اول حذف شه که با حذف شدنش چیزی از فیلم نمیمونه.
عزیزم ❤
گفتم خوشت میاد :)
۰۶ آبان ۱۳۹۸
شبیه صادعقه خورده ها نیستید ولی مشخص بود دست بالا هجده سال داری
هنوز قدرت حدس زدنم رو از دست ندادم
:)
۰۶ آذر ۱۳۹۸
:)
۰۶ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید