تیوال | نیلوفر ثانی درباره نمایش شیهیدن: "شیهه‌ای در متن آشفتگی" (بخش اول) نمایش
S3 : 15:53:14
نیلوفر ثانی
درباره نمایش شیهیدن i
"شیهه‌ای در متن آشفتگی"
(بخش اول)

نمایش "شیهیدن"_ مصدر ساختگی از فعل شیهه کشیدن_ کاری از عباس جمالی با گروهی جوان‌ست که در سالن استادناظرزاده کرمانی‌ در مجموع ایرانشهر درحال اجراست.
نمایش درباره‌ی دانشجویانی معترض‌، مبتنی بر حرکات بدن و دیالوگ‌هایی منقطع و مکرر، با دلالت‌های معنایی‌ست که می‌خواهد در ترکیبی از حرکات فیزیکال و کلام، مخاطب را به جهان خود وارد و نیروهای کنش‌مندی را در جریانِ اعتراضات، توقیف‌ها، و سانسورها فاش و متکثر کند.
جهانی از عصیان و سرکشی در قالب اتفاقاتِ روز و دغدغه‌مند جاری که بخش مهمی از بُعد اجتماعی و سیاسی انسان امروز با تداعیِ تکرارپذیری هر زمانه است ..
انسانی که در تلاطم ساختارشکنی و مرزهای مسلط، چنانکه دلوز اشاره می‌کند، به حیوان‌شدگی رو می‌آورد و حیوان‌شدن را برای انهدامِ موقعیت‌های تسلیم، و قلمروزدایی از نفوذ فرآیندی که قصد تزریق وضعیتی را دارد که از آنان بدن‌های مطیع و رام می‌سازد.
عصیانگری انسان یاغی در شمایل حیوان‎شدگی، بیرون‌ریزی طغیان و فاصله از وجه عقلانیتِ انسانی‌ست که در محفظه‌ی محافظه‌کاری و هراس از بی‌تعادلی، محبوس‌ست و می‌خواهد به رهاشدگی در مطالبه‌ی آنچه برحق می‌داند برسد. تقلا می‌کند، می‌افتد، می‌غلطد، بر می‌خیزد، رخوت و مسخ شدگی را می‌دَرد و به رویت‌پذیری تشنج عضلانی و ذهنی می‌رسد. تمامی بدن به شبکه‌ای درهم پیچیده تبدیل می‌شود. نه متمایل به توحش و وحشت بلکه متمایل به آزادی و رهایی و ژرفیتی در عصیان و دریدگی نظام‌های مسلطی که عنان انسانی را در سیطره‌ی خود می‌گیرد و آنها را تبدیل به الگوهایِ مورد تایید خود و بدن‌های رام می‌کند. بدن‌هایی که اهلیِ انقیادِ قدرتند و سرکوب‌ها از آنان اجسام مطیعی می‌سازد که شی‌ءشدگی را بیش از وجه انسانی خویش، بلد می‌شوند. انفعالی در جسم و بدن‌ها که عاطفه و شور را بی‎اثر کرده و ذهن را نیز که با بدن و تن در ارتباط مستقیمی‌ست و تفکیک ناپذیر، منفعل می‌کند.
کل اجرا در تلاش برای رهایی‌ست می‌خواهد به بیرون از خودش جاری شود شیهه می‌کشد، زوزه می‌کند، فریاد برمی‌آورد تا بتواند از استیصالی که نهادها و نظام آموزش، و سانسورها بر بدنه‌ی افرادش اعمال می‌کند، به دَر رود. این فریاد گمشده در سال‌های پیشین که از گلویی برنخاست و از حنجره‌ای ادا نشد، بیرون می‌ریزد و اعلام وجود می‌کند. نه تنها زبان و کلام بلکه تمام اندام‌ها دلالتگر برطغیانی‌ست که به انفجار می‌رسد. زخم‌هایی که در گذر زمان خونش دلمه شده، و حالا دگر بار، بر زمین می چکد.
"شیهیدن"، فیگور، ژست و طراحی حرکت و فرم نیست . بلکه تاثیر "حرکت" و "پویایی" بر بدن‌های بی‌حرکت و رخوت‌زده‌ای‌ست که اگرچه از خفقان و فقدان‌ها آماسیده‌اند، اما از کار نیفتاده‌اند. اجازه‌ی مونتاژهای قدرت را در سلسله مراتب استاد_شاگری، نمی‌دهد. جا خالی نمی‌کند. تحت تاثیرِ ژستِ فرهیختگیِ جبری استاد قرار نمی‌گیرد. تجربه می‌کند، می‌سازد، ویران می‌کند تا به آگاهی دست یابد. در میدان‌ها، در تجمعات، در عبور از ایستاییِ اِعمال شده با وجودِ عواقبِ ستاره‌دارشدن، اخراج، حذف و طرد، مقاومت می‌کند. برخلاف نسل محافظه‌کاری که در حاشیه‌ی سکوت و بی کنشی، پناه گرفته‌است.
"شیهیدن" در جای‌جای خود از اشاره به کنش‌هایی بهره می‌جوید که در ترکیب گروهی، مشارکت و آزادسازیِ نیروهایی را تجلی می‌دهد که در انسجام و وحدت‌گرایی، هرچند در اقلیت، به شرح نبرد می‌رسد. نبردی که نقد مشخصی به نهادهای سلسله مراتبی (و در اینجا دانشگاه)، به عنوان واحد نظارتی قدرت در کنترل بدن‌ها و ذهن‌ها، عمل می‌کند، توام با شیوه‌ای هنجارشکن و مقاومتی، دارد.

صندلی‌های ناقص طراحی کاربردی در جهت نقص و انحراف در مجموعه‌های آموزشی‌ست که قادر نیست تعادل و بالانس دانش‌جویان را حفظ کند و برای اینکه او بتواند دراین شرایط دوام بیاورد، ملزم به انطباق با همان نقص و ایراد و انحراف از محور است. واین دوگانگی در موقعیت‌های متعدد در اجرا نیز بازنمایی می‌شود. استادی با کفش‌های پاشنه‌دار زرد بعنوان نشانگانی از همسویی مزورانه، و همراهی ریاکارانه‌ی کادر آموزشی، و تخته‌سیاهی کج که انحرافی از حقیقتِ واقع و تسلط ایدئولوژی است.
اجرا شروعی طوفانی دارد، دیالوگ‌هایی به اشاراتی از بی‌شکلی، شکل از دست داده، منحرف شده، آغشته‌شده، با گلاویزی دو تن، که هرکدام نمادی از جریانی غالب و مغلوب‌ست و جمعیتی که در اطراف آنان به گریز و افت‌و خیز، و در نهایت تهی از هر نیرویی، از جریان می‌افتند. سطل بزرگ زباله‌ای در حاشیه‌ی صحنه، که مدام در بلعیدن و قی کردن زباله ها، دستخوش تغییرمعنا وکارکردست.

"دیدم ... دیدن ادامه » تن تورا بی شکل، بی شکلی ، شکل منحرف شده ، شکل از دست داده .."*
فرم درجهت محتوایی‌ که از طراحی‌ صحنه و دیالوگ‌های آغازین قابل ردیابی‌ست، شکل پذیر می‌شود و نشان می‌دهد که درپیِ تن‌آسایی و فرم کلیشه‌ایِ زیباشناسانه نیست. بلکه در صدد قالبی برایِ بیان وضعیتی‌ ناهنجار و اعتراضی‌ست. تاکید بر بی‌شکلی نیز می‌تواند اشاره‌ای به فرم خاصِ اجرایی نیز باشد که مملو از آشفتگی، بی نظمی و درهم‌ریختگی‌ست. کلمات کلیدی نمایش از همین آغاز کدگشایی می‌شوند.
"تو آنروز در میدان بودی؟"*
حضور در میدان به معنای کنش‌ست به معنای رد بی تفاوتی از تضیع حقوقی‌ست که مشارکت جمعی را طلبیده اما آن را به اعتبار نمی‎گیرد میدان جایگاهی بعنوان عرصه‌ی حضور کنش‌های اجتماعی بارها به میان می‌آید. میدان نه از لحاظ موقعیتِ مکانی، که اشاره‌ای به مفهوم و "وضعیتی" از حضورِ اجتماعی در هر برهه‌ای‌ست که نیازمند به اعلام نظر و مطالبه‌گری‌ست. همان وضعیتی که اغلب، تهی از نیروهای انقلابی‌ست.
در بخش‌های مختلف ، آنچه در صحنه جان می‌گیرد و به حرکت در می‌آید، وجوهی از مناسبات قابل نقدی‌ست که می‌خواهد بر خلاف روال و ساختار مسلط رایج، عنان بردارد و سرکشی کند. و آنرا که همواره مورد حذف و سانسور بوده، با بکارگیری نشانه هایی از قطع کلام و اعلام نقطه، گسیختگی معنایی را بازتولید کند.
بازی بازیگران، مسلط و با وجود ریتم بالای اجرا در حرکات و فعالیت فیزیکال بالا و پرحجم، هماهنگ‌ست، که از تمرین‌های خوب و کافی گروه حکایت می‌کند. طراحی صحنه و نور و موسیقی به شیوه‌ای موثر کاربردی‌ست و در تکمیل فرآیند اجرا، جا افتاده و همسوست. تمام صحنه و طراحی میزانس‌ها، درخشان‌ست . خروج از صحنه توسط بازیگران به جایگاه تماشاگران، درجهت شکست قراردادهایی‌ست که در کلیت معنایی اجرا بارها یادآوری می‌شود.
"شیهیدن" در اجرا با وجود محتوایی که انتخاب کرده‌است، نوعی طاعون‌زدگی را نیز منتقل می‌کند. طاعونی آرتویی که می‌خواهد پوسته‌ی تن آسایی رخوت‌انگیز را نه تنها از صحنه‌ی بازیگری و درام‌های کم تحرکِ ایستا، بلکه از صحنه‌ی اجتماعی کنار بزند. و به حساسیتی برساند که فروپاشی مقدمه‌ای بر اقدامی تاثیرگذارباشد.
"شیهیدن" با وجود تمام امتیازاتِ درخور و متمایز خود، به نظر می‌رسد از جایی به بعد به دلیل تراکمِ معنایی ونشانه‌های مفهومی دچار پرگویی می‌شود که با وجود غلبه‌ی فرم ، برای مخاطب، منجر به خستگی و قطع روند ارتباط گیری‌اش با جریان صحنه می‌شود و بعد از آن بیش از آنکه مداقه‌گرانه ردیابی و پیگیری کند، تنها ناظر و تماشاکننده، است. به نظر می‌رسد با کوتاه‌تر شدن زمان اجرا از 85 دقیقه، بازده بیشتری برای مخاطب ایجاد شود. و اتصال مطمئن‌تر و بی انقطاع‌تری را ایجاد کند.

عباس جمالی، جسارتِ خلق آثاری را دارد که در ترکیب متوازنی از فرم و محتوا، تلنگر اندیشه‌ورزانه‌ای در مدیوم تئاترست و همواره نشان داده از دغدغه‌مندی و آگاهمندی ویژه‌ای برخوردارست که موجب بازتابِ خودآگاهیِ عمیقِ او در اجراهایش می‌شود. خودآگاهی‌ای که وضعیتِ زمانه‌ی خود را نیز در بر می‌گیرد. همان "آگاهیِ دوران" که هایدگر از آن سخن می‌گفت و هنرمند بیدار و برخوردار از وجود و وجدان انسان را واجدِ آن می دانست.
"شیهیدن" اجرایی در سبک خاصی‌ست که هرچند بدلیلِ حرکات فیزیکال و فرم پر تحرکش، تماشاگر عام را نیز جلب کند، اما بی شک، جریانی‌ست جاری و هشدار دهنده که مخاطب جدی و خاص تئاتر را هدف گرفته‌است. و این خود بستری برای اندیشیدن را مهیا می‌کند.
"یخ زدیم و آب نشدیم با هیچ تابستانی
یخ زدیم و دانه دانه همه چیز یخ زد یخبندان شد و هیچ آفتابی گرممان نکرد."*

نیلوفرثانی
*: بخش هایی از دیالوگ نمایش
من کار رو پسندیدم ولی به نظرم کار قابل توصیه ای برای مخاطب عام نیست
یه مشکل اساسی که با کار داشتم بیان بازیگر ها بود و نمی دونم نوع بیان شون به درخواست کارگردان به این شکل بود و یا واقعا بیان شون بد بود طوری که من که ردیف ۴ بودم نیمی از دیالوگ ها رو درست ... دیدن ادامه » متوجه نمی شدم

در مورد طراحی صحنه کاملا موافقم در عین سادگی ، کاربردی بود

کلیت اجرا و قصه مشخصه ولی خیلی دلم می خواد جزییات رو بفهمم
اجرایی که من دیدم ۷۰ دقیقه بود و ریتم خوبی داشت
۲۶ مهر
درود سپهر جان .. بله منم در شنیدن بخش هایی از دیالوگ ها دچار گنگی و ابهام بودم.. اما شاید بنوعی این میزان آشفتگی لازمه‌ی جریان صحنه بود. "صداهایی که شنیده نشدند" ، " کلماتی که به نظر شنوندگانش در آن زمان، نامفهوم ، یا نارسا " بودند.. اما گویندگان ... دیدن ادامه » می دانستند چه می گویند وچه می خواهند.
در وضعیت های آشوب، اعوجاج گفتار و کلام طبیعی ست.. اما شاید ما بدلیل اهمیت وجود همان چند دیالوگ مصّر به شنیدن کامل و بی نقصی بودیم که اتفاق نیفتاد.
خب چه خبر خوبی، خوشحالم که زمان اجرا کوتاهتر شده و مطمئنم این در روند بازده ای برای مخاطب تاثیربیشتری داره.
ممنونم از همراهیت و گفتگویی که دراین باره شکل بگیره کمک بزرگی ست به وضوح بیشتر اجرا، و جزئیاتی که ناگشوده باقی ماندند.
۲۶ مهر
مثل همیشه جامع و کامل نیلوفر جان بعضی از ابهامهام برطرف شد ممنونم از توضیحاتت، منم کارو دوست داشتم
۲۶ مهر
چه خوب رویا جان... خوشحالم مطلب برات مفید بوده هرچند بدلیل حساسیت موضوع اجرا، قابل واکاوی صریح و پرداختن به فحوای وقایع مورد طرحش چندان میسر نیست اما درک سیر جریان به جهتی که نشانه های لازم را دراختیار مخاطب قرار میده قابل گفتگو و دریافت هست..
ممنون از ... دیدن ادامه » نظر و توجه‌ات عزیزم
۲۶ مهر
ممنون از نیلوفر ثانی. از مطلبی که نوشتید استفاده کردم.
سپهر عزیز، نظر شما هم برایم قابل اعتناست. من هم به این بسیار اندیشیدم که اثر قابل پیشنهاد دادن به مخاطب عام هست یا خیر؛ و دستِ آخر برخلاف نظر شما به این نتیجه رسیدم که به اندازه‌ی خودم، به قدر کسانی ... دیدن ادامه » که می‌شناسندم و می‌شناسمشان، تشویق کنم که اجرا را ببینند. آن هم بیش از یک بار.
شاید نتوانم دلیل قانع کننده ای برای این کار خودم بیاورم، اما شاید پیش خودم اینگونه اندیشیدم که در این وانفسای جنون آمیز تئاتر تجاری، که همه‌ی مناسبات را تحت الشعاع قرار داده؛ حتّی مناسباتِ کلاس‌های درس دانشگاه را در مقاطع تحصیلات تکمیلی رشته‌های هنر، توصیه به تماشای اجرایی که به گونه‌ای دلپذیر، ساده و ابتدایی با همه ی این مناسبات مخالف است و اتّفاقاً در سالنی که سرچشمه‌ی بسیاری از این مناسبات شد اجرا می‌شود، شاید قدمی کوچک باشد که همه به هم یادآوری کنیم این خط کشی ها و مرزبندی ها، از تئاتر حرفه‌ای و خاص و عام و تجربی و دانشجویی و... شاید در نهایت به مقوله‌بندی‌های فاشیستی و غولِ مهارنشدنیِ منطقِ سرمایه (که منطقی بس بُرنده هم هست و دهان را لام تا کام می‌بندد) منجر بشود که امروز گوشه‌ای از آن را می‌بینیم: سالن‌های مثلاً خصوصی و مستقل بعضاً با از خودگذشتگی و منّت گذاشتن فروتنانه‌ای لطف می‌کنند، زحمت می‌کشند، و یک (به قول خودشان) «باکس تجربه» برای آثار این‌چنینی در نظر می‌گیرند که معمولاً ساعت مناسبی اجرا ندارد و محدودیت‌ها بر آن بیشتر از سایر اجراها اعمال می‌شود و (علیرغم چیزی که ادعا می‌کنند) از نظر مالی هم درصدی با گروه به توافق نمی‌رسند بلکه تنها منت می‌گذراند و این آثار «تجربی» را با قیمت نسبتاً کمتری به حضور می‌پذیرند.
شاید اجراهای این‌چنینی در سالن‌های تئاتر انتخاب سوم است برای من که این دعوت را انجام داده ام... انتخابی نه به جنون ویرانگرِ تئاتر منحوس تجاری و نه به مقوله‌بندیِ تبعیض آمیز سالن‌ها در تئاترهای دانشجویی و تجربی. یک اجرای غیر عادی در سالن عادی. که به ما یادآوری کند تئاتر، عادی اش هم غیر عادی است.

زیاده شد.
ببخشید.
به هر حال ممنون.
۲۸ مهر
جناب محمدعلی فمی تفرشی
منم با نظرتون در مورد سالن های خصوصی کاملا موافقم

ولی کمتر پیش میاد که مخاطب عام با اجراهای فرم محور همراه بشه و اگر این اتفاق بیافته نشانه قدرت اون اجراست
۲۸ مهر
درود جناب قمی تفرشی گرامی .. سپاس از نکات خوب و دقیق تون
۲۹ مهر
سلام خانم ثانی
سپاس از قسمت اول..
ما منتظر دومیش هستیم
هیچ جا نمی ریم همینجا هستیم..
۰۳ آبان
درود جناب موسوی کیانی گرامی
حتما .. راستش منتظر بودم مجددا اجرا رو ببینم که خوشبختانه دیروز میسر شد. که خوشبختانه نکات بسیار دیگری برایم روشن شد ضمن اینکه کارگردان محترم زمان نمایش رو 70 دقیقه کرده بودند که واقعا تاثیر مثبت زیادی برای من که هردواجرا رو ... دیدن ادامه » دیده ام داشت..
سپاس از نظر لطف شما
۰۴ آبان
سلام..
دیروز با جناب خدایی انجا بودیم ..
بعد نمایش با دوستانی حرف می زد..
یک خانم و یک آقا و البته خانمی ساکت و جوان
و البته من نمی شناختمشان..
یک نیم ساعتی حرف زدند جلوی درب ورودی
بیشتر خاطره مرور می کردند و من منتظر
بودم از جناب خدایی سئوالاتی بپرسم ولی فرصت
نشد.. دلم برای مدل خاص حرف زدنش تنگ
... دیدن ادامه » شده بود.
قول داد بنویسد.. چون خیلی از
کار سر در نیاورده بودم... قد و قواره من نبود
کم کاری شده بود این قدر سنگین باشد برایم..
و کم بفهمم.. البته بعضا اشتباه هم می فهمم
توصیه ایشان را پذیرفتم و کار را دیدم..
.......
آقای جمالی امدند همگی سیگار روشن کردند
و من رفتم..
اگر جناب خدایی را می شناختید شاید خوش
و بشی کرده اید و من نمی شناختمتان..
افتخاری بود آشنایی تان..
۰۴ آبان
بله جناب خدایی بعد از نمایش رو در سالن دیدم اما تنها فرصت شد گپی با عباس جمالی عزیز بزنم و متاسفانه دوستان یا جمع دیگری را ندیدم که گفتگوی بیشتری داشته باشم.
از مطالب جناب خدایی استفاده می کنم امیدوارم در مورد شیهیدن هم مواردی رو با نقطه نظر خودشون اشاره ... دیدن ادامه » کنند.
کم سعادتی من بود امید در فرصت های بعدی ...
۰۴ آبان
لطف دارید خانم ثانی...
البته فقط مطالبش می تواند جذاب باشد..
چون نوع حرف زدنش باب میل خیلی ها
به خصوص خانم ها نیست..
۱۶ سال پیش آشنا شدیم با ایشان..
دانش پراکنده ام را نظم بخشید و اولین
استاد کارگاهی ام بود...
چند وقت پیش می گفت: جایی نگو ..
آبروی حرفه ای ام خراب میشه...
.............
بله ... دیدن ادامه » باعث افتخار خواهد بود خانم ثانی
۰۴ آبان
آقای تفرشی عزیز
با سلام
البته با اجازه خاتم ثانی که با مخاطبم جناب تفرشی است..
من بانظرتان موافق نیستم..
همانطور که امثال من اسلو، شپش، رویای نیمه شب تابستان
و.... می بینیم ناراحت می شویم...
و حس می کنیم پول و وقتمان را هدر دادیم..
تماشاچی عام هم همین حس را نسبت به شیهیدن دارد
خود من هم چیز زیادی سردرنیاوردم..
یک ... دیدن ادامه » زمانی وقتی گلزار و علی صادقی در فیلمی بازی
می کرد تکلیف فیلم معلوم بود....
یا اگر مصطفی کوشکی کار کند می دانی تقریبا
با چه چیزی روبرو هستی...
خب نمی روی ببینی.. به همین راحتی..
اما وقتی معجونی شهرما می سازد، نریمانی شپش،
سیامک صفری گور خواب، کیومرث مرادی مرغ دریایی من
به چه کسی باید اعتماد کنم..
در این میان جمالی ایستاده و محکم.. قابل تقدیره...
به دوستانم معرفی کردم و کمپین حمایت زدیم..
ولی اولین حرفم این بود برای مخاطب عام توصیه
نمی کنم..
بهتره حذفی عمل نکنیم..
چون مثل ما نیستند پس بدند..
انهم با این اوضاع اقتصادی..
نذر تئاتر کردم.. برای دوستانی خریدم بدون تخفیف
به دانشجویان سینما و تیاتر معرفی کنید..
به دوستان و همکلاسی هم رشته تان...
سالن ناظر زاده را پر کنید این سالن ها آخرین سنگرهای
دفاع هستند البته با خودی ها..
اگر هم معرفی کردید به تماشاچی عام..
قبلش نقد خانم ثانی، خدایی، رسولی و حتی
خودتان را بخوانند و بعد بروند.. اون موقع حال می کنند
بهر حال ادبیات نمایشی خواندید و متخصص هستید
با تقدین احترام
موسوی کیانی
۰۴ آبان
مثل همیشه استفاده کردم از نقدتون خانم ثانی عزیز. سپاسگزارم از شما.
۰۴ آبان
لیللاجان خواهش می کنم ممنون از شما و لطف وتوجهتون ..
۰۴ آبان
دوست خوبم. موسوی کیانی. علیک سلام. متوجه نشدم با کجای حرفم مخالف هستید یا اصلاً کجای حرفم بوی «حذف» می‌داد. هرچه گفتید تمامِ حرفِ بنده هم بود. دم شما هم گرم.
در ضمن بنده متخصص نیستم.
پیروز باشید.
۰۸ آبان
جناب تفرشی عزیز..
از کلیت حرفهایتان این برداشت برایم ایجاد شد..
جایی که غول فاشیستی تئاتر سرمایه داری و ...
من به دسته بندی موافقم..
و هرکس برود دسته خودش را ببیند...
تجاری پسند، سلبریتی پسند و...
من حتی موافق دسته بندی سالن ها هم هستند...
تالار مولوی، تئاتر شهر، ایرانشهر.. کلاً دولتی ها و
بودجه دارها کارهای فاخر اجرا ببرند..
مثلا ... دیدن ادامه » ساعت 3 تا 6 عصر تجربه داشته باشیم برای خصوصی ها
صبح های 5 شنبه هم همین طور...
لانچر5، دریم لند از همین مولوی بلند شدند و به تجاری رسیدند...
یک عالمه دانشجو هر روز ساعت 5 کلاس ندارند..
5 شنبه ها صبح خیلی ها گرفتار نیستند
یا حتی جمعه پیش از ظهر...
از طرفی سالن خصوصی هم باید خرج زندگی شان را درآوردند..
ولی من مخاطب می دونم کجا دنبال اثرم بگردم..
شیهیدن اجرا می رود ناظر زاده اوکی هست برای مخاطب خاص با استاندارد بالا..
مولوی اجرا رفته یک کار تجربه گرای دانشجویی
تئاتر شهر اجرا رفته سالت قشقایی پس یک کار با کارگردان شناخته شده با یک استاندارد مشخص ..
سلبریتی می خواهد تئاتر شهر سالن اصلی، تالار وحدت، مستقل و...
من پولم را هدر شپش نمی دهم..
مخاطب رویای نیمه شب تابستان شیهیدن را نمی بیند..
همه هم راضی می شوند...
به هرحال ادبیات نمایشی خواندید
. نوع نگارش تان شبیه متخصصان است...
از نظر من حداقل متخصص هستید..
ارادتمند..
۰۸ آبان
خانم ثانی
با درود خدمت شما
هفته آخر هست...
و قسمت دوم هنوز چاپ نکردید..
بخوانیم و برویم شاید چیزهایی زیادتری فمیدیم...
۱۵ آبان
درود جناب موسوی کیانی عزیز چندروز پیش مطلبم آماده شد متاسفانه در سفربودم تاخیر افتاد
امشب منتشرشد
ممنونم که توجه و محبت دارید
۱۷ آبان
سپاسگزارم خانم ثانی..
۱۸ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید