تیوال | نیلوفر ثانی درباره نمایش امروز، روز خوبیست برای مردن: "هویت ابژه‌های درحال فروپاشی" بخشی از
S2 : 03:48:18

"هویت ابژه‌های درحال فروپاشی"

بخشی از هویت انسان به مکان و جغرافیایی‌ست که درآن بدنیا آمده، زیسته و با آن انس گرفته‌ست.. روابط انسان با محیط، پدیده‌ی روانشناسی‌ با رویکردهای متفاوت‌ست. بسیاری از اطلاعات محیطی و شناختی در روان و حافظه‌ی انسان، مفهوم و تصویر ذهنی می‌سازد که تداعی‌گر و معناگراست و زنجیره‌ی بهم پیوسته‌ای از هویت فرد با آن مکان و محیط می‌شود. همان احساس آشنایی که پیوستگی عمیقی را موجب می‌شود و جدایی یا دوری از آن، بیگانگی و جداماندگی را در روان انسان ایجاد می‌کند که همواره میل بازگشت به آن را دارد.
این همان تعاملی عاطفی،حسی و شناختی‌ست که انسان نیازمندست با محیط و مکان زیستِ خود برقرار کند و "دلبستگی به مکان" بعنوان حسی قوی در او شکل می‌گیرد. "حافظه‌ی سرگذشتی"، نیز شامل همین خاطرات و تجربیات وتعاملی‌ست که در شکل‌گیری هویت انسان، حائز اهمیت‌ست.
مکان‌ها، ارتباط تنگاتنگی با حافظه، هویت و شناسایی فرد با جهان بیرونی و پیرامونش دارند.و این دلیلی‌ست که بسیاری از افراد یا قادر به ترک یا فراموشیِ محل زندگی و مکان‌های ثبت‌شده در خاطرات و حافظه‌اشان نیستند و یا اگر مجبور به آن شوند، همواره میل و کشش درونی دوباره آنها را به آن سمت باز می‌گرداند. چراکه می‌خواهند به "خود"ی دست یابند که در آن مکان و خاطرات، قابل شناختن‌ست.
"امروز روز خوبیست برای مردن"، درباره‌ی جنگ نیست، بلکه سوژه‌ای‌ از ابژه‌هایی‌ست که درحال فروپاشی‌اند. ابژه‌های مکانی و انسانی ..
چه از تاثیرات جنگ، که عاملی برای گسست افراد از مکان‌ها و محیط‌هایی‌ست که ریشه در هویت‌شان دارد و چه از منظر انسانی که به دلایل اجتماعی و جغرافیایی و فقدان‌هایِ مادی و معنوی، رو به ویرانی‌اند.
داستان نمایش، شروع مناسبی دارد، دختری که بدنبال جستجوی خاطرات کودکی و یا بخشی از هویت خود، به مکانی پا می‌گذارد که خانه‌ی پدری و تولد اوست. اما خانه بقدری متروکه است که درحال ویرانی‌ست. موریانه‌هایی که به جان این بخش از "هویت"ی افتاده‌اند که سالها فراموش شده و حالا از درون پوک و تهی، رو به زوال‌ست.
او فیلمسازست و از تمام قسمت‌های خانه با لنز دوربین خود، تصاویری ثبت می‌کند که نقاط گمشده‌ای‌ست از آنچه او دراین سال‌ها از آن بی‌بهره بوده ودر مهاجرت و کشوری دیگر، قادر به بدست آوردنش نبوده است .
مواجهه‌ی غافلگیرانه‌ی او با دختری جنگ‌زده و شهرستانی‌ که ساکن خانه‌ی خانوادگی‌ اوست، جنبه‌های جذابتری را برای ساخت فیلمش، رو می‌کند. و به این صورت مسیر تازه‌ای برای شناخت کسی پیش می‌آید که شباهت زیادی به آن مکان دارد، او هم مانند همان خانه‌ی متروک و پوسیده که مملو از اتفاقات وخاطراتِ گذشته‌، رها شده‌است، کشف همزمان هویت های مکانی و انسانی.
نویسنده‌ی متن، سویه‌های انسانی و تاثیرات شدید جغرافیایی را بر افراد ساکن آن، بازنمایی می‌کند که در لایه‌‍‌های پنهان خود، نقدی عمیق دارد. از تاثیرات جنگ بر افراد مناطق جنگی که دوری و از دست‌دادن خانه و زندگی‌اشان تا ابتلا به بیماریهای اعصاب و روان، غریب‌ماندگی و عدم حمایت کافی دولت از آنها، سختی گذارن زندگی را برای آنها چند برابر کرده‌است.. و پایانی تراژیک و تاثیرگذاری را رقم می‌زند که ازجنبه‌های متعدد حائز توجه‌ست، بطوری که سوژه درحالیکه برای دست‌یابی به بخشی از خاطرات و هویت خود، موقعیت مکانی را شناسایی می‌کند، در پایان این سوژه است که بخشی از هویت ابژه و در فروپاشی آن، مدفون می‌شود.
کالبدِ مکان با کالبد انسانی یکی می‌شود و بازگشت به هویت مکانی، بازگشتی ابدی را رقم می‌زند.

درکنار متنی که در وهله ی اول به نظر ساده و کلیشه‌ای می‌رسد که بازگشت دختری‌ست ایرانی و مهاجر به خانه‌ی پدری خود و مرور خاطراتش، اما در بازنمایی لایه‌ها و نکات بسیاری را مطرح می‌کند، فرم اجرای این نمایش خلاقیت کارگردانی را به رخ می‌کشد که بخوبی استفاده از مولتی مدیاهایِ کاربردی در یک اجرای صحنه‌ای را برای جذب و ایجاد احساسی چند بعدی و واقعی مخاطب بکار می‌گیرد
حضور ... دیدن ادامه » و وجود لنز دوربین، در تمام صحنه‌ها، شکست قواعدِ قراردادی تئاتری‌ست که در عصرحاضر ظرفیت‌های گسترده‌تری از خود را به نمایش می‌گذارد.
تلفیق و ترکیبی از تئاتر، فیلم ،نورپردازی و تصویربرداری ، مجموعه‌ای موفقی‌ست برای فرم روایی نمایش که بین فیلم‌های پیش ساخته تا فیلمبرداری زنده و سرصحنه، و اجرای تئاتری در رفت و آمدست،و وجه جذابی‌ست برای واگویی رنج و تراژدی انسانی .
درعین حال، تداعی مکان می‌تواند همان سرزمینی مادری باشد که درحال ویرانی‌ست. اهالی آن، رنجور و ضعیف و به آخر خطی رسیده‌اند که هر آن، ممکن‌ست فروبپاشند. و در نهایت نیز راه نجاتی برای آن سرزمین گویا باقی نمانده و فرو می‌ریزد.
بازی بازیگران با انتقال حسی که نیازمند اتصال آن با عاطفه و احساس مخاطب‎ست، موفق و درگیرکننده است. تکنیک‌های اجرا و فرمی که می‌تواند مخاطب را در فضای حقیقی و واقعی از آن مکان، نزدیک وهمراه کند، از جاذبه ها و نوآوری‌هایی‌ست که کمتر دراین شکل و قالب توانسته موفق عمل کند.

"امروز روز خوبیست برای مردن"، از مرگی می گوید که جبر جغرافیایی و سرنوشت گریزناپذیری از پیوند انسان، گذشته و مکان‌هایی‌ست که حتی به تراژیک‌ترین شکل ممکن، می‌تواند رخ می دهد و اورا درخود ببلعد.

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=5681
تشکر مجدد بابت حضورتون
۲۶ شهریور
درود و سپاس خانم شعبانی عزیز و آرزوی موفقیت برای شما وگروه تون
۲۶ شهریور
سلام خانم ثانی
تب دوست دارم را فشار دادم نه به خاطر این نمایش .
بلکه به خاطر قلم زیبا و مطالبت جذابتان..
که رگه های هنر و دانش را تلفیق کردید و به تخصصی عجیب رسیده اید..
اما زمانی که نقد تان را می خواندم یاد صحنه ای از حیات وحش افتادم
که پرنده ای رو به آسمان کرده بود و صدا در می داد گوینده گفت: این پرنده
شکر خدا را به جای می آورد که مکانی برای لانه سازی دور از چشم صیادان یافته..
حالا نقل متن شماست...
شما با این متن همزاد پنداری کردید و حرفهایی را (( دلی )) بیان کردید..
شاید ... دیدن ادامه » دوست داشتید که این شکلی باشد.. ولی چیزی که من دیدم چیز
دیگری بود.. البته نقد و حواشی را نوشتم بخوانید..
بهرحال شما با تئاتر روبرو بودید نه فیلم کوتاه...
من به فیلم کوتاه بودنش نمره بهتری می دهم. تا تئاتر بودنش..
دغدغه هایش برایم قداست دارد چیزی فراتر از احترام..
حتی اگر فیلم کوتاهش را هم در نظر بگیرم.. رابطه ای درست و دقیق و
همخوان نمی بینیم.. این برای من از همه چیز مهم تر است..
من حتی با این نگاه اینکه قرار است فیلم کوتاه نقد کنم در مورد محتویات اثر
حرف زدم..
خانه ای موریانه زده ای که احتمالاً ایران است و یادآوری می کند بهرحال باید
از این کشور رفت و برنگشت با اینکه کل خاطرات زندگی ات آنجا باشد..
تهران انتخاب شد چونکه بهترین شهر ایران است .. پس حتی اگر شهرستانی
به تهران مهاجرت کند باز هم اتفاق خاصی نمی افتد.. موقتی است چون اگر جای
خوبی بود که تهرانی ها به خارج مهاجرت نمی کردند...
اگر استعاره گرانه تر به این فیلم بنگریم و سفر ادیسه وار را از تقابل اولیه یلدا
به تجربه گرا بودن مونا شاهد باشیم و خراب شدن خانه را توسط موریانه ها
همان خراب شدن خانه مونا توسط عراقی ها فرض کنیم..
با پیش فرضهای خانه خرابی مونا در روز تولد یلدا.. آغاز بدبختی با آغاز زیستن
نفر دیگر وادامه بدبختی مونا با خوشحالی جشن تولد یلدا به تناقضاتی بر می خوریم
که در حواشی نقدم نوشتم..
حتی وقتی می خواستم نقد بنویسم به ذهنم آمد گه یلدا نماد فیلمسازی است
که می خواهد خانه ویران زده خود ( استعاره از وطن) را ببیند و لذت ببرد و دیدن
موریانه ها را طبیعی جلوه دهد و مونا نماد اثرات خانه ویران زده است که خوشش
نمی آید جلوی دوربین باشد یا تو فیلم.. او فقط رهایی می خواهد.. رهایی از همه چیز
یلدا نماد فیلمسازانی چون حاتمی کیای فعلی هستند که چشمانش را بسته اند
و خرابی های جنگ را به مثابه ای از دفاع می بینند.. که برایشان یادآور دوران خوش
جنگ است.. و بایدی مسیری را طی کنند و در جایگاه مونا برسند تا بفهمند ا دست
دادن خانه یعنی چی.. ولی باهم لایتچسپک شد...
مسیرهایی را رفتم که به چیز دقیقی نمی رسید..
مونا چرا یکهو در مقابل یلدا تسلیم می شود؟ از اینکه باید زود خانه را ترک کند همکاری
کرده؟ خودش را به مثابه حیوانی در باغ وحش دیده.. حسی که از جلوی دوربین رفتنش
هست؟ ( تا نزدیکی ها داشتم دنبال جواب این سئوال می کنم واکنش منفی اش برای
چیست؟ رفتنش نماد چیست؟ همان دربدری برای امثال او؟ خب پس چه نیازی بود
سرگذشتش را با جزئیات بیان کند... او خانواده اش را رها کرده یا واقعاً مردند..
چه شد که راضی شد .. احساس جبران کردن به یلدا.. پذیرفتن شرایط جدید..
باز رفتار یلدا غیر از حرکت ادیسه وارش منطقی تر بود..
یاد سریالهای تلویزیونی ماه رمضان افتادم یکهویی تو چند روز همه عوض می شوند
و به خدا نزدیک می شوند..
اتفاقاً اگر یلدا تجربه تلخ کودکی در تهران باعث مهاجرت می شد جای یکه تهران در اواخر
جنگ یکی از شهرهای نا امن این کشور بود و یلدا برایش تداعی می شد حس بهتر و دقیق تری
داشتم.. من خیلی کودک بودم آن زمان .. ولی در حواشی نقدم حرفهایی زدم..
اگر یلدا به این شکل معرفی می شد حرفهای مونا از عشق نافرجامش و خانواده اش قابل
درک بود و شاید فیلم بهتری در می آمد..
دختر مهاجری که امده برای کودکی اش یادی کند.. دنیای مدرنیته غرب یادآوری می کند
الان زندگی و پیشرفت مهم است با یادآوری دورا خوش کودکی.. دور بین هم وسیله ای مدرن
برای ضبط تصاویر و یادگاری داشتن.. ورود به خانه و یادآوری بازی های کودکانه..
مونا معادلات را بهم می زند.. کشمکش ها در ابتدا.. مونا کم کم از روی دوستی با یلدا
از اتفاقات می گوید و یلدا کم کم دوران ناخوش کودکی برایش تداعی می شود و علت مهاجرت..
یلدا در مسیر مونا شدن پیش می رود.. در این میان روزنامه های آن وری که از جنگ ایران نوشتند
وتحلیل هایشان از طریق اینترنت یا هرچیز دیگر وارد داستان می شود.. و خسارتهای
جنگبیان می شود..
رئال: این پایان بندی و صدای خارج قابش خوب بود..
سورئال: مونا وجود خارجی ندارد او ذهنیات یلدا ست.. او کابوس های یلداست
او دلیل حضور یلدا به ایران امدن است که البته باید جور دیگری نشان داده می شد..
شاید اینجا از تکنیک تصویری استفاده می شود و هیکل و بدنشان روی هم منطبق
می شد.. اثر بدی نمی شد .. ولی باز هم سینمایی نه تئاتری..
حالا اگر من چیزی که را دیدم و چیزی که دلم می خواست بشود داستان حسی خودم را
ترکیب کنم و نقد بنویسم.. شاید بشود نقد شما..
باز تاکید می کنم روایتش با داستانش با فرمش همخوانی ندارد..
نقدم را بخوانید بیشتر متوجه می شوید..
ولی مجدداً از قلم زیبایتان، از دانش تان و بکارگیر توامان و نگارشی متنی حساب شده
وبروی این کار لذت بردم..
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی کیانی

۰۱ مهر
جناب موسوی کیانی عزیز بسیار ممنونم از لطف و توجهی که داشتید و مرحمت کردید توضیحات مبسوطی از نظراتتان نوشتید .. ممنونم ازاینهمه وقت و تبادل نظر.. وسپاس از بزرگواری ارزشمندتون
البته برایم قابل درک است که در دنیای مواجهه با تئاتر، افراد براساس سطح انتظار و کلیشه اشان از هنر و تئاتر، آنرا تفهیم و درک کنند. اما قابل ذکر ست که دهه های بسیاری ست دیگر مقوله ای بعنوان "تئاتر دراماتیک" بشکل سنتی و ارسطویی ، تنها ملاکی برای اینکه اجرایی تئاتر باشد یا خیر، وجود ندارد
از دهه های اول قرن بیستم، هنرمندانی در باب تئاتر آوانگارد، تئاتر مدرن، تئاتر بی چیز، تئاتر تجربی، تئاتر پرفورمنس و فیزیکال، تئاتر مولتی مدیا ، تئاتر پست مدرن و بسیاری دیگری گفتند و اشاره کردند تا ما وارثان امروز مخاطب تئاتر در قرن بیست و یکم، مرزهای مستقر پیشین را ثابت شده و غیر قابل تغییر ندانیم
... اینکه در نمایشی از تلفیق دوربین و اجرای صحنه ای و فیلمبرداری و تئاتر استفاده می شود، جدید نیست اما فرمی که دراین نمایش بکار برده شده، چهاربعدی و وجوهی از فضاسازی را ایجادکرده است که بشخصه برای من، جدید و جذاب و درگیرکننده بود. خیر دوست عزیز این نمایش، فقط فیلم کوتاه نبود... البته فیلم و تصویربرداری هم داشت اما قابل انکار ست که در صحنه دو کارکتر با دیالوگ های زنده و سر صحنه حضور داشتند و احساس و حضور آنان قابل لمس بود...
اگر فرم و محتوا، مورد علاقه ی برخی دوستان و شما قرار نگرفته، ممکن ست در سلیقه یا ارتباط‎گیری شما نبوده، اما دلیلی نمی شود که آن را از ساحت تئاتر انداخت و دور کرد.. وهمانطور که عرض کردم این پتانسیل وسیع تئاترست که می تواند وجوه متعددی از نظام های هنری و اجرایی را درخود جای دهد و از نهادش بیرون بیاورد..
فرمایشات شما برایم قابل احترام ست و مطمئنم سعی تان براین بوده که از دیدن این نمایش لذت ببرید اما موارد اشاره شده درمورد نقص هایی که فرمودید، می تواند توجیهات بسیاری داشته باشد که شاید برای هرکدام از ما مغفول مانده و البته از نظرمنهم نقص هایی وجود داشت بخصوص درمتن، که اجازه نداد احساس کنم تئاتر دلخواهی را دیدم اما برداشت هایم چندان تلخ ومنفی هم نبود.
با سپاس از همراهی تان و با احترامی فراوان یادآور میشم که آنچه برای این نمایش یا هر تئاتر دیگری می نویسم، صرفا (( دلی )) ، یا تخیلی نیست... البته برآیندی از حس و برداشت‌های مستقیمی ست که داشتم و با محفوظات و اطلاعاتی که از تئاتر می خوانم و تحقیق می کنم ، بعنوان نقد منتشر می کنم.. اما کماکان می تواند برداشت من باشد و دیگری از آن فاصله و یا زاویه دار باشد.
دراین نمایش " هویت های فردی با توجه به هویت های مکانی " مقوله ای کاملا تایید شده در روانکاوی و فلسفه ست .. و مطابق با موضوعیت این نمایش .. وهمانطور که اشاره کردم، این اجرا برای من بیش از آنکه ربطی به جنگ داشته باشد به ابژه های درحال فروپاشی، مرتبط ست.

بازهم ... دیدن ادامه » ممنون از لطف شما.. برقرار باشید
۰۱ مهر
سلام مجدد
چون اینترنت ندارم و اجبارآ با گوشی چک می کنم..
نقدها و نظریاتتان را بروی کارهایی که دیده بودیم مشترکا خواندم
حتی بیش از یکبار..
برایم جالب بود که به شدت دنبال نقدهای مفصل و دقیق و جزیی نگر می گشتم که منتقدش هم دانشی نمایشی داشته باشد
و هم با مطالعه در حوزه های فلسفه و روانشناسی و مکاتب فکری و... باشد و سئوال مهمم از خودم این است که چرا به طور مستمر نقدهایتان را نخواندم .. البته شاید شانسی مثل فرشته تاریخ را دیده باشم...
و چون جزو مریدان مکتب فرانکفورت هستم خوانده باشم ولی در مجموع پیگیر نوشته هایتان نبودم..
با اینکه از نگارش با صفحه گوشی متنفرم ولی چون نقدهایتان را خواندم باید توضیحاتی در مورد هم پاسخ تان و دیگر مواردی بدهم...
اوایل دهه۸۰ و با کنار رفتن کم کم بزرگان و گل کردن جالب نسل های نو مثل ثمینی کوهستانی معجونی مکری مرادی بهبودی دهکردی وبعدتر مهرانفر و تنابنده و... به خصوص در فیلم کوتاه سازی جنبش ساختار شکن دانشجویی گل کرده بود.. دیدن پرده ها و تصاویر در تئاتر و بهم ریختگی ساختارها به شدت دیده می شد.. نسل دهه ۵۰ منتقدانی سر سخت و ساختار شکن بودند.. حوزه هنری که خسرو دهقان و تقوایی فیلمنامه تدریس می کردند به تقابل رسیده بودند و دوگانه دهقان_ تقوایی بوجود امده بود و من نظاره گر اتفاقات..
اتفاقاتی ... دیدن ادامه » که ساختار شکنی ذهنم را به سمت تقوایی پیش برد و ان طرف تر چرمشیر و موتمن و دوستداران اصغر فرهادی و مکری و... و آشنایی با فارغ التحصیلان سوره و ...
ان زمان دانش داشتم ولی پراکنده بود .. خواندم و خواندم منسجم شد ولی چیزی هویت فردی ام را شکل داد و قالبی در نقد نویسی برایم شکل داد...
براساس تصورات و دلخواه ات نقد ننویس
در کار کارگردان و نویسنده دخالت نکن
هر نمایش باید براساس قواعد خودش تحلیل شود حتی بروی
نوشته هایم و الان هم ترجیحا واژه تحلیل را می گذارم..
نمایش باید براساس قواعد و قراردادهای خودش تحلیل شود و ما براساس دانش این قواعد را شناسایی و با کلیت و جزیی ات اثر تطبیق می دهیم
نوع و شکل روایت را با متن تطبیق می دهیم و به تحلیل می پردازیم...
د
ما وارثان گذشتگان دنبال طرحی نو در انداختن بودیم و ساختار شکن.. و خب همچنان ترجیحمان همین است
چون تخصص زیادی در حوزه ادبیات نمایشی ندارم و معمولا در این مورد حرفی نمی زنم.. و ادبته در اینجا می توانم نطریه ابژه و فروپاشی را هم نمی دانستم.. حرفهایتان را می پذیرم.. ولی در مورد فرم گرایی گه حداقل به دانسته های خودم حداقل تا الان و بعد از خواندن چند نقد دیگرتان به این نتیجه رسیدم که همچنان بر نظرم در مورد انتخاب قالب اجرا و فرم گراییش پافشاری کنم..
چون تخصص بیشتری در حوزه فرم به خصوص سینما که علاقه زیادی دارم.. والبته فیلم کوتاه .. دوستان می گفتند از فرمالیستی گذشته به فرم زدگی رسیدی... و مصرانه تاثیر عنصر سلیقه
را رد می کنم...
شاید نگاه من تاثیر بیشتری داشته باشد..
نگاهی که به فیلم و تیاتر این اجازه را می دهد که بدون پیش داوری بروی امواجش شناور شود و از جژییات و حرکتش لذت ببرد و تازه نیم ساعتی بعد شروع به یاداوری لحظاتش کند و چند ساعت بعد دست به قلم شود...
و دلیلی که تا به امروز به نوشته هایتان بی توجه بودم.. تعداد کم تیاترهای مشترکی که دیدیم در سال ۹۷ و احتمالا به ما قبل است...
امیدوارم باز فرصتی فراهم شود و از تان بیاموزم...
البته که ترجیحم خواندن نقد کارگاهی بود و نه روزنامه ای از شما..
جناب خدایی هم از دوستان است و همچون شما پردانش و پر تجربه و همواره در حال مطالعه...
ایشان قول نقدکارگاهی دادند و امیدوارم شما هم به این مسیر بیایید و فرصتی باشد برای آموختن ما..
ارادتمند
محمد حسن موسوی کیانی
۰۲ مهر
سرکار خانم ثانی عزیز
ممنون از یاداشت زیبا تان. مشتاق شدم نمایش رو ببینم حتما. یاداشت آقای کیانی عزیز را هم روی نوشته شما خواندم و از هر دو نگاه لذت بردم. خوشحالم که از طریق پیج شما با ایشان اشنا شدم.
@آقایی کیانی عزیز
یاداشت تان را مطالعه کردم و از آن لذت ... دیدن ادامه » بردم. عمق نگاه و زاویه تحلیل تان را دوست داشتم و دوست دارم بیشتر از نوشته هایتان مطالعه کنم.
۰۲ مهر
سلام و سپاس جناب علیزاده
از زمانی که گذاشتید...
باعث افتخاره که مورد توجه تان قرار گرفته..
پیشنهاداتی هم دارم برایتان..
خانم ثانی، آقای خدایی، اقای حسین رسولی
و اگر باز وقت داشتید نوشته های بنده را
هم بخوانید...
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی کیانی
۰۳ مهر
درود جناب موسوی کیانی عزیز
چقدر لطف کردید با سختی نوشتن با گوشی مرحمت کردید و بیشتر در موارد علایق مشترک گفتگوکردید.. ممنون از تاریخچه ای که اشاره کردید وچقدر خوب که بسیار باریک بین تر و دقیق تر دراین حوزه از سالهای قبل بودید ومطالبتان را به اشتراک می ... دیدن ادامه » گذارید
به من لطف وتوجه بسیار داشتید که با وقت و حوصله نوشته هایم راخواندید
من هم از نظرات شما استفاده می کنم و حتما بیشتر مطالب تان را خواهم خواند.
همانطور که اشاره کردید در انواع نقد، دسته ای در نقد تحلیلی گنجانده می شود که اتفاقا طرفداران خودش را دارد و چه بسا بازگشایی بیشتر برای یک اثر هنری باشد
با احترام بسیار از مهر شما و از نظرات ارزشمندتون
۰۳ مهر
آقای علیزاده دوست عزیز و خوبم.. منت دار نگاهتون ، ممنون خوندید و همراهی کردید.. بله جناب موسوی موارد مفید بسیاری را یادآوری کردند و البته این ساحت باارزش تئاترست که مسیر گفتگوهای متنوع را باز می گذارد
امیدارم بیشتر بنویسید و نظرات خوبتون رو بخوانیم.
۰۳ مهر
جناب موسوی عزیز
با عث افتخاره که با نوشته های شما آشنا شدم. از پیشنهاد تون هم سپاسگذارم. از مخاطبان قدیمی خانم ثانی هستم و همچنین جناب رسولی اما نوشته های جناب خدایی را در خاطر ندارم. ممنون از معرفی و حتما استفاده خواهم کرد.
سرکار خانم ثانی
سپاسگذارم ... دیدن ادامه » از لطف تون.
۰۳ مهر
سلام و ارادت خدمت شما خانم ثانی عزیز..
بله قطعا نوشته هایتان را خواهم خواند..
و با دقت و شاید چند بار.. و بسبار لذت
خواهم برد..
اگر برایتان زحمتی نیست.. رفرنس هارا هم
بگذارید... تا در صورت لزوم برای درک بهتر
حداقل به صورت اینترنتب مراجعه شود..
توصیه به دیدن هم اگر حس می کنید
یک اثر ارزش دیدن دارد به نظرم گزینه
خوبی ... دیدن ادامه » باشد.. شخصا کارهای بد زیاد دیدم..
و نمی توانم به نظریات سلیقه ای دوستان
دیگر خیلی اعتماد کنم...
ارادتمند
محمد حسن موسوی کیانی
۰۳ مهر
جناب موسوی گرامی
اگر در نوشته ام از شخص دیگری نقل قول کنم و یا نظریه ای در فلسفه یا روانکاوی طرح کنم حتما منبع رو ذکر می کنم اگر دقت کرده باشید در پایان بسیاری از نوشته هایم منابع ذکر شده
در مواردی که صرف نظرکرده ام بیشتر برداشت ها و دریافت های شخصی خودم ... دیدن ادامه » براساس دانسته ها و جریان اجرا با تحلیلی از سمت خودم بوده است
بله اگر تئاتر آنقدر وسیع و بی مرز نبود و می شد اثری را پیشنهاد کرد اما بااجازه تون من ترجیح می دم چنین نظری را با نوشته های مبسوطی که درباره ی آن تئاتر می بینم، منتقل کنم و درنهایت تصمیم دیدن یا ندیدن با خود تماشاگران و یا دوستان خوبم باشد
سپاس واحترام
۰۳ مهر
سپاس...
تناقض داریم..
من می خوام قبل دیدن بفهمم ارزش دیدن دارد یا نه
اگر نقدتان را بخوانم که لذت مواجهه ناب و بدون
پیش داوری از بین می رود..
بهر حال هر جور راحتید همان کنید..
ارادتمند
۰۳ مهر
بله فرمایشتون صحیح هست .. اما درپروفایلم تمام امتیازت من به نمایش ها، برای عموم قابل مشاهده است و گزینه ی یکسان سازی فعال نیست
ممنونم از لطفی که دارید..
۰۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید