آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال رضا بهکام | دیوار
S3 : 00:35:10 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
<<تاریخ نگاری مام وطن در وانهادگی همنهشتی شده معاصر>>

روزنامه اعتماد ٢٠ مرداد
https://www.magiran.com/article/4075657

تک گویی متکی بر زبان و لحنیست که از زمان حال مخاطب را به مسیری تاریخی سنجاق می کند.
روایت کوچه و محلی از زمان گذشته تا حال و بیرون افتادن بزرگ و سالار محله از جمع زنان و گاهاً مردان کوچه و محله ی قدیمی و تراژدی قدرتی از دست رفته در امتداد زمان.

فرایند تغییری نمادین که در متن به سیر رفتاری عارفانه در شخصیت مورد نقل به دست آمده که او خودخواسته به این لاعملی و گوشه نشینی گرفتار آمده است و دست ... دیدن ادامه ›› و پا زدن راوی در مقام یکی از فرزندان با مضمون ناخلف هم چنگی به دلش نمی زند و او را از این پیله نرم و آرام خود در اتاقک کُنجی حیاط خانه اش خارج نمی کند.
تغییری دو سویه که در آن سر نوارِ بسامدیِ خود، تغییرات تک تک افراد آن محله نیز که به تیری غیب دچار گشته اند، همانهایی که پیشتر خصایلی چون آداب معاشرت ، صله رحم ، مودت و دوستی در بین شان حاکم بود که جای آن را به مرور با رفتارهای قهری و صفات موذیانه و ستیزجویی و ملامتگری پر کرده اند.

بازی مسلط بر متن و با لحن فراخور و مناسب سید محمد سعیدی، 35 دقیقه ی نفسگیر و پر از ماجراهای خرده پیرنگی را روایت می کند که مخاطب در مسیر داده های اطلاعاتی متن در هروله ای بین حال و گذشته گرفتار است، لذا سرعت انتقال اطلاعات که بعضاً با لغات مستعمل که بر اساس نیاز متنی و کنایه ای از تاریخ جلو می رود بالاست که دو سوم اجرای منولوگ را در بر می گیرد از اینرو در بیست دقیقه اولیه نوعی پس زدگی از محتوا دامن اجرا را می گیرد اگرچه که بازی خوب بازیگر که کارگردان و نویسنده متن هم هست در تلاش است تا ریتم و ضرب آهنگ روایت را برای مخاطبانش حفظ کند و تا حدی هم در این رویه موفق است.

طراحی صحنه مینیمالیستی و کمینه گرا اگرچه برای این اجرا کافی نیست اما در پاره ای موارد بواسطه تمرکز مخاطب روی همان حداقل ها مانند لوستر و قالیچه و بادبزن مسیری تعمدی از فرایند فکر کردن و فاصله گذاری بینامتنی را برای بیننده در اجرا فراهم می کند تا با خاطرات نوستالژیکی از تصویرسازی محله ای قدیمی و حتا در گامی ایهامی به نقب و جستجوی فصل تاریخیِ قاجاریه و درام تراژیک شاهزاده عباس میرزا برود و نغز شیرینی برایش فراهم آورد.
عباس میرزا با لقب نایب السلطنه، شاهزاده ای بی کفایت از دوره اوان سلسله قاجاریه که با مناسک پدرش فتحعلی شاه حاکم آذربایجان می شود؛ اوست که با بی تدبیری و ناکامی در جنگ های بین روسیه و ایران و بعدها بین دولت عثمانی و ایران شکست می خورد تا مقدمات عهدنامه های ننگین گلستان ، ارزروم و ترکمانچای را رقم بزند و در این گیر و دار ایران شاهد از دست رفتن مناطقی چون باکو، دربند و شروان در گام اول و متناوباً مناطق شمالی ارس در گام دوم باشد و غرامات پولی فراوانی که حکومت قاجار برای خودکامگی و بی سیاستی خود پرداخت.
او در ادامه به خراسان کوچ می کند و به دستور پدرش شاه قاجار، حاکم منطقه خراسانات می شود و تا پایان عمر خود را در آن خطه و در شهر مشهد به وقف و توسعه اهداف سیاسی اش سرگرم می کند ؛ عباس میرزا اگرچه در نیمه دوم فعالیت های سیاسی و حاکمیتی خود موفق بود و به روشنگری فرافکنانه ای روی آورد ولی هیچ کدام از خدماتش اعم از فتوحات مناطق خبوشان و سرخس و تربت حیدریه و اعزام جوانان به انگلیس برای تحصیل و یا تلاشش برای تربیت قضات شریف در محاکم قضایی و همچنین جلب توریست و مهاجران اروپایی به ایران، اصلاحات نظامی و غیره نتوانست بدبختی ها و سیه روزی هایی که بر این مملکت که با دستان او نقش بست را پاک کند، گویی خود در میانسالگی و تا قبل از مرگش در 44 سالگی با سیری عارف مسلک گونه به درک تراژیکی از این مهم نائل آمده بود.
اروپاییانی چون موریس دو کوتزبو جهانگرد و نویسنده آلمانی، پیر آمِدی ژوبر دیپلمات و جهانگرد فرانسوی، جیمز موریه دیپلمات بریتانیایی، گاسپار دروویل افسر فرانسوی از آزادمنشی، شجاعت، عدالت‌خواهی و عزت نفس عباس میرزا گفته‌اند و او را ستایش کرده‌اند. عباس میرزا به‌عنوان شخصیتی با پیچیدگی‌های دشوار که از سوی معاصران اروپایی و ایرانی‌اش به‌عنوان کهن‌الگوی قهرمانی نجیب، اصیل، جوان و شجاع معرفی شده و باقی مانده‌است. تاریخ‌نگاری نوین تمایل دارد این ارزیابی‌های مثبت را به اسطوره تبدیل کند و عباس میرزا را به‌مانند تصویری مثبت به نجیب‌زادگانِ خودپسند، فاسد و نادان ارائه دهد؛ اما بنظرم تمام اینها فرافکنی و فریبکاری رفتاری بیش نیست که حاصل لاپوشانی سیاسی دول اروپایی مشترک المنافعیست که او را هنرمند خطاب کنند تا با این القاب و نقاب ها از خاک و منافع ایران ارتزاق کنند، حقیقت در پس این انحرافات درخشان است.
درکی که با جوالدوز نویسنده نمایش که با استمساک به ریشه های کنایه آمیز در لایه های زیرین متن در تلاش است تا مخاطب امروز را به درکی سیاسی از وضع حال و مقایسه با آن دوره از تاریخ برساند و روایت عوام گرایی با نقل قول های خاله زنکی از محله قدیمی نیز دستاویزیست به زبان طنز که تلخی گروتسک و ریشخندانه آن از پیرامون متن اثر بیرون میزند، محله ای که در خاطرات ایران و ایرانی مشترک است و عمده زنانی در خانه انگاشته و تحت الحمایت مردانِ خود که مهمترین کار روزمره اشان از سویی نُقل محافل بودن است و خودشیفتگی ها و دلفریبی ها در زندگی و در فضایی کوچک گرداگردی و از سویی دیگر حسادت و بخل ورزی و تکبرست که در لایه ای متضاد پیشرانه حرکتی کشمکش در جامعه سطحی نگر است، جامعه ای به اندازه یک خانواده یک محله یک خیابان و پیوستگی آن به شهر و کشوری در خواب، گویی مصداق <<جماعت خواب، اجتماع خواب زده ، جامعه چرتی>> زنده یاد علی حاتمی در سریال هزار دستان است که در لایه های زیرین و درونی این نمایش به وجود مخاطب چنگ می زند تا با مرور تاریخ دویست ساله تعمق کند و برای خود در پیاده رو های داغ نیمه مردادماه به تفسیر و تأویل دست بزند و اندکی از شبکه های اجتماعی فاصله بگیرد و به اطراف خود بنگرد.

میزانسن ایستای صحنه و کمترین تلاش بازیگر برای راه رفتن در عرض و طول صحنه و جدا نشدن او از قالیچه کوچک زیر پایش به مثابه همان خانه و محله ایست که دنیای آنان که روایت می شود فراتر از آن نمی رود و الصاق آن به عباس میرزا شاهزاده قاجاری خود محتوم کردن جانمایه اثر است که مشت را نمونه خروار می پندارد و با این تفکر انتقادی به جنگ لاعملی جامعه ی اخته ای می رود که سالهاست جامانده غرب و شرق است و حاصل این واماندگی، نسل هایی به غایت کم عمق و دمغ است که از آن هسته تهی سودا زده خلط می شوند.

طراحی لباس و نور و موسیقی و صدا نیز با کمترین بهره گیری از ظرفیت های متنی خود تازیانه ای انتقادیست به نسل حاضر که در مسیر بی تفاوتی بر اساس دیوارهای بلند و ناشنوایی بنیان شده اند که میوه دستچین شده ای از بی اعتقادی در جامعه ای ایدئولوژیک است.

طرح پوستر با تایپو گرافی خاص: "عباسمیرزا" با رنگ زمینه حنایی متمایل به زرد با محوریت سوژه کردن حیوانیت "گاو" نیز در ذات نهان خود دست به تأویل های موازی با جانمایه اثر میزند که از محاسن این اثر به شمار می رود.

با حمایت از تئاتر دانشجویی و جوانان نو اندیش ایرانی راه را برای بروز خلاقیت ها و بستر فکری آنان در مسیری متفاوت باز نگه داریم و به آنان احترام بگذاریم.

١٤ مرداد ٩٩
رضا بهکام
درباره نمایش کوکاکولا i
نقد و تحلیلی بر نمایش کوکاکولا
چاپ شده در روزنامه اعتماد
٧ مرداد

به آدرس زیر:

https://www.magiran.com/n4070587
تحلیل خوبی از نمایش بود سپاس از شما آقای بهکام
۱۰ مرداد
محمد حسن موسوی کیانی
...
عزیز دل محمدحسن جان
بهبودی و شفای کامل را برایت آرزو مندم💚
سپاس از شما💙💙💙💙
رضا بهکام
عزیز دل محمدحسن جان بهبودی و شفای کامل را برایت آرزو مندم💚 سپاس از شما💙💙💙💙
دیدار حضوری و آرزوی سلامتی تان آرزو شده..
❤❤❤❤
۱۱ مرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مارسیوس (خطاب به مردم) : شما با جنگجویی و دلاوری من پیروز شدید ، شما ملت همیشه در خواب و بزدلی بیش نیستید!

ولومنیا (خطاب به مارسیوس) : ساکت شو پسر ، تو به حمایت این مردم احتیاج داری
نقد و تحلیلی بر نمایش ابر شلوارپوش (علیرضا اخوان)

مورخ دهم تیرماه ٩٩ شمسی

نمایش از دو منظر قابل تحلیل است. در ابتدا به رویه متنی اشاره ای خواهد شد تا لختی موضوع و وفاق آن بر خواننده و تماشاگر روشن شود و در گام بعدی اجرای اثر نمایشی مورد بررسی قرار می گیرد.
اصطلاح "ابرشلوارپوش" برگرفته از نام کتاب شعری از ولادیمیر مایاکوفسکی شاعر انقلابی و فوتوریستی ابتدای قرن بیستم است.
درجه اهمیت کتاب تا جایی پیش می رود که از این منظومه به عنوان یکی از مهمترین آثار فوتوریستی در تحولات روسیه آن سده و برنامـۀ زنـدگی و دستورالعمل ارادی و مسیردهنده شاعر، شناخته شده و مورد توجه و بررسی منتقدان بزرگ ادبی قرار گرفته است.
مجموعه اشعار در قرن نقره ای ادبیات روسیه واقع شده است تا با جهد مایاکوفسکی و تنی ... دیدن ادامه ›› چند از نویسندگان و نظریه پردازان این نسل چون ویکتور خلبنیکوف و الکساندر کروچیونیخ، روسیه را از قرن طلایی ادبیات خود جدا کرده تا آنها در قامت "مبلغان هنر چپی" جنگ بین سنّت و مدرنیته را بیش از پیش علنی کنند.
فوتوریسم که از نظر لغوی نیز معنای آینده گرایی دارد، از دهۀ نخست قرن بیستم در ایتالیا و سپس در روسیه شکل گرفت. محورهای اصلی این مکتب ادبی عبارت بودند از: عصیانگری، روحیه ی انقلابی و تحول خواهی، جهان بینی آنارشیستی، نفی سنّت های فرهنگی موجود، تلاش برای خلق هنری که راه به آینده ببرد، نفی ساختارهای زبانی موجود و درهم شکستن قالب های شعری مأنوس. گرایش مایاکوفسکی جوان به فوتوریسم، طبیعی و منطقی به نظر می رسید، چرا که انقلاب از ابتدای جوانی با وی همراه بود. او حتی نخستین شعرهایش را در گاهنامه ای ادبی به چاپ رساند تا آشکارا تفاوت خود را با شاعران وفادار به « سیلی به صورت سلیقه عام » نام قرن طلایی بیان کند.
"ابر شلوارپوش" اما، به دلیل عشقی که در بطن خود نهفته دارد، شاید بیش از دیگر اشعار مایاکوفسکی، نه تنها نمایانگر مکتب فوتوریسم، بلکه معرف یک شـاعر فوتوریـست اسـت کـه سرخوردگی او در عشق، نماد سرخوردگی و پذیرفته نشدن او در جامعه است. ابر شلوارپوش با فراز و نشیبهای فراوانی که از زمان آفریـده شـدن، تـا زمـان دریافـت مجوز انتشار داشت، نماد وضعیت حاکم بر روسیه عصر مایاکوفسکی به شمار میرود. پرداختن به موضوعاتی که هر یک به نوعی دغدغۀ جامعه و در عین حال، خـط قرمـز آن بودند، از ویژگیهای بارز این مجموعه است. «ابر شلوارپوش» در شرایطی که دنیـای قـدیم رو به ویرانی گذاشته بود، بیانیۀ رسای شاعر شد. صدای رسای انتقادی از وضعیت جامعه بورژوازی آن دوره که چون سایه شومی خود را بر تمامی احوالات جامعه گسترانده بود.
با واکاوی هر یک از بخشهای منظومۀ «ابر شلوارپوش»، فرضیه هایی پدیدار میشوند کـه جای تأمل دارند. نخست اینکه آغاز پرسش و پاسـخ گونـۀ منظومـه، شـباهت آن را بـا متـون مقدس مسیحی که بیشتر به شکل پرسش و پاسخ اند، نمایان میکند. دوم اینکه نرمـی تغـزل و سختی خشونت در این منظومه با هم درآمیخته اند و سوم اینکه هر بخش از منظومه، جهان بینی ویژه ای را ارائه میکند. هیهات های مایاکوفسکی از عشق، هنر، دین و ساختار جامعه خویش بـا رسایی تمام به گوش میرسد. مایاکوفسکی بی باکانه نوآوریهای شاعرانه میکنـد و تـصاویری بسیار تازه و نامأنوس در اشعارش می آفرینـد. منتقـدان هـم عـصرش از نـاتوانی در شـرح ایـن نوآوری ها هراس داشتند. در نظر آنها مایاکوفسکی یک «اغتـشاشگر ادبـی» بـود.
او در رهایی اشعارش و اختلاط با سَری پر شور تا جایی پیش می رود که خود را سیزدهمین حواری مسیح قلمداد کرده و در نقش یک موعظه گر اخلاقی تازیانه بدست می گیرد: "ماریا! تیان، غایت آرزوی شاعران است، من اما جسمم، آدمـی سرشـته از گوشت و خون و در تمنای جسم تو ام... مسیحی وار و ملتمسانه می خواهمت، گویی که نـان شب منی و قوت لایموتم!"

و اما در این متن نمایشی نویسنده و کارگردان تلاش کرده تا با وارد کردن فضایی چخوف گونه و وام گرفتن از نمایشنامه مرغ دریایی وی نوعی حس دراماتیک بر واگویه های کاراکتر اصلی القاء کند، واگویه هایی در حد و اندازه های منولوگ و یا مکالمات ذهنی بازیگر جوان که در توهم شخصیتهای قصه های چخوف مانند ترپلف و یا آرکادینا و نینا و حتا پیشتر هملتی پنداشته شده با مباشرت مدیر یک سالن نمایشی تئاتر بیننده را درگیر کند. انتخاب این جفت از شخصیت ها از چخوف بواسطه هم عصری همزمان او و مایاکوفسکی اتفاق خوبیست که می توانست بر ظرافتها و ظرفیتهای ابعادی شخصیتها و لایه های نمایش بیفزاید.
آنچه که در این برایند به وفاق نمی رسد تحقّق شخصیت انقلابی مایاکوفسکی ست تا بتوان همچون اسم نمایش فضایی تند و انتقادی از التهاب موجود و خفقان جامعه را نشان داد. در اینجا شخصیت دچار اضمحلال و اختگی ارادیست و در دَنگالی از پیش ساخته بر اساس یک پارانویای قوی با تنهایی خود درگیر و گاهاً مغلوب است و آنچه که رخ نمی دهد بعضاً طوفان آرمانی شاعر انقلابی روس است که در مسیر اعتلای شخصیتهای چخوف و سایر تیپ های اجتماعی در این اجرا به دگرگونی نمی رسد و حاصل اصلی آن که می توان بصورت اخص به پرتوهای اولیه کمونیست و سرنگونی تزارهای تجمل گرا اشاره کرد به وحدت عینی دست نمی یابد و این تضاد به عنوان یک عامل پس زننده در متن، مجموعه رفتارهای از پیش تعریف شده ای را برای بازیگر تداعی می کند که او را حاصل خمودگی غالب بر اجتماع تصور کرده است تا ایستادگی بر اوضاع موجود و کنشگری قهرمان این نمایش.

در گام دوم نیز بر اساس اجرای منولوگ محور که تماشاگر در یک فضای بسته محیطی و پرواز در ذهن شخصی بازیگر با سفرهای درون ذهنی وی همراه می شود، تکرار قصه ها و نقب به شخصیتهای مجازی گریزی برای از ریتم افتادگی نمایش نیست و تنها برخی نماد های آکسسواری صحنه چون تلویزیون و اسکلت و یا جاروی دسته دار بلند تؤامان با اکت های صحنه ای بازیگر بار این ریتم نیم بند را بعهده می گیرند. در صورتی که با استفاده بهینه و هدفمند از نور و یا صدای محیطی(آمبیانس ها) و حتا دکلمه برخی از اشعار این کتاب شعر بصورت یک روایت با کمک راوی در پاره ای از نقاط اثر می توانست مخاطب را با سیالیت ذهنی بازیگر بیشتر تؤام کند و میزان همذات پنداری کاراکتر در مخاطب، ابتر و سرگشته باقی نماند.

به هر طریق با توجه به نقصانهای موجود، کلیت نمایش اتفاق خوبی ست که در مسیر متعالی حرکت انقلابی و انتقادی از جامعه کلاسیک روسیه آن دوره و ورودش به شروع نگرش به تفکرهای نوین کمونیستی رخ داده است و بنوبه خود این رهیافت می تواند سرنخ های مهم و مفیدی برای تماشاگران فرهیخته تئاتر امروز باشد.

از ماسک زدن و شرح واضحاتی در باب ویروس کووید ١٩ در این مجال طفره رفته ام ولی همه با هم پروتکل های بهداشتی را رعایت کنیم.
هستی چه زیباست که شعر شاعرانی چون مایاکوفسکی هست و قلم فرهیختگانی چون شما که خواننده ی تشنه را از نوشته پر مغز خود سیراب می کنید!
سپاسگزارم.
امیر عسگرزاده
هستی چه زیباست که شعر شاعرانی چون مایاکوفسکی هست و قلم فرهیختگانی چون شما که خواننده ی تشنه را از نوشته پر مغز خود سیراب می کنید! سپاسگزارم.
درود و شب بخیر، لطفتان پاینده و ممنونم از محبت همیشگی تان❤️
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
رضا بهکام
درباره نمایش است i
🎭
نمایش: است
کارگردان: پرنیا شمس
سالن مستقل
٩٩/٤/٢


منطبق با نظریه جان هنری نیومن تئوریسین و فیلسوف فقید بریتانیایی مدافع لیبرالیسم آموزشی، انسان آرمانی انسانی ست که از راه تعلیم و تربیت به هوشمندی و ... دیدن ادامه ›› بصیرت، روشن فکری و شکوفایی عقلی به نحوی دست می یابد که برای همیشه در وی ماندگار است و در حقیقت ملکه روح وی می شود.
در سیستمی معیوب که فاقد راهبرد آزادی فردیست و در امتداد آن سوار بر الگویی ایدئولوگ محور است چطور می توان انتظار داشت که محصول آن (محصولِ فرایند آموزشی و پرورشی) شخصیتی مستقل و موفق در جامعه ای بزرگتر مانند محل کار خواهد بود، حتا در این فرایند نقدی بر تأثر این کارکرد معیوب بر استقلال شخص(دانش آموز) در تشکیل زندگی مشترک او در آینده است.
متن دلالت بر مکالمه ای یکسویه دارد تا با حذف یک رأس گفتگو (رأس قدرت) با عینیت بخشی به فاصله گزاری تعقل گرا، مخاطب را بروی سوژه ها به نحوی مستمر متمرکز کند تا با بازی هایی رئالیستی، برشی آینه ای از زندگی اجتماعی نسل پرورشی زیر ذره بینی بیطرفانه قرار بگیرد تا ریشه های مواردی آیکونیک چون نژادپرستی،حقارت،تمسخر،قضاوت،ترس، وحشت و دروغ به تحلیلی عملی دست یابد.
نویسنده و کارگردان در این حذف تعمدی فاعلانه که نمایش را به نقد تیزی از دستگاه حاکم نظام آموزش فعلی بدل می کند علاوه بر دوری از دام کلیشه های رایج در اجرا به تأثیرگزاری مستقیم فکری در حالتی صعودی بر مخاطب دست می زند.
استفاده از نمای برش خورده Pan در طراحی صحنه برای بازنمایی کلاس آموزشی، می تواند به بهترین زاویه دید تخت بدون اغراقی دست یابد تا مخاطبین برای قضاوت در ترازویی متعادل و بدون غرض ورزی در جایگاه مناسبی حضور داشته باشند.
نقطه اوج نمایش برای میزانسن حرکتی بازیگران مورد تعقیب و محاکمه در آوانسن و گره آن با نگاه مخاطبین تا جایی پیش می رود که آنان(بینندگان) خود را در جایگاهی تعاملی و بر مسند رئوس حذف شده می بینند تا با همذات پنداری ذاتی تؤام گردد که این خود از نقاط مثبت و غایی اثر در تئاتریکال شدنش بحساب می آید.
هر چند این تکنیک در متن و اجرا موفق جلوه می کند ولی نمی توان از این امر غافل شد که نمایش با تمام تلاشی که در پویایی اش بخرج می دهد اما در نقطه عطف اول و دوم خود از ریتم و اثر بخشی می افتد که این رویه برای همراهی مخاطب تا پایان چالش برانگیز است، روندی که می توانست با افکتهای محیطی صوتی مؤثر و یا ویدئو آرت و موسیقی و یا استفاده از ردیف نورهای متنوع تر به نحوی ساید افکتی ایجاد کند تا این خلل و فرج های افتان کار را در خود ترمیم کند(نظر شخصی).
پس از ٤ ماه دوری از تئاتر صحنه، حضور در مستقل اگرچه با استرس های ناشی از ویروس کووید ١٩ همراه بود ولی نمی توان از بازگشت دوباره این موهبت یعنی تئاتر دیدن غافل بود.
رعایت پروتکل های بهداشتی و فاصله گزاری اجتماعی در این مکان به نحو احسن رعایت شد.
برخی تماشاگران در ردیف های بالاتر بواسطه استرس یا عادت پای خود را مدام تکان می دادند و چون سازه ضعیف مبلمان این سالن این ضربات را در خود نمود می نمایاند لذا تمرکز بینندگان ردیف های پایین تر از جمله خودم در پاره ای اوقات بهم می خورد پس از مخاطبین نازنین عاجزانه تقاضا دارم تا در طول مدت نمایش از تکان ممتد پاها وضربه به کف سازه جداً خودداری کنند.
از پرنیا شمس عزیز برای کارگردانی خلاقانه و تیم خوبشان برای تولید این اثر کمال تشکر را دارم.
خب خوش خبر باشی بهکام عزیز
امیدوارم این دقت در رعایت موارد بهداشتی چه از سوی تماشاگران وچه پرسنل سالنها و گروه اجرایی تا روزهای آتی هم همچنان به قوت خودش باقی بمونه
محمد حسن موسوی کیانی
بهکام جان شدیدا موافقم با متن ات.. الویرا ۲۰۲۰ اومد بریم با همدیگه، یک شب دیگه ماسک بزنیم و بگیم و بشنویم...
درود محمد حسن دوست خوب
بزرگوارید؛
در مورد پیشنهادت هم، حتمن و با کمال میل🌹❤️
رضا بهکام
درود محمد حسن دوست خوب بزرگوارید؛ در مورد پیشنهادت هم، حتمن و با کمال میل🌹❤️
❤❤❤❤
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اما تماشاگران: آن ها در آن سالن تاریک با دیدن این صحنه می ترسند و پشتی صندلی های ردیف جلویی خود را محکم می گیرند؛ با این حال ترس آن ها مربوط به چیزی است که دور از آن ها و در زمان دیگری اتفاق افتاده؛ تصویر این اتفاق تازه حالا به آن ها رسیده؛ مثل نور ستاره ای در دور دست. آن ها محکوم اند به تماشا کردن. آن ها دیگر نمی توانند کاری انجام دهند.

برشی از متن فروشنده ی دوره گرد
اثر پِتر هاندکه
برنده جایزه نوبل ادبیات سال ٢٠١٩

علت انتخاب متن در دیوار سینما ارجح بر دیوار ادبیات و تئاتر مضمون نویسنده در متن نسبت به مکانیت در سالن سینماست.
مثل ستاره ای دوردست که احتمالا الان مرده ولی ما اونقدر خوش شانس بودیم که بتونیم آخرین رقصش بر پهنه ی بی انتهای ابدیت رو ببینیم ...
چه متن خوبی بود
ممنون جناب بهکام
۰۳ اردیبهشت
دم شما گرم بابت معرفی..
۰۳ اردیبهشت
جانان: محمد و نیلوفر❤️❤️
۰۳ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در این وقفه جهانی
زاد روز ساموئل بکت
ژرف اندیش جهان ادبیات را یادی کنیم.

١٣ آوریل ١٩٠٦
هر عارضه‌ای که تسکین پیدا کند عارضه‌ای دیگر به وخامت می‌گراید ..
بشر یک چاه است با دو سطل......یکی پایین می‌رود تا پر شود، دیگری بالا می‌آید تا خالی شود.....

«بکت دوست داشتنی, از کتاب مورفی»

۲۵ فروردین
" ما سرخورده ایم از بی اعتباری آنچه رضایتمندانه نیل به مقصود می نامیم. اما نیل به مقصود چیست؟ این همانیِ خواهنده و خواسته.
در راه این خواهنده _ شاید بارها_ مرده است ."

*
دیروز فقط فرسوده‌ترمان نکرده ، ما دیگری شده ایم، دیگر آن نیستیم که قبل از مصیبت دیروز بوده ایم ."

@ ساموئل بکت
۰۳ اردیبهشت
هام: دیروز! معناش چیه دیروز!

کلاو: [خشمگین] معناش اون روز لعنتی و مزخرفه ، همون روزهای دور ، قبل از این روز لعنتی و مزخرف . من کلمه هایی رو میگم که شما یادم دادین . اگه دیگه هیچ معنایی ندارن، کلمه های دیگه ای یادم بدین . یا بذارین ساکت باشم ... دیدن ادامه ›› .
[مکث]

هام : یه وقتی مرد دیوونه ای رو می شناختم که فکر می کرد آخرالزمان شده . نقاش بود و حکاک. خیلی دوستش داشتم. می رفتم و می دیدمش، توی دیوونه خونه. با دستام می گرفتمش و می کشوندمش پای پنجره. می گفتم : نگاه کن! اون جا رو! اون غلاتی رو که دارن جوونه می زنن! و اون جا رو نگاه کن! بادبونای قایق های ماهیگیری رو ببین . ببین چقدر قشنگه! [مکث] دستش رو می کشید و می رفت به کنج خودش. وحشت برش داشته بود. هرچی دیده بود، خاکستر بود . [مکث] یه تنه از مهلکه جسته بود [مکث] فراموش شده بود.[مکث] به نظر می رسه این وضع ... این قدرها هم .... غیر طبیعی ....هست ... نیست.

کلاو: یه دیوونه!؟ چه وقتی بود؟

هام : اوه، خیلی وقت پیش. خیلی وقت پیش. تو هنوز به دنیا نیومده بودی .

کلاو : خدا به داد این روزها برسه.

برشی از نمایشنامه دست آخر
١٩٥٥-١٩٥٦
۰۴ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
رضا بهکام
درباره نمایش گردن i
[فروپاشی فردیت در مسیر بازی پارادکسی فرم]

نمایشی بر اساس ایده اصلی نمایشنامه خدای کشتار(یاسمینا رضا) که توسط کارگردان در بروشور ادای دِین شده است؛
محتوای مناسباتی دو زوج که بواسطه مکانیتی واحد(مهد کودک) القاگر موقعیتیست تا وضعیت درونی شخصیتهای قصه را به مرز فروپاشی روابط برساند؛
مکانی پاک و مقدس که برای والدین دو کودک مضروب و ضارب حین گرفتار آمدن در موقعیتی سخت، گریزگاهیست برای خاطره بازی و سفر به دنیای درونی و بیان رازها و عقده ها و فقدان های شخصی.

اثری که با الصاق فرمی هندسی بر اساس میزانسن های معین به انتظامی واحد ولی ناپایدار تبدیل می شود که در مرز بین فروپاشی روحی شخصیت ها گرفتار است و به رفت و بازگشتی (در مسیر هندسه معین و برهم زدن آن) دچار می شود که در حلقه های متحدالمرکزی (منظور سیر بازگشتی روایتها به نقطه آغازین و شروع مجدد) به سیر صعودی قصه با پایانی ... دیدن ادامه ›› رها شده محتوایی را رَج می زند که مخاطب را به فاصله گزاری از محتوا و شناور شدن در فرم وادار می کند؛

متنی که با خُرده پیرنگهای خود دال بر روایت های موازی از زاویه دید شخصی هر کاراکتر به عینیتی نسبی در امتداد حل شدن مشروط بخشی از پازل کلی قصه ختم می شود که بخش عمده آن بواسطه واگویه ها به سفرهای ذهنی آنان در پس ترومای کودکیشان تن می دهد؛
در مسیر حل و فصل واگویه ها و دیالوگهای سوار بر فرم به میزانسنهایی می رسیم که با عوض شدن خطوط افقی برای هر شخصیت از واژه "حقیقت" (خط اول افقی در آوانسن) تا "اختفا" و "دروغها" (به نسبت تا خط افقی انتهایی در بک استیج) مناسبات در موقعیت واحده را در غالب طرح نوعی بازی پارادوکسیکال به تکاپو می اندازد و خطوط عمودی نیز که حلول نقش در نقشیست برای ورود نگاه شخصیتها به زندگی یکدیگر.

آنچه که برای من در این فرم اجرایی جذاب بود، حذف کنش ها و اکتها در بازیگران بود(غیر از چند مورد) که به جهت این فرایند، بازی ها بواسطه گویش ها و انرژی صوتی در صحنه و البته میمیک های صورت به سمت برابری و یک دست شدن پیش می رفت که در موارد استثنا و نادر که اکتی رخ می داد دریچه ای بود برای بیان مناسبات و سفرهای ذهنی انفرادی و یا جمعی؛ دور شدن از اکتینگ کنش مند یک بازیگر تمرکز مخاطب را برای فاصله گزاری بالا می برد تا در طی زمان اجرا به تعقلی مبتلا شود در عین حالی که خطوط روایی را نیز از دست ندهد؛

پیشتر از کارگردان محترم اثر نمایش "پا" را دیده بودم که در کانسپتی برابر با این نمایش(گردن) قرار می گیرد؛ کانسپتی به مثابه "فروپاشی روحی" در مسیر "مناسبات اخلاقی" که پاشنه آشیل این تلاشی اخلاقی تعامل دودویی کاراکترهای داستان و دوخت آن به جهان درونی خود است.

اجرایی مینیمالیستی که طی مدت یکساعت اگر چه در ابتدا و نزدیک به انتها از ریتم می افتد ولی لذتی ناب را به مخاطب هدیه می کند؛

با تشکر از کارگردان محترم و بازیگران و عوامل اجرایی نازنین اثر و قدردانی از زحمات تیم صمیمی هامون و مدیریت مجموعه.
جناب بهکام است و نقدهای پخته...
۲۵ بهمن ۱۳۹۸
بزرگوارید
۲۶ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
رضا بهکام
درباره نمایش روال عادی i
[فقدان زبانی در جهان معاصر]

تئاتری در حوزه تجربی که از مسیر فرم به محتوا می رسد؛
ایده اصلی "آدامس جویدن" که به سلاحی در تقابل با فعل "صحبت کردن" در کانون خانواده بدل می گردد که نماد آدامس بواسطه الاستیسیته موجود (نظریه کشسانی در اصل به مطالعهٔ مقدار تغییر شکل محیط‌های کشسان و تنش‌ها و نیروهای مربوطه می‌پردازد) القای ملتهبیست که بر جویدن کلمات در مسیر بی حرفی و فقدان زبانی ایفای نقش می کند.
خانواده ای که هر یک از اعضایش دچار بحرانی در مسیر فروپاشی روحی است لذا ایده اصلی کنشی سازنده در امتداد خط محوری داستان و سرانجامیست که حاصل آن قربانی شدن مادر را در بردارد.
ایده ایجاد زبان اشاره و خاص استفاده شده بین پدر و مادر خانواده ورود نسل معاصر به جهان پسا زبانیست که در تناقض با جهان کلمات قرار می گیرد و ایده استفاده از فونت های مخصوص کاراکترهای کُد اَسکی در مانیتور بر صحنه نیز مزیدی بر علت است.

ایده ی جنبی نورپردازی صحنه نیز در حوزه اکسپریمنتال، مضاف بر جنبه روانی ادراک از تصاویر ... دیدن ادامه ›› مقطع، مغز را دچار واکنشی مکرر می کند که حاصل آن کاشت ایماژهایی تصویری با قدرت بالاست تا فقدان زبان را به چالشی اساسی مبدل کند.

برداشت استفاده از ایده نمایش خطی جملات در صفحه نمایش جایگزینی موازی تصویر کردن کلمات ترجیح بر ادای آن از دهان شخصیتهاست که خود در مقاطعی مخاطب را با تصویر منقوش مقطع در صحنه دچار فاصله گزاری می کند.

برخی نمادسازی ها بر اساس المانهای موجود مطرح شده در پاره ای از موارد الکن است و به بازسازی و بازنویسی مجدد در فرم و محتوا نیاز دارد مانند استفاده از المان حیوان گاو و یا بازی مطرح شده بر سر میز شام و موارد مشروح دیگر.

شخصیت پردازی پسر و پدر خام است که با نگاهی مجدد به نقاط انفصال از محتوا قابل پرداخت و بهینه سازی است.

بر اساس پرتوی نور شعاعی افقی و زاویه دار، سایه هایی بر بک استیج تولید می شود که با چاره اندیشی می تواند به تأویل هایی مفید برای مفسرین و مخاطبین تبدیل گردد لذا زاویه و شدت تابش نور و همچنین کنترل برخی میزانسن ها در بازسازی صحنه ها این هویت تک رنگ سایه ها را در مسیری پویا از تولید قرار می دهد تا در فضایی دوال(دو تایی) مرز بین واقعیت و خیال بیش از پیش دچار چالش گردد.

موسیقی و اصوات امبینت مورد استفاده در اثر مناسب و در چارچوب اجرا بیانگر حسی مضاعف بود؛
بر اساس فضای دارک و تولید قابهای نوآر نیاز هست تا گریم ها اکستریم(اغراق آمیز) شود.

با تشکر از کارگردان محترم و بازیگران و عوامل اجرایی تئاتر روال عادی و تشکر ویژه از مدیریت و هیأت اجرایی جشنواره تئاتر هامون.
ممنون از شما آقای بهکام عزیز
۲۳ بهمن ۱۳۹۸
به جناب عمرو آبادی باید بگوییم
گزینه (( خداتا لایک)) تعبیه کنه...
گزینه دوست دارم قاصرِ از لذت خواندن متنت بهکام عزیز..
۲۴ بهمن ۱۳۹۸
دوستان محبت دارید؛ سپاس از لطفتان✨
۲۵ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
[ایــــزولـگی انسان معاصر]
بر اساس متنی از نویسنده فرانسوی گابور راسوو با ترجمه دلنشین ساناز فلاح فرد که دراماتورژی در آن بر اساس ایده اجرایی کارگردان تغییراتی را در مسیر داستانی بوجود آورده است؛
متنی که "حقارت انسانی" در جهان معاصر را سیبل کرده و از پس ابژه مفروض به لایه های "تنهایی" و "تکرار" او در مسیر سوژه چنگ می زند؛
ایده اصلی شکلی (انتخاب هندسه مربع) اگرچه بر اساس کُمُد ذهنی کارگردان است ولی از منظر فلسفی و روانشناسی نیز بنظرم انتخابی درست و قابل تأمل است؛
دو زوج متمول که بر اساس خط اصلی داستان کالای انسانی را خریداری و به حریم(چارچوب مربع) زندگی خود وارد می کند؛
مربعی که سخن از تعادل اولیه و در رویه آلترناتیو خود از فشاری بیرونی بر اضلاع خانواده دلالت دارد؛
دو دوست کالانمایی که پس از تشکیل رئوس هندسی منظم به تبعیت از بیماری روانی (اسکیزوفرنی حاد) زوج و زوجه در مسیر تشکیل اضلاع مربعی از روابط پیش می روند تا تنش و فشار هر لحظه در پس طی فرایند عنصر زمان به نقطه اوج داستانی خود برسد.
محتوایی که در دل دیالوگها و واگویه های خود، نقبی ظریف نیز بر سیاست روز دارد تا در این مسیر ... دیدن ادامه ›› با دید هجویه ایی هزل گونه با آن رفتار شود.
نور ثابت تا انتهای نمایش(٨٠ دقیقه) به کند شدن ریتم اجرا دامن میزند و پیشنهاد می شود که مربع میانی که جایگاه مقدس اعترافات حقیقیست با نوری اسپات حین اشغال از سایر محیط مجزا گردد؛
بازی هایی دلنشین از نسلی جوان که اتحاد و باور را برای مخاطب بر صحنه بازسازی می کنند؛
دیالوگهای همزمان رئوس دو دویی بی توجهه به مفاهیم زبانی، مخاطب را در فضایی با تنافض زبانی گرفتار می کند که خود مسیریست بر ورود مخاطب به دایره تعقل و فاصله گزاری ضمنی از نمایش و کنش های جسمانی اعضای بدن هر بازیگر مستقلاً به آشنایی زدایی واژه گان حین ادا بدل می گردد؛
شدت بیان و صدای بازیگران به اندازه و رسا است؛
میزانسن ها بر اساس بیماری ذکر شده در رفتارهای وسواسی نیاز به دقّت بیشتری حین اجرا در امتداد اضلاع دارد؛
موسیقی مورد استفاده بر دفرم شدگی حرکات موزون و ریشخندی بر ابتذال موجود دامن می زند؛
چهره های بدون گریم و طراحی لباس و صحنه مینیمالیستی برگرفته از نوع نگاه کارگردان محترم است که در چارچوب کانسپت اصلی روایت نمایشنامه که همانا "ایزولگی" انسان معاصر است، قابل دفاع و تحسین است؛
اجرا القای فرمی هندسی و منظم در مسیر فروپاشی و بازسازی حسی تفرعنانه و بازگشت به خط اول روایت و برقراری تعادل از پیش تعریف شده است که به محتوای شکمی خود وفادار است؛
اجرایی دل نشین و جذاب که حرف های زیادی برای گفتن دارد.

با تبریک به این گروه جوان و آرزوی توفیق برایشان در اجرای عموم و سپاس از همدلی و مجال مدیریت و هیأت اجرایی نازنین جشنواره هامون.
خیلی ممنون از لطف‌تون به جشنواره
از این همه انرژی مثبت و مهربانی‌تون به ذوق میایم.
۲۰ بهمن ۱۳۹۸
ارادت ارادت❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۲۰ بهمن ۱۳۹۸
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۲۰ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

تئاتری به سبک سوررئال و فضایی نوآر و Dark که بر اساس محتوای روایی متوالی و کرنولوژیک(بدون پرش زمانی) منطبق بر صحنه تیره و نورهای اسپات موضعی و خلق سایه هایی بلند و تیز در قابی اکسپرسیونیسمی جای می گیرد که برداشت بنده از ماحصل موجود ارائه اثر در مکتب پست مدرنیسم است.
بر اساس مدت زمان کوتاه نمایش، متن به پرداخت خوبی در زمینه شخصیتها و کاتارسیس در نقطه اوج و نتیجه گیری در پایانبندی روایت نمی شود لذا علاوه بر این ضعف کلی در امتداد اجرا نیز بر اساس استفاده المان ها و کاشت نماد های موجود، اغلب آنها تا پایان اجرا الکن میمانند و به استفاده کارکردی در دل قصه نمی انجامد، مانند پروانه های اوریگامی که بروی زمین پخش می شوند و کارکرد مفهومی آن در بستر متن و صحنه ابتر است.
طراحی صحنه مخاطب را در فضای مفروض که پیشتر بیان شد قرار می دهد و استفاده از آلات ساطور و چاقو بر رعب و توهم صحنه می افزاید که اگر به خونابه در کف صحنه و لباس قصاب مرد و زن صحنه آغشته میشد حسی مکمل و هیجان بالاتری منتقل میشد؛
برداشت من از قصه، برشی اقتباسی از رمان پترزبورگ آندری بلی شاعر و رمان نویس روس است که برهه ای از محاصره سیاسی و اقتصادی این شهر را روایت می کند که در آن مردم طی سه سال تحمل فقر و فلاکت ناچار به حیوان خواری و مرده ... دیدن ادامه ›› خواری شدند.
میزانسن های غالب، مثلثی است که دلیلیست بر وضعیت پرتنش شهر و روستاهای اطراف شهر قحطی زده که القاء کننده حسی مشابه برای مخاطبین است؛
تونالیته رنگی خاکستری و سیاه و سفید نیز کماکان تأکیدیست بر فضای نوآر و تلخ صحنه که متممی مناسب در اجرای صحیح در سبک مذکور است؛
بازی ها با فیزیک هایی باورپذیر و گریم های اغراق شده منطبق با سبک اجرا تأثیرگذار است ولی به جهت متنی که قبلاً اشاره شد به پرداخت مناسبی نمی رسد.
اصوات امبینت(محیطی) و موسیقی متن اجرا مناسب بود که در دل اثر به خوبی جای باز کرده بود.
نورپردازی و چهره پردازی و طراحی لباس با ظرافت و وسواس خاصی همگی به صورتی درست در مفهوم پست مدرنیسم اثر قابل تأویل و تفسیر است.
تبریک و خسته نباشید به کارگردان و نویسنده محترم اثر و بازیگران نازنین و تیم خوب اجرایی و سپاس ویژه از مجموعه صمیمی جشنواره هامون.

جناب بهکام سپاس از نقطه نظرات ارزنده و قابل تاملی که در خصوص این اجرا با ما به اشتراک گذاشتید.
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
ارادتمندم بانو پرند محمدی.
۲۰ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
رضا بهکام
درباره نمایش دسترس i
متنی رئال که با زاویه دید مستقل زن و مرد متهمی روایت و با واکنش های فرا آگاهانه بازپرس صحنه جرمی را باز سازی می کنند که بر اساس خطاهای زبانی و عملی متهمان، پرده از دروغ هایی افتاده تا تعلیق قصه مبنی بر رویکرد حقیقی جنایت به آرامی شکل بگیرد؛
بازی هایی باورپذیر از سوی زن و مرد که زن از عهده نقش خود بر آمده است؛
تمرکز در بازی بازپرس پایین بود، با وجود آنکه از جناب سیدی بازی های درخشانی پیشتر دیده بودم؛
لحظات بازی روانی جناب مهران با نوجوان در صحنه آزاردهنده و درخشان بود؛
از منظر طراحی لباس، لباس بازپرس و ارتباطش با افسر تیم آگاهی از طریق یک هندزفری بدون سیم مناسب به نظر نمی آمد؛
میزانسنها و نشستن متهمین روی صندلی های راحتی چرخدار و کشیدن دائمی صندلی بازپرس در بازسازی صحنه کمکی نمی کرد و شاید اگر اجرا ایستاده بود انتقال تنش برای مخاطب بالاتر می رفت و یا با حضور یک میز برای بازپرس که اجرا را واقعی تر در نظر داشته باشیم و اگر تأکید کارگردان مبنی بر این بوده که در خانه متهمین این بازسازی انجام شود نیاز بود جزییات صحنه جرم بالاتر رود مثلاً نحوه قرارگیری جسد در کف صحنه جا نمایی میشد و مواردی دیگر که مخاطب را در مکانیت رخداد قرار دهد(اصولاً آلت قتاله و موارد تشریک شده در قتل با همان وسایل اصلی یا مشابه در بازسازی صحنه استفاده می شود.)؛
طراحی نور و صحنه در ساده ترین وجه خود قرار داشت و اجرای ترانه و اشعار کودکانه از طرف ... دیدن ادامه ›› مادر و همراهی فرزند قربانی شده با وی، اجرا را به سمت فضای رمانتیکی پیش می برد که مرزیست برای فاصله گزاری از وقوع جنایت رخداده که با آن مشکلی نداشتم و می پسندیدم.
نوع و شدت گریمها مناسب بود و پوست سوخته و جراحت یافته نوجوان می توانست وسیعتر باشد؛
از جناب مهران و تیم خوبشان و بازیگران صحنه کمال تشکر را دارم و همچنین از مدیریت مهربان و اعضای محترم مجموعه هامون برای برگزاری این جشن مردمی و صمیمی قدردانی می کنم.
[پژواک ذهنی برابری اجتماعی]

تئاتری مبتنی بر فرم که اقتباسیست از متن نمایشنامه کلفتها "ژان ژنه" نویسنده فرانسوی که با دراماتورژی مضاعف بر متن نوشتاری، جبهه خلق ملّی و خیزش کارگری و نظریات مارکسیسمی و البته سوسیال معابانه بر آن جرح و تعدیل شده است.
متنی مشتمل بر دو کلفت خانگی که در مصاف با حقارت درون انتقام و عقده گشایی از طبقه برتر یعنی ارباب و زنش را در چالشی ذهنی به تصویر می کشند؛
میزانسن های هندسی و منظمی که در چارچوب اتاق کلفتها به مرز خانه تعمیم می یابد و طی سیری مفهومی به کالبد اجتماعی کارگری در شهر و کشوری بدل می گردد که فریاد دادخواهی و خشم علیه حاکمیت سرمایه داری سر می دهد و در تلاش است تا با مشتهای گره کرده سکوت برونی را بشکند و دست اندازی گردد برای اضمحلال جامعه اربابی و ماکیاولیستی که در این باب ناکام خواهد بود و در انتهای نمایش هر یک پی تکرار امور کارگری خویش گرفتار خواهند بود و سؤالی که کارگردان در ذهن مخاطب می کارد:
آیا طبقه کارگر موفق به زیرگیری طبقه اربابی خواهد شد؟ و اگر موفق شد چه تضمینی مبنی بر آنکه کارگر زاده خود به گرگ سرمایه ... دیدن ادامه ›› بدل نشود؟
حجم میزانسنهای رخ داده بر اساس طبقه چپ سوسیالیستی در سمت چپ بازیگران چربش دارد و حاکمیت آنها را در صحنه ذهنی به تسامح می کشد؛
سبک بازی های فرم منطبق بر مکتب میرهولد و بیومکانیک بدنهایست که در فشارها و تکرر کاری به روبوت هایی تحلیل رفته رنگ و جان باخته اند.

کاربرد برخی پنداره های تصویری چون کاشت قاب "عاشقان" رنه مارگریت نقاش بلژیکی در وسط صحنه علاوه بر معاشقه و خیانت کلفتها با طبقه اربابی می تواند به کنشی قهرمانانه در باب مضرات کلفت بودن تفسیر گردد؛

موسیقی های مورد استفاده ابتدا و انتها در سبک راک اند رول و لیریکس هایی از سروش لشگری و فائقه آتشین اگرچه که در باب معنای شعری ترانه ها همسو با فضای نمایش است ولی عمقی برای چارچوب طراحی شده طبقه کارگر و برتری جویی های آنان به حساب نمی آید و از بدنه زیبای اثر بیرون زده لذا انتقادی از این منظر بر اساس تعویض موسیقی ها را پیشنهاد می کنم؛
طراحی لباس منطبق با کانسپت رنج و حقارت و تعمیم آن بر اجتماع کارگری شخصیتهای نمایش مناسب ولی شاید بتوان از تونالیته رنگی بهتری در آن وام جست؛
نور های مورد استفاده اگرچه مفید بود ولی می توانست با جزییاتی بیشتر در ترمیم و هویت دادن به سایه ها کمک کند؛
دو بازیگر جوان که با تسلط بر عمق صدا و بازی های دقیق و مکانیکی خود ورود موفقیت آمیزی از نسل جدیدیست که بسیار جسورانه و مقتدرانه صحنه را در دست می گیرند و من تبریک می گویم به این دو بانوی جوان که یقیناً در صورت استمرار در این مسیر چهره های بزرگ آینده بازیگری کشور خواهند بود؛
کارگردانی جوان و جسور که جاه طلبی ش را دوست دارم و امیدوارم پیشرفتش در مسیر اجراهای عمومی به تکامل برسد و بتواند فریادش را در عمومیت طنین اندازد، فریاد برابری مدنی و حقوق اجتماعی یکسان برای همه...

از تیم خوب اجرایی و کارگردان جوان و مهربان و بازیگران توانای این اثر کمال تشکر را دارم؛
همچنین تشکری ویژه از مدیریت استقلال طلب و هیأت اجرایی جشنواره هامون که با تلاشی فروتنانه مسیری پیدایشی برای گروه های تئاتری جوان و کمتر فرصت یافته هستند.
سلام
ممنون از لطفتون به جشنواره.
امیدواریم که تمام گروه‌های نمایشی در این شب‌ها بدرخشند.
۱۷ بهمن ۱۳۹۸
قلمِ شما ستودنی است جناب آقای بهکام
خوشحالم که مخاطب کار من بودین.
ممنونم از توضیحاتتون
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
جناب آگاه
با سلام
اثرتان را ندیدم.. و قضاوتی ندارم..
اما در مورد جناب بهکام شدیدا موافقم...
۲۳ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
رضا بهکام
درباره نمایش اختلال i
[چوب اخلاق درد دارد، برای آنهایی که می خواهند رها باشند، برای جستجوگران آزادی...]

اثری مبتنی بر تک گویی(منولوگ) با طرح موضوعیت شخصیتهای تراجنسی که محتوا تلاش دارد تا با خُرده روایتهای داستانی جایگاه این رسته از جامعه را ترسیم کند؛
مواجهه شخصیت با اجتماع در بستر طرد خانواده و عدم پذیرش عمده افراد در جامعه از دغدغه های هدفمند نمایشنامه است که با بازی خوب آروین شاه حسینی تؤام است؛
بازیگری که با رعایت میمیک های صورت و نمایش جزییات دقیق رفتارهای شخصیتی یک تراجنسی در بیان، حرکات و فیزیک خود علاوه بر شخصیت پردازی اصولی و عینی از ماهیت کاراکتر، از آینده ای روشن و درخشان برای او خبر می دهد.
تعامل بازیگر با مخاطبین از نقاط چالشی این موضوع حساس است که بازیگر بخوبی از عهده آن بر آمده است.
ترومای مطرح شده از شخصیت به جرح و تعدیلی درست نمی انجامد و چرایی برخی سؤالات از قبیل علت وقوع این اختلال از منظر پزشکی و برخی سؤالات روانشناسی ابتر می ماند اگرچه که ویدئوهای ضبط شده و پخش حین اجرا از زبان خانواده شخصیت تراجنسی و افراد محله وی و روایتهای کوتاه تعریف شده از زبان بازیگر کمک کوچکی به این بخش از هسته اصلی ... دیدن ادامه ›› نمایش می کند ولی کافی نیست و توجه به آن به درک عمق روانی کاراکتر برای مخاطب و لایه دار شدن بیشتر داستان کمک می کند؛
نظم و هندسه میزانسنها اگر چه سعی در تعادل واگویه ها و ریتمیک کردن اثر منطبق با شخصیت قصه دو قطبی آرش و آرتمیس دارد ولی در پاره ای از اجرا الکن است و از بدنه اجرا بیرون می زند؛
کارکرد برخی آکسسوارهای صحنه بی دلیل و یا تأثیر کمی در اجرا دارد مانند بطری های آب که در صورت حذفشان اتفاق خاصی نمی افتد و شاید برای من یک نقطه صفر آغازین در تعویض صحنه ها و شروع روایت جدید از زبان بازیگر باشد که در جهت پایین آمدن زمان نمایش جای کار و بازنگری دارد؛
چهره پردازی و طراحی لباس مناسب است؛
موزیک مورد استفاده کارکرد مناسبی در اجرا ندارد و تأثیری در احساسات مخاطب و همچنین تحولات صحنه ای ایجاد نمی کند؛
تنوع نور کم است ولی استفاده مؤثر از نور اسپات از نقاط مثبت نمایش است؛
صحنه اول و بستن چشم بند برای مخاطبین نیاز به خلق فضای ذهنی قوی تری دارد تا ما حضور یک تراجنسی را با حس لامسه و بویایی خود بیشتر حس کنیم و غافلگیری پس از آن نقطه اوجی برای صحنه افتتاحیه باشد تا مخاطب با وضعیتی مهیب تر به ادامه کار ترغیب شود.
قاب اکسپرسیونیسمی صحنه آخر (خروج بازیگر از صحنه) را دوست داشتم و در مسیر مفهومی شخصیت قصه، ایماژی ناب و زیبا در ذهن مخاطب ایجاد می کند.

از نویسنده-کارگردان محترم اثر و بازیگر نازنین و تیم اجراییشان کمال تشکر را دارم همچنین از مدیریت فرهیخته و اعضای نازنین مجموعه تئاتر هامون.
کاری که دغدغه پشتش باشد یقینا ارزشمند و خالقان آن اثر شایسته ی تحسین هستند . و این کاریست که دغدغه ی قشری از جامعه را بیان میکند بنابراین دیدنش برای افراد جامعه توصیه می شود .
در این اثر بازی بازیگر خوب بود اما بهتر بود کارگردان نیز سنجیده تر اتفاق ها و بیان موضوعات را به هم مرتبط میکرد و از به کار بردن بیش از اندازه ی یک سری رفتارها و کاراها پرهیز میکرد .
لزوما همیشه درگیر کردن مخاطب (اگر در جای درستش نباشد ) اثر را خوب نمی کند.
۱۶ بهمن ۱۳۹۸
بله خانم محضری
اگر متن بنده را خوانش کنید به پاره ای موارد کارگردانی اعم از میزانسنها و برخی موارد دیگر نقدی داشته ام.
در مورد تعامل در این اثر به جهت مدت زمان نسبی طولانی آن(٧٠دقیقه)که مدت طولانی برای یک منولوگ است نقطه چالشی ارتباط با مخاطبین و شکستن پرده چهارم گریزگاهیست برای عدم یکنواختی در واگویه ها و کمک به برون رفت مخاطب از فضای کند شده و تکراری که بازیگر این اثر بخوبی این مرز خطرناک و چالشی را از سر گذراند.
سپاس
۱۶ بهمن ۱۳۹۸
ممنون از شما آقای بهکام عزیز که اومدید و انقدر خوب و مفصل نوشتید.
امیدواریم روزهای آینده هم ببینیمتون.
۱۷ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
[ بی وطنی، آلام، رهایی، سقوط ]

بر اساس سلسله مراتب طبقه بندی شده گونه های روایی موازی در نظریات لیندا آرنسون محتوای چینشی اثر مفروض از شاخه روایتهای موازی و غیرخطی نشأت می گیرد، جایی که با فلش بک و فلش فورواردهای تو در تو قصه ای خطی روایت می شود تا با پرش های زمانی متعدد به لایه های داستان دسترسی پیدا کنیم.
ساختمان نمایشنامه بر منولوگ ها ، واگویه ها و دیالوگهایی استوار است که با برهم زدن فضای خطی و تصادفات زمانی در تلاش است تا محوریت داستان را در فرمی پازلی بازنشر کند؛
آن چیزی که برای من جذابیت دارد فضای پسا بکتی در دیالوگهاست تا با حضور همه عوامل بازی در یک صحنه دیالوگها گردش پیدا می کند و خط شکستهای زمانی بی مهابا پیش می رود که گاهی این روند در گیج شدن مخاطب برای دور شدن از فضای قصه تک خطی با پیرنگ اصلی "مهاجرت" در ستیز قرار می گیرد؛
از نزدیکترین فکتهایی که بتوانم با این قلم مثال بزنم به میشل ویناور فرانسوی اشاره می کنم که در نمایشنامه پرتره یک زن با این تکنیک از چهره یک زن با خُرده روایتهای موازی که هر شخص از زاویه دید خود روایت می کند با طی هر روایت، پازلی از یک جنایت رخداده رونمایی می شود و شکلی جدید در تصورات ما از شخصیت زن نمایشنامه جای باز ... دیدن ادامه ›› می کند.
فرم محتوای نمایش بر تئاتری با تِم "ستم دیده" دلالت دارد که یکی از بنیان گزاران مدرن آن آگوستو بوال کارگردان برزیلی ست که او نیز تحت تأثیر نظریه های پائولو فریره فیلسوف فقید برزیلی ست بدین معنا که تئاتر به عنوان ابزاری برای ترویج و ترغیب مردم در تغییر سیاسی و اجتماعی استفاده می‌کند، در تئاتر ستم‌دیده، مخاطب از نظاره‌گر محض خارج شده و تبدیل به فعالی می‌شود که می‌تواند واقعیت زندگی خویشتن را تغییر دهد و در این اثر نیز کارگردان با بهره مندی از همین نظریه از برخی مخاطبین بازی می گیرد و آنها را در حاشیه قصه جای می دهد و تعاملی با هسته اصلی جانمایه اثر برقرار می شود؛

دید پارانویایی به تم مهاجرت در غالب فرار از مرز و بوم بازنمایی رسته ایی از افراد حال حاضر ایرانیست که در چگالی گریز از مرکز وطن قرار دارند و نویسنده تلاش دارد تا با تشبیهات صنایع ادبی چون پرواز عمود و کبوترهای دودی و اقیانوس سرد، خیالی بزرگ برای مخاطب بسازد و او را در حالی خوش از لذت درونی اغناء کند.

تکرار برخی واژه ها و اصطلاحات لغوی زیادتر از حد معمول بود و این رویه کند شدن ریتم اثر را پی ریزی می کرد که با کش آمدن مدت زمان اجرا بی حوصلگی را می توانستم در عکس العملهای برخی مخاطبین مشاهده کنم.

بازی خانم مهدخت مولایی را دوست دارم زیرا در عمق لحظات غم درگیر بازنمایی عقده ها و شکستهایی مبتنی بر حوادث مدنی، اجتماعی و خانوادگی هستند که تصویر زنی درونگرا با میل رهایی بالا و بی وطنی را بر کام تجربه بدل می کند.

ویدئو آرت ها و چینش پرده های متعدد و بکارگیری تعاملی شبکه های تصویری اجتماعی بر آنها برای بازی ها و میمیکهایی چون فشار روحی بر بازیگر از محاسن صحنه و به نظرم در بدنه اصلی کار ایفاگر نقش است؛

با خسته نباشید به نویسنده عزیز و کارگردان محترم و بازیگران نازنین و کلیه عوامل اجرایی این اثر شریف و پرمایه.
بهکام عزیز...
نمی دونم چرا غلط تفسیر شد توسط دوستانی مثل
ابرشیر و کارآمد و....
در کل کار خوبی بود و در بعضی جاها پرداخت خوبی
نداشت...
و بعضا مخاطب تیز را گیج می کرد...
شاید اگر نمی خواستم هیربد شیرازی شوهر ترانه را
بازی کنم منم گیج می شدم...
۱۷ بهمن ۱۳۹۸
ممنون از نگاهتون
۱۸ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
رضا بهکام
درباره فیلم زغال i
مورد عجیب زغال، فیلمی که با کارگردانی درخشان و بازی های بی نظیر برای من یک جهان درونی شگفت ایجاد کرد که چطور می توان در یک شهر کوچک مرزی قصه ای خوب در آورد و شخصیت هایی را در قاب تراشید که وقتی می خواهی پایت را از سالن تمدن بگذاری بیرون هنوز دو قدم به حیاط باغ نرسیده ای دلت برایش تنگ می شود، برای سادگی اش...و برای حس پدر بودن...غیرت بودن و رویکردی ناب از درامی که از همان ابتدا تو را با خود می برد...
از شما سپاس گزارم جناب اسماعیل خان منصف که کارتان را زندگی کردید.
بازتاب کمدی اسلپ با رگه های اسکروبال...
من دوسِش داشتم چون نیاز به خندیدن داشتم؛
عزیزی گفت تئاتر آزاد... ولی من مخالف این نظرم.
بازی های نسل جدید را دوست دارم، آنها عرق می ریختند و حتا در چارچوب یک فضای فالش درست تمرین می کردند و همه چیز آن وسط بازتابی از جدیت و جسارت بود.
استفاده از رنگهای گرم و شاد در البسه علاوه بر تحریک چشم مبتنی بر تداوم هیجان صحنه بر بار کمدی قصه نیز می افزود و رنگ زرد المانیست در بازنمایی رهبر فقید کونگ فو جهان که در این قصه اساطیری جای گرفته بود تا پست مدرنیته ای هرچند تک سطحی را شاهد باشیم و دراماتورژی متن با چاشنی حرف های روز ، بامزه بودن اثر را به سمت یک هجویه سیاسی-اجتماعی پیش می برد که نمکش به اندازه بود.
سپاس از گروه نمایش و مدیریت سالن دیوار چهارم.
مدیریت سالن دیوار چهارم یه مردونگی بکنه این صندلی‌هاشو که مثل ننو میره و میاد عوض کنه ما هم ازش تشکر می‌کنیم!!
۳۰ دی ۱۳۹۸
خیلی موافقم با صندلی ها. هر بار که از سالن میام بیرون تا چند روز شکمم درد میکنه از بس خودم رو میگیرم که نخورم به پای پشت سریم.

امیرمسعود، صندلی هاش نمیره و بیاد. فقط میره.. هی میره...
۰۹ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درود،
اگر نیت از این تحریم ها پشت کردن به بودجه دولتی و جشنواره دولتی ست تنها زمانی حاصلش نتبجه دارد که آثار هنری که ساخته شده و حاصل کار گروهی متشکل از ١٠ الی ٥٠ نفر یا بیشتر است ارائه شود لذا باید یک تشکل اجرایی مردمی ایجاد شود تا جشنواره در قالبی جدید مسیرش را ادامه دهد و حتا راهی شود برای ساخت آثار انتقادی و اعتراضی در یک مسیر درست، بستن این مسیر به اضمحلال هنر در این رسانه می انجامد و آسیبی جدی به بدنه پوسیده و زهوار در رفته فعلیش می زند.
هسته اعتراضی شکل گرفته فعلی فارغ از فضای اعتراضی حقیقی صرف یا موج سوارانه اش اگر تعاملی با دبیر محترم جشنواره فعلی به نمایندگی یک کمیته گروهی از معترضین صورت گیرد و آنها حرف دل مردم و جامعه اعتراضی تئاتر را درک کنند می توان با ملاحظاتی این اتفاقات را علاوه بر ارج نهادن و داغدیده بودن در کانون جشنواره به صراحت و از همان تریبون در فضایی واقعی و بدون تملق بیان کرد و مصالحه ایی برقرار کرد در غیر اینصورت و عدم توافق با ایشان، تشکلی مستقل بوجود آید.

بی شک قوه قهری اکثریتی مخاطبین و اهالی تئاتر راه حل سیاسی مسالمت آمیز برای حاکمیت نیست و آنها(برخی اقلیت تندرو در مسؤولین) دوست دارند که فیلم و تئاتر و کتاب نباشد و همه چیز بشود شعار و نمایش نظامی... باید بود و از این تریبون استفاده کرد و مبارزه کرد و به قول حضرت فرهادی بهشت را باید ساخت نه آنکه ... دیدن ادامه ›› وعده داد؛

الان در این اتفاقات تلخ اخیر نیاز به یک همنشینی بسیط و تشکیل یک اتاق فکر است تا هرج و مرجی رخ ندهد و سرخوردگی بر قشر نازنین هنرمند تئاتری و مخاطبینش پدید نیاید.
با احترام.
پیشنهاد به جایی هستش و امیدوارم که دوستان نظر بدن و همراهی یا دلایل عدم همراهی رو بگن
۲۵ دی ۱۳۹۸
فضای منفعلی حاکم است در بین دوستان خودمانی و وحدتی نیست و من انتقاد دارم میلادجان از این کم تحرکی و موج سواری صرف، منتها صدایم به جایی بند نیست. مخلص
۲۵ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
میادین،
با گام های سنگین یاغیان،
تپیدن آغاز کنید!
بلندتر، تفنگ دارنِ سرانِ گردن کِش!
ما جهان را با سیلی دوباره خواهیم شست،
اینک ساعتی است که بیم حضورش را داشتیم.
واگنِ سالها بسی آهسته،
واگنِ روزها بسی رنجور.
خدایِ مان الهه یِ سرعت است.
قلب مان طبل نبردمان.
کاهنی زراندودتر از ما هست؟
زنبورِ کدامین گلوله قادر است نیش مان زند؟
سرودها ... دیدن ادامه ›› سلاح های مان،
قدرتِ قدرتها،
طلایِ مان-نواهای مان-تنها سرود خواندنمان را می شنوند.
مرغ زار، سبز به روی زمین آرام بگیر!
رنگین کمان، رنگِ مان ده و
اسبانِ تندپای زمان را احاطه کن.
آسمان ها طلسمِ درخشان شان را از ما دریغ می کنند.
وه! بی آن سرودهای مان کامیاب می شوند.
هی آن جا، دُب اکبر،
غریوی بر آور
تا زنده به آسمان ها برده شویم!
بخوان، از ژرفایِ نوشِ شوق.
بهار را آهسته بچکان با فنجان،
نه با انگشتانه.
قلب، گام های بلند بر ضربانت بردار!
سینه هایِ مان سنج هایِ برنجین باشند.

نام شعر: رژه یِ ما
ولادیمیر مایاکوفسکی
برگردان: سارا ابوطالبی
[دست عقیده بر سر انسان معاصر تا جایی پیش می رود که به حذفش از زندگی و ورودش را به پرتگاه نیستی میسر سازد...]

آنچه که از خوانش نمایشنامه "مرده های بی کفن و دفن" سارتر بر من حاصل شد کانسپتیست از عقیده و آرمان مقدم بر انسان، و آنچه که در این اجرا شاهد بودم فقط دستاویزی ماکت وار از آن تِم است که در فضای شعاری فریاد می شود؛ و دراماتوژی بر اساس حرف روز زدن پتکیست که بدنه اثر را می شکند و به بیراهه می برد.
اثری مبتنی بر فرم و تکنیک که محتوا گویی آهن پاره ایست که بر بدنه اثر می چسبد.

سیمون دوبووار نویسنده فرانسوی در خاطراتش می نویسد: او(سارتر) چهار سال به شکنجه فکر کرده بود و در این بین به رابطه قربانی و شکنجه گر پرداخت و حین به صحنه بردن اثرش با اجتناب دو تماشاخانه معتبر فرانسه و مدیرانش مواجهه شد ولی دست آخر سیمون بریو مدیر اداره تئاتر آنتوان آن را برای اجرا پذیرفت و در شب اول اجرا حین شکنجه نقش های اصلی ، شخصیت های بورژازی و طبقه مرفه ی چون استور پاسور نمایشنامه نویس و آرون روزنامه نگار، سالن را حین اجرا ترک کردند و همهمه ها به راه افتاد تا جایی که سارتر را دچار اضطرابی شدید کرد، منتقدین بورژازی او را ملامت کردند و می گفتند که او بر کینه ای دیرینه دامن می زند و کمونیستها نیز دلخور از آنکه بازیگران قربانی را مظهر بزدلی ... دیدن ادامه ›› و لو دهندگی قرار داده است ازاینرو توسط ارنبورگ نویسنده روسی به نحو زننده ای مورد عتاب قرار گرفت.
در نمایشی که در نوفل لوشاتو توسط سینا راستگو بر صحنه رفت دستکمش شاهد وام دار بودن بازی ها از آن فضای خشن بودم و تئاتری فیزیکال که بدنها را شاهدی بر مدعای سارتر دیدم.

تکنیک ویدئو پروجکشن و وال اسکرین عریض با دقت و طبیعی بود و بهره مندی از تایپ متن و نماهای بازیگران بر دیواره نمایش بر حواس مخاطب تشدید می گذاشت تا بیشتر دقت کند البته کارکرد دوربین های ٦ جهته کمی از تأثر اکتها و تمرکز می کاست و در دل فرایند تولید حس نمی نشست اما در بخش ایده های اجرایی نواختن پیانو و یا رهبری شکنجه گر بر اساس تم هدایت ارکستر و مواردی از این دست بر اساس مطرح شدن نواختن سمفونی کوچک و سپس سمفونی بزرگ سکوت چاشنی هایی بود که شروعش پرطمطراق ولی در ادامه از جذابیتش کاسته شد.

طراحی صحنه و جدا کردن فضاهای بازداشتگاه و اتاق اعتراف با دیوار شیشه ای حائل که با نور و گاهی با ویدئو جدا میشد برجسته بود و بر تولید قاب هایی اکسپرسیونیسمی تلاش می کرد و در نورپردازی از تکنیکهای سینمایی نوآر بهره میجست، هرچه که بود برایندش در حوزه تجربی جالب و تأثیر گذار بود.

قراردادهای حرکتی بر اساس تکنیک های نور قرمز رنگ و میزانسن های بخش بازداشتگاه به بازی مار و پله ای می مانست که عمقش با نورهای سفید کف در القا و بعددهی و کج صحنه بر اساس تعادل و یا عدم آن قوانینی وضع می کرد تا الگویی برای سیر فرم و تحول شخصیت ها باشد؛ هرچه در آن قسمت جذابیت و استحکامی برای نمایش می ساخت در قسمت آوانسن و بخش اتاق اعتراف شلخته و بی قاعده می ماند و مسیر چینشی ایده ها را قطع می کرد.اگرچه که جورش را موزیک و افکتهای تولید شده صوتی پر می کردند و شکاف موجود تا حدی نزدیک به نرمال جمع میشد؛

بازی ها نیازمند هماهنگی و هارمونی بیشتری به جهت خلق فرمی شناور و البته مبتنی بر فیزیک بدنی است تا خشونت مشمئز کننده را آنچه که سارتر نیز بر آن تأکید داشته پوشش دهد.
طراحی لباس ها به اثر هویت و جلایی واحد می داد و گریم هم به نسبت خلق فضایی آوانگارد قابل پذیرش بود.
از گروه محترم اجرایی و کارگردان جوان و فرهیخته و مدیریت محترم سالن نوفل لوشاتو کمال تشکر را دارم و امیدوارم از شدت تعطیلی ها کاسته شود تا این عزیزان که زحمت فراوان کشیده اند کمتر دچار آسیب شوند و بیشتر اجرا بروند البته با حمایت مخاطبین محترم و قشر تئاتربین جامعه.