تیوال پونه ٢٥ | دیوار
S3 : 08:30:01
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
فیلم ایلپوستینو(پستچی) یکی از تاثیرگذارترین فیلمهای زندگی من است، سالها پیش وقتی این فیلم را دیدم مدت طولانی ای همراه با کارکترها و حس فوق العاده شان بودم ،ماهها و ماهها تاثیر احساسی این فیلم با من همراه بود
با چنین پیش زمینه ای به تماشای این نمایش رفتم، ولی......
نه هیچ حسی، نه هیچ عشقی، نه هیچ تلاشی، نه هیچ پابلو نرودای افسانه ایی( البته حرکات عمیقی که ایشان با کرفس انجام میدادند به بهترین و تاثیر گذارترین حالتی مخاطب را با شخصیت شاعرانه ایشان آشنا نمود)،نه هیچ پستچی ای که همراهش شویم( با تمام تلاشی که اشکان عزیز مثل همیشه کردند)، نه هیچ بئاتریس جذابی که آن عشق آتشین باورمان شود.مادر بئاتریس که فقط کارکردش استفاده از *استعارات* و * اشارات *جنسی بود برای توصیف عشق و شاید هم برای همراه کردن مخاطبانی که با شنیدن این استعارات چنان ریسه میرفتند که ... دیدن ادامه » نشان از این بود:
خنده ات را از من بگیر
شوخیهای جنسی را هرگز

پ.ن: بعد از تماشای این نمایش بدنم چنان یخ زده بود ( کاملا برعکس گر گرفتگی بئاتریس )که پابلو نرودای بیچاره هم با استعاره ها و شعرهای گرمش کاری از پیش نمیبرد.
کاملا موافقم باهاتون و بسیار متعجبم از این همه تعریف و تمجیدی که در نظرات دیدم. به اضافه ی اینکه بسیار کشدار بود و یک ساعت و نیم زمان بسیار. زیادی بود برای این متن بعضی جاها پیش خودم میگفتم چرا تموم نمیشه
۰۷ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پونه ٢٥
درباره نمایش اژدهای طلایی i
داستان نمایش در رستورانى شرقى اتفاق میفتد، بدون زمان و مکان مشخص
داستان درد، تنهایى، فقر، استثمار،خیانت، دروغ، مهاجرت حکایت همیشگى ما انسانهاست
که همه مان به نوعى حداقل یکى از انها را تجربه کرده ایم واین حکایتى است که همواره با ما بوده از ازل تا به ابد هم خواهد بود.
دندان درد کارگر آشپزخانه و ضجه هایش چنان چنگى بر جانمان میزند که ما نیز همراه او درد میکشیم، دردى که چاره اى برایش نیست جز مرگ
داستان زندگى پردرد هر کدام از ساکنین آپارتمان چنان در هم تنیده میشوند که در نهایت زنجیره اى میشوند متصل به هم که هیچکس را گریزى ازآن نیست.
جابجایى کارکترهاى مرد و زن نمایانگر این نکته است که چه تفاوتى ست بین جنسیتها وقتى معضل یکسان است ، درد درد است
حکایت مورچه و جیرجیرک که کاملترین و دردناکترین داستان این نمایش است، بخوبى اضمحلال را نشان میدهد.
نور ... دیدن ادامه » و عناصر صحنه که به شدت مینیمال بودند در پیشبرد نمایش به خوبى استفاده شده اند.
بازیها از نقاط قوت این نمایش است، صبا پویشمن به خوبى از عهده یک نقش بسیار بسیار سخت بر امده.
تنها نکته اى که کمى دوست نداشتم چگونگى پایان کار بود، طورى که کمى طول کشید تا تماشاگران متوجه شوند که نمایش تمام شده است،،
در تعجبم که چرا از این نمایش آنچنان که شایسته اش است استقبال نشده
خسته نباشید میگویم به همه گروه و به کارگردان خلاقش
خسته نباشید میگویم به دوست عزیزم مرضیه بدرقه که ثابت کرد خواستن توانستن است
ممنونم عزیزم برای نظرت و حسن سلیقه ت و دقتت که ستودنیست برای من همیشه و همیشه...
۳۱ مرداد
ممنون از اینکه کار ما رو دوست داشتید
۰۵ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پونه ٢٥
درباره نمایش مرغ دریایی من i
به قول مسعود فراستی: درنیومده
امشب این نمایش را دیدم، نمایشی ۲ ساعته با سالنی نسبتا گرم
نمایش چنانکه از اسمش پیداست، مرغ دریایی کیومرث مرادیه، و مسلما نگاه و پردازش ایشون با جناب چخوف متفاوته. مشکل از همین جا شروع میشه، ما انتظار نگاه و اجرایی نو و به روز داریم، ولی متاسفانه با نمایشی طولانی و کمی کسل کننده طرفیم که به هیچ عنوان به روز نیست، با هیچ کدام از شخصیتها همراه نمیشویم، فقط نظاره گر و شنونده انها هستیم و بس،، نه عشقشان را میفهمیم، نه رنجشان را، نه وصالشان برایمان مهم هست و نه فراقشان،،ایا بود و نبود دایی برای کسی اهمیتی داشت؟ با حذف دایی چه خللی به نمایش وارد میشد؟؟ایا عشق بین دکتر و زن مباشر مزرعه باور پذیر و با اهمیت درامده؟؟ایا با دانستن این موضوع که دکتر پدر واقعی میشا هست شگفت زده و متاثر شدیم؟؟ ایا برایمان اهمیتی داشت که چه بلایی ... دیدن ادامه » سر کنستانتین بیاید؟؟ ایا سرنوشت نینا برایمان مهم بود؟؟؟ برای من که نبود،، واین به دلیل کارگردانی ضعیف و دراماتیزه نکردن نمایش هست، اینکه شما با شخصیتها همراه نباشید، مردنشان ، زنده بو‌دنشان، هیچ چیزشان اهمیتی نداشته باشد برایتان، قلبتان نتپد، نفستان بند نیاید،،،،،، یعنی شکست کامل
یکی دیگر از دلایل همراه نشدن مخاطب، بازیهای سرد و بدون حس درست بازیگران بود،، مرادی از بازیگران جوان استفاده کرده بود،، بازی معلم و رویای کنستانتین و دکتر ضعیف،،،، میشا و نینا و زن مباشر و مباشر و بوریس کمی بهتر،،، شبنم مقدمی در ضعیفترین حالت باز خوبن،،، این نمایش را بدون شبنم مقدمی در نظر بگیرید، همان میزان روح و حسی هم که در این نمایش هست کاملا نابود میشد،، امیر حسین فتحی متوسط
داستانهای شخصیتها باید همچون دانه های تسبیح میبودن، باهم و دانه دانه،اماوصل و مربوط بهم، ولی انها درهم تنیده نمیشن، در واقع باید سرنوشت انها به هم مربوط باشن ولی عملا این اتفاق نمیفته، دانه های تسبیح به هم وصل نمیشن، تنیده نمیشن،انگار هر کدام در صحنه مربوط به خود میایند که دیالوگها و داستان خودشان را بگویند و بروند.
در اخر تکرار میکنم: در نیومده
کاملا موافقم پونه جان
در نیومده!!!
نمیگم بد بود ولی با ندیدنش چیزی رو از دست نمیدی
قطعا نکته قوت کار شبنم مقدمی بود و دیالوگ های پرمغزی که بین کار گنجونده شده بود
۰۹ مرداد
بعله خانم درامامی، متاسفانه با ندیدنش چیزی از دست نمیره
۰۹ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید