تیوال مجتبی تاج میری | دیوار
S3 : 21:41:58
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
درود بر دوستان عزیز ء بخش ادبیات تیوال..
روزهاست که اینجا نمینویسم دیگه
اما
همچنان هستند کسانی و حس های قشنگ و ساده ای
که همچنان بخشی از من رو به این صفحه میکشونن
تا بیام و بخونم و گلوی دلمو تازه کنم از کلماتی گوارا و قشنگ..
بهرحال
مجالی شد تا تو این سومین روز نوروز نود و پنج سری بزنم به بخش ادبیات و خاطری خوش کنم با خاطرات خوش اینجا و این آدمها..
راستی!
عیدتون مبارک
آرامشی عمیق و عشقی زلال آرزو می کنم برای همه تون
و امیدوارم سلامت و شاد و آزاد و آباد باشید امسال و هرسال..
به مناسبت نوروز و این روزهای قشنگ "عیدانه" ای براتون در نظر گرفتم
که لینک دانلودش رو همینجا میگزارم تا درصورت تمایل دانلودش کنید و ازش لذت ببرید..
ضمنا..
آدرس ... دیدن ادامه » پیج عمومی اینستاگرامم، که مربوط به اطلاع رسانی کارهام هست رو میگذارم
تا در صورت تمایل اونجا هم همراهیم کنید..

خوب باشید همیشه
خوبان همیشه



لینک دانلود عیدانه م:
http://s6.picofile.com/file/8243979726/nowroz_e_1395.mp3

آدرس اینستاگرامم: mojtaba_tajmiri_voicepage


یا عشق..
گوینده صدای زیباودلنشینی دارد؛خیلی دلنشین بوددوست بزرگوار.
۰۴ فروردین ۱۳۹۵
جناب کلانی..

سپاس..
نوروز شماهم مبارک و بهکام
۲۱ فروردین ۱۳۹۵
بانو آرزو..

سپاس
سال نو شماهم مبارک و پر برکت

خوب باشید همیشه
۲۱ فروردین ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خودم را بُغچه کردم تا بگذارم دم در!
درست همین بی موقع ساکت و سرد
تا شاید مردی خسته از پرسه و گرسنگی و خارش ریش چند ماه نتراشیده و کک زده
همه م را یکجا بردارد ببرد به ناکجای بی بازگشت..
و بعد که دید پوچم و گیج و گُنگ
پرتم کند در برهوتی لال
که از سرمای شب و تیغ تیز آفتاب روزش
حتی سگ هم سلانه ای ساده آنجا نزند برای ولگردی!

تو را هم پیچیده ام لای کتاب شاملو
درست بین صفحه ای که نوشته بود:
" به پرواز شک کرده بودم
به هنگامی که شانه هایم از توان سنگین بال خمیده بود! "
می گذارمت توی صندوقچه چوبی ام
همانجا که جانماز قرمز مخمل قدیمی مادر
کنار ... دیدن ادامه » دستمال گردن زرشکی پدر
آرام تا شده اند و خاک می خورند و می پوسند!
راستی
چند تیله و دفترهای شعرم هم همانجا کز کرده اند
هه..
کودکی و کهنسالی ام یکجا!

گره ای کور زدم خودم را گویی!
دیروزهایی که نترس تاختم به طولانی هایی در مه
و هیچ حتی ذرّه ای سُستی پایم را نپوکید..
و امروز
شکافته از شک
حتی از تصور بلندای یک بام
خوف را خوب مزه می کنم
با چاشنی گزگزهایی شل ناک بر بلندای پای راستم!
باید بدهم قطعش کنند!
بیچاره بس مرا به دوش کشیده
کُشته شده در خفا و وفا..
باید برود بخوابد و مور مور شدنش را موریانه ها یغما ببرند..
باید از شرّ شوربختی بامن بودن برهد!

و تو
چه زیبا می شوی
تنیده بر روشنای عطر آفتابگردان باغچه کودکی ام..
همانجا که بوی خاک و صدای گنجشک و خلسه خنده و لرز سُریدن آب سرد بر سر
زیر شیر تانکر
در سکوت ظهر تابستان
چشمان درشت و همیشه غمگینم را پُر از خدا می کرد..
و چه حیف
که درد سیلی پدر
تمام دلخوشی ام را به خون دماغ می شُست!
و مرد میشدم مُدام
و مرد که گریه نمی کرد
و مرد که باید میمُرد اگر خسته میشد از بزرگ بودنش به ناگهان
و مرد..
ای گور پدر مرد و مرد شدن و مردی که گریه نمی کند!
ای تُف به گور بزرگ شدنی که بزرگی نداشت!

و مرد شدم من!
و خودم را بُغچه می کنم
می گذارم دم در
درست همین بی وقت گور به گور شده!
تا شاید
طلوع
یادش بیاید من هم هستم!
و خسته ام
و گریه می کنم
و تُف به گور مرد شدنی که گریه نباید کرد
و گور پدر بزرگ شدنی که خسته شدن ندارد
و کوچک شدن است و کوچک کردن همه چیز!

و خودم را می ریزم دور!



پ.ن
من گریه می کنم
و خسته ام
و مهم نیست که مرد گریه نمی کند

من
گریه می کنم
مردانه!



م.طلوع
سلام
مجتبی جان بعد از مدت ها ، دیدنت از پس این شعر زیبا باعث سرور شد .
هر کجا هستی برقرار باشی رفیق
۰۸ آذر ۱۳۹۴
سبک ادبیش خ برام جالب بود.
۰۴ فروردین ۱۳۹۵
نیمای گرامی..
سپاس از وقتی که گذاشتید
۰۴ فروردین ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مبهوت ابرهایی که نمی بارند
در آغوش آسمانی آبستن و اندوهبار
که بکارتش را تجاوز زمین دریده!

ریا
فرزند ناروای این زنای زرّین فام به کام عام
قد میکشد هر روز میان دستهای آلوده به نامردمی
و هر شب شکیلتر شقاوتش را انتشار میدهد
از دهان دودمان دریده حیاهای رنگباز
که خوب بلدند عفن را عفت دادن با جهل جمع!

هه!
فاحشه ای راستین به
که قدیسه ای ریاکار!

من ... دیدن ادامه » یقینم را از کفر به آدمیانی نه انسان از نو زادم
من کافرم میان شمایان نا انسان!
و نه از ایمان کریه کور امروزها سیراب

من از "ما" نیستم!
خدای من راستی ست
و حقیقت دارد





پ.ن
شعری سرخ کبود شده ست زیر چشم خیس دلم
از شدت درد و زخم و سکوت
حنجره در آستانه ی فروپاشی ست
از آماس کلماتی که کال و لال و هیچند

کاش ابرها ببارند


م.طلوع
مجتبی جان کم پیدایی!


مثل همیشه پر قدرت و استثنایی ظاهر شدی:
"فاحشه ای راستین به
که قدیسه ای ریاکار!"
۰۵ مرداد ۱۳۹۴
مبهوت واژه هایی می شوم که می بارد و بوی عفنی را مهمان پلشت استشمام آدمی می کند تا شاید...، اما آه از این آدمی که حقیقت را در پای ریا قربانی مصلحتی شوم می کند و با کلام شیوای خودت "که خوب بلدند عفن را عفت دادن با جهل جمع!"

درودها واژه نگار دردهای انسانی

غیبتت ... دیدن ادامه » کبرائی شده رفیق شفیق، شعرت با شاعرش شنیدن عمق معنا می یابد،
گوش و چشممان را بر آویز انتظار می آویزیم شاید این جمعه بیاید...!
۰۵ مرداد ۱۳۹۴
فرزاد عزیز..

یگانه یار مدارا دار و شفیق شاعر روشن
مرا نیست شدن به انگار..
تاب تولای لاقید این زمانه نیست سر سودازده ام را
جمعه ها تاریکند
روزهای بد
روزهای بی حوصلگی
انتظار را پایان نیست
هیچکس ... دیدن ادامه » نخواهد آمد
چرا که
نه من مانده نه شاعر نه صدا

غریق عمق را به درک رفتن به!
دلم مُرد ست.
۰۶ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جا گذاشت مرا
در خود
بی خود

به سیاهی پیوستم
نه از کین و کدورت و خشم
که
از تجلی تنهایی و فرو رفتن و خود مرگی
تاریکی بکارت سکوتم را کاشتی نامیرا به بذر نشاند
و من
در هبوط هیچ
چشم در چشم خویش
خسته و عاصی و لال
هر آن عمق را عمیقتر بلعیدم

فلسفه ... دیدن ادامه » فکرم را جوید
منطق طاقتم را تاق کرد
دکان دیالکت دخمه ای کور شد برایم پر از تنیدگی های عنکبوت انکار
و قلبم
روشن بود هنوز
اما
شکسته..

هه!
گره کوری کالم
کلمه ای ناخوانا و ناخوانده
مردی ایستاده مرده!





پ.ن
زمان به وقت تنهایی ناب
روزگاری که تلخ تر از همیشه ی تلخم است
و سکوت تمامم را بلعیده


م.طلوع
عالی....
۱۰ تیر ۱۳۹۴
افشین عزیز..

سپاس از لطفت بزرگوار
۱۸ تیر ۱۳۹۴
فاطمه بانو..

ممنونم از لطف و توجه تون
۱۸ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مادر می گفت..
تمام می شود تنهایی ات
طاقت بیاور
تا طلوع یک نفس باقیست

و من می اندیشیدم..
انگار خدا این یک نفس را تا طلوع حبس کرده در سینه ی مغمومش

و خدا..
تنهایی اش را میراث من نهاده بود
بعد غربتش در دلها گویی






پ.ن
مادر ... دیدن ادامه » خدا را خوب میفهمد
این را در اشکهاش دیده ام زلال
و
خدا با مادر سخن می گوید در سکوت
این را در نگاهش دیده ام سپید
و
من..
من خسته ام خدا
مادر می داند!


م.طلوع
...
آه!
ای یکتای آسمانها!
ای تنها!
تنهاییم را
با کدامین ترازو وزن می کنی؟!!!
با کدام عدالت؟؟؟؟!!!!!
منی که از تو تنها ترم
!!!
...
مرجانه ... دیدن ادامه » جعفریان
۰۷ تیر ۱۳۹۴
مادر خدا را خوب میفهمد
این را در اشکهاش دیده ام زلال

چقدر زیباست
نگاه مادر به امید در افق
همچون نوری که بسوی من می آید
۱۲ تیر ۱۳۹۴
مجید عزیز..

سپاس از همراهی مهربانانت دوست بزرگوارم
خوب باشی همیشه
۱۲ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عطسه کرد شکاف سوخته ی میز پیر تنهایی أم امشب
مرا پرت کرد میان نبودنت..
کجایی که مرا داشتنت شبیه دیدن خدا شده است

یک عمر گستاخ و کودک از پی أت گز کرده ام راه و بی راه را
گشته أم چاه و چاله و حتی لکه های ماه را
میان پرهای قهوه ای گنجشک خیس از آفتاب نشسته بر شاخه لخت
لابلای له له کلاغ از تنهایی و تب طردناک و تلخش زیر برفی سخت
در کدورت کال کتاب کاهی پدربزرگ که هیچ وقت خواندش خواب کودکی أم را نیآغشت
حبس در سینه ی سنگینم از بغض و خشم و دلهره و خواستن وقت مغروقی در دل حوض ترکدار خانه همسایه زیر زلّ آفتاب حریص و شیدا در تابستانی که کودکی ام گر گرفته بود مرد شدن را..

گشتم
گشتم
گشتم..

گیج ... دیدن ادامه » می رود سرم
و سیاهی چشمانم را می کشد درون هیچ
می آید هر چه هست در دلم بر دهان
و کلمه می شود
می شود شعر
می شود فلسفه
می شود شکوه شیدای مردی با موهایی سفید در سال سی ام!

هه..
می دانی
آنچه جستنش جواب تمام سال ها و سوال های من است
" عشق " است!
و خوب می دانم
این رنج و درد و تلخی و زخم های تا ابد باز
از عشق نیست!
که از معشوقه ست که عشق نمی داند و پوچ شده ست دست دلش به رسم دنیا




پ.ن
یقین دارم به حقیقت عشق
خواهمش یافت..
نه اما در دل معشوقه ای که نام و کام و کلام تمام آن یست که تمامش را در ازای داشتنش تاراج می کند
بسیار خوب بود دوست من
دوستش دارم
و البته پی نوشتش را بیش تر
من هم به این حقیقت یقین دارم
۰۳ تیر ۱۳۹۴
قلم از کدام قلمدان برداشته ای و کاغذ از کدام وراق، به لهجه کدامین ایل به کوچ رفته تکلم می کنی که اینگونه "عقل" و "عشق" را در هم آمیخته ای و من می خوانمت در میان ابرهای سرگشته گی


درودها بر الفبا آموزت و بر نگاهت..نگاهت..نگاهت
۰۴ تیر ۱۳۹۴
فرزاد عزیز..

مرد واژه های ناب و یاغی
سپاس بودنت رو
و بسیار سپاس نگاشتن نظر نابت رو..

باعث بینش و جنبش و زایش نوری
در دالان به تاریکی نشسته ی ده کوره ی کال دل من عاصی لال
سرچشمه ی قلب سپیدت به یقین مهر خداوندیست که اینچنین زایا و مانا و حیات بخشه..
همچنان ... دیدن ادامه » پایدار و پاک پندار و پر بکر قلم و پر مهر دل باشی
دوست هنرمندم..
۰۴ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تمام رودخانه های جهانم انگار
تمام خروشنده های عجیب و یاغی
تمام زلال های لال و ناب

می دانی
ایستادن را خسته ام
و نشستن را هم
من از صبر بیزارم!

می تازم تا زمانی که قلبم باز ایستد
تا آن دم که واپسین دم را فروخورم
و خورشیدم خاموشی را بخواند آرام در گلوم

من
نشستن را خسته ام
و ... دیدن ادامه » ایستادن را هم
من از صبر بیزارم!


م.طلوع





پ.ن
برای مرگ لحظه هامان در نبود
در کُمای کال کلمات
من از صبر بیزارم....
۱۹ خرداد ۱۳۹۴
صهبا بانو..

بسیار بسیار ممنونم
۲۴ خرداد ۱۳۹۴
می دانی
ایستادن را خسته ام
و نشستن را هم
من از صبر بیزارم

خیلی خوب بود این شعرت
۲۶ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درودها دوستان عزیز و همراهان گرامی تیوالی..

با احترام
آدرس دانلود کلیپ جدیدم رو براتون میذارم!
تا اگر مایل بودید افتخار بدید و بازهم با همراهیم باعث دلگرمیم و ایجاد انگیزه برای ارائه کارهای بهتر باشید برام..

خوب باشید همیشه.

http://s6.picofile.com/file/8191404984/mojtaba_tajmiri_hamin_mp4_7.mp4.html



پ.ن
ممنونم که به دیگران هم اطلاع میدید!
ﺧﯿﻠﯽ ﻗﺸﻨﮓ ﺑﻮﺩ.
۱۱ خرداد ۱۳۹۴
خیلی خیلی خوب بود و لذت بردم
از آن هایی که می شود دوباره و دوباره دید و لذت برد و لذتش را با دیگران هم قسمت کرد
پایدار باشی
۰۳ تیر ۱۳۹۴
مهدی عزیز..

سپاس از لطف و همراهیت بزرگوار
خوب باشی همیشه..
۰۴ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مجتبی تاج میری
درباره نمایشنامه‌خوانی دیروز، امروز، فردا i
آرزوی موفقیت برای تمام گروه عزیز..
بخصوص دوستان گرامیم
و اینکه
آریو جان چقدر حیف که شانزدهم رو تهران نیستم، و برای انجام کاری باید دو روزی رو برم :(
دوست داشتم بیام و باشم..
ولی با تمام وجود آرزوی موفقیت و بهروزی دارم برای همه تون

خوب باشید همیشه.
مجتبی عزیز، تشکر فراوان برای این حمایت بی بدیل شما، جایت سبز
۰۹ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عقیم است برهوت بایر بودنمان امروز
من اما باورم را در رهاترین هستی ناب بی من آبستنم..
در ردی از درد و نور و ندانم
در شاکله شعری تلخ
و شاید
سیاه!

من اما..

راستی!
از زندگی چه خبر?
هنوز می تازد!
هنوز هم کال است..
هنوز هم خیال خرفت فتح را داراست
هنوز شکل کریه همین حوالی هاست!
... دیدن ادامه » هه!
چه زخم چرکینی ست
چه داغ ننگینی ست
چه لای رل رنگیش مسرور است
چه بی خود و دور است..

من اما باورم را دوست می دارم..
که از تبعیض و طعن و ننگ و ناجوری
ازین غمخانه ی آغشتن و دوری
ازین بیدادگاه خوب آدم کش!
ازین زندان
ازین ویرانه ی دیوان
ازین گندیده ی حیران
عجیب و جالب و فرسنگها دور است!

من اما..






پ.ن
باورم را بدنیا خواهم آورد!
من اما باورم را دوست میدارم....

که دور ست ...
دور از اینهمه تغییر ناگهان ...!
دور از این بوقلمون آباد...

...

عالی بود...
۰۶ خرداد ۱۳۹۴
" من اما باورم را دوست دارم..
که از تبعیض و طعن و ننگ و ناجوری
از این غمخانه ی آغشتن و دوری
از این بیدادگاه خوب آدم کش !
ازین زندان
ازین ویرانه ی دیوان
ازین گندیده ی حیران
عجیب و جالب و فرسنگها دورست."
خیلی زیبا بود ، دوست با ذوق من ، آقا ... دیدن ادامه » مجتبای عزیز . پیروز و پایدار باشی.
۰۷ خرداد ۱۳۹۴
جناب کلانی
سپاسگذارم از همراهیتون
۰۷ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام..
دوستان عزیزم در سایت محترم تیوال
با احترام آدرس اینترنتی زیر رو تقدیم می کنم تا دوستداران هنر، در صورت تمایل، کلیپ کوچکی از صدای بنده رو دانلود کنن و با شنفتنم چونان همیشه همراه پر درک دلگفتهای من باشن..

http://s6.picofile.com/file/8190353426/mojtaba_tajmiri_salam.mp4.html



پ.ن
ممنون از همیاری عزیز که پر رنگم میکنه بازهم! و یاری رسانه :)
و
ممنون از شما دوستان که به دیگران هم اطلاع می دید :)
درود بر شما، مجتبی عزیز
چقدر زیبا و پُر احساس بود
چقدر نزدیک، به آنچه از تو در ذهنم داشتم
همیشه خوب باشی دوست من..
۰۵ خرداد ۱۳۹۴
هوای حوصله ابریست...


با گوش جان تا ابرهای حوصله ات رفتم

مجتبا جان لذت بردم
۰۵ خرداد ۱۳۹۴
فرزاد عزیز..
شاعر مرد واژه های بکر و یاغی..

ممنونم از همراهی و دلگریمت..

خوب باشی همیشه
۰۵ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پیامبر غمگین عاشقانه های سوخته..
عقاب ابرها را دریده به انزوا..
کولی عاصی دستهاش پر از بی کسی..
بنفشه ی کبود شعله ور در شعرهای لال..
شبدر چهارپر پرپر شده در نبود ماه..
گرگ عاشق دریده خود..

هه!
منم
و نیستم
نیست منم..





پ.ن
شاعری ... دیدن ادامه » سوخت
در دفترش شعری متولد شد..

و شعر هم او بود و نبود او!
چقدر خوب بود..آفرین
۰۲ خرداد ۱۳۹۴
مرجانه بانوی عزیز و بسیار محترم..
سپاس از همراهی و درک بکرهای گنگ نگاشته های من عاصی..
۰۳ خرداد ۱۳۹۴
مجتبای خیلی خیلی عزیزم
مرسی.لطف داری.نظر لطفته
دیگه وقتی تو تعریف میکنی باعث خوشحالیم میشه به شدت.و الان خوشحالم بی نهایت
۰۷ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازگشت همه به سوی اوست..

مهران دوستی (زادهٔ ۳ بهمن ۱۳۳۵ - درگذشته ۲ خرداد ۱۳۹۴) گویندهٔ رادیو و مجری برنامه‌های تلویزیون ایرانی بود!

او در روستای بلده از توابع نور زاده شد و دانش‌آموخته رشته مکانیک و مهندسی تصفیه آب در ایالات متحده آمریکا است. در سال ۱۳۵۹ و هنگام تصدی سمت مدیریت تولید صدا و سیمای مرکز گیلان، به دلیل نیامدن گوینده این کار را بر عهده می‌گیرد و از آن پس تاکنون این حرفه را دنبال کرده‌است. در زمان جنگ ایران و عراق اطلاعیه‌های ارتش را در رادیو می‌خواند و از گویندگان رادیو جبهه بود. او در سالیان اخیر به عنوان یکی از چهره‌های شناخته شده رادیو گویندگی برنامه‌های متعددی را بر عهده داشته‌است. همکاری در برنامه‌های تلویزیونی از جمله سینما دو و سینما چهار و تیزرهای تبلیغاتی از دیگر فعالیت‌های او در حیطه گویندگی است.
وی در چند سال اخیر به عنوان گویندهٔ برتر رادیو و نمایندهٔ ایران در ABU (اتحادیه رادیو تلویزیونی آسیا- اقیانوسیه) انتخاب شده است.

مهران دوستی ۲ خرداد ۱۳۹۴ بر اثر ایست قلبی در یکی از بیمارستان‌های تهران درگذشت.

با نهایت تأسف و تأثر :(
روحش شاد
یادش گرامی..



پ.ن
از ... دیدن ادامه » همیاری تقاضا میشود این نگاشته جهت اطلاع رسانی بهتر پر رنگ شود.
سپاس از یاری و همیاریتان..
خدایش رحمت کند
۰۲ خرداد ۱۳۹۴
با آرزوی آرامش ابدی برای استاد مهران دوستی عزیز
تشکر می کنم از تمامی دوستانی که اظهار همدردی و آرزوی آرامش برای روح این بزرگوار داشتند..
روحشون شاد و آزاد
یادشون گرامی و مانا


خوب باشید همیشه دوستان خوبم
۰۴ خرداد ۱۳۹۴
هنوزم باورم نیس...
روحش شاد ، یادش گرامی
استاد عزیزی بود...
۱۹ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ماشه را کشیدم
پک به پک
پاکت سرخ پوک شد
و من دود

مرد درد را دود می کرد
و درد مرد را پوک..

چه تلخ تکراریست
زجه های فندک
تکیده گی ته سیگارهای لال
و خلسه ی خاکستر مرده در زیرسیگاری خاموش و مغموم

می دانی!
صدایی سرد از درونم می گوید
شاید ... دیدن ادامه » معجزه از دهان هفت تیرم طلوع کند!





پ.ن
شلیک خواهم کرد
طلوعی شوم خواهد بود...

خیالت تخت...
وسوسه ای تلخ بر انگارت ماسیده
این درداثیری را شلیک درمان نیست...
فرمان شلیک بامن فرمانده...
سه...
دو...
یک...

آتش!
...
نه!

تمام ... دیدن ادامه » نمیشود...
تمام نمیشوی...



درود بر عقاب قاف نشین....

۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴
شاید معجزه ای از دهان هفت تیرم طلوع کند...زیباست جناب تاج میری
۰۱ خرداد ۱۳۹۴
سپاس بانو کیانای عزیز
۰۱ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مردی دلش شکست
مردی به انتها رسید
مردی دیو شد!
از بس که دوست داشتن را فهمید
از وقتی عشق بلعیدش
از بعد نبودن حتی خودش همراه
از بس که شاعر بود!

مردی دلش گرفت
و
گریست






پ.ن
و ... دیدن ادامه » منم
دیو مرد تلخ
شاعر عاشقانه های سیاه

و عشق
نفرینیست ..
عشق من دیوانه ...
نفرین از آن دیوانگان است که بی مهابا دوست میدارند....
گریه ا ز آن دیوانگان است!
و عشق....
دنیا از آن دیوانگان است!
باید دیوانه بود و ماند ....



.....

زیبا ... دیدن ادامه » بود...
۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۴
از بس دوست داشتن را می فهمید
۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۴
از بس که گم شده بود
از بس که شاعر بود
از بس که دوست داشت..


درود بر بانو مرجانه
همراه فهیم همیشه
۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زنی خودش را خط زد..
مردی تمام شد!







پ.ن
و عشق..
آغاز پایان
وعشق
آغاز پایان...


زیبابود...
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۴
عالی بود
۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۴
عالی نگاه ژرف نگر شماست بانو مهتاب..
درودها
۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گلویم از کلاغ سر رفت
و گریستم سکوت را..

و مردمان
نفرینی تلخ خواندند قلبم را
که کودکانه دوست می داشت همه گان را..
و عشق را بسان مسیح می گستراند!

مردمان نامرد!
مردمان نارفیق
مردمان..



پ.ن
و ... دیدن ادامه » خداوند صدای کلاغ را بیشتر دوست داشت..
و عشق را بسان مسیح می گستراند

زیبا
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۴
کلاغها را پر می دهم و بر قلبی "که کودکانه دوست می داشت همه گان را..و عشق را بسان مسیح می گستراند!" سر بر زمین می سایم، چرا که عشق گمشده این روزگار است...
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۴
فرزاد عزیز..

عشق گمشده نیست
قربانی ست!
فنا شده به دست دلهایی پوک..
و چه حیف..

سپاس از همراهی هنرمندانه ت بزرگوار زیبانویس..
۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خون بازی می کند بامن خدا !!
کمی از خودم به خودم می خوراند و بعد..
مرا در خودم گم می کند
و
می بلعد مرا در خود!
و..

خداوندا
خودم را ببخش
و
تمام!



م.طلوع
خون بازی میکند با من خدا...

عالی...
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴
بسیار زیباست...
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴
لیلا بانو..

بسیار ممنون.
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلم گرفته است..
مثل پدری که بودن دخترش را مأیوس است
مثل پسری که آغوش مادرش را محروم
مثل..

دلم گرفته است..
مثل سربازی سیر از جنگ تشنه لبخند
مثل دلقکی خسته از خنده گم شده در سیگار
مثل..

دلم گرفته است..
مثل مترسکی بیزار از ماندن آغشته به کلاغ
مثل گنجشکی مغموم ماسیده بر خیال درختی که نیست
مثل..

دلم ... دیدن ادامه » گرفته است..
مثل..
مثل
وقتی که مادرم را می خواهم با بغض





پ.ن
و شاید وقت رفتن است
وقت کندن
بریدن
مردن

و شاید..

دلم گرفته است
غمگینم
همانند مادری که آخرین سرباز برگشته از جنگ
پسرش نیست . . .
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
دلم گرفته است..
مثل وقتی که مادر نیست
مثل وقتی که باید بی مادر زیست
مثل..


جناب کلانی ارجمند
سپاس از حضور ارزشمند و همراهی نابتون
و چه دلگیرم از نبود مادرتان
و ... دیدن ادامه » چه دلگیر از..

روحشان شاد و آزاد
و دلتان شاد و آباد
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
و چه بسیار درد که نشانه حیات..
و بیداری!

سید جاهد عزیز و عمیق
سلام
و سپاس از همراهی و حضور صادقانه تون
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هویت موهومم را بشکافید..
تا رد نور را در دخمه ی دستان مچاله و خشمگینم ببینید
دستانی که شخم زد من را برای حقیقتم
حقیقتی نامیر و زلال..
تا کالبد کلمات ذوب شود در معنا
معنای بودنم
بودنی تلخ و عجیب..

تار اگر دیدید و آوار باکم نیست..
که مرا
فجاعت فرسوده و عفن فاحشه ای به حقیقت آگاه، به
که طهارت ندانسته و نااختیار قدیسی مقلد و کال!

راه نپیموده کس گزیدم
ناشناخته ست نگاه و نوام
ملالی ... دیدن ادامه » نیست نفهمیده شدن را..





پ.ن
درد
دانستن است..
و من
مرد درد
مرا
فجاعت فرسوده و عفن فاحشه ای به حقیقت آگاه، به
که طهارت ندانسته و نااختیار قدیسی مقلد و کال!

...

عالی بود!
۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۴
مرجانه بانو..

سپاس بی کران
۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴
صهبا بانوی فهیم و فخیم..

سپاس از همراهی و درکتون..

خوب باشید همیشه
بانوی مهر و نگاشته های زلال
۰۴ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید