تیوال | نیلوفر: راستش همیشه خودم رو بسیار آدم جاه طلبی میدونستم، دختری
S3 : 09:51:30
راستش همیشه خودم رو بسیار آدم جاه طلبی میدونستم، دختری که آرزوها و رویاهای گنده گنده داره و هیچ وقت پاهاش رو زمین نبوده!
چرا از "فعل" گذشته استفاده میکنم؟ چون امروز دیدم چقد واقع بین هستم
در واقع وقتی رویاهام رو مرور کردم دیدم کاملا منطقی هستند،رویاهایی که اگه تلاش کنم بهشون میرسم اگه نه نمیرسم،همین...
برای رسیدن بهشون روی دیگران حساب نمیکنم، منتظر شاهزاده با اسب سفید نیستم،ننشستم تا یکی بیاد منو به خواسته هام برسونه! حتی روی قدرت زنانگی هم هیچ وقت متمرکز نشدم!!
خب این یعنی چی؟ ؟! یعنی که اتفاقا خیلی هم پام رو زمینه دیگه نه؟!!
.
.
یه رستورانی هست که یه سالی میشه بهش سر میزنم،یه نفر هست مسئول تمیز کردن سرویس هاست، امروز دیدم تا دم ماشین اومد که بهم شماره بده!
لابد میگید: آخی طفلکی.. یا خب دلِ دیگه،عاشق میشه،یا اینکه بگید من چقد دختر مغروری ... دیدن ادامه » هستم و به مردم از بالا به پایین نگاه میکنم یا نگاهم ارباب رعیتیه!!
اما باور کنید هیچ کدوم از این ها نیست، موضوع فقط جسارته،فقط وقاحته!!! چیزی که متاسفانه زیاد دارم دور و بر خودم میبینم...آدمهایی که تنها کارشون نشستن و دام پهن کردن برای دیگرانه..
آدمایی که تنها ایدشون برای پیشرفت میان بر زدن هست.
دخترهایی که روی قدرت عشوه گری و زیبایی شون تمرکز میکنن ( و شاید گواهش عملهای زیبایی روزافزون باشه)
و پسرایی که دنبال دخترای بالاتر از خودشون یا بعضاً خانمهای پولدار و سن بالا میگردن ( مثل فیلم سهیلا شماره 17)

بگذریم.. راستش عصبانی نیستم..ولی متعجب ام..دلیل نوشتنم در این قسمت میدونم عجیب و بی ربطه اما دلم میخواد تحلیل دوستای تیوالیم که همه اینجا متمرکز هستن رو بدونم..دختر و پسر..خیلی کنجکاوم بدونم شما چطور به این قضیه نگاه میکنید..
من تحلیلمو دایرکت میکنم :))
چون نمیخوام از صفحه ی تیوال یا حتی روزگار محو بشم.
حالا کدوم رستوووران هسسست؟ :دی
۰۵ آذر ۱۳۹۷
اکی منتظرم:))))))
بی خیااال :)))
۰۵ آذر ۱۳۹۷
دوستان مارال تحلیلش رو فرستاد،خوندم ولی حق داشت هیچ جوره قابل برگردان جوریکه در چهارچوب مقررات تیوال بگنجه نبود:)))))
۰۵ آذر ۱۳۹۷
زود بیا علی جان :)
۰۵ آذر ۱۳۹۷
در ضمن انتخاب گزینه کافی نیستا،درج نظر لازم است:)
۰۵ آذر ۱۳۹۷
خیییلی سال پیش .. 20 سالم که بود توی یه کتابفروشی کار میکردم . فروشنده بودم . یه دختره همیشه میومد کتاب میخرید یا قدم میزد و کتابها رو میدید و میرفت. به نظرم خوشگل بود . خیلی هم خوشتیپ بود . یا لااقل تیپی که میزد از نظر من خیلی جذاب بود . گاهی درباره ی کتابها ... دیدن ادامه » ازم سوال میکرد و من ذوق میکردم که دارم باهاش حرف میزنم . البته اصلن راحت نبودم . آب دهنم خشک میشدو تمام بدنم یخ میکرد وقتی توو چشاش نگاه میکردم . هیچوقت جرات نکردم بهش بخوام شماره بدم یا درخواست کنم ازش که بیشتر با هم حرف بزنیم . نمیدونم شاید بخاطر این بود که من یه فروشنده ی معمولیِ یه کتابفروشی بودم . یا اینکه اون واقعن خوشتیپ بود و من کاملن معمولی و میترسیدم با درخواستم بهش جسارت کنم . ...
خیییلی سال گذشته و هنوزم وقتی به گذشته فکر میکنم . اون زیباترین دختری بود که توو زندگیم دیدم ...
گاهی با خودم فکر میکنم کاش بهش میگفتم ..

۰۵ آذر ۱۳۹۷
به نظرم ابراز عشق ، لزومن به معنای درخواستِ ازدواج یا تقاضای سکس نیست . که میتونه باشه .
اما میتونه هم برای یه دوستیِ ساده باشه . یه دوستیِ دلپذیر برای همصحبتی ، همدلی ، همراهی ، همدردی :)

نمیدونم .. آدم متخصصی نیستم . و البته نه جای تو ام . نه جای اون . نه ... دیدن ادامه » تو رو میشناسم ، نه اون رو
۰۵ آذر ۱۳۹۷
بامداد جان اول ممنونم ازت که نوشتی و بیشتر ممنونم که جنس جوابت همونی بود که مد نظرم بود..دقیقاً همین نگاه رو میخواستم بدونم..اینکه چیزی که از نظر منِ دختر جسارته از نظر یه پسر چیز دیگری لقب میگیره.. اصلا میخوام همین تفاوت‌ها رو بفهمم

چند روز پیش با یکی ... دیدن ادامه » از دوستان پسرم صحبت میکردم، یه چیزی گفتم و در جواب گفت چرا شما دخترا فکر میکنید ما پسرا سوپرمن هستیم؟! گفتم خب وقتی هیچی از خودتون نمیگید ما چه جوری باید شما و دنیاتون رو قضاوت کنیم؟؟!!!

خلاصه که اقایون با ما صحبت کنید،تظرتون رو بگید،از بامداد یاد بگیرید :))))
۰۵ آذر ۱۳۹۷
مخلصیم قربان :))
۰۵ آذر ۱۳۹۷
با درود چون فرمودید که فقط گرینه ها رو انتخاب نکنید و نظر بدید گفتم من هم نظرمو بدم البته باید خیلی سعی و تلاش کنم و زیاد بنویسم بلکه سوء تفاهم نشه ولی خلاصه مینویسم امیدوارم منظورمو برسونم
به نظرم هر شخصی در هر جایگاه اجتماعی که باشه اگر در چنین موقعیتی ... دیدن ادامه » چنان درخواستی کند کاری وقیحانه انجام داده یعنی اگر صاحب رستوران هم این کارو میکرد وقیحانه بود و از طرف دیگر هر شخصی چه زن و چه مرد در هر جایگاه اجتماعی باشه اگر از طریق مناسب و با نیت درستی درخواستی برای اشنایی بکنه ایرادی نداره البته همیشه باید منتطر شنیدن جواب نه بود .
۰۵ آذر ۱۳۹۷
بامداد جان می‌خواستم بگم کاشکی ازش می‌پرسیدی کسی تو زندگیش هست یا نه؟ که دیدم درست نیست کاری که خودم توان انجامش رو ندارم برای کس دیگری تجویز کنم!
۰۵ آذر ۱۳۹۷
اول که آدم متخصصی نیستم و ازین حرفها.... بامدادطور :)))) و واقعن نیستم

دوم که فکر می کنم موقع نوشتن عصبانی بودید. بیشتر مواقعی که گفتم عصبانی نیستم بعدن که رجوع کردم دیدم عصبانی بودم

سوم که ما سوپرمن نیستیم. همون طور که اسب سپید نداریم. این نیاز به گفتن ... دیدن ادامه » نداره. اگر کسی گفت بهش شک کنید.

چهارم هم اینکه، گمانم توقع تون از قدرت تحلیل روانی و اجتماعی آدمی در موقعیت ایشون رو مقداری باید تعدیل کنید. شاید همین که با ساده ترین جملات پیشنهادش رو رد کنید و بی آنکه حس تحقیر بهش بدید متوجه نادرست بودن رفتارش بشه کافیه.

پنجم (با تدوین ویژه عبور از قوانین تیوال) بعضی وقتا، بعضی آدم ها قاط می زنن و نمی تونن بر خودشون مسلط باشن. در این جور مواقع بگذر و بگذر.
۰۵ آذر ۱۳۹۷
@ali
یک خواهش جدی
می خوام ازت برای این دو نفر نوعی یک طریق درست پیشنهاد دوستی بگی. فرض کن نیت هم درسته. پیشنهادی که به کاراکترها بیاد. به ذهن من چیزی که هندی طور نباشه نیومد.
۰۵ آذر ۱۳۹۷
عباس جان گفتم که این پیشنهاد اصلا نباید داده میشد و غلطه
( البته نمیدونم منظور حرفتو درست فهمیدم یا نه )
۰۵ آذر ۱۳۹۷
دوستان خیلی ممنونم که تظرتون رو مرقوم میفرمایید..
.
.
علی جان ممنونتم..منظورت اینه که هر سخن جایی و هر نکته مکانی؟؟
یعنی در موقعیت کاری نباید صورت میگرفت؟؟؟ یا اشتباه فهمیدم؟؟
۰۵ آذر ۱۳۹۷
چرا جناب فدایی؟؟ با ادبی که شما دارید هر سوالی بپرسید بعید میدونم کسی بدبرداشت کنه! جدی میگما..
۰۵ آذر ۱۳۹۷
نیلوفر خانم من بخوام توضیح کامل بدم خیلی زیاد باید بنویسم و گرنه سوء برداشت میشه همینقدر بگم که جایگاه یک زن ومرد ( انسان ) خیلی بالاتر از این حرفاست که یکی بخواهد به دیگری اینجوری شماره بده وبگیره و برای شکل گیری یک رابطه صحیح و عمیق باید شان و جایگاه ... دیدن ادامه » انسانها حفظ بشه
۰۵ آذر ۱۳۹۷
عباس جان به خدا من کسی رو تحقیر نکردم در اون موقعیت!
"شاید " تو ذهنم این کار رو کرده باشم اما حداقلش ظاهر رو حفظ میکنم والا..:))
عباس عزیز اصلا هدفم همینه که بفهمم!! مثلا تو پست قبلیِ بامداد هم وقتی صحبت از گریه کردن شد و شنیدم که اقایون چه راحت میگن ... دیدن ادامه » ما هم گریه میکنیم،خب راستش تعجب کردم و مقصرش.هم خود شما اقایون هستید که همیشه این مسایل رو پنهان میکنید واسه اینکه بگید خیلی قوی هستین!! تقصیر من چیه آخه؟؟
واسه همین میگم صحبت کنید، حرفهاتون رو به زبون بیارید هیچ کدوم علم غیب نداریم تا وقتی مشکلات و نگرانیها و طرز فکرمون رو نگیم یکی مثل من دچار سوتفاهم میشه و این نکته بدیهی رو که اقایون سوپرمن نیستن باور نمیکنه!!

در مورد پنجمی هم واقعاً واقعا وقتی دختر بوده باشی به این چیزا تقریبا عادت داری،حداقل بگذار و بگذر رو که دیگه زندگی میکنیم :))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
"جایگاه یک زن ومرد ( انسان ) خیلی بالاتر از این حرفاست که یکی بخواهد به دیگری اینجوری شماره بده وبگیره"
آخ آخ گل گفتی علی جان،گل..
همیشه واسم سواله مگه میشه این جوری رابطه شروع بشه؟؟!!بعد خودم جواب میدم حتما شروع میشه که عده ای اینجوری پیشنهاد میدن..اوووووف ... دیدن ادامه » خییییلی رو مخه خییییلی..
فکر کنم حق با عباس باشه گویا عصبانی ام..
۰۶ آذر ۱۳۹۷
نیلوفر
من نگفتم تحقیرش کردی؛ می گم خوب کردی که بدون تحقیر ردش کردی.
پست قبلی بامداد رو ندیدم ولی فکر می کنم آقایون راحت گریه نمی کنن لااقل نه به راحتی خانم ها.
۰۶ آذر ۱۳۹۷
علی برای این قسمت حرفت

"از طرف دیگر هر شخصی چه زن و چه مرد در هر جایگاه اجتماعی باشه اگر از طریق مناسب و با نیت درستی درخواستی برای اشنایی بکنه ایرادی نداره البته همیشه باید منتطر شنیدن جواب نه بود"

دنبال یک مصداق می گردم. اون موقعیت مناسب نیست ... دیدن ادامه » اوکی. شماره دادن اوکی نیست قبول. یک موقعیت مناسب رو برام پیدا کن.
نمی دونم ولی هر جور تصورم می کنم مدل فیلمهای ابولفضل پورعرب در میاد
۰۶ آذر ۱۳۹۷
جناب فدائی عزیز راستش اصلن توانش رو نداشتم . همین که چند دقیقه باهام صحبت کنه برام کافی بود :) میترسیدم هر چیزی بگم یهو نبینمش .
البته یادم نمیاد تا حالا همچون سوالی از کسی پرسیده باشم . چون یه جورایی معتقدم اگر لازم باشه خودش میگه . اساسن هیچ چیز شخصی رو ... دیدن ادامه » از طرفم نمیپرسم . و یه جورایی بستر رو طوری مهیا میکنم که افسار رابطه دست خودش باشه :) یعنی تا هر کجا که خودش صلاح میدونه جلو بریم .
یه پیشفرض دارم که هیچ رابطه ای عمیق و جدی نخواهد شد . برای همین وقتی تموم میشه هم ناراحت نمیشم :)
در کل سالهاست دوستی ساده و با فاصله رو به رابطه ترجیح میدم
۰۶ آذر ۱۳۹۷
بامداد

سالهاست کار خوبی نمی کنی :(((((
سالهاست خودم هم همین کار رو می کنم :))))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
عباس اقاس گل فرض بامداد و موردی گه میگفت ( البته ما میدونیم که بامداد چه جایگاهی داره و برای همه ما عزیر ولی به عنوان یه شاگرد مغازه که البته شاگرد مغازه هم از نظر من ایراد نداره ولی میخوام مصداقی باشه برای شما ) در این مورد چون بامداد چندین بار طرف رو ... دیدن ادامه » دیده بود و طرف هم بامداد رو دیده پس یه شناخت کوچکی هست و بامداد یه پله جلو هست و انی و در یک بار دیدن نمیخواد اقدام به این کار کنه حالا باید بامداد خواستشو بگه که حداقل مثه الان افسوس نخوره با توجه به این که محیط محیط کاره موصوع سختر میشه ولی باید سنجیده عمل کنه من اگر به جای بامداد بودم اگر در مغازه خانمی کار میکردمخصوصا اگر مسن تر بود ویا اگر نبود سعی میکردم با شناسایی روزایی که اون خانم میاد یه خانم حالا مادر و خواهر و... رو پیش مینداختم که از طرفم ابتدا با رعایت کامل ادب بدون اینکه ااسمی از بامداد بیاره پرس و جو کنه ببینه که ایا اصلا طرف نامزدی چیزی داره یانه و بعد ایا دوست داره با کسی اشنا بشه یا نه و بعد از مشخص شدن این موارد به همین طریق پی گیری میشه و درنهایت بامداد معرفی میشه اخرشم اینه که موضوع خیلی محترمانه پیش رفته و نهدیتا اگر بامداد هم جواب نه میشنید الان افسوس کار نکردرو نمیخورد
۰۶ آذر ۱۳۹۷
بامداد جان شما دیگه از من هم کم‌روتری برادر!! اینجوری میشه که بنده با سی و سه سال سن هنوز تنها زیر بارون قدم می‌زنم!!
نیلوفر جان واقعیتش بحث تواناییه، من خیلی هم از بعدش نمی‌ترسم!! از همون شروع صحبت کردن واهمه دارم؛ کلاً هم شماره دادن بی‌مقدمه به نظرم ... دیدن ادامه » چیپ‌ترین کار ممکنه، میشه خیلی محترمانه تقاضا کرد چند دقیقه وقت طرف رو گرفت و حرف رو ساده و سرراست زد؛ البته این روش دربارهٔ من در تمامی موارد با شکست روبرو شده. تمامی موارد هم سه بار بیشتر نبوده البته ؛))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
جناب الهی :)) موارد پنجگانتون رو دوس داشتم زیااد

البته فکر میکنم توصیفی که علی جان و نیلوفر خانم دارن از ماجرا ارایه میدن مربوط به ازدواج باشه .
وگرنه دوستی میتونه خیلی بی مقدمه تر از این حرفها هم شروع بشه . دوستیه دیگه :)
۰۶ آذر ۱۳۹۷
مرسی علی
برم به اینی که گفتی فکر کنم
۰۶ آذر ۱۳۹۷
علی جان اصلا یه جمله از تواین رو بامداد خودش هم قبلا نقل کرده بود که، بیست سال بعد آدم حسرت کارهای نکرده رو بیشتر میخوره تا کارهای کرده:)))
یادته دیگه بامداد اره؟؟؟:)))))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
ای جان جناب فدائی :))
واقعن شماره دادن و متلک انداختن و ... خیلی دیگه ضایه س .
شاید دهه 60 خوب بود . اما الان دیگه فکر کنم طرفین در برابر گفتگوی محترمانه جبهه نگیرن :)
۰۶ آذر ۱۳۹۷
جناب علی راه حل زیبایی رو مطرح کردین که خیلی هم محترمانه ست . موافقم باهاتون
۰۶ آذر ۱۳۹۷
من در مورد هر رابطه ای همین نظر رو دارم بامداد.. آدم با "هرکسی" هم همین جوری دوست نمیشه که..در هر حد و اندازه ای..حتی با جنس موافق،جنس مخالف که جای خود داره..
۰۶ آذر ۱۳۹۷
آره نیلوفر عزیز :))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
@بامداد
مخصوص بند یکش رو :)))
نمی دونم والا آخه برای دوستی ساده و نه حتی رفاقت عمیق هم یک اشتراک لازمه. مثل اینکه بامداد و اون خانم هر دو اهل کتاب خوندن بودن.
یا یک مثال سطحی تر اینکه بری دیزی بخوری با بغل دستیت سر صحبت در مورد دیزی باز بشه رفیق بشید. یک اشتراک ... دیدن ادامه » در تمایل به دیزی هست. یک اشتراک برای یک آغاز.

ولی تو قصه نیلوفر این نقطه اشتراک و آغاز رو پیدا نمی کنم. فکر می کنم به همین خاطر هم پایانش همون آغازشه.
۰۶ آذر ۱۳۹۷
نیلوفر جان قسمت اول نوشته ت خیلی فوق العاده ست. اینکه تکیه ت به خودته و میدونی که باید واقع بین باشی. در مورد ماجرایی که تعریف کردی یه مساله کلی وجود داره و اون اینکه متاسفانه هنوز که هنوزه شکل درست ایجاد رابطه در هیچ مرجع درستی به افراد آموزش داده نمیشه! ... دیدن ادامه » نه خانواده، نه مدرسه نه رسانه ها و نه هیچ جای دیگه ای. فقط گاهی در قالبهای مذهبی و شعارگونه که خب اون هم به درد هیچکسی نمیخوره. در نتیجه بیشتر آدمها بر اساس آزمون و خطا یا حتی غریزه پیش میرن ( البته اونهایی که نیتهای نادرست و یا قصد سوء استفاده دارن رو فاکتور میگیرم)
این باعث میشه بعضی ها کاملا بر اساس هیجان یا بهتره بگم خیالبافی یه تصمیمی بگیرن و به نادرست ترین شکل ممکن هم مطرحش کنن!
حالا تازه این شخصی که تو گفتی احتمالا جزء طبقه کم اطلاع تر جامعه محسوب میشه. من افراد روشنفکر و سرشناسی رو دیدم که وقتی بهشون نزدیک میشی شرایط بسیار تاسف بار تر از تجربه ای هست که تو تعریف کردی ( دور از جان آقایان دوست و محترمی که این پست رو میخونن)
راستش من در طی این سالها (مثل اغلب خانمهای این جامعه) خیلی به این موضوع فکر کردم و به تنها نتیجه ای که رسیدم فقدان آموزش درست و عدم فرهنگ صداقت ( بطور کلی) در جامعه مون هست!
یعنی همونطور که هیچوقت از قیمت و کیفیت کالایی که میخری مطمئن نیستی، از ایمنی خانه ای که ساخته شده، از سلامت غذایی که دستت میدن و خیلی چیزهای دیگه، از صداقت در این موارد هم نمیشه مطمئن بود. البته که قطعا این احساس نا امنی برای آقایون هم وجود داره ولی خب بخاطر شرایط اجتماعی و فرهنگی مون، خانمها بیشتر احساس خطر میکنن. بنابراین موضوعات اینچنینی بقول دوستان اصلا نباید ذهنت رو مشغول کنه. همین که خودت احساس استقلال و بی نیازی میکنی بزرگترین موهبتی هست که میتونی ازش لذت ببری
ببخشید طولانی شد :)
۰۶ آذر ۱۳۹۷
دقیقا عباس جان..حداقل یه اشتراکی چیزی آخه!!!!!
گربه که نیستیم آخه!!!!
۰۶ آذر ۱۳۹۷
خیلی خیلی درست میگید جناب الهی عزیز
نکته ی خیلی خیلی مهمیه
۰۶ آذر ۱۳۹۷
جناب فدایی اون قسمتی که اشاره به تنها قدم زدن در بارون کردید رو خیلی جدی نگیرید،حداقل حال خیییلی از همین بچه های تیوالی( خودمون) هست..کاریش نمیشه کرد دیگه..مشترک مورد نظر موجود نیست..بهش فکر نکنیم بهتره ..
۰۶ آذر ۱۳۹۷
گربه
:))))))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
بامداد
درس هام رو خوب پس دادم
قبولم این ترم؟
۰۶ آذر ۱۳۹۷
مریم جان فقدان آموزش، فقدان آموزش و فقدان آموزش..چی یادمون دادن که این یکیو یاد بدن آخه؟؟!!!
جالبش میدونی کجاست؟ اینکه همیشه متهم میشم به اینکه زندگی رو سخت میگیرم.. اسون نمیگیره ها ولی بقیه والا زیادی اسون میگیرن..
یه بار هم برای خانم ثانی نوشتم که اگه ... دیدن ادامه » دست خودم بود خیلی دوست داشتم یه دختر سرخوش و بی هیچ ایده آلی میبودم..
۰۶ آذر ۱۳۹۷
جناب الهی :)) استاد شما که عشقید :)))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
دقیقا عزیزم
اون نوشته تو رو یادمه و اتفاقا برای یکی از دوستام گفتم که امروز یه نفر توی تیوال جمله ای نوشت که همیشه توی کله ی من میچرخه!!
مطمئنم اکثر ماهایی که اینجاییم چنین اشتراکاتی داریم و البته همه مون هم در جمع هایی که می شناسیم در اقلیت هستیم!!
ما ... دیدن ادامه » محکومیم به اینکه با تمام کمال گرایی ها و ایده آل هایی که داریم، کنار خیل عظیم آدمهای بیخیال و‌بی مسولیت زندگی کنیم، چاره ای نیست!
ولی اون چیزی که مسلمه اینه که حنما راهمون رو پیدا میکنیم. من قلبن باور دارم که امکان نداره انسان درستی باشی ولی راهتو گم کنی. قطعا به اون چیزی که باید، میرسی
۰۶ آذر ۱۳۹۷
احسنت به این حافظه مریم عزیزم..ولی امیدوارم ته راه یه آدمی که به همه چی رسیده بی اینکه لذت زیادی برده باشه نباشم..
( روانکاوم میگه من لذت گریزی دارم!!! فکر کن!!!)
۰۶ آذر ۱۳۹۷
علی جان عبداللهی اینم نشه نقد فیلم گرگ بازی هاااااا..
بری یه هفته دیگه برگردی!!
زود باش نظرتو بنویس بریم کار داریم :))))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
سرکار خانم نیلوفر نازنین
نظر شخصی خودم رو بگم این موضوع رو از سه منظر میشه نگاه کرد .

منظر اول اینکه این روزها شاید پیشنهاد دادن آسون ترین و بی هزینه ترین اقدام ممکنه و اینقدر که بعضی از ادم ها دم دستی شدن و اینقدر قواعد روابط و آشنایی ها بدون چارچوب ... دیدن ادامه » شده که وقوع هیچ اتفاق عجیب و غریبی از هیچ آدمی دور از انتظار نیست ، پس یک شخص پیش خودش فکر میکنه که بذار من پیشنهادمو بدم یا میشه و یا نمیشه حتی اگر نشه چیزی رو هم از دست ندادم ! و اگر بشه برد کردم ! در هر صورت براش یک بازی دو سر برد هست چون ضرری یا آسیبی بهش وارد نمیشه !

منظر دوم : آدم ها گاهی به دلیل رهایی از بن بست و شرایط خاصی که در آن گیر افتادن ( درست مانند کسی که در حال غرق شدن باشه ) دست به هر بندی میندازن تا نجات پیدا کنن و به دنبال یک ناجی میگردن ، حالا این ناجی کی باشه و چه شکلی باشه و ... مهم نیست ، مهم اینه که فقط ناجی باشه ! دقیقا مثال آدمی که در حال غرق شدن هست ، اصن فکر نمیکنه که داره چه کار میکنه فقط به دنبال نجات خودش هست.

منظر سوم : یک آدمی به کار شرافتمندانه و کسب روزی حلال مشغوله ، در شرایطی که خیلی ها بیکار هستن دارای کار و درامد هست ، برای خودش ارزش و اعتباری قائله هرچند شاید از نگاه دیگران دارای جایگاه اجتماعی مناسبی نباشه ، حالا آن آدم دلش پیش کسی گیر میکنه ، میدونه هم که شانس موفقیتش یک درصده ! ولی برای اینکه یک عمر وام دار دلش نمونه شانسش رو امتحان میکنه هرچند میدونه که بازندس ! در این حالت هیچ منطق و تفکری حاکم نیست چون یه کار دلیه ، و بیشتر آدم ها در چنین حالت هایی که میدونن شانس موفقیتشون یک درصده بیشتر برای رهایی خودشون این کارو انجام میدن.

حالا از بین این دیدگاه ها پیدا کنین پرتقال فروش را :))))))))))))))))))) البته این روزها خیلی به دنبال دلیل و منطق در برخوردها و رفتارهای آدما نباشین چون اصن واقعا هیچ دلیل و منطقی وجود نداره :))))))))))))))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
با اجازه

واقعیتش تعداد کامنت ها انقدر زیاد و مبسوط بود که تو خلالشون کلی حرف به ذهنم اومد ولی با خوندن کامنت های بعدی حرفهام یادم رفت و افکار جدید تو ذهنم شکل گرفت

اولا اینکه ما پیرمردها دیگه ازمون گذشته، ولی امیدوارم شما جوون ها از زندگی لذت به اندازه و به قاعده رو ببرید

در خصوص صحبت های دوستان نکاتی تو ذهنم هست که میخوام عرض کنم :

بطور کلی آدم های جامعه تفاوت های اساسی با هم دارن، تو شکل زندگی، روابطشون، افکار و فرهنگ و ... . به همین دلیل ممکنه ابراز عقیده یا علاقه کسی به مذاق دیگری خوش نیاد. کلی پسر میشناسم که با ایستادن دم در مدرسه های دخترونه بالاخره جفت خودشون رو پیدا کردن و کارشون به ازدواج هم رسیده، که مطمئنا کلی "نیلوفر از خرداد 95" های نوعی، از شیوه رفتاری اونها آزرده خاطر شدن.

به ... دیدن ادامه » همین شکل ممکنه کسی که شماره میده، طرفش کسی باشه که شماره گرفتن رو پسندیده بدونه یا بالعکس. پس به نظرم کمی در تقابل با ابراز علاقه ها سهل گیر باشیم بهتره. البته اصرار به یک علاقه و تکرار رفتار نا خوشایند در تقابل با کسی که علاقه ای به شما نداره عمل قبیحی به شمار میره

در خصوص مورد "بامداد" از کجا معلوم که اتفاقا اون خانوم مشکلی با شروع صحبت حتی تو محیط کار نداشته ؟ چه بسا با شروع صحبت ایشون مشتاق تر نشون میدادن. و یا بالعکس.

راهکاری که "Ali" ارائه داده (عملیات پارتیزانی مبنی بر تعقیب سوژه از طرف خواهر، مادر یا ...) خیلی قضیه رو رسمی و گنده میکنه. شاید اصلا یه بنده خدایی نخواد خانواده ش یا همکارهاش از شروع رابطه با خبر بشن. شاید اصلا بعد از یه گپ دو ساعته موضوع برای دو طرف منتفی بشه و کلی شاید دیگه.
۰۶ آذر ۱۳۹۷
جناب غیوری فکر کنم مطلب منو اشتباه خوندید تعقیب و گریزی در کار نبوده قرار بوده همونجا از شخص مورد نظر پرسیده شه و قرار هم نیست خانواده و همکار کسی مطلع شه اون دو نمونه بود و بعدش .... داشت در هرحال اگر اون جور پیش میرفت الان بامداد حسرت نمیخورد ضمن اینکه ... دیدن ادامه » این یه مثال بود در پاسخ به سوال اقای الهی راههای بسیاری دیگری وجود داره که میتونه محترمانه و درست باشه از نظر بنده که بسته به شرایط داره مثلا دختر پسری که چند ساله همکارتد میتونند جور دیگه رفتار کنند در خور شانشون البته هر کسی شان شئون خودشو بهتر میدونه و کسی برای دیگری نمیتونه نسخه بپیچه
۰۶ آذر ۱۳۹۷
نیلوفر جانم، روانکاو که هیچی، کل عالم به من میگن از خوشی لذت فراری هستی با اینهمه سختگیری :)))
ولی واقعیت اینه که منبع لذت برای هرکسی متفاوته!
ممکنه یکی از چیزی لذت ببره که به نظر دیگران مسخره یا حتی احمقانه بیاد!
همین تاتر دیدن ما یا لذتی که از دیدن بعضی ... دیدن ادامه » فیلمها میبریم از نظر چند درصد از جامعه عاقلانه ست؟!
حتما خیلی این جمله رو شنیدی که خب آخه اینهمه نمایش دیدن چی بهت دادن یا چه فرقی با هم دارن مگه ؟!!!
ولی تو و ما لذتش رو میبریم :)
حالا این توی روابط هم همینه. اکثریت افراد در روابطشون دنبال مسائل کلیشه ای و (از نظر من و تو) بی اهمیت هستند و به نظرشون ماها لذت گریزیم !!! چون مثل اونا فکر نمیکنیم!
نمیخوام بگم منزوی و تارک دنیا شو ولی هر چیزی که بهت لذت میده پیدا کن و هر کاری که باهاش کیف میکنی انجام بده. از هرکسی هم باید توقع هرگونه اشتباه و بی معرفتی و ... داشته باشی. فقط هر شرایطی ناراحتت کرد همون لحظه ازش فاصله بگیر و کل ماجرا رو بنداز توی سطل زباله، به هیچ وجه با خودت حملش نکن :)
به هیچکس جز خودت بدهکار نیستی و فقط جواب خودتو بده و کلا عشق کن :-*
نمیدونم چرا هر سری طولانی و نصیحتی میشه حرفام :))))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
مریم خانم لایخ! ، من که مثال یه عده هم شدم! به بچه هاشون میگن ببین! اگه حرفای مارو گوش ندی مثه این عمو فرزاد از این سالن تیارت به اون یکی آواره میشی!!

در ضمن! مگه الان هم با وجود اینهمه پیشرفت و امکانات نامه و تلفن دادن و اینا هنوز هست؟! یعنی چی آخه این جلافت ... دیدن ادامه » ها؟!

تلفن خود را با خطی خوش روی برگه ای معطر نوشته و با شوق به خیابان زل می‌زند!
۰۶ آذر ۱۳۹۷
@ فرزاد جعفریان :)))))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
مرسیییییی جناب رزمجو..صادقانه نگاهتون رو دوست داشتم. همون طور که گفتم اصلا بحث درست و غلط نظرات نیست،دقیقا میخوام نگاههای مختلف افراد کار درست و صاحب تفکر رو بدونم..و هر سه نظرتون رو دوست داشتم..از منظر دیدگاه های شما،جای ناراحتی نمیمونه و آدم به طرف حق ... دیدن ادامه » هم میده..شاید زیرزیرکی حتی بشه بابت نوعی شجاعت تحسینش هم کرد:)
بازم ممنون وقت گذاشتید نوشتید و به نکات تازه ای اشاره کردین
۰۶ آذر ۱۳۹۷
جناب غیوری
مرسی که شما هم نوشتید برامون
" به نظرم کمی در تقابل با ابراز علاقه ها سهل گیر باشیم"
اینم یه نوع نگاه هست که اتفاقا کمک میکنه آدم آرامش داشته باشه و به قول مریم جان،سخت نگیره،فقط از کنارش ساده رد بشه..
.
.
مثلا یه چیزی که خودم الان با ... دیدن ادامه » خوندن کامنتها فهمیدم،اینه که از دیدگاه یه دختر چقد برام عمل انجام شده لج درار و توهین آمیز بوده در حالیکه عمل پسر شاید خیلی هم شنیع به حساب نیاد..شاید اگه منصفانه از منظر پسر نگاه کنم، پیشنهاد دادن بهتر از ندادن بوده.. چون تهش مثل مورد بامداد طرف مدیون دلش نمونده حتی به بهای اینکه من وقیح خطابش کنم..
۰۶ آذر ۱۳۹۷
مریم جاااااان فقط پاراگراف آخرت...اسکرین گرفتم گاه و بی گاه بهش رجوع کنم..مرسیییییی عزییییییزمممم..
لطفاً همیشه از این نصیحت ها برام بنویس ❤❤❤❤❤
۰۶ آذر ۱۳۹۷
جناب جعفریان :)))))
کلا خندیدم از اول تا آخر :))))
برگه ای معطر :))))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
چقد نوشتن در اینجا رو دوست دارم..نوشتن از ترسامون، سوالامون،حس هامون..کسی هم اغلب نمیشناستمون که قضاوتش تاثیری داشته باشه..ولی به حس های خوبی میشه در آخر رسید..جواب سوالایی که جامعه با سانسور بهمون میده، شکل جعلی زن و مرد و اینکه مردا همه این مدلی ان و ... دیدن ادامه » زنا اون مدلی و این حرفهای کلیشه ای رو چقد خوب میشه اصلاح کنیم...
۰۶ آذر ۱۳۹۷
علی عبداللهی هنوز نیومده
سپهر حتی یه بیت هم برام ننوشت
یادم میمونه:)))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
همسر جویی بسی هنر می خواهد
تنها نه که گنج سیم و زر می خواهد

از ما که گذشت، لیک این کارِ ستُرگ
اکنون دلِ شیر و مغز خر می خواهد

#بهاالدین_خرمشاهی
۰۶ آذر ۱۳۹۷
می رفت سخن ز ازدواج و اثرش
این بنده چنین گفت ز سود و ضررش

هر کس بگرفت زن سرش رفت کلاه
هر کس نگرفت، بی کُلَه ماند سرش

#بهاالدین_خرمشاهی
۰۶ آذر ۱۳۹۷
یک مرد دچار زن ناخواسته شد
رنجش بفزود و شادیَش کاسته شد

زن مادرِ پیرِ کلکش را آورد
《 گل بود به سبزه نیز آراسته شد 》

#بهاالدین_خرمشاهی
۰۶ آذر ۱۳۹۷
آقای عبداللهی، شعرهای سپهر رو دوست نداشتی؟ چرا ازش تشکر نکردی ؟
:))))))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
منم واقعا کیف کردم از تمام کامنتها :)
:))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
سپهر
سپهر عزیز
میشه عاشقت نبود؟؟؟ :))))
مرسیییییی :))))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
ارادت
۰۶ آذر ۱۳۹۷
بچه ها کم کم از پست بامداد و موسسه کوچ کردن اینجا
اون دو تا پست رو که من کامنت های قدیمیش رو نمی تونم ببینم
ایشالا کامنت هزارم اینجا
۰۶ آذر ۱۳۹۷
چقدر عالی بود نظرات دوستان . خواستم فقط عرض کنم که همه رو خوندم و فوق العاده از نگاه و نظر دوستان اندیشمندم لذت بردم .
و ممنون از نیلوفر عزیز که این گفتگو رو ترتیب داد .
چقدر خوبه گاهی در کنار بحثهای هنری و ... این هم اندیشیهای خوب هم باشه در تیوال
۰۶ آذر ۱۳۹۷
علی بدوووو منتظر بقیشم
دارم کیف میکنم
۰۶ آذر ۱۳۹۷
سپهر سفره حضرت.... پهن کردم به هزار برسیم :))))
.
.
وای میبینی بامداد چقدددد خوبن کامنتها؟؟؟!!!
واقعا خییییلی واسه خود من مفید بود، اگه هی باز بنویسید یا سوالات مشابه رو هم ذکر کنید تا با هم حرف بزنیم که محشره
( خوشم اومده خب:))))!!!)
۰۶ آذر ۱۳۹۷
:))))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
علی جان عبداللهی اگه بابت اینکه منت گذاشتی،وقت گذاشتی این همه نوشتی و حرفم رو جدی گرفتی ازت تشکر کنم خییییلی لوس به نظر میاد؟؟؟!!!
.
.
"تو از کسی خوشت میاد مثلا و بجای بها دادن به کودک درونت و هیجانی بودن صرف، میای برای همون دختر خانم خوشگل، یه کتاب ... دیدن ادامه » میخری و سری بعدی که میاد کتاب بخره میذاری تو پاکتش که برد خونه عشق کنه..اصلااا هم بش توهین نشده، به خودتم توهی نشده حرفتم زدی دست اونم باز گذاشتی.. "
افرییین اگه منم به عنوان دختر بخوام نظر بدم با این کارت بسیااار موافقم،میدونی به قول خودت هم خرفتو زدی هم طرف رو در رودربایستی یا موقعیت معذب کننده قرار ندادی هم فرصت فکر کردن و درست تصمیم گرفتن بهش دادی هم اینکه خودت رو هم کوچیک نکردی و در موقعیت مثلا ترسناکه ریجکت شدن قرار ندادی. افرییین.. خیلی ایده درست و خوب و محترمانه ای هست.. ( از یه مکنیک کمتر از این انتظار نمیره:)))))!!!)

آقا اون جمله خارجیه از این به بعد سرلوحه منم هست، گفتم در جریان باشید:))))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
مرسیییییی آقا..
راستی یه تشکر ویژه هم میخوام از مارال و بامداد کنم که یخ مجلس رو شکستن :))))❤❤
۰۶ آذر ۱۳۹۷
علی آقای عبدالهی مخلصم به مولا
۰۶ آذر ۱۳۹۷
نیلوفر :) :*
۰۶ آذر ۱۳۹۷
سرکار خانم نیلوفر نازنین ممنون از شما که این بحث خوب رو ایجاد کردید و این حس و تجربه رو به اشتراک گذاشتید و چقدر خوب که این بحث با استقبال خوب مخاطبین ! :)))))))))) مواجه شد حتی جناب غیوری بداخلاق ولی نازنین و دوست داشتنیمون هم در این بحث مشارکت کردن :)))))) فقط ... دیدن ادامه » جای سرکار خانم ثانی نازنین خالی بود در بحث :)))) به شخصه دیدگاه های دوستان خیلی جالب بود برام و آموختم و بازم ممنون از شما بابت انتشار این موضوع خوب ، در بین اینهمه مباحث تئاتری خیلی تنوع خوبی ایجاد کردید :))))))
جناب عبداللهی نازنینم ارادت ( همراه با مقادیری از قلب های جناب لهاک ) :))))))))))))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
جناب رزمجو افتخار دادین :))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
"Ali" عزیز. به هر شکل ممکنه دختر قصه مون راهکار شما رو بپسنده، ولی یهو با پیشنهاد مستقیم بامداد قصه روبرو بشه. قطعا در این صورت بهش بر خواهد خورد.
یا مثلا دختری رو در نظر بگیرید که از این کارها بدش میاد و دوست داره پسر کمی جنم داشته باشه و حرف دلش رو خودش بزنه. حالا پسر کسی رو واسطه کنه برای صحبت کردن، در این صورت ممکنه قضاوت دختر راجع به طرف مقابلش مثبت نباشه.

در کل من میگم به آدمهای دیگه حق بدیم برای ابراز علاقه، و همینطور بهشون حق انتخاب بدیم برای قبول یا رد پیشنهاد

جناب رزمجو :
"ما را به رندی افسانه کردند
پیران ِ محفل، شیخان ِ همراه "

حالا ... دیدن ادامه » یه چیز بگم بدتون نمیاد ؟
به نظرم به جای کامنت نوشتن، دست بکار شید، برید تو جامعه و اقدام عملی انجام بدید.
تنهایی بسته
۰۶ آذر ۱۳۹۷
خب این پست بیشتر ابراز تمایل به رابطه ی (هر مدل) یک آقا رو به یک خانم بررسی کرد.
فکر میکنم این مورد قانون خاصی نداره و من خانمهای زیادی رو میشناسم که راحت حسشون رو بیان میکنند (از جمله خودم).. چون کلنجار رفتن با گفتن یا نگفتن، خیلی سختتر و فرسایشی تره..بنابراین ... دیدن ادامه » این جمله ی آقای غیوری خیلی به دل من نشست: به آدمهای دیگه حق بدیم برای ابراز علاقه، و همینطور بهشون حق انتخاب بدیم برای قبول یا رد پیشنهاد

ولی دکمه ی اقدام عملی خاموش است و چراغهای رابطه تاریک :))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
جناب غیوری نازنینم :))))))))))))))))
از دست به کار شدن من گدشته دیگه ، خانم اسدپور میکشه منو :)))))))))))))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
آها پس در خلال این بحث ها، به رابطه ای هم پی بردیم

ولی درکل روی سخن با شما نبود. ما با کسایی صحبت میکنیم که اخلاقمون رو قبول دارن (شکلک نیشخند)
۰۶ آذر ۱۳۹۷
جناب عبداللهی نازنینم :))))))))))))))
بله بسیار فرصت مغتنمی هست الان :))))))))))
آقا بابت قلب ها هم بسیار ممنونم اسباب زحمت شد تا پروفایل جناب لهاک رفتین و برگشتین :))))))))
چقدر شما نازنینین و چقدر آرزو دارم که روزی سعادتی بشه که در یکی از سالن های نمایش شما و جناب ... دیدن ادامه » غیوری رو از نزدیک ملاقات کنم :) ❤❤❤ ( آقا من تقلب کردم این قلب هارو از کامنت بالای شما کپی کردم دیگه منجر به رفت و آمد نشد :))))))))) )
جناب غیوری نازنینم :)))))))))))))))))) اقا ما شمارو همه جوره قبول داریم :))))))))))))) ❤❤❤
۰۶ آذر ۱۳۹۷
:)))))))))))))))))
ما مخلصیم ارادت ❤❤❤
۰۶ آذر ۱۳۹۷
گریه کردیم ...دو تا شعله ی خاموش شده
گریه کردیم...دو آهنگ فراموش شده

پر کشیدیدم ،بدون پرِ زخمی با هم
عشق بازیِ دوتا کفتر زخمی با هم

مرگ پشت سرمان بود ،نمی دانستیم
بوسه ی آخرمان بود ،نمی دانستیم...

زندگی ... دیدن ادامه » حسرت یک شادی معمولی بود
زندگی چرخش تنهایی و بی پولی بود

زخم ،سهم تنمان بود ،نمی ترسیدیم
زندگی دشمنمان بود ،نمی ترسیدیم

شعر من مزه ی خاکستر و الکل می داد
شعر، من را وسط زندگی ات هل می داد

شعر من بین تن زخمی مان پل می شد
بیت اول گره روسری ات شل می شد

بیت تا بیت فقط فاصله کم می کردی
شعر می خواندم و محکم بغلم می کردی...

پیِ تاراندن غم های جدیدم بودی
نگران من و موهای سپیدم بودی

نگران بودی ، یک مصرع غمگین بشوم
زندگی لج کند و پیرتر از این بشوم

نگران بودی اندوه تو خاکم بکند
نگران بودی سیگار هلاکم بکند

نگران بودی این فرصت ِ کم را بُکُشم
نگران بودی یک روز خودم را بُکُشم

آه ...بدرود گل یخ زده ی بی کس من
آه بدرود زن کوچک دلواپس من ...

بغلم کن غمِ در زخم ، شناور شده ام
بغلم کن گل بی طاقت پرپر شده ام

بغلم کن که جهان کوچک و غمگین نشود
بغلم کن که خدا دورتر ازاین نشود

مرگ را آخر هر قافیه تمرین نکنم
مردم شهر تو را ،بعد ِ تو نفرین نکنم

کاش این نعش به تقدیر خودش تن بدهد
کاش این شعر به من جرات مردن بدهد...

 #حامد_ابراهیم_پور
۰۶ آذر ۱۳۹۷
چه نظرات معرکه ای ...
ولی واقعن دارم به این فکر میکنم چقدر قوانین و بایدها و نبایدهای ذهنیِ ما جلوی " زندگی " کردنمون رو گرفته .
اینکه حتا برای یه دوستیِ ساده یا یه گفتگو یا ابرازِ علاقه باید اننننقدر برنامه چید و مقدمات فراهم کرد و فکر کرد و ...
اگر ... دیدن ادامه » بخوام اغراق شده بهش فکر کنم ، شاید این جور " دسیسه چینی " :d برای نزدیکی و مخ زدن توهین آمیز تر باشه . تا اینکه همون اول آدم صادقانه بره جلو بگه . سلام . حوصله شو داری با هم دوست باشیم ؟ :))

نه اینکه من راحت باشمااا . نه . کلن در دوستیهام اینطور بوده که آب شدم رفتم توو خاک تا اینکه طرف فهمیده چه مرگمه :)) و باهام دوست شده .
ولی خب داشتم بهش یه کم وودی آلنی فکر میکردم . دقیقن اونجوری دوست شدن ؟ :d یه جورای آنی هالی شاید :)
۰۶ آذر ۱۳۹۷
#تأهل

بر یک صنم ، مایل شدم
رفتم به او نائل شدم
البته چون قابل شدم
خرّم دل و خوشدل شدم
بر عشق خود واصل شدم
دیگر متأهل شدم
*
دیگر ... دیدن ادامه » گذشت آن چند و چون
آن ادعاهای قلون!
کو تیشه و کو بیستون?
سرگشته و غرق جنون
مفتون ماد مازل شدم!
دیگر متأهل شدم
*
چون بوته خاری بینوا
سرگشته و سر در هوا
بودم همیشه هر کجا
الان ولی جان شما
آدم شدم ، قابل شدم!
دیگر متاهل شدم
*
اهل سحرخیزی شدم
چون ابر پاییزی شدم
در پیش خود چیزی شدم..
آنقدر که زیزی شدم!
مشهور در گوگل شدم
دیگر متأهل شدم
*
استاد بودم معتبر
دانشور و صاحب نظر
مشغول بحث و شور و شر
از کل دنیا باخبر
عشق آمد و جاهل شدم!
دیگر متأهل شدم
*
نه رفته ام توی اوین
نه گشته ام شاه زمین
در امتداد آن و این!
با احتراز نصف دین
گفتند که کامل شدم
دیگر متأهل شدم
*
بودم اسیر درد و غم
هم مجرم و هم متهم!
در بحر مشکل ، بی بلم
الان ولی با پول کم!
در دشت شادی ول شدم
دیگر متأهل شدم
*
مردم همه در تاب و تب
از قیمت رُبّ و رطب
مشتاق تا گردند عزب!
بنده ولی یا للعجب
وارد به این دوئل شدم
دیگر متأهل شدم
*
بار و بنه بر دوش من
طنز و طرب ، تن پوش من
نیش زمانه نوش من
مبهوت جنب و جوش من
بین عدم ، حائل شدم
دیگر متأهل شدم
*
یک سوی، قوم و خویش من
از آن طرف همریش من
کو تاس من? کو شیش من?
آه از دل درویش من!
گمگشته در پازل شدم
دیگر متأهل شدم
*
#رضا_زارعی
۰۶ آذر ۱۳۹۷
نه چیزه خیلی زیادی که بر اون نمیگذره که علی جان . فوقش یه جمله ی ساده ی محترمانه س دیگه در 2 الی 3 ثانیه . عین اینکه پاتو بلند کن زیرشو جارو بکشم . جمله ی عجیب غریبی نیس به نظرمااا .
نمیدونم والا . شاید اون چیزی که بد باشه نگاه هیز یا کلمات بد یا لحنِ زننده باشه ... دیدن ادامه » . وگرنه در غیر اینصورت به نظرم درخواست زشتی نیس که . انگار که از یه پسر و حرفاش خوشت میاد و باهاش دوست میشی .. این مورد زیاد برام اتفاق افتاده خصوصن توو گالریها

۰۶ آذر ۱۳۹۷
دیگر متأهل شدم :)))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
هیچ کس نمی داند
به تجربه اش می ارزد یا نه!
اما بهتر از دست روی دست گذاشتن است
این را مدام به خودم می گویم


" #ریچارد_براتیگان "
از کتاب لطفا این کتاب را بکارید
ترجمه : #محسن_ابوالحسنی - #سینا_کمال_آبادی
۰۶ آذر ۱۳۹۷
چه بامزه بود شعر آخر سپهر:)))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
حرف تو که می‌شود
من
چقدر ناشیانه
ادعای بی‌تفاوتی می‌کنم!

#ریچارد_براتیگان
۰۶ آذر ۱۳۹۷
همه ی دختران باید
شعری داشته باشند، که برای آنان نوشته شده باشد
حتـا اگر لازم باشد برای این کار
آسمان به زمین بیاید.

#ریچارد_براتیگان
۰۶ آذر ۱۳۹۷
سپهر جان مرسی هاااا
خییییلی خوبن این شعرها
۰۶ آذر ۱۳۹۷
اون کامنت رگبار برای پست بامداد بود اشتباهی اومد اینجا :))))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
تکانه ی هیجانی :)))
آقا سر تسلیم و تعظیم بر علم فرود میارم .
یهو سر یه درخواست دوباره بیگ بنگ شه .. چه کاریه حالا ..
۰۶ آذر ۱۳۹۷
نیلوفر جان
حواست به آمار کامنتها هست ؟!
در یک روز رکورد زدی
۰۶ آذر ۱۳۹۷
:))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
مریم جان رکورد دست ابرپست های بولو و بامداده :)))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
رکوردشونو میزنی عزیزم :)))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
سپهر همکاری کنه میرسیم :))
وگرنه تا صبح هم در مورد اون بنده خدا نظر بدیم به دویست هم نمیرسیم:)))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
در جهت همراهی برای ازدیاد اگاهی رسانی :))

اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و دل داند و من

از مولانا جان است گویا :)
۰۶ آذر ۱۳۹۷
ایضن این :

یا عاشق شیدا شو یا از بر ما واشو
در پرده میا با خود تا پرده نگردانم


سپهر جان خودت دستی برسون و مددی کن

سواد و حافظه ی شعریِ ما شروع نشده تموم شد
هیچی دیگه یادم نمیاد در مورد عشق و عاشقی :d
۰۶ آذر ۱۳۹۷
:)))
بابا یه موضوع جدید بگید حوصلمون سر رفت :))))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
:))
من کلن فقط بلدم خاطره تعریف کنم . این از من
لذا از وجودِ حقیر آبی برات گرم نخواهد شد :d
۰۶ آذر ۱۳۹۷
ﺩﻭﺭ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ
ﻣﻐﻮﻝ ﻫﺎ ﺣﻤﻠﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ...

ﺩﻭﺭﺗﺮ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ
ﻣﺠﻠﺲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮﭖ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﻧﺪ...

ﻣﻮﻫﺎﯾﺖ ﮐﻪ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
ﯾﻌﻨﯽ
ﻗﯿﺎﻡ ﺟﻨﮕﻞ...

ﺩﻟﺖ ... دیدن ادامه » ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ
ﮐﻮﺩﺗﺎ ...

ﻣﺮﺍ ﺍﺳﯿﺮ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ...
ﻣﻨﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ
ﺑﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﯼ ﺩﻭ ﻟﺒﺨﻨﺪﺕ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﻡ...!



#مرتضی_بخشایش
۰۶ آذر ۱۳۹۷
«لکنت»
هربار به تو فکر می‌کنم
یکی از دکمه‌هایم شل می‌شود
انقراض آغوشم یک نسل به تأخیر می‌افتد
و چیزی به نبضم اضافه می‌شود
که در شعرهایم نمی‌گنجد
کافی‌ست تورا به نام بخوانم
تا ببینی لکنت، عاشقانه‌ترینِ لهجه‌هاست
و چگونه لرزش لب‌های من
دنیا ... دیدن ادامه » را به حاشیه می‌بَرد
دوستت دارم
با تمام واژه‌هایی که در گلویم گیر کرده‌اند
و تمام هجاهای غمگینی
که به خاطر تو شعر می‌شوند
دوستت دارم با صدای بلند
دوستت دارم با صدای آهسته
دوستت دارم
و خواستن تو جنینی‌ست در من
که نه سقط می‌شود
نه به دنیا می‌آید.

#لیلا_کردبچه
۰۶ آذر ۱۳۹۷
کسی که صورتتان را بدون روسری دیده ست
به اعتراف خودش نه! خودم نه! آه! چه پیچیده ست!
خیال کن مثلا ماه لای بید مجنون است
کمی ستاره قرمز به لب به گونه مالیده ست
و راز کوچک این ماه را کسی نمی داند
که عکس گفته ی مردم به آفتاب تابیده ست!
و شب همه نگرانیم وقت پلک بستن تان
که چشم هات به مهتاب بذر نور پاشیده ست!
و کور باشم اگر من دروغ گفته باشم که:
که ... دیدن ادامه » آسمان حسود از تو از تو از تو ترسیده ست
کدام شهرت لبخند خانم مونالیزا!؟
ببین که حضرت نازش چه ناز خندیده ست!
تو آفریده شدی " احسن البشر " بنابراین
اگر چه بی ادبی می شود خدا مرا ...
******************************************

" #فرهاد_فریدزاده "
ار کتاب فرهاد فریدزاده بودن سخت است
انتشارات نصیرا
۰۶ آذر ۱۳۹۷
لب نهادم به لب یار و سپردم جان را
تا به امروز بدین مرگ نمرده ست کسی

#صائب_تبریزی
۰۶ آذر ۱۳۹۷
آماده و عریان و آرامم... نترس از من!
این تختِ تشریح است... اول سینه ام لطفن!
بشکاف و بیرونش بکش این لخته ی خون را
این کوه... این انبوهی از اندوهِ زن بودن...
خب... پوستم را پاره کن... ( نارنگی ام انگار! )
این پیله... این پیچیده دورم مثلِ پیراهن...
بخراش با دندان و ناخن پوستی را که
دباغی اش کرده ست دستِ دوست و دشمن...
این ناف... این بندی که موجودیتِ جان است...
جایی ... دیدن ادامه » که خون پرورده ام هر ماه در دامن...
من هفت تا جان دارم و سگ-جانی ام ارثی است
از هر چه زن پیش از خودم... از هر چه زن بعدن...
وحشت نکن! سگ جان تر از اینم! نمی میرم!
با هفت جان در کالبد... با هفت سگ در تن...
وحشت نکن! دستت نلرزد باز! محکم باش!
نزدیک تر بوده به من تیغ از رگِ گردن...
حتا نترس از اینکه چشمم را کفِ دستت...
بیرون بکش این گوی را از بازی ِ"دیدن"!
بیزاری ام بی حد و دستم بسته... کاری کن!
بسیار آدمهای در من، زله اند از من...
بسیار آدمهای در من، اهلِ تقلیلند...
کم کرده اندم از خودم... از زندگی... از زن...
باید برم گردانی از این آخرین سلول...
نقبی بزن از چوب-خطِ پُر، به آسودن...
نقبی بزن تا مرگ... تا پرواز ِ بی بالی...
راحت کن این دیوانه را از هی کتک خوردن...
حالا که تکه تکه ام، یک تکه ام... خوبم!
دریای بی ماهی اگر نه، کوهِ بی پازن...
یک پازلِ پخشم برای شیشه ی الکل...
دستت درست! از دست رفتم روی دستِ تو!

#طاهره_خنیا
۰۶ آذر ۱۳۹۷
سپهر جان داریم میخونیما.. کم نیاری روت حساب کردم :)))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
بامداد خاطره هم فبوله :))
۰۶ آذر ۱۳۹۷
یا ابالفضل.... کی بخونم ایناااااا رو؟


نیلوفرجان من دیروز که این نوشته‌ات رو دیدم حتی یک کامنت هم پاش نبود و شاید دو دقیقه بیشتر از درجش نمی‌گذشت.
راستش متوجه نقطه ثقل متنت نشدم و دوسه بار کلش و چند بار هم قسمت‌هایی که به نظر بار اصلی اونجا بود رو مرور ... دیدن ادامه » کردم، یه بار به نظرم رسید اون نقطه اصلی شیوه اقدام اون آقاست، یه بار احساس کردم اصل اقدام بولده بار بعد گفتم نکنه عصبانیت خود نیلوفر حرف اصلی اما ناپیداست، درباره دنیای دخترهاست، درباره دنیای پسرهاست، خلاصه گیج شدم که اون آکسان اصلی کجای متنه.... و خوب شد که گزینه‌ای رو هم نفشردم چون می‌بینم منع کردی بدون درج نظر چنین کاری کنیم :))

چند خطبه ضداستکباری و ضدامپریالیسمی آماده کرده بودم که بیام به سمع و نظرت برسونم که با طوفان کامنت‌ها مواجه شدم.... باید همه رو بخونم ببینم چی شده و لیلی مرد بوده یا زن؟ ..... تا حرف تکراری و الکی نزنم [مثل همیشه]
۰۷ آذر ۱۳۹۷
وای چه سختش کردین!! :)))
اقای بولو اصلا با خوندنش چه حسی دارین؟؟اگه من این داستان رو براتون تعریف میکردم چی بهم میگفتین؟
از ناراحت شدن منِ نوعی چه برداشتی میکنین ؟ محق بودم ناراحت شم یا نه؟؟
آدم تو چه شرایطی و چه جوری باید پیشنهاد بده که منطقی باشه؟؟ ... دیدن ادامه » اصلا آیا منطق داشتن در این مورد لازمه؟؟
۰۷ آذر ۱۳۹۷
هرگز نکند ز لطف سویم نظری
خاصیت روزگار دارد چشمت

#احمدخان_گیلانی
۰۷ آذر ۱۳۹۷
معشوقه به رنگ روزگار است
با گردش روزگار یار است

#انوری
۰۷ آذر ۱۳۹۷


زندگی قافیه ی شعر من است
شعر من وصف دل آرایی توست،
در ازل شاید این
سرنوشت من بود

می سرایم به امیدی که تو خوانی
ورنه،
... دیدن ادامه » آخرین مصرع من
قافیه اش "مردن" بود...

#حمید_مصدق
دفتر: #شیر_سرخ
۰۷ آذر ۱۳۹۷
خب سخته واقعن نیلوفرجان :))))

اول باید کل آرای دوستان رو بخوووونم بعد.
با خوندن متن حس‌های متفاوت و متضاد و البته مبهمی داشتم
تعریف‌کردن داستان ماوقع با نوشتنش برای مخاطب [که ما باشیم] تومنی صنار توفیر داره.... زبان بدن، حرکت چشم‌ها و دست‌ها، طرز ادای جملات و.... رو انتقال مفهوم و نتیجتن برداشت شنونده تاثیر داره... شاید اگه مستقیم برامون گفته بودی من یکی می‌گفتم بشین فعلن این پرتقال رو پوست بکن بخور....
یه مقدار عصبیت [حالا نگیم عصبانیت] هست تو نوشته‌ت بالاخره...
:
:
:
: ... دیدن ادامه »
حالا بذار حرف‌های دوستان رو بخونم.... دیرو زود داره، سوخت و سوز نداره :))))



۰۷ آذر ۱۳۹۷
سپهر مرسی از این اشعار زیبا که انتخاب میکنی..چقد همیشه غصه میخورم فقط واسه اقای بولو مینوشتی اما الان میتونم بگم کامنتهام جنسش جوره:))))))
۰۷ آذر ۱۳۹۷
"بشین فعلن این پرتقال رو پوست بکن بخور...."
:))))))
۰۷ آذر ۱۳۹۷
دلم تنگه پرتقال من! گلپرِ سبزِ قلبِ زار من
منو ببخش از برای تو، هر چی که بخوای میارم
اتل و متل، نازنین دل، زندگی خوب و مهربونه
عطر و بوش همین غم و شادیِ کوچیک و بزرگمونه
آهای زمونه، آهای زمونه! این گردونه‌تو کی داره می‌چرخونه؟
بودنت هنوز مثل بارونه، ... دیدن ادامه » مثل قدیما پاک و روونه
از پشت این دیوار بی‌رحمی که بین‌مونه
هاچین و واچین، عسل شیرین قصه‌مون هنوز ناتمومه
از اینجا به بعد کی می‌دونه که چی سرنوشتمونه؟
بارون بارونه، بارون بارونه…
۰۷ آذر ۱۳۹۷
:))))))))))))) پرتقالِ من :)))
یعنییییییییییییی عالی تر از سپهرِ عزیز من ندیدم کسی :)) آخه هوش و حافظه انقدر زود ؟ انقدر فوری ؟؟

و آخ از این مرجان فرسادِ نازنین
۰۷ آذر ۱۳۹۷
سپهر نابغه ست به خداااا :))))
بامداد جان البته گاهی هم از منظر ما خودتو ببینی،حظ میکنی، حظظظظ :)))
۰۷ آذر ۱۳۹۷
من فقط کپی پیست می کنم
حافظه ام به شدت ضعیفه
۰۷ آذر ۱۳۹۷
دویوغ میگه ! بانک اطلاعاتی یه در هر زمینه ای ..
۰۷ آذر ۱۳۹۷
با اقای جعفریان موافق و با سپهر مخالفم( به قول اقای بولو :))) )
۰۷ آذر ۱۳۹۷
فرزاد جان یه وام هم به ما بده
۰۷ آذر ۱۳۹۷
:)))
۰۷ آذر ۱۳۹۷
من هرگز نمی توانم
یک کارمند ساده ی بانک
فروشنده مواد غذایی
رئیس یک حزب
راننده تاکسی
یا یک بازاریاب امور تبلیغاتی باشم!

همیشه دوست داشتم
ساعت ها در ارتفاعی بالاتر از شهر بایستم
و ... دیدن ادامه » در انبوه ساختمان ها
دنبال خانه کسی بگردم که دوست اش دارم
برای همین کارگر شدم..!


#سابیر_هاکا
۰۷ آذر ۱۳۹۷
❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️
۰۷ آذر ۱۳۹۷
دایه* جان خیلی خوش آمدید، یه سوال!!جسارتا شما با سایه* جان نسبتی دارین؟؟؟
.
.
.
به قرآن فقط بفهمم این اکانت ها متعلق به کیه؟؟؟:)))))
۰۷ آذر ۱۳۹۷
نیلوفر جان بیا پست آخر آقای بولو رو بخون
۰۷ آذر ۱۳۹۷
سرکار خانم نیلوفر نازنین میبینم که تا چند روز آینده پرچم رکورداری کامنت رو از اقای بولوی نازنین میگیرین :))))))))) 145 نظر :)))))))))))))
۰۷ آذر ۱۳۹۷
مریم جان ببخشید،راستش من خیلی بدبینم ولی نمیدونم چرا اتفاقا به همین اقای بولوی خودمون مشکوکم:))))
.
.
جناب رزمجو الکی الکی جدی شد گویا :))))
۰۷ آذر ۱۳۹۷
نیلوفر جانم حتی اگر بولوی خودمون باشه باید به ایده ش آفرین گفت
فکر کن یه جا بهش غر بزنیم
بعدش ازش دلجویی کنیم
بذار اگر میخواد بچرخه باهاش بچرخیم
رفاقت واسه همین روزاست دیگه :)
۰۷ آذر ۱۳۹۷
بدبینی آخه چرا ؟؟
آقا از فردا همتون بیاین الکی به من بگین چه قدر خوشگلی و هی بهم بگین دوستت دارم . حرفاتو دوس دارم . خودتو دوس دارم و ..
اگه پرسیدم چرا ؟ :)
دلیل نمیخواد که

به قول روانشناسا وقتی 10 بار یک جمله ی بی معنی رو تکرار کنید ، بار یازدهم احساس میکنید که اون جمله اونقدرا هم بی معنا نیست . ( معنادار میشه براتون )
بدبینیهای اینشکلی اگر توو موارد ریز و درشت زندگی مدام تکرار بشه واقعن رومون تاثیر منفی میذاره و کم کم خودمون آسیب میبینیم .. چون واقعیت رو مطابق ذهنیتمون تغییر میدیم و ...
میخواستم باز حکایت تعریف کنم . بیخیال شدم :))
همون حکایت هیزم شکن و همسایه ش



۰۷ آذر ۱۳۹۷
:)))))))))))))))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
نیلوفر خانم عزیز عرض سلام و ادب،بنده اون یکی پست سوال مفصلی ازم شده که باید جواب بدم،سعی میکنم در اسرع وقت پاسخ سوال شما رو بدم
۰۸ آذر ۱۳۹۷
مریم :)))
بامداد گفتم هر چی به ذهنت رسید تعریف کن کامنتها بره بالا..
۰۸ آذر ۱۳۹۷
چش :))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
کسی کامنت های بالایی رو بخواد بخونه باید اسنپ بگیره دیگه :)))) کسی کد تخفیف داره؟! :)))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
:)))))))))))))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
@من کلی کد دارم آقای جعفریان چون اغلب پیاده میرم
الان امشبیه رو میفرستم واسه تون
۰۸ آذر ۱۳۹۷
نیلوفر جان
من برم واسه پستت اسپند دود کنم :)
۰۸ آذر ۱۳۹۷
مریم خانم میشه کمکم کنید؟؟؟!!!
۰۸ آذر ۱۳۹۷
:))))))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
دوستانِ جان! ابر پست های بامداد و بولو در مرز 1300 هستند!!!!
ما اگه تا 1400 بریم رکورد زدیم!!!
خواهشم ازتون اینه در راستای حمایت از این پستِ حقیر، هشتگ #تا_ 1400_ با_نیلوفر
یا قلب ❤رو کامنت بذارید
پیشاپیش از لطفتون سپاسگزارم ❤❤❤
۰۸ آذر ۱۳۹۷
نیلوفر خانم عزیز مجدد سلام،باور کن من هیچ ارتباطی با کاربر «سایه» ندارم و صرفا هم وزن و هم آهنگ اونم،با آقای بولو ی عزیز هم نمیتونم ارتباطی داشته باشم چون همین چند ساعت پیش و در بدو ورود به تیوال مورد هجمه ی ایشون واقع شدم
۰۸ آذر ۱۳۹۷
#تا_ 1400_ با_نیلوفر

۰۸ آذر ۱۳۹۷
سرکار خانم نیلوفر نازنین خیلی خوبه :))))))) با همین فرمون برین جلو :))))))))) منم چراغ خاموش این وسطا میام ، هی کامنت میذارم آمار رو میبرم بالاتر :)))))))))) والا اینهمه آیدی فیک و امتیاز فیک که در تیوال جدیدا مد شده منم کامنت فیک میذارم :))))))))))))))) آمار که بالا بره که ... دیدن ادامه » دیگه هیچکی نمیاد از اول دوباره شروع کنه به خوندن که والاااااا :)))))))))))))))
ما اهل کوفه نیستیم ! خانم نیلوفر تنها بماند ! :))))))))
#تا_ 1400_ با_نیلوفر :)))))))))))))))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
:))))
وااااااااای مرسیییییی از حمایتتون جناب رزمجو
ایشالا نمایشتون جبران کنیم:)))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
:)))))))))))))))))))
#تا_ 1400_ با_نیلوفر :)))))))))))))))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
نیلوفر خانم من هم حمایت کردما!!!!!
۰۸ آذر ۱۳۹۷
حالا که اینطور شد الساعه میرم ده تا اکانت فیک میسازم با خودم یازده تا یازده تا کامنت میذاریم :)))))))))))))))
#تا_ 1400_ با_نیلوفر :)))))))))))))))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
من اولین نفر حمایت کردم!!!!عجب روزگاریه⁦☹️⁩⁦☹️⁩⁦☹️⁩
۰۸ آذر ۱۳۹۷
:))))))
آخ آخ داشت یادم میرفت خودم کامنت بذارم:)))
.
.
#تا_1400_با_نیلوفر
❤❤❤❤❤❤❤
۰۸ آذر ۱۳۹۷
#تا_1400_با_نیلوفر :))))))))))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
همینه :))))))))) ادامه بدین با قدرت :))))))))) ما میتوانیم ! :)))))))) کی خستس دشمن !! :))))))))))))
#تا_1400_با_نیلوفر
۰۸ آذر ۱۳۹۷
:))))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
جناب رزمجو فوق العاده این شمااا :)))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
به خدا که روحمم خبر نداشت جناب رزمجو همچین روحیه حمایتگری دارن، درود بر شما تیوالی غیرتمند❤❤
۰۸ آذر ۱۳۹۷
ما مخلصیم :)))))))))
به قول استاد ملکی ! من مخلص خانم نیلوفر و بامداد عزیز خودم برم ! :))))))))))
بچه ها دل به کار بدین هشتگ فراموشتون نشه ! :)))))))))
#تا_1400_با_نیلوفر :)))))))))))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
تازه میتونیم از همین الان با تشر ! به سمت پست های جناب بولوی نازنین پرتاپ کنیم !! :))))))))))))))))))) ( خدا استاد ملکی رو از ما نگیره :)))))))) )
#تا_1400_با_نیلوفر :))))))))))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
من که به نظرم هشت از ده بود کار

باز شروع کردی ؟ با ارفاق 3 از 10 اونهم بخاطر بازی زیرپوستی اون گوشه ای


کاربر محترم رضا غیوری و کاربر جعفریان در حال بحث و گفتگو از لوکیشن این کامنت عبور میکنند
(شماره کارت در کامنت های بعدی ارسال می گردد ) :))
آخ ! تشتک یادم ... دیدن ادامه » رفت ! تو کامنت شماره کارت میذارمش حتمن :)))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
کاربر محترم رضا غیوری و کاربر جعفریان ! :)))))))))))))))
آقا گفتگوی فرضیتون عااااااالی بود :))))))))))))))))))))))))))))))))))) لاییییییییییک :)))))))))))))))))

#تا_1400_با_نیلوفر :))))))))))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
:))))))))))))) عاااالی
۰۸ آذر ۱۳۹۷
شکلک افسوس و تاسف
۰۸ آذر ۱۳۹۷
:))))))))))))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
تا 1400 چرا؟؟!!
تا ابد با نیلوفر ❤️❤️
۰۸ آذر ۱۳۹۷
وااااااااای خدااا واقعا عالیییییی...
اقای جعفریان چه جوری اخه این به ذهنتون رسید؟؟؟؟ چه جوری؟؟؟؟:))))))
.
.
مرسیییییی مریمممممم:)))) در کنار خودت:))❤❤❤❤❤


.
دایه*جان حواسم بهت هست، مرسیییییی :)))))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
علی جان مرسی که کامنت گذاشتی:))))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
به این میگن "زیرکیه یک مکنیک_من" :)))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
ارررره :(((
ببینید جدی نمیدونم چرا وقتی دایه* کامنت میذاره،تیوالم هنگ میکنه جدی میگما، هم دیشب هم الان!!!اصلاً نمیدونم ربط داره یا نه!!
۰۸ آذر ۱۳۹۷
علی جان، سپهر درست میگفت، ساین اوت کنید، کامنتها رو میشه خوند..
۰۸ آذر ۱۳۹۷
نه نیلوفر خانم،برای خودمم سواله،من هر کامنتی میذارم ظاهراً بعد از چند دقیقه تو تیوال قابل مشاهده ست،فکر کنم تیوال هر بار کامنتهای منو بازبینی می‌کنه تا در صورت عدم مغایرت امکان نمایش عمومی پیدا کنه،شایدم کار آقای بولو باشه و ایشون کامنت های من رو بعد ... دیدن ادامه » از سانسور و بازبینی بهش اجازه ی انتشار میدن!!!!!!
۰۸ آذر ۱۳۹۷
سلام شب بخیر
#الکی_مثلن_من دایه_م _تیوال_دیر_کامنتمو_تایید_میکنه

شوخی میکنما دایه جان :))
آقا فقط اومدم شعار بدم برم
تا 1400 با نیلوفر
۰۸ آذر ۱۳۹۷
بامداد عزیز مرسی که با من از این شوخی ها میکنی من استقبال میکنم از شوخی،شادی،دوستی و هر چیزی که حال آدم رو خوب کنه،راستش من فعلا دارم دنبال یه روانپزشک میگردم که ببینم واقعا کی هستم؟هویتم در هاله ای از ابهامه دوست من⁦☹️⁩
۰۸ آذر ۱۳۹۷
ای جان :)) .. عزیز دلی دایه جان
دور از جونت
آمین که همیشه سلامت باشی و سر حال و قبراق :*
۰۸ آذر ۱۳۹۷
تازه شم ! من با دایه دایه وقت جنگه قهرم ! زندگی نامه کل تیوال رو گفت ولی یه کلام از ایجانب مادر عروس حرفی نزد :)))
آقا رضا بولو بزن داغانش کن حلاله :))))
(شوخی ) :))))))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
:))))))))))))))))))))) جناب جعفریاااان
:)))))))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
بعد از سایه و دایه
مایه هم اومد
خدا رو شکر الفبای فارسی ۳۲ حرف بیشتر نداره
خخخخخ
۰۸ آذر ۱۳۹۷
من نگران اون حرف نقطه‌دار هستم.
۰۸ آذر ۱۳۹۷
وال لا :))))))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
بازی ای هست که خودتون شروع کردین اقای بولو:)))
تا خرابتر نشده،جمعش کنید:)))))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
احتمالن دوستانی که از ریشه و سابقه این شوخی بین ما خبر ندارن و گذری اینا رو می‌خونن، باورشون بشه‌ها :))))))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
آخ کافه سینما چند روز دیگه تیتر میزنه : اینست دوران تازه !! همونی که چند ساله داریم میگیم
و امروز مشخص شد تیوال کلن 4 تا عضو داره که هر کدوم شونصدتا اکانت ساختن . اون 4 عضو هم سازندگانشن . که عبارتند از : رضا بولو . رضا پینک ، رضا موتوری ، رضا .....
:))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
:))))) مگه اینا که میگیم شوخیه ؟؟؟؟؟؟؟
۰۸ آذر ۱۳۹۷
و رضــــــا تـــــهـــــوری عزیز
۰۸ آذر ۱۳۹۷
بامداد :)))))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
نیلوفر صداشو در نیار .. 200 تا رد شد :))
ازش حرف بکش هی :))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
دوستان گل یه سوال ، تیوال شما هم هنگه ؟
#تا_1400_با_نیلوفر :))))))))))
ولی خدایی سوالم جدی بود از دیشب و جریانات دایه ( البته مطمئنا ربطی به ایشون نداره ) تا به الان تیوال من هنگه و در خواندن کامنت ها مشکل دارم
۰۸ آذر ۱۳۹۷
جناب رزمجو
ما خودمون هم دیگه هنگ کردیم، تیوال که دیگه جای خود داره


تا ۴۴۰۰ با بولو
۰۸ آذر ۱۳۹۷
:))))))))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
تا فردای ابد با سپهر
۰۸ آذر ۱۳۹۷
عااااااالی بود جوابت سپهر نازنین :)))))))))))))))))))

#تا_4500_با_نیلوفر :)))))))))))))))))))))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
تا ابد و یک روز با بولو
۰۸ آذر ۱۳۹۷
:))))
اصل‌کاری اینه:
#تا_۱۳۹۶_با_ثانی :))))))

خب به‌سلامتی هشتگ منقضی شده :)))))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
سپهررررررررر
ناااااامرد
تبلیغاتتون رو ببرید جای دیگه اقاااا
:)))))
زنده باد جناب رزمجو
آقا زمان نمایشتون یه سانس کامل رو میخوام پیش خرید کنم:)))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
:)))))))))))))))))))))))
نیلوفر خانم غصه نخورین ما میتوانیم :))))))))))))))
سقف خواسته مون رو میبریم بالاتر
#تا_5000_با_نیلوفر :)))))))))))
۰۸ آذر ۱۳۹۷

نیلوفر خانم
اگر بلیط بینوایان را در دست راستم و بلیط برنارد آلبا رو در دست چپم بگذارید
من از تبلیغات موسسه دست نمی کشم



رصا جان بولو:

من ... دیدن ادامه » به هوای قامتت عمرِ دراز یافتم
زانکه همیشه کرده‌ام کسبِ هوای معتدل

#کمال_خجندی
۰۸ آذر ۱۳۹۷
:)))))))))))))))))
سپهر جان عالی هست این بداهه گویی و شعرهات :)))))))))))

#تا_5000_با_نیلوفر :)))))))))))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
سپهر‌جان قربون اون طبع معتدل‌پسندت.
۰۸ آذر ۱۳۹۷
آقا ارادت ❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦ ❤️❤️
( کاربری بسیار خوش تیپ و خوش چهره با چهره ای جدی و با عجله جهت رسیدن به نمایش از این پست به سرعت عبور مینماید ) :))))))))))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
کاربر " محمد لهاک "
مراقب قلبهایتان باشید ! اینجا جا ماند !

(کاربری به شدت سختگیر ، جهت دیدن نمایشی و اختصاص احتمالا نمره ی نهایتا نیم از ده ، به دنبال کاربر قبلی به حرکت ادامه میدهد و او نیز به سرعت از این محل گذر میکند ) :))))))))))))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
و اینگونه شد که من هم از این محل عبور کردم !!
#تا_5000_با_نیلوفر :)))))))))))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
آقا مخلصیم :))))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
مرسی مایه* جان نظر لطفت هست عزیزم:))))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
الان بعد سایه و دایه ، مایه هم داریم ؟؟؟
خدا به دادمون برسه همین روزاست که "پایه* " هم از راه برسه !! پایه بیاد چون پایه هم هست خطرناک تره !! من نگران حروف بعدی الفبام !! بعضیاشون ترکیب خوبی با این قافیه نمیده ! :))))))))))))) باور کنین !!!!
(به قول وحید آقاپور ... دیدن ادامه » در خدایگان) مشکلاتی داریم ما !! کاربران سریالی قافیه ای در راهن !!!

#تا_5000_با_نیلوفر :)))))))))))
۰۸ آذر ۱۳۹۷
نگران نباشید بلوفتا ( به قول مارال)حواسش به همه چیز هست..
۰۹ آذر ۱۳۹۷
:)))))))))))))))
دوستان چرا دل به کار نمیدین !؟؟ یه همت کنین رفتیم تا سیصد ! :)))))))

#تا_5000_با_نیلوفر :)))))))))))
۰۹ آذر ۱۳۹۷
:)))) تا 5000 ؟؟؟؟؟؟؟ آقا رحم کنید :)))
۰۹ آذر ۱۳۹۷
بامداد نصف کامنتهای اون ابرپستت رو خودم گذاشتم،الان برام شاخ شدی:)))
۰۹ آذر ۱۳۹۷
ببخشید خب :))) من بیجا کنم برای کسی شاخ بشم
آقا بریم تا با نیلوفر_5000 :))
۰۹ آذر ۱۳۹۷
:)))))))))))))))))
۰۹ آذر ۱۳۹۷
بامداد و سپهر چقدر خوبن :))))))))))))

خانم نیلوفر شما باید خانم ثانی رو گولشون بزنین بیارینشون اینجا :)))))) ایشون بیاد همه میان اینجا سه روزه میرسیم به هزار :)))))))))))))) ( در حالیکه شرارت در چشمان من هویداست در افق محو میشوم ! )

#تا_5000_با_نیلوفر :)))))))))))
۰۹ آذر ۱۳۹۷
خیلی مخلصم جناب رزمجوی نازنین :)) .. آقا همتا ندارین بخداااا

:)))) علی جان
۰۹ آذر ۱۳۹۷
آقا مخلصیم ، ارادت جناب عبداللهی نازنین و جناب بامداد نازنین ❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦ ❤️❤️
۱۰ آذر ۱۳۹۷
اقای بولو!!!!!!!!
هی خواستم یه چیزی زیر پست خانم عاج در مورد نمایش روزمرگی بذارم روم نشد..
میگم دقت کردین هرکسی رو که دعوت کردن،از قبل نمایش رو دیده بود؟؟؟؟ به نظرم گشتن ببینن کی نمایش رو دیده،بعد به عنوان مهمون اسمش رو آوردن!! وگرنه چرا اسم من یا شما یا سپهر ... دیدن ادامه » رو نبردن؟؟؟؟؟؟هااان؟؟؟؟مگه ما کم منتقدانی هستیم؟؟؟؟؟
#پرسشگری
بذارم پرانتز؟؟؟؟
:)))))
۱۰ آذر ۱۳۹۷
خانم عاج از «دایه»هم اسمی نبردن!!!
دایه اندوهگینه!!!!
دایه مورد کم لطفی قرار گرفته!!!
دایه به نشانه ی اعتراض،این نمایش رو از سبد فرهنگیش حذف میکنه!!!
#دایِه*
۱۰ آذر ۱۳۹۷
نیلوفر جان :)))))
نظر تو و بولو جان و اشعار سپهر جان برای ما حجته و بسیااااااار با اهمیت
حالا اگر یه کارگردانی وجود داره که هنوز متوجه این اهمیت نشده، این دیگه مشکل خودشه
شما منتقدان بینظیری هستین
۱۰ آذر ۱۳۹۷
:))))
۱۰ آذر ۱۳۹۷
احسنت علی جان..
چقدددد فهمیده ای آخه شما:)))

مرسیییییی مریم جان :))))
۱۰ آذر ۱۳۹۷
خب نیلوفرجان، الان که پستت جدیدت رو خودم یاد اون کامنت کذایی‌ت افتادم... گذاشته بودم آخر شب جواب بدم بعد دیدم گوشه دیگه‌ای از تیوال شوخی‌شوخی سر اون اجرا، دلخوری‌هایی پیش اومده [و احتمالن بی‌خبری ازش] گفتم بذار یکی دو روز بگذره....
تو و سپهر که سرور ما ... دیدن ادامه » و تیوال هستید. بهشون می‌سپرم از دل‌تون دربیارن :)))))))



۱۲ آذر ۱۳۹۷
نمایش روزمرگی یعنی؟؟؟
۱۲ آذر ۱۳۹۷
خب.... دیگه چه خبرا :))))
۱۲ آذر ۱۳۹۷
خدا رو شکر در جریان نیستم
بستمه هر چی نارنجی دیدم تو این چند وقت :))))
۱۲ آذر ۱۳۹۷
خب پس متوجه قضایا بودی.... خواستم بگم تاخیر در جواب به اون خاطر بود....
امیدوارم طعنه‌ای تو نارنجی‌ها نثار نکرده باشی :)))))))))
۱۲ آذر ۱۳۹۷
نههههه واقعا بی خبرم
منظورم اینه که هیچ گزینه ای نفشردم از فرط خستگی :)))
۱۲ آذر ۱۳۹۷
بهترین کار رو کردی.
۱۲ آذر ۱۳۹۷
خرمالو زده شدم:)))
۱۲ آذر ۱۳۹۷
:)))))
۱۲ آذر ۱۳۹۷
همون ندونیم راحتتریم علی جان..به قول معروف، دانایی رنج است:))))
۱۳ آذر ۱۳۹۷
چقدره این روزا زیاد شده، انقدر همه رو با یک تیغ ببرید، انقدر من خوبم تو بدی رو بذاریم کنار، انقدر ما دخترا خیلی سرتر از پسرها هستیم رو کنار بذاریم، نگاه منفی که پسرا دنبال دختر بالاتر یا پولدارتر هستن رو کنار بذارید. بله اینو به شما میگم. این هم نوعی افکار ... دیدن ادامه » بدوی و نخستین هست، تا کی ما مردها خودمون رو بکوبیم و حق رو به خانمها بدیم، تو همه چیز ما شدیم بده شما شدید خوبه، میدونید آسیب بزرگ الان چیه، همه همه منیت دارن، خدا رو هم به بندگی قبول ندارن، برای همین جمع پذیر نیستیم چون نیم من کسی نیست همه منن، تو مراسم تدفین چخوف بزرگ دو کارگر هم آمدن ادای احترام کردن ازشون پرسیدن که شما از کجا این شخص رو میشناسید، دو تا کارگر گفتن ما نمیشناسیم ایشون رو، ولی هر وقت از کنار ما رد میشد قبل از ما کلاه از سرش بر میداشت و احترام میذاشت.
۱۳ آذر ۱۳۹۷
خوب چرا کار اون پسر رو وقاحت میدونید؟ چون شغلش ارزش چندانی نداره؟ از شما که اهل هنر و علاقه مند هستید جای تعجب داره، نفس کار اون پسر وقیح نیست، و دامی برای شما پهن نکرده است، من معمولا رگ گردنم بیرون نمیزنه برای نظر شخصی کسی، ولی از کامنت یه تعداد آقایون ... دیدن ادامه » ناراحت شدم، سعی کنیم متجدد نباشیم و فقط وسایل زندگیمون جدید نشده باشه،افکارمون هم متمدن باشه و رو به جلو، امروز شاهد رفتار به ظاهر روشنفکرانه هستیم ولی دقیقا شده شبیه گاوشتر پلنگ، هیچ چیزمون به هم نمیاد، لنگ میزنیم، خیلی اشکالات رفتاری داریم، همه چیزمون شده ادا بازی، علایقمون هم بر اساس مد شده، و ظاهر پرست ، سیگار کشیدن بعد از هنر هم شده ادا، خیلی همه چیز شلوغ شده. بنده رو ببخشید، ولی نمایشنامه ای از برشت هست که کارگری میره ماهی بخره میگیرن میبرنش تو جنگ، اون کارگر ساده تبدیل به ماشین جنگی میشه، مفهومش اینه هر انسانی میتونه به هر چی تبدیل بشه، داستان زندگی دکتر حسابی رو مطالعه کنید که در بیابان های سوریه پدرش رهاشون کرد و ...
۱۳ آذر ۱۳۹۷
جناب ملکی ممنونم از شما که در بحث شرکت کردید و نظرتون رو مرقوم فرمودید
قبل از ورود به بحث اینو بگم که من اصلا پولدار نیستم و این نوشته از سر افاده نوشته نشده
.
.
راستش اصلا هدف از بحث همین بود..این که بگم برداشت منِ دختر این بود! حالا برداشت شما در مقامِ ... دیدن ادامه » خواننده چی هست؟!
که شما فرمودید از نظرتون " ایشون کارش به هیچ وجه وقیح نبوده و دامی پهن نکرده "
.
.
راستش درستش هم همینه که برای این مسایل رگ گردنمون بیرون نزنه.. چون هدف، صحبت کردن برای رفع سوتفاهم هایی از این قبیل هست..
بازم ممنون..
۱۳ آذر ۱۳۹۷
سلام جناب عبدالهی عزیز، دوست گرامی، نه اون مطلب تجدد رو خیلی کلی گفتم، چیزی که داریم این روزا خیلی میبینیم و یکی از موارد بد جامعه ما شده افراد با ظاهر نو و تجملی هست ولی درونش رو نگاه کنی بویی از ادب، اخلاق و ... نبرده است، من خودم را در مقامی جدا نمیبینم ... دیدن ادامه » ولی از این موارد ناراحت میشم، و نیلوفر خانم گرامی الان اکثر جوانان تحصیلات دانشگاهی دارن همانطور که خودمون رو با سواد میبینیم، باید سواد اجتماعی هم داشته باشیم نه من پسر، تو دختر رو، غیر ببینم و تهمت بزنم، و نه تو دختر من پسر رو مقابل خودت ببینی، در مواردی که نیاز به همکاری بوده خیلی زیبا و با فرهنگ من و تو در کنار هم قرار گرفتیم، به امید اینکه با هم متوجه بی حرمتی بزرگ و ظلم بزرگتر به زنان و مردان کشورمون بشیم، دردی بزرگتر از این وقاحت علیه خودمان نیستیم از جانب عده ای پابرهنه و متحجر.
۱۴ آذر ۱۳۹۷
در زمانه ای که هیچ چیز سرجای خودش نیست از چه چیزی یا چه کسی توقع دارید!؟
فقط باید عبور کرد...
۲۲ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید