تیوال | رضا بهکام درباره نمایش فرشته تاریخ: والتر بنیامین : " من شاید همون خاطره ای هستم که
S3 : 20:54:56
والتر بنیامین : " من شاید همون خاطره ای هستم که الان در لحظه خطر روشن میشه...و اینکه شما چطور در اکنونِ خودتون تصویر من رو که جرقه زنان ظاهر میشه به چنگ می آرید... "

امتداد تئاتر اپیک در غالب درامی که تلاش دارد خود را در آغوش رمانتیسم گرفتار نکند؛

المانهای مفهومی موازی فلسفه تاریخ ، سیاست و زمان در کنش های روایی و فاصله گذاری شده به رهبری خط فکری برتولت برشت شاعر و نمایشنامه نویس آلمانی و بازنمایی رساله های درباره حشیش، پاساژها و عروسک و کوتوله و تزهای والتر بنیامین درباره مفهوم تاریخ؛
کاراکتر برشت در آن بین چون یک رهبر ارکستر و هدایتگر نمایش است و کاشت ژستهایی بر بنیامین و فاصله گذاری هایی در بازی ها به کمک اکتها و کنش های صحنه چون نور ، سروده ها ، تصاویر و ویدئوها و به موازات آن پیوند با متن و اشاراتی بر کنش مندی واژه "انقلاب" چون یک بازدارنده و سکونی بر تاریخ با کمک طبقه محروم جامعه که رسالت خود بر تئاتر روایی را بجا می آورد تا مخاطب را در مسیر اجرا با این فواصل به عقل گرایی وا دارد.

تاریخی که طبقه ی ضد مارکسیستی و سرمایه داری معتقد بر نوشتن آن توسط فاتحان خود است و والتر بنیامین و همسنگرانش از جمله معشوقه اش آسیه لاسیس (حنا مایر) با ٢گانگی شخصیتی و شغلی و ملاحان (همسرایان) در شمایل پرسه زنانی در فلسفه تاریخ که متمایل به جبهه مارکسیست و حتیٰ نئو مارکسیست (بواسطه اعتقاد به روح رسانه و اثرگذاری و جهت دهی آن در کالبد جامعه) هستند و آن (نگارش و خلق تاریخ) را ملزم به طبقه کارگر می دانند و نویسندگان تاریخ را طبقه مغلوب و محروم جامعه می انگارند؛
بازیگران متحد الشکل در قامت ملاحان با سروده ها و حرکات موزون منطبق بر فریاد طبقه کارگر که در لایه بیرونی داستان برای رهایی فیلسوف در بند کوشش می کنند و در پیرنگ درون در شمایل همسرایانش اضلاع درونی و هویت پنهان او را در آخرین شب حیاتش ترسیم می کنند؛

چرایی وهم انگیز و دو انگاری خودکشی او توسط مرفین و یا مرگ از قبل طراحی شده اش توسط افسران اس.اس و از سویی نیروهای لباس شخصی استالین در طوفان فاشیسم در ابتدای دهه ٤٠ میلادی اروپا در پیرنگ بیرونی و پلات اصلی که در آلترناتیوهایی ما را به پلات درونی که همان بازنمایی تاریخ و دگرگونی الهیاتی چون کوتوله درون بر پیکره عظیم ماتریالیسم و در دوسویه ایی محتوم بر انقلاب جای آن را در پرده آخر عوض می کند(جایی که عروسک سفید بزرگ در پرده آخر و نقطه اوج نمایش هویدا می شود).

روایتی بر پایه موج سواری در تاریخ و ترسیم و حلول آن در آینده ای که اکنون است چنان که آن را در ترسیم قاب نقاشی "فرشته نو" اثر پل کِله ١٩٢٠ و بر اساس منولوگ بنیامین آن را در خیره شدن در چشمانش در می یابد(تشبیه چشمانش چون سگی که تجسد آن در قالب یکی از بازیگران صحنه استحاله می شود و آن را در قامت فرشته ای الهام بخش برای آیندگان می انگارد) تا گذشته را به آینده بخیه زند.

متن سنگین و محتوای فلسفی آن در ادامه روند پیمایشی نمایش ممکن است ذهن مخاطب را همچنان که درگیر و به ادامه تشویق می کند ولی با توجه به بار مفهومی سنگین آن و حجم بالای دیالوگها ذهن را خسته و اجرا را تا اواخر کار ملال آور می کند که این مورد می توانست با وقفه های میان پرده ای تا حدی ترمیم شود.

بازی ... دیدن ادامه » ها درخشان و بدون تپق(با توجه به حجم بالای دیالوگها و اکت های بینابینی جهت فاصله گذاری و ژستها و میزانسن های دقیق و نشانه گذاری شده در اثر مبتنی بر تئاتر روایی و حضور برشت بر صحنه)؛

صحنه ای مینیمالیستی با آکسسوارهایی چند منظوره در جهت کارکرد حداکثری (قاب عکس با قابلیت مالتی مدیا،طنابهای آویزان با کارکرد تصویری ، میز شطرنج و تغییر به میز بازجویی و سیگار)

نور کمینه و هدفمند و استفاده خلاقانه از ویدئو وال تلاش کارگردان است تا مخاطبی که حتیٰ مطالعه پیش نیازی از شخصیت زیستی والتر بنیامین و فلسفه او برایش میسر نبوده را بتواند در خط بیرونی داستان قرار دهد و با دیالوگها و فاصله گذاری ها بتواند او(مخاطب) را به جهان درون داستان و در نهایت مضموم آن که به حال ما منکوب می شود برساند،

زمان ١٨٠ دقیقه ای روایت و اجرا ماراتنی است برای عاشقان تئاتر که گاهاً در سال ممکن است یکبار رخ دهد تا واژه "استقامت" را در خود برای لذت و اغنای کامل روح و ذهن سیراب کنند، ولی از سویی دیگر اجراهای بلند نیاز به وقفه بین پرده میانی را دارند تا مغز و بدن و روان مخاطب آرامش و تنفسی بگیرد تا ادامه اجرا را با تمرکز بهتری دنبال کند و این روند در اینجا رعایت نشد.

بهای متعادل بلیت نمایش با این حجم از زحمت و مرارت در بازی ها و کارگردانی سخت و بسیار هماهنگ جای تقدیر و تشکر از جناب رضایی راد و تیم خوبشان را باقی خواهد گذارد.

حداقل در این اجرا تهویه مناسب و هوای سالن خنک بود و عکاسی در سالن مشاهده نشد و مخاطبین نازنین نیز با نور تلفن همراه و یا صدای آن کسی را نیازردند و واقعاً همه چیز در این ٣ ساعت استثنایی و در اوج کمال قرار می گرفت.

جناب محمد رضایی راد قلم شما مسحور کننده و کارگردانی تان بی بدیل است و ممنونم از شما که همزمان اثرتان را مکتوب از طریق نشر بیدگل با حداقل قیمت در اختیارمان قرار دادید تا در این روزهای ملتهب رسانه و تابستان داغ تصویری خاطره انگیز در ذهنمان با مُرکَب جادویی تان منقش کنید.
سپاس و خسته نباشید از شما و تیم بازیگران سخت کوشتان و کلیه عوامل اجرایتان.
جناب بهکام قلمتان سبز . بسیار استفاده کردم
در مورد عکاس البته در ردیف جلویی من خانم عکاسی نشسته بودند که در کمال حیرت بسیار کم شات زدند و کمترین مزاحمت را داشتند..( حساسیت مرگباری نسبت به حضور عکاسان در سر اجراها دارم ). به هر حال این اتفاق شاید از حسن ... دیدن ادامه » مدیریت گروه اجرایی است و جای خوشحالی دارد
۰۵ تیر
مهندس بهکام خان
با خدایی قرار بگذار و بروید تئاتر بروید..
دوستانی خوبی خواهید شد با ادبیات مشترک..
با اینکه قطعاً از شما با سوادتر است و قطعاً دیکتاتور تر
از مصاحبت باهاش لذت می بری...
شخصیت جالبی دارد ولی شاید دعوایتان شود بعد از مدتی
به خاطر حق به جانب بودنش در 99 درصد مواقع...
نقدهای کارگاهی اش را بیشتر از نقدهای روزنامه ای اش دوست دارم و
هیچ گاه منکر این موضوع نشدم.. نوع و شکل نقد نویسی به این شکل
(نقدهای ... دیدن ادامه » کارگاهی) را درکارگاه نقد داستان خدایی یاد گرفتم..
و در جایگاهی راهنمای من یا شاید استاد من در نقد نویسی است...
البته درموردش مفصل نوشتم برایت..
ولی درکل به شدت با مطالعه و با سواد و دقیق وجزئی نگر است
والبته نقدهایی هم دارد که به شدت باهاش مخالفم..
در مورد ساده نویسی ات هم از من یاد بگیر...
جدا جدا کن، ادبیات خودمانی استفاده کن..
حتی المقدور از واژه های ساده و قابل فهم استفاده کن..
نقدهایم را که خواندی و مثال های ساده و روان را هم
که دیدی..
شروع کن موفق می شوی...
همچنان منتظر دیدار حضوری تان هستیم..

۲۰ مرداد
به هر حال جناب موسوی هر شخصی بر اساس داشته هایش بر پایه سواد آکادمیک (اختیاری) و تجربه حاصل از دیدن و خواندن که بخشی از آن سلیقه ای و بخشی سفارشی و البته برخی هم تصادفی است ، آثار هنری را مورد ارزیابی قرار می دهد و سبک نگارش هم بستگی به خوانش و سلیقه نهادینه ... دیدن ادامه » شده افراد دارد؛
در مورد من هم خارج از این فرضیات نیست از اینرو ممکن است برخی با نوشته من همراه و برخی با خواندن خط اول آن را رها کنند لذا ادبیاتم را نمی توانم بر اساس همراهی دوستان بیشتر تغییر دهم و دست آخر اینکه بنده مانند جناب خدایی و عزیزان دیگر در این مجموعه اصلاً و ابداً یک منتقد نیستم و تلاشی هم بر این رویه ندارم ، هدفم و راهم متفاوت است و قطعاً و رفته رفته تا آینده کمتر نظر خواهم داد و نکته آخر اینکه نظریاتم همواره حمایتی و مثبت است و در جهت تشویق تیم تولید کننده اثر است و ممکن است موارد انتقادی در لفافه قرار گیرد و خیلی سبک از کنار آن رد شوم و در مورد نمایش هایی که نقد منفی بالایی دارم اصلاً نمی نویسم و نظر نمی دهم چون ممکن است در مسیر جذب مخاطب دچار مشکل شود و این برای من به خوشایند نیست.
۲۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید