تیوال شهرآشوب | دیوار
S3 : 05:38:19
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
از رنجی خسته ام که از آن من نیست
بر خاکی نشسته ام که از آن من نیست
با نامی زیسته ام که از آن من نیست
از دردی گریسته ام که از آن من نیست
از لذتی جان گرفته ام که از آن من نیست
به مرگی جان می سپارم که از آن من نیست.


از: شاملو
از دردی گریسته ام که از ان من نیست
۱۱ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فرصتی نمانده‌است
بیا همدیگر را بغل کنیم
فردا یا من تو را می‌کشم
یا تو چاقو را در آب خواهی شست

از: گروس عبدالملکیان

فرصتی نمانده است
بیا همدیگر را بغل کنیم
فردا
یا من تو را می‎کشم
یا تو چاقو را در آب خواهی شست
همین چند سطر
دنیا به همین چند سطر رسیده است

به ... دیدن ادامه » اینکه انسان
کوچک بماند بهتر است
به دنیا نیاید بهتر است

اصلا
این فیلم را به عقب برگردان
آن قدر که پالتوی پوست پشت ویترین
پلنگی شود
که می‎دود در دشت‎های دور
آن قدر که عصاها
پیاده به جنگل برگردند
و پرندگان
دوباره بر زمین...
زمین...


نه!
به عقب‎تر برگرد
بگذار خدا
دوباره دست‎هایش را بشوید

در آینه بنگرد
شاید
تصمیم دیگری گرفت ...

۲۱ فروردین ۱۳۹۲
ممنون فرناز، بقیه اش رو نخونده بودم
۲۲ فروردین ۱۳۹۲
آخ که من این شعر گروس عبدالملکیان رو چقدر دوست دارم،مخصوصا این قسمتیش که نوشتید،ممنون
۲۳ فروردین ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چسبیده‌ام به تو
بسانِ انسان
به گناهَش

هرگز
ترکت نمی‌کنم.


از: مرام المصری، ترجمه‌ی سیدمحمد مرکبیان
و تو رهاترین انسان روی زمین شده ای..
ممنونم
۱۶ اسفند ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من ابر باروری هستم
که هر جای شهر یاد تو می افتم
باران می بارد...‏


از: کامران رسول زاده
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درست
مثل وقتی که عاشقت شدم
باران می بارد،
فکر کنم
دوباره کسی
عاشقت شده...

از: کامران رسول زاده


))=
۲۶ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کِی شده بود که در چله ی تابستان، هم صبح خیلی زود(یعنی وقتی که نگاهت بهانه ی زندگیست)،‌و هم شب خیلی دیر(یعنی وقتی که زانوی غم تنها می ماند از فرط بودن تو و این پیاله ها)، باران(!)...فکرکن! "بـــاران" ببارد!‏
تو خیال باریدن نداری اما...
تو خیال پیدا شدن از میان این محو ِ‌ خیال های محال، نداری انگار...
عادت کرده ام،‌عادت در عشق، مرگ است، اما انگار عادت در نباریدنت زندگیست...
تو می باری...
در چشم من،‌آرام و به درد...

"یاد تو را دل حزین بافته در قماش جان..."

از: خود
و صدای هواپیمایی که با رفتن ات،‌فرود می آید...
همیشه سرشار از تناقضیم ما!‏
دلم خون است از این همه تناقض
و همیشه فرودگاه است و هواپیما!‏
۲۶ تیر ۱۳۹۱
نوشته خیلی خوبی بود
آفرین برشما شهرآشوب
راستی خوش آمدید
۲۶ تیر ۱۳۹۱
هیچ کس در جدا کردن ما
تامل نمی کند
حتی این هواپیما
که بدون لحظه ای تاخیر
پرواز کرده است...

"پست زیبا و کامنت زیبایی بود...آشوب به دلمون انداختید"
۲۶ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی خدا ساکت است، می‌توان هر ادعایی را به او نسبت داد.

از: شیطان و خدا / ژان پل سارتر
زهره صوفی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید