آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال نیلوفر ثانی | دیوار
S3 : 10:26:20 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

"نقل نسل سوخته "

وارد سالن سایه که می‌شویم، صحنه با نورپردازی آبی، و با 4 صندلی چرخان که در محور مرکزی متصل به میزی‌ست، خودنمایی می‌کند.. صدای تلاطم آب در فضا می‌پیچد، بازیگری پشت به صحنه ایستاده و صندلی ها را می‌چرخاند.. نور می‌رود و نمایش پس از آن آغاز می‌شود.
بین یه عالمه ماهی، داستان و فرجام 5 دوست اهل جنوب و شط کارون و اروندست که از کودکی تا جوانی همچون انگشتان یک دست، در کنار هم بزرگ شده‌اند. پدران آنها در عالم رفاقت تصمیم گرفتند پسرانشان ، آنقدر دوستان نزدیکی باشند که هرکدام مثل یکی از انگشتان دست مکمل وجدایی ناپذیر از دیگران باشد. در صحنه چهار کاراکتر حضور دارد و یکی از آنها، که فقط نامی از او برده می‌شود ، فرد غایب و رازدارترینِ این جمع دوستانه است.. هر کدام از بازیگرها، درباره خودش و رابطه‌اش با دیگران، رو به تماشاگران نقل روایت می‌کند. از زمانی که سالهای دور درجنوب زمزمه‌های جنگ شروع شد و پدرانشان تصمیم گرفتند به تهران بیایند و ساکن پایتخت شوند. تا بزرگترشدن‌شان و فرجامی که برای هرکدام‌شان ... دیدن ادامه ›› رقم می‌خورد.
حکایت این جوانان، داستان نسل سوخته‌ای‌ست که دوران نوجوانی‌شان با تغییر و تحولات جامعه و با یکدیگر، چنان درهم تنیده شد که جدایی یکی، فروپاشی دیگری بود. نسلی جامانده از خاطرات شیرین کودکی، و جنگی که نمی‌شد از آن بی‌اعتنا گذشت..
جوانانی که در بحبوحه انقلاب با تغییرات اساسی جامعه روبرو شدند، و با کوچ از شهر و دیارشان، در مرزی از گذشته تا تحولات متغیر روز با حضور پررنگ نوع و شکل زیستی متفاوت و پس از آن ظهور جنگ، مصائبی را تجربه کردند که تمام زندگی آنان را تغییر داد .. و هرکدام را به راهی کشاند که هرچه تلاش کردند، همراهی هر پنج انگشتان دست را ممکن نبود.
اجرا با تک‌گویی‌ها و مونولوگ‌‌های هر کدام از کاراکترها پیش می‌رود و شامل خرده روایت‌هایی‌ست که در نهایت به شفاف‌سازی ماجرا و سرنوشت هرکدام ختم می‌شود.
متن از آغاز تا جایی با قدرت و گیرایی پیش می‌رود. نوع روایت، با جملاتی جذاب و نقالیِ ایرانی توام‌ست. تک گویی‌های موازی، جذابیت نقل‌ها را حفظ کرده، هرچند وارد جزییاتی می‌شود که تا آخر نمایش کارکرد و منطق طرح آنها مشخص نمی‌شود و حتی ربطی به آنچه در ادامه اتفاق می‌افتد ندارد، که با این میزان داده‌ی کلان و مازاد، حتی کوچکترین اشاره‌ای به وضعیت اجتماعی و بحران‌های جامعه‌ی آن دوران نمی‌شود. که بدون شک یکی از مهمترین فاکتورهای تعیین‌کننده رخدادهای بعدی و فرجام این چندتن‌ست که آنقدر به یکدیگر نزدیک بودند که مانند انگشتان دست، بی هم، نا تمام و ناقص می‌ماندند.
با این حال در نقطه‌ی اوج و تراژیک داستان، شتاب و ابهام زیادی وجود دارد. چنانکه مخاطب که از ابتدا خرده‌خرده در جریان وقایع، خصوصیات شخصی و ماهیت روابط این 5 دوست قرارگرفته، بدرستی از آنچه باعث تصمیمات آنان و در نهایت از دست رفتن‌شان می‌شود، قرار نمی‌گیرد. بجز شرح کامل یکی‌دو نفر از آنان، مابقی تنها در یکی دو جمله سرنوشت‌شان اشاره و رد می‌شود. این پرداخت شتابزده نهایی، جان اجرا را می‌گیرد و از ساحتِ گیرایی‌اش کم می‌کند و اگر متن حوصله‌مندتر به پایان‌بندی خود نزدیک می‌شد، بدون شک اجرا نیز قدرتمندتر به ظهور می‌رسید.
طراحی صحنه با وجود 4 صندلی بهم مرتبط که حرکت یکی، دیگری را نیز به چرخش وامی‌دارد، ومحوری متصل‌کننده دارد، هوشمندانه و نقطه‌قوتِ مهمی در اجراست . نگاه ریزبین و نکته‌سنج کارگردان، چه در خلق و پرداخت کاراکترها توسط بازیگران، و چه در استفاده از عناصر دیگر اجرایی، و فرم روایی، در انسجام و چفت و بستی‌ست که حتی خطوط دایره‌وار مداری کف صحنه را نیز، حاوی معنا و محتوا می‌کند.
یکدستی بازی‌ها، نشان از تمرین مداوم گروه دارد که هرکدام به اندازه به درک نقش خود رسیده‌اند. و با حفظ تنوع کاراکتری و بازی، از تکرار و تصنعی‌بودن نیز دور شده‌اند. استفاده از نورهای آبی و فضاسازی، ارجاع به پیوند مکانیتِ مشترک کاراکترها به رود اروندست که نقطه اوج خاطرات کودکی، و مجروح و مفقود شدن دو تن از آنان‌ست ...
در مجموع امیر دلفانی در کارگردانی اثرِ "بین یه عالمه ماهی" موفق‌ترست و توانسته از متنی که از خرده روایت و مونولوگ تشکیل‌شده، و تنها قصد قصه‌گویی دارد، جذابیت بصری و پرداخت متفاوت‌تری ارائه‌دهد. و از ظرفیت‌های طراحی صحنه و میزانس‌ها، با کارکردی معنادار بهره ببرد.
«بین یه عالمه ماهی» اگرچه در برهه تاریخی خود با جنگ پیوند دارد اما نمایشی درباره‌ی جنگ نیست.. بلکه تئاتری اجتماعی‌، درباره نسلی‌ست که فرجامشان تراژدی خون و درد‌ست.

نیلوفرثانی
28 شهریور99

منتشر شده در سایت پایگاه خبری تئاتر
👏🏼👏🏼👏🏼
ممنون همیشه بعد از خوندن نقدهات لذتم کامل میشه
۲ روز پیش، چهارشنبه
رویا
👏🏼👏🏼👏🏼 ممنون همیشه بعد از خوندن نقدهات لذتم کامل میشه
از گفتگو و تبادل نظر باهات یاد می‌گیرم همیشه رویاجانم
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره فیلم منگی i

یادداشتی بر فیلم منگی / رسول کاهانی
منتشر شده در روزنامه اعتماد یکشنبه 30 شهریور 99

« منگی متلاطم »

منگی اولین تجربه رسول کاهانی در حوزه فیلم‌سازی‌ست که پیش از این در تئاتر فعال بوده و اجراهای متعددی را نیز بر صحنه برده‌است. بازیگران فیلم او نیز تئاتری‌های باسابقه‌اند که حال در این پروژه سینمایی در کنار یکدیگر به همکاری ... دیدن ادامه ›› پرداخته‌اند.
بیش از هر چیز منگی فیلمی کاملا تجربی‌ست که به نظر می‌رسد تنها در شاخه هنروتجربه که همین اینک نیز دراین زیرگروه سینمایی درحال اکران است، قابل تماشا و بررسی‌ست.
از همان ابتدای شروع فیلم، نوعی نگاه ساده‌شده و قاب‌های بسته، روشن می‌کند که قرار نیست در بخش زیباشناسی جاذبه‌های سینما و تصویر، توقع بالایی داشته‌باشیم یا اساسا چنین قصدی درکار باشد، حتی می‌توان فقدان چنین عنصر مهم بصری را در راستای محتوای مورد طرح نوعی پادزیبایی‌شناسی نیز در نظرگرفت. هر آنچه روایت و به تصویر کشیده می‌شود در لوکیشن ثابت از فضای داخلی یک ویلا و محوطه بیرونی آن و متمرکز بر آدمهاست . استفاده از فرم سکانس_پلان نیز که پیشتر شهرام مکری آن را تجربه کرده‌است، دلیل دیگری‌ست که فیلم را در زمره‌ی نمونه‌های تجربی و شخصی قرار می‌دهد که بیشتر بر علاقه کارگردان آن برای کشف در دنیای فیلم‌سازی و سینما تاکید دارد تا بر خلاقیت و یا فلسفه مشخص و فکرشده‌ای. و بجز موضوعیتِ روابط انسانها، از خیانت، کشمکش‌های طلاق، ورشکستگی‌های مالی، رابطه‌های پنهانی و معضلات امروزی که اغلب درجامعه با آن درگیرند، پیچیدگی دیگری در آن وجود‌ندارد، گویی کارگردان به دنبال پیچیده و زیاده‌گویی نبوده و کشف روابط بین کاراکترها و قصه‌هایشان را برای تماشاگر کافی می‌داند.
محور اصلی داستان درباره زوجی‌ست که قصد جدایی دارند ، مرد بدهی سنگینی به برادر همسرش دارد و مدتهاست که در خانه یکی از دوستانش مخفی‌شده اما شروع فیلم از لحظه‌ای‌ست که پریسا همسر حمید، و برادرش محل اقامت او را در یکی از شهرهای شمالی یافته‌اند و برای بردن جهیزیه آمده‌اند. در میان مجادلات و درگیری‌ها، رازهایی نیز برملا می‌شود.
هرچند داستان‌ها درهم پیچیده و با موضوعیتی تکراری از معضلات اجتماعی‌ست، با اینحال شرحِ سردرگمی و آشفتگی آدمهایی‌ست که هرکدام به نوعی دچار "منگی" شده‌اند و گویی در وضعیتی که حداقل هوشیاری‌ست، زیست می‌کنند. این آدمها هرکدام در موقعیتی بینابین مانده‌اند. و آنقدر منگند که نمی‌دانند چه می‌خواهند و چه باید انجام‌دهند و آنچه نیز در پایان فیلم روشن می‌شود در حقیقت تصمیم‌هایِ معلقی‌ست که درجایی به قعطیت می‌رسد.
در همین راستاست که به نظر می‌رسد کارگردان فیلم، از فرم سکانس_پلان بهره برده که هرچه بیشتر و دقیق‌تر این منگی، واین وضعیت تعلیق را که با شکست زمانی نیز توام‌ست، نشان‌دهد.
بدون تقطیع نما در فیلم، رخدادها و موقعیت کاراکترها در شکست‌های زمانی و زوایای مختلف، به تصویر کشیده می‌شوند و با وجود نماهای بسته و نزدیک، تماشاگر را با حقیقت بی‌واسطه‌تری از هرکدام از آنها رودرو می‌کند. و با تکنیک فیلمبرداری دوربین روی‌دست، آنها را دنبال‌کرده و وارد فضای‌ذهنی متلاطم و حالات درونی‌ آشفته‌شان می‌شود. فوکوس‌های مکرر برچهره بازیگران و دقیق‌شدن بر عواطف آنها، ابزار ویژه سینمایی‌ست که در تجربه‌های تئاتری و صحنه‌ای کمتر به آن قابل دسترسی‌ست.
بازیگرها که اغلب تاتری هستند، در منگی هم پخته و جا افتاده‌اند به‌ ویژه مهدی ضیاءچمنی ،بهزاد آقاجانی و نسرین درخشان در تعامل و هماهنگی موفق‌تری هستند.
منگی، با فرم و قصه‌های تکراری، قادر نیست جهانی نو و ویژه‌‌ی خود را بسازد و یا چیزی مازاد بیفزاید که درعین شباهت، هویت مستقلی را حفظ کند، و آنقدر تکنیک ساختاری بر کلیت فضای فیلم غالب‌ست که عملا بر تمام عناصر دیگر تحمیل می‌شود. چنانکه متن، بازیها و طراحی صحنه، در حاشیه قرار می‌گیرند. با این‌حال برای اولین کار سینمای تجربی رسول کاهانی، می‌تواند مقبولیت نسبی را تأمین کند.

نیلوفرثانی

ممنون از نقدهای همیشه خوبتون خانم ثانی عزیز، چند روز دیگه می‌خوام فیلم رو ببینم و چقدر دوست دارم قبل از به تماشا نشستن نقدها و یادداشت‌های مفید این چنینی رو بخونم.
۴ روز پیش، دوشنبه
شاهین
ممنون از نقدهای همیشه خوبتون خانم ثانی عزیز، چند روز دیگه می‌خوام فیلم رو ببینم و چقدر دوست دارم قبل از به تماشا نشستن نقدها و یادداشت‌های مفید این چنینی رو بخونم.
درود شاهین عزیز خواهش می کنم ممنون از لطف شما که توجه کردید و مطلب منو خوندید
امیدوارم نظراتتونو درباره فیلم بزودی بخونم ... چون مطلب من بیشتر یادداشت بود و نقد کامل تر رو منتظرم دوستان فنی تر و سینمایی درباره این فیلم به اشتراک بذارند.
۴ روز پیش، دوشنبه
نیلوفر ثانی
درود شاهین عزیز خواهش می کنم ممنون از لطف شما که توجه کردید و مطلب منو خوندید امیدوارم نظراتتونو درباره فیلم بزودی بخونم ... چون مطلب من بیشتر یادداشت بود و نقد کامل تر رو منتظرم دوستان فنی ...
ارادت، لطف دارید
من که فنی نیستم ولی نظر خودم رو حتمن می‌نویسم :)‌
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
«خرده فرمایشات بورژوازی»

دوستان کُمدی، نوشته گابور روسو فرانسوی‌ست که به وضعیت انسان امروز، در تصرف مصرف و کالایی‌شدن هر چیزی که در زندگی با آن مواجه‌است، می پردازد.
تقابل خانواده‌ای خرده بورژوا با زوجی از طبقه ضعیف و پرولتاریا که هردو محصول نظام سرمایه‌داری و جهان مبادلات آزادند و آنقدر در این عرصه غرق‌شده‌اند، که حتی به خرید و فروش "دوست" رسیده‌اند. به هرچیزی به شکلِ کالایی نگاه می‌کنند که باید مصرف شود و نیازهای دلخواه آنان را برآورده کند. چنانکه روابط انسانی و ارزش‌های غیرمادی مانند "دوستی" نیز دراین دنیای مدرن، تبدیل به کالاهایی شده‌اند که در فروشگاه عرضه و می توان آنان را در سبد خانوار، خریداری کرد.
دنیای مدرنی که با هجمه‌های وسیعی از گسترش پوچ‌گرایی، معنایی برای انسان امروز ندارد تا او را به آن دلگرم کند، حتی عشق و کانون خانواده نیز ماهیت و هویتِ امید بخشش را از دست‌داده و برای ادامه‌ی آن نیازمند دستاویزهای دیگری‌ست. طبقه بورژوا با ابتلا به لختی و تن‌آسایی، در فقدان نیروی محرکه و خلاقیت اندیشه‌ورزی، دامنه خوشی‌ها و تقاضاهایش چنان وسعتی می‌گیرد که برآوردن آنها از کالاهای روزمره و بازارهای محلی بر نمی‌آید و در نتیجه امیالِ خود را در جهتِ ابعاد بزرگتری گسترده می‌کند که شامل مصرفِ کالایی هنر، ادبیات، ورزش، افراد فرودست و حتی یکدیگر نیز می‌شود. او می‌خواهد به هرنحوی سرگرم و سرخوش باشد، ولو اینکه هرچیزی را به ابتذال بکشاند و یا از معنا ... دیدن ادامه ›› تهی‌کند.
داستان حول زوج نسبتا مرفهی می‌چرخد که از زندگی تنگاتنگ زناشویی خود خسته شده‌اند و تصمیم می‌گیرند رابطه‌ی خود را با خرید دوست از فروشگاه، که یک زن و شوهر جوانند، درمان‌ کنند. و از آنها به‌عنوان دوستانی که سرگرم‌شان می‌کنند بهره‌ببرند. و چنانکه در قرارداد خرید ذکرشده، تنها کُمدی جهت اقامت‌‌شان کافی‌ست، فضایی که جای درازکشیدن یک نفر را دارد. با این‌حال، افراد زیادی که دچار فقر مالی و بی‌خانمانی هستند، ترجیح می‌دهند دوستان کُمدی باشند تا آوارگان بی‌سرپناهِ خیابانی، حتی اگر از باقی‌مانده غذای صاحبان‌شان تغذیه کنند.
روابط این دو زوج، نمونه‌ی بارزی از تسلط سرمایه‌داری و هجوم مناسباتِ کالایی و شیءشدگی انسانها، همراه با بهره‎کشی طبقه مرفه‌تر جامعه از قشر فرودستی‌ست که برای ادامه بقا نیازمند واردشدن به این چرخه‎ی مصرف‌شدن‌ است. تا حدی که بردگی و مطیع‌بودن را زیر پوشش دوستی پذیرفته و عمل می‌کند.
با این‌حال همانطور که پیشتر مارکس نیز اشاره کرده ا‌ست، انقلاب‌ها از طبقه‌ای که تحت بهره‌کشی و انقیاد واقع‌شده، آغاز می‌شود. اما در جهانی که تا بن استخوان در تجارت جهانی، پول و اقتصاد،غرق و مضمحل شده است، انقلابها هم منجر به شکستند. گی و ژولیت، دوستان کمدی، با اینکه تمام تلاش‌شان را برای جلب رضایت صاحبانِ خود می‌کنند، اما پس از مشاجره و احساس حقارت، تصمیم‌می‌گیرند که آنها را بکشند و مالک دارایی‌های‌شان شوند، نقشه‌اشان به دلیل وجود میکروفن در کمد، لو‌می‌رود و ژاک و اودیل آنان را به فروشگاه پس می‌دهند با آنکه می‌دانند که سرنوشت آنها به دستگاه پرس ختم می‌شود. همدردی، نوع‌دوستی و انسانیت نیز از جمله مواردی‌ست که نمایشنامه به فروپاشی آن در دوران معاصر اشاره می‌کند.
دوستان کمدی با معانی عمیق و امروزی و طنز درونی خود، و جذابیت‌هایی که نو و خلاقانه‌ طرح‌شده، دارای ویژگی‌های ممتازی‌ست که با اجرایی خوب، می‌تواند مخاطب را تا پایان همراه نگه‌داشته و راضی روانه کند. با این حال اجرای پیش رو، دارای نواقصی‌ست که هم‌پای متن حرکت نمی‌کند و از افت و خیر زیادی برخوردارست .
طراحی صحنه‌ی مینیمال و خالی، هرچند با ضربدرهایی میزانسن و نقطه ثقل را نشان می‌دهد، اما فاقد جذابیت بصری لازم برای حفظ 80دقیقه گیرایی و تداوم ارتباط تماشاگر با صحنه است. گرچه به نظر می‌رسد کارگردان با چنین تصمیمی، در نظرداشته سویه‌های کمیک و سورئالی به متن بدهد . که همین بهره‌گیری از فرمی مینیمال، آنرا فاقد عمق لازم ‌کرده، و ریتم را بارها دچار نوسان می‌کند و از اواسط نمایش، بنوعی کشدار و کسالت‌بار می‌شود. به ویژه صحنه‌ی آوازخواندن، و یا تکرار مکرر برخی بخش‌ها، که هیچ بار کاربردی منحصری ندارد، به وضوح اضافی و قابل کوتاه‌ترشدن ا‌ست. بازی‌ها در بخش‌هایی یکدست نیست و انسجام جمعی خود را از دست‌می‌دهد، و مکث‌های بی‌مورد دارد، اما درمجموع و باوجود حجم دیالوگ‌ها، قابل‌قبول‌ است. به ویژه صبا پویشمن، در ایفای نقش اودیل موفق‌ و جاافتاده است.
دوستان کُمدی، با انتخاب متنی نو، با تمام تلاشی که دارد، بدلیل ضعف در دراماتورژی و زمان‌بندی نامناسب، دچار افتی روشن‌ است و بارها با حفره‌های متعدد در اجرا و حتی وقفه‌های کارگردان، ریتم خود را از دست می‌دهد،کشدار و خسته کننده شده و جذابیت لازم را تا پایان حفظ نمی‌کند و حتی از جایی به‌بعد، انرژی اولیه‌ی خود را نیز از دست می‌دهد. با این وجود در شرایط محدودیت‌های نمایشی با حضور بیماری اپیدمی کرونا، تلاش گروه قابل تقدیر بوده و تماشای آن برای علاقمندان تئاتر، خالی از لطف نیست.

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
20 شهریور99

عالی بود👌🏻
۲۸ شهریور
فرهاد برادران
خانم ثانی بزرگوار من به دلیل اینکه خیلی مثل شما اشراف ندارم نمی دونم باید چی بگم ولی امیدوارم با تلاش اهل فن این اوضاع در هم سرو سامان پیدا کنه امیدوارم از این حرف ناراحت نشوید ولی اینکه میفرماید ...
خواهش می کنم ممنون از شما
درهر صورت اجراهای سالن مولوی همچنان بیشتر متمرکز بر اجراهای دانشگاهی و تجربی هست.. و مسلما انتظار دکور و یا طراحی صحنه تئاترشهر یا ایرانشهر از اون نمیره .. هرچند من درهمین سالن هم دکور و طراحی صحنه ی بسیار خوب و قوی دیدم
منظورم هم از طراحی صحنه مسلما هزینه بر و یا شلوغ نیست.. منظورم کارکرد این عناصر در روند و محتوای اثر هست
بله منهم موافقم دوستان کمدی از یک کارگردان جوان، قابل ارزش وتوجه هست و امیدوارم اجراهای بسیارخوب دیگری بزودی از آقای ابراهیمی وگروهشون ببینیم
بزرگوارید و موفق باشید
۵ روز پیش، یکشنبه
نیلوفر ثانی
خواهش می کنم ممنون از شما درهر صورت اجراهای سالن مولوی همچنان بیشتر متمرکز بر اجراهای دانشگاهی و تجربی هست.. و مسلما انتظار دکور و یا طراحی صحنه تئاترشهر یا ایرانشهر از اون نمیره .. هرچند من ...
ممنون از حسن نظرتون و وقتی که گذاشتید آرزوی موفقیت
۵ روز پیش، یکشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
21 شهریور
"روز سینما مبارک"

ورود نخستین دستگاه سینماتوگراف به ایران در سال ۱۲۷۹ هجری خورشیدی توسط مظفرالدین شاه سر آغازی برای سینمای ایران به حساب می‌آید. نخستین فیلم صدادار فارسی، فیلم دختر لر بود که در سال ۱۳۱۲ خورشیدی توسط اردشیر ایرانی ساخته شد.

نخستین سالن سینمای ایران در سال ۱۲۷۹ (۵ سال پس از اختراع جهانی آن توسط برادران لومیر) با نام «سینما سولی» که توسط کاتولیک‌ها در شهر تبریز تأسیس شده بود، آغاز به کار کرد؛ اما به دلیل عدم دسترسی به فیلم‌های جدید، در سال ۱۲۹۵ تعطیل شد.)

تا سال ۱۳۰۹ هیچ فیلم ایرانی ساخته نشد و اندک سینماهای تأسیس شده به نمایش فیلم‌های غربی که در مواردی زیرنویس فارسی داشتند می‌پرداختند. نخستین فیلم بلند ... دیدن ادامه ›› سینمایی ایران به نام آبی و رابی در سال ۱۳۰۹ توسط اوانس اوگانیانس ساخته شد.
«روز ملی سینما مبارک »

امیرکبیر در فیلم ناصرالدین‌شاه آکتور سینما:
«اگر نیت یک ساله دارید، گندم بکارید، اگر نیت ده ساله دارید درخت بکارید و اگر نیت صد ساله دارید انسان تربیت کنید، سینماتوگراف آدم تربیت می‌کنه!»
"خطابه‌ای دیر هنگام"

بحث زبان و کارکردهای زبانی همواره بعنوان سوژه‌ای قابل پرداخت و با ظرفیت‌های متعدد، مورد اقبال نمایشنامه‌نویسان و کارگردانان به‌ویژه در سال‌های اخیر بوده و از آن، درجهتِ آشنایی بیشتر مخاطب با وجودِ دامنه‌ها و کاربردهای وسیع زبان، بهره برده‌اند.
بحث زبانی در آغاز و در عصر طلایی "نشانه‌شناسی و واقعیت"،حاویِ بالفعل‌کردن نیروهای بالقوه‌ی درون زبانی بود که مفاهیم و ارجاعات را واکاوی می‌کرد. اما به مرور با حضور پررنگ رسانه و وسایل ارتباط‌ِ جمعی، بحث زبانی و تأویل آن نیز دستخوش بهره‌برداری قدرت قرارگرفت و از ظرفیت‌های آن، به سمت کنترل سرمایه و وضعیتِ سلطه بر جوامع، بهره برده‌شد. آنچنان که در هر کجای جهان و با هر زبان و گویشی و در هر منطقهء جغرافیایی، دیگر آن دیاگرام‌های ساده زبانی، که هر آنچه گفته و اعلام می‌شود، معادل همان واقعیت‌ است، کنار رفت و الگوهای پیچیده‌ای مطرح شد که الویتش، مصالح و منافع قدرتی باشد که از طریق رسانه، زبانِ موردنظر خودش را با هر نوع دستکاریِ مورد لزوم، ارائه‌‌می‌کند و این چونین افکار عمومی را تحت تاثیرخود و با اهداف موردنظرش، جهت می‌دهد.
خصیصه‌ای که امروزه نیز بسیار غالب و برساخته با نفوذ بیشتر غول‌های رسانه‌ای و خبری، اجرا و انجام ... دیدن ادامه ›› می‌شود.
اینچونین زبان به عنوان سامانه‌ای منعطف و اهرمی، در هر زمان با مولفه‌های تعیین‌کننده، رعب و وحشت می‌آفریند و یا سوپاپ اطمینانی برای تخلیه فشارهای موجود می‌شود. و با قابلیتِ منحصر خودش، وقایع را جدای از ماهیت واقعی و دلایل رخدادش، به شکلی به اذهان و افکار عمومی می‌قبولاند که بقا و تداومش تأمین‌شود.
اسموکینگ روم، در اتاق سیگار فروردگاه آتاتورک با رفت‌و آمد مسافرانی می‌گذرد که تمام دیالوگ‌ها و دستور صحنه را ، مانیتوری بر بالای صحنه، ترجمه و تعیین می‌کند. مانیتور اسموکینگ روم، وام‌گرفته از کامپیوتر فوق هوشمندی‌ست که در اودیسه فضایی کوبریک، نمونه‌اش را دیده‌ایم. هم‌توانایی ماشینیزه‌بودن را دارد که مترجم زبان‌های مختلفِ مسافران در آن واحدست و هم درک احساسات و عواطف انسانی و حتی اعلام نظر و دستور بر آنها را دارد. همچون دانایِ کلی که به نظر می‌رسد تمام اتفاقات، رویدادها و حوادث راتحت کنترل خود دارد. و اوست که صحنه، کارگردان و بازیگران را با قدرتِ مافوق خود بازی و سامان می‌دهد. مانیتور فوق، داستان هر مسافر و حرف‌هایشان را می‌سازد، گاه جعل‌می‌کند و به قصد و نظر خود تغییر می‌دهد در نهایت حتی در زمانی که گروه بازیگری به نظر می‌رسد در طغیان علیه کارگردان و شرایط تحکمِ صحنه هستند و از دستورات مانیتور نیز سرپیچی کرده‌اند، برمی‌آید که آنهم ترفندی از سوی ناظرست که حتی گاها اجازه وسعت عمل به زیردستانش می‌دهد چنانکه این تصور پیش بیاید که آنها اراده‌ی انتخاب و توانایی تصمیم‌گیری دارند، اما در نهایت بازهم او تعیین‌کننده‌ی نهایی‌ست که براحتی آنان را تحت قیومیت خود، به هر سمتی که نیازبداند، سوق ‌می‌دهد.
بخش پایانی نمایش نیز موید همین رابطه دال و مدلولی‌ست که با خطابه‌ی کارگردان نسبت به اوضاع پیش‌آمده، از انعکاس خبرهای دستکاری‌شده تا واقعیت، ایراد می‌شود.
او نسبت مستقیم سیاست، دال قدرت و آنچه به عنوان خوراک ذهنی از رسانه‌ها به توده‌ها منعکس می‌شود را فاش می‌کند و نوعی آگاهی‌بخشی در کانسپت اتاقِ سیگاری که رندمی از افراد حاضر در فرودگاهند، نگارش و اجرا‌کرده، به مخاطبش ارائه‌می‌دهد؛ هرچند او نیز در دامِ این رمزگذاری‌های زبانی می‌افتد و نمی‌تواند ماهیت اصلی مورد طرح را، روشن‌کرده و اذعان دارد در این آشوب و مارپیچ قدرت هر چیزی نسبی و هر نمودی در حقیقت، وانمود و کپی‌های غیرمشابهی از اصل خود بوده و حتی می‌تواند علیه خودش تداعی‌گر باشد.
اسموکینگ روم ایده‌ی مهمی دارد اما همچون ضعف اغلب نمایش‌های ایرانی، ایده به ثمر و پختگی نمی‌رسد و حتی در بین راه، دچار استحاله شده و از دست‌می‌رود.
نیمه ابتدایی اجرا، که نمودی از حضور مسافران، قصه‌ها و تسلط مانتیور بر اوضاع‌ست، بیش از 50 دقیقه زمان می‌برد تا به بیست دقیقه پایانی و موثر و روشنگرانه مورد نظر یا نقطه اوج نمایش برسد. دراین فاصله زمانی، افراد با زبان‌های مختلف باهم گویش می‌کنند که بیشتر آنان ترجمه نمی‌شود و تنها شرحی از موقعیت آن فرد داده می‌شود. که حتی اگر بیگانگیِ زبانی برای مخاطبان موردنظر باشد، با این حجم صرف وقت و عدم ترجمه دیالوگ‌ها، کسالت‌بار شده و بارها سبب قطع تمرکز و ارتباط‌گیری تماشاگر با محتوای اصلی می‌شود. و این ناهمخوانی از شدتِ دریافت ضربه نهایی می‌کاهد.
با اینحال تمایز روشن آنکه اجرا به نوعی تجربی‌ست و حتی می‌تواند کارگاهی نیز قلمداد شود، تجربه‌ای‌ست که این اجازه را برای گروه باقی می‌گذارد که در بند فرم مورد نظر خودش بوده و به اطمینانِ درک کامل و متقابل مخاطبان از اثر، چندان اهمیتی ندهد. همانطور که در پایان سعید زارعی کارگردان اجرا، اشاره می‌کند که شاید اصلا خودشان هم ندانند که چه می‌خواهند بگویند.
دکور محفظه‌ای محصور با فنس‌های فلزی‌ست که سالن را به نمایه سه‌سویه تبدیل کرده‌است.خشونت موجود در طراحی اتاق، درجهت معنایی قابل توجه ا‌ست؛ میزهایی در وسط محوطه داخلی آن، و مانیتوری بر بالای ضلع روبرویی قرارداده‌شده که البته جای تردیدست تماشاگرانی که در جایگاه‌های کناری سالن نشسته‌اند قدرت دید مناسب و خواندن نوشته‌ها را داشته‌باشند.
گروه بازیگران در تلاشند بازی و اجرای خوبی داشته‌باشند با این‌حال با وجود نقش‌های چنددقیقه‌ای و تعدد تعویض شخصیت‌ها و رفت‌و آمدهای پیاپی به صحنه، چندان اجازه محک لازم را دراین‌باره نمی‌دهد.
قسمتی از پایان نمایش، حرکاتی گروهی با فندک‌های روشن‌ست که چشم‌نواز و خلاقانه، با هماهنگی قابل قبولی‌ست؛ با این وصف، همچنان نقص در متن وپرداخت حلقه مفقوده‌ای‌ست.
اسموکینگ روم، واجد امتیازاتی برای نقد وانموده‌هایی رسانه‌ای‌ست که در خدمت و تسخیر قدرت، یکی از مهمترین ابزارهای بازنمایی وقایع به شکل و وصفی جعلی و دستکاری‌شده، و فرآیندهای نظارتی در سطوح عمومی‌ست، همچنان که می‌تواند یک انفجار مهیب با تلفانی جانی بسیاری را در یک فرودگاه، بجای وجه واقعی آن که انفجاری بدون تلفات و هیاهویِ سیاسی بوده‌ است را جعل و به مخاطبانش القاکند با این وجود نیازمندست با بازبینی بیشتر از الکن بودن نیز عبورکرده و به سطحی قابل قبول از انسجام و تعادل معنایی و اجرا برسد.

نیلوفرثانی
پایگاه خبری تئاتر
13شهریور 99

شناسه خبر : 31939 | تاریخ انتشار : 17 شهریور 1399 | تعداد دیدگاه 0 | ارسال توسط : نیلوفر ثانی
https://teater.ir/news/31939

نوشته‌ای بر نمایش اودیسه 2020/ آرش دادگر
منتشر شده در روزنامه اعتماد سه شنبه 99/6/11

"سرگشتگی بی‌انتهای بشر "

از ویژگی‌های مهم یک اثر نمایشی، متنی‌ست که بتواند با انسجام کافی و محتوایی با ظرفیت کشف مداوم، وجوه تاتریکالیته‌ای را نیز داشته‌باشد تا آنچه بر صحنه شکل‌می‌گیرد، در کنار لذت‌آفرینی، شاخصه‌ی تکان‌دهندگی و اندیشه‌محوری، جذابیت بصری را نیز داشته‌باشد. چنانکه از سویی با دغدغه‌های انسان امروز مواجه باشد و از سویِ دیگر آنقدر قدرتمند باشد که جهان منحصر خودش را بسازد و ارائه‌دهد.
اودیسه به نویسندگی امین طباطبایی برداشتی از اثر هومر، واجد امتیازات زیادی‌ست که آن را تبدیل به یک نوشتار ... دیدن ادامه ›› نمایشی قابل‌توجه کرده‌است، چرا که ظرفیت‌های لازم یک اثر هنریِ توام با روایت‌ها و ارجاعات بینامتنی و کنش‌های درونی را داشته و ظرافت‌های طنزی در خود گنجانده که فضایِ مورد طرح در متن را تکمیل می‌کند. کمدیِ انسانی، که بشر در عینِ جدیت زیست و آفرینش در آن گرفتارست و آنچه در زندگی و بر صحنه نقش می‌بندد، در نهایت حتی می‌تواند تنها یک شوخی باشد.
اودیسه با اشارات و وام‌گیری از سرگذشت قهرمانان اساطیری در آغاز عصرخلقت، روایت را به سمتی جهت‌داده‌ که بانگاهی پرسشگر به نظریه‌های استعلایی و خداوندگاری، که در طول تاریخ همواره به عنوان تعیین‌کننده‌ی تقدیر و قضا و قدر بشر معرفی شده‌اند، دوره‌هایی از زیست و تمدن انسان معاصر را در مواجهه با این چرایی نیز، بازنمایی می‌کند.
ابژه‌ی متنِ اودیسه، سرگردانی بشرست. که در طول قدمت حیات او بر کره زمین، از همان ابتدای خلقت تا به امروز بوده و در صددست از خلال رویدادهای این دوران، و طرح نمونه‌هایی تاثیرگذارتر براین روند، با آزادگذاشتن هرنوع برداشت و تفسیر مخاطب، نیروهایی را نیز در جهتِ چرایی یکی از بزرگترین مجهولات بشری، آزاد و با بازنمایی امروزی و انضمامی خود، رویت‌پذیرکند. و نوعی نگاه ابزورد را در چنین قالبی بریزد.
در دیالوگ‌های ملوان و اولیس، روند تاریخی انسان را تا رسیدن به مرزهای هزاره‌ی سوم و نبوغ علم و مدرنیته، با نشانه‌های کلیدی و کوتاه و درعین حال طنزی جذاب مرور می‌کند. از جنگ‌ ده‌ساله‌ی تروا و انسان جاویدان تا سفر به کره ماه، تشکیل دولت، نظریه‌های مارکسیسم، نظام فروپاشیده‌ی کمونیسیم، ظهور اقتصاد آزاد و در نهایت اگزیستانسیالیستی که به نظر می‌رسد بازگشت انسان قرن حاضر، به دورِ تسلسل باطل و سرنوشت مکرری‌ست که سیزیف‌وار، نماد اسطوره‌ای آن، مصداق روشنی بر وضعیت هستی و چگونگی آن‌ست. اولیسی که حوصله‌اش مدام سرمی‌رود و به هر چیزی چنگ می‌زند تا معنایی بیایید و هر بار به مقصد و سرزمینِ امنش می‌رسد، زمان را صفر می‌کند تا دوباره از آن دورشود.

چنین تلفیقی از امرنمادین و انتزاع، هوشمندی نویسنده‌ای را نشان می‌دهد که با تسلط بر دانش چندسویه، قالبِ شرح و نقد کارآمدی را بر وضعیت بشر امروز، با رد آنچه همواره در قرن‌های متمادی، موجبِ انقیاد اندیشه و گرفتاری‌اش در بند عقایدِ نسبی و وراثتی بوده،ارائه می‌دهد.
به ویژه در جای‌جای متن، طرحِ چگونگی آفرینش و انسان، با حضور دستاوردهای علمی از اصل نسبیت، فرضیه‌های فیزیک کوآنتوم، دیرندِ زمانی و اصل مهم و شاخصِ عدم قطعیت قابل درک و ردیابی و مطابق با هسته‌ی درونی متن‌ست ..
چنانکه ماکتی از اصل عدم قطعیتِ هایزنبرگ، که اشاره می‌کند یک عمل متقابلِ کاملا اجتناب‌ناپذیر میان ناظر و پدیده وجود دارد که کمیت‌های تکانه و مکان را تحت تاثیر قرار می‌دهد، در بازی پینگ‌پنگ اولیس و ملوان پیاده سازی‌شده و بطور درخشان با نبود توپ، ناظر یا مخاطبان را با نمونه‌ی وسیع‌تر و جزئی‌تر در اندازه‌های هستی، مواجه و رودرو می‌کند.
اودیسه، در قالب سفرهای اولیس و سرگردانی سالیان زیاد او بر دریاها، همچون سفر بیست قرن گذشته‌‌ی بشری‌ست که تفاوت چندانی در ماهیت زیستی او رخ نداده و او همچنان موجودی فانی، سرگردان و گمگشته‌ای‌ست که نتوانسته دلایل معتبر و قابل اثباتی بر هدفمندبودن خلقتش پیدا کند. و می‌خواهد این جای خالی را با هر چیزی پر کند حتی اگر یک فرفره باشد. این کنکاش همچنان که اولیس در پرده آخر نیز اشاره‌می‌کند هیچ‌گاه به ثبات و قطعیتی کامل نمی‌رسد و همچنان ادامه دارد..

متن اودیسه یکی از درخشان‌ترین نمایشنامه‌های سالهای اخیر با نویسنده‌ای ایرانی‌ست که در چهارچوب افسانه‌های اساطیری، با مناسبات ظریف و دقیقی، امروزی و مدرن‌شده و حاویِ تکانه‌هایی آشوبناک در مهمترین عرصه‌ی زیستی انسان و هستی‌ست. آنچنان که در هر دیالوگ و بخشی از آن، نشانه‌های عمیق و قابل تفسیری وجود دارد که غنی از فلسفه، علم و روایت‌ست. و با اشارات و ایده‌هایی تاریخی و انضمامی، قابلیتِ درک متعارفی را نیز برای مخاطبش ایجاد می‌کند.
خرید و فروش وسایل کشتی بی‌آنکه چندان به ارزش کاربردی آنها دقت شود، نماد امروزی انسانی مصرف‌گراست، که از معاملات پا‌یاپای به اقتصاد مصرف و داد و ستد تجاری رسیده‌است و همواره دراین تجارت آزاد، زیانکار بوده و سرش کلاه می‌رود. خشونت، جنگ و کشتارها، فقر و تعصبات دینی و سنتی، همچنان در جهان در حق همنوعان بشری رخ می‌دهد و شدت دارد.
گفتگوهای اولیس با زو (خداوندگار) مملو از نکات ریزی از شک و پرسشگری عدالتی‌ست که هزاران نفر در یک جنگ بیهوده قربانی می‌شوند و یا در اثر رخدادهای طبیعی، از دست می‌روند. این گفتگوها، مداخله‌گری ذهن انسانی‌ست که امروزه با وجود اثبات‌ها و اکتشافات علمی، و تحلیل وقایع سیاسی و اجتماعی، با پشت سرگذاشتن دوران‌های وسطایی و ایدئولوژیکی، هنوز دغدغه‌مند و بی‌جواب‌ است.
در عین حال پرداخت کاراکترها، دیالوگ‌های جذاب و عمیق و فضاهایی متعددی که در آنها اشاره می‌شود، ظرفیت تئاتریکالیته اثر را حفظ کرده و حتی متکثر می‌کند. چنانکه قابلیت اجراهای گوناگونی را دارد.

با آنچه گفته شد چنین متنی نیازمند اجرا و پرداخت صحنه‌ای‌ و نمایشی‌ست که بتواند درجهت تکامل و تحلیل درست مضامین آن حرکت‌کرده و با درک ظرائف موجود در آن، عوامل اجرا و انسجام نیروهای حاضر در صحنه را، از بازیگران، نور، میزانس و موسیقی، و در نهایت تماشاگران، همراستا حفظ و هدایت‌کند.
کارگردانی در اجرای اودیسه، بیش از اجرای مستقل یک نمایش و مرتبط با خوانش مولف و نیازمند آشنایی و بی‌واسطگی با جهان‌بینی او و حتی امتداد آن‌ست.. اجرای پیشین آرش دادگر از اودیسه، سال 95 در سالن حافظ، متناسب با عمق و وسعت صحنه، و خلاقیتِ سه کاراکتر اولیس، و حضور تعدادی اجراگر در کنار پرسوناژهای اصلی، با رعایت بهینه زمانی هر پرده، توانست کارگردانی خلاق‌تر و قوی‌تری را به نمایش بگذارد. اگرچه زرق و برق‌های یک اجرای پر طمطراق را با خود یدک می‌کشید تا تماشاگر را نیز، مجذوب و مرعوب خود کرده‌باشد.
اودیسه 2020 سالن چهارسو، تغییرات زیادی نسبت به اجرای پیشین این متن و کارگردانی دارد و برای کنترل زمانی، آنقدر مینیمال شده که دیگر از آن هیاهوی روی صحنه سال 95 خبری نیست. و برای تماشاگر تازگی و جذابیت متفاوتی دارد. بخش‌های زیادی از متن اصلی، حذف و قسمت‌هایی از آن، گزینش و اجرا می‌شود. این بار بازیگر اودیسه، امین طباطبایی و ملوان عمارعاشوری‌ست. و مونولوگ‌ها و نریشن‌هایِ گفتگوی اولیس با زو، توسط آرش دادگر اجرا می‌شود.
طنز و وجه کمدی، غالب‌تر و انتخاب درست نویسنده‌ی متن، امین طباطبایی برای نقش اولیس، کیفیت درک محتوا را بالاتر برده‌ و تمرکز مخاطب را بر مفاهیم افزوده‌است. گویی اجرای سال 95 ، نگاهی از بیرون به درون و اجرای فعلی نگاهی از درون به هسته مرکزی اودیسه تغییر زاویه داده و رابطه فعال اجرا با تماشاگر را معنادارتر کرده‌است. این تغییر سوبژکتیو با یک متن و یک کارگردان، از خلاقیت و تجربه‌ی کارگردانی‌ست؛ با این‌حال نقاط ضعف متعددی در اجرای اودیسه 2020 قابل مشاهده است که برای رسیدن به یک اجرای بی‌نقص، فاصله‌ی زیادی مشاهده می‌شود.
با وجود متنِ درخشان و سراسر مضامین قابل تأمل و ریزه‌کاری‌های نشانه‌دار منحصربه فرد، اجرا به سطح آمده و در محدوده سرگرمی باقی می‌ماند. وفور رگه‌های طنز در بازی‌ها و نزدیک‌شدن به ذائقه‌ی عامه‌پسند، نریشن‌های طولانی که با حذف و کم‌شدن بخش‌هایی از متن، تراکم زیادی داشته و گاها اجرا را از ریتم خود خارج و تبدیل به خطابه‌های ممتدکرده است، و در عوضِ نقشِ روشنگری و اتصال، مخدوش‌کننده شده‌است، عدم تعادل مناسب اجرای عمار عاشوری، با کاراکتر اصلی، همواره صحنه را از موازنه‌ی موفق و متعادل خود خارج می‌کند، بطوریکه از جایی به‌بعد، انتظار ترمیم این موازنه، از حوصله خارج‌شده و بر طنز بازیگر اولیس، جهت‌گرفته و با آن پر می‌شود.
اما مأیوس‌کننده‌ترین بخش اجرا، و حتی حیرت این انتخاب از سوی کارگردانی خبره، بازیگر نقش پنه‌لوپه، نداحبیبی‌ست که با گریم و لباسی نامتناسب، به نظر می‌رسد هیچ درک درستی از وضعیت و عمق روایت ندارد و تنها قرارست زنی فرسوده، بدخلق و معترض از سالهای دوری همسرش باشد. اگر اجرای اودیسه تا پیش از پرده آخر، با متن قوی و اجرای پر تلاش بازیگرانش، با طراحی نورِ درخشان، میزانس‌هایِ چشم‌نواز، موسیقی هم‌جنس و مکمل، قابل قبول قلمداد شود در پرده‌ی نهایی، یکدستی بازی‌ها، انرژی موجود در صحنه و کارگردانی همسو، سقوط بزرگی دارد، آنچنانکه شیرینی و لذت نمایش را به تلخی سوق‌می‌دهد. از نظر نگارنده حتی اگر چنین صحنه‌ی مهم و تاثیرگذاری در ادامه کلام و روند مفاهیم، حذف می‌شد، کمک شایانی به حفظ شالکه و موفقیت آن می‌کرد چرا که وصله‌ی ناجوری با کلیتِ پیش ازآن‌ست و با هیچ منطقی قابل هضم و پذیرش نمی‌شود.
درمجموع اودیسه 2020، اصالتی دارد که تماشای آن دراین دورانِ سخت و محدودیت‌های زیادِ تئاتری با وجود بیماری اپیدمی و رکود فعلی عرصه‌های هنر، که بدون شک تنها عشق و حضور در صحنه را از سوی گروه اجرایی می‌طلبد و نه هیچ درآمد و نفع مالی، انتخابی هیجان‌انگیز، فکورانه و قابل توصیه‌ است؛ و قطعا با وجود عوامل حرفه‌ای آن، و با دیدی قابل اغماض، مخاطبانی راضی و ساعات دلپذیری را رقم خواهد ‌زد.

نیلوفرثانی
31 مرداد 99

نیلوفر عزیزم چه خوب که نوشتی چند روزی بود دنبال کلمات میگشتم برای این اجرا چیزی بنویسم و دیگه: چو آفتاب برآید چه جای سوسوی شبتابی .
مثل همیشه با دید کامل و دقیق و ریزبین همه نکات را بیان کردی . دقیقا بخش سوال برانگیزش حضور همسر اولیس بود که اساسا متوجه چراییش نشدم
۱۱ شهریور
محمد کارآمد
سرکارخانم ثانی ، قبلا نقدتان را کامل نخوانده بودم که جذابیت اجرا کم نشود، اما الان بعد از نمایش ، نه یکبار که دوبار خوانش نوشته تان چنان لذت بخش و خوشایند و کامل بود که جز عرض ارادت و تایید تمام ...
ارادتمندم شما بمن لطف دارید
باعث افتخاره دوستی و گفتگو وهمنظری با جنابعالی
هزار درود و سپاس
۱۶ شهریور
نظرم به نظرتان نزدیکتر است..
۱۹ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نگاهی به نمایش فقط چهل روزه بودم / مسعود طیبیی

"آشفتگی در رنج"

سالن سایه میزبان اجرایی به کارگردانی مسعود طیبی‌ست که روایتی سورئال با دو کاراکتر دارد. مرد نویسنده‌ای با همسرش، در فضایی با سیالیتِ زمانی درباره‌ی رابطه‌اشان گفتگو می‌کنند. مرد درحال نوشتن رمانی از زندگی واقعی خودشان و زن در توهمِ ازدست‌دادن اوست .
آنچه بر صحنه، شکل می‌گیرد و پیش می‌رود روابط عاطفی و تاثیرگذاری این شکل از رابطه بر روان زنی‌ست که پس از دست‌دادن همسرش، دچار جنون، کابوس‌های وحشت و اختلالات روانی می‌شود و مدام در خود به گفتگو و زیست با همسرش ادامه می‌دهد.

فقط چهل روزه بودم، فاصله‌ی زمانی فقدان و ضربه ناشی از آن‌ست که دستمایه قرارگرفته تا جنون زنی را که همسرش را از دست‌داده بر صحنه بیاورد و به آن بپردازد.
در ... دیدن ادامه ›› نگاه کلی چنین سوژه و موضوعی، قابلیت تأمل و ظرفیت‌سازی دارد. می‌تواند با نشانه‌گیری‌های روانکاوانه، تاثیرات عاطفی و شوکِ فقدان را در حیطه‌ی سوگ بازنمایی کرده و با بهره‌گیری‌های بجا از علم روانشناسی در خصوص روان‌نژندها، عمق و لایه‌های بیشتری به اثر ببخشد تا همذات‌پنداری نزدیکی برای مخاطب ایجادنماید و چه بسا، بنوعی در تسکین و پذیرش چنین وضعیت‌هایی که کمابیش برای هر فردی تجربه می‌شود، تاثیرگذار باشد.
با اینحال متن از آشفتگی، و درهم‌ریختگی زیادی برخوردارست و آنقدر مشوش جلو می‌رود که حتی بطور وضوح درک فضای ذهنی کاراکترها به‌ویژه زن، ملموس و قابلِ حس نبوده و بلکه کاملا به عنوان تصویری ساختگی، ردیابی می‌شود. بازی هر دو بازیگر آنقدر نمایشی‌ست که فاصله بین تماشاگر و اجراگر خلاء بزرگی‌ست که نمی‌شود آن را پرکرد و به جهان اثر نزدیک شد؛ به ویژه بازیگر مرد نویسنده، گویا حتی خود نقش و کاریزمای لازم کاراکترش را درک‌نکرده و در یک شمایل دم‌دستی، بی‌محتوا و ناپخته، آنرا درآورده و ایفا می‌کند. هیچ تاثیر و احساس واقعی و عمیقی از بازی نویسنده به تماشاگر منتقل نمی‌شود . و از همان ابتدای شروع اجرا، که هنوز تماشاگران درجای خود مستقر نشده‌اند و دو بازیگر درحال اجرای جشن تولدی هستند، ارتباط با او قطع‌شده و از روند نمایش کنار گذاشته می‌شود. چنین اُفتی از همان ابتدای یک اجرا، وزنه مهمی‌ تلقی‌شد که گیرایی و کشش لازم و در نتیجه تمرکز نگارنده را برای ادامه، سلب کرد.القاء ساختگی‌بودن و غلبه بازی‌ نمادین بازیگران، مانعی برای درگیرشدن با رنج و فضای اندوهِ حاکم می‌شود و تنها نقشی از نظاره‌گربودن را تعبیه می‌کند.
بازیگر زن تلاش زیادی می‌کند که بتواند وضعیتِ مالیخولیایی کاراکتر را نشان‌دهد، اما او هم چندان موفق نیست و پیوندهای لازم با آنچه قرارست ایفا و منتقل‌کند، برقرار نمی‌شود. هرچند به دلیل وسعتِ دامنه تغییراتِ نقش، وجوه بیشتری قابل نمایش‌ست. بطور کلی بازی‎ها و فضای شکل‌گرفته از موقعیتِ سوگ، متنِ مبهم و کم‌رمق و ناهمخوانی عناصر نمایشی عواملی‌ست که سبب می‌شود، مخاطب با فاصله‌ای مرزبندی‌شده، به تماشای اجرا نشسته و نظاره‌گر باشد.
با این حال نورپردازی، و طراحی صحنه هرچند قادر به تکمیل‌کردن سایر عناصر و انسجام لازم نیست اما قابل توجه‌تر از سایرین‌ست .
پایان‌بندی نمایش به نوعی بازگشایی گره‌ها و وضعیت ترسیم شده‌است که با این وجود کمک بهینه‌ای به درک کلی آنچه گذشت نمی‌کند.

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
1 شهریور 99
منتشر در سایت هنرنت
https://www.honarnet.com/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d9%81%d9%82%d8%b7-%da%86%d9%87%d9%84-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%85-%d8%a7%d8%ab%d8%b1-%d9%85%d8%b3%d8%b9/
منبعد نمایشی و ببینم مینویسم همونکه نیلوفر جان خواهد گفت❤
۱۱ شهریور
یسنا طالب لو
خانم ثانی عزیز من به صفحه شما نگاه کردم و برایم عجیب است که شما به همه تئاترهایی که تماشا کرده این فقط 1 و 2 ، امتیاز داده اید. به نظرم کمی غیر طبیعی است و البته، گاهی 3 هم داده این. به نظرتون ...
ممنونم از نظر شما خانم طالب لوی عزیز
سپاس
۱۲ شهریور
بانوتیر
سلام درود ممنون از نظرتون تندرست باشید
درود و سپاس
۱۲ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دوستان همیاری بخش هنرهای تجسمی
درود
مدتهاست مکان گالری اینجا تغییر کرده لطفا اصلاح بفرمایید تا دوستان به اشتباه به آدرس قبلی مراجعه نکنند.
چقدر هم جاشون خوبه
خیلی از نوفل بهتر شده هم دسترسیش بهتره هم جای پارکش
رویاجونم یبار بریم کافه طبقه بالاش
نیلوفر ثانی
خیلی از نوفل بهتر شده هم دسترسیش بهتره هم جای پارکش رویاجونم یبار بریم کافه طبقه بالاش
خیلی خیلی پایه ام👍🏼
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

نگاهی به ضرورت اجرا و حضور تئاتر در شرایط فعلی
«حضور یا غیاب تئاتر؟!»
نیلوفر ثانی
منتشرشده در روزنامه اعتماد ؛ شنبه 25مرداد99

با وجود بیماری اپیدمی، بسیاری از فعالیت‌های فرهنگی-اجتماعی دستخوش تغییراتی شده‌اند، آنچه در این میان به نظر می‌رسد دچار اولویت‌بندی غیراصولی و فرهنگ مسلط شده است، هنر و به ویژه تئاتر است. وضعیت اضطراری پیش‌آمده، پس از دو ماه توقف اغلب مشاغل، با وجود رعایت پروتکل‌های بهداشتی، مجدد به دایره فعالیت بازگشتند اما همچنان نیروی مقاومتی چه از سوی تماشاگران جدی تئاتر و چه هنرمندان و اهالی این حوزه برای برقراری روال و جریان مستمر آن وجود دارد.
تئاتر بخش مهمی از شبکه ارتباطی جامعه، هنر ... دیدن ادامه ›› و اندیشه است که در پیوستگی فرهنگی و براساس تعاملات بینافرهنگی و هنری، بیش از هر حوزه دیگری امر اجتماعی را به معرض می‌گذارد. رابطه تنگاتنگ تئاتر با ادبیات و فلسفه، محورِ اندیشه‌ورزی را برای مخاطبان می‌گشاید و تاثیرات چندوجهی موثری را موجب می‌شود. در عین‌حال تئاتر، مداومتِ تولید دارد، در هر تکرار و تفاوتِ بالقوه هر اجرا، ترجمانی از ساحت زنده‌ای است که بی‌واسطه، بی‌آنکه مجبور به تزیین و سنجاق ‌شدن به هر کلیتی باشد، خودش را در لحظه می‌سازد و ارایه می‌دهد. به زنجیره انسانی، متصل می‌شود و حرکت منتشر می‌کند.
با تمام این خصوصیات، تئاتر هنر اقلیت ا‌ست و علاقه‌مندانش نسبت به سینما، موسیقی و سایر هنرها، محدودترند. با این وجود تئاتر گستره‌ای تا ابعاد وسیع تک‌‌تک افراد جامعه و کل مناسبت‌ها و رویدادهای اجتماعی و سیاسی دارد. در هر خانه و در صحن خیابان تا هر مکان دیگری که فردی در آن هستی و تردد دارد، نمایش نیز حضور دارد. با این رویکرد و با ریشه‌های آمیخته با طبیعت و زیست انسانی‌اش، تئاتر وانموده‌ای عینی و حقیقی از وضعیت‌های موجود و هر نوع تحولِ متناظر اجتماعی است. بنابراین حضور آن ‌در هر برهه زمانی، شاید بیش از هر هنر دیگری، ضرورت ‌داشته و نیازمند ادامه جریانِ تولیدگر و سازنده خود ا‌ست.
قطعات تئاتری شاید بتواند بارها و در هر زمانی به‌ویژه در موقعیت‌های معمول زیستی جامعه تکرار شود اما هر اجرای تئاتری، مربوط به همان لحظه اجرا و بازه زمانی است که قطعا تکرار نمی‌شود و بالطبع تاثیرات ویژه خودش را با اثری که از آن موقعیت زمانی و جغرافیایی پذیرفته، منعکس می‌کند. به همین دلایل تئاتر، هنری مستقل از رویدادهای اجتماعی و وضعیت‌ موجود نیست و این ارتباط تنگاتنگ نسبت دیگری از تئاتر، زندگی و ضرورت وجود آن می‌سازد چنانکه به نقل از دُبور، «تئاتر دیگر بیانی برای زندگی نیست بلکه بسط آن است.»در شرایط فعلی و پس از مجوز بازگشایی سالن‌های تئاتر، کارگردانان و گروه‌های اجرایی معدودی تصمیم به اجرای صحنه‌ای گرفتند و با حفظ موارد ضروری بهداشتی و رعایت 50درصد ظرفیت سالن، به این تلاش همت گماشتند، اما تعداد بسیاری هم به‌خصوص کارگردانان سابقه‌دار و مطرح‌ این عرصه، ترجیح‌ دادند زمانی به اجرا بروند که ظرفیت تمام سالن نمایش را دراختیار داشته ‌باشند، به ویژه که دست و وجدان‌شان برای تعیین بهای بالای بلیت نیز باز باشد.
اما آنچه در این میان کمتر مورد توجه قرار گرفته است، نقش تئاتر در شرایط وجود بیماری اپیدمی و اضطرابِ موجود در جامعه است؛ ظرفیت‌هایی که پیش‌تر اشاره شد و می‌تواند همچون جلوه‌گاهی از هنر و اندیشه نه تنها قشر علاقه‌مندانش را باهم در ارتباط و پیوند قرار‌ دهد و رونق و حیات تئاتر در این وضعیت و زمانه شود، بلکه تاثیر مضاعفی از امتداد و جریان فرهنگِ مردمی، ابداعات و خلاقیت‌های هنرمندانه و نیروی مقاومتی در گسترش و غلبه یأس و رخوتی باشد که بیماری پاندمی بیش از 6 ماه‌ است آن را بر جامعه تحمیل ‌کرده و نیاز است که در کنار رعایت موارد ایمنی و بهداشتی، تسلیم هجوم این موجودیتِ بیگانه نشد و حتی در هر مکانی که امکانات اولیه‌ای برای اجرای نمایش دارد در این راستا به‌کار گرفته و فعال شود که چه از لحاظ هزینه و چه حضور مردمی‌تر تماشاگران، قدم موثر و تجربه‌ای نو باشد.
همچون بسیاری از نمونه‌های شرایط ویژه در سایر جوامع، از جنگ و حکومت ‌نظامی گرفته تا بلبشوهای سیاسی و تغییر نظام‌ها، انقلاب‌ها، اعتصاب‌ها، جنبش‌های حزبی و اعتراضات مردمی و حتی تسلط تئاتر تجاری و قشری، همواره تئاتر در صحنه حاضر بوده و ارتباط مستقیمی با مردم و جامعه برقرار کرده است.
و مسیرهای زیادی را برای ادامه خود، در خیابان‌ها، سیلوها، تماشاخانه‌های کوچک و متروک، کافه‌ها، زیرزمین‌ها و حتی مراکز خرید پیموده است. چنانکه نمونه‌اش در ایران نیز در اواخر قرن پیش و پس از مشروطه که با طغیان غرور ملی و تجددخواهی به شکل تئاتر مدرن امروزی رونق گرفت، از مکان‌های کوچک با ظرفیت‌های حداقل، آغاز به فعالیت کرد و مجرای فهم و آگاهی خود را بازگشود.
از سویی در اکنونیت امروز، تئاتری که بر صحنه‌ها با این شرایط فعلی از میزان ظرفیت محدود تا کنترل بهای بلیت به اجرا می‌رسد، تئاتری مجزا از رویه تجاری با زرق ‌و برق‌های تبلیغاتی حضور سلبریتی‌های سینمایی است و با فاصله محسوسی از آن، می‌تواند فرصتی برای رشد و ترمیم تئاتر مستقل و اندیشه‌ورزی باشد که پیش از آن در کوران هجوم تئاترهایی که به‌شدت به‌ سمت گیشه منحرف ‌شده‌ بودند و با وجود بهره از چهره مشهور‌، خیل عظیمی از فالورها را به سالن‌ها می‌کشاندند، در حال محو شدن بود، بازیابد و اعلام حضور کند و حتی موجباتِ فراروی از ملاحظات ساختاری و کلیشه‎های منسوخ، به‌ نوعی پیشروی در عرصه فرم و محتوا نیز دست‌ یابد.
با این‌ حال همواره نیرویی سازمان‌دهی‌شده با گفتمانی قدرتمدار، در برابر این هنر زنده و بی‌واسطه، باتوجه به ظرفیت‌های غنی آن در ایجاد تغییر، شور و آگاهی و تاثیرگذاری مستقیم چندجانبه وجود دارد، بنابراین با وجود ممیزی‌های متعدد و بازبینی‌های مکرر و نظارت‌های سلیقه‌ای و هر نوع علتی که بتواند تئاتر را تعطیل، محدود یا در حاشیه براند، به ‌کار گرفته می‌شود که چندان وسعت و ریشه نگیرد.
اینک در موقعیتی که ماه‌ها با آن روبه‌رو بوده‌ایم و احتمالا تا زمان نامعلومی همین روال وجود دارد، سکوت، تن‌آسایی و تعلیق تئاتر می‌تواند همان همسویی با نگاهِ مخالفان و طی همین زمان، گسست و شکاف عمیقِ قشر کم‌تعداد مخاطبان و پراکندگی هنرمندان تئاتری به شغل‌ها و فعالیت‌های غیرتئاتری را در پی داشته‌ باشد که جبران‌ناپذیر خواهد بود و نتایج ناخوشایندی را به‌ همراه خواهد‌ داشت، به‌ویژه آنکه کناره‌گیری از اجرای صحنه‌ای، سبب معضلات بسیاری برای سالن‌داران و سایر حرفه‌های وابسته خواهد شد که حتی احتمال تعطیلی دایم آنان را رقم‌ خواهد ‌زد.
حال که مدیریت سازمان هنرهای نمایشی نیز اهتمامی در اجرا و حضور تئاتر بر صحنه و فعالیت هنری را دارد و سالن‌های دولتی در این امر پیشقدم بوده‌اند و امید است حمایت‌های مالی و مبسوطی به هنرمندان تئاتری جهت تسهیل در اجراهای‌شان درنظر گرفته ‌شود، شایسته‌ است با رعایت و مراقبت‌های کامل در محافظت از عدم انتقال بیماری، از فاصله‌گذاری اجتماعی و تهویه مناسب هوای داخل سالن‌ها و الزام به زدن ‌ماسک تماشاگران، به نقش تئاتر و لزوم حیاتش در این دوران بیشتر توجه و با همکاری چندسویه و تسهیل در مسیر گروه‌های اجرایی و مخاطبان و عزمی در جهت تولید نمایش‌های با کیفیت و پرمحتوا، همچنان چراغ تئاتر روشن و نفسِ اهالی و علاقه‌مندانش گرم باشد تا تاثیرات اغنایی هنری همچون تئاتر، قابل دریافت و پایدار باقی ‌بماند.

نیلوفرثانی
لینک خبر : http://www.etemadnewspaper.ir/fa/Main/Page/1623/10/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%8A%D8%A7%D8%AA
« حداقلی رضایتمندی »

اسطرلاب نمایشی رئال با کمدی موقعیتی‌ست که روابط انسان‌ها را به‌عنوان افرادی از جامعه‌ی فعلی، در یک خانواده به نمایش می‌گذارد. با همان معضلاتی از پنهانکاری، منفعت‌طلبی، و خشونت‌های سرریز. که نهایتا به اتفاقی تراژیک ختم می‌شود. و محصول همان خلاء روابط درست و پیوندهای محکم بین اعضای خانواده است. متن هرچند نگاهی لایه‌دار و طرح مضامینی از فرهنگ اجتماعی و بین‌فردی را پیش می‌کشد و با درآمیختگی طنزی موقعیتی و همسوشدن مخاطب با این گیرایی جلو می‌رود، با این‌حال در مقام توصیه‌کننده و یا آموزنده، بر‌نمی‌آید. و بستری برای تماشاگر فراهم می‌کند که قادر باشد خود، رویدادها را تحلیل و درصورت دلخواه، به نتایجی دست‌یابد.

نمایش در فضایی خانوادگی‌ست سه خواهر و دو برادر تنها خویشاوندان عموی خود هستند که در حال احتضار است و قرارست در صورت فوت، وکیل او، پاکت وصیت‌نامه را بازکرده و سهم ارث هرکدام را که قابل توجه‌است، مشخص‌کند.. محل گفتگوی این خانواده در جایی شبیه به انباری‌ست که صحنه نمایش‌ست و با چند مبلی که روی آنها پارچه سفیدی پوشانده‌شده، در راستای همان پنهانکاری و نیت درونی هرکدام از آنها، تشکیل‌شده؛ اگرچه طراحی چندان قوی نبوده و مورد کم‌توجهی واقع‌شده‌است.
کوچکترین ... دیدن ادامه ›› خواهر بیش‌فعال‌ست و میزانی از کم‌توانی‌ ذهنی دارد و در شروع نمایش محل مناقشه دیگران با همدیگر در رابطه با رفتار خشونت‌بار با اوست. برادر بزرگتر که بتازگی در شغل نظامی خود ترفیع‌گرفته و اسلحه حمل می‌کند، طرفدار و حامی این خواهر کوچکتر در مقابل دیگران‌ست.
دراین بین گفتگوهایی شکل می‌گیرد و در نهایت به‌میراث پرارزش خانوادگی یا همان اسطرلاب که بنوعی میراث‌فرهنگی نیز به شمار می‌آید و دارای مبلغ بسیار هنگفتی‌ست، اشاره می‌شود که هرکدام از خواهر و برادران بدنبال طرحی برای دریافتِ آن ارثیه‌ست .
در انتها، پس از مشاجرات بسیار و بگومگوهایی که در می‌گیرد، در یک غافلگیری خواهر کم‌توان ذهنی، اسلحه برادر بزرگتر را از غلاف کمری‌اش در می‌آورد و به سمت خودش شلیک می‌کند.
متن با چند نگاه موازی و با حفظ محور اصلی ، موقعیت‌های طنزی را از نقد به روابط فاصله‌دار و پرچالش اعضای یک خانواده، که مملو از خشونت‌ست، پیش می‌کشد اما با این حال و با بازی روان بازیگران، چندان به نظر هدفمند نمی‌رسد و شاید در صدد ربط کامل و مرتبط اتفاقات با یکدیگر نیست. و چندان چرایی طرح موضوعات فرعی در لابه‌لای ازدحام درگیری و مشاجرات نیز، دقیق و روشن نیست، به ویژه که اجرا، چندین بار از ریتم خود می‌افتد و مکث بین اتفاقات، آنقدر زیاد و بی‌اثرست که عملا وقفه‌هایی را ایجاد می‌کند که تماشاگر را از ارتباط با ادامه جا می‌گذارد، تا مجددا در دایره اتصال دیالوگ‌ها وارد جریان و موقعیت شود.
نگاه انسانی به سوژه‌هایی که بارها پرداخته‌شده و بسیاری از افراد با آن مواجه و آشنا هستند، هرچند قابل احترام و ارزشمند‌ست اما در نقطه درونی خود ایستایی دارد و فراتر نمی‌رود و باز این فرض نگارنده تاکید می‌شود براینکه اساسا نویسنده و کارگردان، تنها در پیِ بسترسازی موقعیتی بودند نه طرح معضلاتی برای تعمق..
اسطرلاب نه طراحی نورپردازی خاصی دارد و نه میزانس‌های ویژه‌ای، و وجود کاراکتر کم‌توان‌ ذهنی با بازی تینا یونس‌تبار ، ترفندی برای ایجاد موقعیت‌های طنزی فراهم می‌آورد که اتفاقات به دنبال آن، پیش برود و جذابیتش را حفظ کند. اما در طی اجرا چندین بار پیوستگی از دست می‌رود و گسست‌هایی قابل‌توجه وجود دارد که پختگی و انسجام بیشتری‌ می‌طلبد
اسطرلاب، نمایشی‌ست که می‌تواند تماشاگر را راضی‌ از سالن روانه‌کند، اگرچه انتظار اتفاقی هنری و یک اجرای بی‌نقص و یا ویژه‌ی تئاتری برای آن زیاد باشد.

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
16مرداد99
منتشر در سایت هنرنت
یکی از بدترین پایان هایی که دیدم
انگار پشت صحنه یهو یه نفر گفته دارن نذری میدن و اینا هم سریع جمع کردن برن که برسن
کاملا سرسری و عجولانه
چه از افکت صوتی و چه دویدن بازیگر ها به سمت بیرون و بلافاصله دوباره وارد شدن شون
بسیار کامل و عالی
۰۲ شهریور
درود احسان جان سپاس از لطفت
۰۲ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایش جان کاه i
« در صحن تجربه »

جانکاه متن و فضای مبهم و سورئالی دارد، دو اپیزود و چند پرده ، حکایتی از روابط انسان‌هایی‌ست که در عین آنکه غریبه‌اند، نسبت خویشاوندی برقرار می‌کنند.
به نظر می‌رسد جانکاه تلاشی در ارائه حضور و نفوذ موجودی بیگانه به درون لایه‌ای از زیست انسانی دارد که اگرچه خود آن را پذیرفته اما پس از مدتی قادر به راندنش نیست و اگر مقاومتی نشان ندهد تا ابد در تسخیر آن می‌ماند.
همدردی، نوعدوستی، روابط انسانی، امید به تغییر، در قالب‌هایی می‌تواند تبدیل به رنجی جانکاه و طاقت‌فرسا شود. به ویژه اگر امنیت و آرامش نیز مختل شود. این مناسبات با وجود سبک سورئال نمایش می‌تواند قابل تعمیم به جنبه‌های زیادی از انواع تناسب باشد. وضعیتی در رویکردی از روان، که در پذیرش هر نوع عنصر ناآشنا و تازه‌ای، چنان در تسخیر آن قرار می‌گیرد که با وجود مزاحمت‌ها و ارتزاقی انگل‌وار، قادر به دفع آن نیست.
و یا جامعه‌ای که با نیتِ خوشبینانه‌ای در پذیرفتن هر پدیده‌ای از فرهنگ، هنر، زبان، نظام‌ها، مهاجران، تا هر چیز دیگری، در معرض تهاجمی قرار می‌گیرد که در نهایت ممکن‌ست منتهی به فروپاشی‌اش شود.

وجود و حضور دیگری، اگر در تعامل صحیح و نسبتی متعادل نباشد، غریبه و مزاحم‌ست و قابلِ پذیرش و ماندگاری نیست و برای بیرون راندنش ... دیدن ادامه ›› نیازمند قدرتی برتر از نیروهای باقی‌مانده‌است.
هرچند جانکاه در دو اپیزود خود، دو نوع روابط را در نظر می‌گیرد و به آن می‌پردازد که در یکی سویه‌هایِ لیبدویی، واضح‌ترست، با این حال، در یک کلیت همسان، با موقعیت‌های متفاوت پیش می‌رود.
اپیزود اول مردی غریبه و مسافر که بدنبال یافتن پدرش‌ست، به خانه فردی می‌آید و برای یک شب جا، درخواست ماندن می‌کند. نه پول دارد و نه می‌تواند کارکمکی انجام دهد. پس از یکماه که از اتاق، وسایل شخصی و دیگر امکانات آن خانه بی‌اجازه، استفاده می‌کند با اعتراض صاحب‌خانه بیرون می‌شود.
اپیزود دوم کمی پیچیده‌ترست. اینبار زوجی به خانه مردی تنها وارد می‌شوند و پس از اعتراض صاحب‌خانه پس از آنکه یکسال‌ست هنوز در آنجا مانده‌اند، پیشنهاد توافقاتی در روابطی نزدیک‌تر و بیشتر دارند. روابطی که استفاده‌های اشتراکی را پیش می‌کشد که تابو و خلاف عرف‌ست؛ بااین حال نیروی متخاصم برای ادامه‌ی حیات در این وضعیت از چیزی ابا ندارد.
جانکاه، در تعلیق و شکست زمانی روایت می‌شود، که خود سبب ابهامات زیاد و خدشه در تمرکز پیگیری خط روایی می‌شود. گویا به عمد می‌خواهد مخاطب را در وضعیتی آونگی با خود به نوسان وادارد. جهانی می‌سازد درهم‌ریخته که می‌بایست در شلوغی قطعات، آنان را انتخاب و درجای درست خود بکارد. تا آنچه در نهایت تکمیل می‌شود، تصویری لااقل نه کاملا منطبق، بلکه همراه با برداشت‌های شخصی او به وضوحی برسد. در یک میزانسن، جابجایی مدام بازیگران، چه در سیالیت فضای ساکن و ایستا نقشی مهم دارد و چه ترکیب چرخشی در جهت واردکردن تماشاگر به دایره‌ی حضور زمانی‌، موثرست.
استفاده از صحنه در قلمروهای تعیین‌شده در طراحی و میزانسن‌ها، همسو بامتن و در جهت تکمیل آن، بجا و کارآست، نقطه‌تمرکز و توازن نور نیز موفق‌ست؛ چنانکه در جشنواره دانشگاهی، تندیس بهترین طراحی نور را برای پدرام رضوانی به ارمغان آورد.
بازی و هماهنگی بازیگران، مسلط و قابل‌قبول‌ست با این‌حال خلاء‌های متنی را در بازگشایی گره‌هایی که به واسطه‌ی فرم همراه دارد، و برای درک روشن‌تر مخاطب نیازست، پرنمی‌کند. و این سبکی‌ست تجربی که به نظر می‌رسد برای کارگردان و گروه اجرایی، اتفاق خوبی را از عبور کلیشه‌های مسلط و تکراری و ملاحظه‌کاری‌های افراطی دراجرای صحنه‌ای، رقم‌زده‌است هرچند چندان باب میلِ تماشاگران نباشد.

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
16 مرداد99
منتشر در سایت هنرنت
" تئاتر مردم ستمدیده"

سه‌شنبه‌های لعنتی برشی از چندهفته زیست خانواده‌ای‌ست که در وضعیتِ بحران اقتصادی و تزلزل روابط بین‌شان، بازنمایی شده‌است...
وضعیتی که قابل تعمیم به شرایط بسیاری از خانواده‌های طبقه‌ی متوسط جامعه‌ست که در اثر نابسامانی، رکود و فساد اقتصادی، دچار بحران‌های فقر و پیامدهای ناشی از آن شده‌اند.حکایت دردمندانه‌ای از کوچک‌شدن سرمایهء‌ مالی طبقه تحصیل‌کرده و کارمند و سقوط به زیرخط فقری که حتی قادر نیستند احتیاجات اولیهء زندگی را برآورده‌کنند.
نمایش با نریشن دختر خانواده در شرح موقعیت موجود در 17 مهر 96 آغار می‌شود و در طی 65 دقیقه به اتفاقاتی که به فروپاشی جمع خانوادگی آنان منجر می‌شود، می‌پردازد.
متن قصد دارد با نگاهی نقادانه از چند زاویه به معضلات اجتماعی و اقتصادی جامعه‌ی فعلی بپردازد که افراد آن چگونه با حجم انبوهی از مشکلات قادر به داشتن رفاهی نسبی و وضعیتی باثبات نیستند و حتی در دوران بازنشستگی، آرامش لازم را نداشته و درگیر فشارهای شدید حتی در نیازهای اولیه زیست روزمره‌اند. خطاهای مکرر انسانی، از نیروی امنیتی که در اغتشاشات سال 88 به اشتباه به نامزد پسر بزرگ خانواده، تیراندازی کرده و موجب کشته شدن او می‌شود، تا مدیری در سیستم بانکی که اندوخته سپرده‌گذران را اختلاس کرده و فرار می‌کند، تا پدری که آینده فرزندانش را به دلیل وابستگی و علاقمندی‌اش، تحت تاثیرقرار می‌دهد، همه مبنایی‌ست برای آنکه سه‌شنبه‌های لعنتی، واگویه‌ی رنجی اجتماعی ... دیدن ادامه ›› و بحرانی جمعی را به نمایش بگذارد.
همان رخدادهایی که هزارباره در دنیای واقعی درحال وقوع‌ست و خانواده‌های بسیاری را ازهم می‌پاشد بی‌آنکه این حجم از فاجعه بازتابی روشنی در سطح جامعه داشته‌باشد. ریشه‌یابی‌های جامعه‌شناختی البته نیازمند بررسی و تحقیق بیشتری‌ست اما سه‌شنبه‌های لعنتی، یکی از آن نمونه‌های متعدد و بی‌شمار را، بر صحنه آورده‌است تا در تعاملی از تئاتر و مردم ستمدیده، زبانی برای وضعیتِ بغرنج آنان در سیستمِ سرمایه‌داری باشد که پول حرف اول و آخر را می‌زند و اگر به هر دلیلی فرد قادر به همسویی و یا واردشدن به جریانِ سرمایه و سوددهی نباشد، زیر چرخ‌دنده‌های آن له می‌شود. بی‌آنکه از هیچ حمایتِ دولتی و یا کمک‌های سازمان‌های رفاه اجتماعی برخوردار شود.
محمدمهدی خاتمی در متن، هرچند منسجم پیش‌رفته است اما از طرفی هر آنچه از سیل بدبختی و بدبیاری‌هایِ ممکن، در بافتار معضلات جامعه وجود دارد، یکجا در این داستان گنجانده و با تراکمی بیش از حد معمول به آن پرداخته‌ست. آنچنان که از جایی به بعد، اتفاقات ناخوشایند، ترکیبی از فانتزی و غیرواقعی بودن پیدا می‌کنند که نمی‌تواند بدرستی همذات‌پنداری مخاطب را حفظ و پیش ببرد..با اینحال اتفاقات بقدری ملموس و قابل باورست که این اغراق را برای پوشش حداکثری مشکلات، قابل توجیه می‌کند.
پرده آخر به نظر می‌رسد ترژادی گل درشتی‌ست که تهی از کارکرد موردنظرست. و گویا مانند اغلب نمایش‌های ایرانی، از فوت و درگذشت یکی از اعضای خانواده، حرفی به میان نیاید، نمی‌تواند عمق فاجعه را برساند. شاید پایان‌بندی مناسب‌تری می‌توانست نمایش را بهتر حفظ و تاثیرگذاری‌اش را مضاعف کند.
عوامل گروه اجرایی از جمله طراحی نور رضا خضرایی و طراحی صحنه سینا ییلاق‌بیگی از جمله حرفه‌ای‌های این عرصه و با کارنامه کاری درخشانی هستند که از آنان سطح انتظار بالایی می‌رود، با اینحال به نظر می‌رسد در این اجرا، نبوغ کمتری بکاررفته و از آن پختگی خبر چندانی نیست.
طراحی و ساخت دکور نه تنها شتابزده و ناقص به نظر می‌رسد، بلکه حتی از ظرافت‌های لازم برخوردار نیست و با وجود فضاهای باز و درمعرض دید اطراف آن، و حتی پروژکتورهای قابل رویت از پنجره‌ها، نمی‌تواند به چشم تماشاگر، مجموعه‌ای کامل بیاید.
سه‌شنبه‌های لعنتی، بیش از هر فاکتور دیگری، در بازیها موفق‌ست و شاید دلیل موفقیت آن را می‎توان از بازیگران حرفه‌ای با اندازه‌های درستِ از بیان، حس و انتقال دانست که در یک تعاملِ هماهنگ و یکدست با یکدیگر همکاری کرده‌اند. مانلی حسین‌پور و نسرین نکیسا، مرکز ثقل صحنه و موفق در فضاسازی مناسب این اجرا هستند.


نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
منتشر شده در سایت هنرنت

من این نمایش رو قبل از شیوع کرونا دیدم و به نظرم مزخرف ترین چیزی اومد که تا به حال دیدم 😊.
دلیل؟ ایرانی بازی ای که در متن موج میزنه، واضح تر بگم، طرز فکر غالب ایرانی جماعتی مون. این که انگار استقلال در زندگی بیشتر ما ایرانی ها جایی نداره (خب پدر عامل اول وابستگی فرزندان باشه، اونا چرا هیچ تلاشی در جهت استقلال نکردن؟ اونم تو این زمانه که از نظر اجتماعی کار خیلی راحت تره) ، تا ابد والدین رو مسئول ناکامی های مالی مون میدونیم (چند جا پسر اشاره میکنه به اینکه پدر نگذاشته فلان راه رو بره، این دلیلی هست برای سکون او؟ ) ، ناراضی هستیم ولی در عین حال حاضر نیستیم فعالیتی کنیم ( این یکی توی همه شون وجود داره، فقط غر و اینکه وای چرا پول ما رو خوردن، وای ما چه بدشانسیم).
یه چیز دیگه، گویا از دست دادن نامزد و مرگ او برای کسی مهم نیست، نه حتا پسر داستان که این تجربه رو از نزدیک زیسته، ... دیدن ادامه ›› یعنی حتا اگر نامزدش نبود هم ، بلاخره او شاهد شلیک به کسی و مرگش از نزذیک بوده ولی این اصلا در او اثری نداشته، نه حتا حس انسان دوستانه ، فقط مسئله ش ترس از بیکاریه. این انسانیه که متن میخواد نشون بده؟؟ حتا نمیتونیم قضیه رو با هرم مزلو هم توجیه کنیم، چون هنوز به اون درجه از فضاحت مالی نرسیدن که مثلن سقف و خوراک نداشته باشن ، اونم برای چندین روز، که این طوری انسان بودن یادشون بره. شاید هم بشه گفت اون اتفاق باعث انفعال او شده، که به ۲ دلیل پذیرفتنی نیست، اول اینکه از یه به قول شما «تحصیل کرده» انتظار میره در سدد درمان افسردگی ش بربیاد، دوم اینکه پس بقیه چرا انقدر منفعل اند؟ پدر تنها ۶۰ سال دارد(اگر درست یادم مونده باشه)، برادر دیگر چطور؟ آره قبول دارم، کار نیست ولی این متن بیشتر در مورد «انفعال» هست تا مشکلات بازار کار.
مسئله ی دیگه، با وجود همه ی مشکلات اقتصادی که ما داریم و کاملا داریم زیست شون میکنیم، «بی تدبیری» در این خانواده بزرگترین عامل مشکلاته، که متن کوشیده خیلی شیک همه چیزو بندازه گردن دولت. ببینید من هیچ دل خوشی از دولت ندارما، ولی یه جاهایی عقل خود آدم باید به کار بیاد دیگه.
فاصله ای که بین والدین و بچه ها هست هم به نظرم پذیرفتنی نیست؛ پدر به دختر میگه فلان ساعت خونه باش -اونم با واسطه ی مادر- خب این تحصیلکرده هایی که شما نوشتین، کمترین انتظاری که ازشون میره اینه که برای حل مشکلاتشون گفتگو کنند، مثلا دختر مستقیم با پدر وارد گفتگو بشه. اینم اگر بندازیم گردن جامعه -که البته بی تقصیر هم نیست- یعنی داریم میگیم ما هیچ کاره ایم، محکومیم به این رنج، محکومیم به اینکه زندگیمون هدر بره، چون جامعه و دولتمون فلان.
بازم میگم من از جامعه و دولت نالان هستم ولی مشکلات خانوادگی ای که در متن وجود داشت، با کمی پافشاری از سوی بچه ها و تدبیر قابل حل یا تخفیفه. مشکلات فراوانی هست که میتونیم صرفا بندازیم گردن جامعه و دولت، که انفعال این خانواده جزو اونا نیست
عزیز،متوجه نمیشم چرا این برداشت رو از «فرافکنی» کردین.
نویسنده در خلق هر نوع شخصیتی مختار است، مگه من گفتم مثلا نباید نقص داشته باشن یا الزاما ابرانسان باشن؟؟
منظور درباره ی فرافکنی: مگه بار اوله اختلاس داره پیش میاد؟ من به گروه اول و دوم حق میدم، ولی میگم بقیه شون دیگه حدأ تقصیرکارن، اونم وقتی مدام تو رسانه ها میبینن که مسئولین میگن ما مسئولیتی عهده دار نمیشیم. حالا من بیام به یه بانک یا موسسه اعتباری اعتماد کنم بعدش بگم مشکل از جامعه ست؟ خب هست حتما، ولی تا حدودی. من میگم نویسنده داره از «اشخاص» سلب مسئولیت میکنه. و شما هم دست کم با مثالی که زدین، دارین تأییدش میکنین.
در نهایت، من چند سالی هست تاتر میبینم ولی تمایلی به ابراز نظر نداشته م و ندارم، به خاطر عدم وجود روحیه ی گفتگو بین ما. مخصوصا به گروه ها، اوه اوه. از اعصابم سیر شدم؟؟ 😜
۱۷ مرداد
میم
عزیز،متوجه نمیشم چرا این برداشت رو از «فرافکنی» کردین. نویسنده در خلق هر نوع شخصیتی مختار است، مگه من گفتم مثلا نباید نقص داشته باشن یا الزاما ابرانسان باشن؟؟ منظور درباره ی فرافکنی: مگه بار ...
می فهمم روحیه نقد چندان وجود نداره :)
بله من کلیت رو تایید کردم چون به نظرم اینجا زیاد بحث فرد و بررسی اعمال فردی مطرح نیست، بلکه منظور عواقب و محصول یک نظام فسادزده و بی مسئولیته که وضعیت های بحرانی برای مردم ایجاد می کنه که حالا در اشل یک خانواده در یک زمان کوتاه تئاترصحنه ای بازنمایی شده ..

خیلی زیاد ممنون ازت و سپاس که باهم گفتگو کردیم :)
۱۷ مرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
"کارنامه ای قابل قبول "

«آدم‌ پران» ساخته امیررضا جلالیان / تکاندهنده و عجیب

«تنفس» ساخته فرشید ایوبی‌نژاد / پرداخت خوب از وضعیت کارگران در قالب مشکلات و رخدادهای اجتماعی .... تنفس ، مصداق مناسبی ست برای ــــ> " بگذارید نفس بکشیم "

«کل ‌به جز» ساخته وحید حسینی نامی / وقتی تیتراژ را در انتهای فیلم خواندم که تماما در ایران تهیه و فیلمبرداری شده، لذت ... دیدن ادامه ›› بیشتری بردم
نگاهی خلاقانه به سیرتکوینی و چرخه تبدیل اشیا/ و زیست انسان

«بایرن مونیخ» ساخته نگین‌ امین‌زاده / سوژه ای روزمرهو تکراری، و اگرچه پایان بندی قابل حدس بود اما با ارفاق نمره قبولی را می گیرد.

«سینما نمایشگاه مجهول و داستان ما» ساخته حمید یوسفی / متاسفانه این تنها اپیزودی بود که به نظرم ناهمجنس و با فاصله زیاد پایین تراز چند فیلم دیگربود

پ.ن: خوشبختانه اکران هنروتجربه در خانه هنرمندان حتی با یک یا دو تماشاگر هم برقرارست.
گزارشی میدانی از حضور در سالن های تئاتر و وضعیت موجود رعایت بهداشت و مراقبت های لازم:
بخش اول

1/ سالن مستقل تهران
5تیر99

برای ورود به تماشاخانه تب سنجی و یا هیچ کنترل دیگری انجام نمی شد
در لابی سالن تعداد افراد با فاصله اجتماعی حضورداشتند که بعضی از آنان ماسک نداشتند ..
تعدادی از تماشاگران نیز در بیرون از سالن و در فضای باز خیابان ... دیدن ادامه ›› رازی ایستاده بودند
ورود به سالن با الزام استفاده از ماسک بود / در سالن افراد با رعایت فاصله یک درمیان صندلی ها جای گرفتند بجز آنانکه که دو یا چند نفری آمده بودند
مسئول سالن به تماشاگرانی که ماسک هایشان را در جایگاه ها درآورده بودند مستقیما تذکر می دادند
اما پیش از شروع نمایش تذکرات و توضیحات لازم برای رعایت و داشتن ماسک تاپایان اجرا، داده نشد
تهویه سالن به نظر مناسب اما گرمای هوا آزاردهنده بود.


2/سالن مولوی
6 تیر99

دم درب ورودی لابی سالن مولوی میزنظارتی وجود داشت و به هیچ کس حتی به بازیگران ومهمانان دعوت شده، بدون ماسک اجازه ورود داده نمی شد
درخواست ضدعفونی کردن دست ها پیش از ورود به تمامی حاضران در سالن انتظار ارائه می شد اما تب سنجی انجام نشد
تعداد افراد در لابی با فاصله اجتماعی مناسب بود
ورود به سالن با الزام ماسک و قرارگیری با فاصله لازم اجرا شد
تهویه سالن مناسب وهوا مطبوع بود .
پیش از شروع نمایش تذکرات و توضیحات لازم برای رعایت و داشتن ماسک تاپایان اجرا، داده نشد

3/ سالن سایه / تئاترشهر
26 تیر99

دم در ورودی به لابی تونل ضدعفونی قرار داشت که الزاما هر کسی که وارد سالن انتظار می شود باید از آن عبور کند
البسه بطور ضمنی ضدعفونی می شدند
تب سنجی انجام و پس از چک شدن اجازه ورود به سالن انتظار داده می شد.
ورود به سالن نمایش با الزام و تاکید استفاده از ماسک و با رعایت فاصله اجتماعی برای ورود انجام شد
یک فرد از پرسنل مجموعه با دقت تماشاگران را با حدود شماره صندلی در جایگاهها با رعایت هر نفر یک صندلی آزاد در دوطرف و با رعایت ظرفیت 50 درصدی
راهنمایی کرده و جای می دادند.
با کوچکترین سهل انگاری تماشاگران در استفاده از ماسک بلافاصله به آنان تذکر داده می شد
تهویه سالن با قدرت زیاد و بسیار خوب و هوا کاملا جریان داشت
توضیحات لازم برای داشتن ماسک حتی در طول اجرا و تاپایان توسط کارگردان محترم داده شد که این فرهنگ سازی پیش از شروع هر نمایش، می تواند بسیار کارا و مفید باشد


امیدوارم این توضیحات برای دوستان مفید باشد
با توجه به شیوع مجدد پیک بیماری کرونادر مدت اخیر، تاریخ ها را در بررسی سالن ها نظر داشته باشید
به نظر می رسد درمدت این یکی دوهفته تاکید و کنترل بیشتری اتخاذ شده باشد

نیلوفرثانی
ممنمونم ازتون خانم ثانی عزیز
درود خاله جان.. خواهش می کنم ممنون از محبت همیشگی شما
به نظرم رسید شاید این اطلاعات که تجربه مستقیمی از وضعیت سالنها هست کمی از نگرانی هارو کم کنه.. و وضعیت واقعی تری از فعالیت سالن ها و اجراهای تئاتری رو نشان بده درعین حال مراقبت و احتیاط هرفردی دراین شرایط را بخوبی درک می کنم و احترام می ذارم
عزیزید بانو امیدوارم همیشه سلامت باشید
نیلوفر ثانی
درود خاله جان.. خواهش می کنم ممنون از محبت همیشگی شما به نظرم رسید شاید این اطلاعات که تجربه مستقیمی از وضعیت سالنها هست کمی از نگرانی هارو کم کنه.. و وضعیت واقعی تری از فعالیت سالن ها و اجراهای ...
خواهش می کنم بانوی عزیز و بزرگوارم
سپاسگزارم
اطلاعات بسیار ارزشمند و خوبیست که باعث ترغیب بیشتر برای دیدن اجرا ها می شود . حداقل در مورد سالنهایی که با رعایت دقیق پروتکل های بهداشتی و اقدامات اساسی ، .گام های موثری در کاهش این نگرانی ها برداشته اند .
بسیار لطف کردید بانو جانم
سلامت باشید و برقرار


۰۴ مرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
«انتحاری در ابتذال»

«یک گاز کوچولو » متنی با موضوع زنان و ناکامی‌های آنان است که در قالب طنز، و سویه‌های سورئال و آمیختگی ‌تمی سینمایی، در سالن سایه، تیرماه سال جاری با اولین اجرا پس از وقفه‌ی چندماه بیماری اپیدمی کرونا، در مجموعه تئاترشهر به صحنه آمد.
داستان از دیدار سه دوست قدیمی در اتاق هتلی آغاز می‌شود که تصمیم دارند ساعت ۱۲ نیمه‌شب و پیش از آنکه به خون‌آشام تبدیل شوند، به زندگی خود پایان دهند. در چند ساعت باقیمانده هرکدام داستان ناکامی‌ها و سرگذشتش را تعریف می‌کند از جمله اتفاقی را که موجب گازگرفته‌شدن‌شان توسط دراکولا شده و آنان را نیز تبدیل به خون‌آشام خواهدکرد. و این مرگ خودخواسته راهی برای حفاظت از دیگران و جلوگیری از مکیدن خون آنان‌ست.
متن اگرچه تصمیم دارد به معضلاتی از گروه زنان بپردازد که از طبقات متفاوت جامعه هستند اما دچار نقائص و لکنت‌های بسیار می‌شود و آنقدر پر ایراد جلو می‌رود که اساسا دلیل تصمیم به مرگ این زنان، محو شده و بیشتر به نوعی پایان‌دادن به ضعف‌هایشان توجیه می‌شود.
ساختار دراماتیکی متن، تا بخش اول و پرداخت کاراکترها اگرچه با ضعف‌هایی همراه است اما، منطقی پیش می‌رود. ولی دقیقا از جایی که یک سوژه‌ی نخ‌نما و نامتجانس ... دیدن ادامه ›› درکولایی، وارد جریان درام‌ شده تا بار جذابیت و سینمایی و رمانس به آن بیافزاید، دچار فروپاشی کامل می‌شود. حتی در اجرا و وجه نمایشی، ریتم کار از یک اثر صحنه‌ای به یک کمدی مبتذل تغییر می‌کند و کلیت اثر را تحت تاثیر قرارداده و از وجاهت اولیه می‌اندازد.
در یک اثر نمایشی، الویت بار درام با ساختاری منسجم و پرداخت مناسب و مورد نیاز پرسوناژها و وجوه دراماتیک آنان در کلیت درام و روایت است بطوری که شرح و تفسیر وقایع، در همین چهارچوب و با حفظ خط روایی با دیالوگ‌هایی مرتبط و متنوع، پیش برود و قادر باشد سامان خود را در زمان مورد نظر، حفظ کند. وقتی هر بخش دچار ضعف باشد تاثیر کلی بر تمام ابعاد آن اثر، دارد و آنرا را به معرض دید می‌گذارد.
متن در بین سه کاراکتر تمرکز و پرداخت کافی تنها بر زن بازیگر و مشهور دارد و از دو کاراکتر دیگر به ویژه هلن، دم دستی و کلیشه‌ای گذرمی‌کند. هرچند ناکامی و پرسوناژ زن بازیگر سینما نیز، همان نسخه‌ی هزارباره‌‌ی مصرف‌شده از شهرت و معروفیت هنرپیشگی‌ست، که دست آخر هم به بیماری صعب‌العلاجی مبتلا‌شده و ترجیح می‌دهد در اوج شهرت بمیرد. با این حال نه چندان بر دوکاراکتر دیگر پرداخت درستی وجود دارد و نه از چگونگی حضور و موقعیت دراکولایی که از قضا هر سه دوست قدیمی را همزمان شکار می‌کند، چیزی به دست می‌آید .. چه بسا اگر چنین رویدادی، در آن شهر طبیعی‌ست، احتمالا باید اغلب مردم آن، زامبی‌ها و خون‌آشام باشند. و اگر شخصیت دراکولا را به طور کل، زاییده ذهن و تخیل آنان بدانیم، باز هم ربط و منطق درستی با وجود تصمیم آنان به خودکشی، نخواهیم‌داشت.
وقتی درام، متمرکز بر شخصیت‌محوری‌ست، و با این ویژگی می‌خواهد پیش‌رفته و به نقطه‌ی پایانی برسد، نیازست جزئیات مناسب و دقیقی لحاظ شده و به تماشاگر عرضه شود تا بتواند از شخصیت هر کاراکتر و تصمیم آنان به چنین فرجامی آگاهی لازم را بدست بیاورد اما همانطور که پیش‌تر اشاره شد، متن از جایی همه چیز را بر باد می‌دهد و آنقدر به حواشی و زیاده‌گویی‌های نامرتبط تن می‌دهد که از جریان اصلی و قدرت ساختاری درام فاصله می‌گیرد و دست آخر هم با بازی‌های دو‌به‌دوی هر کاراکتر درمواجه با دراکولایی که با ترفندهای عاشقانه و هجوگونه می‌خواهد آنان را ” یک گاز کوچولو” بگیرد، هویت یک نمایش کمدیِ میانمایه را پیدامی‌کند و دیگر از طرح اولیه زنان و مسائل آنان، خبری نیست و نه تنها نمی‌تواند تاثیرگذاری مناسبی برای چنین طرح مهمی ایجادکند بلکه در حد یک فریب‌خوردگی احساسی، آنان را دچار سرکوبی از عقلانیت کرده و شمایلِ جلفی از بلاهت زنانی عاشق‌‌پیشه ترسیم می‌کند که نگاه برساخته‌ی فرهنگ مسلط، همواره از زنان، ساخته و رواج داده‌است. هرچند کاراکتر ماریا مقاومتی در برابر این سرکوب دارد اما درنهایت اوهم با نقطه ضعفی از احساس مادرانه، به این بلاهت تن می‌دهد.
« یک گاز کوچولو » که از قضا نویسنده و کارگردان آن هردو از زنان هنرمند و فعال جامعه هستند قرارست چه تصویری از زن را به مخاطبانشان ارائه دهند؟ چه واگویه‌ی دردمندانه و یا چه شجاعتِ نادیده‌انگارانه‌ای از زنان امروز در اثر آنها مورد طرح و توجه قرار می‌گیرد؟ یا اساسا قرارست “زن” و احساسات او، تنها دستاویزی برای شکلی از سرگرمی و مضحکه‌ی نمایشی، مورد کاربرد باشد؟ بستر و فضای فرنگی و غیرآشنای ایرانی آنهم با نویسنده‎ای داخلی، تنها گریزگاهی برای ممیزی‌هاست و یا منطق بوسه و گاز و رقص با درکولا قرارست با فرهنگ ایرانی منطبق شود؟
خانم سلطانی در اولین تجربه رسمی کارگردانی خود با داستانی از سه زن که قرارست شب پایانی زندگی خود را باهم سپری کنند، آنهم به دلیل آنکه توسط یک دراکولای مرد که از احساسات عاطفی آنان سوءاستفاده کرده و با فریبکاری عاشقانه، مبتلا به خونآشام‌شان کرده است، قصد دارد چه تصویری از زنان و چه دستاوردی از این موضع را به مخاطبان هنر والای تئاتر و اندیشه‌ورز، ارائه دهد؟ زنانی ضعیف، بی‌بندوبار و ذلیل احساسات که حتی قدرت مقاومت و کنش در برابر موقعیت‌های عاطفی ندارند، اما شجاعتی جعلی به آنان تحمیل‌می‌شود که تاوان این ضعف و روابط عاطفی‌ پرمخاطره‌اشان را، با مرگ نشان بدهند؟
چه تناسبی بین کاراکترها و ماجرای موجود می‌توان پیداکرد؟ بجز آنکه نویسنده متن بدون آنکه توجهی به مسئله و گروه مورد نظرش در درام داشته‌باشد، مجذوب چند ایده‌ برای یک اثر دراماتیک صحنه‌ای شده که لااقل به عنوان زنی از گروه کاراکتراهایش، قادر باشد تاثیرگذاری اجتماعی نیز داشته باشد؟
طبق اشاره خانم سلطانی، ایده‌ی اولیه و طرح داستان متن مربوط به ایشان‌ست که به فرزانه سهیلی سفارش نگارش آن را داده‌اند با این وصف به نظر می‌رسد سویه‌های بسیاری از این متن مشترک، مورد تغافلی قرارگرفته که لااقل از زنان هنرمند و فعال در تئاتر، انتظار نمی‌رود.
اجرای نمایش « یک گاز کوچولو » در اجرا نیز دچار ضعف‌های شدیدست و کارگردانی آماتوری را منتقل می‌کند. چه در هدایت بازیگری که نورا هاشمی، مرتبا از همگنی با دو کاراکتر دیگر خارج می‌شود و برای خوشمزگی بیشتر، نقشش را به باد می‌دهد، و شهروز دل افگار نیز با ضعف زیاد در ارائه کاراکتری لوده و هجو معدلات اجرا را به ابتذال می‌کشاند، و چه در میزانس‌ها که بی‌هدف و گویا تنها برای پرکردن فضاهای خالی طراحی شده‌اند، در نهایت، نه تنها تاثیرگذاری و جریان‌سازی برای وضعیت زنان و موقعیت‌های زیستی آنان‌ به شمار نمی‌آید، بلکه حتی یک اثر نمایشی موفق و قابل‌قبول و سرگرم‌کننده، نیز نیست و به عنوان اجرایی پرایراد، قابل نقدست ..

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
۲۶ تیر
منتشر شده در سایت هنرنت

https://www.honarnet.com/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ad%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%a8%d8%aa%d8%b0%d8%a7%d9%84-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d8%a6%d8%a7%d8%aa%d8%b1-%db%8c%da%a9-%da%af%d8%a7/
مرسی از نقد خوبت. 👏🏼
لیلا صالحی
کار رو نفهمیدی منتقد عزیز 😅 ... بهتره یه جور دیگه و از یه راه دیگه خودت رو مطرح کنی ، این ره که تو میروی به ترکستان است 👍

خیال‌ِ عقاب‌ از هَر بابَت‌ آسوده‌ است‌
پَلَنگ‌ِ سیاه‌
عذاب‌ِ وجدان‌ را نمی‌شناسَد
ماهی‌ِ آدم‌ خوار شَکی‌ در رفتارِ خود ندارَد
مارِ زَنگی‌ خود را بی‌عیب‌ می‌دانَد
هیچ‌ کفتاری‌ انتقاد را نمی‌پذیرَد
مَلَخ‌ ... دیدن ادامه ›› ، سوسمار ، خوک‌ و خرمَگَس‌
از زندگی‌ِ خود راضی‌اَند
قَلب‌ِ نهنگ‌ صَد کیلو وزن‌ دارَد
اما سَبُک‌ است‌
چیزی‌ حیوانی‌تَر از وجدان‌ِ پاک‌
در سیاره‌ی‌ سوّم‌ِ منظومه‌ی‌ شَمسی‌ وجود ندارد

ویسلاوا_شیمبورسکا
< نظر مورد پاسخ، در دسترس نیست >
به همین دلیل نوشته های خودتون رو لایک می کنید!
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

«زنانی قهرمان در لایه‌های تاریخ»

مناسبات تئاتر ایرانی، هرچند با زیست و فرهنگ ما هم‌خونی نزدیکی دارد اما در اجرا و پرداخت آن بر صحنه، همواره دچار نقائصی‌ست که تداعی یک اثر تمام عیار و ارائه‌ای راضی‌کننده، به ندرت اتفاق می‌افتد..چرا که متن و فضای شکل‌گرفته بر صحنه بر لبه‌ای حرکت می‌کند که می‌تواند هر لحظه سبب سقوط آن و افتادن در ورطه‌ی ابتذال و یا گسست بیننده شود.مخاطب هوشیارانه به زیر و بم جغرافیایی و فرهنگی مکانیتِ پیش‌رو، واقف‌ست و نفوذ به ذهن او و ایجاد ارتباط و درگیری‌اش با داستان، هرچقدر می‌تواند قابل دسترس باشد، مشکل نیز هست. به همین دلیل پاگذاشتن بر این عرصه، به نظر نگارنده از واجبات توجه هنرمندان امروز تئاترست، اما قابل درک‌ست که شجاعت و جسارت زیادی می‌طلبد و ریسک بالایی برای پذیرش مقبول از سوی مخاطبان دار‌د. پنهان‌خانه پنج در، متنی از حسین کیانی‌ست که تمرکز شایانی بر نگارش متن‌های تاریخی_ایرانی دارد، با موضوعیت زن‌محور و قهرمانانی زن، که با خاتمه‌ی تراژیک خود به مرز آرمان‌گرایی و شعارزدگی نزدیک می‌شود. هرچند متن به جهت اهمیت و اعتنا به وضعیت زنان این سرزمین‌ که قرن‌ها در سیطره‌ی مردسالاری و تبعیضات جنسیتی، محروم و عقب نگه‌داشته شده‌اند، قابل احترام‌ است.
متن واجد نکاتی قابل‌توجه در برهه‌ای از تاریخ ایران است که زنان دارای حق‌تحصیل به طور آشکار نبودند و پنهانی و با خطرات بسیار از سوی همسران و مردان، به آموختن ... دیدن ادامه ›› و کسب علم و ادبیات می‌پرداختند و همزمانی با حمله مغولان و رقم‌خوردن وضعیت نابسامان اجتماعی، درگیر مسائل مضاعفی می‌شوند. هرچند با مروری بر دوره‌ی سلجوقیان و پیش از حمله مغول به ایران، نشانه‌هایی از برپایی مدارس علم و آموزش برای زنان و دختران، بوده‌ است و حتی دراین دوران، طبق شواهد تاریخی، زنان به جایگاهی نسبتا برابر با مردان در فعالیت‌های اجتماعی و اختیارات فردی نائل آمده‌ و پس از حمله مغولها نیز، زنان همچنان از برابری‌های زیادی برخوردار بودند، با این‌حال می‌توان اتفاقات مورد نظر در نمایش را مربوط به بخشی از ایران دانست که چنین تحولاتی نیافته، و این شدت فشار وجود داشته است، که بازهم منطق روایی داستان کمی دچار لکنت‌ست . وقتی عطری خانم به عنوان عالمه زنی که همسر میرزاآفایی بوده که حتی مردان حکومتی و گزمه‌ها، پس از فوتش از او حساب برده و برایش ارزش زیادی قائلند، این میزان از ترس و وحشت و انتقالش به وضعیتی که شبیه مرزی میان مرگ و زندگی‌ست، کمی غیرقابل باورست به ویژه در همین حین و پس از واقف‌شدن داروغه و نگهبانان از وجود مکتب‌خانه، عطری‌خانم با آنها معامله‌ای می‌کند که ساده و حتی بی‌دردسر پذیرفته می‌شود. در ادامه و با حضور مغولان در پنهان‌خانه و گروه زنان، و رخدادهای بعدی نیز، منطق قابل پذیرش مناسبی ندارد و ضد و نقیض‌هایی پیش می‌آورد که ذهن تماشاگر را منحرف می‌کند، با این حال، با پایان‌بندی تراژیک، و وجود ضربه‌ای تاثیرگذار با عدم تسلیم و سازش و سپس کشته‌شدن زنان قهرمان، نمایش در نهایت قابل‌قبول به پایان می‌رسد، با وجود آنکه از روایت نمایش ایرانی_آئینی فاصله می‌گیرد. جدای از آنکه در ارتباط کلی، محرومیت‌ها و مصائبِ زنان در طول تاریخ و حتی تا به امروز، ترسیم‌شده و بازتاب رنج و مشقت آنان، برای رسیدن به آگاهی و دانایی در حدود ۷ قرن پیش، شاهدی برای ادامه این مبارزه تا رسیدن به حقوق حقیقی زنان در جامعه است، اما در فحوای عمیق‌تر، تاکید بر مبارزات اجتماعی و مدنی و مقاومت در برابر بیگانگان و مهاجمان به این مرزو بوم و فرهنگ‌مان‌ است که حتی تا امروز کارکرد معنایی و عملی دارد.
نمایش پنهان‌خانه پنج در، روح مبارزه‌طلبی، و ایستادگی در برابر فرهنگ و هنر سفارشی با مقاصدِ قدرت را به صحنه آورده تا هر تماشاگری امروز نیز، نیاتِ خبیثانه چنین جریان‌ها و چنین تولیداتی را پشت هر کدام از آنها ببیند و آگاه شود که قدرتمداران، چگونه فرهنگ خود را بر مردم حقنه می‌کنند.
درتوضیح کارگردان محترم، اشاره شده است که اجرا، تلفیقی از تئاتر ایرانی و شرق به ویژه کابوکی‌ست که این ویژگی به طور محسوس، بجز چندحرکت بازیگران، قابل ردیابی نیست. بازیهای اجرا، در گروه زنان قابل‌قبول‌ترست هرچند این میزان اغراق و بزرگنمایی و گریم‌های رعب‌انگیز، چندان قابل درک نبوده، و حتی به نظر می‌رسد، در ناهمگونی با دیگر بازیگران‌ست. طراحی صحنه و دکور، موفق‌ست و طراحی لباس، کارشده و پرزحمت، با نوعی طراحی بی‌مرز مکانی‌ست که با لباس زنان آن دوران فاصله دارد. مردان با وجود بازی‌های ضعیف، در نقش‌های متعدد ، جابجا می‌شوند و گاهی سرعت این جابجایی بدون تغییری در لباس و ظاهر، امکان تفکیک پرسوناژی را سلب می‌کند و حتی قابل تشخیص نیستند.
مهمترین عنصر جذاب و موفق اجرا، موسیقی زنده با هماهنگی و انتخاب‌های درست و دقیق، مکمل خوبی در همراهی با بازیگران و پرده‌های نمایش است. با تمام آنچه اشاره شد، و با وجود اولین تجربه گروه بازیگری و آرش فلاحت پیشه، و چند مواردی که نیازمند پختگی و جاافتادن بیشتر در نقش و کارگردانی دارد، پنهان‌خانه پنج در، با موضوعیت و تلاش برای ارائه یک اجرای ایرانی و دغدغه‌مند، قابل توجه و با اهمیت‌ست.

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
6تیر 99
https://www.honarnet.com/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%82%d9%87%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%84%d8%a7%db%8c%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c/
خسته نباشید و خدا قوت به تمامی تیم... بعد از مدتها تئاتری دلچسب و به یاد ماندنی دیدیم
قاسم عبداللهی
اولین بار بود که تئاتری به کارگردانی آرش فلاحت پیشه می دیدم.متاسفانه نمایش فوق هم مانند آثار دیگر که امروزه در ایران به روی صحنه می روند ایرادات فراوانی دارد.که اغلب این ایرادات به متن و بازیگری ...
درود جناب عبداللهی ... سپاس از نظرتون .. بله منهم باشما درموارد بسیاری موافقم
و به نظرم جدای از آنکه گروهی جوان دغدغه مندانه به این متن و اجرا نگاه و پرداخته اند، موارد زیادی نیازمند بازبینی و پخته تر شدن هست
بازم ممنون از توضیح کاملی که دادید و قابل تعمق بود
نیلوفر ثانی
درود جناب عبداللهی ... سپاس از نظرتون .. بله منهم باشما درموارد بسیاری موافقم و به نظرم جدای از آنکه گروهی جوان دغدغه مندانه به این متن و اجرا نگاه و پرداخته اند، موارد زیادی نیازمند بازبینی ...
درود بر شما نیز بانو.خواهش می کنم.ممنون از شما که نظر من را خواندید.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایش پسر i
"سکوتی کشدار و کم اثر "

از ویژگی‌های غیرقابل اجتناب دنیای مدرن، مصرف‌گرایی بیش از اندازه‌ی افراد جامعه و وابستگی آنان به رسانه و بمباران‌های اطلاعاتی است و حضور قدرتمند شیء و اشیاء و نفوذ آنان در تمام لحظات زندگی روزمره؛ آنچنان که بی‌وجود آنها نه تنها زندگی آدمی پیش نمی‌رود، بلکه دیگر جزیی اصلی از اصول بنیادین زیست هر فرد تلقی می‌شود.
مصرف‌گرایی براساس الگوی نظام سرمایه‌داری و قدرتمدار، نبض زندگی بشر را براساس سرمایه و اقتصاد تنظیم‌کرده و از طریق رسانه و تبلیغات، آنان را بر افراد حقنه می‌کند. تا در مسخ‌شدگی و رخوت فکری، تبدیل به ماشین‌هایی عاری از عاطفه و تنها در جهت مقاصد تولید سرمایه و مصرف، زیست و حرکت کنند.و موجودیتی بازسازی شود که از شاخصه‌های بارز انسانی و هسته گرم خانوادگی، به روال خورد وخواب و کار و بی‌تفاوتی، تقلیل یابد.
«پسر» با متن و کارگردانی محسن مظاهری، قصد دارد با تاکید بر غلبه این الگوی مصرف‎گرایی در زمانه‌ی امروز و با ناظر کبیری چون رسانه و تلویزیون ، این سیطره و این ماشین‌شدگی را بازنمایی ‌کند.
دو کاراکتر که به ظاهر پدر وپسری هستند، که در یک جهان مردانه و برساخته، بی‌هیچ اثری از موجودیت زن، بدون آنکه هیچ دیالوگی با یکدیگر برقرارکنند، در پروسه‌ی ... دیدن ادامه ›› زمانی، یک الگوی زیستی را تکرار می‌کنند. پدر آشپزی می‌کند و به امور خانه مشغول ‌است، و پسر که به نظر می‌رسد نماینده‌ای از جهان مصرف‌کننده امروزست، روزها ازخانه خارج می‌شود و زمان حضورش در خانه فقط از ماحصل زحمت دیگری (پدر) استفاده می‌کند. در تمام طول شبانه روز، رسانه تصویری روشن و برنامه پخش می‌کند. از سویی دیگر به نظر می‌رسد دیگری بزرگ، در مباحث لکانی، در این جهان خلق‌شده توسط هنرمند، متغیر و بنوعی همپوشانی وضعیت امروزی‌ست که فرزندان (جوان‌ترها) با تأسی از هجوم اطلاعات و به‌روز بودن، درجایگاه قدرتمندتری قرارگرفته‌اند.
این ایده به نوبه خود می‌تواند با پرداختی کارآ، و داده‌های مناسب برای فضاسازی لازم در حضور سکوتی میان دو کاراکتر، جذاب و حتی تاثیرگذار باشد اما صحنه‌های مطول، تکرار و کشدار، در سیکل‌های شناسایی نحوه‌ی زیست مورد نظر، از ریتم بارها می‌افتد و ارتباط مخاطب را برای پیگیری جریان، قطع می‌کند چرا که نه داده‌های عمیق و جان‌دارند که با نفوذ معنایی و تحلیلی به ساحت ذهنی مخاطب، او را برای رخدادهای بعدی که احتمالا می‌تواند ضربه‌ای و تراژیک باشد، آماده نگه دارد و نه زمان‌بندی صحنه‌ها، با دقت و چینش درستی‌ست که ضمن سکون و رخوت موجود، قادر باشد آن را به پرده نهایی متصل کند. حتی تا پایان، برای حذف موجودیت زن، توجیهی ارائه نمی‌شود که جای پرسشی دراین باره مطرح می‌کند که آیا نویسنده از این حذف و ترسیم وضعیتی پایدار مردانه بی‌حضور زن، تداعی و تاکید خاصی درنظر داشته است یا خیر.
سوژه هم هرچند مبحث امروزی‌ست اما بسیار از آن دیده و یا خوانده‌ایم بنابراین تماشاگر بدنبال وجوه تئاتریکالیته و معناگرایی‌های عمیق‌تر و بکرتری از یک توضیح یک خطی "جهان مصرفگرا و قدرت رسانه" در فحوای نمایش‌ بوده که اجرای پسر فاقد این وجوه است.
روابط پدر و پسر با هیچ خط و ربطی، آشکار نمی‌شود حتی تا دقایق آخر این خویشاوندی در حد همان حدس و گمان باقی می‌ماند. جهانی که حتی در زیرو بم فاقد هر نوع پرداخت و یا تأملی برای درک موقعیت پیش‌رو است. حذف پدر، بعد از 50 دقیقه ریتم کند و کشدار و تکرار، آنقدر دیر رخ می‌دهد که عملا از جریان نمایش خارج شده و از انرژی و تاثیر نهایی، تهی‌ست و نمی‌تواند از دشواری یک اثر بدون دیالوگ اما قدرتمند در برقراری معنایی و اجرایی، به سلامت عبور کند.
صدای ناهنجار تلویزیون، نامناسب و مخدوش‌کننده در برقراری ارتباط با فضای اجرا می‌شود که بعنوان نقطه ضعفی آشکار قابل تشخیص‌ست.با این حال انتخاب برنامه‌های پخش‌شده هوشمندانه است .دکور پرزحمت و قابل احترام‌ست هرچند نمی‌تواند کاستی‌های را پرکرده و از تاثیر ملال‌آور اجرا بکاهد. نورپردازی نیز نیازمند طراحی حرفه‌ای تری‌ست اما طراحی لباس‌ وگریم قابل قبول‌ست.
پسر، با تمام نقائصی ذکر‌شده، حاصل زحمات گروهی جوان و باانگیزه است که در سالنی با امکانات کم تلاش می‌کند زمان لذت‌بخشی را برای تماشاگر مهیاکند . با این حال امیدست در تولیدات آتی، با تجربه کاملتری به صحنه بیایند.

نیلوفرثانی
12 تیر99

با سپاس از دوستان عزیز روابط عمومی و گروه نمایش پسر برای دعوت و جسارت حرفه ای‌شان در استقبال از نقد و گفتگو بی هیچ ملاحظه'‎گری درباره اثرشان. صمیمانه آرزوی موفقیت برای تک تک افراد این گروه بامرام و همدل دارم
درود نیلوفر جان
خیلی ممنونیم بابت قبول دعوتِ ما و گپ و گفت مفصل و دلچسبی که بعد از نمایش داشتیم و شب به یادموندنی ای شد برامون.
بابت آرزوی صمیمانه و خالصانه و لطف و محبتی هم که به ما داری و در پایان نقدت اشاره کردی ممنونیم و جز این هر رفتار و منشی داشته باشیم به خودمون و مخاطبمون و مسیری که در پیش گرفتیم ظلم کردیم.
به قول جلال تهرانی هر تأویل و تفسیری از جانب کارگردان و صاحب اثر از پدیده، اتفاق و متنی میتونه درست باشه و هر برداشتی و نقدی از جانب مخاطب هم قطعن همینطور و همیشه این تفاوت ها و نقص ها وجود داره و باید پذیرفت یا عمیقن فکر کرد بهشون، از تعامل همین افکار و اندیشه ها و تامل ... دیدن ادامه ›› روی نظرات هم و بیشتر و بیشتر مطالعه و تفکر کردنه که رشد فردی و جمعی حاصل میشه.
بسیار ممنون که حضورت و فعالیتت در این عرصه باعث افزایش این اتفاق و این رشدها میشه 🙏🙏😊😊
حمید خورشیدی  
درود نیلوفر جان خیلی ممنونیم بابت قبول دعوتِ ما و گپ و گفت مفصل و دلچسبی که بعد از نمایش داشتیم و شب به یادموندنی ای شد برامون. بابت آرزوی صمیمانه و خالصانه و لطف و محبتی هم که به ما داری و ...
درود حمیدجان صد درصد حق باشماست و منهم در هر مطلبی که درباره هر نمایشی می نویسم به این مسئله اذعان دارم که نظرم شخصی و براساس دریافت هاو تحلیل فکری و نظریم هست و اصراری بر صحت اونها ندارم. تنها به این قصد که هر نقد می تواند ظرفیتهای یک اثر نمایشی را بیشتر روشن و بازیابی کند ،مینویسم و به اشتراک می ذارم . بخصوص علاقمندی نقد در گروه این نمایش، رغبت بیشتری برای این تعامل ایجادکرد.
برای منهم بسیار گفتگو با شما و گروه خوب اجرایی لذتبخش و پرباربود و چقدر از آشنایی همگی دوستان خوشحال شدم
بخصوص دیدن اسامی دوستانی که از تیوال به تجربه اجرا و تئاتر پرداختند لذتی مضاعف داره.
موفق باشید به امید اجراهای بعدی
نیلوفر ثانی
درود حمیدجان صد درصد حق باشماست و منهم در هر مطلبی که درباره هر نمایشی می نویسم به این مسئله اذعان دارم که نظرم شخصی و براساس دریافت هاو تحلیل فکری و نظریم هست و اصراری بر صحت اونها ندارم. تنها ...
بسیار هم عالی و دم شما گرم.
واقعن جز این نیست، حتی خود من که عضوی از تیم این نمایش هستم میتونم با بخش قابل توجهی از نظرات شما موافق باشم و این اصلن اتفاق عجیبی نیست و پویاییِ این عرصه به وجود همین موارده و باید این گفتمان ها وجود داشته باشه، هرچقدر هم که نظرات متفاوت باشه.
ما هم بسیار خوشحال شدیم و مفتخر که در خدمتت بودیم و میزبان نظرات شما 🙏🙏🙏
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

نگاهی به نمایش همیشه پاییز / مهیار جوادیها

"ریشه‌های جامانده "

با شروع دور جدید اجراهای سالن مولوی پس از وقفه چندماهه به دلیل بیماری اپیدمی، دو اجرا در سالن اصلی به صحنه می‌رود، اجرای اول نمایشی‌ست با دو کاراکتر،که به موضوع مهاجرت و ریشه‌های زادگاه می‌پردازد؛ داستان دو زن که در هویت مکانی مشترک، باهم تلاقی می‌کنند و در طی این تلاقی، به مسیرهای مشابهی از یکدیگر می‌رسند که یکی آینده‌ی دیگری و آن یکی گذشته‌ای‌ست که پشت سرگذاشته است.
همیشه پاییز، با درامی رئال، با «زمان» به چالش می‌رود، چنانکه موقعیت پیش روی مخاطب، نقطه اکنونی‌ست که پیش و پس از یک اتفاق، یعنی مهاجرت را به صحنه می‌کشاند.
و ... دیدن ادامه ›› از عنصر زمان بعنوانِ نقطه ثقل داستان بهره می‌برد و آئینه‌ایست از گذشته تا آینده، در مواجهه‌ی انسانی با مقوله مهاجرت و عواطف درگیر فرد مهاجر با موطن خود و ارتباط با ریشه‌هایی که در خانه‌ی پدری و شهر مادری باقی‌می‌گذارد‌
زنی که سالها پیش، پس از ضایعه فقدانِ مادرش به کشور دیگری مهاجرت می‌کند، دختری را بعنوان مستاجر می‌پذیرد که بتواند از خانه‌اش در ایران و گلدان‌هایش مراقبت کند به شرط آنکه هیچ کدام از وسایل خانه را جابجا نکند. دختری که او هم مادرش را سال گذشته از دست‌داده و تلاش می‌کند به کشور پسری که دوستش دارد و با او در ارتباط ست، مهاجرت کند.
در طی مکالماتی مشخص می‌شود که دختر جوان، قرارست به همان شهری که زن ساکن‌ست، برود. از یک سی‌دی آموزش زبان استفاده می‌کنند و ترس‌ها و عواطف کودکیِ مشابهی دارند. چنانکه در پرده‌ی آخر هردو کاراکتر تلفیق‌شده و در آینده زمانی باهم منطبق می‌شوند، گویی روح یکسانی آن دو را به یکدیگر متصل کرده‌است.
صحنه از داربست‌های فلزی با تفکیک نشیمن دو خانه، که تنها لوکیشن‌های متن هستند، تشکیل‌شده و چیدمانی ساده دارد. دیالوگ‌ها، مکالمات تلفنی کاراکترها با هم و با دیگران‌ست.
مهاجرت به ویژه در سال‌های اخیر به دلیل مشکلات اجتماعی و محدودیت‌های ادامه تحصیل و شغل، برای جوانان همواره به عنوان دغدغه‌ای مهم و قابل توجه، مورد نظر بوده‌است. اجراهای زیادی نیز با این موضوع بر صحنه آمده‌اند. اینبار، مهیار جوادیها، با نگاهی به این سوژه و درگیری‌های عاطفی و دلبستگی‌های جاگذاشته‌شده، که در هیچ چمدانی نمی‌شود با خود برد، حتی نسبت به اشیاء و وسایل، با بازی زمان و قرینه‌سازی تقدیرهایی که گویی بیش از حد تصور مشابهت دارند، متن و اجرایش را پرداخته و به صحنه آورده است
با این حال، به نظر می‌رسد، برای نمایشی با این سبک و سیاق، لایه‌ها و پرداخت روانکاوانه‌ی قوی‌تری مورد نیازست تا از یک اجرای سطح به عمق بیشتری نفوذ کند. و حتی گستره موضوع مهاجرت را با کنکاش و وجوه متکثرتر و بکرتری از تلاقی و تشابه تقدیر دو فرد، در نظر داشته باشد.
بهمین دلیل نمایشِ همیشه پاییز، در مرزی خنثی می‌ماند و از آن جلوتر نمی‌رود، مرزی که برای لذت و درگیری مخاطب با وقایع نیازمند عبور و پیشروی‌ست. نه چندان بی‌معنا و محتواست، و نه قادرست اتفاق شگفت‌آوری را با وجود ظرفیتِ بسیار غنی تئاتر، رقم بزند. بازی یکتا طیبی به ویژه در مکالمه با دوستش که گاهی صدای آن طرف خط پخش می‌شود و چندین بار دیگر، نه! بیش از اندازه تصنعی، پرشتاب و کم‌رمق‌ست. حتی‌مکث‌هایی که برای شنیدن کلام مقابل در یک تماس تلفنی باید صرف شود، لحاظ نمی‌شود. به نظر می‌رسد در بحث بازی‌ها، فضاسازی همسانی وجود ندارد و نیازمند بازنگری‌ست هرچند آبان عسگرآبادی، قابلیت بیشتری را نشان می‌دهد. نورپردازی می‌توانست با قدرت تاثیرگذارتری بکاربرده شود و بخش زیادی از عواطفِ مورد نظر را منتقل کند.
با این وجود " همیشه پاییز" برای درگیر شدن لحظاتی با پدیده‌ای انسانی، و جاماندگیِ بخشی از هویتِ هر فرد مهاجر در زادگاه خود می تواند تجربه‌ی خوبی پس از چندماه توقف اجراهای تئاتری، برای مخاطب رقم بزند.

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت

منتشر در سایت هنرنت 15تیر 99


https://www.honarnet.com/%d8%b1%db%8c%d8%b4%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4/

نوشته ای درباره نمایش 11 جریحه روح / فرزاد امینی
منتشرشده در روزنامه اعتماد پنجشنبه 12 تیر99
.
«زبانِ جان‌های عریان »

با اجرای دوباره تئاترها پس از وقفه‌ی چندماهه، فرزاد امینی در اجرای دیگری مبتنی بر حرکت‌نگاری، در ادامه‌ی اجراهای پیشین خود، اینبار یازده داستان کوتاه صادق هدایت از کتاب سه قطره‌خون را انتخاب و دست‌مایه قرارداده و فضای مورد نظر خود را در موازات با جهان هدایت، در سالن تئاتر مستقل تهران، ساخته و برصحنه آورده‌است . چنانکه متن و اجرا و فرم بکارگیری حرکات و میزانس‌ها، هسته‌ی داستانی را نیز معطوف خود قرارداده و آنچه بر صحنه جان گرفته است، مستقل از جهان هدایت است؛ هرچند تلاش پرکردن این ... دیدن ادامه ›› شکاف و نزدیک‌شدن به اتمسفر هدایت را در اجرا می‌توان دید اما به نظر می‌رسد امینی درصدد بوده با دراماتورژی، خوانش شخصی خود را با زبانی از کلمات و حرکات ارائه دهد که ترسیم کاملا منطبقی با داستان‌ها بوجود نیامده و تابعی وفادارانه نباشد.
در چنین شرایطی می‌توان اثر پیش رو را در کلیت خود و مستقل از مبدأ اقتباس، تحلیل و نقد کرد اما با این پیش‌فرض که دارای نقاط و ربط‌های مبهم مرجع نباشد، و بتواند رسایی و تاثیرگذاری موجهی برای ارتباط مخاطب با اثر، بی‌نیاز به اطلاع قبلی از وقایع داستان‌ها ارائه‌دهد. که از این بابت، نمایش 11 جریحه روح، واجد چنین ویژگی نیست و در راستایِ زبان شخصی کارگردان و متنی با انقطاع کلمات و واژه‌نگاری‌های مشدد و پرتکرار، حرکت می‌کند و می‌خواهد درپرتو جذابیت‌های بصری، مواضعی انتقادی نیز عرضه کند. هرچند پرداخت اپیزودها در فراز و نشیب زیادی‌ست با این‌حال هرچه پیش می‌رود زبان شیء و اکسسوارها بعنوان عنصر کارکردی به نجات می‌آید و اثر را از ورطه‌ی بلاتکلیفی به سمت و سوی قائم به خود‌بودن سوق می‌دهد. و اگرچه در برخورد اول همان اسامی و روایت داستانی، پایه و شاکله‌ی متن است اما با نفوذ ذهنیت هنرمند و فرم روایی‌اش، با وجود ابهاماتی رفع نشده، قلمروی خودش را، در بیان جراحت‌های اجتماعی و تاثیر آن بر روح و روان آدمی تعیین می‌کند.
همان چشم‌اندازی که گرچه مورد نظر هدایت نیز بوده، اما فرزاد امینی روایت خودش را در ترکیب سیال و سورئال از حرکات و واگویه‌های اجراگران، در ساحتی می‌سازد که تمایزی مشخص با متن اصلی داشته و آنرا در هر 11 قطعه، حفظ می‌کند. آنچنان که حتی در داستان‌های خطی با فضایی رئال، سبک اکسپرسیونیسم هنرمند، ادامه داشته و مناسبات خودش را بروز می‌دهد بی‌آنکه بخواهد وضوح بیشتری در روایت‌ها بیافریند.
شاید اگر تغیّر طرفداران هدایت را که می‌تواند کاملا منصفانه باشد، کنار بگذاریم، تجربه چنین اجرایی در نوع خود قابل ارزش است که با طرح مضامین انسانی، پدیده‌های اجتماعی و دجالیتی جاری حتی تا عصر امروز، از مرز سرگرمی عبور کند و در ساحت زیباشناختی با حضور بدن‌های ناآرام و اشیائی عرضه شود که طبق اشاره کارگردان در بروشور، حاوی هویتمندی موثری در فرآیند و جریان اجرا هستند و می‌توانند هر کدام به عنوان تکمله‌های دیالوگ‌ها و حرکات و میزانس‌ها، مورد تأویل قرار گیرند.
11 جریحه روح، بیش از آنکه اجرایی فیزکال باشد، مبتنی بر زبان است، زبانی که امینی با اقتباس، آنرا به قلمروی خود آورده و از آن خود کرده‌است. زبانی با پیوندهای سبملیک و تاکید بر وجه تراژیک هر قطعه، عیان‌شدگی جان‌های عریان با سرنوشت‌های عریانی‌ که رابطه‌ی زندگی‌های خاموش‌شده را بار دیگر بر صحنه زنده کند و همسو با شرایط اجتماعی اکنون، تفسیر معنایی بسازد. همان بن‌مایه اندیشه و کلامی از هدایت که دغدغه‌مندی‌اش تا به امروز ادامه دارد.
11 جریحه روح، با وجود طراحی و وجود تئاتریکالیته قابل قبول، در اجرا واجد نقدهای چندی‌ست چنانکه از همان آغاز، بطرز روشنی، تازه‌کار بودن و تیم بازیگری آماتوری را که دارد رنجِ مقبولیت می‌کشد، به وضوح می‌رساند. بیان‌ها به ویژه مسئله مهمی‌ست که یکدست نبوده و از پختگی لازم برخوردار نیست و مشوش‌بودن صحنه را تشدید و میزانسن‌ها را از انسجام تهی‌کرده و گاه بی‌اثر می‌کند. آنقدر صداسازی حلقی، نامفهوم، ناهنجار و مبتدی‌ست که ارتباط مخاطب را بارها با آن فضای سیال ذهنی که در متن حاکم‌ست، قطع کرده و اجازه‌ی درگیرشدن و پیداکردن خط روایی را به او نمی‌دهد. اما به مرور با تغییر این صداسازی، و آرایه‌های آوایی مناسب‌تر، به ویژه در بخش دوم اجرا بعد از وقفه استراحت، تماشاگر مناسبات خودش را با اجرا پیدا کرده و سعی می‌کند بتواند وارد این جرگه شود. هرچند همچنان نیاز به تمرین و تجربه بیشتر برای اجراگران، احساس می‌شود.
قلمروسازی جهان نمایش با سنگ قبرهایی که هوشمندانه همگی دهه‌های اول قرن و همزمان با تاریخ وقایع داستان‌ها هستند، طراحی فکرشده و تغییر لباس‌ها، و دیگر اشیاء، از نقاط قوتی‌ست که کم‌کاری‌های نورپردازی و موسیقی متن را، تقلیل می‌دهد، به ویژه در نیمه‌ی دوم و هنگام استفاده از موسیقی، درک این کم کاری از ابتدای نمایش، بیشتر حس می‌شود. اجرا دارای اضافات زیادی‌ست، مونولوگ‌های مطول و نارسا که هرچند برای فضاسازی آن قطعه نیاز باشد، اما باوجود زمان 180 دقیقه‌ای، نه تنها تاثیر لازم را ندارد حتی واپس‌زنی ذهنی و خستگی جهت امتداد تمرکز را نیز ایجاد می‌کند.
11 جریحه روح، در جهان مستقل خودش، حاصل زحمات بسیار گروهی جوان و کارگردانی خلاق‌ست که برای درک اتمسفر صحنه و اجرا، اگرچه انتخاب سنگینی‌ست اما تجربه‌ای ارزنده‌ است هرچند مخاطب به اندازه آنها از لذت و شعف سهمی نبرد.

نیلوفرثانی
5 تیر99
خیلی کامل و جامع نوشتید بعد از خوندنش دلم خواست دوباره نمایش رو ببینم 👍
درود بر شما نیلوفر جان اینکه بیانها از پختگی برخوردار نیست و صداسازی نامفهوم است چقدر نامفهوم است یا از پختگی برخوردار نیست چون هدایت چنین زبان نامفهومی در کتابهایش ندارد حتی بوف کور هم اگر نقدش را بخوانید نامفهوم نیست
fariba akbari
درود بر شما نیلوفر جان اینکه بیانها از پختگی برخوردار نیست و صداسازی نامفهوم است چقدر نامفهوم است یا از پختگی برخوردار نیست چون هدایت چنین زبان نامفهومی در کتابهایش ندارد حتی بوف کور هم اگر نقدش ...
درود فریباجان
بله متوجه زبان نوشتاری هدایت هستم منظور از نامفهومی و صداسازی ناپخته، صرفا و مشخصا به نوع بیان بازیگران و قدرت کلام آنها ادای دیالوگ ها بوده که در ابتدای نمایش بسیار و بعد به مرور مسلط تر شد. هرچند در برخی از بازیگران نیز، این بیان تمرین شده و تئاتری قابل مشاهده بود.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
با درود

گشایش و جریان دوباره تآتر بعد از 4 ماه وقفه؛ اتفاقِ خوب و حتی لازمی‌ست .وقتی حضور و کارکرد تآتر، در اکنونیتِ ما، گستره‌ی امر اجتماعی و مقاومتی نسبت به جریان های سرکوب و حذف سیستمیِ آن است. با این نکته که تمام افراد مرتبط از تماشاگران تا پرسنل سالن‌ها و گروه اجرایی، بدون سهل‌انگاری، ملزم به رعایت موارد ایمنی و بهداشتی باشند.

قابل ذکرست شناخت و آگاهی از راههای انتقال ویروس کووید 19، مشخص و تا حدود زیادی با رعایت فردی، قابل پیشگیری‌ست، بنابراین ایجاد فضای رعب و بزرگنمایی خطرات آن، بیش از آنکه مخاطرات تآتر باشد، موید بی‌مسئولیتی افرادی، چه مخاطب و چه سالن‌داران ست که بدون توجه به رعایت موارد بهداشتی، بخواهند در سالنها حاضر باشند و سلامت دیگران را به خطر ... دیدن ادامه ›› بیندازند

الزام به رعایت فاصله گذاری اجتماعی چه در سالن و محوطه انتظار (بدون تجمع دوستان وهمراهان) ، استفاده از ماسک در تمام مدت حضور در سالنهای تآتر و حتی پس از خاموشی و اجرا، ضدعفونی سالن با دقت و برای هر سانس، نکاتی ست که به حیات و ادامه نبض تآتر با کمترین خطر ممکن، و احساس امنیت برای دیگر تماشاگران منجر خواهد شد
امیدکه چنین باشد.

نیلوفرثانی