تیوال نگار امیرسالاری | دیوار
S3 : 01:04:34
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
آنقدر سکوت کردم که گوش هایم از شنیدنش کر شده اند...
زهره مقدم این را خواند
فرهاد ملکی، علی امیری و بامداد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
او هم شما را می خواست؟
به اندازه یک قرن ساکت ماند...
بعد گفت: "هیچوقت مطمئن نشدم!

فریبا وفی
iamnegin@، تیلا بختیاری، علی امیری و Mary.57 این را خواندند
سید حامد حسینیان، قاصدک و بامداد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جایی که رویا نیست، قوم سرکش میشود...
بامداد این را دوست دارد
این فقط حادثه نیست...از خیر هرچه هست و نیست
۳۰ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همه برای قهرمان شدن تلاش میکنند
اما بنظرم معمولی بودن سخت ترین کار دنیاست
اینکه تو برای من یک راهنمای خوب باشی
و من برای تو
از همین دوستهای معمولی باشم
که این روزها مد شده...
خب پدر بیامرز
مگر میشود معمولی بود؟!
مگر میشود یکی را اینقدر خواست و نخواست؟
اصلا ب قول این اصطلاحات امروزی
" مگه داریم؟ مگه میشه؟"
انگار هم که میشود؛ انگارهم که شده...
به نظرم معمولی بودن خودش نوعی قهرمانی است
از همان ها که کسبش خیلی سخت است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مست اگر با دست خالی راهی میخانه است
احتمالاً در سرش یک فکر بی باکانه است

عقل دارم...! بیشتر از آنچه لازم داشتم
هر که از دیوانگی دل می کند دیوانه است

پیش چشم آشنایان هرچه میخواهی بگو
سختی تحقیر پیش مردم بیگانه است

راه خود را کج کن و قدری از آنسوتر برو
هرکجا دیدی سری آرام روی شانه است

من نمیدانم چه سرّی دارد اینکه در دلم –
هرکه مهمان می شود در حکم صاحبخانه است

اینکه ... دیدن ادامه » در آغوش من بودی دلیلی ساده داشت:
گنج معمولاً میان خانه ای ویرانه است...!

اصغر عظیمی مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در لحظه هایی پیری چه زود رو میکند....



کلیدر _ محمود دولت آبادی
میر امید حسینی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
+ نمیدونم کی و کجا؟ ولی من دوستت دارم.
_ سرکوبش کن. منم سرکوبش میکنم.
+کی؟
_ به وقتش
+ ...
_ ...
+ ...
_ ؟؟
+ سکوت.
_ بازم؟ بیا بیرون بهش فکر نکن.

+ شب بخیر
_ شب بخیر :)
دو سال بعد...
_ من دوستت دارم!
+سرکوبش ... دیدن ادامه » کن!
_ اگه میخواستم اینجا نبودم.
+خب بخواه.
_نمیتونم.
+خواستن توانستن است.
_خوبی؟
+بهتر از این نمیشم.
_کسی هست؟
+مهمه؟
_حتما مهمه که پرسیدم.
+آره هست.
_ میشناسمش؟
+ من خودمم نمیشناسمش.
_داری اذیت میکنی...
+ از دوستی چیزهای زیادی میزاید!
_...
+...
_ :)
+ شب بخیر.
_ شب بخیر!
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

I Can't Get You Out Of My Head

I just can't get you out of my head

Girl, your loving is all I think about

I just can't get you out of my head

Girl, it's more than I dare to think about

I just can't get you out of my head

Girl, your loving is all I think about

I ... دیدن ادامه » just can't get you out of my head

Girl, it's more than I dare to think about

Every night, then every day

Just to be

Won't you stay

Won't you stay

Won't you lay

Won't you lay

I just can't get you out of my head

Girl, your loving is all I think about

I just can't get you out of my head

Girl, it's more than I dare to think about

There's a dark secret in me

Don't leave me locked in your heart

Set me free

Set me free

Feel the need in me
Marillion و آرمینا این را خواندند
نگار امیرسالاری، بامداد و Negin Fooladi این را دوست دارند
به به
لیریک ویدیوش برای زمزمه کردنِ شبانه :)
https://www.youtube.com/watch?v=MHbEmYNGLnA

۲۳ آذر ۱۳۹۷
ممنونم
۲۴ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و اما
من نیمه شبی خواهم رفت ...
از دنیایی که مال من نیست
و من را بیهوده به آن بسته اند.
#شاملو
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیر زمانی ست میخاستم به هزار بهانه برای تو بنویسم،کیفیت هایی هست که من ندارم و دلم میخاست میداشتم. اما راهش پیدا نیست،شایدم راست راستی دلم نمیخاهد یکی اینکه مدام از یادم میرود یاد افراد بیاورم چقدر قدرشناس مهربانی شان هستم. بدهکاری انقدر زیاد شد که ناچار باید بیرون می زد من هم میدانی گرفتار میشوم اگر بنا به گفتگو باشد
دیر شده

اما چیزی کم نشده

اصل کار هم گمانم همان است

باید برای تو مینوشتم که تمام روز ها و شب ها را یادم هست

...

چه دیوانه وار بودیم هیهات

مثل همان باران

...

منتظر ... دیدن ادامه » ماندی چون من بدحال بودم ولی منتظر ماندی

...

چون دوستان منتظر میمانند و طاقتشان به این راحتی طاق نمیشود

دوستان از بلند شدن دوستانشان بلند میشوند،چشمانشان میخندد

آنطور که تو بودی...

باید به تو مینوشتم که رادیو و چیزهای دیگر حاصل یک چیز بزرگتر است

و من آن چیز بزرگتر را

شبانه روز

یادم هست...



دوستی گاهی جنون آمیز است

گاهی خلسه ناک و گاهی ساکت ...

گاهی از میانش چیزهای اینطوری پیدا میشود

گاهی هم سرش را توی لاک خودش میبرد



اما دوستی مثل هیچ چیز نیست

دلمان تنگ شده برای اسایشگاه بی شک . باید رهاشان میکردیم بروند جاهای خوب

اما دوستی مثل کوه سرجاش هست و مدام توی دیگش چیزهای تازه می جوشد

جنون هست

البته دلتنگی هم هست

اصلن انگار ما با دلِ تنگ زاده ایم،دلمان برای خر چیز کوچک چقدر تنگ است



باید برای تو مینوشتم قدر دانِ همه ی دوستی و جنون و دلتنگی هستم

آدمی به فرد میمیرد

تنها به جمع است که معنا دارد

و من جمع را یادم هست

قدرش را میدانم

گیرم سال تا سال دهانم به گفتنش باز نشود

اینطور انگار آدم راز هستیرا میداند

خیالش تخت است

تازه این ها به کنار

کسی چه میداند

دوستی هرروز چیزهای تازه میزاید...
رادیو_ چهرازی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من اینجام و تو معلوم نیست کجایی
بعد از سه سال و اندی درگیر شدن و به سرانجام نرسیدن آدمو دلزده میکنه از زندگی.

محمد لهاک، مجتبی مهدی زاده و نگار امیرسالاری این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید