تیوال | نیلوفر ثانی درباره نمایش این یک کنفرانس از شکست ماست: "شکستی به‌نفع زندگی " "این یک کنفراس
S3 : 08:05:35

"شکستی به‌نفع زندگی "

"این یک کنفراس از شکست ماست" بازنمایی افراد جامعه‌ای مایوس، رنجیده و سرشار از معضلاتی‌ست که روحی و روانی، دچار ناهنجاری‌های بسیاری هستند تا آنجا که راهی برای حل مشکلات ندارند و با ضعف در برابر تغییر، به اولین راه حل، یعنی حذف خود می‌اندیشند.
جامعه ای که با وجود خشونت‌ها، تجاوزها، نادیده انگاشته‌شدن و بی تفاوتی‌ها، چه درخانواده وچه در محیط اجتماعی، چنان دچار بحران‌های روانی‌ست که هرلحظه احتمال انفجار آن می‌رود.
تمام آنچه در طی رشد زندگی، تجربه‌های ناخوشایند و یا اتفاقات ناگوار پیش می‌آید، در روان فرد، هستی می‌گیرد و در زمان‌های بعدی، به شکل بروزات متعدد، بازگشت کرده و پدیدار می‌شود.
جوامع بسته و سنتی در برابر بسیاری از معضلاتی که گریبانگیر افراد آن بخصوص جوانان‌ست، سکوت و پنهانکاری اتخاذ می‌کند تا بدین‌وسیله، از اعتبار خود محافظت کند اما همین مشکلات به حدی می‌رسد که فرد را تا آستانه‌ی مرگی خودخواسته پیش می‌برد بی‌آنکه بتواند از آنچه رنج می‌کشد، بگوید.
تمدن و ناخوشنودی‌های آن، بازتابی از فجایعی‌ست که انسانی را که قادر نیست با آنچه در محیط بیرون و جهان خارج می گذرد، منطبق شود، فرو می پاشد. فاصله‌ی عمیق‌ و پر نشده‌ی "خود" با جهان بیرون، تبدیل می‌شود به روانی گیسخته و ازهم گسسته، توام با رنجی عمیق، که نمی‌تواند به پایداری و ثبات برسد. و ناگزیر با توسل به انتحار، تامرز فروپاشی می‌رود.

نمایش "این یک کنفراس..." ترسیم جسورانه‌ای‌ست از وضعیت جوانانی که بدلیل مشکلات متعدد و نبود پدر بعنوان عنصر راهنمای کلیدی یا حمایتی، انقدر درهم شکسته شده‌اند و منفعل از تغییر وکنش‌های موثرند که طی تصمیمی جمعی، اقدام به مرگی خودخواسته دارند. آنان در ایستگاه متروکه‌ی راه آهنی که سوزنبان پیری دارد، بازیِ مرگ را با ایفای نقش‌های تئاتریکال براه می‌اندازند، اما درنهایت از انجام آن منصرف می‌شوند.بازی‌ها با حداکثرِ ظرفیت فیزیکال بدنی‌ست که تحرک‌مند و بدون رخوت و تن آسایی و توام با نوعی بیرون‌ریزیِ ناهنجاری‌های عقده شده‌ست که تاحدزیادی نمودی خودآزار و دگرآزارگونه دارد. شاید تنبیهی‌ خودخواسته در برابر ضعف‌هایشان..
این همان ناهنجاریِ انباشته شده در روان‌ست که راهی برای تخلیه یافته، و خشونت و دردهای بدنی و فیزیکی را بهمراه دارد. و برای آنکه تبدیل به الگویِ طردشده و مورد انزجار نشود، انتخاب شده.
آنان برای رهایی از رنج هایی که در وجودشان نهادینه شده، قصد دارند خودشان را جلوی قطاری در حین عبور بیندازند اما هربار منصرف می‌شوند.چراکه نیروی زندگی قوی‌تر از آن‌ست که براحتی فردی را برای اتمام خودخواسته‌ی زندگی‌اش، قانع کند. و چیزی شبیه فقدان رهبری که بتواند آگاهانه و با قطعیت و قدرت، هدف نهایی را عملی کند، وادارشان می‌کند که مدام این بازی‌مرگ را در ایستگاه متروکه تکرارکنند.
ضربه نهایی و اوج داستان جایی‌ست که سوزنبان پیر، خسته و کلافه از حضور و استیصال این جوانان که نه به زندگی باز می‌گردند ونه از بازی مرگ دست برمی‌دارند، نقش رهبری برای تصمیم نهایی آنان را بر عهده می‌گیرد.
چرخش دراماتیکی متن پس از آن روند تکرار دیالوگ‌ها و ریتم تندِ فیزیکال، به روایتی ختم می شود که از یک صحنه ی تراژیک می‌گوید.
اتفاقی تاثیرگذار که می‌تواند در نقطه‌ی پایان برای یکی، شروعی برای دیگران باشد. فداشدن فرد به منفعتِ جمع.
نمایش" ... دیدن ادامه » این یک کنفراس ... "، گروهی جوان با بازی‌هایِ سخت و پرتحرک، با فضاسازی تعلیقی و ابهام، گرچه کمی اتصال قطعات را با مشکل مواجه می‌کند اما پایان‌بندی روشن به مدد روایتِ سوزنبان، سامان‌بخش‌ست. اگرچه به نظر شخصی نگارنده انسجام این دوبخش، اتصالی ناهمخوان و شتابزده‌‌ای‌ست که تصنعی پرداخت شده‌ و ناگهان از یک فضای تئاتریکالیته پرتحرک به کندیِ شرح یک اتفاقِ تراژیک متصل می‌شود و ناگهان تمام آن خواصِ نظام‌مند فیزیکال در یک قالب توصیفی از حادثه ای تاثیرگذار از دست می‌رود و فریز می‌شود
دکور از عناصر قابل قبول در فضای محدود سالن انتظامی‌ست،که توانسته با ابعاد وحدود مناسب، تداعی درستی از فضا مورد نظر ایجاد کند هرچند استفاده از سنگ ریزه های زمین‌های اطراف راه‌آهن، بجای سربطری‌های پلاستیکی، انتخاب مناسب‌تری به نظر می‌رسید.
با تمام ایراداتی که در طی تجربه‌های صحنه‌ای برای گروه جوان، در زمان رفع خواهدشد، مهمترین تقدیر و شاخصه‌ی این اجرا، بی‌شک، تلاش و زحمات گروه و تیم کارگردانی‌ و بازیگری‌ست که بطور واضح، بر تمرین و سختی بسیاری برای اجرایی پرزحمت و درخور صحنه، خبر می‌دهد.
مرگ همیشه انتخابی برای رهایی از مشکلات نیست، اما می‌تواند، منادی قدرتمندی برای حفظ زندگی باشد.

نیلوفرثانی

منبع : تمدن و ناخشنودیهای آن/ زیگموند فروید/ خسرو همایونپور
درج در سایت هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=4803
نشر در روزنامه آرمان 20 تیر 98
http://www.armandaily.ir/fa/pdf/main/2064/16
به نظرم درب بطری ها اصلا جایگزین سنگریزه های اطراف راه آهن نیست
و نشون دهنده تعداد دفعات تکرار کار هست
وقتی آب میارن که پدر سرش رو بشوره درب بطری ها رو به اطراف پرتاب می کنند که با ریل هم فاصله داره
۲۱ تیر
@میترا شریفی

در مورد کبودی دور گردن
شاید خیلی برداشت غلطی باشه این
ولی شاید از یه زندگی سگی ( قلاده ) داشتند فرار می کردند و خودکشی می خواستن بکنند
۲۲ تیر
میتراجانم نکته ی مهمی رو اشاره کردی منهم این کبودی ها نظرمو جلب کرد و فکر می کنم مربوط به همان قسمت خفگی و رنجی ست که به آن مبتلایتند
نظر سپهر عزیز هم می تونه تعبیر درستی باشه
۲۳ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید