تیوال نیلوفر ثانی | دیوار
S3 : 07:31:40
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال


کنش هنرمند تئاتر معاصر

تئاتر هرگز به سالن ها ختم نمی شود. نمی شود تاثیرات، فرم ها و محتوای بیانی تئاتر را تنها در انحصارِ گروه اجرایی و مخاطبِ صِرف دانست .نمی توان آنرا در چهارچوب های حصاری، و محدود به صحنه فروکاست. تئاتر باوجودِ بار معنایی، فکری و تاثیرگذاری اش، تا فراسوی دیوارهای سالن های نمایش ، حتی تا نهاد جامعه و مردم، گسترده می شود. تئاتر ارتباطی چند سویه و امتدادی بی انتها دارد. و هنگامی که هسته وجوهره ی حرکت آن، فعال شود، امواج آن منتشر می شود.

تئاتر می تواند، در حرکتی، کنش‌مند، با اتفاقات روز جامعه همنوازی کند، به آنها واکنش نشان دهد و بازتابی از آن، به نحوی انتقادی و مقاومتی باشد.. هم می تواند ،خود را در لایه های زمخت، بی تفاوتی چنان بپیچد که به آنچه پشت دیوارهایش در بطن جامعه، در درون مردم، درحال اتفاق ست، وقعی نگذارد.

هنرمند تئاتر می تواند، تئاتر را در مسیرِ احقاق حقوق مردم پیش ببرد،یا می تواند تنها برای قشر کوچک مرفه ای که تنها نیازمندِ مصرف کالای فرهنگی برای تسکینِ دمل های مدعی فرهیختگی ست ، نمایش تولید کند. و به اسم تئاتر فاخر و پرهزینه، سرگردنه ی مال اندوزی، تفکر و اندیشه ی مخاطب را راهزنی کند.

هنرمند تئاتر می تواند با تئاتر، معترض و منتقد باشد، می تواند خواهان اصلاحاتِ لازم برای غنا واعتلای تئاتری باشد که وجه مهمی از فرهنگ یک جامعه را برعهده دارد ... و یا می تواند، تایید کننده ی سیستمی باشد که تیغ های آخته بر روح و جسم تئاتر بر واردکردن زخم های پیاپی برآن، کشیده است .
می تواند انقلابی، آزادمنش، پویا و سلطه ستیز باشد، می تواند رخوت زده، تجملگرا، تجاری، مرعوب و سلطه پذیر باشد.
هنرمند تئاتر می تواند همگام با تئاتر به تغییر، بهبود و رهایی بیندیشد، می تواند از آن، سکوی پرتابی برای پر کردن جیب هایش از منفعت های مالی وتجاری بهره ببرد

هنرمند تئاتر می تواند در سالن های 5 ستاره، با انواع زرق و برق و ستاره های سینمایی، با کپی کاری های دسته چندم از اجراهای خارجی، با هزینه های گزاف ، برای خودش روزمه ی کاری پر کند و هم می تواند، در جهت اعتراض به شیوه ی گیشه محورانه ی موجود که ایجاد اندیشه و فکر و استقلال را از تئاتر می گیرد، علی رغم امکان بهره مندی از سالن های خصوصی، در سالنی دولتی دانشگاهی ، با حداقل بهای بلیط، اجرا برود.
هنرمند ... دیدن ادامه » تئاتر می تواند با ورکشاپ های به شرط اجرا، هنرجویان متعددی را با چند برابر نرخ متعارف، جذب کند و دست آخر به بهانه های قابل حدس، با چنددوره تمدید کلاس ها، از دور خارج کند
هنرمند تئاتر می تواند، بهای بلیت را بدعت و نامتعارف نرخ گذاری کند، در سالنی دولتی، ونه بازسازی شده، با صندلی های فرسوده، خودش کارگردانی کند، بازی کند، مونولوگ تحویل دهد و بجای ارائه و انتقالِ هنر، کاسبی کند.
هنرمند تئاتر می تواند مدعی حرکت اجتماعی و تولید هنر و فرهنگ برای طبقه ی متوسط و فرودست جامعه باشد اما مقاصد حزبی و ایدئولوژیکیِ منسوخش را متناقضانه باهنرِ ابزاری، درسالن های شمال شهر تبلیغ کند. و برای اثبات برتری جاه طلبانه اش، درحالیکه مجال هیچ نقدی را علیه اجراهایِ خود نمی دهد، نقادانه هر گروه نمایشی دیگری را که تلاشگرانه تولیدگرند، آمرانه بکوبد و متلاشی کند.

هنرمند تئاتر می تواند پرسشگرانه، از آنچه بطور ناخوشایندی در سراسر تولیدات نمایش های تجاری، با اتکا بر منفعت یک سویه ی صاحبان هنرست ، واکنش نشان دهد، بپرسد و پاسخ بخواهد.

هنرمند تئاتر می تواند با مخاطبش تعامل، نقد، و گفتگو پیشنهاد کند و موقعیت و بستر آن را فراهم کند .
مخاطبی که نقد ونظر او را از ارکان مهم یک اثرهنریِ صحنه ای بداند و تعاملی پیش ببرد.
وضعیت معاش اقشار مختلف تماشاگران را در نظر داشته باشد، و دراین برهه ی بحران، بیش از آنکه به سود چند برابری بیندیشد، به تولید و ادامه ی چرخه ی ارتباطی تئاتر و مخاطب اندیشه ورزش و پیوندی که نه صرف سرگرمی و تخلیه های روانی، بلکه تلنگرهای فکری و کنشمندست، اقدام ورزد.

هنرمند تئاتر می تواند گوش هایش را بگیرد اما جیب هایش را گشوده نگه دارد ، و یا می تواند، برای تنفس تئاتر درهوای تازه، زیر بارِ سفارش های سیستمی، ملاحظه کاری های مصلحتی، و فشارهای خارجی، نرود و حرکتی فعال و موضعی مشخص اتخاذ کند.

هنرمند تئاتر می تواند، با دستمزدهای چند ملیونی، وغیرمتعارف، بدون توجه به همدستی با تولیدگران نمایش هایی با هزینه های کمرشکن بلیت های چندصد هزارتومانی، بر تماشاگری که مشخصا دیگر قشر تئاتربین و فکور نیست، بی اعتنا به وضعیت حاکم بر جامعه اش، دستی در ویرانی تئاتر مستقل و جوانان هنرمند وگمنام دراین عرصه باشد، می تواند با مقاومت در برابر این چرخه ی معیوب، واکنش نشان دهد، اجتناب کند و موضع روشن داشته باشد.

هنرمند تئاتری که در مواجهه با شرایط نامطلوب اینروزهای تئاتر، سکوت اختیار می کند، و با وجود فعالیت در محیط های مجازی، تنها به تبلیغ و عکس های کافه و سفر و خانوادگی اش اقدام می کند، یعنی از تئاتر وکنش های آن هیچ نمی داند. و تنها برای ژستِ هنرمندی ، خودش را به تئاتر سنجاق می کند. و بدون شک ارتباط هایی با نظام مسلط دارد که درصورت هرگونه واکنش، منفعت هایش به خطر می افتد.
هنرمند تئاتر ،هنرمندی ست که می داند تئاتر، مسئولانه ،در مرکز کنش های سیاسی واجتماعی ،فرهنگی و هنری جامعه است. او صرفا یک تماشاچیِ وضعیت های اجتماعی نیست بلکه در صدد بازگرداندن تئاتر به دل مردم و شهر ست .. درصدد احیای تئاتر مردمی ست .
با تمام آنچه آمد ، کنش هر هنرمند تئاتری ِمعاصر ، در تاریخ هنر ثبت خواهد شد
درودو احترام به آن هنرمندانی که نه ردای هنر را به زر و زور می خواهند و نه مقهور منفعت طلبی های جاه طلبانه اند.

نیلوفرثانی
دی 97
درود بر ذهن و زبان و قلمتان بانو

قلندران حقیقت به نیم جو نخرند
قبای اطلس آن کس که از هنر عاریست
۱۷ دی
کاملا با نظرت همسو هستم نیلوفرجان، شاید امثال این نظرات در دایره ی مخاطبین تئاتر محدود هست و همین مسیر اجراها رو به سمت دیگری می بره، امیدوارم کارگردان های محترم به شکلی محدود به مخاطب این زمان نگاه نکنن و در جستجوی مخاطب پایدار تئاتر باشن و آثاری ماندگارتر ... دیدن ادامه » خلق کنن، احتمالا برای خود هنرمند هم این ماندگاری، مغتنم خواهد بود
ممنون دوست عزیزم از طرح این موضوع که مجالی برای گفت و گو باز کرد، بلکن عده ای حتی اندک از دست اندرکاران هم بشنوند
۲۲ دی
درود و سپاس بسیار مریم جان به امیددیدار و گفتگوی بیشتر باتو دوست خوبم
۶ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"پست موقــت"
با درود

طبق مطلبی که تحت عنوان "خرید بلیت " از تیوال یا سایت های محترم دیگر ؟!!" پیش تر نوشته بودم خوشحالیم که این نمایش پس از مدتهای بسیار که اجراهای سالن اصلی تئاترشهر انحصارا در سایت محترم دیگر به فروش می رسید، "تیوال" را برای تماشاگران تئاتر انتخاب کرده و محمل گفتگو ، مباحثه و نقد را فراهم آورده است

این اولین گام در جهتِ احترام به مخاطبی ست که نظر و دیدگاه او،با صرف هزینه و وقت بسیار ، بعنوان ضلع مهمی از تولید و ارائه و دوامِ یک اثر هنری ، باید در نظر گرفته و او را شنید..
اجرای پیشین این نمایش را دیده بودم و امیدوارم این بازتولید هم با قدرت و جذابیت بیشتری اجرا ومخاطبان را راضی کند..
اجرای قبلیشون که عالی بود
۱۶ دی
آقای مرادی عزیز امیدوارم باتوجه به نمایشنامه ی جذاب دورنمات گفتگوهای خوبی بین دوستان شکل بگیره و بهتر و بیشتر مورد استفاده واقع بشه
۱۶ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایشگاه سیزده منظره i
همیاری گرامی و دوستان عزیز
با درود
این بار دوم ست که افتتاحیه یک نمایشگاه رو با توجه به ساعت درج شده در اطلاعات این گالری در تیوال یعنی از ساعت 4 تا8 عصر ، قبل از ساعت 7 عصر و معضل جای پارک، مراجعه می کنم و گالری تعطیل ست ..هم نمایشگاه خانم فرنود وهم آقای گلستانه
امشب در سایت گالری اینفو نگاه کردم و متوجه تغییر مکان این گالری شدم
لطفا اصلاح بفرمایید تا باعث اشتباه مجدد دیگر علاقمندان نشود
باسپاس

گالری اِمکان

تهران، خیابان میرزای شیرازی، کوچه دوم، پلاک ۳، زنگ یک
02188946122
روزهای تعطیل: شنبه ها
ساعات کار: ۱۶ - ۲۰

من هم رفتم با درب بسته مواجه شدم در رابطه با موزه عکاسخانه شهر هم تعطیل بوددرب آن نوشته شده بود جمعه ها تعطیل هستش
۱۵ دی
درود بر شما
سرکار خانم ثانی گرامی و جناب امیر عزیز، بابت مشکلات بوجود آمده بسیار عذرخواهی میکنیم.
متاسفانه از این تغییر اگاه نبودیم، اطلاعات این گالری بروز شد.
با سپاس از لطف شما
۱۷ دی
خیلی سپاس درود و احترام
۱۷ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"مواجهه ی خود با دیگری "

ترسیم وضعیت پیچیده ی انسان امروز در "مواجهه با ورنوسفادرانی "، اجرایی ست که بیش از آنکه قصدش نمایش باشد، تجربه ی زندگی ست .. و بیش از آنکه سرگرم کننده و نشاط آور باشد؛ درگیر کننده است . درمتنی از رضا سعیدی که قابل تأمل است ...
"مواجهه با ورنوسفادرانی" ، مواجهه ی آدمی ست که هویتش را واکاوی می کند ... هویتی که در "دیگری" از مکان، پدر، خودش و محیط عبور می کند و آنها را باهم چنان ترکیب می کند که به آنچه امروز ست نزدیک شود ..به چیزی که آن را دوست بدارد هرچند، واپس بزند یا انکار کند.
ورنوسفادارنی جز به جز خانه را تا پیش از بازسازی در ذهنش دارد و از خصوصیات پدری می گوید که قادرنبوده است رابطه ی مناسبی با خانواده اش برقرار کند و آن فرزند در قبال آن دیگری بزرگ، در مواجهه با تسلط و حضورِ قهرآمیزش ، رو به فانتزی می آورد، و همین دلیلی می شود که ایده پردازی ماهر با جوایز زیادی از حرفه ی تبلیغاتش از آب دربیاید ...او در ذهن خویش بالاتراز موقعیت های مکانی ، پرواز می کند، به آسمان ،ابرها و فرازها می رود ،او از آن خانه ، آن محله اوج می گیرد تا از فضای حاکم ِ برآن دور شود و مسیرِ تخیلِ خود را تا گریزی از واقعیت ها امتدا دهد.
تاکید او بر آنچه می گوید برای لذت بردن نیست، بازنماییِ رنجی ست که اگرچه بروز بیرونی چندانی نداشته است اما چنان در رگ و پی او ریشه دوانده که هرچند قابل دیدن برای دیگران نیست اما قابل لمس ست. مهار میلی که از درجه ی تلخیِ تجربه هایش منحرف نشود.
او از رنجی می گوید که از لذت می گذرد و به عمقی می رسد که به او وجه دیگری از خودش را نشان می دهد. آنچه از کلام وحال او می شود دریافت رنج و لذتی ست درهم آمیخته ، دوست داشتنی که وجه خشک وخشنش را نشان داده ، واپس زده و امروز به مرحله ای رسیده است که پوسته هارا می شکافد و بیرون می ریزد ..بیرونی درونی ... و درونی که ساخته شده ی بیرونی هاست.

"مواجهه با ورنوسفادرانی" اگرچه واگویه های فردی درمورد تاریخ مکانی یک خانه و خاطرات خانوادگی اوست اما متنی روانکاوانه و سرشار ازبروز لایه های درونی وانسانی‌ست .. او تبارشناسی تاریخی و جغرافیایی را پیش می کشد که در جا به جای آن "او"، "رخداده" است. هر برگ از این بیوگرافی یا خاطره نویسی این مکان، هر ماجرایی که به آن ضمنی و تاکیدی اشاره می کند،هر نکته ی ریز و درشت،توپوگرافیِ زیستیِ او و حاوی آغازها وپایان هایی ست که بی انقطاع وزنجیر وار، به امروز رسیده است. لحظه ی شروع از اشاره به جای خالی دوچرخه و قالی و دیوارها، همان لحظه ی آخری ست،در حیاط و خروج و سکوت وپایان ... هیچ مرز و هیچ توالی زمانی وجود ندارد. هیچ تمایزی در طول زمان نیست. این اجبار درمحصوریت زمان، شکسته می شود و تعلیقی رخ می دهد که بُعد زمان را از بین می برد.
این واگویه حرکتی ست درعرض زندگی، در مواجهه ی دیوارچهارمی ست که مخاطب آنرا تجربه می کند. این کشف بی زمانی ست .عبور از دیوارها، از جایی به جایی دیگر رفتن، یک واکاوی درونی و لابیرنتی از روان انسانی ست درجهان معاصر، احاطه شده در پیامدهای تمدن، مدرنتیه و اجتماع. مخدوش از هجمه های جعلی، از نمونه های بازسازی شده، از تبلیغات ..پنجره هایی که او را به هیچ نقطه ای در بیرون از خانه/ لابیرنت، به حقیقتی ،متصل نمی کند، مگر رعایت، مراعات ، به عابری، یا بوی غذای همسایه ها..
امین طباطبایی، در بافت بازی نمی رود،او خود متن را با مختصات خاص اجرای خود می بافد و قواره ی مفاهیم درونی تر اندازه می کند. تاکیدها، مکث ها،همخوانی ها ،لحن درستی در راستای آن چیزی ست که مخاطب دریافت می کند. او در تجربه ی جدیدی از اتفاق هم آمیختگی بی واسطه تر با مخاطبی ست که حالا دیگر پس از اجراهای موفق او بر صحنه،دریافتش می کنند. مواجهه با ورنوسفادارنی، اجرایی جمع وجور، تمیز و خاص ست ..و اپیزودی که همچنان ادامه دارد .. شاید در همان مکان و بی زمان ...
این مواجهه یک نمایش نیست، تماشاگری ندارد، بلکه برشی همزیستی ست و براستی مواجهه ای ست برای هر کسی که قدم در مسیر هزارتویش می گذارد.. تجربه ای فراموش نشدنی

با آرزوی موفقیت برای امین طباطبایی و رضا سعیدی ، گروه تئاتری حرفه ای که بیش از آنکه به " نمایش " فکر کنند به "تاثیر" می اندیشند.
نیلوفرثانی
30آذر ... دیدن ادامه » 97
نیلوفر گرامی درود. با سپاس از اینکه هستی و قلم در راه اندیشه سبز میکنی. به نظر می رسد با توصیف شما دوست عزیزم و در تکمیل فرمایشات شما در خصوص این نمایش، رد پای نظریه های اگزیستانسیالیست با نگاه به هستی وجودی انسان و معنا سازی به روند آن کاملا مشهود باشد ... دیدن ادامه » به خصوص در نظریات فرانکل که رنج را عاملی در معنی سازی لحظات زندگی و تزریق لذت طلبی به موجودیت فرد می داند
۱۱ دی
سرکار خانم ثانی نازنین
بعد مدتی غیبت ، واقعا خواندن مطالب ارزشمند شما روح تازه ای به من هدیه داد ، ممنون از شما و مطالب و نقدهای ارزشمندتون ، هرچند از طریق اینستاگرام مطالبتان را دنبال میکردم در این مدت ، ولی خب تیوال یک حال و هوای دیگری داره.ممنون از ... دیدن ادامه » شما :)
۱۲ دی
@بهراد گرامی ممنون از وقت وحوصله اتون بله درست میفرمایید چنین ردی میشه در متن پیدا کرد ..

@جناب رزمجوی عزیز خوشحالیم که مجدد درتیوال فعال هستید جاتون خالی بود قربان ... شما بمن لطف دارید و باعث افتخاره که عزیزان هنری و دست اندرکار تاتر مانندشما درجمع ... دیدن ادامه » مون هستندو مطالب رو پیگیری می کنند . سپاس بسیار
۱۲ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایش تن شوری i

یک صابر ابر هزار باره تکراری ...

صابر ابر با وجود تسلط به متن ها ، بازی و فضای اجرا اما بجای آنکه خود درنقش نفوذ کند و در قالب کارکتر وخصوصیات و ویژگی های او برود ، این کارکترست که باید صابر ابر بشود و مختصات اورا پیدا کند.این اتفاق در نقش های صحنه و تئاتری او همواره رخ می دهد، حالا می خواهد شاهی دیوانه باشد، یا یک بیمار در مطب روانکاوی، شوهر یک زن نابینا، یا یوهان تن شوری
تنها تفاوت نقشهای ارائه شده در طی اجراهای این سال‌ها ، یک صابر ابر ثابت و شدت و ضعفی در لودگی و طنز آن نقش ست .
بهمین دلیل هربار آنچه بر صحنه از کارکترهای او می بینیم، هیچ لایه یا عمق یا ویژگی های خاص شخصیتی و پرسوناژی را نشان نمی دهد و از همان اول، شناخت، تحلیل و فوکوس بروی شخصیتی که او قرار ست بازی کند حالا هرکه می خواهد باشد، خود بخود از گردونه خارج می شود.
مخاطب کافیست فقط ... دیدن ادامه » خود صابر ابرِ سرراست و مشخص را بشناسد. ودیگر کار آن شخصیت تمام ست .. تنها می ماند خوب بازی کردن ... وهمین.

این بزرگترین نقطه ضعف تن شوری ست .
خانم ثانی گرامی
عرض سلام و احترام
فیلم برگمان را به تازگی دیدم و قصد داشتم نمایش رو هم ببینم.
توصیه می کنید دیدنش رو ؟
۰۴ دی
خب ، من کار برگمان رو اصلن ندیدم برای همین ذهنیت مقایسه ای به تن شوری نداشتم ولی اینی که میفرمائید کاملن درسته ، این گروه و ترکیب ، پتانسیل خلق کاری که بازتاب فرمایش شما رو هم پوشش بدن لااقل بخاطر سورس هایی که نام بردند داشتند و منطقی یه که براتون قابل ... دیدن ادامه » قبول نباشه
ارادت ..
۱۶ دی
چون متاسفانه متن خیلی نزدیک و کپی ست امکان مقایسه رو خودبخود ایجاد میکنه و الا میتوانستیم کاملا مستقل اثرو بررسی کنیم
ممنون ازشما و ارادت متقابل
۱۶ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"پرومته/طاعون ، تجلی مقاومت و عصیانگری"

"پرومته/طاعون"، نمایشی آئینی است که می‌خواهد از جنونِ رخوت زای تکراری پرده بردارد که تراژدی انسان امروزست.. حضور پررنگ منطق و فردیتی عُقلایی، که راه برهرچه تخطی گری و آشوب می بندد وانسان را از محاصره یِ روالِ مخاطره آمیز نظم و چهارچوب‎ها رها کند .
همان ناعقلیتِ روشن و درخشانی که آرتو پیش می کشد و هراس از آشوب را می زداید . نه آنکه از انتقال ذهنی دوری کند بلکه می خواهد آن حضور ذهن را در وجوه دیگری در صحنه و باقواعد دیگری بسازد. با تاکید بر فرآیندی از تجربه ی عملی در صحنه ، که هم اجراگران وهم تماشاگران را به سوی ادارکی از ماهیت هستی هدایت کند و راهی بسوی بازسازی انسان و جهان بیابد.

گروه نمایشی بین ، در پروژه های متعدد خود همواره بر این روال بوده اند و بنوعی ادامه ی تئاترآئینی و شبه آئینی ست که در آن حرکات بدن و موسیقی عنصر حیاتی و برآشوبنده دارد.
آنان اجرا را به مثابه ی یک هستی عریان، عصیانی آشکار و فرزند زمان خویش، می سازند.
بنابراین آنچه ماحصل تلاش آنهاست، منجر به نوعی خاص از ارتقای آگاهی نسبت به زمان ومسلما تجربه ای متفاوت از زمان مندی می شود. تجربه ای که می تواند برای هرمخاطبی،دریافت و تاثیر متفاوتی ایجاد کند.

پرومته ایزدی ست که انسان را از فنا و نابودی که زئوس اراده کرده است نجات می دهد و به جرم این نافرمانی و تمرد، مستحق عذاب می شود؛ و طاعون، مسیر این نجات یافتگی ست . و آنچه بر صحنه جان می گیرد حاصل این دو جنون است .ترکیبی از بی رحمی، عصیانگری، واغتشاش در نظمی که اگر ویران نشود، سازنده نخواهد بود.
طاعونی که در اراده، آگاهی و تفکر انسان تاثیر گذارست و باید برای تجلی از آن معابر گذر کند.
پس آنچه رهاییِ انسان معاصر در احاطه ی خشونت، جنگ، سلطه و حاکمیتِ دیکتاتوری، بند، حبس و زنجیر ست، شاید راهی جز طاعون زدگی نیست .. واین تلفیق هوشیارانه ی شهاب آگاهی ومیثم خویی برصحنه ای ست که تراژدی انسان معاصر را به نمایش می گذارد.
بازی ها اشاری_بیانی نقش می بندد. همراه با آواها، عنصر دیونیزوسی در نیروی بنیادین و ضرباهنگ های مخدر موسیقی تجلی زیباشناختی می یابد، یعنی چیزهایی که شنونده را سرمست و ازخود بیخود کرده و به "فراموشی کامل نفس" فرو می برد.
حالات روانشناختی خودانگیخته، و برپایه ی نوعی معماری معنوی استوارند که نه تنها توسط حرکات و اشارات صورت، بدن و نحوه ی بیان، بلکه از نیروی القا کننده یک ضرب آهنگ، ماهیت موسیقایی یک حرکت فیزیکی و توازن تحسین برانگیز یک لحن پدید می آید.

اجراگران ... دیدن ادامه » خود اقدام به نواختن موسیقی می کنند واین معنا را که موسیقی و آواهای آهنگین برآمده از عنصری خارج از بطن صحنه نیست بلکه از نهان، درون، صحنه وجز به جز اجزایِ اجرایی ست که حرکت می کند، شکل می گیرد و می زاید .
هرکدام که می نوازند، نت های موسیقیایی را از اعماق خود بیرون می کشند و تا فراسوی مرزهای تجسد انسانی، از نوای نی و طبل و اکاردئون، گسترش می دهندو به هستی، طبیعت، زمان ومکان تسری می دهند.
این تارو پود ست که می نوازد، این سیم های روح ست که مرتعش می شود و طبل های شورانگیزِ جنون ست که نواخته می شوند، همان خون و پوست و استخوان، جوارح و گوشت هرکدام ست که در سازها ریخته و به نوا، به رنج، به اندوه تبدیل می شوند به ویرانی از نوعی که به رهایی برسد.
سخن هایی که از گفتن در می مانند اما در اکتاوها می لغرند و به آوا بدل می شوند..ازجنسی که در وجود اجراگران ساخته وشکل می گیرد و بداهه بیرون می ریزد. اینجا همان جایی ست که زبان کارکردِ مسلط خویش را از دست می دهد، در حرکات، لحن، نت و آواز حل می شود و زیرو زبر می کند.مگر آن کلامی که فحوایی جنون آمیز دارد .. تحکمی و اشاره ای از آنچه باید در ذهن مخاطب، تب طاعون همراه بیاورد.
این گفتارِ درهم شده، آشوب زده، شاعرانه که بعضا حتی متمایز قابل تشخیص نیست ،خود سخره ی زبانی ست که می خواهد همواره حرف اول و آخر،قاعده مند و تعیین کننده ی هر رویدادی باشد. و عجزِ کلماتی ست که اینبار در دال مادیِ بدن بازیگران و آواها، مدلول می شود.

پرومته/ طاعون،نمایشی از داستان نیست ، اجرایی از لحظه لحظه ی خلق وجه دیگری از تئاتر ست که در صحنه زاییده می شود و شکل می گیرد.
پرمته/ طاعون، شکست ساختارهای تئاتر نظری و قاعده مندی ست که برمحور دیالوگ و متن وخط روایی استوار ست و تماشاگرِ عادت زده را ، از کشف متن، به کشف حرکت برمی گرداند، همان اصالت تئاترِ آئینی برمحوریت تراژدی که ریشه هنرهای نمایشی ست .همان شور دیونیزوسی فراموش شده که در زایش تراژدی نیچه، از آن سخن می گوید درعصری که انسان، غرق در وجه عقلانی و فردیتِ آپولونی، در حالتی سیزیف وار، ناخشنودست و حلقه ی گمشده اش "ضرورت دوجانبه "ی آن با "بنیان" دیونیزوسی ست.
اینبار بازیگران با کنش ها وحرکات شان ، تاتر می شوند؛ طاعون زده، شور و احساس را، به ژرفا نفوذ می دهند ، تجلی روح نبرد در صحنه با تک تک بازیگرانی که هوشمندی کنترل صدا، موسیقی، حرکات و واگویه هارا دارند، بازنمایی می شود . واز حسی فراتر از معمول بهره می برد. هماهنگی بین حرکت و نواختن و گفتن و شنیدن، زنجیره ی مهمی ست که اگر هرکدام از تمرکز خارج شود، دچار فروپاشی می شود.اما بازیگران،بویژه سارا اکبری با دیالوگی سنگین و آواهایی درخشان، بامهارت وتمرین شده،بدون کوچکترین عدول، رها در شوری که در کالبدشان تسخیر یافته، ماهرانه از پسش بر می آیند.

صحنه ی پوشیده شده از برگهای زوال یافته ی پاییزی، عینیتی تمام از طبیعتی ست که انسان از آن دورمانده و برای دست یابی به هسته یِ اصالت هستی،برگشت دوباره به آن ست . همان طبیعتی که نیچه در زایش تراژدی عامل قدرتمند دگرگونی می داند، ژرف ترین بینش ممکن نسبت به شخصیت بشر به عنوان وجودی طبیعی .. لباس ها، طراحی شگفت انگیزی در یکدستی با صحنه،ومعنا دارند .. استعاره ی جگر بیرون آمده ی پرومته از درد و رنج، ونقابِ عقاب گونه ای که در آئین موسیقی و نمایش، خود تزکیه ای بر انسان می شود.
پرومته/ طاعون، ندایی برای ضرورت نجاتِ انسان معاصر از هجمه ی تمام آن چیزهایی ست که او را در محاصره ی مفاهیم،پدیده هایِ مدرنیته و سیاستِ خشونت بار و تبعیض گرا، نظام های طبقاتی و ساختاری، مسموم و زهرآلود کرده است . نجاتی که در جنون عصیان، مقاومت، تمرد، و انقلابی در اراده و آگاهی ست .
اساسا انتخاب افسانه ی پرومته در زنجیر اثر اشیل و تلفیق آن با اندیشه ی کامو که انسان طاغی وافسانه ی سیزیف از سرنمون های تفکرات وجاری در آثار اوست، خود بدون لزوم هیچ تعبیر نشانه، ماهیتِ وجودی کارکردی در بیان تراژدی انسان امروز دارد. رسالت هنرمندانی که در سبک خود،کنش مندند و معترض ..واین زخم را بر هرنظاره گری می زنند.

کارگردانی حساب شده، آنقدر حرفه ای ست که هرچیزی سرجای خودش قرار دارد وحتی تعویض جایگاه سازها، نواختن، کارکترها، اشعار، واگویه ها، تلفیق موسیقی محلی و بومی، انتخاب صحنه ی آغازی و پایانی، تنوع و کارکردِ حساب شده و معنایی دارند.جهان شمولی افسانه ها در بی مرزی جهان امروز، با وجود آواهای بومی، حس بیگانگی و وجه دوری گزینی مخاطب را از کل،از بین می برد و رخداد را تا نزدیک ترین فاصله، بازنمایی می کند.

پرومته/ طاعون در وضعیت تئاتر امروزِ غوطه در گمگشتگی معنا و فحوا، اتفاق درخشانی ست که با تعیین بهایی مناسب برای بلیت، و شرایط مناسب سالن حین اجرا برای تمرکز و آرامش تماشاگران، قابل احترام، ستایش و حمایت ست .
نمایشی که زحمت و تلاش گروه بر صحنه، نشانه ی احترام به مخاطب، و تولید تئاتر برای علاقمندان و ژرف اندیشانِ تئاتر پویا ومستقل است .


با آرزوی موفقیت برای شهاب آگاهی، گروه تئاتر بین و اجراهای آتی شان
نیلوفرثانی
22 آذر97

منابع:
1/آنتونن آرتو شاعر دیده ور صحنه تئاتر /جلال ستاری
2/تئاتر و همزادش/آنتونن آرتو / جلال ستاری
3/ فرهنگ تئاتر و طاعون/آنتونن آرتو/ جلال ستاری
4/تئاتر وهنر اجرا /مقاله ی بیانیه ی بدن پاک/ آنتون آرتو/ علیرضا امیرحاجبی
5/فریدریش نیچه / لی اسپینکز / رضا ولی یاری
6/زایش تراژدی / فریدریش نیچه

ممنون از متن مفصل و مفیدتون

ای کاش فقط سالنش یکم بهتر بود [از لحاظ کیفیت صندلی‌ها، بیشتر] وگرنه سالن هم سالن کوچک و جمع و جور و دوست‌داشتنی‌ای بود
۰۲ دی
از همین تریبون از آقای اسدی مدیر مجموعه تئاتر شهر خواهشمندیم حداقل تا پیش از جشنواره ی بین اللملی تئاترفجر ، این سالن درکمترین زمان ممکنه مناسب سازی بشه وحداقل صندلی ها وجایگاه تماشاگران ، درخور و شایسته ی یک مخاطب فرهنگی وهنری باشه .. باسپاس و امیدواری
باشد ... دیدن ادامه » که آبرویمان نیز نزد گروه های خارجی حفظ شود ..
مریم جانم :(
۰۲ دی
راحت نبودن صندلی یه چیزه، سروصداکردنش یه چیز دیگه! از ترس صدا و مزاحمت برای دیگران روی صندلی تکون نمی تونی بخوری. سالن چهارسو محبوب ترین سالن برای منه و منم موافقم که اگه صندلی نداشت بهتر بود.
۰۶ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه هیدر یلدایی جذابی تیوال جان :)

"یلدای تیوال و دوستان مبارک "
یلدای شما هم مبارک نیلوفر جان *_*
۲۸ آذر
یلدا بر شما هم مبارک نیلوفر جان
۰۱ دی
رویاجانم ممنونم عزیزجان ... حال واحوالت همیشه بهار
۰۱ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" خرید بلیت " از تیوال یا سایت های محترم دیگر ؟!!

دریک نگاه اجمالی از نمایش هایی که خرید بلیت شان از تیوال یا سایت های دیگرست ،بخوبی روشن می کند که هدفِ و نظر سازندگان و یاتهیه کنندگان آنها چه سمت و سویی دارد.وانتظارشان از آن اثر هنری چیست... در مقابل تماشاگر این تئاترها، در مواجه با چه وضعیتی هستند...

تکلیف ایران کنسرت/نمایش ، کاملا روشن ست، تنها بلیت فروشی بدون امکان درجِ نظرِ مخاطب ...
آنهایی که می خواهند قیمت های نجومی داشته باشند ،یا نمایش شان را درحد یک مجموعه ی سرگرم کننده، دوراز حاشیه ، سانسور نظرها و گیشه مدار باشد، بدونِ تردید اجرای شان را در ایران کنسرت عرضه می کنند. جایی که تماشاگرانش نه می توانند اظهار نظری کنند و نه مخاطبان حرفه ای تئاتر مرتب به آن سر میزنند چراکه صرفا بلیت فروش ست.. جمعیت مورد نظر این سایت‌ها همان هایی هستند که شوق و ذوق دیدن کنسرت ها ،وتئاترهای لاکچری ترغیب شان می کند بهای غیرمتعارف و نامعقولی بپردازند بهمین دلیل تولیدکنندگان این نمایش ها برای اعلام سایت بلیت فروشی، بهر بیلبورد و پوستر و تیزری چنگ می اندازند. این تبلیغات واضح ست که برای معرفی کیفی اثر نیست بلکه فقط فلش هایی برای راهنمایی جیب ها به سامانه ی بانکی آنهاست .و دراین راه حتما ازچند چهره ی سینمایی هم که فلش را "های لایت" کنند، استفاده می شود .

"تیکت8 " اگرچه تئاتری تر ست اما، بازهم نمایشی که می خواهد، دوراز نظر و جنجالِ تماشاگر، فقط دل به مِهر گیشه اش ببندد و خرجش را درآورد ، آن سایت محترم رابرای بلیت فروشی انتخاب می کند که قریب به اتفاق این نمایش هاهم ، کمدی هایی حاویِ میانمایگی و ابتذال و سرگرمی صرفند .. یا آثاری که از نقد مخاطب هراس دارند چراکه امکان درج بسیار محدودی برای نظر مخاطب وجود دارد که عملا ویترینی غیرقابل استفاده است .. اما رسالتِ کشاندن مردم عادی تر را به سالن های تئاتر بخوبی ایفا می کنند. هرچند مردم عادی تری که از سالن این نمایشها با تعیین قیمت بالاتر از عرف دارد، امکانِ خرید داشته باشند .

تیوال اما جسورانه موضعش روشن است . نمایش هایی را جذب می کند که نیازمند تعامل مستقیم با مخاطب دارد. چه برای شناخته شدن، چه محک خوردن... اجراهایی که خودشان را در گردونه ی هر نقد و نظری می اندازند و حتی اگر موافق نباشند ، اما درِ بحث و گفتگو را نمی بندند. تولیدکنندگان این آثار بخوبی می دانند، پایگاه اصلی اثر شان در ذهن و اندیشه و نظر تماشاگران ست نه فقط وخلاصه در جیب ها و کارتهای بانکی شان.
می دانند که از بستر این گفتگوها، اعتراض ها، نقدها و ابراز احساس ها می توانند به جمع بندی و حقانیت حقیقی اثرشان پی ببرند. نگاه بسیاری از مخاطبان پیگیر تئاتر، موشکافانه، ریز و دقیق و چنان حرفه ای ست که محروم ماندن از آنها، فقدان کیفی و ارزشی برای هر نمایش محسوب می شود.. وآنها آنرا نمی خواهند.
آنها بی آنکه لازم باشد تکرار یا یادآوری کنند، معلوم ست که اثرشان را هم برای مخاطب عام تر وهم عاشقان تئاتر و تئاتر بین ها می سازند و آنها را رکن مهمی در تعاملات و ارزش واعتبار اثرشان می دانند. پیگیر نظرات هستند و در فکر اصلاح و رفع موارد مورد بحث ند. حق نقد و بیان را لازم می دانند و تیوال را بهمین دلیل برای ارائه ی اثر هنری شان انتخاب می کنند.بعضی از آنها حتی با آشنایی با کاربران این سایت در همین بستر گفتگوهای نمایشی، دعوت به دیدن و نقد اثرشان دارند .

اما گروهی که بجز تیوال سایت دیگری را برای فروش بلیت اثرشان ،انتخاب می کنند، از نقد و نظر فراری اند،آنها بی دردسر می خواهند بلیت شان را بفروشند و یک دوره اجرا بیایند و بروند و چه بهتر بجز صدای دست و تشویق، صدای دیگری را نشنوند. آنها عملا بااین انتخاب، پیام وهدف خود را از تولید و ساخت اثر نمایشی شان ،به تماشاگر اعلام می کنند. و این اعلامی مشخص ست : آنها به وضوح ، به مخاطب تاکید ،تذکر و سفارش می کنند که حواس تان باشد، کار من بی نقص، همه چی تمام و بدون نیاز به نقد و بررسی و نظر تماشاگرست واصلا اهمیتی ندارد نظرشما چیست. من کارم را عالی ساخته ام تا بفروشد و درآمد مالی ام را داشته باشم .و این میان، بجای نظر ونقد و تعامل با مخاطبان، سود من ست که اهمیت والویت دارد. بهای بلیت نمایشم گران ست؟ تخفیف نداریم؟، تهویه سالن ،تاخیر، کیفیت اجرا و هرچیز دیگری هم باشد ، مهم نیست ... مهم دو وچند سانس و بارها تمدید و پربودن سالن اجرایی مهم ست که سود مارا تامین کند".
حتی بیشتر دوست دارند در تیوال هم برگه ای برای نمایش شان نباشد تا مخاطبی هوس نکند نقد ونظری درمورد کارشان بنویسد اما خوشبختانه همچون همین مطلب که به بررسی وضعیت سایت های داخلی بلیت فروشی یک اجرای تئاتری ، پرداخته، امکان درج نظر ، و ایجاد گفتگوهای متعدد و متنوع با سایر مخاطبان در تیوال وجود دارد واین صدایی ست که هرچقدر سایت های بلیت فروشیِ کم خطر تر و محدود تری هم رشد و ساخته شوند ، همچنان قابل طنین و شنیدن است .
تماشاگر ... دیدن ادامه » تئاتر با چنین رویکردهایی در خرید بلیت آثار نمایشی روبروست .. حال این روند چقدر سازنده و چقدر مخرب ست قابل تحقیق ست ..

نیلوفرثانی
26آذر 97
پ.ن :1/بدیهی ست آنچه در مطلب فوق آمد، شامل 100% هر نمایش و سایت مربوطه ی فروش بلیتش نیست بلکه بعنوان یک برآیندجمعی وکلی مورد بحث قرار گرفته ست..
چه بسا آثاری که در چهارچوبهای یادشده قرار نمی گیرند نیز اقلیتی بوده اند...
2/ این مطلب جنبه ی انتقاد ، تخریب و یا تبلیغ هیچکدام از سایت های ذکر شده را ندارد ، بلکه تنها بررسی ِ امکانات و شرایط موجود است .
واقعا متشکرم حرف دل ما رو زدین.
۲۶ آذر
جناب مرادی عزیز، این آقا هاشم ما خیلی وقتا حتی بیشتر از حد و اندازه های خودش بود ولی خیلی وقتها هم عجیب رو مخ بود و از یه پاس تکضرب هم عاجز، من اون موقع هاش ملاکم بود برادر :))))
۲۸ آذر
بله متوجه ام جناب جعفریان عزیز ❤️
۲۸ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"پست موقت"

شاید باورتان نشود...
با آن دکور و آکت و رنگ ..


شاید چیزی شبیه خواب بود.....
یا معجزه ....


شاید عصر جدیدی آغاز شده ......
شاید انقلابی .......



... دیدن ادامه » شب ِپنجم بود و حتی یک عکاس در اجرای پنجشنبه 22 آذر نبود....


-----------------------------------------------------------------
شب های دیگه چطور؟؟؟
بانو ثانی عزیز درود
متاسفانه شبی که بنده اجرا رو دیدم یکی از عکاسان محترم بعد از هر بار عکاسی ،صفحه ی دوربین را مجدد نگاه می‌کردند و عکس ها را بازبینی می‌کردند
۲۳ آذر
اجرایی هم که ما به تماشا نشستیم دوتا عکاس ردیف اول داشت. البته بخاطر فاصله نسبتا زیادی که ازشون داشتم زیاد ازیت نشدم، ولی احتمالا برای صندلی های اطراف آزار دهنده بوده
۰۴ دی
سپاس جناب غیوری عزیز
۰۴ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"سوژه های منفعل ، بدن های رام "

"خرده نان" نمایشنامه ای از لویی کالافرت فرانسوی است که برای این نمایشنامه ، در سال ۱۹۷۸ برنده‌ی جایزه‌ی ایبسن شد .. داستان برشی از یک عصر وشبِ زوجی میانسال ست، درباره ی حسرتها و نگاهِ شان به مسائل زندگی از صفحه ی حوادث روزنامه تا اتفاقاتی که در پیرامون وهمسایگی شان می افتد..
درامی آرام در فضایِ بسته ی یک آپارتمان که اگرچه رئالی خطی ست اما دنیایِ دو انسانی را ترسیم می کند که تمام سعی شان را کرده اند زندگیِ بی حاشیه، کم دردسر، و "آسه برو آسه بیایی" داشته باشند تا دچار ضربه های سخت و مشکل سازی نشوند. همین روزمرگیِ آرام و افتخارآمیز، حالا پس از سالها، وجه کسالت بارش را نیز به رخ می کشد. وآنقدر تثبیت و محافظت شده است که حتی در برابر ورود یک سگ خانگی، برای تغییر شرایط موجود نیز مقاومت دارد؛ یا در برابر شرایط نامناسب بیرونی، سکوت اختیارکند.
این همان روند ماشینی، وکم خطری ست که نظام حاکم، از افراد جامعه انتظار دارد وآنها را درهمین سیستم، کنترل، هدایت و نگه می دارد. آدم‌هایی که سروقت و تا سن موردنظر سودآورند، کار کنند، بیمه و قبض ها و مالیات‌شان را بموقع بپردازند و حتی اگر برای همسایه اشان مشکلی پیش آمد، درخانه اشان بمانند و دخالت نکنند.
کالافرت، در دهه 80 زمانی که رویکرد جوامع غربی رو به نئولیبرالیسم شدن در حرکت بود، وپس از دوره ی 30ساله ی طلایی در فرانسه، وشیوع رکودی در شرایط اقتصادی ومعیشتی و تغییرات سیاسی روز، درست در زمانی که نظریه ها و تئوری های قدرت فوکو و رسانه ای و پسامدرنیته ی ژان بودریار قطب مهم بحث های مطرحِ در فرانسه وجهان بود، این نمایشنامه را نگاشته است؛ که به نظر می رسد بطور صریحی تاثیرگرفته از آن مباحث و بازنمایی آن دریک خانواده ی کوچک ست ..
نظریه هایی که بطور مستقیم به این اشاره دارد که دیگر قدرت تنها یک حاکمیت مطلق و مشخص نیست و در بین توده ها و تمام افراد جامعه توزیع می شود و جامعه انضباطی را، رو به جامعه ی کنترل شده می برد. که درآن افراد خود را با "نگاه بهنجارساز" تطبیق می دهند همان هنجاری که الگو و هدفش، تبدیل و تربیت افرادی منفعل و بدن های رامی ست که منافعشان با قدرت گره خورده، تا حداقل ترین انقیاد و مخالفت را داشته باشند.
بودریار نیز جامعه پست مدرن را با وجود تسلط رسانه، شامل فروپاشی همه مرزها، حوزه ها و فاصله های بین فرهنگ والا و پَست، می داند که وجوه متمایز هویتیِ افراد را محو می کند و توده تمام محتویات رسانه را جذب کرده و هربار که سوژه خبری از رسانه را می خواند، یا درمعرضش قرار می گیرد، در مفاهیم آن غرق شود. این مفاهیم به شیوه نرم و در قالب علایق و سرگرمی درناخودآگاهِ خصوصی ترین بخش های زندگی سوژه نفوذ می کند و فضایی را شکل می دهد که در آن فرد جز گیرنده و مصرف کننده بودن نقشی ندارد و به آرامی درون توده فروپاشیده می شود.دستاورد این فروپاشی وادار کردن افراد به انفعال و سکوت است که مرز میان رسانه و واقعیت را نیز محو می کند. و شرایطی را ایجاد می کند تا سوژه پیرو الگویی حرکت کند که نظام مسلط می خواهد.
کالافرت نیز در درمتن خود، چنین ارتباطی را با روزنامه ها و مجلات و کاراکترها برقرار می کند، با عبور ازیادآوری گذشته ی فعال آنها، آرزوهای بربادرفته و رسیدن به محافظه کاری و سکون، آنان را به سمتی می برد که نمونه های شاخصی از سوژه های فروپاشیده شده و منفعل باشند.
سوژه هایی که چون خود تبدیل به بازوهای قدرت شده اند بدلیل وجود مقاومت درکنار قدرت، نیازمند تغییر و کنشی انقلابی هستند اما از آنجا که سیستم کنترلی، تا هرخانه رسوخ کرده، اجازه ی هیچ کنش و انقلابی که بی شک پیامدهای سخت وخروج از آن ثبات را بهمراه دارد، نمی دهد. . این نتیجه ی جوامع مترقی با حضور قدرت سرمایه و رسانه ای ست که افراد را مصرف کننده، ترسو، رام و مطیع می سازد که دیگر نیاز نیست از طریق عوامل قدرت حاکمیت، منضبط و کنترل شوند. آنان خود کنترلگر یکدیگر خواهند بود و مانند خرده نان هایی که برزمین و میز ریخته اند و کسی باید مدام آنها را جمع کند، هر کدام نگاه اقتدار"ی خواهند بود که همدیگر را می پایند و مراقبت می کنند تا از محدوده ی تعیین شده بعنوان، افرادی سودمند،متمدن و منضبط خارج نشوند.
کالافرت با ترسیم یک خانواده، و ایجاد موقعیت های مرتبط برای بازنمایی این شرایط و نتایج، اشل جامعه ای را نشان می دهد که آینده ی مبرهن دنیای امروز خواهد بود.. دنیایی که اگر مقاومت ها تبدیل به کنش های فکری و عملی نشود، دچار اضمحلالی عمیق و تحت سیطره خواهد شد.
"خرده نان" با وجود چنین اندیشه ایی، نیازمند اجرایی درونی و مسلط است ... دراجرای سالن سایه، شب نخست، اگرچه فضایِ کاراکترها متناسب با متن است اما تپق های متعدد بازیگران حرفه ای اجرا، رشته ی اتصال مخاطب را با روندجاری، پاره می کند، احساسِ نبود تمرین کافی، چنان منتقل می شود که اتمسفر هر شخصیت به قدرت قبل، قابل ردیابی نیست و زمانی برای اتصال مجدد باید صرف شود. واین نقص دریک بازی دونفره و راکد،که بیان و دیالوگ محوراست،به کلیت اجرا لطمه می زند. طراحی بروشور، دکور، گریم و طراحی صحنه به ویژه حضور بسته های پرتعداد روزنامه، پیانوی خیالی، ومیزانس‌های جای گیری بازیگران درصحنه، بجز در زمان صرف غذا ومیزغذاخوری که دید کمی برای تماشاگران سمت راست صحنه دارد، انتخاب های مناسب وکارایی ست .اغلب دیالوگ ها در جلو و میان صحنه است؛ ارتباط مستقیمی که به نظر می رسد کارگردان، چشم ناظر و قضاوت گرِ تماشاگر را بدرستی بر کاراکترها و تغییرات شان، همچون حضور رسانه و "چشم انضباط" تنظیم کرده است.
"خرده نان "، اگرچه حاوی شرایطِ سیاسی و اجتماعی امروزست اما بدلیلِ متنی بی فرازو نشیب و ضربه های غافلگیری، کمتر می تواند به عنوان اجرایی تمام وکمال مطرح شود. بلکه تنها بازتاب و آئینه ای ست برای مخاطبان تا نسخه ای تکراری، روزمره و منفعل از مردمانی را ببینند که هرروز شاهدش هستند. چه بسا خودشان نیز جزو همان گروه باشند. وهر چیزی که تکرارش بسیار باشد وجهی از ملال را بهمراه خواهد داشت .
با آرزوی موفقیت برای جناب سلیمانی وگروه حرفه ای شان

نیلوفرثانی
16آذر97
بسیار زیبا بود . یا میشه گفت طبیعی سازی (Naturalization) و هنجارسازی (Normalization) ما رو از زیر سوال بردن آنچه که بعنوان غریزه یا هنجار در زندگی داریم باز میدارند .
۲۰ آذر
خانم ثانی عزیز درود بر شما
با تاخیر پاسخ شما رو میدهم چون نیت مجادله نیست و یادگیری و مکالمه است پس صبر کردم و فکر کردم .
من با کلیت نظر شما موافقم حق دارید و درست هم هم میفرمایید ,گاهی خودم را موشی گرفتار یک هزارتو میبینم که در جاهای خاصی دستی پنیری ... دیدن ادامه » قرار داده و من شادمانه انتخاب هایم را به رخ خود میکشم اما" برای طغیان هم حقی قائل شوید " برای انسانی که اگر تمامی راه ها به آنجا که نباید ختم میشود مینشیند, شاید روزی جایی راه جدیدی باز شد
۰۳ دی
دوست خوبم آقای حامی عزیز .. مسلما برای "طغیان و عصیانگری و تمرد و سرپیچی " حق بسیاری قائلمممم اساسا جهت مخالف این سیستم کنترل و مراقبت،همین طغیانی ست که فرمودید و نقش انسان امروز مقاومت در برابر همین شرایط حاکم ست .. اما دراین نمایش کارکتر مرد علی ... دیدن ادامه » رغم تمایلش به این تمرد اما درنهایت انتخابی که می کند درچهارچوب های کنترل قرار گرفتن ست .
۰۳ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

بی صبرانه منتظر دیدن این اجرا هستم
درود بر شهاب آگاهی و گروه نمایش" بین" که آثار زیبای پیشین شون هنور در خاطرمون پررنگ هست ..

با درود بر نیلوفر بانوی ثانی عزیز و نازنینم
من این اجرا را در جشنواره دیدم . البته با نام
و / یا / پُرو / مِتِه
کاری فوق العاده زیبا و دیدنی که در تالار مولوی به صحنه رفت .
اجرایی درخشان
تنها تغییر در اجراگران نیلوفر ندایی ست که جایگزین نهال فرجادی ... دیدن ادامه » شده .
من نیز بی صبرانه مشتاق دیدن دوباره ی این اثر بی نظیر هستم. سورپرایز دیگری از شهاب آگاهی عزیز و گروه خوبشان .
۱۴ آذر


«چه کسی بر ما شهادت خواهد داد؟ آثارمان. افسوس! چه کسی؟ هیچ‌کس. هیچ‌کس. مگر آن دوستانی که ما را در لحظه لطف و عطا دیده‌اند، لحظه ای که قلب به‌طور کامل خودش را وقف دیگری می‌کند. یعنی آن‌هایی که ما را دوست می‌دارند؛ ولی عشق، ساکت است: هر انسانی ناشناخته ... دیدن ادامه » از این جهان می‌رود.آلبرکامو»
۲۰ آذر
چقدررررررر توصیفی و احساسی بود آقای سیف عزیز
دست شما درد نکنه
۲۰ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایشنامه‌خوانی عشقی، محرمانه کشته شود i
"عشق در قاب صحنه "

نمایشنامه خوانی را بیشتر شکل ساده شده ای از یک اجرای صحنه ای می دانند که فاقد بسیاری از عناصر اجرایی ست و مبتنی بر قدرت و تسلط بیانی، مکث ها واکسون ها واحساس منطقی ست.. بعضی آنرا هنری مستقل از طرح ظرائف و ویژگی های خاص خودش در ظرفیتهای زبان می دانند و بعضی دیگر نمایشنامه خوانی را بخش جزئی از یک اجرای کامل و وابسته به ادبیات قلمداد می کنند.که هدفی جز شناساندن مخاطب با متن وجریان داستان مورد نظر ندارد.
بعضی از لباس و گریم و نور و موسیقی هم بهره می برند و بعضی فاقد آنها، تنها روخوانی می کنند.
هرکدام از نظریه های فوق را درنظر بگیریم، بازهم چیزی از انتظار مخاطب برای مواجهه و لذت بردن از یک اجرای نمایشنامه خوانی کم نمی کند و هرچقدر این خوانش با قدرت تکمیلی تری رخ دهد، تاثیرگذاری بیشتری دارد. شاید بحث محوری و هسته ی اصلی هر نمایشنامه خوانی، انتقال احساس معنایی و تسلط صحیح بر زبان ِموجود درمتن ست که تجربه ی بسیار سختی است . بااین حال نمایشنامه خوانی هرچه باشد خارج از قاب صحنه نیست و متن، بازی/بیان، وکارگردانی خوب می تواند از آن تجربه ی موفقی را که ارزش و اعتبارش کمتر ازیک اجرای کامل صحنه ای نیست ، بسازد.
آنچه این سالها اغلب شاهد نمایشنامه خوانی ها بوده ام بجز در معدود مواردی، بیشتر روخوانی ونهایتا کمی تغییرلحن بوده است که معمولا اجراکنندگان سر در کاغذهای جلوی شان آنرا خوانش می کرده اند.

"عشقی، محرمانه کشته می شود" چیزی فراتر از یک نمایشنامه خوانی صرف ست.که به لحاظ متن خوب ،جذاب و پرکشش خود که متشکل از مونولوگ هایی در موقعیت بازجویی 4 کارکتر زن ست توانسته عناصرِ اجرایی را سنجیده لحاظ کند تا از یک اجرای موفق صحنه ای، چیزی کم نداشته باشد.
بازیگران، بقدری در انتقال حسیِ کارکتر خود، توانمندند که مرزی بین خوانش و اکت لازم، احساس نمی شود. تغییرلحن و حفظ آن، ساخت تیپ وکارکتر موردنظر و تسلط بر فضاسازی لازم، از لحاظ تاریخ و رویداد واقعه، مکث ها و رعایت نکات دستوری، که اغلب با ارتباط مستقیم چشمی با تماشاگران و تعاملِ گویشیِ منحصر همراه است، در طول 70دقیقه نمایشنامه خوانی ،جذابیتی می سازد که ارتباط مخاطب با صحنه قطع نمی شود. واگرچه هرکدام از اجراگران، از مجربان و حرفه ای های تئاترهستند اما عشق به نقش و آمیختگی با آن، وجه بارزی ست که برگ برنده ی این خوانش می شود.
بازی خانمها سلیمانی و پاکباز به دلیل کلیدی تر بودن، موفق ترست و خانم وفامهر بطور مشهود، کمی از سطح دیگران پایین تر بودند . بیان قوی، مسلط وتاثیرگذار اجراکنندگان، همراه با نورپردازی مناسب ، صحنه را به منزل مهدی خان و ترور میرزاده ی عشقی بدل می کند که از شنیدنِ فرجام این مردبزرگ ، محال ست که قطرات اشک در چشمها جمع و افسوس برزبانها جاری نشود.
"عشقی، محرمانه کشته می شود"، علاوه بر رویارویی با این شخصیت مبارز، احوالات وتفکرات مترقی خواهانه اش و شرایط آنروزهای ایران، و آشنایی با چگونگی واقعه ی کشته شدن او ، وتاکید بر جایگاه زن و ارزش گذاری بر رشد فکری و اجتماعی اش در آن دوران، اجرایی هنری و فعالیتی فراگیر برای رسیدن به صحنه تاتری ست که توانسته است از مدیوم صحنه، تاثیر موردنظر خود را منتقل کند . وتجربه ی شیرینی از یک نمایشنامه خوانی کارآ بسازد که اهمیت وارزش این بخش صحنه ای را بیش از پیش،صحه بگذارد.

با آرزوی موفقیت برای جوادعاطفه کاگردان این اثر وگروه محترمشان امیدوارم در هفته های آتی مجددا این نمایشنامه خوانی تکرار و علاقمندان بیشتری از آن بیاموزند ولذت ببرند.

نیلوفرثانی
9آذر97
سرکار خانم ثانی گرامی
به نکات ظریفی اشاره داشتید و از خوندنش لذت بردم.
مضافا که درسته که نمایشنامه خوانی، اجرای ساکنی دارد و تماشاگر با راوی و خواننده نقش روبرو است ولی خواندن صحیح آن کافیست هر تماشاگری میزان سن خاص خودش را در ذهنش بسازد، آن را متصور ... دیدن ادامه » شود و چه بسا فراتر از یک سن نمایش، فضایی نامحدود در تجسم خود بسازد.

متاسفانه زمان نمایشنامه خوانی طوری نبود که به دیدنش برم،
و با این تعاریف،
همیشه در یک نمایشنامه خوانی میگم:
گوش شنوا و قوه تخیل و تجسم از ما ، روایت و گفتن داستان به نحو صحیح با شما

۱۳ آذر
درود جناب جعفریان عزیز..کاملا فرمایشتون صحیح هست و اساس اجرای موفق یک نمایشنامه خوانی ،ارتباط با مخاطبی ست که برای درک فضای متن ،ابزار زیادی بجز بیان وحس اجراگران و تجسم خود ندارد
که اگر هرکدام ناقص باشد فضا ازست میرود
این نمایشنامه خوانی تجربه ی ... دیدن ادامه » موفقی بود البته بلحاظ خصوصیات متن ،این اتفاق راحت تراز متن های دیگر قابل دسترسی بود
با فرمایشتون برای ساعت اجرا موافقم اما بدلیل ترافیک اجراها درمهرگان گویا ساعت ١٥،فیکس زمان نمایشنامه خوانی هاست
۱۳ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با درود
درخبرها خواندم :
" گیتی قاسمی که این روزها نمایش «خروج ممنوع» را روی صحنه دارد با ارائه بلیت مهمان مخالفت کرده است. "
گیتی قاسمی این روزها در تماشاخانه حافظ نمایش «خروج ممنوع» ژان پل سارتر را به عنوان اولین تجربه کارگردانیش روی صحنه برده است. حالا این بازیگر شناخته شده تئاتر در یک پیام اینستاگرامی اعلام کرده است که در این نمایش هیچ بلیت مهمانی ارائه نخواهد کرد.

قاسمی با اشاره به اینکه هزینه خرید بلیت تئاتر برای افراد خواهان بلیت مهمان سنگین نیست و قیمت بلیت نمایش چشمگیر نیست و توان خرید آن توسط افراد وجود دارد. وی تأکید کرده است بلیت مهمان «احساس بطالت و ضیافت را در ذهن ما پررنگ می‌کند.»
-------------------
خانم قاسمی عزیز
شبی که من به تماشای تئاتر شما آمدم حداقل 10 بلیت مهمان برای اهالی هنر صادرشده بود ..
جناب همایون ارشادی/خانم مه لقا ... دیدن ادامه » باقری / توماج بهزادی و هنرمندان بسیار دیگر (اتفاقا آن شب تعدادمهمانها از هر نمایش دیگری که تاکنون دیده بودم بیشتر بود ) در آن شب حضورداشتند و بلیت شان باهماهنگی قبلی مهمان بود ..

منظورتان از " بلیت مهمان " دقیقن به چه کسانی اشاره دارد؟
مطمئنا هیج مخاطبی بدون آشنایی باشماوگروه تان بلیت مهمان دریافت نمیکند ... بنابراین کنجکاوم بدانم این نظرشما شامل چه کسانی میشود که "احساس بطالت و ضیافت را در ذهن پررنگ می‌کنند"؟؟

باسپاس
یحتمل فامیلهای دور منظورشون
۳۰ آبان
@آقای محمدجواد عزیز بسیار ممنونم از محبت وتوجهتون و باعث افتخاروخوشحالیم هست که نوشته هایم برای دوستان تاثیرو گشایشی داشته باشه .. ممنونم از اظهارلطف ونظرتون
@ دایه ی گرامی ممنونم از نگاه و توجهتون
۰۹ آذر
خیلی دارم نظر میدم میدونم ولی من خودمم شاهد این بایط مهمان بودم
چرا باید حرفی بزنیم که نتونیم بهش عمل کنیم
۱۲ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایش کلفت ها i

"کلفت‌ها مردانی زن زده"

ژان ژنه کارگردانی ست که خصوصیات ویژه ای در نمایشنامه هایش دارد او کسی ست که با سابقه ی بزه و خلاف های خردو ریز، آثار ادبی بزرگی خلق کرد که کاملا متفاوت از خط سیر بسیاری از نمایشنامه نویسان هم عصر خودش و تا به امروز بوده است.
شاید "کلفت‌ها" یکی از پر استقبال ترین نمایشنامه هایی ست که مورد اقبال وتوجه کارگردانان ایرانی برای به صحنه درآوردن آن قرار دارد چنانکه حتی در بسیاری از نمایش های نامرتبط، بخشی از آن بازی در بازی ِکلفت هارا بارها دیده ایم . هرچنددر اغلب موارد این استفاده بیشتر به جذابیت نمادینِ داستان آن برمی‌گردد تا به آنچه مورد نظر ژان ژنه در روح و فضای متن هایش بوده است.
تفسیرهای بسیاری درمورد نمایشنامه های ژنه نوشته و پژوهش شده اند و ترجمه هایی نیز به فارسی در دسترس ست بویژه آنکه شخصیت و نگاه ویژه ی او به مقوله ی تئاتر همیشه خاص بوده است ولی آنچه همواره مورد تایید واتفاق نظرست، وجود عناصری خاص چون تناقض، اغراق، فاصله گذاری، بازیِ انعکاسی و ابهام ست..
ژنه خود آثارش را محاسبه شده توصیف می کند چرا که برای آنها "معماری"،"نظام" و "ساختار ریاضی وار " قائل ست . و دراین معماری، بازی در بازی، فریب، وارونگی و گسست واقعیت، توهم نمایشی و تهی شدگی و خلاء جای خود را ثابت نگه می‌دارد وحفظ می کند.او در هسته ی متن ِخود روحی را جاری می کند تا تاثیر اسرارآمیز "مکاشفه" را خلق کند و مخاطب بتواند با اندکی ابهام و سرگردانی، وحتی اندکی منحرف شدن از مرکز، خود به درک شفافیتِ طرح اصلی برسد
نمایشنامه کلفت ها اگرچه سرشار از احساسات فریبنده، کشمکش های متعدد و حتی مرگ ست، اما با وجود گسست های متعدد و اعلان غیرواقعی بودن آنها، خلاء ای ایجاد می کند تا محوریتِ یکدست داستان و آمیختگی مخاطب با آن از بین برود و بجز زیباشناسی هنر، به واقعیتی برساند که در روند داستان اغلب گم می شود.. توهماتی که از طریق بازی در بازی دوخواهر خدمتکار ایفا می شود، حربه ای در جهتِ پلشتی مادامی ست که متناظر از قدرت و تحقیر آنهاست .و زجرِ او مایه یِ امیدو حیاتِ آنها..

ژنه در پی ایجاد همذات پنداری مخاطب با کارکترهایش نیست، چون از فضیلت نمایی و عینیت واقعیت به شکل موجودش بیزارست او می کوشد در ماهیت واقعی، نمایشش از واقعیت تهی شده و شکل دیگری از آن را که نابهنجار و پنهانی ترست نشان دهد، به شکلی که حتی تماشاگرش برآشوبد. بهمین دلیل از توهم نمایشی استفاده می کند که اگرچه مرز نامشخصی با واقعیت دارد اما به سمت ناواقع گرایی وحتی فراتر، حرکت می کند.
بااین پیش زمینه آنچه در کلفت‌های علیزاد با آن روبرو هستیم گاه همسو و گاه غیرهمسو با آن، اجرایی شده است که از تاثیر و اثر متن های ژنه بر می آید. اما آنچه برآیند اجراست، در سطح روح و هسته ی اثر ژنه شناور مى ماند و تکرارى مى شود از اجراهاى پیشین.
او درگام اول دست به ابتکاری خلاقانه می زند و جنسیتِ خواهران نمایش را به مردانی با ریش های انبوه و فیزیکی مردانه تغییر می دهد، این تغییر درجهت رد کلیشه ی متنی و ساختاریِ فضای تئاتری ست که همواره دریک جهت اجرا شده واینبار می خواهد به شکلی دیگر متنِ پیچیده ی ژنه را به صحنه بیاورد وخود با ژنه بازی را آغاز کند که اساسا بدنبال آن ست،با این وصف،این ایده یِ خوب، چندان موفق اجرایی نشده است . گارد اولیه ی مخاطب با چنین تغییری، آنهم با مردانی زمخت و غیرآراسته، اجازه ی پذیرشِ آنی را نمی دهد تا آماده ی درک پروسه ی پیچیده ی پیش رو شود. مخاطب ازاین کلفت‌ها خوشش نمی آید نه به دلیل تغییر جنسیت، بلکه به دلیل فاصله ای که نقش از بازیِ بازیگران دارد، واین عاملی می شود تا وضعیتِ لازم برای همراه شدن با کارکترها و موضع داستان با تاخیر اتفاق افتد.و درک این تغییرجنسیتی در هاله ای از عدم تاثیر لازم قرار بگیرد.
ژنه همواره در صدد ایجاد ابهام میان واقعیت و ناواقعیت و درجستجوی این ست که همه چیز با اغراق بازی شود و بیشتر از طریق وجود دو لحن در تضاد باهم و متمایز شکل بگیرد اما این اغراق نباید آنقدر تصنعی باشد که بیشتر شبیه به ادا و اطوارِ کلیشه شده ی زنانه که توسط مردان ایفا می شود، منتقل شود. جهان زیستی مردان به دلیل وجود همین فاصله، اگر درونی نشده باشد تبدیل به ادا و ژست هایی می شود که دم دستی ترین تقلید جنسیتی ست. درحالیکه اگر قرار بر برداشتن مرزهای جنسیتی باشد نقش باید با اجرایی دقیق وعمیق زنانه شود. واین اتفاق در بازی مردانِ این اجرا اگرچه بازیگرانی حرفه ای اند اما دیده نمی شود و محتوای فرمیک بازی شان در عمقی زنانه نمی نشنید و به مردانی "زن زده"شبیه می شوند تا "زن شده" ، حتی در ادای کلمات و بیان کی منش، حفره ی ناهمجنس بیشتر دیده می شود. و به نظر می رسد انتخاب او با وجودِ تبحرِ فیزیکالی، برای این نقش، واجد امتیازات لازم نیست. اگر این انتخاب، توام با حفظ همان جنسیت مردانه اجرا می شد قابلیت درک و همسویی بیشتری را با مفاهیم بطنی،ایجاد می کرد.
شخصیت های ژنه از واقعیت هراس دارند، واقعیت آنهارا تحت فشار قرار می دهد ، تعادل آنها را برهم میزند و محدودشان می کند حتی وقتی در طول بازی، شخصیت ها احتمال می دهند بنوعی واقعیت در بازی شان رخنه کرده، نخستین واکنش آنها این است که آن را ازخود دور کنند. چنین مشخصه هایی نیز در اجرای صحنه ی مولوی حلقه ی مفقوده است واگرهم وجود دارد کمرنگ و نامرئی ست .. تمرکز بازیگران آنقدر بر تقلید زنانه اشان مردانه است، که از دیگر جنبه های نقش ،عقب می مانند. وآن مشخصه ی شبه آرتویی مورد نظر تئاتر قساوت دراجرا، دریافت نمی شود.
شروع نمایش ریتم تندی دارد و با حجم زیادی از دیالوگ ها وتغییرات اعمال شده، اجازه ی فضاسازی لازم را برای ایجاد توهم و هضم تناقض ها به تماشاگر نمی دهد از نیمه ی اجرا این روند بهتر می شود اما با ورود مادام(کتایون سالکی) و همزمان دوربین وگوشی دیجیتال برای القای خلاء ، و مکث های زیاد برای تصویربرداری از این صحنه، ریتم را از روال خود می اندازد و زمان بیهوده ای هدر می دهد که توام با بازی ناکارآمد مادام قادر به انسجام بیشتر نیست . دوربین کارکرد معنایی اش را ندارد، هرچند به نظر می رسد در راستای ادغام مکان های بسته و درون و بیرون در یکدیگر ست تا معماری خلاء مورد نظر ژنه رخ دهد اما نمی تواند در بطن اجرا بنشیند و عملا زاید به نظر می رسد .
فاصله ... دیدن ادامه » گذاری ها که اصول مورد نظر ژنه است، درگردابی از تندروی های درماتورژی، بی اثر می شود. بجز گفتگوهای پای میکرفون، فاصله های بعدی، بیش از آنکه اثربخشی داشته باشد، زایل کننده است .
طراحی صحنه و دکور، گرچه کامل اما ساده و دم دستی ست، اتاق خوابی با تخت و میزآرایش و آئینه ای که مغفول می ماند. هرچند ژنه خود برای دکور این نمایش، اتاق خواب زنی سربه هوا وکمی بورژوا را می پسندد اما حساسیت و شدتِ وسواس او در طراحی های صحنه ی نمایش هایش آنقدر بود که حتی بارها با کارگردانان اختلاف نظر پیدا می‌کرد . بهمین دلیل با توجه به تغییرات اعمال شده و بروز در اجرای حاضر، طراحی خاص تر، غیرمعمولی تر و شایانِ توجهی را در راستای مفاهیمِ محتوایی اثر، چنانکه ارتباط معنادارتری را با دکور بتوان منتقل کرد، انتظار می رفت .پیتربروک در دکورِ اجرای کلفت هایش از تعداد زیادی آئینه ی قدی درجای جای صحنه استفاده می کند تا بهتر مفهوم" بازتاب و انعکاس بازی " مورد نظر ژنه ، و توهم بازی در بازی را بسازد.
ژنه تاکید می کند که نمایشنامه هایش فاقد هرگونه اشارات اجتماعی و سیاسی ست چرا که نمی خواهد تئاتر تبدیل به ابزاری آموزشی شود و حتی اگر دلمشغولی های سیاسی ، دینی، اخلاقی و یاهرچیز دیگری در آن راه می یابد ضایعاتی هستند که باید همه اشان حذف شوند بنابراین اگرچه ورود جنبه ی سیاسی و اجتماعی در کلفت‌های علیزاد و جابجایی جنسیتی کارکترها و اشارات ضد ساختاری و سلسله مراتبی ، نوعی اعتراض به قدرت حاکم ، می تواند از نکات برجسته ی این اجرا باشد اما اساسا با نظر و نگاه نویسنده اصلی در تضادست به ویژه چه در بخش شعارهای کارگری و چه در پرده ی پایانی و جامعه ی فرودستی که قادر نیست بر سیستم قدرت فائق آید و دست به حذف خودش می زند، که می‌تواند اعلان شکست هرنوع کنشِ ضدطبقاتی و حرکت مبارزه طلبانه ای باشد، که قادر به رهاییِ سازنده نیست .
مادام، مظهر قدرتی ست که توده ها را در ید اختیار، میل و سلطه ی خود دارد، برخورد او با خدمتکارانش در جایگاهِ تحقیر و ارعابی ست که حتی سویه های سلطه ی جنسی و استثمار جسمی نیز همراه دارد اما همین مظهر قدرت و تحقیر تبدیل به بتی می شود که افراد زیردست مدام می‌خواهند جای او باشند و چنین تداعی می شود که اگر همان افراد فرو دست در جایگاه قدرت قرار گیرند،به همان اندازه سلطه طلب و ویرانگر خواهند بود.
اساسا محتوای متن های ژنه نزدیک به ابزورد ست و استخراج محتوای اجتماعی که نیازمند جنبش و حرکت ست همخوانی معتبری ایجاد نمی کند.
اما از آنجا که خصوصیت بارز و ویژه ی متون ژنه، تئاتر از طریق بازی ست درنتیجه بازی می تواند رونوشت دروغین واقعیت و ابزار تمام و کمالی برای بازنمایی فضای سیاسی باشد که دائما درمحتوای خود درحال بازی وتغییرست آنچنان که دراین عرصه مدام چهره ها با بازیِ مهره هایش عوض می شود . بااین نگاه و فارغ از تعبیر محتوایی واخلاقی، این خوانش علیزاد قابل توجه است . از سوی دیگر ژنه در دهه ی آخر عمرخود باحرکت های اجتماعی و سیاسی زیادی همراه شد و حتی درباره ی بعضی از آنها اقدامِ عملی و اظهار نظرهای صریح دارد با این وصف نمی توان رگه هایِ وجود شاخصه های سیاسی واجتماعی را کاملا در آثار ژنه رد کرد.اما شاید ابراز محو و لایه ای تر آن دراجرا به روح اثر نزدیک تر باشد .
بااین حال آنچه در صحنه ی مولوی اجرا می شود، با وجود آنکه در اجرای شاخص از اندیشه و روش ژنه، حرف تازه اى ندارد و قادر نیست جذابیت لازم و نوعی انجماد عقلی و نفسگیریِ مورد نظر ژنه ، زخم خوردگی و تهی شدگیِ لازم را که از علیزاد بعنوان یکی از کارگردانان صاحب سبک و خلاقیت و دانشگاهی مورد انتظار ست، با قدرت اجرایی کند با این وصف با ایده های قابل توجهی چون صحنه ی تراژیک پایانی و جسارت تغییر جنسیتی، و توجه به تعیین نرخ بلیت برای تئاتری حرفه ای در کوران تئاترهای تجاری و کم محتوا و تجملی، آنقدر قابل احترام و ستایش ست که نمی توان از آن براحتی گذشت .
پاسخ یک کارگردان حرفه ای تئاتر به معضلات و مشکلات موجود در تئاتر مستقل که اینروزها دستخوش پی ریزی های تخریبی ست، بجز تولید و ساخت نمایش هایی حرفه ای، اندیشه ورز، و مردمی، چه می تواند باشد؟! وبا به صحنه بردن نمایشهایی با موضوعیتِ اجتماعی و سیاسی، و ضدقدرت، تاثیرگذاریِ فکری و رهایی بخشی داشته باشد.
با آرزوی موفقیت فراوان برای اکبرعلیزاد و گروه حرفه ای شان، برای اجراهای بیشتر و غنی تر
نیلوفرثانی
10آبان 97
منابع :
1/ ژان ژنه و معماری خلاء / مهتاب بلوکی / ترجمه ابوالفضل الله دادی /نشر نی
2/زیبایی شناسی نمایشی ژان ژنه / مهتاب بلوکی / نشر بیدگل
3/مقاله ی "دروغ در آئینه " / نیما حسندخت / روزنامه ی اعتماد
4/مقاله ی " خدایگان و بنده در تئاتر ژان ژنه / مدیا کاشیگر/ ایران تئاتر
5/ نمایشنامه کلفت‌ها/ ژان ژنه / بهمن محصص
6/زندگی من در گذر زمان/ پیتر بروک/ کیومرث مرادی
درود بر شما سرکار خانم ثانی بزرگوار
نقد جامع و بسیار قابل تأملی بود،با فرمایشات شما هم نظر هستم و هر آنچه بنده بعد از دیدن اجرای جناب علیزاد به آن فکر می‌کردم و مد نظر داشتم،شما به زیبایی و با قلمی شیوا و عمیق به رشته ی تحریر درآوردید.غنای قلمتان همواره ... دیدن ادامه » تحسین برانگیز است.
۲۷ آبان
ارادتمندم جناب عبداللهی بزرگوار ... ممنون از توجهتون ...اگر فرصت کنید این روزهای پایانی نمایش رو ببینید به نظرم ملاک خوبی برای بررسی اندیشه های ژنه و آثارش خواهد بود.
۳۰ آبان
یزرگوارید..ایشالا فرصت کنم ببینمش
چقد خوب..اتفاقا به واسطه سیزیف، همین اخیر اون دو نمایشنامه اشو باهم خوندم
۰۱ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

خب خب محمد برهمنی عزیز چقدر پرکارشدند
کارگردانی سیزیف بااجرای یکماهه و حضور احتمالا دوماهه بعنوان بازیگر در بینوایان و حالاهم اجرای مجدد زندگی در تاتر
امیدوارم با کمبود انرژی مواجه نشن :)

البته برای من این نکته بیشتر جالبه که کارها واجراهای محمد برهمنی عزیز همیشه بعنوان اجراهای مستقل و باارزش تئاتر محسوب می شدند چه بعنوان بازیگر وچه کارگردان ، اما ترجیح می دهد که دریک پروژه ی مسئله دار مثل بینوایان بعنوان بازیگر همکاری کند ..
البته انتخاب هرکسی شخصی ست اما آیا میتوان این ضدونقیض هارا درکنارهم توجیه کرد؟
واساسا آیا می توان بعد ازاین بدون تحلیل و درکی از فعالیتهای یک هنرمند بویژه تئاتری طرفدار او بود؟
من هم با خواندن خبر بازی ایشان در بینوایان تمام پرسش هایی که اشاره کردید به ذهنم خطور کرد و پاسخی نیافتم ! و گذاشتم به حساب شخصی بودن این مسئله ... اما گویا شما و احتمالا افراد دیگر به این پرسش برخورده اید .
۱۸ آبان
خانم ثانی اخر صفحه نمی دانم صفحه دارد در اینستاگرام نه ؟ دوم فکر کنم بیشتر به حرف شما ترتیب اثر دهد تا اینجانب. منظورم پذیرا باشد که به تیوال برگردد. ولی باشد سعی میکنم صفحه اش را پیدا کنم. ✋✋✋✋✋✋✋
۲۳ آبان
۲۶ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

" و اینک تئاتر " (2)

یکی از نمایشنامه های بکت که نفس نام دارد وکمی پیش از اهدای جایزه ی نوبل (1969) به صحنه آمد، فاقد بازیگر است و حدود 35 ثانیه به طول می کشد؛

متن_نمایشنامه_نفس
اثر :ساموئل_بکت
ترجمه : آربی_آوانسیان

[ پرده ]
1 – نور ضعیف بر صحنه ای پر از زباله های گوناگون . تقریبا (پنج ثانیه) به همین حال .
2 – فریادی ضعیف و کوتاه بلافاصله صدای دم و همراه آن افزایش تدریجی نور تا رسیدن به اوج با هم در حدود ( ده ثانیه ) [سکوت]
و تقریبا ( پنج ثانیه ) به همین حال .
3 – بازدم همراه کاهش تدریجی نور تا رسیدن به حد اقل با هم ( نور مانند 1 ) در حدود ( ده ثانیه ) و بلافاصله مانند پیش ، فریاد .
[ سکوت ] و تقریبا ( پنج ثانیه ) به همین حال .
[ ... دیدن ادامه » پرده ]
نکات :
زباله - عمودی نباشد ، همه پراکنده بر روی صحنه .
فریاد - لحظه ای از جیغ ضبط شده . مهم است که هر دو فریاد ها شبیه به هم باشند . آغاز و پایان کاملا با نور و نفس همگام .
نفس - ضبط تقویت شده .
نور حد اکثر – نه زیاد شدید ، اگر صفر = تاریک و 10 = روشن . نور باید بین سه تا شش نوسان یابد و بر عکس .

https://t.me/now_theater

«نام‌برده نقالی مدرنِ تراژدی انسان/ مکان »

"نام‌برده" نمایشی است با طرحِ داستانی مشخص از اتفاقی به نظر واقعی، که کارگردان اثر دریک فستیوال خارجی با آن مواجه شده و نقلش می کند .موضوعی شخصی که به جریانی بیرون متنی با محتوای مشابه نیز، قابلیت ارجاع دارد؛ هرچند می تواند وجهی فانتزی وذهنی داشته باشد اما به یکی از مهمترین مسائل روز در هنر و تئاتر و جنبه های متفاوتی از زندگی، تعمیم پذیرست.
" بعد از اون اتفاق خوب می خوابین؟"*
کدام اتفاق یا اتفاقات؟!! اتفاقات مهیبی که در جهان هرروز درحال رخ دادن ست؛ فروپاشی انسان ها و هویتِ تاریخی مکان ها.
بخش بزرگی از جمعیت انسانی که به تباهی و فروپاشی کشانده می شوند و یا در کمترین حالت خود، شرایط و وضعیت، جوری تغییر می کند که دیگر محال ست به شکلی پیش از آن برگشته یا ادامه پیدا کند. تراژدی های انسانی و مکان هایی که با بی مبالاتی چنان ازهم پاشیده یا متروک یا بی هویت می شوند که دیگر فقط "نامی" از آنها برده می شود..
"نام‌برده" پیش از هر شروعی رسمی، بازیگری را بر صحنه می‌خواند که سندرم پیری زودرس دارد؛ و درباره ی آن با تماشاگران صحبت می کند؛ این از آن جهت آگاهی دهنده است که حاوی پیامی برای از دست دادن هرچه پرشتاب وقت و زمان و عمری ست که دیگر مجالِ تجربه های مکرر را نمی دهد ،همه چیز در سرعتی باورنکردنی درحال گذرست، در حال پیری ست... با این آغاز اولین کدها به مخاطب ارائه می شود.
پس از آن به طور رسمی، نمایش با معرفی و طرح ایده ی کارکترِ کارگردانِ اثر با اشاره به دیوارهایی که تصاویرش،سرصحنه، در حال تکمیل ست و پلانِ فانتزی ترو تمیزی دارد، آغاز می شود و از داستانی می گوید که قرارست در خیابان های سن‌پترزبورگ، جان بگیرد؛ همان عاشقانه ی شب های روشنی که اینبار می خواهد در رگه های تعلقِ دو نفری که عشق را به انتظارهای ناتمام ترجیح داده اند، گره بخورد و کارکردی از تاتر را به نمایش بگذارد که خارج از چهارچوب های سالن ها و در کنار مردم معمولی شهر،با به تماشا نشستن و همقدم شدنِ تاترِ خیابانی ست.
هویت بخشی به "مکانی شهری" درطی 4 روز و ساعت ها همنوردی در قالب یک فستیوال هنری، با اجرای تاتر و حضور همزمانِ تعداد زیادی بازیگر و آرتیست و تماشاگر ..
صحنه دو فضا دارد؛ کادری مربع و سیاه که بخش رئالیستی اتفاقات، قصه گویی و بازنمایی می شود، که گویی هویت مندی خاصی برای واگویه های درد انسانِ امروز، و نقالیِ آلامی ست که زبان و مکان نامحدودی دارد و می تواند حکایت هر انسانی با هر نامی باشد.
و فضای بیرون از کادر که جنبه یِ سورئال و فرا متنی ست که تکمیل کننده ی مفاهیم مورد نظرست. زنی که نمادی از زایندگی خلقت/مادر پشت چرخ خیاطی و اسبابِ سازوکارش، دراین فضای سیال حرکت می کند، در حالتی تاثربرانگیز، شاهدی بر این رویدادهای محزون ست و اگرچه حاضرنیست اما درغیاب هم گم نشده است، و دوربینی که مدام آدمها را نشانه می گیرد تا جزء به جزء‌شان را، بزرگ نمایی و رسانه ای کند.تا جای ممکن هیچ چیز از دست نرود.
محیطِ براین دوفضا،جایگاهِ تماشاگرانی‌ست که در چیدمانی دوسویه، قرارست شنونده و قضاوت گرِ ماوقعِ رویدادها باشند.
"نام‌برده"،درپرده ی دوم امر سیاسی را پیش می کشد و وارد جریان نمایش می کند، با تاکید بر " تراژدیِ مکانی" که اتفاقات در آن می افتد اینجا همان کشوری ست که رئیس حزب آن با اصلاحاتش باعث فروپاشی اتحادیه ی جماهیر شوری می شود و اساس و بنیان کمونیسم را برای همیشه به شکل کلاسیک و قبلی اش، از بین می برد . او کسی ست که پس از سالها درگیری و جنگ بین شوروی و غرب، به مذاکرات و ارتباط بیشتر می پردازد و تغییری اساسی در کلیت نظامِ سیاسی جهان ایجاد می کند.او اگرچه دیوارها را فرو می ریزاند اما حصارِ مرزهای زیادی را سبب می شود ، و هویتِ سرزمینی به نام ِشوروی قطعه قطعه ،نام های متعددی می گیرد.اگر چه قطعه ها به کشورهای مستقل تبدیل می شوند اما آن یکپارچگی پیشین از بین می رود.
گورباچف هم خطابِ این پرسش است : " بعد از آن اتفاق، خوب می خوابین؟ "*
در ... دیدن ادامه » بخش اصلی نمایش ، پرده از هویت واقعی "نام‌برده" برداشته می شود . و مخاطب در می یابد که با یک "نقالی ِمدرن" طرف است، با همان راوی و طرح تراژدی و تصاویر دیواری که اینبار بجای قهوه خانه ها در تئاترکوچک تهران _مکانی که تنها نامی ازآن مانده_ و بجای رستم و سهرابی که گلاویز می شوند و یکی آن دیگری را از پای در می آورد، کارگردانی ست که با یک مدیر فستیوال به مجادله می افتد. کارکترهایی که جابجا می شوند، همان نقش هایی از دیوار و پرده ی نقالی اند که جان می‌گیرند و می چرخند و هر کدام دیگری می شود آنکه مورد ظلم قرار می گیرد، در دور بعد خود کسی ست که دارد ظالمانه برخورد می کند، آنکه مترجمی دلال ست، می شود همان کسی که از نامسئولیتی دیگری، ضربه می خورد. اسم ها می تواند هر لحظه عوض شود" نام هایِ بُرده "، نام‌پذیریِ دیگری می گیرند، مکان ها جابجا و زمان‌ها پس و پیش می روند، اما تراژدی همچنان رخ می دهد.
نقال دردی را روایت می کند که خاص قشر یا طبقه یا فرد خاصی نیست،یا حتی مربوط به یک مکان یا سرزمین مشخص؛ این دردی ست که هرکسی درهرکجا، می تواند بارها آن را تجربه کرده باشد. و هرنامی می تواند درمعرض این فروپاشی قرار بگیرد .. این تجربه ای ست که اگرچه به نظر شخصی می رسد اما می تواند تجربه ی هزارباره ای باشد که به کرات درحال وقوع است.
ایده ی اجرای تئاتر در فستیوال نیز که دشتی آنرا در خیابان های شهر سن پترزبوگ طراحی کرده است برهمین اساسِ متد نقالی ایرانی ست تا هرچه بیشتر تاتر در ارتباطِ مردمی، قرارگیرد و شاید انتخاب داستانِ شب‌های روشنِ داستایوفسکی نیز انطباقِ اسطوره ی مدرنِ روسی برای این متد ایرانی باشد.نقالی که اساسا برای مردم عادی تر و قصه گویانه است .
اجرا در سبکی تجربی و برشتی ست ،تاتری استوار بر بداهه های اجرایی و متضاد با کارکردهای متعیّن؛ "فضای تعلیقی"ِ قطع ، وقفه و دوباره اجرا، بارها تکرار می شود تا مخاطب را با کنه رویداد و تاثیر واقعی اش بیشتر درگیر کند، و از طرفی دشتی که در مقام کارگردان ،کارکتر خودش را روایت و بر صحنه بازی می کند، اگرچه چندان موفق نیست ودر بطن کارحرفه ای نمی نشیند، اما تلفیقی از پشت صحنه و جلویِ صحنه و مکمل هم ایجاد می شود، که شکلی از تئاترِ تجربی، با همذات پنداری عمیق عینی و ذهنی برای تماشاگران ست. آنچه در لحظه اتفاق می افتد و چه بسا هربار به شکلی دیگر؛ چنین ترکیبی نظریه ی آنتونن آرتو را در هدف غایی تئاتر تداعی می کند که "تئاتر باید با "زندگی حقیقی" برابر باشد ،و فارغ از دراماتورژی های قاعده مند شکل بگیرد.
لباس و پوششِ ناظر و کارکترهایِ کارگردان، مترجم و مدیر فستیوال نیز ایرانیزه و منطبق با روضه خوانی های آئینی و سنتی ایرانی ست. تعزیه خوانی هایی که با اشعارِمذهبی قدمت زیادی نیز در نقالی ایرانی دارد. و حتی از ریشه های اصلی تداوم نقالی بهمراهِ شاهنامه خوانی تا سالهای اخیر است .
اوج این نقالی و ظرافت استفاده از تلفیق موسیقی مدرن و سنتی در پرده ی شبیه خوانی و روضه خوانی ست که با نوازدگی ِ قطعات مضرابی سه تار توسط اصغر پیران، همخوانی سیار دشتی و همزمان موسیقی زنده ی مدرن فرشاد فزونی جذابیتی را می سازند که پیوندی اساسی و فرهنگی و البته شرایطی بین وقایع و مصداق های داخلی دارد .
"نام‌برده" می خواهد از یک تجربه ی شخصی به تجربه ی عمومی تعمیم پیدا کند از فروپاشی و له شدن انسانی که به دلایل واهی سرکوب می شود، زحماتش نادیده گرفته می شود، و تا مرز طغیان و خردشدگی می رود. جایی که دیگر گذشتن از هرچه حقوق و نفع شخصی برای رسیدن به نتیجه هم، جواب نمی دهد .و از تبارِ مکان هایی بگوید که چگونه از هویتِ واقعی و تاریخی شان، تهی می شوند.
بعضی اتفاق ها آدم را الکن می کند و آنقدر تاثیر گذارند که تبعات عمیقی بدنبال دارند که حتی گفتن درباره اش کار آسانی نیست، زبان دچارِ اختگی در ترسیم و انتقال واقعی، فاجعه ای می شود که حتی بعد از سالها قابل بیان نیست... زخمی ست که دیگر خوب شدنی نیست. این رویدادی ست که بارها و بارها دارد در گوشه وکنار این سرزمین و این جهان اتفاق می افتد ...و جایی که زبان در می ماند، تن اعتراض خویش را آغاز می کند. شکستن زبان گفتار، برای لمس کردن زندگی، خلق جهانی که دشتی با انجام حرکاتِ فیزیکال و رقص واره دربخش پایانی، به برکت وجود تئاتر،ترسیم می کند؛
گویی این آشوب و طغیانی ست که در استیصالِ گفتار آدمی جان می گیرد و به حرکت در می آید .از بیم و هراس ها عبور می کند و به زایشی دوباره می رسد.
هرچند برای این خلق بداهه رقص وپرفورمنس تا تاثیرگذاریِ حقیقی اش، از جهش و پرش و افت وخیزش با مخاطب، ارزشمندست اما از لحاظ زیباشناختی اثرمطلوبی ندارد و نیازمند قوام بیشتری ست. بازیِ آتیلاپسیانی همچنان در انتقالِ قدرتِ درونی کارکتر موفق ست هرچند میزان دیالوگ گویی اش محدودست .و پانته آ پناهی ها، علی رغم نقشی تک دیالوگ و تنها با بازیِ چهره و بدن، اما با کاریزمای موثرش ، انتخاب خوبی ست ..
نگار جواهریان،علی باقری، اصغر پیران و رامین سیار دشتی، اضلاع نقل جلسات دشتی با مدیرفیستیوال، با وجود حرفه ای بودن اما بدلیل قطع وُ وقفه ها و تغییر کارکترها بطور ممتد،گاها از کارکترها جا می مانند و هرکدام در یکی از شخصیت ها، بیشتر مسلط ست، آنقدر که در چرخش ها،به نظر می رسد هرکدام نقش و تاثیر کارکترخودش را القا می کند.
موسیقی فرشاد فزونی، همچنان عنصر تاثیرگذار و اصلیِ نمایش هایی ست که با آنها همکاری دارد، لذت شنیدن موسیقی زنده و سرصحنه چنان جفت وجورست که دیالوگی حاضر در صحنه است .
چیدمانِ دوسویه ی سالن سمندریان ،جزوی از طراحیِ هوشمندِ صحنه ای ست که همسو با نقالی و روضه خوانی هایِ آئینی ست و گرداگردِ نقش آفرینان ست .
"نام‌برده" نمایشی ست که اگرچه ویژگی هایِ جذاب و کارکردی خودش را دارد اما بدلیل پیش فرض های داده شده از حضور بازیگران حرفه ای تئاتر، تا نرخ تعیین شده برای بلیت، در رضایت اکثریت مخاطبان چندان موفق به نظر نمی رسد.
با این حال بدلیلِ اجرایی احیایی با متدی ایرانی و محتوای تعمیم پذیر، از آنچه با هنر، انسان وعشق می کنند، می تواند درخور تقدیر باشد.

با آرزوی موفقیت برای گروه تئاتری "دون کیشوت" و اجراهای آتی
نیلوفرثانی
26مهر 97

* : قسمتی از دیالوگ نمایش
شناسه خبر : 35190 | تاریخ انتشار : ۰۴ آبان ۱۳۹۷ - ۱۵:۰۷ | ارسال توسط : پایگاه خبری تاتر
درود بر شما سرکار خانم ثانی بزرگوار
نقد جامع و قابل تأملی بود،هر چند که بنده متأسفانه نتوانستم با «نامبرده»ارتباط برقرار کنم و نقدهایی به نوع کار،عناصر و شیوه ی به اجرا بردن آن توسط اصغر دشتی دارم، ولی با این حال نوع نگاه و پرداخت شما به جزییات و واکاوی ... دیدن ادامه » بخش های مختلف این اجرا را نمیتوان تمجید نکرد،نقد شما جدای از آراستگی به قلمی شیوا و غنی،از این جهت در خور توجه است که با واکاوی جزییات، می‌تواند مخاطب را ترغیب کند از زوایای دیگری هم اجرا را به نظاره بنشیند.
۰۵ آبان
نیلوفر جان :)))
۲۱ آبان
ارادتمند دوستان بزرگوارم .. :)
۲۱ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"صرفا جهت اطلاع"

جدیدترین اثر دکتر علی رفیعی با عنوان "خانه برناردا آلبا" اثر فدریکو گارسیا لورکا از آذرماه سال جاری با تهیه کنندگی ستاره اسکندری ، در تالار وحدت روی صحنه خواهد رفت.


منبع : سایت هنرآنلاین
فیلم ماهیها عاشق میشوند رو که خیلی دوست داشتم
برعکس آقا یوسف
۲۹ مهر
اگر یموقع مد نظرتون آرشیو فیلم با کیفیت بود شاید من بتونم کمکتون کنم..ولی دی وی دی رو شرمنده :)
کلاااا فیلم هایی که دارم همه فایل ه عمدتا بیشتر از یه حجمی ( عددشو نگم بهتره :)) ) و فرمت هم mkv..حالا دیگه اینارو در بساط داریم، هرچی هم بیبنم جز اسطوره هاش پاک میکنم، ... دیدن ادامه » چون نه وقته نه حجم..بخوام ببینم مجدد دانلود میکنم :))
۳۰ مهر
سپاس جناب عبداللهی گرامی .از لطفتون
۰۱ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
* پست موقت

گزیده ها (1)

دعوی اینکه آرتو برای ساده و همگانی کردن (مفاهیم تئاتر) کوشیده است، نادرست و مبالغه گویی است، زیرا گرچه مشکل پسند و پرتوقع است اما انکار نمی توان کرد که قصد دارد به دیدار خواننده بشتابد و با وی گفتگو کند.
برای آرتو این مسئله مطرح نبوده است که سهل الوصول باشد تا دریافت آسانتر شود و راه فهم ، نه چندان سنگلاخ.
آرتو بیش از آنکه بخواهد خود را با خواننده هم سطح کند و کار فهم را بر وی آسان، طالب آن است که خواننده را در همان جایی که هست بجوید و بیابد تا غافلگیرش کند، قرار و آرامشش را برهم زند" با چوب و چماق به جانش افتد" و سرانجام او را به رغم اراده اش به جایی که خود می خواهد بکشاند.
27ص

فرهنگ تئاتر و طاعون
آنتونن آرتو
ترجمه :جلال ستاری

https://t.me/now_theater
تماشاگر باید همان گونه که نزد جراح یا دندانپزشک می‌رود،به تئاتر برود،او باید مطمئن شود که میتوانیم کاری کنیم که داد بزند و فریاد کند...
(آنتونن آرتو)
۲۴ مهر
۱. گردن می‌گیرم :))
۲. باید فرصت بدین از پست‌های قدیمی‌تر خودتون کش‌برم یه‌ذره زمان فعل‌ها رو جابجا کنم که تابلو نباشه بعد تحویل شما بدم :))
۲۵ مهر
:)) :))
۲۵ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایش تیاتر i
«"تآتر" ، نمایشی در ستایش "فرصت" »

می توانیم به چشم نوآموزانی که تفننی یا موقت پای در حرفه ی هنری و نمایشی گذاشته اند بنگریم و همین حداقل هایی که بر صحنه اجرا کردند ، تشویق و ستایش کنیم ، می توانیم با زعم اینکه چنین مسیری را می خواهند ادامه دهند تا به بازیگرانی حرفه ای بدل شوند،نظر دهیم و نقد کنیم ..
می توانیم با تعریف هایِ ملاحظه کارانه با چاشنیِ محبتیِ کودکانه ، با کشیدن دستی بر سرشان، این وهم را ایجاد کنیم که چقدر استعدادهای جوان و بکری در معرض درخشیدنند، می توانیم واقع بینانه، درباره ی آنانی که دراین عرصه شانس کمتری دربازیگری دارند از آنانی که با تمرین احتمال زبده تر شدن شان می رود ، اظهار نظر کنیم .
می توانیم منفعل و بی تفاوت نباشیم و اغماض مان به سهل گیری وادارمان نکند، بگوییم و بحث کنیم و بازخوری به عنوان مخاطب این تاتر داشته باشیم ، می توانیم سکوت کنیم ..

نمایش "تآتر" کاری از هنرجویان موسسه ی" اینجا میان شهر" ست که با آموزش پانته آ پناهی ها، الهام کردا و صابر ابر در طی دوره ای ، بر صحنه آمده اند بنابراین با وجود سابقه و بازی های خوب و قوی این عزیزان، درعرصه ی بازیگری تاتر ، سطح توقع خروجی این دوره را با سایر کارگاه ها ،متفاوت خواهد کرد .
18 هنرجو تکه هایی از نمایشنامه های متفاوت را با انتخاب بخشی از آن، بطور مونوگ با ایده های اجرایی برای وضوح و تکمیل شدن بیشتر فضای آن نمایش ،اجرا می کنند
بخصوص ایده ی اجرایی اپیزود "قوی تر" از شاخص هاست و میزهای گریم و ارتباط نوری و زنجیره ای لامپ ها جذابیت قابل قبولی دارد.
گزینش اغلب بخش های متنی از نظر معنایی بهم مرتبط ست و جذاب به نظر می رسد اما در اجرا چندان قوی نیستند .
اجرای بازیگرانِ جوان،گاها از متوسط هم پایین تر می رود که حتی در بیان و کنترل صدا، ناموفق و نامناسبند ، آخرین اپیزود ( نینای مرغ دریایی چخوف) بازیگر آن اصلا صدای تاتری ندارد ، نه رساست ونه حتی محکم با بُرد کافی ست و انتخاب او برای نقشی که قرار است تاثیرگذارترین بخش نمایش و حسن ختام آن باشد ، ناکارآمد و ناتمام به نظر می رسد.و تنها چند قطره اشک نمی تواند حس لازم را منتقل کند .
اغلب بازیگران بخصوص پسرها، با تجربه ای صحنه ای اندک ایفای نقش می کنند اگرچه در اغلب موارد، صدای محکم و ادای کلمات میخواهد جای بازیهای آماتوری را پر کند. آنهم بر یکی از مهمترین سالن های تاتری که معمولا جای حرفه ایی های این هنر ست ... نه کسانی که به نظر می رسد با حداقل های یادگیری در بخش بازیگری، حالا راهی صحنه ای شده اند که لااقل برای همردیفان آنان حالا حالا امکان حضور ندارد .
اگر طبق برگه ی دست نویس ِهمراه بروشور، قراراست مشق هنرپیشگی الزاما در تجربه ی صحنه ی زنده و واقعی ،لمس و کامل شود، قاعدتا به یمن اسامیِ حرفه ای مربیان و تمایل به فروش و سود بیشترِ مسئولان سالن، این مشق هنرپیشگی در سالن سمندریان ایرانشهر مهیا شده است .. نوعی تبعیض در شرایطی که هماره عَلَم بیداد از بی عدالتی حداقل در هنر ارزشمندی چون تاتر بالا برده شده است و همه ی اهالی آن، به آن اذعان دارند ومعترفند ، و تاتری که می کوشد اتفاقا، جلوه ی درستی از واقعیت های زندگی و زیستی انسانی را ، بازنمایی کند .
همین تبعیض ، دامنه اش می رسد به اینکه چرا سایرگروههای کارگاهی که اتفاقا تعدادشان هم کم نیست، قادر به اجرا در این سالن نیستند؟ و آیا اینکه هنرجویانِ " اینجا میان شهر" آنقدر تافته های جدابافته ای هستند که ستاره های بی شک درخشان آینده ی تاتر این سرزمین، بااین فرش قرمزند؟ و یا ابزارهای تبلیغاتی که یک تابلوی نامرئی دستشان است که اگر شماهم از فردا در موسسه ی "اینجا میان شهر" ( که موسسان و والیان آن مشخصند) ثبت نام و آموزش بگیرید، میتوانید در سالن ایرانشهر اجرا بروید وچه جذابیت و روزمه ای قوی تری ازاین برای یک نوآموز تازه به این عرصه گام نهاده؟
وقتی خروجی این دوره و کارگاه و اجرای بازیگران آن حتی از بعضی از کارگاه های دیگرهم پایین ترست... که بیمن همین ایده ی "از کارگاه تا اجرا" این چند سال نمونه های زیادی از آن را در صحنه ها دیده ایم.
نمایش ... دیدن ادامه » "تاتر" ، نمایشی در ستایش تآتر نیست ... نمایشی در ستایش ِ عاشقان ِ تاتر هم نیست .... نمایشی ست که با استفاده از فرصت، و با نام ِسالن ایرانشهر، و اسامی حرفه ای های عرصه ی تاتر، توانست خودش را مطرح و به نمایش بگذارد ..
نمایش "تاتر" نمایشی در ستایش "فرصت " ست ... فرصتی تبلیغاتی برای موسسه ی " اینجا میان شهر" برای مطرح شدن و دیده تر شدن .وجذب بیشتر علاقمندان بازیگری .. فرصتی سودآور برای صاحبانِ سالن ایرانشهر که بجای یک تاتری که به فروش کافی وسود مناسب نمی رسد، اجرا شود، فرصتی تبعیضانه برای هنرجویانی که بجز یکی دونفر در سطح متوسط ، مابقی حتی از حداقل هاهم کمتر توانستند روح ، حس و نقشِ خود را منتقل کنند اما در یکی از بهترین سالن های تاترکشور اجرا بروند ، و فرصتی روشنگرانه برای مخاطب همیشگی تاتر که بداند درعرصه ی هنرهای نمایشی هیچ معیار و ملاکی که بتواند اندکی در انتخاب های درست ومناسب اورا یاری دهد، وجود ندارد که هیچ حتی جریانات خطرناکی نیز درحال ریشه دوانی است ..

با آرزوی موفقیت برای این جوانانِ علاقمند به هنر تاتر و درخشش بیشترشان با آموزش های بیشتر و کاراتر
نیلوفرثانی
19 مهر97

پ .ن: تعیین قیمتی مناسب از نکات مثبت این اجرا از سوی گروه اجرایی ست ..

سرکار خانم ثانی نازنین سپاس از نقد شما
متاسفانه همینطوره که شما فرمودید و خیلی موضوع دردناکه ، وقتی که میدونیم که سالن ایرانشهر نیز جزو سالن هایی هست که به هر گروهی داده نمیشود و تنها گروه های خاص !! در آنجا میتوانند اجرا بروند و در این شرایط یک مرتبه ... دیدن ادامه » سالن را به گروهی میدهند که بازیگرانشان اولین اجرای صحنه ای خود را تجربه میکنند . در این آشفته بازار تئاتر واقعا مشخص نیست که چه میگذرد :(((((((((
۲۱ مهر
خانم اسدپور عزیز چقدر خوشحالم که باشما گفتگو میکنم و آشناشدم .. تجربه های شما حداقل از بسیاری ازما نزدیک تر به ماوقع تاتر و جریانات اون هست ..ممنون که برامون گفتید و میفهمیم این درد،زخم های کهنه ی زیادی داره ...امیدوارم اتفاقات خوبی درراه باشه و تئاتر به ... دیدن ادامه » شرایط مطلوبی برگرده
براتون بهترینهارو آرزو میکنم و موفقیت های بیشتر در صحنه واجرا
۲۲ مهر
ممنون خانم ثانی عزیز. من هم بسیار خوشحالم از آشناییتون و نظراتتون رو دوست دارم و میخونم.
لطف شماست ...
به امید روزهای بهتر برای تئاتر و برای ما و شما
۲۲ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید