تیوال نیلوفر ثانی | دیوار
S3 : 17:34:23
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

"شکستی به‌نفع زندگی "

"این یک کنفراس از شکست ماست" بازنمایی افراد جامعه‌ای مایوس، رنجیده و سرشار از معضلاتی‌ست که روحی و روانی، دچار ناهنجاری‌های بسیاری هستند تا آنجا که راهی برای حل مشکلات ندارند و با ضعف در برابر تغییر، به اولین راه حل، یعنی حذف خود می‌اندیشند.
جامعه ای که با وجود خشونت‌ها، تجاوزها، نادیده انگاشته‌شدن و بی تفاوتی‌ها، چه درخانواده وچه در محیط اجتماعی، چنان دچار بحران‌های روانی‌ست که هرلحظه احتمال انفجار آن می‌رود.
تمام آنچه در طی رشد زندگی، تجربه‌های ناخوشایند و یا اتفاقات ناگوار پیش می‌آید، در روان فرد، هستی می‌گیرد و در زمان‌های بعدی، به شکل بروزات متعدد، بازگشت کرده و پدیدار می‌شود.
جوامع بسته و سنتی در برابر بسیاری از معضلاتی که گریبانگیر افراد آن بخصوص جوانان‌ست، سکوت و پنهانکاری اتخاذ می‌کند تا بدین‌وسیله، از اعتبار خود محافظت کند اما همین مشکلات به حدی می‌رسد که فرد را تا آستانه‌ی مرگی خودخواسته پیش می‌برد بی‌آنکه بتواند از آنچه رنج می‌کشد، بگوید.
تمدن و ناخوشنودی‌های آن، بازتابی از فجایعی‌ست که انسانی را که قادر نیست با آنچه در محیط بیرون و جهان خارج می گذرد، منطبق شود، فرو می پاشد. فاصله‌ی عمیق‌ و پر نشده‌ی "خود" با جهان بیرون، تبدیل می‌شود به روانی گیسخته و ازهم گسسته، توام با رنجی عمیق، که نمی‌تواند به پایداری و ثبات برسد. و ناگزیر با توسل به انتحار، تامرز فروپاشی می‌رود.

نمایش "این یک کنفراس..." ترسیم جسورانه‌ای‌ست از وضعیت جوانانی که بدلیل مشکلات متعدد و نبود پدر بعنوان عنصر راهنمای کلیدی یا حمایتی، انقدر درهم شکسته شده‌اند و منفعل از تغییر وکنش‌های موثرند که طی تصمیمی جمعی، اقدام به مرگی خودخواسته دارند. آنان در ایستگاه متروکه‌ی راه آهنی که سوزنبان پیری دارد، بازیِ مرگ را با ایفای نقش‌های تئاتریکال براه می‌اندازند، اما درنهایت از انجام آن منصرف می‌شوند.بازی‌ها با حداکثرِ ظرفیت فیزیکال بدنی‌ست که تحرک‌مند و بدون رخوت و تن آسایی و توام با نوعی بیرون‌ریزیِ ناهنجاری‌های عقده شده‌ست که تاحدزیادی نمودی خودآزار و دگرآزارگونه دارد. شاید تنبیهی‌ خودخواسته در برابر ضعف‌هایشان..
این همان ناهنجاریِ انباشته شده در روان‌ست که راهی برای تخلیه یافته، و خشونت و دردهای بدنی و فیزیکی را بهمراه دارد. و برای آنکه تبدیل به الگویِ طردشده و مورد انزجار نشود، انتخاب شده.
آنان برای رهایی از رنج هایی که در وجودشان نهادینه شده، قصد دارند خودشان را جلوی قطاری در حین عبور بیندازند اما هربار منصرف می‌شوند.چراکه نیروی زندگی قوی‌تر از آن‌ست که براحتی فردی را برای اتمام خودخواسته‌ی زندگی‌اش، قانع کند. و چیزی شبیه فقدان رهبری که بتواند آگاهانه و با قطعیت و قدرت، هدف نهایی را عملی کند، وادارشان می‌کند که مدام این بازی‌مرگ را در ایستگاه متروکه تکرارکنند.
ضربه نهایی و اوج داستان جایی‌ست که سوزنبان پیر، خسته و کلافه از حضور و استیصال این جوانان که نه به زندگی باز می‌گردند ونه از بازی مرگ دست برمی‌دارند، نقش رهبری برای تصمیم نهایی آنان را بر عهده می‌گیرد.
چرخش دراماتیکی متن پس از آن روند تکرار دیالوگ‌ها و ریتم تندِ فیزیکال، به روایتی ختم می شود که از یک صحنه ی تراژیک می‌گوید.
اتفاقی تاثیرگذار که می‌تواند در نقطه‌ی پایان برای یکی، شروعی برای دیگران باشد. فداشدن فرد به منفعتِ جمع.
نمایش" ... دیدن ادامه » این یک کنفراس ... "، گروهی جوان با بازی‌هایِ سخت و پرتحرک، با فضاسازی تعلیقی و ابهام، گرچه کمی اتصال قطعات را با مشکل مواجه می‌کند اما پایان‌بندی روشن به مدد روایتِ سوزنبان، سامان‌بخش‌ست. اگرچه به نظر شخصی نگارنده انسجام این دوبخش، اتصالی ناهمخوان و شتابزده‌‌ای‌ست که تصنعی پرداخت شده‌ و ناگهان از یک فضای تئاتریکالیته پرتحرک به کندیِ شرح یک اتفاقِ تراژیک متصل می‌شود و ناگهان تمام آن خواصِ نظام‌مند فیزیکال در یک قالب توصیفی از حادثه ای تاثیرگذار از دست می‌رود و فریز می‌شود
دکور از عناصر قابل قبول در فضای محدود سالن انتظامی‌ست،که توانسته با ابعاد وحدود مناسب، تداعی درستی از فضا مورد نظر ایجاد کند هرچند استفاده از سنگ ریزه های زمین‌های اطراف راه‌آهن، بجای سربطری‌های پلاستیکی، انتخاب مناسب‌تری به نظر می‌رسید.
با تمام ایراداتی که در طی تجربه‌های صحنه‌ای برای گروه جوان، در زمان رفع خواهدشد، مهمترین تقدیر و شاخصه‌ی این اجرا، بی‌شک، تلاش و زحمات گروه و تیم کارگردانی‌ و بازیگری‌ست که بطور واضح، بر تمرین و سختی بسیاری برای اجرایی پرزحمت و درخور صحنه، خبر می‌دهد.
مرگ همیشه انتخابی برای رهایی از مشکلات نیست، اما می‌تواند، منادی قدرتمندی برای حفظ زندگی باشد.

نیلوفرثانی

منبع : تمدن و ناخشنودیهای آن/ زیگموند فروید/ خسرو همایونپور
درج در سایت هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=4803
نشر در روزنامه آرمان 20 تیر 98
http://www.armandaily.ir/fa/pdf/main/2064/16
به نظرم درب بطری ها اصلا جایگزین سنگریزه های اطراف راه آهن نیست
و نشون دهنده تعداد دفعات تکرار کار هست
وقتی آب میارن که پدر سرش رو بشوره درب بطری ها رو به اطراف پرتاب می کنند که با ریل هم فاصله داره
۴ روز پیش، جمعه
@میترا شریفی

در مورد کبودی دور گردن
شاید خیلی برداشت غلطی باشه این
ولی شاید از یه زندگی سگی ( قلاده ) داشتند فرار می کردند و خودکشی می خواستن بکنند
۳ روز پیش، شنبه
میتراجانم نکته ی مهمی رو اشاره کردی منهم این کبودی ها نظرمو جلب کرد و فکر می کنم مربوط به همان قسمت خفگی و رنجی ست که به آن مبتلایتند
نظر سپهر عزیز هم می تونه تعبیر درستی باشه
۲ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایش پدر i

"وحشت غریبگی"

فلوریان زلر، نمایشنامه‌نویس فرانسوی متولد 1979ست که نوشته‌های بسیاری ازاو در همان سنین جوانی با استقبال خوبی روبرو شد و جوایز معتبری را برایش به ارمغان آورد تا آنجا که روزنامه تایمز ازاو به عنوان "نمایشنامه‌نویس هیجان‌انگیز زمان ما" نام می‌برد.
متن‌های زلر، دیالوگ محور و واقع‌گرا و مصداق نظریه‌ی "همه چیز می‌واند تئاتر باشد"ست. او موضوعات امروزی را که اغلب افراد در زندگی روزمره‌ی خود با آن مواجه‌اند دستمایه‌ی نوشته‌هایش قرار می‌دهد و باکمی چاشنی طنز البته به شیوه‌ی کمدی سیاه، آنان را طوری برای صحنه می‌آراید که اغلب مورد اقبال تماشاگران قرار می‌گیرد. همذات‌پنداری مخاطب با نمایش‌های رئال زلر، و ارتباط‌گیری با آنچه در صحنه و در زندگی خود با آن مواجه است، یکی از رازهای موفقیت متن های او در اجرای صحنه‌ای‌ست. اگرچه سطح نمایشنامه‌های او یکسان نیست و حتی بعضی از آنها به متن‌های عامه‌پسند نزدیک می‌شود، اما با این وصف، به دلیل اشارات درخشان و بازنمایی"روابط انسان‌ها"ی امروزی وپرداختی عمیق‌تر در لایه‌های پنهان، قابل توجه‌ است.و هم تماشاگر را راضی می‌کند وهم می‌تواند در گیشه فروش خوبی داشته باشد.
"اگه تو بمیری" اولین متن از زلر بود که در سال 96 توسط خانم زندی نژاد در ایران به اجرا درآمد و فرازهای روانکاوی از کاراکتر زنی در سوگ و فقدات همسرش را به تصویرکشید.
"پدر" نیز یکی از بهترین‌های اوست که رضا احمدی با گروهی حرفه‌ای آنرا در سالن مستقل تهران به صحنه آورده‌است.
نقطه‌ی قوت اجرا درکنار متن درخور زلر، انتخاب دو نقش اصلی مسعود کرامتی و نسرین نصرتی‌ست.
که با تبحر، کاراکترهای مورد نظر درمتن، پدر و دختر را ایفا می‌کنند و باهم هماهنگ و جفت وجورند.. بویژه مسعود کرامتی با نقش دشوار پدر که درآوردن آن با آنچه لازمه‌ی درک کاراکترست،از ملزومات موفقیت اجراست. آندره، مردسالمندی‌ست که دچار آلزایمر و فراموشی‌ست. و" آن" دختر اوست که در صدد امکاناتی‌ست که شرایط زندگی را باوجود این فراموشی برای پدر راحت‌تر کند.
بخش مهمی از ماجرا بر تقابل ارتباطی این دو عضو خانواده و تنگناهایی که دراین موقعیت وجود دارد، می گذرد. درکنار طرح مسئولیت، عشق و تعهد، زوایای مثلثی را تشکیل می‌دهند که زلر آنرا پیش روی مخاطب می‌گذارد.
زلر، با طرح کاراکترهای جایگزین، تصویری از ذهن پدر را بازسازی می‌کند که چطور فراموشی به نزدیک ترین افراد و عزیزترین خاطرات یورش می‌برد و آنان را از معنا وکارکرد تهی می‌کند.
دنیای غریبگی، که وهم‌انگیز و هراس‌آورست. چنان‌که حتی دیگر خانه هم امن نیست. وهر لحظه انتظار نارو‌خوردن در بین‌ست چه از پرستار چه از فرزند و نزدیکان..
"پدر" فضای ذهنی رعب‌آوری را به تصویر می‌کشد، و فاصله‌ی بین تماشاگر را با اتفاقات صحنه بر می دارد و او را وارد موقعیت دراماتیکی می‌کند که بشدت تاثیرگذارست. استفاده از ویدیوآرت‌ها در اجرا، ایده‌ی کارگردانی کارایی‌ست که هدفمندست. بویژه تاکید بر زمان که از عناصر کلیدی متن‌ست و در اجرا بدرستی ردیابی و اجرایی می‌شود، بطوری که تماشاگر را در فواصل زمانی و در فراموشی‌ها، و تردید بر آنچه واقعی‌ست یا توهم، درگیر می‌کند.
نورپردازی، دکور و میزانس‌ها استفاده‌ی بهینه از فضای صحنه‌ست؛ نه حرکات و رفت و آمدها، زیاده از حدند و نه بی‌تحرک و ساکن .. اگرچه در اجرا بخش‌هایی از متن تغییر کرده‌است و حتی صحنه‌ی پایانی حذف شده، و آندره‌ی زلر، مسن تر و فرتوت تراز نمایش حاضرست، اما جز مونولوگی که "آن" در تعریف کابوس خود دارد و بخش های حذف شده مهمند، ضربه‌ی چندانی به کار نمی‌زند.
بازی دیگر بازیگران بجز دونفش اصلی، جای پخته‌تر شدن دارد. مهدی پاکدل، همچنان دوراز نقش، و تنها "بازی‌گر"ست. هیچ حس لازمی را منتقل نمی‌کند و بطور واضحی از بافتار بازی و احساس موجود درآن بیرون می‌زند، و قادر به بالانس با پارتنر نقش مکملش یعنی " آن" به درستی نیست.
در ... دیدن ادامه » مجموع "پدر" نمایش قابل قبولی‌ست. چه از جهت پرداخت و بازنمایی هسته‌ی درونی اثر زلر، و چه در دیگر عناصر اجرایی، می‌تواند در کنار لحظاتی کمیک، توجه و تعمق مخاطب را به تلخی موضوعیت مورد طرح جلب کند. بااین‌حال به‌نظر می‌رسد، گروه بازیگری بر مجموعه‌ی کارگردانی چیره و اعتبار شاخص تری برای انتخاب این نمایش‌ست.

نیلوفرثانی

منابع:
نمایشنامه دروغ/فلوریان زلر/ساناز فلاح فرد
ویکی پدیا فلوریان زلر

سایت هنرنت :
https://www.honarnet.com/?p=4676
روزنامه آرمان 11 تیر 98
http://www.armandaily.ir/fa/pdf/main/2056/16
با درود و سپاس بیکران نیلوفر بانوجان ثانی عزیز و نازنین و بزرگوارم
همواره بانوشتن نقد و تحلیل جامع ، کامل و زیبای نمایشها و بازگو کردن نقاط ضعف و قوتشان چه در متن و کارگردانی و چه بازی ها و ... با قلم شیوا و توانمند و تحسین برانگیزتان که نشاندهنده ی عمق ... دیدن ادامه » اندیشه و وسعت دید و نگاهتان ست .، باعث ایجاد حسی خوب و انگیزه ی بیشتر برای دیدن آن آثار می شوید .
و با سپاس فراوان از اطلاعات و منابعی که در رابطه با هر اثری در اختیارمان قرار می دهید .
درود برشما بانوجانم
پاینده و برقرار باشید
۱۱ تیر
درود خانم کاوندی عزیز
ممنون از شما که یک مسئول روابط عمومی حرفه ای، خوش اخلاق و پیگیر هستید..
آرزوی موفقیت دارم برای شما وگروه تون
۱۱ تیر
خانم ثانی عزیز
ممنونم بابت نظر لطفتون
پایدار باشید و امیدوارم این همکاری و نگاهتون رو از ما دریغ نکنید
۱۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایش کرونوس i
"رجعت به رستگاری (2)"

کرونوس موقعیتی از انسان هزاره‌های بعدی‌ست... انسانی که با وجود عصر تکنولوژی و مدرنیته‌ی پیشین، نتوانسته است خودش را در وضعیتی امن قرار دهد و اینک در معرض انقراض، به دامان توحشی بازگشته که در انسان‌های نخستین وجود داشت اما این‌بار این توحش، نه بر اثر غلبه‌ی خوی حیوانی و غریزی او بلکه توحشی ارادی و برخاسته از تمدن‌ و وحشی‌گری‌ست. و حتی نتیجه‌ی تمام خشونت‌هایی‌ست که در طی قرن‌ها، بدون کنترل اعمال شد و انسانی تا این حد وحشی را رقم زده است. انسانی که برای بقا مجبورست که هم‌نوع خود را بدرد و از اعضای بدن او ارتزاق کند. همان انسانی که داعیه‌ی حقوق بشر و هم‌نوع‌دوستی را داشت اما نتوانست آن را به سرانجام برساند.
آنچه از کرونوس درباره‌ی انسان هزاره‌های بعد منتقل می‌شود، شکست پروژه‌ی تکامل نسل بشر و در نتیجه زوال و انهدام آن‌ است. موجودی که با قوه‌ی ادارک و تعقل و هوشمندی خارق‌العاده‌اش نتوانسته مسیر بقایش را هموار کند و حالا در آخرالزمانی، جایی که به نظر می‌رسد نقطه‌ی پایان هستی برای انسان‌ست تنها راه بقا، بازگشت به گذشته‌ای‌ست که بتواند مسیر کنونی را تغییر دهد و اصلاح کند. به زمانی که انسان‌ها هنوز قادر بودند روش‌های متمدنانه‌تری برای هم‌زیستی و رفع بیگانگی‌ها بیابند و گسترش ببخشند همانطور که والتر بنیامین پس از اختراعات دنیای مدرن، عامل به اوج رسیدن بیگانگی انسان‌ها و دوری آنان از یکدیگر را پیش‌بینی کرده بود.
«کرونوس» فرجام انسانی‌ست که هدایت جامعه‌ی بشری‌اش را نه در صلح و وحدت و هم‌گرایی، بلکه در جنگ و خشونت و نفرت ادامه داده‌ است و اینک در مرز فروپاشی‌ست. تصویری از آینده‌ی انسانی‌ست که عشق در آن گم شده و تنها راه پایداری و نجات آن، بازگشت به گذشته‌ای‌ست که زن کلید اصلی آن ا‌ست.
سلطه مردمحورانه و قدرت‌طلب اگر همچنان ادامه یابد چیزی به‌جز نیستی و تباهی باقی نخواهد گذاشت و زمین عاری از هر موجود زنده‌ای خواهد شد. کرونوس اعلام می‌کند، مردان هرچقدر قدرتمند و مقتدر، اما بی‌حضور زن و زنانگی که نماد زایش و زندگی‌ست، نه تنها قادر به ادامه‌ی بقا نیستند بلکه راه نجاتی هم نخواهند داشت. جهت‌گیری معنادار کرونوس بر این محور، ایده‌ی قابل تعمقی‌ست، که جنسیت‌ها را از جهت ویژگی نمادی آنان پیش می‌کشد، مردان، مظهری از شهوت و خشونت‌ند و گروه غالبی که جایگاه خداوندگاری را از ازل برای خویش تصاحب کرده‌ و تا ابد ادامه می‌دهند؛ زن اما مظهر تغییر و شکوفایی، عشق و نجات‌ست. و زندگی با او ادامه خواهد یافت. و خدایگان ناجیِ عصر انحطاط بشر در چنگال موج‌های ویرانگر زمان، تنها اوست. با این‌حال، خشونت انسان معاصر نقطه‌ی پایانی برای بقای اوست و چرخه‌ی دوار این فروپاشی تا جایی که «زن‌بودگی» به ثمر نرسد تکرار خواهد شد.
والتر بنیامین در نقد آثار ادبیاتی، به کشف عناصر اسطوره‌ای می‌پردازد. او معتقدست برای آنکه بشود تاریخ را که مترادف با نوعی انحطاط و بحرانِ درگیر است دوباره زنده کرد، نیازمند نقدی‌ است که رسالتی رستگاری‌بخش دارد و این امر با بازگشت به اسطوره‌ها امکان‌پذیر است.
جلال ستاری نیز معتقدست اسطوره نبش قبر به نیت کشف اجساد مومیایی شده نیست بلکه باید زمینه و مجالی مغتنم برای تفکر در باب حال و روز انسان و زمانه‌اش باشد و نه وسیله‌ی انصراف خاطر از تاریخ عصر یا دستاویز سرگرمی و تفریح.
کرونوس نمایشی‌ست که از این باب نیز قابل تفسیرست. او با نام‌گذاری و عینت بخشیدن به اسطوره/انسان، مجالی برای بازگشت به ظرفیتی در گذشته‌ی تاریخ که مسیرِ گشایش انسان آخرالزمانی‌ست، پیش می‌کشد که نه از باب بازتولید آن خدایان غول‌آسا و شیفتگی خطرناک به آنان، بلکه از جهتِ پیوند به آگاهی‌مندی کهن‌تاریخ و اسنادی جهت انسان‌شناسی‌.
کرونوس ایزد زمان که حتی از هراس خیانت فرزندانش به حکومتش، آنان را می‌بلعد و دست آخر توسط زئوس فرزند دیگرش، شکست می‌خورد. کرونوس نمادی از تمامیت‌خواهی و دیکتاتوری‌ محضی ا‌ست که فرجام انسان را به خطر می‌اندازد و سبب نابودی آن می‌شود.»

نیلوفر ثانی

منابع:
۱)درباره زبان و تاریخ / والتر بنیامین / مرادفرهادپور- امید مهرگان
۲)اسطورگی ... دیدن ادامه » و فرهیختگی / جلال ستاری

نشر در خبرگزاری ایلنا
کد خبر: 779182 ۱۳۹۸/۰۴/۰۹ ۰۹:۴۳:۵۸
کرونوس جانم همون ایموجی شرمسارِ
۰۹ تیر
مثل همیشه بسیار عالی و دقیق خانم ثانی عزیز و دوست داشتی
۰۹ تیر
درود زهراجان عزیزم ممنونم از لطف ونظر باارزشت ..ممنونم که وقت میذاری و مطلب منو می خونی ..
۰۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان جان
اگه به عکس و قاب های عکاسی سرد و سیاه و سفید علاقه مندید این نمایشگاه شدیدا پیشنهاد میشه ..
از عکاسان خوب ومعاصری که دیدن هراثری ازشون حط وافر داره

البته خیلی از چهره های مطرح عکاسی دیده نمی شوند و برخی ناچهره ها حضور دارند.
۰۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایش است i
" مقاومتی کنش‌مند "

همواره تئاتر دانشجویی بستری برای رشدو خلاقیت ایده‌های تئاتری بوده‌است که جسارت و ریسک پذیری بالایی را بازتاب داشته و بنوعی تئاتر آلترناتیو را پیش روی مخاطبی قرار می‌دهد که جدای از تئاتر مستقر یا تجاری‌و حرفه‌ای، علاقمند ظرفیت‌های دیگری از هنرهای نمایشی و صحنه است.
چنین لزومی درحوزه‌ی تئاتر، ضروریتی‌ست که همواره فضای پویا و پرتحرکی را برای امکان‌های بیشتری در اجرا و اندیشه موجب می‌شود و روح تازه‌ای بر تئاتر مسلطی‌ست که امروزه خط و ربطش بر تضمین گیشه می‌چرخد. جشنواره‌ی دانشجویی اتفاق خوبی‌ست که به نمایش‌های درخور و شایسته، مجوز اجرای عموم تعلق می‌گیرد.

“است”به کارگردانی پرنیا شمس برگزیده‌ی جشنواره‌ی دانشجویی امسال و بازنمایی‌ جذاب و مورد مداقه‌ی مفاهیم‌اجتماعی، با طرح دریکی از نهادهای مستقر در جامعه‌ست که بدون شک با تجربه‌ای ملموس و زیستی، مخاطب را نیز براحتی همراه خود می‌کند. سیستم آموزشی و مدارس هدف “است”ست که شمایلی از حضور و وجود قدرت و جامعه‌ی انضباطی را به صحنه می‌آورد وگوشزد می‌کند چطور قدرت تنها به نهادهای سیاسی محدود نیست بلکه از درون نهادهای خاص مثل مدارس، بیمارستان‌ها و زندان‌هاو هر نهادساختاری گسترده‌ی دیگری که تابعیتی از نظام حاکم را دارد، اعمال نفوذ می‌کند و اساسا تبین کننده و پیش‌برنده‌ی اهداف آن‌ست .
تحلیل قدرت توسط میشل‌فوکو _فیلسوف معاصر_، بقدری دقیق‌و کاربردی‌ست که می توان مصداق‌های بارز آن را در نهادهای ساختاری و حضور ونفوذ قدرت دید.
او همچنین از تحلیل قدرت به “سوژه” می‌رسد که تبارشناسی آن، بیانگر این‌ست که قدرت، در سطح خُرد و کلان، سوژه‌های مطیع و”سربراه” می‌سازد که در برابر سرکوب، مقاومتی نداشته باشند. همچنین قدرت، دیگر از طریق خشونت مستقیم، با الگوهای سلطه اعمال نمی‌شود، بلکه با امکان مولدبودن، “حقیقت”را طبق منفعت و سیاست خود، تولید و حقنه می‌کند. واگر کنش مقاومت‌گری وجود نداشته باشد با محافظت‌و مراقبت‌و کنترل شدید، آن حقیقت را تداوم می‌بخشد. و درنتیجه نظامی از حقایقی می‌سازد که قاعده‌مند و تسلط قدرت را تحکیم ببخشند.
درهمین راستا “است” نمایشی به‌غایت روشنگرانه در توضیح و حضور قدرت مسلط در نظام آموزشی‌ست که با اعمال”نگاه و مراقبت” با وجود دوربین‌ها، و کادر مدیریت که به درستی دراجرا نامرئی شده‌اند، به شکلی ظریف از تهدید و فشار، از دانش‌آموزان، “سوژه هایی سربراه” می‌سازند.حتی این نظارت تا جداسازی دانش‌آموزان و زندگی جنسی آنان، پیش می‌رودو مداخله می‌کند.
درآموزشگاه دوره‌ی متوسطه‌ی دخترانه حضور یک دانش‌آموز تازه‌وارد و پیوندهای دوستی وعاطفی با یکی از دانش‌آموزان رتبه‌ی یک کلاس، شرایطی را ایجاد می‌کند که نیروی عصیان و مقاومتی را شکل می‌دهند که به مذاق مدیریت خوش نمی‌آید. عصیان آنان در برابر بی‌عدالتی آموزشی (امتحانات پی درپی دبیران) با میل به همبستگی و وحدتی جمعی، سوژه های مطیع را، از محدوده‌ی نظارت‌و کنترل، دور می‌کند. بنابراین قدرت، تلاش می‌کند با تولید حقیقت‌های کذایی، و اعتراف‌گیری، سوژه‌هارا سرکوب و در سیطره‌ی خود بازگرداند.
آنچه تحسین برانگیز است،قیاس دو سوژه است: یکی با وجود نگاه وارسی‌کننده‌ی حاکم، نگاهی که هر فردی زیرِ سنگینی‌اش چنان آن را درونی می‌کند که خود ناظر خویش می‌شود، و با این پایش سرکوب را بر خود و ضدِ خود اِعمال می‌کند، متنی را امضا می‌کند که اگرچه جعلی‌ست اما به آن مشروعیت می‌دهد. سوژه‌ی دیگر دانش‌آموز قدیمی و شاگرداولی‌ست که تن به این سرکوب نمی‌دهد و حاضر به تعهدکتبی با هدف تایید به داشتن روابط نامناسب با دوست خود حتی در قبال تهدید به اخراج، نمی‌شود. کنشی‌مقاومتی، علیه سیستمی می‌ایستد که می‌خواهد قاعده و قانون خودش را توزیع و منتشر کند. و تنها برای حفظ خط و مرز تعیین شده از سوی آن نهاد، و حفظ استیلا میان افراد زیردست، دست به حذف هرنوع مقاومت و کنشی انقلابی می‌زند.
در صحنه‌ی آخر و برگشت به کلاس درس، اینبار سوژه‌ی انقلابی، حذف‌شده و غایب است اما همین غیبت، بمثابه‌ی نوعی قلمروزدایی از سیطره‌ی قدرت و مبارزه‌ای‌ست که آغاز شده‌است. مبارزه‌ای در برابر اقتدارو تراگذری در برابر هر آنچه می‌خواهد بدون درنظرگرفتن حقیقتِ وجودی وکنش افراد، آنان را تبدیل به بدن‌های منفعل وسربراهی کند که در بدنه‌ی قدرت، قادر به هیچ حرکت انقلابی و تغییردهنده نباشند.هر نهاد قدرت، سازکاری یکسان را تا تحویل سوژه به نهاد بعدی بکار می‌بندد.
“است” نمایشی‌ست که با متن قوی و قابل توجه خود، دکوری با چهارچوبی فلزی، سرد و بدون دیوار که نشانی از حضور چشم‌ناظر دائم‌ست، بازی‌های روان، تیپ‌های مناسب، و انتقال موفق مفاهیم، میزانس‌ها، و نورپردازی درست، ویژگی یک نمایش درخور توجه و قابل قبولی‌ست که توانسته اجرایی اندیشه‌ورزی ارائه دهد.
“است” نمایشی‌ ازگروه جوان و دانشگاهی‌ست که با نقدی تیز و دقیق، درصحنه سالن مولوی، جدالی برای انتخاب پیش می کشد.

نیلوفر ... دیدن ادامه » ثانی
منابع :
تئاتر وفلسفه / میشل فوکو / نیکوسرخوش . افشین جهاندیده /نشرنی
میشل فوکو- فراسوی ساختارگرایی و هرمنیوتیک / هیوبرت دریفوس. پل رابینو / حسین بشیریه / نشرنی
مراقبت و تنبیه / میشل فوکو / نیکو سرخوش. افشین جهاندیده / نشرنی

شناسه خبر : 51726 | تاریخ انتشار : ۳۰ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۰:۳۰ | ارسال توسط : پایگاه خبری تاتر

خانم ثانی عزیز
مثل همیشه قلم شیوای شما منو به وجد میاره
غیر از هر چیزی نگارش شما در تمام متون، تحسین برانگیز است و قطعا نشان از این است که برای همه اینا زمان میزارید و ممکنه بارها بازبینی کنید.
۳۱ خرداد
و پیرو تحلیل خوب شما عمل کردن به محتوای رمان خرمگس توسط شخصیت"نگار" از نکات ظریف و مهم این نمایشنامه است.
۱۴ تیر
ممنونم آقای محمدی عزیز از تکمیل و نکته ی خوبی که اشاره کردید .. سپاس
۱۵ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایش کرونوس i

" رجعت به رستگاری "

ماهیت زمان و آخرالزمانی، همواره بعنوان موضوعاتی جذاب و معماگون، بر اندیشه آدمی بوده‌است . پس از تفاسیر و نظریه‌های تکمیلی درباره‌ی بُعد زمان، جهان‌های موازی و شکست قواعد، ابهام و درک چگونگی آن، با داستان‌ها و تصویرسازی‌های متعددی مورد توجه قرارگرفت که هرکدام دست‌مایه آثاری در هنر و ادبیات شده‌اند.
برگسون درباره ماهیت زمان، دریچه های جدیدی را گشود؛ او باور داشت که زمان را، با انطباقِ موضعی معادلات ذهنی و تبدیل آنها به حالت‌های جدید و با عنصر "یادآوری" می‌توان فهمید. دونوعِ یادآوری، یکی خاطره که کیفی‌ و نتیجه کارکرد ذهن و ادراک شهودی‌ست و وابسته به مکان نمی‌باشد؛ و دیگری حافظه، که یادآوری کمّی‌ست و از فعالیت سلول‌های مغزی با مکان‌مند کردن پدیده‌ها،حادث می‌شود.
آنچه پل ارتباطی ذهن با گذشته و بقای آن‌ست،"به‌خاطرآوردن" است .خاطره از جایی در اعماق آگاهی به سطح می‌رسد و هر آنچه که در ارتباط با گذشته است، حتی با علم به این که زمان از لحظه‌ی وقوع آنها گذرکرده، با "به‌خاطر آوردن" زنده می‌شود و به زمان حال می‌پیوندد.
تمام آنچه در کرونوس نیز رخ می‌دهد در چهارچوب همین نظریه برگسون‌ست ..کلید واژه‌ها بخوبی درمتن آمده و از حافظه و خاطره درهمین راستا بهره گرفته است ،بازگشت به گذشته‌ای که از دست‌رفته و انسانی که در معرض نابودی‌ست. و اگر نتواند زمان را دستکاری کند، محکوم به فناست..
کرونوس، نمایشی با ایده‌ی شکست زمانی‌ و فرجام بشر در سده‌های آتی‌ست. و از عامل "به‌خاطر آوردن" که مبتنی بر ادراک وشهود ذهنی و یادآوری خاطرات‌ست، وجهی از زمان را به نمایش می‌گذارد.که اگرقادر باشد از تله‌ی زمانی عبورکند، نجات یافته‌است.
داستان در لامکانی و در زمانی بسیار بعدتر درحال گذرست .. هم‌زمانی که گویا در دایره‌ای به گذشته بسیاردور و زمانِ آغازین پیدایش بشر درحیات، رجعت کرده، جهانی که آدمی در مخاطره‌ی انقراض‌، اموراتش با شکار می‌گذرد و هر آن احتمال مدفون شدن‌ش در تغییرات محیطی و زیستی وجوددارد، اگر نتواند خود را نجات دهد.
دوره‌های این انقراض درمتن با عنوان موج اول و دوم و سوم، جهانی را تغییر داده‌اند که در آن انسان‌های بسیاری یا مرده‌اند یا در دشت گمشده‌اند. آنانی باقی مانده‌اند که توانسته اند برای "بقا"راهی پیداکنند. این میان تعداد زنان بسیارکم‌ست اما یکی از آنهاست که قادرست جهش زمانی را دستکاری کند و آن را به گذشته و قبل ازظهور موج‌ها برگرداند. مردان باقی مانده و او که حافظه‌ی قویتری دارد و سنش بیشترست بدنبال آن زن و امکان بازگشت به گذشته‎ی بشری‌ست .
کرونوس "زن" را امکانی برای بقا و ادامه‌ی زیست بشر معرفی می‌کند، و یادآور می‌شود اوست که قادرست انسان را به امنیت و سامان پیشین خود بازگرداند. اما از آنجایی که بشر در چرخه‌ی زمان و سیالیت ذهن، گیر افتاده و قادرنیست از خاطره ابزاری برای تبدیل شهود به ماده بهره ببرد، باز به همان نقطه ی پیشین باز می‌گردد. صحنه‌ی پایانی به نخستین صحنه در دایره‌ای بسته زمانی، گویی که هیچ لحظه ای نگذشته‌است، منتهی می‌شود.این سیر باطل، تا ظهور "زن" و "رجعت به رستگاری" ادامه دارد.

کرونوس، با پیچ وتاب‌هایی در متن، قصد ایجاد جذابیت‌های بیشتر، توام با پیچیدگی‌هایی دارد که بیش از آنکه کمک‌کننده در رسایی داستان و وقایع باشد، آنرا کلاف سردرگمی می‌کند که اتصال مخاطب با پیوند وانسجام خط روایی، گسسته و گم می‌شود.درعینی که ظرفیت تبدیل شدن به متنی قوی و پیوسته را دارد و تابخش‌هایی با قدرت پیش می‌رود اما در هجمه‌ی چندخرده واقعه، متوقف می‌ماند.
بازی‌های قوی و بیش ازهمه ابراهیم‌ناییج، مسلط وخیره کننده است.موسیقی زنده وهمگام با رخدادهای صحنه، تاثیرگذاری مطبوعی ایجاد می‌کند که منتقل کننده‌ی فضای موردنظرست. گریم و طراحی لباس ونور فکرشده و متوازن‌ست. دکور با امکان تغییر چون عقربه‌های ساعت/زمان ،متحرک در صحنه می‌چرخد. دیوارهای فلزی و دریچه‌هایی کوچک به جهان بیرون، آشکارا در بیانی دیگر از رویدادهای آخرالزمانی آینده‌ی بشری‌، طراحی هوشمندی‌ست. کمبود موادغذایی، ودست آخر نابودی نسل بشر بدست خوداو،پیش بینی های کرونوس،خدای زمان اساطیری برصحنه است.
کرونوس، نمایشی‌ست که بیش از نقدهای وارده، بعنوان متنی که توانایی انعکاس "ایده تئاتری" یعنی امکانی از نظارت چشم‌سوم به صحنه‌ای را دارد که توانسته وجهی از امکان‌های متعدد واقعیت زیست انسانی را، مطرح و به معرض نمایش بگذارد. در غوغایی که اغلب متن واجراهای رئالیستی قادر به بازنمایی دقیق و بدون افتادن در ورطه‌ی ابتذال،تکرار، اغراق و روزمرگی نیستند، توانسته قدرت انتزاع و خلاقیت نویسنده‎ای وطنی را به رخ بکشد که نوید، "ایده تئاتری" های موفق تری را درآینده می‌دهد.
تئاتری ... دیدن ادامه » که بتواند، مرزهای تجربه‌ی مادی را با بهره از مفاهیم تجریدی، به فهمی نو، نزدیک کند، اتفاق قابل ستایش و شریفی‌ست.

نیلوفرثانی

منتشر در سایت هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=4455
منتشر در روزنامه آرمان 29 خرداد 98
http://www.armandaily.ir/fa/pdf/main/2046/16
بسیار زیبا و دلنشین بود خانم ثانی
اما بحث جهان موازی در این نمایش را مخالف هستم.
چیزی بعنوان جهان موازی قابل طرح در این نمایش نیست
با توجه به ماهیت اقتباسی کرونوس در این نمایش تنها یک خط سیری مشخص در یک فضای معلوم اتفاق افتاده است.
۳۰ خرداد
ممنونم از نقد و نگاهتون خانم ثانی
۰۲ تیر
احترام و سپاس جناب صفری...
۰۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"جذابیت‌های عامه‌پسندانه"

"قصه‌ی ظهرجمعه" متنی ساده و رئال دارد و توصیف خانواده ای در دهه شصت است که در آن تنوع طیف های‌ مختلف از عقیده و رفتار با حال‌و هوای همان دوران دیده می‌شود. داستان بامحوریت مشکلات ومعضلات اجتماعی، و تغییر بافت فرهنگی و اقتصادی جامعه‌ی آن زمان ایران به سمت طبقاتی‌شدن‌ست که خانواده های فرودست و درگیر با فقر برای عبور از آن، دست به هر کاری می‌زندند. از سفر به ژاپن و ازدواج با خانواده‌ای متمول تا کشیدن چک‌های بی‌محل و جعل امضا..
متن محمدمساوات، اگرچه برای ارجاع به تاریخی نه‌چندان دور، جذابیت‌های نوستالژی‌گونی دارد و بازگوی روابط و مناسبات اعضای یک خانواده‌ی دهه‌شصتی‌ست اما از آن، فراتر نمی‌رود. نه لایه‌های عمیق رواشناختی ارائه می‌دهد ونه گره مهمی در داستان قرارست گشوده شود. آنچه بر صحنه دیده می‌شود، ملودرامی‌ست که صرف‌نظر از برانگیختن احساسات آشنایی افراد، در همان صحنه تمام می‌شود.
چند تیپ و کاراکتر کلیشه‌ای که درلحظات نخست ایفای نقش، هرکدام روشن می‌شود چه تیپ و شخصیتی دارد، بجز دعواها واختلافات خانوادگی، فراز و نشیبی دیده نمی‌شود و اساسا جز گذاری بر شرایط زندگی یک خانواده حرفی برای گفتن ندارد. نه بر پرسوناژها دقیق می‌شود ونه از شعار و تکرار فاصله می‌گیرد. تنها پنجره‌ای بر خانواده‌ای باز می‌کند که قرارست درآن وصلتی انجام شود.
متن قصه‌ی ظهرجمعه، برای امروز، متنی تهی از کارکردست؛ نه مناسبتی دارد نه تاثیرگذارست. هیچ چیزی بجز مرور مشکلاتی ازیک خانواده و چند المان خاطره‌ساز دهه‌شصت ،ارائه نمی‌دهد.
اگر هدف کارگردان از این انتخاب، اجرای متنی ایرانی در بستر فرهنگی آن‌ست، و یادآوری دوره‌ای که بسیاری از ما در آن رشد کردیم ، جنبه‌ی سرگرمی آن، به ایجاد امکانی برای اندیشه‌ورزی و تغییری هرچند کوچک برای تماشاگر، کاملا سوارست . و اوقاتی را می‌سازد که بیشتر می‌توان با آن همذات‌پنداری کرد تا از آن آموخت و یا درگیرش شد.
اگرچه در نمایش‎های رئال ایرانی به دلیل وجود لوکیشنِ ثابت، طراحی صحنه بیشتر به‌چشم می‌آید، اما استفاده از تغییرات نور نیز می‌تواند به جذابیت آن کمک زیادی کند. اما دراجرای سالن سپند ، ازنورپردازی خاصی خبری نیست. طراحی‌صحنه با پرکردن هر وسیله قدیمی و البته وجود شاخص دستگاه‌های ویدیوی بزرگ با نوارهای آن،پای ثابت این دست نمایش‌هاست،با شلختگی زیادی به چشم می‌آید؛که بیش از آنکه خلاقیتی را به معرض بگذارد، القای تقلیدی‌ست که دیگر تکرار آن،مانع وجاهت و تاثیرکارکردی‎اش می‌شود.
تغییرات متن‌های رئال و درام دردنیا در چنددهه ی گذشته، در موارد بسیاری از ترسیم واقعیت به "نشانه گذاری" و از تقلید به "سمبولیسم" تغییرجهت داده است. اما درمتن‌های نمایشنامه نویسان ایرانی، همچنان این رنگ و بوی خطی و کهنگی به مشام می‌رسد. البته محمد مساوات در متن‌های بعدی خود بشدت این تغییرجهت را لحاظ کرده و بی اغراق، بسیارهم موفق‌تر در اجرا بوده‌اند.
اینکه متنی از هر جهت بصورتی کامل باشد که اجرا نتواند امکان و فرآیند تکمیلی به آن اضافه کند، نوعی کمبودِ کارگردانی را سبب می‌شود. بنابراین بررسی نحوه‌ی کارگردانی دراین شرایط، به حداقل ها نزول می‌کند. با تمام این موارد، اگر کارگردانی متبحر و چنان خلاق و کاربلد باشد می‌تواند حتی با چنین متن‌هایی، ردپایی پررنگ از امضای خود را برجای بگذارد به شکلی که تمامی عناصر از بینش یکتای او،تبعیت کند. که این مورد در اجرا چندان متمایز، قابل ردیابی نیست.
قصه‌ی ظهرجمعه، در برش‌هایی به زندگی در دهه‌های گذشته می‌رود که تلخی و شیرینی وقایع، جذابیت های بصری و بازیِ واقعی بازیگران که نسخه‌ای از زندگی معمول می‌تواند باشد،وترکیبی از موقعیت‌های طنز وکمدی، مجموعه‌ی قابل قبولی را برای مخاطب عامه‌پسند و تماشاگران گذری تئاتر رقم می‌زند اما بیش از آن، برای آن دسته از مخاطبانی که کنش و تحرک اجرا را براساس طرح و تفکر و ایده‌ی کارگردانی و امکان‌های بیشتری از یک نمایش صحنه‌ای انتظار دارند، تأمین نمی‌کند.
بااین حال،تجربه‌ی کارگردانی خانم نسیم ادبی که پیش ازاین بارها اورا برصحنه بعنوان بازیگری توانمند دیده‌ایم، می‌تواند کسب تجربه‌ای باشد برای اجراهایِ موفق آتی.

نیلوفرثانی
گروه ... دیدن ادامه » نقد هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=4337
درج در روزنامه آرمان امروز
24خرداد 98
http://www.armandaily.ir/fa/pdf/main/2041/16

"رنجِ چندپاره "

کمیته نان به واسطه‌ی کارگردان خود لیلی‌عاج، حائز اهمیت و توجه ویژه‌ای‌ست . سالهاست لیلی‌عاج را به‌عنوان هنرمند تاتری می‌شناسیم که خط و ربط مشخصی را در متن و اجراهای‌ش دنبال می‌کند. دغدغه‌ی او قشر فرودستی از جامعه‌ست که با طبقه‌ی کارگر پیوندخورده‌. کارگری که تحت شرایط سخت، به زندگی‌اش ادامه می‌دهد، و اگرچه نیروی محرکه ی تولید جامعه است اما از نظر معاش و سطح رفاه زندگی در مضیقه است. قشری که در نمایش‌ها ومتن‌های تئاتر امروز کمتر جایی دارد. حضور پررنگ زنان و محوربودن‌شان در متن‌های لیلی‌عاج، ادای دین دیگری‌ست به قشری اقلیت که هرچه پرداخت بیشتر به وضعیت و شرایط آنان در تحولات اجتماعی و جامعه، آگاهی بخش است .
خواب زمستانی/ قندخون/ روزمرگی و اکنون کمیته نان، آثار او هم درمتن واجرا بوده اند که هرکدام درخور توجه و مورد اقبال مخاطبین قرارگرفته‌اند..
آنچه این سالها، مرا به پیگیری و اشتیاق آثار او واداشته نگاه ارزشمند ومردمی او برای توسعه "تئاترمردمی"‌ست.. تئاتری که تنها برای قشرخاصی از مرفهین و یا طبقه‌ی سرمایه‌داری که قادرباشد بهای بالای بلیت یک نمایش تجملی را دریک سالن چندستاره بپردازد، نیست. هنری‌ست برای هرعلاقمند از هر قشری که می‌خواهد در جهان صحنه وهنر نمایشی، با انسان امروز مرتبط باشد، و تاثیر کنش و اثر هنرمند معاصرش را به تماشا بنشیند. و حرکتی‌ست به عنوان تئاتری منتقد بر روال مسلط کنونی که مسیرش را به سمت وسوی تجاری‌شدن و گیشه‌مداری تغییر داده‌است.
چنین تئاتری که می‌خواهد جدای از سبک خود ارتباط معنادار ونزدیکی با مخاطب به ویژه تماشاگر عام برقرار کند، نیازمند، سادگی و درعین‌حال هوشمندی خاصی‌ست که لازمه ی تاثیرگذاری حداکثری هسته‌ی معنایی نمایش‌ باشد. لیلی عاج همواره این دوعنصر را در متن‌ها و اجراهایش دارد. اما آنچه در کمیته نان، زنجیره‌ی منسجم آنرا درهم می‌ریزد، التقاط بیش از اندازه‌ی موضوعات غیرمرتبط، چندپارگی جریان اصلی ، و حوادث پرحاشیه‎ی جنبی‌ست که موجب می‌شود تمرکز از پیگیری روال اصلی داستان، برهم بخورد بخصوص جابجایی دو شخصیت دوقلو در داستان که نه تنها کمک کننده و جذابیت ندارد بلکه نقطه‌ی اوج ازهم پاشیدگی زنجیره‎ی اصلی‌ست که حتی از موضوع کولبران نیز منحرف می‌شود.و آنرا تبدیل به یک روایت دورهمی در تقلیل یک موقعیتِ توصیفی می‌کند. چنین ضعفی، جهت ارزشمند معنایی نمایش را، آنچنان بی‌اعتبار می‌کند که حتی بیش ازآنکه تاثیرگذاری ثمربخش داشته باشد، معکوس عمل می‌کند. به ویژه رخداد نهایی وتک‌گویی پرده‎ی آخر، تیغ بُرنده‌ی رگ نمایش‌ست که نبض حیاتش را ازکار می‌اندازد. ونمایش را در حد یک واگویی مصیبت و زنجه‌موره، پایین می‌آورد. و ایکاش چنین نمی‌شد.
توازی چند موضوع در راستای حوادث داستان به غنی‌ترشدن و چندلایه‌شدن متن واجرا می‌انجامد اما اگر دراین مهم افراط شود و یا موضوعات ارتباطی معنادار وکارکردی و تکمیلی نداشته باشند تبدیل به ضعف بزرگی می‌شود که قادرنیست جریان داستان را از پرچونگی بیهوده حفظ کند.و روبنایی می‌شود از توسل به یک موضوعیتِ جذاب، اما نابسنده و عقیم و چه بسا ویرانگر.
کمیته نان، متنی آشفته دارد که در اجرا هم به بار نمی‌نشیند،و سوژه‌ی قابل پرداختِ پرمایه و شریفی را هدر میدهد.
صحنه‌پردازی و میزانس پرده‌ها، اغلب سرسری‌ و تکراری به نظرمی‌رسد و نشانی از یک طراحی فکرشده،که هرچیزی سرجای خودش باشد،ندارد.هرچند طراحی‎صحنه ازمعدود عناصرقابل قبول‌ست. بروشور در بسته‌های پلاستیکی با قاشق وچنگالی یک‌بارمصرف ایده‌ی نامناسبی‌ست که درتمام طول اجرا صدای خش‌خش مدام بسته‌ها توسط تماشاگران، تمرکززدا و آزاردهنده است.
ضمن اظهار لیلی عاج در مصاحبه‌ای که تمایل به تمرین و پرداخت بیشتر بر متن واجرا، برای مدت زمانی در آینده داشته است، کاملا مشهودست این شتابزدگی، کمیته نان را از سطح دیگرکارهای لیلی عاج، پایین‌تر برده‌است.
با تمام آنچه اشاره شد،و سطح انتظار تماشاگری که از کمیته نان برآورده نمی‌شود، اما احترام و حمایت از هنرمندی که سالهاست برای باور و اعتقادی از جنس مردمش، تلاش می‌کند، همچنان نقطه قوتی ست که اشتیاق را برای آثاری قوی‌تر و پخته‌تری از او، حفظ می‌کند.

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=4208
درج ... دیدن ادامه » در روزنامه ی آرمان امروز ... 18 خرداد 98
http://www.armandaily.ir/fa/pdf/main/2036/16
بروشور حذف شده پس دیشب به ما ندادند.
۲۸ خرداد
چه خوب زهره جان .. چون به نظرم ایده ی بسیار ناخوشی بود... فردکناری من وسط اجرا نیازداشت از بروشور موردی رو ببینه، حداقل دودقیقه طول کشید بتونه اونو از بسته بندی دربیاره .. باصدای خش خش فراوان که وسط یک نمایش فاجعه باره.. درتمام طول اجرااین صدا در سالن بود
۲۸ خرداد
خیلی ایده ی عجیبی بوده.. در این جور موارد بروشور رو موقع خروج تماشاگر بهش بدند بهتر نیست؟
۲۸ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"سرهم‌بندیِ بی‌اثر"

سوفی اکسانن نمایشنامه‌نویس متولد ۱۹۷۷ فنلاندی‌ست که متن‌هایش بسرعت در محافل ادبی و خوانندگان ادبیات جهان جا باز کرد. کتاب‌های او به بیش از ۴۰ زبان ترجمه شده و جوایز بسیاری را دریافت کرده است .. اکسانن به دلیل فعالیت‌ها و مقالات زیادی که درباره آزادی بیان، حقوق زنان، سیاست روسیه، جنگ اطلاعاتی، مهاجرت و فنلاند دارد، بعنوان شخصیتی فعال در عرصه رسانه نیز مطرح ست .. بسیاری از مقالات او در گاردین منتشر می‌شود. کتابهایش نیز محوری امروزی و جذاب دارند حتی اگر مانند “وقتی کبوترها ناپدید شدند”که در ۲۰۱۲ درفنلاند منتشرشد، مربوط به جنگ جهانی دوم باشد. به نظر می رسد عنوان نمایش مرتبط با شهر تالین استونی ست که آلمان‌های نازی، درزمان اشغال، کبوترهای آن را می‌کشتند و می‌خوردند.
اکسانن درحال‌حاضر به عنوان نویسنده‌ی رمان‌ و نمایشنامه‌نویس در جهان چنان مطرح‌ست که از او بیشتر پس از این خواهیم خواندو شنید. محسن ابوالحسنی مترجم جوان با انتخاب متنی از اکسانن این نویسنده مطرح را به جامعه ادبی و تئاتری معرفی کرده‌ و نشر بیدگل نیز بتازگی آنرا به چاپ رسانده است.

از ویژگی‌های متن اکسانن که خط اشتراک زیادی با رمان دارد صحنه‌های متعدد داخلی و خارجی‌ست که نیازمند اجرایی حرفه‌ای و کارگردانی هوشمندانه ای‌ست که قادرباشد با تعویض متعدد پرده‌ها و لوکیشن ها، وحجم بالای رویدادها، ارتباط اتفاقات و تماشاگر را حفظ کند درعین‌حال با پیشگیری از کسالت، وحفظ جذابیت بصری صحنه‌ای، موقعیت موفقِ رئال ایجادکند.
”وقتی کبوترها ناپدید شدند”، اگرچه در زمانِ جنگ جهانی‌‌دوم و پس از آن متمرکزست اما بیش ازآن مربوط به انسان‌هایی‌ست که در هر شرایطی بی‌آنکه پایند اعتقاد یا مرامی باشند با هر بادی به همان سو می‌وزند. منفعت شخصی این افرادست که بیش از هرچیزی برایشان اهمیت دارد و اینکه با دشمنی اشغالگر ومتجاوز همکاری می‌کنند و یا دست به کشتار هموطن وخانواده اشان بزنند، فرقی نمی‌کند. بیش از هرچیز بقا و زنده ماندن بهر بهایی‌ست که اهمیت دارد.
شخصیت اول نمایش نیز شاخصه چنین افرادی‌ست که در دوره‌ها و با نظام‌های مختلف تنها لباس‌شان تغییر می‌کند. و بندگیِ سیستم مسلط امری همیشگی‌ست. افرادخرده پایی که برای بقا،به انگل‌هایی جاه طلب تبدیل می‌شوند.
اجرای سالن مستقل، بخش‌های زیادی از نمایش را تغییر داده است، چه کارکترهایی که حذف شده‌اند وچه وقایعی که در بدنه اصلی متن، تکمیل کننده بوده‌اند. اما در پوستر یا بروشور به این تقلیل یافتگی و تغییرات اشاره نمی‌شود. اینکه مترجم متن نیز چنین توافقی کرده است، جای پرسش دارد. دکور و صحنه بجز چنددیوار و ستون بتونی، ویک تخت، چیز دیگری ندارد واین خلاء دکور ولوکیشن به پیش پاافتاده ترین متد، یعنی روایت روای، پر شده است. آنهم با محول شدن به مهدی کوشکی، درنقش ادگار کارکتر اصلی داستان، که البته بارها و بارها، حتی تاریخ هارا به اشتباه بیان می‌کند. بزرگترین نقطه ضعف نمایش، از همان آغاز خودش را عیان می‌کند. اگر چند اکت و پریدن و دویدن بازیگران و تغییر لباس‌ها را از صحنه حذف کنیم، تبدیل به نمایشخوانی می‌شود که باوجود نبود هیچ اکسسواری بجز یک تخت متحرک، تماشاگر را نیز ازاین رفت و آمدهای بیهوده و سرگیجه آور، خلاص می‌کند.
مهدی کوشکی که گویا، قرار نیست هیچ تغییری در تکرار پیاپی فرم بازی‌اش بوجود آید، فاجعه بارست. هیچ تکنیکی وهیچ اکت بدنی ویژه در کاراکترهایش دیده نمی‌شود. گویا صحنه تئاتر،حیاط خلوتی‌ست که با اجراهای متعدد، موازی و سلسله وار در نمایش‌های گوناگون، محل قدم زدن بی زحمت و تلاشی‌ست که هرچه دستش برسد اجرا می‌کند و تماشاگر نیز محکوم به تحمل آن است.
طراحی لباس وگریم بی نقطه اثری، سرهم بندی شده وکلیشه وارست. درمتن نمایشنامه اشاره می شود لباس نظامیان روسی، شخصی‌ست و تنها آلمانی‌ها، یونیفرم نظامی دارند. اما در اجرا، چنین تمایزی وجود نداردو افسر ک گ ب روس نیز لباس ارتش سرخ را برتن دارد.
مجید نوروزی و خاطره حاتمی، در فاصله از دیگران، بهتراز ایفای مفهومی نقش‌شان برآمده‌اند.و تاکید بر مدت زمان زیاد تمرین گروه برای این اجرا، جای پرسشی برای وجود آشفتگی زیاد و بازی های ناهمگون را باقی می گذارد.
اجرای وقتی کبوترها ناپدید شدند، تجربه ویژه و ماندگاری برای تماشاگر رقم نمی‌زند. مفهوم قابل تعمق متن نیز، دراین هیاهو، از دست می‌رود و تنهاآنچه باقی می‌ماند تصویری از فردی موقعیت طلب وخائن‌ست که به‎کرات در موقعیت‌های روزمره نیز قابل مشاهده است. با وجود بهای بالای این نمایش، تماشاگر جدی تئاتر، امکان جدیدی از یک اتفاق صحنه ای زنده وپویا درمحتوا و فرم را بدست نمی‌آورد و این نیز از نقائص دیگراجراست.

نیلوفرثانی
منبع:
1: ... دیدن ادامه » وقتی کبوترها ناپدید شدند/ سوفی اکسنن/ محسن ابوالحسنی/ نشربیدگل
2:سایت گاردین

شناسه خبر : 49885 | تاریخ انتشار : ۱۰ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۷:۳۳ | ارسال توسط : پایگاه خبری تاتر
بخشی رو که درباره ی بازی مهدی کوشکی گفتین جانا دقیقا سخن از زبان ما گفتی.
۱۲ خرداد
بانو حدادی عزیزم درود و شعف بسیار از حضور ومهربانی شما ...ارادات بسیار دارم ممنونم وقت و حوصله گذاشتید ..
امیدوارم از این بازیگر خوب تئاتری بعد ازاین اجراهای بهتری رو شاهد باشیم ...
۱۲ خرداد
خواهش می کنم بانو ثانی گرانقدرم
سپاسگزار مهرتان هستم
بزرگوارید
قلمتان مانا

۱۳ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایش تراس i
"تنهایی انسان امروز"

ژان‌کلود کری‌یر یکی از بزرگترین فیلمنامه‌نویسان معاصری‌ست که آثار بیادماندنی بسیاری از متن‌های او ساخته و کاندید معتبرترین جوایز شده‌است. او به واسطه اینکه همسرش نهال تجدد، ایرانی‌ست، پیوندهای عمیقی با ایران دارد و هرچندسال یکبار به تهران سفر می‌کند و درباره تئاتر با اهالی آن دیدار و به گفتگو می‌نشیند
نمایشنامه‌های ژان کلودکریر نیز درهمان راستای موضوعات فیلمنامه‌هایش یعنی تصویرگری وضعیت بورژوازی و نقد ملال وپوچ‌انگاری‌ست.رئالیستی ابزورد با طنزی تلخ در نوع زندگی کاراکترهایش به چشم می‌خورد که متاثر از هستی وجودی آنان‌ست و تنهایی عمیق، و عدم روابط پایدار بین زوج‌ها را در جهان احاطه شده سرمایه‌داری به تصویر می‌کشد؛ با تمرکز براین اصل که هرچیزی حتی روابط احساسی و عاطفی افراد تحت سلطه جهان قدرت و سرمایه‌داری و اگزیستانسیال فردی، دستخوش دگرگونی و بی
هویتی می‌شود چنانکه یک آلفارومئوی قرمز می‌تواند براحتی بر رابطه‎ی چند ساله‌ یک زوج، پیروز شود.

تراس، روایت دسته‌ای از آدم‌هایی‌ست که هرکدام تنهایی عمیق‌شان را سالهاست باخود حمل می‌کنند. و هرکدام راه گریزی را می‌یابد که نمی‌تواند از انتخاب آن مطمئن باشد. این بخش مهمی‌ست که کریر سعی کرده‌است در متنش به مخاطب برساند و او را از فاجعه‌ای که در روابط انسانها رسوخ کرده، آگاه سازد. بی تفاوتی، رخوت، و نبود هرگونه کنش‌های انقلابی، روزمرگی و فروپاشی پیوندها را بدنبال دارد.
از طرفی دیگر،کریر هوشمندانه "تراس" را قسمتی که بیرون از خانه اما متصل به فضایِ خصوصی یک آپارتمان‌ست، جایی فرض می‌گیرد که مفری برای انسانهاست. جایی که حتی مرگ درآن فناپذیری، نیست، بلکه تسلسلی دوارست و رخدادی عجیب. فضایی که از محدوده‌ی درونی و محبوس خانه فراروی کرده و قواعد خودش را دارد تراس نزدیک‎ترین اتصال حریم خصوصی با جهان بیرون‎ست که همچنان از امنیتِ خانه برخوردارست، بدون آنکه نقاط پیوندش را از دست بدهد.. و درعین حال نه تحت سلطه‌ی قواعد داخلی‌ست ونه رها شده در جهان بیرون بدون هیچ اختیاری.. تراس همانجایی‌ست که بدلیل هستی ذاتی اش، افق دید و ارتباطش با جهان بیرون، هویت خودش را دارد و درعین حال به آپارتمان اعتبار وافزایش قیمت می‌دهد.
از سویی تراس، مصداقی برای آدم‌هایی‌ست که برای دوری از وجه تنهایی و ابزورد زندگی ( تداعی فضای داخلی خانه) نیازمند ارتباط‌های بیرونی هستند. ارتباطی که شاید خطرات و سقوط خودش را دارد اما می تواند توام با رهایی باشد. تراس پوسته ی بیرونی آدمهایِ تنهایی‌ست که نیازمند شکستن و بیرون آمدن از لاک انزوایشان هستند هرچند همواره بعنوان محدوده‌ای ناپایدار و موقت باقی می‌ماند.
اجرای متن‌های کریر به ویژه پرداخت درونمایه فلسفی وعمیق آن همراه با طنزی تلخ و جذاب، کاردشواری‌ست که در ورطه ابتذال و شوخی‌های پیش پاافتاده نیفتد.کاراکترها بویژه کلیدی‌ها، درست و جاافتاده پرداخت شوند و قادرباشد شخصیت متن را درکنار طنزی شریف بجاآورد.
تراس مسعود کرامتی، اگرچه تلاشی دراین راستا دارد و باپشتوانه ی سابقه تئاتری کافی ایشان پیش بینی اجرایی درخور می رود، اما دارای نقاط ضعفی‌ست که اگر چند بازی خوب وتسلط صحنه بازیگران حرفه‌ای آنرا حذف کنیم چیزی از آن بن‌مایه باقی نمی‌ماند.دیالوگ‌های مهم و محوری براحتی درفضا پراکنده می‌شود و تپق ها و مکث های متعدد نقاط انفصالی‌ست که ریتم اجرا را تغییر می‌دهد. چنین ضعفی دراین سطح حرفه‌ای قابل اغماض نیست.
امیررضادلاوری که پیشتر نقشی درخشان ازاو دیده‌ایم، دراجرا آنقدر تصنعی‌ست که بارها از کنترل خارج می‌‍شود. تیپی درنیامده، وزنه سنگینی‌ست که اجرا را دچار بی‌تعادلی و لنگی می‌کند.
درنگاه اول شاید به نظر برسد در صحنه، هرچیزی سرجای خودش قرار دارد، از دکور و گریم و لباس و بازیگران حرفه‌ای تا متنی که طنز وجذابیت دارد، اما آنچه غایب‌ست،"حضوری تئاتری"ست یعنی انسجام عناصر حاضر در صحنه که بتواند در راستای درونمایه اصلی نمایش دریک جهت واحد حرکت کند، تا نتیجه جهت‌گیری زمانی تئاتر و اثربخشی‌اش با گره در مفاهیم، زمان حال و اکنون را درتصرف خود درآورد. جایی که مخاطب در حین تماشا، مدام درگیر برقراری ارتباط‌ و همذات پنداری‌ست و این اجرا بافاصله از او دور می‌ایستد. هرچند با تمام این موارد، تراس می‎تواند از باب ساعاتی مفرح و سرگرمی برای تماشاگرش لااقل بالاتراز اجراهایی قرار بگیرد که با توسل به شوخی‌های مبتذل، موقعیت خنده می‌سازند.
تراس اگر می‌توانست کمی در تمرین‌های بیشتر، و دقت موشکافانه‌تری در هسته معنایی متن،به پختگی برسد، و از صحنه هایی که طنز نزدیک به هزل دارد، دوری کند، نمونه جذابی از نمایش‌های معاصر فرانسوی‌ست که بیانگر زندگی انسان امروز درمحاصره جهان مدرن است.

نیلوفرثانی
گروه ... دیدن ادامه » نقد هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=3981
روزنامه آرمان امروز 8 خرداد 98
http://www.armandaily.ir/fa/pdf/main/2031/16

منبع : نمایشنامه تراس / ژان کلود کریر/ اصغر نوری/ نشر بیدگل
من به همین دلایل واقعا متن کار رو دوس داشتم

نکته دیگه اینکه نسبت اجرا به متن، مثل نسبت خونه (کلیتش فارغ از فضای سورئال و بی‌موقعیت تراس، بیرون از دنیای واقع) به تراس خونه‌اس :)
ارزش خونه‌هه به تراسشه، و اجرا بیرون از جهانِ متن!
۰۸ خرداد
@علی جان عبداللهی مشتاقم به گفتگوهای بیشتر و دیدارتو و زهرای عزیز
@آقای جعفریان عزیز کاملا فرمایشتون صحیحه اتفاقا این بن بست هایی ست که ژان کلود کریر آنرا بارها در نوشته هایش نشان می دهد آثار سینمایی او با بونوئل روهم اگر دیده باشید من جمله فیلم " جذابیت ... دیدن ادامه » پنهان بورژوازی" مرتبا این مسیری که سیردوار پوچی رو داره نشون میده .. خیلی دقیق اشاره کردید نقد دنیای بورژوازی انسان امروز همین مشکل هست که راه برون رفتی رو براش نداره مگر به شیوه های انقلابی و حرکت های کنش مند رو بیاره
ارادت و ممنون ازشما

@حامی عزیز منهم باشما موافقم .. فقدان وغیابی بشدت دراجرا وجود داشت که فاصله گیری را زیاد می کرد..
ممنون از نظرارزشمندتون
۰۸ خرداد
سپاس فراوان ، مخلصم ..
۱۰ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"شکسپیری تهی ازشگفتی"

اساسا اجرای متن‌های شکسپیری حتی اگر اقتباس یا برداشت آزاد باشد، نیازمند تبحر و شناخت کافی از متون وعناصر مهم آن‌ست که بتواند در اجرا، به ماهیت اصلی دلهره، اضطراب، حساسیت، و خشونتی همراه با نگاهی معاصرسازی شده، نزدیک شود. و به‌خوبی و شگفتی یک اثر هنری شکسپیری به‌جا و درخور، به‌مخاطب عرضه شود و او را با فضای رعب‌آور، و خشونت‌طلبی که در جهان امروز نیز به کرات قابل لمس و تجربه‎است، ارتباط ایجاد کند.
"یان کات" نظریه‌پرداز شهیر تئاتر، می‎گوید:" معاصر بودن به‌معنای ارتباط میان دو زمانه است : اولی زمانی است که شخصیت های نمایش در آن به سر می‎برند و دومی زمانی که بر تماشاگران می‎گذرد. هرگاه در اجرایی این دو زمان دقیقن به یکدیگر متصل شوند ،شکیپیری که معاصرماست پدیدار می‌گردد. "
به‌نظر می‌رسد نمایش "خون به‌پا می‌شود" چه درمتن شهرام احمدزاده و چه در اجرا و کارگردانی مسعود طیبی، با چنین نگاه معاصرسازی شده‌ای، تولید شده‌است. از گریم و طراحی لباس تا نحوه ی بیان و دیالوگ‌ها، و دخل و تصرف‌هایی که در متن اصلی روی داده.
اما این تغییرات، بدون قاعده و چنان وصله‎ی ناجوری‎ست که هرکسی حتی اگر متن اصلی را نخوانده باشد کاملا متوجه می‎شود چه قسمت‎هایی از نمایش، سلیقه‌ای و بدقواره به متن اصلی سنجاق شده است. به ویژه بخش‌هایی که کاراکتر"باسیانوس" به‎شکل شبح بالدار چندین بار بر لاوینیا ظاهر می‌شود، چنان کمیک و نامتجانس است که قاعده و سازوکار نمایش را بشدت متزلزل می‎کند. و از روند کلی خشونت و تراژدی آن، به‌طرز واضحی منحرف و سقوط می‎کند. سقوطی که درکنار بازی اغراق‎شده‎ی ایمان اشراقی در نقش باسیانوس منجر به ویرانی کل ماهیتِ شکسپیری نمایش می‎شود.
ارتباطی که در یک مسیرِ مشخص به سختی بین تماشاگر ومتن و اجرایی باسرعت بالای تعویض صحنه‌ها، درحال شکل گیری‌ست، تکه‌تکه‌شده و از هم فرو می‌پاشد. از جایی به‎بعد، متوجه می‌شویم دیگر با اثری فاخر با محتوای شکسپیری مواجه نیستیم بلکه یک ترکیب کاملا شخصی و درهم ریخته ای‌ست که نه می‌تواند وفادار به‌متن باشد و ‌نه استقلال خودش را بدست بیاورد.نه استفاده تکراری و کلیشه‌ی لباس‌های چرم و زنجیر و نقش‌های حیوانی، نجات‌دهنده است و نه دکلمه‎خوانی و باراحساسی ورمانتیک جواب می‎دهد. چه‌بسا بشدت آنرا عامه‌پسند می‌کند.
نمایشنامه‌ی "تیتوس آندرونیکوس" اولین تراژدی شکسپیرست که طبق نظر پژوهشگران متونش، خود فاقد جاافتادگی و پختگی لازم هر کارکتر و فضای کلی‌ست. درام و تراژدی در مراحل اولیه ذهنیت شکسپیر درحال شکل‌گیری‌ست و هنوز به بلاغت و فصاحت خاصش نرسیده، درمتن 35 نفر کشته و مشخصا 10 مرگ فجیع دارد که خواننده را دلزده وخسته می‌کند. بااین حال وقتی "پیتر بروک" با بازی سرلارنس الیویه آنرا به اجرا و نمایش درمی‎آورد چنان شاهکاری می‌سازد که متن برای تماشاگران صدچندان محبوب‌تر جلوه می‌کند. اما آنچه در "خون به پا می شود" برصحنه می‌آید، پروسه کاملا خلاف جهتی‎ست. متنی که کمتر در ایران اجرا شده، با متنی دستکاری و رمانتیزه شده تبدیل به‌یکی از ملال آورترین اجراهایی می‌شود که درچندسال اخیر از شکسپیر دیده‌ایم .
بازی بازیگران نیز به‌همین دلیلِ تغییرات نامتجانس، دچار بیرون‌زدگی و ناهماهنگی‌ست. ریتم‌ها گاه از دست می‌رود و مکث‌های زیاد مانع حفظ انسجام می‎شوند. خسرو شهراز با پیشنه‌ی مسلم درامر بازیگری، درنقش خود جانیفتاده، و از آن حضورِ پرصلابتِ صحنه‌ای خبری نیست.
تنها امین طباطبایی در نقش ساتورتینوس، توانسته درک درستی از کاراکترش را با تغییرات اعمال شده، ارائه دهد.اما در نهایت در بهم‌ریختگی سایر عناصر ذوب ومحو می‌شود.

شاید متون شکسپیر که پرتعداد‌ترین اجرای تئاتری در کل جهان‌ست، این امر را مشتبه کند که اجراهایی ساده و پرظرفیتی هستند که به‌راحتی می‌تواند مورد انتخاب هرکارگردانی قرار بگیرد اما آنچه لازمه این تعداد تکرارست، بازنمایی بهتر از هسته شناسی تراژدی و خشونت‎هایی‌ست که درک متفاوت‌تر و عمیق‌تری را برای مخاطب ایجاد کند. نه آنکه بیش از آنکه یک اجرای صحنه‌ای کمال‎یافته باشد، بازخوانی متنی باشد که مورد هجوم دستکاری‎های ناشیانه نیز قرار گرفته‌است
البته که ظرفیت های درخشان و فراوان نمایشنامه‎های شکسپیر چنان عظیم‌ست که به‌راحتی می توان با تغییرات هدفمند و معاصرسازی شده، درقالب فرم و محتوایی کارکردی به اجرا درآید، اما اگر تنها آنچه برداشت شود، سلاخی های متعدد،جلوه‌های بصری و شاعرانگیِ فانتزی و رمانتیزه باشد، نه تنها قادر به ارتباط با مخاطب دوستدار شکسپیرنیست، بلکه از وجاهت هنری لازم نیز بی بهره می‌ماند.
"خون به پا می شود" می‌توانست تئاتر موفقی باشد اگر درک و شناخت عمیق‌تری از شکسپیر، در متن و اجرا و تغییراتِ اعمال شده اش، وجود می داشت و تماشاگر را با امکان‌های کنش‌مند بیشتری از او آشنا می‌کرد.

نیلوفرثانی
منبع: ... دیدن ادامه » شکسپیر معاصرما/ یان کات/ رضاسرور/نشربیدگل

https://www.honarnet.com/?p=3668
درود و عرض ادب
ممنون از نقد دقیق ، گویا و ارزشمندت
طبق معمول استفاده کردم
۳۱ اردیبهشت
درود زهره جان عزیز تاجایی که اطلاع دارم گالری ها دراین ایام باز هستند بجز تعطیلات رسمی مثل روز دوشنبه ..بااین حال شاید بهتر باشه قبل از رفتن به هرکدام تماس بگیرید چون گالری ها براحتی برنامه هاشون رو تغییر می دهند.
گالری شیرین 1/2 / اثر/ طراحان آزاد مورد ... دیدن ادامه » های جذابی هستند
۰۴ خرداد
خیلی خیلی ممنون خانم ثانی
۰۴ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"چهره‌های ریخته پسِ نقاب "

بیوه ی سیاه، بیوه ی سفید اجرایی تک پرسوناژ ست که متنی زن محور دارد. خشونت علیه زنانی که در جوامع سنتی و قومیتی، از سلطه ی برساخته ، نابرابری و محرومیتِ حقوق انسانی، به طرز فجیعی رنج می برند و مورد اجحاف قرار می گیرند.
متن داستان زنی افغان است که درمناسباتی شوم، توسط برادر و شوهرش به قتل می رسد.
ازدواجی اجباری با فرهنگ و سنتی محتوم، که هیچ طغیان و مخالفتی را نمی پذیرد، و بیرون آمدن از سیطره ی حاکم، راهی بجز قربانی شدن نمی گذارد.
متن مژگان خالقی، نشانه گذاری دقیقی بر شرایط زنان در جامعه ی افغان ها دارد.سنتی حاکم که هرگونه امتیاز برابری جنسیتی را لغو و به نفع مردان، یک‌سویه می کند. زنان کالایی درخدمت مردان، مصرف می‌شوند و هویت فردی‌شان در ارتباط با شوهران‌شان، معنا می‌گیرد.داستان اگرچه روایتی تکراری از رنج وخشونت‌های خانگی و تعصبی علیه زنان‌ست وحکایتی از یک دلدادگی پنهانی تا ازدواجی اجباری، اما ادای حقی‌ست بر تمام زنانی که ازحقوق انسانی خود محرومند، و جایی برای حق خواهی و عدالت ندارند و فریادشان به گوش جهان نمی‌رسد. انسان هایی که نام‌شان و قومیت‌شان هرچه باشد، به جرم زن بودن، قربانی‌اند.
بیوه سیاه، بیوه سفید؛ انتخابی امروزی و کنش‌مندست که حسن جودکی، علی‌رغم سوژه های متعددِ منفعل، سرگرمی و کمدی، با گروهی حرفه‌ای بر صحنه آورده است. آنچه نیاز جامعه ی امروز برای آگاهی بخشی از مدیوم تئاتر در راستای اندیشه ورزی‌ست. و مخاطبی را دعوت می‌کند که از تئاتر چیزی فراتر از خنده و تفریح می‌طلبد. مونولوگی که می‌تواند درگیر کننده و با بازی قوی ودشوار مژگان خالقی،ارتباطی مستقیم برقرار کند. وموضوعی را پیش بکشد که جنبه های اجتماعی پررنگی دارد.
کارکتر زن، که همزمان راویِ وقایع‌ست، در تمام طول نمایش روبنده و برقع دارد و آنچه با مخاطب رو دروست، بیان، صدا، لرزش دست‌ها و فیزیک متلاطم زیر چادرست .. اگرچه در اجراهای مونولوگ، میمیک صورت و انتقال بی‌واسطه رنج و کلام، از عناصر مهم و شاخص‌ انتقال‌ست اما کارگردان، با ریسک چهره‌زدایی از تاکید بر فردیت خاص و تعمیم جمعی، و آشنازدایی در جهت فاصله گذاری، برای درک بهتر از عمق فاجعه‌ای‌ست که فراتر از یک تجربه ی تلخ، بلکه واقعیتی تاریخی و فرهنگی‌ست، انعکاسی که می‌خواهد تماشاگر را با تجربه‌های زیستیِ نزدیک پیوند بزند و ادراک را به فرآیند درکی عمیق‌تر ورای نقل یک واقعه و یک سرگذشت، بدل کند. آنچه روایت می شود،قصه نیست که سرگرم کننده وعبرت‌آموز باشد حتی ذکر مصیبت هم نیست، طغیان و اعتراضی‌ دربرابر ناانسانیتی‌ست که مکرر رخ می‌دهد. و همدستیِ شومی در سرپوش گذاشتن آن، وجود دارد.
لهجه ی درستِ مژگان خالقی، که به عمد نامفهومی فارسی دری را نیز همراه دارد، عنصر دیگری‌ست که فاصله‌گذاری را لحاظ می‌کند و تمرکز را از احساسی شدنِ اغراق آمیز، به واقعه جلب می کند.
طراحی صحنه توسط منوچهر شجاع، یکی از نقاط قوت و چشم نواز اجراست و چنان غافلگیرکننده‌است که به جریانی در بطن اجرا وعنصری متعین و تاثیرگذار بدل می‌شود. و زنجیره‌ای را از نور و بازی و میزانسن تا اتمسفر حاکم می‌سازد که حقیقت را در برتری فرم، به نمایش می گذارد. دایره‌ای بسته، مفهومی با قالی پرنقش و نگاری که گل‌هایش را خون آبیاری کرده‌است، آنچه بر صحنه ی پایانی باقی می ماند، دایره ی دواری ست از تکرار خشونت ها و مصائب زنانی که بی آنکه نام و رسمشان فاش شود، بارها و بارها قربانی جنایت‌ها می‌شوند.
طراحی نور نیز شاخص و حرفه‌ای‌ست با تغییر طیف رنگی و معنایی و منطبق با جهان اجرا.. اما پخش موزیک ها و صدا، نقطه ضعفی‌ست که نیازمند تنظیم و بازنگری بیشتری‌ست.
بیوه سیاه بیوه سفید، عریانیِ پنهانکاری و سکوتی تاریخی‌، به رنگ سرخ‌ست. گورهایِ بی‌نام،که در سینه هر زن،بی شمار نشان دارد. و تراژدی انسانی که مکرر اتفاق می افتد.

نیلوفرثانی
اردیبهشت ... دیدن ادامه » 98

شناسه خبر : 49046 | تاریخ انتشار : ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۸ - ۱۰:۱۲ | ارسال توسط : پایگاه خبری تاتر
چاپ شده در روزنامه آرمان 25 اردیبهشت 98
کاش حوصله و تاب و طاقت قبل رو در مواجهه با مونولوگ داشتم و می‌رفتم می‌دیدمش...


پوسترش خوبه.
۲۵ اردیبهشت
تحلیل زیبایی بود بانو نیلوفر گرامی
علت استفاده از کلمات سیاه و سفید در همراهی با کلمه بیوه در راستای نامگذاری این نمایش چیست؟
۲۹ اردیبهشت
درود بهراد گرامی دوست خوبم
احتمالا نویسنده باید موارد متعددی رو برای نام گذاری در ذهن داشته .. اما برداشت من از دنیای تنها سیاه یا سفید ونه رنگی، این فشری ست که در شرایط تبعیضانه و دردمندی زیست می کنند. محصول فرهنگ چنین کشورهایی با سنت های بشدت مردسالار، ... دیدن ادامه » زنانی هستند که اگر با رخت سفید به خانه ی بخت می روند با رخت سیاه از آن خارج می شوند.
۳۱ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«ضرورتِ انتخاب»

هفت دقیقه نمایشی جسورانه در وجه‌ “انتخاب” است و تلنگری برای آگاهی از مسیرِ مدنیّت و تمرینِ احترام و رعایت حقوق انسانی؛ در جامعه‌ی پرتنش فعلی‌ که در تمام ابعاد، شرایط ناهنجاری حاکم‌ست، اینکه کارگردانی در یکی از مهمترین سالن‌های تئاتر، نمایشی را اجرا می‌کند که بازیگرانش دختران جوان مهاجر افغان هستند انتخابی‌ست که شجاعت ویژه‌ای می‌خواهد و کار هر هنرمندی نیست.

این ریسک که متنی از استفانو ماسینی ایتالیایی را بر صحنه آورد که بی مناسبت به شرایط کاری و کارگری پرمسئله ی فعلی بخشی از افرادجامعه و مهاجران افغان‌ نیست درکنار موضوعیتی به روز و دغدغه‌مند، نگاه مخاطبان را به برابری حق شهروندی چه مهاجر وچه بومی جلب می کند که از نگاه سلطه جویانه و تبعیض‌مند و منفعت‌طلبانه‌ی قشری،فاصله گرفته، و حقیقت هنر را بی هیچ مرز و محدوده‌ی ... دیدن ادامه » جغرافیایی، دریافت کنند. و تلاشی را بر صحنه ببینند که تنها یک اجرای تئاتریکالیته با جنبه های خاصش نیست، بلکه اتفاقی‌ست از “انتخاب” در ابعادی به وسعتِ تاریخ و رنج آدمی، برای رسیدن به حق واقعی، و آمال و آرزویی، دست یافتنی.
چه انتخاب بر آنچه حق آنان حتی به اندازه ی ۷ دقیقه‌ست و چه انتخاب بر هنری که پل ارتباطیِ بی واسطه‌ با سیالیت ذهن و اندیشه و برداشت زنده‌ی بیننده ای دارد که این نمایش را انتخاب کرده است.

دختران افغانی که از شرایط رفاهی ومعمول بسیاری محرومند امروز بر صحنه‌ی تئاتر، جایی که بزرگان این سرزمین نقش آفرینی کرده‌اند،ماندگار شده‌اند و میراثی غنی باقی گذارده‌اند، قدم گذاشته‌اند و با تلاش و ازجان مایه گذاشتن، رسالتی را آغاز کرده‌اند که به تمام انسان‌ها و به ذات هنر مرتبط‌ست.نه نژاد، زبان، سطح اجتماعی و نه هیچ خط جداکننده ی دیگری دراین عرصه اهمیت ندارد. آنچه مهم‌ست فرصتی‌ست که یک کارگردانی ایرانی،که خودسالها طعم سکونت و تجربه‌ی حضور و اجرای تئاتر را در خارج از ایران دارد، دراختیار این جوانان مستعد وهنرمند قرار داده تا دیده شوند، تا معنای واقعی از تاثیرگذاری همگرایِ هنرهای نمایشی، و ضرورت نیاز به تئاتر از یک سطح معمول و تماشای حرکات بدن و دیالوگ های جاری، فراتر رود و به اشتراکی برسد که تئاتر، خودفرهنگ ساز امری انسانی، و زبان یگانه ی بنی آدم باشد. جایی که خشونت، سلطه جویی، تبعیض، ترحم، تحقیر، و به حاشیه راندن، جایش را به درخشش و همجواریِ نقطه اشتراکی بدهد که شاید یکی از کارآمدترین اهداف تولید واجرای تئاتر در شرایط کنونی ست.

اجرای پیشین آرش عباسی نیز با گروهی از جوانان افغان مقیم درایران اجرا شد که استعدادهای بسیارخوبی از میان آنها درصحنه درخشیدند و امروز نیز با طی همان مسیر، روزنه‌های امیدبخشی از حضور این نسلِ مهاجران افغان، درپیوند با صحنه ی تئاتر به چشم می آید.
استفاده از این پتانسیلی انباشته برای به جریان انداختن و به میدان آمدن نیرویی‌ست که برای رشد وترقی جامعه و این سرزمین بدون شک، تاثیرات پرثمری دارد.

نیلوفرثانی

شناسه خبر : 48052 | تاریخ انتشار : ۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۸ - ۵:۲۴ | ارسال توسط : پایگاه خبری تاتر
درج در روزنامه ی آرمان 8 اردیبهشت 98
خانم ثانی نازنین درود ⁦❤️⁩
۰۷ اردیبهشت
@گروه نمایش موج ممنون از توجهتون ، موفق باشید
۰۸ اردیبهشت
❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦
۲۱ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

" لبخندی با طعمِ خون "

نمایش غلامرضا لبخندی، روایتِ غلامرضاخوشرو یا همان "خفاش‌شب"ِ معروف ست که در دهه هفتاد تعداد زیادی از زنان مسافر خود را به قتل رساند، و درنهایت در سن 33 سالگی به جرم قتل عمد اعدام شد. غلامرضاخوشرو، طی مسافرکشی‌های خود با یک پیکان دزدی، اقدام به سرقت اموال، آزار، کشتن و آتش زدن 9 زن در سنین مختلف می‌کند. او در حالیکه سابقه جرم و حبس دارد بازهم به جنایات خود ادامه می‌دهد.تا عاقبت در گشت شبانه‌ی نیروهای بسیج،درپارکی دستگیر و شناسایی هویت شده و طی دادرسی‌ها و جلسات دادگاه و حضور شاهدین،حکمِ قصاص واعدام او تعیین و اجرا می‌شود.
کهبد تاراج، این دست مایه را برای نمایش اخیر خود، ساخته وپرداخته است و به گفته ی خودش،بیش از آنکه وجه مستند آن، غالب باشد، وجه نمایشی و دراماتیزه‌ی آن مورد نظر بوده تا این قاتل زنجیره‌ای را به صحنه‌ی تئاتر بیاورد و داستانش را بازنمایی کند.
البته داستان غلامرضاخوشرو در جراید و اینترنت، از قتل‌ها و مقتولینش تا دادرسی‌های دادگاه وحکم نهایی، قابل دسترسی‌ست، حتی رمانی توسط سیامک گلشیری بااین مضمون، به چاپ رسیده است. آنچه نیز بر صحنه‌ی ایرانشهر قابل دریافت ازاین منظرست، تکرارِ همان‌هاست نه چیزی اضافه‌تر، یا کلیدی‌تر دارد و نه حتی منطبق بر واقعیت و اسنادست ؛ بلکه دستکاری و پرداختِ تخیلی نویسنده در روایات،مکرر قابل رد یابی ست. آنچنان که کاملا می توان زوائد و شاخ و برگ‌های بسیاری را در بیان روایت‌ها، تشخیص داد. و البته همین شاخ و برگی که به نظر می رسد برای پرکردنِ میان چند خط یک واقعه و تبدیل آن به یک خرده داستان دروجه نمایشی‌ست، نمی تواند تاثیرگذاری لازم را با فضاسازیِ درگیرکننده‎‌ای ایجاد کند. چنانکه داستان رعب‎آور و هولناکِ خفاش‌شب که پتانسیلی کافی برای دراماتورژی شدن را، با قدرت افشای داستانی حقیقی و ایجاد موقعیت برای تماشاگر، با تجربه‌ی مستقیمی از حضور در میدانی از نیروهایِ واقعی، ناامنی و ترس را دارد، به عمق برساند.
تماشاگران شاهد آخرین لحظات زندگی قربانیان‌ و مواجهه‌ی آنان با مرگ‌شان هستند،و قاتلی که بیرحمانه آنان را می کشد،اما این فضا بدلیل وجود مونولوگ‌های سطحی، معمولی و تکرار چگونگی صرفِ واقعه،از تاثیرکلامی فراتر نرفته و به گوشت و استخوان بیننده نمی رود؛ تنها با کلیت گزارش‌ها و یادآوری خاطرات وقایعِ آن زمان، احساس آشنایی می‌کند.
فاصله گذاری‌ها در نمایش غلامرضا لبخندی، اگرچه الزام هر روایت‌ست اما حتی روایت در یک داستان نیز بارها فاصله گذاری می شود که علنا، وجه احساسی اجرا را از بین می برد و حدودی را ایجاد می کند که مرز اتصال را می گسلد و خود به خود به تماشاگر بازسازی و بازنمایی غیر واقعی از یک واقعه حقیقی را، گوشزد می کند.
در همین راستا،بازی هایِ کنترل نشده بعضی بازیگران، با فریادها و عواطف ساختگی،اکت های اغراق شده و اشک هایِ احساسی، نمی تواند موقعیت را در بیاورد؛ به ویژه الهام شعبانی و غزاله جزایری که بارها از آنان نقش های بسیار عمیق و صحیح از کاراکتر نقش‌هایشان را دیده ایم، درحد انتظار نیستند.
گزارشات ماوقع از اتفاقات،و بیان‌شان توسط شخصیتی مستقل نیز ضعف دیگری ست که به نظر می رسد برای شکل دهی و توجیه تئاتری مستند و اعتبار بخشی به آن لحاظ شده است اما براستی چه کارکردی دارد وقتی اساسا نمایش نمی خواهد بر مستند بودن خود صحه بگذارد.و نه حتی به عنوان دانایِ کل، به لایه های عمیق‌تری از خفاش‌شب اشاره کند.

آنچه از داستان غلامرضا خوشرو برصحنه داریم، در مرزی نصف و نیمه است که اگرچه کارگردانی دغدغه‌مند و گروهی‌ حرفه ای دارد اما شتابزدگی در آن به چشم می آید.نه داستان‌ها جذابیتِ خاصی دارند، نه کاراکتر غلامرضاخوشرو بیشتر مورد کاوش و طرح قرار می گیرد و اساسا دلیل و چراییِ قصد این اجرا و مضمونش اگر به صرف روخوانی ازیک واقعه باشد، مبهم باقی می ماند. کهبد تاراج که به جزئیات اجراهایش دقیق و حساس ست اینبار سهل‌گیرانه‌تر، بیشتر به دکور و صحنه آرایی جذاب بسنده کرده است که البته استفاده ی شخصیت غلامرضا خوشرو از هاش اف و لهجه ی ناقصِ خراسانیِ او نیز اجازه ی شنیدن صدایی رسا و بی ایراد را نمی دهد.
صحنه ی پایانی و اعدام او و کانسپت نقاشیِ بر صحنه، نقطه ی قوتی ست که پایان بندیِ جذابی را رقم می زند. و اعلام هویت فرد دیگری در صحنه بعنوان همدست غلامرضا، تاکید هوشمندانه ای‌ست از حضور و گسترش علل جرم و جنایت در یک جامعه به عوامل بسیار و نه تنها معطوف به یک فرد.

نیلوفرثانی
98/1/23
شناسه ... دیدن ادامه » خبر : 47412 | تاریخ انتشار : ۲۸ فروردین ۱۳۹۸ - ۱۲:۳۵ | ارسال توسط : پایگاه خبری تاتر
درج در روزنامه ی آرمان 31 فروردین 98
ثانی بانو جاااان
غلامرضا خوشرو، شما را در سر حدات مرزی مین گذاری شده سایه ها و قصه ها رهاااااا می کند. او هیچ مسافری را به مقصد نمی رساند، :)
۲۹ فروردین
خانم ثانی عزیز
ممنون از اینکه وقت گذاشتید و یاداشت من رو مطالعه کردید. خوشحالم که از این یاداشت خوشتون اومد راستش با شما موافقم. متاسفانه بعضی از دوستان فکر میکنند که همواره ادم باید وقتی بنویسه که از نمایش خوشش اومده و همیشه لاید تعریف و تمجید بکنه! ... دیدن ادامه » این نگاه خیلی جالبی نیست که حتی برخی از دوستان تیوالی هم در برخورد با نقد ها ممکنه چنین رویه ای را دنبال کنند. کاش همه مون یه روز متوجه بشیم که نقد یک اثر باعث پیشرفت اون اثر خواهد شد جایی که قبول کنند نویسنده غرض شخصی نداره! باید قبول کنیم که ممکنه ما با هم مخالف باشیم اما می تونیم با هم دوست باشیم و گفتگو کنیم. برخورد بعضی از دوستان خیلی عجیبه تو این زمینه. شاید همانجور که شما می فرمایید انتظار از کارگردان باعث این امر شده. شاید هم زمان تنگ بود. معتقدم کار فرهنگی انجام دادن تو این کشور بسیار سخته و تیم نمایش با هزار مشکل کاری رو صحنه میبرند و این جای بسی تقدیر دارد اما دلیل نمی سود که ما خودمان رو سانسور بکنیم و فقط زمانی بنویسیم که قصد تعریف داریم.
ممنون از شما و وقتی که گذاشتید
۳۱ فروردین
درود و احترام جناب علیزاده بزرگوار .. ممنون از گفتگو وهمراهی تون
۰۴ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایشگاه بی شمار i

این دومین نمایشگاهی ست که از آثار خانم فرح سلطانی می بینم .. در روزمه ی ایشان آمده که درس هنر را در انگلستان خوانده اند و حالا با چنین پشتوانه ای در ایران به تجربه و اجرای نمایشگاه دست می زنند.
اگرچه سبک کارهایشان به "پاپ آرت" دسته بندی شده است اما براستی آنچه بر دیوارهای گالری شیرین عرضه می شود، چند تابلو در ابعاد بزرگ محتوی چند عدد متر اندازه گیری ست که رنگهای متنوعی دارد. مترهایی که به نظر می رسد راز شگفت انگیزِ رسم و تمرکز برآنان، پیچش هایی ست که احتمالا قدرت نگاه و تسلط نقاش را نشان می دهد...!!
در تمام تابلوها هرآنچه مخاطب با آن روبروست همین چند متر درهم پیچیده و تنیده است .. با زاویه ای تخت که حتی تغییر رنگ در سایه روشن مترها، بدون هیچ قاعده ی تابش نوری ست .. وتنها براساس سلیقه ی هنرمند وهارمونی دلخواه طیف نوری ، طراحی شده است .

اینکه سطح ... دیدن ادامه » کیفی این آثار چیست در حدود نظر صاحب نظران و هنرمندان این حوزه است اما اینکه فرزند موسسِ موسسه ی کارنامه باشی و بدین واسطه گری، خیل عظیمی از شاعران، هنرمندان، سلبریتی ها که یا در آن موسسه تدریس دارند یا بهر نحوی ارتباطاتِ حرفه ای، روانه ی این نمایشگاه شود، هیچ دلیلی بر ارزش واعتبار چنین آثاری نخواهد بود .
اینکه بازیگران، کارگردانان ، و ادبای این سرزمین حاضرند با سبدهای گل، واظهار ارادت و همدلی با چنین آثاری داشته باشند، جز مصداقِ زوالِ هنر در بستری از روابط و خویشاوندی، نمی تواند باشد. هوای مسمومی که می خواهند هر اثر هنری را حتی اگر چند عدد متر بر یک بوم چندمتری باشد را به مخاطب بقبولانند که یک اثر فاخر و ارزشمند و احتمالا بی نظیر معاصرست که حتی با آن استیتمنت مفاهیم فلسفی اعداد ، قابلیت فهم و درک برای هرکسی را ندارد ..

حتی اگر بهر دلیلی هنرمندان ما، با علاقه به دیدن گالری ها می روند، ایستادن و عکس گرفتن و شوآف براه انداختن دیگر نمی تواند صرف یک دعوت و علاقمندی به آثارهنری باشد.

آنچه در گالری شیرین در روز افتتاحیه بیش از همه به چشم می خورد،رقابت سبدهای گلی بود که ارادت خاضعانه ی دوستداران خانم اسکندری فر را به نمایش گذاشته بود و نه آثاری که درجایگاهِ ارزش و غنایِ هنرهای تجسمی این سرزمین باشد..این یعنی هنر دارد خودش را به چه در و دیواری می زند برای اینکه " دیده " شود. آنهم با اعتبارِ شهرتِ افرادی که ابتذال را همچون کالاهای مصرفی دیگر به صرفِ شیک و مد بودن، به ذهن مخاطبان هنر، حقنه کند و جا بیندازد.
این روندِ خطرناک سالهای اخیر در تمام هنرهایی ست که لااقل شاهدش بوده وهستیم

نیلوفرثانی
23 فروردین 98
نیلوفر گرانقدر واقعا ابتذال دردناکی است ....وام گیری اعتبار هنری افراد به واسطه اشنایی و پارتی‌بازی....
اتفاقی که در تبلیغ تئاتری هم بعضا شاهدیم... این نون قرض دادن به هم در نهایت به ویرانگری فرهنگی می رسد
۲۵ فروردین
نیلوفر گرامی حضور افراد معروف (در هر جایگاهی که باشند) با هر انگیزه ای (علاقه، رفاقت، حمایت، منافع و ...) در صحنه های هنری اجتناب ناپذیر مینماید این یک روندمعمول یا غیر معمول در زندگی این افراد است. مشکل موجود در این اتفاق، نگاه افرادیست که بدون رجوع به ... دیدن ادامه » تفکر و اندیشه و خرد جمعی با هول زدگی در احساسات با چشم و گوش بسته به حمایت از یک جریان یا اثر می پردازند در طول این سالیان کم نبود این وقایع که شاهد آن بودیم، حضور مردم در نمایش های آبکی که حتی در جاهایی برای پوشش خلاء موجود از خواننده خوش صدا و محبوب یاری می جویند تا اسطوره ها و تاریخ فرهنگی یک کشور را برای پر نمودن جیب های تشنه، به نادرستی به صحنه نمایش برند یا استقبال بی نظیر مردم از فیلمهای سینمایی سطحی دلقک مآبانه که نمونه پر فروش آن در حال اکران است و در برنامه های تلویزیون کم نیست استقبال از حرف ها و رفتارهای پوپولیستی و دگماتیستی دو برنامه دورهمی و خندوانه، حتی در یک جریان حضور پررنگ مردم در تشیع جنازه فلان خواننده جوان پاپ که یک هزارم آن در تشیع جنازه شاعر شاخص ایران زمین سیمین بهبهانی دیده نمی شود. آیا مشکل در حمایت سلبریتی هاست؟ آیا احساس می کنی فرد یا گروهی این مردم را تحت فشار قرار می دهند تا با حضور خود، دست به حمایت از این همه بی سلیقگی و تخریب فرهنگی بزنند؟ خیر، نگاهی به کتاب فروشی های شهر بیانداز استقبال خرید آنقدر کم است که گویا فروشنده کتاب، کالای لوکس ارائه می دهد و باید افراد خاص آن را بخرند حال سری هم به اغذیه فروشی های شهر بزن. مشکل اصلی در تفکر و اندیشیدن است.
۲۶ فروردین
بهراد جان درست میگید من بعد از نمایشگاه شیرین به گالری ایرانشهر رفتم که بخش دوم آثار فرید جهانگیر با نام کوهستان برقرار بود واتفاقا انجا هم بسیاری از هنرمندان مان برای بازدید آمده بودند اما تفاوت این دو نمایشگاه و آثارشان کاملا مشهود بود وهست ..
اتفاقا ... دیدن ادامه » در گالری دوم حضور این افراد ، باعث مسرتی ست که بازیگران و اهالی سایرهنرها ، به هنرهای تجسمی و هنرمندان بزرگ ارج می گذارند اما در نمایشگاه شیرین شیوه و حضور اصلا به شکل دیگری بود.
امیدوارم این دامنه ی وسیع تخریب هنر جایی متوقف بشه ممنون ازنظراتت
۲۶ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
*
هنرمند معاصر ، همگام وهمراه شرایط مردم جامعه اش حرکت می کند. چه در تولید آثار هنری و چه در ارائه ی آن به مخاطبان و چه در اندیشه و آگاهی بخشی... اگرچه بسیاری براین اعتقادند که هیچ چیز نباید هنرمند را در ایده ها و عرضه ی هنرش ،محدود کند حتی وضعیت روز جامعه اش ، اما بدون شک آن هنرمندی که دغدغه مندست ، نیاز مخاطبان را به دریافت و زیستِ جریان هنری و حفظ رگ حیاتِ اینروزهای تئاتر، می داند و می فهمد، قابل ارزش، احترام و تحسین ست
هنرمندانی در عرصه ی تئاتر که با وجود سابقه و اقبال خوبِ تماشاگران در اجراهای پیشین خود ، سعی در تعدیل قیمت اجرای جدیدشان و لحاظ تخفیف های درخور ، بدون آنکه برای اثبات حقانیتِ یک نمایش، در قیمت های نجومی با انواع استدلالهای مالی و ریالی، و دامن زدن به جوِ جهش بهای اجرای تئاتر در شروع سالی که یقینا عرصه بر سواستفاده گران ازاین آب ... دیدن ادامه » گل آلود گسترده تر و بر مخاطب و دوستداران تئاتر، تنگ تر می شود، گرفتار شوند و دست هایشان به ضربات این تبرسهمگین ریشه زن ،یاری رساند، دارند.
هنرمندانی که یا درپروژه های میلیاردی و کپی کاری حضوردارند و یا در اثر جدید تئاتری شان دریک سالن دولتی با امکانات حداقلی برای مخاطبان، قیمتی عجیب نرخ گذاری می کنند تا به واسطه ی اسم و رسمش، تا می شود به بهانه ی تعداد زیاد بازیگر و هزینه های تولید، درآمدی میلیاردی به جیب بزنند.
ما آگاهانه و هوشیارانه هنرمندان مان را دنبال و منش و روش شان را درخاطرمان حفظ می کنیم.

با احترام و درود به آرش عباسی هنرمندی که این سالها، آثار درخورش را دیده ام و دغدغه هایش را در فضاهای مجازی دنبال می کنم، خوشحالم که پایبندی به اصولی دارد که الویتِ آن " حفظ و ارتقایِ شأن تئاتر و مخاطبان تئاتر" است ..
آخرین اثرنمایشی او در سالن حافظ ، با بهایی مناسب و تخفیفِ ارزشمندِ دو روز نخست ، از 5شنبه 22 فروردین ساعت 7 عصر به اجرا در خواهد آمد. امیدوارم قدردانی مخاطبان تئاتر از چنین حرکت هایی ،حمایت و دیدن این آثار باشد .
درود و احترام به کهبد تاراج هنرمند خوب تئاتری مان که ایشان نیز با نگاهی نقدانه به رویه ی تئاترهای تجاری ، آثاراش را با قیمتی مناسب عرضه می کند
برحسبِ وظیفه ی ضروریِ هر تماشاگر جدی تئاتر که چه در روند مخرب و چه سازنده ی آثار نمایشی، نظر و نقدش را ابراز کند این چندخط نگاشته شد . امید که سایر دوستداران و مخاطبان تئاتر نیز چنین اهتمامی ورزند، تا این سکوت رخوت انگیز به سخن هایی به قصد ونظر رشد جریان تئاتر بدل شود.


نیلوفرثانی
17 فروردین 98
instagram: @niloofarsani
سرکار خانم ثانی نازنین سپاس از مطلب ارزشمندتان :)
۱۷ فروردین
نیلوفر گرامی دغدغه های شما قابل ستایش و ستودن هست ولی آیا نباید این اندیشه را داشت که ما نیاز به این تنوع محصولات و انتخاب سلایق داریم حتی تا جایی که این محصولات دریچه های پوپولیستی ، زرد ، پوچ و بی محتوا باشند و این سلایق، به کج سلیقگی منتهی شود که هیچ ... دیدن ادامه » رشد اندیشه ای در آن محتمل نباشد. شاید اگر با زاویه کاملا متفاوت منظوری شما به جمله "هنرمند معاصر ، همگام وهمراه شرایط مردم جامعه اش حرکت می کند" توجه کنیم، می یابیم که شاید این نوع هنر آمیخته به سرمایه یا هنر سطحی و پوچ ناشی از حمایت های حرکتهای نادرست مردم جامعه اش است
۱۸ فروردین
@درود میناجان عزیز

@بهراد عزیز متوجه منظور شما هستم اما در نوشته ام "شرایط مردم جامعه " چهارچوب های مشخص خودش را دربر می گیرد. نه صرفا به سطح فکر یا سلیقه ی عموم .. حتی اگر به فرمایش شما نیازمند آن دسته از تاترها و هنرهای مبتذل هم باشید، جای نگرانی ... دیدن ادامه » نیست چراکه آن جریان دارد با قوت و قدرت به کار خود ادامه می دهد و تولیداتی ازاین دست وارد جرگه ی هنر می کند. و البته طرفداران خودش را دارد.
آنچه به عنوان هنرمند معاصر اشاره شد ، همان نمادی ست که بزرگان تاتر جهان نیز درباره ی آن بسیار گفته اند و بسیار خوانده ایم .
بحث مرزبندی سلیقه ای نیست .. اینجا بحث مهمتری وجود دارد به نام " بقا"... بقای هنر تئاتر و بقای مخاطب جدی تئاتر .. که با هجوم تفکر تجاری و گیشه ای و برنامه های خصوصی سازی، دارد تغییرماهیت اساسی پیدا می کند و تبدیل می شود به کالاهای مصرفی و مصرف کنندگانِ کالای تجاری

نقش هنرمند معاصر ، از دیدگاه بنده، این ست که در برابر این سیلاب مقاومت کند و تاثیراتِ موثرخودش را برای بقای تاتر رشددهنده و اندیشه ساز و مخاطبی که نیازمند این گونه هنرست داشته باشد .
سپاس از نظراتتون دوست من
۱۸ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
« 27 مارس روز جهانی تئاتر مبارک باد »

هفتم فروردین (27 مارس ) مصادف با روز جهانی تئاتر

در سال 1962 میلادی برای نخستین بار انیستیتوی جهانی تئاتر (ITI) در 'هلسینکی' فنلاند طرحی را برای بزرگداشت روز جهانی تئاتر ارائه داد. این طرح در نهمین کنگره جهانی ITI در شهر 'وین' پایتخت اتریش با پیشنهاد 'آروی کی وی ما' (Arvi Kivimaa) رئیس آن زمان (ITI) به صورت رسمی مورد پذیرش تمامی اعضای این انیستیتوی جهانی قرار گرفت و به عنوان یک طرح سالیانه و جهانی به تصویب رسید.


از آن تاریخ تا به امروز، همه ساله در تاریخ بیست و هفتم مارس میلادی برابر با هفتم فروردین ماه هجری شمسی، مراکز ملی انیستیتوی جهانی تئاتر که متشکل از بیش از 100 عضو هستند با برگزاری مراسم مختلفی، این روز را گرامی می دارند و متناسب با داشته های آیینی و نمایشی خود جشن هایی را برای معرفی و دعوت مخاطبان به دیدن نمایش های صحنه ای و میدانی برگزار می کنند.

نخستین پیام روز جهانی تئاتر توسط '" #ژان_کوکتو "(Jaean Cocteau) نمایشنامه نویس و کارگردان شهیر فرانسوی در سال 1962 میلادی ایراد شد و طی آن هرساله یکی از شخصیت های بزرگ هنر نمایش و یا صاحب نامان بین المللی عرصه فرهنگ وهنر پیام روز جهانی را منتشر می کنند.
ادوارد آلبی، آگوستو بوال، ژان کوکتو، آرتور میلر، پابلو نرودا و... از جمله افرادی بودند که پیام روز جهانی تئاتر را نوشته‌اند. پیام روز جهانی تئاتر در سال ۲۰۱۱ توسط جسیکا کاوا، نویسنده، کارگردان و بازیگر تئاتر نوشته شده‌است. شهرت وی در عرصه بین‌المللی نه به دلیل داشتن مدرک دکترا در رشته تئاتر و انجام پژوهش‌های بسیار در این زمینه، بلکه به دلیل فعالیت‌های بشر دوستانه او است.در سال ۲۰۱۳ این انستیتو با انتشار ویدئویی به زبان‌های مختلف این روز را گرامی داشت. پیام سال ۲۰۱۳ توسط داریو فو نوشته شده و توسط بازیگران و کارگردانان و نویسندگان مشهور کشورهای مختلف به زبان محلی شان خوانده شده‌است


«کارلوس سلدران» (Carlos Celdran) نمایشنامه نویس، کارگردان و‌ معلم تئاتر کوبایی از سوی اتحادیه جهانی تئاتر به عنوان نویسنده پیام روز جهانی هنرهای نمایشی (27 مارس) انتخاب شده است.
وی در این پیام آورده است: پیش از اینکه به عظمت تئاتر پی ببرم؛ آموزگارانم آن را شناخته و مساکن و رویکرد شاعرانه شان را با بقایای زندگی ساخته بودند. بسیاری ناشناس هستند یا به ندرت در اذهان زنده می شوند؛ در سکوت و اتاق های خالی تمرین و سالن های مملو از تماشاگر کار کردند و به تدریج و بعد از سال ها کار و دستاوردهای خارق العاده از سالن ها رخت بربستند، رفتند و محو شدند.
وقتی ... دیدن ادامه » دریافتم سرنوشتم، گام نهادن در راه آنهاست، همچنین دانستم این شور و عشق را نیز به ارث برده ام: سنت یکتای زندگی در لحظه اکنون، بدون هیچ استثنایی؛ مگر دست یافتن به شفافیت لحظه تکرارناپذیر، لحظه رویارویی با دیگری در تاریکی یک سالن نمایش، بدون هیچ حفاظی غیر از حقیقت یک حرکت یا بیان کلمه ای روشنگر.
وطن تئاتری من را لحظات ملاقات با تماشاگرانی که هر شب از گوشه و کنار شهر برای همراهی ما و سهیم شدن در ساعت یا دقیقه‌ای با ما به سالن نمایش می‌آیند، می‌سازد. زندگی من از این لحظات منحصربه فرد تشکیل شده است، زمانی که دیگر «خودم» را متوقف می کنم تا برای خودم رنج ببرم و دوباره زاده می شوم و معنی حرفه نمایش را درک می کنم؛ زندگی در لحظه حقیقت محض، زمانی که می دانیم آنچه می‌گوییم و آنچه عمل می‌کنیم، زیر نورهای صحنه حقیقت است و شخصی‌ترین و عمیق‌ترین بخش وجود ما را منعکس می‌کند.
سرزمین تئاتری من، مال من و همکاران بازیگر من، کشوری است تنیده شده از چنین لحظاتی که ماسک‌ها، لفاظی و ترس از آنچه هستیم را رها می کنیم و در تاریکی سالن نمایش دست‌های یکدیگر (بازیگران و تماشاگران) را می‌فشاریم.
سنت تئاتر همه جا وجود دارد، هیچ کس نمی تواند بگوید تئاتر در یک مرکز مشخص، یک شهر یا فقط یک بنای برتر زنده است. تئاتر آنطور که من درک کرده ام، در گستره جغرافیایی نامرئی گسترده است، پهنه ای که زندگی های بازیگران و هنر تئاتری را با حرکتی واحد و متحدکننده در هم می آمیزد.
همه اساتید تئاتر بعد از تجربه لحظات تکرارناپذیر زیبایی و نور و فقط با این لحظات دار فانی را ترک می کنند، همه به یک شکل از صحنه روزگار می روند؛ بدون هیچ برتری که از آنها محافظت یا آنها را نامیرا کند. آموزگاران نمایش این حقیقت را می دانند: هیچ بینشی معتبر نیست، وقتی با اطمینان قلبی ناشی از حرفه مان روبرو می شویم؛ خلق لحظه هایی از حقیقت، ایهام، آزادی و قدرت در بحبوحه تعلیق عمیق.
هیچ مفهومی باقی نمی ماند مگر خود نمایش، تصاویر ویدئویی و عکس های آن که تنها می تواند تصویری مختصر از بازی آنها را نشان دهد. آنچه همواره در تصاویر ویدئویی و عکس ها دیده نمی شود، واکنش ساکت تماشاگرانی است که می دانند آنچه در حال روی دادن است قابل تبدیل یا پیداشدن در بیرون سالن نیست، حقیقتی که در سالن نمایش تسهیم می شود؛ تجربه ای از زندگی برای چند ثانیه است که حتی از خود زندگی نیز شفاف تر و روشن تر است.
وقتی دریافتم تئاتر به خودی خود یک سرزمین است، سرزمینی بنیادین که کل جهان را در سیطره خود دارد، اراده ای در وجود من شکوفا شد که تحقق یک آزادی بود: نباید زیاد دور شد یا از جایی که هست حرکت کرد. نباید دوید یا خود را حرکت داد. مردم و تماشاگران جایی هستند که شما هستید. همکاران بازیگری که نیاز دارید کنار شما هستند، بیرون از خانه شما واقعیت روزمره مبهم و رسوخ ناپذیر آغوش گشوده و شما از این واقعیت در ظاهر نفوذناپذیر مهم ترین سفر را برای تکرار اودیسه و سفر آرگونوت ها (گروهی از پهلوانان در اسطوره های یونان) می سازید، شما مسافری ساکن هستید که برای تشدید شدت و تغلیظ دنیای واقعی تان، خود را متوقف نمی کند. سفر شما به سمت لحظه و رویارویی تکرارناپذیر همانندان تان است؛ به سوی آنها، به سوی قلب هایشان و ذهنیت آنها.
شما با آنها سفر می کنید، در احساسات شان، خاطرات شان که شما زنده می کنید و به حرکت در می آورید. سفر شما به قدری مهیج است که کسی نمی تواند آن را اندازه بگیرد یا متوقف کند. کسی اندازه واقعی آن را درک نمی کند، سفری در تخیل تماشاگران شماست، بذری که در دورترین اراضی کاشته می شود؛ شعور، اخلاق و مدنیت انسانی تماشاگران.
به همین دلیل من حرکت نمی کنم، در خانه و کنار نزدیکانم می مانم، در سکون ظاهری شب ها و روزها کار می کنم؛ زیرا راز سرعت را با خود دارم.


منبع :ایرنا و سایت ITI انیستیتوی بین المللی تئاتر
https://www.iti-worldwide.org/

"هستی متلاطم"

سرزمین های شمالی داستان مواجهه با " از دست دادن" و " فقدان"هاست .ضربه و تروماهایی ناگهانی که در چندین جای متن، ضرب‌آهنگی را بوجود می‌آورد که زنجیره وار به یکدیگر پیوند می‌خورد تا ساختار اصلی را بسازد. دختر، کاراکتر اصلی داستان در موقعیت های مشابه از رویارویی با فقدان در تلاطم قرار می‌گیرد. فقدان/نبود پدر؛ فقدان/نبود مادر؛ فقدان/نبود سرزمینی امن و موعود و فقدان/نبود شرایط بهتر تحصیل در موطن خویش؛ ترسیمِ معترضانه ای که چالشی انسانی را رقم می زند.
در کنار تمام این فقدان ها داستان با نگاهی دیالکتیکی بر چیزهایی که در عوضِ فقدان‌ها حضور دارند نیز اشاره ای دارد؛ حضور ترس، ناامنی، نگرانی، غربت.
فقدان همواره با چیزی گره می‌خورد که می‌خواهد جای خالی آن را پرکند. دختر بدنبال همان می گردد وکنکاشش در طی داستان، براساس درک جایگزینی برای فقدان است نه حتی چگونگی آن؛ برای ثباتِ هستی وجودیِ خود، که آنرا در آستانه ی فروپاشی می بیند. و دست آخر او به عشق و حضوری می‌رسد که اگه چه دیده نمی‌شود اما ماندگارست. پیوندهای درونی که با تجسد وعینی نبودن از بین نمی‌رود.این شکلی از سوگواری ست که بر هستی تاکید دارد نه بر نیستی. و بر جریان، مبتنی ست نه بر سکون و زوال. چنانکه نام سرزمین های شمالی،استعاره از همین وجودِ نادیده است.
سرزمین‌های شمالی، درتلاش ست بازتابی برای تغییرشکلِ فهمِ فناپذیری پس از مرگ باشد.هرچند به درستی به ورطه‌ی کلیشه ی استعلایی بودن نمی افتد، و بر تاثیرات بجا مانده از حضورِ فیزیکی، خاطرات، واحساس عاطفی آنرا تبیین می کند، اما با این حال، شتابزده و کم رمق ست.
شیما عرب اگرچه می خواهد متنِ مونااحمدی را با طرح گونه ای سیالیت و تعلیق، در شکست زمان و وجه رئالیستی اجرایی کند اما کاستی هایی موجود در متن، در پرداختِ شخصیت‌ها و کم عمقی و نارسایی موضوعِ محوری، اجازه ی رسیدن به تکامل و بلوغ را در صحنه نمی دهد؛ انسجامِ زنجیره هایی که برای درکِ مفهوم مورد نظر نویسنده، خارج از کلیشه ای بودن، ضروری به نظر می رسد، تا رنجِ حاصل از فقدان‌ها را به وجهی از حقیقت متصل و برای بیننده ملموس کند.
دکور و ایده‌ی طراحی صحنه با پرده‌های سفید، عنصر ِبرجسته ی اجراست که نمادی از رویا و اوهام، حقیقت ومجاز، وَ ذهنی در تقلاست، و مرزی بین زندگی و مردگی‌ می کشد. بااین حال سوگواری دختر برای از دست دادن مادر برای ارتباط نزدیکی که میان آنها به دلیل درک ذات فقدان ضروری‌ست آنقدر تصنعی‌ست که مرزی بین رخداد حقیقی و اوهام رد یابی نمی شود. و به موضوعی فرعی مبدل می شود.
ابهام اینکه مادر کی و چه وقت از دست رفته است و یادآوری این خاطرات چه زمانی ست ،در بی مرزی زمانی و مکانی غوطه ورست که شاید از جهتی تعمیم پذیری گسترده ای برای مخاطب داشته باشد اما تاثیرگذاری اش را محدود و کم اثر می کند.
جابجایی کاراکترهای مرد، تنها با یک بازیگر، القا کننده ی محدودیت و بسته بودن ذهن مادرو دختر در یک اشل مردانه‌ای است که نقش پدری که آنها را رها کرده، وکیل، مدیرهتل، پیشخدمت، ملوانی که دلبسته است،ناجی و همه وهمه تجسمی مشابه دارند و از آن ساختارِ ثابت، فراتر نمی روند. واساسا مردها در زندگی آنان، افرادی تکراری و بازیگرند. شاید استفاده از دو یا سه بازیگر مرد، رفع چنین تصوری و استفاده ی بهینه از شخصیت های فرعی را ممکن می کرد.
مونا احمدی در مقام بازیگر، گرچه مسلط ست اما مشابهت نزدیکی با بازی‌اش در نمایش بی تابستان دارد.وجهی تکراری که به نظر می رسد، ضربه های روحی و روانی برای او در صحنه، یک فرمول مشخص دارد که خروجی همه یکسان ست..با این حال، نقطه ی قوت و با اختلاف زیاد از بازیگر نقش مادر بحساب می آید.
نمایش سرزمین های شمالی، اجرایی ست که به نظر می رسد تمام تلاشش را می کند تا قابل قبول به نظر برسد، هرچند راه بسیاری تا پختگی در پیش دارد اما این تلاش قابل ستایش ست .

نیلوفرثانی
3اسفند97
شناسه ... دیدن ادامه » خبر : 45103 | تاریخ انتشار : ۱۶ اسفند ۱۳۹۷ -درج در سایت پایگاه خبری تئاتر
والا من تلاش زیادی هم ندیدم
۲۳ اسفند ۱۳۹۷
همیشه از خوندن نقدهای شما لذت میبرم
۲۴ اسفند ۱۳۹۷
@عباس الهی عزیز می فهمم و حق میدم اگه نمایش راضیت نکرده باشه
@ماهرو جان ممنونم از لطفی که بمن داری ...از توجهت و نظرت بسیار ممنونم
۲۴ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایشگاه تناقض i
با درود
"تناقض" مجموعه آثار هنرمندی افغان " علی رحیمی " ست که تلاش دارد با سبکی ویژه از دفرمیتی های فیگوراتیو، فرهنگ دردمند و پرتنش افغانستان و مردمش را نیز بازنمایی کند.
تابلوهایی که در اولین نگاه ، رد ستم و رنج را در کارکترهای آن می توان دید در عین آنکه، استواری و ایستادگی نیز نمایان ست . سنت و هویت افغانی ، دغدغه ی ارزشمند این هنرمند در آثار قابل تعمق او ست که بیننده را وادار به مکث و توجه می کند.
دیروز در نمایشگاه ، بیش از هرچیزی تجمع افغان های مقیم ایران جذاب بود که در حلقه ی هنر و به واسطه ی حضور اجتماعی یکی از این مهاجران، درکنارهم گرد آمده بودند.
باآرزوی موفقیت برای هموطنان مهاجر افغان که قدم های پرثمری در اعتلای هنر و حضور آن درعرصه های اجتماعی فرهنگ ایران برمی دارند.

نیلوفرثانی
3 اسفند97
یه تجمع هم وقت میزبانی مسابقه فوتبالشون داشتن...
اونم جالب بود برام
۰۴ اسفند ۱۳۹۷
بله راستش خیلی خوب بود اینطوری ازهم حمایت می کنند .. و حتی بحث و گفتگوهم باهم داشتند..
۰۴ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیاری گرامی
با درود
آیا برگه های مجزا و مشخصی برای نمایش های جشنواره برای درج نظر هست یا خیر؟

با سپاس بسیار
خانم ثانی چه بهتر که هیچ برگه ای برای چنین جشنواره ای نباشه ، نمایشهای منتخبی که در طول سال دیده ایم و یا قصد دیدنشان را نداشتیم
نمایشهای خارجی هم احتمالا شوخی بیش نباشه
۲۳ بهمن ۱۳۹۷
درود بر شما
در این دوره با توجه به این‌که فروش اینترنتی بلیت به عهده تیوال نیست ساخته شدن برگه برای تک تک اجراها فرآیندی زمانگیر و دشوار است، اما همچون همیشه پایبند به ارایه خدمات به کاربران خوب و مخاطبان فهیم هنر هستیم و از این رو دست کم بخش ویژه این ... دیدن ادامه » جشنواره در تیوال راه‌اندازی شده است که به گفتگوی مخاطبان به صورت منظم‌تر و منسجم‌تر کمک می‌نماید:
https://www.tiwall.com/fajrtheater37
۲۳ بهمن ۱۳۹۷
بسیار سپاس همیاری گرامی و ممنون از همکاری وهمرای تان
۲۳ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید