تیوال نیلوفر ثانی | دیوار
S3 : 09:27:34
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

"هویت ابژه‌های درحال فروپاشی"

بخشی از هویت انسان به مکان و جغرافیایی‌ست که درآن بدنیا آمده، زیسته و با آن انس گرفته‌ست.. روابط انسان با محیط، پدیده‌ی روانشناسی‌ با رویکردهای متفاوت‌ست. بسیاری از اطلاعات محیطی و شناختی در روان و حافظه‌ی انسان، مفهوم و تصویر ذهنی می‌سازد که تداعی‌گر و معناگراست و زنجیره‌ی بهم پیوسته‌ای از هویت فرد با آن مکان و محیط می‌شود. همان احساس آشنایی که پیوستگی عمیقی را موجب می‌شود و جدایی یا دوری از آن، بیگانگی و جداماندگی را در روان انسان ایجاد می‌کند که همواره میل بازگشت به آن را دارد.
این همان تعاملی عاطفی،حسی و شناختی‌ست که انسان نیازمندست با محیط و مکان زیستِ خود برقرار کند و "دلبستگی به مکان" بعنوان حسی قوی در او شکل می‌گیرد. "حافظه‌ی سرگذشتی"، نیز شامل همین خاطرات و تجربیات وتعاملی‌ست که در شکل‌گیری هویت انسان، حائز اهمیت‌ست.
مکان‌ها، ارتباط تنگاتنگی با حافظه، هویت و شناسایی فرد با جهان بیرونی و پیرامونش دارند.و این دلیلی‌ست که بسیاری از افراد یا قادر به ترک یا فراموشیِ محل زندگی و مکان‌های ثبت‌شده در خاطرات و حافظه‌اشان نیستند و یا اگر مجبور به آن شوند، همواره میل و کشش درونی دوباره آنها را به آن سمت باز می‌گرداند. چراکه می‌خواهند به "خود"ی دست یابند که در آن مکان و خاطرات، قابل شناختن‌ست.
"امروز روز خوبیست برای مردن"، درباره‌ی جنگ نیست، بلکه سوژه‌ای‌ از ابژه‌هایی‌ست که درحال فروپاشی‌اند. ابژه‌های مکانی و انسانی ..
چه از تاثیرات جنگ، که عاملی برای گسست افراد از مکان‌ها و محیط‌هایی‌ست که ریشه در هویت‌شان دارد و چه از منظر انسانی که به دلایل اجتماعی و جغرافیایی و فقدان‌هایِ مادی و معنوی، رو به ویرانی‌اند.
داستان نمایش، شروع مناسبی دارد، دختری که بدنبال جستجوی خاطرات کودکی و یا بخشی از هویت خود، به مکانی پا می‌گذارد که خانه‌ی پدری و تولد اوست. اما خانه بقدری متروکه است که درحال ویرانی‌ست. موریانه‌هایی که به جان این بخش از "هویت"ی افتاده‌اند که سالها فراموش شده و حالا از درون پوک و تهی، رو به زوال‌ست.
او فیلمسازست و از تمام قسمت‌های خانه با لنز دوربین خود، تصاویری ثبت می‌کند که نقاط گمشده‌ای‌ست از آنچه او دراین سال‌ها از آن بی‌بهره بوده ودر مهاجرت و کشوری دیگر، قادر به بدست آوردنش نبوده است .
مواجهه‌ی غافلگیرانه‌ی او با دختری جنگ‌زده و شهرستانی‌ که ساکن خانه‌ی خانوادگی‌ اوست، جنبه‌های جذابتری را برای ساخت فیلمش، رو می‌کند. و به این صورت مسیر تازه‌ای برای شناخت کسی پیش می‌آید که شباهت زیادی به آن مکان دارد، او هم مانند همان خانه‌ی متروک و پوسیده که مملو از اتفاقات وخاطراتِ گذشته‌، رها شده‌است، کشف همزمان هویت های مکانی و انسانی.
نویسنده‌ی متن، سویه‌های انسانی و تاثیرات شدید جغرافیایی را بر افراد ساکن آن، بازنمایی می‌کند که در لایه‌‍‌های پنهان خود، نقدی عمیق دارد. از تاثیرات جنگ بر افراد مناطق جنگی که دوری و از دست‌دادن خانه و زندگی‌اشان تا ابتلا به بیماریهای اعصاب و روان، غریب‌ماندگی و عدم حمایت کافی دولت از آنها، سختی گذارن زندگی را برای آنها چند برابر کرده‌است.. و پایانی تراژیک و تاثیرگذاری را رقم می‌زند که ازجنبه‌های متعدد حائز توجه‌ست، بطوری که سوژه درحالیکه برای دست‌یابی به بخشی از خاطرات و هویت خود، موقعیت مکانی را شناسایی می‌کند، در پایان این سوژه است که بخشی از هویت ابژه و در فروپاشی آن، مدفون می‌شود.
کالبدِ مکان با کالبد انسانی یکی می‌شود و بازگشت به هویت مکانی، بازگشتی ابدی را رقم می‌زند.

درکنار متنی که در وهله ی اول به نظر ساده و کلیشه‌ای می‌رسد که بازگشت دختری‌ست ایرانی و مهاجر به خانه‌ی پدری خود و مرور خاطراتش، اما در بازنمایی لایه‌ها و نکات بسیاری را مطرح می‌کند، فرم اجرای این نمایش خلاقیت کارگردانی را به رخ می‌کشد که بخوبی استفاده از مولتی مدیاهایِ کاربردی در یک اجرای صحنه‌ای را برای جذب و ایجاد احساسی چند بعدی و واقعی مخاطب بکار می‌گیرد
حضور ... دیدن ادامه » و وجود لنز دوربین، در تمام صحنه‌ها، شکست قواعدِ قراردادی تئاتری‌ست که در عصرحاضر ظرفیت‌های گسترده‌تری از خود را به نمایش می‌گذارد.
تلفیق و ترکیبی از تئاتر، فیلم ،نورپردازی و تصویربرداری ، مجموعه‌ای موفقی‌ست برای فرم روایی نمایش که بین فیلم‌های پیش ساخته تا فیلمبرداری زنده و سرصحنه، و اجرای تئاتری در رفت و آمدست،و وجه جذابی‌ست برای واگویی رنج و تراژدی انسانی .
درعین حال، تداعی مکان می‌تواند همان سرزمینی مادری باشد که درحال ویرانی‌ست. اهالی آن، رنجور و ضعیف و به آخر خطی رسیده‌اند که هر آن، ممکن‌ست فروبپاشند. و در نهایت نیز راه نجاتی برای آن سرزمین گویا باقی نمانده و فرو می‌ریزد.
بازی بازیگران با انتقال حسی که نیازمند اتصال آن با عاطفه و احساس مخاطب‎ست، موفق و درگیرکننده است. تکنیک‌های اجرا و فرمی که می‌تواند مخاطب را در فضای حقیقی و واقعی از آن مکان، نزدیک وهمراه کند، از جاذبه ها و نوآوری‌هایی‌ست که کمتر دراین شکل و قالب توانسته موفق عمل کند.

"امروز روز خوبیست برای مردن"، از مرگی می گوید که جبر جغرافیایی و سرنوشت گریزناپذیری از پیوند انسان، گذشته و مکان‌هایی‌ست که حتی به تراژیک‌ترین شکل ممکن، می‌تواند رخ می دهد و اورا درخود ببلعد.

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=5681
تشکر مجدد بابت حضورتون
۲۶ شهریور
سلام خانم ثانی
تب دوست دارم را فشار دادم نه به خاطر این نمایش .
بلکه به خاطر قلم زیبا و مطالبت جذابتان..
که رگه های هنر و دانش را تلفیق کردید و به تخصصی عجیب رسیده اید..
اما زمانی که نقد تان را می خواندم یاد صحنه ای از حیات وحش افتادم
که پرنده ای رو به آسمان کرده بود و صدا در می داد گوینده گفت: این پرنده
شکر خدا را به جای می آورد که مکانی برای لانه سازی دور از چشم صیادان یافته..
حالا نقل متن شماست...
شما با این متن همزاد پنداری کردید و حرفهایی را (( دلی )) بیان کردید..
شاید ... دیدن ادامه » دوست داشتید که این شکلی باشد.. ولی چیزی که من دیدم چیز
دیگری بود.. البته نقد و حواشی را نوشتم بخوانید..
بهرحال شما با تئاتر روبرو بودید نه فیلم کوتاه...
من به فیلم کوتاه بودنش نمره بهتری می دهم. تا تئاتر بودنش..
دغدغه هایش برایم قداست دارد چیزی فراتر از احترام..
حتی اگر فیلم کوتاهش را هم در نظر بگیرم.. رابطه ای درست و دقیق و
همخوان نمی بینیم.. این برای من از همه چیز مهم تر است..
من حتی با این نگاه اینکه قرار است فیلم کوتاه نقد کنم در مورد محتویات اثر
حرف زدم..
خانه ای موریانه زده ای که احتمالاً ایران است و یادآوری می کند بهرحال باید
از این کشور رفت و برنگشت با اینکه کل خاطرات زندگی ات آنجا باشد..
تهران انتخاب شد چونکه بهترین شهر ایران است .. پس حتی اگر شهرستانی
به تهران مهاجرت کند باز هم اتفاق خاصی نمی افتد.. موقتی است چون اگر جای
خوبی بود که تهرانی ها به خارج مهاجرت نمی کردند...
اگر استعاره گرانه تر به این فیلم بنگریم و سفر ادیسه وار را از تقابل اولیه یلدا
به تجربه گرا بودن مونا شاهد باشیم و خراب شدن خانه را توسط موریانه ها
همان خراب شدن خانه مونا توسط عراقی ها فرض کنیم..
با پیش فرضهای خانه خرابی مونا در روز تولد یلدا.. آغاز بدبختی با آغاز زیستن
نفر دیگر وادامه بدبختی مونا با خوشحالی جشن تولد یلدا به تناقضاتی بر می خوریم
که در حواشی نقدم نوشتم..
حتی وقتی می خواستم نقد بنویسم به ذهنم آمد گه یلدا نماد فیلمسازی است
که می خواهد خانه ویران زده خود ( استعاره از وطن) را ببیند و لذت ببرد و دیدن
موریانه ها را طبیعی جلوه دهد و مونا نماد اثرات خانه ویران زده است که خوشش
نمی آید جلوی دوربین باشد یا تو فیلم.. او فقط رهایی می خواهد.. رهایی از همه چیز
یلدا نماد فیلمسازانی چون حاتمی کیای فعلی هستند که چشمانش را بسته اند
و خرابی های جنگ را به مثابه ای از دفاع می بینند.. که برایشان یادآور دوران خوش
جنگ است.. و بایدی مسیری را طی کنند و در جایگاه مونا برسند تا بفهمند ا دست
دادن خانه یعنی چی.. ولی باهم لایتچسپک شد...
مسیرهایی را رفتم که به چیز دقیقی نمی رسید..
مونا چرا یکهو در مقابل یلدا تسلیم می شود؟ از اینکه باید زود خانه را ترک کند همکاری
کرده؟ خودش را به مثابه حیوانی در باغ وحش دیده.. حسی که از جلوی دوربین رفتنش
هست؟ ( تا نزدیکی ها داشتم دنبال جواب این سئوال می کنم واکنش منفی اش برای
چیست؟ رفتنش نماد چیست؟ همان دربدری برای امثال او؟ خب پس چه نیازی بود
سرگذشتش را با جزئیات بیان کند... او خانواده اش را رها کرده یا واقعاً مردند..
چه شد که راضی شد .. احساس جبران کردن به یلدا.. پذیرفتن شرایط جدید..
باز رفتار یلدا غیر از حرکت ادیسه وارش منطقی تر بود..
یاد سریالهای تلویزیونی ماه رمضان افتادم یکهویی تو چند روز همه عوض می شوند
و به خدا نزدیک می شوند..
اتفاقاً اگر یلدا تجربه تلخ کودکی در تهران باعث مهاجرت می شد جای یکه تهران در اواخر
جنگ یکی از شهرهای نا امن این کشور بود و یلدا برایش تداعی می شد حس بهتر و دقیق تری
داشتم.. من خیلی کودک بودم آن زمان .. ولی در حواشی نقدم حرفهایی زدم..
اگر یلدا به این شکل معرفی می شد حرفهای مونا از عشق نافرجامش و خانواده اش قابل
درک بود و شاید فیلم بهتری در می آمد..
دختر مهاجری که امده برای کودکی اش یادی کند.. دنیای مدرنیته غرب یادآوری می کند
الان زندگی و پیشرفت مهم است با یادآوری دورا خوش کودکی.. دور بین هم وسیله ای مدرن
برای ضبط تصاویر و یادگاری داشتن.. ورود به خانه و یادآوری بازی های کودکانه..
مونا معادلات را بهم می زند.. کشمکش ها در ابتدا.. مونا کم کم از روی دوستی با یلدا
از اتفاقات می گوید و یلدا کم کم دوران ناخوش کودکی برایش تداعی می شود و علت مهاجرت..
یلدا در مسیر مونا شدن پیش می رود.. در این میان روزنامه های آن وری که از جنگ ایران نوشتند
وتحلیل هایشان از طریق اینترنت یا هرچیز دیگر وارد داستان می شود.. و خسارتهای
جنگبیان می شود..
رئال: این پایان بندی و صدای خارج قابش خوب بود..
سورئال: مونا وجود خارجی ندارد او ذهنیات یلدا ست.. او کابوس های یلداست
او دلیل حضور یلدا به ایران امدن است که البته باید جور دیگری نشان داده می شد..
شاید اینجا از تکنیک تصویری استفاده می شود و هیکل و بدنشان روی هم منطبق
می شد.. اثر بدی نمی شد .. ولی باز هم سینمایی نه تئاتری..
حالا اگر من چیزی که را دیدم و چیزی که دلم می خواست بشود داستان حسی خودم را
ترکیب کنم و نقد بنویسم.. شاید بشود نقد شما..
باز تاکید می کنم روایتش با داستانش با فرمش همخوانی ندارد..
نقدم را بخوانید بیشتر متوجه می شوید..
ولی مجدداً از قلم زیبایتان، از دانش تان و بکارگیر توامان و نگارشی متنی حساب شده
وبروی این کار لذت بردم..
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی کیانی

۷ ساعت پیش
جناب موسوی کیانی عزیز بسیار ممنونم از لطف و توجهی که داشتید و مرحمت کردید توضیحات مبسوطی از نظراتتان نوشتید .. ممنونم ازاینهمه وقت و تبادل نظر.. وسپاس از بزرگواری ارزشمندتون
البته برایم قابل درک است که در دنیای مواجهه با تئاتر، افراد براساس سطح انتظار و کلیشه اشان از هنر و تئاتر، آنرا تفهیم و درک کنند. اما قابل ذکر ست که دهه های بسیاری ست دیگر مقوله ای بعنوان "تئاتر دراماتیک" بشکل سنتی و ارسطویی ، تنها ملاکی برای اینکه اجرایی تئاتر باشد یا خیر، وجود ندارد
از دهه های اول قرن بیستم، هنرمندانی در باب تئاتر آوانگارد، تئاتر مدرن، تئاتر بی چیز، تئاتر تجربی، تئاتر پرفورمنس و فیزیکال، تئاتر مولتی مدیا ، تئاتر پست مدرن و بسیاری دیگری گفتند و اشاره کردند تا ما وارثان امروز مخاطب تئاتر در قرن بیست و یکم، مرزهای مستقر پیشین را ثابت شده و غیر قابل تغییر ندانیم
... اینکه در نمایشی از تلفیق دوربین و اجرای صحنه ای و فیلمبرداری و تئاتر استفاده می شود، جدید نیست اما فرمی که دراین نمایش بکار برده شده، چهاربعدی و وجوهی از فضاسازی را ایجادکرده است که بشخصه برای من، جدید و جذاب و درگیرکننده بود. خیر دوست عزیز این نمایش، فقط فیلم کوتاه نبود... البته فیلم و تصویربرداری هم داشت اما قابل انکار ست که در صحنه دو کارکتر با دیالوگ های زنده و سر صحنه حضور داشتند و احساس و حضور آنان قابل لمس بود...
اگر فرم و محتوا، مورد علاقه ی برخی دوستان و شما قرار نگرفته، ممکن ست در سلیقه یا ارتباط‎گیری شما نبوده، اما دلیلی نمی شود که آن را از ساحت تئاتر انداخت و دور کرد.. وهمانطور که عرض کردم این پتانسیل وسیع تئاترست که می تواند وجوه متعددی از نظام های هنری و اجرایی را درخود جای دهد و از نهادش بیرون بیاورد..
فرمایشات شما برایم قابل احترام ست و مطمئنم سعی تان براین بوده که از دیدن این نمایش لذت ببرید اما موارد اشاره شده درمورد نقص هایی که فرمودید، می تواند توجیهات بسیاری داشته باشد که شاید برای هرکدام از ما مغفول مانده و البته از نظرمنهم نقص هایی وجود داشت بخصوص درمتن، که اجازه نداد احساس کنم تئاتر دلخواهی را دیدم اما برداشت هایم چندان تلخ ومنفی هم نبود.
با سپاس از همراهی تان و با احترامی فراوان یادآور میشم که آنچه برای این نمایش یا هر تئاتر دیگری می نویسم، صرفا (( دلی )) ، یا تخیلی نیست... البته برآیندی از حس و برداشت‌های مستقیمی ست که داشتم و با محفوظات و اطلاعاتی که از تئاتر می خوانم و تحقیق می کنم ، بعنوان نقد منتشر می کنم.. اما کماکان می تواند برداشت من باشد و دیگری از آن فاصله و یا زاویه دار باشد.
دراین نمایش " هویت های فردی با توجه به هویت های مکانی " مقوله ای کاملا تایید شده در روانکاوی و فلسفه ست .. و مطابق با موضوعیت این نمایش .. وهمانطور که اشاره کردم، این اجرا برای من بیش از آنکه ربطی به جنگ داشته باشد به ابژه های درحال فروپاشی، مرتبط ست.

بازهم ... دیدن ادامه » ممنون از لطف شما.. برقرار باشید
۴ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایش مشق شب i
به به
یکی از اجراهای خوب و قابل توجه جشنواره‌ی دانشجویی امسال
خوشحالم به اجرای عمومی رسیدند.
دیدنش لذتبخش بود..

اجرایی که نیلوفر جان ثانی پیشنهاد بده و لذت بخش بوده باشه براشون رو باید حتماً دید،و قطعاً ارزش دیدن داره،نیلوفر جان با سلیقه و دقت نظری که دارن هر اجرایی رو پیشنهاد نمیدن،بیصبرانه مشتاق دیدن این کار هستم.
۱۷ شهریور
و همچنین نیلوفر جان مشتاق دیدارتم
۵ روز پیش، چهارشنبه
جناب لهاک عزیز
:)
۵ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"رویایی حقیقت‌زده"

دریم‌لند، از اتفاقاتِ قابل تعمق و مورد توجه جشنواره‌ی دانشجویی امسال‌ست که توانست به اکران عمومی برسد و بازخورهای مثبتی از سوی مخاطبان دریافت کند.
دریم‌لند کار گروهی دانشجویی‌ست که متنی جذاب و بدون دیالوگ دارد. و موضوع و سبک ویژه‌ای برای به صحنه‌آمدن انتخاب کرده‌است
صبا نجاتی ، نویسنده‌ی دریم‌لند، با استفاده از کاراکترهای سیاسی و کمدی در قالب سینمای صامت، رویایی را به تصویر می‌کشد که سرزمین آرزوهای انسانی‌ست که از خشونت، قدرت، استیلای برده‌وار دین، خسته است و جهانی عادلانه و توام باعشق را می‌خواهد همان جهانی که در فیلم‌های چارلی چاپلین، اسطوره‌ی کمدی سینمای صامت، تلاش می‌کند با لودگی و مهرورزی و نگاه انسانی، برای تماشاگر خود بسازد.
جهانی که در آن، انسانها با عشق و محبت بتوانند در کنار هم با آرامش و سعادت روزگار سپری کنند
اما جهان دریم‌لند ، مرز واقعیت و رویا را درهم می‌ریزد، اگرچه در رویا قادرست زمان را به عقب برگرداند و یا رخدادهای ناگوار را حذف کند اما امتداد آن دیگر درهمان رویا باقی نمی‌ماند
چه بسا این جهان حقیقت تلخ ماست که حتی رویای آدمی را نیز تسخیر کرده و اجازه نمی‌دهد وانمودی از صلح و عدالتی باشد که جامعه‌ی انسانی به آن نیازمندست.

دریم‌لند با المانهای افراطی قدرت و فاشیست، بر جمعیتی که نماینده‌ی توده‌ی مردم‌، مورد تسلیم قدرت وخشونت حاکم از مذهب و سیستم حاکم، هستند، آغاز می‌شود و سیر تاریخی خود را همانند آنچه جهان در طی سال‌ها شاهدش بوده است از پدیده و رشد دیکتاتوری تا حضور قهرمانی که بر علیه جباریت و ظلم حاکم می‌ایستد و وضعیت را تغییر می‌دهد اما خود تبدیل به دیکتاتوری دیگر می‌شود تا سیطره‌ی مذهب یا مشخصا حاکمیت مسحیت، بر افکار عمومی و خرافاتِ معجزه‌هایی که هیچ کدام پایه و اساسی حقیقی ندارد، بلکه مورد تمسخر و بی اعتباری‌ست، آگاهانه به نقطه‌ی پایانی می رسد.
جایی که معجزه خود انسان‌ست و تنها از کسانی برمی‌آید که به جهانی انسانی و عاری از خشونت باوردارند.
دریم‌لند در بخش‌هایی از اجرا با بازی خوب اغلب بازیگران، طراحی لباس و دکور و موسیقی مناسب، قابل قبول‌ست اگرچه شدت پخش موسیقی بقدری ناهنجار و بلندست که آزاردهندگی شدیدی دارد.و لازم ست در این‌باره بازبینی دقیق‌تری صورت می‌گرفت. بااین حال استفاده از همان شیوه‌ی نوشتاری کوتاه وتک جمله‌ای و مختصر هرصحنه همچون سینمای صامت، کدهای لازم را برای درک وقایع به تماشاگر می‌دهد هرچند متن در کلیت و سوژه‌ی مطرح شده‌اش، قابل تعمق‌ست اما در بخش‌هایی به زیاده گویی، ابهام گرایی و مطول‌شدن بیش از اندازه‌ی یک نمایش بدون دیالوگ و صامت نزدیک می‌شود که به ویژه بخش تعامل با تماشاگران و اجازه‌ی دیالوگ‌گویی، حتی اگر به منزله‌ی خروج از قانون و قرارداد نمایش و بنوعی عصیان و شکستِ کلیشه‌ی آن‌ست، اما در مجموع کارکرد چندانی ندارد، بلکه زائد و اضافی به نظر می‌رسد.
متن نقاط قوت بسیاری دارد اما قائل شدن به آن شیوه‌ی قهرمان‌سازی و ناجی‌گری در قالب شخصیتی کمدی که اتفاقا اینبار، بسیار فکورانه و روشنگرانه عمل می‌کند، ضعفی‌ست که کلیت وقایع و روند آن را با تناقض مواجه می‌کند. چارلی چاپلین، دیگر آن کمدین ساده‌دل و لوده نیست که با خرابکاری اوضاع را درست می‌کند، بلکه بیشتر مصلحی اجتماعی‌ و عاشق‌پیشه است.
متن و اجرا در جاهایی نیز، تکرار چندباره‌ای‌ست که تمرکز را برای انطباق صحنه‌هایی که با این فرم شلوغ و باحضور چندین کاراکتر به انضمام حرکات اغراق‌شده جهت جایگزینی کلام و دیالوگ، برهم می‌زند و اجازه نمی‌دهد فحوای هر اتفاق، به درستی و تمامیتِ خود ته‌نشین و گره‌گشایی شود.
دریم‌لند ... دیدن ادامه » اگرچه براحتی می‌توانست در زمانی کوتاه‌تر با متنی کمی فراتر از داستانی رو و مشخص، به اجرایی قوی و کم نظیر تبدل شود اما نمی توان از درخشش همین میزان از کاری گروهی و دانشجویی غافل ماند و نادیده گرفت .

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=5621
از زمان شروع این نمایش منتظر خواندن نقد شما بودم.
ممنون که نوشتین و ما رو بهره مند کردین از نقد و نظرتون.
۱۱ شهریور
سپاس فراوان ✨
۱۶ شهریور
درود آوای عزیز ...
۱۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

گزارش 2 / جشنواره آیینی سنتی

در آخرین روز جشنواره‌‌ی نمایش‌های آیینی_سنتی، دو نمایش با متن بهرام بیضایی" آژی‌دهاک " از علیرضا دریابیگی و "جنگنامه‌ی غلامان " با کارگردانی محسن حسینی، در سالن چهارسو و قشقایی مجموعه تئاترشهر، به اجرا درآمدند
آژی‌دهاک، با طراحی جذاب و بازی‌هایی قوی و طراحی بخشی از متن با طنز سیاه‌بازی ، اجرایی درخور و ارزشمند بود که بدون شک قابلیت بازنمایی تاثیرات متن‌های بهرام بیضایی را، بخوبی ارائه داد
متن سنگین و دیالوگ‌های زیاد بدون تپق و با طراحی مناسب صحنه، نورپردازی دستی و عرضی و نقش‌ها، بیانی رسا با مکث‌ها و وقفه‌های درست، نقاط قوت اجرا بود به ویژه که با دراماتورژی بخشی از اثر و تلفیقی از سیاه بازی و وجود دستمایه‌ی طنز، اجرا تلطیف تر و عامه‌پسندتر شد.
آژی‌دهاک، متنی درخور از بهرام بیضایی‌ست که به طریقه‌ی نقالی و بازی در بازی‌ست ، یک راوی در راوی‌های دیگری تکثیر می‌شود و داستانی الهام گرفته از شاهنامه را طرح می کند.
آژی‌دهاک از اجراهای خوب این دوره از جشنواره بود که به نظر می‌رسد در صورت اجرای عمومی،مورد اقبال طرفداران و علاقمندان تئاتر آیینی و بهرام بیضایی قرار گیرد.
*
اجرای دوم، از محسن حسینی که علاقمند به اجراهای فرمی‌ست، اینبار نیز با وجود صحنه‌ای با طراحی ساده اما ایرانی و با استفاده از نقالی و سیاه بازی توانست اجرای خوبی را ارائه داد
موسیقی سرصحنه موتیف‌ها،انواع سازهای کوبه ای و سنتی ایرانی، و گویش های ریتمیک پرده‌خوانی‌ها و داستانی انتقادی، از خصوصیات بارز اجرای جنگنامه‌ی غلامان‌ست که کمتر مورد توجه اهالی تئاتر برای اجرا قرار گرفته است، نمایش از سطح بازی‌های متفاوتی برخوردارست که همین معضلی برای عدم یکنواختی و یکدستی اجرا می‌شود؛ چنانکه با تمام تلاش‌های بازیگران بویژه سه غلام، اجرا نمی‌تواند تمام عیار و کامل باشد.
طراحی صحنه، دایره‌ی میدان‌گاهی برای نقالی، پرده‌خوانی و معرکه گیری غلامان و پهلوانان و سه سطل و بقچه، درعین سادگی، کارایی مناسبی را در بافت و ترکیب اجرا ایفاگرند.پرده‌هایی از نقاشی‌های مینیاتوری از میدان‌های جنگ و پهلوانان، با ویدیوآرت جنبه‌ی تکمیل‌کنندگی دارد

جشنواره‌ی آیینی سنتی ، یکی از مهمترین رویدادهای تئاتری در کشورست که به هدف احیا و تقویت تئاتر ایرانی و اصیل سنتی آن، از روضه‌خوانی، نقالی، پرده‌خوانی، خیمه‌شب بازی،عروسکی، روحوضی و سیاه‌بازی، با متن‌هایی که بیش از آنکه ترکیب جذاب موسیقی و بازنمایی فرهنگ سنتی ایرانی باشد، بازتابی از تبار تاریخی هنرهای نمایشی در ایران‌ست که قدمت بسیار و آئینی برای پیوند هرچه بیشتر مردم عادی و هر قشر با هنرنمایش و آئین تئاترست
امیدکه در سالهای آتی ،این جشنواره، بیشتر از قبل، مورد اقبال تماشاگران جدی تئاتر قرارگیرد.

نیلوفرثانی
25 ... دیدن ادامه » مرداد 98

ممنون نیلوفر جانم از متن خوبی که نوشتی
امیدوارم نمایشهای خوب این دوره از جشنواره در طول سال اجرا بشوند، البته با تبلیغات و اطلاع رسانی مناسب! چون در ایام جشنواره، متاسفانه تبلیغات خوبی انجام نشد
۳۱ مرداد
درود مریم جان ... با گروه آقای اسدی نمایش " ابگوشت زهرماری" که صحبت کردم گویا خبر اجرای عمومی در سنگلج رو در آینده ی نزدیک داشتند امیدوارم این اتفاق خوب بیفته وکار این گروه بوشهری رو دوستان تاتربین ببینند و لذت ببرند
قربانت عزیزم منم منتظر هستم بقیه ... دیدن ادامه » گروه ها هم بتوانند اجرای عموم بگیرند
خوشحالم که هنوز متن های بهرام بیضایی با استقبال روبرو هستند و هنوز بدون تاریخ انقضا، حرف امروز مردمان این سرزمین ست ..
۳۱ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گزارشی از روزنخست نوزدهمین جشنواره‌ی تئاتر آئینی_سنتی
دوشنبه 21 مرداد98

در نخستین روز نوزدهمین جشنواره‌ی تئاترآئینی_سنتی درتهران، دو اجرای "کابوس‌های مرد مشکوک" به کارگردانی ملیکا رضی از تهران و "آبگوشت زهرماری" حسین اسدی کاری از گروهی بوشهری در سالن سایه و چهارسوی مجموعه تئاتر شهر به اجرا درآمد.

کابوس‌های مرد مشکوک، اگرچه شاخص‌های تئاترسنتی ایرانی و سیاه‌بازی در آن حائض اهمیت‌ست اما ازجایی به بعد متن واجرا دچار افت می‌شوند.
بازی بازیگران جاافتاده و قوی‌ست اما حتی بازی‌ها، ریتم و خط روایی داستان، قادر نیست تا انتها دریک سطح از انرژی و کیفیت باقی بماند کاراکترها، سرسری پرداخته شده‌اند و به نظر می‌رسد، متنی شتابزده تنها با المانهای تئاتر سنتی، سرهم شده تا اوقات خوش و طنزی را برای تماشاگران فراهم آورد.موسیقی زنده سرصحنه جذاب و کارآمدست و به خوبی تکمیل کننده‌ی روند داستان وهمسو با رخدادهای آنست اما بازنمایی به شیوه‌ی موثری برای ربط تاریخی و یا تئاتر ایرانی و روحوضی نمی‌شود.

کابوس‌های مرد مشکوک، کابوس مردی‌ست که درگیر یک سری اتفاقات در شورش اهالی چاله میدان می‌شود و ماجراهایی را پیش می‌آورد که حکایتی از فساد حکومتی و بلبوشیِ اجتماعی آن زمان‌ست.. ترانه‌های فولکلور ایرانی_سنتی را که قدیم‌ترها درمحافل زنانه می‌خواندند و بزم می‌گرفتند، دراین نمایش اجراگران ،اجرا می‌کنند که اوقات مفرحی را سبب می‌شود.
نمایش با حدود ۹۵ دقیقه زمان اجرا، زیاده‌گویی دارد و از جایی به بعد اضافاتش، خسته کننده می‌شود.

*
” آبگوشت زهرماری” کاری از شهرستان خارک و با تطبیق آئین و سنت محلی بوشهری، با آواها و موسیقی آن منطقه، متنی از آرش آبسالان را به صحنه می‌آورد که با کارگردانی حسین اسدی، درخور توجه و تحسین‌ست.

آنچه بر صحنه اجرا می‌شود،حرفه‌ای، و حاصل تلاش و تسلط این گروه شهرستانی در اجرایی سنگین و پراز نقش های متعدد و بازی در بازی‌ست که با موسیقی جذاب زنده و سرصحنه، چنان چفت و بست درخشانی دارد که مخاطب را با آئین و نمایشی صحنه‌ای_سنتی، همراه می‌کند
اتفاقات ... دیدن ادامه » در مطبخ خان بوشهر برای چاره‌جویی مطبخیان به برگرداندن اشتهای خان به خوردن خوراک می گذرد ودست آخر به آبگوشتی زهرماری ختم می‌شود.

نورپردازی، دکور ، بازیهای گیرا و تمرین شده، حاصل زحمت گروهی‌ست که بدون شک با تمرین‌های زیادی همراه بوده است.
آبگوشت زهرماری، ضمن پرداخت به داستانی بومی وتاریخی، فانتزی مورد نظر خودش را نیز پیش می برد اگرچه متن در بخش‌هایی افت و خیز دارد اما پایان‌بندی، ناامید کننده است.
بااین حال، برای دیدن یک نمایش آئینی و سنتی ایرانی، با جذابیت و کمدیِ پنهان در آن، “آبگوشت زهرماری ” انتخاب مقبولی‌ست که تماشاگر را راضی و خوشنود، بدرقه می‌کند.

نیلوفرثانی
گزارش اختصاصی برای سایت پایگاه خبری تئاتر
شناسه خبر : 57087 | تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۸:۰۳ | ارسال توسط : پایگاه خبری تاتر
همیاری تیوال عزیز

اتفاق مهم جشنواره ی تئاتر آیینی سنتی در کاشان و تهران در حال اجراست
متاسفانه من نه بخش مجزایی برای این جشنواره در تیوال دیدم و نه برگه ای برای نمایش هاش
اگه ممکنه ایجاد بفرمایید تا امکان نقد و نظر و اشتراک تجربه هایمان ازاین رویداد باشد

باسپاس
دوستان جان لطفا یکی گزارش رو بزنید ممنون میشم
گویا همیاری این پست رو ندیدند
۲۳ مرداد
درود بر شما
سرکار خانم ثانی گرامی، زمینه مربوط به جشنواره آیینی سنتی دوره نوزدهم ساخته شد، ایجاد تک تک برگه‌ها در این دوره در دستور کار نیست و می‌توانید با ذکر نام نمایش در چارچوب زمینه ساخته شده درباره آثار گفتگو فرمایید:
برگه مربوط به زمینه: https://www.tiwall.com/ritual19
با ... دیدن ادامه » سپاس
۲۳ مرداد
همیاری گرامی
سپاس از توجه شما
....

@ممنون آقای هتزکی عزیز
۲۳ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"برملاشدگیِ ناموزون"

لولیتا از آن دست نمایش‌هایی‌ست که فضای خاص و سورئالش، جذابیت‌های بسزایی دارد چینش تودرتوی روایت‌هایی از موضوعاتی مشترک در یک نقطه‌ی همگرا، در جزیره‌ای که سراب انسان‌های گمگشته از رنج و عذاب زندگی‌ست، به یکدیگر پیوند می‌خورند و با زبانی شاعرانه واگویه‌ی مصیبت‌هایی می‌شوند که کابوس‌وار رهایشان نمی‌کند. پلک‌هایشان را می‌بُرند تا از هجوم رنج‌هایشان بگریزند اما انسان در کابوس‌ها و رنج های عمیقش، آنچنان فرو می‌رود که از آن رهایی نیست.

لولیتا داستان انسان معاصرست، انسانی که درمخاطرات جهان تلخ پیرامونش، به گمان دستیابی به سعادت و شادی .و رسیدن به آرزوهایش، تن به شرایطی ناخوشایند می‌دهد و دست‌آخر، حتی درجزیره‌ی برهوت دور از آدم‌ها نیز بدستش نمی‌آورد ... متنی درخور ستایش که اجراگرانی حرفه ای و موفق دارد ... دیدن ادامه » و با خلاقیتی جذاب، دهلیزهایِ متوالی از تعلیق و مرورِ اتفاقات را درکنارهم جفت و جور می‌کند. وهربار تماشاگر را بی محابا، در میانه‌ی هریک از این دهلیزها، با تراژدی دردناکی روبرو می‌کند. همان فاجعه‌ای که گویا، تا انسان در کلونی‎‌های اجتماعی خود می‌زید، از آن رهایی ندارد.

اما لولیتا نسخه‌ی12 که گویا بازنویسی چندین‌باره از لولیتای نسخه‌ی اول‌ست که سال گذشته به اجرا درآمد، عقب‌تر می‌ماند. پس‌و پیش شدن پرده‌ها و اضافه شدن دیالوگ‌ها و تغییر صحنه‌هایی برای وضوح و سرراست تر شدن داستان، ضربه‌ی بزرگی به کلیت متن واجرا زده است. که اساسا با فرم برگزیده معماگون ومرموزش در تضاد قرار می‌گیرد.
دیگر از آن فضای وهم‌آلود ابتدای نمایش که با ورود افرادی به جزیره‌ای متروک و گویشی شاعرانه، آغاز می‌شود، خبری نیست.. داستان در بخش‌هایی کاملا رو شده و به تماشاگر، کدها علنی ارائه می کند،که نه می‌تواند توالی پیشین را حفظ کند ونه انسجام جدیدی بیافریند. نه بهم‌پیوستگی معماگونش را که سبب تمرکز درجهت کشف جریان هر کدام از کارکترها لازم‌ست، تحکیم می‌کند ونه قادرست شاعرانگی برجسته و درخشان متن قبلی را که با تکرار چندباره‌ی بخشی از دیالوگ‌های کلیدی، موکد می‌شد، در اتمسفرسیال این اجرا، به چرخش درآورد و از تاثیرش بهره ببرد.
لولیتای نخسه‌ی12 اگر چه، همچنان حاوی محتوایی درخور از انسان امروز، رنجوری زن و سواستفاده جنسی از کودکان است، و بازیهایی قوی و مسلط دارد ولی در صحنه‌ی بزرگ سالن سپند، سرگردان عمل می‌کند و قادر نیست نیروهای موثر درمتن و اجرا را با تلفیقی منسجم، ارائه دهد. عبور و مرور بازیگران دراین صحنه‌ی عریض، اکسون‌های لازم در اجرا را دچار خدشه می‌کند و گاهی همین اتفاق، باعث می‌شود ریتم از هماهنگی لازم، خارج شود.
با این حال لولیتای نسخه‌ی 12 همچنان بعنوان اجرایی قابل توجه، می‌تواند یکی از گزینه‌های جذاب برای این روزهای مخاطب تئاتر باشد، که بدنبال نمونه‌ای ویژه ، حرفه‌ای و اندیشه‌ورزست..

نیلوفرثانی
با تک تک کلماتتون موافقم وفکر میکنم بهتر از این نمیشد نقدی بر این نمایش نوشت
۲۰ مرداد
خواهش میکنم بی اغراق عرض کردم
ای کاش کارگردان رضایت میداد تو چند اجرای اخرش لولیتای اصلی رو میبرد رو صحنه (ارزوه دیگه خنده نداره که!)
۲۰ مرداد
ممنونم ازلطفتون
۲۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"تهوع بقا در کاسه‌ی سوپ"

رولاند شیمِلْفِنیگ متولد ۱۹۶۷ از معروفترین نمایشنامه‌نویسان حال حاضر آلمان‌ست که رمان‌ها و نمایشنامه‌های پرطرفداری دارد. اژدهای طلایی نوشته‌ی او در سال ۲۰۱۵ میلادی‌ست که طبق کلیت محتوای داستان‌های او، به مسائل روز انسان معاصر بخصوص غرب و اروپا، اشاره دارد.

مهاجرت، استثمار و بردگی مهاجرین،خیانت و ارتباط نافرجام زوج‌ها، با خرده داستان‌هایی در اژدهای طلایی که فرم کاری شیملفنیگ‌ست، و مینیمالیستی به این موارد می‌پردازد، کلیت نمایش را رقم می‌زند در عین حال شیملفنیگ با محوریت یک موضوع گروتسک‌وار، از دندانی که دست آخر از کاسه‌ی سوپی سر در می‌آورد به حفظ وجه فانتزی وکمدی با نگاهی نقادانه، موضوعات موردنظرش را مطرح می‌کند.

انتخاب هوشمندانه‌ی اسم یک رستوران شرقی که تقریبا باهمین نام در کشورهای زیادی شعبه دارد، ضمن پرداخت به فرهنگ شرقی و مهاجرت‌های کثیرالتعداد آنها به سایر کشورهای پیشرفته‌تر، بستر مناسبی برای طرح معضلات مهاجرت را نیز ایجاد می‌کند.

اژدهای طلایی، رستورانی شرقی در شهری که مکان و زمان مشخصی ندارد توسط تعدادی مهاجر ویتنامی، چینی تایلندی اداره می‌شود.
پسرجوان مهاجری که ، تازه واردترین عضو این گروه‌ست بدلیل اینکه اقامت و ویزای کار ندارد، دراثر یک دندان‌درد می‌میرد.چون نمی‌تواند به پزشک مراجعه کند.

دختر مهاجری که قادر نیست در آن کشور کار مناسب پیدا کند، به بردگی جنسی و استثمار صنعت روسپیگری در می‌آید. و آنقدر مورد خشونت و صدمه مشتری‌ها قرار می‌گیرد، که تلف می‌شود.

زوج میانسالی که اگرچه روزگار خوشی باهم سپری کرده‌اند اما با رفتن یکی از آنها با نفر سومی، ازهم می‌پاشد.

شیملفنیگ، ... دیدن ادامه » مستقیم و با تلخی موجود در ماهیت این اتفاقات، به سراغ آنها نمی‌رود. او با ترتیب تداخلی داستان‌ها در دل هم، افزودن تم فانتزی به وقایع، و تعیین نقش‌های چندگانه به هر یک از کارکترها، هم جذابیت بصری بیشتری برای متنش در نظر گرفته‌است وهم با شکست قراردادهای ثابت برای هویت هر کارکتر، وقفه‌هایی ایجاد می‎کند تا در کنار روایت هر داستان، مخاطب را به اندیشه‌گری وادارد که موقعیت‌های ترسیم شده را بدون درگیری حسی شدید، ببیند، دریافت کند و به تحلیل بگذارد.

اجرای اژدهای طلایی ایرانشهر با وجود بهره‎مندی از بازیگران حرفه‌ای تئاتر، توانسته کارکترها را بفهمد و بازآفرینی کند و وجه طنز را حفظ نماید. اگرچه به هماهنگی و پیوند منسجم‌تری نیازست که نقش‌ها به پختگی بیشتر با فاصله گرفتن از انقطاع‌هایی که موجب از ریتم افتادن اجرا می‌شود، دست یابند.
بدلیل فرم ویژه‌ی متن و اجرا، و حضور عنصر گروتسک و پارادوکسیکال چه در متن و چه در انتخاب معکوس جنسیت بعضی از کارکترها ،اجرا بر لبه‌ای قدم می‌گذارد که مخاطبانش به دو دسته کسانی که با اجرا ارتباط برقرار نمی‌کنند و یا دوستش خواهند داشت، تقسیم می‌شود. با این حال، اجرا ارزش توجه و درگیر شدن مخاطب را با موضوعات مطرح شده‌اش، دارد.

شاید دراماتورژی موثرتری برای متن اژدهای طلایی، نیازست تا هر اپیزود و موقعیت، بدون درهم‌ریختگی که به دلیل وجود داستان‌های موازی و تعویض زیاد و سریع صحنه‌ها، ایجاد می‌شود، به ریتمی مناسب‌تری برسد. گرچه نیازست اجرا، حواس مخاطب را با تمهیدات لازم جلب کند تا مضامین مورد نظر را منتقل کند اما وجود انسجام و مرتبط بودن آنها باهم جزو مهمترین مواردی‌ست که به پرت شدن حواس منجر نشود. اژدهای طلایی تمام تلاشش را می‌کند که به این منظور دست یابد و البته برای رسیدن به آن، پختگی و دورشدن از مغشوشیت صحنه در اجراها، زمان لازم ست.

نیلوفرثانی
درج در سایت پایگاه خبری تاتر
شناسه خبر : 56299 | ۱۴ مرداد ۱۳۹۸
عرض درود و ارادت و سپاس
خانم ثانی عزیز ، یک سوال ، این انتخاب معکوس جنسیت اصلن به چه دستاورد خاصی میتونه ختم بشه ؟ نمونه ش رو در نمایش افعال بی قاعده هم شاهد شاهد هستیم
۱۷ مرداد
از شاینکه به تماشای تلاش صحنه ای ما برای بیان مسایل اجتماعی نشستید ممنونم.
۲۰ مرداد
جناب پروشانی سپاس از توجه و تلاش شما ..
۰۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایش آئورا i

"تن‌وارگی، مسخ و رخوت"

آنتون آرتو در بیانیه‌ی تئاترخشونت می‌گوید: باید توجه همه را به جنبه‌ی جسمانی تئاتر جلب کنیم چون تئاتر نیازمند بیان درفضاست که امکان آن را فراهم می‌آورد که ابزارهای سحرآمیز هنر وسخن، در ‌خوانشی نوینی بهم بیامیزند و باهم کارشوند. نتیجه این که تا وقتی که تئاتر به زبان خود نرسد به نیروهای عملی خاص خود نیز نخواهد رسید.

اینکه افسانه‌های روم باستان همواره دستاویز جذابی برای تئاتر خشونت و آرتویی‌ست این امکان را فراهم می‌آورد که فرمی از تئاتر خشونت در صحنه به جریان افتد تا قادر باشد با حرکات بدن، موسیقی، آواها و حرکت هارمونی و ضرباهنگ‌ها در بیان به تمرکزی برسند که انسجام کلیت اجرا را حفظ کند.
رنجی که درصدد رسیدن به لذتی‌ست، رستگاری‌بخش؛ و تبدیل به واقعیتی کند که برای انسان معاصر امروز نیز تداعی‌گرست. قلب و احساس را چنان بخراشد وجراحت بزند که به احساسی واقعی برسد. چراکه احساسات خموده و فرسوده‌ی انسان امروز، نیازمند بیداری‌ست. آنچنان که بار دیگر نسبت به رنج و بیان بدنی بازیگر، حساس و برانگیخته شود. و آنچه بر صحنه می‌بیند، شمایلی از رخدادی بداهه‌وار و تکرارناشدنی باشد.

آئورا اگرچه در امتداد فرم روایی و اجرایی گروه "بین" به کارگردانی شهاب آگاهی‌ست، که مجدطاهری کارگردانش، خود نیز از بازیگران ثابت آن اجراهاست اما با ترکیب سه تراژدی سوفوکل با کاربرد بیشتری از دکور و امروزی‌تری از موسیقی آوایی، استقلال خودش را پی‌ریزی می‌کند، تا آئین دیگری از جنبه‌ی شاعرانه‌ی تئاتر را در آشوبی، بی‌رحمانه ضربآهنگ‌ها را درهم بریزد و شکل طاعون‌وار دیگری بر صحنه ترسیم کند. صداها و آواها را به خدمت می‌گیرد تا وجدی همراه با سرخوش کردن، افسون کردن، تغزل حرکت توام با رنجی در تراژدی انسان محصور در تقدیر را بازنمایی کند. از محدوده‌ی مسلط زبان با کلیشه معانی دور می‌شود تا تماشاگر را به سطوح دیگری از دریافت وحس و شهود پیوند بزند.
با تمام این‌ها که در آئورا به چشم می‌خورد و کوبه‌های ممتد،آواهای مداخله‌گر در دیالوگ‌ها، و فرم جنون اجرا، اگر نتواند معنایی از تراژدی اودیپوس و شهر تبس و آنتیگونه بیش از دریافت‌های پیشین تماشاگر بسازد ناکارآمدست. اما آئورا با سختی در صحنه، بارها خود را می‌زاید ، بیمار می‌کند، به جنون می‌رساند و می‌میرد و بار دیگر از لاشه‌ی خود برمی‌خیزد. بی‌قاعده بازی می‌کند تا قلمرواش را خود بسازد و باز بکوبد.
خط روایی اجرا چنین روندی را می‌سازد و در صحنه‌ی پایانی به اوج می‌رسد.
یک سوم ابتدای نمایش با تاخیر خود را به مرز پختگی و جاافتادگی می‌رساند،تداخل آواها و دیالوگ‌ها مخدوش کننده‌است، اما به مرور قدرتش را باز می‌یابد و پیش می‌رود.
آئورا، حاصل تلاش و تمرین‌های بارز گروهی جوان‌ست که به اجرای آئینی تئاتر، تراژدی شقاوت‌وار، و مرزانگیختگی در انهدام سکون تن و رخوت نیروهای مخاطب، در اندازه‌های قابل قبول، عمل می‌کند. او رنج می‌دهد، کلافه می‌کند، می‌خراشد و زخم می‌زند و چونین، به زبان خاص خود با تماشاگر گفتگو می‌کند.
اگر مخاطبی رنج بکشد، آزار ببیند و با تراژدی وقوع یافته در صحنه، همراه شود، آئورا، طاعونش را سرایت داده‌است. و تئاتر را به مثابه‌ی محلی برای تخلیه‌ی عفونت و آلام انسان معاصر، از سه تراژدی سوفوکل که بسیار تطابق امروزی دارد،به‌کمک می‌گیرد.
رنج بازیگران، تقلایِ رهایی از تن‌وارگیِ رخوت‌زده و به‌هوش آوردن نیروهای نهفته در تن‌ست که می خواهد "ندانستن" را بروبد و از تماشاگرش سلب کند.
تراژدی ... دیدن ادامه » برای تلف شدن نیست، دردی برای دردست که نقطه ی ثقلش را در حرکات بدن، و شاعرانگی آوا و موسیقیِ همریخته از جان، جای داده است.
آئورا، نفسی تازه برای صحنه‌ای‌ست که چنین تجربه‌هایی را برای ادامه‌ی حیات خود،نیازمندست و الا در رخوت تن‌پروری، از دست می‌رود.
دکور، موسیقی، اجراگران، با تمام توان این گروه جوان، برصحنه حاضرست، آنچه باقی می ماند، کسب مهارت و تجربه هایی ست که بارها وبارها باید بر صحنه بجوشد و بزید تا کمال یابد.

صحنه‌ی پایانی، اوجی خودجوش از هیاهویِ آشوبناک تجمعی‌ست که درگیر می‌کند و به شعف می‌رساند. و این راز شگفت چنین تئاتری‌ست.

نیلوفرثانی

منابع:
تئاتر وهمزادش/ آنتونن آرتو/ نسرین خطاط
مرگ، آن یگانه و هنرتئاتر/هوارد بارکر / علیرضا فخرکننده
نشر در هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=5080
انرژی که از گروه های جوان اجرا کننده نمایش ها دیده می شود واقعا قابل ستودن است. امیدواریم با حمایت تماشاچیان و فضای ایجاد شده توسط کارگردانان و تهیه کنننده گان برای قشرهای جوان، شاهد جلوگیری از زخم های ممتد بر پیکره تاتر گردیم
۱۶ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایشگاه سپنج i

« در محاصره‌ی سرد مدرنیته» .

آثار هما عبداللهی، بوم‌هایی از جنس آلومنیم‌اند که نقش هایی برآنها جلب توجه می‌کند.
سوژه‌ها، مکان‌هایی متروک، بین‌راهی، سرد ازجنس همان ورق فلزی‌ست که بستری برای آنان شده است. راهروها، پله‌ها، فضاهای شخصی و صنعتی و زوالی که به چشم می‌خورد و تهاجمی از عصر مدرنیته بر طبیعت بکرِ مخدوش‌ست. ترکیب هوشمندانه‌ای از متریال و سوژه و احتمالا فضای ذهنی هنرمند.. .
تراژدی فروپاشی مکان‌هایی که یا نیمه‌کاره رها شده‌اند و یا دیوارهایشان ریخته. سقف‌های شیشه‌ای‌شان، شکسته و در ازدحام پر تعداد داربست‌های فلزی، محاصره برای ترمیم‌ند. ترمیمی که فرجام نیافته، رها شده‌ و در جهان انسان‌ها، بلاتکلیف اما حاضرند. نه می توان نادیده‌اشان گرفت، نه از آنها استفاده کرد.
نمادی از حضور قاطع‌‌‌ِ آهن و خشونت، وغیاب گرمی و جریان ... دیدن ادامه » بکر زندگی، بعنوان عناصر اصلی مدرنیته در تجاوز به محدوده‌ی طبیعتی‌ست که آسمانش از لابه لای منافذ ریخته‌ی بناها، قابل رویت‌ست.
سقف‌های ایرانیت‌ فلزی، خطوط مخدوش آسمان‌ند. خط جداکننده‌ی گرمی و سردی پیرامونی که علنا دستکاری و قربانی بی‌سلیقگی تمدن، شده‌است ...دیوارهای آجری، در تنگنایِ بی‌نفسی، مکدرند . و آنچه به زیبایی در ترکیب نقش‌های هما عبداللهی برجسته است،استفاده از تم رنگی و مات و سردی‌ست که بخوبی تمام فضای کاری اورا منعکس می‌کند.
او بخوبی، با ردیابی چنین مکان‌هایی در مسیرهای مختلفی که خارج شهرها داشته، نگاه مخاطب را به عمقی می برد که تا درونش، امتداد دارد. شاید وجهی از انسان امروز درمحاصره‌ی سرد مدرنیته است.
تابلوهای هما عبداللهی ،آثار جذابی برای علاقمندان به هنرهای تجسمی و خلاقیت منحصربفردی از خلق یک اثرهنری‌ست.

نیلوفرثانی
تصاویر بیشتری از آثار ، در اینستاگرام @niloofarsani
با درود

بیش از هرچیز باید از ابتکار و رسم جذاب و لذتبخش "تئاتر هامون" و این گروه اجرایی ، برای اختصاص دادن بلیت‌های مهمان برای کاربران فعال در دیدن تئاتر، بدون هیج آشنایی قبلی، تشکر و قدردانی کرد.
با وجودی که اجرای قبلی این سالن رو ندیده بودم، اما مشمول این مرحمت شدم.
این حرکت، نویدی برای احترام به مخاطبان تئاتری ست که با وجود تمام مشکلات و هزینه های متعدد، همچنان از تئاتر حمایت می کنند. و بدون شک، اثرگذار در معرفی اجرا و جلب توجه بیشتر در خیل اجراهایی ست که پرشمار بر صحنه می روند.و درکنار مهمان های خویشاوندی وهمکاری، سهمی هم برای تماشاگران قائل می شوند.

سپاس و احترام به این نگاه و این جریانِ سازنده در حفظ جمعیت مخاطبان تئاتر با قوت بیشتر و حمایت گروه های اجرایی .

ایوللل.. چه باحال.. دستشون درد نکنه..همین که به همچین موضوعی فکر کردن خییییلی آفرین داره..
۳۰ تیر
عجب !!!
۰۱ مرداد
خانم ضمیری مبحث من در خصوص خرده فرهنگ برای جمله ((همیشه از گرفتن صدقه ذوق می کنیم)) توسط شما بود. شما در آن بحث هیچ عبارتی از ((نابرابری یا اتوریته)) نکرده بودید و در نهایت با ساندیس و سیب زمینی متن خود را به پایان بردید به نظرم هامون کار پسندیده ای را انجام ... دیدن ادامه » داده در همه جای دنیا شرایطی را برای جذب مخاطب در عرصه های فرهنگی و هنری ایجاد می نمایند اینکه شما سیب زمینی و ساندیس ارائه شده در یک واقعه اجتماعی یا سیاسی را به موضوع فرهنگی مرتبط می کنید قابل تأمل و دور از ذهن است.
۰۲ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

فرشته : می خواهی به عنوان قاصدی از جهان پیشین چیزی بهشان بگی؟
بنیامین به تماشاگران نگاه می کند، انگار چیزی نمی بیند.

بنیامین : (کمی دست وپا گم کرده) دوستان من .... من شاید همون خاطره ای هستم که الان در لحظهء خطر روشن می شه. واینکه شما چطوردر اکنون خودتون تصویر من رو که جرقه زنان ظاهر می شه به چنگ می آرید.. و یا اینکه چطور در می یابید که لحظهء شناخت همون لحظهء بیداریه ... و یا اینکه هر تصویری از گذشته که به منزلهء یکی از مسائل امروز بازشناخته نشه می ره برای همیشه محو می‌شه.
و یا اینکه دراین کرهء خاکی برخی منتظران ورود ما بودن، اما ما در کابوس غرقه شدیم، آیا شما تحقق رویای ما خواهید بود؟؟
قطعا کاریه که دوبار باید دید..
۲۷ تیر
باز هم سپاس از نیلوفر عزیزم برای نقدهای خوبش که منو ترغیب به تماشای این نمایشِ (به حق) فاخر کرد.
مانا باشی، جانا!
۱۲ مرداد
صفورای عزیزم ممنون ازمحبت و لطف شما امیدوارم از دیدن نمایش لذت ببرید
۱۲ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"ژستی در میانه‌ی تاریخ"

ارتباط تنگاتنگ فلسفه و تئاتر از دیرباز، محلِ طرح مضامینی بوده ‌است، که هیچکدام بی حضور دیگری، قابل معناسازی تکمیلی نیست. چه تبلور دیده شدنِ فلسفه بر صحنه و چه تئاتری که می‌تواند ادراک فلسفی را از لایه‌های تاریک و پیچیده‌اش به منصهء‌ ظهور برساند. و تفکرات و شناسایی فیلسوفانه را از سطح نظری و تجربی معمول فراتر ببرد و با جست‌وجوی حقیقت به مثابه‌ی فرآیند تجلی درگیر کند.
از افلاطون و ارسطو تا بسیاری از فیلسوفان معاصر، درباره‌ی تئاتر نظریه‌های بسیاری داده‌اند و بیش از پیش سبب پیوند و ترکیب این دو حوزه باهم شده‌اند. ترکیبی که برمحوریت اندیشه وتعمق معنادار، فراتراز وجه تماشاکردن و کمدی صرف بر صحنه است..
والتر بنیامین، یکی از فیلسوفانی‌ست که ازچند جهت دراین عرصه قابل شناسایی و طرح‌ست. چه آنکه او پژوهش‌های بسیاری در باب هنر و تئاتر اپیک داشته و چه از جهت دوستی نزدیکش با برشت یکی از تاثیرگذارترین نمایشنامه‌نویسان وکارگردان معاصر و بحث‌هایشان پیرامون تئاتر و وقفه و چه از جهت فرجام تلخ او در گریز از مرز از اسارت نازی‌های اشغالگر و طرح وجه سیاسی هنر و تاریخ .. تاریخی که بنیامین، در طول عمر فلسفی خود بسیار به آن پرداخت و بحث‌های متعددی درباره آن گشود و حتی پیش‌زمینه‌ی تولیدات فکری و نظریه‌های بعدی دیگر فیلسوفان، دراین راستا شد.
"فرشته‌ی تاریخ" نیز نمایشی است که ازچند جهت مورد بحث و بررسی‌ست. چه از لحاظ محتوایش درباره‌ی والتر بنیامین و برشت وچه فرم روایی و اپیکش که صحنه‌ی تجربی و آموزشی‌ست برای علاقمندان تئاتر و چه انسجام جذاب و کارکردی به صحنه‎ بردن فلسفه و ضرورت تطابق اجرا و مسئله‌ی روز جامعه و امرسیاسی.
داستان در آخرین شب زندگی بنیامین در زندان مرزی پیرنه می‌گذرد که قرارست صبح همان روز تحویل گشتاپو شود. در رفت و آمدهایی با شکست زمان در حافظه‌ی ذهنی بنیامین با ارجاع به گذشته و دیدارهایش با سه شخصیت مهم و حضور پررنگ و پر وقفه‌ی همسرایان مضامینی طرح می‌شود که بر سه بخش از زندگی والتر بنیامین تمرکز کرده است .
وجه کاری و فلسفی و سیاسی او در گفتگو با دکتر/کلنل اوتو استاددانشگاه برلین و رئیس گشتاپو در فرانسه ؛ وجه دوستی و تئاتری‌اش با برشت، و وجه احساسی و خصوصی‌اش با آسیه لاسیس ..که هرکدام بازنمایی از بنیامینی‌ست که در صبح همان روز و قبل از تحویل به گشتاپو، تصمیم به خودکشی می‌گیرد.
در هربخش چه متن واجرا، رضایی راد، نکته‌مند، ظرفیت‌هایی برای تفکر و واکاوی بنیامین به مخاطب ارائه می‌دهد تا درعین وجه تئاتریکالیته‌ی اجرا، مفاهیم متعددی را نیز عرضه کند. و بخصوص در نگاهی نقادانه در لایه‌های پنهان تئاتراپیک نسبت به تئاتر درام مدرن نیز طرحی داشته باشد
درام مدرنی که به زعم جرج لوکاچ درام بورژوازی‌ست چرا که برای طرح مناسبات طبقه‌ی بورژوا شکل گرفته و به بیان الگوهای فکری و عاطفی آن طبقه می‌پردازد و نه تنها احساسات تماشاگر را بغایت اغراق آمیز درگیر می‌کند بلکه مسیر ارائه ایدئولوژی‌هایی را نیزهموار می‌کند که خاص طبقه‌ی سرمایه‌دار و حاکمیت‌ست. نقد تئاتر درام نیز در صحنه‌ی گفتگوی بنیامین با برشت با همین مضمون نیز مطرح می‌شود
برای بارگشایی اجرای فرشته‌ی تاریخ که از طرح پوستر تا متن پیش می‌رود بیش از هرچیز از نقاشی پل کله آغاز می‌شود ، نقاشی که بنیامین با زحمت، هزینه‌ی هزار فرانکی آن را تهیه و خریداری‌اش می‌کند، به اتاقش می‌آویزد، و در تز نهم رساله‌ی تاریخ خود، درباره‌ی آن می‌نویسد: «در یکی ازنقاشی‎های کله، فرشته‌ی نووس،‌ در عین خیره شدن به چیزی،‌ گویی در کوشش دورشدن از آن است .» و ادامه می دهد:«صورتش رو به گذشته دارد. ما فقط زنجیره‌ای از حوادث را می‌بینیم، و او فاجعه‌ای را می‌بیند که ویرانی پس از ویرانی به بار آورده است.»*
شاید همین پیش طرحی‌ست که نمایش برآن استوارست و اینبار فرشته‌ی تاریخ، خود بنیامین‌ست که در شامگاهی واپسین، بر بلندی پیرنه رو به گذشته، حوادث را نقل می‌کند و در فرجام نهایی، ویرانی قطعه‌ی نهایی این زنجیره است. و او خود تبدیل به ژستی تاریخی می‌شود که در وقفه‌ای، پیش و پس از فرجام، یعنی همان کارکرد وفقه که مکثی بین دو زمان قبل و پس از آن ست، همچون سقراط، نقطه‌ی تغییر تراژیک تاریخی‌ست که نمی‌تواند هیچگاه از قربانیانش بپرهیزد و تهی شود. بهمین دلیل درتمام طول متن، بارها از سقراط و ژست وعمل نوشیدن جام شوکران او سخن به‌میان می‌آید.
بنیامین ژستی در میانه‌ی تاریخ‌ست . تاریخی که از سویی برملاکننده‌ی فجایع عقاید فاشیستی‌ست که دست به قتل و حذف روشنفکران مخالفش می‌زند و خرد و نخبه‌گری را ولو تنها به دلیل پایبندی‌های عقیدتی و مذهبی، به کام مرگ می‌کشاند و ایدئولوژی برتر را نه از راه گفتمان و عقلانیت بلکه از منظر قدرت و سرکوب‌گری خشونت‌طلب، مسلط می‌کند. این بحث در گفتگویش با کلنل اوتو مرور می‌شود.
بنابراین آنچه در "فرشته تاریخ" بر صحنه می‌آید، وامداری از تئاتراپیک است که ژست،کاربست عملی آن وحاصل وقفه‌ست و نه برای سرگرمی‌ بلکه حتی آن وجه سرگرمی تئاتر را به چالش می اندازد. چرا که این بخش را دستخوش تاثیرات اجتماعی و نظام سرمایه‌داری می‌داند که تماشاگر را در وجهی دروغین از صحنه چنان به اسارت می‌گیرد که چیزی جز دلخواه او را دریافت نکند. اما در تئاتر اپیک و وجود و حضور وقفه‌ها، امکان مکث و بیگانه‌سازی ایجاد می‌شود که تماشاگر را بافاصله از آمیختگی مطلق با بازیگران و صحنه، به درک عمیق‌تر آنچه پیش روی او شکل گرفته است، نگاه دارد. این تسری نگاهی نقادانه را نیز ایجاد می‌کند که حتی کاراکترهای حاضر بر صحنه موشکافی شوند. و دریافت‌ها نه براساس احساسات گذرا و مسخ کننده، بلکه با عقلانیت و منطقی باشد که ماندگار و اثرگذار باشد
درگفتگوی برشت و بنیامین در متن و برصحنه نیز چنین تعابیری طرح می‌شود. تئاتر دراماتیک تداعی نظام مسلط و بورژوازی‌ست که اگر هیچ وقفه‌ای نداشته باشد، مخاطبش را می‌بلعد، و درخود غرق می‌کند، اما تئاتر اپیک همانند نیرویی مقاوم در برابر رمانتیتیسم با ایجاد وقفه، و سکون در حرکت و دوباره باز حرکت، صیرورتی را ایجاد می‌کند که توانایی برهم زدن روند تخدیر نمایش را دارد.
به ... دیدن ادامه » همین منظور رضایی راد، در جای‌جای متنش، وقفه‌های بسیاری را طرح‌ریزی می‌کند تا هرکدام چه حضور شخصیت‌های کلیدی و رفت و آمدهای زمانی و چه همسرایان، چیزی را نقل کند که بخش مهمی از شخصیت بنیامین‌ست؛ گفتگوی بنیامین با آسیه لاسیس اگرچه فاقد اشارات معتبر و حیاتی زندگی خصوصی این دو و بخش مهمی از جنبه‌ی زندگی بنیامین‌ست وتنها به‌یک گفتگوی نیمه عاشقانه تقلیل یافته‌است اما درعین‌حال وقفه‌ی زمانی‌ در تغییرات ایدئولوژیکی بنیامین در دو قطب مارکسیسم و الهیات و به اشاره‌ی آدورنو،"سکولارکردن الهیات به‌منظور نجات آن"ست. که بنیامین کوشید، بدین گونه مشروعیت دیگری به الهیات ببخشد. و البته به شکل الهیات واژگون، در پرده‌ی آخر وحضور عروسک وکوتوله به آن اشاره می‌شود.
"فرشته تاریخ" قرار نیست، دلسوزی و ترحمی برای فیلسوفی که در فاجعه‌ی جنگ و مصائب آن، خودکشی می‌کند و از دست می‌رود، از تماشاگر کسب کند. بلکه با وجود وقفه‌ها و بازی‌های اگرچه ژستیک و نه تقلیدی،به ویژه در تراژدی‌ترین صحنه‌ی نمایش، یعنی خودکشی سقراط‌گونش، حداقل‌ترین همذات‌پنداری را برای مخاطب ایجادکند. تا قادرباشد پیوندهای فکری و تاثیرگذاری اندیشه محور را شکل دهد. و بابخشی از وی آشنا کند که "امروز" بکارش بیاید. امروزی که درآمیخته با امرسیاسی وحضور کنشمند در جامعه‌ای‌ست که اگر سازش‌گری و مصالحه روال شود، وضعیت اضطراری خود قاعده می‌شود.
اگرچه با تمام توفیقاتی که متن در بیان جوانب متعددی از بنیامین، تزهای تاریخی او و دیگر اندیشه‌هایش برمی‌آید و با وجود زمان طولانی 180 دقیقه‌ای اجرا، از قلم‌افتادن بخش‌های مهمی از نظریه‌های او در موضوع نقد، زبان، رسالت مترجم و مولف، و زندگی زناشویی و اقدامات زیادی که همسرسابقش برای گرفتن ویزا و خروج بنیامین از فرانسه دارد، قابل اغماض‌ست.
اجرای "فرشته‌ی تاریخ" با تمام کم وکاستی‌هایی که ممکن‌ست داشته باشد، قابل توجه و تقدیرست. بازی درخشان میلاد رحیمی، بنیامین را به تمامی به صحنه می‌آورد، رضا بهبودی و میلاد شجره مانند همیشه اثرگذار و موفقند، و واضح‌ترین نقطه‌ضعف بخش بازیگری، باران کوثری، در انتخاب نقش آسیه لاسیس با آن پیشینه‌ی تاثیرگذارش در زندگی بنیامین‎ست که نچسب و نامتناسب در انتقال رابطه‌ی آن‌دو است. پارتنر هم نقشش گیراتر و موفق‌ترست.
طراحی دکور با طناب‌های آویزان در دورتادور صحنه که کارکردی مفید دارد، استفاده از پروجکشن و تصاویر مستند، وحضور شاخص تصویر تابلوی پل کله، "فرشته‌ی نووس" همچون ژستی برتر در صحنه، میزانس های طراحی شده، مجموعه‌ای حرفه‌ای را رقم می‌زند که نه تنها جذابیت‌های نمایشی را دارد بلکه کلاسی آموزشی برای علاقمندان به هنر تئاترست.
"فرشته‌ی تاریخ" نه تنها تئاتری اپیک، بلکه وقفه‌ای‌ست بر روال تجاری و گیشه‌ای تئاتر امروز که روایتِ ضدتئاتر بورژوازی‌ست. تئاتری که می‌خواهد اندیشه‌ی مخاطب را در مصاف با طرح فلسفه و هنر، به جدالی برای کسب آگاهی و دعوت به رستگاری برای بازنگری به گذشته و تاریخ، و درک امروز وحال کند.


نیلوفرثانی
منابع :
فهم برشت/ والتر بنیامین/ نیما عیسی پور و دیگران
درباره زبان و تاریخ / والتر بنیامین/ مرادفرهادپور.امید مهرگان
بوطیقای صحنه/ علی تدین
به صحنه بردن تئاتر / کراسنر. سالتز / نریمان افشاری
فرشتهء تاریخ / محمد رضایی راد
مقاله‌ی جیسن فارگو/ عاطفه اولیایی


منتشر در روزنامه آرمان امروز _ 26 تیر 98
http://www.armandaily.ir/fa
نقد اختصاصی پایگاه خبری تئاتر
شناسه خبر : 54091 | تاریخ انتشار : ۲۵ تیر ۱۳۹۸ - ۱۵:۴۰ | ارسال توسط : پایگاه خبری تاتر
اون قسمت سکولار کردن الهیات که اشاره کردید خیلی خوب بود.
واقعا کلاس درس تئاتره این نمایش. هیچ وقت فکر نمی کردم اینقدر به برشت علاقه مند بشم و این نشون میده که رضایی راد تا چه حد مسلطه به کاری که میکنه.
۲۹ تیر
درود و سپاس شهاب عزیز ممنونم از لطفی که داشتید و مطلب منو خوندید و نظر ارزشمندتونو اشتراک گذاشتید
بنیامین همیشه برای من جزو فیلسوفهای خاص ومورد علاقه بوده اما به واسطه ی این تاتر و نوشتن این مطلب، خیلی بیشتر باهاش اخت شدم و درباره اش خوندم ... واقعا درست ... دیدن ادامه » گفتید بنیامین درعرضی ناموعود ،در تاریخی از دست رفته، هدر رفت.
۰۵ مرداد
سلام
خیلی خیلی نقد مفیدی بود برای من.
بازی باران کوثری جدن وصله نچسبی بود.
جسارتن در مورد مرگ بنیامین تردید وجود داره که آیا واقعن خودکشی کرده یا کشته شده و من برداشتم از نوع روایت نمایش، انتقال این تردید بود نه قطع بر خودکشی، هرچند ژست نوشیدن شوکران ... دیدن ادامه » سقراط وار به دفعات به عنوان وقفه استفاده شد، اما برداشت من یک وقفه صرف بود و نه روایت واقعیتی یقینی...
۰۴ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"شکستی به‌نفع زندگی "

"این یک کنفراس از شکست ماست" بازنمایی افراد جامعه‌ای مایوس، رنجیده و سرشار از معضلاتی‌ست که روحی و روانی، دچار ناهنجاری‌های بسیاری هستند تا آنجا که راهی برای حل مشکلات ندارند و با ضعف در برابر تغییر، به اولین راه حل، یعنی حذف خود می‌اندیشند.
جامعه ای که با وجود خشونت‌ها، تجاوزها، نادیده انگاشته‌شدن و بی تفاوتی‌ها، چه درخانواده وچه در محیط اجتماعی، چنان دچار بحران‌های روانی‌ست که هرلحظه احتمال انفجار آن می‌رود.
تمام آنچه در طی رشد زندگی، تجربه‌های ناخوشایند و یا اتفاقات ناگوار پیش می‌آید، در روان فرد، هستی می‌گیرد و در زمان‌های بعدی، به شکل بروزات متعدد، بازگشت کرده و پدیدار می‌شود.
جوامع بسته و سنتی در برابر بسیاری از معضلاتی که گریبانگیر افراد آن بخصوص جوانان‌ست، سکوت و پنهانکاری اتخاذ می‌کند تا بدین‌وسیله، از اعتبار خود محافظت کند اما همین مشکلات به حدی می‌رسد که فرد را تا آستانه‌ی مرگی خودخواسته پیش می‌برد بی‌آنکه بتواند از آنچه رنج می‌کشد، بگوید.
تمدن و ناخوشنودی‌های آن، بازتابی از فجایعی‌ست که انسانی را که قادر نیست با آنچه در محیط بیرون و جهان خارج می گذرد، منطبق شود، فرو می پاشد. فاصله‌ی عمیق‌ و پر نشده‌ی "خود" با جهان بیرون، تبدیل می‌شود به روانی گیسخته و ازهم گسسته، توام با رنجی عمیق، که نمی‌تواند به پایداری و ثبات برسد. و ناگزیر با توسل به انتحار، تامرز فروپاشی می‌رود.

نمایش "این یک کنفراس..." ترسیم جسورانه‌ای‌ست از وضعیت جوانانی که بدلیل مشکلات متعدد و نبود پدر بعنوان عنصر راهنمای کلیدی یا حمایتی، انقدر درهم شکسته شده‌اند و منفعل از تغییر وکنش‌های موثرند که طی تصمیمی جمعی، اقدام به مرگی خودخواسته دارند. آنان در ایستگاه متروکه‌ی راه آهنی که سوزنبان پیری دارد، بازیِ مرگ را با ایفای نقش‌های تئاتریکال براه می‌اندازند، اما درنهایت از انجام آن منصرف می‌شوند.بازی‌ها با حداکثرِ ظرفیت فیزیکال بدنی‌ست که تحرک‌مند و بدون رخوت و تن آسایی و توام با نوعی بیرون‌ریزیِ ناهنجاری‌های عقده شده‌ست که تاحدزیادی نمودی خودآزار و دگرآزارگونه دارد. شاید تنبیهی‌ خودخواسته در برابر ضعف‌هایشان..
این همان ناهنجاریِ انباشته شده در روان‌ست که راهی برای تخلیه یافته، و خشونت و دردهای بدنی و فیزیکی را بهمراه دارد. و برای آنکه تبدیل به الگویِ طردشده و مورد انزجار نشود، انتخاب شده.
آنان برای رهایی از رنج هایی که در وجودشان نهادینه شده، قصد دارند خودشان را جلوی قطاری در حین عبور بیندازند اما هربار منصرف می‌شوند.چراکه نیروی زندگی قوی‌تر از آن‌ست که براحتی فردی را برای اتمام خودخواسته‌ی زندگی‌اش، قانع کند. و چیزی شبیه فقدان رهبری که بتواند آگاهانه و با قطعیت و قدرت، هدف نهایی را عملی کند، وادارشان می‌کند که مدام این بازی‌مرگ را در ایستگاه متروکه تکرارکنند.
ضربه نهایی و اوج داستان جایی‌ست که سوزنبان پیر، خسته و کلافه از حضور و استیصال این جوانان که نه به زندگی باز می‌گردند ونه از بازی مرگ دست برمی‌دارند، نقش رهبری برای تصمیم نهایی آنان را بر عهده می‌گیرد.
چرخش دراماتیکی متن پس از آن روند تکرار دیالوگ‌ها و ریتم تندِ فیزیکال، به روایتی ختم می شود که از یک صحنه ی تراژیک می‌گوید.
اتفاقی تاثیرگذار که می‌تواند در نقطه‌ی پایان برای یکی، شروعی برای دیگران باشد. فداشدن فرد به منفعتِ جمع.
نمایش" ... دیدن ادامه » این یک کنفراس ... "، گروهی جوان با بازی‌هایِ سخت و پرتحرک، با فضاسازی تعلیقی و ابهام، گرچه کمی اتصال قطعات را با مشکل مواجه می‌کند اما پایان‌بندی روشن به مدد روایتِ سوزنبان، سامان‌بخش‌ست. اگرچه به نظر شخصی نگارنده انسجام این دوبخش، اتصالی ناهمخوان و شتابزده‌‌ای‌ست که تصنعی پرداخت شده‌ و ناگهان از یک فضای تئاتریکالیته پرتحرک به کندیِ شرح یک اتفاقِ تراژیک متصل می‌شود و ناگهان تمام آن خواصِ نظام‌مند فیزیکال در یک قالب توصیفی از حادثه ای تاثیرگذار از دست می‌رود و فریز می‌شود
دکور از عناصر قابل قبول در فضای محدود سالن انتظامی‌ست،که توانسته با ابعاد وحدود مناسب، تداعی درستی از فضا مورد نظر ایجاد کند هرچند استفاده از سنگ ریزه های زمین‌های اطراف راه‌آهن، بجای سربطری‌های پلاستیکی، انتخاب مناسب‌تری به نظر می‌رسید.
با تمام ایراداتی که در طی تجربه‌های صحنه‌ای برای گروه جوان، در زمان رفع خواهدشد، مهمترین تقدیر و شاخصه‌ی این اجرا، بی‌شک، تلاش و زحمات گروه و تیم کارگردانی‌ و بازیگری‌ست که بطور واضح، بر تمرین و سختی بسیاری برای اجرایی پرزحمت و درخور صحنه، خبر می‌دهد.
مرگ همیشه انتخابی برای رهایی از مشکلات نیست، اما می‌تواند، منادی قدرتمندی برای حفظ زندگی باشد.

نیلوفرثانی

منبع : تمدن و ناخشنودیهای آن/ زیگموند فروید/ خسرو همایونپور
درج در سایت هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=4803
نشر در روزنامه آرمان 20 تیر 98
http://www.armandaily.ir/fa/pdf/main/2064/16
به نظرم درب بطری ها اصلا جایگزین سنگریزه های اطراف راه آهن نیست
و نشون دهنده تعداد دفعات تکرار کار هست
وقتی آب میارن که پدر سرش رو بشوره درب بطری ها رو به اطراف پرتاب می کنند که با ریل هم فاصله داره
۲۱ تیر
@میترا شریفی

در مورد کبودی دور گردن
شاید خیلی برداشت غلطی باشه این
ولی شاید از یه زندگی سگی ( قلاده ) داشتند فرار می کردند و خودکشی می خواستن بکنند
۲۲ تیر
میتراجانم نکته ی مهمی رو اشاره کردی منهم این کبودی ها نظرمو جلب کرد و فکر می کنم مربوط به همان قسمت خفگی و رنجی ست که به آن مبتلایتند
نظر سپهر عزیز هم می تونه تعبیر درستی باشه
۲۳ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایش پدر i

"وحشت غریبگی"

فلوریان زلر، نمایشنامه‌نویس فرانسوی متولد 1979ست که نوشته‌های بسیاری ازاو در همان سنین جوانی با استقبال خوبی روبرو شد و جوایز معتبری را برایش به ارمغان آورد تا آنجا که روزنامه تایمز ازاو به عنوان "نمایشنامه‌نویس هیجان‌انگیز زمان ما" نام می‌برد.
متن‌های زلر، دیالوگ محور و واقع‌گرا و مصداق نظریه‌ی "همه چیز می‌واند تئاتر باشد"ست. او موضوعات امروزی را که اغلب افراد در زندگی روزمره‌ی خود با آن مواجه‌اند دستمایه‌ی نوشته‌هایش قرار می‌دهد و باکمی چاشنی طنز البته به شیوه‌ی کمدی سیاه، آنان را طوری برای صحنه می‌آراید که اغلب مورد اقبال تماشاگران قرار می‌گیرد. همذات‌پنداری مخاطب با نمایش‌های رئال زلر، و ارتباط‌گیری با آنچه در صحنه و در زندگی خود با آن مواجه است، یکی از رازهای موفقیت متن های او در اجرای صحنه‌ای‌ست. اگرچه سطح نمایشنامه‌های او یکسان نیست و حتی بعضی از آنها به متن‌های عامه‌پسند نزدیک می‌شود، اما با این وصف، به دلیل اشارات درخشان و بازنمایی"روابط انسان‌ها"ی امروزی وپرداختی عمیق‌تر در لایه‌های پنهان، قابل توجه‌ است.و هم تماشاگر را راضی می‌کند وهم می‌تواند در گیشه فروش خوبی داشته باشد.
"اگه تو بمیری" اولین متن از زلر بود که در سال 96 توسط خانم زندی نژاد در ایران به اجرا درآمد و فرازهای روانکاوی از کاراکتر زنی در سوگ و فقدات همسرش را به تصویرکشید.
"پدر" نیز یکی از بهترین‌های اوست که رضا احمدی با گروهی حرفه‌ای آنرا در سالن مستقل تهران به صحنه آورده‌است.
نقطه‌ی قوت اجرا درکنار متن درخور زلر، انتخاب دو نقش اصلی مسعود کرامتی و نسرین نصرتی‌ست.
که با تبحر، کاراکترهای مورد نظر درمتن، پدر و دختر را ایفا می‌کنند و باهم هماهنگ و جفت وجورند.. بویژه مسعود کرامتی با نقش دشوار پدر که درآوردن آن با آنچه لازمه‌ی درک کاراکترست،از ملزومات موفقیت اجراست. آندره، مردسالمندی‌ست که دچار آلزایمر و فراموشی‌ست. و" آن" دختر اوست که در صدد امکاناتی‌ست که شرایط زندگی را باوجود این فراموشی برای پدر راحت‌تر کند.
بخش مهمی از ماجرا بر تقابل ارتباطی این دو عضو خانواده و تنگناهایی که دراین موقعیت وجود دارد، می گذرد. درکنار طرح مسئولیت، عشق و تعهد، زوایای مثلثی را تشکیل می‌دهند که زلر آنرا پیش روی مخاطب می‌گذارد.
زلر، با طرح کاراکترهای جایگزین، تصویری از ذهن پدر را بازسازی می‌کند که چطور فراموشی به نزدیک ترین افراد و عزیزترین خاطرات یورش می‌برد و آنان را از معنا وکارکرد تهی می‌کند.
دنیای غریبگی، که وهم‌انگیز و هراس‌آورست. چنان‌که حتی دیگر خانه هم امن نیست. وهر لحظه انتظار نارو‌خوردن در بین‌ست چه از پرستار چه از فرزند و نزدیکان..
"پدر" فضای ذهنی رعب‌آوری را به تصویر می‌کشد، و فاصله‌ی بین تماشاگر را با اتفاقات صحنه بر می دارد و او را وارد موقعیت دراماتیکی می‌کند که بشدت تاثیرگذارست. استفاده از ویدیوآرت‌ها در اجرا، ایده‌ی کارگردانی کارایی‌ست که هدفمندست. بویژه تاکید بر زمان که از عناصر کلیدی متن‌ست و در اجرا بدرستی ردیابی و اجرایی می‌شود، بطوری که تماشاگر را در فواصل زمانی و در فراموشی‌ها، و تردید بر آنچه واقعی‌ست یا توهم، درگیر می‌کند.
نورپردازی، دکور و میزانس‌ها استفاده‌ی بهینه از فضای صحنه‌ست؛ نه حرکات و رفت و آمدها، زیاده از حدند و نه بی‌تحرک و ساکن .. اگرچه در اجرا بخش‌هایی از متن تغییر کرده‌است و حتی صحنه‌ی پایانی حذف شده، و آندره‌ی زلر، مسن تر و فرتوت تراز نمایش حاضرست، اما جز مونولوگی که "آن" در تعریف کابوس خود دارد و بخش های حذف شده مهمند، ضربه‌ی چندانی به کار نمی‌زند.
بازی دیگر بازیگران بجز دونفش اصلی، جای پخته‌تر شدن دارد. مهدی پاکدل، همچنان دوراز نقش، و تنها "بازی‌گر"ست. هیچ حس لازمی را منتقل نمی‌کند و بطور واضحی از بافتار بازی و احساس موجود درآن بیرون می‌زند، و قادر به بالانس با پارتنر نقش مکملش یعنی " آن" به درستی نیست.
در ... دیدن ادامه » مجموع "پدر" نمایش قابل قبولی‌ست. چه از جهت پرداخت و بازنمایی هسته‌ی درونی اثر زلر، و چه در دیگر عناصر اجرایی، می‌تواند در کنار لحظاتی کمیک، توجه و تعمق مخاطب را به تلخی موضوعیت مورد طرح جلب کند. بااین‌حال به‌نظر می‌رسد، گروه بازیگری بر مجموعه‌ی کارگردانی چیره و اعتبار شاخص تری برای انتخاب این نمایش‌ست.

نیلوفرثانی

منابع:
نمایشنامه دروغ/فلوریان زلر/ساناز فلاح فرد
ویکی پدیا فلوریان زلر

سایت هنرنت :
https://www.honarnet.com/?p=4676
روزنامه آرمان 11 تیر 98
http://www.armandaily.ir/fa/pdf/main/2056/16
با درود و سپاس بیکران نیلوفر بانوجان ثانی عزیز و نازنین و بزرگوارم
همواره بانوشتن نقد و تحلیل جامع ، کامل و زیبای نمایشها و بازگو کردن نقاط ضعف و قوتشان چه در متن و کارگردانی و چه بازی ها و ... با قلم شیوا و توانمند و تحسین برانگیزتان که نشاندهنده ی عمق ... دیدن ادامه » اندیشه و وسعت دید و نگاهتان ست .، باعث ایجاد حسی خوب و انگیزه ی بیشتر برای دیدن آن آثار می شوید .
و با سپاس فراوان از اطلاعات و منابعی که در رابطه با هر اثری در اختیارمان قرار می دهید .
درود برشما بانوجانم
پاینده و برقرار باشید
۱۱ تیر
درود خانم کاوندی عزیز
ممنون از شما که یک مسئول روابط عمومی حرفه ای، خوش اخلاق و پیگیر هستید..
آرزوی موفقیت دارم برای شما وگروه تون
۱۱ تیر
خانم ثانی عزیز
ممنونم بابت نظر لطفتون
پایدار باشید و امیدوارم این همکاری و نگاهتون رو از ما دریغ نکنید
۱۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایش کرونوس i
"رجعت به رستگاری (2)"

کرونوس موقعیتی از انسان هزاره‌های بعدی‌ست... انسانی که با وجود عصر تکنولوژی و مدرنیته‌ی پیشین، نتوانسته است خودش را در وضعیتی امن قرار دهد و اینک در معرض انقراض، به دامان توحشی بازگشته که در انسان‌های نخستین وجود داشت اما این‌بار این توحش، نه بر اثر غلبه‌ی خوی حیوانی و غریزی او بلکه توحشی ارادی و برخاسته از تمدن‌ و وحشی‌گری‌ست. و حتی نتیجه‌ی تمام خشونت‌هایی‌ست که در طی قرن‌ها، بدون کنترل اعمال شد و انسانی تا این حد وحشی را رقم زده است. انسانی که برای بقا مجبورست که هم‌نوع خود را بدرد و از اعضای بدن او ارتزاق کند. همان انسانی که داعیه‌ی حقوق بشر و هم‌نوع‌دوستی را داشت اما نتوانست آن را به سرانجام برساند.
آنچه از کرونوس درباره‌ی انسان هزاره‌های بعد منتقل می‌شود، شکست پروژه‌ی تکامل نسل بشر و در نتیجه زوال و انهدام آن‌ است. موجودی که با قوه‌ی ادارک و تعقل و هوشمندی خارق‌العاده‌اش نتوانسته مسیر بقایش را هموار کند و حالا در آخرالزمانی، جایی که به نظر می‌رسد نقطه‌ی پایان هستی برای انسان‌ست تنها راه بقا، بازگشت به گذشته‌ای‌ست که بتواند مسیر کنونی را تغییر دهد و اصلاح کند. به زمانی که انسان‌ها هنوز قادر بودند روش‌های متمدنانه‌تری برای هم‌زیستی و رفع بیگانگی‌ها بیابند و گسترش ببخشند همانطور که والتر بنیامین پس از اختراعات دنیای مدرن، عامل به اوج رسیدن بیگانگی انسان‌ها و دوری آنان از یکدیگر را پیش‌بینی کرده بود.
«کرونوس» فرجام انسانی‌ست که هدایت جامعه‌ی بشری‌اش را نه در صلح و وحدت و هم‌گرایی، بلکه در جنگ و خشونت و نفرت ادامه داده‌ است و اینک در مرز فروپاشی‌ست. تصویری از آینده‌ی انسانی‌ست که عشق در آن گم شده و تنها راه پایداری و نجات آن، بازگشت به گذشته‌ای‌ست که زن کلید اصلی آن ا‌ست.
سلطه مردمحورانه و قدرت‌طلب اگر همچنان ادامه یابد چیزی به‌جز نیستی و تباهی باقی نخواهد گذاشت و زمین عاری از هر موجود زنده‌ای خواهد شد. کرونوس اعلام می‌کند، مردان هرچقدر قدرتمند و مقتدر، اما بی‌حضور زن و زنانگی که نماد زایش و زندگی‌ست، نه تنها قادر به ادامه‌ی بقا نیستند بلکه راه نجاتی هم نخواهند داشت. جهت‌گیری معنادار کرونوس بر این محور، ایده‌ی قابل تعمقی‌ست، که جنسیت‌ها را از جهت ویژگی نمادی آنان پیش می‌کشد، مردان، مظهری از شهوت و خشونت‌ند و گروه غالبی که جایگاه خداوندگاری را از ازل برای خویش تصاحب کرده‌ و تا ابد ادامه می‌دهند؛ زن اما مظهر تغییر و شکوفایی، عشق و نجات‌ست. و زندگی با او ادامه خواهد یافت. و خدایگان ناجیِ عصر انحطاط بشر در چنگال موج‌های ویرانگر زمان، تنها اوست. با این‌حال، خشونت انسان معاصر نقطه‌ی پایانی برای بقای اوست و چرخه‌ی دوار این فروپاشی تا جایی که «زن‌بودگی» به ثمر نرسد تکرار خواهد شد.
والتر بنیامین در نقد آثار ادبیاتی، به کشف عناصر اسطوره‌ای می‌پردازد. او معتقدست برای آنکه بشود تاریخ را که مترادف با نوعی انحطاط و بحرانِ درگیر است دوباره زنده کرد، نیازمند نقدی‌ است که رسالتی رستگاری‌بخش دارد و این امر با بازگشت به اسطوره‌ها امکان‌پذیر است.
جلال ستاری نیز معتقدست اسطوره نبش قبر به نیت کشف اجساد مومیایی شده نیست بلکه باید زمینه و مجالی مغتنم برای تفکر در باب حال و روز انسان و زمانه‌اش باشد و نه وسیله‌ی انصراف خاطر از تاریخ عصر یا دستاویز سرگرمی و تفریح.
کرونوس نمایشی‌ست که از این باب نیز قابل تفسیرست. او با نام‌گذاری و عینت بخشیدن به اسطوره/انسان، مجالی برای بازگشت به ظرفیتی در گذشته‌ی تاریخ که مسیرِ گشایش انسان آخرالزمانی‌ست، پیش می‌کشد که نه از باب بازتولید آن خدایان غول‌آسا و شیفتگی خطرناک به آنان، بلکه از جهتِ پیوند به آگاهی‌مندی کهن‌تاریخ و اسنادی جهت انسان‌شناسی‌.
کرونوس ایزد زمان که حتی از هراس خیانت فرزندانش به حکومتش، آنان را می‌بلعد و دست آخر توسط زئوس فرزند دیگرش، شکست می‌خورد. کرونوس نمادی از تمامیت‌خواهی و دیکتاتوری‌ محضی ا‌ست که فرجام انسان را به خطر می‌اندازد و سبب نابودی آن می‌شود.»

نیلوفر ثانی

منابع:
۱)درباره زبان و تاریخ / والتر بنیامین / مرادفرهادپور- امید مهرگان
۲)اسطورگی ... دیدن ادامه » و فرهیختگی / جلال ستاری

نشر در خبرگزاری ایلنا
کد خبر: 779182 ۱۳۹۸/۰۴/۰۹ ۰۹:۴۳:۵۸
کرونوس جانم همون ایموجی شرمسارِ
۰۹ تیر
مثل همیشه بسیار عالی و دقیق خانم ثانی عزیز و دوست داشتی
۰۹ تیر
درود زهراجان عزیزم ممنونم از لطف ونظر باارزشت ..ممنونم که وقت میذاری و مطلب منو می خونی ..
۰۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان جان
اگه به عکس و قاب های عکاسی سرد و سیاه و سفید علاقه مندید این نمایشگاه شدیدا پیشنهاد میشه ..
از عکاسان خوب ومعاصری که دیدن هراثری ازشون حط وافر داره

البته خیلی از چهره های مطرح عکاسی دیده نمی شوند و برخی ناچهره ها حضور دارند.
۰۹ تیر
خانم ثانی جان اضافه میکنم کتاب نمایشگاه هم الان تخفیف خوبی داره در همین روزهای برگزاریش میشه خرید و ارشیو همه عکس‌ها رو داشت
۲۷ تیر
به به ممنون از اطلاع رسانیت زهره جان ...
۲۸ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایش است i
" مقاومتی کنش‌مند "

همواره تئاتر دانشجویی بستری برای رشدو خلاقیت ایده‌های تئاتری بوده‌است که جسارت و ریسک پذیری بالایی را بازتاب داشته و بنوعی تئاتر آلترناتیو را پیش روی مخاطبی قرار می‌دهد که جدای از تئاتر مستقر یا تجاری‌و حرفه‌ای، علاقمند ظرفیت‌های دیگری از هنرهای نمایشی و صحنه است.
چنین لزومی درحوزه‌ی تئاتر، ضروریتی‌ست که همواره فضای پویا و پرتحرکی را برای امکان‌های بیشتری در اجرا و اندیشه موجب می‌شود و روح تازه‌ای بر تئاتر مسلطی‌ست که امروزه خط و ربطش بر تضمین گیشه می‌چرخد. جشنواره‌ی دانشجویی اتفاق خوبی‌ست که به نمایش‌های درخور و شایسته، مجوز اجرای عموم تعلق می‌گیرد.

“است”به کارگردانی پرنیا شمس برگزیده‌ی جشنواره‌ی دانشجویی امسال و بازنمایی‌ جذاب و مورد مداقه‌ی مفاهیم‌اجتماعی، با طرح دریکی از نهادهای مستقر در جامعه‌ست که بدون شک با تجربه‌ای ملموس و زیستی، مخاطب را نیز براحتی همراه خود می‌کند. سیستم آموزشی و مدارس هدف “است”ست که شمایلی از حضور و وجود قدرت و جامعه‌ی انضباطی را به صحنه می‌آورد وگوشزد می‌کند چطور قدرت تنها به نهادهای سیاسی محدود نیست بلکه از درون نهادهای خاص مثل مدارس، بیمارستان‌ها و زندان‌هاو هر نهادساختاری گسترده‌ی دیگری که تابعیتی از نظام حاکم را دارد، اعمال نفوذ می‌کند و اساسا تبین کننده و پیش‌برنده‌ی اهداف آن‌ست .
تحلیل قدرت توسط میشل‌فوکو _فیلسوف معاصر_، بقدری دقیق‌و کاربردی‌ست که می توان مصداق‌های بارز آن را در نهادهای ساختاری و حضور ونفوذ قدرت دید.
او همچنین از تحلیل قدرت به “سوژه” می‌رسد که تبارشناسی آن، بیانگر این‌ست که قدرت، در سطح خُرد و کلان، سوژه‌های مطیع و”سربراه” می‌سازد که در برابر سرکوب، مقاومتی نداشته باشند. همچنین قدرت، دیگر از طریق خشونت مستقیم، با الگوهای سلطه اعمال نمی‌شود، بلکه با امکان مولدبودن، “حقیقت”را طبق منفعت و سیاست خود، تولید و حقنه می‌کند. واگر کنش مقاومت‌گری وجود نداشته باشد با محافظت‌و مراقبت‌و کنترل شدید، آن حقیقت را تداوم می‌بخشد. و درنتیجه نظامی از حقایقی می‌سازد که قاعده‌مند و تسلط قدرت را تحکیم ببخشند.
درهمین راستا “است” نمایشی به‌غایت روشنگرانه در توضیح و حضور قدرت مسلط در نظام آموزشی‌ست که با اعمال”نگاه و مراقبت” با وجود دوربین‌ها، و کادر مدیریت که به درستی دراجرا نامرئی شده‌اند، به شکلی ظریف از تهدید و فشار، از دانش‌آموزان، “سوژه هایی سربراه” می‌سازند.حتی این نظارت تا جداسازی دانش‌آموزان و زندگی جنسی آنان، پیش می‌رودو مداخله می‌کند.
درآموزشگاه دوره‌ی متوسطه‌ی دخترانه حضور یک دانش‌آموز تازه‌وارد و پیوندهای دوستی وعاطفی با یکی از دانش‌آموزان رتبه‌ی یک کلاس، شرایطی را ایجاد می‌کند که نیروی عصیان و مقاومتی را شکل می‌دهند که به مذاق مدیریت خوش نمی‌آید. عصیان آنان در برابر بی‌عدالتی آموزشی (امتحانات پی درپی دبیران) با میل به همبستگی و وحدتی جمعی، سوژه های مطیع را، از محدوده‌ی نظارت‌و کنترل، دور می‌کند. بنابراین قدرت، تلاش می‌کند با تولید حقیقت‌های کذایی، و اعتراف‌گیری، سوژه‌هارا سرکوب و در سیطره‌ی خود بازگرداند.
آنچه تحسین برانگیز است،قیاس دو سوژه است: یکی با وجود نگاه وارسی‌کننده‌ی حاکم، نگاهی که هر فردی زیرِ سنگینی‌اش چنان آن را درونی می‌کند که خود ناظر خویش می‌شود، و با این پایش سرکوب را بر خود و ضدِ خود اِعمال می‌کند، متنی را امضا می‌کند که اگرچه جعلی‌ست اما به آن مشروعیت می‌دهد. سوژه‌ی دیگر دانش‌آموز قدیمی و شاگرداولی‌ست که تن به این سرکوب نمی‌دهد و حاضر به تعهدکتبی با هدف تایید به داشتن روابط نامناسب با دوست خود حتی در قبال تهدید به اخراج، نمی‌شود. کنشی‌مقاومتی، علیه سیستمی می‌ایستد که می‌خواهد قاعده و قانون خودش را توزیع و منتشر کند. و تنها برای حفظ خط و مرز تعیین شده از سوی آن نهاد، و حفظ استیلا میان افراد زیردست، دست به حذف هرنوع مقاومت و کنشی انقلابی می‌زند.
در صحنه‌ی آخر و برگشت به کلاس درس، اینبار سوژه‌ی انقلابی، حذف‌شده و غایب است اما همین غیبت، بمثابه‌ی نوعی قلمروزدایی از سیطره‌ی قدرت و مبارزه‌ای‌ست که آغاز شده‌است. مبارزه‌ای در برابر اقتدارو تراگذری در برابر هر آنچه می‌خواهد بدون درنظرگرفتن حقیقتِ وجودی وکنش افراد، آنان را تبدیل به بدن‌های منفعل وسربراهی کند که در بدنه‌ی قدرت، قادر به هیچ حرکت انقلابی و تغییردهنده نباشند.هر نهاد قدرت، سازکاری یکسان را تا تحویل سوژه به نهاد بعدی بکار می‌بندد.
“است” نمایشی‌ست که با متن قوی و قابل توجه خود، دکوری با چهارچوبی فلزی، سرد و بدون دیوار که نشانی از حضور چشم‌ناظر دائم‌ست، بازی‌های روان، تیپ‌های مناسب، و انتقال موفق مفاهیم، میزانس‌ها، و نورپردازی درست، ویژگی یک نمایش درخور توجه و قابل قبولی‌ست که توانسته اجرایی اندیشه‌ورزی ارائه دهد.
“است” نمایشی‌ ازگروه جوان و دانشگاهی‌ست که با نقدی تیز و دقیق، درصحنه سالن مولوی، جدالی برای انتخاب پیش می کشد.

نیلوفر ... دیدن ادامه » ثانی
منابع :
تئاتر وفلسفه / میشل فوکو / نیکوسرخوش . افشین جهاندیده /نشرنی
میشل فوکو- فراسوی ساختارگرایی و هرمنیوتیک / هیوبرت دریفوس. پل رابینو / حسین بشیریه / نشرنی
مراقبت و تنبیه / میشل فوکو / نیکو سرخوش. افشین جهاندیده / نشرنی

شناسه خبر : 51726 | تاریخ انتشار : ۳۰ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۰:۳۰ | ارسال توسط : پایگاه خبری تاتر

خانم ثانی عزیز
مثل همیشه قلم شیوای شما منو به وجد میاره
غیر از هر چیزی نگارش شما در تمام متون، تحسین برانگیز است و قطعا نشان از این است که برای همه اینا زمان میزارید و ممکنه بارها بازبینی کنید.
۳۱ خرداد
و پیرو تحلیل خوب شما عمل کردن به محتوای رمان خرمگس توسط شخصیت"نگار" از نکات ظریف و مهم این نمایشنامه است.
۱۴ تیر
ممنونم آقای محمدی عزیز از تکمیل و نکته ی خوبی که اشاره کردید .. سپاس
۱۵ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایش کرونوس i

" رجعت به رستگاری "

ماهیت زمان و آخرالزمانی، همواره بعنوان موضوعاتی جذاب و معماگون، بر اندیشه آدمی بوده‌است . پس از تفاسیر و نظریه‌های تکمیلی درباره‌ی بُعد زمان، جهان‌های موازی و شکست قواعد، ابهام و درک چگونگی آن، با داستان‌ها و تصویرسازی‌های متعددی مورد توجه قرارگرفت که هرکدام دست‌مایه آثاری در هنر و ادبیات شده‌اند.
برگسون درباره ماهیت زمان، دریچه های جدیدی را گشود؛ او باور داشت که زمان را، با انطباقِ موضعی معادلات ذهنی و تبدیل آنها به حالت‌های جدید و با عنصر "یادآوری" می‌توان فهمید. دونوعِ یادآوری، یکی خاطره که کیفی‌ و نتیجه کارکرد ذهن و ادراک شهودی‌ست و وابسته به مکان نمی‌باشد؛ و دیگری حافظه، که یادآوری کمّی‌ست و از فعالیت سلول‌های مغزی با مکان‌مند کردن پدیده‌ها،حادث می‌شود.
آنچه پل ارتباطی ذهن با گذشته و بقای آن‌ست،"به‌خاطرآوردن" است .خاطره از جایی در اعماق آگاهی به سطح می‌رسد و هر آنچه که در ارتباط با گذشته است، حتی با علم به این که زمان از لحظه‌ی وقوع آنها گذرکرده، با "به‌خاطر آوردن" زنده می‌شود و به زمان حال می‌پیوندد.
تمام آنچه در کرونوس نیز رخ می‌دهد در چهارچوب همین نظریه برگسون‌ست ..کلید واژه‌ها بخوبی درمتن آمده و از حافظه و خاطره درهمین راستا بهره گرفته است ،بازگشت به گذشته‌ای که از دست‌رفته و انسانی که در معرض نابودی‌ست. و اگر نتواند زمان را دستکاری کند، محکوم به فناست..
کرونوس، نمایشی با ایده‌ی شکست زمانی‌ و فرجام بشر در سده‌های آتی‌ست. و از عامل "به‌خاطر آوردن" که مبتنی بر ادراک وشهود ذهنی و یادآوری خاطرات‌ست، وجهی از زمان را به نمایش می‌گذارد.که اگرقادر باشد از تله‌ی زمانی عبورکند، نجات یافته‌است.
داستان در لامکانی و در زمانی بسیار بعدتر درحال گذرست .. هم‌زمانی که گویا در دایره‌ای به گذشته بسیاردور و زمانِ آغازین پیدایش بشر درحیات، رجعت کرده، جهانی که آدمی در مخاطره‌ی انقراض‌، اموراتش با شکار می‌گذرد و هر آن احتمال مدفون شدن‌ش در تغییرات محیطی و زیستی وجوددارد، اگر نتواند خود را نجات دهد.
دوره‌های این انقراض درمتن با عنوان موج اول و دوم و سوم، جهانی را تغییر داده‌اند که در آن انسان‌های بسیاری یا مرده‌اند یا در دشت گمشده‌اند. آنانی باقی مانده‌اند که توانسته اند برای "بقا"راهی پیداکنند. این میان تعداد زنان بسیارکم‌ست اما یکی از آنهاست که قادرست جهش زمانی را دستکاری کند و آن را به گذشته و قبل ازظهور موج‌ها برگرداند. مردان باقی مانده و او که حافظه‌ی قویتری دارد و سنش بیشترست بدنبال آن زن و امکان بازگشت به گذشته‎ی بشری‌ست .
کرونوس "زن" را امکانی برای بقا و ادامه‌ی زیست بشر معرفی می‌کند، و یادآور می‌شود اوست که قادرست انسان را به امنیت و سامان پیشین خود بازگرداند. اما از آنجایی که بشر در چرخه‌ی زمان و سیالیت ذهن، گیر افتاده و قادرنیست از خاطره ابزاری برای تبدیل شهود به ماده بهره ببرد، باز به همان نقطه ی پیشین باز می‌گردد. صحنه‌ی پایانی به نخستین صحنه در دایره‌ای بسته زمانی، گویی که هیچ لحظه ای نگذشته‌است، منتهی می‌شود.این سیر باطل، تا ظهور "زن" و "رجعت به رستگاری" ادامه دارد.

کرونوس، با پیچ وتاب‌هایی در متن، قصد ایجاد جذابیت‌های بیشتر، توام با پیچیدگی‌هایی دارد که بیش از آنکه کمک‌کننده در رسایی داستان و وقایع باشد، آنرا کلاف سردرگمی می‌کند که اتصال مخاطب با پیوند وانسجام خط روایی، گسسته و گم می‌شود.درعینی که ظرفیت تبدیل شدن به متنی قوی و پیوسته را دارد و تابخش‌هایی با قدرت پیش می‌رود اما در هجمه‌ی چندخرده واقعه، متوقف می‌ماند.
بازی‌های قوی و بیش ازهمه ابراهیم‌ناییج، مسلط وخیره کننده است.موسیقی زنده وهمگام با رخدادهای صحنه، تاثیرگذاری مطبوعی ایجاد می‌کند که منتقل کننده‌ی فضای موردنظرست. گریم و طراحی لباس ونور فکرشده و متوازن‌ست. دکور با امکان تغییر چون عقربه‌های ساعت/زمان ،متحرک در صحنه می‌چرخد. دیوارهای فلزی و دریچه‌هایی کوچک به جهان بیرون، آشکارا در بیانی دیگر از رویدادهای آخرالزمانی آینده‌ی بشری‌، طراحی هوشمندی‌ست. کمبود موادغذایی، ودست آخر نابودی نسل بشر بدست خوداو،پیش بینی های کرونوس،خدای زمان اساطیری برصحنه است.
کرونوس، نمایشی‌ست که بیش از نقدهای وارده، بعنوان متنی که توانایی انعکاس "ایده تئاتری" یعنی امکانی از نظارت چشم‌سوم به صحنه‌ای را دارد که توانسته وجهی از امکان‌های متعدد واقعیت زیست انسانی را، مطرح و به معرض نمایش بگذارد. در غوغایی که اغلب متن واجراهای رئالیستی قادر به بازنمایی دقیق و بدون افتادن در ورطه‌ی ابتذال،تکرار، اغراق و روزمرگی نیستند، توانسته قدرت انتزاع و خلاقیت نویسنده‎ای وطنی را به رخ بکشد که نوید، "ایده تئاتری" های موفق تری را درآینده می‌دهد.
تئاتری ... دیدن ادامه » که بتواند، مرزهای تجربه‌ی مادی را با بهره از مفاهیم تجریدی، به فهمی نو، نزدیک کند، اتفاق قابل ستایش و شریفی‌ست.

نیلوفرثانی

منتشر در سایت هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=4455
منتشر در روزنامه آرمان 29 خرداد 98
http://www.armandaily.ir/fa/pdf/main/2046/16
بسیار زیبا و دلنشین بود خانم ثانی
اما بحث جهان موازی در این نمایش را مخالف هستم.
چیزی بعنوان جهان موازی قابل طرح در این نمایش نیست
با توجه به ماهیت اقتباسی کرونوس در این نمایش تنها یک خط سیری مشخص در یک فضای معلوم اتفاق افتاده است.
۳۰ خرداد
ممنونم از نقد و نگاهتون خانم ثانی
۰۲ تیر
احترام و سپاس جناب صفری...
۰۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"جذابیت‌های عامه‌پسندانه"

"قصه‌ی ظهرجمعه" متنی ساده و رئال دارد و توصیف خانواده ای در دهه شصت است که در آن تنوع طیف های‌ مختلف از عقیده و رفتار با حال‌و هوای همان دوران دیده می‌شود. داستان بامحوریت مشکلات ومعضلات اجتماعی، و تغییر بافت فرهنگی و اقتصادی جامعه‌ی آن زمان ایران به سمت طبقاتی‌شدن‌ست که خانواده های فرودست و درگیر با فقر برای عبور از آن، دست به هر کاری می‌زندند. از سفر به ژاپن و ازدواج با خانواده‌ای متمول تا کشیدن چک‌های بی‌محل و جعل امضا..
متن محمدمساوات، اگرچه برای ارجاع به تاریخی نه‌چندان دور، جذابیت‌های نوستالژی‌گونی دارد و بازگوی روابط و مناسبات اعضای یک خانواده‌ی دهه‌شصتی‌ست اما از آن، فراتر نمی‌رود. نه لایه‌های عمیق رواشناختی ارائه می‌دهد ونه گره مهمی در داستان قرارست گشوده شود. آنچه بر صحنه دیده می‌شود، ملودرامی‌ست که صرف‌نظر از برانگیختن احساسات آشنایی افراد، در همان صحنه تمام می‌شود.
چند تیپ و کاراکتر کلیشه‌ای که درلحظات نخست ایفای نقش، هرکدام روشن می‌شود چه تیپ و شخصیتی دارد، بجز دعواها واختلافات خانوادگی، فراز و نشیبی دیده نمی‌شود و اساسا جز گذاری بر شرایط زندگی یک خانواده حرفی برای گفتن ندارد. نه بر پرسوناژها دقیق می‌شود ونه از شعار و تکرار فاصله می‌گیرد. تنها پنجره‌ای بر خانواده‌ای باز می‌کند که قرارست درآن وصلتی انجام شود.
متن قصه‌ی ظهرجمعه، برای امروز، متنی تهی از کارکردست؛ نه مناسبتی دارد نه تاثیرگذارست. هیچ چیزی بجز مرور مشکلاتی ازیک خانواده و چند المان خاطره‌ساز دهه‌شصت ،ارائه نمی‌دهد.
اگر هدف کارگردان از این انتخاب، اجرای متنی ایرانی در بستر فرهنگی آن‌ست، و یادآوری دوره‌ای که بسیاری از ما در آن رشد کردیم ، جنبه‌ی سرگرمی آن، به ایجاد امکانی برای اندیشه‌ورزی و تغییری هرچند کوچک برای تماشاگر، کاملا سوارست . و اوقاتی را می‌سازد که بیشتر می‌توان با آن همذات‌پنداری کرد تا از آن آموخت و یا درگیرش شد.
اگرچه در نمایش‎های رئال ایرانی به دلیل وجود لوکیشنِ ثابت، طراحی صحنه بیشتر به‌چشم می‌آید، اما استفاده از تغییرات نور نیز می‌تواند به جذابیت آن کمک زیادی کند. اما دراجرای سالن سپند ، ازنورپردازی خاصی خبری نیست. طراحی‌صحنه با پرکردن هر وسیله قدیمی و البته وجود شاخص دستگاه‌های ویدیوی بزرگ با نوارهای آن،پای ثابت این دست نمایش‌هاست،با شلختگی زیادی به چشم می‌آید؛که بیش از آنکه خلاقیتی را به معرض بگذارد، القای تقلیدی‌ست که دیگر تکرار آن،مانع وجاهت و تاثیرکارکردی‎اش می‌شود.
تغییرات متن‌های رئال و درام دردنیا در چنددهه ی گذشته، در موارد بسیاری از ترسیم واقعیت به "نشانه گذاری" و از تقلید به "سمبولیسم" تغییرجهت داده است. اما درمتن‌های نمایشنامه نویسان ایرانی، همچنان این رنگ و بوی خطی و کهنگی به مشام می‌رسد. البته محمد مساوات در متن‌های بعدی خود بشدت این تغییرجهت را لحاظ کرده و بی اغراق، بسیارهم موفق‌تر در اجرا بوده‌اند.
اینکه متنی از هر جهت بصورتی کامل باشد که اجرا نتواند امکان و فرآیند تکمیلی به آن اضافه کند، نوعی کمبودِ کارگردانی را سبب می‌شود. بنابراین بررسی نحوه‌ی کارگردانی دراین شرایط، به حداقل ها نزول می‌کند. با تمام این موارد، اگر کارگردانی متبحر و چنان خلاق و کاربلد باشد می‌تواند حتی با چنین متن‌هایی، ردپایی پررنگ از امضای خود را برجای بگذارد به شکلی که تمامی عناصر از بینش یکتای او،تبعیت کند. که این مورد در اجرا چندان متمایز، قابل ردیابی نیست.
قصه‌ی ظهرجمعه، در برش‌هایی به زندگی در دهه‌های گذشته می‌رود که تلخی و شیرینی وقایع، جذابیت های بصری و بازیِ واقعی بازیگران که نسخه‌ای از زندگی معمول می‌تواند باشد،وترکیبی از موقعیت‌های طنز وکمدی، مجموعه‌ی قابل قبولی را برای مخاطب عامه‌پسند و تماشاگران گذری تئاتر رقم می‌زند اما بیش از آن، برای آن دسته از مخاطبانی که کنش و تحرک اجرا را براساس طرح و تفکر و ایده‌ی کارگردانی و امکان‌های بیشتری از یک نمایش صحنه‌ای انتظار دارند، تأمین نمی‌کند.
بااین حال،تجربه‌ی کارگردانی خانم نسیم ادبی که پیش ازاین بارها اورا برصحنه بعنوان بازیگری توانمند دیده‌ایم، می‌تواند کسب تجربه‌ای باشد برای اجراهایِ موفق آتی.

نیلوفرثانی
گروه ... دیدن ادامه » نقد هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=4337
درج در روزنامه آرمان امروز
24خرداد 98
http://www.armandaily.ir/fa/pdf/main/2041/16