آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال فاطمه آرمات | دیوار
S3 : 23:59:20 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
فاطمه آرمات
درباره کتاب سه برخوانی i
این سرزمینی است که بسیارش می دوست داشتم ؛ و این مردمانند _ درکوشش _ که سزاوار بهترند .( سه برخوانی / کارنامه ی بُندار ِ بیدَخش )
فاطمه آرمات
درباره کتاب سه برخوانی i
اینجا دشت آهوان چمان بود ؛ و اینک بنگر که پشت هر پشته ای خاری خارپشتی خانه کرده است . ( سه برخوانی / آرش )
ای نکورویان که در این دنیائید/ یا از این بعد به دنیا آئید
آنکه خفته است در این خاک منم / آنکه سانفرانسیسکو نرفته منم 😊
جعفر میراحمدی و سپهر این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بر زمینه سربی صبح
سوار
خاموش ایستاده است ؛
ویال بلند اسبش در باد
پریشان میشود

خدایا خدایا !
سواران نباید ایستاده باشند
هنگامی که
حادثه اخطار میشود

کنار پرچین سوخته
دختر
خاموش ایستاده است ؛
ودامن نازکش در باد
تکان میخورد .

خدایا خدایا !
دختران نباید خاموش بمانند
هنگامی که مردان
نومید وخسته
پیر میشوند !


احمد شاملو
امیرمسعود فدائی این را خواند
محمد ونائی، سید فرشید جاهد و مجید سلیمی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در ما عجبی نیست که جز عیب نبیند
آن را که هنر هیچ به جز بی هنری نیست
اینان همه نوع دولت عیش گذرانند
ما دولت عشقیم که دورش سپری نیست

#حسین_منزوی
تو در چشم من همچو موجی
خروشنده و سرکش و نا شکیبا
که هر لحظه ات می کشاند به سویی
نسیم هزار آرزوی فریبا

تو موجی
تو موجی و دریای حسرت مکانت
پریشان رنگین افقهای فردا
نگاه مه آلوده دیدگانت

تو دائم به خود در ستیزی
تو هرگز نداری سکونی
تو دائم ز خود می گریزی
تو آن ابر آشفته نیلگونی

چه می شد خدایا ...
چه می شد اگر ساحلی دور بودم
شبی با دو بازوی بگشوده خود
تو را می ربودم ... تو را می ربودم



#فروغ_فرخزاد
مرز بین بهشت و جهنم شده ی ِ کلید. بعضی وقت ها با خودم فکر می کنم یعنی می شه، تکنولوژی به اون دنیا هم رسیده باشه. مثلاً آسانسور داشته باشه، حالا پله برقی هم خوبه. اما فکر کنم هنوز اونجا آدم رو با درشکه حور و قِلمان این وَر اون وَر می چرخونن. بچه که بودم عشرت خانوم به خواهرم میگفت : قرتی خانوم اون دنیا از مو آویزونت می کنن. منم همیشه بهش می گفتم : عشرت خانوم اگه آبجی ام کچل کنه چی، از چی آویزونش می کنن. بیشتر از صد بار می پرسیدم وْ بیشتر از هزار بار کتک می خوردم، یعنی چه می پرسیدم، چه نمی پرسیدم کتک رو می خوردم. چه میشد کرد عالم بچه گی وْ کنجکاوی ِ دیگه.
یادمه، به مادرم می گفتم : مادر چرا ما گاز نداریم، که تو مجبوری با این تن علیلت، عینهو چرخ لاستیکی وْ تخته با اون پای کبودت کپسول هُل بدی.
می گفت مادر گاز داشتن مهم نیست با خدا بودن مهمِه و منم همیشه فکر می کردم، اینجا که خدا نیست هیچی نیست، اونجا که خدا هست دیگه هیچی نیست یا نَه هیچی مهم نیست یا اصلاً هیچ مهمی مهم نیست. درست یادم نمی یاد به چی فکر می کردم. چه می شد کرد عالم بچه گی وْ کنجکاوی ِ دیگه.
دیروز ما بازی میکردیم ...
او بالا رفت خدا شد ...
من زمین آمدم آدم شدم ...

مرتضی سوری این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
این روز ها که دسترسی به اینترنت رو محدود کردن و اینستاگرام رو قطع کردن ، اون قسمت نمایش هرکسی یا روز میمیرد یا شب ؛ من شبانه روز ، که تماشاگران رو به رفتن به لایو فرا می خوندن چه طور اجرا میشه ؟و برای این مشکل چه راه حلی کارگردان در نظر گرفته ؟خیلی برام جالبه که کارگردان بعد از چهل و چند شب اجرا به خاطر محدودیت بوجود اومده مجبور به کارگردانی مجدد این بخش از نمایش میشه .
به قسمتهای مختلف نمایش که فکر می‌کنم ، می بینم مصداق هاش رو این روزها به وفور می بینیم . نمونه اش همین با خبر شدن اتفاقات و اعتراضات مردمی به واسطه فضای مجازیه ، که در نمایش هست و الان این محدودیت رو بوجود آوردن که اطلاع رسانی محدود بشه . یا مهاجرت و رفتن به خاطر مشکلات موجود .
جناب افشاریان با لمس این مشکلات این متن رو نوشته و کارگردانی کرده و مخاطب با گوشت و پوست خودش لمس می کنه .
کاش می تونستم اجرای این شبها که وضعیت متفاوتی رو می گذرونیم رو ببینم و این همسانی نمایش و وضعیت موجود رو با هم مقایسه کنم .
دوستانی که این شبها این نمایش رو می بینن از تجربیاتشون برای ما اینجا بنویسند .
سپاس
محمد جواد، امیر مسعود، imaral، غزال م، ندا و مهدی حسین مردی این را خواندند
علی جباری، بهار، چری، ناتالی و بابک این را دوست دارند
منم این روزها فقط یاد اون قسمت از نمایش میوفتم که نشون میداد میتونیم بایستیم حتی برای ۶۰ ثانیه
۲۷ آبان ۱۳۹۸
ماها انارایی بودیم که زیر دست و پا حروم می شدن .❤
۲۷ آبان ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
"ماها انارایی بودیم که زیر دست و پا حروم می شدن ."


همیشه وقتی می اومدم نظرات کاربران درباره نمایشهای جذابی که دیده بودن رو می خوندم حسرت می خوردم که چرا نمی تونم ببینم .

یکی از حسرتام ندیدن اجرای شرقی غمگین بود ، هرچند بعدها دی وی دی این اثر رو خریدم و تئاتر بالینی ام شده و شمار دیدنش از دستم در رفته .

وقتی امسال فهمیدم جناب افشاریان نمایشی رو روی صحنه می برن تصمیم گرفتم بخشی از این اتفاق لذتبخش باشم و حتما این نمایش رو روی صحنه ببینم تا بعدها حسرت ... دیدن ادامه ›› ندیدنش رو نداشته باشم .

با اینکه خیلی از تهران دورم اما اراده ام برای دیدن این نمایش به قدری بود که ۱۷۰۰ کیلومتر از بندرعباس تک و تنها اومدم و دو بار این نمایش دلپذیر رو در روزهای ۱۵ و ۱۷ مهر با فاصله یک روز دیدم و فوق العاده لذت بردم و حالا از اینکه این تجربه دلپذیر رو داشتم بی نهابت خوشحالم . و الان تنها حسرتم اینه که کاش می تونستم آخرین اجرا رو که ۸ آذر هست ببینم اما متاسفانه دوری راه مانع تحقق این علاقه هست .

سپاسگزارم از جناب افشاریان ِجآن ِدل که چنین کار بی نظیری رو به مخاطب پیشکش کردند ودر پایان نمایش با عشق و احترام با مخاطب برخورد کردند . مانا باشید .

هرکسی یا روز می میرد یا شب ؛ من شبانه روز .
یه حال عجیبی دارم...
از یه طرف خوشحالم که اتفاقی که دوست داشتید براتون افتاده...
از یه طرف ناراحتم که چرا برای دیدن یه تئاتر این همه راه باید طی کنید و چرا این چیزهای به این سادگی در همهٔ شهرهای این مملکت وجود نداره و زیرساخت‌هاش تأمین نیست؟!
از یه طرف دارم فکر می‌کنم آیا به خاطر کثرت تئاترهای روی صحنه در تهرانه که من هیچ علاقه‌ای به شهرزاد رفتن ندارم؟! و همین‌طور بعد از شرقی غمگین هیچ علاقه‌ای به سجاد افشاریان!! یا یه چیز دیگه است...
خلاصه که با خوندن این متن هم دلم گرفت، هم شاد شدم و هم مبهوت...
متأسفانه ... دیدن ادامه ›› خیلی آیندهٔ روشنی در انتظار این مملکت نمی‌بینم ولی حداقل می‌تونم با تمام وجودم آرزو کنم که انقدر تئاتر بندرعباس قوت بگیره و انقدر سالن‌های خوب و گروه‌های خوب در همهٔ شهرهای این کشور به وجود بیان که دیگه هیچ کس لازم نباشه برای دیدن یه تئاتر ۱۷۰۰ کیلومتر راه رو طی کنه...
۲۵ آبان ۱۳۹۸
جناب فدائی ، سپاس از همدردی شما برای کمبود امکانات در شهرهای دیگه . منم آرزو می کنم که اتفاقات خوب هنری در سراسر کشور بیفته تا همه از اون بهرمند بشن . اما من واقعا خوشحال شدم که تونستم این علاقه ام رو محقق کنم و واقعا ین قدر از تماشای این نمایش لذت بردم که هر بار به یادش می افتم از اینکه این همه راه رو اومدم و دیدم ذوق زده میشم .
نظرات مختلفه ، اما من واقعا با دیدن شرقی غمگین که خیلی دوست داشتم بیشتر علاقه مند شدم که این اجرا رو حتما ببینم .
بازم از جناب افشاریان نازنین به خاطر همه چیز سپاسگذارم . مانا باشید .
۲۶ آبان ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید