تیوال niloofar.Lotus | دیوار
S2 : 03:04:46
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
بخش گفتمان، تکه‌‌هایی از تیوال برای گفتگو و بحث درباره موضوع‌های مشخص می‌باشد که هدفمند و جهت‌دار پیش می‌روند. در دوره‌های‌ زمانی، یک موضوع برای گفتمان ارایه شده و همه دیوارنوشته‌ها و نظر‌های این دسته‌بندی به آن پیوسته و در آینده نیز قابل بازیابی و مرور خواهد بود.
دقت فرمایید که برای شرکت در گفتمان، نوشته خود را تنها در همین دسته‌بندی بنگارید.
عید!!! سال نو!!! شروع تازه!!! امید به فردایی بهتر!!!
این مزخرفات چیه که میگن؟؟!!
فردا چطور میتونه بهتر باشه، وقتی تو نیستی؟!
اگه دیگه نخوام هیچ چیزی رو شروع کنم چی؟!
اگه فقط بخوام تموم بشه؟ همه چیز!
خسته ام!
حتی خسته تر از تُنگِ آبِ بی ماهی!
تُنگی که با اینکه خالیه، ولی آبش هنوز بوی ماهی رو داره!
خسته ام!
حتی خسته تر از سبزه ی ژولیده ی زرد شده!
که با اینکه آب و نور کافی داره، ولی هنوزم یه چیزی برای سبز بودن کم داره!
خسته ام!
حتی خسته تر از سیبِ کرم خورده ی چروکیده!
سیبی که تا همین دیروز به شاخه وصل بود ولی الان دیگه سایه ی درخت کهنسال، روی سرش نیست!
خسته ام!
حتی ... دیدن ادامه » خسته تر از سکه ی زنگ زده ای که هرچی سعی کردن برقش بندازن، نشد!
که با اینکه یه روزی قیمتی بود، الان دیگه ارزشی نداره!
خسته ام!
حتی خسته تر از سماقِ مرطوبی که شده مثلِ یه تیکه سنگ!
که دیگه هیچکس نخواست طعمشو بچشه!
خسته ام!
حتی خسته تر از سیرِ حبه شده ی تنها!
که هر عطری به خودش زد، بازم هرکی بهش رسید، چهره شو تو هم کشید و روشو برگردوند!
خسته ام!
حتی خسته تر از سمنوی گَسِ ته گرفته!
که کسی محضِ برکت هم، انگشتی بهش نزد!
خسته ام!
حتی خسته تر از سنجدِ پوک شده ای که فقط پوستِ و هسته!
که مستقیم از سرِ هفت سین، رفت توی سطل زباله!
خسته ام!
حتی خسته تر از اون آینه ی قدیِ شکسته و پاره پاره!
که با اینکه هنوزم سعی کرده تکه های شکسته شو کنارِ هم نگه داره و از هر کس چندتا تصویر نشون میده، ولی آخرشم جاش کنارِ سطل بزرگه ی توی کوچه است!
خسته ام!
حتی خسته تر از حافظ که میگه:
"درد ما را نیست درمان الغیاث"

ولی نمیتونم تمومش کنم، نه؟!
نمیتونم کم بیارم!
هیچوقت بدون جنگ، شکست رو قبول نکردم!
این بار هم باید بجنگم!
مثل همیشه که با همه جنگیدم، برای تو!
اما این بار باید بجنگم با ...
نه، نمیتونم با تو بجنگم!
اگه زخمی بشی چی؟!
میفهمم حالِ "گردآفرید" رو، وقتی با "سهراب" میجنگید!
اما باید بجنگم!
با این ناامیدی! با این سختی!
تا به همه،
به تو،
به خودم!
ثابت کنم که من برای "من" بودنم، احتیاج به کسی و چیزی ندارم!
که حتی تو هم نمیتونی منو بشکنی!
که ضعیف نیستم! هیچوقت هم نبودم!

پس هفت سینِ احمقانه مو دور میریزم!
برای نو شدن، احتیاجی به تقویم جدید ندارم!
فقط صدای شلیک توپ رو باید میشنیدم، که شنیدم!
حتی شاید گلوله اش رو هم حس کردم!!
پس ...
سالِ نو، توِ نو و منِ نو مبارک!
خسته ام!
حتی خسته تر از حافظ که میگه:
"درد ما را نیست درمان الغیاث"
۰۳ فروردین ۱۳۹۳
ممنونم عزیزم. تو هم همینطور :*
میدونی، امروز داشتم فکر میکردم کاش آدما یه کم همه چیز رو ساده تر میگرفتن! کاش میشد خیلی ساده، فقط دیگران رو دوست داشت! بدون اینکه بخوای برای نوع علاقه یا رابطه ات اسم بذاری! کاش میشد انقدر در قید و بند این اسامی نباشیم!
وقتی ... دیدن ادامه » میگم دوستت دارم، معنیش فقط اینه که دوستت دارم! همین! چرا باید حتما تحلیلش کنی؟! چرا باید حتما نسبتی بین ما باشه تا بتونم بهت بگم دوستت دارم؟! چرا نمیشه تعداد کسایی که واقعا دوستشون داری، بیشتر از صدتا بشه؟! چرا نمیتونم خیلی راحت قربون صدقه ی کسایی برم که کوچکترین نسبتی باهام ندارن و گاهی حتی منو نمیشناسن؟!
کاش همه چیز کمی راحت تر بود! :)
۱۰ فروردین ۱۳۹۳
نیلوفر جان یک چیزی گفتی که دلم گرفت...
وای بر من.
۱۰ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لبهاتان خندان
شادی تان جاویدان
غمهاتان گریزان
بخت تان تابان

خجسته باد نوروز بر شما
هر روزتان نوروز
دیروز،امروز،فردا
همگی پیروز!!!
۰۱ فروردین ۱۳۹۳
نوروز بر شما مبارک باد.
۰۱ فروردین ۱۳۹۳
شما هم همین طور :)
۰۱ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید