آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال نسیم مقدم | دیوار
S3 : 23:32:36 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
چطور اینقدر خوبید آقای دادگر، اینقدر دقیق، اینقدر به‌جا؟؟ چه خوب که هستید و ما می تونیم کارهاتون رو ببینیم. بیشتر از این هرچه بگم زیاده است ....
کار زیبایی بود با طراحی صحنه جالب و طراحی لباس خوب و میزانسنهای فکر شده. بازیهای گروه زنان بهتر بود اما هماهنگی بی‌نظیری وجود داشت بین بازیگران. و صدالبته یک موسیقی درخشان. در کل کاری بود که اگر شب آخر اجرا نبود دیدنش را باید پیشنهاد می‌دادیم .... خسته نباشید
سارا فتحی و پویا فلاح این را خواندند
sara alaghmand و کاوه علیزاده این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نسیم مقدم
درباره نمایش اسطرلاب i
اسطرلاب نمایش سرراستی بود و بازیهای روانی داشت. اما وقتی می خوانی نمایش برگزیده جشنواره دانشجویی، انگار توقع بالاتری از کار داری. منتظر بودم از فضایی که معرفی شد انباری، با یک سری مبل که رویش کشیده شده بود استفاده‌ای شود که خب هیچ ارتباطی بین بازیها و طراحی صحنه وجود نداشت. علت تعمیر رادیو و اینکه چرا از برادر بزرگتر پنهانش می‌کردند هم بی‌پاسخ ماند. نیمه اول نمایش کند پیش می‌رود تا آنجا که تماشاگر خیلی دیر متوجه داستان اصلی می‌شود و خیلی سریع به پایان‌بندی می‌رسد .... درهرحال با در نظر گرفتن همه این موارد نمی‌توان از روان بودن کار نگفت و لحظات کمیکی که بسیار خوب کار شده بود و کار لذت‌بخشی را ساخته بود. همگی خسته نباشید
من این کار را دوست داشتم و نداشتم. این کشدار بودن، آزارنده بودن جزئی از کار مساوات است. من این بخش کار مساوات را دوست ندارم اما پذیرفته ام که اگر انتخابم دیدن کاری از اوست پس باید این جز لاینفک را هم بپذیرم وگرنه اصلا نباید کارهایش را ببینم. ولی چیزی که مرا جذب کارهای مساوات می کند دقت در جزییات است. از جزئیات در دکور و صحنه تا رفتارها و ری اکشنهای آدمهای قصه. لحن بازیگر مرد را دوست نداشتم، تصورم به خاطر آن لحن خاص و رنگ مو این بود که یک آلمانی است که با یک ایرانی ازدواج کرده و حالا با لهجه خودش فارسی حرف می زند. اما اشتباه کرده بودم و آن رنگ مو و آن لحن شد علامت سوال ذهن من. در کل کاری بود که باید دیده میشد حتی اگر مواردی در کار بود که اصلا دوست نداشتم ...
نسیم مقدم
درباره نمایش کریملوژی i
کیف کردیم آقا کریم، کریم شیره ای. دست مریزاد ... آقا اصلا من یکی که به کاتارسیسی که گفتی رسیدم. الحق و الانصاف عالی بود و درخشان. بیشتر هر حرفی بزنیم زیاده است. خسته نباشید همگی ...
دیروز آخرین روز اکران بود و من به هر ضرب و زوری خودم را رساندم سینما تا خانه پدری را از دست ندهم. اما هر لحظه که گذشت با خودم تکرار می کردم واقعا کیانوش عیاری این فیلم را ساخته؟ به غیر از بازی مهدی هاشمی بقیه بازیها به جرات بد بود حتی در مورد بعضیها می توانم بگویم افتضاح... بازیگر نقش ملوک در سال هزار و سیصد و هشت شمسی با دماغ عملی و لبهای تزریقی !!!!!!!!! هیچ حسی در من برانگیخته نکرد. صاحب چنین سکانسی باشی و .... حیف واقعا. از مهران رجبی هم نگویم... در مورد روند داستان چیزی نمی گویم چون احتمال می دهم که تیغ سانسور اینطور مثله اش کرده که بی سر و ته می نمایاند و سطحی. درهرحال من فیلم را دوست نداشتم و اصلا تاثیر خاصی هم بر من نگذاشت چون خیلی کلیشه و خیلی قابل حدس بود روند فیلم و هیچ حرف تازه ای نداشت. البته که اینها نظر شخصی من است که منتقد سینما هم نیستم ابدا ...
قااااشقه واقعن چی بود! یکدونه برنج هم نمیافتاد !
۱۹ آذر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کار رو دوست داشتم از این جهت که انگار وسط یک تمرین تاتر نشسته ام. آدمهایی که در این دوازده سیزده سال کار در این حوزه کم ندیده ام. آدمهای بیسواد پرمدعا، آدمهایی که با یک دوره شش ماهه بازیگری فکر می کنند الان ستاره کشف نشده عرصه بازیگری اند و به کمتر از نقش اول راضی نیستند. آدمهایی که اصلا سواد و تخصص برایشان مهم نیست و فقط درگیر پز روشنفکرنمایی اند. ولی در حین اجرای نمایش داشتم به این فکر می کردم کسی که تا به حال این فضاها را از نزدیک درک نکرده آیا می تواند با کار درگیر شود؟ موسیقی بسیار خوب بود، بازیها عالی و ایده و کارگردانی بی نظیر. خسته نباشید
نسیم مقدم
درباره اپرای عروسکی مولوی i
چه میشود گفت جز اینکه عالی بود. در طول اجرا فراموش کرده بودم که اینها عروسکند و چون ردیف اول صندلی گوشه نشسته بودم گاهی پشت صحنه که عروسکها را پایین می فرستادند می دیدم و هربار شگفت زده میشدم که چطور از بالا فرود می آیند و یادم می افتاد که عروسکند خوب. و دوباره غرق نمایش میشدم و دوباره عروسکها جان می گرفتند. تجربه بسیار خوبی بود. خسته نباشید
خانم نسیم ردیف اول دید خوبی به صحنه داره؟ منظورم اینکه خیلی پایین نیست؟
۰۷ آذر ۱۳۹۸
واقعیتش نه. ردیفهای بالاتر و صندلیهای وسط خیلی بهترند. من گاهی علاوه بر دیدن پشت صحنه، دست عروسک گردان رو هم می دیدم. دفعه بعدی قطعا اون ردیف رو نمی خرم
۰۸ آذر ۱۳۹۸
سپاسگزارم :)
۰۸ آذر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نسیم مقدم
درباره نمایش لانچر ۵ i
نمایش خوش ریتم، سرراست و به دور از شلختگی. نکته ای که دوست داشتم این بود که نمی خواست کار عجیبی کند که به واسطه آن دیده شود برخلاف اجراهایی که این روزها روی صحنه می رود، نه دکور عجیبی داشت نه گریم سنگین نه بازیگران کارهای عجیب می کردند که ما را ببینید لطفا و نمی توانستی چشم از نمایش برداری. و این اتفاقا سختترین و عجیب ترین کاری است که یک نمایش با آدم می تواند بکند. دست مریزاد و خسته نباشید
نمایش که تمام شد نمی توانستم بیاستم، انگار کن که یخ زده بودم. می ترسیدم حرکت کنم و بهمن بر سرم آوار شود. آن لحظه جادویی سکوت آخر نمایش، آن میخکوب شدن، خیلی وقت بود چنین نمایش کیفناکی ندیده بودم
خوب فیلم برای منِ تاتری جذاب بود شاید چون به شدت وامدار تاتر بود و شاید به همین خاطر تماشاگر سینما را راضی نکرد(در طول فیلم شاهد خروج تماشاگران از سالن بودم متاسفانه) من احساس می کردم در حال دیدن یک فیلم تاترم. نوع بازیها و میزانسنها و دیالوگ ها. قابهای به شدت زیبا. صحنه پردازی هیجان انگیز. انتخاب موسیقی عالی. ولی ارجاعات انتهایی به فیلمهای سینما را بی ربط به موضوع فیلم دیدم و دوست داشتم جایی همه خطوط داستانی به هم برسند و منِ تماشاگر را شگفت زده کند که اینطور نشد مع الاسف. به نظرم یک داستان یک خطی شاید برای یک تاتر کافی باشد به خاطر استفاده از بدن و صحنه اما برای یک فیلم سینمایی مناسب نیست. به نظر من ضعف فاحش مسخره باز در همین روایت است ولی با همه این توصیفات تجربه جدیدی بود که به دیدنش می ارزید
امیر، شاهین و پریما این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نسیم مقدم
درباره نمایش بی پدر i
نمایش بی پدر کار خوبی بود که ایده بکری داشت و طراحی صحنه جذاب و کاربردی، بازیهای قابل قبول و نورپردازی در خدمت اثر در تاثیرگذاری اش بسیار نقش داشت. نکته ای که در چند کاری که از مساوات دیده ام همیشه جلب توجه کرده پرداختن به جزییات است که همواره روی لبه تیغ حرکت می کند. مثلا در همین کار جزببات طراحی صحنه( ترک روی دیوار یا تارعنکبوت پله ها)، یا جزبباتی که در میزانسنها شاهدش بودیم بسیار عالی بود اما گاهی پرداختن به همین جزییات خیلی کسل کننده می شد و باعث کشدار شدن صحنه هایی می گشت که با کوتاهتر شدن می توانستند تاثیرگذاری بیشتری داشته باشند. مثل صحنه سوگواری یا صحنه منتهی به فینال که باعث میشد این اثر در حد یک کار خوب باقی بماند و به شاهکار تبدیل نشود ...
با کمال احترام نسبت به نظر شما،هم‌چنان معتقدم آزار ناشی از طولانی شدن نمایش بی‌پدر در خدمت کار بوده و در جهت شاهکار ساختن اثر است.
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۶
خوب جناب فدایی من آزار دیدن را صحنه پایانی کار می دانم و یا صحنه پیدا شدن جسد منگول. در دقایقی از کار من خسته شدم و این خستگی که در دیگران هم می دیدم باعث منفک شدن ذهن من از کار می شد به طوری که احساس می کردم اگر چشمم را ببندم یا به چیز دیگری فکر کنم چیزی از نمایش را از دست نمی دهم و به نظر من این گسستگی از کار که باعث شود هی ساعت نگاه کنی و منتظر پایان نمایش باشی باعث کم شدن اثر نمایش می شود . البته شاید این ملال هم خواست کارگردان بوده. درهرحال به نظرم کار، کار خوبی بود که دوبار ساعت نگاه کردن خیلی از ارزشش کم نمی کند
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۶
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایش را دوست داشتم. بازیها روان و زیبا بود، بیانها درست، حرکات بدنی به جا و حسها ظریف و درک شده. مشخصه هایی که در خیلی از کارهای اخیر انگار کمترین اهمیت را دارند. طراحی صحنه موجز و در عین حال کامل بود. دقیقا حس فضا را منتقل می کرد. دیالوگها با اینکه ادبیات عامیانه و راحتی نداشت اما باعث سردرگمی و گیجی نمی شد و از نظر من اتفاقا آهنگین بودنش تماشاگر را ترغیب می کرد به دنبال کردن داستان. پرداخت خوب داستان بدون حواشی و زواید و صد البته کارگردانی پخته اثر، طپانچه خانم را به یک کار روان و خوش ساخت تبدیل کرده بود که واقعا از دیدنش لذت بردم ....
سید علیرضا طباطبایی و شیوا الف این را دوست دارند
من دقیقا با شما موافقم
شما انقدر کامل توضیح دادین که حرفی برا گفتن نمی مونه
۱۹ آذر ۱۳۹۵
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من با خوندن نظر دوستان فکر می کنم بحث در مسیر اشتباهی قرار گرفته. قبلا هم در نظر خودم گفتم اعتراض ما به حضور جمشیدی در تاتر نیست به شکل حضورش است. برای روشنتر شدن این را بگویم و دیگر حرفی ندارم و یک توضیح کوچولو هم بدهم که من هم با تحریم و گزینه دوست نداشتم مخالفم. من فقط نظر شخصی خودم را می گویم و همین فقط، البته باید اینها را چشیده باشی که تا بفهمی چه می گویم وگرنه از بیرون گود سعه صدر داشتن کار سختی نیست به گمانم ... اعتراض ما به بی عدالتی است. به سالنی که به ما می گوید باید فیلم کامل کار را ببیند با دکور و لباس و همه چی(که این یعنی حداقل 6 ماه کار و وقت و هزینه) تا تازه تصمیم بگیرد سالن را بدهد یا نه آنهم باید در نوبت بمانی دست کم یک سال، 20 شب هم بیشتر نمی دهد چک ضمانت هم می گیرد اگر کارت نفروخت از جیب پرداخت کنی. کاری می کند که عطایش را به لقایش می بخشی بعد می بینی کسی چند هفته نیست تمرینات را شروع کرده هفته بعد دارد می رود حافظ آنهم 2 ماه. خوب سود دارد. سالن می داند که می فروشد و این بخشی اش مربوط به نام جمشیدی است. ما الان اعتراض می کنیم تا این نشود رویه که هرگروهی بردارد یک آدم باربط و بیربطی را بچپاند در کار تا بتواند سالن بگیرد و این نشود رسم که سالنها دریغ شوند از بچه های تاتری و برسند به گروههایی که چند تایی از این آدمها دارد. می دانید اگر شرایط برابر بود اعتراضی هم نبود. اگر شرایطی که برای ما هست برای آنها بود یا برعکس فارغ از نام جمشیدی یا هرکس دیگری اعتراضی هم نبود. اعتراض ما به کارگردان است که اینهمه بچه های بااستعداد را می گذارد کنار چون گیشه مسئله مهمی است. اعتراض ما به مردمی است که می روند برای کاری که چند هفته تمرین شده، یک آهنگساز 15 ساله آهنگش را ساخته، یک نابازیگر در آن بازی می کند صف می بندند 20 تومن بلیط می خرند و به به وچه چه هم می کنند و نظرشان را هم بپرسی می گویند در حد کار اول خوب بود و هیچ هم احساس غبن نمی کنند اما همین آدمها برای یک گروه تاتری که یک سال تمرین کرده دادشان به هوا است که چه خبر است 20 تومن بلیط، شما به جای جمشیدی بگذار هر اسم دیگری مسئله اصلا جمشیدی و امثالهم نیست مسئله این سیستم بیمار است که وادار می کند آدمها جایی باشند که نباید ...

والسلام
خواستم این حرفها را در پستی جداگانه بگویم که شما پیش دستی کردید...درود بر شما...نظر شما محترم اما من فکر میکنم اگر کسی دلسوز تئاتر است باید این کار را به همراه عواملش تحریم کند...
۱۵ آذر ۱۳۹۲
ممنون خانم مقدم. خیلی روشنگرانه بود. با این اوصاف اعتراضتان به همه ی عوامل کار از جمله آقای جمشیدی هم وارد است.
۱۶ آذر ۱۳۹۲
خواندن این حرفها آدم رو واقعا ناراحت می کنه،اینها در کشور بی ضابطه و بدون سیستمی مثل ایران چیز جدیدیی نیست، یک آدمی مثل من که بیرون گود نشسته فقط میتونه برای افراد زحمتکش ،متخصص و خاک صحنه خورده این صنف آرزوی موفقیت و جوانه زدن کنه در این صحرای بی آب وعلف.
۱۶ آذر ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دلخوری اهل تاتر اصلا بابت حضور پژمان جمشیدی در تاتر نیست بلکه به خاطر شکل حضورش است. بنابراین نتیجه کارش هم اصلا مهم نیست. تاتر یک حرفه است، تفریح نیست و حرفه نیاز به تخصص دارد. فرض کنید من به پزشکی علاقه مندم اتاق عمل را در اختیار من می گذارند؟ یا اول باید درسش را بخوانم تجربه کسب کنم از کارهای کوچک شروع کنم بعد به تخصص که رسیدم اتاق عمل هم می روم. اصلا من علاقه مند به فوتبال به صرف علاقه مندی باید بروم تیم ملی؟ استدلالم هم این باشد که همه بازیها را دیده ام، خیلی هم با دقت و خیلی هم پیگیر. من می خواهم بپرسم آقای جمشیدی می دانید یک بازیگر تاتر چه قدر، چند سال زحمت می کشد، چه قدر در کارهای کوچک در نقشهای کوچکتر بازی می کند، چه قدر روی بیان و بدنش کار می کند تا یک روزی بتواند نقشی بگیرد در یک کار خوب؟ من بهتان می گویم دست کم 7 سال، تازه اگر بتواند ناملایمات را تاب بیاورد و جا نزند و عشقش بچربد به سختیها. می دانید اجرا رفتن در تاترشهر یا حافظ یک جور آرزوست برای بازیگران تاتر؟ می دانید دو سال در صف انتظار می مانند تا بتوانند 15 شب اجرا بگیرند؟ اگر بگیرند البته. برایتان بگویم از نامه های بازبینی که ماند روی دستمان از بس به هر دری که زدیم سالن پیدا نکردیم و کاری که ماهها برایش زحمت کشیده بودیم رفته روی هوا؟ تاتر شهر و حافظ را هم نخواسته ایم ها. حتی سالنهای کوچک فرهنگسراهای درب و داغان هم از ما دریغ شده. این بد نیست که شما علاقه مندید، این بد است که شما برای علاقه تان هیچ نکردید و به ناحق در جایگاهی ایستادید که حقتان نیست. این بد است که شما یک هو نقش اول یک کار را می گیرید در یک کار حرفه ای با یک کارگردان به ظاهر حرفه ای که متاسفانه نشان داده تخصص و دانش به هیچ جایش نیست و برای دوزار پول بیشتر به هرکاری دست می زند ( و البته که وقتی ما خودمان برای همکارانمان ارزش قائل نمی شویم چه توقع از دیگران؟). این بد است که سالنی که حق بچه های تاتر است ازشان دریغ می شود و می رسد به کسانی که جایشان اینجا نیست. جای شما اینجا نیست آقای جمشیدی، همانطور که جای هم صنفان من در استادیوم آزادی نیست. ما اگر هم خیلی علاقه مند باشیم باید از زمین خاکی شروع کنیم، شما هم. کاش بخوانید، کاش بدانید ...
نقد قسمت اول نوشته‌ شما قابل تامل بود. خیلی خوب بود دوستان دیگر هم اگر نقدی دارند، مثل شما با کمی آرامش و با استدلال بیان می کردند.
البته قسمت پایانی که نقد شما به کارگردان بود نپسندیدم.
۱۱ آذر ۱۳۹۲
خوب گفتید
۱۸ آذر ۱۳۹۲
کاملا باهاتون موافقم نسیم مقدم عزیز...در مورد کارگردان هم فکر میکنم حتی بهتر بود هدف نقد ما از اول جمشیدی نبود.یعنی فکر می کنم جناب کارگردان صد برابر تقصیر بیشتری داره.

البته من هرگز کارای قبلی کارگردان رو دوست نداشتم.سلیقه ام نبود هیچ وقت.ولی یکی از دوستان طرفدار کارگردان می گفت دوست دارم تمام کارتای صد افرینی که خودم نثارش کرده بودم یکجا پس بگیرم!

به هر حال امیدوارم و ارزو میکنم روزی حق به حق دار برسه...تنها کاری که میتونیم بکنیم...
۱۸ آذر ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید