آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال نیلوفر ثانی | دیوار
S3 : 10:42:06 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
15م اردیبهشت 1400

حالا که من رسیده‌ام اینجا، همین پیشِ پایِ نزدیکترین معبدِ بوسه‌هایِ تو..
حالا که من دستم از آسمان به بال و از پرندگی به دست‌های تو پریده است..
حالا که من غریبگی را در شمایلِ چشم‌های تو، به حُسن آشنایی پَس‌ زده‌ام..
حالا که من هزار پوسته انداخته‌ام و از انهدام خود، به سمتِ ادارک جهان، دوباره برخاسته‌ام..
حالا که من رد کرده‌ام صدگور وُ صدسنگ وُ صد مویه از مزارِ خویش، به آغوش تو پر کشیده‌ام..
حالا که من نیم‌نبض، نیم‌رگ، نیم‌جدا مانده از تو، گره خورده‌ام، به یک‌ تا شدن..
به همین وقت و همین لحظه‌ی پرشتابِ بی‌درنگ
به همین گاهنامه‌ی اکنون که ... دیدن ادامه ›› جنونم در شفاعت‌تو..
به همین قلبِ آزرده از دوری و پریشانی..
به همین زخمِ ناسور و خرابِ دلتنگی..
مرا چه واگذاشته‌ای به‌چشم‌براهیِ ناممکن این راه و دیوار..
به خوابی که از چشمم نمی‌گذرد، به شیهه‌ی شبی که مدام ماه را به برکه می‌خواند و نمی‌آید..
به هرباره در زادروزِ بهشتی‌ترین روزِ عشق..
انتظار گمشده‌ام در پیچاپیچ این گذر خسته..
سراغت را نمی‌بیند‌، بویت را نمی‌بوید..

من چشم گشوده‌ام، که به دیدار تو بازگردم به راه..
چشم گشوده‌ام، در چشم تو باز بینم روزگار..
بال گشوده‌ام، در من ترانه‌ی هزار کلمه‌ی ناخوانده‌ی رهایی باشی..
صبرکرده‌ام صدروزه و هزارروزه و هزارساله، که تو جانِ دلم باشی..

و حالا در این وقفه‌ی گذران و هیاهوی جهان که صدا به صدا نمی‌رسد، که آدم به آدم خو نمی‌گیرد،
من دچارشدن را در انعکاس خنده‌های تو بارها دیده‌ام..
و از سفری از کوره‌راه‌ها و بیراهه‌ها، از هجرتِ غارها و کشتزارها،
از آن قرنی که در چشم لیلا، تو را می‌خواستم ، یا در تنم، با زخمِ زلیخا، می‌ساختم
از آن شورش آغاز زمین، از فهمِ ناممکنِ زمان
«تو را در سینه داشتم» ...
که به شوق بوسه بر برکه‌ات، «نیلوفرشدن را برداشتم»..
.
نیلوفر ثانی
تولدتون مبارک عزیزم... ♥️😍
۱۵ اردیبهشت
تولدت مبارک نیلوفرجان، دلتنگتم🌱
۶ روز پیش، پنجشنبه
رومینا خلج هدایتى
تولدت مبارک نیلوفرجان، دلتنگتم🌱
جانم ممنونم رومینای عزیزم ، قربونت منم خیلی دوست قشنگم .. خیلی ... یاد سالها پیش این موقع جشنواره بین المللی فیلم بود و کلی با هم در ارتباط و تبادل بودیم... امیدوارم بزودی باز دیدارها تازه بشه عزیزم
۵ روز پیش، جمعه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نوشته‌ای درباره نمایش «هیچ میان ما/ سیاوش پاکراه »
منتشر شده در روزنامه اعتماد پنجشنبه 9 اردیبهشت 1400

«تناظر بدویت و انسان عصر حاضر»

سیاوش پاکراه در پروژه جدید خود که از سال گذشته و در دوران کرونا، به شیوه‌ای نو شکل گرفت، به اجرای نهایی خود رسیده و با همکاری مجموعه خانه هنرمندان در سالن استاد انتظامی از بیستم فروردین بر صحنه آمده و با یک تنظیم متفاوت، دو روز آخر هفته اجرا می‌رود.
این پروژه در دو نوبت آبان و دی ماه گذشته، طی تمرینات مداوم، به شکل تمرین_اجرا به اکران عمومی درآمد و در نهایت در فروردین امسال به اجرای نهایی ... دیدن ادامه ›› خود رسید.
این فرم از اجرا در حقیقت، مواجههء عینی و نزدیک گروه اجرایی با تماشاگرانی‌ست که در تمام طول این تجربه شریک بودند و از رویارویی این وضعیت، و تاثیرگذاری متقابل، به فرم نهایی که با عناصر اجرایی و صحنه‌ای نیز کامل شده، رسیده‌اند.
پروسه تمرین اجرا، که پیشتر به طور مفصل در یادداشتی به آن اشاره شد، روند همیشگی جریان رایج تئاتر را که با فرم نهایی بر صحنه اجرا می‌شود، بر هم‌ زده و مخاطب را در آن با شرایط تمرینی و مواجهه تکانه‌های آزمون و خطا روبرو می‌کند که بدین شکل هسته درونی اثر در طی زمان و با این روش تجربی، مکشوف و آشکار می‌گردد که شیوه‌ای نزدیک به گروتفسکی و بروک دارد و اجازه‌ی هر نوع کنش‌گری و تغییرات منعطف را در شکل‌گیری نهایی می‌دهد و ساحتِ مسلط کارگردان را تا جای ممکن عقب می‌راند. به نقل از ریچارد شکنر کارگردان و پژوهشگر آمریکایی، تمرینات آماده‌سازی یک اثر نمایشی، کنش آیینی اصلی و ذاتی تئاتر را برملا و بازنمایی می‌کند. و این تاکیدی بر اهمیت تمرینات و آماده‌سازی هر پروژه تئاتری است.
این تمرین_اجرا که بنوعی آماده‌سازی و کشف فضای نهایی است در وجه دیگری تبدیل به کانونی تحقیقی و پژوهشی درون هسته‌ای می‌شود و اجازهء هر نوع تجربه‌ای را چه به کارگردان و چه اجراگران با حضور و تاثیر تماشاگر به عنوان عنصری حاضر و دخیل در صحنه، میسر و نهایی می‌کند.
اجرایی که با مخاطبش اگرچه تعاملی‌ست اما نه تنها دیوار چهارمی را نمی‌شکند، بلکه اساسا آن را از میان بر می‌دارد و مرزهای صحنه را با هر ناظری بر آن و حتی تا بیرون از سالن، امتداد می‌دهد و هر نوع مسیر مسدود و قانونمداری را برای تشکیل بن‌بست‌های فضایی و اجرایی، سلب می‌کند.
همواره تمرین یک اجرا پشت دیوارها و در محدوده‌ی گروه اجرایی‌ست که تماشاگری وجود ندارد و تنها زمانی با اثر روبرو می‌شود که صفر تا صد آن قرار است در معرض قضاوت و داوری قرار گیرد. قضاوتی که ناخوادآگاه در وجه بارز خود از قیاس و دریافت‌های پیشین فردی و جمعی برخوردار بوده که خود سبب مسدودشدن بسیاری از روزن‌های انتقال به مخاطب و برگشت آن به صحنه می‌شود.
تمرین_اجرا کیفیتی از جنس تجربه‌ایی دارد که مرز و خطوط قرمز با مخاطب را بر می‌دارد، خطوط همواره تعیین‌شده و ساحتِ مقدس صحنه که اجازه ورود هیچ موجود دیگری را بجز کارگردان، بازیگر و متن، نمی‌دهد و آن فاصله‌ی محافظه‌کارانه همیشگی، مخدوش می‌شود چنانکه تماشاگر می‌تواند درحین اجرا از سالن بیرون برود و یا ورود کند ، حرف بزند، سوال بپرسد و یا مداخله‌گر در تمرین باشد که حتی برای اجراگران نیز تجربه‌ای جدید و آموزنی‌ست که حضور ناب‌تری را می‌طلبد.
این تجربه بکر و جدید دو سویه گروه اجرایی و تماشاگر، پیش از این سابقه نداشته و همواره تسلط و استبداد قلمروی صحنه و کارگردان را داشته است. اگرچه نمونه‌های زیادی از این تمرین-اجرا در جهان و توسط کارگردانان متعددی اجرا شده و به تاثیرات موثر و کنشمندانه آن اشاره کرده‌اند.
حال این شیوه تمرین-اجرا پس از طی دوره‌ی چندماهه، و غربالی از ایده‌ها و طرح‌های دو تمرین-اجرای پیش، به مرحله نهایی یعنی اجرای صحنه‌ای رسیده است که هویت کامل خود را بدست آورده و قرار است با حذف عناصر مداخله‌گر با پشتوانه‌ی تجربه تمرین_اجرا، به مخاطبان ارائه شود.
در مرحله اجرا، فرم ترکیبی از پرفورمنس و تاتر فیزیکال و تجربی است که با تمرکز بر تأثرات « وضعیت بدن‌ها» می‌خواهد، معانی و کنش‌هایش را به مخاطب انتقال دهد و از روش‌های سلبی یک درام خطی که صفر تا صد آن در گرو وضعیتی ایستا و ثابت است پرهیز کند. و سیالیت خود را چه در فرم و چه فضای حاکم حفظ کند.
چنین اجرایی نیازمند اجراگرانی‌ست که مسلط به نشانه‌شناسی‌ها، و جاگذاری‌های مفهومی کاشته‌شده در طول اجرا باشند و با تکانه‌های روانی _فیزیکی خود و درک منطق متن و با رعایت و حفظ فرم، همزمان قادر باشند در راستای تفهیم نشانه‌ها، خودآگاه و نیمه هوشیار، آن نشانه‌ها را بازنمایی کنند چنانکه آنچه در مسیر فرم و حرکات به‌وقوع می‌پیوندد، خود واجد و عینیتِ معنادار باشد. اگرچه کدگشایی آن نزد مخاطب، هر دال را بر چند مدلول قابل تفسیر کند. به این شکل با حفظ کارکرد محتوایی و فرمی ، نوعی کارکرد دیگری نیز به‌اجرا اضافه می‎شود که هرچند کاملا در گرو شرایط فیزیکی و روانی اجراگران و وابسته به‌خلق لحظه‌ای‌ست ، با این‌حال چند ساحتی خود را نیز دارد.
سیاوش پاکراه در اثر خود ایده‌نگاری‌های متعددی را گنجانده و در صدد است مخاطب را در یک اتمسفر سیال و انضمامی، از تناظر بدویت تا عصر امروز، با لحاظ همسویی با موقعیت فعلی اجتماعی و زیستی، و اشاره‌های مینیمال اما پرمایه، قرار دهد و با او از مواجهه‌ای سخن بگوید که متاثر از تباری تاریخی و رخدادی انتقادی است. و انسان را در دو وجه غریزی - متعالی، حیوانی - انسانی، فردی و اجتماعی به مناظره‌ای به صحنه دعوت می‌کند که از سطوح بدویت تا سطحی از امر اجتماعی و سیاسی انسان معاصر ترسیم شود.
با تاکید بر وجوه اجتماعی در تئاتر که به قول کارگردانان فعال معاصر، از ضروریات و مواضع لاینفکِ هنر تئاتر است. در چنین اجرای فیزیکالی، امر خصوصی و امر اجتماعی در یک گستره صحنه‌ای به‌یکدیگر نزدیک می‌شوند و با روند اجرا، جهان‌های متعدد زمان/فضا را در یک همزیستی و تعامل مرتبط می‌کند.
این ویژگی مهم یک اثر صحنه‌ای امروزی‌ست که می‌تواند در وضعیت بغرنج اجتماعی به دلیل وجود بیماری اپیدمی با تعطیلی و توقف بسیاری از نمایش‌ها و سالن‌های تئاتر، به عنوان رگ حیاتی مطرح باشد که تئاتر را در وجه حقیقی خود، یعنی زنده و پویا بودن ارائه دهد که طی یک فرآیندی زمانی ماه‌ها طول کشیده، تا به قوام برسد و آنقدر کندوکاو و تجربه کرده تا به فرم نهایی و خلاقیتِ مورد نظر دست یابد. هر شکلی از چنین تئاتری جدای از آنکه در خروجی چقدر مورد قبول تماشاگر بوده یا نه، مبتکر، خلاق و کنشمند است و می‌تواند در زمانه کنونی، تاثیرگذار باشد.
به ویژه آنکه اجرای زنده یک تئاتر با رعایت فاصله‌گذاری اجتماعی، مقاومتی در برابر خیل بی‌رویه و بی‌کارکرد وجه دیجیتالی و آنلاین نمایش‌هایی‌ست که می‌خواهند خود را در نسخه‌ی اصلی یک اجرای صحنه‌ای جا بزنند. حال آنکه هویت آنان می‌تواند در وجه تصویری و سیمایی، مستقل پیش برود.
«اجرای هیچ میان ما»، با 4 کاراکتر بازیگر و یک اجراگر موسیقی است که در لحظاتی قلمروی خود را شکسته و وارد صحنه نیز می‌شود چنین میزانسی تاکید بیشتری بر این‌ست که اجرا بر شاخصهء اصلی موسیقی استوار بوده و حتی بعنوان یکی از مهمترین عناصر حاضر در صحنه، صاحب کاراکتر و حضور است.
محسن صالحی با ساز دست‌ساز خود که نوعی ارّه است، با تسلط و خلاقیتی ویژه، آوایی منتشر می‌کند که ارتعاش آن از جنس همان اجرایی‌ست که در مرز بین انسان/حیوان نوسان دارد. در جهانی از غریزه و شهود.. در کشیدگی روح انسان-گرگی که به ادراک متعالی دست می‌اندازد.
تیزی و بلندی صدا، با برد نافذ فرکانس‌های زیر، بسامدی از طغیان، سرکشی و خشونت را بستر رخدادهای پیش رو، کامل می‌کند. و مفاهیم مورد طرح، در موتیف‌های موسیقیایی در طیف‌های هم‌سو، در هم‌تنیده، هویتمند می‌شوند. این همگنی بازی‌ها و موسیقی، ترکیب موفق اجراست.
در شروع، موسیقی از تاریکی محض طنین می‌اندازد و با آمدن نور، سه بدن خزیده و در جلوی صحنه بهم می‌رسند، و انباشتی از بدن‌های حیوانی_انسانی را می‌سازند گویا زمان به نقطه صفر رسیده و بار دیگری با تکان و برخاستن آنان، شروع به حرکت و هستی می‌کند این موجود جان گرفته به‌تقلایی دست می‌زند، که ادراک و شهود را به معرض می‌رساند.
حضور مقتدر بدن با تمرکز بر جرئیات هر حرکت، به ویژه حضور قدرتمند آشوب بدنها، و حرکات مینور و ماژور عضلات کتف ، که بازتابی از این منظور است، جهان حاکم مردانه‌ای می‌سازد که روح حاضر آنیمای زنانه را نیز با خود دارد. این غیاب می‌تواند نقدی بر جهان تاریک و غایب زنانگی است. چنانکه در دیالوگ‌های کوتاه و محدود اجرا، به این زن‌ستیزی، به‌نوعی اشاره می‌شود.
روند اجرا به سمتی‌ست که اگرچه قرار است غیر خطی و پازل‌وار باشد اما قطعه‌ها در امتداد هم و منسجم هستند. گاهی شمایل‌های گل‌درشتی از زاویه انتقادی، یا اشارات وضعیت روز جامعه از اعتراضات و نابرابری‌ها، ارائه می‌شود که سرراست و روشن است و گاهی لایه‌های عمیق‌تری را ارائه می‌دهد که ممکن است برای مخاطب، ابهام و یا چندمعنایی داشته باشد. اگرچه این پیچیدگی بجز در مواردی معدود، با سیر مفاهیم طرح‌شده، قابل ردیابی هستند و از ناکارآمدی فاصله می‌گیرد.
با اینحال در تمامی انتقال مفاهیم، فرم از جذابیت و طراحی حرکات متنوعی برخوردار است که جهان نویی بر محتوا می‌سازد. به‌ویژه آنکه از ابتدا ذاتِ آیینی خود را از بدویت انسان نخستین، با همان شاخص‌های حیوانی، شکارگری، خشونت، رقص، قصه‌گویی و نیایش، ارائه داده و همراه دارد.
هیچ میان ما، انسان را در وجوهی از زیست خود و توالی جهان‌هایی پی می‌ریزد و به پیش می‌برد که دوره تاریخی گذشته تا امروز را حیاتمند می‌کند. انسان امروزی که در شتاب بی‌رویه‌ی دوران معاصر نشئه‌وار در این سیکل از تحرک بی‌وقفه افتاده، به طغیانی علیه زمانه می‌رسد. هرچند سرگردانی و پریشانی‌اش پایانی ندارد. و در پایان، اجرا به بازی گوسفند و گرگ و چوپان به همدستی و همسازی سیاستی ختم می‌شود که انسانی را می‌طلبد که در فضا و هوای مسموم امروز، درهای نجات و برون‌رفتی تازه بگشاید.
بازیگران در اجرایشان در فراز و فرودهایی هستند که گاهی از آن شور دیونیزوسی فاصله می‌گیرند و گاه در آن بخوبی جا می‌افتند. علی‌رغم تمرینات زیاد، اینکه هنوز به نظر می‌رسد اجرا نیازمند زمانی برای پختگی بیشتر است، شاهدی بر این اصل است که پرداخت و ایفای چنین کاراکترها و نقش‌هایی، در فضایی که لزوم حفظ بکریت و جنون‌آسایی ضروری است، تا چه اندازه می‌تواند حساس، سخت و حسی باشد. چرا که تکنیک اجرا قابل قبول است اما در ابراز شور و حس هر بخش افت‌و خیزی قابل مشاهده است. محمد غنضفری در طی این پروسه‌ی اجرایی، هربار بیشتر توانسته به وجوه نقش خود وارد شود و در این روند با مخاطب ارتباط بیشتری بسازد.
همچنان از نگاه نگارنده که از تمرین اجرای دوم نیز وجود داشت، نقد طراحی و شمایل لباسی است که به فضای اجرا همخوانی ندارد و آن را وصله‌ای ناهمگون می‌بیند. هرچند دلایل انتخاب و تایید آن توسط کارگردان، دلالت‌های معنایی خودش را دارد .
در نهایت آنچه بر صحنه سالن استاد انتظامی اجرا می‌شود، نمایشی قابل‌توجه و تعمق است. به ویژه با روندی که طی کرده و در صدد است خارج از برنامه‌ی کلیشه‌ای سایر نمایش‌ها، در روزهای محدود اما بازه زمانی بیشتری بر صحنه باشد. «هیچ میان ما»، اگرچه اجرایی همه پسند نیست و ارتباط با آن در افراد متغیر است، اما همین امتیاز درخور او نیز می‌تواند باشد که مخاطبانی را گروه هدف دارد که علاقمند به نمایش‌های پرفورمنس و فیزیکال با متنی سیال و غیرخطی باشند. که نیازمند واکاوی، کدگشایی نشانه ها و تماشای چندباره است.
پوستر اجرا نیز طراحی قابل قبولی دارد. اسکلتی تن‌ریخته و بی‌پوست و گوشت، در مجهولیتی زمانی و مکانی، همچون باقیمانده‌هایی انسانی از دوره‌های تاریخی تا امروز بر بستری از تاریکی نافهمی‌ها و تغییرات.
کوشش و مساعدت بخش هنری و فرهنگی مجموعه خانه هنرمندان در اجرای رایگان این اثر با رعایت پروتکل‌های بهداشتی و تعداد بسیار محدود تماشاگر و حمایت از تئاتر زنده و صحنه‌ای، بدون شک قدم ماندگاری در این دوره سخت بیماری اپیدمی بوده و قابل ستایش و تقدیر است.
امید به تکرار و تداوم چنین حرکت های هنری و حمایتی و حضور زنده تئاتر بر صحنه‌ها..

نیلوفرثانی

خانم ثانی عزیز..
با درود
غیر از دو مورد و اشاره مستقیم به زن ستیزی، رمز گشایی بیشتری ندادید....
چون سر کلمه (( هیچ)) با دوستان بحث می کنیم و به نتیجه ای نمی رسیم، به خصوص سر مفهوم (( هیچ)) در پوستر..البته خود پاکراه به دوستی چون زنان را در این مسیر مقصر ندیدم زنی هم ... دیدن ادامه ›› نبوده...
اما بر خلاف نظرتان از این اثر به عبارت بهتر (( کلاژهای اجرا )) چیز منسجمی بیرون نیامده و ارتباطی هم به مخاطب و سطح مطالعه اش نداره... و صد البته دانستن آن فلسفه و موضوعات و اشاره ها ( با اضافه شدن سایه ها) به نامنسجم بودن بیشتر رهنمون می شویم...
بهر حال سپاس از اشتراک متن تان...
۱۰ اردیبهشت
نیلوفر ثانی
البته هر کسی و جنابعالی هم در برداشت هاتون از یک اثر مختار و صاحب اختیارید :)
جالبه با حضرتعالی در نهایت به این جمله می رسیم...!
👌👌👌👌😁😁😁😁
۱۳ اردیبهشت
محمد حسن موسوی کیانی
جالبه با حضرتعالی در نهایت به این جمله می رسیم...! 👌👌👌👌😁😁😁😁
:) بله فکر کنم دلیلش روشنه :)
۱۳ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

این مطلب درباره تمرین اجرای این نمایش، پیشتر به نگارش درآمده که جهت یادآوری و ملاکی برای نقد آن پس از تماشای اجرای اثر، قابل دسترسی باشد
چون تمرین اجرا برگه مجزایی نداشت و مطلب براحتی قابل بازیابی نبود
***

نوشته‌‌ای بر تمرین - اجرای «هیچ میان ما» تجربه‌ای از سیاوش پاکراه
تمرین عمومی؛ ساحت تجربه‌ای نو
نیلوفر ثانی
منتشر شده در روزنامه اعتماد 99/8/26 دوشنبه


طی سال‌های زیاد ظهور تئاتر آنچه اغلب روی‌ داده، اجرایی است که مراحل تمرینی را گذرانده و ... دیدن ادامه ›› به صحنه آمده تا حاصل کار یک گروه اجرایی در حضور مخاطب باشد. اجرایی که با پشت سر گذاشتن این دوره خاص واجد قواعد و چارچوب‌های یک اثر نمایشی‌ شده‌ و با حضور سه ضلع متن، مولف/کارگردان و مخاطب به‌ نوعی با ساختار قاعده‌مند کلیشه ‌شده‌ای مواجه هستیم که از شروع تا پایان، یک اجرای رسمی است.

در این میان به ندرت اجراهایی با عنوان تجربه‌گرایی بوده که به نوعی با بداهه‌پردازی، مواجهه‌های غیرقابل پیش‌بینی و غافلگیرانه‌ رقم زده و بین مخاطب و فضای رایج اندکی فاصله انداخته است. در همین راستا آخرین تجربه سیاوش پاکراه در نوع خود واجد شاخصه‌هایی‌ است که آن را قابل توجه و گفت‌وگو می‌کند.
«هیچ میان ما» عنوان تمرین- اجرایی ا‌ست که پروسه آماده‌سازی‌اش از چند ماه قبل آغاز شده و حالا با حفظ همان شاخصه‌ها از پلاتو به سالن تئاتر آمده است.گروه با دعوت از تماشاگران پیگیر، بی‌آنکه چشم‌داشت مالی داشته باشد، جلسه تمرینی خود را به صورت رایگان برای عموم اجرا می‌کند.
تمرین- اجرای «هیچ میان ما» بر لبه‌ای قدم می‌گذارد که می‌تواند در عین تجربه‌ای بکر و کم‌نظیر، ریسک بزرگی را نیز بپذیرد چراکه همزمان تماشاگر را در فضایی نو از تجربه‌ یک اجرا قرار می‌دهد که قرار است بین تسلط همیشگی اجرا بر صحنه و مخاطب و رهایی«تمرین- اجرا» موازنه‌ برقرار کنند و منطبق با این وضعیت پیش برود. وضعیتی که نه تماما اجرا و نه کاملا تمرین است و امکان سردرگمی مضاعفی را نیز در این وضعیت بینابینی به ‌همراه دارد.
اما این ‌بار تنها «اجرایی تجربه‌گرا» در کار نیست بلکه تجربه‌ تمرینی ا‌ست که مخاطب حق و اجازه حضور خود را از گروه و کارگردان دریافت کرده و به مواجهه‌ مستقیم‌تر با آنچه بر صحنه جریان دارد، دعوت شده است.
اجرایی که همچنان جای تکامل، رشد و کار دارد و مجرای تغییر، حذف و اضافه را در برابر دیدگان تماشاگر باز گذاشته‌ تا دست عوامل برای میل به نسخه‌ تکامل‌یافته‌تر باز باشد. به‌ نوعی همه ‌چیز در مرحله‌ رشد و «شدن» قرار دارد.
این تمرین‌- اجرا از دو منظر ماهیتی و فرمی/ محتوایی قابل بررسی است.
نخست باید پرسید لزوم این تجربه با این شیوه تمرین چیست؟ از این منظر، تجربه اخیر سیاوش پاکراه بدون شک از یک جهت حرکتی در راستای برهم ‌زدن نظم موجود همیشگی و تجربه‌ای منحصر به فرد برای تماشاگری‌ است که تا پیش از این همواره با اجرایی تمام و کمال و متفرعنانه روبه‌رو شده که برخلاف چنین نمونه‌هایی حق قضاوت، قیاس و نقد را به‌ طور کامل باز می‌گذارد. آنچه بیننده در یک اجرای رسمی شاهد است نسخه نهایی فعالیت هنری در یک مقطع زمانی‌ است و قرار است به جز شاخصه‌ زنده بودن نمایش هر چیزی درست در جای خودش قرار گرفته باشد و در چارچوب‌های تعیین‌ شده پیش برود و برای این مهم گروه تمام تلاش خود را تا پیش از این زمان برای «عرضه» انجام داده ‌است.
بنابراین مخاطب با این دید وارد سالن می‌شود که تمام عناصر از تغییرهای آنچنانی عبور کرده و به مرحله تثبیت و ارایه رسیده است. بدون آنکه از پروسه تکمیلی چیزی که پیش رویش قرار دارد مطلع شود و یا اصولا از جریان روند تمرینی، مصائب و مسائل گروه پیش از حضور روی صحنه خبر داشته باشد. مخاطب با ویترینی پر زرق و برق روبه‌رو می‌شود که قرار است آن را با تمام توجه و حواس خود بسنجد و دریافت کند. از این منظر هر دو سویه اجرا یعنی گروه نمایش و تماشاگر در لحظه رخداد، همسو شده و تحت شرایط قوانین حاکم ملزم به رعایت قانونمندی هستند که لاجرم بخش عمده‌ای از سیالیت ذهن و آزادی رفتار هر دو را حذف و مخدوش می‌کند. نه گروه می‌تواند خارج از قواعد بازی کند و نه تماشاگر حق دارد نظام موجود و تعریف ‌شده را بر هم بزند. وجه آمریت و نوعی استبداد کماکان در این دست اجراها برقرار است.
اما در تجربه‌‌ «هیچ میان ما» با وجود شرایط بیماری اپیدمی که منجر به تعطیلی و محدودیت بسیار زیاد اجراهای صحنه‌ای شده، علاقه‌مندان به تئاتر را به برهه‌ای از این هنر دعوت کرده که در آن قرار نیست قواعد مسلط و قانون‌مدارانه، مستبدانه و برساخته رعایت شود. تماشاگر می‌تواند حین تماشا از سالن خارج شود و دوباره بازگردد، حرف بزند، سوال کند، با تلفن همراه کار کند و هر چیزی که اساسا در روند یک نمایش اختلال ایجاد می‌کند و الزام به رعایت ا‌ست را کنار بگذارد و تجربه کند.
این توضیحات را کارگردان در ابتدای ورود تماشاگران بیان می‌کند و قدم‌ها برای حضور در یک تجربه خاص و ویژه برداشته می‌شود. اجرایی که در آنارشی آزاد موقعیتی به نظم شخصی فرد فرد ببیندگان منجر می‌شود.
آنچه بر صحنه رخ می‌دهد حاصل تلاش و تمرین ماه‌های گروهی ا‌ست که با قدرت بدنی و میزان بالای حرکات فیزیکال از انسجام خوبی برخوردار است و توانسته حتی به یک اجرای کامل نزدیک شود. اگرچه به دلیل وجود انقطاع‌ها و باز بودن احتمال تغییرات بیشتر در طول کار و دخالت کارگردان در توضیح و اصلاح بعضی حرکات و شکست قوانین رایج همچنان ساحت تمرینی خودش را حفظ کرده و مرزهایی که تاکنون برای تماشاگر نادیده و لمس نشده بودند را رویت‌پذیر می‌کند.
همان چیزهایی که تا پیش از این و در اجراهای رسمی تحت سلطه بی‌نقصی و کامل بودن در آستانه فروپاشی و سقوط قرار دارد و هر لحظه حتی با وجود یک تپق یا اشتباه بازیگری، کلیت اجرا می‌تواند از دست برود.
اما تمرین‌- اجرا به نوعی شفافیت توام با رهایی و آزادی قید‌و بندی از چنین فراز و فرودی را در ذات خود دارد و برخلاف یک اجرای اصلی، جای هرگونه نقص، اشتباه و تغییر را باز گذاشته تا تماشاگر به جای آنکه متمرکز بر گسست تمرکز و ارتباط با اجرا از طریق بر هم خوردن نظم موجود شود با فراغ بال به معنا، حرکات و صحنه دقت‌ داشته باشد و به رغم افت ریتم به دلیل تمرینی بودن آنچه مشاهده می‌کند، بی‌واسطه با جریانات آن همراه و حتی هم‌جنس شده و شکلی از تکثیر فروتنی متقابل را در برخورد با یک نمایش تمرین کند. چنانکه هر آنچه در سالن حضور و وجود دارد، دارای سطح و حقوقی یکدست است.
تمرین- اجرا چیزی از جنس تئاتری ا‌ست که بیرون افتاده و یا به عنوان چیزهای زائد که مخاطب ربطی با آن نمی‌یابد و معمولا نادیده گرفته می‌شود به معرض دید می‌گذارد تا اعتبار و ارزش خود را بازیابی کند. میزان اهمیتی که تمرین و رخدادهای آن دارد تاکنون کمتر مورد توجه بوده مگر در اثر اختلال‌های مکرر در اجرای اصلی که بازتابی از تمرینات کم و نارس تداعی می‌شود. با این حال بدنه‌ اصلی یک اجرای موفق تماما به آن وابسته است. تمرین‌های تئاتر به عنوان حاشیه‌ یک اجرا گاهی حتی از اصل نیز مهم‌تر هستند و این روح پنهان در ایده خلاقانه سیاوش پاکراه بر صحنه و با حضور مخاطب جان تازه گرفته و هویت‌مندی خود را بازنمایی می‌کند. تمام ریزه‌کاری‌ها، فرمان‌ها، تطابق‌ها و اجرای حرکات بی‌آنکه با فشاری مضاعف از کامل بودن دست به گریبان باشد که هر لحظه ممکن ا‌ست فرو بپاشد در نوعی رهایی، هویت و ربط، خودش را در تعاملی به واسطه موقعیت با بیننده و هر حضور دیگری برقرار می‌کند.
این فضاسازی به نوعی همسو با اهداف تئاتر به عنوان هنری جمعی و ارتباطی زنده همچون صورت‌بندی‌های اجتماعی شکلی از اندیشه‌ ایجابی را تولید می‌کند که منافذ تحمیلی خود را نیز مسدود و حتی مسیرهای سرپیچی، کنش و عمل را برای سوی دیگر نمایش یعنی تماشاگر در صورت اقدام به هر نوع تاثیرپذیری باز می‌گذارد. چنانکه به هر دلیل در صورت عدم ارتباط با اجرا و یا دور بودن از سلیقه، مخاطب می‌تواند سالن را ترک کند و یا از وجد و تاثیر آن در همان حین اجرا واکنش نشان داده و شروع به صحبت کند. به نظر می‌رسد چنین تجربیاتی در سطحی همگانی پیش از هر اجرای رسمی می‌تواند روشمند و جذابیت‌های کارکردی بسیاری را نیز لحاظ کند که بدون شک مورد استقبال نیز قرار خواهد گرفت.
در بخش فرمی/ محتوایی همچون آخرین نمایش سیاوش پاکراه «من» باز هم با بهره‌گیری از سیالیت ذهن و آشوب بدن‌ها این بار با نگاهی انتقادی‌تر به وضعیت اجتماعی با شدت‌هایی از حرکات فیزیکال و درهم‌کنش بدن‌ها، طاعونی شبه آرتویی را به معرض می‌گذارد و زبان بدن را به عنوان مولفه‌ای گویا به میدان می‌آورد. زبانی که حین حرکات بارور می‌شود و خود اهرم مبدلی‌ است که انرژی صحنه را در گستره متفاوت‌تری جاری نگه می‌دارد.
ترکیب چنین فرم و زبانی، کاربستی‌ است که بالقوگی دارد تا به نوعی مفاهیمی را مطرح کند که مناسبات مسلط و صلبیت اجتماعی را دگرگون کند، بی‌آنکه نیاز باشد به وجه شعاری و نخ‌نما تن بدهد.
یک اثر تمرینی که ویژگی‌های رهایی‌بخشی را نیز در ماهیت خود گوشزد می‌کند در مسیر محتوایی پیش می‌رود که قرار است نسبت‌های متفاوتی را از یک درام غیرخطی در میدان صحنه بگشاید و مولفه‌هایی را به ‌کار گیرد که ذهن را درگیر می‌کند و نیازمند تمرکزی برای انسجام زنجیره است.
پاکراه در این شگرد با انتخاب 3 کاراکتر با حرکات سخت و پردامنه فیزیکال که الزاما ‌باید حتی در جزییات تنانه، عیان و عریان به چشم بیننده برسد به جرح و تعدیل عواطف و مرسومات فکری مخاطب خود دست می‌زند، زبان اثر او زبان نشانه‌هاست که حتی در بخش ابتدایی تمرین- اجرا از معناسازی می‌گریزد و به بسترسازی سیالیت ذهن بسنده می‌کند؛ اما در ادامه و شروع معدود دیالوگ‌ها، ابژه‌های مورد طرح به ‌شیوه‌ای در میدان نیروها قرار می‌گیرد که قادر باشد روی دیگری از دگرگونی‌های مناسبات رایج را به نمایش بگذارد و علائم را در بطن اثر واجد معنا کند. معنایی که به فراخور ذهنیت هر تماشاگر می‌تواند قابلیت تفسیر گسترده داشته باشد. با این وجود در راستای یک جریان، همگن و همگرا هستند.
3 بازیگر حاضر در میدانی مرزبندی‌ شده که به جهت تمرینی ‌بودن اجرا از آن تخطی نیز می‌کنند در آغاز با موسیقی زنده که نوازنده از آلتی غیرمعمول و پرمعنایی مانند تیغه اره، نوایی ریتمیک و تیز بیرون می‌آورد بر زمین می‌خزند و به سمت مرکزیت صحنه حرکت می‌کنند. ترکیب نیروهایی پیرامونی از موسیقی، بدن‌ها، متن و انتقال زنجیره‌ای آن به ناظران اجرایی را می‌سازد که در دام فریبنده کلیشه وجه زبانی برای مفهوم‌سازی نمی‌افتد و درصدد است، استقلال خود را با خروج از این سیطره در وهله اول تاکید و اثبات کند. حرکات فیزیکال، برخورد تن‌‌هاست. ماده‌های انسانی که در انتزاع خیر و شر در تقابل و تاثرند. به ویژه تسلط مصطفی لطیفی‌خواه در مرکزیت فضا و جریان، همسو پیش می‌رود و از کنشمندی بدن و شقاوت احیا ‌کننده نهایت بهره را می‌برد. در بخش انتهایی حیوان‌‌شدگی در قالب مفاهیمی عرضه می‌شود که نسبت انسانی- حیوانی را به چالش می‌کشد و مضامینی طرح می‌کند که نقد روشنی به وضعیت توده‌ای و الگوهای گله‌ای است.
در خاتمه، اجرای تمرینی پاکراه که در خشونتی ضمنی شاعرانگی خود را نیز حفظ می‌کند، اثری‌ است نیازمند نگاه و دریافتی منحصرا مربوط به خود و اگرچه به نوعی در زمره تمرین پیش‌اجرای نمایشی می‌گنجد که هنوز کامل نشده اما واجد کارکردهای قابلی‌ است که مقابل ساختارهای تجاری و اقتصادی تئاتری و از سوی دیگر در شرایط بیماری اپیدمی به همگرایی تئاتر و مخاطبانش می‌انجامد و تجربه‌ نو و متفاوتی را با حفظ کیفیت اجرایی مناسب برای علاقه‌مندان هنرهای نمایشی میسر کرده است.
تمرین- اجرای «هیچ میان ما» در دو روز 8 و 9 آبان‌ماه در سالن مستقل تهران، به اجرا درآمد و در زمان‌بندی‌های بعدی، درصدد تکرار همین روال است و با توجه به تاکید بر حفظ مسیر تمرینی خود که قائل به کامل‌ترشدن و جاافتادن در فضای سیال و معنایی ‍ است، انتظار می‌رود چه در بخش فرم و چه انتقال محتوای موردنظر، تفاوت‌های چشمگیری داشته باشد؛ ضمن آنکه با تجربه پیشین، مخاطب نیز موثرتر با فضای تمرین اجرا مواجه شده و بهره‌مندی‌اش را دریافت خواهدکرد.

http://www.etemadnewspaper.ir/fa/Main/Page/1696/10/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%8A%D8%A7%D8%AA
خانم ثانی سپاس از شما که وقت گذاشتید و برای گروه هیچ،میان ما نوشته اید.🍃
۱۳ فروردین
محمد حسن موسوی کیانی
خانم ثانی با درود نخواندم، بعد دیدن حتمن می خونم
درود .. خیلی خوب کردید
۱۴ فروردین
سپاس خانم ثانی
خواندم...
از متن تان لذت بردم و بیشتر در مورد تمرین-اجرا بود تا خود اثر..
هر چه بدن ها منسجم بود، کانسپت به نظرم نامنسجم بود..
و کلاژ گوسفند به جز ارتباط با ۵ دقیقه اول، وصله ناجور، شعارزده، کلی گو بود..
اگر در همان رقص و رهایی به پایان رسیده بود، به ... دیدن ادامه ›› خصوص که اجرای خصوصی بود و با روشن شدن نور تماشاگر آماده بودم به مجلس رهایی شان دعوت شویم ( تماشاگران) و رهایی مان را به اشتراک بگذاریم...
بر خلاف (( من)) که پرده ها (کلاژ ها) یک کانسپت را دنبال می کرد و در نهایت به تعمیمی از (( ضد جنگ )) بدل می شد، این اثر با چند کانسپت_ تلفیقی موضوعی از علایق نویسنده- کارگردان اش است که در یک فضای مینی مال مخاطب را در انتقال مفاهیم اش سردرگم می کند.. دانش اندکم در مورد جریان سیال ذهن تفسیر و تاویل شخصی بر اساس تفاوت (( زیست- تجربه)) را می پذیرد اما درهم ریختگی و سردرگمی را خیر..
جایی که متر و معیاری باشد که یک اجرای خوب از جریان سیال از یک اجرای بد تمیز داده شود..
البته قطعا دیدن شیهیدن و مقدس که اجراهایی منسجم تر و با کانسپت ها و موضوعات کمتری بود در نقد این اثر موثر بوده...
و این کامنت در رد خود اثر و لذت دیدن لحظات درخشان اثر مثل سایه ها ( احتمالا در اجرایی که دیدید نبوده) و رهایی نیست..
گذاشتم اثر را برای اجرای عموم ببینم و خیلی هم مقاومت کردم تا اجرای شسته و رفته ای ببینم...
۲۹ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دوستان همیاری درود
دوسه نمایشگاه آثار هنری در ایام نوروز فعال هستند اگه امکانش هست برگه های این نمایشگاه ها ساخته بشه تا برای علاقمندان طلاع رسانی باشه

"روایتی خنثی"

نقره‌ای متنی از جلال تهرانی‌ست که شاید در دسته‌ی دومی از متن‌های او قرار می‌گیرد که بیش از آنکه یک متن پر کشش دراماتیک باشد، روایت تک‌پرده و ساده‌ای از روابط بین آدم‌ها و شرایطی‌ست که در آن قرار گرفته‌اند و واکنش‌هایی نسبت به آن وضعیت نشان می‌دهند از جمله نمایشنامه "لاموزیکای سوم" که آن نیز در این دسته قابل تعریف است و مهرماه سال گذشته توسط خود وی اجرا شد.
دسته‌ای از متن‌های جلال تهرانی مانند دو دلقک و نصفی، سیندرلا، و حتی فصل شکار بادباک‌ها، دارای ابعاد و لایه‌های عمیق‌تر و سویه‌های اجتماعی با اندکی طنز و فضایی ابزورد است . که کشش و موقعیت درگیرکننده را با تزریق آرام مفاهیم خود نزد مخاطب رقم می‌زند. و جهان وسیع‌تری از زیست معمول را مورد طرح در متن دارد.
نقره‌ای روایت زوجی است در یک روز برفی که شاهد گفتگویی از آن دو در طول زمان صرف صبحانه هستیم. محوریتی بر فقدان‌ها و شکلی از اختلال در یک الگوی ... دیدن ادامه ›› خانوادگی.
آنچه از میان گفتگوی آن زوج قابل ردیابی‌ست تلاشی برای پرکردن همین جاهای خالی‌ست که به خانواده معنا می‌دهد. چنانچه این اشارات به‌نوعی شبیه به یادآوری خاطراتی نوستالژی از گذشته شده که در آنها همواره " فردی " از خانواده غایب و جای خالی او احساس می‌شود.
شروع نمایش با ترتیبی از ورود مرد به صحنه و روشن‌کردن رادیوی کوچکی‌ست که برنامه‌ی صبحگاهی و ادبی در حال پخش زنده است. باباچاهی شاعر شعرهای حجم روی خط آمده و شعری می‌خواند. که تا حدود زیادی از همان سبک شعرهای حجم و پست‌مدرنی‌ست که درک معنا و مفهوم آن برای شنونده مبهم بوده و دشوار است. این بخش بیش از چند دقیقه طول می‌کشد که عملا کسالت و قطع ارتباط آغازین مخاطب را با صحنه بدنبال دارد.
شعری که نه چندان روان و معنایی واضح دارد و نه کارکردی بجز پرکردن زمان بیشتر برای اجرا. چرا که با حذف همین بخش، عملا اجرا به زیر 30 دقیقه می‌رسد. با این حال به نظر می‌رسد چنین ارجاعی با این میزان از سهم در اجرا، بیشتر سلیقه‌ای و ادای دینی به شاعری معاصر است تا ربط معنایی شعر و سوژه‌ی مورد طرح.
صحنه، نشیمن خانه‌ای با همان دکور یعنی میز و صندلی غذا خوری‌ست که در ضلع دیگر آن آشپزخانه‌ی کوچکی قرار دارد. و چند دکور متحرک چوبی که به عنوان پنجره‌های خانه توسط بازیگران جابجا می‌شوند. که هرچند می‌تواند نشانه‌گذاری معنایی داشته باشد اما عملا کمکِ چندانی به موقعیت در صحنه نمی‌کند.
سوگ و فقدان فردی از نزدیکان، از جنبه‌های مهم زندگی انسان است که در مواجه با آن واکنش‌های متفاوتی بروز می‌دهد. اینکه چنین سوژه‌ای بتواند برای یک نمایش صحنه‌ای مورد نظر باشد، در جایگاهی قابل تعمق و تاثیرست که پیوندهای دیگری نیز با سایر عناصر دراماتیک صحنه و اجرا برقرار کند. و نه آنکه آنقدر در سطح باقی بماند که تبدیل به یک متن و اجرای خنثی شود و به یک خاطره‌گویی تقلیل پیدا کند.فراز و فرودی در اجرا وجود ندارد. موقعیت‌ ویژه‌ای پیش نمی‌آید و مخاطب در گذر زمان پی به واقعیتی از موقعیت آن زوج می‌برد که اگرچه روشن‌کننده ماجراست اما درگیر نمی‌شود. انکار و فقدان، وجهی را به نمایش می‌گذارد که عملا در یک خط قابلِ خلاصه است.
اجرا نیز در حد اتود باقی می‌ماند. تارا یونس‌تبار جا افتاده‌تر در نقش است اما باز هم از دیگر اجراهایش سطح پایین‌تری ارائه می‌کند چنانکه فاصله‌اش با نقش محسوس است. ایلا تهرانی، سکون و سکوتش در راستای نقش طراحی‌شده با این وصف اتفاقِ لازم در ارتباط تماشاگر با موقعیت دراماتیک او، نمی‌افتد.
شاید بیش از آنکه اجرا را بتواند شامل نقائصی دانست، باید به ظرفیتِ متن توجه کرد که چندان نمونه‌ای جذاب برای یک اجرای صحنه‌ای نبوده و در حد داستانی کوتاه و حتی شنیداری ست. و آن مقدار که نیازمند تکمیل شدن در صحنه و در وقتِ اجرای آن است، به فرجام نمی‌رسد.

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
7 اسفند99

منتشرشده در سایت هنرنت

پ.ن : شروع اجرا با 20 دقیقه تاخیر (به واسطه تاخیر نمایش قبلی)

«تصرفِ چرکِ عشق»

در سالن کوچک مجموعه‌ی شهرزاد، نمایشی در حال اجراست که داستانی رئال از خانواده‌ای ایرانی دارد. خانواده‌ای که در آستانه‌ی ازدواجِ تنها دخترشان، وارد سری جریاناتی می‌شوند که در نهایت فرجام خوشی ندارد و آنچه باقی می‌ماند رد پای چرکی از روابط بیمار و فروپاشی خانواده است.
دختر خانواده چند روز پیش از مراسم عروسی‌اش ، دچار بیماری شدیدی شده که حال روحی و جسمی خوبی ندارد و حتی نمی‌تواند نامزد خود را ببیند؛ این وضعیت، به تنش‌های زیادی می‌انجامد که دست آخر روشن می‌شود مادر خانواده برای آنکه دخترش از او دور نشود به او داروهای آرامبخش قوی می‌خورانده تا نتواند حواس و توانی مناسبی برای انجام مراسم عروسی داشته باشد. شاید این اصلی‌ترین موضوعیتِ نمایش از قربانی‌شدن دختری‌ست که توسط مادری با اختلالات شدید روانی، و وابستگی عاطفی افراطی و بیمارگونه، تا مرز نابودی کشیده می‌شود. تا جایی که منجر به فجایع بیشتر و حتی جنایت می‌گردد.
غافلگیری متن، یعنی تا جایی که مخاطب همچنان پیگیر آن‌ست که بداند چرا دختر در آستانه عروسی‌اش بیمار شده و واقعیتِ موجود کدام است و فاش می‌شود که نقشه‌ای ... دیدن ادامه ›› طراحی‌شده توسط مادر خانواده است، می‌تواند به عنوان نقطه‌ی عطف اجرا مورد توجه باشد اما بدنبال آن، و وقایع اغراق شده‌ی بعدی همچون قتل پدر توسط مادر و زد و بندهای خلافکارانه داماد و پدرخانواده، متن و اجرا را مشوش کرده و این درهم‌ریختگی که با یکدستی منطق ابتدایی همخوانی ندارد، تمرکز تحلیل و ارتباط رویدادها را درهم می‌ریزد و نمی‌تواند با حفظ تمام روابط، درک مناسبی از علل و معلول موجود داشته باشد.
به نظر می‌رسد "چرک" بیش از هرچیز در صددست نوعی نظریه روانکاوانه را صورت‌بندی کند و اختلالات روانی زنی را ترسیم کند که در جایگاه مادر و همسر، به دلیل مشکلاتی که در کودکی و با پدرش داشته، در شرایط بحرانی، تصمیمات نادرست می‌گیرد. و آنقدر در این روان‌نژدی درگیر است که از جنایت نیز ابایی ندارد.
هرچند چنین سوژه‌ای، از برانگیختگی‌های روانی و اختلالاتی که در شرایطی خاص در افراد بروز می‌کند و مهارشدنی نیست، می‌تواند دستمایه متن و اجرایی دراماتیک جذابی باشد، چنانکه تا پیش از این نیز درام‌های مشهور بسیاری نیز بر همین مبنا طرح و تحریر شده‌اند، اما تنها یک گوشه از این اختلالات را برداشتن و بی مقدمه طرح کردن، کافی نیست و نیازمند پرداخت پیشنه و عواملِ برانگیختگی این وضعیت در کاراکتر مورد نظر و واکاوی نحوه ارتباطی دیگران با او و سایر رخدادهای مورد طرح است. باورپذیری این سلسله اتفاقات که هرکدام به تنهایی نیازمند تحلیل و پرداخت زیادی‌ست، در پیِ هم ، زیر سوال رفته و ابهام آفرین می‌شود.
هیچ پیشنه رفتاری و یا اختلال روان‌نژندی از "عزیز" مادر خانواده که روابط مختل‌شده‌‌ای با پدر خود دارد، داده نمی‌شود و به نظر می‌رسد تا کنون رفتار و عملکردی معقولی داشته، هرچند روابط نه چندان عاشقانه‌ای با همسر خود و در خانواده دارد. با این حال، تک اشاره‌ای که از کودکی او در متن وجود دارد، طبق نظریه‌های فرویدی، می‌توان حدس زد که از همان زمان کودکی با آسیب‌های روانی و کمبود عاطفی روبرو بوده که چنین اختلالاتی را بروز داده است.
در کنار این موارد، این حجم از پنهانکاری‌های مرد خانواده که در طی چندروز و با دیدن یک سری پیام برملا می‌شود، مورد تردید است که چگونه تا کنون توسط مادر که زنی به نظر هوشمند است، کشف و فهمیده نشده.
هر محتوایی که از لایه های سطحی روابط افراد عمیق‌تر شده و مضامینی از گره ها و سمپتوم‌های روانشناختی را طرح می‌کند، به سادگی چند اشاره و گنجاندن چند اکتِ روان‌پریشی نیست بلک نیازمند مطالعاتی علمی و دقیق‌تری از درونیات و کاراکتر مورد نظر است تا بتوان محتوای طرح‌شده را با سمت و سویی باورپذیر و عینی‌تر، منتقل و دریافت کرد. اینکه مادر، از روشِ مصرف دارو برای کنترل و حبس دخترش بهره می‌برد، آنقدر عجیب و سست است که در اولین پرسش مخاطب می‌پرسد که این وضعیت تا کی ادامه خواهد داشت؟ و لاجرم پس از این دوره و برگشت به حالت طبیعی چه راهی پیش گرفته می‌شود؟ چنانکه در ادامه نیز براحتی این اختفا توسط پدر کشف و منجر به حذف او می‌شود.
"چرک" واجد موقعیت‌های دراماتیک زیادی‌ست، سوژه می‌تواند براحتی در شکل پرداختی واکاوانه، درخشان و مورد اقبال باشد اما با نقصان‌های موجود در متن، و عدمِ ارتباط معنادار کارکردی و مناسب، ریتمی که گاها دچار اُفت و خیز می‌شود و نبود نورپردازی تاثیرگذار، صحنه‌ای تقریبا خالی، با تاکید بر تنها اکسسوار موجود یعنی بالش، که به نظر می‌رسد نمادی از آرامش و عاطفه گم‌شده و حتی برهم زننده صداقت و اعتماد در آن خانواده است، با وجود بازی‌های خوب و مسلط به ویژه سودا بختیاری (بازیگر نقش مادر)، نمی‌تواند به مرزی قابل قبول از یک اجرای کامل برسد. نشانه‌های بارز از کارگردانی هوشمند در اجرا گم شده و تنها به بازی گرفتن و هدایتِ بازیگران محدود می‌شود.
طراحی صحنه در مینیمال‌ترین وجه ممکن است اما این کمینه‌گرایی، در جهتِ تکمیل اجرا زمانی می‌تواند موثر باشد که از دیگر ظرفیت‌های صحنه‌پردازی نیز بهره برده شود .
"چرک" تلاشی برای بازنمایی زیست کثیف و چرکِ افرادی‌ست که از اختلالات روانی و روابط بیمار خانوادگی رنج می‌برند و قادر به اعتماد و برقراری عاطفه و دلبستگی قوی با افراد خانواده نیستند. اما به نظر می‌رسد طبق روایت این نمایش، این دست افراد بمب‌هایِ ضامن کشیده‌ای هستند که حتی در برابر کوچکترین مخالفتی از سوی دیگران، قاتلان بالفطره‌ای برای انجام هرگونه جنایتی می‌توانند باشند.
چنین بازنمایی حتی اگر نمونه‌های واقعی داشته باشد، نیازمند مشاوره‌های روانشناسی و پرداختِ عمیق‌تری است که در مدت زمان 40 دقیقه‌ای اجرای چرک، بعید به نظر می‌رسد.

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
7 اسفند99

https://www.honarnet.com/%d8%aa%d8%b5%d8%b1%d9%81%d9%90-%da%86%d8%b1%da%a9%d9%90-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d8%8c-%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4/

شروع اجرا با 25 دقیقه تاخیر ... اجازه ورود 4 تماشاگر حتی پس از 30 دقیقه از گذشت نمایش (برای یک اجرای 40 دقیقه ای)
قابل اعتنا بود ...
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
با مهر ...

4 اسفند ، هدیه‌ی ارزشمند تیوال به کاربرانش روزِ جذابی را رقم زد .."به پاسِ هشت سال همراهی و دوستی کاربرانش".

و این بهانه‌ای شد که یادمان بیاید ، هشت سال‌ست که جایی شبیه خانه‌امان، و همراهانی شبیه خویشان‌مان، دست و دل‌مان را بندِ خودش کرده است که دیگر نه فقط یک محیط نوشتاری و تبادل و گفتگو و دسترسی به علایق و حتی آشنایی و دوستی، که بخشی از هویت، حافظه و جزء مهمی از زیست هر روزامان شده است.
مدتهاست تیوال، دیگر تنها معنا و مفهوم رسانه‌ای ندارد، دیگر فقط منبعی برای اطلاع‌رسانی و دریافت رخدادهای هنری، و مرجعی برای نقد و گفتمان درباره آثار هنری نیست.
مدتهاست تیوال، گروهِ خوبِ اجرایی و مدیر کاربلد و فهیمش، و کاربرانی که دوستانیِ عزیز و آشنایانی دیرینند و تمام آن عزیزانی که این سال‌ها در کنارشان بودیم و آموختیم و جای بسیاری از آنها خالی‌ست، دیده و نادیده، همه و همه، خویشانی از جنسِ کلام، حضور و عاطفه‌ای شده‌اند که بدون شک روزگار بی آنان، لبریز ملال و اندوه خواهد ... دیدن ادامه ›› بود. رفاقت و دوستی که با همدلی و همفکری، با گفتگو و علاقه رقم می‌خورد، صمیمیتی دارد حتی اگر در دل‌مانده و عشقی دارد حتی اگر ابراز نشده..
بپاس قدردانی از تلاش تمام آنانی که چه در تیم تیوال، گروه اجرایی و چه کاربرانی با حضور فعال، تیوال را معنایی فراتر از یک محیط رسانه‌ای هنری، با ربطی به مهر و دوستی، آشنایی‌هایی ارزشمند و همراهی به رشد و بالندگی بدل نمودند، و زنجیره‌ای از گفتمان، توجه و محبت ساختند، دست‌شان را به گرمی می‌فشاریم و آرزو می‌کنیم در این روزهایِ سخت و کم رمقِ فعالیت‌های تئاتری و هنری، و با وجود مشکلات بسیاری که طبعا تیوال دراین دوره یکساله با آن روبرو بوده اما با استواری ادامه داده است؛ و بسیاری از دوستانی که بهمین دلیل کمتر فعالند، همچنان این خانواده و این خویشاوندی با همدلی بیشتر، برقرار و پایدارتر از قبل بماند و ادامه یابد .
با سپاسی قلبی از هدیه ارزشمندِ تیوال، در این روزهای آخر سال و انتقال حسِ خوب امیدواری به اوقاتی خوشتر برای این جمع و مردم‌مان، سال پیش رو، مبارک، پربارتر و پررونق‌تر در عرصه‌ی هنر و فرهنگ رقم بخورد و جان‌ دوستداران نیز هوایی تازه کند.

با احترام و افتخار دوستی از تیوال
نیلوفرثانی
6اسفند99
یعنی من باید تا سال 1404 صبر کنم تا تیوال به منم هدیه ارزشمند بده؟؟😂😂
۰۶ اسفند ۱۳۹۹
Samira
اتفاقا من هرروز تیوال رو چک میکنم ... ولی برای پستهایی ری اکشن نشون میدم که دیگه خیلی برام مهم باشن... و یا نویسنده اون پست رو بشناسم... در هرصورت منم دلتنگ دیدار شما هستم... ایشالله بطلبه بتونیم ...
سپاسگزارم..
❤❤❤❤🙏🙏🙏🙏
۰۹ اسفند ۱۳۹۹
حس آزادی در تیوال نگذاشته ترکش کنیم و این به نظر زیبا و مفید هست
۱۱ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
جذاب ..بخصوص تکنوازی عود (دقیقه 5 ) دلنشین بود ..

گزارشی درباره بازگشایی موزه هنرهای معاصر
منتشر در روزنامه اعتماد / سه شنبه 28 بهمن 99

«بازگشت با ارمغان »

پس از گذشت 30 ماه از تعطیلی موزه هنرهای معاصر به منظور مرمت و تعمیرات، در بهمن سال جاری بطور رسمی افتتاح و درهای آن مجددا بروی علاقمندان فرهنگ و هنر این سرزمین ... دیدن ادامه ›› گشوده شد.
موزه هنرهای معاصر به عنوان قطبِ هنری و گنجینه‌ای از سرمایه‌ی هنر ملی، همواره به‌عنوان مرجعی برای مواجهه و دیدار علاقمندان هنر با آثار مهم و تاثیرگذار هنرمندان معاصر، مورد نظر بوده و جایگاه ویژه‌ای داشته است.
هر بار و در بازه‌های زمانی، معرفی و دوره‌های برگزاری آثار یک هنرمند ، فرصتی مغتنم برای بررسی و پژوهش‌های محتوایی و فرمی هنرهای تجسمی را فراهم می‌کند که می تواند الگو و مبنایی برای هنرمندان تازه‌کار این راه و جمع جوانترِ بازدیدکنندگان باشد .
دراین گشایش با نام نمایشگاه ارمغان، آثاری از منیژه میرعمادی و با مجموعه اهدایی او از هنرمندان معاصر، شروعی دلپذیر رقم خورده است که می‌تواند علاقمندان هنرهای تجسمی را پس از ماه‌ها دوری از موزه، سرشار از حس نابِ هنر کند.
منیژه میرعمادی بانوی هنرمندی است که سالها در جهت اعتلای هنرهای تجسمی با مجموعه‌داری آثار مهم هنرمندان به‌نام معاصر و انتشار سایت و فصلنامه طاووس و نشر کتاب‌های هنری بسیار نفیس و دو زبانه از زندگی، بررسی کار و تحلیل انتقادی آثار هنرمندان ایرانی درعرصه‌ی هنرهای تجسمی قدم برداشته و مجموعه‌ی نفیسِ خود را با تعدادی از آثار فاخرش به گنجینه موزه بخشیده است. ماحاصل زحمات و تلاش‌های این بانوی نقاش، پژوهشگر و مجموعه‌دار، گردآوری 700 اثر هنری ، چاپ 13 کتاب از هنرمندان معاصر و6 فصلنامه و مجله الکترونیکی طاووس‌ست که بعد از گذشت نزدیک دو دهه از فعالیت آن، همچنان بعنوان یکی از سایت‌های معتبر در نشر و بازتاب فعالیت‌های هنر تجسمی در ایران، با مقالات، تحلیل‎‌ها و پژوهش‌هایی دراین حوزه، مطرح و ادامه کار می‌دهد.
در این نمایشگاه ۱۳۵ اثر از ۴۲ هنرمند از آثار اهدایی مجموعه منیژه میرعمادی و ۲۶ اثر از ۱۵ هنرمند از آثار گنجینه ملی که متناسب با آثار اهدایی مجموعه میرعمادی است، درموزه هنرهای معاصر به نمایش گذاشته شده است و بار دیگر درخشش هنرِ ایرانی را در طول چند دهه گذشته می‌توان دید و شاهد روند آن بود
مجموعه ارمغان، شامل چند تابلوی منیژه میرعمادی در ورودی نمایشگاه، با ذکری از بیوگرافی این بانوی هنرمند و همسر ایشان دکتر ناصری است که همواره پشتیبان و همراه این بانوی برجسته بوده‌اند. .. در گالری‌های بعدی که به نظر می‌رسد با وجود تغییراتی اما در شمایل کلی ، همانگونه که پیشتر بوده است، با تابلوهایی از منوچهر یکتایی با همان سبکِ منحصربه فرد او، حسین کاظمی و ابوالقاسم سعیدی، بهجت صدر، مارکوگریگوریان با ترکیب رنگ و کاهگل بر بوم ، ناصر اویسی، سهراب سپهری، فرامرز پیلارام و ژازه تباتبایی آغاز و با چشم‌ نوازی در ترکیب و جلای تاثیرگذاری به گالری‌های بعدی با آثاری از علیرضا اسپهبد با چند تابلوی درخشان، کلاژ و نقاشی‌های پروانه اعتمادی، مسعود عربشاهی، غلامحسین نامی و نقاشی‌خط محمد احصایی و حسین زنده‌رودی روبرو می‌شویم .. تابلوی خط نقاشی رضا مافی نیز جلوه‌گری جذابی دارد و بر دیوار می‌درخشد.
در چند اثر از پرویز کلانتری، مجموعه جذابی از ترکیب مواد و نقاشی‌های او از خانه‌ها و مناظر کاهگلی و سنتی روستایی حضور دارد.
دو اثر دیدنی از فریده لاشایی و تابلویی از او که با مدیای دیجیتال نیز ترکیب شده، زینت‌بخش ادامه آثار اهدایی‌ست. اثری درخشان از کامران کاتوزیان و تابلویی از کوروش شیشه‌گران نیز حسن ختام این مسیر است‌
در گالری‌های انتهایی، موزه با رخدادها و تحولات عکاسی چند عکاس خارجی مسیر این بازدید را به اتمام می‌رساند . درحالیکه شور و شعف این مواجهه جذاب همچنان تا مدتها با بیننده باقی خواهند ماند و لذت بارها دیدار دوباره را باز خواهد آفرید.

نیلوفرثانی
16 بهمن 99


پ.ن: عکس دوم : تابلویی از ابوالقاسم سعیدی
عکس سوم : پروانه اعتمادی
که صاحب اثر مشخص نشده بودند
بهجت صدر، منوچهر یکتایی، فریده لاشایی... اگر هنوز مبل‌های معرکه موزه سر جایشان باشند بازدید چهار پنج ساعتی طول می‌کشه. خوش‌خبر باشی نیلوفر خانم.
۰۶ اسفند ۱۳۹۹
م. ر.
بهجت صدر، منوچهر یکتایی، فریده لاشایی... اگر هنوز مبل‌های معرکه موزه سر جایشان باشند بازدید چهار پنج ساعتی طول می‌کشه. خوش‌خبر باشی نیلوفر خانم.
به نظرم فضای داخلی گالری ها نسبت به قبل بهم ریخته تربود
اما خوشیختانه صندلی ومبلهای استراحت همچنان این لذت عمیق زل ردن به آثار رو فراهم میکرد
برای من حدود دوساعتی شد اما هنوز جا داشت بیشتر بمونم ☺️
ارادت دوست من
۰۶ اسفند ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به به چقدر دلچسب و لذتبخش بود ..
#پیشنهاد_میشود
سپهر و امیر مسعود این را خواندند
مهدی تاج الدین، محمد عمروابادی و تیم موسیقی این را دوست دارند
خانم بهشتی، آهنگساز و نوازنده‌ای سرزنده و معلمی بی‌نظیر اند. کلاس‌هاش در دانشگاه همیشه از بهترین‌هاست.
۰۶ اسفند ۱۳۹۹
م. ر.
خانم بهشتی، آهنگساز و نوازنده‌ای سرزنده و معلمی بی‌نظیر اند. کلاس‌هاش در دانشگاه همیشه از بهترین‌هاست.
چه اطلاعات خوبی ممنونم
۰۶ اسفند ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

"زنانگی مصادره‌شده"

«یاماها» نمایشی از کهبد تاراج با همان ساختاربندی ویژه او در متن‌هایی‌ست که خود می‌نویسد و اغلب نیز به‌عنوان کارگردان آنرا اجرا می‌کند. چنین رویکردی، تبیین مناسب‌تری از متن تا اجرا خواهد بود.
مونولوگ‌هایی از روایتِ کاراکترها که حول یک موضوع واحد در نهایت به همگرایی می‌رسد و یا از همان ابتدا قرار است اتفاقی را که مبنای اجرا قرار گرفته، از منظرهای متفاوت و با توصیفاتی از زوایای دیگر، طرح کند.
کهبد تاراج، به زعمِ سبک پرداختِ خود، درام‌هایش را با نگاهی نوستالژی و بازنماییِ تاریخی در می‌آمیزد که زمان را در اکنونیتِ امروز، بار دیگر از نو بسازد. و تاریخ را به مثابه‌ء امری حاضر، به صحنه بخواند. دورانی که شاید برای مخاطب امروز، ناآشناتر و تنها محدود به خاطره‌گویی نسل پیشین بوده و یا برای برخی، تداعی بازه‌ای از زیست‌شان است که یادآوری‌اش می‌تواند جذابیتِ ویژه داشته باشد.
یاماها نیز از همین قاعده تبعیت می‌کند و مربوط به دههء پنجاه و دوره پهلوی‌ست. زمانی که فرهنگِ سنتیِ و ... دیدن ادامه ›› مردسالاری و سلطه‌گری بر زنان در محله‌های جنوبی‌تر تهران، همچنان بارز و حتی به نوعی ارزشمند به حساب می‌آمده. همان فرهنگِ غیرت‌مندی و ناموس‌پرستی، که به برادران، پدران و شوهران مشروعیت می‌داد، زیر چنین لوایی برای زنان و دختران، بدون در نظرگرفتن حق نظر آنها، صاحب اختیار و تصمیم گیرنده باشند چنانکه در نهایت موجبِ قربانی‌شدن و نابودی‌شان را نیز رقم می‌زد.
"یاماها " انتخاب نامی‌ست مظهر فالیک که به برند موتوری ژاپنی اشاره دارد که در دهه پنجاه مورد استقبال و محبوبیت بسیاری از جوانان و مردان ایرانی بود. یاماهایی قرمز که در گوشه‌ای از صحنه تنها دکور و اکسسوار موجود در نمایش نیز هست، در طول نمایش همواره به عنوان نمایندهء قدرت مردانگی و سلطه‌جویی، حاضر و افشاگرست.
چنانکه بخش مهمی از مفاهیم و محتوای مورد طرح در نمایش که بر همین محوریت نیز پرداخت شده است، تنها با همین نام و حضور شیء گونهء موتوری در صحنه، خود را عرضه کرده و تا انتهای نمایش حفظ می‌کند.
به ویژه که موتورسیکلت از آن دوره تا حتی امروز، به عنوان انحصاری‌ترین وسیله نقلیهء تردد شهری، همچنان در ید قدرت و اختیار مردان و یا بنوعی جنسیت‌زده‌ترینِ آنان‌ست.
و زنی که آنرا براند، در نظرگاه عمومی، عملی غیرعرف انجام داده و حتی دهن‌کجی واضحی به آن سلسله تبارِ مردسالاری دارد. و آنجایی که اشاره می‌شود ایران، یاماهایِ نگهبان امین‌آباد را پنهانی برمی‌دارد و تا محله‌اشان می‌راند، تسخیرِ و مقاومتی علیه آن نظام سلطه‌گر مردانه ای‌ست که او را له کرده‌اند.
اجرا از سه اپیزود، که هرکدام روایتگر بخشی از داستانی هستند که شاید در نظر اول درباره سرگذشت زنی به نام ایران‌ست تشکیل شده اما در لایه‌های عمیق‌تر، متمرکز بر نقد جریان و فرهنگی‌ست که تا به امروز و حتی با وجود گذشت 5 دهه از آن ، همچنان شمایل‌های متنوعی از آن قابل مشاهده است. جریانی که
اگرچه با منطق مشوش روایی متن، دچار نوسانات زیادی‌ست اما به طور مشخص، خود را بازنمایی می‌کند. چنانکه از نام انتخابی بر متن تا آخرین قطعات پازلی داستان در اپیزود سوم، می‌توان این مسیر را ردیابی کرد.
نشانه گذاری های متعدد در متن در تلاش است این واقعیت را از منظری دیگر پیش روی مخاطب قرار دهد که چگونه زنانگی، به عنوان عنصری تحت مالکیتِ مردان، در جهت منافع و باورهایشان، مصادره می‌شود. چه در شمایلِ عشق و چه در وجوه عرفی، آنچه مدام مورد تهاجم و تجاوز سلطه‌جویانه واقع می‌شود این زنانگیِ‌ست. که تاثیراتِ ناهنجار روانی برجای می‌گذارد.
یاماها اگرچه در اپیزود اول قدرتمند در بازی و انتقال حس آغاز می‌شود اما در ادامه قادر نیست ربط و اتصالات مناسبی را بین وقایع ایجادکند . این میزان از اطلاعات داده شده برای حفظ روند موجود، ضروری‌ست که برای مخاطب، نه تنها ابهامات را برطرف کند بلکه او را در مسیر درستی از اتفاقات نیز قرار دهد. اما چنین نمی‌شود و این ضعف از اپیزود دوم شدت پیدا کرده و از جایی به بعد مخاطب از ادامه و حل گره‌ها باز می‌ماند. اما در اپیزود سوم و روایت تنها مرد نمایش از ماجرا، نه تنها کمکی به روشن‌شدن و سامان‌دهی ترکیب نهایی نکرده و نه حتی ابهامات را رفع نمی‌کند، بلکه بقدری ضد و نقیض پیش می‌رود که منطق اتفاقات درهم می‌ریزد.
ضعف متنی که نمی‌تواند پرسش ها را روشن و پاسخ دهد، مورد نقد ست اما از آن بیشتر متنی‌ست که پاسخ‌های نامفهوم، نامرتبط، مبهم و متناقض ارائه دهد، که موجب سردرگمی مخاطب و در نتیجه زیر سوال رفتن کلیتِ اجرا می شود.
به نظر می‌رسد یاماها متنی‌ست اگرچه پتانسیل طرح سوژه‌ای قابل تعمق و جسورانه‌ای درباره وضعیتِ فجیع و نابرابر زنان در جامعه‌ای برساخته دارد، اما نیازمند بازنویسی و ترتیب مناسبتری‌ست .
سرگذشت ایران که هیچ مناسبتی را نیز در وجه تشابه اسمی وطنی برای آن محسوس نیست، باورناپذیر ترسیم می‌شود و به نظر می‌رسد نویسنده با یک شروع و یک پایان مشخص ، تلاش کرده تا می‌تواند وقایع ریز و درشتی که گاه هیچ هم‌خوانی باهم ندارند در آن میان جا دهد. چنانکه با پایان نمایش، همچنان سوالات زیادی از چگونگی رخدادها و ربط آنان باقی می‌ماند.
به همین دلیل مخاطب، مازادی را با خود از سالن می‌برد، نه تنها روشنگرانه و آموزنده نیست بلکه سنگینی نامتعارفی را نیز تحمیل کرده است

اگرچه در دورانی از شرایط اجتماعی و وجود بیماری اپیدمی هستیم که در سه ماه گذشته موجبات تعطیلی سالن‌ها و توقف اجراهای تئاتر را نیز رقم زد، حضور و تلاش هر گروه اجرایی قابل تقدیرست . اما کهبد تاراج و گروه نمایشی او، همواره به عنوانی یکی از فعال‌ترین گروه‌های اجرایی، در سال‌های اخیر بوده اند که انتظار را برای دیدن یک نمایشِ حرفه‌ای‌تر که موجباتِ رضایت نسبی مخاطب را برآورده سازد، حداقلی‌ست که می توان از آنان درنظر داشت.

نیلوفرثانی
دوم بهمن 99
گروه نقد هنرنت

https://www.honarnet.com/%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%DB%8C/
خوندم نقد شما رو خانم ثانی
با اشارات و نکات قابل تاملی مواجه شدم که غالبا درباره نمایش بود و چون نمایش را ندیدم چیزی درباره‌ اونها نمی‌گم
اما یک بخش از متن شما برای من فارغ از جایگاهش در این متن مبهم بود

"مخاطب، مازادی را با خود از سالن می‌برد، نه تنها روشنگرانه و آموزنده نیست بلکه سنگینی نامتعارفی را نیز تحمیل کرده است"

مقصود ... دیدن ادامه ›› شما از روشن‌گرانه گره‌گشایی بود؟ اگر پاسخ شما خیر است چه سویه‌ای رو در متن متصور هستین که باید روشنگر باشه؟
آموزنده را هم متوجه نشدم دقیقا ناظر به چه بُعدی از نمایش یا هر اثر هنری دیگریه.
ارادت
۰۹ بهمن ۱۳۹۹
محمد حسن موسوی کیانی
درود خانم ثانی عزیز موافق نیستم... اصلا متن و اجرا قابل تعمیم نیست... واکنش سید دیزی و مادر ایران به دارالمجانین... اینکه عیب و ایراد رو دختر نباشه که مردم چی میگن... فقط حرف مردم راجع عشق ...
بله جناب کیانی من در متنم اشاره کردم که مشوش بودن و منطق غیر باور متن بزرگترین ضربه را می زند. اما در نقد یک اثر تلاش می کنم جوانب مختلفی را ببینم و نکاتی که به برداشت و ذهنم نزدیک هست اشاره کنم.
موافقم که در یک خط سیر کلی داستان، موارد زیادی وجود داره که قادر نیست ربط درستی بین داده های متعدد بده بنابراین یکدستی و انسجام از بین میره
اما در نهایت همان مقدار هم نکاتی قابل اشاره وجود داره که به زعم من همانهایی بود که عرض کردم
۲۶ بهمن ۱۳۹۹
حسین تاجیک
ممنون خانم ثانی عزیز،هرچند بنده جوابم رو نگرفتم اما کاملن با قسمت دوم حرف شما موافقم و البته یک نمونه زن موفق قطعا خود شما هستید بنده هم امیدوارم نویسندگان امروز بیشتر به مسایل زنان و بخصوص زنان ...
از لطف و نگاه ارزشمند شما بسیار ممنونم آقای تاجیک عزیز یکی از مهمترین این ساختارهای رایج که می تواند تغییر و یا شکسته شود همین گفتگوها، تلنگرها، بازگشایی دریچه های متعدد فکری و ذهنی، و فضاهایی ست که نیازمندیم با آنها به مصاف دیدگاههایمان برویم.
همواره تلاشم در این مسیربوده که زنان را بعنوان گروه اقلیتی که مورد آسیب قرار گرفتند چه از سوی تفکر برساخته ی مسلط و مشخص، و چه از سوی دلسوزان افراطی مدافعان زن، که بد از بدتر موجباتِ هرچه بیشترِ سرخوردگی ها و سرکوب های زنان را رقم زدند، تحلیل و پیگیری کنم
حامیانی که به غلط مسیر را می روند چون بفرمایش شما نه آگاهی عمیق و دقیقی دارند و نه توانایی تحقیق و قبول واقعیت های موجود را
از سویی هم فمینیست های مذهبی وارد کارزار می شوند که یک شترگاوپلنگ عَلَم می کنند و دادخواه می شوند
بشدت معتقدم نقد اثرهنری به ویژه ... دیدن ادامه ›› با نگاه وضعیت "زنان" در آن اثر از واجبات یک نقد امروزی ست که ساحتِ کارکردی و اجتماعی و تغییر را نیز حفظ کند.
بازهم سپاسگزارم که فرصت این گفتگو را پیش کشیدید و حتما بیشتر به نکات شما فکرمیکنم
۲۶ بهمن ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یادداشتی بر نمایشگاه نقاشی مجتبا طباطبایی(اندرونی/بیرونی) گالری اعتماد
منتشرشده در روزنامه اعتماد
چهارشنبه 8 بهمن 99

« در مواجهه با فضای سوم »

چندی پیش، نمایشگاه آثار هنری رئوف دشتی، در گالری پروژه‌های آران، با عنوان «عدم تشخیص موقعیت»، با نقل قولی از "ری اولدنبرگ" جامعه‎شناس آمریکایی، که به سه سطح از فضاهای زیستی فرد، شامل فضای خانه/ کار و محیط‌های اجتماعی اشاره می‌کند، درمعرض دید عموم ... دیدن ادامه ›› قرار گرفت.
آثار رئوف دشتی، عکس‌هایی با تمرکز بر موقعیت سطح اول زیستی و در حقیقت از فضای داخلی خانه مسکونی‌اش، با تاکید بر تضاد بزرگ و ناهمگونی آن با دو فضای دیگر ترتیب یافته‌ بود که با بازنمایی اشیاء و موقعیت آنها در محیط خانه، چگونگی مواجهه او/فرد را در ایجاد تعادلی نسبی با سایر موقعیت‌ها، به نحوی بیان می‌کرد.. چنانکه در قاب‌های او، تشویش، تنش و سردرگمی، کارکردِ اصلی فضای خانه، به شکلی مخدوش شده، نشان داده می‌شد.
مجتبا طباطبایی، که آخرین نمایشگاه هنری او در گالری اعتماد موضوع این نوشتارست، با همین رویکرد با مخاطب روبرو شده است. اندرونی/بیرونی، عنوانی بر آثار است که می‌تواند در مواجههء نخست با تابلوهای نقاشی او سمت و سویی دلالتمند در بیننده ایجاد کند.
تابلوهایی با ابعاد بزرگ و اغلب دولت و سه‌لتی، که با شکاف و مرز موجود بین لت‌ها، چندپارگی معنایی را نیز به‌محتوا افزوده ‌است. او در این سری از آثارش مستقیما تضاد موجود و وجهِ قیاسی بارز را با چالشی عریان، مطرح می‌کند.
تابلوهای او دو دسته‌اند، گروهی در ابعاد بزرگ و در جایگاه مقایسه و بطور مستقیم میان فضای سطح سوم یا فضای اجتماعی، که با مرز اندرونی و بیرونی، جدا شده‌اند، که در همین سطح سوم در تقسیم‌بندی اولدنبرگ، تضاد بارزی در سطح جامعه قابل مشاهده است به ویژه رنگ‌و رویِ جنسیتی که در محیط‌های عمومی، پوشش‌های متفاوتی از فضاهای جمعی خصوصی‌تر مانند مهمانی‌ها، مجالس و دورهمی‌‌های خانوادگی، قابل تمایزست.در تابلوهای عروسی و مهمانی طباطبایی، زنان با پوشش انتخابی خودشان بدون ممنوعیتی حضور دارند، مردان شادمان در حال رقص و پایکوبی بعضی با کت و شلوار و کروات هستند.
در تابلوهایی که حاکی از حضور عمومی‌تر در سطح جامعه است، جمعیتی درحال عبور از خیابان و فضاهای باز یا بازار، ترسیم شده‌اند که پوششی ساده، طبق موازین تعیین‌شده و قانونی و اغلب خنثی دارند.
تکنیک تمام تابلوها، محوشدگی و یا تارشدگی‌ست، یعنی قرار نیست محوریت بر سوژه‌ها و چهره‌ها متمرکز باشد. و یا حتی حالات و احساسات آنان را بازنمایی کند. این بخش را هنرمند به طور هوشمندانه از ماوقع اصلی مفاهیم نقاشی‌ها حذف‌کرده تا با دو نشانه‌گیری به اصل محتوا بپردازد.
نخست تارشدگی نشانی از تاثیر و وجود بارز عواملی‌ست که بر شفافیت، صداقت و زلالیت حاکم، شبهه وارد می‌کند. وقتی همچنان در فضای اجتماعی فرد و افراد، مدام در حال سانسور خود و حذف بخش مهمی از موجودیت حقیقی زیستی و هویتی خود باشند، تارشدگی انتخاب هوشمندانه‌ای ا‌ست. درحقیقت تارشدگی، که خود نوعی سانسور و حذف به حساب می‌آید، علیه سانسور، کنش و کارکرد خود را عرضه می‌کند. و دوم آنکه هنرمند نیازی به انتقالِ چالش و بازنمایی قیاس متضاد موجود، از طریق کشف احساس سوژه‌ها نمی‌داند. بلکه قضاوت را براساس برداشت مستقیم مخاطب بر کلیتِ رویداد با تاثیری خالص‌تر، بی‌آنکه عوامل دیگری ازجمله تغییرات احساسی چهره‎ها اثرگذارباشد، تمام و کمال باقی گذشته است.
تابلوها در چندین قیاس، تکرار شده‌اند و هرکدام حامل پیامی از فضای زیستی اندرونی و بیرونی افرادی‌ست که در تناقض و عدم تعادلی روشن، معلقند؛ چنانکه در جامعه و با حضور قوانین اجتماعی، با آنچه در فضای جمعی اما خصوصی‌تری هستند متفاوتند رفتار می‌کنند. که بدون شک این میزان تناقض، آسیب‌ها و ناهنجاری‌های رفتاری و روانی و در نتیجه اختلال سلامت روانی جامعه را بدنبال خواهد داشت. و این حد از تظاهر منتج به عدم تعادل در تمام سطوح زیستی افراد خواهد شد. چرا که در هر وجهی بخشی از هویت فردی، حذف و یا نقابدار شده‌است. اندیشه‌ورزی که طباطبایی در تابلوهایش به آن دعوت می‌کند، گفتگویی ملموس از وضعیتِ قابل بحثی‌ست که اغلب افراد جامعه به ویژه در شهرهای بزرگ، به آن مواجه و درگیرند، و شاید تا پیش از این، کمتر به این شیوه‌ی مستقیم، طرح و به معرض دید و نظر و در نتیجه قیاس و قضاوت، قرارگرفته باشد. محتوایی از زیست افراد که نشانه‌های متعددی از تفاوت‌های چشمگیر بین دو محیط اندرونی و بیرونی دارد. رجعتی به ساختارهای سنتی که همواره در جهتِ حفظ حریم خصوصی افراد و تنها برای غریبه‌ها، دیوارها، پوشش‌ها و حصارهای ضخیمی از پنهان‌شدگی را، امن و راحت تعبیر می‌کرد، اما امروزه هرچقدر سطوح فضای هر فرد یعنی فضای خانه، فضای کار و فضای اجتماعی، بدون حذف و سانسور در تعادل مناسب‌تری قرار داشته باشد، هویتِ واقعی‌تری را شکل خواهد داد و از نمایشی و ویترین‌بودن طبقِ نیاز و قوانین مسلط، دورخواهدشد.
در بخش دیگری از آثار مجتبا طباطبایی، تابلوهایی با قطع کوچکتر و پرتره‌هایی از زنان و مردانی‌ست که چهره‌هایشان نه تنها تارشدگی را دارد، بلکه با خطوط چکاندن رنگ و حرکت قلم‌مو بر بوم، مخدوش و مورد تعارض قرارگرفته است. زنانی که احساسات‌شان در قلمرو این تهاجم، مورد آسیب و دستکاری قرارگرفته و حتی به شکلی مخروبه‌ شده‌اند. این تاکید بر غبار و کهنگی تابلوهای پرتره، اشاره‌ای به مدفون شدنِ بخش مهمی از هویت زیستی افراد به ویژه زنان‌ست که هرچند در قالب بازنمایی ترسیم شده‌اند اما هنرمند کنشمند در واگویی یکی از خشونت‌های شاخص انسانی از این زوایه به آن نگریسته‌است. خشونتی که احساس آزادی و انتخاب را از آنان دریغ کرده و اعمالِ زور و جبر می‌کند.
در این نمایشگاه، مجتبا طباطبایی که حضور و درخشش طولایی در عرصه هنرهای تجسمی دارد، نوع دیگری از تاثیراتِ اجتماعی و کارکردِ هنر را به مثابه‌ی جَدَل در عرصه‌ی اجتماعی ارائه می‌دهد که کنشی در جهت دگرگونیِ وضعیتِ سرکوب و سرخوردگی‌ست. بنوعی تابلوهای او چالشی بر مشروعیت و عادی‌سازی تناقضاتی‌ست که اثرات مخرب خود را به شکل‌های دیگری در سطح جامعه بروز خواهد داد. این وجه بارزی از رویارویی هنر، مخاطب و اثرهنری با معضلات و ناهنجاری‌هایی موجود اجتماعی، در همین شیوه انتخاب و پرداخت هنرمندانه است که می‌توان انتظار داشت تاثیرات روشنی داشته باشد و نه تنها بر مخاطب هنر و بیننده اثر موثر باشد بلکه در ارتقاء سطح دید جامعه و فهمی از شکستِ الگوهای نامانوس نهادینه شده، قدم بردارد.

نیلوفرثانی

امیر مسعود این را خواند
امیرمسعود فدائی، شکوه حدادی و کاوه علیزاده این را دوست دارند
درود و ممنون🙏🏻


تا کى ادامه داره این نمایشگاه خانوم ثانى؟
۰۹ بهمن ۱۳۹۹
محسن مظاهری
درود و ممنون🙏🏻 تا کى ادامه داره این نمایشگاه خانوم ثانى؟
درود محسن عزیز امیدوارم خوب باشی و پرکار برای اجراهای خوب
متاسفانه 5 شنبه گذشته تمام شد ولی در وب سایت گالری اعتماد و یا صفحه اینستاگرام خود جناب طباطبایی تابلوهایی از کارهاشون قابل دسترس هست
۰۹ بهمن ۱۳۹۹
نیلوفر ثانی
درود محسن عزیز امیدوارم خوب باشی و پرکار برای اجراهای خوب متاسفانه 5 شنبه گذشته تمام شد ولی در وب سایت گالری اعتماد و یا صفحه اینستاگرام خود جناب طباطبایی تابلوهایی از کارهاشون قابل دسترس هست
خیلى خیلى ممنون🙏🏻
امیدوارم و امیدواریم
شما هم خوب و سرحال باشین



عه بازم دیر رسیدم🙃


و تشکر مجدد براى راهنمایى💐
۰۹ بهمن ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نیلوفر ثانی (niloofarsani)
درباره فیلم کوتاه برچسب i
یک پیشنهادِ خوب ...
سمانه و celine این را خواندند
سیدمهدی، نیلوفر، بهار گراوندی، شکوه حدادی، سپهر و سارا_ز این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دوستان همیاری با سلام
آدرس گالری دلگشا تغییر کرده لطفا اصلاح بفرمایید

تهران خیابان مفتح جنوبی، خیابان سمیه، نبش رامسر، پلاک ۶۳
نیلوفر ثانی (niloofarsani)
درباره فیلم‌تئاتر سگک i
با درود
متاسفانه کیفیت صدابرداری، نور و ادای دیالوگها برای فیلم تئاتر مناسب نبود...
متن رو هم دوست نداشتم
یادداشتی بر نمایشگاه شوربوم/ بهار دیدگاه / گالری ایده

« همبندی‌های وجودی»

طبیعت همواره محل الهام و سوژه‌هایی‌ست که می‌تواند مورد توجه هنرمند از جهات متعدد قرار گیرد چه از لحاظ کلیتِ ذاتی‌اش که منبع و مأخذ اصالتِ مادی‌ست و چه از لحاظ ربط و نمودش در حیات انسانی. به‌همین دلیل بخشی از ادراک انسان از حیات و هستی‌اش، در مواجهه‌ی او با ترسیم‌ متفاوتی از ارتباطش با طبیعت و دیگر موجودات، قابل کسب و تجربه است. بدن و بوم‌شناسی زیستی، رویکرد مهمی‌ست که انسان را از کالبدِ قراردادی‌اش خارج کند و در بدن‌های دیگری تجسم سازد؛ به‌ویژه که امکانِ تجربه‌ی مکانیت و زمانیتی را فراهم می‌کند که به نحو دیگری قابل ادراک نیست. مواجهه‌ی تبدیل و یا تجسد بدنِ انسان به کلیتِ بد‌ن‌ و اندام‌ موجودات دیگر در هستی، آزادسازی نیروهایی‌ست که در خارج از بدنِ متعارف انسانی رویت‌پذیر می‌شود. و او را با وضعیتی دیگر از تقابل و تعامل کنشگرانه آشنا می‌سازد.« باروری استعداد ادراکی» که بخشی از آن از فعل و انفعالات بدنی و جسمی، قابل حصول است. چراکه انسان را می‌توان جزئی از کلِ بدن‌های زنده در هستی و همبندی‌های وجودی قلمداد کرد که قوانین مشابه بقا وحیات بر آنان حاکم است. گیاه، ماشین، حیوان و هر آنچه که در طبیعت و در محدوده ادراکی و زیستی انسانی‌ست، می‌‌تواند مورد نظر هنرمند قرار گیرد و از زاویه دید و اندیشه‌ی او، پرداخته و ظاهر شود.
بهار دیدگاه، ... دیدن ادامه ›› در آخرین نمایشگاه نقاشی خود با نام "شوربوم" که آبان 99 در گالری ایده به نمایش درآمد، وال‌هایی عظیم‌الجثه را به عرصه‌ی بوم‌هایش فراخوانده که می‌تواند شمایل‌نگاری از انسان باشد.
موجوداتی دریایی که اینک از محلِ زیست خود دور، افتاده و در شوره‌زاری برهوت و کویری رها شده‌اند. او انسان را در کالبد و هیبت موجوداتی نهاده که می‌تواند تعمیم‌پذیری را در شکل و تجربه‌ی دیگری پیش کشد. و از منظر زیبایی‌شناسی و فرمال، به چالشِ وضعیت انسانی، با رویکردی تفکربرانگیز بپردازد، که برای مخاطب تاثیرگذاری بیشتری دارد.
در موجوداتِ مورد طرح او، انسانی حضور دارد که از ریخت کلیشه‌اش با معناسازی متعارف و مستقیم، خارج شده و به بزرگترین موجود زمینی یعنی وال‌ها بدل شده است، که بوم‌‌زیستی و رگ حیاتش آب و دریاست و در پارادوکسی هوشمند، در میدان‌گاهی بی‌انتها از زمینی خشک و شوره‌زده رها شده‌ است. موجوداتی که علی‌رغم قدرتمندی اما در بسترنامناسبی از زیست محیطی‌اشان که در وجهی به تغییرات اکوسیستمی و انقراض ‌و مرگ موجودات زنده نیز اشاره دارد، قادر نیست برای نجاتِ خود کاری کند و دراین ورطه‌ی مرگ‌آور، رو به زوال و میرایی‌ست.
برخی تابلوها زمین شوره‌زار را در تداعی اقیانوس، متلاطم در موج‌هایی نشان می‌دهد که وال‌ها با فیگورهایی، از آن سربرآورده و یا در حال جهشند؛ و به نظر می‌رسد از خلال این فیگورهای طرح‌شده، اشاره‌ای‌ بر گذشته‌ی نشاط‌آور و زیستِ حقیقی او دارد، که در این مختصات جغرافیایی، دستخوش تغییراتی هولناک شده و آنان را وادار به سوگواری جمعی کرده‌است. به‌ویژه که در تابلویی، این فیگورها همچون سوگواری انسانی، بر لاشه‌ای بی‌جان ترسیم شده و رنجِ فقدان حال و گذشته را توأمان منتقل می‌کند.
گذشته‌ای که اکنون در محاصره تنهایی، رنج، جداافتادگی و بیگانگی از خانه و مرگ ا‌ست. اقیانوسی بی‌آب که تنها شوره و نمک و لاشه پس می‌دهد و هرچند وال‌ها در تلاش برای همسازی با محیط باشند، راهی بجز نیستی ندارند.
و اکنونیتی که گریزناپذیر، حاضرست تا واگویه‌ی حقیقتی غیرقابلِ تغییر باشد؛ حقیقتِ تلخِ سرنوشت موجود که یکی پس از دیگری، هر آنچه در عدم سازش با خود می‌بیند، می‌بلعد. مانند تابلوهایی که در آنها به نظر می‌رسد والی در حالِ بلعیده و غرق‌شدن در فلاتِ شوره‌زارست. اینجا هنرمند، اندیشه مخاطب را به قیاس دو وضعیت، گذشته و اکنون، زندگی و میرایی، همسانی و مقاومت به کنشگری وا می‌دارد و حتی طرحِ پرسش می‌‌کند. مطابق با الگوهای جامعه انسانی که همواره نیز چنین نیروهایی بر آن وارد می‌آید؛ و او ناگزیر برای بقا و ادامه‌ی‌ حیات، حتی در شرایطی بحرانی، دست به تخریب هر نوعِ نیروی تولیدی و کنشمند می‌زند تا قادر به ادامه باشد و تا آنجا پیش می‌رود که چیزی بجز تخریب و فروپاشی‌اش باقی نمی‌ماند. دسته‌های ناهمسان با شرایط موجود، محتوم به حذف و نیستی‌اند و نیرویِ تولیدگر به صفر میل کرده و محو می‌شود. مانند تابلویی که در آن جز فلات خشک، هیچ موجودی دیده نمی‌شود.
گاهی در کار هنرمند، جایگزینی یا شمایل‌نگاری، به دلایل معناپذیری و نشانه‌گذاری صرف نیست، گاهی کارکرد آن، به واسطه حضورش در آنِ موجودیتِ خود اثر اهمیت دارد. یعنی اثر هنری، بی‌واسطه درصدد برقراری ارتباط با حضورِ ضدکلیشه‌ای خود، رابطه‌اش را با بیننده می‌سازد و سپس در تداومِ این ارتباط به انتقال معنا و محتوا می‌رسد. در تابلوهای بهار دیدگاه، به‌وضوح می‌توان تاثیرگذاری کارکردها را ردیابی کرد. انزوا، تنهایی، تبارشناسی، زوال و مردگی در جهانی به وسعتِ شورزار، در لحظه، قابل لمس است، برای همزادی دریایی، که در رویایی با وضعیتی دردناک، وجوه حیات و زندگی را از دست داده، طردشده، در یأسی مفرط و رو به زوال است.
از سویی دیگر، با نگاه به کلیت حاکم بر تابلوها، هنرمند تاکیدی بر مناسباتِ مهیابودن محیط پیرامونی و زیست‌شناسی موجود دارد. و اینکه وجود محیط و جغرافیای زیستی و آنچه از آن تاثیرگذارست، تا چه اندازه در حیات یک موجود زنده مهم است و اگر بهر دلیلی، محیطِ زیست او دچار نقض و ایراد و تهی از عناصر حیاتی شود، می‌تواند به انحطاط و مردگی او، ختم شود. همچون انسانی در جو نامناسبی از وضعیت محیط زیست، اجتماعی و حیاتی پیرامونش.
تابلوهای بهار دیدگاه، هنر ابزود را در بوم و طرح و رنگ، در قاب‌هایی واجد معانی انسانی و اجتماعی، به نمایش گذاشته است. آن‌چنانکه ببینده این آثار، بی‌واسطه با ابعاد روشنی از اندیشه، احساس و درک مواجه می‌شود که وضعیت انسانِ معاصر را در آن تابلوها ببیند و همذات‌پنداری کند.
والی گرفتار در گودالی عمیق، سرگردانی و رها‌شدگی انسان در لامکانی و گیرافتادنش در ورطه جهان امروزست که اگر حرکتی نکند و نیروهای سازنده و احیاگرش را بکار نبندد، منجر به محوشدنش می‌شود؛ در تابلویی که در آن دیگر هیچ موجودی بجز زمین برهوت شوره‌زار دیده نمی‌شود، درحقیقت پایانی‌ست که هنرمند آن را نیز تصویرسازی کرده و مجسم می‌سازد.
استفاده از رنگ‌های سرد و مات، از طیف خاکستری، روشن و تیره، جزئیاتِ دقیقی از شوره‌زار، وال‌ها و موقعیت مکانی، در بوم‌هایی بزرگ به انتقال فضای ابزورد موجود کمک کرده است.
بهار دیدگاه در نمایشگاه شوربوم ایده‌ی جذابی را مورد نظر و طرح قرارداده و هنر را به واسطه‌ی رویکردِ زیباشناسی‌اش به مصافِ اندیشه می‌‌کشاند تا در تلفیقی از زیبایی و هنر تجسمی، و بر خلافِ جهتِ وجوه تجاری و پرزرق و برق از رنگ‌های گرم و ترسیمی عامه‌پسند با کژرویِ موقعیتی، به گشودگی درون مایه هستیِ انسان در وضعیت امروز بپردازد.

نیلوفرثانی
حمید رضایی این را خواند
رویا و امیر مسعود این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
با درود
همیاری محترم

لطفا برگه نمایشگاه فعلی گالری اثر بنام " ناسازه‌ها3 " / جواد مدرسی رو ایجاد بفرمایید
با سپاس
فرایندِ ساختِ برگه آیا کارِ زمانبر و پر هزینه ایه ؟
۰۸ آذر ۱۳۹۹
غیوقی اوکاطاثا
فرایندِ ساختِ برگه آیا کارِ زمانبر و پر هزینه ایه ؟
دوستان گزارش رو بزنید بی زحمت احتمالا نظر همیاری جلب بشه
سپاس‌مندم
۰۹ آذر ۱۳۹۹
همیاری گرامی
این هفته کلی افتتاحیه داشتیم که برگه هاش موجود نیست
نمایشگاه ناسازه ها هم تمدید شده تا 5 دی
پس لطفا برگه اش رو ایجاد بفرمایید

با سپاس
۲۲ آذر ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نوشته‌‌ای بر تمرین - اجرای «هیچ میان ما» تجربه‌ای از سیاوش پاکراه
تمرین عمومی؛ ساحت تجربه‌ای نو
نیلوفر ثانی
منتشر شده در روزنامه اعتماد 99/8/26 دوشنبه


طی سال‌های زیاد ظهور تئاتر آنچه اغلب روی‌ داده، اجرایی است که مراحل تمرینی را گذرانده و به صحنه آمده تا حاصل کار یک گروه اجرایی در حضور مخاطب باشد. اجرایی که با پشت سر گذاشتن این دوره خاص واجد قواعد و چارچوب‌های یک اثر نمایشی‌ شده‌ و با حضور سه ضلع متن، مولف/کارگردان و مخاطب به‌ نوعی با ساختار قاعده‌مند کلیشه ‌شده‌ای مواجه هستیم که از شروع تا پایان، یک اجرای رسمی است.

در این میان به ندرت اجراهایی با عنوان تجربه‌گرایی بوده که به نوعی با بداهه‌پردازی، مواجهه‌های غیرقابل پیش‌بینی ... دیدن ادامه ›› و غافلگیرانه‌ رقم زده و بین مخاطب و فضای رایج اندکی فاصله انداخته است. در همین راستا آخرین تجربه سیاوش پاکراه در نوع خود واجد شاخصه‌هایی‌ است که آن را قابل توجه و گفت‌وگو می‌کند.
«هیچ میان ما» عنوان تمرین- اجرایی ا‌ست که پروسه آماده‌سازی‌اش از چند ماه قبل آغاز شده و حالا با حفظ همان شاخصه‌ها از پلاتو به سالن تئاتر آمده است.گروه با دعوت از تماشاگران پیگیر، بی‌آنکه چشم‌داشت مالی داشته باشد، جلسه تمرینی خود را به صورت رایگان برای عموم اجرا می‌کند.
تمرین- اجرای «هیچ میان ما» بر لبه‌ای قدم می‌گذارد که می‌تواند در عین تجربه‌ای بکر و کم‌نظیر، ریسک بزرگی را نیز بپذیرد چراکه همزمان تماشاگر را در فضایی نو از تجربه‌ یک اجرا قرار می‌دهد که قرار است بین تسلط همیشگی اجرا بر صحنه و مخاطب و رهایی«تمرین- اجرا» موازنه‌ برقرار کنند و منطبق با این وضعیت پیش برود. وضعیتی که نه تماما اجرا و نه کاملا تمرین است و امکان سردرگمی مضاعفی را نیز در این وضعیت بینابینی به ‌همراه دارد.
اما این ‌بار تنها «اجرایی تجربه‌گرا» در کار نیست بلکه تجربه‌ تمرینی ا‌ست که مخاطب حق و اجازه حضور خود را از گروه و کارگردان دریافت کرده و به مواجهه‌ مستقیم‌تر با آنچه بر صحنه جریان دارد، دعوت شده است.
اجرایی که همچنان جای تکامل، رشد و کار دارد و مجرای تغییر، حذف و اضافه را در برابر دیدگان تماشاگر باز گذاشته‌ تا دست عوامل برای میل به نسخه‌ تکامل‌یافته‌تر باز باشد. به‌ نوعی همه ‌چیز در مرحله‌ رشد و «شدن» قرار دارد.
این تمرین‌- اجرا از دو منظر ماهیتی و فرمی/ محتوایی قابل بررسی است.
نخست باید پرسید لزوم این تجربه با این شیوه تمرین چیست؟ از این منظر، تجربه اخیر سیاوش پاکراه بدون شک از یک جهت حرکتی در راستای برهم ‌زدن نظم موجود همیشگی و تجربه‌ای منحصر به فرد برای تماشاگری‌ است که تا پیش از این همواره با اجرایی تمام و کمال و متفرعنانه روبه‌رو شده که برخلاف چنین نمونه‌هایی حق قضاوت، قیاس و نقد را به‌ طور کامل باز می‌گذارد. آنچه بیننده در یک اجرای رسمی شاهد است نسخه نهایی فعالیت هنری در یک مقطع زمانی‌ است و قرار است به جز شاخصه‌ زنده بودن نمایش هر چیزی درست در جای خودش قرار گرفته باشد و در چارچوب‌های تعیین‌ شده پیش برود و برای این مهم گروه تمام تلاش خود را تا پیش از این زمان برای «عرضه» انجام داده ‌است.
بنابراین مخاطب با این دید وارد سالن می‌شود که تمام عناصر از تغییرهای آنچنانی عبور کرده و به مرحله تثبیت و ارایه رسیده است. بدون آنکه از پروسه تکمیلی چیزی که پیش رویش قرار دارد مطلع شود و یا اصولا از جریان روند تمرینی، مصائب و مسائل گروه پیش از حضور روی صحنه خبر داشته باشد. مخاطب با ویترینی پر زرق و برق روبه‌رو می‌شود که قرار است آن را با تمام توجه و حواس خود بسنجد و دریافت کند. از این منظر هر دو سویه اجرا یعنی گروه نمایش و تماشاگر در لحظه رخداد، همسو شده و تحت شرایط قوانین حاکم ملزم به رعایت قانونمندی هستند که لاجرم بخش عمده‌ای از سیالیت ذهن و آزادی رفتار هر دو را حذف و مخدوش می‌کند. نه گروه می‌تواند خارج از قواعد بازی کند و نه تماشاگر حق دارد نظام موجود و تعریف ‌شده را بر هم بزند. وجه آمریت و نوعی استبداد کماکان در این دست اجراها برقرار است.
اما در تجربه‌‌ «هیچ میان ما» با وجود شرایط بیماری اپیدمی که منجر به تعطیلی و محدودیت بسیار زیاد اجراهای صحنه‌ای شده، علاقه‌مندان به تئاتر را به برهه‌ای از این هنر دعوت کرده که در آن قرار نیست قواعد مسلط و قانون‌مدارانه، مستبدانه و برساخته رعایت شود. تماشاگر می‌تواند حین تماشا از سالن خارج شود و دوباره بازگردد، حرف بزند، سوال کند، با تلفن همراه کار کند و هر چیزی که اساسا در روند یک نمایش اختلال ایجاد می‌کند و الزام به رعایت ا‌ست را کنار بگذارد و تجربه کند.
این توضیحات را کارگردان در ابتدای ورود تماشاگران بیان می‌کند و قدم‌ها برای حضور در یک تجربه خاص و ویژه برداشته می‌شود. اجرایی که در آنارشی آزاد موقعیتی به نظم شخصی فرد فرد ببیندگان منجر می‌شود.
آنچه بر صحنه رخ می‌دهد حاصل تلاش و تمرین ماه‌های گروهی ا‌ست که با قدرت بدنی و میزان بالای حرکات فیزیکال از انسجام خوبی برخوردار است و توانسته حتی به یک اجرای کامل نزدیک شود. اگرچه به دلیل وجود انقطاع‌ها و باز بودن احتمال تغییرات بیشتر در طول کار و دخالت کارگردان در توضیح و اصلاح بعضی حرکات و شکست قوانین رایج همچنان ساحت تمرینی خودش را حفظ کرده و مرزهایی که تاکنون برای تماشاگر نادیده و لمس نشده بودند را رویت‌پذیر می‌کند.
همان چیزهایی که تا پیش از این و در اجراهای رسمی تحت سلطه بی‌نقصی و کامل بودن در آستانه فروپاشی و سقوط قرار دارد و هر لحظه حتی با وجود یک تپق یا اشتباه بازیگری، کلیت اجرا می‌تواند از دست برود.
اما تمرین‌- اجرا به نوعی شفافیت توام با رهایی و آزادی قید‌و بندی از چنین فراز و فرودی را در ذات خود دارد و برخلاف یک اجرای اصلی، جای هرگونه نقص، اشتباه و تغییر را باز گذاشته تا تماشاگر به جای آنکه متمرکز بر گسست تمرکز و ارتباط با اجرا از طریق بر هم خوردن نظم موجود شود با فراغ بال به معنا، حرکات و صحنه دقت‌ داشته باشد و به رغم افت ریتم به دلیل تمرینی بودن آنچه مشاهده می‌کند، بی‌واسطه با جریانات آن همراه و حتی هم‌جنس شده و شکلی از تکثیر فروتنی متقابل را در برخورد با یک نمایش تمرین کند. چنانکه هر آنچه در سالن حضور و وجود دارد، دارای سطح و حقوقی یکدست است.
تمرین- اجرا چیزی از جنس تئاتری ا‌ست که بیرون افتاده و یا به عنوان چیزهای زائد که مخاطب ربطی با آن نمی‌یابد و معمولا نادیده گرفته می‌شود به معرض دید می‌گذارد تا اعتبار و ارزش خود را بازیابی کند. میزان اهمیتی که تمرین و رخدادهای آن دارد تاکنون کمتر مورد توجه بوده مگر در اثر اختلال‌های مکرر در اجرای اصلی که بازتابی از تمرینات کم و نارس تداعی می‌شود. با این حال بدنه‌ اصلی یک اجرای موفق تماما به آن وابسته است. تمرین‌های تئاتر به عنوان حاشیه‌ یک اجرا گاهی حتی از اصل نیز مهم‌تر هستند و این روح پنهان در ایده خلاقانه سیاوش پاکراه بر صحنه و با حضور مخاطب جان تازه گرفته و هویت‌مندی خود را بازنمایی می‌کند. تمام ریزه‌کاری‌ها، فرمان‌ها، تطابق‌ها و اجرای حرکات بی‌آنکه با فشاری مضاعف از کامل بودن دست به گریبان باشد که هر لحظه ممکن ا‌ست فرو بپاشد در نوعی رهایی، هویت و ربط، خودش را در تعاملی به واسطه موقعیت با بیننده و هر حضور دیگری برقرار می‌کند.
این فضاسازی به نوعی همسو با اهداف تئاتر به عنوان هنری جمعی و ارتباطی زنده همچون صورت‌بندی‌های اجتماعی شکلی از اندیشه‌ ایجابی را تولید می‌کند که منافذ تحمیلی خود را نیز مسدود و حتی مسیرهای سرپیچی، کنش و عمل را برای سوی دیگر نمایش یعنی تماشاگر در صورت اقدام به هر نوع تاثیرپذیری باز می‌گذارد. چنانکه به هر دلیل در صورت عدم ارتباط با اجرا و یا دور بودن از سلیقه، مخاطب می‌تواند سالن را ترک کند و یا از وجد و تاثیر آن در همان حین اجرا واکنش نشان داده و شروع به صحبت کند. به نظر می‌رسد چنین تجربیاتی در سطحی همگانی پیش از هر اجرای رسمی می‌تواند روشمند و جذابیت‌های کارکردی بسیاری را نیز لحاظ کند که بدون شک مورد استقبال نیز قرار خواهد گرفت.
در بخش فرمی/ محتوایی همچون آخرین نمایش سیاوش پاکراه «من» باز هم با بهره‌گیری از سیالیت ذهن و آشوب بدن‌ها این بار با نگاهی انتقادی‌تر به وضعیت اجتماعی با شدت‌هایی از حرکات فیزیکال و درهم‌کنش بدن‌ها، طاعونی شبه آرتویی را به معرض می‌گذارد و زبان بدن را به عنوان مولفه‌ای گویا به میدان می‌آورد. زبانی که حین حرکات بارور می‌شود و خود اهرم مبدلی‌ است که انرژی صحنه را در گستره متفاوت‌تری جاری نگه می‌دارد.
ترکیب چنین فرم و زبانی، کاربستی‌ است که بالقوگی دارد تا به نوعی مفاهیمی را مطرح کند که مناسبات مسلط و صلبیت اجتماعی را دگرگون کند، بی‌آنکه نیاز باشد به وجه شعاری و نخ‌نما تن بدهد.
یک اثر تمرینی که ویژگی‌های رهایی‌بخشی را نیز در ماهیت خود گوشزد می‌کند در مسیر محتوایی پیش می‌رود که قرار است نسبت‌های متفاوتی را از یک درام غیرخطی در میدان صحنه بگشاید و مولفه‌هایی را به ‌کار گیرد که ذهن را درگیر می‌کند و نیازمند تمرکزی برای انسجام زنجیره است.
پاکراه در این شگرد با انتخاب 3 کاراکتر با حرکات سخت و پردامنه فیزیکال که الزاما ‌باید حتی در جزییات تنانه، عیان و عریان به چشم بیننده برسد به جرح و تعدیل عواطف و مرسومات فکری مخاطب خود دست می‌زند، زبان اثر او زبان نشانه‌هاست که حتی در بخش ابتدایی تمرین- اجرا از معناسازی می‌گریزد و به بسترسازی سیالیت ذهن بسنده می‌کند؛ اما در ادامه و شروع معدود دیالوگ‌ها، ابژه‌های مورد طرح به ‌شیوه‌ای در میدان نیروها قرار می‌گیرد که قادر باشد روی دیگری از دگرگونی‌های مناسبات رایج را به نمایش بگذارد و علائم را در بطن اثر واجد معنا کند. معنایی که به فراخور ذهنیت هر تماشاگر می‌تواند قابلیت تفسیر گسترده داشته باشد. با این وجود در راستای یک جریان، همگن و همگرا هستند.
3 بازیگر حاضر در میدانی مرزبندی‌ شده که به جهت تمرینی ‌بودن اجرا از آن تخطی نیز می‌کنند در آغاز با موسیقی زنده که نوازنده از آلتی غیرمعمول و پرمعنایی مانند تیغه اره، نوایی ریتمیک و تیز بیرون می‌آورد بر زمین می‌خزند و به سمت مرکزیت صحنه حرکت می‌کنند. ترکیب نیروهایی پیرامونی از موسیقی، بدن‌ها، متن و انتقال زنجیره‌ای آن به ناظران اجرایی را می‌سازد که در دام فریبنده کلیشه وجه زبانی برای مفهوم‌سازی نمی‌افتد و درصدد است، استقلال خود را با خروج از این سیطره در وهله اول تاکید و اثبات کند. حرکات فیزیکال، برخورد تن‌‌هاست. ماده‌های انسانی که در انتزاع خیر و شر در تقابل و تاثرند. به ویژه تسلط مصطفی لطیفی‌خواه در مرکزیت فضا و جریان، همسو پیش می‌رود و از کنشمندی بدن و شقاوت احیا ‌کننده نهایت بهره را می‌برد. در بخش انتهایی حیوان‌‌شدگی در قالب مفاهیمی عرضه می‌شود که نسبت انسانی- حیوانی را به چالش می‌کشد و مضامینی طرح می‌کند که نقد روشنی به وضعیت توده‌ای و الگوهای گله‌ای است.
در خاتمه، اجرای تمرینی پاکراه که در خشونتی ضمنی شاعرانگی خود را نیز حفظ می‌کند، اثری‌ است نیازمند نگاه و دریافتی منحصرا مربوط به خود و اگرچه به نوعی در زمره تمرین پیش‌اجرای نمایشی می‌گنجد که هنوز کامل نشده اما واجد کارکردهای قابلی‌ است که مقابل ساختارهای تجاری و اقتصادی تئاتری و از سوی دیگر در شرایط بیماری اپیدمی به همگرایی تئاتر و مخاطبانش می‌انجامد و تجربه‌ نو و متفاوتی را با حفظ کیفیت اجرایی مناسب برای علاقه‌مندان هنرهای نمایشی میسر کرده است.
تمرین- اجرای «هیچ میان ما» در دو روز 8 و 9 آبان‌ماه در سالن مستقل تهران، به اجرا درآمد و در زمان‌بندی‌های بعدی، درصدد تکرار همین روال است و با توجه به تاکید بر حفظ مسیر تمرینی خود که قائل به کامل‌ترشدن و جاافتادن در فضای سیال و معنایی ‍ است، انتظار می‌رود چه در بخش فرم و چه انتقال محتوای موردنظر، تفاوت‌های چشمگیری داشته باشد؛ ضمن آنکه با تجربه پیشین، مخاطب نیز موثرتر با فضای تمرین اجرا مواجه شده و بهره‌مندی‌اش را دریافت خواهدکرد.

http://www.etemadnewspaper.ir/fa/Main/Page/1696/10/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%8A%D8%A7%D8%AA
سال گذشته پس از اتفاقات دلخراش کشتار معترضین آبان و سقوط هواپیمای مسافربری از طرف نیروهای خودی، در بخش جشنواره تئاتر فجر، بسیاری از گروهها و اهالی تئاتر از شرکت در این جشنِ دولتی_فرمایشی انصراف دادند.
یکی از اولین نفرات این انصراف دهندگان، هم اکنون در دوره محکومیت دوساله خود بهمین جرم، در زندان بسر می برد.
گروههای شهرستانی با وجود فشارهای زیاد، و توجیه نداشتن تریبون و فرصت دیگر برای ارائه آثارشان در جشنواره باقی ماندند.
دراین بین نیز تئاتری‌هایی بودند که همواره بعنوان روشنفکران و مدعیانِ همسویی با جامعه و دردمندی اجتماع، مورد تحسین طرفدارانشان بودند.
در لیستی که منتشر شده؛ گروه اجرایی " بیگانه در خانه " به کارگردانی محمدمساوات که با اعلام انصراف سالن مستقل تئاتر از شرکت در جشنواره، به سالن اصلی تئاتر شهر منتقل و به چند اجرای محدود جشنواره ادامه داد، کمک هزینه ای 100 میلیون تومانی و چندبرابر دیگر گروه‌ها دریافت کرده است.
کمک هزینه ای که معمولا صرف ساخت دکور، گریم، عوامل و اقامتِ گروه تعیین می شود. درحالیکه این گروه ساکن تهران، و پس از یک دوره یکماهه اجرای کامل در یک سالن خصوصی با بهای هر بلیت 60 هزارتومان، به اجرای جشنواره ... دیدن ادامه ›› آمده بود.
این سندِ شفاف سازیِ وزرات ارشاد، جنبه های روشنی از مناسبات پول و سرمایه و هنر و هنرمند را فاش می کند .


خبرگزاری ایلنا :

در راستای سیاست‌های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مبنی بر شفاف‌سازی اطلاعات، هزینه‌های انجام‌شده برگزاری نوزدهمین جشنواره نمایش‌های آیینی- سنتی و بیست‌وششمین جشنواره بین‌المللی تئاتر کودک و نوجوان همدان و کمک‌هزینه گروه‌های نمایشی سی‌وهشتمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر و بیست‌وششمین جشنواره بین‌المللی تئاتر کودک و نوجوان همدان، منتشر شد.
پی دی اف کامل هزینه های سه جشنواره در لینک زیر قابل دسترسی ست
https://www.ilna.news/fa/tiny/news-994308
یکسال گذشت با صد آه افسوس و بازهم همه چیز بدتر شد!

ممنون از حس مسولیت اجتماعی و انسانیت و شرفتون
۲۲ آبان ۱۳۹۹
... مزه خون نمی‌دهد؟
۰۳ آذر ۱۳۹۹
م. ر.
... مزه خون نمی‌دهد؟
نسلی از تباه‌شدگانیم ...
۰۳ آذر ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید