۱. تعطیلی همه برنامه‌های هنری (تياتر، کنسرت و سینما) یک هفته دیگر تا پایان آدینه ۱۶ اسفند تمدید شد. اطلاعات بیشتر
۲. همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق ایمیل و روش‌های اینترنتی در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال رضا بهکام | دیوار
S3 : 17:51:44
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
رضا بهکام
درباره نمایش گردن i
[فروپاشی فردیت در مسیر بازی پارادکسی فرم]

نمایشی بر اساس ایده اصلی نمایشنامه خدای کشتار(یاسمینا رضا) که توسط کارگردان در بروشور ادای دِین شده است؛
محتوای مناسباتی دو زوج که بواسطه مکانیتی واحد(مهد کودک) القاگر موقعیتیست تا وضعیت درونی شخصیتهای قصه را به مرز فروپاشی روابط برساند؛
مکانی پاک و مقدس که برای والدین دو کودک مضروب و ضارب حین گرفتار آمدن در موقعیتی سخت، گریزگاهیست برای خاطره بازی و سفر به دنیای درونی و بیان رازها و عقده ها و فقدان های شخصی.

اثری که با الصاق فرمی هندسی بر اساس میزانسن های معین به انتظامی واحد ولی ناپایدار تبدیل می شود که در مرز بین فروپاشی روحی شخصیت ها گرفتار است و به رفت و بازگشتی (در مسیر هندسه معین و برهم زدن آن) دچار می شود که در حلقه های متحدالمرکزی (منظور سیر بازگشتی روایتها به نقطه آغازین و شروع مجدد) به سیر صعودی قصه با پایانی رها شده محتوایی را رَج می زند که مخاطب را به فاصله گزاری از محتوا و شناور شدن در فرم وادار می کند؛

متنی که با خُرده پیرنگهای خود دال بر روایت های موازی از زاویه دید شخصی هر کاراکتر به عینیتی نسبی در امتداد حل شدن مشروط بخشی از پازل کلی قصه ختم می شود که بخش عمده آن بواسطه واگویه ها به سفرهای ذهنی آنان در پس ترومای کودکیشان تن می دهد؛
در مسیر حل و فصل واگویه ها و دیالوگهای سوار بر فرم به میزانسنهایی می رسیم که با عوض شدن خطوط افقی برای هر شخصیت از واژه "حقیقت" (خط اول افقی در آوانسن) تا "اختفا" و "دروغها" (به نسبت تا خط افقی انتهایی در بک استیج) مناسبات در موقعیت واحده را در غالب طرح نوعی بازی پارادوکسیکال به تکاپو می اندازد و خطوط عمودی نیز که حلول نقش در نقشیست برای ورود نگاه شخصیتها به زندگی یکدیگر.

آنچه که برای من در این فرم اجرایی جذاب بود، حذف کنش ها و اکتها در بازیگران بود(غیر از چند مورد) که به جهت این فرایند، بازی ها بواسطه گویش ها و انرژی صوتی در صحنه و البته میمیک های صورت به سمت برابری و یک دست شدن پیش می رفت که در موارد استثنا و نادر که اکتی رخ می داد دریچه ای بود برای بیان مناسبات و سفرهای ذهنی انفرادی و یا جمعی؛ دور شدن از اکتینگ کنش مند یک بازیگر تمرکز مخاطب را برای فاصله گزاری بالا می برد تا در طی زمان اجرا به تعقلی مبتلا شود در عین حالی که خطوط روایی را نیز از دست ندهد؛

پیشتر از کارگردان محترم اثر نمایش "پا" را دیده بودم که در کانسپتی برابر با این نمایش(گردن) قرار می گیرد؛ کانسپتی به مثابه "فروپاشی روحی" در مسیر "مناسبات اخلاقی" که پاشنه آشیل این تلاشی اخلاقی تعامل دودویی کاراکترهای داستان و دوخت آن به جهان درونی خود است.

اجرایی ... دیدن ادامه » مینیمالیستی که طی مدت یکساعت اگر چه در ابتدا و نزدیک به انتها از ریتم می افتد ولی لذتی ناب را به مخاطب هدیه می کند؛

با تشکر از کارگردان محترم و بازیگران و عوامل اجرایی نازنین اثر و قدردانی از زحمات تیم صمیمی هامون و مدیریت مجموعه.
جناب بهکام است و نقدهای پخته...
۲۵ بهمن
بزرگوارید
۲۶ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا بهکام
درباره نمایش روال عادی i
[فقدان زبانی در جهان معاصر]

تئاتری در حوزه تجربی که از مسیر فرم به محتوا می رسد؛
ایده اصلی "آدامس جویدن" که به سلاحی در تقابل با فعل "صحبت کردن" در کانون خانواده بدل می گردد که نماد آدامس بواسطه الاستیسیته موجود (نظریه کشسانی در اصل به مطالعهٔ مقدار تغییر شکل محیط‌های کشسان و تنش‌ها و نیروهای مربوطه می‌پردازد) القای ملتهبیست که بر جویدن کلمات در مسیر بی حرفی و فقدان زبانی ایفای نقش می کند.
خانواده ای که هر یک از اعضایش دچار بحرانی در مسیر فروپاشی روحی است لذا ایده اصلی کنشی سازنده در امتداد خط محوری داستان و سرانجامیست که حاصل آن قربانی شدن مادر را در بردارد.
ایده ایجاد زبان اشاره و خاص استفاده شده بین پدر و مادر خانواده ورود نسل معاصر به جهان پسا زبانیست که در تناقض با جهان کلمات قرار می گیرد و ایده استفاده از فونت های مخصوص کاراکترهای کُد اَسکی در مانیتور بر صحنه نیز مزیدی بر علت است.

ایده ی جنبی نورپردازی صحنه نیز در حوزه اکسپریمنتال، مضاف بر جنبه روانی ادراک از تصاویر مقطع، مغز را دچار واکنشی مکرر می کند که حاصل آن کاشت ایماژهایی تصویری با قدرت بالاست تا فقدان زبان را به چالشی اساسی مبدل کند.

برداشت استفاده از ایده نمایش خطی جملات در صفحه نمایش جایگزینی موازی تصویر کردن کلمات ترجیح بر ادای آن از دهان شخصیتهاست که خود در مقاطعی مخاطب را با تصویر منقوش مقطع در صحنه دچار فاصله گزاری می کند.

برخی نمادسازی ها بر اساس المانهای موجود مطرح شده در پاره ای از موارد الکن است و به بازسازی و بازنویسی مجدد در فرم و محتوا نیاز دارد مانند استفاده از المان حیوان گاو و یا بازی مطرح شده بر سر میز شام و موارد مشروح دیگر.

شخصیت پردازی پسر و پدر خام است که با نگاهی مجدد به نقاط انفصال از محتوا قابل پرداخت و بهینه سازی است.

بر ... دیدن ادامه » اساس پرتوی نور شعاعی افقی و زاویه دار، سایه هایی بر بک استیج تولید می شود که با چاره اندیشی می تواند به تأویل هایی مفید برای مفسرین و مخاطبین تبدیل گردد لذا زاویه و شدت تابش نور و همچنین کنترل برخی میزانسن ها در بازسازی صحنه ها این هویت تک رنگ سایه ها را در مسیری پویا از تولید قرار می دهد تا در فضایی دوال(دو تایی) مرز بین واقعیت و خیال بیش از پیش دچار چالش گردد.

موسیقی و اصوات امبینت مورد استفاده در اثر مناسب و در چارچوب اجرا بیانگر حسی مضاعف بود؛
بر اساس فضای دارک و تولید قابهای نوآر نیاز هست تا گریم ها اکستریم(اغراق آمیز) شود.

با تشکر از کارگردان محترم و بازیگران و عوامل اجرایی تئاتر روال عادی و تشکر ویژه از مدیریت و هیأت اجرایی جشنواره تئاتر هامون.
ممنون از شما آقای بهکام عزیز
۲۳ بهمن
به جناب عمرو آبادی باید بگوییم
گزینه (( خداتا لایک)) تعبیه کنه...
گزینه دوست دارم قاصرِ از لذت خواندن متنت بهکام عزیز..
۲۴ بهمن
دوستان محبت دارید؛ سپاس از لطفتان✨
۲۵ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
[ایــــزولـگی انسان معاصر]
بر اساس متنی از نویسنده فرانسوی گابور راسوو با ترجمه دلنشین ساناز فلاح فرد که دراماتورژی در آن بر اساس ایده اجرایی کارگردان تغییراتی را در مسیر داستانی بوجود آورده است؛
متنی که "حقارت انسانی" در جهان معاصر را سیبل کرده و از پس ابژه مفروض به لایه های "تنهایی" و "تکرار" او در مسیر سوژه چنگ می زند؛
ایده اصلی شکلی (انتخاب هندسه مربع) اگرچه بر اساس کُمُد ذهنی کارگردان است ولی از منظر فلسفی و روانشناسی نیز بنظرم انتخابی درست و قابل تأمل است؛
دو زوج متمول که بر اساس خط اصلی داستان کالای انسانی را خریداری و به حریم(چارچوب مربع) زندگی خود وارد می کند؛
مربعی که سخن از تعادل اولیه و در رویه آلترناتیو خود از فشاری بیرونی بر اضلاع خانواده دلالت دارد؛
دو دوست کالانمایی که پس از تشکیل رئوس هندسی منظم به تبعیت از بیماری روانی (اسکیزوفرنی حاد) زوج و زوجه در مسیر تشکیل اضلاع مربعی از روابط پیش می روند تا تنش و فشار هر لحظه در پس طی فرایند عنصر زمان به نقطه اوج داستانی خود برسد.
محتوایی که در دل دیالوگها و واگویه های خود، نقبی ظریف نیز بر سیاست روز دارد تا در این مسیر با دید هجویه ایی هزل گونه با آن رفتار شود.
نور ثابت تا انتهای نمایش(٨٠ دقیقه) به کند شدن ریتم اجرا دامن میزند و پیشنهاد می شود که مربع میانی که جایگاه مقدس اعترافات حقیقیست با نوری اسپات حین اشغال از سایر محیط مجزا گردد؛
بازی هایی دلنشین از نسلی جوان که اتحاد و باور را برای مخاطب بر صحنه بازسازی می کنند؛
دیالوگهای همزمان رئوس دو دویی بی توجهه به مفاهیم زبانی، مخاطب را در فضایی با تنافض زبانی گرفتار می کند که خود مسیریست بر ورود مخاطب به دایره تعقل و فاصله گزاری ضمنی از نمایش و کنش های جسمانی اعضای بدن هر بازیگر مستقلاً به آشنایی زدایی واژه گان حین ادا بدل می گردد؛
شدت بیان و صدای بازیگران به اندازه و رسا است؛
میزانسن ها بر اساس بیماری ذکر شده در رفتارهای وسواسی نیاز به دقّت بیشتری حین اجرا در امتداد اضلاع دارد؛
موسیقی مورد استفاده بر دفرم شدگی حرکات موزون و ریشخندی بر ابتذال موجود دامن می زند؛
چهره های بدون گریم و طراحی لباس و صحنه مینیمالیستی برگرفته از نوع نگاه کارگردان محترم است که در چارچوب کانسپت اصلی روایت نمایشنامه که همانا "ایزولگی" انسان معاصر است، قابل دفاع و تحسین است؛
اجرا ... دیدن ادامه » القای فرمی هندسی و منظم در مسیر فروپاشی و بازسازی حسی تفرعنانه و بازگشت به خط اول روایت و برقراری تعادل از پیش تعریف شده است که به محتوای شکمی خود وفادار است؛
اجرایی دل نشین و جذاب که حرف های زیادی برای گفتن دارد.

با تبریک به این گروه جوان و آرزوی توفیق برایشان در اجرای عموم و سپاس از همدلی و مجال مدیریت و هیأت اجرایی نازنین جشنواره هامون.
خیلی ممنون از لطف‌تون به جشنواره
از این همه انرژی مثبت و مهربانی‌تون به ذوق میایم.
۲۰ بهمن
ارادت ارادت❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۲۰ بهمن
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۲۰ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

تئاتری به سبک سوررئال و فضایی نوآر و Dark که بر اساس محتوای روایی متوالی و کرنولوژیک(بدون پرش زمانی) منطبق بر صحنه تیره و نورهای اسپات موضعی و خلق سایه هایی بلند و تیز در قابی اکسپرسیونیسمی جای می گیرد که برداشت بنده از ماحصل موجود ارائه اثر در مکتب پست مدرنیسم است.
بر اساس مدت زمان کوتاه نمایش، متن به پرداخت خوبی در زمینه شخصیتها و کاتارسیس در نقطه اوج و نتیجه گیری در پایانبندی روایت نمی شود لذا علاوه بر این ضعف کلی در امتداد اجرا نیز بر اساس استفاده المان ها و کاشت نماد های موجود، اغلب آنها تا پایان اجرا الکن میمانند و به استفاده کارکردی در دل قصه نمی انجامد، مانند پروانه های اوریگامی که بروی زمین پخش می شوند و کارکرد مفهومی آن در بستر متن و صحنه ابتر است.
طراحی صحنه مخاطب را در فضای مفروض که پیشتر بیان شد قرار می دهد و استفاده از آلات ساطور و ... دیدن ادامه » چاقو بر رعب و توهم صحنه می افزاید که اگر به خونابه در کف صحنه و لباس قصاب مرد و زن صحنه آغشته میشد حسی مکمل و هیجان بالاتری منتقل میشد؛
برداشت من از قصه، برشی اقتباسی از رمان پترزبورگ آندری بلی شاعر و رمان نویس روس است که برهه ای از محاصره سیاسی و اقتصادی این شهر را روایت می کند که در آن مردم طی سه سال تحمل فقر و فلاکت ناچار به حیوان خواری و مرده خواری شدند.
میزانسن های غالب، مثلثی است که دلیلیست بر وضعیت پرتنش شهر و روستاهای اطراف شهر قحطی زده که القاء کننده حسی مشابه برای مخاطبین است؛
تونالیته رنگی خاکستری و سیاه و سفید نیز کماکان تأکیدیست بر فضای نوآر و تلخ صحنه که متممی مناسب در اجرای صحیح در سبک مذکور است؛
بازی ها با فیزیک هایی باورپذیر و گریم های اغراق شده منطبق با سبک اجرا تأثیرگذار است ولی به جهت متنی که قبلاً اشاره شد به پرداخت مناسبی نمی رسد.
اصوات امبینت(محیطی) و موسیقی متن اجرا مناسب بود که در دل اثر به خوبی جای باز کرده بود.
نورپردازی و چهره پردازی و طراحی لباس با ظرافت و وسواس خاصی همگی به صورتی درست در مفهوم پست مدرنیسم اثر قابل تأویل و تفسیر است.
تبریک و خسته نباشید به کارگردان و نویسنده محترم اثر و بازیگران نازنین و تیم خوب اجرایی و سپاس ویژه از مجموعه صمیمی جشنواره هامون.

جناب بهکام سپاس از نقطه نظرات ارزنده و قابل تاملی که در خصوص این اجرا با ما به اشتراک گذاشتید.
۱۹ بهمن
ارادتمندم بانو پرند محمدی.
۲۰ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا بهکام
درباره نمایش دسترس i
متنی رئال که با زاویه دید مستقل زن و مرد متهمی روایت و با واکنش های فرا آگاهانه بازپرس صحنه جرمی را باز سازی می کنند که بر اساس خطاهای زبانی و عملی متهمان، پرده از دروغ هایی افتاده تا تعلیق قصه مبنی بر رویکرد حقیقی جنایت به آرامی شکل بگیرد؛
بازی هایی باورپذیر از سوی زن و مرد که زن از عهده نقش خود بر آمده است؛
تمرکز در بازی بازپرس پایین بود، با وجود آنکه از جناب سیدی بازی های درخشانی پیشتر دیده بودم؛
لحظات بازی روانی جناب مهران با نوجوان در صحنه آزاردهنده و درخشان بود؛
از منظر طراحی لباس، لباس بازپرس و ارتباطش با افسر تیم آگاهی از طریق یک هندزفری بدون سیم مناسب به نظر نمی آمد؛
میزانسنها و نشستن متهمین روی صندلی های راحتی چرخدار و کشیدن دائمی صندلی بازپرس در بازسازی صحنه کمکی نمی کرد و شاید اگر اجرا ایستاده بود انتقال تنش برای مخاطب بالاتر می ... دیدن ادامه » رفت و یا با حضور یک میز برای بازپرس که اجرا را واقعی تر در نظر داشته باشیم و اگر تأکید کارگردان مبنی بر این بوده که در خانه متهمین این بازسازی انجام شود نیاز بود جزییات صحنه جرم بالاتر رود مثلاً نحوه قرارگیری جسد در کف صحنه جا نمایی میشد و مواردی دیگر که مخاطب را در مکانیت رخداد قرار دهد(اصولاً آلت قتاله و موارد تشریک شده در قتل با همان وسایل اصلی یا مشابه در بازسازی صحنه استفاده می شود.)؛
طراحی نور و صحنه در ساده ترین وجه خود قرار داشت و اجرای ترانه و اشعار کودکانه از طرف مادر و همراهی فرزند قربانی شده با وی، اجرا را به سمت فضای رمانتیکی پیش می برد که مرزیست برای فاصله گزاری از وقوع جنایت رخداده که با آن مشکلی نداشتم و می پسندیدم.
نوع و شدت گریمها مناسب بود و پوست سوخته و جراحت یافته نوجوان می توانست وسیعتر باشد؛
از جناب مهران و تیم خوبشان و بازیگران صحنه کمال تشکر را دارم و همچنین از مدیریت مهربان و اعضای محترم مجموعه هامون برای برگزاری این جشن مردمی و صمیمی قدردانی می کنم.
خیلی خیلی ممنون که تشریف آوردید و برامون نوشتید .
امیدواریم روزهای بعدی هم ببینمتون.
۱۸ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
[پژواک ذهنی برابری اجتماعی]

تئاتری مبتنی بر فرم که اقتباسیست از متن نمایشنامه کلفتها "ژان ژنه" نویسنده فرانسوی که با دراماتورژی مضاعف بر متن نوشتاری، جبهه خلق ملّی و خیزش کارگری و نظریات مارکسیسمی و البته سوسیال معابانه بر آن جرح و تعدیل شده است.
متنی مشتمل بر دو کلفت خانگی که در مصاف با حقارت درون انتقام و عقده گشایی از طبقه برتر یعنی ارباب و زنش را در چالشی ذهنی به تصویر می کشند؛
میزانسن های هندسی و منظمی که در چارچوب اتاق کلفتها به مرز خانه تعمیم می یابد و طی سیری مفهومی به کالبد اجتماعی کارگری در شهر و کشوری بدل می گردد که فریاد دادخواهی و خشم علیه حاکمیت سرمایه داری سر می دهد و در تلاش است تا با مشتهای گره کرده سکوت برونی را بشکند و دست اندازی گردد برای اضمحلال جامعه اربابی و ماکیاولیستی که در این باب ناکام خواهد بود و در انتهای نمایش هر یک پی تکرار امور کارگری خویش گرفتار خواهند بود و سؤالی که کارگردان در ذهن مخاطب می کارد:
آیا طبقه کارگر موفق به زیرگیری طبقه اربابی خواهد شد؟ و اگر موفق شد چه تضمینی مبنی بر آنکه کارگر زاده خود به گرگ سرمایه بدل نشود؟
حجم میزانسنهای رخ داده بر اساس طبقه چپ سوسیالیستی در سمت چپ بازیگران چربش دارد و حاکمیت آنها را در صحنه ذهنی به تسامح می کشد؛
سبک بازی های فرم منطبق بر مکتب میرهولد و بیومکانیک بدنهایست که در فشارها و تکرر کاری به روبوت هایی تحلیل رفته رنگ و جان باخته اند.

کاربرد برخی پنداره های تصویری چون کاشت قاب "عاشقان" رنه مارگریت نقاش بلژیکی در وسط صحنه علاوه بر معاشقه و خیانت کلفتها با طبقه اربابی می تواند به کنشی قهرمانانه در باب مضرات کلفت بودن تفسیر گردد؛

موسیقی های مورد استفاده ابتدا و انتها در سبک راک اند رول و لیریکس هایی از سروش لشگری و فائقه آتشین اگرچه که در باب معنای شعری ترانه ها همسو با فضای نمایش است ولی عمقی برای چارچوب طراحی شده طبقه کارگر و برتری جویی های آنان به حساب نمی آید و از بدنه زیبای اثر بیرون زده لذا انتقادی از این منظر بر اساس تعویض موسیقی ها را پیشنهاد می کنم؛
طراحی لباس منطبق با کانسپت رنج و حقارت و تعمیم آن بر اجتماع کارگری شخصیتهای نمایش مناسب ولی شاید بتوان از تونالیته رنگی بهتری در آن وام جست؛
نور های مورد استفاده اگرچه مفید بود ولی می توانست با جزییاتی بیشتر در ترمیم و هویت دادن به سایه ها کمک کند؛
دو بازیگر جوان که با تسلط بر عمق صدا و بازی های دقیق و مکانیکی خود ورود موفقیت آمیزی از نسل جدیدیست که بسیار جسورانه و مقتدرانه صحنه را در دست می گیرند و من تبریک می گویم به این دو بانوی جوان که یقیناً در صورت استمرار در این مسیر چهره های بزرگ آینده بازیگری کشور خواهند بود؛
کارگردانی ... دیدن ادامه » جوان و جسور که جاه طلبی ش را دوست دارم و امیدوارم پیشرفتش در مسیر اجراهای عمومی به تکامل برسد و بتواند فریادش را در عمومیت طنین اندازد، فریاد برابری مدنی و حقوق اجتماعی یکسان برای همه...

از تیم خوب اجرایی و کارگردان جوان و مهربان و بازیگران توانای این اثر کمال تشکر را دارم؛
همچنین تشکری ویژه از مدیریت استقلال طلب و هیأت اجرایی جشنواره هامون که با تلاشی فروتنانه مسیری پیدایشی برای گروه های تئاتری جوان و کمتر فرصت یافته هستند.
سلام
ممنون از لطفتون به جشنواره.
امیدواریم که تمام گروه‌های نمایشی در این شب‌ها بدرخشند.
۱۷ بهمن
قلمِ شما ستودنی است جناب آقای بهکام
خوشحالم که مخاطب کار من بودین.
ممنونم از توضیحاتتون
۲۲ بهمن
جناب آگاه
با سلام
اثرتان را ندیدم.. و قضاوتی ندارم..
اما در مورد جناب بهکام شدیدا موافقم...
۲۳ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا بهکام
درباره نمایش اختلال i
[چوب اخلاق درد دارد، برای آنهایی که می خواهند رها باشند، برای جستجوگران آزادی...]

اثری مبتنی بر تک گویی(منولوگ) با طرح موضوعیت شخصیتهای تراجنسی که محتوا تلاش دارد تا با خُرده روایتهای داستانی جایگاه این رسته از جامعه را ترسیم کند؛
مواجهه شخصیت با اجتماع در بستر طرد خانواده و عدم پذیرش عمده افراد در جامعه از دغدغه های هدفمند نمایشنامه است که با بازی خوب آروین شاه حسینی تؤام است؛
بازیگری که با رعایت میمیک های صورت و نمایش جزییات دقیق رفتارهای شخصیتی یک تراجنسی در بیان، حرکات و فیزیک خود علاوه بر شخصیت پردازی اصولی و عینی از ماهیت کاراکتر، از آینده ای روشن و درخشان برای او خبر می دهد.
تعامل بازیگر با مخاطبین از نقاط چالشی این موضوع حساس است که بازیگر بخوبی از عهده آن بر آمده است.
ترومای مطرح شده از شخصیت به جرح و تعدیلی درست نمی انجامد و چرایی برخی سؤالات از قبیل علت وقوع این اختلال از منظر پزشکی و برخی سؤالات روانشناسی ابتر می ماند اگرچه که ویدئوهای ضبط شده و پخش حین اجرا از زبان خانواده شخصیت تراجنسی و افراد محله وی و روایتهای کوتاه تعریف شده از زبان بازیگر کمک کوچکی به این بخش از هسته اصلی نمایش می کند ولی کافی نیست و توجه به آن به درک عمق روانی کاراکتر برای مخاطب و لایه دار شدن بیشتر داستان کمک می کند؛
نظم و هندسه میزانسنها اگر چه سعی در تعادل واگویه ها و ریتمیک کردن اثر منطبق با شخصیت قصه دو قطبی آرش و آرتمیس دارد ولی در پاره ای از اجرا الکن است و از بدنه اجرا بیرون می زند؛
کارکرد برخی آکسسوارهای صحنه بی دلیل و یا تأثیر کمی در اجرا دارد مانند بطری های آب که در صورت حذفشان اتفاق خاصی نمی افتد و شاید برای من یک نقطه صفر آغازین در تعویض صحنه ها و شروع روایت جدید از زبان بازیگر باشد که در جهت پایین آمدن زمان نمایش جای کار و بازنگری دارد؛
چهره پردازی و طراحی لباس مناسب است؛
موزیک مورد استفاده کارکرد مناسبی در اجرا ندارد و تأثیری در احساسات مخاطب و همچنین تحولات صحنه ای ایجاد نمی کند؛
تنوع نور کم است ولی استفاده مؤثر از نور اسپات از نقاط مثبت نمایش است؛
صحنه اول و بستن چشم بند برای مخاطبین نیاز به خلق فضای ذهنی قوی تری دارد تا ما حضور یک تراجنسی را با حس لامسه و بویایی خود بیشتر حس کنیم و غافلگیری پس از آن نقطه اوجی برای صحنه افتتاحیه باشد تا مخاطب با وضعیتی مهیب تر به ادامه کار ترغیب شود.
قاب اکسپرسیونیسمی صحنه آخر (خروج بازیگر از صحنه) را دوست داشتم و در مسیر مفهومی شخصیت قصه، ایماژی ناب و زیبا در ذهن مخاطب ایجاد می کند.

از ... دیدن ادامه » نویسنده-کارگردان محترم اثر و بازیگر نازنین و تیم اجراییشان کمال تشکر را دارم همچنین از مدیریت فرهیخته و اعضای نازنین مجموعه تئاتر هامون.
کاری که دغدغه پشتش باشد یقینا ارزشمند و خالقان آن اثر شایسته ی تحسین هستند . و این کاریست که دغدغه ی قشری از جامعه را بیان میکند بنابراین دیدنش برای افراد جامعه توصیه می شود .
در این اثر بازی بازیگر خوب بود اما بهتر بود کارگردان نیز سنجیده تر اتفاق ها و ... دیدن ادامه » بیان موضوعات را به هم مرتبط میکرد و از به کار بردن بیش از اندازه ی یک سری رفتارها و کاراها پرهیز میکرد .
لزوما همیشه درگیر کردن مخاطب (اگر در جای درستش نباشد ) اثر را خوب نمی کند.
۱۶ بهمن
بله خانم محضری
اگر متن بنده را خوانش کنید به پاره ای موارد کارگردانی اعم از میزانسنها و برخی موارد دیگر نقدی داشته ام.
در مورد تعامل در این اثر به جهت مدت زمان نسبی طولانی آن(٧٠دقیقه)که مدت طولانی برای یک منولوگ است نقطه چالشی ارتباط با مخاطبین و شکستن ... دیدن ادامه » پرده چهارم گریزگاهیست برای عدم یکنواختی در واگویه ها و کمک به برون رفت مخاطب از فضای کند شده و تکراری که بازیگر این اثر بخوبی این مرز خطرناک و چالشی را از سر گذراند.
سپاس
۱۶ بهمن
ممنون از شما آقای بهکام عزیز که اومدید و انقدر خوب و مفصل نوشتید.
امیدواریم روزهای آینده هم ببینیمتون.
۱۷ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
[ بی وطنی، آلام، رهایی، سقوط ]

بر اساس سلسله مراتب طبقه بندی شده گونه های روایی موازی در نظریات لیندا آرنسون محتوای چینشی اثر مفروض از شاخه روایتهای موازی و غیرخطی نشأت می گیرد، جایی که با فلش بک و فلش فورواردهای تو در تو قصه ای خطی روایت می شود تا با پرش های زمانی متعدد به لایه های داستان دسترسی پیدا کنیم.
ساختمان نمایشنامه بر منولوگ ها ، واگویه ها و دیالوگهایی استوار است که با برهم زدن فضای خطی و تصادفات زمانی در تلاش است تا محوریت داستان را در فرمی پازلی بازنشر کند؛
آن چیزی که برای من جذابیت دارد فضای پسا بکتی در دیالوگهاست تا با حضور همه عوامل بازی در یک صحنه دیالوگها گردش پیدا می کند و خط شکستهای زمانی بی مهابا پیش می رود که گاهی این روند در گیج شدن مخاطب برای دور شدن از فضای قصه تک خطی با پیرنگ اصلی "مهاجرت" در ستیز قرار می گیرد؛
از نزدیکترین فکتهایی که بتوانم با این قلم مثال بزنم به میشل ویناور فرانسوی اشاره می کنم که در نمایشنامه پرتره یک زن با این تکنیک از چهره یک زن با خُرده روایتهای موازی که هر شخص از زاویه دید خود روایت می کند با طی هر روایت، پازلی از یک جنایت رخداده رونمایی می شود و شکلی جدید در تصورات ما از شخصیت زن نمایشنامه جای باز می کند.
فرم محتوای نمایش بر تئاتری با تِم "ستم دیده" دلالت دارد که یکی از بنیان گزاران مدرن آن آگوستو بوال کارگردان برزیلی ست که او نیز تحت تأثیر نظریه های پائولو فریره فیلسوف فقید برزیلی ست بدین معنا که تئاتر به عنوان ابزاری برای ترویج و ترغیب مردم در تغییر سیاسی و اجتماعی استفاده می‌کند، در تئاتر ستم‌دیده، مخاطب از نظاره‌گر محض خارج شده و تبدیل به فعالی می‌شود که می‌تواند واقعیت زندگی خویشتن را تغییر دهد و در این اثر نیز کارگردان با بهره مندی از همین نظریه از برخی مخاطبین بازی می گیرد و آنها را در حاشیه قصه جای می دهد و تعاملی با هسته اصلی جانمایه اثر برقرار می شود؛

دید پارانویایی به تم مهاجرت در غالب فرار از مرز و بوم بازنمایی رسته ایی از افراد حال حاضر ایرانیست که در چگالی گریز از مرکز وطن قرار دارند و نویسنده تلاش دارد تا با تشبیهات صنایع ادبی چون پرواز عمود و کبوترهای دودی و اقیانوس سرد، خیالی بزرگ برای مخاطب بسازد و او را در حالی خوش از لذت درونی اغناء کند.

تکرار برخی واژه ها و اصطلاحات لغوی زیادتر از حد معمول بود و این رویه کند شدن ریتم اثر را پی ریزی می کرد که با کش آمدن مدت زمان اجرا بی حوصلگی را می توانستم در عکس العملهای برخی مخاطبین مشاهده کنم.

بازی خانم مهدخت مولایی را دوست دارم زیرا در عمق لحظات غم درگیر بازنمایی عقده ها و شکستهایی مبتنی بر حوادث مدنی، اجتماعی و خانوادگی هستند که تصویر زنی درونگرا با میل رهایی بالا و بی وطنی را بر کام تجربه بدل می کند.

ویدئو آرت ها و چینش پرده های متعدد و بکارگیری تعاملی شبکه های تصویری اجتماعی بر آنها برای بازی ها و میمیکهایی چون فشار روحی بر بازیگر از محاسن صحنه و به نظرم در بدنه اصلی کار ایفاگر نقش است؛

با ... دیدن ادامه » خسته نباشید به نویسنده عزیز و کارگردان محترم و بازیگران نازنین و کلیه عوامل اجرایی این اثر شریف و پرمایه.
بهکام عزیز...
نمی دونم چرا غلط تفسیر شد توسط دوستانی مثل
ابرشیر و کارآمد و....
در کل کار خوبی بود و در بعضی جاها پرداخت خوبی
نداشت...
و بعضا مخاطب تیز را گیج می کرد...
شاید اگر نمی خواستم هیربد شیرازی شوهر ترانه را
بازی کنم منم گیج می شدم...
۱۷ بهمن
ممنون از نگاهتون
۱۸ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازتاب کمدی اسلپ با رگه های اسکروبال...
من دوسِش داشتم چون نیاز به خندیدن داشتم؛
عزیزی گفت تئاتر آزاد... ولی من مخالف این نظرم.
بازی های نسل جدید را دوست دارم، آنها عرق می ریختند و حتا در چارچوب یک فضای فالش درست تمرین می کردند و همه چیز آن وسط بازتابی از جدیت و جسارت بود.
استفاده از رنگهای گرم و شاد در البسه علاوه بر تحریک چشم مبتنی بر تداوم هیجان صحنه بر بار کمدی قصه نیز می افزود و رنگ زرد المانیست در بازنمایی رهبر فقید کونگ فو جهان که در این قصه اساطیری جای گرفته بود تا پست مدرنیته ای هرچند تک سطحی را شاهد باشیم و دراماتورژی متن با چاشنی حرف های روز ، بامزه بودن اثر را به سمت یک هجویه سیاسی-اجتماعی پیش می برد که نمکش به اندازه بود.
سپاس از گروه نمایش و مدیریت سالن دیوار چهارم.
مدیریت سالن دیوار چهارم یه مردونگی بکنه این صندلی‌هاشو که مثل ننو میره و میاد عوض کنه ما هم ازش تشکر می‌کنیم!!
۳۰ دی
خیلی موافقم با صندلی ها. هر بار که از سالن میام بیرون تا چند روز شکمم درد میکنه از بس خودم رو میگیرم که نخورم به پای پشت سریم.

امیرمسعود، صندلی هاش نمیره و بیاد. فقط میره.. هی میره...
۰۹ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
[دست عقیده بر سر انسان معاصر تا جایی پیش می رود که به حذفش از زندگی و ورودش را به پرتگاه نیستی میسر سازد...]

آنچه که از خوانش نمایشنامه "مرده های بی کفن و دفن" سارتر بر من حاصل شد کانسپتیست از عقیده و آرمان مقدم بر انسان، و آنچه که در این اجرا شاهد بودم فقط دستاویزی ماکت وار از آن تِم است که در فضای شعاری فریاد می شود؛ و دراماتوژی بر اساس حرف روز زدن پتکیست که بدنه اثر را می شکند و به بیراهه می برد.
اثری مبتنی بر فرم و تکنیک که محتوا گویی آهن پاره ایست که بر بدنه اثر می چسبد.

سیمون دوبووار نویسنده فرانسوی در خاطراتش می نویسد: او(سارتر) چهار سال به شکنجه فکر کرده بود و در این بین به رابطه قربانی و شکنجه گر پرداخت و حین به صحنه بردن اثرش با اجتناب دو تماشاخانه معتبر فرانسه و مدیرانش مواجهه شد ولی دست آخر سیمون بریو مدیر اداره تئاتر آنتوان آن را برای اجرا پذیرفت و در شب اول اجرا حین شکنجه نقش های اصلی ، شخصیت های بورژازی و طبقه مرفه ی چون استور پاسور نمایشنامه نویس و آرون روزنامه نگار، سالن را حین اجرا ترک کردند و همهمه ها به راه افتاد تا جایی که سارتر را دچار اضطرابی شدید کرد، منتقدین بورژازی او را ملامت کردند و می گفتند که او بر کینه ای دیرینه دامن می زند و کمونیستها نیز دلخور از آنکه بازیگران قربانی را مظهر بزدلی و لو دهندگی قرار داده است ازاینرو توسط ارنبورگ نویسنده روسی به نحو زننده ای مورد عتاب قرار گرفت.
در نمایشی که در نوفل لوشاتو توسط سینا راستگو بر صحنه رفت دستکمش شاهد وام دار بودن بازی ها از آن فضای خشن بودم و تئاتری فیزیکال که بدنها را شاهدی بر مدعای سارتر دیدم.

تکنیک ویدئو پروجکشن و وال اسکرین عریض با دقت و طبیعی بود و بهره مندی از تایپ متن و نماهای بازیگران بر دیواره نمایش بر حواس مخاطب تشدید می گذاشت تا بیشتر دقت کند البته کارکرد دوربین های ٦ جهته کمی از تأثر اکتها و تمرکز می کاست و در دل فرایند تولید حس نمی نشست اما در بخش ایده های اجرایی نواختن پیانو و یا رهبری شکنجه گر بر اساس تم هدایت ارکستر و مواردی از این دست بر اساس مطرح شدن نواختن سمفونی کوچک و سپس سمفونی بزرگ سکوت چاشنی هایی بود که شروعش پرطمطراق ولی در ادامه از جذابیتش کاسته شد.

طراحی صحنه و جدا کردن فضاهای بازداشتگاه و اتاق اعتراف با دیوار شیشه ای حائل که با نور و گاهی با ویدئو جدا میشد برجسته بود و بر تولید قاب هایی اکسپرسیونیسمی تلاش می کرد و در نورپردازی از تکنیکهای سینمایی نوآر بهره میجست، هرچه که بود برایندش در حوزه تجربی جالب و تأثیر گذار بود.

قراردادهای حرکتی بر اساس تکنیک های نور قرمز رنگ و میزانسن های بخش بازداشتگاه به بازی مار و پله ای می مانست که عمقش با نورهای سفید کف در القا و بعددهی و کج صحنه بر اساس تعادل و یا عدم آن قوانینی وضع می کرد تا الگویی برای سیر فرم و تحول شخصیت ها باشد؛ هرچه در آن قسمت جذابیت و استحکامی برای نمایش می ساخت در قسمت آوانسن و بخش اتاق اعتراف شلخته و بی قاعده می ماند و مسیر چینشی ایده ها را قطع می کرد.اگرچه که جورش را موزیک و افکتهای تولید شده صوتی پر می کردند و شکاف موجود تا حدی نزدیک به نرمال جمع میشد؛

بازی ها نیازمند هماهنگی و هارمونی بیشتری به جهت خلق فرمی شناور و البته مبتنی بر فیزیک بدنی است تا خشونت مشمئز کننده را آنچه که سارتر نیز بر آن تأکید داشته پوشش دهد.
طراحی ... دیدن ادامه » لباس ها به اثر هویت و جلایی واحد می داد و گریم هم به نسبت خلق فضایی آوانگارد قابل پذیرش بود.
از گروه محترم اجرایی و کارگردان جوان و فرهیخته و مدیریت محترم سالن نوفل لوشاتو کمال تشکر را دارم و امیدوارم از شدت تعطیلی ها کاسته شود تا این عزیزان که زحمت فراوان کشیده اند کمتر دچار آسیب شوند و بیشتر اجرا بروند البته با حمایت مخاطبین محترم و قشر تئاتربین جامعه.
[ ذوق زده زندگی ام بسان زنان زیبارو و سیمینه بر... می خواهم زنده بمانم تا همه چیز و همه کس را برای خود کنم ... غافل از آنکه دنیا وقتی به کام می شود واژگونی نزدیک است.]

متنی برای انسان جستجوگر و تمامیت خواه با مأخذ حرص و آزی روانی سوار بر عیش زندگی و دنیاوارگی که دراماتورژی آن از متن اصلی درونمایه اثر را به سمت مباحث روز چندهمسری و جنگ با تک همسری و ویژگی ها و آفت های آن سوق داده است لذا مبتنی بر تغییر جانمایه اثر برخی دیالوگها و منولوگها از بدنه اصلی آمریکایی خود بیرون میزند و چون وصله هایی می شوند که از وزن هسته خلق شده میلر می کاهد.(تضاد دو فرهنگ ایرانی و آمریکایی و مطرح بودن زنبارگی لایمن از دید میلر و نه چندهمسری).

پکیج متن شامل مونولوگها ، واگویه ها و دیالوگهایست که در پاره ای اوقات در برجسته سازی نقش ها طعم و رایحه خوشی برای مخاطب القاء می کند ... دیدن ادامه » و در پاره ای از اوقات در مخدوش کردن چهره ی بازیگر وجهی متضاد و معکوس به ارمغان می آورد.

حجم اطلاعات بر اساس دیالوگها و تک گویی ها بالاست لذا تزریق آن در مدت ٦٠ دقیقه و کمتر ضرب آهنگ اجرا را بالا می برد که در شتابزدگی اجرا مشهود است از اینرو برخی بازیگران نه بر اساس ناپختگی بلکه بر اساس اجرا در چارچوب زمانی مشخص دچار تشویش و شتابزدگی هستند و این از کیفیت بازی ها می کاهد از اینرو اگر مهم مدت زمان اجرا بر اساس اسم نمایش است که بازنویسی متن نمایش و کاهش اطلاعات غیرضرور و میزانسن های متعدد و تکراری امری الزامیست و اگر اصرار بر انتقال حجم بالای اطلاعات نمایش دراماتورژی شده است که حداقل نیاز است تا مدت زمان نمایش افزایش یابد تا اثر به ریتم قابل قبولی برسد.

میزانسن های منظم و معین شده بر اساس هندسه خطوط در ابتدای نمایش روند مطلوبی داشت ولی از میانه اثر تا پایان به شلختگی و شتابزدگی و خروج از قراردادهای رفت و آمدی بر اساس خطوط رنگی و درهای exit (٢ در سمت چپ و راست آوانسن) می انجامید.
طراحی لباس و گریم ها و دکور صحنه و استفاده از کالیته رنگ های سرد بر اساس تم بیمارستانی و فضای اتاق مراقبتهای ویژه قابل احترام و بر نظمی تأکید داشت که در میزانسن ها هم تلاش می کرد رعایت شود.
خلق سایه ها و اتفاقات پس ذهن و پشت شیشه (طلق)مات را دوست داشتم و نیاز بود که بر جزییات آن افزوده میشد؛
افکتهای استفاده شده صوتی و آثار موزیکال بر بدنه کار می نشست و کیفیت کار را بالا می برد.
نورپردازی به جزییات بیشتری احتیاج داشت تا به فضای ذهنی بیمار در حال کُما نزدیکتر شویم و قالب اکسپرسیونیستی مورد استفاده و نظر کارگردان بهتر جلوه می کرد و قاب های زیباتری می ساخت.
جدا از نقد حاضر اثری پرزحمت و توصیه پذیر است.
از کارگردان فهیم اثر و بازیگران خوب نمایش و تیم خوب اجرایی کمال تشکر را دارم و از مسؤولیت سالن دیوار چهارم برای برقراری نظم و انظباط و عدم تأخیر در اجرای نمایش نیز سپاسگزارم.
رضا بهکام
درباره فیلم جوکر i
جوکر فیلیپس فیلم مهمی در باب روانشناسی انسان معاصر است.

و بازی فونیکس یک مَستر کلاس ویژه بازیگریست.

ترسیم آینده ایالات متحده و رد پای تجزیه احتمالی آن مشهود است که بر کشورهای کوچکتر نیز دکوپاژ می شود.

الگوواره ای برای نسل انسانی تنها که انعکاس تحجرگرایی و فاشیسم را در ماکت هایی چون ایران، روسیه و چین زندگی می کنند.

ایماژها و انگاره های تصویری فیلم تکان دهنده است.

وقتی کلوزاپ فونیکس را در پلان آخر می بینم با آن دندانهای کج و معوج و نسبتاً زرد متوجه تفاوت فاحش بازیگر چهره جهانی و سلبریتی وطنی می شوم...تفاوتی فاحش در تمام اضلاع.
اگرچه دیالوگها بیش از حد توضیح می دادند و از بدنه کار بیرون میزد ولی قصه خوبی داشت؛
یک نمایش ٣ پرده ای کلاسیک ماجرامحور که محرکه داستان در دقیقه ٣٠ رخ داد(قتل برادر یاسر) و عطف یک که در دقیقه ٤٥ به بار نشست (کاشت خودزنی قاتل توسط برادرش نعیم و تلاش بر تحریف دادگاه) و شرط سقط بچه توسط مسعود برای اَسما بواسطه رضایت دادن(عطف ٢) و النهایه اوج درگیری ها و نتیجه گیری.
قصه پرکششی بود که چرایی های زیاد در هر پلان به روابط علت و معلولی مشخصی می رسید؛
انقدر که دیالوگها بر سر جر وبحثها تلف میشد به راز زن دوم و مشخص کردن خواهر و برادرهای ناتنی نپرداخت و پرده سوم بواسطه خروجی اطلاعات زیاد و دیالوگهای پینگ پنگی با گیجی از روابط خواهر و برادرها به پایان رسید و برخی منطق ها بر اساس طرح زن دوم برای پدر خانواده پایه منطقی درستی نداشت بطور مثال چرا برادر کوچک خانواده ... دیدن ادامه » که با اسما ناتنی بود و با برادر قاتلش تنی بود سنگ اسما را به سینه میزد برای آنکه به خانه شوهر برود و مواردی از این دست که نیاز به یک پرداخت مجدد داشت.
در کل فیلم قابل احترامی بود و پیشتر از این ٢ کارگردان ٢ فیلم کوتاه دیده بودم و به نظرم اولین تجربه بلندشان بوده که خیلی خوب بود و تبریک بهشون.
به به بهکام عزیز نبودین یه مدت :)
۰۳ دی
موافقم ؛مساله مادر ناتنی درست در فیلم مطرح نشد به نوعی وصله ناجور شد همونطور مساله بارداری اسما ؛فیلمنامه نویس از طرح این دو موضوع قصد داشت منافع هرکدوم از طرفین (ثریا و اسما) رو در قبال نجات جان جمال به تصویر بکشه.
راستی جناب بهکام پاراگراف دومتون رو ... دیدن ادامه » اصلاح کنید :قتل مسعود نه قتل یاسر.
۰۴ دی
بله دو مورد اشاره شده درست است.
۰۴ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
[مرکب طلایه تاریخ بر چهره شاهی جوان سوار بر مضحکه خیال]

(در عطف یکصد سالگی معاهده ١٩١٩)

بانو لادن نازی را از آن آخرین روزهای حیات پالیز به یاد می آورم با اثر شاهکار که در ادبیاتی کمتر پرداخت شده با زبانی نو و تلفیقی از میکرو تئاتر و فضای رئال خلقی خوش ساخت ارائه دادند، از اوان تابستانِ نمایشی که شب به شب به سمت استقبال و درخشش پیش می رفت...
مصاحبت با ایشان پس از نمایش جدیدشان امشب موهبتی بود برای من...می خواهم از شما بواسطه این رئالیسم جادویی و خلق فضای سوررئالی تلطیف شده تشکر کنم...به بنده فرصت خیال کردن دادید...و چه خوب که این جنس کلاسیک ادبی را در فضای کلاسیک سنگلج و خیابان بهشت به اجرا می برید.

متنی طناز و زیرکانه و چند لایه از هنرمند جان فرزاد فخری زاده و دراماتورژی محسن خیمه دوز که مرا از بکت ها،کاموها، آلبی ها، اونیل ها و غیره برای یک شب وا رهاند...
پیوند بین المان های فانتزی با قصه ای واقع گرایانه با سحر و جادویی در لایه های روایت.
متنی که از موقعیتی متولد می شود و در مسیر خلق درامی تاریخی با قلمی طنز به تراژدی و سقوط آخرین شاه قاجار می پردازد.

ایمان سلگی هنرمند توانا که پیشتر در سقراط و شاهکار بیادش داشتم... مسخ بازی و کاریزمای شاهانه ات شدم و بی آنکه لحظه ای از تو پلک بزنم بسیاری از صحنه ها و سایر بازی ها و جزییات را از دست دادم ... و بنظر میرسه نیاز دارم تا یکبار دیگر این کار را ببینم...

با در نظر گرفتن زمان ٨٠ دقیقه ای نمایش به جهت بار طنز و فضای کمدی اثر و تلفیق ژانرهای ذکر شده در سطور آغازین ریتم نمایش مناسب بود و گذر زمان حس نشد.

ایده ... دیدن ادامه » کاشت قاب عکس های ملکه انگلیس و تزار روسی را روی دیوار و جانبخشی به آنها را دوست داشتم و خود المان شاخصی بود در فضای سوررئال و اتصالی به بدنه میکرویی نمایش.

نور در راستای خلق ته رنگی از اکسپرسیونیسم و سوررئالی از بطن رئالیسم جادویی برای صحنه ها در کالیته فانتزی بیادماندنی بود.

مختصری ایراد فنی جزئی بطور مثال در انتقال افکت ها ی صوتی و راوی فصل خوان بواسطه تأخیر ها و نویزها بود که حذر می کنم.

و اما شاه بیت غزل و دوستی از جنس یاقوت سرخ و قلب تپنده این روزهای تئاتر که از دل مخاطبان برخواسته : محمد لهاک ... از بنده نوازی ات و مهربانیت سپاس گزارم و یقین می دانم که از بهشت آمده ای و در قلب من و ما جای داری...و امثال من در این مجال چشم مان به تو روشن و راستی قامتمان با تو ستون می شود، خیلی دوست داشتم تا بواسطه بهانه ای درخور برایت این چند خط را بنویسم...بمان بر خورشید تابان اراده ای حضرت دوست...بمان.

سپاس از سایر بازیگران جان و عوامل اجرایی اثر و سالن خاطره ساز سنگلج.

این اثر شیرین و خیال انگیز را حمایت کنیم.
بهای بلیط با توجه به طراحی صحنه نوستالژیک و طراحی لباس درخور توجه و عروسکهای تهیه شده و آکسسوارهای متعدد، بسیار متعادل و حتا پایین است و کاملاً در راستای حمایت از مخاطب تئاتر بنا نهاده شده است.
حقیقتن آرزو میکنم اسم محمد لهاک در فضای تآتر و در کل هنر این مملکت بدرخشه و بیشتر و بیییشتر ببینیم و بشنویمش . یک مدیر به تمام معنا . هر دو باری که کار رو دیدم متعجب بودم از اینهمه اقتدار و روی خوش و متانت .
خدا حفظش کنه که میتونه یه الگوی واقعی باشه .
و همونطور ... دیدن ادامه » که فرمودین این قیمت با این کیفیت اجرا ، انصافن باورنکردنیه
۱۲ آذر
ممنونم جناب بهکام که به تماشای ما نشستید ، ممنون بابت زمانی که گذاشتید و متنی که نوشتید و لطفتون به بنده❤❤
۱۳ آذر
✨محمد لهاک✨ عزیز و مهربان جان دلــید ♥️♥️♥️♥️♥️

✨ایمان سلگی✨ هنرمند ستودنی بزرگوارید ⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️
۱۳ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
[ساحت صحن تئاتر و شأن بازیگر]

(زبان و ساختار به کار رفته در نقد مبتنی بر تحلیلی منولوگ محور از زبان عابری شاهد)

ویلیام سارویان نوولیست و نمایشنامه نویس فقید آمریکایی-ارمنی را پیشتر با رمان کمدی انسانی با ترجمه بانو سیمین دانشور و برخی داستانهای کوتاهش می شناختم و دوستش داشتم...جاه طلبی او در حوزه ادبیات کلاسیک و تلفیق و اقتباسش در آثار مدرن و حتیٰ اهمیتش بواسطه فتح جایزه ادبی پولیتزر پرایز در ابتدای دهه ٤٠ قرن بیستم زمانی که او فقط ٣٢ ساله بوده و در عصر غول هایی چون یوجین اونیل ها ، تنسی ویلیامزها و ادوارد آلبی ها و غیره در آمریکای شمالی می زیسته برایم اهمیت خارق العاده ای دارد...

با ذهنیتی شگفت زده و محافظه کارانه و تا حدی منقش به حال و هوای تئاتری کم بنیه پای به سالن هامون گذاشتم...با تأخیری اندک در اجرا و سالنی فاقد عکاسان مواجهم که از این منظر خوشنودم...
صحنه از جهت آکسسوار و طراحی کم بضاعت است و تصورم از چیدمان آن در جهت ساز و کار قلم نویسنده است که می توانست ظرافتهای بصری با جزئیات بهتری را به نسبت ظرفیت نمایشنامه متصور شود؛

شروع صحنه با موزیکی به سبک Trap در حال پخش است که بسته به انتخاب کارگردان القای شور و هیجان یک بوکسور بازنده ای را تداعی می کند تا هیجانی از دست رفته را در محل متروکه سن تئاتر جستجو کند...

کاراکترهای اصلی کنت ، کنتس ، دوک و دختر هستند که سه گزینه اول با هویت بدلی نقش های در خود مانده در تفقد روزهای اوج زندگی هنری خود و موفقیتهای از دست رفته اند و دختری از راه رسیده که با هویت واقعی خود شیفته نقش های آنان شده و در تلاش است تا رنگ و بوی آنان را به خودگیرد گویی هویت تیپیکال خود را به ورطه فراموشی می سپارد و غرق در زندگی شخصیتهای نمایشی سالن متروکه می شود...

شخصیتهای دیگری اضافه می شوند و داستان پیش می رود تا پایان دراماتیک قصه خلق شده...
بازیگران اصلی از عهده نفش در نقش خود به خوبی برآمده اند و من تصورم از جانمایه اصلی نمایش شکل می گیرد : " شأن هنر بازیگری، جان دادن پروانه ای در تلألو و درخشش نور ابدی صحنه تئاتر "
انتخاب ... دیدن ادامه » موسیقی ها مناسب و شاید ترانه Whale از گروه روسی Iday (به عنوان تنهاترین نهنگ دنیا که بواسطه دامنه فرکانسی بالا یعنی ٥٢ هرتز که از نهنگهای دیگر که در حوزه فرکانسی ١٥-٢٠ هرتز با هم در ارتباطند تنهاست صحنه پایانی و تنهایی شخصیتهایی را که در جامعه مدرن درک نشده اند بیش از پیش با آوای ریتمیکش فریاد می زند) انتخابی شایسته باشد، منتها نیاز است تا موزیکها با تکنیک Fade Out از حافظه شنیداری صحنه محو شوند تا تمرکز ذهن مخاطب آشفته نشود...

طراحی لباس ها نزدیک به شخصیت های ترسیم شده و البته کمی شیک به نظر می رسند ولی باورپذیر است و گریم ها کمی اکستریم برای بانوان که می توان از لعاب موجود آن در جهت باورپذیری فقر حاکم بر صحنه کاست...
و نور پردازیی که در آن با جزئیاتی طرف نیستم و جنبه کلاسیک و عمومی آن در بدنه اثر قرار گرفته است؛

متن اجرایی درخشان و غیرقابل بحث است و کارگردان تلاش کرده تا با نگاهی مستقل آن را به عرصه ظهور برساند...

صندلی های سالن که بواسطه شرایط روز جامعه و مشکلات روحی و مادی مردم خالی هستند و جای تأسف دارد و به نظر می رسد هرچند شرایط سخت است ولی می توان از این گروه مهربان و صمیمی حمایت کرد... چون آنها با سعی و کوششی بی آلایش فرصت خیال کردن و لذت معنوی بردن برای ما فراهم می کنند و یک ساعت دل کندن از شهری صنعتی و معیوب الحال چیزی برای از دست دادن های ما کم نمیکند که هیچ بلکه می توانیم در آن برای ساعتی توشه روحی خودمان را غنا بخشیم...

(خوانش اختیاری) پس از تشویق در کوتاهترین رورانس اولین نفر از سالن بیرون می زنم ، از بانوی مسؤول گیشه تشکر می کنم و به خیابان می آیم، در اندیشه خالص و حظ و بهره صحنه و پرده های نمایشم...سوار بر مترو ٣ جوان را می بینم که یکیشان که چهره ای بور و لهجه ای تافل گون به خود گرفته اطلاعاتی تخصصی در زمره حقوقدانان و وکلای مهاجرت به دوتای دیگر می دهد و از Apply گرفتن از دانشگاه های معروف کانادا و هزینه های دلاری آن سخن به میان می آورد، بواسطه رشته اش موسیقی بحثشان به باخ، موتسارت و بتهون و چیرگی آنان و چرایی غول پردازی هایشان در سمفونی های ارائه شده و بسیاری اطلاعات دانشنامه آزاد ویکی پدیایی عدول می کند، اندیشه و تلاش هر سه بر رفتن است آن هم در روز همبستگی ملی برای بازپسگیری حقوق از دست رفته اقشار کم بنیه جامعه... می خواهم به آنها بگویم بمانید ، چرا فرار می کنید ، همینجا را بریتیش کلمبیا و مک گیل کنید ، به اهدافتان در همین خاک حمله کنید ، همینجا باخ شوید و شوپن ... در ایستگاهی هستیم که دو نفرشان پیاده می شوند و در همهمه ای نیمه تاریک در مسیر سرنوشت گم می شوند و آن یکی باقیمانده می رود و چندمتر آنطرف در کریدور آکاردئونی محل وصل دو واگن روی زمین ولو می شود و با دستهایی فرو رفته در موهای فر خورده به روبرویی مات می شود...
نزدیک خانه در کوچه ای پاییزی جلوی خانه ویلایی همسایه خودرویی میلیاردی پارک است که چراغ های دیلایتش روشن است و از آن همان موزیک Trapی به گوش می رسد که در پرده اول نمایش به گوش می رسید،دخترکی نوجوان سراسیمه به بالا آمده و اطرافش را می نگرد و بوی ماری جوانا(نه گل) از فاصله ٥ متری شان به استشمام می رسد...
وقتی به داخل خانه می رسم متوجه می شوم که جو و اختناق موجود در جامعه چون چنگالی وحشتناک بر گوشت و پوست و استخوان آدم ها فشار می آورد و این مأوای درونی هزاران بار امن تر و کم تأثیرتر از آن بیرون است.

از تمامی بازیگران توانا و کارگردان جوان اثر و گروه اجراییشان کمال تشکر را دارم و از بنده نوازی سالن زیبا و پاکیزه هامون و مدیریت محترمشان نیز به همین نوبه.

دوستان این گروه را با متنی درخشان از ویلیام سارویان حمایت کنیم...فرصت تعداد نمایش هایشان اندک مانده.
بهکام عزیز چقدر قسمت دوم نوشته ات عالی بود... چقدر عینی و ملموس
۰۵ آذر
چه قلم جذابی دارید جناب بهکام امیدوارم روزی در خدمتون باشم و گفتگویی باهم داشته باشیم، امشب راهی این نمایشم ممنون از متن خوبتون
۱۴ آذر
جناب کارآمد بزرگوارید و با کمال میل در خدمتتان خواهم بود✨
۱۴ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هگل فیلسوف شهیر آلمانی می‌گوید:
"بازیگر با تمام وجود، با چهره، قیافه و با صدای خود، هنرآفرینی می‌کند. وظیفه او این است که خویشتن را با نقشی که بر عهده دارد، یکی سازد. صدا، طرز سخن گفتن، حالتها، قیافه و به‌طور کلی همه اعمال و اندیشه‌های او با نقشی که دارد، منطبق باشد. بازیگر، مجبور است همه چیز خود را از یاد ببرد تا بتواند احساس دیگری را نشان دهد؛ یعنی نقش انسان دیگری را بازی کند. بازیگر، مثل هر انسان زنده، صاحب صدا و چهره و قیافه و حالتی خاص است که با سرشت او آمیخته و مختص به خود اوست. بازیگر باید این‌ همه را تغییر دهد تا بتواند خودش را با نقشی که بر عهده‌اش می‌گذارند، تطبق دهد."

مستقل از سبک اکسپرسیونیستی اثر که بر گرفته از زادگاه ایده و موضوع مورد پرداخت و خلق اقتباسی اثر است و البته جدا شدن از فرم اجرایی در این مجال آنچه که توجه مرا بیشتر به خود معطوف کرد دوال(دو وجهی) بودن نقشهای تمامی شخصیتهای نمایش است؛ مشخصاً فرو رفتن در قالب ارواح مردگانی بازگشته به محل جنایت از سویی و نقش های نمایشی نمادین و انتزاعی در دل نمایشی دیگر در عالمی فرا واقعی از سویی دیگر می تواند برای هر بازیگر چالشی بزرگ در خلق این اجرا باشد که بطور نسبی تمامی بازیگران نازنین این اثر توانسته اند در بطن اجرا فرو رفته و هویتی جدید را برای خود و مخاطب بیافرینند لذا از این منظر کار این هنرمندان بازیگر جای تقدیر و تشکر فراوان دارد.

من معتقدم در عالم فیزیک آنچه که روح و عصاره حرکت را از بدن جدا می کند و در عالم ناسوت به پرواز در می آورد موزیک است که در مقاطعی از اثر خصوصاً پایان نمایش با خوانش ترانه هایی حزن انگیز از طرف بازیگران ، این اتفاق برای مخاطب نوعی چون من رقم خورد و برای لحظاتی از کالبد جسمانی خود بیرون زدم لیکن در رویه پیش رو این نقاط اوج نمایشی، از بخش های شاخص اثر واقعاً لذت بخش و مسخ کننده بود.

فاشیسم و شکل ماهوی حکومتهای توتالیتر اگرچه در حوزه اخلاق، معیاری وقیح، پست و نکوهیده دارند ولی در خلق هنر ناب و ایجاد کنتراستی سنگین در آثاری این چنین وابسته به آن شرایط و القای تنش های درون متنی برگرفته از محیط موجود نقشی اساسی دارند و شرط لازمه ساختار اکسپرسیونیستی را در بنیان خود متحول می سازند از اینرو انتخاب ایده و خلق اقتباسی متنی که در ذات انتزاعی و حتیٰ مستند خود بتواند بر جسم و روح مخاطب چنگ بیندازد از این کانون جمعی، خود دلیلی بر این سبک و ژانر مورد ارائه است.

میزانسنهای گاهاً منظم که از دل آبستن آشوب و بی نظمی زاییده می شود در اثر بخشی و القای کابوسی در مرز بین واقعیت و فرا واقعیت مانند تازیانه ایست که بر روح و روان ببینده فرود می آید و در ساختار فکری او (مخاطب) این چینش فرایندیست تا در جهان واقعی و عالم غیب در هروله باشد.

افکتهای مؤثر صوتی و هماهنگی در پخش نسبت به میزانسنها و اکتهای بازیگران بر شدت تأثرات جمعی صحنه غالب است.

استفاده از مکعبهای شیشه ای دوار بر صحنه ایده جذابی است تا موجی باشد بر میزانسنهای موجود و تنیدگی صوتی آواها و فریاد ها و البته مؤثر در خلق نورپردازی و ایجاد سایه هایی موزون در خدمت ژانر اثر.

انتخاب ... دیدن ادامه » متن و نگاه فاشیستی موجود در آن ، ترومایی سنگین را برای شخصیتهای اصلی قصه منبعث می کند و استفاده از سبک Play to play نیز بر جذابیتهای ساختمان تئاتر موجود می افزاید لذا تعلیق های موجود و ساختار روایی آن نیز محتوایی سنگین را ایجاد می کند (و البته در چند نقطه از نمایش در میان و پایان از ریتم افتادگی را بهمراه داشت) تا مخاطب برای درک فراگیر متن به موازات بازیها در صحنه پردازی ها، این اثر را بیش از یک بار به تماشا و پردازش ذهنی بنشیند.

صحنه پردازی ثابت و متحرک و استفاده از تراس های جنبی و بهره مندی از فضای شیشه ای، بر شکننده بودن موقعیت و استرس جمعی در سالن می افزاید و بسیار جذاب و محرک است.

گریم های اکستریم و طراحی لباس منطبق با تاریخ و جغرافیای اجرا در امتداد فضای سوررئالیسمی و اکسپرسیونیستی از عمده عوامل جنبی است که در اولین دقایق اجرا بر چشم مخاطب می نشیند و در نوع خود کامل و عاری از هر ایراد است.

نمایش بدون رورانس تکمیل کننده اوج این لذت بود برای من اگر چه که دوست داشتم تا برای این رنج و مرارت بدنی و روحی متکثر شده در بازیگران برایشان تعظیمی کنم و تشکری قلبی و زبانی.

کارگردان و استاد گران سنگ جناب اسماعیل کاشی و تیم محترم اجرایی نمایش سپاس بی شایبه برای این ٧٥ دقیقه طوفانی.
لذت دیدن نمایش با خواندن مطلب شما دوباره تداعی شد دستمریزاد
۰۴ آذر
بسیار عالی رویا خانم✨
۰۸ آذر
با استقبال از ۸۰ اجرا و به درخواستِ مخاطبان، بازگشتِ "پنجاه/پنجاه" از ۴ اسفند.

نویسنده: هاله مشتاقی نیا، مرتضی اسماعیل کاشی
طراح و کارگردان: مرتضی اسماعیل کاشی

از ۴ اسفند
تماشاخانه‌ی هیلاج (خ ایرانشهر، خ مهاجر، پلاک ۲۲)
ساعت: ۱۹:۳۰
۳۰ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا بهکام
درباره نمایش سکوت سفید i
[ مکانی امن ... فارغ از دنیاوارگی و اجتماع عصیان زده ... در جستجوی آرامش گم شده ]

برشی ابسورد از زندگی فردی مجهول الهویه بواسطه رهایی از بند فشارهای روزمره مبنی بر احقاق حقوق فردی ، شأن انسانی و بُعد روانی او.

زاویه دید و قلم تام استوپارد نمایشنامه نویس فقید بریتانیایی در رابطه با فردیست ملول از جامعه متراکم و وحشتناک جنگ زده که با زبان رهایی و بی بندی در پی آزادی ساده و بدون دغدغه فکریست.

شاید پناه او به بیمارستانی که زمانی به آن تعلق خاطر داشته به عنوان نقطه ای امن برای شخصیت اصلی نمایش راه فراری موقتی از فشارها و در بند بودن فکری و اجتماعی باشد اما در آنجا نیز تعهدات اجتماعی و قوانین وضعی دست بردار نیست و شخصیت در گزند این آفت متصور از فشارهای روزمرگیست.
دلبستگی براون به مَگی به مرور نوعی ارتباط بی آلایش و خالص را ایجاد می کند تا هر دو فارغ از وظایف تحت اجبار با هم گپ و گفت های ساده و صمیمی رقم بزنند اما همواره دلایلی برهم زننده در چارچوب اجتماعی وجود دارد تا این سرای بنانهاده از مهر و محبت ساده و بی افاده بی تعادل شود، و پس از مدت زمانی کوتاه آن نقطه امن ذهنی که در تجسد محیطی و فیزیکی حلول یافته به ناامنی و گریزگاهی ناگزیر بدل گردد.

در دنیای بی عشقی تحمل اجتماعی دریده از خشونت و کلانشهری که ریتمی تند و تکراری از زندگی تصنعی را برای افراد منبسط می کند گاهی محلی امن چون یک کافی شاپ یا خانه ی مادربزرگ یا برای این قصه یک بیمارستان می تواند آرامش را برای شخص ولو موقتی به ارمغان آورد، آرامشی که از منظر روانی از احتیاجات مبرم و بنیادی هر شخص برای تحمل زندگی صنعتی و ماشینیست، آرامشی که او را از ورطه تکرار برون آورده و فرد را به تنفس هوایی تازه برای زنده بودن روحش اثربخش کند.

انتخاب نوع موزیک از آثار بیتلز و برای پرده پایانی استفاده سبک جاز و ترانه ای از لویی آرمسترانگ به موازات این رهایی و جستجوی نقطه ای سفید در بین سیاهی و هیاهوی جمعیتی خود اثباتیست بر پرداخت صحیح جانمایه نمایشنامه.

طراحی صحنه و لباس با تم رنگی سفید اگرچه با نام نمایش قلاب می شود و آرامشی چشم نواز را بساط می کند ولی در این سفیدی محض اضطرابی نهان در پس زیبایی های ظاهری نهفته است که با روند تکوینی و هدایت قصه به پرده آخر رفته رفته نمایان می شود و راز هویتی شخصیت بر اساس قوانین نمایان می شود گویی این اسم و رسم تا زمان زنده بودن بر گردن هر شخص منکوب است و گریز از آن بمثابه گریز از دنیاست.

بازی ... دیدن ادامه » های درخشان و به اندازه خانم اقبال نژاد و آقایان بجستانی و دارابی و خانمها شه پرست و زحمتی لذت فراوانی را برای مخاطب به ارمغان می آورد.

اثری با نظم و شخصیت که مترادف با نام و اخلاق فروتنانه کارگردان جناب کوروش سلیمانی متولد شده و روزهایی پاییزی را برایمان تئاتری می کند که ناامیدی در شهر چون سایه ای سیاه خود را گسترانده است و این نقطه سفید کور سویست برای رهاسازی از بند این کلانشهر طاعون زده.

شیمی بدن بواسطه گوشت و پوست و استخوان ظریف است و روح آدمی منطبق بر حوزه تعریف فیزیکِ حرکتی بدنبال سادگی و مسیرهای کوتاه و دوری از موانع است لذا ترکیب این دو همواره خیال کردن می خواهد و فرار از ظلمت به سمت ناحیه نورانی از پیچیدگی انسان معاصر می کاهد و او را از علم سیاست بدور می کند ، و این عاملیست که از بطن و نهاد بشر سرچشمه می گیرد و غیرقابل انکار است.

بسیار لذت بردم از این سادگی و پویایی نمایش و شخصیت وزین و محترم کارگردان جناب آقای کوروش سلیمانی و اعضاء محترم اجرایی گروه بیستون و بازیگران خوب اثر و صمیمیت موجود در سالن.

در این شب های سرد و ملتهب از این تئاتر خوب حمایت کنیم و صندلی هایش را پرکنیم و یکساعت خود را از بند چه و چه ها رها کنیم ، زیرا واژه محض زندگی ساده و سفید است و چپاول ها و چارچوب های وضعی مدون برای انسان مدرن او را در ورطه حرص و آز و تشدید منیتها و تکرار قرار می دهد.
چقدر در این روزهای بسیار سخت تئاتر به این نظرات دلگرم کننده نیاز داریم ... جه خوب دیدید ... افتخار ما این است که برای چون شمایانی تئاتر اجرا کنیم ... ممنون رضا بهکام عزیز و ممنون از همه ی دوستان .... خودمانی بگویم؛ ما بعد از ماه ها به امید میزبانی شما در ضیافتی ... دیدن ادامه » که به ستایش آرامش و سکوت و آزادگی برپاساخته ایم و نیز مواجهه ی چشمان مشتاق شما و نمایش مان به صحنه آمدیم ... اما در همین آغاز راه متاسفانه به دلایلی که همه می دانیم ( از جمله مهمترین اش عدم امکان تبلیغات در اینستاگرام و بسیاری راه های مجازی ) "سکوت سفید" ما، نمایشی که به اذعان شما و بسیاری از دوستان ( بیش از چهل نقد و نظر مثبت در همین صفحه از تماشاگران حرفه ای و صاحب نظران تیوال موجود است ) شایسته ی تماشاست چنین مهجور مانده ... امیدواریم در روزهای آتی شاهد حضور همراهان و دوستان بیشتری باشیم چراکه ما با حضور شماست که می توانیم صحنه را حفظ کنیم ... ممنون که سایرین را هم دعوت به دیدن نمایش ما کردید ... و آخر اینکه چه خوب که در نوشته تان به موسیقی لویی آرمسترانگ و بیتلز اشاره کرد... پاینده باشید ...
۲۷ آبان
ارادتمندم دوست نازنینم جناب کوروش سلیمانی❤️
تئاتر را از شما یاد می گیرم.✨
۲۷ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا بهکام
درباره نمایش من i
تحلیلی بر تئاتر من
اثری از سیاوش پاکراه
٢٤ آبان ٩٨

بخش دوم

[ من ، ریشه ها ، آمال ، واقعیات ، تعقل ، بازگشت ]

من آنِ توام
مرا به من باز مده…

مولانا

بر اساس الگوی محوری فروید "من" یا ایگو نماینده اصل واقعیت است، نیروی پیشرانه این مَنیت رشد است تا به تعالی رسد؛

"فرا ... دیدن ادامه » من" ها همواره به عنوان عنصری کاتالیزور معاب برای غلبه "من" بر کشمکش های درونیست.
در این اثر ایگویی (من) را شاهدیم که مستأصل است و بر اساس حوزه تعریف حافظه از منظر مارسل پروست در مجموعه مقالات ساموئل بکت مطرح شده در تحلیل بخش اول ، اوست که منکوب بر فضایی انتزاعی و برخواسته از تخیل در رفت و آمدهایی نمادین بر قهرمانان قصه اش تازیانه می زند تا فرسودگی روان خود را به آرامش برساند.

نمایش مخاطب را در "من"ی قرار می دهد معلق بر واقعیت عینی و خیالی بر آشفته از تصویرسازی های ذهنی بر اساس الگوریتمی مشتق از چگالی وزین ریاضیات و تکنیک و شیمی مغز که افقش فیزیکی الحاقی بر پایه کوانتوم ذرات و اصل عدم قطعیت است.

قهرمان برخواسته از من ، تحلیلی از شخصیت های روان رنجوریست که لیبیدوی (تمایلات) اید (آن) خود را سرکوب کرده اند (یا سرکوب شده می بینند) ، آنی مبتنی بر اصل لذت که در وجود قهرمان زن زندانیست.

در این دراز نای "من" ِ راوی نویسنده ، تراوش قهرمانان قصه او بی ته است و پایان آن بواسطه تشویش و تنش فضای جنگ و آثار و باقیمانده های آن مغشوش است.

سایه های اکسپرسیونیستی و بلند در نمایش به موازات زایش تصورات و افکار ، بلند و تیز است ؛ و در مقاطع سکوت وهم انگیز تاریکیست که چون خلأیی مهیب چتر خود را گشوده است.

سوپر ایگویی (فرا من) ناتوان در امر هدایت ایگو(من) ، شخصیت ها را که با خود کشمکش دارند ولی از عهده آنان بر نمی آید و کمکی برای قهرمان اصلی روایت نخواهد بود و از او شخصیتی ترسو ، محافظه کار ساخته و خود نیز(فرا من) پشت من قرار می گیرد و برایند من و فرا من از چالش های پیش رو هراس دارند و این منطبق با کارکرد شخصیت بزدلیست که بر اساس نقش ناقص سوپرایگویی ناتوان، رشد نمی یابد.

تکرار کلمات و واژگان زبانی تأکیدیست برای حل و فصل موقعیت القاء شده و راهی برای گریز از آن؛ و قدرت کلمات در این راستا و هم جهت با اجرای درست نمایش قدرتیست ویرانگر چون سلاحی مرگبار برای تخریب مرز بین واقعیت و خیال.

تجسد ذهنی نویسنده از شخصیتهای داستانی خود بواسطه المانهای نور و صدا و سبک ارائه اثر همگی در مرز خیال و واقعیت بال می زنند و چون کبریتی سو زنان و به موازات چرایی روانی الگوی فرویدی رو به اضمحلال و خاموشی اند.

اختگی اراده در مسیر کشف حقایق سنگینی چون مفاهیم ضدجنگ رخ داده است و بی عملی در حوزه پسا ذهنی کنشیست ماندگار در مخزن افکار متعالی راوی.

بازی هایی سرد شده با تکنیک فاصله گذاری برشتی که خود گویای حلول نقش ایگو(من) با محوریت تعقل است تا محتوای مطروحه در دل فرم برای مخاطب جلوگاه حقیقت باشد ولی در دام هایی زمانی ترکیبی از روان و جسم برای بازیگران، مخاطب را از این کنش به واکنشی متغیر سوق می دهد.

استفاده از تکنیک فرم جابجایی عمل و عکس العمل چه در اکتها و چه در زبان گویای تأکید بر ژرف نگری تعمدی در حوزه عقلانیست.

در نقاطی متقابل با تکنیک یاد شده (برشت) بحث تلاقی روان و جسم در بازی ها به چشم می خورد؛
«استانیسلاوسکی»طی سالها تجربه به این کشف مهم دست یافت که بین ابعاد «روانی»و«جسمانی»انسان، پیوندی ناگسستنی و در هر عمل«اکسیون»جسمانی، همواره، امری«روانشناسانه»، وجود دارد، به ‏عنوان مثال:گشودن در، عملی جسمانی (فیزیکی) است. اما، انسان همیشه در را به انگیزه‏ای درونی، می‏گشاید. هم‏چنین، در هر عمل«روانی»عملی«جسمانی»دیده می‏شود:اگر شما بخواهید، اتاق را ترک کنید«عمل روانی»، باید به طرف در اطاق بروید«عمل جسمانی».در این صورت است که دیگران خواهند فهمید که شما قصد خارج شدن از اطاق را دارید.گاهی سکون کامل «بیرونی»، حاوی بیان فعالیت شدید«درونی»است:با شنیدن خبری بسیار غم ‏انگیز و فاجعه‏ بار، انسان ممکن است، از نظر جسمانی کاملا بی‏حرکت بماند، یا به عبارت دیگر حرکتی در مکان«فضا»دیده نشود، درحالی‏که در(درون)و در«زمان» حرکت هم‏چنان به جریان خود ادامه می‏دهد.هیچ تجربه درونی«روانی»بدون تجربه بیرونی(جسمانی) وجود ندارد.ما با بدن(جسم)خود، می‏توانیم تجربه«درونی»خود را به دیگران، منتقل کنیم.

از منظر طراحی لباس و انتخاب رنگها نیز نوعی هوشمندی به چشم می خورد تا در فضایی امپرسیونیسمی شاهد دریافت و برداشت مستقیم خود از دیده‌های زودگذر به‌شکل تصاویری رؤیاگونه باشیم.

استفاده از امبینتهای صوتی (اصوات محیطی و آهنگین) نیز برای تخلیه ذهنی مخاطب از غرق شدگی در محتوای سیال ذهنی و لایه های فراوان آن کمکیست تا او(مخاطب) به تمرکز ذهنی و رفرش (تازه) شدن مغزی بازگردد.

بسیار اثر لذت بخشی بود و از جناب سیاوش پاکراه برای خلق این فرم و محتوا با زاویه دید خاص خود کمال تشکر را دارم و سپاس از کلیه عوامل اجرایی و بازیگران خوب تئاتر "من".
ممنونم به خاطر این همه ارجاع درست و تحلیل موشکافانه
۲۵ آبان
ارادتمندم کیانی جان✨
در دیدارهای حضوری من بسیار کم حرفم :):)
۲۹ آبان
چقدر بد بهکام خان..
من هم کم حرفم هم پرحرف..
ساعتها می توانم گوش بدهم و ساعتها
می توانم حرف بزنم..
۳۰ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا بهکام
درباره نمایش مستند i
[ دوم بودن...دوم شدن و کاریزمای دراماتیک اولی ها بر دومی ها گاهی به طول عمری نمادین سایه می افکند]

نمایشی منولوگ محور در تفقد سیر درونی و بعد روانکاوانه جوانی که در مسیر دوم بودن گام بر می دارد؛
تأثیر پذیری او از نفر اول زندگیش که کاریزمایش همواره او را تحت تأثیر قرار می دهد و در پس رقابت و مسابقات ورزشی با او در سایه قرار می گیرد و از همان پله های نخست نوجوانی این مسیر دومی چون سایه ای بر کل زندگیش گسترده می شود.
متن نمایش بر اساس این ایده محوری تا پایان با شبیه سازی های مثال گونه از قهرمانان ورزشی و سایر رشته ها چون فضانوردی این رویه حاکم را بر روح و روان شخصیت اول "مستند" در بسط و تعامل و همذات پنداری روانی قرار می دهد.
اویی که اول شدن برایش چون دوم شدن رنگ باخته و دوم شدن برایش بواسطه نزدیکی روحی با قهرمانان مورد پسندش به مثابه اول شدن است؛
فلسفه ... دیدن ادامه » او که دنیا را بواسطه مبارزه طلبی با همنوعانش و البته پنداشت او بواسطه مسابقه محوری مفهوم زندگی برایش در تعادل قرار گرفته است و خوی و عادت او به مقام های دومی که در تمامی ابعاد زندگی توسعه می یابد؛
در پرده آخر که دچار همزیستی مسالمت آمیز وی با این روند فلسفی هستیم در عطف آخر نمایش و اوج روایت ، قهرمان نمادین دوران کودکی تا نوجوانیش دچار بحران و شکستی عاطفی و سقوطی ذهنی و جسمی در مرتبه پایین تر قرار می گیرد و او نیز بواسطه این تسلسل خود را در ورطه ای می بیند که جغرافیای ساختگی و چرایی روحی و روانی اوست.
متن اجرا اگرچه غنی و تا حدی راضی کننده به نظر می رسد ولی می توان با ارائه این محتوا در مدیای مستند ویدئویی یا سینمایی لایه های بیشتری را به آن افزود اگرچه در فرم ارائه آن در مدیای تئاتر نیز نیازمند سالنی در قواره بلک باکس نیست و بهتر است برای این تیپ اجرا که نیاز به حرکت در بین تماشاگران است از سن یا محوطه هایی چون خانه هنر پیچازی یا عمارت روبرو یا مورد مشابه آن سود جست و در مثال مورد نمایشی که در این روند موفق بود می توان نمایش ورنوسفادرانی را نام برد زیرا بر حرکت در بینابین مخاطبان و روایت قصه قهرمان نمایش این تأثیر به مراتب طبیعی تر ودلنشین تر خواهد بود ، منظور میزانسنی ترکیبی است.
بازیگر نیازمند تسلط بیشتر از منظر روحی و حسی بر متن روایی خود است لذا در قالب نقش رفتن در آن ٥٠ دقیقه بصورت عمیق تر بواسطه اثربخشی دراماتیک بر مخاطبین توصیه می گردد.
ویدئوهای پخش شده در مقاطعی ، کوتاه تر از آنیست که تأثیر گذار باشد و نیاز بود تا برشی طولانی تر برای مخاطب پخش شود.
کیفیت پرده نمایش پایین بود و نیاز بود تا به این مورد و ابعاد آن توجه بیشتری شود.
شاید استفاده از لباس تکواندو و یا رزمی برای هنرپیشه روایتگر بواسطه المان طراحی لباس می توانست در وصل کردن مخاطب به روایت داستان اتفاق بهتری باشد و حضور برخی مدال های نقره و ورزشی مورد تأکید بازیگر و مواردی از این دست در حکم آکسسوار کمینه و عناصری مینیمال در صحنه نمایش کارگشا و در تصویر سازی ذهنی تک گویی ها مؤثرتر جلوه کند.
تمامی موارد متذکر شده طبق نظر شخصی بنده بیان شده است و ملاک قطعی نیست لذا از ابراز نظر مستقیم ولو به زعم سلیقه شخصی ام از گروه محترم نمایش مستند عذرخواهی می کنم.
با تشکر از میهمان نوازی گروه محترم نمایش و کارگردان خوب اثر و سالن دلنشین و موقر هامون از اجرای به موقع و بدون تأخیر.
نگین که شما هم دیشب کار رو دیدین و من نشناختمتون :((
۱۸ آبان
جناب غلامشاهی
آدرس کانال تلگرام و اینستاگرام رو براتون میگذارم تا انشالا در قرارهای گروهی خدمتتون باشیم و بچه ها رو هم راحت تر پیدا کنید :))
https://t.me/manyektamashaagaram
https://instagram.com/manyektamashagaram?igshid=gduyissiz116
۱۹ آبان
ممنون از شما مریم خانم
۱۹ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا بهکام
درباره نمایش شیهیدن i
به نام فرمی سیاله
به نام تن های مچاله
به نام محتوایی شوریده
به نام جوانانی رنجیدیده

به نام جنون و عصیانی مدفون

به نام خشتهای کوبیده
به نام پرسپکتیو تک نقطه
به نام سانسورهای مُـشتبه
به نام روزهای سربی و اَبرینه

به نام گل و اسب و آسمان

به نام اخراجی ِ سروینه
به ... دیدن ادامه » نام بغض و قربانی سفره
به نام فریادهای در گلو بسته
به نام آزادی و هیجانی ناسوده

به نام ایده هایی در خشاب مسلسل

به نام تابلویی رنگی بخون آغشته
به نام تخته سیاه و معلم بلند پاشنه
به نام پژواک اصوات سالن نـاظـر زاده
به نام تئاتر فـیزیکال و تجربی نـیازموده

به نام شیهیدن و طلوعی از بند رسته...


تقدیم به عباس جمالی کارگردان بی ادعا
۱۶ آبان
این قلب کشیدن را در تیوال یادم ندادی..
از طرف من برای خودت قلب بکش بهکام خان
۱۸ آبان
:)))
❤️❤️❤️❤️❤️
۱۸ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید