تیوال نسترن خدادوست | دیوار
S3 : 10:10:06
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
بلقیس سلیمانی:
نمایش برفک، رهرو بودن و زیست ناایمن در این جهان را نشان می‌دهد. موضوعی که مدت هاست خود من درگیرش هستم؛ آیا ما از جنس این جهان هستیم؟! آیا می‌ارزد که این زیست ناایمن را ادامه بدیم؟!
مخصوصا که این زیست ناایمن اگزیستانس، به جغرافیایِ ما، اقیلم ما، وضعیت فرهنگی و سیاسی ما، گره می‌خورد و ما را پاره پاره و تکه تکه می‌کند.
امیر این را خواند
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کوروش سلیمانی:
مونولوگ یکی از دشوارترین گونه‌های نمایشی است. جواد عاطفه و بازیگرش، عاطفه پاکبازنیا، در مسیر کاری خود بعد از نمایش «دده خانم»، با پافشاری روی این گونه‌یِ نمایشی، پیش می‌آیند و کارشان قابل ستایش است. هم به جهت دشوار بودن کار مونولوگ و هم به جهت سختی کار با امکانات معدود و محدود و همه‌یِ این مشکلات به کنار، متنی نوشته شده‌است که به شرایط اجتماعیِ ما می‌پردازد و ستودنی است.
بازی فوق‌العاده بازیگر که در یک ساعت، تنها و بدون هیچ امکانات دیگری، روایت را پیش می‌برد، قابل ستایش است.
متن و کارگردانی و بازی عاطفه پاکبازنیا، در مجموع مونولوگی‌ دوست‌داشتنی خلق کرده‌است؛ دوست داشتنی نه به جهت شاد شدن و لذت بردن، دوست‌داشتنی به این سبب که وظیفه‌اش را به درستی انجام می‌دهد و در طول نمایش یک فضای کاملا تئاتری را شاهد هستیم.
به جواد ... دیدن ادامه » عاطفه و گروهش خسته نباشید می‌گویم و امیدوارم که در روزهای آینده، علاقه‌مندان به تئاتر جدی و اجتماعی، حتما کار را ببینند.
امیر و حمیدرضا مرادی این را خواندند
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شوکا حسینی:
نمایش برفک، به نویسندگی و کارگردانی جواد عاطفه و بازی بی‌نظیر عاطفه‌پاکبازنیا!
این نمایش هم مثل کارهای قبلی جواد عاطفه، همچون نمایش «خانم ایکس» و «دده خانم» به خوبی به طرح مسئله هویت و گسست‌های روانی و نشخوارهای فکری انسان‌ محصول مدرنیته، می‌پردازد. عاطفه پاکیازنیا هم مانند کارهای قبلی خود، خیلی خوب توانسته بود که این نقش را نشان بدهد و ما را با موقعیت این کاراکتر زن و این‌چنین وضعیت‌های روانی روبه‌رو کند.
یکی از ویژگی‌های خوبی که این نمایش دارد، انتقال هویت است؛ از وضعیت وطنی یا هم‌زبانی بودن و پرتاب خاص بلندپروازانه به جایی دیگر که همه چیز در آنجا خیلی خوب است؛
تمرکز نمایش روی این مسئله است.
در نهایت مسائل و مشکلاتی که به خاطر زن بودن این کاراکتر همراهش است، در هنگام مهاجرت نیز او را رها نمی‌کند و بر روی مهاجرت او سایه ... دیدن ادامه » بزرگی انداخته است.
امیر و Bahram karimi این را خواندند
دانیال درنا، فرزین Ttt، آذرمهر، Juan Martin و محمدرضا مدیری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خسته از شرق و غرب عالم
نوشته محمدحسن خدایی

نمایش برفک جواد عاطفه، حکایت کوتاه "عزیمت" کافکا را به یاد آدمی می‌آورد. آن‌جا که ارباب در توضیح چرائی سفر و آشکار کردن مقصد، با رندی پاسخ می‌دهد که "نمی‌دانم، به جایی دور از این‌جا، دور از این‌جا، هرچه دورتر از این‌جا. تنها این‌گونه می‌توانم به مقصد خود برسم." در نمایش "برفک" هم گویا هر چه دورتر شدن از "این‌جا" است که ملتجای زن نمایش است. زنی چهل ساله و گرفتار بحران میانسالی که آرزوی‌ مهاجرت و زندگی را از نو ساختن دارد. گو اینکه روایت اکسپرسیونیستی و سوبژکتیو جواد عاطفه، مجال چندانی را برای راستی‌آزمایی مدعای مالیخولیایی زن مهیا نمی‌کند. نکته اینجاست که جواد عاطفه از همان ابتدا چندان "وضعیت" را متعین نمی‌کند که مشخص شود فضایی که زن در آن گرفتار آمده چه مختصاتی دارد ... دیدن ادامه » و روایت پر رنج او، چه کسی را خطاب می‌کند. حتی اگر استراتژی اجرائی، بیان بی‌وقفه هذیان و حدیث نفس باشد، چرا همه چیز در این ارجاع به گذشته‌ نکبت‌بار، منظم و با انضباط است و میل چندانی به تخطی مشاهده نمی‌شود؟ "برفک" می‌توانست مکانیسم یادآوری را به امری اتفاقی، بی‎‌نظم و هولناک تبدیل کند و گرفتار این دوگانه ابدی و ازلیِ ماندن و مهاجرت نشود. اینجا می‌توان به بکت اشاره کرد و مکانیسم یادآوری "آخرین نوار کراپ". که در یک بی‌نظمی تمام عیار، امر نو را امکان‌پذیر می‌کند. جواد عاطفه بجای تبدیل کردن مکانیسم یادآوری به سلاحی انقلابی برای مقاومت و سیاسی شدن، احضار گذشته را با ارجاع مدام به رنج‌های زن آن‌هم با نظم و ترتیب، به دیواری محصور کننده بدل کرده است که چندان توان رهایی از خاطرات گذشته و حرکت را نمی‌دهد. "برفک" چندان به تخطی و حاشیه‌روی گشوده نیست و قرار است چون مانیفست کارگردان، جهان را شرح داده و به نقد فرهنگی آن بپردازد. روایت زن با ارجاع به گفتار دیگران، مدام در حال دوگانه‌سازی از وضعیت غم‌بار تهران و صد البته رفاه و آرامش اروپاست. از بخت‌یاری ماست که جواد عاطفه در نهایت به این دوگانگی تا حدی خاتمه داده و تجربه بی‌واسطه زن در مواجهه با جامعه سوئد، روایت را از این آسیب اندکی رهانیده است.
برفک از آن دست مونولوگ‌هایی‌ست که چندان به تجربه‌گرایی فرمال میدان نمی‌دهد اما توان آن را می‌یابد که روایت شصت دقیقه‌ای عاطفه پاکبازنیا از رنج زنی بحران‌زده را با موفقیت به سرانجام برساند. تجربه زیستن و مواجهه کارگردان با غرب، روایت را گاه واجد نکات قابل اعتنا می‌کند. اما مشکل در همان نگاهی است که جواد عاطفه به شرق و غرب عالم دارد، یعنی نوعی بدبینی به وضعیت با یک رویکرد کم و بیش فرهنگی و البته کم‌توجهی به ساختارهای سیاسی و اقتصادی که در شکل‌گیری مناسبات فرهنگی جامعه، نقش مهم ایفا می‌کنند. شاید بتوان به جواد عاطفه این پیشنهاد را داد که تجربه زیسته خود را در قبال غرب، همچون "وجدی معود"، چنان بسط و گسترش دهد که جهانی تازه خلق کند و دورانی را روایت کند و بجای گفتارهای غم‌بار تک‌نفره، تلاشی صادقانه باشد برای صدا بخشیدن به بی‌صدایان. "آتش‌سوزی‌ها" وجدی معود را به یاد می‌آوریم؟
امیر این را خواند
دانیال درنا، فرزین Ttt، آذرمهر و Bahram karimi این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آندرانیک خچومیان:
یادم می آید نوجوان که بودم پدر خدابیامرزم به صورت قسطی یک تلویزیون بلر خرید. تلویزیون را آورد خانه و من و برادر و خواهرم که از من کوچک‌تر بودند از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجیدیم و از خوشحالی ورجه وورجه می‌کردیم. سرانجام تلویزیون را نصب کردیم. روشن که شد دیدیم کل تصویر برفک است. حال ما گرفته شد. جلوی تلویزیون نشسته بودیم و پدر داشت با آنتن ور می‌رفت. نشد که نشد. برفک بود و برفک. همان دانه های سفید و سیاه منظورم است. اما «برفک» جواد عاطفه پر از رنگ است. حالا نه صرفا رنگ‌های شاد، اما رنگ دارد. رنگ غربت، رنگ مهاجرت یا فرار از زادگاه. اجراهای جواد عاطفه را قبلا هم دیده بودم اما «برفک» یک سر و گردن از دیگر کارهایش بالاتر است. مونولوگی زیبا که باید با دقت دید و گوش کرد، آن وقت است که متوجه می‌شوی که عجب قلمی دارد این مرد! من در مطلبی ... دیدن ادامه » که در باره مجموعه داستان «دیوارهای بلند گورستان شهر ما» یکی از مجموعه داستان‌های جواد عاطفه نوشته بودم، تاکید کرده بودم که نویسنده‌ی پرتوانی پا به عرصه‌ی ادبیات گذاشته که امید زیادی به موفقیت او هست. حالا در «برفک» بیشتر به آن‌چه گفته بودم اعتقاد پیدا کردم. «برفک» در فضای محدودی با نورپردازی بسیار زیبا اجرا می‌شود. نور آبی که خیلی حرف‌ها دارد و آن نوار زرد رنگی که همچون مرز گاهی خود را به رخ می‌کشد و گاهی همچون تازیانه بر ذهن و روح ما ضربه می‌زند. بازی عاطفه پاکبازنیا مانند قبل خوب و باور پذیر بود. مونولوگ اجرا کردن و تماشاچی را تا پایان با خود همراه کردن دشوار است. ولی عاطفه به خوبی از عهده‌ی این کار بر آمد. دیدن «برفک» را به دیگر دوستان پیشنهاد می‌کنم و امیدوارم آنها نیز چون من از دیدنش و شنیدنش لذت ببرند.
هژیر، امیر و Bahram karimi این را خواندند
دانیال درنا و فرزین Ttt این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دکتر احمد کامیابی‌مسک:
جواد عاطفه را از سال‌های پیش می‌شناسم. همیشه کارهایش بی‌نظیر و غیرقابل تقلید است.
فعالیت‌های زیادی که تا الان داشته، بسیار مرتبط با مسائل اجتماعی و مفید بوده ‌است.
نمایش برفک به وسیله همسرشان، خانم عاطفه پاکبازنیا، به خوبی اجرا شد و به ایشان خسته نباشید می‌گویم. نمایشی خاص و گویای احوالات زمان ما و مردم ما است.
امیدوارم که جواد عاطفه و عاطفه پاکبازنیا همواره موفق و پیروز باشند.
کامبیز بنان:
شاید در زمان کودکی این اتفاق برای خیلی‌ها افتاده باشد، که با وجود این‌که تلویزیون برنامه‌ای نداشت، روشنش می‌کردیم و خیره می‌شدیم به برفک و به این طریق وارد جهانی از تصورات خود می‌شدیم، تا وقت را بگذرانیم و زمان شروع برنامه فرابرسد.
نمایش برفک جواد عاطفه، من را به شدت یاد آن روزها انداخت. یعنی؛ مسئله برهوت بی‌برنامگی تلویزیون در آن روزها که ما را بر این می‌داشت که دنبال تصویری برای خود می‌گشتیم.
این نمایش حکم همان تصویر را برای من دارد و در این برهوت نمایش‌های خوب، تصویری خوش‌آیند را در ذهن من به وجود آورد.
اگر واقعا به دنبال دیدن نمایشی هستید، که که کاملا شما را از نظر نمایشی، اغنا کند، حتما این شب‌ها، ساعت هشت، به سالن سایه تئاترشهر تشریف آوردید و نمایش برفک با بازی درخشان عاطفه پاکبازنیا و متن خوب جواد عاطفه و طراحی ... دیدن ادامه » نور بی‌نظیر روزبه حسینی را تماشا کنید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شهرخ تویسرکانی:
نمایش‌های جواد عاطفه، هر بار درخشان‌تر، کامل‌تر و پخته تر می‌شود و با کنایه‌های روشن‌تر و صریح‌تر مسائل اجتماعی را بیان می‌کند.
به خصوص در این نمایش، حرف دل همه آدم‌هایی که سال‌هاست نمی‌توانند حرف‌های خود را به زبان آورند، گفته‌می‌شود.
مهاجرت، مسئله فراگیری در اجتماع است و تاکنون، چند میلیون نفر از کشور مهاجرت کرده‌اند و چندین میلیون نفر هم در ذهن خود مهاجرت کرده‌اند و تنها فیزیک آن‌هاست که در این‌جا زندگی می‌کند. باید این نمایش را همه‌ی ما که در این روزگار و در این سرزمین زندگی می‌کنیم ببینیم.
امیر این را خواند
آذرمهر، آزاده مختاری زاده، دانیال درنا، فرزین Ttt و Bahram karimi این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تاریخ اجرای «آلبوم عکس خانم اشمیت ...» تغییر کرد.
برای حضور در رپرتوار «مونوگهان»

تاریخِ اجرای نمایش «آلبوم عکس خانم اشمیت یا چیزی شبیه این»، چهارمین نمایشِ حاضر در رپرتوار مونوگهان، تغییر کرد.

به گزارش ایران تئاتر «آلبوم عکس خانم اشمیت یا چیزی شبیه این»، نوشته‌ی پژند سلیمانی به کارگردانی سارا داروفروش، که بنا بود به عنوانِ چهارمین اجرای رپرتوار «مونوگهان» در خانه‌ی نمایش مهرگان، روز شنبه 29 دی ماه روی صحنه برود، با دو هفته تأخیر شنبه 13 بهمن‌ماه ساعت 20 در سالن شماره‌ی یکِ این تماشاخانه روی صحنه خواهد رفت. این رپرتوار که در نخستین دوره‌ی خود در بخش بازیگری، تک بازیگرانِ خود را در معرضِ داوری قرار می‌دهد، تا کنونِ میزبانِ نمایش‌های: «اتاقِ آخر» به کارگردانی صبا آزادی، «صعصعه» به کارگردانیِ بهرنگ بقایی و «ای کاش زودتر فهمیده بودم آن‌چه ... دیدن ادامه » در چشمان‌ات می‌گذشت» به کارگردانیِ روزبه حسینی بوده است.
نمایشِ «آلبوم عکس خانم اشمیت یا چیزی شبیه این» به قلمِ پژند سلیمانی که تنها بازیگر آن مریم قربانیان است، شنبه 13 بهمن‌ماه ساعت 20 در خانه‌ی نمایش مهرگان، به کارگردانیِ سارا داروفروش روی صحنه خواهد رفت. دیگر عوامل این اجرا و زمانِ پیش‌فروشِ بلیت این نمایش متعاقباً اعلام خواهد شد.


تاریخ انتشار: شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۷ | شناسه مطلب: 116040
آذرمهر این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روزنامه شرق /یکشنبه ۲۳ دی ۹۷
محمد آقازاده / روزنامه نگار و منتقد

درباره نمایش «برفک»، کاری از جواد عاطفه
این نمایش اذیتم می کند!
نمایــش «برفــک» اذیتــم می کنــد، واگویه های
تک شخصیت اثر مانند تیزی بر حافظه ام فرود می آید و
خون خاطرات از جای جای ذهن بیرون می ریزد. تلخی
فرصت نمی دهد از آنچه دیده ام فاصله انتقادی بگیرم
و با زبان سرد از فضای یخ زده، تهی و بی فرجام ماجرای
نمایش بگویم. از بازی پرانرژی تنها بازیگر، از شبح هایی
که در جای جای صحنه هســتند و نیستند. با حسی از
گمگشتگی به مداری می نگرم که در اثر، آغازش همان
پایان اســت و پایانش همان آغاز! برفک، زندگی همه
ماست که همیشه فکر می کنیم کم آورده ایم و به دنبال
رهایی، ... دیدن ادامه » مفری در فضای بی مفر، به بن بست می رسیم!
مــا در یک حلقه بســته به دام افتادیــم و این نمایش
به درســتی این پدیده را نمایش می دهد. جواد عاطفه
نمایش هایــش را از دیالــوگ تهی می کنــد و پناهنده
مونولــوگ می شــود. او در چند نمایش گذشــته اش
همین فرم را تکرار می کند. شاید با غیاب گفت و گو، راز
خم شــد گی روی تقدیر ناگزیرمان را افشا می کند، چون
همه ما به درون انزوا می لغزیم و آن دیگران چیزی جز
شبح زخم زننده نیســتند، چاره ای جز حرف زدن از و با
خودمان نداریم. شبکه ای از بی ارتباطی ها که زندگی را
مبدل به شکنجه دائمی می کنند ، حتی ایده هایمان برای
گریز یک وهم خوفناک از کار درمی آیند. به همین دلیل
نمایش را دهشت فیاض نام گذاری می کنم. دالیلش را
در پاراگراف بعدی می نویســم. بازی درخشان عاطفه
پاکبازنیا، بازی بسیار سخت و دشواری است. او در یک
تک گویی مــداوم ما را همراه خود می کند و با ما حرف
می زند و ما با آنچه در ذهنمان می گذرد، با درگیرشدن
و فکرکردن به او و خودمان پاسخش را می دهیم. برای
خروج از تئاتر شهر در داالن های پیچاپیچ گم می شوم و
حس نمایش در من تداوم می یابد. با خود تکرار می کنم
آیا راه گریزی هســت؟! انسان اگر دست به عمل بزند و
راه به خودانتقادی بکشد و اهل گفت و گو با هم شویم،
بی تردید نیرومندتر از سرنوشــت می شویم. آیا این یک
امید واهی اســت، حتما واقعی است. یکی از کارکنان
تئاتر شهر کمک می کند راه خروج را پیدا کنم. از در که
بیرون می زنم، تگرگ و باران خیسم می کند، اما ترجیح
می دهم ندوم و آرام خودم را به ایســتگاه متروی تئاتر
شهر برســانم. حتی از عودکردن سینوزیتم نمی ترسم.
نســیم و هوای بارانی به وجدم مــی آورد. چقدر حالم
خوب می شــود. نوشتن دقیق تر از نمایش را می سپارم
به بعد. شاید این باران مکمل نمایش «برفک» است و
نشانه آنکه بشر محکوم به امیدداشتن است. نمایش با
تلخی راه رســتگاری را نشانمان می دهد و درعین حال
پرسشی را در ذهن می کارد: آیا امکان و توان رستگاری
هست؟!

امیر، کمال شهبازیان، هژیر، Bahram karimi و عاطفه پورمندی این را خواندند
دانیال درنا و فرزین Ttt این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صادق صفایی:
مسیری که جواد عاطفه در نمایش‌های خود طی می‌کند، هر دفعه بعد از اتمام هر نمایش، به ما یادآوری می‌کند، که یک بار دیگر مزه‌های زندگی را دریافت کنیم. این تندگویی‌ها، تهی کردن لحظه از هرگونه لذت و پرداختن به زجر هستی به صورت اگزژره، باعث می‌شود تا پس از ترک سالن، به مزه‌های زندگی‌مان بیندیشیم و به نوعی کارکرد ابزورد را برای ما بازتعریف می‌کند.
لذتی از نمایش می‌بریم، بعد از پایان کار، در فکر کردن به زندگی جریان میابد.
برای جواد عاطفه و گروهش آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم کارهای بیشتری از ایشان ببینیم.
امیر و Bahram karimi این را خواندند
دانیال درنا و فرزین Ttt این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ناهید توسلی:
تا الان سه یا چهار نمایش از جواد عاطفه دیده‌ام. نمایش‌های ایشان در فضای پست‌مدرن به معنای واقعی قرار دارد. در ایران باستان کلمه‌ای وجود دارد به نام «برادرغش»، که به معنای «برادر دروغین» است؛ گاهی آدم‌ها فکر می‌کنند که اگر به‌هم‌ریخته بنویسند و زمان و مکان را جابه‌جا کنند، پست مدرن نوشته‌اند؛ در حالی‌که این‌چنین نیست. کسی که پست مدرن می‌نویسد، از قواعد این مکتب، هم آگاهی دارد و هم از آن‌ها استفاده می‌کند.
در تمام کارهایی که از جواد عاطفه دیدم، احساس کردم نقد خیلی خیلی آگاهانه و روشن‌فکرانه‌ نسبت به شرایط جامعه ما دارند.
«برفک» یکی از زیباترین نمایش‌هایی است، که می‌شود در رابطه با مسئله مهاجرت و استیصال مردم در زمان جنگ و زمان صلح، ساخت.
در این نمایش مسئله مهاجرت به‌قدری زیبا و هنرمندانه مطرح شده‌است، که من آرزو ... دیدن ادامه » دارم یک‌بار نمایشنامه‌ای که جواد عاطفه نوشته است را بخوانم و نکته‌های جالب آن را مشخص کنم و نقدی درباره این سناریو بنویسم.
نکات بسیار جالبی در نمایش بود؛ ما جنگ را گذراندیم، در جنگ زندگی کردیم، ولی در جنگ عروسی کردیم، بچه دار شدیم و در عین ذلتی که جنگ برای همه دارد، ما مردم ایران از پس جنگ برآمدیم. جواد عاطفه خیلی‌خوب توانسته است این نکات ریزی که ما به آن‌ها مبتلا هستیم و در ذهن ما ایجاد پارادوکس شدید کرده‌است؛ همچون تمایل ما به رفتن از وطن و مهاجرت و وجود هزار مصیبت پشت این مسئله،
و این استیصال و واماندگی را خیلی زیبا در اول نمایش نشان بدهد.
در حین اجرای نمایش، به روزبه حسینی (طراح نور نمایش) گفتم که این دقیقا استیصالی است، که مردم ما در فضای جنگ و بعد از جنگ و در طول سال‌های پس از انقلاب و همه با مشکلاتی روبه‌رو بوده‌اند، مبتلا به آن هستند.
جواد عاطفه این مسائل را خیلی زیبا و هنرمندانه و غیرمغرضانه به نمایش درآورده است.
عاطفه پاکبازنیا بازی بسیار قوی و خوبی دارد و می‌تواند نقطه‌نظر‌های جواد عاطفه را با استفاده از واژگان کلامی و هم اکت و عمل یک هنرمند روی صحنه، نشان دهد.
به هر دو این هنرمندان تبریک می‌گویم.
امیر این را خواند
Bahram karimi، سارا ایرانی، دانیال درنا و فرزین Ttt این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میترا الیاتی:
نمایش برفک به قدری تاثیرگذار است که هنوز درگیر کار هستم. شاید حق مطلب را آن‌جور که باید ادا نکنم. حقیقتا آمده بودم که یک کار خوب از جواد عاطفه ببینمببینم، یک اجرای درخشان دیدم.
جواد عاطفه درست روی زخم‌ها انگشت می‌گذارد و درباره مضمونی نمایش می‌سازد که درد مشترک همه‌ی ماست. سوژه‌ای که انتخاب می‌کند دقیقا بحث امروز جامعه است. در نمایشنامه‌نویسی بی‌نظیر کار می‌کند.
این مونولوگ‌ و پاساژهایی که به گذشته می‌زند؛ به‌ناگهان، ما را به آرزوهای ناکام پرتاب می‌کند.
جواد عاطفه با این نمایش، سه‌گانه کارهای خود را تکمیل کرده ‌است. در این نمایش تکلیف را روشن می‌کند و نشان می‌دهد که به هرجایی برویم، غم را با خود می‌بریم، گذشته را با خود می‌بریم و آسمان همه‌جا یک‌رنگ دارد.
این نمایش توانسته چیزی را که می‌خواهد بگوید، به مخاطب منتقل ... دیدن ادامه » کند. درباره این کار می‌شود خیلی چیزها گفت؛ از نورپردازی گرفته تا صدای تیک‌تاک ساعت که گذشت زمان را تکرار می‌کند، بازی نور و رنگ‌ها، آبی، قرمز، شب و روز، زنی که مبتلا به پارانویا است؛ همه این‌ها در هم آمیخته و جواب داده‌است.
جواد عاطفه می‌داند که برای چه کسی کار می‌کند. او برای مخاطب خاص کار می‌کند. امیدوارم که روزی نمایش‌هایش جهانی بشود و در تئاتر‌های جهانی به صحنه برود. این امید را دارم، زیرا جواد عاطفه، جوان است و مستعد و یک لحظه آرام نمی‌نشیند.
عاطفه پاکبازنیا بی‌نظیر است و زنی است که روی صحنه می‌درخشد. تنها بازی می‌کند، ولی جای همه را پر می‌کند. کاراکتر زن را خوب درک کرده و چیزی که می‌گوید را خوب فهمیده‌است.
به این هنرمندان دوست داشتنی تبریک می‌گویم.
maryam arghavani، فرزین Ttt، گلچهر ایزدی، کمال شهبازیان و امیر این را خواندند
دانیال درنا و Bahram karimi این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

برای حضور در رپرتوار «مونوگهان»

تاریخ اجرای «آلبوم عکس خانم اشمیت ...» تغییر کرد
تاریخِ اجرای نمایش «آلبوم عکس خانم اشمیت یا چیزی شبیه این»، چهارمین نمایشِ حاضر در رپرتوار مونوگهان، تغییر کرد.

به گزارش ایران تئاتر «آلبوم عکس خانم اشمیت یا چیزی شبیه این»، نوشته‌ی پژند سلیمانی به کارگردانی سارا داروفروش، که بنا بود به عنوانِ چهارمین اجرای رپرتوار «مونوگهان» در خانه‌ی نمایش مهرگان، روز شنبه 29 دی ماه روی صحنه برود، با دو هفته تأخیر شنبه 13 بهمن‌ماه ساعت 20 در سالن شماره‌ی یکِ این تماشاخانه روی صحنه خواهد رفت. این رپرتوار که در نخستین دوره‌ی خود در بخش بازیگری، تک بازیگرانِ خود را در معرضِ داوری قرار می‌دهد، تا کنونِ میزبانِ نمایش‌های: «اتاقِ آخر» به کارگردانی صبا آزادی، «صعصعه» به کارگردانیِ بهرنگ بقایی و «ای کاش زودتر فهمیده بودم آن‌چه ... دیدن ادامه » در چشمان‌ات می‌گذشت» به کارگردانیِ روزبه حسینی بوده است.
نمایشِ «آلبوم عکس خانم اشمیت یا چیزی شبیه این» به قلمِ پژند سلیمانی که تنها بازیگر آن مریم قربانیان است، شنبه 13 بهمن‌ماه ساعت 20 در خانه‌ی نمایش مهرگان، به کارگردانیِ سارا داروفروش روی صحنه خواهد رفت. دیگر عوامل این اجرا و زمانِ پیش‌فروشِ بلیت این نمایش متعاقباً اعلام خواهد شد.


تاریخ انتشار: شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۷ | شناسه مطلب: 116040
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش "ای کاش" به دکتر رضا براهنی تقدیم شد

در حضور جمعی از هنرمندان صاحب‌نامِ شاخه‌های مختلف هنر و ادبیات اجرای "ای کاش زودتر فهمیده بودم آن‌چه در چشمان‌ات می‌گذشت"، به رضا براهنی تقدیم شد.

نمایش "ای کاش" به دکتر رضا براهنی تقدیم شد
به گزارش هنرآنلاین، در حضور جمعی از هنرمندان صاحب‌نامِ شاخه‌های مختلف هنر و ادبیات همچون ناهید توسلی، گلاب آدینه، قاسم روبین، پرویز پورحسینی، صدرالدین زاهد و اصغر همّت، شنبه شب، اجرای "ای کاش زودتر فهمیده بودم آن‌چه در چشمان‌ات می‌گذشت"، به دکتر "رضا براهنی" برای هشتاد و سومین زادروزش، تقدیم شد.

روزبه حسینی نویسنده، طراح و کارگردان نمایش "ای کاش زودتر فهمیده بودم آن‌چه در چشمان‌ات می‌گذشت" که سرپرستی رپرتوار "مونوگهان" را به عهده دارد، شنبه شب در میانِ استقبالِ ... دیدن ادامه » مخاطبان و صاحب‌نامانِ عرصه‌ هنر و ادبیات، به مناسبت هشتاد و سومین زادروزِ دکتر رضا براهنی شاعر، نویسنده، منتقد و نظریه‌پردازِ شهیرِ زبان فارسی اجرای این نمایش (سومین اجرای مونوگهان) را به ایشان تقدیم کرد.

گفتنی است در بروشور این نمایش که در خانه‌ نمایش مهرگان به روی صحنه رفت، در خصوصِ این تقدیم و چگونگی نوشته و سرانجام گرفتنِ این نمایش نیز، چنین آمده است: این نمایش، حاصلِ آمیزشی‌ست از تنفسی بیش از دو دهه در هوای شعرِ درخشانِ "از هوش می" نوشته‌ یگانه‌ خالقِ خلّاق در زبانِ فارسی رضا براهنی و جنونِ همراهیِ هم‌زمان با قطعاتی از "آبی"، ساخته‌ "زبیگنف پرایزنر" در ذهن و زبان و فعلیّت در جهانی که نگارنده‌ این سطور در آن زیسته‌ است سالیان؛ که پیش‌کش می‌شود به "او"؛ به او که عمراش دراز باد و جان‌اش پیوسته به جانانِ جان باد که جانِ جهان است خود؛ پیش‌کش به رضا براهنی.

ناهید توسلی، گلاب آدینه، قاسم روبین، پرویز پورحسینی، صدرالدین زاهد، اصغر همّت، اصغر نوری، جواد عاطفه، محمد میرعلی‌اکبری، میثم غنی‌زاده، و سامانِ ارسطو از جمله هنرمندانِ حاضر در این اجرا بودند.

سیما شکری از اعضای اصلی گروه "و ناگهان" تنها بازیگرِ این اجرای یک شبه بوده، و نسترن طاها از اعضای کارگاه بازیگری- نویسندگی "و ناگهان" به عنوانِ بازیگرِ در سکوت، یاریگرِ صحنه‌های نمایش. شیوا احمدی سپهر: آواز، کیمیا صرافی: نوازندگی دف‌، و آوا اعرابی نوازندگی ویلن‌سل، گروهِ موسیقیِ ترکیبی این نمایش بودند که در بافت اجراییِ متن و فضاسازیِ موسیقایی نقش بسزایی داشتند. از دیگر عوامل این نمایش می‌توان به مدیر اجرا: صبا آزادی، مدیر تولید و تبلیغات: علیرضا یزدانی اسفیدواجانی، گروه کارگردانی: نسترن طاها، امیرحسین علی‌پور، طراح اقلام تبلیغاتی گرافیک: پانته‌آ قاسمی، ساخت اقلام تصویری تبلیغات: علی ضیاسعیدی، تبلیغات مجازی: نسترن خدادوست، طرّاح پوستر دوم: سپهر علی‌مردانی و عکاس: محمد گل‌محمدی اشاره کرد.

لازم به ذکر است مجری طرحِ "مونوگهان" گروه فیلم و تئاتر "وَ ناگهان" است و نمایشِ بعدی این رپرتوار، "آلبوم عکسِ خانم اشمیت یا چیزی شبیه این" نوشته‌ پژند سلیمانی‌ است که به کارگردانی سارا داروفروش، شنبه 29 دی ماه در خانه‌ نمایش مهرگان روی صحنه خواهد رفت.
میترا، نفیسه نوری و Negin Fooladi این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عاشقانه‌ای تنها برای یک‌شب

«ای‌کاش زودتر فهمیده بودم...» در خانه نمایش به صحنه می‌رود.

سومین نمایش رپرتوار «مونوگهان»، نمایش «ای‌کاش زودتر فهمیده بودم آن‌چه در چشمان‌ات می‌گذشت» به کارگردانی روزبه حسینی، در خانهٔ نمایش مهرگان، فقط یک‌شب روی صحنه خواهد رفت.

به گزارش ایران تئاتر شنبه 24 آّذرماه ساعت 20 نمایش «ای‌کاش زودتر فهمیده بودم آن‌چه در چشمان‌ات می‌گذشت» با نویسندگی، طراحی و کارگردانی روزبه حسینی، در خانهٔ نمایش مهرگان، روی صحنه خواهد رفت.
این نمایش را روزبه حسینی حدود یک دهه پیش برای یک بازیگر زن نوشته و آذرماه امسال آن را برای «سیما شکری» و با توجه به خصوصیات، توانایی‌ها و به نوعی با نگاهی روانشناسانه به این بازیگر بازنویسی کرده است. سیما شکری که به معنای متعارفِ بازیگری تنها بازیگر این نمایش است، پیش از این در نمایش «سیم ... دیدن ادامه » و سرمه»، مهرماه سالِ جاری، با روزبه حسینی همکاری داشته است و برای سومین‌بار همکاری خود با گروه «وَ ناگهان» را تجربه می‌کند.
لازم به ذکر است طبق گفتهٔ کارگردان و طراحِ نمایش، در شیوهٔ اجراییِ «ای‌کاش زودتر فهمیده بودم ...»، «نسترن طاها» که از اعضای جوانِ کارگاه بازیگری و نویسندگی «و ناگهان» است در بازیِ بدونِ کلام، صدای شاعر با اجرای خود نویسنده و سه بانوی موزیسین، در جهانِ زنانهٔ این نمایش حضور دارند که عناصرِ دیگرِ سازندهٔ جهانِ این متن خواهند بود؛ «آوا اعرابی» نوازندگی ویلن‌سل، کیمیا صرّافی نوازندگی دف و شیوا احمدی‌سپهر سولویِ آوازِ این نمایش را برعهده دارند.
دیگر عواملِ این نمایش عبارتند از:
مدیر اجرا: صبا آزادی، مدیر تولید و تبلیغات: علیرضا یزدانی اسفیدواجانی، گروه کارگردانی: نسترن طاها، امیرحسین علی‌پور، طراح اقلام تبلیغاتی گرافیک: پانته‌آ قاسمی، طرّاح پوستر دوم: سپهر علی‌مردانی، ساخت اقلام تصویری تبلیغات: علی ضیابیگی، تبلیغات مجازی: نسترن خدادوست، عکاسان: رسول نورمحمدزاده، مجری طرح: گروه فیلم و تئاتر «و ناگهان».
نمایش «ای‌کاش زودتر فهمیده بودم آن‌چه در چشمان‌ات می‌گذشت»، شنبه 24 آّذرماه ساعت 20، تنها برای یک بار در تماشاخانهٔ مهرگان اجرا خواهد شد و سایت تیوال، سامانهٔ خرید بلیت این نمایش است.


تاریخ انتشار: سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷ | شناسه مطلب: 114790
نفیسه نوری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عاشقانه‌ای تنها برای یک‌شب

«ای‌کاش زودتر فهمیده بودم...» در خانه نمایش به صحنه می‌رود

سومین نمایش رپرتوار «مونوگهان»، نمایش «ای‌کاش زودتر فهمیده بودم آن‌چه در چشمان‌ات می‌گذشت» به کارگردانی روزبه حسینی، در خانهٔ نمایش مهرگان، فقط یک‌شب روی صحنه خواهد رفت.

به گزارش ایران تئاتر شنبه 24 آّذرماه ساعت 20 نمایش «ای‌کاش زودتر فهمیده بودم آن‌چه در چشمان‌ات می‌گذشت» با نویسندگی، طراحی و کارگردانی روزبه حسینی، در خانهٔ نمایش مهرگان، روی صحنه خواهد رفت.
این نمایش را روزبه حسینی حدود یک دهه پیش برای یک بازیگر زن نوشته و آذرماه امسال آن را برای «سیما شکری» و با توجه به خصوصیات، توانایی‌ها و به نوعی با نگاهی روانشناسانه به این بازیگر بازنویسی کرده است. سیما شکری که به معنای متعارفِ بازیگری تنها بازیگر این نمایش است، پیش از این در نمایش «سیم ... دیدن ادامه » و سرمه»، مهرماه سالِ جاری، با روزبه حسینی همکاری داشته است و برای سومین‌بار همکاری خود با گروه «وَ ناگهان» را تجربه می‌کند.
لازم به ذکر است طبق گفتهٔ کارگردان و طراحِ نمایش، در شیوهٔ اجراییِ «ای‌کاش زودتر فهمیده بودم ...»، «نسترن طاها» که از اعضای جوانِ کارگاه بازیگری و نویسندگی «و ناگهان» است در بازیِ بدونِ کلام، صدای شاعر با اجرای خود نویسنده و سه بانوی موزیسین، در جهانِ زنانهٔ این نمایش حضور دارند که عناصرِ دیگرِ سازندهٔ جهانِ این متن خواهند بود؛ «آوا اعرابی» نوازندگی ویلن‌سل، کیمیا صرّافی نوازندگی دف و شیوا احمدی‌سپهر سولویِ آوازِ این نمایش را برعهده دارند.
دیگر عواملِ این نمایش عبارتند از:
مدیر اجرا: صبا آزادی، مدیر تولید و تبلیغات: علیرضا یزدانی اسفیدواجانی، گروه کارگردانی: نسترن طاها، امیرحسین علی‌پور، طراح اقلام تبلیغاتی گرافیک: پانته‌آ قاسمی، طرّاح پوستر دوم: سپهر علی‌مردانی، ساخت اقلام تصویری تبلیغات: علی ضیابیگی، تبلیغات مجازی: نسترن خدادوست، عکاسان: رسول نورمحمدزاده، مجری طرح: گروه فیلم و تئاتر «و ناگهان».
نمایش «ای‌کاش زودتر فهمیده بودم آن‌چه در چشمان‌ات می‌گذشت»، شنبه 24 آّذرماه ساعت 20، تنها برای یک بار در تماشاخانهٔ مهرگان اجرا خواهد شد و سایت تیوال، سامانهٔ خرید بلیت این نمایش است.


تاریخ انتشار: سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷ | شناسه مطلب: 114790
رضا بهکام این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«ای کاش زودتر فهمیده بودم ...» عاشقانه‌ای تنها برای یک شب

روزبه حسینی «ای کاش زودتر فهمیده بودم ...» را در خانه‌ نمایش مهرگان تنها یک شب روی صحنه می‌برد.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی سومین نمایش رپرتوار «مونوگهان»، نمایش «ای کاش زودتر فهمیده بودم آن‌چه در چشمان‌ات می‌گذشت» کار روزبه حسینی سرپرست گروه «وَ ناگهان» و رپرتوار «مونوگهان» در خانه‌ نمایش مهرگان، فقط یک شب روی صحنه خواهد رفت.

شنبه ۲۴ آذرماه ساعت ۲۰ نمایش «ای کاش زودتر فهمیده بودم آن‌چه در چشمان‌ات می‌گذشت» با نویسندگی، طراحی و کارگردانی روزبه حسینی در خانه‌ نمایش مهرگان روی صحنه خواهد رفت. این نمایش را روزبه حسینی حدود یک دهه پیش برای یک بازیگر زن نوشته و آذرماه امسال آن را برای سیما شکری و با توجه به خصوصیات، توانایی‌ها و به نوعی با نگاهی روانشناسانه به این بازیگر بازنویسی کرده است.

سیما شکری که به معنای متعارفِ بازیگری تنها بازیگر این نمایش است پیش از این در نمایش «سیم و سرمه»، مهرماه سالِ جاری با روزبه حسینی همکاری داشته است و برای سومین‌بار همکاری خود با گروه «وَ ناگهان» را تجربه می‌کند.

طبق گفته‌ کارگردان و طراح نمایش، در «ای کاش زودتر فهمیده بودم ...» نسترن طاها که از اعضای جوان کارگاه بازیگری و نویسندگی «و ناگهان» است در یک بازی بدون کلام، صدای شاعر با اجرای خود نویسنده و سه بانوی موزیسین در جهان زنانه‌ این نمایش حضور دارند. آوا اعرابی نوازندگی ویلن‌سل، کیمیا صرافی نوازندگی دف و شیوا احمدی‌سپهر سولوی آواز این نمایش را برعهده دارند.

دیگر عوامل این نمایش عبارتند از مدیر اجرا: صبا آزادی، مدیر تولید و تبلیغات: علیرضا یزدانی اسفیدواجانی، گروه کارگردانی: نسترن طاها، امیرحسین علی‌پور، طراح اقلام تبلیغاتی گرافیک: پانته‌آ قاسمی، طراح پوستر دوم: سپهر علی‌مردانی، ساخت اقلام تصویری تبلیغات: علی ضیابیگی، تبلیغات مجازی: نسترن خدادوست، عکاسان: رسول نورمحمدزاده، مجری طرح: گروه فیلم و تئاتر «و ناگهان».

نمایش «ای کاش زودتر فهمیده بودم آن‌چه در چشمان‌ات می‌گذشت» شنبه ۲۴ آذرماه ساعت ۲۰ یک اجرا در تماشاخانه‌ی مهرگان اجرا خواهد شد.

... دیدن ادامه »




برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«ای کاش زودتر فهمیده بودم ...» عاشقانه‌ای تنها برای یک شب

روزبه حسینی «ای کاش زودتر فهمیده بودم ...» را در خانه‌ نمایش مهرگان تنها یک شب روی صحنه می‌برد.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی سومین نمایش رپرتوار «مونوگهان»، نمایش «ای کاش زودتر فهمیده بودم آن‌چه در چشمان‌ات می‌گذشت» کار روزبه حسینی سرپرست گروه «وَ ناگهان» و رپرتوار «مونوگهان» در خانه‌ نمایش مهرگان، فقط یک شب روی صحنه خواهد رفت.

شنبه ۲۴ آذرماه ساعت ۲۰ نمایش «ای کاش زودتر فهمیده بودم آن‌چه در چشمان‌ات می‌گذشت» با نویسندگی، طراحی و کارگردانی روزبه حسینی در خانه‌ نمایش مهرگان روی صحنه خواهد رفت. این نمایش را روزبه حسینی حدود یک دهه پیش برای یک بازیگر زن نوشته و آذرماه امسال آن را برای سیما شکری و با توجه به خصوصیات، توانایی‌ها و به نوعی با نگاهی روانشناسانه به این بازیگر بازنویسی کرده است.

سیما شکری که به معنای متعارفِ بازیگری تنها بازیگر این نمایش است پیش از این در نمایش «سیم و سرمه»، مهرماه سالِ جاری با روزبه حسینی همکاری داشته است و برای سومین‌بار همکاری خود با گروه «وَ ناگهان» را تجربه می‌کند.

طبق گفته‌ کارگردان و طراح نمایش، در «ای کاش زودتر فهمیده بودم ...» نسترن طاها که از اعضای جوان کارگاه بازیگری و نویسندگی «و ناگهان» است در یک بازی بدون کلام، صدای شاعر با اجرای خود نویسنده و سه بانوی موزیسین در جهان زنانه‌ این نمایش حضور دارند. آوا اعرابی نوازندگی ویلن‌سل، کیمیا صرافی نوازندگی دف و شیوا احمدی‌سپهر سولوی آواز این نمایش را برعهده دارند.

دیگر عوامل این نمایش عبارتند از مدیر اجرا: صبا آزادی، مدیر تولید و تبلیغات: علیرضا یزدانی اسفیدواجانی، گروه کارگردانی: نسترن طاها، امیرحسین علی‌پور، طراح اقلام تبلیغاتی گرافیک: پانته‌آ قاسمی، طراح پوستر دوم: سپهر علی‌مردانی، ساخت اقلام تصویری تبلیغات: علی ضیابیگی، تبلیغات مجازی: نسترن خدادوست، عکاسان: رسول نورمحمدزاده، مجری طرح: گروه فیلم و تئاتر «و ناگهان».

نمایش «ای کاش زودتر فهمیده بودم آن‌چه در چشمان‌ات می‌گذشت» شنبه ۲۴ آذرماه ساعت ۲۰ یک اجرا در تماشاخانه‌ی مهرگان اجرا خواهد شد.

... دیدن ادامه »




برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بقای گروهِ مستقل تئاتری
روایت روزبه حسینی از برگزاری رپرتوار "مونوگهان"

«روزبه حسینی معتقد است کوتاهی از سمتِ نمایشنامه‌نویسان مرد و زن، تعدادِ نمایشنامه‌هایی صرفاً با بازیگر زن را قلیل کرده است.»

سرویس تئاتر هنرآنلاین، گروه فیلم و تئاترِ "وَناگهان" در تجربه‌ برگزاری دومین رپرتوار خود پس از رپرتوار نمایش‌های اقتباسی در تماشاخانه انتظامی در سال 96، این‌بار با همکارىِ تماشاخانه‌ "مهرگان"، رپرتوار "مونوگهان" را براى تک بازیگرِ زن (نمایشِ مونولوگِ زنانه) برگزار مى‌کند. در بخش بازیگری، در نخستین گامِ این رپرتوار که بناست هر شش ماه فصل تازه‌ای از آن برگزار شود، پنج بازیگرِ حاضر در رپرتوار، توسط چهار تن از بهترین متخصصان بازیگری تئاتر ایران؛ رؤیا نونهالی، صدرالدّین زاهد، اصغر همّت و حسین کیانی داوری خواهند شد. این نمایش‌ها، شنبه‌های آخر هر ماه روی صحنه می‌روند.

با روزبه حسینی، نویسنده، طراح و کارگردان، و سرپرست گروه وناگهان به عنوان سرپرست و پایه‌گذار "مونوگهان" درباره‌ این رویدادِ تازه، به گفت‌وگو نشسته‌ایم؛ قابل ذکر است سومین نمایش از برنامه‌ این رپرتوار نمایشِ "ای کاش زودتر فهمیده بودم آن‌چه در چشمانت می‌گذشت" نوشته و با طراحی و کارگردانیِ روزبه حسینی در 24 آذرماه روی صحنه خواهد رفت که بازیگر آن، سیما شکری است.



هم‌اکنون گروه وناگهان به سرپرستی شما رپرتواری برای بازی یک زن را روی صحنه دارد و در آستانه‌ سومین اجرای خود هم هست. چه احساس نیاز و دغدغه‌ای برای پرداختن به مسائلِ زن باعث شده است تا این رپرتوار نمایشی را به این موضوع اختصاص دهید؟

در واقع توجه به موضوع زن و مسائلِ گوناگون مربوط به زن، در تمام آثار نمایشی و غیرنمایشی من بوده و هست. اما مشخصاً این بار مسأله بازیگران زن بودند. بازیگرانِ زن به میزانِ بسیار غیرعادلانه‌ای امکانِ اجرای متن‌های زنانه را داشته‌اند. درواقع به نوعی کوتاهی از سمتِ نمایشنامه‌نویسان مرد و زن، تعدادِ نمایشنامه‌هایی صرفاً با بازیگر زن را قلیل کرده؛ در این میان نمایش‌های تک نفره‌ زنانه که کمیاب‌ترین هم هستند.

گروه ... دیدن ادامه » فیلم و تئاتر وناگهان، دومین رپرتواری هست که برگزار می‌کند. دلیل اهتمام به این شیوه‌ اجرای نمایش چیست؟

چند علت اساسی دارد: اول اینکه تداوم کاری یک گروه تئاتری پس از بیست سال گذشت زمان از تأسیس، به تنوع رویدادهای نمایشی خلاق از سوی مرکز گروه است. دوم اینکه در شرایطی که کم‌تر امکانِ ایجاد موقعیت برای اجراهای مفصل هم فراهم نیست، باز هم راهکار درست همین شیوه است. سوم اینکه در شرایطی که تئاتر تجاری، حتی تماشاگر تئاتر تجربی و فرهیخته را به سمتِ خود جلب کرده، رپرتوار تنها راه بقای گروه مستقل تئاتری‌ست که می‌خواهد معنای اصیل گروه را حفظ کند.

واژه دیگری که در عنوان این رویداد نمایشی به چشم می‌خورد، اولین مونوگهان است. چرا پرداختن به مونولوگ و آیا مونوگهان‌های دیگری در ادامه برگزار خواهند شد؟

باید این اتفاق بیفتد. امیدوارم هر شش ماه، شش نمایش تک‌نفره‌ برای بازیگر زن، شنبه‌های آخر ماه بتواند در این رپرتوار اجرا شود. امیدوارم حمایت‌هایی کنار این حرکت قرار گیرد که بقای ما را ضمانت کند.

رویا نونهالی، صدرالدین زاهد و حسین کیانی و اصغر همت؛ نام اساتیدی است که در کنار رپرتوار مونوگهان هستند. از داوری و همراهی این چهار نفر بگوئید؟

بانو رؤیا نونهالی از رپرتوار پیشین که هیچ، بیش از هفت سال است که بسیار به گروه ما و تجربه‌هایی که در پیِ آن هستیم، لطف و عنایت ویژه دارد. حسین کیانی دوست نازنین من، اصغر همت سال‌هاست در ایران و صدرالدین زاهد از راه دور، هر دو محبت بسیار به بنده‌ داشته‌اند. بی‌تردید هرچهار عزیز، از بهترین‌های شناختِ بازی درست، و تئاتر درست هستند که افتخاری‌ست برای ما همراهی بی‌توقع و بی‌دریغِ ایشان.

رپرتوار مونوگهان نسبت به رپرتوار گذشته گروه که در سال 96 اجرا شد (نمایش‌های اقتباسی) از نظر نحوه داوری و برگزاری تفاوت‌هایی دارد. این تفاوت‌ها با چه رویکردی انجام شده‌اند؟

درواقع حضور خود من با یک نمایش در دوره‌ نخست، دلیلی مضاعف شد برای تأکیدی مؤکّد تنها بر بازیگریِ بازیگرِ زن. اما در دوره‌های بعد، نمایش‌نامه و یحتمل کارگردانی هم به آن اضافه خواهد شد.

بازخورد تماشاگران این رویداد نمایشی در این دو سال و واکنش آن‌ها به داوری قلم کاغذی پس از پایان هر نمایش چگونه بوده است؟

بی‌مبالغه، غیر قابل باور. در رپرتوار نمایش‌های اقتباسی یک فرم بلند بالا داشتیم، تمامی اجزای نمایش به طور مجزا، نمره و قضاوت تماشاگر را طلب می‌کرد و تماشاگر آشنا یا غیر آشنا، متخصص و غیرمتخصص، بسیار دقیق پاسخ‌ها را می‌نوشتند و در رأی خود ثبت می‌کردند. تماشاگر یک رأی بود و هست در کنارِ شش داورِ آن رپرتوار و چهار داورِ اکنونِ ما؛ مخلص اینکه الان هم بالغ بر هفتاد درصد تماشاگر، برگه‌ها را پر می‌کند و بازپس می‌دهد و انگار از این مشارکت لذت هم می‌برد و آن را کاملاً جدی و دقیق می‌پندارد. در این دوره هم بایستی به بازیگر فقط نمره دهد که گاه با وجود آشنایی با گروه اجرایی، بسیار سختگیرانه پاسخ می‌دهند.

چه مشخصه‌هایی در داوری نهایی و اهدای جایزه بهترین بازیگر زن در این پنج اجرا موردنظر داوران و گروه است و نهایتاً جوایز چگونه خواهد بود؟

طبیعتاً بازیِ تک‌نفره بسیار پرظرایف و با کم‌ترین لاپوشانی عریان می‌شود. داورانِ ما بی‌تردید از بهترین و دقیق‌ترین‌ها هستند. تکلیفِ رأی تماشاگر هم که روشن است. نشرِ افراز هم با لطفِ همیشه‌ خانم اعظم کیان‌افراز، حامی معنوی و فرهنگی ما در این حوزه خواهد بود که پنج تماشاگر حامی هم از این جوایز فرهنگی بهره‌مند خواهند شد.

اشاره کردید به تماشاگر حامی. تماشاگر حامی هم در این رپرتوار اضافه شده که به واسطه‌ حضور ایشان پانزده تماشاگر دائمی هم اجرا را می‌دیدند. استقبال از این بخش و نحوه‌ حمایت به چه صورت بوده؟

ما برای 20 تا 25 نفر پیش‌بینی تماشاگر حامی را داشتیم که 15 نفر همان‌طور که گفتید به این راه پیوستند و قطعاً در رپرتوار بعدی افزون خواهند شد. این تماشاگرانِ ثابت با صندلی و جایگاه دائمی برای خود یا فردی جایگزین، تماشاگر کل رپرتوار هستند، بلیت پنج نمایش را مجموعاً با 75 هزار تومان تخفیف با قیمت 100 هزار تومان خریداری می‌کنند. ضمناً این پانزده نفر دوره‌ نخست، دوره‌ی بعدی را می‌توانند با صدهزار تومان، امکانِ دیدنِ شش نمایش را داشته باشند. هرچه این بخش تقویت شود، باز راهی خواهد بود برای تداوم کار ما.

آیا در برنامه‌های آتی گروه وناگهان، پرداختن به رپرتوارهای دیگری را در برنامه دارید؟

حتماً. عجالتاً برنامه‌ی دوم مونوگهان در اولویت خواهد بود و طبیعتاً اجرای همین دوره در جاهای دیگر یا حتی شهرهای دیگر.

سومین نمایش از نمایش‌های رپرتواری برای بازی یک زن، به نویسندگی و کارگردانی شما روز 24 آذر ماه روی صحنه خواهد رفت. نمایش "ای کاش زودتر فهمیده بودم آن‌چه در چشمانت می‌گذشت" در مقایسه با نمایش‌های گذشته‌ شما در زمینه‌ مونولوگ نمایشی، چه رویکردی دارد؟

من نمایش‌نامه‌های تک‌نفره‌ زیادی نوشته‌ام، البته متأسفانه عمدتاً برای بازیگر مرد. نمایش‌های تک پرسوناژ با چند بازیگر در ترکیب با هم، نیز نوشته و اجرا کرده‌ام. این‌بار متنی روی لبه‌ عشق و نفرت با فرمی بسیار متفاوت را اجرا خواهیم کرد. سیما شکری بازیگر این نمایش در سومین تجربه‌ مشترک باز با لطف و صبوری و تحمل مشکلات و آسیب‌دیدگی در ناحیه‌ زانو و بازنویسی‌های مکرر متن، سفت و سخت پای کار ایستاده؛ نسترن طاها، با بازی بدونِ کلام، بازیِ سیما شکری را فضاسازی می‌کند. شیوا احمدی‌سپهر با آواز، آوا اعرابی با ساز چلّو و کیمیا صرافی با دف و آواز همراه، فضای موسیقایی نمایش را همراهِ بازیگر تکمیل خواهند کرد. طبیعتاً تداوم و تکاملِ اشکالِ موسیقایی بودنِ تئاتر، در تجربیاتِ من، با این نمایش به نقطه‌ تازه‌ای خواهد رسید که تنها برای یک شب روی صحنه خواهد رفت.







.




آقای سوبژه (محمد لهاک) و میترا این را خواندند
من اصلا این آدم رو نمیفهمم
۱۸ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید