تیوال محمد مجللی | دیوار
S2 : 18:41:30
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
من یه پرستارم
بیمارستان برام یعنی خون و مرگ و درد
ولی دیشب و تو اجرا، نه خبری از خون بود، نه مرگ و نه حتی درد
دیشب ناخودآگاه به این فکر کردم که ادم هایی که فوت شدن تو شیفت هام، الان کجان؟ شاید تو یه بیمارستان قشنگ، وسط یه باغ تو پاییز، که‌پنجره های بزرگ داره اتاق هاش، رو تخت شون صبحونه میخورن، دوشنبه ها ملافه ها عوض میشه و کسی بهشون کاری نداره.
جان براون عزیز، تو به من تمثیلی عجیب و عمیق از بهشت رو نشون دادی، ازت ممنونم؛ الان آرامش دارم، یه آرامش سفید

پ.ن: آقای سلیمانی عزیز، شما خیلی خوبین، بی هیچ تعارفی میگم. دیشب لذت بردم از گپ زدن باهاتون. راستش من متن رو دوست نداشتم، ولی همه چی اونقدر قوی بود که تصمیم گرفتم ابراز نکنم، ولی وقتی دیدم کار شما چقدر حال دوستانم رو خوب کرده، تصمیم گرفتم حتی نظرم رو عوض کنم، بیام اینجا و بگم

اگر دلتون میخواد یک ... دیدن ادامه » ساعت بیخیال دنیای بیرون بشین و کسی بهتون کاری نداشته باشه، بیمارستان بیچ وود هنوز یه تخت خالی داره... برید فرم پر کنین و لذت ببرین و حواستون باشه دکتر رو بیدار نکنین، دکتر دلش نمیخواد بیدارش کنن

#من یک تماشاگرم
متنت هم مثه خودت دوست داشتنیه آخه لنتی .
۸ ساعت پیش
با نظر نفر بالایی شدیدا موافقم
۸ ساعت پیش
ممنون جناب مجللی عزیز .... شما تماشاگر خاص ما بودید به دلیل پرستار بودن تان ... ممنون از همه ی مهربانی و نظر لطفت ... پاینده باشی ...
۸ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد مجللی
درباره نمایش شیهیدن i
چند روز پیش یه نفر توی دستام فوت شد
رفت...
من موندم و جسم بی جونی که تو دستام رها شده بود
موقعی که وارد این رشته شدم میدونستم قرار هست اینا رو ببینم ولی فکر نمیکردم اینقدر سخت باشه
از خودم، از دنیا از همه چی بدم اومده بود
چرا باید ادامه بدم؟ اصلا هدف زندگی من چیه جز این همه پوچی؟ هر چی جلو میره یه تیکه ی دیگه از خودم رو جا میذارم و تهی تر ادامه میدم؛ آخرین بار وقتی جلوی آینه ایستادم، تقریبا چیز زیادی از من باقی نمونده بود.
اما امروز، شیهیدن آینه ی من بود و خودم رو در اون دیدم؛ شریف مردمانی که حتی اگر تو راه هدف بزرگشون شکست بخورن و به خاک و خون کشیده بشن، بازم دست از رسالت شون برنمیدارن. می جنگن تا گرد فراموشی رو پاک کنن و داد بزنن که آهای مردم! شما هم یادتون نره چی سرمون اومد
.
تیم عزیز نمایش شیهیدن اکثر مدت زمان نمایش شما چشم های‌من خیس بود و جلوی خودم رو خیلی گرفتم که اشک هام سرازیر نشه، شاید بخاطر خفقان و بیچارگی هامون، شاید بخاطر اتفاق تلخ چند روز پیش، نمیدونم...
ولی الان سبک شدم، آروم شدم. از خودم کمتر بدم میاد
دلم میخواد گلدون رو اشتباه بکشم
دلم میخواد حیوون نباشم ولی با بلند ترین صدای ممکن شیهه بکشم
مصدر جعلی شما، واقعی ترین اتفاق اخیر زندگی من بوده.
ممنون برای این اجرای فوق العاده

یکی ... دیدن ادامه » طلب شما

نقطه.
روح اون عزیز شاد باشه...
امیدوارم زودتر حالتون خوب بشه و خدا بهتون صبر و آرامش بده. شغل شما شغل آدم های خیلی بزرگه.
۲ روز پیش، دوشنبه
@محمدجواد
عزیزی تو محمد جواد جان همیشه کنارت باید بشینم دیگه :) بشرطی که بعدش پایه ی دستشویی رفتن هم باشی تو هوای سرد :)

@بهار
درک میکنم بهار عزیز. هممون سرمون شلوغه. بهرحال هر وقت بیای خوشحالمون میکنی
۲ ساعت پیش
والا من معروف بودم به اینکه هروقت برنامه‌ای باشه همیشه حضور دارم ولی الان چند ماهه وسط یه داستانی افتادم که نمیتونم جمع‌اش کنم :)))
خلاصه امیدوارم خدا کمک کنه :))
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیاری جان، بلیط های هفته ی آخر چه روزی فروششون شروع میشه ؟
زهره مقدم و سعید یعقوبی این را خواندند
درود بر شما
خرید بلیت و برنامه ریزی روزهای تازه نمایش‌ها پس از اعلام گروه‌های محترم نمایش و سالن‌های محترم اجرا امکان پذیر است و از سوی گروه همیاری اطلاع‌رسانی خواهد شد. پیشنهاد می‌شود پیام‌های گروه همیاری را دنبال نمایید.
باسپاس
۲ روز پیش، دوشنبه
ممنونم از شما
۲ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد مجللی
درباره نمایش من i
جریان سیال ذهن
جریان سیال ذه
جریان سیا
جریان س
جر
ج
ج
ج


با نمایش متفاوتی روبرو هستیم که از قصه گویی پرهیز میکنه و اصلا قرار هم نیست قصه بگه
همون اول تکلیفش رو باهات مشخص میکنه و اب سرد رو میریزه روت که آهای! اینجا دنبال یه کار کلاسیک یا شبیه کارهای روتین نباش. کل ماجرای اینجا داخل ذهن شخصیت اصلی میگذره
از گریم خبری نیست
از دکور خبری نیست
از موسیقی خبری نیست
همه ... دیدن ادامه » چیز لخت و بکر آماده است تا خودِ تو از زاویه ی دید خودت و با برداشت شخصی خودت کار رو پیش ببری
تا اینجا همه چی خوب و بدیع بود تا جایی که حتی شروع نمایش بشدت برام جذاب بود
ولی در ادامه نتونستم با کار همراه بشم
نتونستم پیش برم
هی گیر بودم
نمیدونم سر چی
ولی لذت نمیبردم، قانع نمی شدم. تو یه خلا رها شده بودم و دست و پا میزدم اما خبری از هیچ جاذبه ای نبود، هیچی که منو سمت خودش بکشونه و در نهایت فقط بیشتر غرق میشدم تو پوچی و سیاهی
این حس رو داشتم که پای ایده ای درخشان وسط بوده که حیف شد یا خوب پیاده نشده
نمیدونم ...
دیشب که روبروی کارگردان نشسته بودم خیلی سعی کردم با سوالاتم بتونم به یه جواب برسم
اما انگار سوال، فقط سوال های بیشتری دنبالش میاره
از جواب خبری نیست همانطور که از قصه خبری نیست
تشکر ویژه میکنم از آقای پاکراه که تو جلسه کنارمان بود و لذت بردیم از اون شب قشنگ

ولی کار رو نپسندیدم و پیشنهاد نمیتونم بکنم
آرزوی موفقیت برای گروه اجرایی
#من یک تماشاگرم
نمایش تموم شد
چراغ ها روشن شد
ولی کسی دست نزد
حتی کسی بلند نشد
همه مبهوت بودن
هر کس زل زده بود به یه گوشه ای و معلوم نبود غرق شده تو چه خاطره ای
تو یادآوری چه چیزی
شاید بیاد اوردن اینکه کِی امید و آرزو هاش رو تو اون زیرزمین کوفتی سرد و تاریک کشت
شاید به اینکه کِی خودش رو از شنیدن صدای خوش زندگی محروم کرد
شایدم به اینکه چند وقته منتظره بهار بیاد؟
بهار اصلا میاد؟
بهار خیلی وقته رفته...

پ.ن: مرسی صدا رو درست کرده بودین
خیلی لذت بردم
دلم ... دیدن ادامه » میخواست برم وسط اون برف ها
دراز بکشم و غرق شم
شاید تو انتظار بهار
شاید تو روزمرگی خوردن و خوابیدن
شاید هم منتظر شدن برای اومدن شبانه ی گرگ ها و خلاص شدن از شر آینده ای که قراره مثل بهمن رو سرم خراب شه
بفرما
حالا میخواستی نری !
۱۲ آبان
چقد قشنگ توصیف کردین ...
۳ روز پیش، یکشنبه
ممنونم خانم ولی پور عزیز
ما‌ همه گمشدگان ۹۳ ای هستیم :)
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد مجللی
درباره نمایش بداهه i
من واقعا پشیمون شدم از گرفتن بلیط
در طول نمایش حداقل ۱۵ بار از خودم‌پرسیدم "خب که چی الان؟"
-دغدغه کارگردان چی بود دقیقا؟
-سوال از مخاطب؟ والا قبل از جواب دادن مخاطب، اجرا شروع میشد و پروسه کاملا حالت وقت کشی داشت.
-دادن اطلاعات به مخاطب؟ چندتا شعاری که گفته شد رو گمانم همه مون خوب بلدباشیم. این بود ثمره ی ۳ سال مطالعه؟ یا یه سرچ تو ۳ دقیقه اطلاعات بیشتری بدست میاد
-اون نمایش های بداهه ی اپیزودیک چی بود دقیقا؟؟؟؟ از دل هر موقعیت تراژدیک فقط بازیگر ها خنده در میاوردن و اهمیت نمیدادن قضیه چیه.
ورکشاپ بازیگری بود؟ یه تعدادی از بازیگر ها بشدت بد بودن و حالت دکور داشتن. طرف دوتا کلمه نمیتونست بگه و کارگردان هی میگفت فریز! خانم فلانی شما جاش اجرا کن.
۵ دقیقه وقت دارن برای اجرا بازیگر ۴ دقیقه اش رو میگه دوستت دارم عاشقتم
من تا حالا اینقدر پشیمون ... دیدن ادامه » نبودم از دیدن کاری
و از خودم خیلی بدم اومد
میدونین چرا؟
چون دلم نمیومد وسط کار پاشم برم بیرون بخاطر بلیط گرونی که خریده بودم
و پشیمونم از تصمیمم
موفق باشید
خدانگهدار
بعد از دوماه دوری از تهران این اولین تئاتری بود که به پیشنهاد دوستان عزیزم دیدم
و الان که دقیقا ۵ ساعت داره میگذره از تموم شدنش هنوزم نمیتونم لحظه ای بهش فکر نکنم
عشق بازی نور و صحنه
داستان عجیب و متحیر کننده
فلش بک ها و فلش فروارد های غافلگیر کننده
بازی های خیلی خوب
و من عاشق کارهای مریض و دیوونه مثل اینم
عاشق اون خنده های هیستریک
خداقوت
بشدت لذت بردم

پ.ن: سعی کن بخندی..
لعنت به تاریخ که هی تکرار میشه و این جمله رو همیشه و همه جا میشه گفت
سعی کن بخندی ...
ممنون از نظر و لطفتون
۱۱ آبان
من هنوز مست دیدن این اجرام
۱۲ آبان
حق داری واقعا نرگس جان
یک بار دیگه حتما میرم و می بینمش
۱۲ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد مجللی
درباره سریال فرندز i
ای وای من چرا الان اینو دیدم :(
#حسرت
#آه و اندوه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد مجللی
درباره نمایش آواز قو i
من ۷ دقیقه دیر رسیدم
تا سالن دویدم
نفس نفس زنان خواهش کردم راهم بدن
نتونستم برم صندلی خودم تو ردیف ۲ و همون ردیف آخر نشستم
زل زدم‌به صحنه
به استاد پورصمیمی
به عالیجناب
به هنر
به لذت
و عجب ۷۰ دقیقه ی لذت بخشی...
زل زدم و دیگه نتونستم چشم‌ بردارم.

متاسفانه اصلا نمایشنامه و کارگردانی و بازی و صدای خانم سیف رو دوست نداشتم
اما آقای پورصمیمی
شما ارزش همه ی اون ۱ ساعت استرس رسیدن یا نرسیدن و تا آستانه ی تصادف رفتن و دویدن ها رو داشتین

حالا ... دیدن ادامه » میتونم با آرامش کاغذ لیست آرزو هام رو بردارم
و جلوی تماشای اجرای آقای پورصمیمی، تیک بزنم
ممنون از نظر تون و متاسفیم که نتونستید از صندلی خودتون استفاده کنید
۱۵ شهریور
جناب مجلل پس اون صندلی که توو ردیف ما خالی موند جای شما بود؟؟؟؟؟
چه حیف
نمایشی که سرش قمار کرده بودین...
۱۶ شهریور
آقا من مخلصم
۱۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد مجللی
درباره نمایش رگ i
_ تا حالا شده موقع سیگار کشیدن سکسکه ات بگیره؟
+ اره. اخ اخ خیلی بده
- امشب ما برای دشمن همون سکسکه ایم...
جالبه که هر کی کامنت گذاشته و تعریف کرده یا ۲۸ مرداد عضو شده یا ۲۹ مرداد :)
البته حتما بازم من دارم زود قضاوت میکنم طبق معمول و حتما کارگردان از تماشاگران خواسته اکانت بسازن و کامنت بذارن:)

پ‌.ن
همیاری جان میدونم خیلی از این مدل کامنت ها گذاشتم اخیرا و حتی چند تایی رو پاک کردی
ولی اونقدر میذارم که بالاخره یه فکری بکنی :)
اخه میدونی، ما دوستت داریم و نمیخوایم بیشتر از این تو این مسیر غلط بمونی عزیز جان ؛)
محمد جان
همیاری یه کم به نسبت قبل بهتر شده. حداقل تو نظرات برجسته نیست. من که امیدوار شدم :)
۰۹ شهریور
پس شاید کودتایی در کاره :))
۰۹ شهریور
منم مشکوکم میثم جان :)
۰۹ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد مجللی
درباره نمایش برداشتن i
مرگ
این واژه ی شگفت انگیز، همواره عزیز بوده و رهایی بخش
ازش فراری نیست و فرجام کار ما عجیب باهاش گره خورده
تعارف که نداریم، من خیلی به مرگ فکر کردم، بنظرم همه باید فکر کنن
به چگونگی و چیستیش، به جزئیات اش
مرگ نعمت عزیزی هست
اما مثل هر چیز دیگه ای، باید منتظرش موند و صبر کرد براش، حتی شاید مشتاقانه صبر کرد. اما گاهی قاعده ی بازی بهم میخوره و بعضی از دوستانِ کم طاقت بهونه اش رو میگیرن و خودشون به استقبال اش میرن و مرگ رو نه پروسه ای طبیعی و زمان بر، بلکه اتفاقی قطعی و حتمی در لحظه تصور میکنن و خودشون وارد عمل میشن و به تن برهنه اش جامه ی عمل می پوشونن که خلاصه ی اینا میشه، خودکشی کردن، شاید برای اینکه دیگه نمیتونن دنیا رو عوض کنن، شایدم برای اینکه دیگه نمیتونن خودشون رو عوض کنن.
هرگز نتونستم درک کنم خودکشی برای ادم های خیلی شجاع هست، یا برای آدم های خیلی ترسو چون ایمان دارم حد وسطی وجود نداره.
مرگ نعمت عزیزی هست
و اعتراف میکنم برای مواجهه باهاش، حتی شاید دست و پنجه نرم کردن و کلی فکر و خیال به تماشای این نمایش نشستم
ولی خب در این زمینه ها چیز زیادی دستگیرم نشد
من اجرا رو دوست نداشتم
ارتباط نگرفتم
متاثر نشدم
احساساتم برانگیخته نشد
چرا ... دیدن ادامه » که اون رو یه تجربه ی شخصی منحصر بفرد و همزمان ناتوان برای اجرای عموم، میدونم.

ولی با دو شخصیت نمایش، ببخشید به قول خودشون، اجرا، همدردی میکنم و براشون به قول اقای اگاهی، جسارت روبرو شدن رو آرزو میکنم. جسارت روبرو شدن با فقدان لعنتی که رد داغ اش رو دل ادم میمونه و هیچ رقمه پاک نمیشه ولی خب

آبان و راهله ی عزیز

آینده امید است...
مرگ ...
این اعجاب آور شگفت انگیز
این تلخ و شیرین مرموز و محتوم
به نظرم کسانی که خودشون ، خودشون رو به مرگ نزدیک میکنن و قرین باهاش زندگی میکنن آدمای موفق و خوشبختی هستن ...
۰۷ شهریور
چقدر خوب گفتی میثم جان
۰۹ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد مجللی
درباره نمایش لانچر ۵ i
۲۱ ماه
۶۳۰ روز
۱۵۱۲۰ ساعت
۹۰۷۲۰۰ دقیقه
بله، ما در ۱۲۰ دقیقه قرار است تنها گوشه ای از رنجی حدود ۹۰۷ هزار و ۲۰۰ دقیقه ای را ببینیم و ای داد...
داد از غم لایتناهیش
چندماهه دیگر باید عازم خدمت بشوم و شروع ۹۰۷۲۰۰ دقیقه ام به تیک تاک افتاده است
ماراتنی غریب که برنده ای ندارد
همه یک مشت بازنده ایم
همه برابر
اما برخی برابرتر اند
شاید آن ها که موی بور، چشمان سبز و پوستی همچون برف دارند
لانچر ۵ یک اتاق شکنجه است که تو را فراوان میخنداند، لبخندی که همچون دادن اب به قربانی قبل از اعدام است؛ آخر میدانی، سیلی ای سخت در پایان کار انتظارت را میکشد
لانچر ۵ تداعی کننده ی درد و رنج و غم است. تلخ و گزنده است و باید هم باشد، حتی بیشتر و بیشتر، چون راوی قصه ی ما این بار روایتگر غمیست که گویی خریداری ندارد
آخر میدانی پسر ها انواع و اقسام هشتگ ها را ندارند، مسیح ندارند، غم شان دیده و رنج شان شنیده نمی شود

عوضش
لانچر ... دیدن ادامه » های ۵ ای دارند که تا صبح باید پایش بیدار بمانند
پاس بدهند
و انتظار چاقو هایی را بکشند که گلویشان را طواف میکند
منتظر درخواست هایی بمانند که تن شان را برهنه میکند
منتظر صدا هایی باشند که امضایش، حفره ای در جمجه یشان است

۲ دقیقه گذشت
تنها ۹۰۷۱۹۸ دقیقه باقی مانده است...


-بسیار بسیار لذت بردم از اجرا
همه چیز بی نقص و حساب شده بود
ارزش اون همه سختی برای گرفتن بلیط رو قطعا داشت
خداقوت به همه ی اعضای تیم عزیز لانچر ۵
مجلل جان چقدر نظرات در مورد این نمایش متفاوته!! اغلب کسانی که نظر مثبت دادن از رفقای خوبمون مثل خودتن, اما سایرین که کمتر میشناسمشون اکثرا از این کار راضی نبودن! فردا خودم میرم ببینم داستان چیه؟!
۰۳ شهریور
نظرتون چی بود آقا کارآمد جان؟
مشتاقم بدونم واقعا
۰۴ شهریور
امشب راهیم مجلل فردا میگم بهت
۰۴ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد مجللی
درباره نمایش لانچر ۵ i
پرده ی اول
پویا سعیدی: بخاطر گرمای سالن، احترام به مخاطب و... دیگه خارج از ظرفیت نخواهیم داشت

پرده ی دوم
دوستان زیادی میشناسم که در جستجوی بلیط این نمایش بودند اما امان از باز شدن ساعت ۱۱ های به جای ۱۲ و هزار مشکل دیگر

پرده ی سوم
پنجشنبه شب به تماشای نمایش می روم
جلوی گیت ورودی، فردی می اید و به مسئول آنجا می گوید "چند نفر دارن می ایند، هماهنگ شده است!!! راهشان بده! "

پرده ی چهارم
چشمم به جمال آن چند نفر روشن میشود
وسط و بر روی پله ها ولو میشوند
نمیتوانم دستم را حتی کمی دراز کنم برای رفع خستگی چرا که دوستان کنارمان نشسته اند و طلبکاراند

آقای ... دیدن ادامه » سعیدی من در متنی دیگر در مورد کار فاخر تون خواهم نوشت اما... در این قسمت عجیب نمره ی پایین گرفتید ....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تقابل اشک ها و لبخند ها....
عجیب بود
درست جایی که داشتم از خنده غش میکردم کاری میکرد بغض کنم و درست جایی که آماده بودم قطرات اشکم جاری بشه بذر لبخند رو لبم میکاشت
عجب شگفت انگیری بود و چه شگفتانه احساسات رو درگیر میکرد
دیشب تقریبا ۹۰ دقیقه لذتی بود که به سمتم میومد
مرسی اینقدر خوب فیلم ساختید
خدا نگه تون داره برامون
از انتخاب تون برای اسکار هم تمام قد دفاع میکنم چرا که همه ی گزینه محکوم به حذف بودن و چه بهتر که در همین حضور کوتاه بشه یه کار بزرگ و بهتر کرد
بها دادن به سینمای حقیقت و پر کردن کل سالن های یک فیلم مستند
دست مریزاد و خداقوت
راجع به انتخاب این فیلم برای اسکار با شما هم عقیده نیستم.
۰۵ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد مجللی
درباره نمایش دریم لند i
شورش رو در آوردین دیگه
چرا نگفتین با خودم اون چند جفت چشم های اضافه ام رو هم ببرم؟ :-/
اخه کل صحنه و بازیگر ها اونقدر خوب و جذاب بودن که دلم نمیومد یه عده رو ببینم و یه عده رو نه، حیف بود واقعا !
دریم لند همون ایده درخشانه است که این بار اسیر پرداخت بد نشده.
نمایشی وهم انگیز همچون یک رویای بکر
یه کار درست و حساب شده
حال خوب کن و متفاوت
قطعه ی گمشده ی پازل تیاترمون که این روز ها مبتلا به آثار اجتماعی روتین و تکراری شده. کار هایی مثل کوریولا... عه ببخشید، به قول میثم جان هنزکی، فلان!

و حالا
خانم ها و آقایان
این شما و این دریم لند!
بله! میتوانم! من در رویای خودم آزادم...
شما چطور ؟

پ.ن: ... دیدن ادامه » فووووت :)
پ.ن۲: آقا یکی بره تو ستینگ مولوی قسمت sound and audio
فکر کنم بخش صدا دی اکتیو شده
اون از هار اینم از دریم لند :)
مجللی جان :))
این قسمت sound and audio که فکر کنم مشکل داره کلا ، اون شب که ما دیدیم کر شدیم :)
۳۰ مرداد
خواهش میکنم خانم تدین
اگر کاراکتری که بازی کردین همین عکس پروفایلتون باشه
باید بگم دست مریزاد خیلی خوب بود
اگر کاراکتری که بازی کردین همین عکس پروفایلتون نباشه
بازم باید بگم دست مریزاد چون اونا هم خیلی خوب بودن
:)
۳۱ مرداد
بله همین بوده، متشکرم :)
۰۱ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد مجللی
درباره نمایش خانه ما i
سلام گروه اجرایی عزیز
خوب هستین؟
خداقوت
دروغ چرا.. از پوستر و اسم کار خوشم اومد
نمره هم خوب بود
واقعا راغب شاه بودم بیام ببینم
بعد یهو دیدم
حدود ۱۶ نفری که پایین من کامنت گذاشتن و به تمجید از نمایش پرداختن همین دو الی سه روز پیش عضو سایت شدن
چه اتفاق جالبی نه؟
شایدم اتفاقی باشه
ولی دیگه هرگز نمیخوام بیام و ببینم کار رو
رفقا دلسوزانه میگم
این روش درست نیست
موفق باشین در ادامه ی مسیر
یا حق
دقیقا به همین دلیل قید این نمایش و چندتای دیگه رو زدم
۲۸ مرداد
چقدر افسوس خوردم آقای دانش عزیز
متاسفم...
۳۱ مرداد
منم متاسفم آقای دانش از این تجربه ای که داشتید
ولی دروغ چرا ، خوشحالم شدم یک کم که خودم جای شما نبودم ، میدونم چه حس بدیه ! بخصوص که افراد دیگه ای رو هم دنبال خودت کشونده باشی ببری تاتر واااااای !!!!!
۰۹ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خسته نباشید به گروه اجرایی
موسیقی زنده رو بشدت دوست داشتم
هماهنگی گروه هم قابل قبول بود
بازیگر نقش اصلی هم توانایی بالای داشت بحق

ولی خود نمایش متاسفانه اصلا جذاب نبود برام
خسته و کلافه شده بودم و فقط میخواستم تموم بشه
درکش نکردم
لزومش رو نفهمیدم
برام تکراری بود و شعار زده
امیدوارم آقای کوشکی و تیم عزیزش در ادامه ی مسیر موفق تر و قوی تر ظاهر بشن
خداقوت
استرس دارم
نمایش شروع شده
دیالوگ ها پشت سر هم داره گفته میشه
سنگینه
پیچیده است
نمیفهمم
نمیفهمم....
نکنه ۳ ساعت همین باشه
نکنه هیچی نفهمم
اخه من که چیزی از فلسفه نمی دونم چرا اینجام
اما...
صبر کن
کم کم دارم متوجه میشم
کم کم روند دستم میاد
دارم میفهمم
دارم ... دیدن ادامه » میشنوم
دارم میبینم
دارم لذت میبرم

این نمایش انگار عصاره ی کل رنج و غم تاریخ بشر هست
یاسی که بهمون تحمیل شده...
شکست تراژدیکی که نه از بقیه بلکه از خودمون خوردیم
مفتضحانه روی زمین نقش بستیم و حتی مثل سگی به پارس کردن افتادیم اما... زمان ظهور باید فرا برسه باید بلند شیم و روی میز بایستیم و چون فرشته ی تاریخ، به آیند بنگریم. شاید این بار نگاهی همراه با مصرف حشیش

والتر بنیامین
اسمت رو هرگز قرار نیست فراموش کنم. تو چه شگفت انگیز بودی، چه شریف بودی و من...
من دارم چیکار میکنم تو این دنیا
دلم میخواد دراز بکشم و به آسمون زل بزنم و فکر کنم اگر فردا نباشم کسی اهمیتی میده؟
کسی متوجه میشه؟
نه... اخه من تو نیستم

دیشب طعم حقیقی هنر رو چشیدم
دیشب ۳ ساعت میخکوب شدم به صندلی و اندیشیدم که اخه چرا نمیتونم همین الان بلند شم و برم وسط کار و همونجا غرق شم توش
همونجا
همون نقطه
همون لحظه
تا ابد
تا ابدیت
تا ابدیت و فراتر

از دیدنش هنوز حالم عجیبه
نمی دونم اسم حسم چیه
شاید بخاطر ساعت ها قدم زدن بعد از نمایش باشه
شاید بخاطر واقعی بودن ماجرا باشه
شاید هم...
نمیدونم
نمیدونم و نمیتونم توصیف اش کنم
کاش میشد شانس خوردن اون مورفین های لعنتی به همه داده میشد
از محمد های دیگه تو زندگی های موازی خوشم نمیاد
سرنوشت شومی دارن
پس شاید تو خوش شانس ترین محمدی ، در میان محمد های دیگه ...

من فکر میکنم مغزم دیشب تا صبح توی خواب فعال بود و داشت بهش فکر میکرد !
۱۴ تیر
مجلل جان بشدت باهات همنظرم و از نوشته دقیق و پراحساست لذت بردم
۱۴ تیر
لطف داری آقا کارآمد
از مصاحبت با شما لذت میبرم همیشه ❤
۱۵ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد مجللی
درباره نمایش دروغ i
یادمه یه جا از نیچه خونده بودم
" پریشانی من از این نیست که به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمی توانم تو را باور کنم "

نمایش متوسطی بود که بعد از یه مدت از ذهن پاک میشه
بازی خوب آقای هاشمی اولین مولفه ای بود که نظرم رو جلب کرد اما بازی خانم مستوفی از نظرم قابل قبول نبود؛ بی روح و بی احساس بود(نه بخاطر اینکه شخصیتش بی روح و بی احساس باشه) یجوری نشون میداد انگار از سر اجبار دارن بازی میکنن این نقش رو، شایدم اجرایی که ما رفتیم فقط خسته بودن یکم. در مورد دو شخصیت دیگه حتی به خودم اجازه نمیدم در موردشون صحبت کنم!

اما خود نمایش
چی جذاب تر از اثری که نورون های ذهن ام رو بندازه به جون هم و هی زور بزنم تا بفهمم الان چی شد، واقعیت بود یا دروغ
هرچند کلی نشانه بود که حقیقت چیه و اون تعلیق برای من در نیومد، ولی دوستای زیادی بودن که مخالف من فکر میکردن پس نمایش کارش رو تقریبا درست انجام داده.

خسته نباشید گروه اجرایی
احترام زیادی براتون قائل ام که به هر قیمتی نخواستین خنده بگیرین و هر شوخی ای نیاوردین
(باشد که نمایش های باغ کتابی که ۱۰۰ تومن پول بلیط شون هست هم یاد بگیرن از شما) ولی جز بعد اخلاقی، جای دیگه ای نتونستم نمره ی قبولی بدم

پ.ن: ملت شریف ایران، خواهش میکنم تو اوج صحنه های تراژدیک که آدم میخواد بغض کنه و تحت تاثیر پیام نمایش قرار بگیره، قهقه نزنین، بخدا میدونم ملت شادی هستیم
پ.ن۲: ... دیدن ادامه » خانم عزیزی که کنارم نشسته بودین، نمیدونم اینو میخونی یا نه، ولی واقعا نیازی نیست هر ۵ ثانیه در واکنش به هر اتفاقی رو صحنه، بگی اوه مای گاد، بخدا میدونم تو اقامت آمریکا داری :)
پ.ن۳: یاد فیلم perfect strangers انداخت منو نمایش. دروغ واقعا لازمه برای تداوم زندگی؟
این جمله نیچه واقعا تکان‌دهنده است
مرسی :)
۱۳ تیر
بله والا
از گاد که پنهان نیست از شما چرا باشه:)
۱۵ تیر
:)
۱۶ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید