تیوال الف. | دیوار
S3 : 21:21:25
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
بنا به بسیاری دلایل عمومی، و نه خصوصی، دوستان و بزرگواران را بدرود می‌گویم و میزانِ استفادهٔ خود از تیوال را، اگر استفاده‌ای باشد، تنها به خرید بلیت محدود خواهم کرد.

اگر آزاری رسانده و دلی شکسته و خاطری آزرده‌ام، در بخشیدن یا نبخشیدن، یا بخشیدن و بعداً دوباره کینه‌توزی، کاملاً مختارید.

بودن‌تان مداوم.

پی‌نوشت‌ها:
1) توضیحی در مورد دلایل نمی‌دهم که نمک‌خوردهٔ‌نمکدان‌شکستهٔ تیوال و مدیران و گردانندگان آن نشوم. تنها این دو بیت از حضرت مولانا: «آن یکی پرسید اشتر را که هی / از کجا می‌آیی اِی اقبال‌پی؟ / گفت از حمّامِ گرمِ کویِ تو! / گفت خود پیداست از زانوی تو!»
2) در پاسخ به آن دوستانی که می‌خواهند بگویند بمان و اگر ناصواب می‌بینی، بکوش درستش کنی باید بگویم شاید این آیه خطاب به من است: «وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِی الأَرْضِ ... دیدن ادامه » قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ» (ترجمهٔ فولادوند: «و چون به آنان گفته شود: «در زمین فساد مکنید»، می‌گویند: «ما خود اصلاحگریم.») بزرگوارانی که از لطف حضورشان بهره‌مند بوده‌ام چند تلاشِ کوچکِ ناقابلِ بنده را برای اصلاح آن‌چه در سازوکار تیوال نادرست می‌دانستم، شاهد بوده‌اند.
3) غرض از تصدیع اوقات گران‌قدر والامنشان، عرض ادب و امتنانی نهایی بود که غیبتِ طولانی بنده را حملِ بر جسارت نفرمایند، که خاطر و خاطره‌شان عزیز و محترم و ارزشمند است.

از: خود
:((
تیوال نه ارزش خودت رو میدونی. نه قدر کاربرانت رو.
۱۲ شهریور ۱۳۹۳
لطفا بیشتر توضیح می فرمایید؟ چه اتفاقی روی بخش آگاهی ها باید انجام می شده؟
۱۴ شهریور ۱۳۹۳
"درج نشدن "برخی از آگاهی در قسمت آگاهی ،،،،

که به این سبب به علت عدم پاسخگویی به علت عدم اطلاع از نظر دوستان

بی توجهی نسبت به دوست گرامی تلقی میشود
--------------------------
مرا ببخشید دیگر نمی دانم چگونه باید دیگر این مشکل فنی را بیان کنم ....
پیروز باشید ... دیدن ادامه » تیوال
۱۴ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«اقدام به امرِ محال»!

https://epvixw.bn1303.livefilestore.com/y2p0Wh-CZcoUthVbo2JFPF6CHGBT0439wgDg4HpKKIfBNeyhonlQfqyFtCiKRnvCnDgX8NLbknB4Yk8f_8xX0mhVCeC2kUvh8S02ST4UUx7smw/IMPOSSIBLE.jpg?psid=1

توضیح: پشت‌جلد زردرنگ متعلّق به کتاب «بوفالوی آمریکایی» و پشت‌جلد نارنجی‌رنگ مربوط به کتاب «زندگی در تئاتر» است.

پارادوکس حاضر چیزی است در حدّ پارادوکس دروغ‌گو!
فائزه ج و شاهین نصیری این را خواندند
farzam gh، محسن قربانی و علی عبدالرحیم این را دوست دارند
با شابک هم شوخی!!!
۲۴ مرداد ۱۳۹۳
شابک یکیش، آن یکیش تاریخ چاپ است!
چطور ممکن است هر دو کتاب، پیش از یکدیگر چاپ شده باشند؟!
۲۴ مرداد ۱۳۹۳
آخه شابک جهانیه خیر سرشون!!! حالا اون یکی رو بگیم سوتی بوده، اینو کجای دلمون جا بدیم!!! بازهم امان از این باریک بینی ها و دقت نظرهاتون ؛)
۲۴ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
الف.
درباره فیلم رد کارپت - red carpet i
باز هم مهر تأییدی بر این گزاره که «بدون فیلم‌نامه هم می‌شود فیلم ساخت»!

یکی از ضعیف‌ترین کارهایی که در سال 93 دیده‌ام.
وحید حسینی، اوا.ت، کیمیا TAV و مصطفی بیگ محمدی این را خواندند
7 جولای و نگاه سهرابی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اصل خبر: پوستر "آرایش غلیظ" حمید نعمت‌الله با طرحی از پوسترهای قدیمی سینمای ایران، طراحی و رونمایی شد.

اصل خبر بعد از تصحیح: پوستر "آرایش غلیظ" حمید نعمت‌الله با کپی‌برداری طرحی از پوستر یک فیلم قدیمی سینمای ایران، طراحی و رونمایی شد.

«آرایش غلیظ»:
http://www.tiwall.com/files/cache/arayesh%20ghaliz-posterbe859f8375f2db9c62f134ee00992ad7.jpg

«تنگسیر»:
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/4/46/Tangsir_movie_poster.jpg

به جز محلّ قرارگیری اجزای تصویر و حالت‌های مختلف افراد، لطفاً به فونت هم دقّت کنید!
نه این کپی نیست اون قرمزه این آبی، تازه اون بالاش نوشته تنگسیر ولی این نوشته آرایش غلیظ!
۱۳ مرداد ۱۳۹۳
@ جناب امیدوار عزیز:
انتخابِ آن صحنه که بهداد این‌طور راه می‌رود که به طرّاح پوستر ربط دارد؟!

@ آقا مصطفی گل:
مصطفی جان ادای دین یک چیزه، کپی‌پرداری حتّی در حدّ فونت یه چیز دیگه! لا اقل استیلِ رادان رو از بهروز وثوقی کپی کردید، فونت رو از یه فیلم دیگه ... دیدن ادامه » بر می‌داشتین! متوجّه‌ای که؟
خودمم دوستش دارم! ویژگیِ کم‌یابیه! و البتّه اعصاب‌خردکن! حتّی برای خودم! :))
۱۳ مرداد ۱۳۹۳
با آقای حسینی موافقم :)
۱۴ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«آیا هدف از نظرسنجی‌ها...»

مدّتی است که یکی از پست‌های ثابت صفحهٔ سینما در تیوال، به نظرسنجی‌های مختلف اختصاص یافته است. اغلب این نظرسنجی‌ها عناوین دهن‌پرکنی دارند. مثلاً «برترین فیلم قرن 21» یا «بهترین فیلم سال 1392». این در حالی است که تمامِ آن‌ها از توضیحات دقیق و جزئیات، حتّی در کلّی‌ترین حالت خود، بی‌بهره‌اند.
معمولاً فیلم‌هایی که اغلب هیچ سنخیّتی جز زمان ساخت و/یا اکران با هم ندارند، مورد مقایسه قرار می‌گیرند و کاربران در اکثریت موارد تنها اجازهٔ رأی دادن به یک اثر را دارند. این نظرسنجی‌ها هر چه باشند، به هر حال «تلاشی» برای برگزاری‌شان انجام شده و عدّهٔ فراوانی هم در آن‌ها شرکت کرده‌اند. امّا سؤال اصلی اینجاست: هدف آن‌ها چیست؟

1) آیا هدف از این نظرسنجی‌ها، کسب اعتبار است؟ مثل همان عناوین پرطمطراقی که قبلاً در سایت دیده‌ایم: «برترین نمایش سال ... از نگاه کاربران تیوال» یا عناوین این‌چنینی. اگر این‌طور باشد، راهِ رفته به کلّی غلط است! مقایسهٔ فیلمِ برتر «سایت Sight & Sound» با «فیلم برتر قرن 21 [از نگاه کاربران تیوال]» قیاس مع الفارق است. اعتبار یک نظرسنجی به نوع و شیوهٔ طرّاحی آن و شرکت‌کنندگان است. مثلاً اهمیّت IMDb در «تعداد» رأی‌هاست و اهمیّت «Sight & Sound» در نگاه کارشناسانهٔ رأی‌دهندگان. امّا کاربران تیوال نه منتقدان کارکشته‌اند و نه شمار شرکت‌کنندگان هر نظرسنجی از چندصد تجاوز می‌کند [تازه همین را هم کلّی گفتم! حوصلهٔ سر کشیدن به صفحات قبل را نداشتم!]!

2) آیا هدف از نظرسنجی‌ها، سلیقه‌سنجی است؟ امیدوارم اگر فقط همین دو گزینهٔ فعلی وجود داشته باشند، هدف کسب اعتبار باشد! چون نوع طرّاحی سؤال‌ها و به مراتب بدتر و فجیع‌تر از آن، انتخاب گزینه‌ها، راه را بر انواع سلیقه‌ها می‌بندد. مضحک است! ولی تمامی راه‌یافتگان به نظرسنجی «بهترین فیلم قرن 21»، هالیوودی هستند! به قول «مخملباف» در مستند «ایران: یک انقلاب سینمایی»: «یعنی بقیهٔ مردم دنیا رؤیا ندارن؟ سینما ندارن؟!»

3) آیا هدف از نظرسنجی‌ها، نوعی دورهمی است؟ برای دورهمی گرفتن و گپ زدن و تبادل نظر کردن، که امر بسیار پسندیده و دل‌نشینی است، نیازی به گرفتن ژست «نظرسنجی» نداریم! انتخاب کردن «ـترین‌ها» پیشکش! راه‌های کم‌دردسرتر و بهتری برای این کار وجود دارند.

4) آیا هدف از نظرسنجی‌ها، پیشنهاد فیلم به تماشاگران است؟ تقریباً تمامی نظرسنجی‌ها به صورت مستقیم یا غیرمستقیم همین هدف را دنبال می‌کنند. سره را از ناسره تفکیک می‌دهند و به مخاطبانی که نمی‌دانند چه فیلمی ببینند، فهرستی از بهترین فیلم‌های ممکن را ارائه می‌دهند. امّا این روند در تیوال قیفِ برعکس است و به دلیل سیستم اشتباه، هیچ نتیجه‌ای در بر ندارد. چرا؟! خیلی ساده است! تمام گزینه‌ها از قبل انتخاب شده‌اند!

با این حساب، پس هدف از نظرسنجی‌ها چیست؟!
در خوش‌بینانه‌ترین حالت، می‌توانم بگویم همان اظهار نظر و گفتمان علاقه‌مندان. امّا نباید از این مسئلهٔ بسیار مهم غافل شد که «نظرسنجی تیوالی»، با این شمایل، بستر کاملاً ناسالمی را برای طرح مسئله، پدید آمدن دیالوگ و بسط دادن آن فراهم می‌کند. گزینه‌های از پیش‌معلوم، سؤال‌های سطحی و کلّی و بسیار گنگ و صد البتّه محدود ماندن دایرهٔ بحث به «نظرسنجی» کلّی و عام، که در آن فقط یک عنوان فیلم در کلّی‌ترین حالت خود و نه جزئیات وجوه مختلف آثار مدّ نظر است، به جای پدید آوردن زمینه، فرصت‌سوزی می‌کند و رغبت کاربران را برای شرکت در بحث‌های آتی هدف قرار می‌دهد.

آیا چرا واقعن؟! [چشمک]
۱۱ مرداد ۱۳۹۳
ها
۱۳ مرداد ۱۳۹۳
ممنون الف. عزیز

آقای پورحسین شما هم دیگه کشش نده برادر من
تا توانی دلی به دست آور. دل شکستن که هنر نیست که عزیز من
۱۳ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه‌استاد، تولّدت مبارک!

- این گل‌درشت شدن مثلاً در نوشتن دیالوگ‌ها که حتّی آن را از منطق روزمرّه دور می‌کند و آن را به یک دیالوگ متنی یا فرامتنی گل‌درشت سینمایی بدل می‌کند آگاهانه است؟
- سؤال می‌کنم که آیا تلاطم بخش جدانشدنی عنصری است که باید در هنرمند وجود داشته باشد یا اینکه هنرمندی که متلاطم است بیمار است؟ آیا تلاطم تبدیل به یک بیماری می‌شود یا تبدیل به خلّاقیّت می‌شود؟ این را تلاطم روبه‌رویت که قرار است به آن بپردازی مشخّص می‌کند... آن تعیین می‌کند... این تعیین‌کننده است.
از گفت‌وگوی امید روحانی و مسعود کیمیایی.
مظفّری ساوجی، مهدی. شناختنامهٔ مسعود کیمیایی. مروارید. تهران. 1389. اوّل. ج. 2. صص. 1098-1099
مصطفی بیگ محمدی، malihe.b و اوا.ت این را خواندند
ونوس پیمان، سیاوش حیدری، کیمیا TAV، [m] آرین و 7 جولای این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
الف.
درباره نمایش سنگ ها در جیب هایش i
بسم الله القاصم الجبّارین

«تخلّف از حکم ملّت برای هیچ یک از ما جایز نیست.»
حضرت امام خمینی رحمة الله علیه

به مجید سرسنگی، مدیر عامل مجموعهٔ خانهٔ هنرمندان و تماشاخانهٔ ایرانشهر
از جمعی از طرفداران سنگ‌ها در جیب‌هایش

برادر مجید سرسنگی؛
سلامٌ علیکم؛ خسته نباشید. انصاف حکم می‌کند که تلاش شما را در جایگاهی که هستید بستاییم. أجرکُم علی الله؛ امّا مدیر دانا، دیرکرد و تأخیر در پاسخ‌گویی به خواست ملّت را به حساب چه بگذاریم؟ به حساب پرسنل که مجموعهٔ تحت امر شما از آن کم‌بهره نیست؟ به حساب نبود تجهیزات و امکانات و منابع مالی و فنّی که ساز و کار تحت مدیریّت حضرت‌عالی اگر بهترین آن‌ها را نداشته باشد، به بهترین‌شان دسترسی دارد؟ یا خدای ناکرده به حساب کارشکنی شما یا عوامل مادون شما؟
إن شاء الله که ظنّ ما سوء بوده باشد و ما خطاکار باشیم، نه ... دیدن ادامه » شما! إن شاء الله که این همه تأخیر و دیرکاری و سکوت و سکون، برای ارائهٔ اثری هرچه کامل‌تر و شامل‌تر بوده باشد، نه صرفاً از سر بی‌میلی و عدم انگیزه و رغبت. إن شاء الله که کارنامهٔ شما از اهمال و نامهٔ شما از آهِ منتظران پاک و مصون بماند.

وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى
!!!
۰۶ مرداد ۱۳۹۳
یه چیزی تو مایه های ' و من الله توفیق ' باید باشه فکر کنم :)))))
۰۶ مرداد ۱۳۹۳
کلن نفمیدم منظورت چی بود.
ولی چون باعث شدی بخندم ، زدم دوست دارم :)
۲۳ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«Holy mother of God! در این حد؟!» یا «آیا ایرج نوذری، جوزف گوردن لویت است؟»

«Looper» محصول 2012:
http://screeninvasion.com/wp-content/uploads/2012/08/looper-movie-clip.jpeg

«انتقام مافیایی» محصول همین چند‌وقت پیش!:
http://up.ganja-movie.ir/up/ganjdownload/Pictures/Enteghame-Mafiaiee2.jpg

دقّت کنید! فقط سرها جایگزین و اسلحه‌ها حذف شده‌اند! فـقـط! اوجِ تلاشِ گرافیست محترم، درست کردن دست لویت و ویلیس، بعد از خلع سلاح کردن‌شان بوده است!
به به، باز هم جناب الف عزیز و شفافسازی هاشون:)
نبودتون به شدت حس میشد دوست من.
۰۲ مرداد ۱۳۹۳
بله. مؤیّد باشید!
۰۶ مرداد ۱۳۹۳
الف جان حوصلمونو نداره شاهین گیر نده :-)
۰۷ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
الف.
درباره نمایش سقوط i
پوستر فیلم «Antichrist» محصول سال 2009:
http://www.cinemaenthusiast.com/images/antichristver61.jpg

پوستر نمایش «سقوط»:
http://www.tiwall.com/files/cache/52dddb710c1f2d42c63d63704ecbbf0729.jpg


[لبخند می‌زند].
واقعن که!
خجالت آوره!
۰۱ مرداد ۱۳۹۳
ممنون شاهین جان :)
۰۲ مرداد ۱۳۹۳
نکته ی بسیار جالب وسط این بحثا این بود که به شخصه هیچ وقت فکر نمی کردم یه روز اسم فیلم antichrist و لارس فون تریر رو توی برگه ی یه نمایش توی تیول ببینم! :))
دستاوردیه واسه خودش :)
۰۲ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
الف.
درباره نمایش haunted i
«معضل رهاسازی ماهی در استخر نهنگ‌ها»

وقتی مخاطب می‌داند به تماشای نمایشی می‌رود که منتخب یک جشنواره با نام پرمسمّای «امید» است، آیا باید انتظارش را پایین بیاورد؟ چرا؟ تا چه اندازه؟!
فلسفهٔ جشنواره‌ای مثل جشنوارهٔ امید، معرّفی چهره‌های تازه به تئاتر کشور و حمایت از کسانی است که تنها نداشته‌شان نه استعداد، پشت‌کار، همّت یا دانش، که پشتیبان است. حالا این جشنواره می‌آید و یک سری شروط هم برای خودش مقرّر می‌کند. مثلاً می‌نویسند «مدت زمان اجرای هر نمایش باید حداکثر 30 دقیقه باشد، در غیر این صورت در جشنواره پذیرفته نخواهد شد».
بعد، به عنوان یکی از جوایز، به برگزیدهٔ این جشنواره، که به احتمال قریب به یقین گروهی جوان و تازه‌کار است، اجازهٔ اجرا در اصلی‌ترین مجموعهٔ تئاتر کشور، ولو در گوشه‌ای‌ترین و کوچک‌ترین سالن آن، داده می‌شود.
در حال ... دیدن ادامه » حاضر در همان مجموعهٔ تئاتر شهر «کورش نریمانی» و «مهرداد کورش‌نیا» هم کار روی صحنه دارند. نریمانی به گزارش «ایران‌تئاتر» از سال 1361 به عنوان بازیگر، سال 1364 به عنوان نویسنده و سال 1366 به عنوان کارگردان فعّالیت دارد. کورش‌نیا هم به گزارش همان سایت، اوّلین فعّالیت کارگردانی‌اش به سال 1380 و دومی به سال 1382 باز می‌گردند.
قرار دادن یک گروه جوان در معرض مقایسه با چنین اشخاص و گروه‌هایی نه منصفانه است و نه عاقلانه! فقط نشان از بی‌تدبیری مسئولان و کم‌نتیجگی کوشش‌های دل‌سوزان دارد. چند درصد از تماشاگران همین نمایش، اگر «دوست و آشنای» اعضای گروه نباشند و به نحوی آن‌ها را نشناسند، با دانستن این‌که گروه، جوان است و اوّلین کار خود را ارائه می‌دهد، انتظاراتشان را پایین می‌آورند؟! در مقابل، آیا مقایسه نخواهند کرد؟! آیا مشکلاتی که تجربه تیزی و تلخی‌شان را می‌گیرد، بدون علم بر کم‌تجربه بودن گروه، به دل نخواهند گرفت و در یاد نگاه نخواهند داشت و بعداً بر همان اساس قضاوت نخواهند کرد؟!
جای خالی سالنی مختصِّ فقط و فقط و فقط گروه‌های جوان بسیار خالی است. سالنی که هر کس، حتّی عابرهای جلوی آن هم بدانند نباید کارِ گروهِ جوان آن سالن را با اجرای کسانی مقایسه کنند که موهای‌شان را روی صحنه سفید کرده‌اند. سالنی که برندگان جشنواره‌هایی چون جشنوارهٔ امید، بدون دلهره از مقایسه شدن کارشان با هر کس جز گروه‌های هم‌سن‌وسال، بتوانند به اجرا بپردازند و خود را آماده کنند که روزی، نه در «کارگاه نمایش» که در «سالن اصلی» اجرا کنند.
بسیار از متن منطقی و رساتون لذت بردم. من با صحبت شما در خصوص اینکه نبود سالنی مختص اجرای گروه های جوان و تجربه گرا به مشکلی جدی تبدیل شده کاملن موافقم. اما نه خودم و نه گروه اجرایی ابدن از مقایسه شدن با کارهای دیگه ولو اگر به قیمت له شدن این ماهی زیر پیکر ... دیدن ادامه » نهنگ ها باشه اجتناب نمی کنیم. فرمایش شما کاملن متینه. اینکه یه گروهی برگزیده ی جشنواره ی خصوصی مثل امید شده و یا صرفن به این دلیل که اولین تجربه ی اجراییشون هست دلیل نمی شه با توقع پایین به تماشاش نشست. اگر این توقع بالا برآورده نشده بی شک مشکل از ماست. کارگاه نمایش سالنی است که شناسنامه ی خودش رو داره، پس مخاطب های خودش رو داره. و اگر گروهی قبول کرده در همچین سالنی اجرا بره باید شأن هنری همچین سالنی رو خفظ کنه. من حتی به هیج وجه دوست ندارم اجرای شب اول بودن رو بهانه ای کنم برای توجیه برخی کاستی ها یا ناهماهنگی ها، شاید به خاطرش عذرخواهی کنم اما توجیه نه. از متن شما هم اینطور برداشت کردم کهخ احتمالن امروز به تماشای کار نشستید. خوشحال می شم اگر نقدتون رو راجع به اجرا بدون اینکه توقعتون رو پایین آورده باشید بنویسید
با سپاس فراوان از شما دوست عزیز
۲۰ خرداد ۱۳۹۳
@ بانو خلج‌هدایتی:
بحث من بر سر سبک نیست بانو. در مورد ابعاد کار صحبت می‌کنم. بلا تشبیه، و در مقامِ مَثَل که در آن مناقشه نیست، پیست دوچرخه‌سواری جای ویراژ دادن لامبورگینی و فراری نیست. دوچرخه هم جایی در پیست‌های نسکار ندارد.

@ آقای کارگردان:
بزرگوارید. امیدوارم خیلی زودتر از روزی که در سالن اصلی اجرا می‌روید، این مشکل حل شده باشد.

@ جناب قلی‌زاده:
سپاس‌گزارم.

@ ... دیدن ادامه » بانو نجاتی:
بله که جای شکر دارد. امّا اصلاً «راضی‌کننده» نیست و به «کفایت» نزدیک هم نمی‌شود! امیدوارم که سالنی مخصوص گروه‌های جوان تأسیس شود. امّا مخاطبانی هم هستند که مخاطب جدّی تئاتر باشند و فقط به استناد اسم و استاندارد بودن محلّ اجرا به تماشای اثری ننشینند. برای آن افراد مقایسه پیش می‌آید. علاقه‌مندان خاموش تئاتر.
۲۳ خرداد ۱۳۹۳
جناب الف.عزیز

البته بنده هم مخاطب پرسر وصدا و پر ادعایی نیستم ! با شناختی که از نوشته های جنابعالی حاصل کردم، مطمئنم انسان فهیمی هستید و بطور جدی تئاتر و سینما را دنبال می کنید. ولی بواقع از یک سری صحبت ها که گاهاً از افرادی در این سایت می شنوم با این ... دیدن ادامه » مضمون که فلان کار چند دقیقه است...قیمت بلیطش چقدره؟... وا؟مگه چند تا بازیگر داره؟ اوه... این هم پولکی شد!... نمیرم ... آزرده می شوم.انگار "تئاتر" برای این افراد، کالایی است که مناسب با وزن و قدش می خواهند پول پرداخت کنند و البته اگر در فلان پاساژ بالای شهر عرضه شود حاضرند بروند بخرند وگرنه برای داشتنش حاضر نیستند جستجو کنند و به جاهای دیگر هم مراجعه کنند.
۲۳ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
الف.
درباره نمایش سنگ ها در جیب هایش i
انتظار فرج از نیمهٔ خرداد کشم...


+ پست آقای «قلی‌زاده»: «به احتمال زیاد هر دو کار پارسا پیروزفر در نیمه دوم خرداد میاد.»
الف جان میدونم که انتظار سخت ترین کاره ولی خب باید کشید دیگه؛(
به خدا من نقل قول بدون دخل و تصرف از بابک چمن آرا آوردم!
۱۹ خرداد ۱۳۹۳
tina2677@yahoo.com
۳۱ خرداد ۱۳۹۳
بالاخره اومد! اما شما دیگه اینجا نیستی ...
۰۲ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به مناسبت آواتار تازه.

دکتر منهتن: همه‌چیز از قبل معیّن شده.

«Watchmen» («زک اسنایدر» - 2009).

عکس مربوط: http://www.elysianvisions.com/personal/dr-manhattan%20%281%29.jpg
مصطفی بیگ محمدی این را خواند
مینا ابراهیمی و baharinbahar این را دوست دارند
الف. جان آواتار تازتم لایک داره :)
۱۶ خرداد ۱۳۹۳
علامت سوالش اشتباه تایپی بود یکی از فیلمهایی که خیلی دوسش دارم!
۱۷ خرداد ۱۳۹۳
خیلی فیلم عجیبیه! یعنی هم ساده‌س، هم خوش‌ساخت و روان. اون فکری که آدم می‌ره توش بعدِ فیلم عالیه!
۱۷ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«جامی» («سعید پورصمیمی»)، دستهٔ بازیگرانش را به عمارت آورده است و بعد از معرّفی اعضاء، «فخرالملوک» («آهو خردمند») که جا خورده، به برادر کوچک‌تر، «کامران‌میرزا» («داریوش ارجمند»)، اعتراض می‌کند:

فخرالملوک: مگه در نوشتهٔ تو، آدمای بیشتری نبودند؟! پس بقیه کجان؟!
جامی: بقیه از توی آستینِ خدمت‌گزار ظاهر می‌شن!
کامران‌میرزا: ملوک جان! در تئاتر این مرسومه که آکتور چند نقش داشته باشه و تماشاچی نفهمه!
فخرالملوک: اون که نمیاد تئاتر! اگه فهمید چی؟!
جامی: اون‌وقت، با اجازه، حرفه رو ول می‌کنم، می‌رم پشتِ بازار سِداسماعیل، طبق زالزالک می‌گردونم!


«پردهٔ آخر» («واروژ کریم‌مسیحی» - 1369) هنوز هم بعد از بیست و چهار سال تروتازه است! یک فیلمِ جان‌دار!
واقعا فیلم درخشانی بود. افسوس از آقای کریم مسیحی که اثری در آن سطح نشاخت و به مسیر درخشانش ادامه نداد
۰۹ خرداد ۱۳۹۳
خواهش می‌کنم.
فیلم، شاهکار است.
۱۶ خرداد ۱۳۹۳
پرده ی آخر رو دیدم!
ولی تردید رو همچنان بیشتر دوس دارم!
۲۱ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
الف.
درباره فیلم متروپل i
برایِ منِ عشقِ فیلم، فیلم بنا به دلایل احساسی و خاطره‌بازی، خیلی چسبید. از همون سکانس اوّل که اون آقاسیبیلوئه عین اوّلِ «خوب، بد، زشت» می‌ره تو اتاق اون خانومه، «بهشته»، تا سکانس یکی‌مونده به آخر و اون شباهتش به فیلمای وسترن!
فیلم تا لحظه ای که «خاتون» به متروپل میرسه، عالیه.
۰۹ خرداد ۱۳۹۳
باز هم تأکید می‌کنم که «برای من»، از اون‌جا به بعدش هم عالیه.
ولی خیلی ممنونم بابت نظرات‌تون عزیزن.
۰۹ خرداد ۱۳۹۳
تکمیل و اصلاح میکنم : متروپل برای من و حس و حالم، فیلم خوب و دلچسبیه... دوستش دارم چون هر 3 باری که دیدمش، «حالم را بهتر کرد». فیلم تا لحظه ای که «خاتون» به متروپل میرسه، «به یادماندنی» ست.
۱۰ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پرت و پلاهایی در مورد یک پرت و پلا!

### با خواندن این یادداشت ممکن است فیلم برای‌تان لو برود ###

بدم آمد.
شما یا روایتت مدرن است، یا پست‌مدرن، یا کلاسیک. یا این‌ور جوبی، یا آن‌ور جوب! نمی‌شود هر دو طرف را داشت! به قول «بابک کریمی» در «گذشته» («اصغر فرهادی» - 2013): «یه جا جوب گشاد می‌شه!». امّا آن‌چه فیلم‌نامه‌نویس این «چیزی» که ما دیدیم می‌خواست، به قول «ترانه علیدوستی» توی همین فیلم (؟!) «شترگاوپلنگ!» بود.
وقتی فیلم‌ساز بخواهد ده تا مسئله را توی کمتر از 100 دقیقه مطرح کند، فیلمش چه بخواهد چه نخواهد «پرت و پلا» می‌شود. پرت و پلا اصلاً واژهٔ بی‌ادبانه‌ای نیست! لطفاً به واژه و معنی آن دقّت کنید! وقتی از چند دغدغهٔ طرح‌شده در فیلم، تعدادی برآمده از یک نوع تفکّر باشند، تعدادی به مشکلات دیگر بپردازند و برخی به مسئله‌ای ثالث، فیلم «غیرمنسجم» و «پرت و پلا» می‌شود.
با چی طرفیم؟!
سنّت و مدرنیسم!
روابط چندجانبه!
رابطهٔ زناشوییِ دچار روزمرّگی.
رابطهٔ عاطفی دچار تنش.
تربیت فرزندان و مراقبت از آن‌ها.
نحوهٔ رفتار اجتماعی در برخورد با دیگران.
فکر می‌کنم هر کدامِ این موارد به تنهایی می‌تواند سوژهٔ یک فیلم که نه، حتّی یک سریال بلندبالا باشد. کما اینکه بحمدلله فیلم‌ندیده هم نیستیم که انگش را بشود بهمان چسباند.
وقتی ... دیدن ادامه » فیلم‌نامه این‌قدر مشکل دارد، روابط علّت و معلولی تا این حد سطح پایین و ضعیف و ناپخته است، چه می‌شود گفت؟!
برای حسن ختام بزرگ‌ترین ایراد فیلم‌نامه را بر می‌شمارم. به جز بیرون رفتن «نرگس» و «الناز» (اسمش را اشتباه نکرده باشم خوب است) و یکی دو دعوای زناشویی فیزیکی بین الناز و شوهرش، کدام گره فیلم «اکت» است؟! نمایش‌نامهٔ رادیویی که نمی‌شنویم! ناسلامتی سینما برای خلق تصویر است. همه‌اش حرف و حرف و حرف! در این اتاق می‌نشینند و حرف می‌زنند. سکانس بعدی توی آشپزخانه و سرپا حرف می‌زنند. سکانس بعد از آن زن و شوهر توی ماشین نشسته‌اند و حرف می‌زنند!
نمی‌خواهم مرتکب گناه کبیره شوم، خدا از من ببخشد، ولی فیلم‌های «وودی آلن» علیه السّلام هم پر از حرف است، ولی چشم‌مان را بی‌بهره نمی‌گذارد و به شعورمان توهین نمی‌کند. لا اقل بلد است فیلمش را تمام کند و بی‌ایده‌بودنِ خود را با ژستِ پایان باز به تماشاگر قالب نمی‌کند!

+ قبول دارم که یادداشتم درست مثل فیلم کمی پرت و پلا شد! امّا درست مثل فیلم، نمی‌توانید در چند خطّ کوتاه تعداد زیادی مشکلِ به‌هم‌نامربوط را بر بشمارید و یادداشت‌تان پرت و پلا نشود!
چه جالب چون من نظر کاملا برعکس شما داشتم :-)
پ.ن: همونطور که خودتون هم گفتین، هیچکدوم از اسمها رو درست ننوشتین ;-)
۰۸ خرداد ۱۳۹۳
@ سیاوش حیدری:
سالاری!
افتضاح بود! افتضاح!
۰۲ مرداد ۱۳۹۳
واقعن!
۰۲ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای دلِ عاشق، دیدن پوستر «در اعماق»، حتّی اگه خونده باشه که اجرا در مورد ویرجینیا وولفه، فقط و فقط یادآور مرگ جان‌گدازِ «شان هارکین» عزیزه!...

پوستر:
http://www.tiwall.com/files/cache/amagh_rdddb710c1f2d42c63d63704ecbbf0729.jpg
چند روز پیش که رفته بودم بتهوون سراغ دی وی دی سنگها در جیبهایش رو گرفتم گفتند که به خاطر زیرنویس یه چند هفته ای به تعویق افتاده.
تو دلم گفتم حالا من هیچی جواب الف . رو چی می دین؟
۰۸ خرداد ۱۳۹۳
به خدا! :(
پیر شدم!
۰۸ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می‌نوشتم از لطفش کم می‌شد. خیلی کم می‌شد!

دانلود کنید:
http://cinephilic.persiangig.com/video/Deep%20Breath.mkv/download
malihe.b، مهسا، علی د و sanaz m.barin این را دوست دارند
:)))))))))
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
فوق العاده است. فوق العاده.
البته با ادای احترام به صحنه انگلیسه دیگه!
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۳
:)))
۰۱ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تهرانی که توش آقا داوود نباشه می‌خوام اصلاً نباشه!
زنده باد آقا داوود!
پاینده باد پیتزا داوود!


از: مشتری پیتزا داوود
سپاس‌گزارم جناب دوستی.
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
زنده باد پیتزا داوود با اون همه کالباس اضافه :)
۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به مناسبت آواتار جدید:

«مورفیوس» («لارنس فیشبرن»): این آخرین فرصت توئه. از این‌جا به بعد برگشتی در کار نیست. اگه قرص آبی رو بخوری قصّه تموم می‌شه، توی تخت‌خوابت بیدار می شی و هر چیزی رو که بخوای باور کنی، باور می‌کنی. اگه قرص قرمزو بخوری توی سرزمین عجایب می‌مونی و من بهت نشون می‌دم که این سوراخ خرگوش چه‌قدر عمیقه.

«ماتریکس» («لری واچوفسکی» و «اندی واچوفسکی» - 1999).
وای این آواتار خیلی جالبه :)
اولین آواتار با یک داستان
ممنونم که به این حرکت احترام گذاشتین و ادامه دادینش.

خوشحالم که خلاقیت های جالب و جدید رو میبینم!
و منو به هدفم نزدیکتر کردین الف عزیز:)
۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۳
:)
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۳
"چقدر خوبه که آواتار قبلیت رو تغییر دادی . :) " :دی
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک قدیمی، یک جدید!
سعی کنید هیچ‌یک را از دست ندهید!

قدیمی:
«جریانات بزرگ در عرفان یهود» نوشتهٔ حضرت «گرشوم شولم»، ترجمهٔ «فریدالدّین رادمهر» و از نشر نیلوفر.
چند نکته:
1) عرفان یهودی قدمتی به درازای تاریخ این دین دارد! یعنی با یک موجود سه‌هزارساله طرفیم! حالا این موجود، به علّت کهولت، چندین سالی به کنجی خزیده بود و چندان پویا نبود. شولم با این کتاب جان تازه‌ای به عرفان یهود بخشید! به عبارتی دیگر جریانات بزرگ... معرّفی دوبارهٔ یک موجود سه‌هزارساله به آدم‌هایی بود که مسن‌ترین‌شان یک‌پنجاهم آن موجود عمر داشت (یعنی 70 سال)!
2) شولم کتاب را به «والتر بنیامین» تقدیم کرده است. من هم می‌توانم این کار را بکنم. ولی بنیامین و شولم دوست بوده‌اند.
3) جایزهٔ نوبل را بگیرید. وجهٔ بین‌المللی و فرامنطقه، فراقومیّتی و فراملیّتی آن را بردارید و به جایش ملّی‌گرایی و قومی‌گرایی شدید را جایگزین کنید. اعتبار آن را چند برابر کنید. اسم جایزه را بگذارید «جایزهٔ اسرائیل». این جایزه را دولت اسرائیل هر ساله به کسانی اهداء می‌کند که دستاورد بزرگی برای یهودیان یا کشور اسرائیل یا هر دو به ارمغان آورده باشند. شولم در سال 1958 این جایزه را برد.
4) یک بار و چندین سال پیش چاپ شده! تجدید چاپ نشدنش برای علاقه‌مندان نگران‌کننده است.

جدید:
«گوساله و دوندهٔ دو استقامت» اثر «مو یان» ترجمهٔ «اصغر نوری» نشر نگاه.
چند نکته:
1) «مو یان» یعنی «سکوت کن»! اسم مستعار به این باحالی دیده بودید؟! همین برای خریدن کتابش قانع‌کننده نیست؟!
2) ... دیدن ادامه » نیست؟! خیلی خب! او در سال 2012 برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبی شد. باز هم قانع نشدید؟!
3) بسیار خب! این کتاب، نخستین کتابی است که در آن اثری از مو یان به فارسی ترجمه می‌شود. علی‌رغم این که آقای مو یان از 1981 قلم‌به‌دست هستند و جوایز زیادی برده و شهرت زیادی به هم زده‌اند و همچنین با گذر دو سال از زمان نوبلیست شدن ایشان، فقط و فقط همین یک کتاب از این نویسندهٔ چیره‌دست چینی به فارسی ترجمه شده است.
4) اگر حرف‌های من قانع‌تان نکرد به چشم‌های آقای نویسنده نگاه کنید:
http://static.guim.co.uk/sys-images/Guardian/Pix/pictures/2012/12/13/1355403958344/Mo-Yan-010.jpg
دیگر حرفی ندارم!

تو وسوسه انگیزی دست هر وسوسه گری رو از پُش بستینا :))
۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۳
من ب لطف یکی از دوستان،امروز، پیشنهاد جدید شما رو خریدم :)
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۳
به سلامتی.
امیدوارم از مطالعهٔ آن لذّت ببرید.
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید