همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق چت آنلاین و ایمیل در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال نسیبه | دیوار
S2 : 05:24:50
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
توو این ایام که بیشتر وقت برا خودمون داریم (و منو یاد تابستونای دوران مدرسه می‌ندازه) کنار فیلم دیدن و کتاب خوندن و همه کارایی که دوس داریم؛ می‌تونیم پادکست هم گوش بدیم. بجز پادکستای تخصصی که هرکسی بسته به نوع کارش و مطالعاتش گوش می‌ده، پادکستای عمومی که من دوسشون دارم و گوش می‌دمو بعضیاشونو اینجا می‌گم و شما هم اگه بلدین بگین که اگه من دنبال نمی‌کنم بدونم :-)

پادکست دیالوگ باکس
پادکست احسانو (احسان عبدی‌پور) ❤️❤️
پادکست چنل بی و بی‌پلاس
رادیو مرز
پادکست جعبه (منصور ضابطیان)
رادیو دیو
پادکست آلبوم

و خیلیای دیگه با موضوعات جذاب موسیقی و تاریخ و ادبیات...

رادیو "روغن حبه‌ی انگور" و رادیو "چهرازی" هم جزو بهترینا بودند
۲۵ اسفند ۱۳۹۸
آره ولی دیگه نمی‌سازن چیزی خیلی وقته.
حالا چهرازی چرا ولی فواد و هایده پیداشون نیس :دی
جعبه‌ی شماره هفت رو گوش بده بامزه‌س.
۲۵ اسفند ۱۳۹۸
چهرازی قسمت جدید داد :دی
۲۶ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیاری جان
شما برای استرداد بلیت‌ها پول رو در واقع از گروه‌های نمایشی پس می‌گیرین؟
آیا جایی هست که آدم اعلام کنه پول بلیتاشو نمی‌خواد و منتظر اجرا می‌مونه هر چند ماه که لازمه؟
شاید اینجوری بشه کمی به کاهش فشار روی گروه‌ها کمک کرد.
ضمن اینکه در این آشفته بازار و در صورت ادامه‌ی این تعطیلی‌ها خود ِ تیوال هم احتمالا حالش چندان خوب نخواهد بود.

من بلیت دو تا نمایش رو داشتم که یکیشو به کیف پولم برگردونین و یکیش مونده. واقعا اگر حق انتخاب می‌دادین من ترجیح می‌دادم صبر کنم برای اجراها.
آفرین
همین
۱۹ اسفند ۱۳۹۸
درود
بله متاسفانه بلیت دوم رو هم به زور بهم پرداخت کردین :دی
کاش یکم زودتر پیشنهاد می‌دادم، شاید بچه‌ها هم همراهی می‌کردن.
واقعا اوضاع غم‌انگیزیه و امیدوارم گروه‌های نمایشی و سالن‌ها و کسب‌و‌کارهای اینترنتی بتونن به سلامت بگذرونن این ایامو.
۱۹ اسفند ۱۳۹۸
چقدر کیف کردم از خوندن این پیشنهاد
دمت گرم
۲۰ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و دلتنگی به هزار زبان در سخن است...
دلتنگی تماشای تیاتر توو سالنای راحت و ناراحت؛
دلتنگی قدم زدن بعدش و چای خوردن توو کافه‌های دوروبر و حرف زدن از تک تک ثانیه‌های نمایشا...
چیه این وامونده دل...

یه دلتنگی توام با خستگی
اینو کاف گذاشته بود:

خیلی خستم رئیس
خسته از تنها سفرکردن
تنها مثل یه چلچله زیر بارون
خسته از اینکه هیچ وقت رفیقی نداشتم تا پهلوم باشه و ازم بپرسه از کجا اومدم به کجا میرم یا چرا
انقدر خسته ام از اینکه آدم ها همدیگر رو اذیت می کنن
خسته از تمام دردهایی که تو دنیا حس می کنم و می شنوم هر روز
دردام ... دیدن ادامه » بیشتر میشه...

The Green Mile 1999
۱۲ اسفند ۱۳۹۸
خستگی ِ این روزا خستگی از نتونستن و نبایده.
بهترین رفیق دنیارم داری ولی نمی‌تونی ببینیش، نباید ببینیش...

راستی این روزا بیشتر می‌فهمم چقد شماها آدمای مهم و باارزشی هستین؛ شما پرستارا.
۱۲ اسفند ۱۳۹۸
سوال منم همینه نسیبه جان
واقعا اون بهترین رفیق رو داشتیم؟
واقعا تنها نبودیم؟
پس چرا این فکر لعنتی منو ول نمیکنه که انگار وضع همیشه همین بوده، فقط الان عینک خوش بینی رو برداشتیم؟
آش همیشه همین آش بوده و الان فقط ادویه هاش رو برداشتیم؟
کاش بعدش لااقل ... دیدن ادامه » زندگی ها خوش رنگ و لعاب تر شه

آره دم پرستار ها گرم از جون و دل دارن مایه میذارن

۱۲ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نسیبه
درباره نمایش است i
“است“ هیچ‌جوره نیست!
این کار به نظرم به درد اجرا توو مسابقات بین دبیرستانی می‌خورد و برای اجرای عمومی در این سطح اصلا مناسب نبود.
در میانه نمایش متوجه نیست بودن است شدم.تاسف برای تئاتر که اجازه ی اکران عمومی همچین نمایش هایی را می دهند .
۳۰ بهمن ۱۳۹۸
هر لحظه منتظر تا حیرت زده شوم.زمان به اتمام رسید و مات و مبهوت به معنای واقعی.
(ایموجیِ دهن باز چشم ها گرد)
۳۰ بهمن ۱۳۹۸
اوه اوه
کاش یکم از آب سردکنِ رواهروی مدرسه بهتون آب خنک میرسوندن
چه خشمگینانه طور :)
۰۲ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تکلیف کسی که به دیدن کار میکاییل شهرستانی علاقمنده ولی از ورود به تونل تنگ و تاریکی به نام «خانه نمایش» مهرگان حالاتش عرفانی می‌شه چیه؟
خدایا یه پولی برسون ما یه سالن درست حسابی بزنیم مرزهای طراحی یک «خانه نمایش» رو جابجا کنیم :دی
آقا بامداد حتما یه سینما تک هم یه گوشه‌ش می‌زنم مسئولیتشم می‌دم به شما بخاطر این آمینی که گفتین :دی
۲۶ بهمن ۱۳۹۸
ممنونم از حضورتان، امیدوارم حمایت بیشتری از سالن های خصوصی شود که بتوانند محیط های بهتری در اختیار گروه های اجرایی قرار دهند البته که مدیریت تماشاخانه مهرگان همه جوره حامی گروه بوده اند
۲۶ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نسیبه
درباره نمایش عطر سیب، طعم خون i
با این مقدمه که این نمایش کار بسیار ضعیفی بود که حتی از حوصله‌م خارجه بخوام به این ضعف‌ها اشاره کنم و متعجبم که چطور همچین ملغمه‌ای اساسا تا این مرحله بالا اومده؛ جهت اطلاع برخی دوستان میخواستم بگم سالن تیاتر هامون دو تا در داره؛ یه در پایین ردیف‌ها که ورود به سالن از اونجاس و یه در هم در انتهای سالن که به کافه باز می‌شه.
اگر ما نقش و وظیفه‌ای در داوری این اثر نداریم جز تماشاگر بودن (بنابراین رسالت تماشای کار تا انتها بر عهده‌مون نیست)، در ردیف آخر (تقریبا) نشستیم، ردیف‌ پشت سریمون هم بیش از نیمیش خالیه و اون نیمه‌ی پر هم رفقامونن و احساس می‌کنیم چیزی که داره اجرا می‌شه مورد پسندمون نیست اصلا اشکال نداره می‌تونیم در فاصله‌ی بین پرده‌ها از سالن خارج بشیم چون عملا مزاحم کسی نیستیم.
این حرکت خیلی متمدنانه‌س به نظرم؛ اما اگر بعد از گذشت ۵ ... دیدن ادامه » دقیقه از شروع نمایش شروع کردیم به خندیدن، مسخره کردن، با بغل دستی و پشت سری حرف زدن، گوشی چک کردن با نور زیاد و تا ثانیه‌ی آخر هم نشستیم و در انتها هم با دار ودسته‌مون برگه‌هارو توو جعبه‌ی «ضعیف» انداختیم، اون‌وقت چی می‌شه اسممونو گذاشت؟ جز یک نمونه‌ی مثال‌زدنی از کلکسیون ِ بی‌اخلاقی!
کارگردان فرهیخته‌ی گرامی‌ای که نمایشت سولد شده با مکانیزم قابل حدسی و در عرصه رقابت با باقی نمایش‌ها هستی و این رفتار سخیف رو داری، تو اگه این جشنواره رو ببری هم چیز بزرگتری رو باختی.
اسم تو و گروهت رو قطعا پای هر نمایشی ببینم نزدیکش هم نمی‌شم.

چه توقعی می‌شه از هنری داشت که شماها پرچمداراش هستین!
بیشتر از ۱۵۰ تا بود
۱۵۰ تا که فقط صندلی هست توی سالن
۳۰ تا هم خارج از ظرفیت اومده بودن :))
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
بامداد جانم و نسیبه خانم
یادم میاد توی سالنی عرض صندلی ها رو رد شدم رفتم یقه یکی رو گرفتم گفتم مگه اینجا جای تلفن صحبت کردنه ! ( پنج دقیقه داشت حرف میزد بلند بلند ) وایستادم تا تلفنشو قطع کنه !
بعد نمایش اومد (گل به دست احتمالا فامیلی چیزی بوده با کارگردان) ... دیدن ادامه » به من گفت شما لحنت اصلا جالب نیسستاا من خودم یه تِاتری هستم و رفتار شما واقعا بی ادبانه بود.
منو دوستم امان ندادیم، شروع کردیم گفتیم اگر تو تئاتری هستی خدا رحمت کنه تئاتر ایرانو، ده دقیقه ولش نکردیم هر چی متلک بلد بودم بارش کردم، برامم فرقی نمی کنه بخام اونجا بزن بزن راه بندازم که اگر جاش بیوفته خدمت طرف میرسم، توی سالن بقدری عصبانی بودم منتظر شدم بیاد بیرون تا جایی که میشد هرچی در توانم بود نثارش کنم !!!
اینارو گفتم که بگم بین مراعات و تذکر یه چیز مشترک هست هر دو اعصاب خوردی داره ، مراعات میکنی بازم تو خودت باید بریزی تذکر میدی هم از فرط بی شعوری طرف میخای طرفو بکشییی :))) همیشه ترجیحم اینه اول توی سالن میام قیافه تماشاگرا ببینم هر کدوم حس کردم ممکنه دردسر ساز بشه ازشون فاصله بگیرررم ... حتی لازم باشه تا سالن گوشه بشینم میرم ولی کنار این ادامها نمیشینم.
ولی اعصابم دست اینا ندم...
۲۰ بهمن ۱۳۹۸
آقا مسعود پس جاتون خالی چون ما هم توی سالن و هم بیرون از سالن از خجالت ایشون و دارودسته در اومدیم!
این حرفایی که اینجا اومدم و اشاره کردم رو من و همراهم به خودشون همونجا هم گفتیم.
البته که وقیح‌تر از این حرفا بودن که از موضعشون کوتاه بیان.
۲۰ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نسیبه
درباره نمایش دریم لند i
خوشحالم که این کار رو دیدم.
دیشب با تمام خستگیم و با این‌که اول کار کمی ناامید شده بودم ولی در ادامه خیلی همراهم کرد و تجربه‌ی خوبی بود. هرچند که ما توو‌ رویاهامونم دیگه آزاد نیستیم.
حرفی نیست گمونم که بعد از این‌همه اجرا رفتن تازه باشه برای گفتن.
فقط تشکر جانانه از بازیای خوب و خسته نباشید.
یادم هست یک بار راجع به یک کاری نوشته بودم که ما با جهان خودمون و با حس و حال شخصی خودمون در مقابل یک اثر هنری قرار می‌گیریم و وقتی تصمیم می‌گیریم قضاوتش کنیم، گاهی واقعا خیلی سخته جلوی ِ تاثیر این حسای شخصی رو گرفتن.
الانم می‌گم که نمی‌تونه قضاوت من جدا بشه از حس خوب من به آدمای شهرم و اساسا حس خوب دیدن یک کار از یک گروه شهرستانی که من می‌دونم توو چه محدودیتایی کار می‌کنن.
میل من به تماشای این کار در درجه اول بخاطر حمایت از این گروه جوون بود؛ ولی نمایشی که دیشب دیدم با وجود تمام کاستی‌هاش، جداً بالاتر از سطح انتظارم بود.
بازیگران واقعا کار سختی رو به خوبی انجام دادند و قابل تحسین هستند به شدت.
اون بیان و اون کنترل روی حرکات رو واقعا من در معدود نمایش‌هایی دیدم.
اما خب جاهایی یکپارچگی کار به هم می‌خورد، شخصا اون خوندن به زبون فارسی و مازندرانی ... دیدن ادامه » رو نپسندیدم و مثل وصله‌ی ناجور بود به نظرم.
توو این فرم اجرا که مبتنی بر تکراره کار زیاد شده و باید خیلی طراحی قوی باشه که انسجامش حفظ بشه و بتونه حرف جذابی بزنه!
بخش‌هایی از کار ملال‌آور شده بود و چیزی به کلیت کار اضافه نمی‌کرد.
باید تاکید بیشتری می‌شد بر اقتباسی بودن اثر و باید روی موسیقی فکر بیشتری می‌شد.
و نکات بیشتری که قطعا دوستانی که تسلطی بر نقد دارند گفتند و می‌گن.

بعد از همه‌ی اینا، حرفای کارگردان در رورانس و این سر ِ پرشور بغضی می‌کنه آدمو.
موفق باشید و بدرخشید.
بالماسکه‌ی رقت‌بار فجر که تموم‌ شد یادمون نمی‌ره مبارزات آزادی‌خواهانه‌ی عروسکای خیمه شب‌بازی رو که ماتیک نزدن و دامن مشکی پوشیدن!
سپاس سلبریتی جان.
دل‌به‌هم‌خوردگی از این‌همه ابتذال تلخ کرده حوصله‌مو
عکسای خندون با دندونای لمینت کرده‌شون و ردیف پشت میزا نشستن و دندون تیز کردن واسه مرغ و تخم‌مرغ دولتی توو این ایام، دمِ خروسه و پستای صد من یه غاز همدردی‌شون وقتایی که رضایت ملتو می‌خوان، قسم ... دیدن ادامه » حضرت عباس.
حالا یکی هم این وسط پیدا می‌شه به ما می‌گه شما مخاطب نبودی که تحریم کردی.
چه بی‌مایه‌س این ایام ِ هنر
۱۶ بهمن ۱۳۹۸
نسیبه خانم عزیز
گویا از دامان سو برداشت ها (که البته مقصر اصلی خود من بودم برای بد بیان کردنم) نمیشه رهایی پیدا کرد و اینجا هم رگه هایی از نیش و کنایه دیدم، اما اشکالی نداره
من از علی جان عذرخواهی کردم و ابایی ندارم از تکرار کردن عذرخواهیم

متن تون و ... دیدن ادامه » همینطور نظرات همه ی نازنین دوستان به جان نشست
۱۶ بهمن ۱۳۹۸
محمد عزیز بخش اصلی حرف‌های من چیز دیگه‌ای بود و اتفاقاتی از اون دست که تو بهش اشاره کردی مستقیم ( و من غیرمستقیم) عوارض جانبی این ماجرا هستن. تو تنها کسی نبودی که این حرفو زدی؛ چه در تیوال و چه هر مجال دیگه‌ای که حرفی از این داستان اومد.
همونطور که من شما ... دیدن ادامه » و بقیه رفقایی که انتخاب کردند حضور داشته باشن به عنوان مخاطب در جشنواره رو به مسخره نمی‌گیرم خیلی خوبه که از سمت مقابل هم این ملاحظات باشه وقتی قراره اظهارنظری بشه و می‌دونم که تو خودت همه‌ی اینارو می‌دونی.
بهرحال همه رفیقیم و هم‌درد ‌و هم‌دغدغه و فقط اختلاف نظراس که گاهی جدامون می‌کنه.
۱۶ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نسیبه
درباره نمایش کریملوژی i
شایسته‌ی تمام کامنت‌های مثبتی که خوندم از کارتون هستید و بیشتر از اون.
می‌شه درباره‌ی خوب بودن همه چیز ِ کار حرف زد از دکور، طراحی لباس، طراحی نور و بازی درخشان آقای رحمتی، تمرکز عالی، تسلط روی متن، صدای فوق‌العاده‌شون، حرکات دقیق و کنترل شده و...
اونچه که در کنار تمام خوبیای کار، خیلی دل‌گرمم کرد رفتار متین، سنجیده و مودب آقای بهرامی بود.
بدون شوآف و بدون اونکه چیزی کم‌تر یا بیش‌تر از حد ِ لازم باشه و توی ذوق بزنه.
زیاد بشن امثال شما قربان در این برهوت.

آرزوی موفقیت برای گروه
چون بحث آقای سعیدی امروز داغ بود و باعث ناراحتیت شده بود، با خوندن این پستت خواستم بگم،رفتارِ امروزِ پویا سعیدی،همون رفتارِ دیروزِ آقای بهرامی هست..! منتها شما اون روزا نخوندی خیلی چیزا رو..خوشبختانه البته..
۲۳ دی ۱۳۹۸
Woooooooooow..
من واقعاً به قریحه احسان حسودیم میشه..
خیلی بچه با ذوقیه..
۲۱ اسفند ۱۳۹۸
من که دیگه تصمیم گرفتم از هیشکی تعریف نکنم :|
۲۱ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نسیبه
درباره نمایش کریملوژی i
همیاری جان لطفا اعلام قطعی کنید که امروز نمایش برقراره یا کنسله.
از هفته قبل به امروز منتقل شد بلیت های من.
درود بر شما
سرکارخانم نسیبه گرامی، در صورت لغو شدن هر برنامه‌ای، حتما از طریق نوشته همیاری و پیامک اطلاع رسانی خواهد شد.
در حال حاضر خبری مبنی بر لغو این برنامه اعلام نشده است.
با سپاس
۲۲ دی ۱۳۹۸
سلام آقای بهرامی
سپاس از شما که کامنت ها رو مد نظر قرار دادید و آرزوی موفقیت برای شما و گروه اجرا
۲۲ دی ۱۳۹۸
خواهش میکنم خانم پاک سرشت
۲۲ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هنر و هنرمند در خط مقدم "بازگشت به مردم"
افتخار می کنم به هر کسی که انصراف داد از جشنواره، از صدا و سیما، از هر دروغی...
زنده باشید.
خانم نسیبه
با سلام
باید به این موضوع فکر شود..
۲۲ دی ۱۳۹۸
درود جناب موسوی
با امید به همت مردم پویش عمومی هم شکل می‌گیره.
در خصوص نگارشتون هم قبلا خیلی زیبا توجیه شدم، فراموش کنید و راحت باشید.
۲۲ دی ۱۳۹۸
خانم نسیبه

ایموجی چندتا خنده
۲۲ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نسیبه
درباره مونولوگ نقل مکان i
خانم محمودی عزیز شما رو هم در مقام نویسنده و هم کارگردان تحسین می‌کنم. درآوردن همچین متنی با این زبان جذاب از کتاب دارالمجانین واقعا کار فوق‌العاده‌ای بود.
همینطور بازی خوب آقای شمس.
خوشحالم که رسیدم به تماشای این کار و خیلی دلم می‌خواست می‌تونستم دوباره نمایشنامه‌تونو بخونم.
موفق باشید همگی
چند روزی بیشتر به سال 2020 میلادی و چند ماهی هم به 1399 خودمون نمونده.
در عصری که آدم می‌فرستند فضا، شهرهای هوشمند رو طراحی می کنن و همه چیز جهان به سمت اقتصاد پلتفرمی و کلان داده می‌ره و هزاران پیشرفت تکنولوژیک دیگه، ما هنوز لنگ این هستیم که دوستان در تیوال از خواب بیدار بشن و یه فکری به حال مشکلات نسخه موبایلی وب پیجشون بکنن!
عجالتا برای اینکه خواب دوستان بهم نخوره دسترسی به تیوال تنها در ساعات اداری و با سیستم‌های عهد تیرکمون شاه ِ اداره مقدور است.
با سپاس از اینهمه اهمیتی که به مخاطب می‌دین!
درود بر شما
از انتظار بالای شما از تیوال بر خود می‌بالیم. ماه‌هاست شبانه روزی در حال کار هستیم تا نسخه تازه تیوال که مجهز به پیشرفت‌های گسترده‌است را تقدیم شما کنیم. این نسخه برای بهره در موبایل نیز بهینه‌سازی شده است (منظور اپلیکیشن موبایل نیست که ... دیدن ادامه » در فاز بعدی ارتقا می‌یابد)
۰۷ دی ۱۳۹۸
خیلی خوب بود :)))
ولی من یاد سبزی فروشا افتادم که آب اسپری می‌کنن روو سبزیا و تازه‌سازیشون می‌کنن :دی
۲۲ دی ۱۳۹۸
:)))
۲۲ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نسیبه
درباره نمایش مردی که... i
کاش یه کم ساعتش دیرتر بود یا سانس ویژه بذارین.
سلام و روزبخیر، ممنون از ابراز علاقمندی شما. در صورتی که سانس ویژه با ساعت متفاوت داشته باشیم، اطلاع رسانی خواهیم کرد.
۰۲ دی ۱۳۹۸
سپاس میشا جان.
۰۷ دی ۱۳۹۸
فدای شما
۰۷ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نسیبه
درباره نمایش آسانسور نداره i
باشه بگو من دیوونه م
اصلا کی خواست عادی باشه هیچ وقت؟

خسته نباشید ای گروه دوست داشتنی.
بعد از علی عامل و لبخند بدیعی، حالا ارسطو خوش رزم هم اسمش رفت توو خوبا.
موفق باشید.
خیلی ممنونم که اومدید و نمایش و دیدید
۱۹ آذر ۱۳۹۸
جناب کیانی مطلبی نیست
موفق باشید
۲۳ آذر ۱۳۹۸
خانم نسیبه..
گفتم شاید ناراحت شدید از دوستان...
به همین خاطر سکوت کردید...
همواره خوشحال خواهم شد که شما و دوستان دیگر
ازم بخوانید و اگر مطلبی هست بیان کنید...
۲۳ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نسیبه
درباره نمایش سکوت سفید i
اگر شما کسی هستین که دلتون یه نمایش خیلی آروم، با ریتم کند، بدون اوج و بدون هیجان می‌خواد به تماشای سکوت سفید برین.
انگار همه خیلی پایبند به عهدی نانوشته بودند که در اون متعهد شده بودن بی‌حس و حال‌ترین حالت ممکنو داشته باشن.
این وسط ممنونم از خانم اقبال‌نژاد که کمی "بازیگری" به ما نشون دادند.

یه بار به تماشای یه نمایشی رفتم که توو رورانسش نماینده‌ی بازیگرا آقای کارگردانو صدا زدند و ملت شروع کردند به تشویق کردن و برگشتند سمت اتاق نور و صدا که از استاد استقبال کنند با نگاهشون که تشریف بیارن روو صحنه و ایشون در کمال ناباوری افاضه فرمودند با صدای بلند که (نقل به مضمون) "حالا بیام اونجا چیکار کنم؟!".
خوشحالم در جمعی که فرهنگ "مخاطب بعد از این که پول داد بلیت خرید دیگه به کتفمه" هر روز توش پررنگ‌تر میشه، یه کارگردانی وجود داره که ... دیدن ادامه » با ادبه، حتی میاد استقبال و بدرقه و توو رورانس با آدما حرف می‌زنه.

و اینکه بعد از مدت های مدید من برای کد 13 و بعد هم این نمایش برگشتم به نوفل لوشاتو و احسنت به مدیریت حرفه‌ای مجموعه نوفل لوشاتو.
سلام نسیبه خانم ... ممنون از شما که برای نمایش ما ارزش قایل شدید، آمدید و نوشتید ... اینکه در کنار بسیاری از دوستان تیوالی که ارتباط خوبی با کار برقرار کردند، عزیزانی چون شما نمایش را تا حد خوب نپسندیدید برای ما حیف است اما حق شما و طبیعی ست و هر اثر هنری ... دیدن ادامه » _ حتی مقبول ترین آثار _ حتما مخالفانی هم دارد ... اما از آنجا که قائل به گفتگو در این فضای فرهنگی تیوال درباره ی تئاتر و کارم بوده و هستم، بد نیست یادآوری کنم هر نمایشی با توجه به بسیاری جهات از جمله مفهومی که می خواهد منتقل کند فرم خاص خود را می یابد و ریتم تند یا ریتم کند برای هیچ نمایشی فی نفسه امتیازی محسوب نمی شوند، مهم این است که ریتم تا چه اندازه درست، متناسب و کاربردی انتخاب شده باشند ... هرجند سالهای اخیر صحنه های تئاتر ما با بازی های غلوآمیز پرفریاد و میزانس های شلوغ و حتی فخاشی و کتک کاری های بی مورد ( که بیشتر به نمایش های گلادیاتوری های روم باستان شبیه اند تا تئاتر زیبایی شناسانه و متفکری که باید از جامعه پیش باشد ) لبریز شده و این هجوم تئاترهای خشن و پرفریاد هم از سویی باعث شده برخی دیگر انواع نمایش با فرم های دیگر در سلیقه ی عمومی عزیزان تئاتر بین جای خود را به سختی باز کنند ... در هر حال بازهم از شما ممنونم و من بنا به وظیفه ی متقابل به استقبال و بدرقه مهمانان می آیم و این کمترین رعایت ادب از سوی بنده است در برابر محبت شما عزیزان که از راهی دور و با صرف وقت و هزینه برای دیدن نمایش ما می آیید ... پاینده باشید ...
۱۲ آذر ۱۳۹۸
درود قربان
با احترام به پاسخی که دادید به هیچ وجه با توجیه شما موافق نیستم. به خصوص با اینکه برای نشان دادن برتری نمایش خودتون اون رو در مقابل ِ تیاترهایی با "بازی های غلوآمیز پرفریاد و میزانس های شلوغ و حتی فخاشی و کتک کاری های بی مورد" قرار دادید. از چیزی که همه باهاش موافق هستن به چیزی رسیدین که نظر شخصی شماست.
دغدغه‌مند بودن اولین و بدیهی‌ترین رسالتیه که آدم از هنر در هر شکل و فرمیش توقع داره.
این که کسی از دنیای بیرون خسته‌س و دلش آرامش و رسیدگی می‌خواد خب اتفاق قابل درکیه، اما اینکه با داستانی مواجهیم بی سروته و بی اوج و فرود، با بازی‌هایی در اون سطح پایین از انرژی (مثلا با دکتر بهم ریخته و شل و ولی که فقط تلفن جواب می‌ده!) قراره چه پیامی دریافت کنیم؟ معتقدم در بهترین حالت شما فقط از 20 درصد توانمندی بازیگرانتون استفاده کردید و مفهومی که به گفته خودتون دنبال انتقالش بودید و براساس اون این فرم رو انتخاب کردین به من تماشاگر منتقل نشد. اساسا جز همون خستگی و تنبلی مفرط ِ جان براون چیز دیگه‌ای به من منتقل نشد.
خوبه که شما آرزوی آرامش می‌کنید برای همه و آیا این سطح از انفعال که توی تمام اجزای کار شما موج می‌زنه ابزار مناسبی برای فراهم کردن این آرامشه؟
این نمایش اولین کاریه که من از شما و گروهتون دیدم و توی یکی از کامنت‎ها الان خوندم که گویا این سبک کارهای شماست.
خب این انتخاب شماست و قابل احترامه و قصد من صرفا بیان تجربه شخصی خودم از تماشای کار شما بود.
با توقع دیدن نمایش 5 ستاره رفتم به دلیل خوندن کامنت‌های دوستانم اما فراموشم شد که همیشه چیزی وجود داره به اسم "سلیقه" که می‌شه باهاش همه اختلاف نظرها رو توجیه کرد :-)

بهرحال ... دیدن ادامه » برای شما و گروهتون که بسیار محترم هستید و ارزشمند آرزوی موفقیت‌های بیشتر می‌کنم.
۱۲ آذر ۱۳۹۸
بازهم سلام ...

جهان ما سرشار از اختلاف نظرهاست اما یقین دارم زیبالترین و مفید ترین اختلاف نظرهایی که می شناسم همین اختلاف نظر درباره ی آثار هنری و گفتگو و بحث بر سر موضوعات فرهنگی ست ... با شما در مواردی که اشاره کردید مخالفم اما به نظرتان احترام می گذارم ... دیدن ادامه » ...

شما هم برای ما عزیز هستید ... موفق باشید ...
۱۲ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صبحا قبل از اینکه هوا روشن بشه میایم سرکار.
عصرای خسته هم ، دلمون به این خوشه که می تونیم دیگه نقابو ورداریم و لم بدیم روو یه صندلی نه چندان راحت توو تاریکی و یه زندگیای دیگه ای رو تجربه کنیم.
خودمونو بذاریم جای شخصیتا یا باهاشون بخندیم و بغض کنیم.
گاهی انقدر محو می شیم تو ماجراها که یادمون میره چه روز بدی داشتیم، گاهی بغض ِ خودمون یادمون میره.
وسط این اوضاع ناجور که شبا خواب جیغ و جنازه می بینیم و تو گلوی هممونم یه گلوله‌س، هی می‌گم به خودم که چه خوبه هنر هست، تیاتر هست، موسیقی هس، شعر هست... که انگار فقط توو همین سالنای تاریک و توو این نُتای کشیده‌س که میشه نفس کشید.
فکر می کنم همه امون در نقطه پیوند با تئاتر اعتقاد واحدی داریم؛
سال ها به دنبال مأمنی برای رهایی از چیرگی روزمرگی، سرخوردگی و خستگی بر روح و روانمون می گشتیم و تو سالن های شهر پیداش کردیم.
وقتی تو سالن تو صندلی فرو می ریم، چراغ ها خاموش میشن و همه بارهای ... دیدن ادامه » مثبت و منفی ذهن مشوشمون یکی یکی برداشته میشه و فقط صحنه می مونه..
این جادوی تئاتره.
۱۰ آذر ۱۳۹۸
آره کلمه‌ی "جادو" کاملا درخوره.
اوج لذت اونجاییه که این جادو در تو ادامه داره.
توو تاریکی هوا از سالن میای بیرون و قدم می زنی و تمام فکرت پیش شخصیتاست.
یا تا مدت‌ها یادت که میاد چه نمایش خوبی دیدی حالت خوش می‌شه.
یه تجربه‌ی گروهی که در لحظه اتفاق ... دیدن ادامه » می‌افته، متولد می‌شه و می‌میره.
خوب یا بد بهرحال دمی تو رو جدا می‌کنه از هر چیزی که پشت در سالن در انتظارته :-)
۱۰ آذر ۱۳۹۸
چقدرررر موافق بودم‌ با نوشته تون
تئاتر به قول خانم اسکندری مامنی برای رهایی شده...
۰۵ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نسیبه
درباره اپرای عروسکی مولوی i
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد / هم رونق زمان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام / بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمع‌ها بکشت / هم بر چراغ‌دان شما نیز بگذرد

جادوی عروسکا، جادوی طراحی صحنه و جادوی آواز ایرانی که مست می‌کنه آدمو.
بعد از تماشای حافظ و مولوی که از نزدیک با هنر جذاب عروسک گردانی آشنا شدم در همین حد کم، فکر می کنم که چه هنرمندن و چه بی ادعا.

"یا عاشق شیدا شو، یا از بر ما وا شو
در پرده میا با خود، تا پرده مگردانم"

ممنون نسیبه جان
من هم یک نکته اضافه کنم
انصافا وضعیت سالن اجرا از نظر نظم در رفت و آمد و البته نحوه تعامل با تماشاچیان خیلی بهتر شده بود در مقایسه با اجرای حافظ
۰۶ آذر ۱۳۹۸
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
۰۶ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نسیبه
درباره نمایش کد ۱۳ i
راستش برای من خیلی فضایی که ساخته بودین از دبیرستان دخترانه جالب بود. خیلی واقعی بود و گمونم ما (خانوما) بیشتر درکش می کردیم و احتمالا بیشتر لذت بردیم.
شخصیت ها برای من تک تکشون نمونه ی واقعی داشتن و خلاصه منو یاد همکلاسیای سابقم انداختین :)
داشتم فکر می کردم که اگر فیلمش بود الان می نشستم صحنه دادگاه رو دوباره نگاه می کردم. بازیای خیلی خوب و فضا سازی عالی.
ولی نکته اینجاست که این "بردن تماشاگر به اون فضا" تا کجا قراره کار کنه؟ تا چند دقیقه جذابیت داره؟
برای من تا زمانی کار کرد که شخصیتا داشتن معرفی می شدن با رفتاراشون و داشتم لذت می بردم، بعدش دیگه باید قصه جوری می بود که منو جذب کنه که به نظر من و برای من نبود و رسما خسته شده بودم.
چیز دیگه ای که دوست نداشتم پراکندگی اتفاقا بود اول دزدی که سر و تهش خیلی معلوم نشد، بعد جنین، بعد امینه انگار ... دیدن ادامه » شتابزده فقط یه کتابو آدم گرفته باشه دستش و از هر فصل 50 صفحه ای 5 صفحه رو بخونه. شاید اگر داستان حول یک اتفاق جلو می رفت و همون اتفاق به درستی پرداخت می شد جذاب تر بود.
یک مقدار هم توو زمان بندیا گیج شدم. اینکه روز دوم جمعه بود یا شنبه؟
روز سقط چی؟
کار ندا بود اصلا؟
چرا پس انقدر سرحال بود؟
اصغر فرهادی طوری بود. :))
در مورد دادگاه کاملا باهاتون موافقم. دقیقا لحظه ای که تمام شد، با خودم گفتم کاش می شد بزنم عقب و دوباره ببینمش :)
۰۵ آذر ۱۳۹۸
ممنونم از محبت و لطفتون
۰۶ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید