آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال نیلوفر ثانی | دیوار
S3 : 02:15:14 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

«تصرفِ چرکِ عشق»

در سالن کوچک مجموعه‌ی شهرزاد، نمایشی در حال اجراست که داستانی رئال از خانواده‌ای ایرانی دارد. خانواده‌ای که در آستانه‌ی ازدواجِ تنها دخترشان، وارد سری جریاناتی می‌شوند که در نهایت فرجام خوشی ندارد و آنچه باقی می‌ماند رد پای چرکی از روابط بیمار و فروپاشی خانواده است.
دختر خانواده چند روز پیش از مراسم عروسی‌اش ، دچار بیماری شدیدی شده که حال روحی و جسمی خوبی ندارد و حتی نمی‌تواند نامزد خود را ببیند؛ این وضعیت، به تنش‌های زیادی می‌انجامد که دست آخر روشن می‌شود مادر خانواده برای آنکه دخترش از او دور نشود به او داروهای آرامبخش قوی می‌خورانده تا نتواند حواس و توانی مناسبی برای انجام مراسم عروسی داشته باشد. شاید این اصلی‌ترین موضوعیتِ نمایش از قربانی‌شدن دختری‌ست که توسط مادری با اختلالات شدید روانی، و وابستگی عاطفی افراطی و بیمارگونه، تا مرز نابودی کشیده می‌شود. تا جایی که منجر به فجایع بیشتر و حتی جنایت می‌گردد.
غافلگیری متن، یعنی تا جایی که مخاطب همچنان پیگیر آن‌ست که بداند چرا دختر در آستانه عروسی‌اش بیمار شده و واقعیتِ موجود کدام است و فاش می‌شود که نقشه‌ای ... دیدن ادامه ›› طراحی‌شده توسط مادر خانواده است، می‌تواند به عنوان نقطه‌ی عطف اجرا مورد توجه باشد اما بدنبال آن، و وقایع اغراق شده‌ی بعدی همچون قتل پدر توسط مادر و زد و بندهای خلافکارانه داماد و پدرخانواده، متن و اجرا را مشوش کرده و این درهم‌ریختگی که با یکدستی منطق ابتدایی همخوانی ندارد، تمرکز تحلیل و ارتباط رویدادها را درهم می‌ریزد و نمی‌تواند با حفظ تمام روابط، درک مناسبی از علل و معلول موجود داشته باشد.
به نظر می‌رسد "چرک" بیش از هرچیز در صددست نوعی نظریه روانکاوانه را صورت‌بندی کند و اختلالات روانی زنی را ترسیم کند که در جایگاه مادر و همسر، به دلیل مشکلاتی که در کودکی و با پدرش داشته، در شرایط بحرانی، تصمیمات نادرست می‌گیرد. و آنقدر در این روان‌نژدی درگیر است که از جنایت نیز ابایی ندارد.
هرچند چنین سوژه‌ای، از برانگیختگی‌های روانی و اختلالاتی که در شرایطی خاص در افراد بروز می‌کند و مهارشدنی نیست، می‌تواند دستمایه متن و اجرایی دراماتیک جذابی باشد، چنانکه تا پیش از این نیز درام‌های مشهور بسیاری نیز بر همین مبنا طرح و تحریر شده‌اند، اما تنها یک گوشه از این اختلالات را برداشتن و بی مقدمه طرح کردن، کافی نیست و نیازمند پرداخت پیشنه و عواملِ برانگیختگی این وضعیت در کاراکتر مورد نظر و واکاوی نحوه ارتباطی دیگران با او و سایر رخدادهای مورد طرح است. باورپذیری این سلسله اتفاقات که هرکدام به تنهایی نیازمند تحلیل و پرداخت زیادی‌ست، در پیِ هم ، زیر سوال رفته و ابهام آفرین می‌شود.
هیچ پیشنه رفتاری و یا اختلال روان‌نژندی از "عزیز" مادر خانواده که روابط مختل‌شده‌‌ای با پدر خود دارد، داده نمی‌شود و به نظر می‌رسد تا کنون رفتار و عملکردی معقولی داشته، هرچند روابط نه چندان عاشقانه‌ای با همسر خود و در خانواده دارد. با این حال، تک اشاره‌ای که از کودکی او در متن وجود دارد، طبق نظریه‌های فرویدی، می‌توان حدس زد که از همان زمان کودکی با آسیب‌های روانی و کمبود عاطفی روبرو بوده که چنین اختلالاتی را بروز داده است.
در کنار این موارد، این حجم از پنهانکاری‌های مرد خانواده که در طی چندروز و با دیدن یک سری پیام برملا می‌شود، مورد تردید است که چگونه تا کنون توسط مادر که زنی به نظر هوشمند است، کشف و فهمیده نشده.
هر محتوایی که از لایه های سطحی روابط افراد عمیق‌تر شده و مضامینی از گره ها و سمپتوم‌های روانشناختی را طرح می‌کند، به سادگی چند اشاره و گنجاندن چند اکتِ روان‌پریشی نیست بلک نیازمند مطالعاتی علمی و دقیق‌تری از درونیات و کاراکتر مورد نظر است تا بتوان محتوای طرح‌شده را با سمت و سویی باورپذیر و عینی‌تر، منتقل و دریافت کرد. اینکه مادر، از روشِ مصرف دارو برای کنترل و حبس دخترش بهره می‌برد، آنقدر عجیب و سست است که در اولین پرسش مخاطب می‌پرسد که این وضعیت تا کی ادامه خواهد داشت؟ و لاجرم پس از این دوره و برگشت به حالت طبیعی چه راهی پیش گرفته می‌شود؟ چنانکه در ادامه نیز براحتی این اختفا توسط پدر کشف و منجر به حذف او می‌شود.
"چرک" واجد موقعیت‌های دراماتیک زیادی‌ست، سوژه می‌تواند براحتی در شکل پرداختی واکاوانه، درخشان و مورد اقبال باشد اما با نقصان‌های موجود در متن، و عدمِ ارتباط معنادار کارکردی و مناسب، ریتمی که گاها دچار اُفت و خیز می‌شود و نبود نورپردازی تاثیرگذار، صحنه‌ای تقریبا خالی، با تاکید بر تنها اکسسوار موجود یعنی بالش، که به نظر می‌رسد نمادی از آرامش و عاطفه گم‌شده و حتی برهم زننده صداقت و اعتماد در آن خانواده است، با وجود بازی‌های خوب و مسلط به ویژه سودا بختیاری (بازیگر نقش مادر)، نمی‌تواند به مرزی قابل قبول از یک اجرای کامل برسد. نشانه‌های بارز از کارگردانی هوشمند در اجرا گم شده و تنها به بازی گرفتن و هدایتِ بازیگران محدود می‌شود.
طراحی صحنه در مینیمال‌ترین وجه ممکن است اما این کمینه‌گرایی، در جهتِ تکمیل اجرا زمانی می‌تواند موثر باشد که از دیگر ظرفیت‌های صحنه‌پردازی نیز بهره برده شود .
"چرک" تلاشی برای بازنمایی زیست کثیف و چرکِ افرادی‌ست که از اختلالات روانی و روابط بیمار خانوادگی رنج می‌برند و قادر به اعتماد و برقراری عاطفه و دلبستگی قوی با افراد خانواده نیستند. اما به نظر می‌رسد طبق روایت این نمایش، این دست افراد بمب‌هایِ ضامن کشیده‌ای هستند که حتی در برابر کوچکترین مخالفتی از سوی دیگران، قاتلان بالفطره‌ای برای انجام هرگونه جنایتی می‌توانند باشند.
چنین بازنمایی حتی اگر نمونه‌های واقعی داشته باشد، نیازمند مشاوره‌های روانشناسی و پرداختِ عمیق‌تری است که در مدت زمان 40 دقیقه‌ای اجرای چرک، بعید به نظر می‌رسد.

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
7 اسفند99

https://www.honarnet.com/%d8%aa%d8%b5%d8%b1%d9%81%d9%90-%da%86%d8%b1%da%a9%d9%90-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d8%8c-%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4/
سپهر، یاسر متاجی و امیر مسعود این را خواندند
مهدی حسین مردی، کاوه علیزاده و شکوه حدادی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
قابل اعتنا بود ...
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
با مهر ...

4 اسفند ، هدیه‌ی ارزشمند تیوال به کاربرانش روزِ جذابی را رقم زد .."به پاسِ هشت سال همراهی و دوستی کاربرانش".

و این بهانه‌ای شد که یادمان بیاید ، هشت سال‌ست که جایی شبیه خانه‌امان، و همراهانی شبیه خویشان‌مان، دست و دل‌مان را بندِ خودش کرده است که دیگر نه فقط یک محیط نوشتاری و تبادل و گفتگو و دسترسی به علایق و حتی آشنایی و دوستی، که بخشی از هویت، حافظه و جزء مهمی از زیست هر روزامان شده است.
مدتهاست تیوال، دیگر تنها معنا و مفهوم رسانه‌ای ندارد، دیگر فقط منبعی برای اطلاع‌رسانی و دریافت رخدادهای هنری، و مرجعی برای نقد و گفتمان درباره آثار هنری نیست.
مدتهاست تیوال، گروهِ خوبِ اجرایی و مدیر کاربلد و فهیمش، و کاربرانی که دوستانیِ عزیز و آشنایانی دیرینند و تمام آن عزیزانی که این سال‌ها در کنارشان بودیم و آموختیم و جای بسیاری از آنها خالی‌ست، دیده و نادیده، همه و همه، خویشانی از جنسِ کلام، حضور و عاطفه‌ای شده‌اند که بدون شک روزگار بی آنان، لبریز ملال و اندوه خواهد ... دیدن ادامه ›› بود. رفاقت و دوستی که با همدلی و همفکری، با گفتگو و علاقه رقم می‌خورد، صمیمیتی دارد حتی اگر در دل‌مانده و عشقی دارد حتی اگر ابراز نشده..
بپاس قدردانی از تلاش تمام آنانی که چه در تیم تیوال، گروه اجرایی و چه کاربرانی با حضور فعال، تیوال را معنایی فراتر از یک محیط رسانه‌ای هنری، با ربطی به مهر و دوستی، آشنایی‌هایی ارزشمند و همراهی به رشد و بالندگی بدل نمودند، و زنجیره‌ای از گفتمان، توجه و محبت ساختند، دست‌شان را به گرمی می‌فشاریم و آرزو می‌کنیم در این روزهایِ سخت و کم رمقِ فعالیت‌های تئاتری و هنری، و با وجود مشکلات بسیاری که طبعا تیوال دراین دوره یکساله با آن روبرو بوده اما با استواری ادامه داده است؛ و بسیاری از دوستانی که بهمین دلیل کمتر فعالند، همچنان این خانواده و این خویشاوندی با همدلی بیشتر، برقرار و پایدارتر از قبل بماند و ادامه یابد .
با سپاسی قلبی از هدیه ارزشمندِ تیوال، در این روزهای آخر سال و انتقال حسِ خوب امیدواری به اوقاتی خوشتر برای این جمع و مردم‌مان، سال پیش رو، مبارک، پربارتر و پررونق‌تر در عرصه‌ی هنر و فرهنگ رقم بخورد و جان‌ دوستداران نیز هوایی تازه کند.

با احترام و افتخار دوستی از تیوال
نیلوفرثانی
6اسفند99
یعنی من باید تا سال 1404 صبر کنم تا تیوال به منم هدیه ارزشمند بده؟؟😂😂
محمد حسن موسوی کیانی
سمیرا جون ( سمیرای خودمون) با درود.. خبری ازت نبود؟ فکر کردم بیکار شدی، یا بیمار شدی، یا یک مشکلی بوده که نتونستی بیایی، یا یک چیزی شده که حوصله تیوال و دوستانی تیوالی را نداشتی، یا یک چیزی ...
اتفاقا من هرروز تیوال رو چک میکنم ... ولی برای پستهایی ری اکشن نشون میدم که دیگه خیلی برام مهم باشن... و یا نویسنده اون پست رو بشناسم... در هرصورت منم دلتنگ دیدار شما هستم... ایشالله بطلبه بتونیم ببینمتون دوباره...😍♥️
۶ روز پیش، شنبه
Samira
اتفاقا من هرروز تیوال رو چک میکنم ... ولی برای پستهایی ری اکشن نشون میدم که دیگه خیلی برام مهم باشن... و یا نویسنده اون پست رو بشناسم... در هرصورت منم دلتنگ دیدار شما هستم... ایشالله بطلبه بتونیم ...
سپاسگزارم..
❤❤❤❤🙏🙏🙏🙏
۶ روز پیش، شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
جذاب ..بخصوص تکنوازی عود (دقیقه 5 ) دلنشین بود ..

گزارشی درباره بازگشایی موزه هنرهای معاصر
منتشر در روزنامه اعتماد / سه شنبه 28 بهمن 99

«بازگشت با ارمغان »

پس از گذشت 30 ماه از تعطیلی موزه هنرهای معاصر به منظور مرمت و تعمیرات، در بهمن سال جاری بطور رسمی افتتاح و درهای آن مجددا بروی علاقمندان فرهنگ و هنر این سرزمین ... دیدن ادامه ›› گشوده شد.
موزه هنرهای معاصر به عنوان قطبِ هنری و گنجینه‌ای از سرمایه‌ی هنر ملی، همواره به‌عنوان مرجعی برای مواجهه و دیدار علاقمندان هنر با آثار مهم و تاثیرگذار هنرمندان معاصر، مورد نظر بوده و جایگاه ویژه‌ای داشته است.
هر بار و در بازه‌های زمانی، معرفی و دوره‌های برگزاری آثار یک هنرمند ، فرصتی مغتنم برای بررسی و پژوهش‌های محتوایی و فرمی هنرهای تجسمی را فراهم می‌کند که می تواند الگو و مبنایی برای هنرمندان تازه‌کار این راه و جمع جوانترِ بازدیدکنندگان باشد .
دراین گشایش با نام نمایشگاه ارمغان، آثاری از منیژه میرعمادی و با مجموعه اهدایی او از هنرمندان معاصر، شروعی دلپذیر رقم خورده است که می‌تواند علاقمندان هنرهای تجسمی را پس از ماه‌ها دوری از موزه، سرشار از حس نابِ هنر کند.
منیژه میرعمادی بانوی هنرمندی است که سالها در جهت اعتلای هنرهای تجسمی با مجموعه‌داری آثار مهم هنرمندان به‌نام معاصر و انتشار سایت و فصلنامه طاووس و نشر کتاب‌های هنری بسیار نفیس و دو زبانه از زندگی، بررسی کار و تحلیل انتقادی آثار هنرمندان ایرانی درعرصه‌ی هنرهای تجسمی قدم برداشته و مجموعه‌ی نفیسِ خود را با تعدادی از آثار فاخرش به گنجینه موزه بخشیده است. ماحاصل زحمات و تلاش‌های این بانوی نقاش، پژوهشگر و مجموعه‌دار، گردآوری 700 اثر هنری ، چاپ 13 کتاب از هنرمندان معاصر و6 فصلنامه و مجله الکترونیکی طاووس‌ست که بعد از گذشت نزدیک دو دهه از فعالیت آن، همچنان بعنوان یکی از سایت‌های معتبر در نشر و بازتاب فعالیت‌های هنر تجسمی در ایران، با مقالات، تحلیل‎‌ها و پژوهش‌هایی دراین حوزه، مطرح و ادامه کار می‌دهد.
در این نمایشگاه ۱۳۵ اثر از ۴۲ هنرمند از آثار اهدایی مجموعه منیژه میرعمادی و ۲۶ اثر از ۱۵ هنرمند از آثار گنجینه ملی که متناسب با آثار اهدایی مجموعه میرعمادی است، درموزه هنرهای معاصر به نمایش گذاشته شده است و بار دیگر درخشش هنرِ ایرانی را در طول چند دهه گذشته می‌توان دید و شاهد روند آن بود
مجموعه ارمغان، شامل چند تابلوی منیژه میرعمادی در ورودی نمایشگاه، با ذکری از بیوگرافی این بانوی هنرمند و همسر ایشان دکتر ناصری است که همواره پشتیبان و همراه این بانوی برجسته بوده‌اند. .. در گالری‌های بعدی که به نظر می‌رسد با وجود تغییراتی اما در شمایل کلی ، همانگونه که پیشتر بوده است، با تابلوهایی از منوچهر یکتایی با همان سبکِ منحصربه فرد او، حسین کاظمی و ابوالقاسم سعیدی، بهجت صدر، مارکوگریگوریان با ترکیب رنگ و کاهگل بر بوم ، ناصر اویسی، سهراب سپهری، فرامرز پیلارام و ژازه تباتبایی آغاز و با چشم‌ نوازی در ترکیب و جلای تاثیرگذاری به گالری‌های بعدی با آثاری از علیرضا اسپهبد با چند تابلوی درخشان، کلاژ و نقاشی‌های پروانه اعتمادی، مسعود عربشاهی، غلامحسین نامی و نقاشی‌خط محمد احصایی و حسین زنده‌رودی روبرو می‌شویم .. تابلوی خط نقاشی رضا مافی نیز جلوه‌گری جذابی دارد و بر دیوار می‌درخشد.
در چند اثر از پرویز کلانتری، مجموعه جذابی از ترکیب مواد و نقاشی‌های او از خانه‌ها و مناظر کاهگلی و سنتی روستایی حضور دارد.
دو اثر دیدنی از فریده لاشایی و تابلویی از او که با مدیای دیجیتال نیز ترکیب شده، زینت‌بخش ادامه آثار اهدایی‌ست. اثری درخشان از کامران کاتوزیان و تابلویی از کوروش شیشه‌گران نیز حسن ختام این مسیر است‌
در گالری‌های انتهایی، موزه با رخدادها و تحولات عکاسی چند عکاس خارجی مسیر این بازدید را به اتمام می‌رساند . درحالیکه شور و شعف این مواجهه جذاب همچنان تا مدتها با بیننده باقی خواهند ماند و لذت بارها دیدار دوباره را باز خواهد آفرید.

نیلوفرثانی
16 بهمن 99


پ.ن: عکس دوم : تابلویی از ابوالقاسم سعیدی
عکس سوم : پروانه اعتمادی
که صاحب اثر مشخص نشده بودند
بهجت صدر، منوچهر یکتایی، فریده لاشایی... اگر هنوز مبل‌های معرکه موزه سر جایشان باشند بازدید چهار پنج ساعتی طول می‌کشه. خوش‌خبر باشی نیلوفر خانم.
م. ر.
بهجت صدر، منوچهر یکتایی، فریده لاشایی... اگر هنوز مبل‌های معرکه موزه سر جایشان باشند بازدید چهار پنج ساعتی طول می‌کشه. خوش‌خبر باشی نیلوفر خانم.
به نظرم فضای داخلی گالری ها نسبت به قبل بهم ریخته تربود
اما خوشیختانه صندلی ومبلهای استراحت همچنان این لذت عمیق زل ردن به آثار رو فراهم میکرد
برای من حدود دوساعتی شد اما هنوز جا داشت بیشتر بمونم ☺️
ارادت دوست من
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به به چقدر دلچسب و لذتبخش بود ..
#پیشنهاد_میشود
سپهر و امیر مسعود این را خواندند
مهدی تاج الدین، محمد عمروابادی و تیم موسیقی این را دوست دارند
خانم بهشتی، آهنگساز و نوازنده‌ای سرزنده و معلمی بی‌نظیر اند. کلاس‌هاش در دانشگاه همیشه از بهترین‌هاست.
م. ر.
خانم بهشتی، آهنگساز و نوازنده‌ای سرزنده و معلمی بی‌نظیر اند. کلاس‌هاش در دانشگاه همیشه از بهترین‌هاست.
چه اطلاعات خوبی ممنونم
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

"زنانگی مصادره‌شده"

«یاماها» نمایشی از کهبد تاراج با همان ساختاربندی ویژه او در متن‌هایی‌ست که خود می‌نویسد و اغلب نیز به‌عنوان کارگردان آنرا اجرا می‌کند. چنین رویکردی، تبیین مناسب‌تری از متن تا اجرا خواهد بود.
مونولوگ‌هایی از روایتِ کاراکترها که حول یک موضوع واحد در نهایت به همگرایی می‌رسد و یا از همان ابتدا قرار است اتفاقی را که مبنای اجرا قرار گرفته، از منظرهای متفاوت و با توصیفاتی از زوایای دیگر، طرح کند.
کهبد تاراج، به زعمِ سبک پرداختِ خود، درام‌هایش را با نگاهی نوستالژی و بازنماییِ تاریخی در می‌آمیزد که زمان را در اکنونیتِ امروز، بار دیگر از نو بسازد. و تاریخ را به مثابه‌ء امری حاضر، به صحنه بخواند. دورانی که شاید برای مخاطب امروز، ناآشناتر و تنها محدود به خاطره‌گویی نسل پیشین بوده و یا برای برخی، تداعی بازه‌ای از زیست‌شان است که یادآوری‌اش می‌تواند جذابیتِ ویژه داشته باشد.
یاماها نیز از همین قاعده تبعیت می‌کند و مربوط به دههء پنجاه و دوره پهلوی‌ست. زمانی که فرهنگِ سنتیِ و ... دیدن ادامه ›› مردسالاری و سلطه‌گری بر زنان در محله‌های جنوبی‌تر تهران، همچنان بارز و حتی به نوعی ارزشمند به حساب می‌آمده. همان فرهنگِ غیرت‌مندی و ناموس‌پرستی، که به برادران، پدران و شوهران مشروعیت می‌داد، زیر چنین لوایی برای زنان و دختران، بدون در نظرگرفتن حق نظر آنها، صاحب اختیار و تصمیم گیرنده باشند چنانکه در نهایت موجبِ قربانی‌شدن و نابودی‌شان را نیز رقم می‌زد.
"یاماها " انتخاب نامی‌ست مظهر فالیک که به برند موتوری ژاپنی اشاره دارد که در دهه پنجاه مورد استقبال و محبوبیت بسیاری از جوانان و مردان ایرانی بود. یاماهایی قرمز که در گوشه‌ای از صحنه تنها دکور و اکسسوار موجود در نمایش نیز هست، در طول نمایش همواره به عنوان نمایندهء قدرت مردانگی و سلطه‌جویی، حاضر و افشاگرست.
چنانکه بخش مهمی از مفاهیم و محتوای مورد طرح در نمایش که بر همین محوریت نیز پرداخت شده است، تنها با همین نام و حضور شیء گونهء موتوری در صحنه، خود را عرضه کرده و تا انتهای نمایش حفظ می‌کند.
به ویژه که موتورسیکلت از آن دوره تا حتی امروز، به عنوان انحصاری‌ترین وسیله نقلیهء تردد شهری، همچنان در ید قدرت و اختیار مردان و یا بنوعی جنسیت‌زده‌ترینِ آنان‌ست.
و زنی که آنرا براند، در نظرگاه عمومی، عملی غیرعرف انجام داده و حتی دهن‌کجی واضحی به آن سلسله تبارِ مردسالاری دارد. و آنجایی که اشاره می‌شود ایران، یاماهایِ نگهبان امین‌آباد را پنهانی برمی‌دارد و تا محله‌اشان می‌راند، تسخیرِ و مقاومتی علیه آن نظام سلطه‌گر مردانه ای‌ست که او را له کرده‌اند.
اجرا از سه اپیزود، که هرکدام روایتگر بخشی از داستانی هستند که شاید در نظر اول درباره سرگذشت زنی به نام ایران‌ست تشکیل شده اما در لایه‌های عمیق‌تر، متمرکز بر نقد جریان و فرهنگی‌ست که تا به امروز و حتی با وجود گذشت 5 دهه از آن ، همچنان شمایل‌های متنوعی از آن قابل مشاهده است. جریانی که
اگرچه با منطق مشوش روایی متن، دچار نوسانات زیادی‌ست اما به طور مشخص، خود را بازنمایی می‌کند. چنانکه از نام انتخابی بر متن تا آخرین قطعات پازلی داستان در اپیزود سوم، می‌توان این مسیر را ردیابی کرد.
نشانه گذاری های متعدد در متن در تلاش است این واقعیت را از منظری دیگر پیش روی مخاطب قرار دهد که چگونه زنانگی، به عنوان عنصری تحت مالکیتِ مردان، در جهت منافع و باورهایشان، مصادره می‌شود. چه در شمایلِ عشق و چه در وجوه عرفی، آنچه مدام مورد تهاجم و تجاوز سلطه‌جویانه واقع می‌شود این زنانگیِ‌ست. که تاثیراتِ ناهنجار روانی برجای می‌گذارد.
یاماها اگرچه در اپیزود اول قدرتمند در بازی و انتقال حس آغاز می‌شود اما در ادامه قادر نیست ربط و اتصالات مناسبی را بین وقایع ایجادکند . این میزان از اطلاعات داده شده برای حفظ روند موجود، ضروری‌ست که برای مخاطب، نه تنها ابهامات را برطرف کند بلکه او را در مسیر درستی از اتفاقات نیز قرار دهد. اما چنین نمی‌شود و این ضعف از اپیزود دوم شدت پیدا کرده و از جایی به بعد مخاطب از ادامه و حل گره‌ها باز می‌ماند. اما در اپیزود سوم و روایت تنها مرد نمایش از ماجرا، نه تنها کمکی به روشن‌شدن و سامان‌دهی ترکیب نهایی نکرده و نه حتی ابهامات را رفع نمی‌کند، بلکه بقدری ضد و نقیض پیش می‌رود که منطق اتفاقات درهم می‌ریزد.
ضعف متنی که نمی‌تواند پرسش ها را روشن و پاسخ دهد، مورد نقد ست اما از آن بیشتر متنی‌ست که پاسخ‌های نامفهوم، نامرتبط، مبهم و متناقض ارائه دهد، که موجب سردرگمی مخاطب و در نتیجه زیر سوال رفتن کلیتِ اجرا می شود.
به نظر می‌رسد یاماها متنی‌ست اگرچه پتانسیل طرح سوژه‌ای قابل تعمق و جسورانه‌ای درباره وضعیتِ فجیع و نابرابر زنان در جامعه‌ای برساخته دارد، اما نیازمند بازنویسی و ترتیب مناسبتری‌ست .
سرگذشت ایران که هیچ مناسبتی را نیز در وجه تشابه اسمی وطنی برای آن محسوس نیست، باورناپذیر ترسیم می‌شود و به نظر می‌رسد نویسنده با یک شروع و یک پایان مشخص ، تلاش کرده تا می‌تواند وقایع ریز و درشتی که گاه هیچ هم‌خوانی باهم ندارند در آن میان جا دهد. چنانکه با پایان نمایش، همچنان سوالات زیادی از چگونگی رخدادها و ربط آنان باقی می‌ماند.
به همین دلیل مخاطب، مازادی را با خود از سالن می‌برد، نه تنها روشنگرانه و آموزنده نیست بلکه سنگینی نامتعارفی را نیز تحمیل کرده است

اگرچه در دورانی از شرایط اجتماعی و وجود بیماری اپیدمی هستیم که در سه ماه گذشته موجبات تعطیلی سالن‌ها و توقف اجراهای تئاتر را نیز رقم زد، حضور و تلاش هر گروه اجرایی قابل تقدیرست . اما کهبد تاراج و گروه نمایشی او، همواره به عنوانی یکی از فعال‌ترین گروه‌های اجرایی، در سال‌های اخیر بوده اند که انتظار را برای دیدن یک نمایشِ حرفه‌ای‌تر که موجباتِ رضایت نسبی مخاطب را برآورده سازد، حداقلی‌ست که می توان از آنان درنظر داشت.

نیلوفرثانی
دوم بهمن 99
گروه نقد هنرنت

https://www.honarnet.com/%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%DB%8C/
خوندم نقد شما رو خانم ثانی
با اشارات و نکات قابل تاملی مواجه شدم که غالبا درباره نمایش بود و چون نمایش را ندیدم چیزی درباره‌ اونها نمی‌گم
اما یک بخش از متن شما برای من فارغ از جایگاهش در این متن مبهم بود

"مخاطب، مازادی را با خود از سالن می‌برد، نه تنها روشنگرانه و آموزنده نیست بلکه سنگینی نامتعارفی را نیز تحمیل کرده است"

مقصود ... دیدن ادامه ›› شما از روشن‌گرانه گره‌گشایی بود؟ اگر پاسخ شما خیر است چه سویه‌ای رو در متن متصور هستین که باید روشنگر باشه؟
آموزنده را هم متوجه نشدم دقیقا ناظر به چه بُعدی از نمایش یا هر اثر هنری دیگریه.
ارادت
محمد حسن موسوی کیانی
درود خانم ثانی عزیز موافق نیستم... اصلا متن و اجرا قابل تعمیم نیست... واکنش سید دیزی و مادر ایران به دارالمجانین... اینکه عیب و ایراد رو دختر نباشه که مردم چی میگن... فقط حرف مردم راجع عشق ...
بله جناب کیانی من در متنم اشاره کردم که مشوش بودن و منطق غیر باور متن بزرگترین ضربه را می زند. اما در نقد یک اثر تلاش می کنم جوانب مختلفی را ببینم و نکاتی که به برداشت و ذهنم نزدیک هست اشاره کنم.
موافقم که در یک خط سیر کلی داستان، موارد زیادی وجود داره که قادر نیست ربط درستی بین داده های متعدد بده بنابراین یکدستی و انسجام از بین میره
اما در نهایت همان مقدار هم نکاتی قابل اشاره وجود داره که به زعم من همانهایی بود که عرض کردم
حسین تاجیک
ممنون خانم ثانی عزیز،هرچند بنده جوابم رو نگرفتم اما کاملن با قسمت دوم حرف شما موافقم و البته یک نمونه زن موفق قطعا خود شما هستید بنده هم امیدوارم نویسندگان امروز بیشتر به مسایل زنان و بخصوص زنان ...
از لطف و نگاه ارزشمند شما بسیار ممنونم آقای تاجیک عزیز یکی از مهمترین این ساختارهای رایج که می تواند تغییر و یا شکسته شود همین گفتگوها، تلنگرها، بازگشایی دریچه های متعدد فکری و ذهنی، و فضاهایی ست که نیازمندیم با آنها به مصاف دیدگاههایمان برویم.
همواره تلاشم در این مسیربوده که زنان را بعنوان گروه اقلیتی که مورد آسیب قرار گرفتند چه از سوی تفکر برساخته ی مسلط و مشخص، و چه از سوی دلسوزان افراطی مدافعان زن، که بد از بدتر موجباتِ هرچه بیشترِ سرخوردگی ها و سرکوب های زنان را رقم زدند، تحلیل و پیگیری کنم
حامیانی که به غلط مسیر را می روند چون بفرمایش شما نه آگاهی عمیق و دقیقی دارند و نه توانایی تحقیق و قبول واقعیت های موجود را
از سویی هم فمینیست های مذهبی وارد کارزار می شوند که یک شترگاوپلنگ عَلَم می کنند و دادخواه می شوند
بشدت معتقدم نقد اثرهنری به ویژه ... دیدن ادامه ›› با نگاه وضعیت "زنان" در آن اثر از واجبات یک نقد امروزی ست که ساحتِ کارکردی و اجتماعی و تغییر را نیز حفظ کند.
بازهم سپاسگزارم که فرصت این گفتگو را پیش کشیدید و حتما بیشتر به نکات شما فکرمیکنم
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یادداشتی بر نمایشگاه نقاشی مجتبا طباطبایی(اندرونی/بیرونی) گالری اعتماد
منتشرشده در روزنامه اعتماد
چهارشنبه 8 بهمن 99

« در مواجهه با فضای سوم »

چندی پیش، نمایشگاه آثار هنری رئوف دشتی، در گالری پروژه‌های آران، با عنوان «عدم تشخیص موقعیت»، با نقل قولی از "ری اولدنبرگ" جامعه‎شناس آمریکایی، که به سه سطح از فضاهای زیستی فرد، شامل فضای خانه/ کار و محیط‌های اجتماعی اشاره می‌کند، درمعرض دید عموم ... دیدن ادامه ›› قرار گرفت.
آثار رئوف دشتی، عکس‌هایی با تمرکز بر موقعیت سطح اول زیستی و در حقیقت از فضای داخلی خانه مسکونی‌اش، با تاکید بر تضاد بزرگ و ناهمگونی آن با دو فضای دیگر ترتیب یافته‌ بود که با بازنمایی اشیاء و موقعیت آنها در محیط خانه، چگونگی مواجهه او/فرد را در ایجاد تعادلی نسبی با سایر موقعیت‌ها، به نحوی بیان می‌کرد.. چنانکه در قاب‌های او، تشویش، تنش و سردرگمی، کارکردِ اصلی فضای خانه، به شکلی مخدوش شده، نشان داده می‌شد.
مجتبا طباطبایی، که آخرین نمایشگاه هنری او در گالری اعتماد موضوع این نوشتارست، با همین رویکرد با مخاطب روبرو شده است. اندرونی/بیرونی، عنوانی بر آثار است که می‌تواند در مواجههء نخست با تابلوهای نقاشی او سمت و سویی دلالتمند در بیننده ایجاد کند.
تابلوهایی با ابعاد بزرگ و اغلب دولت و سه‌لتی، که با شکاف و مرز موجود بین لت‌ها، چندپارگی معنایی را نیز به‌محتوا افزوده ‌است. او در این سری از آثارش مستقیما تضاد موجود و وجهِ قیاسی بارز را با چالشی عریان، مطرح می‌کند.
تابلوهای او دو دسته‌اند، گروهی در ابعاد بزرگ و در جایگاه مقایسه و بطور مستقیم میان فضای سطح سوم یا فضای اجتماعی، که با مرز اندرونی و بیرونی، جدا شده‌اند، که در همین سطح سوم در تقسیم‌بندی اولدنبرگ، تضاد بارزی در سطح جامعه قابل مشاهده است به ویژه رنگ‌و رویِ جنسیتی که در محیط‌های عمومی، پوشش‌های متفاوتی از فضاهای جمعی خصوصی‌تر مانند مهمانی‌ها، مجالس و دورهمی‌‌های خانوادگی، قابل تمایزست.در تابلوهای عروسی و مهمانی طباطبایی، زنان با پوشش انتخابی خودشان بدون ممنوعیتی حضور دارند، مردان شادمان در حال رقص و پایکوبی بعضی با کت و شلوار و کروات هستند.
در تابلوهایی که حاکی از حضور عمومی‌تر در سطح جامعه است، جمعیتی درحال عبور از خیابان و فضاهای باز یا بازار، ترسیم شده‌اند که پوششی ساده، طبق موازین تعیین‌شده و قانونی و اغلب خنثی دارند.
تکنیک تمام تابلوها، محوشدگی و یا تارشدگی‌ست، یعنی قرار نیست محوریت بر سوژه‌ها و چهره‌ها متمرکز باشد. و یا حتی حالات و احساسات آنان را بازنمایی کند. این بخش را هنرمند به طور هوشمندانه از ماوقع اصلی مفاهیم نقاشی‌ها حذف‌کرده تا با دو نشانه‌گیری به اصل محتوا بپردازد.
نخست تارشدگی نشانی از تاثیر و وجود بارز عواملی‌ست که بر شفافیت، صداقت و زلالیت حاکم، شبهه وارد می‌کند. وقتی همچنان در فضای اجتماعی فرد و افراد، مدام در حال سانسور خود و حذف بخش مهمی از موجودیت حقیقی زیستی و هویتی خود باشند، تارشدگی انتخاب هوشمندانه‌ای ا‌ست. درحقیقت تارشدگی، که خود نوعی سانسور و حذف به حساب می‌آید، علیه سانسور، کنش و کارکرد خود را عرضه می‌کند. و دوم آنکه هنرمند نیازی به انتقالِ چالش و بازنمایی قیاس متضاد موجود، از طریق کشف احساس سوژه‌ها نمی‌داند. بلکه قضاوت را براساس برداشت مستقیم مخاطب بر کلیتِ رویداد با تاثیری خالص‌تر، بی‌آنکه عوامل دیگری ازجمله تغییرات احساسی چهره‎ها اثرگذارباشد، تمام و کمال باقی گذشته است.
تابلوها در چندین قیاس، تکرار شده‌اند و هرکدام حامل پیامی از فضای زیستی اندرونی و بیرونی افرادی‌ست که در تناقض و عدم تعادلی روشن، معلقند؛ چنانکه در جامعه و با حضور قوانین اجتماعی، با آنچه در فضای جمعی اما خصوصی‌تری هستند متفاوتند رفتار می‌کنند. که بدون شک این میزان تناقض، آسیب‌ها و ناهنجاری‌های رفتاری و روانی و در نتیجه اختلال سلامت روانی جامعه را بدنبال خواهد داشت. و این حد از تظاهر منتج به عدم تعادل در تمام سطوح زیستی افراد خواهد شد. چرا که در هر وجهی بخشی از هویت فردی، حذف و یا نقابدار شده‌است. اندیشه‌ورزی که طباطبایی در تابلوهایش به آن دعوت می‌کند، گفتگویی ملموس از وضعیتِ قابل بحثی‌ست که اغلب افراد جامعه به ویژه در شهرهای بزرگ، به آن مواجه و درگیرند، و شاید تا پیش از این، کمتر به این شیوه‌ی مستقیم، طرح و به معرض دید و نظر و در نتیجه قیاس و قضاوت، قرارگرفته باشد. محتوایی از زیست افراد که نشانه‌های متعددی از تفاوت‌های چشمگیر بین دو محیط اندرونی و بیرونی دارد. رجعتی به ساختارهای سنتی که همواره در جهتِ حفظ حریم خصوصی افراد و تنها برای غریبه‌ها، دیوارها، پوشش‌ها و حصارهای ضخیمی از پنهان‌شدگی را، امن و راحت تعبیر می‌کرد، اما امروزه هرچقدر سطوح فضای هر فرد یعنی فضای خانه، فضای کار و فضای اجتماعی، بدون حذف و سانسور در تعادل مناسب‌تری قرار داشته باشد، هویتِ واقعی‌تری را شکل خواهد داد و از نمایشی و ویترین‌بودن طبقِ نیاز و قوانین مسلط، دورخواهدشد.
در بخش دیگری از آثار مجتبا طباطبایی، تابلوهایی با قطع کوچکتر و پرتره‌هایی از زنان و مردانی‌ست که چهره‌هایشان نه تنها تارشدگی را دارد، بلکه با خطوط چکاندن رنگ و حرکت قلم‌مو بر بوم، مخدوش و مورد تعارض قرارگرفته است. زنانی که احساسات‌شان در قلمرو این تهاجم، مورد آسیب و دستکاری قرارگرفته و حتی به شکلی مخروبه‌ شده‌اند. این تاکید بر غبار و کهنگی تابلوهای پرتره، اشاره‌ای به مدفون شدنِ بخش مهمی از هویت زیستی افراد به ویژه زنان‌ست که هرچند در قالب بازنمایی ترسیم شده‌اند اما هنرمند کنشمند در واگویی یکی از خشونت‌های شاخص انسانی از این زوایه به آن نگریسته‌است. خشونتی که احساس آزادی و انتخاب را از آنان دریغ کرده و اعمالِ زور و جبر می‌کند.
در این نمایشگاه، مجتبا طباطبایی که حضور و درخشش طولایی در عرصه هنرهای تجسمی دارد، نوع دیگری از تاثیراتِ اجتماعی و کارکردِ هنر را به مثابه‌ی جَدَل در عرصه‌ی اجتماعی ارائه می‌دهد که کنشی در جهت دگرگونیِ وضعیتِ سرکوب و سرخوردگی‌ست. بنوعی تابلوهای او چالشی بر مشروعیت و عادی‌سازی تناقضاتی‌ست که اثرات مخرب خود را به شکل‌های دیگری در سطح جامعه بروز خواهد داد. این وجه بارزی از رویارویی هنر، مخاطب و اثرهنری با معضلات و ناهنجاری‌هایی موجود اجتماعی، در همین شیوه انتخاب و پرداخت هنرمندانه است که می‌توان انتظار داشت تاثیرات روشنی داشته باشد و نه تنها بر مخاطب هنر و بیننده اثر موثر باشد بلکه در ارتقاء سطح دید جامعه و فهمی از شکستِ الگوهای نامانوس نهادینه شده، قدم بردارد.

نیلوفرثانی

امیر مسعود این را خواند
امیرمسعود فدائی، شکوه حدادی و کاوه علیزاده این را دوست دارند
درود و ممنون🙏🏻


تا کى ادامه داره این نمایشگاه خانوم ثانى؟
محسن مظاهری
درود و ممنون🙏🏻 تا کى ادامه داره این نمایشگاه خانوم ثانى؟
درود محسن عزیز امیدوارم خوب باشی و پرکار برای اجراهای خوب
متاسفانه 5 شنبه گذشته تمام شد ولی در وب سایت گالری اعتماد و یا صفحه اینستاگرام خود جناب طباطبایی تابلوهایی از کارهاشون قابل دسترس هست
نیلوفر ثانی
درود محسن عزیز امیدوارم خوب باشی و پرکار برای اجراهای خوب متاسفانه 5 شنبه گذشته تمام شد ولی در وب سایت گالری اعتماد و یا صفحه اینستاگرام خود جناب طباطبایی تابلوهایی از کارهاشون قابل دسترس هست
خیلى خیلى ممنون🙏🏻
امیدوارم و امیدواریم
شما هم خوب و سرحال باشین



عه بازم دیر رسیدم🙃


و تشکر مجدد براى راهنمایى💐
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نیلوفر ثانی (niloofarsani)
درباره فیلم کوتاه برچسب i
یک پیشنهادِ خوب ...
سمانه و celine این را خواندند
سیدمهدی، نیلوفر، بهار گراوندی، شکوه حدادی، سپهر و سارا_ز این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دوستان همیاری با سلام
آدرس گالری دلگشا تغییر کرده لطفا اصلاح بفرمایید

تهران خیابان مفتح جنوبی، خیابان سمیه، نبش رامسر، پلاک ۶۳
نیلوفر ثانی (niloofarsani)
درباره فیلم‌تئاتر سگک i
با درود
متاسفانه کیفیت صدابرداری، نور و ادای دیالوگها برای فیلم تئاتر مناسب نبود...
متن رو هم دوست نداشتم
یادداشتی بر نمایشگاه شوربوم/ بهار دیدگاه / گالری ایده

« همبندی‌های وجودی»

طبیعت همواره محل الهام و سوژه‌هایی‌ست که می‌تواند مورد توجه هنرمند از جهات متعدد قرار گیرد چه از لحاظ کلیتِ ذاتی‌اش که منبع و مأخذ اصالتِ مادی‌ست و چه از لحاظ ربط و نمودش در حیات انسانی. به‌همین دلیل بخشی از ادراک انسان از حیات و هستی‌اش، در مواجهه‌ی او با ترسیم‌ متفاوتی از ارتباطش با طبیعت و دیگر موجودات، قابل کسب و تجربه است. بدن و بوم‌شناسی زیستی، رویکرد مهمی‌ست که انسان را از کالبدِ قراردادی‌اش خارج کند و در بدن‌های دیگری تجسم سازد؛ به‌ویژه که امکانِ تجربه‌ی مکانیت و زمانیتی را فراهم می‌کند که به نحو دیگری قابل ادراک نیست. مواجهه‌ی تبدیل و یا تجسد بدنِ انسان به کلیتِ بد‌ن‌ و اندام‌ موجودات دیگر در هستی، آزادسازی نیروهایی‌ست که در خارج از بدنِ متعارف انسانی رویت‌پذیر می‌شود. و او را با وضعیتی دیگر از تقابل و تعامل کنشگرانه آشنا می‌سازد.« باروری استعداد ادراکی» که بخشی از آن از فعل و انفعالات بدنی و جسمی، قابل حصول است. چراکه انسان را می‌توان جزئی از کلِ بدن‌های زنده در هستی و همبندی‌های وجودی قلمداد کرد که قوانین مشابه بقا وحیات بر آنان حاکم است. گیاه، ماشین، حیوان و هر آنچه که در طبیعت و در محدوده ادراکی و زیستی انسانی‌ست، می‌‌تواند مورد نظر هنرمند قرار گیرد و از زاویه دید و اندیشه‌ی او، پرداخته و ظاهر شود.
بهار دیدگاه، ... دیدن ادامه ›› در آخرین نمایشگاه نقاشی خود با نام "شوربوم" که آبان 99 در گالری ایده به نمایش درآمد، وال‌هایی عظیم‌الجثه را به عرصه‌ی بوم‌هایش فراخوانده که می‌تواند شمایل‌نگاری از انسان باشد.
موجوداتی دریایی که اینک از محلِ زیست خود دور، افتاده و در شوره‌زاری برهوت و کویری رها شده‌اند. او انسان را در کالبد و هیبت موجوداتی نهاده که می‌تواند تعمیم‌پذیری را در شکل و تجربه‌ی دیگری پیش کشد. و از منظر زیبایی‌شناسی و فرمال، به چالشِ وضعیت انسانی، با رویکردی تفکربرانگیز بپردازد، که برای مخاطب تاثیرگذاری بیشتری دارد.
در موجوداتِ مورد طرح او، انسانی حضور دارد که از ریخت کلیشه‌اش با معناسازی متعارف و مستقیم، خارج شده و به بزرگترین موجود زمینی یعنی وال‌ها بدل شده است، که بوم‌‌زیستی و رگ حیاتش آب و دریاست و در پارادوکسی هوشمند، در میدان‌گاهی بی‌انتها از زمینی خشک و شوره‌زده رها شده‌ است. موجوداتی که علی‌رغم قدرتمندی اما در بسترنامناسبی از زیست محیطی‌اشان که در وجهی به تغییرات اکوسیستمی و انقراض ‌و مرگ موجودات زنده نیز اشاره دارد، قادر نیست برای نجاتِ خود کاری کند و دراین ورطه‌ی مرگ‌آور، رو به زوال و میرایی‌ست.
برخی تابلوها زمین شوره‌زار را در تداعی اقیانوس، متلاطم در موج‌هایی نشان می‌دهد که وال‌ها با فیگورهایی، از آن سربرآورده و یا در حال جهشند؛ و به نظر می‌رسد از خلال این فیگورهای طرح‌شده، اشاره‌ای‌ بر گذشته‌ی نشاط‌آور و زیستِ حقیقی او دارد، که در این مختصات جغرافیایی، دستخوش تغییراتی هولناک شده و آنان را وادار به سوگواری جمعی کرده‌است. به‌ویژه که در تابلویی، این فیگورها همچون سوگواری انسانی، بر لاشه‌ای بی‌جان ترسیم شده و رنجِ فقدان حال و گذشته را توأمان منتقل می‌کند.
گذشته‌ای که اکنون در محاصره تنهایی، رنج، جداافتادگی و بیگانگی از خانه و مرگ ا‌ست. اقیانوسی بی‌آب که تنها شوره و نمک و لاشه پس می‌دهد و هرچند وال‌ها در تلاش برای همسازی با محیط باشند، راهی بجز نیستی ندارند.
و اکنونیتی که گریزناپذیر، حاضرست تا واگویه‌ی حقیقتی غیرقابلِ تغییر باشد؛ حقیقتِ تلخِ سرنوشت موجود که یکی پس از دیگری، هر آنچه در عدم سازش با خود می‌بیند، می‌بلعد. مانند تابلوهایی که در آنها به نظر می‌رسد والی در حالِ بلعیده و غرق‌شدن در فلاتِ شوره‌زارست. اینجا هنرمند، اندیشه مخاطب را به قیاس دو وضعیت، گذشته و اکنون، زندگی و میرایی، همسانی و مقاومت به کنشگری وا می‌دارد و حتی طرحِ پرسش می‌‌کند. مطابق با الگوهای جامعه انسانی که همواره نیز چنین نیروهایی بر آن وارد می‌آید؛ و او ناگزیر برای بقا و ادامه‌ی‌ حیات، حتی در شرایطی بحرانی، دست به تخریب هر نوعِ نیروی تولیدی و کنشمند می‌زند تا قادر به ادامه باشد و تا آنجا پیش می‌رود که چیزی بجز تخریب و فروپاشی‌اش باقی نمی‌ماند. دسته‌های ناهمسان با شرایط موجود، محتوم به حذف و نیستی‌اند و نیرویِ تولیدگر به صفر میل کرده و محو می‌شود. مانند تابلویی که در آن جز فلات خشک، هیچ موجودی دیده نمی‌شود.
گاهی در کار هنرمند، جایگزینی یا شمایل‌نگاری، به دلایل معناپذیری و نشانه‌گذاری صرف نیست، گاهی کارکرد آن، به واسطه حضورش در آنِ موجودیتِ خود اثر اهمیت دارد. یعنی اثر هنری، بی‌واسطه درصدد برقراری ارتباط با حضورِ ضدکلیشه‌ای خود، رابطه‌اش را با بیننده می‌سازد و سپس در تداومِ این ارتباط به انتقال معنا و محتوا می‌رسد. در تابلوهای بهار دیدگاه، به‌وضوح می‌توان تاثیرگذاری کارکردها را ردیابی کرد. انزوا، تنهایی، تبارشناسی، زوال و مردگی در جهانی به وسعتِ شورزار، در لحظه، قابل لمس است، برای همزادی دریایی، که در رویایی با وضعیتی دردناک، وجوه حیات و زندگی را از دست داده، طردشده، در یأسی مفرط و رو به زوال است.
از سویی دیگر، با نگاه به کلیت حاکم بر تابلوها، هنرمند تاکیدی بر مناسباتِ مهیابودن محیط پیرامونی و زیست‌شناسی موجود دارد. و اینکه وجود محیط و جغرافیای زیستی و آنچه از آن تاثیرگذارست، تا چه اندازه در حیات یک موجود زنده مهم است و اگر بهر دلیلی، محیطِ زیست او دچار نقض و ایراد و تهی از عناصر حیاتی شود، می‌تواند به انحطاط و مردگی او، ختم شود. همچون انسانی در جو نامناسبی از وضعیت محیط زیست، اجتماعی و حیاتی پیرامونش.
تابلوهای بهار دیدگاه، هنر ابزود را در بوم و طرح و رنگ، در قاب‌هایی واجد معانی انسانی و اجتماعی، به نمایش گذاشته است. آن‌چنانکه ببینده این آثار، بی‌واسطه با ابعاد روشنی از اندیشه، احساس و درک مواجه می‌شود که وضعیت انسانِ معاصر را در آن تابلوها ببیند و همذات‌پنداری کند.
والی گرفتار در گودالی عمیق، سرگردانی و رها‌شدگی انسان در لامکانی و گیرافتادنش در ورطه جهان امروزست که اگر حرکتی نکند و نیروهای سازنده و احیاگرش را بکار نبندد، منجر به محوشدنش می‌شود؛ در تابلویی که در آن دیگر هیچ موجودی بجز زمین برهوت شوره‌زار دیده نمی‌شود، درحقیقت پایانی‌ست که هنرمند آن را نیز تصویرسازی کرده و مجسم می‌سازد.
استفاده از رنگ‌های سرد و مات، از طیف خاکستری، روشن و تیره، جزئیاتِ دقیقی از شوره‌زار، وال‌ها و موقعیت مکانی، در بوم‌هایی بزرگ به انتقال فضای ابزورد موجود کمک کرده است.
بهار دیدگاه در نمایشگاه شوربوم ایده‌ی جذابی را مورد نظر و طرح قرارداده و هنر را به واسطه‌ی رویکردِ زیباشناسی‌اش به مصافِ اندیشه می‌‌کشاند تا در تلفیقی از زیبایی و هنر تجسمی، و بر خلافِ جهتِ وجوه تجاری و پرزرق و برق از رنگ‌های گرم و ترسیمی عامه‌پسند با کژرویِ موقعیتی، به گشودگی درون مایه هستیِ انسان در وضعیت امروز بپردازد.

نیلوفرثانی
حمید رضایی این را خواند
رویا و امیر مسعود این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
با درود
همیاری محترم

لطفا برگه نمایشگاه فعلی گالری اثر بنام " ناسازه‌ها3 " / جواد مدرسی رو ایجاد بفرمایید
با سپاس
فرایندِ ساختِ برگه آیا کارِ زمانبر و پر هزینه ایه ؟
غیوقی اوکاطاثا
فرایندِ ساختِ برگه آیا کارِ زمانبر و پر هزینه ایه ؟
دوستان گزارش رو بزنید بی زحمت احتمالا نظر همیاری جلب بشه
سپاس‌مندم
همیاری گرامی
این هفته کلی افتتاحیه داشتیم که برگه هاش موجود نیست
نمایشگاه ناسازه ها هم تمدید شده تا 5 دی
پس لطفا برگه اش رو ایجاد بفرمایید

با سپاس
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نوشته‌‌ای بر تمرین - اجرای «هیچ میان ما» تجربه‌ای از سیاوش پاکراه
تمرین عمومی؛ ساحت تجربه‌ای نو
نیلوفر ثانی
منتشر شده در روزنامه اعتماد 99/8/26 دوشنبه


طی سال‌های زیاد ظهور تئاتر آنچه اغلب روی‌ داده، اجرایی است که مراحل تمرینی را گذرانده و به صحنه آمده تا حاصل کار یک گروه اجرایی در حضور مخاطب باشد. اجرایی که با پشت سر گذاشتن این دوره خاص واجد قواعد و چارچوب‌های یک اثر نمایشی‌ شده‌ و با حضور سه ضلع متن، مولف/کارگردان و مخاطب به‌ نوعی با ساختار قاعده‌مند کلیشه ‌شده‌ای مواجه هستیم که از شروع تا پایان، یک اجرای رسمی است.

در این میان به ندرت اجراهایی با عنوان تجربه‌گرایی بوده که به نوعی با بداهه‌پردازی، مواجهه‌های غیرقابل پیش‌بینی ... دیدن ادامه ›› و غافلگیرانه‌ رقم زده و بین مخاطب و فضای رایج اندکی فاصله انداخته است. در همین راستا آخرین تجربه سیاوش پاکراه در نوع خود واجد شاخصه‌هایی‌ است که آن را قابل توجه و گفت‌وگو می‌کند.
«هیچ میان ما» عنوان تمرین- اجرایی ا‌ست که پروسه آماده‌سازی‌اش از چند ماه قبل آغاز شده و حالا با حفظ همان شاخصه‌ها از پلاتو به سالن تئاتر آمده است.گروه با دعوت از تماشاگران پیگیر، بی‌آنکه چشم‌داشت مالی داشته باشد، جلسه تمرینی خود را به صورت رایگان برای عموم اجرا می‌کند.
تمرین- اجرای «هیچ میان ما» بر لبه‌ای قدم می‌گذارد که می‌تواند در عین تجربه‌ای بکر و کم‌نظیر، ریسک بزرگی را نیز بپذیرد چراکه همزمان تماشاگر را در فضایی نو از تجربه‌ یک اجرا قرار می‌دهد که قرار است بین تسلط همیشگی اجرا بر صحنه و مخاطب و رهایی«تمرین- اجرا» موازنه‌ برقرار کنند و منطبق با این وضعیت پیش برود. وضعیتی که نه تماما اجرا و نه کاملا تمرین است و امکان سردرگمی مضاعفی را نیز در این وضعیت بینابینی به ‌همراه دارد.
اما این ‌بار تنها «اجرایی تجربه‌گرا» در کار نیست بلکه تجربه‌ تمرینی ا‌ست که مخاطب حق و اجازه حضور خود را از گروه و کارگردان دریافت کرده و به مواجهه‌ مستقیم‌تر با آنچه بر صحنه جریان دارد، دعوت شده است.
اجرایی که همچنان جای تکامل، رشد و کار دارد و مجرای تغییر، حذف و اضافه را در برابر دیدگان تماشاگر باز گذاشته‌ تا دست عوامل برای میل به نسخه‌ تکامل‌یافته‌تر باز باشد. به‌ نوعی همه ‌چیز در مرحله‌ رشد و «شدن» قرار دارد.
این تمرین‌- اجرا از دو منظر ماهیتی و فرمی/ محتوایی قابل بررسی است.
نخست باید پرسید لزوم این تجربه با این شیوه تمرین چیست؟ از این منظر، تجربه اخیر سیاوش پاکراه بدون شک از یک جهت حرکتی در راستای برهم ‌زدن نظم موجود همیشگی و تجربه‌ای منحصر به فرد برای تماشاگری‌ است که تا پیش از این همواره با اجرایی تمام و کمال و متفرعنانه روبه‌رو شده که برخلاف چنین نمونه‌هایی حق قضاوت، قیاس و نقد را به‌ طور کامل باز می‌گذارد. آنچه بیننده در یک اجرای رسمی شاهد است نسخه نهایی فعالیت هنری در یک مقطع زمانی‌ است و قرار است به جز شاخصه‌ زنده بودن نمایش هر چیزی درست در جای خودش قرار گرفته باشد و در چارچوب‌های تعیین‌ شده پیش برود و برای این مهم گروه تمام تلاش خود را تا پیش از این زمان برای «عرضه» انجام داده ‌است.
بنابراین مخاطب با این دید وارد سالن می‌شود که تمام عناصر از تغییرهای آنچنانی عبور کرده و به مرحله تثبیت و ارایه رسیده است. بدون آنکه از پروسه تکمیلی چیزی که پیش رویش قرار دارد مطلع شود و یا اصولا از جریان روند تمرینی، مصائب و مسائل گروه پیش از حضور روی صحنه خبر داشته باشد. مخاطب با ویترینی پر زرق و برق روبه‌رو می‌شود که قرار است آن را با تمام توجه و حواس خود بسنجد و دریافت کند. از این منظر هر دو سویه اجرا یعنی گروه نمایش و تماشاگر در لحظه رخداد، همسو شده و تحت شرایط قوانین حاکم ملزم به رعایت قانونمندی هستند که لاجرم بخش عمده‌ای از سیالیت ذهن و آزادی رفتار هر دو را حذف و مخدوش می‌کند. نه گروه می‌تواند خارج از قواعد بازی کند و نه تماشاگر حق دارد نظام موجود و تعریف ‌شده را بر هم بزند. وجه آمریت و نوعی استبداد کماکان در این دست اجراها برقرار است.
اما در تجربه‌‌ «هیچ میان ما» با وجود شرایط بیماری اپیدمی که منجر به تعطیلی و محدودیت بسیار زیاد اجراهای صحنه‌ای شده، علاقه‌مندان به تئاتر را به برهه‌ای از این هنر دعوت کرده که در آن قرار نیست قواعد مسلط و قانون‌مدارانه، مستبدانه و برساخته رعایت شود. تماشاگر می‌تواند حین تماشا از سالن خارج شود و دوباره بازگردد، حرف بزند، سوال کند، با تلفن همراه کار کند و هر چیزی که اساسا در روند یک نمایش اختلال ایجاد می‌کند و الزام به رعایت ا‌ست را کنار بگذارد و تجربه کند.
این توضیحات را کارگردان در ابتدای ورود تماشاگران بیان می‌کند و قدم‌ها برای حضور در یک تجربه خاص و ویژه برداشته می‌شود. اجرایی که در آنارشی آزاد موقعیتی به نظم شخصی فرد فرد ببیندگان منجر می‌شود.
آنچه بر صحنه رخ می‌دهد حاصل تلاش و تمرین ماه‌های گروهی ا‌ست که با قدرت بدنی و میزان بالای حرکات فیزیکال از انسجام خوبی برخوردار است و توانسته حتی به یک اجرای کامل نزدیک شود. اگرچه به دلیل وجود انقطاع‌ها و باز بودن احتمال تغییرات بیشتر در طول کار و دخالت کارگردان در توضیح و اصلاح بعضی حرکات و شکست قوانین رایج همچنان ساحت تمرینی خودش را حفظ کرده و مرزهایی که تاکنون برای تماشاگر نادیده و لمس نشده بودند را رویت‌پذیر می‌کند.
همان چیزهایی که تا پیش از این و در اجراهای رسمی تحت سلطه بی‌نقصی و کامل بودن در آستانه فروپاشی و سقوط قرار دارد و هر لحظه حتی با وجود یک تپق یا اشتباه بازیگری، کلیت اجرا می‌تواند از دست برود.
اما تمرین‌- اجرا به نوعی شفافیت توام با رهایی و آزادی قید‌و بندی از چنین فراز و فرودی را در ذات خود دارد و برخلاف یک اجرای اصلی، جای هرگونه نقص، اشتباه و تغییر را باز گذاشته تا تماشاگر به جای آنکه متمرکز بر گسست تمرکز و ارتباط با اجرا از طریق بر هم خوردن نظم موجود شود با فراغ بال به معنا، حرکات و صحنه دقت‌ داشته باشد و به رغم افت ریتم به دلیل تمرینی بودن آنچه مشاهده می‌کند، بی‌واسطه با جریانات آن همراه و حتی هم‌جنس شده و شکلی از تکثیر فروتنی متقابل را در برخورد با یک نمایش تمرین کند. چنانکه هر آنچه در سالن حضور و وجود دارد، دارای سطح و حقوقی یکدست است.
تمرین- اجرا چیزی از جنس تئاتری ا‌ست که بیرون افتاده و یا به عنوان چیزهای زائد که مخاطب ربطی با آن نمی‌یابد و معمولا نادیده گرفته می‌شود به معرض دید می‌گذارد تا اعتبار و ارزش خود را بازیابی کند. میزان اهمیتی که تمرین و رخدادهای آن دارد تاکنون کمتر مورد توجه بوده مگر در اثر اختلال‌های مکرر در اجرای اصلی که بازتابی از تمرینات کم و نارس تداعی می‌شود. با این حال بدنه‌ اصلی یک اجرای موفق تماما به آن وابسته است. تمرین‌های تئاتر به عنوان حاشیه‌ یک اجرا گاهی حتی از اصل نیز مهم‌تر هستند و این روح پنهان در ایده خلاقانه سیاوش پاکراه بر صحنه و با حضور مخاطب جان تازه گرفته و هویت‌مندی خود را بازنمایی می‌کند. تمام ریزه‌کاری‌ها، فرمان‌ها، تطابق‌ها و اجرای حرکات بی‌آنکه با فشاری مضاعف از کامل بودن دست به گریبان باشد که هر لحظه ممکن ا‌ست فرو بپاشد در نوعی رهایی، هویت و ربط، خودش را در تعاملی به واسطه موقعیت با بیننده و هر حضور دیگری برقرار می‌کند.
این فضاسازی به نوعی همسو با اهداف تئاتر به عنوان هنری جمعی و ارتباطی زنده همچون صورت‌بندی‌های اجتماعی شکلی از اندیشه‌ ایجابی را تولید می‌کند که منافذ تحمیلی خود را نیز مسدود و حتی مسیرهای سرپیچی، کنش و عمل را برای سوی دیگر نمایش یعنی تماشاگر در صورت اقدام به هر نوع تاثیرپذیری باز می‌گذارد. چنانکه به هر دلیل در صورت عدم ارتباط با اجرا و یا دور بودن از سلیقه، مخاطب می‌تواند سالن را ترک کند و یا از وجد و تاثیر آن در همان حین اجرا واکنش نشان داده و شروع به صحبت کند. به نظر می‌رسد چنین تجربیاتی در سطحی همگانی پیش از هر اجرای رسمی می‌تواند روشمند و جذابیت‌های کارکردی بسیاری را نیز لحاظ کند که بدون شک مورد استقبال نیز قرار خواهد گرفت.
در بخش فرمی/ محتوایی همچون آخرین نمایش سیاوش پاکراه «من» باز هم با بهره‌گیری از سیالیت ذهن و آشوب بدن‌ها این بار با نگاهی انتقادی‌تر به وضعیت اجتماعی با شدت‌هایی از حرکات فیزیکال و درهم‌کنش بدن‌ها، طاعونی شبه آرتویی را به معرض می‌گذارد و زبان بدن را به عنوان مولفه‌ای گویا به میدان می‌آورد. زبانی که حین حرکات بارور می‌شود و خود اهرم مبدلی‌ است که انرژی صحنه را در گستره متفاوت‌تری جاری نگه می‌دارد.
ترکیب چنین فرم و زبانی، کاربستی‌ است که بالقوگی دارد تا به نوعی مفاهیمی را مطرح کند که مناسبات مسلط و صلبیت اجتماعی را دگرگون کند، بی‌آنکه نیاز باشد به وجه شعاری و نخ‌نما تن بدهد.
یک اثر تمرینی که ویژگی‌های رهایی‌بخشی را نیز در ماهیت خود گوشزد می‌کند در مسیر محتوایی پیش می‌رود که قرار است نسبت‌های متفاوتی را از یک درام غیرخطی در میدان صحنه بگشاید و مولفه‌هایی را به ‌کار گیرد که ذهن را درگیر می‌کند و نیازمند تمرکزی برای انسجام زنجیره است.
پاکراه در این شگرد با انتخاب 3 کاراکتر با حرکات سخت و پردامنه فیزیکال که الزاما ‌باید حتی در جزییات تنانه، عیان و عریان به چشم بیننده برسد به جرح و تعدیل عواطف و مرسومات فکری مخاطب خود دست می‌زند، زبان اثر او زبان نشانه‌هاست که حتی در بخش ابتدایی تمرین- اجرا از معناسازی می‌گریزد و به بسترسازی سیالیت ذهن بسنده می‌کند؛ اما در ادامه و شروع معدود دیالوگ‌ها، ابژه‌های مورد طرح به ‌شیوه‌ای در میدان نیروها قرار می‌گیرد که قادر باشد روی دیگری از دگرگونی‌های مناسبات رایج را به نمایش بگذارد و علائم را در بطن اثر واجد معنا کند. معنایی که به فراخور ذهنیت هر تماشاگر می‌تواند قابلیت تفسیر گسترده داشته باشد. با این وجود در راستای یک جریان، همگن و همگرا هستند.
3 بازیگر حاضر در میدانی مرزبندی‌ شده که به جهت تمرینی ‌بودن اجرا از آن تخطی نیز می‌کنند در آغاز با موسیقی زنده که نوازنده از آلتی غیرمعمول و پرمعنایی مانند تیغه اره، نوایی ریتمیک و تیز بیرون می‌آورد بر زمین می‌خزند و به سمت مرکزیت صحنه حرکت می‌کنند. ترکیب نیروهایی پیرامونی از موسیقی، بدن‌ها، متن و انتقال زنجیره‌ای آن به ناظران اجرایی را می‌سازد که در دام فریبنده کلیشه وجه زبانی برای مفهوم‌سازی نمی‌افتد و درصدد است، استقلال خود را با خروج از این سیطره در وهله اول تاکید و اثبات کند. حرکات فیزیکال، برخورد تن‌‌هاست. ماده‌های انسانی که در انتزاع خیر و شر در تقابل و تاثرند. به ویژه تسلط مصطفی لطیفی‌خواه در مرکزیت فضا و جریان، همسو پیش می‌رود و از کنشمندی بدن و شقاوت احیا ‌کننده نهایت بهره را می‌برد. در بخش انتهایی حیوان‌‌شدگی در قالب مفاهیمی عرضه می‌شود که نسبت انسانی- حیوانی را به چالش می‌کشد و مضامینی طرح می‌کند که نقد روشنی به وضعیت توده‌ای و الگوهای گله‌ای است.
در خاتمه، اجرای تمرینی پاکراه که در خشونتی ضمنی شاعرانگی خود را نیز حفظ می‌کند، اثری‌ است نیازمند نگاه و دریافتی منحصرا مربوط به خود و اگرچه به نوعی در زمره تمرین پیش‌اجرای نمایشی می‌گنجد که هنوز کامل نشده اما واجد کارکردهای قابلی‌ است که مقابل ساختارهای تجاری و اقتصادی تئاتری و از سوی دیگر در شرایط بیماری اپیدمی به همگرایی تئاتر و مخاطبانش می‌انجامد و تجربه‌ نو و متفاوتی را با حفظ کیفیت اجرایی مناسب برای علاقه‌مندان هنرهای نمایشی میسر کرده است.
تمرین- اجرای «هیچ میان ما» در دو روز 8 و 9 آبان‌ماه در سالن مستقل تهران، به اجرا درآمد و در زمان‌بندی‌های بعدی، درصدد تکرار همین روال است و با توجه به تاکید بر حفظ مسیر تمرینی خود که قائل به کامل‌ترشدن و جاافتادن در فضای سیال و معنایی ‍ است، انتظار می‌رود چه در بخش فرم و چه انتقال محتوای موردنظر، تفاوت‌های چشمگیری داشته باشد؛ ضمن آنکه با تجربه پیشین، مخاطب نیز موثرتر با فضای تمرین اجرا مواجه شده و بهره‌مندی‌اش را دریافت خواهدکرد.

http://www.etemadnewspaper.ir/fa/Main/Page/1696/10/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%8A%D8%A7%D8%AA
سال گذشته پس از اتفاقات دلخراش کشتار معترضین آبان و سقوط هواپیمای مسافربری از طرف نیروهای خودی، در بخش جشنواره تئاتر فجر، بسیاری از گروهها و اهالی تئاتر از شرکت در این جشنِ دولتی_فرمایشی انصراف دادند.
یکی از اولین نفرات این انصراف دهندگان، هم اکنون در دوره محکومیت دوساله خود بهمین جرم، در زندان بسر می برد.
گروههای شهرستانی با وجود فشارهای زیاد، و توجیه نداشتن تریبون و فرصت دیگر برای ارائه آثارشان در جشنواره باقی ماندند.
دراین بین نیز تئاتری‌هایی بودند که همواره بعنوان روشنفکران و مدعیانِ همسویی با جامعه و دردمندی اجتماع، مورد تحسین طرفدارانشان بودند.
در لیستی که منتشر شده؛ گروه اجرایی " بیگانه در خانه " به کارگردانی محمدمساوات که با اعلام انصراف سالن مستقل تئاتر از شرکت در جشنواره، به سالن اصلی تئاتر شهر منتقل و به چند اجرای محدود جشنواره ادامه داد، کمک هزینه ای 100 میلیون تومانی و چندبرابر دیگر گروه‌ها دریافت کرده است.
کمک هزینه ای که معمولا صرف ساخت دکور، گریم، عوامل و اقامتِ گروه تعیین می شود. درحالیکه این گروه ساکن تهران، و پس از یک دوره یکماهه اجرای کامل در یک سالن خصوصی با بهای هر بلیت 60 هزارتومان، به اجرای جشنواره ... دیدن ادامه ›› آمده بود.
این سندِ شفاف سازیِ وزرات ارشاد، جنبه های روشنی از مناسبات پول و سرمایه و هنر و هنرمند را فاش می کند .


خبرگزاری ایلنا :

در راستای سیاست‌های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مبنی بر شفاف‌سازی اطلاعات، هزینه‌های انجام‌شده برگزاری نوزدهمین جشنواره نمایش‌های آیینی- سنتی و بیست‌وششمین جشنواره بین‌المللی تئاتر کودک و نوجوان همدان و کمک‌هزینه گروه‌های نمایشی سی‌وهشتمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر و بیست‌وششمین جشنواره بین‌المللی تئاتر کودک و نوجوان همدان، منتشر شد.
پی دی اف کامل هزینه های سه جشنواره در لینک زیر قابل دسترسی ست
https://www.ilna.news/fa/tiny/news-994308
یکسال گذشت با صد آه افسوس و بازهم همه چیز بدتر شد!

ممنون از حس مسولیت اجتماعی و انسانیت و شرفتون
... مزه خون نمی‌دهد؟
م. ر.
... مزه خون نمی‌دهد؟
نسلی از تباه‌شدگانیم ...
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

نوشته ای بر آثار علی گنجوی / ناپیدا / گالری اُ

«رهاشدگی اندام‌واره»

نمایشگاه ناپیدا، تابلوهایی با ابعاد بزرگی‌ست که زمینه‌ی تیره دارد و سوژه‌های آن نیز در همان طیف رنگی زمینه‌اند، چنانکه با خطوط و ترسیم مرزها و نوری موضعی می‌توان آن‌ها را تشخیص داد . دراین بین، و در میان هیاتِ بدن‌ها و اندام‌ها، گاه دست‌ها و پاها، با تابش نور، رنگ آبی درخشانی گرفته‌اند که متمایزکننده و نقطه‌ی ثقل و عطف هر تابلو است.
فیگور این اندام‌ها، در مجموعه ناپیدا حاوی مضامین مفهومی و رخدادی‌ست که تنها در سطح بوم و اثر باقی نمی‌ماند و بیننده را در ظرفی از ارتباط بصری و معنایی ... دیدن ادامه ›› بی‌آنکه نظمِ مسلط اندام‌وارگی شکسته شود، می‌گنجاند و از او به نوعی دیگر از مداخله گفتمانِ هنری و کنشگری دیداری و تخیل دعوت می‌کند.
بدنها در تاریکی‌اند و گویی رخوت و مسخ‌شدگی اشان با تلالویِ نور آبی، راه نجات را یافته است.
درخشندگی دست‌ها که با هر فیگور، عاطفه و تاثری را نیز عیان می‌کند، در حقیقت برهم زننده‌ی سکون تخت تصاویرِ به ظاهر معمول از آدم‌هایی‌ست که حاویِ جریانی متحرک می‌شود. آنها در هر اثر، وضعیتی دارند که در اندام‌های درخشان به حکم آینگی بازنمود و هویت یافته‌اند. این قسمت‌های رنگی، که به نظر می‌رسد به عمد گزینش شده، تبدیل به رفلکس‌های نوری شده‌اند؛ همان نقاط ربط و اتصال با مخاطبی‌ که گویی باید آن دست‌ها را لمس کند و یا بگیرد و در ضربانی مشترک، به بی‌مرز برسد؛ دست‌های آبی، مفّری برای رهایی، گاه در حالت تضرع، گاه پرواز، گاه در پیوند، گاه گره‌شده و گاه در ایستایی، با تمایز رنگی به گفتگویی دعوت‌کننده در صحن آمده‌اند و هربار از معنای تجریدی آن اندام به زبان و اندام‌های دیگر، قابل تعّین‌اند. پاهایی که از افتادگی و سکون، به حالتِ روی پنجه و پریدن تغییر کرده و معنادار شده‌اند.
دست‌ها در حالات خود و با برجستگی در زمینه، تولید میل را از طریق هویت‌بخشی به اندامی زنده، واجد معانی و انرژی جاری می‌کند که مدارهای اتصالی با انتقال آن به مخاطب مسیری نو می‌سازد. فضایی که بارِ شدتی متفاوتی را ایجاد کرده و توأمان در کورانی چندوجهی مخاطب را تحت تاثیر قرار می‌دهد.
آثار علی گنجوی، انسان‌ها را محصور در فضایی تیره، تنها در انزوا و عمقی به تصویر می‌کشد که همواره راه روشنی برای برون رفت ازاین فضا را دارد. دریچه‌هایی از جنسِ خود، اندام‌هایی نجات‌دهنده، برای عبور از مرزهای تنانه و ایستایی، به مفاهیمی انتزاعی که بازنموده قلمروزداییِ مناطق بی‌اثر و ساختِ قلمروهای نو در کالبدست.
تابلوها درگیرکننده با ترکیب‌بندی هوشمندانه‌ای از رنگ‌ها، جزئیاتی از چین و شکن پارچه‌ها و لباس‌ها، و طراحیِ استادانه‌ای در غیابِ اضافه‌گویی‌ست که هنر را به مثابه‌ی مسیر گفتگویی برای مفاهیم مشترک انسانی و تاثراتِ عاطفی، انضمامی کرده است.

نیلوفرثانی
1 آبان 99
یادداشتی بر فیلم " بی‌گاه " / گروه هنر و تجربه
منتشر شده در روزنامه اعتماد پنجشنبه 24 مهر99

«در گاه‌نامه رنجِ و شفا»

به نظر می‌رسد در روزهای افول سینمای تجاری و اکران‌های محدود به فیلم‌های درجه چندم کمدی، با وجود اپیدمی کرونا، بخش اکران فیلم‌های هنر و تجربه روزهای اوج و درخششی را طی می‌کند که برای علاقمندان به این گروه سینمایی، تجربه‌ی لحظاتی ناب، از هنر هفتم، را رقم زده‌ است.
با حضور چند فیلم خوب، فیلمی دیگر در این بخش به تازگی اکران شده که می‌تواند در جای خود یکی از بهترین‌های سال‌های اخیر فیلم‌های هنرو ... دیدن ادامه ›› تجربه باشد.
«بی‌گاه» به کارگردانی پویا اشتهاردی، فیلمی شایسته و قابل اعتنا، در منطقه بلوچستان می‌گذرد و همراه با قصه‌گویی قوی و سیال، بخشی از فرهنگ و زیست آن مردمان را به تصویر کشیده و به تماشاگر عرضه می‌کند. از طبیعت شگفت‌انگیز و کم‌نظیرش، ساحل و دریای جنوب تا رویارویی با بافت مردمی و شهری، لحظات درخشانی را ساخته و حتی غافلگیرکننده است.
فیلم با سکانسی جذاب از غرق‌شدن کودکی حین شنا در دریا آغاز می‌شود که سربازی او را نجات می‌دهد. این نقطه شروع و ربط پیوندهای اولیه است.
هامین، جوانی بلوچی‌‌ست که خدمت سربازی‌ را می‌گذارند و با لغو درخواست مرخصی‌ِ‌اش برای حضور در مراسم عروسی خواهرش، در یک درگیری، فرمانده پادگان، در برجکی که پست دیده‌بانی او‌ست، سقوط می کند و کشته می‌شود. این حادثه در زنجیره‌ای قرار می‌گیرد که سرگذشت او و خواهر کوچکترش ماهین، مرور و واکاوی شود. سرگذشتی که از ترک پدر و خودسوزی مادر در کودکی آنها، تاثیرات عمیقی پذیرفته است.
آنچه در ادامه، بدنه فیلم را تشکیل می‌دهد، سکانس‌هایی متوالی و یک در میان اما معکوس‌ست که از زمان حال، به توالی به زمان گذشته می‌رود. در هر سکانس، یک دوره زمانی به گذشته‌ی دورتری رجعت می‌کند که اتفاقات مهمی، همچون قطعات پازل را پیدا کرده و مجموعه تکمیل می‌شود.
هر کدام از این قطعات، خط زمانی را پیش می‌برند که قالب فیلم در آن جای گرفته و از شکست‌های زمانی، و رجعت‌ها، به نقطه شروع اولیه باز می‌گردد.
پرداخت و رویکرد بی‌گاه در طرح دغدغه‌ی خود، تعمیم‌پذیری گسترده‌ای دارد. قصه، تنها سرگذشت یک جوان در منطقه بلوچستان نیست؛ بلکه داستان زندگی تمام جوانانی‌ست که سلطه و اقتدار سنت‌های خرافی و باورهای بومی و مرسوم، و بنیان‌های خانوادگیِ مردسالاری، مسیر زندگی‌شان را تغییر می‌دهد و حتی تا مرز نابودی و فروپاشی می‌رساند. و آنها راهی جز تن‌دادن به آن نظامِ سخت و ناعادلانه ندارند یا از آنجا کوچ کنند و بروند.
بی‌گاه، با هوشمندی حاوی تاریخ و قدمتی به طول فرهنگی است که با هم‌مرزی کشورهای همجوار، ترکیبی ساخته است که این درهم‌آمیختگی و امتزاج، خود تولید ساختار فرهنگی و وضعیتِ ریشه‌ای دیگری کرده است. چنانکه برای درک هرکدام ناگزیر می‌بایست به دیگری نیز نظری افکند و توجه داشت. که این منظر از نگاه نویسنده فیلمنامه دور نمانده و بخوبی به آن اشاره می‌کند.
بی‌گاه، تنها در صدد قصه‌گویی برنمی‌آید . اگرچه قصه هامین در مرور کودکی تا بزرگسالی‌اش ، از فراز و نشیب‌های زیادی برخوردارست که برای جذابیت یک اثر سینمایی کافی و بسنده است اما با پرداخت به فضای بومی و فرهنگ غالب آن ناحیه، گوشه‌ای از مراسم و آئین‌های سنتی از جمله «پیرپَتَر» که به جهت شفای بیماران در میان بلوچ‌های ایران رواج دارد و همچون دیگر آیین‌های مشابه با عناصری چون موسیقی، سماع و سلسله مراتب معنوی درهم تنیده شده، با مضامینی مستند و قوم نگاری نیز به تصویر می‌کشد و با تدوینی قوی و درست، در بافتار فیلم جاسازی می‌کند.
متن خوب، با پرداخت و کارگردانی حرفه‌ای پویا اشتهاردی، که از قاب‌ها و میزانس‌های طبیعی و جذابی بهره برده و از تکنیک فیلمبرداری با هلی‌شات و هلی‌کم، زیباترین تصاویر را ساخته است، ظرفیت‌های دقیقی را بروز داده که توانسته طیف وسیعی از عوامل و زمینه‌های رخداد حادثه‌ی تراژیک ابتدای فیلم را قابل فهم و درک کند. از ریشه‌یابی‌های جامعه‌شناختی بومی تا نظریه‌های روانکاوی، قابل ردیابی و تفسیرست. تا جایی که نوعی همذات پنداری مخاطب با هامین نیز شکل می‌گیرد.
بی‌گاه، اگرچه فیلمی تجربی و اولین ساخته بلند کارگردان آن‌ست اما از قوام و توانمندی زیادی برخوردار بوده که با همراهی تیم حرفه‌ای، در حضور بین‌المللی پر تعداد خود نیز، برنده جوایز و تقدیرهای بسیاری شده است.
بیگاه با ظرفیت‌های متعدد فرمیک و محتوایی، به ویژه در سالگرد تاسیس بخش هنرو تجربه در حوزه سینما، یکی از پیشنهادهای خوب برای علاقمندان به سینمای تجربی‌ست .

نیلوفرثانی
16 مهر99
نیلوفر گرامی ممنون از معرفی این فیلم و همچنین نقد فراگستر چه از لحاظ فیلم شناسی و همچنین بعد اجتماعی و فرهنگی آن. فقط غرق شدن یک فرد صحنه جذابی نیست شاید بهتر بود واژه مناسب تری به کار می رفت یا جمله به گونه ای دیگر نوشته می شد مثلا صحنه جذاب نجات کودکی که ....
behrad rad
نیلوفر گرامی ممنون از معرفی این فیلم و همچنین نقد فراگستر چه از لحاظ فیلم شناسی و همچنین بعد اجتماعی و فرهنگی آن. فقط غرق شدن یک فرد صحنه جذابی نیست شاید بهتر بود واژه مناسب تری به کار می رفت ...
درود بهراد گرامی خواهش می کنم دوست من ؛ امیدوارم فرصت کنید پس از بازگشایی مجدد سالن های سینما این فیلم خوب رو ببینید..
صحنه غرق شدن، بار دراماتیکی زیادی داره بخصوص که تقلای کودکی در آب ( که بعد ربطش به کلیت داستان و فیلم روشن میشه) اتفاقا سکانس پرمخاطره و جذابیه که در ادامه جمله ام اشاره کردم که نجات پیدا می کنه
قصدم کاملا توصیف همان صحنه ی آغازین بود که سنگین و پراضطراب در عین حال سکانسی سخت هست ..
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
« در سطح روایت »

حاد نمایشی بر پایه موقعیت‌سازی‎ست که قرارست وضعیت سه کاراکتر را در شرایط بحرانی ترسیم کند. وضعیتی متمرکز بر ویژگی‌های هر پرسوناژ که به شکل مونولوگ اجرا می‌شود. سه کاراکتر در برابر بازپرس و در اتاق بازجویی هستند و واقعه‌ای را از نگاه خود شرح می‌دهند. واقعه‌ای که در یک درگیری خانوادگی، به قتل غیرعمد منجر شده‌ است.
متن حاد در عین آنکه قرارست به ناهنجاری‌ها و معضلات زوج‌ها و روابط مخدوش بین آنها بپردازد، در صدد است به شکلی واقع‌بینانه مواردی را طرح کند که کمتر به آن پرداخته شده؛ به ویژه آنکه عرف اجتماعی نیز در برابر تابوها و بازگویی طرح این دست موارد که برخلاف کلیشه‌های رایج‌ست، همواره مقاومتی نشان می‌دهد که در سایه اختفا و پنهان کردن قرار گیرد.
اجرا به شیوه مونولوگ‌هایی‌ست که هر کاراکتر رو به بازپرس/مخاطب به شرح واقعه می‌پردازد. از پیش از ماجرا تا روز حادثه و چگونگی زمینه‌ی وقوع آن؛ و تلاش دارد با ورود به زیرلایه‌ی شخصیتی هر کاراکتر، هم‌راستا ابعاد روانشناسی و روانکاوی فردی را نیز در نظر داشته باشد. و تعمیم‌پذیری آن را تا سطح جامعه و رفتارهای اجتماعی نشان دهد. کدهای لازم در طی همین بازجویی‌ها، به مخاطب ارائه می‌شود تا در جریان موقعیت ... دیدن ادامه ›› قرار گیرد.
متن اگر چه تا حدودی روشن و خط روایی مشخصی دارد اما با این وجود قادر نیست توانمندی تاثیرگذاری ویژه‌ای داشته و فراتر از سایر اجراهایی با همین فرم که از معضلی مشابه در رنجند، برآید و هرچند حاوی دیالوگ‌های خوب و منطبق با گویش فرهنگی هر کاراکتر طراحی‌شده و برشی از واکنش‌های فردی واجتماعی‌ست با این‌حال در همان سطح روایت باقی می‌ماند و مخاطب را به درستی در موقعیت، گیر نمی‌اندازد و همواره تنها به عنوان یک ناظر بیرونی، جایگاه او را حفظ می‌کند.
مونولوگ‌، چه در متن و چه در اجرا، بر خلاف آنچه پنداشته می‌شود، بسیار سخت و لایه‌دارست. و بشدت متکی به فضاسازی متن و بازیگری دارد. به ویژه "بازیگری"، که آنچه قرارست از طریق اجرا منتقل شود، وابستگی اساسی به رویکرد بازیگر در ایفای نقش دارد. اینکه تا چه اندازه وارد نقش شود تا با حفظ تمایز مهارت ایفای نقش، کاراکترش را به خوبی و در لایه‌های معنایی به مخاطب نیز عرضه کند. و باید آنقدر چیره و ماهر باشد که با تاثیر بر متن و دیالوگ‌هایش، حرکت و جریان ممتدی از بدن، فیزیک و بیان خود تا بازیگران و تمام عناصر دخیل دیگر بسازد؛ و قادر باشد محتوای تراژیکی که اساس متن و اجرا نیز برآن استوارست، به خوبی در صحنه پدیدار و انتقال یابد . اما آنچه در حاد قابل مشاهده است، فقدان چنین فضاسازی لازم و درگیری مخاطب با آن‌ست. این ضعف‌ها تاجایی‌ست که اجرا قادر نیست خود را در صحنه کامل کند و از تمامی ظرفیت خود بهره ببرد. صحنه خالی بدون هیچ دکور یا اکسسواری، از عناصر مکمل محروم‌ست و تنها با چند نورپردازی سفید و آبی، تمام طراحی صحنه خود را تمام‌کرده. این میزان از کم‌کاری نه تنها توجیهی برای مینیمال یا ساده‌نگاری اجرا ندارد بلکه حتی خود را از یک طراحی مناسب که می‌تواند در خدمت اجرا و با چرخه انرژی از پرسوناژها، اشیاء و تماشاگر باشد، دریغ داشته است.
طراحی لباس و گریم نیز در حداقل‌ترین سطح قرار دارد و کمکی در روند اجرا نمی‌کند. بازی‌ها همانطور که پیشتر اشاره شد، فاقد تاثیرگذاری درون کاراکتری‌ست و تنها نقش کامبیز تیپ‌سازی قابل قبولی دارد که با گویش و فیزیک طراحی‌شده، منطبق‌ست. نقش سودابه که کلیدی‌ترین و محوری‌ترین نقش‌ست قابلیت میخکوب‌کردن و فضاسازی تراژیک موردنظر را نداشته و از قتلی که توسط او رخ داده، ملال و رنجی سرایت نمی‌کند و از این بابت در سطح باقی مانده و بیش از قصه‌گویی فراتر نمی‌رود.
با این وجود اجرا توانسته در زمان‌بندی درست و مناسب 40 دقیقه‌ی خود به پرگویی و اضافات تن ندهد. و حتی در ورطه‌ی فرجامی کلیشه‌ای از قصاص و غیره، نیفتد. و از پوستر با طراحیِ جذابش نیز نمی‌توان بدون اشاره گذشت.
"حاد" قصه‌ای از زیست انسان‌های امروزی‌ست که نیازمند استقلال در حق انتخاب و تصمیم هستند اما نگاه جامعه‌ای برساخته و قضاوتگر، همواره آنان را تا پرتگاهِ سقوط می‌راند و قربانی‌های اجتماعی تولید می‌کند.

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
11 مهر99

منتشرشده درسایت هنرنت

«انتظاری بی‌جان در حاشیه‌ی خیابان »

در انتظار گودو، تازه‌ترین اثر امیررضا کوهستانی‌ست که به‌عنوان یکی از کارگردانان مطرح سال‌های اخیرِ تئاتر شناخته‌شده‌ است. فضای باز باغ کتاب، جهت رعایت پروتکل‌های بهداشتی، محل اجرای این اثرست که اقتباسی از مهمترین نمایشنامه ساموئل بکت، «در انتظارگودو» است.
صحنه، فضای باز سنگفرش‌شده و تر و تمیز در منافاتی اساسی با فضای متروک و دورافتاده‌ی متن بکت است. و بجز نیمکت‌های محوطه، و تیر چراغ‌ برق‌های روشنایی، و چند رشته لامپ، هیچ طراحی دیگری صورت نگرفته، حتی تلاشی برای نورپردازی صحنه‌ای و فنی نیز درکار نیست، و آنچه بر صحنه تعبیه شده، بیش از آنکه اجرایی سالنی که به ضرورتِ وضعیتِ بیماری اپیدمی به فضای باز آمده باشد، نمایشی خیابانی‌ست که خود را از عناصر صحنه‌ای خلاص کرده، و از هر چه بطور بالفعل در محل وجود دارد، بهره برده است. چنین فقدان کارگردانی در شمایلی ضدتئاتر رویت‌پذیر شده که از قضا میزانس‌های درخشان و فکرشده را نیز حذف‌کرده و هر آنچه اجرا می‌شود، در سطح حرفه‌ای قابل تایید نیست.

در انتظار گودوی کوهستانی که مشترکا متن آن را با کیوان سررشته تحریرکرده‌اند، حاوی تغییرات و تفاوت‌های اساسی و محتوایی با متن اصلی بکت که مشخصا ابزورد ... دیدن ادامه ›› و تئاترپوچی یا معناباختگی‌ست، دارد و هرچند خوانش و اقتباسِ منحصر او از این درام مهم جنجالی و بنوعی معاصرسازی آن‌ست، با این‌حال، با توجه به انتخاب چنین بستر و بنیادی، مسیری کاملا متفاوت را می‌پیماید، و تغییرات به‌روزشده، سهل‌انگارانه، اساسا با روح در انتظارگودوی بکت، در تناقض‌ست، چنانکه با محتوای اثر، بجز ردی از "انتظاری برای کسی که نمی‌آید"، پیوند دیگری ندارد. و یا بسیار سست و سطحی برقرار می‌کند. و چنین پرداختی، اثر را تبدیل به یک اقتباسی نصف و نیمه و در ادامه، فاقد استقلال ماهوی خود می‌کند. در انتظار گودوی کوهستانی، در تلاش‌ست در پاراللی از بکت/کوهستانی حرکت کند اما نه می‌توان ردی از بکت را در آن دید و نه حتی مشابهتِ میزانس و پرداختِ حرفه‌ای اجراهای پیشین کوهستانی را دارد.
تغییر جنسیتِ کاراکترهای داستان به زن، از آن دست تغییراتی‌ست که کمابیش توسط کارگردانان در متن‌های متعدد، تجربه شده و هرچند قرارست سویه‌های زنانه و احتمالا فمینیستی به آن ببخشد، فرضِ کارکردش را پیش کشیده و درطول نمایش مورد نظر قرار می‌گیرد. که در نهایت چنین انتخابی، توام با پرگویی و محافظه‌کاری بیش از اندازه، ناتمام و معلق می‌ماند. و مکملِ دیگر مولفه‌های اجرا نیست.
با شروع نمایش از همان ابتدا و مواجهه با صحنه‌ای که حتی نزدیک به فضاسازی بکت نیست، زنگ خطری به‌صدا در می‌آید که قرارست چه اقتباسی، به اجرا درآید؟!
یکی از مهمترین مولفه‌های نمایشنامه‌های بکت، مکان‌های مورد نظر او در متن‌هایش است. مکان‌های عجیب، ناآشنا، متروک و دورافتاده. و صحنه‌آرایی او با توصیف کامل، وضعیتی از آن مکان را ترسیم می‌کند که با جهان اثر و قهرمانانش همخوانی دارد. فضایی با نشانه‌ی آنکه قهرمانان او جایی بیرون جامعه‌، پرت و منزوی‌اند. ناکجا آبادی، که گذار هرکسی به آن نمی‌افتد. جهانی خالی، سرد، حزن‌آور و درعین‌ حال با سویه‌های سورئال و ذهنی، که برای خلاصی از آن به‌راستی باید منتظر کسی بود که نجات دهنده است. مغاکی که می‌تواند اشاره‌ای به وضعیتِ سرگردان انسان مدرن باشد. یعنی مکان، در جهتِ محتوا معناسازی می‌شود. در صورتیکه کوهستانی به‌راحتی آن را به خیابان، و محدوده‌ی شهری تغییر داده، یعنی جایی در درون جامعه، قابل دسترس، و نه چندان پرت، که ممکن است هرکسی از آن حدود عبور کند. و حتی ال سی دی بزرگی را در حکمِ قدرت رسانه، بجای پسربچه‌ی پیغام‌آور جایگزین می‌کند که برهم زننده‌ی متروک و دورافتادگی‌ست. معاصرسازی مکانیت وقایع، تهی‌سازی کلیت معنایی‌ست که حتی انتظارِ قهرمانان را برای ناجی، پوچ و بی‌اثر می‌کند. و عبور پوتزو و لاکی در ادامه، آنقدر روال و دم دستی تلقی می‌شود که دیگر اتفاقی شاخص نیست. گوگو و دی‌دی، بیش از آنکه آوارگانی منزوی، مطرود و منتظر باشند، که کار دیگری بجز انتظار کشیدن ندارند، به کارتن‌خواب‌هایی خیابانی و شهری می‌مانند، که از قضا با تغییر جنسیتِ آنان به زن و مورد آزار قرارگرفتن توسط عده‌ای در کانال، به هویت‌های دیگری نیز نزدیک‌شده و حاوی دلالت‌های حاشیه‌‌ای و انحرافی می‌شوند.
تفاوت اساسی دیگر که در انتظار گودوی کوهستانی را بطور مشخص از متن بکتی آن دور می‌کند، بحث زبانی‌ست.
زبانِ بکت، قالب‌گریز، در ترکیبی از شوخ‌طبعی، یأس و بی‌معنایی‌ست. زبانی ناتوان در مراوده که کاراکترهایش، با وجود پیوندهای دو قطبی (دی دی /گوگو و پوتزو/لاکی )، نمی‌توانند از پس مراوده‌ای منسجم و معنادار برآیند. و تنها معطوف به وراجی‌های مداوم می‌شود.
سخنان آغازین دو شخصیت اصلی، به رغم ساده‌بودن، که صرفا به اعمال ظاهری خود آنان مربوط است، حال و هوای کل نمایش را معین می‌کند. هر جمله با سکوت و مکثی فکرشده همراه است که نشانه‌ی این عدم مراوده و تعین‌پذیری کلام باشد، با این‌حال در اجرای کوهستانی در شروع نمایش با پرتاب رگباری و بی‌وقفه دیالوگ‌ها بین استراگون و ولادیمیر، روبرو هستیم که فاقد هرنوع سکون کارکردی‌ست. و بیشتر به نظر می‌رسد به‌ عمد جهتی مخالف حرکتِ آرام و مملو از سکوت و مکث بکتی اتخاذ شده که از همان ابتدا تماشاگر کم‌حوصله‌ی ایرانی را با تمپویی بالا همراه کند. چنین تصمیمی، اثر را در قدمی دیگر، تهی از معناسازی بکتی کرده که هر جمله‌یِ آن نیازمندِ مکث، خلاء و جاافتادگی معنایی و زمانی‌ست و به اجرایی سرگرم‌کننده و همه‌پسند نزدیک می‌کند. به ویژه آنکه حتی از طراحی لباس و گریم مناسب کاراکترهای دی‌دی و گوگو، که آوارگانی بی‌چیز هستند، خبری نیست. نه لباس‌های ژنده بر تن آنان دیده می‌شود و نه درختی وجود دارد. بجای آن تیرچراغ برقِ محوطه، در حکمِ انتزاعِ درخت افسانه‌ای در انتظارگودویی فرض گرفته‌شده که از قضا تنها در رنگ بدنه‌اش مشابهت دارد.

دیالوگ‌ها در کمترین تاثیر و حس مورد نظر که نیازمند ذره‌ای طنز و برملاکننده‌ی ویژگی‌های هر کاراکتر و فضاسازیِ لازم‌ست، ادا می‌شود. تمایز مشخصِ پرسوناژی دی‌دی از گوگو لازمه‌ی پیشبرد نمایش‌ست، که در نمی‌آید. به‌ویژه مهین صدری، با میمیکی تخت، و استایل تکراریِ بازیگری خود، پس‌زننده‌ است و هیچ کمکی برای همراهی مخاطب با فضای تیره و تار موجود نکرده و حتی تاثیر منفی دارد. گرچه یکی از خصیصه‌های در انتظار گودو، وراجی‌ست و بکت با فراموشی آنی کاراکترها و طرح بازی‌هایی بین دو کاراکتر، آن را بسط و تفصیل می‌دهد اما در اثر کوهستانی، این وراجی به اوج خود رسیده و موجبِ خروج زبان از تاثیرِ کارکردی‌اش می‌شود و به سمتی می‌رود که علیه موقعیت برمی‌خیزد و بدنبال معناسازی‌ست. این حجم از دیالوگ‌هایی که اضافه و یا تغییریافته از متن اصلی‌ست،شالکه‌ی هدفمندی ندارد و آنقدر در نیمه‌ی دوم و در پرده‌ی پایانی، مشوش‌ست که از قصه‌ پیش‌رو دور شده و به سمت رمزگانی و کدگذاری می‌رود، و به بیانیه‌های شعاری و تاویل‌دار تبدیل می‌شود. در حالیکه بکت بارها اشاره کرده‌است که در انتظار گودو، نمایشی برایِ "چه چیز را گفتن" نیست، بلکه تنها برای "چیزی گفتن" ست. و همین مورد، تفاوت عمده‌ دیگر متن بکت و اجرای کوهستانی‌ست.
بکت هرگز درنظر نداشت نمایشنامه‌اش نوعی نمایشنامه‌ی پیام‌دار باشد که در آن شخصیتی پیامی را ارائه می‌کند، بلکه قرار‌ست تنها پیام یا معنا، از طریق تعامل و تقابل شخصیت‌ها و عمدتا دو شخصیت بی‌خانمان، با نوع ارتباط‌شان با هم، با زمان و با وضعیت ساخته‌شده توام با یأس و انتظار، القا شود. و این تنهایی و ضعف هریک از آنهاست که نیاز و وابستگی‌اش را به دیگری ایجاد می‌کند. هرچند در مراوده باهم دچار مشکل باشند. و تنها کاری را که شاید خوب بلدند منتظر ماندن‌ست. تاثیر این گفتگوها در مجموع انتقادی کوبنده درباره فقدان دیالوگ و گفتگو بین انسان‌های جامعه مدرن است . اما آنچه ما بر صحنه می‌بینم، کوچکترین انتقالی دراین‌باره ندارد. حتی به نظر می‌رسد، موضوع نمایش کوهستانی، اساسا از دو شخصیت اصلی دورشده و با محوریت پوتزویی‌ست که پس از نابینایی، نه تنها از صحنه خارج نمی‌شود، بلکه باقی‌مانده آن جمع، و تمام رویدادهایی‌ست که جنبه‌های انقلابی و پیام‌آوری می‌گیرد و اوست که منتظر گودو زیر درخت باقی‌‌مانده و در دو کاراکتر دیگر تکثیر یافته و با پسربچه دوم درباره گودو گفتگو می‌کند.
تغییر جنسیت کاراکترها نیز، نخستین نشانه‌های متضاد در جهت "بیان چه چیزی"ست، که در نهایت نیز به مونولوگ پایانی پوتزو می‌رسد که علنا نوعی بیانه‌ی اعتراضی با توجه به شرایط ملتهب روز جامعه، و داغ بودن هر اشاره‌ای با موضوعیت آن، از کورهایی که وضعیت وحشتناکِ موجود را نمی‌ببینند و یا هرروزشان را فراموش می‌کنند، جذابیت آفرینی می‌کند. هرچند در همین اعتراض نیز، آنقدر ملاحظه، محافظه‌کاری و کدگذاری گنجانده شده که برای تمام مخاطبان نیز روشن و واضح نباشد.
اگر قرارست چنین تغییر بنیادی در یک اثر، آنهم با آن میزان از شهرت و تحسین ایجاد شود دیگر چه نیازی‌ست که از آن اقتباسی صورت گیرد؟ و اگر قرارست تنها بستری برای دست مایه‌ی نویسنده و کاگردانی در جهت قرائتِ شخصی خود او باشد، می‌تواند در هیات اثری مستقل، بدون یدک کشیدن و تداعی‌های مرتبط با متن اصلی، جهان خود را بسازد و عرضه کند. آنهم برای کارگردان و نویسنده‌ای مطرح، که درجایگاه خود مولف نیز محسوب شده و مسیر گفتگوی خود را از طریق ساخت آثار هنری‌اش با مخاطبان یافته است.
حتی اگر بر این فرض صحه بگذاریم که امیررضا کوهستانی، به طور عمد قصدِ آشنازدایی و تحول بنیادی از متن مهمِ بکت را داشته و سرنوشت و جهت نگاه پوتزو را اینبار با حضور جنسیت زنانه‌ای که می‌تواند پتانسیلِ تغییرات اجتماعی را داشته و یا بعنوان قشر موردِ ستم و آزار، و در انتظارِ ناجی، محور قرارداده باشد، باز هم به این نتیجه ختم می‌شود که نه در انتخاب این بستر روایی، و نه در ارائه آن موفق نبوده ، و پایگاه فکری‌اش را چنان با محافظه‌کاری و ابهام پیوندزده است که دست آخر نه کنشگرانه عمل می‌کند و نه تاثیرگذار است. نه قادرست دردی از زنان جامعه را دوا کند و نه نیروی محرکه‌ای برای ایجادِ وضعیتی روشن‌ برای همگان باشد.
در انتظار گودو، هرچند برای علاقمندان به تئاتر در شرایط ویژه‌ی کنونی که بیماری پاندمی، وقفه‌ی بزرگی در روند و اجرای تئاترهای سالنی ایجاد کرده، فرصتی جذاب‌ست اما از بازی‌های نه چندان قوی، طراحی صحنه، تا متن و سایر عناصر نمایشی، تا تبدیل‌شدن آن به یک اجرای خیابانی، که از قضا محتوایش نیز با دستکاری بسیار از تاثیرگذاری‌اش دورشده، انتظارات را برآورده نکرده و حتی موجبات یأس علاقمندان اجرایی پرمایه و قوی از کوهستانی را نیز همراه داشته است.

نیلوفرثانی
3 مهر 99
منتشر شده در سایت پایگاه خبری تئاتر
https://teater.ir/news/32401


خانم ثانی عزیز، یه سوال دارم ازتون.
قسمت عمده‌ی یادداشت شما، صرف تطابق اجرا و نما‌یش‌نامه‌ی بکت شده ، مثل تطابق متن زبان مبدا با ترجمه‌اش که من به واسطه‌ی رشته‌م در دانشگاه باهاش سر و کار داشتم. و یک چیز رو به ذهن من متبادر کرد: در بروشور نمایش نوشته شده “ ( بر اساس نمایش‌نامه‌ی ساموئل بکت)”. اگر کلمه‌ی «بر اساس» تبدیل می‌شد به «با نگاهی بر» ، عملن شما اعتراض چندانی نمی‌داشتید، درسته؟
با توجه به این‌که در بروشور، کار به «مرضیه ابراهیمی ها» ... دیدن ادامه ›› تقدیم شده، به نظر می‌رسه کوهستانی تنها تکه پاره‌هایی از بکت قرض گرفته و قصد اقتباس یا بازسایی اثر او را نداشته.
با احترام، منظورم اینه که اگر این طور باشه، دلیلی برای وجود قسمت اعظم این یادداشت تطابقی باقی‌ نمی‌ماند.
یک حاشیه پردازی: ۱- در سالن تاتری در پاریس، که گمان کنم اسمش La Huchette است، سال هاست (شاید ۷۰ سال) که گروه های داخلی و بین المللی فقط نمایش‌نامه‌ی «درس» اوژن یونسکو را بر صحنه می‌برند، با برداشت هایی کاملن متفاوت از هم، با فضاهای‌ متفاوت و گاه حتا عجیب. یک بار حتا کل cast رو رنگین‌پوستان تشکیل دادند.
۲- اخیرن «سرخ و سیاه» استاندال را خاندم و بعد دنبال فیلم یا نمایش اش گشتم، در یوتیوب حتا یک اجرای به شکل اپرای راک ازش پیدا کردم، شما ببین چکار کرده با اثر استاندال.
سوالی می‌پرسم و الزامن در پی جواب شما نیستم: ما مخاطبان ایرانی چقدر در برابر چنین ساختارشکنی هایی منعطف و پذیرا ایم؟ تا چه حد اصرار داریم که اگر در بروشور نوشته شده بکت یا کامو، یعنی باید به منِ مخاطب بکت یا کامو نشان داده شود؟(عمومن هم آن طور که بکت یا کامو را در ذهنمان ساخته‌ایم و بدون این‌که به دیگری مجال نمایاندن ذهن خودش رو بدیم).
محمد حسن موسوی کیانی
سر درد شدیدی داشتم و نمایش را نرفتم.. اما دو کار اخیر کوهستانی: بی تابستان و سالگشتگی در سال ۹۷ کم کم این سیگنال را میدهد: " خداحافظ امیر" خانم ثانی عزیز با درود کوهستانی تقریبا ...
درود جناب کیانی ممنونم از دقت و توجهتون
با نظر جنابعالی تاحدود زیادی موافقم
بنده هم ایوانف رو‌فقط می تونم اثر برجسته ای بدونم و تابستان‌و سالگشتگی و از همه پایین تر در میان ابرها در مراتب بعدی قرار دارند که بیشتر درحد متوسطند 🌹🌹
میم
یه زمانی شاگرد نوجوانی داشتم که در جواب pourquoi بهم گفت ‌pourquoi pas ? (-چرا؟ -چرا نه؟) قصد من از ابتدا هم دفاع از کار کوهستانی نبود، بلکه مقابله با این نگاهِ متنِ‌مبدأ-سالارانه بود. فکر ...
مورد کلی که تمام طرف های ذیصلاح در آن توافق دارند این است که آثار برجسته "شاهکار" از تیزبینی بیشتری نسبت به نویسنده خود برخورددارند. لذا شما نمی توانید آثاری چون "هداگابلر" یا "سه خواهر" را به خاطر تمایز آشکار اظهارات " ایبسن یا چخوف" با عقاید خود به سادگی از دور خارج کنید. این نمایش ها فراتر از جهانی هستند که آنها در آن زندگی می کردند. " اما این یک قانون است که هر دو راه را کوتاه می کند. یعنی اگر هملت باهوش تر از شکسپیر است، بخاطر آن است که در آن اثر به طور گسترده ای باهوش تر از هر کارگردانی است که در صدد غلبه بر آن با اندیشه خود می باشد. "
123ص

نقد تئاتر
ایروینگ واردل
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

"نقل نسل سوخته "

وارد سالن سایه که می‌شویم، صحنه با نورپردازی آبی، و با 4 صندلی چرخان که در محور مرکزی متصل به میزی‌ست، خودنمایی می‌کند.. صدای تلاطم آب در فضا می‌پیچد، بازیگری پشت به صحنه ایستاده و صندلی ها را می‌چرخاند.. نور می‌رود و نمایش پس از آن آغاز می‌شود.
بین یه عالمه ماهی، داستان و فرجام 5 دوست اهل جنوب و شط کارون و اروندست که از کودکی تا جوانی همچون انگشتان یک دست، در کنار هم بزرگ شده‌اند. پدران آنها در عالم رفاقت تصمیم گرفتند پسرانشان ، آنقدر دوستان نزدیکی باشند که هرکدام مثل یکی از انگشتان دست مکمل وجدایی ناپذیر از دیگران باشد. در صحنه چهار کاراکتر حضور دارد و یکی از آنها، که فقط نامی از او برده می‌شود ، فرد غایب و رازدارترینِ این جمع دوستانه است.. هر کدام از بازیگرها، درباره خودش و رابطه‌اش با دیگران، رو به تماشاگران نقل روایت می‌کند. از زمانی که سالهای دور درجنوب زمزمه‌های جنگ شروع شد و پدرانشان تصمیم گرفتند به تهران بیایند و ساکن پایتخت شوند. تا بزرگترشدن‌شان و فرجامی که برای هرکدام‌شان ... دیدن ادامه ›› رقم می‌خورد.
حکایت این جوانان، داستان نسل سوخته‌ای‌ست که دوران نوجوانی‌شان با تغییر و تحولات جامعه و با یکدیگر، چنان درهم تنیده شد که جدایی یکی، فروپاشی دیگری بود. نسلی جامانده از خاطرات شیرین کودکی، و جنگی که نمی‌شد از آن بی‌اعتنا گذشت..
جوانانی که در بحبوحه انقلاب با تغییرات اساسی جامعه روبرو شدند، و با کوچ از شهر و دیارشان، در مرزی از گذشته تا تحولات متغیر روز با حضور پررنگ نوع و شکل زیستی متفاوت و پس از آن ظهور جنگ، مصائبی را تجربه کردند که تمام زندگی آنان را تغییر داد .. و هرکدام را به راهی کشاند که هرچه تلاش کردند، همراهی هر پنج انگشتان دست را ممکن نبود.
اجرا با تک‌گویی‌ها و مونولوگ‌‌های هر کدام از کاراکترها پیش می‌رود و شامل خرده روایت‌هایی‌ست که در نهایت به شفاف‌سازی ماجرا و سرنوشت هرکدام ختم می‌شود.
متن از آغاز تا جایی با قدرت و گیرایی پیش می‌رود. نوع روایت، با جملاتی جذاب و نقالیِ ایرانی توام‌ست. تک گویی‌های موازی، جذابیت نقل‌ها را حفظ کرده، هرچند وارد جزییاتی می‌شود که تا آخر نمایش کارکرد و منطق طرح آنها مشخص نمی‌شود و حتی ربطی به آنچه در ادامه اتفاق می‌افتد ندارد، که با این میزان داده‌ی کلان و مازاد، حتی کوچکترین اشاره‌ای به وضعیت اجتماعی و بحران‌های جامعه‌ی آن دوران نمی‌شود. که بدون شک یکی از مهمترین فاکتورهای تعیین‌کننده رخدادهای بعدی و فرجام این چندتن‌ست که آنقدر به یکدیگر نزدیک بودند که مانند انگشتان دست، بی هم، نا تمام و ناقص می‌ماندند.
با این حال در نقطه‌ی اوج و تراژیک داستان، شتاب و ابهام زیادی وجود دارد. چنانکه مخاطب که از ابتدا خرده‌خرده در جریان وقایع، خصوصیات شخصی و ماهیت روابط این 5 دوست قرارگرفته، بدرستی از آنچه باعث تصمیمات آنان و در نهایت از دست رفتن‌شان می‌شود، قرار نمی‌گیرد. بجز شرح کامل یکی‌دو نفر از آنان، مابقی تنها در یکی دو جمله سرنوشت‌شان اشاره و رد می‌شود. این پرداخت شتابزده نهایی، جان اجرا را می‌گیرد و از ساحتِ گیرایی‌اش کم می‌کند و اگر متن حوصله‌مندتر به پایان‌بندی خود نزدیک می‌شد، بدون شک اجرا نیز قدرتمندتر به ظهور می‌رسید.
طراحی صحنه با وجود 4 صندلی بهم مرتبط که حرکت یکی، دیگری را نیز به چرخش وامی‌دارد، ومحوری متصل‌کننده دارد، هوشمندانه و نقطه‌قوتِ مهمی در اجراست . نگاه ریزبین و نکته‌سنج کارگردان، چه در خلق و پرداخت کاراکترها توسط بازیگران، و چه در استفاده از عناصر دیگر اجرایی، و فرم روایی، در انسجام و چفت و بستی‌ست که حتی خطوط دایره‌وار مداری کف صحنه را نیز، حاوی معنا و محتوا می‌کند.
یکدستی بازی‌ها، نشان از تمرین مداوم گروه دارد که هرکدام به اندازه به درک نقش خود رسیده‌اند. و با حفظ تنوع کاراکتری و بازی، از تکرار و تصنعی‌بودن نیز دور شده‌اند. استفاده از نورهای آبی و فضاسازی، ارجاع به پیوند مکانیتِ مشترک کاراکترها به رود اروندست که نقطه اوج خاطرات کودکی، و مجروح و مفقود شدن دو تن از آنان‌ست ...
در مجموع امیر دلفانی در کارگردانی اثرِ "بین یه عالمه ماهی" موفق‌ترست و توانسته از متنی که از خرده روایت و مونولوگ تشکیل‌شده، و تنها قصد قصه‌گویی دارد، جذابیت بصری و پرداخت متفاوت‌تری ارائه‌دهد. و از ظرفیت‌های طراحی صحنه و میزانس‌ها، با کارکردی معنادار بهره ببرد.
«بین یه عالمه ماهی» اگرچه در برهه تاریخی خود با جنگ پیوند دارد اما نمایشی درباره‌ی جنگ نیست.. بلکه تئاتری اجتماعی‌، درباره نسلی‌ست که فرجامشان تراژدی خون و درد‌ست.

نیلوفرثانی
28 شهریور99

منتشر شده در سایت پایگاه خبری تئاتر
👏🏼👏🏼👏🏼
ممنون همیشه بعد از خوندن نقدهات لذتم کامل میشه
رویا
👏🏼👏🏼👏🏼 ممنون همیشه بعد از خوندن نقدهات لذتم کامل میشه
از گفتگو و تبادل نظر باهات یاد می‌گیرم همیشه رویاجانم
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید