تیوال نیلوفر ثانی | دیوار
S3 : 08:01:27
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
* پست موقت

گزیده ها (1)

دعوی اینکه آرتو برای ساده و همگانی کردن (مفاهیم تئاتر) کوشیده است، نادرست و مبالغه گویی است، زیرا گرچه مشکل پسند و پرتوقع است اما انکار نمی توان کرد که قصد دارد به دیدار خواننده بشتابد و با وی گفتگو کند.
برای آرتو این مسئله مطرح نبوده است که سهل الوصول باشد تا دریافت آسانتر شود و راه فهم ، نه چندان سنگلاخ.
آرتو بیش از آنکه بخواهد خود را با خواننده هم سطح کند و کار فهم را بر وی آسان، طالب آن است که خواننده را در همان جایی که هست بجوید و بیابد تا غافلگیرش کند، قرار و آرامشش را برهم زند" با چوب و چماق به جانش افتد" و سرانجام او را به رغم اراده اش به جایی که خود می خواهد بکشاند.
27ص

فرهنگ تئاتر و طاعون
آنتونن آرتو
ترجمه :جلال ستاری

https://t.me/now_theater
تماشاگر باید همان گونه که نزد جراح یا دندانپزشک می‌رود،به تئاتر برود،او باید مطمئن شود که میتوانیم کاری کنیم که داد بزند و فریاد کند...
(آنتونن آرتو)
۳ روز پیش، سه‌شنبه
۱. گردن می‌گیرم :))
۲. باید فرصت بدین از پست‌های قدیمی‌تر خودتون کش‌برم یه‌ذره زمان فعل‌ها رو جابجا کنم که تابلو نباشه بعد تحویل شما بدم :))
۲ روز پیش، چهارشنبه
:)) :))
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایش تئاتر i
«"تآتر" ، نمایشی در ستایش "فرصت" »

می توانیم به چشم نوآموزانی که تفننی یا موقت پای در حرفه ی هنری و نمایشی گذاشته اند بنگریم و همین حداقل هایی که بر صحنه اجرا کردند ، تشویق و ستایش کنیم ، می توانیم با زعم اینکه چنین مسیری را می خواهند ادامه دهند تا به بازیگرانی حرفه ای بدل شوند،نظر دهیم و نقد کنیم ..
می توانیم با تعریف هایِ ملاحظه کارانه با چاشنیِ محبتیِ کودکانه ، با کشیدن دستی بر سرشان، این وهم را ایجاد کنیم که چقدر استعدادهای جوان و بکری در معرض درخشیدنند، می توانیم واقع بینانه، درباره ی آنانی که دراین عرصه شانس کمتری دربازیگری دارند از آنانی که با تمرین احتمال زبده تر شدن شان می رود ، اظهار نظر کنیم .
می توانیم منفعل و بی تفاوت نباشیم و اغماض مان به سهل گیری وادارمان نکند، بگوییم و بحث کنیم و بازخوری به عنوان مخاطب این تاتر داشته باشیم ، می توانیم سکوت کنیم ..

نمایش "تآتر" کاری از هنرجویان موسسه ی" اینجا میان شهر" ست که با آموزش پانته آ پناهی ها، الهام کردا و صابر ابر در طی دوره ای ، بر صحنه آمده اند بنابراین با وجود سابقه و بازی های خوب و قوی این عزیزان، درعرصه ی بازیگری تاتر ، سطح توقع خروجی این دوره را با سایر کارگاه ها ،متفاوت خواهد کرد .
18 هنرجو تکه هایی از نمایشنامه های متفاوت را با انتخاب بخشی از آن، بطور مونوگ با ایده های اجرایی برای وضوح و تکمیل شدن بیشتر فضای آن نمایش ،اجرا می کنند
بخصوص ایده ی اجرایی اپیزود "قوی تر" از شاخص هاست و میزهای گریم و ارتباط نوری و زنجیره ای لامپ ها جذابیت قابل قبولی دارد.
گزینش اغلب بخش های متنی از نظر معنایی بهم مرتبط ست و جذاب به نظر می رسد اما در اجرا چندان قوی نیستند .
اجرای بازیگرانِ جوان،گاها از متوسط هم پایین تر می رود که حتی در بیان و کنترل صدا، ناموفق و نامناسبند ، آخرین اپیزود ( نینای مرغ دریایی چخوف) بازیگر آن اصلا صدای تاتری ندارد ، نه رساست ونه حتی محکم با بُرد کافی ست و انتخاب او برای نقشی که قرار است تاثیرگذارترین بخش نمایش و حسن ختام آن باشد ، ناکارآمد و ناتمام به نظر می رسد.و تنها چند قطره اشک نمی تواند حس لازم را منتقل کند .
اغلب بازیگران بخصوص پسرها، با تجربه ای صحنه ای اندک ایفای نقش می کنند اگرچه در اغلب موارد، صدای محکم و ادای کلمات میخواهد جای بازیهای آماتوری را پر کند. آنهم بر یکی از مهمترین سالن های تاتری که معمولا جای حرفه ایی های این هنر ست ... نه کسانی که به نظر می رسد با حداقل های یادگیری در بخش بازیگری، حالا راهی صحنه ای شده اند که لااقل برای همردیفان آنان حالا حالا امکان حضور ندارد .
اگر طبق برگه ی دست نویس ِهمراه بروشور، قراراست مشق هنرپیشگی الزاما در تجربه ی صحنه ی زنده و واقعی ،لمس و کامل شود، قاعدتا به یمن اسامیِ حرفه ای مربیان و تمایل به فروش و سود بیشترِ مسئولان سالن، این مشق هنرپیشگی در سالن سمندریان ایرانشهر مهیا شده است .. نوعی تبعیض در شرایطی که هماره عَلَم بیداد از بی عدالتی حداقل در هنر ارزشمندی چون تاتر بالا برده شده است و همه ی اهالی آن، به آن اذعان دارند ومعترفند ، و تاتری که می کوشد اتفاقا، جلوه ی درستی از واقعیت های زندگی و زیستی انسانی را ، بازنمایی کند .
همین تبعیض ، دامنه اش می رسد به اینکه چرا سایرگروههای کارگاهی که اتفاقا تعدادشان هم کم نیست، قادر به اجرا در این سالن نیستند؟ و آیا اینکه هنرجویانِ " اینجا میان شهر" آنقدر تافته های جدابافته ای هستند که ستاره های بی شک درخشان آینده ی تاتر این سرزمین، بااین فرش قرمزند؟ و یا ابزارهای تبلیغاتی که یک تابلوی نامرئی دستشان است که اگر شماهم از فردا در موسسه ی "اینجا میان شهر" ( که موسسان و والیان آن مشخصند) ثبت نام و آموزش بگیرید، میتوانید در سالن ایرانشهر اجرا بروید وچه جذابیت و روزمه ای قوی تری ازاین برای یک نوآموز تازه به این عرصه گام نهاده؟
وقتی خروجی این دوره و کارگاه و اجرای بازیگران آن حتی از بعضی از کارگاه های دیگرهم پایین ترست... که بیمن همین ایده ی "از کارگاه تا اجرا" این چند سال نمونه های زیادی از آن را در صحنه ها دیده ایم.
نمایش ... دیدن ادامه » "تاتر" ، نمایشی در ستایش تآتر نیست ... نمایشی در ستایش ِ عاشقان ِ تاتر هم نیست .... نمایشی ست که با استفاده از فرصت، و با نام ِسالن ایرانشهر، و اسامی حرفه ای های عرصه ی تاتر، توانست خودش را مطرح و به نمایش بگذارد ..
نمایش "تاتر" نمایشی در ستایش "فرصت " ست ... فرصتی تبلیغاتی برای موسسه ی " اینجا میان شهر" برای مطرح شدن و دیده تر شدن .وجذب بیشتر علاقمندان بازیگری .. فرصتی سودآور برای صاحبانِ سالن ایرانشهر که بجای یک تاتری که به فروش کافی وسود مناسب نمی رسد، اجرا شود، فرصتی تبعیضانه برای هنرجویانی که بجز یکی دونفر در سطح متوسط ، مابقی حتی از حداقل هاهم کمتر توانستند روح ، حس و نقشِ خود را منتقل کنند اما در یکی از بهترین سالن های تاترکشور اجرا بروند ، و فرصتی روشنگرانه برای مخاطب همیشگی تاتر که بداند درعرصه ی هنرهای نمایشی هیچ معیار و ملاکی که بتواند اندکی در انتخاب های درست ومناسب اورا یاری دهد، وجود ندارد که هیچ حتی جریانات خطرناکی نیز درحال ریشه دوانی است ..

با آرزوی موفقیت برای این جوانانِ علاقمند به هنر تاتر و درخشش بیشترشان با آموزش های بیشتر و کاراتر
نیلوفرثانی
19 مهر97

پ .ن: تعیین قیمتی مناسب از نکات مثبت این اجرا از سوی گروه اجرایی ست ..

سرکار خانم ثانی نازنین سپاس از نقد شما
متاسفانه همینطوره که شما فرمودید و خیلی موضوع دردناکه ، وقتی که میدونیم که سالن ایرانشهر نیز جزو سالن هایی هست که به هر گروهی داده نمیشود و تنها گروه های خاص !! در آنجا میتوانند اجرا بروند و در این شرایط یک مرتبه ... دیدن ادامه » سالن را به گروهی میدهند که بازیگرانشان اولین اجرای صحنه ای خود را تجربه میکنند . در این آشفته بازار تئاتر واقعا مشخص نیست که چه میگذرد :(((((((((
۶ روز پیش، شنبه
خانم اسدپور عزیز چقدر خوشحالم که باشما گفتگو میکنم و آشناشدم .. تجربه های شما حداقل از بسیاری ازما نزدیک تر به ماوقع تاتر و جریانات اون هست ..ممنون که برامون گفتید و میفهمیم این درد،زخم های کهنه ی زیادی داره ...امیدوارم اتفاقات خوبی درراه باشه و تئاتر به ... دیدن ادامه » شرایط مطلوبی برگرده
براتون بهترینهارو آرزو میکنم و موفقیت های بیشتر در صحنه واجرا
۵ روز پیش، یکشنبه
ممنون خانم ثانی عزیز. من هم بسیار خوشحالم از آشناییتون و نظراتتون رو دوست دارم و میخونم.
لطف شماست ...
به امید روزهای بهتر برای تئاتر و برای ما و شما
۵ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"یأسی که ادامه دارد ...."

همیشه فکر می کنم در کنار نمایش ها واجراهای حرفه ای تر ها و سالن هایی که فرمت اجراهایشان تاحدودی مشخص است و اقبال موردنظر شان را دارند ... باید به اجرای جوان ترها و تجربه هایشان هم نشست و سالن هایی که کمتر مورد اقبال اکثریت مخاطبان تئاتر قرار میگیرند..این گزینش همواره دراین سالها مدنظرم بوده است .
اما با بارها آزمون وخطا، واقعا به این نتیجه می شود رسید که دراین شرایط اقتصادی و طیف وسیع اجراها وانتخاب ها ، شاید کمی هم این گروه های جوانترند که باید برای یک اجرای قوی و جاافتاده ، تلاش وزحمت بیشتری صَرف کنند و صِرف رفتن یک اجرای عمومی و یا احتمالاداشتن یک روزمه ی کاری ، نه درحق خودشان و نه تماشاگری که به دیدن تجربه ی آنها با صرف وقت و حال و هزینه می رود اجحافی کنند.
از مشاوره ها، پژوهش ها و راهنمایی هایی برای نمایش و اجرایشان از افراد صاحب نظر و همکاران موفق شان بهره بگیرند تا آنچه را که به عنوان یک اثر هنری بر صحنه می برند ، درخور و شایسته ی این معنا و مخاطب شان باشد .
این چندمین بار در مدت کوتاه گذشته است که بازهم مایوس از رفتن به یک نمایش با معیارهای تجربی و جوان و غیرحرفه ای تر شدم
و سالنی که دارد کم کم اعتبار ضعیفی از اجراهایش را به کارنامه اش می افزاید

اجرای نانوشته ، نمایشی ست که نه متن قوی و محکمی دارد و نه اجرای جا افتاده ای
نه بازی ها کار شده و مسلط است نه هماهنگی مناسبی در حرکات جمعی و فیزیکال وجود دارد
نه طراحی لباس و صحنه و گریم حرفه ای ست ونه کارگردانی درستی به چشم می خورد
همه چیز درهمان وهله ی اول حس کپی کاری های دسته چندم را القا میکند و در ادامه هم این احساس تاییدمکرر می شود.آنقدر زیاد که دیگر دلزدگی هم توامان پیش می آید..حتی درحد یک کارکلاسی یا اتود اولیه ی تمرینی نیز نمی شود به آن نمره داد.
گروه های اجرایی همواره از مخاطب ، حمایت می طلبند ، بدلایل زیاد و گاها موجه، این درک از سوی مخاطبان کمابیش وجود دارد و قدم هایشان را بر می دارند دراین آشفته بازارِ معیشتی، همچنان برای هنر و تاتر هزینه می کند ... اما آن طرف ِاین معادله چه نقشی دارد؟هرچه بسازد و سرهم کند مشمول آن حمایت قرار میگیرد؟حمایتی که فقط دیده شدن را نمیخواهد بلکه تامین هزینه هایش را هم می طلبد.
آنقدر که حتی از اعمال تخفیف ها و یا اجراهایِ با بهای بلیط معقول تر ، پرهیز دارند.

گاهی ... دیدن ادامه » لازم ست این سوال را از کارگردانان نمایش ها بپرسیم : اگر یک اثر هنری قرار باشد تکرار مکرارت بدون هیچ تفاوتی و تاثیر عمیقی و نکته و حرف جدیدی باشد ، لزوما چرا تولید وساخته می شود؟ چه دریچه ای را می گشاید؟ چه فهمی را ایجاد می کند؟ چه دستاوردی دارد؟ در بدنه ی جریان تاتر چه سهمی دارد؟

و از خودمان به عنوان مخاطبان تاتر این سوال را : که بعنوان تماشاگر ومخاطب صرف تئاتر، تاوان حمایت و توجه به گروه های جوان تر و دیده شدن شان ، را تا چه اندازه باید بپردازیم؟ و در برابر این حمایت چه حقی داریم؟ و اگر سالن های این اجراها خالی و با حداقل تماشاگر اجرا می شود و هزینه ها و فرصت هایی بسیاری که می سوزد به چه عواملی مربوط ست؟ آیا کم کاری ما تماشاگران است؟ یا ضعف اجراها؟

با سپاس
نیلوفرثانی
17مهر97
پ.ن: اجرا با نیم ساعت تاخیر شروع شد..


دقیقا حق با شماست نیلوفر جانم
بنظرم اکثر ما در این مورد که باید از گروه های جوان حمایت کرد، اتفاق نظر داریم و البته کارهای این عزیزان رو با اغماض ( و درک شرایط و سختیها) میبینیم.
ولی من هم معتقدم جوانان امکانی دارند که سایرین کمتر از آن بهره مندند و اون ... دیدن ادامه » چیزی نیست جز ذهنی فعالتر و احتمالا خلاقتر و اطلاعاتی جدیدتر که به فرد امکان نوآوری میده و چه امکانی از این ارزشمندتر؟
کاش گروه های جوانتر از امکاناتی که دارند به شکل خلاقانه استفاده کنند نه اینکه سراغ کپی کردن کارهای گذشته بروند که نه جذابیت چندانی برای سازندگانش داره و نه مخاطبانش!
۱۸ مهر
مرسی خانم ثانی
۱۷ ساعت پیش
زهره جان عزیزم ممنون ازشما
۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایشگاه ساکن‌ها i
"سکونی در آستانه ی طغیان"

الهه حیدری بانوی هنرمندی ست که مجموعه آثار دیگری از خود را به نام "ساکن ها" در گالری اثر در معرض دید عموم گذاشته است . تابلوهایی در راستای همان سبک نمایشگاه قبلی اش"حوالی اجسام" در سال94 ترکیبی از فضاهای لَخت و متمرکز بر ثقلیتِ اندامی زنانه که در فیگورهای نشسته ،"ساکن ند" .
زنانی که درسکوتی رخوت انگیز، در انتظار مانده اند . با رنگ هایی سرد و طیفِ سنگینی،که آنان را احاطه کرده است دهانی که ندارند و زبانی که خاموش است .و صورت هایی که مخدوش ند.
الهه حیدری انفعالات روانی را در جسم ها تبلور داده است و در عینِ ترسیم ِسکونی معنادار ، آشوبی را به تصویرکشیده است که شور عاطفی زنانگی دارد درچین و شکن و تای هر لباس و در فیگور هر اندام .. ترتیبی به سمت حرکت، درعین ایستایی ... لم دادگی و یک بر افتادگی در اذعانِ سقوطِ ثباتی ... دیدن ادامه » که ساختگی ست .و آرامشی که اگرچه سازگار اما موقتی ست. و انتظاری که از پس آن ،رویشی حقیقی ست.

اثرها ،سوژه هایی با اُبژه ای چندگانه اند، از تبارشناسی سکوت و ممنوعیت ها ،تحمیل ها وخستگی ها تا زن بودگی در بازنمایی کنش ها .. لحظه ای که پیش از وقوع ست. و سکونی که هر آن،بیم برهم خوردنش می رود .
هرچند بی تحرکی، انتظار، خستگی و جاماندگی زنان ، در احاطه ی پیوندهای عاطفی وحجمی با اشیا رخداد هر تابلو به نظر می رسد اما قابلیتی رسانه ای برای هزاران حرف ناگفته و هزاران عملِ انجام نشده درهر اثر ،مشهود ست .
در مواجهه ی نخست زنانی بی دهان، روبرو ، نیم رخ یا پشت به زاویه ی دید در فضایی دوبعدی،صورت های سرد، در رنگ هایی ملایم ومات با ترکیبِ نور و سکوت، به سمتِ القای هرچه بیشتر محرومیتی از ارتباط ، اعتراضی آشکار و یأسی مفرط دیده می شوند اما در آمیختگیِ ثانوی،مناسباتی ژرف تر و ملموس تر از بستر رخوتی سر برمی آورد که عنقریبِ رخدادی نو است . زنانی که گویایِ وضعیتی انزواییِ اجتماعی_فردی،عاطفی و عدم درکی هستند که بی تاریخ همواره با آن درگیر بودند اما مستعدِ جنبشی انقلابی، برای قطع این ریتمِ محض ِ حاضرست .
هر اثر اگرچه مستقل اما در ترکیبِ مجموعه ی حاضر پیوندی ناگسستیِ معنایی دارد .زنانی که رنجیده اند، منتظرند، خسته اند اما مترصدِ لحظه ای برای وقوعند. واین زن شدگی در معنایِ حقیقی و سکونی در آستانه ی طغیان ست .

نیلوفرثانی
13مهر97
نیلوفر عزیز خیلی خوشحالم که نظر خواندنی تو دوست اندیشه ورزم را درباره این آثار می خوانم.
در واقع بخشی از ارزش آثار هنری فکور، در گستردگی و تنوع تفسیر و آرا در موردشان است.
من در این نقاشی ها بیشتر نوعی کنش درونگرا دیدم, نوعی آرامش درونی غمگین اما امیدوار ... دیدن ادامه » که اتفاقا هرگونه پسیویتی و انفعال را کنار خواهد زد و یا دست کم چنین تصمیم را درونی کرده و به گونه ای زیبایی شناختی منعکس می نماید ... این تن ها اتفاقا برخلاف ظاهری رخوت الود اصلا منفعل نیستند بلکه گویی خبر از انقلابی درونی در خویشتن دارد.... اقامت در دریاهای شگفت انگیز درون ... و در این ادراک شگرف و عمیق و مغموم البته مرزها و حصار های حتی جنسیتی گسسته می شود به طوری که جسمانیت زنانه مرزهایش به انسانیت می گسترد و هر انسانی, زن و مرد از این به وقوع پیوستن و یگانگی با اقیانوس درون سیراب و امیدوار خواهد شد چون سرنوشت بیرونی بسیاری از آدم ها شکست و جاماندگی و ممنوعیت ها و.... است .اقامت و ساکن شدن در کهکشان درون که این فیگورها نویدش را می دهد، نجات دهنده به نظر می رسد. به همین دلیل این رنگهای سرد شیرینی دلپذیر و امیدوارانه ای را باز می تابد و حذفها و منع ها وسیله ای میشود برای بازیابی قدرت درون و اتکا به خویشتن خویش این فیگورها که در اشیا کمتر و کمتر شده حریم شخصی اش به آرامش با وقار و بی نیازی بشارت خواهد داد.
درود به ذهن و قلم ات رفیق هنرمندم
۱۷ مهر
نیلوفر جان همیشه خواندن نوشته هایت و گفتگو با شما بزرگوار برایم آموزنده است . ممنون از این حضور ارزشمندت
۱۷ مهر
اردات دارم دوست فرهیخته جانم که همیشه گفتگوهای پربهره ای رو ایجاد میکنی ... سپاس دوست من
۱۷ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مورخه ی 14 مهر 1286 هجری شمسی
111سال پیش
طبق اصل چهارم متمم قانون مشروطه
" تهران " پایتخت شد ..

"روز تهران مبارک "

http://s9.picofile.com/file/8339128242/photo_2018_10_06_03_47_42.jpg
و درست 3 روز 71 سال بعد من در پایتخت به دنیا امدم
:))))))))))))
۱۴ مهر
اگرچه به تالع بینی ماه ها اعتقاد ندارم، ولی توی ناخودآگاهم مهر ماهی بودن رو امتیاز ویژه ای برای آدم ها میدونم

همیشه سرفراز و سربلند باشید آقای لهاک
۱۴ مهر
جناب غیوری سپاسگزارم
۱۵ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صرفا جهت اطلاع
«پست موقت»

او (شهاب راحله- کارگردان) درباره محتوای این اثر نمایشی نیز توضیح داد: نمایش «به آسمان نگاه کن» به نوعی حرکت انسان از زمان تولد است تا رستگاری. به این معنی که این انسان در طول عمر خود چگونه مسیری که در آن پُر از عروسک‌هافریبنده و سراب‌های دنیایی است را پشت سر می‌گذارد و چگونه می‌تواند با توسل به توسل راه راست و رستگاری را در این میان پیدا بکند. در واقع اگر خواسته باشم خلاصه‌ای از روایت این نمایش را عنوان کنم باید بگویم که این نمایش روایت انسانی است محصور در صنایع و در بند تکنولوژی و فناوری و... است که هر عروسک و دست‌سازی به او داده شود آن را در آغوش می‌کشد و به آن دلبسته شده و به ضلالت می‌رسد، در این میان تنها راه نجات فرد از این ورطه، قرآن و تمسک به اهل بیت(ع) و اولیاء‌الله است.
این کارگردان همچنین اضافه کرد: ما در این ... دیدن ادامه » اثر سعی کردیم با استفاده از زبان بدن، اصوات و موسیقی به نوعی به مخاطب این فرصت را بدهیم که پیام اثر را به حالتی که خودش می‌پسندد درک کند، اما در جاهایی هست که مجبور هستیم از صوت قرآن استفاده کنیم. به طور کلی سعی کردیم که بسته‌بندی حرف‌مان طوری باشد که مخاطب نگوید من رفتم و نصیحت شنیدم.
راحله درباره شیوه اجرایی این نمایش نیز توضیح داد: سعی کردیم طراحی نمایش در فضایی سورئال جلو برود و با توجه روایت‌ها در این اثر که بیشتر فضای فرم را به ذهن متبادر می‌کند در این کار کمتر از فرم و حرکات بدنی استفاده شده است
.
بخشی از مصاحبه ایران تاتر با کارگردان اثر

خود ایشان در مصاحبه عنوان کردند که نمایش شان درگروه دینی و ارزشی و فرم ست اما چرا دربرگه ی نمایش این گزاره ها لحاظ نمی شود واقعا نمیدونم
متن کامل در لینک زیر
http://irantheater.ir/fa/111475
نیلوفر جان
احتمالا دوستان در لایه لایه این نمایش به مفاهیم متفاوتی دست پیدا کرده اند که کارگردان از اونها بی اطلاعه!!!
۱۳ مهر
دیالوگ داشت، فیزیکال را سعی‌ میکردند، قسمت اوجش یک چار ملقی از انسان گمراه بود (با قافه یا غین ؟)
۱۴ مهر
ممنونم سپاس بسیار ..
۱۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روابط عمومی و تبلیغات ِ محترم نمایش
باورکنید روزی ده بار مسیج تبلیغاتی نمایش‌تان راهم ارسال کنید بازهم برای کشاندنِ ِمخاطبان به سالن کافی نیست
بجای اینهمه هزینه ی تبلیغات بهترست نرخ بلیط هایتان را متعادل کنید ..

با سپاس
پ.ن:
1/ امروز برای پنجمین بار مسیج تبلیغاتی تان ارسال شد و درجا هم دیلیت فرمودیم
2/ جان عزیزتان چکار کنیم دیگه برایمان مسیج نفرستید؟
3/بماند که از شنبه کچلمان کردید با اینهمه پیامک تبلیغ..
4/ میدانم دلتان جا نمی گیرد یک صندلی حتی تا ابرقله های بالکن 3 بی فروش بلیط خالی بماند اما مرحمت کنید ما را معاف بفرمایید ..
:))) طفلیا گناه دارن خب
۱۱ مهر
خانم ثانی بسیار بسیار سپاسگزارم بابت وقتی که گذاشتین و توضیحی که دادین.با توجه به توضیحات شما تصمیم گرفتم که نرم.
در عوض با تعریف آقای لهاک از مساله غامض و لوله ، این دو نمایش رو جایگزین کردم.
باز هم سپاس.
۵ روز پیش، یکشنبه
اختیار دارید خواهش میکنم .. امیدوارم تئاترهای دلچسبی براتون باشند .
۵ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


"تئاتر میلیاردی برای بی‌نوایان"

اینروزها از پروژه ی جدید تئاتری موزیکال و پر دبدبه با نام " بینوایان " اثر معروف ویکتورهوگو صحبت می شود که تبلیغاتش را از مدتها پیش وقتی هنوز بازیگرانش مشخص نبودند در بیلبوردهای بزرگ سطح شهر با "به زودی " آغازکرد و خودش را در ذهن مردمی که هرروز می دَوند تا با شرایط فاجعه بار نابسامان اقتصادی این روزها، زندگی شان پیش برود، با تناقضی آشکار، از نامِ تئاتر تا مکان اجرا، تحمیل کند.
تئاتری که حسین پارسایی، پس از الیورتوئیست طی زنجیره ای درهمان سبک و سیاق، اینبار دریک سالن مجلل رویال در هتل 5 ستاره اسپیناس پلاس با امکانات بالای موسیقی و کنسرت و جایگاه های وی آی پی و ویژه، تئاتری موزیکال را به صحنه می برد.
سالنی که با ظرفیت بالای خود حدود 2500 نفر و اجاره بهای بیش از 55 میلیون تومان برای هرشب، و هزینه های مجزا برای سیستم صوتی و موسیقی، انتخاب شده و سلبریتی های پرفروش و پولساز هم برای نقش های اصلی گزینش شده اند، سلبیرتی هایی که برای هر شب اجرای خود دراین تئاتر نیز، مبالغ چند میلیونی دریافت می کنند تا میزبان مخاطبانی باشند که قراراست "بینوایان" را بر صحنه ببینند.
با یک حساب بسیار ساده، وبا یک اجرای 60 روزه و حدود تقریبی هزینه ها،ومنطق سرمایه گذاری، می توان تخمین زد برای سود دریافتی قابل توجه سرمایه گذاران این تئاتر، بهای بلیط برای هر تماشاگر باید حدود 250 هزارتومان باشد.
آنچه که امروز بعنوان پرسش ها و دغدغه های اهالی تئاتر مطرح است، این ست که با وجود شرایط نابسامان معاش جامعه و فروپاشی و بحران اقتصادی موجود، درحالیکه بسیاری از مردم در مضیقه ی گذرانِ روزانه ی زیستی خود هستند،و مبلغ ریالی 4 بلیط ازاین نمایش،هزینه ی یک ماه زندگی یک خانوار است، و درحالیکه تئاترپیشرو و تاثیرگذار دارد به محاق می رود، اجرای چنین تئاترهایی با قیمت های نجومی بلیط هایشان، که صرفا و مشخصا برای یک طبقه ی مرفه و سرمایه دار و تنها براساس صحنه آراییِ شکیل و زیباگرایی ست ،چه لزومی دارد؟
حضور بازیگران و هنرمندانی که همواره، مردمی بودن شان را در صفحات اجتماعی و تریبون های مختلف، ادعا کرده اند، و معترض به وضعیت اقتصادی هستند، چه معنایی بجز وارد دایره یِ بی تفاوتی به اکثریتِ مردم، به قیمتِ درآمدِ نجومی چندشب اجرا، و تقویتِ روالی دارد که تئاتر را هرچه بیشتر به محدوده ی افراد خاص می راند؟
اگر قرار است خصوصی سازی تئاتر منجر به "تئاترِخصوصی" و "اشرافی" شود، وتنها درخدمت درصد بسیار کمی از جامعه قرار گیرد، آیا نقش آگاهمندی و پیشرو بودن هنر و تئاتر، معنای متناقضی برای ادامه ی جریانِ فعال و حیاتِ او نخواهد بود؟
آیا تئاتر بیش از آنکه نیازمند سالنی 5 ستاره و هزینه های عجیبِ حضور چند سلبریتی دریک اجرا، وموزیک و رقص باشد، نیازمند ارتقایِ سطح محتوایی و فرمی نیست؟و نیازمند زیرساخت ها و شرایطی که باعثِ حضور اکثریت "مردم " و علاقمندانِ بیشتر هنر، باشد؟
آیا در طی سالهای اخیر با روندخصوصی سازی تئاتر، انحراف این روند به سمت تئاتر تجاری و گیشه ای و استفاده از چهره های سینمایی و متن های کمدی و مبتذل، با نرخ های نامتعارف بهای بلیط ، و درنتیجه ایجاد جمعیتی جدید بعنوان مخاطبانِ تئاتر که دیگر نه برای دریافت و اندیشه، بلکه فقط برای سرگرمی و خندیدن و ژست های متفرعنانه تئاتر بین شده اند، نبوده است؟
آیا نبض تئاتری که روزگاری پیشروِ تفکر روشنفکری و پیشگام ِاندیشه ورزی و جریان مولف هنر بوده است، دراین تنگنا همچنان خواهد زد؟
آیا تئاتری که درایران هنوز قدمت چندانی ندارد، و با تلاش و زحمات بسیاری از گذشتگان و استاتید این حوزه که با انواعِ ممنوعیت ها و موانع، سعی کردند چراغ تئاتر را روشن نگه دارند، راهی وادیِ لوکس نشینی نخواهد شد که مخاطب اندیشمندش را با کیسه های زراندوز تعویض می کند؟

آیا ... دیدن ادامه » تئاتری که مدتهاست "کاپیتال" شده و عملا (بجز درمواردی نادر) از دسترس سایر علاقمندانش در شهرستانها و تغذیه ی تئاتر از ایده ها و منابع غنی نمایشنامه نویسی بومی و غیر مرکزی،خارج و تنها معطوف به پایتخت نشینان شده است، کم کم از دسترس آنان نیز خارج و تنها ویژه ی قشر سرمایه دارو مرفه ای خواهد شد که اساسا در سیطره ی سرمایه داری، آنقدر مصرف کننده اند که حتی تئاتر را نه برای محتوا و تاثیراتِ اندیشه سازش، بلکه برای ارضای شهوتِ لوکس بودنش ، آنهم در سالنی هرچه مجلل تر وکمتر عمومی بودن، می خواهند؟!

آیا برای تئاتری که سالهاست خصوصی شده وحتی آنان که سالهاست دراین حوزه تهیه کنندگی و کار می کنند، تهیه ی تئاترهای پر هزینه اشان در یک محدوده ی مشخص ست ، درچنین سرمایه گذاری عظیمی که هزینه هایش بیش از 4 میلیارد و سود درآمدش بیش از بودجه ی کل یکسال تئاتر کشور ست ،می تواند ازیک بخش خصوصیِ مستقل باشد؟

درطی این سالها اسپانسرهای خصوصی رویدادهای هنرهای نمایشی، بسیار سخت، جذب می شوند چرا که می دانند برگشت سرمایه ی آنها،بدلیل مخاطبان محدود و احتمال توقیف نمایش ها بی نظارتِ مشخص، به هدف سرمایه گذاری شان نزدیک نیست .. و تنها در شرایطی که تضمین این برگشت وجود داشته باشد حاضر به همکاری هستند همین هزینه های گزافِ هر اجرا و مشکلات معیشتی هنرمندان، و از طرفی دور شدن از ماهیتِ مردمی و هدفمند تئاتر، استفاده از بازیگرانِ چهره و متن های کمدی عامه پسند و بعضا چند اشاره ی گل درشت سیاسی، در سالن های خصوصی، با افزایش بهای بلیط ، امری ضروری کرده است که در نهایت باعث ایجاد قشر جدیدی از مخاطبین تئاتر شده که بیشتر از آنکه فرهیختگی را دنبال کرده و پرروش دهد، بدنبالِ رنگ و لعابِ ظاهری و سلفی های متعدد با سلبریتی، و تظاهر به علاقمندی هنری ست که با محتوای آن هیچ نسبتی ندارد. او اساسا اصل تئاتر را دنبال نمی کند، حتی اگر تبدیل به گروهی تئاتربین شده باشد.
هاینر مولر نمایشنامه نویس مطرح آلمان شرقی، می گوید: در کاپیتالیسم نمایشنامه نویس باید کمدی می نوشت و در استالینیسم او مجبور بود تراژدی بنویسد.

این همان سیطره ی سرمایه داری بر هنر و تئاتر است که چنگال هایش را بر بدنه ی تئاتر مولف و جریان ساز و مردمی، با توجیه فراروی از ممیزی های دولتی و ساختار تئاتر دولتی به تئاتر خصوصی و آزاد، حتی با وجود همان نظارت ها و مرزهای سیستمی، هرچه بیشتر فرو می کند چنانکه بعد از چند سال از ایجاد تئاترخصوصی و سالن های مستقل (مستقل در تعیین بهای گیشه، نه عملا در محتوا و ساخت) ازنمایش هایی با نرخ بلیط دوبرابر و سه برابر ، امروز به نمایشی می رسیم که میانگین نرخ بلیط آن 7 برابر است.. واین جهشی ست که آینده ای رقت بار را برای تئاتر رقم خواهد زد وقتی تمامِ فاکتورها و معیارهای یک نمایش صحنه ای را از آگاهی، اندیشه ورزی ،خلاقیت و تجربه های آوانگاردی، به جهتِ سرمایه محوری،و رقابتی بین مافیاهای کیسه اندوز حوزه ی تئاتر ،سوق می دهد و تئاتر را آلوده ی پول های کثیفی می کند که نه تنها رشد محتوایی ندارد بلکه براساس همان صرف هزینه های هنگفت و بزک دوزکِ بصری و فرمی، به ابزاری برای تحمیقِ جمعیتی تبدیل می شود که بدون داشتن تحلیل و توقعِ ادراک هنری، اشیاءِ مصرف کننده ای می شوند که منطق سرمایه داری و اپورچونیستی ِعده ای سودجو آنها را می بلعد. و تفاله ای پس می دهد که مفتون و مرعوب همین ساز و برگ سالن مجلل رویال هال ها، سلبریتی ها و گریم ها و دکوری باشند که تفاخری کاذب و فرهیختگیِ منفی،احساس ِخاص بودن شان را تقویت کند، شهوتی که مصرانه می خواهد،اختلاف طبقاتی اش را حفظ و برخ بکشد، بی آنکه بدانند، نه آنها و نه تئاتری که دریافت ها و باروری آگاهی و زیباشناختی اش، بلکه تنها استخراجِ اسکناس هایی مطرح ست که از جیب آنها به پروارتر شدنِ سرمایه گذارها و جسورتر شدن برای ادامه ی پروژه های "تئاترِ وال‌آستریتی"* ختم خواهد شد
و زنجیره ای از کارکرد سرمایه را در قالبی از اندیشه خلط خواهد کرد که دیگر نه تنها مخرب و بازوی قلع و قمع تئاتر وهنر، بلکه، در جهت پیاده سازی برنامه ای ست که طبق چارچوب های تفکر مسلط اجرایی شود و یکی از مسیرهای مهم ، معتبر و جریان ساز اندیشه و باروری و رشد ذهنی و درونی افراد جامعه را سلب و محو خواهد کرد.
تئاترهای وال آستریتی، نه تنها مخدوش کننده ی حقیقت تئاتر، بلکه مسدود کننده ی پویایی و مرگِ جریانی ست که سالها برای آن خون دل ها رفته است و این حق تئاتر ومخاطبانِ واقعی اش نیست.
این چونین در طی سالهای آینده، به دلیل خالی تر شدن سبد اقتصادی و توانایی مالی افراد ازاجراهای هنری وتئاتری ، دیگر اثری از یک تئاتری که اساسا اندیشه ساز و تولید محتوای فرهنگی و فکری ست، نخواهد بود.


نیلوفرثانی
6مهر97

منابع:
1/مقاله ی :تئاتر وال استریتی / محمد رضایی راد
2/چیزی شبیه بازیافت زباله/ گفت‌وگو با رضا سرور/ شهریور97
3/تئاتر کاپیتال: نگاهی به تئاتر تهران و شهرستان‌ها
4/سایت سورانتو / سامانه ی آنلاین اجاره ی سالن های تهران
خانم ثانی متاسفم که تئاتر هم مثل همه موجودیت های دنیا در خدمت مرفه بی دغدغه ایست که برای سرگرمی شدن می آید
و ........
و البته آقای پیروز فر نوید محمد زاده قبلاً هم در خدمت هنر زوال یافته وپر زرق و برق سرگرم کننده بوده اند
تکلیف کارگردان هم که معلوم است
اثر ... دیدن ادامه » بازبینی نشده و مجوز گرفته نشده تبلیغات چند صد میلیونی میکند و ........
هیچ نهادی ناظری هم نیست که سوالی بپرسد
۰۷ مهر
:))))) حق داری نیلوفرجان ..
فضای عجیب و غریبی داره ایران یک نفر از فرط نداری خودشو جلوی شهرداری آتیش میزنه یکی هم حاضره چندین برابر قیمت برای یک کالا پول بده
شکاف طبقاتی خیلی عمیق تراز اونی ست که اصلا می بینیم یا تصور می کنیم ..
۴ روز پیش، دوشنبه
نیلوفر خانم با نظرتون موافقم برای کسی که پول داره این ارقام ناچیزه و خودش را درگیر بازی خرید بلیط نمیکنه بعید هم نیست بلیطهای ردیف های اول توسط افراد خاص خریده شود و با قیمتهای گزاف فروخته شود در ایران در هر موضوعی ردپای دلالان دیده میشود
۴ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"وقتی فاصله ی مرگ و زندگی، پنگوئن بودن است ."
«_به بخش هایی از داستان اشاره شده است _»

درباره ی رمان "مرگ و پنگوئن"، اثر اندری کورکف که بعنوان مهمترین نویسنده ی اوکراین بعد از فروپاشی شوروی سابق مطرح ست ، بسیار نوشته اند، چه کن کالفوس منتقد نیویورک تایمز و چه منتقدان وطنی..کتابی که از پرتیراژ ترین رمانهای اروپایی ست و اقبال خوبی داشته است؛ آنچه بیش از همه در خط روایی رمان به چشم می خورد، تنش، بی ثباتی و فضایی از رعب و کشتار و ناامنی در جامعه ای تازه استقلال یافته وحضور قدرت و مافیای حزبی و سیاسی ست؛ فضایی که برای اروپای شرقی بسیار مملوس ست..
داستان، شرح حال نویسنده ای جوان ست که اگرچه نوشته هایش خوبند اما مورد توجه قرار نمی گیرند و پنگوئنی که با او هم خانه شدهَ ست .. و به سفارش روزنامه ای آگهی ترحیم افرادی را می نویسد که هنوز زنده اند اما این خود سرآغاز درگیری او با ماجراهای عجیبی می شود که "مرگ" سرسلسله ی تمام آنهاست ..

محمدچرمشیر، با دست مایه قرار دادن این رمان که طنز سیاهی دارد، و برجسته سازی مفاهیمی از آن بادیدی ابزوردتر، نمایشنامه ای را به رشته ی تحریر درآورده که باهمان نگاه آشوبنده و آشفتگی اجتماعی و سیاسی، به استحاله ی انسانی می پردازد که در تهاجم و تجاوزِ قدرت و حاکمیت،مرگ و کشتار، از انسان بودن می گریزد و حیوان شدن را ترجیح می دهد.

پنگوئنی که با تمام افسردگی و سکوتِ خود، یکی از مهمترین عناصر داستان و نیروهایِ زندگی و ادامه ی حیات است .اگرچه بیشتر روزش را در وان و سه وعده خوردن ماهی سپری می کند، اما پس از او، گویا تمام رشته های ربط نویسنده به امید و زندگی، گسسته می شود. او همان موجودیتی ست که تعلق، عشق، ونمادی از شرایطِ ماندگار و متعادل، با "مرگ"ش، به اتمام می رسد ..
پنگوئنها موجوداتی اجتماعی و گروهی هستند که اگر از محیط زیستِ واقعی خود دور بیفتند، از تنهایی و آب وهوای نامناسب، نمی تواند به زندگی ادامه دهند.
نمایشنامه ، بخوبی توانسته است،فضای رنج، تنهایی، سردی، انزوا و پوچی آدمها را به تصویر بکشد و علی رغم تفاوت های زیادی که با کارکترهای رمان، دارد اما پیوند ابتدایی و پایانی را مشابه، حفظ کرده تا خط و ربط داستان اصلی با نزدیک تر شدن به فضای ِمورد نظر چرمشیر در تمرکز بر تغییرات فردی و مسخ شدگی نویسنده و اوضاع مشوش بیرونی، برای تماشاگر،اساسی تر جا بیفتد.
آپارتمانی که دیوار ندارد و شخصیت هایی از یک مافیای مخوف سیاسی از تاریکی و بدون هیچ عبور از دری، وقت و بی وقت وارد و خارج می شوند. سفارش هایی برای آگهی ترحیم دارند که در حقیقت، سوژه های قتل وکشتارهای بعدی ست. سفارش هر آگهی، پیامی از وقوع قتل آن فرد ست که پیشآگهی‌اش داده می شود. و بدین ترتیب نویسنده وارد دایره ی زنجیره واری از پاکسازی های سیاسی می شود که دستورش از یک ناظر کلِ مخفی ست .
مرگ و پنگوئن، روایتی از گریزناپذیری آدمی در تارهایِ رویدادهای سیاسی و فجایع و جنایاتی ست که هرچقدر بخواهد بکارخودش و نگهداری پنگوئنش مشغول باشد بازهم درآنهاگرفتار می شود، وهرچقدر بخواهد "کمتر بداند تا کمتر درخطر" باشد، بازهم روند اتفاقات او را وارد مسیری می کند که بداند و ریسک خطراتش را بپذیرد و تاوانش را بدهد.
تاثیرِ امر سیاسی، در تغییرات اجتماعی، چه درمتن و چه در اجرای درخشانِ پیام دهکردی، بر تک تک افرادی که چه در رأس و بطن آن، که مهره ها را جابجا می کنند وچه ویکتورِ نویسنده، و سونیا دختر یکی از آن عاملان جنایی،بعنوان افراد عادی تر، موثرست و انفعال و انزوا،حاشیه ی امنی بوجود نخواهد آورد. سیستم حاکمیت، با نفوذ، تجسس و ردیابی افراد و بازجویی از آنها، روندی را شکل می دهد که حتی تک تک افراد جامعه،وضعیت موجود را بپذیرند و به آن تن دهند مگر آنکه احتمال حذف ومرگ خود را بپذیرند. فشار و ارعابی که همواره تهدیدی ست که یا مطیع باشند و مهره ای هدفمند، یا از چرخه حذف شوند.
این ... دیدن ادامه » سیاست کثیف و رایجی ست که افراد را به دلایل زیادی وارد کار کثیف وهمرنگ ِ حاکمیت برتر و عاملان جنایتها می کند حتی اگر درحوزه ی فرهنگ و زیست روزمره ی آنان باشد تا حداقل فاصله ی ایدئولوژی برای کنترل و تسلط بر همگان ایجاد شود.

مرگ و پنگوئن، داستانِ خوردگی روان و احساس آدمی در تنهاییِ مفرطی ست که حتی اگر بخواهد باعشق ترمیمش کند، قادر نیست . وحتی اگر بخواهد خودش را از دایره یِ فجایعی که هرروز پیرامونش اتفاق می افتد،جدا کند، ممکن نیست.
چرمشیر اگرچه مرگ و پنگوئن را به شیوه ی مختصرتری از رمان اصلی روایت می کند وسعی دارد در تصویری درست از فضای حاکم و سیر استحاله ی نویسنده و حتی با تغییر نقش سونیای 4 ساله به دختری جوان و ایجاد ارتباطی حسی و عاطفی، بیش از پیش بر فقدان عشق و امنیتِ روانی تاکید کند بااینحال بدلیل سیرِ تند و گاها حذف بسیاری از رخدادها، اجازه ی تکمیل شدن هر قطعه با قطعه ی بعدی را بطور کامل نمی دهد. و مخاطب با سرتیترهایی از اتفاقات مواجه می شود که بیش از درک روند جاری، نتیجه نهایی داستان را مهم می کند.اگرچه در بازنمایی "قدرتِ مرگ" با فانتزی پنگوئن،و احوالات او و دردی که در جامعه ی امروز ما نیز بوفور دیده می شود،موفق است.

طراحی صحنه و وجود بلورهای سفید که تداعی سرزمینی موعود، سپید، آزاد و امن ست، بازی جا‌افتاده ی عباس جمالی و حضور پنگوئن عروسکی که دقیق و حرفه ای باران وقارکاشانی خردسال، ایفاگر نقش آن ست، طراحی نور و موسیقی و افکت های مرتبط با فضای جنایی داستان، دکور اندازه و کارا، همه و همه اجرایی منسجم و کارگردانی ِموفقی ر را رقم می زنند.

آنچه بر صحنه ی چارسو اجرا می شود، زیست هر فردی در یک جامعه ی بی ثبات و بلبشویِ سیاسی واجتماعی با سیطره ی حاکمیتیِ فاسد و با گریبانگیری تنهایی ازلی، وعدم امنیتی ست که زندگی ش را از انسان بودن به جانور بودن تقلیل می دهد و ازاو موجودی استحاله شده می سازد که تنها راه نجاتش را مهاجرت و رفتن از آن جامعه می داند.
آخرین دیالوگ نمایش از زبان ویکتور نویسنده، تکان دهنده ترین و مهمترین بخش نمایشی ست که تابلوهای هشدارش را بسوی تماشاگران و افراد جامعه از آینده ای می گیرد که ممکن ست عنقریبِ روزگار خودشان باشد ..
" من پنگوئنم ".*

با آرزوی موفقیت بسیار برای جناب دهکردی و گروه خوب و حرفه ایشان
نیلوفرثانی
منتقدهنرنت
13 شهریور 97

* : دیالوگی از متن ..
منبع :1/ رمان : مرگ و پنگوئن/ اندری کورکف/ ترجمۀ شهریار وقفی پور/ نشر روزنه
2/ مقاله ی «مرگ و پنگوئن»؛ یک کمدی سیاه/کن کالفوس/ لیلا عبدالهی‌اقدم

http://www.honarnet.com/?p=2123
درود بر شما سرکار خانم ثانی بزرگوار،خواندن نقد زیبا و توصیفات شما از این اثر بسیار لذت بخش بود،سپاس برای وقتی که گذاشتید،قلمتان ستودنی ست.
۲۲ شهریور
سرکار خانم ثانی نازنین
سپاس از توضیحات و تحلیل جامع و کاملتان.
مانند همیشه بسیار لذت بردم. :)
۲۳ شهریور
جناب رزمجوی عزیز سپاس بیکران از لطف وتوجهتون ... ممنونم که نظرتونو فرمودید ..
۲۴ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"فیلی که از قاب بیرون پریده است "

" فیل در تاریکی " نمایشی برگرفته از رمانی پلیسی جناییِ اصغر هاشمی نژاد در دهه پنجاه است که به عنوان اولین داستان پلیسی ایرانی با اِلمان‌ها و شخصیت پردازی کاملا آشنا، ساخته وپرداخته شده است .اما آنچه در صحنه ی نمایش پالیز اجرا می شود متنی از محمد زارعی است که تغییرات زیادی را در روند رمان داده است و آنقدر این تغییرات چشمگیر ست که مشخصا از روایت اصلی جدا می افتد . حتی در توضیح برگه ی نمایش، خط ابتدایی رمان درج شده درحالکیه در اجرا، به آن اصلا اشاره نمی شود .
بخش های مهمی از رمان که قاعدتا کدگشا و ربط و پیوند کارکترهای موجود در داستان ست به نحو شتاب زده ای سرسری گرفته و مغفول می مانند . بطوری که برای مخاطب نقش وحضور هرکدام از آنها تاپایان داستان در ناپختگی وگنگی باقی می ماند که اجازه ی عمق و تعمق مخاطب را ... دیدن ادامه » به اتفاقات جاری نمی دهد.
بعضا آنقدر نقش و حدود ارتباط آنها با قهرمان داستان تغییر کرده است که اساساً دیگر فیل درتاریکی نیست وگویی فیل از قاب بیرون پریده است و بجز یک شباهت مکانی از یک تعمیرگاه و یک ماشین مورد بحث و گروه های گانگستر پشت پرده، وچند اسم یکسان، وجه تشابه دیگری با رمان وجود ندارد.
از آنجهت که فیل در تاریکی پالیز، می تواند اقتباسی کاملا مستقل و تنها الهام گرفته باشد، بحثی نیست اما اینکه می خواهد خودش را درحد و اندازه های آن رمان جا بزند و با یک داستان ِجنایی و تعقیب و گریز، همان جذابیت را ارائه دهد گمان باطلی ست. هیچ یک از اتفاقات بر صحنه آمده نمی تواند جذابیت و کششی را که در رمان اصلی و در این سبک کارهای تعقیب و گریز وجود دارد، برای مخاطب ایجاد کند آنچنان که فهم درستی از حلقه های بهم مرتبط جریان‌ها تا رسیدن به پلان آخر داشته باشد .
حذف و اضافه یا تغییر کارکترهایی که لاجرم بخش مهمی از داستان به آنها وابسته است، بزرگترین ضربه را به جریان وقایعِ اجرا می زند و از آن سیرِ گسیخته ای می سازد که بیشتر شبیه تیترخوانی یک حادثه در موجزترین شکل روایتی خود است . با کمی افزودن پیاز داغ،برای ریتم اکشنِ پلیسی ..بخصوص کارکتر زن، که بیشتر نقشی ابزاری بدون پرداخت مناسبی دارد.
فیل در تاریکی ، طراحی لباس و صحنه ی قابل قبولی دارد اما برخلاف نظر کارگردان، نتوانسته است به موضوع روز و دهه ی حال، نزدیک شود.. گویا وام گرفتن از آن طراحی لباس و گریم وموسیقی ، تنها درجهتِ برانگیختن حس نوستالژی مخاطب بوده است نه کارکردی در فضاسازی و ایجاد موقعیت زمانی. و جنبه ی سینمایی مورد اشاره، قابل رد یابی مشخصی نیست .

فیل در تاریکی پالیز، داستان خودش را دارد اما در این داستانگویی ، در سطح باقی می ماند و عقیم در رساییِ جریانِ اصلی متن که نشانه هایی از جوانمردی، و حق خواهی و خون خواهی قهرمان داستان دارد. هرچند کارگردان نمایش چنین شاخصه هایی را برای اجرایش نام می برد اما در واقعیت صحنه،چنین برداشتی متبادر نمی شود.. شتابزدگی و جهش های پیاپی از سرنخ ها و مفصل های پیوندی هر بخش، آنقدر مشهود ست که دست آخر، تنها بازی‌های خوب و شنیدن چند موسیقی ِناب قدیمی، از اجرای رمانی اصیلِ پلیسی جنایی،برای تماشاگر باقی می ماند ..

باآرزوی موفقیت برای گروه محترم و تلاش های پرثمر آتی شان
نیلوفرثانی
15 شهریور97
نیلوفرارجمند خوشحالم که با شما دوست فرهیخته ام درمورد این نمایش همنظرم....
البته به نظرم نگاه زن ستیزانه در رمان هم به شدت وجود دارد که به نوعی در نمایش هم تسری یافته
اما نکته ای که برایم پرسش برانگیز مانده اشاره تک کلمه ای کارگردان محترم به بحث سرمایه ... دیدن ادامه » داری در مصاحبه اش با آوای تیوال بود. اینکه بحث حمل مواد دموده و قدیمی است و اینبار خود ماشین تشریفات موضوع رازآمیز! قرار گرفته لزوما چه ربطی به سرمایه داری در نمایش دارد؟ اینکه بنز نماد سرمایه داری است منظور بوده؟ یا بحث ها و نقدهای دیگر از روابط سرمایه مدارانه و کثیف که در رمان هم به وضوح رویت پذیر است مد نظر بوده؟ که البته هیچ کدام هم در نمایش به درستی قابل ردیابی و تحلیل به نظر نمی رسد.
می بخشید از دیوار شما دوست گرانقدرم استفاده کردم تا سوالم را درباره توضیح ناکافی کارگردان طرح کرده باشم.
سپاس و قلمت سبز
۱۸ شهریور
خانم ثانی ،ممنونم از نقد خوب و خواندنی تان
۲۰ شهریور
درود و سپاس ازشما دوست عزیز آفای تقوی نژاد.. از توجه و نظرتون خیلی ممنونم ...
۲۰ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جهت اطلاع:
گویا بدلیل اعتراضات جامعه هنری این نمایشگاه لغو شد ...
خواندن نظرات بسیاری از افرادی که موضع تند و اعتراضی به این نمایشگاه داشتند درنوع خودش جالبه ..
نیلوفر جان سلام ماجرا چیست؟.مواضع اعتراضی در چه مورد بوده؟
ممنون میشم بفرمایید کجا می توان نظرها رو خوند؟
۱۸ شهریور
البته این اتفاق به خودیِ خود ایراد محسوب نمیشه . اغلب آرتیستهای بزرگ سیلوهای بزرگی دارن که با مشخص کردنِ موضوع ، نقاشهای زیادی مشغول کشیدن میشن . و در انتها اون آرتیست پایین کارها رو امضا میکنه .
این شیوه بعد از اندی وارهول رسمیت پیدا کرد که بنا به همین ایده ، به استودیوش میگفت کارخونه . امروزه کسانی مثل جف کونز و موراکامی و حتا هرست که سه نفر نخستِ هنرهای تجسمیِ روزگارمونن کارهاشونو خودشون نمیکشن . م خب معتقدن آرتیست بودن یعنی خلق ایده و این ربطی به نقاشی کردن و نقاش بودن نداره ..
که خب تئوریهای مثل ضد تکنیک گرایی و ... ذیل همین ذهنیت شکل گرفتن .

بیچاره این میلانی :)) الان میگه عجب غلطی کردیما خواستیم فرنگی بازی در بیاریم :))

اما خب اونچه این وسط قابل تامله تلاش این سلبریتیها برای توسعه ی برندشونه . این محل اشکاله
مثل همین کاری که صابر ابر کرده
یه کتاب آشپزیِ احمقانه در 5 رنگ به قیمت 300 هزار تومن .
این ... دیدن ادامه » تلاش برای بالا بردنِ ارزشِ مبادله ای خود ، به یک نوعی پولشوییِ لطیفه . شخص با بیانِ اینکه اینها برای خیریه ست و ... ، برندِ خودش رو با ارزشِ مبادله ای بالا ، توسعه میده ..
مثال میزنم . وقتی شما یک اثر هنری میفروشید ، قیمتتون باید متناسب با آثار فروخته شده ی قبلیتون باشه و نمیتونین وقتی آخرین کارتون یک میلیون فروش رفته ، حالا اثرتون رو 10 میلیون قیمت گذاری کنید . شما موظفید که قیمت رو حداکثر دو تومن قرار بدید .
خب اینجا مشخص میشه چرا در حراجیهای مختلف و آرت فرها و ... آرتیستها خودشون آثار خودشونو میخرن . یا توی گالریها وقتی کار نمایش میذارید ، گالری دار مجبورتون میکنه خودتون کارهاتونو بخرید .
اینه که امروز مثلن کاری از سهراب و درخشانی و .. به رقمهای میلیاردی میرسن .
البته این یک بیزینس معمول و روال رایج در تحصیل ثروت در هنره و هیچ ایرادی بهش وارد نیست . چون بهرحال همه قبول کردن .
اما اینکه اینطور موذیانه با روشهای ریاکارانه و بنام خیریه و فروش برای ایتام و کنسرتهای رایگان و ... ارزش مبادله ای خود رو افزایش دادن ، نهایتِ رذالته .
کار میلانی از این جهت فوق العاده زننده و زشت بود . عین رفتار صابر ابر و ...

این بود مناجاتِ من در این وقت سحر :))
۲۵ شهریور
به به بامداد جان چقدر اطلاعات خوبی دادی و ممنون ازت
راستش فکرکنم خانم میلانی طبق گفته هاش سه ساله داره به این شکل نقاشی میکنه و اصلا مهارت خاصی نداره که قرار باشه به حدی رسیده باشه که چندنقاش کارکنند اون فقط امضا کنه :))) اما درست میگی اینها فقط در حاشیه ... دیدن ادامه » ی برندسازی هست و مطرح شدن و بعد ازاین فضا باز استفاده های بیشتری کردن
درسته شاید درهمه جای دنیا این باشه اما درایران باز همون هاهم پرمیشه از تفرعن و ریاکاری ...
وبقول تو این قشنگ نیست ..

دم شماگرم مارا مستفیض فرمودی رفیق :))
۲۵ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک مستند خوب با زاویه ی دیدی متفاوت .... با روشنگری هایی که گاها بدلایل زیاد،جور دیگری تفسیر و یا تزریق شده اند ..
فیلمی که اطلاعات تاریخی قابل توجهی ارائه می دهد..و درنهایت دیدنش، برای هر علاقمندی به مسائل سیاسی و تاریخی ،واجب می شود..
عباس الهی، ابرشیر، behrad rad و سپهر این را خواندند
میترا، بامداد، *مریم*، امیر، شکوه حدادی، شگفت انگیز و sahar amini این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پست موقت
صرفا جهت اطلاع :
بخشی از مصاحبه ی ایران تئاتر با نویسنده ی اثر.... جهت روشن نمایی موضوع نمایش برای مخاطبان

_نمایش نامه عندالمطالبه شما هم به عنوان یکی از متنون برگزیده فجر شناخته شد؟

_این نمایش نامه مضمونی اجتماعی در باره آدم های دوران دفاع مقدس دارد و به بررسی شهدای دوران جنگ پرداخته ام. در نمایش شهیدی مفقود الاثری وجود دارد که پدر و مادرش فوت کرده اند و برادر و خواهری هم نداشته و باید بستگان دیگری پیکرش را تحویل و دفن کنند . بتدریج متوجه می شویم این شهید در دوران جنگ راننده آمبولانس بوده و در آن دوران مشغول جابه جایی صد پیکر شهید بوده و این سوال پیش می آید که چگونه اجساد صد شهید در یک آمبولانس جا می شود و در ادامه این نکته روشن می شود این پیکرهای شهدا چون به علت انفجار تکه تکه شده بودند این امکان وجود داشته که در یک آمبولانس حمل شوند ... دیدن ادامه » و پلاک های شناسایی آنها هم تحویل راننده می شود. در مسیر برگشن آمبولانس مورد اصابت خمپاره قرار می گیرد و همه چیز از بین می رود. در ادامه صد شهید به سراغ این راننده می آیند و ابراز می کنند که ما گمنام نبوده ایم و پلاک هایمان پهلوی تو بوده است و می بایست پلاک های ما را تحویل می دادی. حالا این راننده آمبولانس که این دغدغه را دارد که درخواب کسی بیاید و مطلب رابیان کند.

مصاحبه ی کامل در لینک زیر
http://theater.ir/fa/103735
ما به ذکر ژانر و موضوع آثار در صفحه ی خودشون هم راضی هستیم، روا نبود بزرگوار کل قصه رو اسپویل کنه !!!
۱۶ شهریور
درود جناب رزمجوی بزرگوار خواهش میکنم برای تصمیم گیری دیدن یک تاتر و رسیدن به انتخابی خوب اطلاعاتی نیاز هست که معمولا گروه های اجرایی دریغ می کنند ...کمک کوچکی ست که از ما مخاطبان برای هم شاید ساخته باشد ..سپاس ازشما
ببخشید کامنت شمارو الان دیدم عذرمیخوام
۱۳ مهر
خواهش میکنم :) نفرمایید :)
۱۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"خط زرد، نوار مرزی"

هرروز دارد زیر گوشمان اتفاق می افتد... بارها جایی ایستادیم که کسی آخرین لحظات زندگی اش را مزه مزه کرده است. بارها کنار کسی ایستادیم یا نشستیم یا حتی حرف زدیم که به نقشه ی خودکشی اش فکر می کرده است ..
بارها قصه ی آدم‌هایی که از دنیا آنقدر دلزده می شوند که دیگر ماندن در آن را نمی‌خواهند شنیده ایم اما این روایتی ست که بارها وبارها هم بشنویم، ببینیم و برصحنه بیاوریم، بازهم برای کشف علل و ادارک آن کافی نیست. واکاوی جهان ذهنی آدم هایی که دریک لحظه، دست به اقدام در نوارِ مرزی مرگ و زندگی می زنند، نیازمند پرداخت های بیشتر و روایت های متعددتری ست که تئاتر، این مجال را فراهم می کند.
مترو، و خبرهای رسیده از آن از کسانی که خودشان را زیر چرخهای سرد و آهنی ترن هایش سپرده اند بارها بگوشمان رسیده اما نه درباره اشان چیزی بیشتر ازهمان یک خط ستون حوادث فهمیده ایم و نه دسترسی داشتیم، بدانیم.
رضا رشادت، سوژه ای را ساخته و پرداخته کرده که حرفش را به صراحت می زند و نگاه جمعی را معطوف آن می کند که " دقیق تر اطرافیان مان را ببینیم".
"از خط زرد فاصله بگیرید"، نه تنها نمایشی مستندست که گزارش گونه اطلاعات وقایعی را با موضوع کلی خودکشی درمترو در اختیار تماشاگر قرار می دهد تا با تکیه بر استدلال عقلی و تحلیل هایِ منطق فکری او را درجریان فضایی قرار دهد که با اینکه بارها در آن مکان بوده، برداشت های دیگری را نیز ببیند، بلکه اجرایی ست که قصد دارد به احساس و اندیشه ی انسانی، نفوذ کند، هشدار بدهد و بیماریِ واگیرِ "بی تفاوتی "را نهیب بزند، و دست مخاطبش را بگیرد و با همنوعش روبرو کند که درچه ورطه ای قرار می گیرد که قید زندگی را می زند. نقابِ تلخِ بی تفاوتی را کنار بگذارد و ازاین پس به احوالات دیگران، بیشتر اهمیت و توجه کند .
فرم روایی نمایش، روند جذابی دارد و فاصله گذاری هایِ بجایی، که بتواند مهلتی برای درک و ته نشین شدن هر گزارش، و مواجهه با سوژه هارا در مخاطب مهیا کند. رویدادهایی که منحصر به یک اسم یا یک هویت نیست، ومی تواند نام هزاران فردی که حداقل یکبار به فکر خودکشی بوده اند، باشد.
استفاده از صندلی های انتظار، مسیرهای خطوط خط کشی کف صحنه، رفت و آمدهای پرشتابی که درمیان جمعیت دست یک نفر را می گیرد و به مرز خط زرد پرتاب می کند، از ایده های موفقِ اجراست.
این ها، همان افراد قربانی هستند که جامعه آنان را به آنسوی خط زرد پرتاب می کند.
همان هایی که تنها، یک توجه، یک امید، و یک انگیزه، شاید سبب می شد از خط زرد فاصله بگیرند .

در این بین اگرچه به نظر می رسد متن و فرم تئاتر مستند می بایست عاری از هرنوع موضع گیری نویسنده یا کارگردان به جریان باشد اما تاثیر شخصی ایشان در بازنمایی وقایع و گزارش‌ها مشهود ست و قضاوت ِمشخصی را ارائه می دهد، اینکه هر کدام از سوژه ها دلایلی برای خودکشی داشته اند مبرهن و مشخص ست اما اینکه اغلب آنها را به یک سری دلایل کلیشه ای تقلیل و محدود کنیم، به نظر می رسد براساس داستان سرایی نویسنده ست ..ترتیب و ترکیب گزارش ها و ایجاد یک خط روایی داستانی، بیش از اندازه متن را به درامی تراژیک نزدیک می کند تا به تئاتری مستند. شاید بهمین دلیل ژانر نمایش شبه مستند ذکر شده که دراین صورت نیز، انتظار وجود لایه های پیچیده تر و عناصر دراماتیک تری، فارغ از ایجاد حس ترحم در تماشاگر، انتظار می رفت.
بازی ها، میزانس ها، نورپردازی و صداسازی محیطی اگرچه خوبند اما در مرز حداقلی طراحی شده اند و جای کار و خلاقیت های بسیاری را خالی گذاشته است که اجرا را از حرفه ای بودن دور نگه می دارد.
بعنوان ... دیدن ادامه » تماشاگر بارها حضور موسیقیِ موثری را در طول اجرا احساس کردم .که بی شک به انتقال موقعیت،و فضای مورد نظر کمک شایانی می کرد.

"از خط زرد فاصله بگیرید"، موضوعی ست که شاید بسیاری ازما فاصله اش را رعایت یا ازخودمان دور بدانیم اما در واقعیت همواره نزدیک ماست و هر لحظه امکان دارد خودمان یا اطرافیان مان از آن عبورکنیم
موثرترین دستاورد این نمایش شاید این باشد که ازاین پس بهتر و بیشتر توجه می کنیم که "چه کسی پایش را روی خط زرد" گذاشته است..شاید بتوانیم کاری بکنیم.

با آرزوی موفقیت برای کارگردان محترم وگروه اجرایی جوان شان
نیلوفرثانی
2 شهریور97

"سکوت مرگ بار شهر"

خبری نیست
مزرعه ایی که تمام محصولش را آفت زده،
دیگر نگران داس ها نیست

مادری که تک فرزندش را به جنگ فرستاده
دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد

صدای ... دیدن ادامه » آواز پرنده ایی
که موقع بازگشت به لانه
تخم هایش بچه نشده
دیگر هیچوقت شنیده نمی شود

خبری نیست
چشمان دختر بازیگوش
قاپ دل رفتگر شهر را دزدیده
و فقط هیچکس نفهمیده بود
که چرا کوچه شان همیشه تمیز است

پلک های مرطوب پدربزرگ
برای از دست دادن تنها دارایی طویله اش
که مضحکه ی تمام روستا شد را
دیگر کسی باور نکرد
و به جای صدای سپده دم خروس هایش
زوزه شغال ی سیاه می شنید

خبری نیست
دیگر دل سرباز های شهر
لرزیده نمی شود
و عشق اولش دوام زیادی نمی آورد

تموم قلب ها ی پرنده ها پراکنده
و خیلی زود خسته میشند
و هر ثانیه تمام حس های شان را می دزدند

دیگر آدمها،وفاداری را جرم می دانند
و معنی نجابت را لکه دار
و عشق پاک را
به ایستگاه های قلب عمومی تبدیل مکنند


خبری نیست
هیچ خبری
فقط حوصله ها
مثال جمعه ها
همیشه و همه جا
تعطیل رسمی اعلام شدن.


#مجتبی
۰۶ شهریور
قربونت پرندجانم مرسی ازتو ؛ کلی کیف کردم از گفتگو و طرح سوالاتت ، و استفاده کردم ...
ممنونم که بمن لطف داری عزیزجانم
۱۱ شهریور
خوشحالم که گفتگوی ما , مورد پسند و توجه پر مهرت واقع شده عزیزجانم.
۱۱ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

وقایع التفاقیه اندرتیاتر
مورخ دوم شهریور نودوهفت

جمعه شب گذشته در تاتر مستقل تهران قبل از شروع نمایش ، عکاس باشی را دیدم که چند صندلی آنورتر مشغول مهیاکردن ادوات عکاسی اش بود ، و طبق تجربه های پیشین، همزمان افت قند خون و تشدید ضربان قلب ، مارا برآن داشت که به مدیر خوشروی سالن که تماشاگران را راهنمایی می فرمود بگوییم که : "لطفا به جناب عکاس بفرمایید که صدای شاتر دوربین شان و تعداد عکس هارا مراعات کنند تا تماشاگران روی ویبره ی چند ریشتری با صدای شاتر ایشان نروند" ...
جناب مدیر سالن هم با یک لبخند ملو البته گفتند: " ایشون هم باید کارشو بکنه ." و بنده باز بی فوت وقت خدمتشون عارض شدم :" بله البته اما نباید باعث بهم خوردن تمرکز دیگران باشند ." خوشبختانه مدیر سالن قبول کردند و به جناب عکاس باشی هم مورد رو یادآوری فرمودند ..

درتمام ... دیدن ادامه » طول اجرای یک ساعت ونیم سرحدات لیرشاه، کوچکترین صدایی مبنی بر گرفتن عکس یا شاتر شنیده نشد ،انقدر که گمان کردیم شاید اصلا جناب عکاس بهشان برخورده و از گرفتن عکس منصرف شدند اما زیر چشمی که حواسمان بود دیدیم همچنان دوربین در دستان مبارکشان ست و یقین حاصل شد که ایشان از آن دست هنرمندان حرفه ای و کاربلدی ست که با رعایت تمام جوانب ،هم کارخودشان را انجام دادند وهم سلب آرامشی از دیگران نکردند
پایان نمایش ، ذوق زدگی از وجود چنین "عکاس باشی فرهیخته و طنازی " چنان فوران کرد که شتابان به سمت ایشان رفتم و ضمن تشکرات فائقه و ستایش و ابراز خوشحالی نام شریفشان را پرسیدم تا درخاطرم و در خاطر دوستان و اصحاب تصویراندازان بماند که می توان هنرمندی بود که برای حقوق دیگران ارزش قائل شد ، و اگر درکارخود حرفه ای باشد نه تنها اعتراض و آزاری بوجود نخواهد آمد بلکه وحدت زیبا ،منسجم و ارزشمندی نیز شکل خواهد گرفت که بی شک به غنای تئاتر می انجامد "
ایشان فرمودند که عکس های منتخبی گرفتند و البته دلخواه شان ...
سپاس و آفرینی جانانه به جوانی محترم " میلاد بهشتی " عکاس باشی عزیز این اجرا ...


تحریریه
نیلوفرثانی
97/6/2
احسنت خانم ثانی... چه چالش فوق العاده ای! از این به بعد نام عکاسان شریف و قانونمند مثل ایشان را میپرسیم و مراتب تششکر را به جا میاوریم. درود بر شما...
۰۵ شهریور
بامداد جان :)) کارکتر عروس مرده ی انیمیشنی رو میتونی تصور کنی، همونقدر دیدنی :))
۱۱ شهریور
:))))))
۱۱ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایش آهواره i

"آهوارگی ، آئین ِسووشونِ عشق بودگی "

"آهواره"، آیینِ تئاتر ست ... آیینِ تئاتر،"تراژدی" ست ... و تراژدی، "فاجعه" است .
آنچه زندگان درباره ی مرگ می گویند، همانی نیست که مردگان آنرا تجربه می کنند و تا آئینی نباشد،و صحنه ای برای تئاتر، چگونه، مردگان برخیزند؟
بیان مصائب و آلام آدمی ،در گفتارها، در قطعه ها، در دایره های سفید..
صحنه ای برهنه، نجیب،اغواگر، در فاصله ی بین دایره ها، فضاهای خالی، فضاهایی که پر است از سکوت ها .. دردها، دوری ها ... و صدایی که پیوندست، جوهرست، نبضِ زندگی ست .
متنی با پیوندخوردگی، بهم ریختگی و جا / نابجایی/ حسی، روایتی، غیر خطی
شکست زمان، شکست روال، شکستِ رویداد در محدوده نامکانی ..

"آهواره" ، کشمکشی ست میان متن و نویسنده و نیروهای درونی، رانه ها و احساس هایی که درصحنه جلوه می گیرد، نقش می شود، به بازیگر و از بازیگر به تماشاگر، و از تماشاگر در اتمسفری می چرخد وُ می گردد که درنفس ها، در سینه ها، بهمراه هر ضربی به نبضی برسد.
از صدا، از راویِ پر طنینِ خدایگان، از نمادِ نادیده ی دانای کل، از نیرویِ قدرتمندِ دعوت به زندگی، ازانهدامِ خودباختن به دگرباختگی..

احسان گودرزی تخیل را به آزمون می گیرد، بی پردگی را، از ذهن، از صدا، از تاریکی، از نور احضار می کند
زنده گی را به مرده گی رج می زند و مرده گی را چنان زنده می کند که تصویری متناوب و ماندگار در ذهن مخاطب می سازد.
"آهواره"، ... دیدن ادامه » همان "فاجعه ای" ست که بعد از نمایش تازه آغاز می شود، همان برخاستگی از خویش، از روال روزمرگی، از کلیشه های متداول، و شروعی برای ذوب شدگی،حل شدگی، محو شدگی در جریانی که از صحنه تا بی نهایتِ زمان، ادامه خواهد داشت .
"فاجعه" ، نه از آن رو که مهلک و ویرانی ست، از آن جهت که دلوز و الفونسو لینگیس درباره اش می گویند:
ارزشمندترین بارآوردِ رخدادهای فاجعه بار، ایجاد گشایش ذهنی و روشن بینی و روشن اندیشی در فرد است".
بی تردید سخن گفتن از باارزش شمردن "فاجعه" عجیب ونا منتظره است اما چیزی از درون ما را وا می دارد که نگاه خود را از سطح زمان گذشته حال وآینده ای که درنوشته ها و زندگی و کارمان می بندیم برگیریم و بگذاریم نگاهمان به سوی مغاکی فراسوی آن قرارداد بلغزد چیزی در درون ماست که با اطمینان می گوید انجام چنین کاری ارزشمند است اگرچه ممکن است ابدا امکان اینکه بتوان ازاین رهگذر چیزی را به دست آورد حفظ کرد و یا زان خود کرد درمیان نباشد{1}

داستان می خواهد شکل دیگری از زیستنِ یک تجربه، پذیراشدن یک پیشامد، ظهور یک فاجعه و تراژدی را درمقابل دیدگان و درصحنه، رو در روی جهانِ مردگان و زندگان قرار دهد که درک و شناختی عمیق تر از خود به جا بگذارد.
از موقعیت های معمول و آشناآلود و رگه های پنهان درونی در حیطه ی زندگی روزمره و جاافتاده که قادرنیست بجز درحضور یک فاجعه، از پیله ی رخوت و یکنواختی خویش بیرون بیاید،مخاطب را می کنَد و به تخیلی وا میدارد که سراسر ازجنسِ رخدادست، از جنس ناپوشیدگیِ محافظه کارانه ی زنده ها..بسمت عریانیِ شفاف مردگان.

احسان گودرزی برای نمایشش اینبار به اصیل‌ترین شکل آئین تئاتر روی آورده، همان وجهی که هوارد بارکر (مشهورترین نمایشنامه نویس حال حاضرانگلیسی ) مدافع سرسخت آنست و اعتقاد دارد: باید به نمایشنامه‌های تراژیک بازگشت، چرا که تراژدی مهم‌ترین و بزرگ‌ترین شکل هنری است که ما را وادار می‌کند تا تفاوت‌های خودمان را بازشناسیم و درمورد زندگی مان فکر کنیم .
تراژدی شکلی غیراحساس‌گرایانه است، تناقض‌آمیز نیست و ما برای اینکه موقعیت خودمان را در هستی بیابیم و بشناسیم نیاز به تراژدی داریم. {2}

"آهواره" ، در آئین و مرگ و زندگی ، در تراژدی و عشق و فاجعه ، در اسطوره های نمادین از شاهنامه و الگوهای کهن ،مناسکی را ترتیب می دهد که "موقعیت آستانه ای" {3} می سازد ..دهلیزی بین دو بودن ، دو شدن، دو وضعیت ...آئینی که مناسک ِگذر ست .. آدمهایی که عشق و رنج و مرگ ، فصل مشترکشان ست و چنان پیوند می خورند و امتزاج می یابند که دیگر ازهم جدایی ندارند ..مرگ، آغاز آمیختگی از جنسِ همبندی، همگرایی رود و زندگی و جریان ست ..

"آهواره" ، تصویری از "مصیبت" است، مصیبت انسانهایی بلعیده شده در کام جنگ، در مدفن تاریکی، قربانیانِ آتش های افروخته، بی گناهانِ بی رحمی های بشری؛ و نور باید تا دوباره به زندگی بازگردند، تا از آن وحشت ِنیستی، رهایی یابند، تا پیش دیدگان ِزندگان، نه از چرا مردن، از چگونه مردن بگویند .. تطهیرِ مرگ، ازجایگاهِ منفور و مأیوسش به تابندگی و مرزشکنی؛ از پلشتی و نیستی ، به عشق و ماندگاری، به فریادی همگانی و بلند از جنسِ "دوست داشتن".
نه میلی به تباهی ،نه میل به سرکوبِ زندگی، بلکه میلی به امتدادِ جور دیگری از زندگی، مرگ نه نقطه ی مقابل زیبایی بلکه " درنگ مرگ، به اذن زیبایی " وقتی" بنیادین ترین دغدغه ی بشر و اساس هستی وهمه چیز، برمرگ است " {4} ..
وعشق، یگانه عنصرِ تابنده براحوال آدمی، از هر شهر و دیارو سرزمین، دریک مکانِ بی مکانی،دورافتاده ترین، پیونددهنده ی روان هایی که تنها وتنها درمواجهه با عشق، بر سرشت آزادی سربلند می ایستند، گیسو رها در باد، سینه های شکافته و سرخ، آئین اغواگریِ مرگ را می رقصند.
جهانی که یکپارچه در شعله های بغض و خشم وکشتار، درخویش می سوزد،برای عاشقان گلستانی برای عبور و تطهیر وبهم پیوستگی می شود.
"آهواره"، سیاوشوون چهار انسان بُریده از نفرت،خسته از گریز، جامانده از ستیز و جاودان در عشق ست که زندگان را به تخیل ومعنا، وارد گود آئینی می کنند تا نادیده ها، دیده شود،نا شنیده ها،شنیده شود و نگاه ناسازه واره ی همیشه مسلط تئاتر، به باوری برسد که حدبشکند، همگرایی کند، دست و نبض هر مخاطب را از هر صندلی وهر جایگاه بگیرد،و به مرکزیتی بیاورد که مرزی بین آدمهایش نباشد اترک و مرجان وچوگل و ماکسیم و هزار هزار نام دیگر ...

"آهواره" آئین نکویی مرگ ست، مرگی که تن به تقلیدِ آداب دانِ زندگی نمی دهد، اما خود بازتولیدِ زندگی ست. ومرده شدن، نه دست شستن از زندگی، بلکه الویت به رهایی، به ارزشهایی که با مرگ جاوادنه می شوند.نه تنها در سرحدات زندگی، تاسرحدات خیال،و ازخیال تا وضعیتی حقیقی..

آهواره با متنی منحصر،قطعه گویانه، در وجدی شورمندانه، با بازی های درخشان،با موسیقیِ ضربی و آوایی و صدایِ بی نظیر بانویی عزیز، از برجسته ترین های امروز صحنه ی تئاترست
که امیدست جریانش همچنان برقرارِ صحنه ها باقی بماند ..

نیلوفرثانی
19مرداد97
منبع : مرگ آن یگانه هنر تئاتر / هوارد بارکر/ علیرضا فخرکننده
عالی بود نیلوفر جانم
فکر میکنم آهواره تا ابد در ما جاریست
انگار بخشی از روح ما تا ابد در گستره ای وسیعتر از کهکشان این آیین رو ادامه میده و هیچ پایانی نداره چراکه رنجها، فجایع و تراژدی های این جهان هرگز پایانی ندارند...
ممنونم دوست خوبم
۲۵ مرداد
درود جناب رزمجوی عزیز
ازشما ومحبت ولطفی که دارید بسیار ممنونم
درحال حاضر درسفرم اما بی نهایت از توجه ارزشمندتون سپاسگزارم و دراولین فرصت پس از برگشتم به دیدن نمایش خوب شما خواهم آمد
شما وگروهتون موفق باشید و برقرار
۳۱ مرداد
سرکار خانم ثانی سپاس از مهر و توجه شما.
اوقات خوشی را در سفر برایتان آرزومندم.
چشم انتظار دیدارتان در خانه نم زده مان هستیم :)
۳۱ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایش تیولا i
با درود
نوشته ی زیر از دوست صاحب نظرم "مهدی رفیع " ست ،حیفم آمد در برگه ی نمایش درج نشود و دوستان دیگر آنرا نخوانند ...


یادداشتی درباره‌ی نمایش "تیولا" / مهدی رفیع
«گلی میان جهنم : چهره‌های زمان و بازگشت ابدی»

«این قربانیگاه، که از سرمایِ مردگان در تب است،جایگاه تو نیست
دست انسانِ تو در میان پنجه‌های استخوانی اسکلت‌ها بسیار ناشناس است
در جستجوهای دل-مرده‌ات دنیای خاموشان را خواهی آزرد و
نفرین مرگ‌زدگان مهیب است»(هوشنگ ایرانی، شعر «نوبانااو»)

نمایش «تیولا» بی‌شک در نخستین مواجهه اثری است که چندلایگی خود را در پس موقعیتِ مجهول مکانی و زمانی‌اش مخفی می‌کند.اجرا در حقیقت،«آیرونی»ای است از موقعیت انسانِ وامانده در عادات،عرف‌ها و همه‌ی کلیشه‌هایی که به تدریج به سرنوشت و «واقعیت» او بدلمی‌شوند،جهنمی که قانونِ «تکرارِ ابدی» برآن حاکم است و ساکنان کهنسال‌اش آرزوی مرگ و رهایی را در سر می‌پرورانند،اما مرگ هم نمی‌تواند آن‌ها را از چرخه‌های زایش و باززایی خارج کند.در این جهنم، تنها آرزویِ نجات ساکنان‌اش امید به «جهانی زنانه» است که از منظری محدود و کلیشه‌ای مورد توجه قرار می‌گیرد و در چرخه‌های عرفِ روابط معمول گرفتار می‌شود.دیدبانی که مدت‌هاست در انتظار و آرزوی دیدار زنی است که به او حیات دوباره ببخشد،تنها از منظری محدود به نظاره‌ی زن نشسته است،دیدگاهی که اسیر همان کلیشه‌های گفتاری و فکری مسلط مردانه در رابطه با زن است.تباه‌شدن زن در این جهنم حتمی است،چرا که از آن جز تنورهای سوزنده و «آشویتس بدن‌ها» نمی‎روید.«جهنم زمان» که خروج از آن گویی ناممکن است،یگانه امید زنانه‌ی خویش را نیز ‌سوزانده و از میان می‌برد.در این‌جا تفاوتی میانی عشق زن و عشق مردان وجود دارد،عشق مردان به آسانی قابلیت جابه‌جایی و تبدل از یک زن به دیگری را دارد،اما عشق زن در نهایت به مجرمیت/جنونی نزدیک می‌شود که سرانجام‌اش جز سوزانده شدن در کوره‌ی آتش نیست، اما در سینه‌ی او آتشی است که آتش˚ آن را نمی‌سوزاند:« زین آتش نهفته که در سینه‌ی من است/خورشید شعله‌ای است که در آسمان گرفت»(حافظ).آتش، آتش را نمی‌سوزاند و از این رو،عشق زن در چرخه‌های «بازگشت ابدی» به منزله‌ی یگانه عنصر حیات‌بخش و زاینده باز می‎گردد.زن در نمایش،هستی‌ای است که در تقابل با سوزانندگی و تباهی جهنمی‌ای قرار دارد که یگانه تولیدش، خاکستر و سترونی است؛ زنِ باردار،حامل نیروی آفرینش،خلاقیت و«شادمانی دیونیزوسی»درون دوزخی از ملال و کهولت است،خلق به منزله‌ی «خواست توان‌مندیِ هستی» کهاز طریق گزینش موجودی که آفرینش‌گر است،باز می‌گردد.با این حال، اشتباه است اگر بُعد آفرینش‌گری زنانه را به مسئله‌ای زیست‌شناختی تقلیل دهیم.در حقیقت،اثر به گونه‌ای معکوس بر مولفه‌ی تباهیِ عشق/آفرینش در جامعه‌ای انگشت می‌گذارد که دست به «زن‌سوزی» می‌زند و از این رو،امکان‌های تولید امر نو را در خود خفه و خاموش می‌کند.
بازی‌های نمایش با در نظرگرفتن ضرب‌آهنگ سریع و رفت و برگشت‌کننده‌ی گفتگوها، بدون ایراد و با تسلط به اجرا درمی‌آیند و نشان از تمرین خوب گروه نمایشی دارند.صحنه‌آرایی و دکور با فضای نمایش هم‌خوان و در تقابل با کهن‌بودگیِ زمانی موضوع نمایش،تضادی درخور توجه را می‌آفریند.در این «جهنمِ بدن‌ها» زمان در بازگشت ابدی خود در هر دور به دو شیوه‌ی خاص بازمی‌گردد: با «تکرار همان» یا با «تکرار امر متفاوت».تیولا مظهری است از تکرار و بازگشت «همان»،اما فرزندِ او تکرارِ«امر دگرسان» است،زیرا او تیولایی است که با تیولاهای متداول فرق دارد و رفتاری نامتعارف و «نا-تیولایی»از خود نشان می‌دهد.نمایش به دلیل موقعیت هستی‌شناختی خود، کاملاً می‌تواند با هر فضا-زمانی هم‌خوان باشد.زمانی که بر فضا و محیط درونی نمایش حاکم است،زمان جهنمی، زمانی چرخه‌ای و غیرخطی است،این زمانی رو به جلو نیست که پیشرفت‌گرایانه و تاریخ‌مند باشد،بلکه چهره‌ای از زمان است که سوژه‌ها در آن یا باید خود را بازتولید و تکرار کنند و یا از طریق فرایندِ «تفاوت و تکرار»، ماشین جهنمی را وادار به جهش و دگرگونی کنند،در جهنمی که «همه شبیه هم»اند،تکثیرِ تفاوت از طریقِ نوعی «زمان زنانه» روی می‌دهد که قادر است تغییرات خُرد‌مقیاس را به دگردیسی‌های فضا-زمانی جدید و کلان متحول کند.در این‌جا زن به «امکان تولید واقعیتی دیگر» بدل می‌شود،که هستی˚در قحطی و کم‌بودِ جهنمی‌اش- چرا که ساکنان جهنم قرن‌هاست که زنی را ندیده‌اند و اگر دیده‌اند تنها از منظر «دوربین دیده‌بانی» و یا در «خیال» بوده است-فضا-زمانِ ماده‌ی تولید امر نو را از دست می‌دهد.محکومیت این جهنم، زیستن با کلیشه‌ها و «همیشه‌همان»‌‌هاست.در موردنمایش قادر می‌شود معنای متفاوتی برای جهنم بیافریند: جهنم به مثابه ملال و بی‌آفرینشی، و از این رو،معنای خاصی به مجرمیت می‌دهد: ماندن با عادات به منزله‌ی «جنایت و مکافات».جزای کسانی که با عرف‌ها و ساختار‌ها می‌زیند،محکومیت ابدی به «همان» است،آن‌ها مجبور به تکرار درد‌بار چیزی‌اند که از آن گزیز و گریزی نیست و این مجرمیت آنانی است که بدون آفرینش و ابداعِ دوباره‌ی خود،بدون «شدن‌ها»، می‌زیند.آن‌ها در این «جهنمِ سرگردان» همه‌جادوزخ را با خود حمل می‌کنند.نه، آن‌ها در دوزخ نیستند،بلکه دوزخ در آن‌هاست، و هر جا که باشند کسالت و خشکی را برجای می‌گذارند.این جاست که آن تذکارِ عین القضاه همدانی روی می‌نمایند:«عادت‌پرستی بت‌پرستی است».جهنمیان،این مجبورانِ ملال، حال خود را در وضعیتی میان اشمئزاز و آسوده‌خاطری ناشی از ماندن با رسوم و تقیدات تجربه می‌کنند.


18مرداد97 ... دیدن ادامه »
گویا باید دید..
۲۱ مرداد
پیشنهاد میکنم اجرای شاهکار رو بببنید
۳۰ مرداد
خانم هرندی عزیز من نمایش شاهکارو دیدم ومتاسفانه از نظر من اجرای ضعیفی بود امیدوارم در تجربه های بعدی موفق تر باشند
۳۱ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"وقتی جنگ مغلوب ِشاعرانگیِ هنر می شود"

"خاموشی دریا" تلاقی ِهنر و جنگ ست، و تلاشی برای مغلوب کردن آن .. آنچنان‌که "باخ " می تواند روح ِخشونت را آرام کند و به سمتی از صلح و دوستی ببرد که دیگر مرزی برای نژاد و ملیت وجود ندارد و شاعرانگی، راز گمشده ی جهانی باشد، برای انسانی تر شدن و آرامش..
هنری که مرز نمی شناسد، یک فرانسوی موسیقی دلپذیرترین اوقاتش، ازهنرمندی آلمانی ست و یک آلمانی درتمام عمرش، شیفته ی عظمت هنر فرانسه .. تمام جهان، با هنر یکپارچه است .
"خاموشی دریا" اقتباسی آزاد از رمانی ست که در اوج جنگ جهانی دوم، و اشغال فرانسه به رشته تحریر وچاپ درآمد وادبیات نقشش را در مبارزه با خشونت، کشتار و تجاوز بار دیگر برای مردم سرزمین های اشغالی و جهان با انتشار امید و پایداری ایفاکرد، رضا گوران با قلم هنرمندانه ی خود وصف دیگری از آن را نگاشته ست. جملاتی که درتمام متن، مفاهیم ِخود را ساخته وپرداخته و دست آخر به اوج می رساند .
متن، پیش از هر واکنشی به ضد جنگ، کشف دگرباره ی هنرست که اینک نمادی از جنبش ِمقاومتی ست که بر شرو پلیدی و ویرانی، پیروز می شود.
دیالوگ ها، در بزرگداشت و ستایش‌َست ، چه در ستایش ِآلمان وفرانسه وهنر، آزادی، شکوه و شعر وچه در ستایش سکوتی که پرمعناترین راه مبارزه می شود.
خاموشی دریا، موج های پنهانی ست که به قدرتمندی ِطوفان تاثیرگذارست وقتی وسیع، متحد و هدفمند باشد.
شهرام حقیقت دوست، عنصرفعال و گرم ِنمایش ست، رگ ِجریان پرداز که به زیبایی می تواند تمام احساسات، اعتقادات وموقعیت ِلازم را، از یک ایدئولوژی و آرمان، به واکاوی محتوایش تا نتیجه منتقل کند، و دست آخر خونش را بر جای جای آن، جا بگذارد.."افسر ابرناک " سمبل آلمانی ست که تمام دوره ی جنگ جهانی دوم را ترسیم می کند .. تمام جوانانی که هدفشان ساختن واعتلای زندگی بود نه مرگ و ویرانی ..
خاطره اسدی و علیرضا آرا در نقطه ی سرد وخاکستری اجرا هستند اما آنقدر حرفه ای اند که بازی هایشان سرشار از دیالوگ ست ...و مکملی برای روند اجرا ..
"خاموشی دریا"، نمایشی ست که باید دید، نه تنها برای انزجار از جنگ و ویرانی و تباهی میلیون ها انسان بیگناه، نه برای مقاومت وپایداری در برابر تجاوز، سرکوب و اشغال باهر ایدئولوژی ؛ باید دید تا به عمق هنر، وتاثیرش در روان آدمی، و در بزرگترین مخاطرات ِزندگی پی برد و ضرورتش را لمس کرد .. بستری که می تواند انسان هارا با تمام تفاوت‌ها و اختلاف‌ها در صلح و آرامش درکنار یکدیگر نگه دارد ..و در برابر هر افراطی گری، مقاوم و پایدار، حفظ کند.
"هنر، مسیر روشنفکری برای تک تک افراد جامعه ای ست که میخواهند آزاد،مترقی و باشکوه باشند ."
واین اتفاق ِزیبای ِخاموشی ِدریاست ..

نیلوفرثانی
گروه ... دیدن ادامه » نقد هنرنت
9مرداد 97
بانو جان بهتون افتخار می‌کنم که تو این وضعیت اقتصادی چراغ تئاتر رو روشن نگه می‌دارید.
۱۳ مرداد
اینک ، غروب روز نبرد است و ، ای دریغ
کز آن سپاهیان دلاور نشانه نیست
آنان به زیر خاک سیه خفته اند و ، مرگ
جز پاسبان این افق بیکرانه نیست
این اشک ها که دیده ی مادر فشانده گرم
بیهوده بر مزار جگر گوشه ها ی خویش
فردا ، گواه جنبش خشمند و انتقام
خشمی که زود می ... دیدن ادامه » درود خوشه های خویش
نادرپور
۱۶ مرداد
درود و سپاس بهراد گرامی
۲۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیز طبق صحبت های قبلی درمورد نحوه ی صحیح عکاسی در تئاتر با اجازه و سپاس از دوست هنرمند وفرهیخته ی عکاسمان آقای رضاجاویدی متنی را که دراین باره نوشته و برای همکاران شان منتشر کرده اند ،درج می کنم برای اطلاع ما مخاطبان و احقاق حقوقمان برای داشتن شرایطی مناسب جهت دیدن یک نمایش ، وهم اطلاع دوستان عکاس که واقعا از آنها میخواهیم با مطالعه این متن ،آنرا الگو قرار دهند تا تاتر کماکان ، در محیطی انرژی بخش و دلچسب اجرا شود .
"ازهمیاری گرامی تیوال می خواهیم این نوشته را برای مدتی پررنگ نمایند تا در معرض دید همگان قرار گیرد."
با سپاس بسیار
**

سلام
وقت شما بخیر
ضمن عرض ادب و احترام خدمت دوستان و همکاران حرفه ای و پیشکسوتان عکاسی
خدمت اون دوستانی که تازه وارد این عرصه شدند و اولین تجربه های عکاسی تئاتر رو دارن پشت سر می‌گذارند،
عاجزانه خواهش می کنم به این موارد دقت بفرمایید
این ها مواردی نیستند که قانون ممنوع کرده باشه و اگر رعایت نکنید کسی بتونه شما رو بازخواست کنه
اما بسیار مهم هست برای وجهه کاری عکاسی تئاتر و احقاق حقوق مخاطب محترم تئاتر موارد زیر رعایت شود:

1) عکاسی با فلاش و دوربینی که چراغ فوکوس دارد، دست بردن در نورپردازی کارگردان محسوب می شود و با اینکه شما تشریف ببرید روی صندلی داخل صحنه بشنید تفاوتی نمی کند.

2) ... دیدن ادامه » صدای بیپ فوکوس دوربین به راحتی در اولین صفحه منوی تمام دوربین ها قابل خاموش کردن است، این صدا حواس پرتی زیادی ایجاد می کند، به یکی از دوستان عکاس گفتم چرا این صدا رو خاموش نمی کنی در زمان اجرا، گفت صداش رو دوست دارم که البته حرف شون متین، بنده هم دوست دارم در سالن نمایش محسن چاوشی رو با صدای بلند گوش بدم اما برای این کار از هدفون استفاده می کنم تا مزاحم بقیه نباشم.

3) لحظات سکوت نمایش اغلب جزء تاثیر گذار ترین زمان های نمایش هستند، به هیچ عنوان در سکوت نباید صدای شاتر شنیده شود، اگر صحنه فوق العاده ای در سکوت نمایش دیدین، می تونید با فشردن نیم شاتر و قفل فوکوس منتظر اولین صدا در صحنه باشید تا هم اون لحظه رو از دست نداده باشید و هم مورد اعتراض تماشاچی واقع نشید.

4) دست جمعی به عکاسی نمایشی که اجرای عکاسانش نیست تشریف نبرید، بسیار دیده شده خانم و آقا ویا حتی سه نفر در یک ردیف در لحظات جذاب هم زمان شاتر می زنند و بعد عکس ها رو باهم مقایسه می کنند.

5) نور صفحه دوربین در منوی گوشی به راحتی قابل تنظیم است، حتما نور رو در کمترین حالت قرار بدین.
وقتی تنظیمات شما از یک صحنه درست باشد و عکس مناسبی گرفتین غالبا باقی عکس ها از همان صحنه اگر نور تغییر نکرده باشد، درست خواهد بود، به دوربین و هنر عکاسی تون اعتماد کنید و تک تک فریم هاتون رو چک نکنید.

6) برای دوربین های عکاسی کلید شاتر برای ثبت لحظه ها قرار میدهند و برای دوربین های فیلمبردای کلید رکورد که 25 الی 30 تصویر بر ثانیه به صورت مداوم از صحنه عکسبرداری می کند. جدای از دوربین های بدون آینه و بریج که کیفیت دوربین های دی اس ال آر رو ندارند، شاتر تمام دوربین ها صدای به وضوح قابل شنیدنی دارد، خوب به صحنه نگاه کنید و مانند یک شکارچی که تعداد تیرهای محدودی دارد، لحظات خاص رو شکار کنید، اگر قرار باشه ما برای هر لحظه ای شاتر بزنیم پس ارزش پردازشی که در ذهن عکاس هنگام گرفتن عکس رخ می دهد چه می شود؟
حداقل بین هر شاتر دو دقیقه زمان بدین مگر اینکه صدای موسیقی یا بازیگر اونقدر بلند باشد که صدای شاتر شنیده نشود.
اگر دوربین مجهز به سایلنت شاتر دارید مجاز هستید فقط کمی بیشتر شاتر بزنید.

7) اگر به دلایلی حتما مایل هستید تعداد زیادی عکس، از یک نمایش بگیرید، فقط در اجرای ویژه عکاسان به دیدن نمایش تشریف ببرید.

8) به غیر از اجرای عکاسان که شرایط ویژه خودش رو داره، در زمان اجرا نباید حرکت کنید در سالن، رفتن داخل صحنه باعث میشه تمام فوکوس چشم تماشاچی از صحنه به سمت شما برگرده، این اتفاق اگر در ردیف اول وسط هم نشسته باشید موقع چک کردن عکس ها در صفحه دوربین هم پیش میاد که باید با دقت این کارو انجام بدین تا چشم تماشاچی به سمت دوربین شما نچرخه.

این ها مواردی هستند که تقریبا تمام کسانی که به صورت حرفه ای کار عکاسی تئاتر رعایت می کنند، پس اگر مایل هستین به جای تازه وارد ، حرفه ای به نظر برسید، می توانید به عنوان اولین گام های عکاسی تئاتر موارد بالا رو رعایت بفرمایید.
از همه دوستان هم خواهش دارم برای اینکه بیشتر از این به نفهمی و شعور پایین متهم نشیم، اگر به همچین مواردی برخورد کردین خیلی محترمانه حتما تذکر بدین تا فضای عکاسی تئاتر بهتر و مناسب تر هم برای عکاس و هم برای تماشاچی تئاتر باشد.
با احترام
رضا جاویدی

ممنون از شما
۰۵ مرداد
سلام
وقت بخیر
دوستان کسى میتونه راهنماییم کنه که براى عکاسى نئاتر چه جورى باید اقدام کنم؟
۰۸ مرداد
حانیه جان موسسات آموزش عکاسی زیادی هستند که بخش ویژه ای برای عکاسی تئاتر دارند ... درحال حاضر یکی از عکاسان خوب و حرفه ای تئاتر آقای بابک حقی کلاسهایی دراین باره دارند میتوانید به اینستاگرامشان مراجعه و بیشتر پرس وجوکنید babak.haghi.artworks
۱۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی که باید دید ...
با هنرمندی حمید رحیمی ...



* لطفا عکاسان محترم سراین اجرا ملاحظات لازم را داشته باشند هر دیالوگ دراین نمایش با صدای شاتر آنها، از دست برود و تمرکز مخاطب بهم بخورد؛اجازه ی لذت و پیگیری کامل مفاهیم نمایش دست نخواهد داد واین برای زحمات گروه و وقت هزینه ی تماشاگران ، ظلم بزرگی ست... لطفا حقوق دیگران را رعایت کنید ..

15دقیقه اول روانپریش شدیم از سلسله شاترهای جناب عکاسی که پیش از شروع نمایش هم از ایشان خواهش کردم صدای شاتر را ببندند .. اما بعد از تذکر دوم خوشبختانه فقط تک فریم گرفتند ..
نمیفهمم واقعاً چرا انقدر عکس میگیرن؟
در تئاتر دیگه ای منم اسیر این اتفاق شدم یک عکاس از یک زاویه اَکت تکراری یک بازیگری که نشسته بود رو صد بار عکس گرفت.
تازه تو اون اجرا ده تا عکاس دیگه ام بودن.واقعاً با این عکسا چیکار میکنن؟
۰۴ مرداد
درود آقاسپهر عزیز ... خواهش میکنم خوشحالم نمایش رو دوست داشتید ..
متاسفانه تمام محور این نمایش براساس متن ِخوب ویسنی یک هست که نیاز به تمرکز و دقت در زنجیره ی کلمات ومفاهیم داره وهرنوع صدای ِخارج از نمایشی ، تاثیر منفی زیادی خواهد داشت ...بازهم خوبه که واکنشی ... دیدن ادامه » نسبت یه این مزاحمتها داشته باشیم تا به نتیجه ی مطلوب تری از داشتن محیط امنی برای دیدن تئاتر دست پیداکنیم ..
۰۹ مرداد
رحم بر عکاس بی‌مبالات ستمکاری بود بر مخاطب. باید همه‌شون رو با توهین بریزن بیرون. دلیل اینهمه اغماض رو نمیفهمم. هرچی بهشون مودبانه تذکر میدی واقعا بیفایده‌س. اجرای کنسرت و تاتر جای عکاس و صدای شاترش نیست. سکوت لازم داره. کاش از حداقلی‌های شعور و فرهنگ ... دیدن ادامه » برخوردار بودیم.
۲۲ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید